این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/10/neveshteh-7.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-12 06:56:372025-10-30 23:33:00تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به استاد عزیزم و همهی بچههای این سایت بهشتی.
از وقتیکه وارد این راه شدم هر روز سعی کردم تغییر کنم علتش هم آرزوهایی بوده که برام به وجود اومده. از اولین روز قدم گذاشتنم تو این مسیرها تغییرهای کوچولو کوچولو شروع شد و تا جایی پیش رفت که چیزایی که برا ذهن من خیلی بزرگ بود به راحتترین شکل اتفاق افتاد همونا به من انگیزه داد برای جلوتر رفتن برای ادامهی تغییرات خیلی وقتا نا امید میشدم و دست میکشیدم اما وقتی به تغییرات نگاه میکردم همش به خودم میگفتم من یه ذره تغییر کردم انقدر اتفاقات اگه ادامه بدم چه شووود. میدونی اون واکنش تغییرات چراغ سبزای خدا بودن برا من برا اینکه کم نیارمو ادامه بدم.
اگر چندتا از تغییرات در زمینهی کارمو بخوام بنویسم باید بگم همهی اینا بعد از آشنایی من با استاد عزیزم بود و شجاعتی که تو وجودم فعال شد.
( هفتهی پیش داشتم سریال یوسف پیامبر رو میدیدم و داشتم تو ذهنم وقایع فیلم رو با چیزایی که تو کتاب سینوهه خونده بودم تطبیق میدادم، تو کتاب نوشته بود وقتی که فرمانروای مصر یکتا پرست میشه و میخواد آیین مردم رو هم تغییر بده، جنگ خونینی اتفاق میافته. با خودم گفتم این مردم با اینکه سالها داشتن ظلم و ستم میدیدن اما حاضر نبودند تغییر کنند، چون تغییر به شهامت و شجاعتی صد برابر بیشتر از تحمل اون شرایط نیاز داره، تا جاییکه حتی حاضرن بمیرن ولی تغییر نکنند. واقعا هم سخته بپذیری یه عمر اشتباه رفتی، اشتباه فکر کردی، اشتباه عمل کردی و حالا خودت باید مسئولیت همه چیزو به عهده بگیری. برای همینم استاد عزیز میگن خیلی مهمه که مسئولیت اشتباهاتو بپذیری. چون این قدم اوله و بیشتر از هر چیز دیگه ای شهامت میخواد. )
اولین تغییر تو زمینهی کارم این بود کلاسامو از حضوری به آنلاین تبدیل کردم. با اینکه اون زمان هنوز اوضاع مالیم تغییر چندانی نکرده بود و خیلی برام نگران کننده بود که نکنه دانشجوهام نپذیرن کلاس آنلاین رو و کلاسامو رها کنند، اما با خودم این راهیه که باید برم و باید روش بمونم و دیگه دانشجوی حضوری نپذیرفتم و رفته رفته به جایی رسید که دیگه اصلا کسی درخواست کلاس حضوری نمیکنه و همه پذیرفتن.
موردی که خیلی تغییر کردن توش برام سخت بود دلسوزی برای دیگران و مخصوصا اعضای خانوادمه.
که جهان چک و لگدای زیباش رو تا همین چند ماه پیشم بهم میزد اما خیلی سعی کردم که عوضش کنم و خیلی بهتر شدم نسبت به قبل.
مورد بعدی ترس از نه گفتن بود و اینکه همش تو رودرواسی بقیه قرار میگرفتم و نمیتونستم درست حرفامو بزنم که از این مورد حسابی چک و لگد خوردم چون یک عمر اونجوری زندگی کرده بودم تغییر کردن برام زمانبر بود اما خدا رو صد هزار مرتبه شکر الان خیلی خیلی بهتر از قبل شدم تو این زمینه.
مورد بعدی که الان تازه اومد این بود من وقتی که 18 سالم بود کارمو با ترجمه شروع کردم علتشم این بود که به شدددت خجالتی بود و نمیتونستم ارتباط بگیرم با کسی و هر جا میرفتم برای کار همه به روابط عمومی خوب نیاز داشتن که من نداشتم بنایراین کار گیرم نمیاومد.
کار ترجمه یه جورایی برای من شده بود نقطهی امن نه اینکه ازش لذت ببرم فقط چون درآمد اندکی داشتمو و نیاز نبود با کسیم ارتباط بگیرم انجامش میدادم یعنی از تغییر فرار میکردمو بیشتر در لاک خودم فرو میرفتم. تا اینکه یه مدتی گذشتو من دیدم دیگه کار ترجمهای بهم پیشنهاد نمیشه یا اگه میشد درآمدش اونقدر کم بود که به زحمتش نمیارزید. یک آن متوجه شدم که یا باید کار تدریس رو شروع کنم یا نابود بشم. وااای که چقدر سخت بود. چون نمیتونستم حرف بزنم و ارتباط بگیرم هر موسسهای میرفتم برای آموزش زبان قبول نمیکردن منو. به شدت مضطرب میشدم از جلوی جمع قرار گرفتن و اصلا نمیتونستم شرایط رو هندل کنم.
تا اینکه کتاب سنگفرش هر خیابان از طلاست رو خوندم و به خودم گفتم اشکال نداره، کسی به من کار نمیده، مهم نیست، کار خودمو راه میاندازم و شروع کردن به برگزار کردن کلاسهای خصوصی زبان.
آگهی زده بودم و تقریبا 90 درصد کسایی که زنگ میزدند بیان کلاس آقا بودند. وای حالا فک کن من با دخترا درست نمیتونستم حرف بزنم حالا برای اولین بار باید یه آقای غریبه رو تو خونهی خودم ببینم و بهش درس بدم. خیلی خیلی سخت بود برام. اوایل هم قبول نکردم گفتم فقط دانشجوی خانوم قبول میکنم بعد دیدم نخیر خبری از خانما نیست دیگه مجبور شدم یعنی جهان منو مجبور کرد منو هل داد به سمت که اعتماد به نفسم بیشتر بشه.
مورد بعدی روابط عاطفی بود، من هیچوقت خیلی جدی به این قضیه فکر نمیکردم که باید تو حوزهی روابط بهتر بشم یعنی چرا جسته گریخته یه چیزایی میخوندم و یاد میگرفتم اما خیلی کم و خیلی کوتاه چون فک نمیکردم اصلا ارتباطاتم تغییر کنه میگفتم همینی که هست دیگه آدما همینجورین با من. تا اینکه یه جوری جهان منو زمین زد که با همهی وجودم خواستار تغییر تو این زمینه شدم و اصلا همون مقدمهی آشنایی من با استاد عزیز شد.
هوووو چقدر تغییر کردم و ازشون خبر نداشتم تا وقتیکه اینارو ننوشته بودم اصلا یادم نبود. جالبیش این جاست که تو کامنت قبلیم نوشتم من همیشه خودم خواستار تغییر بودم الان فهمیدم که نه تو گذشته جهان همش منو مجبور کرده که تغییر کنم.
خدایا شکرت.
سپاسگزارم استاد عزیزم که هر بار کمکمون میکنی عمیقتر به خودمون نگاه کنیم
سپاسگزارم بابت پروژه بسیارعالی وتخصصی تعقیر را در اغوش بگیر
من توی تعقیر در هر زمینه ای خیلی مقاومت دارم توشغلم به تضاد خوردم وتعقیرکردم
وچقد من ترس داشتم ذهن اینجوریه جهنم واست درست میکنه واسه همین چند ماه طول کشید من هیچ سرمایه ای نداشتم ورفتم بنگاه دنبال مغازه وخداهدایتم کرد وشد مغازه گرفتم با یه مبلغ کم.یه چرخ راسته دوز از شریکم امانت گرفتم حتی میز برش اتو نداشتم ولی یه ایمانی یه شور و اشتیاقی تو وجودم بود که میشه وشدچند ماه طول کشید تا مشتری جم بشه خدابه شجاعان پاسخ میدهد استاد میگن.وبعداز دوسال من استپ کردم چون تعقیرنکردم وبا پتک جهانم تعقیرنکردم .وصفرشدم .ناامیدی بزرگترین ضربه رو میزنه هیچوقت از هدایت رحمت امیدحمایت رب العالمین ناامید نشین دوستان له میشه ادم تعقیر ترس داره ولی باید بری تودلش
ایاک نعبدو ایاک نستعین ربم فرمان زندگی کسب وکارم روابطم دست خودت من تسلیمم وبه هرخیری که ازتو بهم برسه فقیرم خدایاشکرت خدایا یادته گفتی اون نمیدونست من که میدونستم شد آب رو آتیش باهام حرف بزن هدایتم کن من نمیدونم تو میدونی تو بهم بگو
من از امروز تصمیم گرفتم که به تمرینهای این دوره عمل کنم و الان دارم ردپایی از شروعم
رو کامنت میذارم که در آینده تغییراتم رو ببینم.
کار و کسب (شغل و حرفه):در گروه 3 قرار دارم.
من در حوزه کاریم وظایفم رو انجام میدم ولی برخی مواقع مدیرم تذکراتی رو بهم میده که بهش عمل میکنم و به پیشرفتم کمک میکنه.
روابط (عاطفی، خانوادگی، دوستان): در گروه دو قرار دارم.
من در بحث روابط هیچگونه مشکلی ندارم و تا زمانی که اتفاق خاصی نیفته اقدام به انجام عملی نمیکنم.
سلامت (جسمی و روانی): در گروه 4 قرار دارم.
مشکلی در خصوص سلامت جسمی ندارم و همیشه دارم ورزش میکنم و به دنبال سلامتی و تناسب اندامم هستم.
در خصوص سلامت روانی الان یکسال هست که دارم با یادگیری آموزشهای استاد ذهنم رو کنترل کنم و به دنبال پیشرفت هستم.
وضعیت مالی (درآمد و مدیریت پول): در گروه 3 قرار دارم.
از قدیم دنبال جمع کردن پول بودم تا بتونم به اون چیزهایی که میخوام برسم و پیشرفت کنم البته باورهای محدودکننده بیشتر مواقع این اجازه رو به من نمیداد و درجا میزدم تا بعد از آشنا شدن با استاد عزیزم در حال اصلاح باورها و رشد و تکاملم در این حوزه هستم و خواستههام داره برآورده میشه و مطمئنم با بیشتر کردن تمرینها و تلاشم و به گفته استاد استمرار داشتن بر باورهای مناسب به همه خواستههام میرسم.
«حوزه انتخابی من برای شروع تغییر: کار و کسب(شغل و حرفه) هست.
با توجه به نوع کارم من نیاز دارم که اکسل رو بیشتر یاد بگیرم و باید دورههای آموزشی اکسل رو ببینم تا در این خصوص حرفهای تر بشم.
در خصوص بهبود روند کاریم در شرکت فکر میکنم تا به نتیجهای خوب برسم و برای اجراش ارائه بدم.
اولین گام کوچک من: روزهای تعطیل پس از بیدار شدن از خواب و روزهای کاری پس از برگشت از سرکار به خانه اقدام به دیدن دورههای اکسل میکنم و تا یادگیری کامل در این خصوص استمرار خواهم داشت.
همچنین از امروز به صورت مداوم به راهکارهایی برای بهبود شرایط محل کارم فکر میکنم تا بتونم بهترینهارو برای اجراش پیشنهاد بدم.
من این جلسه رو چندبار گوش کردم و کامنتها رو چندبار خوندم ولی الان تصمیم گرفتم به نوشتن.
اولین نکته ای که برام جالب بود و تلنگری بود در خصوص بحث دوست همفرکانسیم آقا بهنام هست. اینکه ایشون گفتن (در کمتر از یکسال) به چنین موفقیتی رسیدن و جزو نامبروان های حوزه ی کاری خودشون شدن. این حرفشون خیلی برای من الهام بخش و امید دهنده بود . من الان یکساله خودم از بیکاری شروع کردم به سرمایه دو میلیون تومانی جوراب خریدم و توی خونه آنلاین شاپ زدم و بعدش هم دست فروشی بازارهای محلی و بعد هم مغازه گرفتم . همه میگفتن زیر یکسال اصلا نمیتونی از بیزینست برداشت کنی باید فقط از جیب بذاری تا بزرگ بشه درصورتی که برای من اصلا اینطوری نبود. من کل این یکسال همیشه هم برای خودم پول بود هم برای رشد کسب و کارم . هیچوقت اینطوری نبود پولی جداگانه بذارم جنس جدید بخرم همیشه پول بود و هست و خداروشکر در این یکسال به اندازه خودم تکاملمو طی کردم و پیشرفت کردم. این حرف آقا بهنام نشونه بارز اینکه اگر در کاری که علاقه داری پا بذاری خدا خودش برکتشو میده و تو رو در همون مسیری یاری میکنه و بزرگترین حمایتگرت خوده خداست. منم خیلی به جورابای فانتزی و لباسای جینگول علاقه داشتم و برخلاف رشتم که حقوق بود رفتم توی اینکار و خداروشکر راضیم . چون کار کردن برای من خیلی اعتماد بنفس استقلال و حس خوب به ارمغان آورد و باعث شد مدارهای در همه ی ابعاد بهتر بشه.
دومین نکته برای من از داستان آقا راستین بود. شما به ایشون گفتید که اگه ایشون از حمایت پدرشون استفاده میکردن و تبدیلش میکردن به بال پرواز جریانات براشون روان تر بود و اینکه آدم بخواد از صفر شروع کنه افتخار نیست میتونه از امکانات اطرافش درست استفاده کنه.
من هم در جریان کارم وقتی همسرم دید که چقدر فروشم زیاد شده و چقدر مشتری جذب شده ، تشویق شد که اون هم وارد اینکار بشه و با هم مغازه بگیریم و کار کنیم. من همیشه نسبت به این همراهیش حس خوبی نداشتم و همیشه میگفتم شاید باید بیشتر برای مغازه گرفتن صبر میکردم درصورتی که واقعا اینکار خودش خرج و هزینه و درامد خودشو در می آورد ولی وقتی اینو گفتید با خودم گفتم تو چرا به این قضیه اینطوری نگاه نمیکنی که همسرت دستی از دستان خداست. تو اینهمه از خدا درخواست داشتی که کمکت کنه که کارهات و کسب وکارت راحت تر بزرگ بشه. خب مگه غیر از اینکه خدا از طریق دستانش به تو کمک میکنه؟! . همسرت نبود یک نفر دیگه به طریق یک شخص دیگه در این راه بهت کمک میشد پس تو چرا اینقدر گارد داری و مقاومت داری؟
همسرت و کمکش درواقع کمک خدا بوده و هست پس قلبت و روحت رو برای دریافت این نعمت ها بیشتر و بیشتر باز بذار . رسالت تو اینکه از زندگیت لذت ببری و اجازه بدی دستای خدا کار خودشون رو بکنن .
خدایا سپاسگذارتم که از طریق این فایل این آگاهی رو بهم دادی و منو آگاه تر کردی.
خداوند رو سپاسگزارم که این فرصت رو بهم داد و هدایت کرد تا در جمع شما عزیزان شکرگذار باشم و از استاد عزیزم سپاسگذارم که ما را در این راه شیرین راهنمایی می کنند
من در سال 1400 زمانی که تازه با استاد آشنا شده بودم کاری (نجاری)رو شروع کردم که تکاملم رو طی نکرده بودم و آموزشهای استاد رو نیز کامل ندیده بودم و لقمه ای بزرگتر از دهانم برداشتم و طی یک سال ورشکست شدم خیلی بدهکار و ناامید شدم و خیلی زجر کشیدم و جهان بارها به من گفت که مسیرم اشتباهه اما من گوشم بدهکار نبود تا زمانی که چکش بزرگه رو خوردم و خورد شدم اما دوباره خودم رو جمع وجور کردم و به لطف پروردگار و آموزش های استاد من مهاجرت کردم به شهری دیگر و کارم رو از نو و از داخل حیاط خونه ای که اجاره کرده بودم شروع کردم و از خداوند هدایت خواستم و خداوند خیلی زود پاسخ داد
من ابزار خاصی برای کار برام باقی نمونده بود و با همون ابزار های کوچک و چیزهایی که به صورت دستی درست کرده بودم شروع کردم و خداوند حمایت کرد و از جاهایی که گمان نمی برد در ها رو باز کرد و یاد گرفتم که قدم های کوچک و متوالی بردارم یواش یواش ابزار گرفتم و یه مغازه کوچک بیست متری یه جای دور از شهر اجاره کردم و شبانه روزی با عشق کار کردم و به لطف پروردگار همه بدهی ها رو صاف کردم و بعد از یک سال در اون مغازه کوچک من داخل کارم بهتر شدم و خداوند کمک کرد و مغازه بزرگتری( هفتاد متر) رو اجاره کردم و ابزارهای بیشتری گرفتم و تا همین دو ماهه پیش اونجا بودم به لطف خدا و عشق به کاری که دارم پیشرفتم عالی بود و الان به لطف پروردگار سفارشات زیادی دارم و کارهای بسیار زیبایی با چوب خلق میکنم و حال خوبی دارم خدایا شکرت
دو ماه پیش یکی از دوستانی که من براشون آلاچیق کار کرده بودم بهم گفت که کارگاهت کوچیکه و جاش خوب نیست من یه پارکینگ هزارمتری داخل شهر دارم که خالیه بیا و اونجا کار کن الان کارگاهم هزار متر هست وبه صورت رایگان اینجا ساکن هستم ابزارهای مورد نیازم برا ساخت وسایل چوبی رو دارم و بابتش خداوند رو سپاسگذارم درآمدم خوب شده و حالم نیز خوبه.
دوست داشتم خلاصه و مفید براتون بگم
استاد عزیزم از شما هم بسیار سپاسگذارم ممنونم که در این مسیر زیبا همراه شما هستم
جمله طلایی:تضاد برای این بوجود میاد که شما پیشرفت کنید
استاد عزیزم، کم کم بهتر از قبل آگاهی های که دریافت میکنم بهتر بهش عمل میکنم وبهش فکر میکنم ودیدگاه ورفتارم در چالشهایی که پیش میاد ،بهبود نسبی پیدا کرده
وقتی به الگوهای رفتاری ام در موفقیتهای قبلی ام نگاه میکنم وانگیزه وشور وشوقی که بدنبال یه تضادی اون موفقیت رو به من هدیه داد،بهتر روند رشدم رو متوجه میشم
بخصوص اینکه بارها نعمتها وفرصتها رو خداوند در مسیر رشدم، برای راحتی وروانی مسیر زندگی ام ،بهم هدیه داده ولی من با باور محدودکننده اینکه خودم به تنهایی شروع میکنم ویا اینکه درخواستی نمیکنم( حتی در زمینه پیشنهادهایی که روندم رو راحت کنه) ،با باور محدودکننده اینکه با سختی کشیدن وخودم تجربه کردن دیگه وابسته به کسی نیستم واین ایگو بزرگ، لذت وآرامش مسیر رشد وتغییر شخصیتم رو کمتر کرده،،،وتجربه مثالهایی کهدر آخرین لحظات تغییر کردم رو در زمینه روابط کاری وعاطفی(زندگی با همسر سابقم)
دارم،،هرچند بعدش با اعتماد به نفس بیشتری که با تجربه خودم وتغییر شخصیتم ایجاد کردم،الان با ظرف بزرگتر بهتر چالشها رو میپذیرم، ،،ولی اون مقاومتها در مسیری که برای تغییر طی کردم، ترمزهایی ایجاد کرده که کم کم با تکاملی که پیش میرم بهتر میشه
در زمینه رشد مالی هیچ وقت بدهکار نبودم وبرای خرید هیچ وسیله یا ماشین وخونه ای در مسیر زندگی ام قرض و وام نگرفتم وخداوند رو شاکرم،هر چند باور کمبود وجود داره ورشد مالی ام لاک پشت وار جلو میره ،،،ولی همیشه بهبود داشتم وآگاهانه از خط قرمزهام اینه که از کسی پول قرض نگیرم وحتی قرض هم نمیدم،چون هنوز اونقدر شخصیتم رشد نکرده که براحتی بدون چشمداشت ببخشم وفراوانی مشهودی رو تجربه کنم(البته با معیارهای خودم،هرچند از نظر بقیه خوب به نظر میرسه،ولی خیلی بهتر از این میتونه باشه اگر باورهام وشناخت از خودم تغییر کنه)
ولی در زمینه روابط بزرگترین چالش من قضاوت خودم وبقیه در رفتارها وگفتارهایی که رخ میده ودر ذهنم مرور میشه،هست،هر چند بهبود نسبی نسبت به قبل دارم،ولی پاشنه آشیل من هست واگر به رهایی برسم ،در همه زمینه ها تغییرات مشهودی رو تجربه میکنم
یه مورد هم استاد عزیز اینه که مدام میگم باید خوب گوش کنم وبنویسم واین روند من رو کند میکنه،،وبه جای اینکه ببینم در همون لحظه حین نوشتن چه آرامش ورهایی وآزاد شدن ذهنم از نجواها رو تجربه میکنم،،دائم فکر میکنم که وقت کم میارم وعقب موندم ،،وگاهی رها میکنم ومجدد شروع میکنم که همون مومنتومی که شکل گرفته کم میشه وسیکل مجدد شروع میشه،،قطعا که نوشتن وتوجه به نکات مثبت افراد وموقعیتها خیلی بهم کمک میکنه،،ولی کندی مسیر ازم انرژی میگیره،،با اینکه تغییرات مشهود در شخصیتم وروابطم شکل گرفته ولی به چشمم نمیاد وخودم رو مجدد با بچه ها مقایسه میکنم ،ودوست دارم آگاهانه کار کردن با دوره احساس لیاقت رو پیوسته ادامه بدم تا نتیجه بگیرم وبازخودش رو بنویسم، ،،این نوشتن از مواردی هست که کوچکترین نشانه ای که میاد آگاهانه شروع میکنم ونتایجش رو بدنبال آرامشی که تجربه میکنم وفرکانس بهتری ارسال میکنم ،تجربه میکنم
سپاسگزار شما استاد عزیزم واستاد شایسته نازنین هستم واز کامنتهای زیبای دوستان انرژی میگیرم، برای تغییر بیشتر وبهتر از قبلم وخلق آرامش بیشترم
خدا جان من ازت هدایت میخوام که کمکم کنی تا یک صلات پر از خیر و برکت آگاهی دیگه خلق بشه که نور هدایتی داره برای من خدایا ازت میخوام کمکم کنی تا بهترین مثال هامو به یاد بیارم تا کمکم کن مسیر برام روشن تر و بازهم هموار تر بشه جان من :)
خدایا من با تموم وجودم میخوام توی تمام جنبه های زندگیم باز هم بهتر بشم ، بهبود پیدا کنم ، نمیدونم چجوری تو میدونی رب من چگونگی ها کار توعه جان من پس بهم بگو قلب من :)
به امید خودت خدای بزرگم ، رب من :*
@@@@@@@@@@@@@@@@@
سلامِ عشق و برکت و زیبایی به استاد های عزیز خودم امیدوارم هرجا هستین حال دلتون عالی ترین باشه و همواره در حال بهبود باشین در این مسیر عشق و برکت و زیبایی :)
به امید خدای بزرگم از شنبه این پروژه پر برکت رو شروع کردم
عهد بستم با خودم و خدای خودم که بالاترین و خالص ترین انرژیم رو بزارم برای درک آگاهی های پروژه “نوشتن”
عهد بستم که کلمه به کلمه پروژه رو بنویسم و توش تعقل کنم
یکشنبه کامنت پروژه رو خوندم که اونم بی نظیر بود و باعث شد که مونتوم مثبتم اوج بگیره :)
خدایاااااااااا شکرت برای این لحظات پر برکت
یکشنبه مادرم برام خرجیم رو ریخت ، اما اینسری 500 تومن بیشتر
بنظرم این برکت دیدن پروژه هست ، حالا مونده نتایج فوقالعاده و بزرگ و توحیدی در راه هستن :) خدایییییی مننننننن شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتت
امروز هم دیگه نشستم به طور کامل قسمت یک رو دیدم و نوشتم
مهم نیست چند ساعت طول بکشه من با تموم وجودم و خالصانه و عاشقانه تک به تک کلمات رو مینویسم و اگر مثال یا چیزی یادم اومد بازهم توی پرانتز اضافه میکنم :)
خواستم کامنت این قسمت رو با هدایت خداجانم بنویسم
تغییر کلی من از سال 1400 شروع شد ، اون موقع من آدمی بودم همش دنبال چیزای نادرست و نازیبا بود که این نشئت میگرفت از مدار و فرکانس پایینش
میدونی استاد جانم ، چون خیلی از اون زهرا فاصله گرفتم دیگه به سختی میتونم به یاد بیارم که چی بود
ولی من تصمیم گرفتم که تغییر کنم و یادمه وقتی شروع کردم ، جهان و خداوندم هدایتم کرد
برای آماده کردن مدارم ، برای اینکه زمینه ای بشه تا بتونم این اگاهی های خالص رو دریافت کنم
بعد طی کردن تکاملم وارد سایت شدم و دسته باورهای ثروت ساز رو انتخاب کردم و یک دفتر داشتم و خودکار مینوشتم و می نوشتم و می نوشتم
تمامی ویدئو هایی که توی اون دسته بود رو نوشتم با خودم صحبت میکردم ، فکر میکردم و تغییرات از همون جایی که بودم شروع شد از همون محل ، همون خونه و…
بدون اینکه من توی شرایط بیرونی تغییری ایجاد کنم
من توی اصل و اساسم یعنی باورهام تغییر ایجاد کردم
اتفاقاتی افتاد و ما یک مهاجرت کوچولو داشتیم ، البته توی همین تهران بود از مکانی به مکان دیگه
شرایط همینجوری پیش رفت تا من رسیدم به سال 1403 ، این سال سال خوبی بود ولی برای من رضایت بخش نبود
چون من راکد مونده بودم و داشتم پسرفت میکردم
حتی یکسری نتایج نازیبا داشت به وجود میومد ولی من توجهی نمیکردم
گذشت تا دوره پر برکت هم جهت با جریان خداوند روی سایت لانچ شد
این دوره تغییرات عظیمی در من ایجاد کرد من به یک تضاد برخورده بودم ، فهمیده بودم من از مسیر دارم خارج میشم و دارم پسرفت میکنم
ولی این دوره و خدای دلبرم نذاشت
من شروع کردم به تغییر ، توی این موضوع فکر میکنم تقریبا جزو گروه 3 بودم ، چون اوضاع هنوز اونقدر بد نشده بود
خلاصه که همه این تجربه های خالص و توحیدی که توی سایت ثبت شده بخاطر برگشتن و تغییر کردن بوده با دیدن نشونه ها
همین ثتبش توی سایت هدایت خداوندم بوده :)
خلاصه که وقتی برگشتم خداوند چندین ایده ثروت ساز بهم الهام کرده بود که من سعی کردم آروم آروم بهشون عمل کنم و به خودن یادآوری کنم که وقتی داری به ایده ها عمل میکنی حتی اگرم نتیجه ندادن تو توی روند عمل بهشون تجربه کسب کردی و این خودش بی نظیره
یکی از اون ایده ها بافت لیف بود ، من وقتی بهش عمل کردم جدا از اینکه کلی ایده کسب کردم و تجربه
بلکه این ایده جواب داد ، بعدش برای خودم لباس بافتم
بعدش برای خالم لیف بافتم و بهاش رو گرفتم به راحتی و لذت بخشی :))))))
و الانم باز دارم پروژه هایی رو اجرا میکنم
تا اینکه دوباره یک پروژه خیلی پر برکت و پر بار اومد روی سایت
وقتی مریم شایسته ی عزیزم ، روی بنر سایت گذاشت که قراره یک پروژه آماده بشه
بسیار ذوق زده بودم و آماده برای شروعش حتی دفترم براش خریدم و کنار گذاشته
با شروع این پروژه قراره تغییرات عظیمی در من رخ بده نتایج بزرگ و توحیدی در انتظار من هست :)
و خدایاااااااااا شکرت برای تمامی این ها شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتت
از سالی که هدایت شدم تا سال 1403 سال های زیبایی بودن و جزو تکاملی بود که تا الان طی کردم
اما اما اما ، سال 1404 انقدررررر پر بار و پر برکت و زیبا پر از ثروت و آگاهی های خالص ناب بوده توی همین چند ماهی که گذشت
که از همه ی سال های عمرم بهتر بوده و مطمئناً سال های بعدش فوقالعاده تر از امسال، انقدری که قابل توصیف نیست
و خدایا شکرت که نتایج توحیدی که تا الان گرفتم رو ثبت کردم تا یادم باشه
اون تضاد شیرین بعلاوه اینکه از من یک لِوِل دیگه ساخت
به من یک درس بزرگی رو داد
کار کردن روی ذهن یک روند دائمی است
و من کاری کردم که توی گوشیم و کلا توی کل روزم روی خودم و باورهام و سایت کار کنم
و از خداوندم بخاطر وقت آزاد و بدون دغدغه ای که دارم بی نهایت سپاس گزارم برای این همه سادگی رو راحتی
برای درک بیشتر و بهتر قوانین شکرت
و وقتی شروع به دیدن دوره کردم ، کلی نتایج پر برکت دیگه به وجود اومد ، کلی نعمت و ثروت خدایاااااااااا شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتت
این دوره پر برکت یک فرکانس خاصی داره که آدم با قلبش دریافتش میکنه و خدایاااااااااا شکرت برای هم مدار بودن باهاش شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتت
با عشق و خالصانه تک به تک کلماتش رو می نوشتم و سعی میکردم که عمل کنم ، خیلی بهتر و خالص تر شد عمل کردنم و نتایجم به همو مراتب بهتر
من برای شروع کامنتم هیچ ایده ای نداشتم اما خداجانم مثل همیشه از نور الهی ش بر دستان من جاری کرد تا بتونم بنویسم این اگاهی خالص و ناب که پر از نور هدایته برای من
و این مسیر باز برای من یادآور این شد که
حتی اگر هیچ ایده ای هم نداشتم خداوند به قشنگ ترین و بهترین و ساده ترین شکل ممکن من رو هدایت میکنه به سمت بهترین ها
خداوند بهترین هارو برای من کنار گذاشته
و در نهایت من به بیش از آنچه که میخواهم میرسم
خداوندم رو شاکرم برای امسال که عاشقانه دوسش دارم برای این زهرای 1404 که بی نظیر و پاک و دوست داشتنی هست
یعنی این تضاد به حدی بود که زندگی من رو به دو قسمت قبل این تضاد و بعد این تضاد تقسیم کرد
گفتم زهرا از قبل این تضاد فقط زیبایی ها و نتایج رو به یاد میاری و فقط وفقط بعد این تضاد برام مهمه
که تا همین الانش پر بوده از نتایج توحیدی و الهی و فوقالعاده که یادآوریشون شیرینی هدایت های خداوند رو بیشتر میکنه
و ایمان و باورم رو قرص تر :)
و اما سخن پایانی
خدای عزیزم من با تموم وجودم میخوام سعی کنم جزو گروه چهارم باشم میخوام بهبود پیدا کنم توی هرجنبه ای نمیدونم چجوری خدایااااا من نمیدونمممممم تو میدونی جان من چگونگی ها کار توعه رب من پس به امید خودت
من با تموم وجودم آماده ام برای اینکه به تک به تک هدایت هات و الهاماتت عمل کنم عاشقانه و خالصانه :))))
راستی امسال من با هدایت خداوندم دانشگاه نرفتم و به نظرم برای من یکی از اون تصمیمات بزرگی بود که گرفتم
گفتم خدا بهتر میدونه که کدوم مسیر برای من بهتره و من وقتی میگم روی خودم کار میکنم و فقط حرف نمیزنم
پس باید الان عمل کنم ، و اینکارم کردم
و خدا میدونه بعد ها چه نتیجهٔ بی نظیری خواهد داشت :)
خدایاااااااااا خیلی عاشقتماااااااا خیلی زیاد بوس بهت رب من :*
استاد عزیزم خالصانه عاشقانه سپاس گزارم ازتون برای این سخاوت قلب بزرگتون ، برای این زیبایی ها و بهبود ها برای وجود نازنینتون
حمد و سپاس مخصوص خداوندی است که پروردگار جهانیان است.
سلام به استاد جانم و دوستان عزیز
از همگی مچکرم بخاطر کامنتای فوق العاده تون و از استاد عزیزمم سپاس گزارم بابت این فایل فوق العاده، منم چند وقت بود دچار سردرگمی شده بودم و واقعا دلم تغییر میخواست اما حتی نمیدونستم از کجا شروع کنم، از چه فایلی شروع کنم و ….
از خداوند خواستم تا هدایتم کنه و به لطف پروردگارم هدایت شدم به این دوره زیبا و فوق العاده.
در کنار توضیحات استاد من از کامنت دوستان هم الهام گرفتم و توی دفترم متن ها نوشتم
متن هایی که جنسشون چنان لطیف بود که اشک توی چشمام حلقه میزد، چقدر مکمل توضیحات استاد و کامنتای زیبای دوستان فوق العاده است
از همگی سپاس گزارم
از خداوندم سپاس گزارم که من رو توی این مسیر قرار داد.
بابت فایل های هدیه که بسیاااار ارزشمندهستن و از خداوند میخوام که درهای آگاهی رو به روی من بازکنه تا من هرچه بیشتر بهرمند بشم از اینهمه عشق و آگاهی که این دنیا همجهت با مسیر توحید و توکل و آگاهی بسیار زیبا و باشکوهه.
من با مداوم گوش دادن به همین فایل های هدیه تغییرات وسیعی رو در تمام قسمت های زندگیم تجربه کردم
از ورودی مالی تا روابط با دیگران و تربیت فرزندم و ارتباط با خداوند و رشد و پیشرفت فردی و شخصیتی و جریانی عظیم از اتفاقات و هماهنگی های خوب و سلامتی و بینهایت اتفاقات و نتایج فوق العاده برای من ایجاد شد.
یکی از تغییراتی که برای من بوجود اومد رانندگی کردن من بود که من به شدت میترسیدم و ماشین هم نداشتیم
طی همین روند که من مدام فایل ها رو گوش میدادم این گوشه ی ذهن من بود و مثل آرزویی دست نیافتنی برای من مجسم میشد که من روزی راننده بشم و رانندگی کنم و ماشین داشته باشیم..
اما بخاطر ترس و ضعیف بودن ایمانم، اعتماد کافی رو نداشتم که حتی این رو از خداوند درخواست کنم.
من گواهینامه ام رو سالها پیش گرفته بودم و با شور و شوق رانندگی رو شروع کرده بودم اما بدون درنظر گرفتن تکاملم در همون چند بار اول رانندگی حادثه ای کوچیک برام رخ داد که ترس از رانندگی رو بر من غالب کرد .
من تصور میکردم که قابلیت و توانایی رانندگی کردن رو ندارم
و ماشینمون رو هم بابت مسائل مالی فروختیم و مدت های زیادی بود که هیچ ماشینی نداشتیم.
خلاصه که من تصور میکردم رانندگی از اون مواردی هست که برای من دورازواقعیته..
ناتوانی زیادی رو احساس میکردم و برای هرکار کوچکی باید به مادرم و یا برادرم و دیگران هماهنگ میکردم که من رو به جایی که میخوام برسونن،حتی یادمه شبی که ماشین داشتیم و شوهرم به شدت حالش بد بود آرزو کرد که ای کاش میتونستی منو برسونی به دکتر اما من جرعت نداشتم ماشین رو روشن کنم و اونو به دکتر برسونم و توی تب و لرز به خودش میپیچید،
و خیلی اتفاقات مختلف که به من احساس ناتوانی و درماندگی میداد فقط بابت اینکه نمیتونستم خودم رانندگی کنم و محتاج دیگران بودم
خیلی اوقات نمیشد تاکسی گرفت یا چندجا کار داشتم که بد مسیر بود و این حسابی برای من معظل شده بود اما باز هم کاری نمیکردم که من رو به این هدف برسونه.
مادرم رانندگی میکرد و تقریبا تمام کارهای من رو در بیرون از منزل انجام میداد و من همیشه با مادرم هماهنگ میکردم از خرید شخصی منو دخترم تا دکتر رفتن و بیرون رفتن و هر موردی که پیش میومد با تمام دغدغه هایی که داشت به من هم رسیدگی میکرد .
روزی که به خودم اومدم همون روزی بود که به تضاد بسیار بزرگی برخورد کردم.
خونه ی پدرم از من دور شده بود و پای مادرم هم شکست..
و من کاملا احساس بی پناهی و تنهایی میکردم و دیگه هیچکسی نبود که من بهش تکیه کنم از این جهت که من رو ساپورت کنه و کارهای من رو انجام بده،
در یک شب شرایطم کاملا تغییر کرده بود و الان مادرم به من نیاز داشت.
مادرم به مراقبت من به رفت و آمدهای من و به حضور من نیاز داشت اما من نمیتونستم مدام اونجا بمونم
و کارهای شخصی خودم و دخترم هم بود،
ماشین هم نداشتیم
دوهفته خونه ی پدرم مونده بودم و از ته قلبم از خداوند درخواست کردم که ماشینی داشته باشم و رانندگی کنم.
توی ذهنم از مدت ها قبل بهش فکر کرده بودم و درخواست کرده بودم اما خودم هم میدونم که بازهم میترسیدم ،حضور و حمایت پررنگ مادرم باعث شده بود که من اقدام جدی برای رانندگی نداشته باشم..
و من به شرایطی رسیدم که دیگه هیچ حمایتگری نداشتم،
میدونستم که این تضاد برای تغییر من ایجاد شده،
از خداوند کمک خواستم و به صورت معجزه اسا با دست خالی و شرایط سخت مالی یه پراید مدل77 خریدیم(که ماجرای توحیدی و جالبی داشت) و من با رعایت تکامل با خانومی که مربی رانندگی بود چند جلسه کلاس برداشتم و با قیمت خیلی کم به من آموزش مجدد داد،و با رانندگی کردن در ساعات بسیار خلوت و آروم رفتن و دقت زیاد داشتن و حفظ آرامش و توکل به خداوند و سپاسگزاری بابت هر پیشرفت کوچک،تکاملم رو به راحتی و لذت سپری کردم و درمدت یک ماه به تنهایی به خونه ی پدرم میرفتم و میومدم و تا قبل از این یک ماه توی محوطه ی زندگی خودم میتونستم رانندگی کنم،به خرید برم هم برای خودم هم مادرم و دخترم و دکتر،پارک،خانه بازی،و تمام کارهایی که همیشه محتاج دیگران بودم رو خودم با لذت و آرامش انجام بدم و با رسیدن من به آرزوم ،خیلی های دیگه هم به خواسته هاشون رسیدن.
مادرم اوایل استرس داشت و میترسید ک من رانندگی کنم،اما دیگه خودش مجبور بود که به من بگه رانندگی کن و فلان کار رو برام انجام بده فلان وسیله رو برام بخر،
و من هم متاسفانه(بابت این تاخیر) و هم خوشبختانه (بابت این اقدام) در این زمان رانندگی رو شروع کردم و دنیای من متفاوت شد در تمامی ابعاد، احساسم نسبت به خودم و جهان و توکلم به خداوندرشد کرد
زمانی که احساس تسلط مطلوبی نسبت به رانندگی کردم از خداوند درخواست ماشین بهتر کردم و بعد از 6 ماه همسرم ماشین رو عوض کرد و ماشین صفر خریدیم و باز هم با رعایت تکامل و توکل به خداوند و با آرامش و طی کردن مراحل گذشته با این ماشین هم شروع کردم به رانندگی کردن و الان لذتی رو که از سوارشدن با این ماشین میبرم وصف ناشدنیه و خداروشکر طی این یکسال و خورده هیچ تصادفی برام پیش نیومده و سعی میکنم بقول استاد عباسمنش هیچوقت دقتم رو کم نکنم و به خودم غره نشم و احساس حرفه ای بودن نکنم و همیشه از خدا کمک بخام و همیشه بیشتر و بیشتر بخوام.
من باور دارم که خداوند من رو به تمام درخواستهام میرسونه،کافیه که من جرعت کنم و درخواست کنم و خودم رو آماده ی دریافت کنم،
من همه ی خانوم هایی که رانندگی میکردن رو تحسین میکردم و براشون ذوق میکردم و همش با چشمام دنبال خانوم راننده میگشتم تا به خودم یادآوری کنم که منم میتونم
برای ماشین صفر که توستم باهاش رانندگی کنم تا مدتی نمونه های مشابه رو جستجو و تماشا میکردم،خانومایی که سوار ماشین شاسی بلند و صفر هستن و ماشین همچنان تمیز و نو هست و خداروشکر میکردم
تحسین کردن خیلیییی شگفت انگیزه
خدایا شکرت بابت این مسیر زیبا
و این فقط یکی از اتفاقات فوق العاده ای بود که برای من رقم خورد
سلام خدمت استاد عزیزم و همه دوستان مهربانم در سایت عباسمنش
قبل از هر چیزی باید بگم آدم وقتی از دوره های استاد استفاده می کنه و بعد فایل های هدیه رو گوش می کنه تازه به ارزش اون ها پی می بره تازه میفهمه این فایل ها دست کمی از دوره ها ندارن و استاد تمامی مطالب رو دارن تو فایل های هدیه می گن ولی چون بهایی براشون پرداخت نمی کنیم اون جوری که باید ارزش اون ها رو نمی دونیم متاسفانه ( شخص خودم رو می گم ) ولی بعد از اینکه دوره های استاد رو استفاده کردم هر فایل هدیه ای برای من حکم یک دوره آموزشی رو داره و سعی می کنم با تمام وجودم گوش کنم و یاد بگیرم
من قبلا خیلی کم کامنت میذاشتم و بیشتر در دفتر های شخصیم می نوشتم ولی توی این دوره تعهد دادم به خودم که کامنت بزارم و کامنت بخونم چون این دستورالعملی هست که استاد میگه پس قطعا نتایج بهتری خواهم گرفت و یک حسی بهم می گه نتایج بزرگی توی این دوره قراره بگیرم پس می نویسم که رد پای خودم رو بخونم و کیف کنم و از این تجربه برای آینده استفاده کنم
هدف انتخابی من توی این دوره ایجاد کسب وکار شخصی خودم هست
قبلا جز دسته آدم هایی بودم که تا له نمی شدم تغییری نمی کردم اما دوره های استاد من رو آگاه کرد و این جسارت وایمان رو در من ایجاد کرد که با آغوش بازتر به سمت تغییر برم و الان فکر کنم بهتر شدم جز دسته آدم هایی هستم که زودتر به خودشون میان ولی هر روز تلاش می کنم به دسته اول نزدیک بشمتوی همه جنبه های زندگیم ودائما به دنبال بهبود باشم
توی فایل قبلی نوشتم که چند سال پیش بعد از چک و لگد های فراوان از جهان و دادن بهای خیلی زیاد بالاخره تغییرات بزرگی توی کارم ایجاد کردم و کلا وارد کاری شدم که علاقه داشتم بهش و از صفر شروع کردم و خدا رو شکر ظرف مدت 2 سال نتایج خیلی خوبی گرفتم و به دستاورد های مالی رسیدم که 4،5 برابر بیشتر از آرزوهام بود
الان توی این مرحله از زندگیم احساس می کردم باز هم نیاز به تغییر دارم و باید از این منطقه امن خارج شم و رشد کنم البته که نشانه هایی هم دریافت می کردم و شرایط کمی از حالت عادی داشت خارج می شد اما هنوز چک و لگد های محکمی نخورده بودم و در حد گوش مالی های آروم جهان داشت به من هشدار می داد که هدایت شدم به این دوره ارزشمند
من در حال حاظر به صورت شراکتی دارم کار می کنم و با وجود اینکه همه چیز به ظاهر گل و بلبل هست ولی با خواسته من که استقلال مالی و استقلال در کسب و کار هست مغایرت داشت برای همین تصمیم به تغییر در روند کاریم گرفتم
با وجود اینکه نمی دونم از چه طریقی و چگونه ولی این تصمیم رو گرفتم و اعلام کردم و بهش متعهد هستم و مطمئنم خداوند هدایتم می کنه و مسیر رو به من می گه
البته که تغییرم در گذشته و نتایجی که گرفتم هم ایمانم رو چند برابر می کنه و مطمئنم نتایج خیلی بزرگی در راهه
برای این منظور از اولین هدایت ها شروع کردم تایم کاریم رو کمتر کردم و به شدت دارم روی خودم و دانش و تخصصم در زمینه کاریم و همچنین دوره های استاد کار می کنم و آموزش می بینم وتوی همین چند وقت نشانه ها واضح دارن میان مشتری های جدید از جاهایی که فکرش رو نمی کردم ودستان خداوند دارن من رو یاری می کنن
من اولین قدم هایی که بهم گفته شد رو دارم بهشون عمل می کنم و دارم تلاش می کنم کاملا هوشیار و آگاه باشم تا هدایت ها و قدم های بعدی رودریافت کنم
به نام خدای مهربان
سلام به استاد عزیزم و همهی بچههای این سایت بهشتی.
از وقتیکه وارد این راه شدم هر روز سعی کردم تغییر کنم علتش هم آرزوهایی بوده که برام به وجود اومده. از اولین روز قدم گذاشتنم تو این مسیرها تغییرهای کوچولو کوچولو شروع شد و تا جایی پیش رفت که چیزایی که برا ذهن من خیلی بزرگ بود به راحتترین شکل اتفاق افتاد همونا به من انگیزه داد برای جلوتر رفتن برای ادامهی تغییرات خیلی وقتا نا امید میشدم و دست میکشیدم اما وقتی به تغییرات نگاه میکردم همش به خودم میگفتم من یه ذره تغییر کردم انقدر اتفاقات اگه ادامه بدم چه شووود. میدونی اون واکنش تغییرات چراغ سبزای خدا بودن برا من برا اینکه کم نیارمو ادامه بدم.
اگر چندتا از تغییرات در زمینهی کارمو بخوام بنویسم باید بگم همهی اینا بعد از آشنایی من با استاد عزیزم بود و شجاعتی که تو وجودم فعال شد.
( هفتهی پیش داشتم سریال یوسف پیامبر رو میدیدم و داشتم تو ذهنم وقایع فیلم رو با چیزایی که تو کتاب سینوهه خونده بودم تطبیق میدادم، تو کتاب نوشته بود وقتی که فرمانروای مصر یکتا پرست میشه و میخواد آیین مردم رو هم تغییر بده، جنگ خونینی اتفاق میافته. با خودم گفتم این مردم با اینکه سالها داشتن ظلم و ستم میدیدن اما حاضر نبودند تغییر کنند، چون تغییر به شهامت و شجاعتی صد برابر بیشتر از تحمل اون شرایط نیاز داره، تا جاییکه حتی حاضرن بمیرن ولی تغییر نکنند. واقعا هم سخته بپذیری یه عمر اشتباه رفتی، اشتباه فکر کردی، اشتباه عمل کردی و حالا خودت باید مسئولیت همه چیزو به عهده بگیری. برای همینم استاد عزیز میگن خیلی مهمه که مسئولیت اشتباهاتو بپذیری. چون این قدم اوله و بیشتر از هر چیز دیگه ای شهامت میخواد. )
اولین تغییر تو زمینهی کارم این بود کلاسامو از حضوری به آنلاین تبدیل کردم. با اینکه اون زمان هنوز اوضاع مالیم تغییر چندانی نکرده بود و خیلی برام نگران کننده بود که نکنه دانشجوهام نپذیرن کلاس آنلاین رو و کلاسامو رها کنند، اما با خودم این راهیه که باید برم و باید روش بمونم و دیگه دانشجوی حضوری نپذیرفتم و رفته رفته به جایی رسید که دیگه اصلا کسی درخواست کلاس حضوری نمیکنه و همه پذیرفتن.
موردی که خیلی تغییر کردن توش برام سخت بود دلسوزی برای دیگران و مخصوصا اعضای خانوادمه.
که جهان چک و لگدای زیباش رو تا همین چند ماه پیشم بهم میزد اما خیلی سعی کردم که عوضش کنم و خیلی بهتر شدم نسبت به قبل.
مورد بعدی ترس از نه گفتن بود و اینکه همش تو رودرواسی بقیه قرار میگرفتم و نمیتونستم درست حرفامو بزنم که از این مورد حسابی چک و لگد خوردم چون یک عمر اونجوری زندگی کرده بودم تغییر کردن برام زمانبر بود اما خدا رو صد هزار مرتبه شکر الان خیلی خیلی بهتر از قبل شدم تو این زمینه.
مورد بعدی که الان تازه اومد این بود من وقتی که 18 سالم بود کارمو با ترجمه شروع کردم علتشم این بود که به شدددت خجالتی بود و نمیتونستم ارتباط بگیرم با کسی و هر جا میرفتم برای کار همه به روابط عمومی خوب نیاز داشتن که من نداشتم بنایراین کار گیرم نمیاومد.
کار ترجمه یه جورایی برای من شده بود نقطهی امن نه اینکه ازش لذت ببرم فقط چون درآمد اندکی داشتمو و نیاز نبود با کسیم ارتباط بگیرم انجامش میدادم یعنی از تغییر فرار میکردمو بیشتر در لاک خودم فرو میرفتم. تا اینکه یه مدتی گذشتو من دیدم دیگه کار ترجمهای بهم پیشنهاد نمیشه یا اگه میشد درآمدش اونقدر کم بود که به زحمتش نمیارزید. یک آن متوجه شدم که یا باید کار تدریس رو شروع کنم یا نابود بشم. وااای که چقدر سخت بود. چون نمیتونستم حرف بزنم و ارتباط بگیرم هر موسسهای میرفتم برای آموزش زبان قبول نمیکردن منو. به شدت مضطرب میشدم از جلوی جمع قرار گرفتن و اصلا نمیتونستم شرایط رو هندل کنم.
تا اینکه کتاب سنگفرش هر خیابان از طلاست رو خوندم و به خودم گفتم اشکال نداره، کسی به من کار نمیده، مهم نیست، کار خودمو راه میاندازم و شروع کردن به برگزار کردن کلاسهای خصوصی زبان.
آگهی زده بودم و تقریبا 90 درصد کسایی که زنگ میزدند بیان کلاس آقا بودند. وای حالا فک کن من با دخترا درست نمیتونستم حرف بزنم حالا برای اولین بار باید یه آقای غریبه رو تو خونهی خودم ببینم و بهش درس بدم. خیلی خیلی سخت بود برام. اوایل هم قبول نکردم گفتم فقط دانشجوی خانوم قبول میکنم بعد دیدم نخیر خبری از خانما نیست دیگه مجبور شدم یعنی جهان منو مجبور کرد منو هل داد به سمت که اعتماد به نفسم بیشتر بشه.
مورد بعدی روابط عاطفی بود، من هیچوقت خیلی جدی به این قضیه فکر نمیکردم که باید تو حوزهی روابط بهتر بشم یعنی چرا جسته گریخته یه چیزایی میخوندم و یاد میگرفتم اما خیلی کم و خیلی کوتاه چون فک نمیکردم اصلا ارتباطاتم تغییر کنه میگفتم همینی که هست دیگه آدما همینجورین با من. تا اینکه یه جوری جهان منو زمین زد که با همهی وجودم خواستار تغییر تو این زمینه شدم و اصلا همون مقدمهی آشنایی من با استاد عزیز شد.
هوووو چقدر تغییر کردم و ازشون خبر نداشتم تا وقتیکه اینارو ننوشته بودم اصلا یادم نبود. جالبیش این جاست که تو کامنت قبلیم نوشتم من همیشه خودم خواستار تغییر بودم الان فهمیدم که نه تو گذشته جهان همش منو مجبور کرده که تغییر کنم.
خدایا شکرت.
سپاسگزارم استاد عزیزم که هر بار کمکمون میکنی عمیقتر به خودمون نگاه کنیم
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام خدمت دوستان پروژه تعقیررا در آعوش بگیر
سلام خدمت استادجان ومریم بانوی شایسته
سپاسگزارم بابت پروژه بسیارعالی وتخصصی تعقیر را در اغوش بگیر
من توی تعقیر در هر زمینه ای خیلی مقاومت دارم توشغلم به تضاد خوردم وتعقیرکردم
وچقد من ترس داشتم ذهن اینجوریه جهنم واست درست میکنه واسه همین چند ماه طول کشید من هیچ سرمایه ای نداشتم ورفتم بنگاه دنبال مغازه وخداهدایتم کرد وشد مغازه گرفتم با یه مبلغ کم.یه چرخ راسته دوز از شریکم امانت گرفتم حتی میز برش اتو نداشتم ولی یه ایمانی یه شور و اشتیاقی تو وجودم بود که میشه وشدچند ماه طول کشید تا مشتری جم بشه خدابه شجاعان پاسخ میدهد استاد میگن.وبعداز دوسال من استپ کردم چون تعقیرنکردم وبا پتک جهانم تعقیرنکردم .وصفرشدم .ناامیدی بزرگترین ضربه رو میزنه هیچوقت از هدایت رحمت امیدحمایت رب العالمین ناامید نشین دوستان له میشه ادم تعقیر ترس داره ولی باید بری تودلش
ایاک نعبدو ایاک نستعین ربم فرمان زندگی کسب وکارم روابطم دست خودت من تسلیمم وبه هرخیری که ازتو بهم برسه فقیرم خدایاشکرت خدایا یادته گفتی اون نمیدونست من که میدونستم شد آب رو آتیش باهام حرف بزن هدایتم کن من نمیدونم تو میدونی تو بهم بگو
سلام خدمت استاد عزیزم و همراهان گرامی
من از امروز تصمیم گرفتم که به تمرینهای این دوره عمل کنم و الان دارم ردپایی از شروعم
رو کامنت میذارم که در آینده تغییراتم رو ببینم.
کار و کسب (شغل و حرفه):در گروه 3 قرار دارم.
من در حوزه کاریم وظایفم رو انجام میدم ولی برخی مواقع مدیرم تذکراتی رو بهم میده که بهش عمل میکنم و به پیشرفتم کمک میکنه.
روابط (عاطفی، خانوادگی، دوستان): در گروه دو قرار دارم.
من در بحث روابط هیچگونه مشکلی ندارم و تا زمانی که اتفاق خاصی نیفته اقدام به انجام عملی نمیکنم.
سلامت (جسمی و روانی): در گروه 4 قرار دارم.
مشکلی در خصوص سلامت جسمی ندارم و همیشه دارم ورزش میکنم و به دنبال سلامتی و تناسب اندامم هستم.
در خصوص سلامت روانی الان یکسال هست که دارم با یادگیری آموزشهای استاد ذهنم رو کنترل کنم و به دنبال پیشرفت هستم.
وضعیت مالی (درآمد و مدیریت پول): در گروه 3 قرار دارم.
از قدیم دنبال جمع کردن پول بودم تا بتونم به اون چیزهایی که میخوام برسم و پیشرفت کنم البته باورهای محدودکننده بیشتر مواقع این اجازه رو به من نمیداد و درجا میزدم تا بعد از آشنا شدن با استاد عزیزم در حال اصلاح باورها و رشد و تکاملم در این حوزه هستم و خواستههام داره برآورده میشه و مطمئنم با بیشتر کردن تمرینها و تلاشم و به گفته استاد استمرار داشتن بر باورهای مناسب به همه خواستههام میرسم.
«حوزه انتخابی من برای شروع تغییر: کار و کسب(شغل و حرفه) هست.
با توجه به نوع کارم من نیاز دارم که اکسل رو بیشتر یاد بگیرم و باید دورههای آموزشی اکسل رو ببینم تا در این خصوص حرفهای تر بشم.
در خصوص بهبود روند کاریم در شرکت فکر میکنم تا به نتیجهای خوب برسم و برای اجراش ارائه بدم.
اولین گام کوچک من: روزهای تعطیل پس از بیدار شدن از خواب و روزهای کاری پس از برگشت از سرکار به خانه اقدام به دیدن دورههای اکسل میکنم و تا یادگیری کامل در این خصوص استمرار خواهم داشت.
همچنین از امروز به صورت مداوم به راهکارهایی برای بهبود شرایط محل کارم فکر میکنم تا بتونم بهترینهارو برای اجراش پیشنهاد بدم.
سلام به استاد عزیزم
من این جلسه رو چندبار گوش کردم و کامنتها رو چندبار خوندم ولی الان تصمیم گرفتم به نوشتن.
اولین نکته ای که برام جالب بود و تلنگری بود در خصوص بحث دوست همفرکانسیم آقا بهنام هست. اینکه ایشون گفتن (در کمتر از یکسال) به چنین موفقیتی رسیدن و جزو نامبروان های حوزه ی کاری خودشون شدن. این حرفشون خیلی برای من الهام بخش و امید دهنده بود . من الان یکساله خودم از بیکاری شروع کردم به سرمایه دو میلیون تومانی جوراب خریدم و توی خونه آنلاین شاپ زدم و بعدش هم دست فروشی بازارهای محلی و بعد هم مغازه گرفتم . همه میگفتن زیر یکسال اصلا نمیتونی از بیزینست برداشت کنی باید فقط از جیب بذاری تا بزرگ بشه درصورتی که برای من اصلا اینطوری نبود. من کل این یکسال همیشه هم برای خودم پول بود هم برای رشد کسب و کارم . هیچوقت اینطوری نبود پولی جداگانه بذارم جنس جدید بخرم همیشه پول بود و هست و خداروشکر در این یکسال به اندازه خودم تکاملمو طی کردم و پیشرفت کردم. این حرف آقا بهنام نشونه بارز اینکه اگر در کاری که علاقه داری پا بذاری خدا خودش برکتشو میده و تو رو در همون مسیری یاری میکنه و بزرگترین حمایتگرت خوده خداست. منم خیلی به جورابای فانتزی و لباسای جینگول علاقه داشتم و برخلاف رشتم که حقوق بود رفتم توی اینکار و خداروشکر راضیم . چون کار کردن برای من خیلی اعتماد بنفس استقلال و حس خوب به ارمغان آورد و باعث شد مدارهای در همه ی ابعاد بهتر بشه.
دومین نکته برای من از داستان آقا راستین بود. شما به ایشون گفتید که اگه ایشون از حمایت پدرشون استفاده میکردن و تبدیلش میکردن به بال پرواز جریانات براشون روان تر بود و اینکه آدم بخواد از صفر شروع کنه افتخار نیست میتونه از امکانات اطرافش درست استفاده کنه.
من هم در جریان کارم وقتی همسرم دید که چقدر فروشم زیاد شده و چقدر مشتری جذب شده ، تشویق شد که اون هم وارد اینکار بشه و با هم مغازه بگیریم و کار کنیم. من همیشه نسبت به این همراهیش حس خوبی نداشتم و همیشه میگفتم شاید باید بیشتر برای مغازه گرفتن صبر میکردم درصورتی که واقعا اینکار خودش خرج و هزینه و درامد خودشو در می آورد ولی وقتی اینو گفتید با خودم گفتم تو چرا به این قضیه اینطوری نگاه نمیکنی که همسرت دستی از دستان خداست. تو اینهمه از خدا درخواست داشتی که کمکت کنه که کارهات و کسب وکارت راحت تر بزرگ بشه. خب مگه غیر از اینکه خدا از طریق دستانش به تو کمک میکنه؟! . همسرت نبود یک نفر دیگه به طریق یک شخص دیگه در این راه بهت کمک میشد پس تو چرا اینقدر گارد داری و مقاومت داری؟
همسرت و کمکش درواقع کمک خدا بوده و هست پس قلبت و روحت رو برای دریافت این نعمت ها بیشتر و بیشتر باز بذار . رسالت تو اینکه از زندگیت لذت ببری و اجازه بدی دستای خدا کار خودشون رو بکنن .
خدایا سپاسگذارتم که از طریق این فایل این آگاهی رو بهم دادی و منو آگاه تر کردی.
به نام خداوند بخشنده مهربان
خدایا هرچه دارم از آن توست
خداوند رو سپاسگزارم که این فرصت رو بهم داد و هدایت کرد تا در جمع شما عزیزان شکرگذار باشم و از استاد عزیزم سپاسگذارم که ما را در این راه شیرین راهنمایی می کنند
من در سال 1400 زمانی که تازه با استاد آشنا شده بودم کاری (نجاری)رو شروع کردم که تکاملم رو طی نکرده بودم و آموزشهای استاد رو نیز کامل ندیده بودم و لقمه ای بزرگتر از دهانم برداشتم و طی یک سال ورشکست شدم خیلی بدهکار و ناامید شدم و خیلی زجر کشیدم و جهان بارها به من گفت که مسیرم اشتباهه اما من گوشم بدهکار نبود تا زمانی که چکش بزرگه رو خوردم و خورد شدم اما دوباره خودم رو جمع وجور کردم و به لطف پروردگار و آموزش های استاد من مهاجرت کردم به شهری دیگر و کارم رو از نو و از داخل حیاط خونه ای که اجاره کرده بودم شروع کردم و از خداوند هدایت خواستم و خداوند خیلی زود پاسخ داد
من ابزار خاصی برای کار برام باقی نمونده بود و با همون ابزار های کوچک و چیزهایی که به صورت دستی درست کرده بودم شروع کردم و خداوند حمایت کرد و از جاهایی که گمان نمی برد در ها رو باز کرد و یاد گرفتم که قدم های کوچک و متوالی بردارم یواش یواش ابزار گرفتم و یه مغازه کوچک بیست متری یه جای دور از شهر اجاره کردم و شبانه روزی با عشق کار کردم و به لطف پروردگار همه بدهی ها رو صاف کردم و بعد از یک سال در اون مغازه کوچک من داخل کارم بهتر شدم و خداوند کمک کرد و مغازه بزرگتری( هفتاد متر) رو اجاره کردم و ابزارهای بیشتری گرفتم و تا همین دو ماهه پیش اونجا بودم به لطف خدا و عشق به کاری که دارم پیشرفتم عالی بود و الان به لطف پروردگار سفارشات زیادی دارم و کارهای بسیار زیبایی با چوب خلق میکنم و حال خوبی دارم خدایا شکرت
دو ماه پیش یکی از دوستانی که من براشون آلاچیق کار کرده بودم بهم گفت که کارگاهت کوچیکه و جاش خوب نیست من یه پارکینگ هزارمتری داخل شهر دارم که خالیه بیا و اونجا کار کن الان کارگاهم هزار متر هست وبه صورت رایگان اینجا ساکن هستم ابزارهای مورد نیازم برا ساخت وسایل چوبی رو دارم و بابتش خداوند رو سپاسگذارم درآمدم خوب شده و حالم نیز خوبه.
دوست داشتم خلاصه و مفید براتون بگم
استاد عزیزم از شما هم بسیار سپاسگذارم ممنونم که در این مسیر زیبا همراه شما هستم
خدایا شکرت
برای همه دوستان آرزوی خوشحالی و موفقیت دارم
به نام خداوند بخشنده ومهربان
سلام به اساتید عزیزم ودوستان خوبم
پروژه تغییر را در آغوش بگیر، قسمت -1
جمله طلایی:تضاد برای این بوجود میاد که شما پیشرفت کنید
استاد عزیزم، کم کم بهتر از قبل آگاهی های که دریافت میکنم بهتر بهش عمل میکنم وبهش فکر میکنم ودیدگاه ورفتارم در چالشهایی که پیش میاد ،بهبود نسبی پیدا کرده
وقتی به الگوهای رفتاری ام در موفقیتهای قبلی ام نگاه میکنم وانگیزه وشور وشوقی که بدنبال یه تضادی اون موفقیت رو به من هدیه داد،بهتر روند رشدم رو متوجه میشم
بخصوص اینکه بارها نعمتها وفرصتها رو خداوند در مسیر رشدم، برای راحتی وروانی مسیر زندگی ام ،بهم هدیه داده ولی من با باور محدودکننده اینکه خودم به تنهایی شروع میکنم ویا اینکه درخواستی نمیکنم( حتی در زمینه پیشنهادهایی که روندم رو راحت کنه) ،با باور محدودکننده اینکه با سختی کشیدن وخودم تجربه کردن دیگه وابسته به کسی نیستم واین ایگو بزرگ، لذت وآرامش مسیر رشد وتغییر شخصیتم رو کمتر کرده،،،وتجربه مثالهایی کهدر آخرین لحظات تغییر کردم رو در زمینه روابط کاری وعاطفی(زندگی با همسر سابقم)
دارم،،هرچند بعدش با اعتماد به نفس بیشتری که با تجربه خودم وتغییر شخصیتم ایجاد کردم،الان با ظرف بزرگتر بهتر چالشها رو میپذیرم، ،،ولی اون مقاومتها در مسیری که برای تغییر طی کردم، ترمزهایی ایجاد کرده که کم کم با تکاملی که پیش میرم بهتر میشه
در زمینه رشد مالی هیچ وقت بدهکار نبودم وبرای خرید هیچ وسیله یا ماشین وخونه ای در مسیر زندگی ام قرض و وام نگرفتم وخداوند رو شاکرم،هر چند باور کمبود وجود داره ورشد مالی ام لاک پشت وار جلو میره ،،،ولی همیشه بهبود داشتم وآگاهانه از خط قرمزهام اینه که از کسی پول قرض نگیرم وحتی قرض هم نمیدم،چون هنوز اونقدر شخصیتم رشد نکرده که براحتی بدون چشمداشت ببخشم وفراوانی مشهودی رو تجربه کنم(البته با معیارهای خودم،هرچند از نظر بقیه خوب به نظر میرسه،ولی خیلی بهتر از این میتونه باشه اگر باورهام وشناخت از خودم تغییر کنه)
ولی در زمینه روابط بزرگترین چالش من قضاوت خودم وبقیه در رفتارها وگفتارهایی که رخ میده ودر ذهنم مرور میشه،هست،هر چند بهبود نسبی نسبت به قبل دارم،ولی پاشنه آشیل من هست واگر به رهایی برسم ،در همه زمینه ها تغییرات مشهودی رو تجربه میکنم
یه مورد هم استاد عزیز اینه که مدام میگم باید خوب گوش کنم وبنویسم واین روند من رو کند میکنه،،وبه جای اینکه ببینم در همون لحظه حین نوشتن چه آرامش ورهایی وآزاد شدن ذهنم از نجواها رو تجربه میکنم،،دائم فکر میکنم که وقت کم میارم وعقب موندم ،،وگاهی رها میکنم ومجدد شروع میکنم که همون مومنتومی که شکل گرفته کم میشه وسیکل مجدد شروع میشه،،قطعا که نوشتن وتوجه به نکات مثبت افراد وموقعیتها خیلی بهم کمک میکنه،،ولی کندی مسیر ازم انرژی میگیره،،با اینکه تغییرات مشهود در شخصیتم وروابطم شکل گرفته ولی به چشمم نمیاد وخودم رو مجدد با بچه ها مقایسه میکنم ،ودوست دارم آگاهانه کار کردن با دوره احساس لیاقت رو پیوسته ادامه بدم تا نتیجه بگیرم وبازخودش رو بنویسم، ،،این نوشتن از مواردی هست که کوچکترین نشانه ای که میاد آگاهانه شروع میکنم ونتایجش رو بدنبال آرامشی که تجربه میکنم وفرکانس بهتری ارسال میکنم ،تجربه میکنم
سپاسگزار شما استاد عزیزم واستاد شایسته نازنین هستم واز کامنتهای زیبای دوستان انرژی میگیرم، برای تغییر بیشتر وبهتر از قبلم وخلق آرامش بیشترم
به نام خداوند بخشنده و وهاب
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
(به نام خدا که رحمتش بی اندازه و بخشندگیش همیشگی ست)
«وَالَّذِینَ جَاءُوا مِن بَعْدِهِمْ یَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونَا بِالْإِیمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنَا غِلًّا لِّلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّکَ رَءُوفٌ رَّحِیمٌ»
(ﻭ ﻧﻴﺰ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻥ ﺁﻣﺪﻧﺪ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﻲ ﻛﻪ ﻣﻰﮔﻮﻳﻨﺪ: ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺍ ؛ ﻣﺎ ﻭ ﺑﺮﺍﺩﺭﺍﻧﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﺑﺮ ﻣﺎ ﭘﻴﺸﻲ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ ﺑﻴﺎﻣﺮﺯ ، ﻭ ﺩﺭ ﺩﻝ ﻫﺎﻳﻤﺎﻥ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻣﺆﻣﻨﺎﻥ ، ﺧﻴﺎﻧﺖ ﻭ ﻛﻴﻨﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﺪﻩ. ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺍ ؛ ﻳﻘﻴﻨﺎً ﺗﻮ ﺭﺅﻭﻑ ﻭ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﻲ)
(١٠ حشر)
@@@@@@@@@@@@@@@@@
خدا جان من ازت هدایت میخوام که کمکم کنی تا یک صلات پر از خیر و برکت آگاهی دیگه خلق بشه که نور هدایتی داره برای من خدایا ازت میخوام کمکم کنی تا بهترین مثال هامو به یاد بیارم تا کمکم کن مسیر برام روشن تر و بازهم هموار تر بشه جان من :)
خدایا من با تموم وجودم میخوام توی تمام جنبه های زندگیم باز هم بهتر بشم ، بهبود پیدا کنم ، نمیدونم چجوری تو میدونی رب من چگونگی ها کار توعه جان من پس بهم بگو قلب من :)
به امید خودت خدای بزرگم ، رب من :*
@@@@@@@@@@@@@@@@@
سلامِ عشق و برکت و زیبایی به استاد های عزیز خودم امیدوارم هرجا هستین حال دلتون عالی ترین باشه و همواره در حال بهبود باشین در این مسیر عشق و برکت و زیبایی :)
به امید خدای بزرگم از شنبه این پروژه پر برکت رو شروع کردم
عهد بستم با خودم و خدای خودم که بالاترین و خالص ترین انرژیم رو بزارم برای درک آگاهی های پروژه “نوشتن”
عهد بستم که کلمه به کلمه پروژه رو بنویسم و توش تعقل کنم
یکشنبه کامنت پروژه رو خوندم که اونم بی نظیر بود و باعث شد که مونتوم مثبتم اوج بگیره :)
خدایاااااااااا شکرت برای این لحظات پر برکت
یکشنبه مادرم برام خرجیم رو ریخت ، اما اینسری 500 تومن بیشتر
بنظرم این برکت دیدن پروژه هست ، حالا مونده نتایج فوقالعاده و بزرگ و توحیدی در راه هستن :) خدایییییی مننننننن شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتت
امروز هم دیگه نشستم به طور کامل قسمت یک رو دیدم و نوشتم
مهم نیست چند ساعت طول بکشه من با تموم وجودم و خالصانه و عاشقانه تک به تک کلمات رو مینویسم و اگر مثال یا چیزی یادم اومد بازهم توی پرانتز اضافه میکنم :)
خواستم کامنت این قسمت رو با هدایت خداجانم بنویسم
تغییر کلی من از سال 1400 شروع شد ، اون موقع من آدمی بودم همش دنبال چیزای نادرست و نازیبا بود که این نشئت میگرفت از مدار و فرکانس پایینش
میدونی استاد جانم ، چون خیلی از اون زهرا فاصله گرفتم دیگه به سختی میتونم به یاد بیارم که چی بود
ولی من تصمیم گرفتم که تغییر کنم و یادمه وقتی شروع کردم ، جهان و خداوندم هدایتم کرد
برای آماده کردن مدارم ، برای اینکه زمینه ای بشه تا بتونم این اگاهی های خالص رو دریافت کنم
بعد طی کردن تکاملم وارد سایت شدم و دسته باورهای ثروت ساز رو انتخاب کردم و یک دفتر داشتم و خودکار مینوشتم و می نوشتم و می نوشتم
تمامی ویدئو هایی که توی اون دسته بود رو نوشتم با خودم صحبت میکردم ، فکر میکردم و تغییرات از همون جایی که بودم شروع شد از همون محل ، همون خونه و…
بدون اینکه من توی شرایط بیرونی تغییری ایجاد کنم
من توی اصل و اساسم یعنی باورهام تغییر ایجاد کردم
اتفاقاتی افتاد و ما یک مهاجرت کوچولو داشتیم ، البته توی همین تهران بود از مکانی به مکان دیگه
شرایط همینجوری پیش رفت تا من رسیدم به سال 1403 ، این سال سال خوبی بود ولی برای من رضایت بخش نبود
چون من راکد مونده بودم و داشتم پسرفت میکردم
حتی یکسری نتایج نازیبا داشت به وجود میومد ولی من توجهی نمیکردم
گذشت تا دوره پر برکت هم جهت با جریان خداوند روی سایت لانچ شد
این دوره تغییرات عظیمی در من ایجاد کرد من به یک تضاد برخورده بودم ، فهمیده بودم من از مسیر دارم خارج میشم و دارم پسرفت میکنم
ولی این دوره و خدای دلبرم نذاشت
من شروع کردم به تغییر ، توی این موضوع فکر میکنم تقریبا جزو گروه 3 بودم ، چون اوضاع هنوز اونقدر بد نشده بود
به گوش دادن فایل های استاد ، خوندن کامنت بچه ها و…
تا رسید به اون شرایط ویژه کشور ، من کامل خودم رو بستم به سایت
به فایل های استاد به کامنت نوشتن به خوندن کامنت بچه ها
حتی هدفون میزاشتم تا صدای اطرافم رو نشنوم و بتونم کامنت بچه هارو بخونم
دیگه ، هرچی بازی فیلم هرچییییی داشتم از توی گوشیم حذف کرده بودم ، برای اینکه اولویت اول و آخرم شده بود سایت عباس منش دات کام :)))))))
و تصمیماتی گرفتم که برای خودم خیلی تحسین برانگیز بود شاید خیلی کوچیک بودنا ولی برای من جای تحسین داشت و بنظرم عضله تصمیم گیریم رو قوی تر میکرد
از اون وقت تا الان من دیگه وقتی گوشیم رو دستم میگیرم کاری جزو بودن توی سایت و خوندن کامنت بچه ها ندارمممممم
از تغییرات دیگه ای که این دوره پر برکت هم جهت با جریان خداوند برام داشت ، این بود که من فهمیدم من خودم رو برتر میدونم از کسانی که ناآگاهانه عمل میکنن
از خداوندم خواستم کمکم کنه بفهمم این نشئت میگیره از کجا تا بتونم درستش کنم و درباره ش فکر کردم
و به لطف خداجانم پیداش کردم و آگاهانه درستش کردم و هنوزم دارم روش کار میکنم
توی اون شرایط ویژه به لطف خدای بزرگم من یکی از دوره های استاد رو تهیه کردم یعنی اولین دوره
من همیشه باورداشتم که در بهترین زمان و بهترین مکان زمانی که آماده باشم دوره ای باید رو تهیه میکنم
و همینطورم شد ، وقتی که آماده ش بودم تمام مبلغ دوره رو خداجانم برام جور کرد و من دوره رو خریدم و بی نهایت خوشحال بودم
خدایا شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتت
همینطور که همیشه باور داشتم قبل از اینکه اتفاقی بیوفته خداوند من رو به جایی هدایت میکنه که هماهنگ هست با فرکانسم
و توی اون شرایط در یک هم زمانی توحیدی من به جایی هدایت شدم که پر بود از آرامش و زیبایی و خوشگذرونی
که حالا مفصلا توی کامنت دیگم توضیح دادم ، قلبم بهم گفت لینک ش رو بزار :)
https://abasmanesh.com/fa/creating-peace-of-mind-faith-in-war-situation/#comment-1719682
خلاصه که همه این تجربه های خالص و توحیدی که توی سایت ثبت شده بخاطر برگشتن و تغییر کردن بوده با دیدن نشونه ها
همین ثتبش توی سایت هدایت خداوندم بوده :)
خلاصه که وقتی برگشتم خداوند چندین ایده ثروت ساز بهم الهام کرده بود که من سعی کردم آروم آروم بهشون عمل کنم و به خودن یادآوری کنم که وقتی داری به ایده ها عمل میکنی حتی اگرم نتیجه ندادن تو توی روند عمل بهشون تجربه کسب کردی و این خودش بی نظیره
یکی از اون ایده ها بافت لیف بود ، من وقتی بهش عمل کردم جدا از اینکه کلی ایده کسب کردم و تجربه
بلکه این ایده جواب داد ، بعدش برای خودم لباس بافتم
بعدش برای خالم لیف بافتم و بهاش رو گرفتم به راحتی و لذت بخشی :))))))
و الانم باز دارم پروژه هایی رو اجرا میکنم
تا اینکه دوباره یک پروژه خیلی پر برکت و پر بار اومد روی سایت
وقتی مریم شایسته ی عزیزم ، روی بنر سایت گذاشت که قراره یک پروژه آماده بشه
بسیار ذوق زده بودم و آماده برای شروعش حتی دفترم براش خریدم و کنار گذاشته
با شروع این پروژه قراره تغییرات عظیمی در من رخ بده نتایج بزرگ و توحیدی در انتظار من هست :)
و خدایاااااااااا شکرت برای تمامی این ها شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتت
از سالی که هدایت شدم تا سال 1403 سال های زیبایی بودن و جزو تکاملی بود که تا الان طی کردم
اما اما اما ، سال 1404 انقدررررر پر بار و پر برکت و زیبا پر از ثروت و آگاهی های خالص ناب بوده توی همین چند ماهی که گذشت
که از همه ی سال های عمرم بهتر بوده و مطمئناً سال های بعدش فوقالعاده تر از امسال، انقدری که قابل توصیف نیست
و خدایا شکرت که نتایج توحیدی که تا الان گرفتم رو ثبت کردم تا یادم باشه
اون تضاد شیرین بعلاوه اینکه از من یک لِوِل دیگه ساخت
به من یک درس بزرگی رو داد
کار کردن روی ذهن یک روند دائمی است
و من کاری کردم که توی گوشیم و کلا توی کل روزم روی خودم و باورهام و سایت کار کنم
و از خداوندم بخاطر وقت آزاد و بدون دغدغه ای که دارم بی نهایت سپاس گزارم برای این همه سادگی رو راحتی
برای درک بیشتر و بهتر قوانین شکرت
و وقتی شروع به دیدن دوره کردم ، کلی نتایج پر برکت دیگه به وجود اومد ، کلی نعمت و ثروت خدایاااااااااا شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتت
این دوره پر برکت یک فرکانس خاصی داره که آدم با قلبش دریافتش میکنه و خدایاااااااااا شکرت برای هم مدار بودن باهاش شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتت
با عشق و خالصانه تک به تک کلماتش رو می نوشتم و سعی میکردم که عمل کنم ، خیلی بهتر و خالص تر شد عمل کردنم و نتایجم به همو مراتب بهتر
خدایاااااااااا
شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتتتتتت شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتتتتتت شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتتتتتت شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتتتتتت
من برای شروع کامنتم هیچ ایده ای نداشتم اما خداجانم مثل همیشه از نور الهی ش بر دستان من جاری کرد تا بتونم بنویسم این اگاهی خالص و ناب که پر از نور هدایته برای من
و این مسیر باز برای من یادآور این شد که
حتی اگر هیچ ایده ای هم نداشتم خداوند به قشنگ ترین و بهترین و ساده ترین شکل ممکن من رو هدایت میکنه به سمت بهترین ها
خداوند بهترین هارو برای من کنار گذاشته
و در نهایت من به بیش از آنچه که میخواهم میرسم
خداوندم رو شاکرم برای امسال که عاشقانه دوسش دارم برای این زهرای 1404 که بی نظیر و پاک و دوست داشتنی هست
یعنی این تضاد به حدی بود که زندگی من رو به دو قسمت قبل این تضاد و بعد این تضاد تقسیم کرد
گفتم زهرا از قبل این تضاد فقط زیبایی ها و نتایج رو به یاد میاری و فقط وفقط بعد این تضاد برام مهمه
که تا همین الانش پر بوده از نتایج توحیدی و الهی و فوقالعاده که یادآوریشون شیرینی هدایت های خداوند رو بیشتر میکنه
و ایمان و باورم رو قرص تر :)
و اما سخن پایانی
خدای عزیزم من با تموم وجودم میخوام سعی کنم جزو گروه چهارم باشم میخوام بهبود پیدا کنم توی هرجنبه ای نمیدونم چجوری خدایااااا من نمیدونمممممم تو میدونی جان من چگونگی ها کار توعه رب من پس به امید خودت
من با تموم وجودم آماده ام برای اینکه به تک به تک هدایت هات و الهاماتت عمل کنم عاشقانه و خالصانه :))))
راستی امسال من با هدایت خداوندم دانشگاه نرفتم و به نظرم برای من یکی از اون تصمیمات بزرگی بود که گرفتم
گفتم خدا بهتر میدونه که کدوم مسیر برای من بهتره و من وقتی میگم روی خودم کار میکنم و فقط حرف نمیزنم
پس باید الان عمل کنم ، و اینکارم کردم
و خدا میدونه بعد ها چه نتیجهٔ بی نظیری خواهد داشت :)
خدایاااااااااا خیلی عاشقتماااااااا خیلی زیاد بوس بهت رب من :*
استاد عزیزم خالصانه عاشقانه سپاس گزارم ازتون برای این سخاوت قلب بزرگتون ، برای این زیبایی ها و بهبود ها برای وجود نازنینتون
خیلی دوستتون دارم استاد های عزیزم از صمیم قلبم بوس بهتون :*
به امید دیدارتون در بهترین زمان و مکان که قطعا اتفاق خواهد افتاد
اون جنس از اطمینانی که برای خرید دوره های استاد داشتم نتیجه ش شگفت انگیز بود
و همون جنس از اطمینان حالا برای خواسته های دیگه هست و نتیجه فراتر از تصور منه
چون پلن های خداوند همیشه بهتر از برنامه ریزی های ما همیشه
خدایا عاشقتم زیادددددددددددددد :)
من چیزی از خودم نمیگم ، من چیزی از خودم ندارم همه چیز از آن رب این جهان است و بس
«وَکَفَىٰ بِرَبِّکَ هَادِیًا وَنَصِیرًا»
(ﻭ ﻛﺎﻓﻲ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺕ ﺭﺍﻫﻨﻤﺎ ﻭ ﻳﺎﺭﻱ ﺩﻫﻨﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ)
(٣١ فرقان)
خدایاااااااااا با تموم وجودم میگم که من در برابرت تسلمیمممممممممممم من هیچی نمیدونم هیچیییییی
احساس میکنم که داشتم کمی به سمت رکود میرفتم و جهان آروم بهم گفت بیدار شو :)
و قبل از اینکه به سمت چکش بزرگش بره این پروژه پر برکت اومد که مطمئنم قراره کن و فیکون کنه و تغییرات عظیمی رو در من رقم بزنه
به طوری این زهرا هیچ ربطی به زهرای قبل از پروژه نداشته باشه
آره همینه بازم رشد و بهبود بیشتر بازم بهتر شدن بازم نتایج بزرگ تر و بهتر من نباید توی باد موفقیت هام بمونم
من باید حرکت کنم من باید باز موفقیت های بیشتری رو کسب کنم تحسین شون کنم بخاطر شون سپاس گزار باشم اما توی باد موفقیت هام نمونم
خدایاااااااااا شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتتتتتت
در پناه الله رب العالمین :)
سلام زهرا جانم
وقتت بخیر و شادی
مرسی بابت کامنت خوبت
امشب حسم گفت بیامتوی سایت و به کامنت قشنگت هدایت شدم
یه چند وقتی هست که نشونه ها رو خیلی واضح دنبال میکنم
و من امسال کلاس دوازدهم هستم و با اینکه همه ی نمراتم عالیه و میدونم اگه واسه کنکور بخونم حتما قبول میشم…
اما حسم میگه خودتو توی این پروسه تکراری ننداز که هر روز بخوای بری دانشگاه و روتین تکراری واست بشه
حسم بهممیگه بزار این جهان تو رو به جاهای جدید تر و زیباتر هدایت کنه
و الان که کامنتت رو خوندم و متوجه دانشگاه نرفتنت شدم خیلی نشونه خوبی برام بود
زهرای عزیزم امیدوارم من هم به الهاماتم عمل کنم
به قول استاد:
ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است
مرسی از کامنت خوبت زهراجونم امیدوارم از نتایجت بیشتر بنویسی برامون
دختر قشنگ و توحیدی الهی همیشه قلبت پر از توکل و ایده های ناب باشه
حمد و سپاس مخصوص خداوندی است که پروردگار جهانیان است.
سلام به استاد جانم و دوستان عزیز
از همگی مچکرم بخاطر کامنتای فوق العاده تون و از استاد عزیزمم سپاس گزارم بابت این فایل فوق العاده، منم چند وقت بود دچار سردرگمی شده بودم و واقعا دلم تغییر میخواست اما حتی نمیدونستم از کجا شروع کنم، از چه فایلی شروع کنم و ….
از خداوند خواستم تا هدایتم کنه و به لطف پروردگارم هدایت شدم به این دوره زیبا و فوق العاده.
در کنار توضیحات استاد من از کامنت دوستان هم الهام گرفتم و توی دفترم متن ها نوشتم
متن هایی که جنسشون چنان لطیف بود که اشک توی چشمام حلقه میزد، چقدر مکمل توضیحات استاد و کامنتای زیبای دوستان فوق العاده است
از همگی سپاس گزارم
از خداوندم سپاس گزارم که من رو توی این مسیر قرار داد.
سلام به استادعباسمنش عزیز و گرامی
و خانم شایسته ی مهربانم
و خداقوت بابت تمام زحماتتون
بابت فایل های هدیه که بسیاااار ارزشمندهستن و از خداوند میخوام که درهای آگاهی رو به روی من بازکنه تا من هرچه بیشتر بهرمند بشم از اینهمه عشق و آگاهی که این دنیا همجهت با مسیر توحید و توکل و آگاهی بسیار زیبا و باشکوهه.
من با مداوم گوش دادن به همین فایل های هدیه تغییرات وسیعی رو در تمام قسمت های زندگیم تجربه کردم
از ورودی مالی تا روابط با دیگران و تربیت فرزندم و ارتباط با خداوند و رشد و پیشرفت فردی و شخصیتی و جریانی عظیم از اتفاقات و هماهنگی های خوب و سلامتی و بینهایت اتفاقات و نتایج فوق العاده برای من ایجاد شد.
یکی از تغییراتی که برای من بوجود اومد رانندگی کردن من بود که من به شدت میترسیدم و ماشین هم نداشتیم
طی همین روند که من مدام فایل ها رو گوش میدادم این گوشه ی ذهن من بود و مثل آرزویی دست نیافتنی برای من مجسم میشد که من روزی راننده بشم و رانندگی کنم و ماشین داشته باشیم..
اما بخاطر ترس و ضعیف بودن ایمانم، اعتماد کافی رو نداشتم که حتی این رو از خداوند درخواست کنم.
من گواهینامه ام رو سالها پیش گرفته بودم و با شور و شوق رانندگی رو شروع کرده بودم اما بدون درنظر گرفتن تکاملم در همون چند بار اول رانندگی حادثه ای کوچیک برام رخ داد که ترس از رانندگی رو بر من غالب کرد .
من تصور میکردم که قابلیت و توانایی رانندگی کردن رو ندارم
و ماشینمون رو هم بابت مسائل مالی فروختیم و مدت های زیادی بود که هیچ ماشینی نداشتیم.
خلاصه که من تصور میکردم رانندگی از اون مواردی هست که برای من دورازواقعیته..
ناتوانی زیادی رو احساس میکردم و برای هرکار کوچکی باید به مادرم و یا برادرم و دیگران هماهنگ میکردم که من رو به جایی که میخوام برسونن،حتی یادمه شبی که ماشین داشتیم و شوهرم به شدت حالش بد بود آرزو کرد که ای کاش میتونستی منو برسونی به دکتر اما من جرعت نداشتم ماشین رو روشن کنم و اونو به دکتر برسونم و توی تب و لرز به خودش میپیچید،
و خیلی اتفاقات مختلف که به من احساس ناتوانی و درماندگی میداد فقط بابت اینکه نمیتونستم خودم رانندگی کنم و محتاج دیگران بودم
خیلی اوقات نمیشد تاکسی گرفت یا چندجا کار داشتم که بد مسیر بود و این حسابی برای من معظل شده بود اما باز هم کاری نمیکردم که من رو به این هدف برسونه.
مادرم رانندگی میکرد و تقریبا تمام کارهای من رو در بیرون از منزل انجام میداد و من همیشه با مادرم هماهنگ میکردم از خرید شخصی منو دخترم تا دکتر رفتن و بیرون رفتن و هر موردی که پیش میومد با تمام دغدغه هایی که داشت به من هم رسیدگی میکرد .
روزی که به خودم اومدم همون روزی بود که به تضاد بسیار بزرگی برخورد کردم.
خونه ی پدرم از من دور شده بود و پای مادرم هم شکست..
و من کاملا احساس بی پناهی و تنهایی میکردم و دیگه هیچکسی نبود که من بهش تکیه کنم از این جهت که من رو ساپورت کنه و کارهای من رو انجام بده،
در یک شب شرایطم کاملا تغییر کرده بود و الان مادرم به من نیاز داشت.
مادرم به مراقبت من به رفت و آمدهای من و به حضور من نیاز داشت اما من نمیتونستم مدام اونجا بمونم
و کارهای شخصی خودم و دخترم هم بود،
ماشین هم نداشتیم
دوهفته خونه ی پدرم مونده بودم و از ته قلبم از خداوند درخواست کردم که ماشینی داشته باشم و رانندگی کنم.
توی ذهنم از مدت ها قبل بهش فکر کرده بودم و درخواست کرده بودم اما خودم هم میدونم که بازهم میترسیدم ،حضور و حمایت پررنگ مادرم باعث شده بود که من اقدام جدی برای رانندگی نداشته باشم..
و من به شرایطی رسیدم که دیگه هیچ حمایتگری نداشتم،
میدونستم که این تضاد برای تغییر من ایجاد شده،
از خداوند کمک خواستم و به صورت معجزه اسا با دست خالی و شرایط سخت مالی یه پراید مدل77 خریدیم(که ماجرای توحیدی و جالبی داشت) و من با رعایت تکامل با خانومی که مربی رانندگی بود چند جلسه کلاس برداشتم و با قیمت خیلی کم به من آموزش مجدد داد،و با رانندگی کردن در ساعات بسیار خلوت و آروم رفتن و دقت زیاد داشتن و حفظ آرامش و توکل به خداوند و سپاسگزاری بابت هر پیشرفت کوچک،تکاملم رو به راحتی و لذت سپری کردم و درمدت یک ماه به تنهایی به خونه ی پدرم میرفتم و میومدم و تا قبل از این یک ماه توی محوطه ی زندگی خودم میتونستم رانندگی کنم،به خرید برم هم برای خودم هم مادرم و دخترم و دکتر،پارک،خانه بازی،و تمام کارهایی که همیشه محتاج دیگران بودم رو خودم با لذت و آرامش انجام بدم و با رسیدن من به آرزوم ،خیلی های دیگه هم به خواسته هاشون رسیدن.
مادرم اوایل استرس داشت و میترسید ک من رانندگی کنم،اما دیگه خودش مجبور بود که به من بگه رانندگی کن و فلان کار رو برام انجام بده فلان وسیله رو برام بخر،
و من هم متاسفانه(بابت این تاخیر) و هم خوشبختانه (بابت این اقدام) در این زمان رانندگی رو شروع کردم و دنیای من متفاوت شد در تمامی ابعاد، احساسم نسبت به خودم و جهان و توکلم به خداوندرشد کرد
زمانی که احساس تسلط مطلوبی نسبت به رانندگی کردم از خداوند درخواست ماشین بهتر کردم و بعد از 6 ماه همسرم ماشین رو عوض کرد و ماشین صفر خریدیم و باز هم با رعایت تکامل و توکل به خداوند و با آرامش و طی کردن مراحل گذشته با این ماشین هم شروع کردم به رانندگی کردن و الان لذتی رو که از سوارشدن با این ماشین میبرم وصف ناشدنیه و خداروشکر طی این یکسال و خورده هیچ تصادفی برام پیش نیومده و سعی میکنم بقول استاد عباسمنش هیچوقت دقتم رو کم نکنم و به خودم غره نشم و احساس حرفه ای بودن نکنم و همیشه از خدا کمک بخام و همیشه بیشتر و بیشتر بخوام.
من باور دارم که خداوند من رو به تمام درخواستهام میرسونه،کافیه که من جرعت کنم و درخواست کنم و خودم رو آماده ی دریافت کنم،
من همه ی خانوم هایی که رانندگی میکردن رو تحسین میکردم و براشون ذوق میکردم و همش با چشمام دنبال خانوم راننده میگشتم تا به خودم یادآوری کنم که منم میتونم
برای ماشین صفر که توستم باهاش رانندگی کنم تا مدتی نمونه های مشابه رو جستجو و تماشا میکردم،خانومایی که سوار ماشین شاسی بلند و صفر هستن و ماشین همچنان تمیز و نو هست و خداروشکر میکردم
تحسین کردن خیلیییی شگفت انگیزه
خدایا شکرت بابت این مسیر زیبا
و این فقط یکی از اتفاقات فوق العاده ای بود که برای من رقم خورد
نور و عشق خداوند بر همه ی شما جاری باد
سلام خدمت استاد عزیزم و همه دوستان مهربانم در سایت عباسمنش
قبل از هر چیزی باید بگم آدم وقتی از دوره های استاد استفاده می کنه و بعد فایل های هدیه رو گوش می کنه تازه به ارزش اون ها پی می بره تازه میفهمه این فایل ها دست کمی از دوره ها ندارن و استاد تمامی مطالب رو دارن تو فایل های هدیه می گن ولی چون بهایی براشون پرداخت نمی کنیم اون جوری که باید ارزش اون ها رو نمی دونیم متاسفانه ( شخص خودم رو می گم ) ولی بعد از اینکه دوره های استاد رو استفاده کردم هر فایل هدیه ای برای من حکم یک دوره آموزشی رو داره و سعی می کنم با تمام وجودم گوش کنم و یاد بگیرم
من قبلا خیلی کم کامنت میذاشتم و بیشتر در دفتر های شخصیم می نوشتم ولی توی این دوره تعهد دادم به خودم که کامنت بزارم و کامنت بخونم چون این دستورالعملی هست که استاد میگه پس قطعا نتایج بهتری خواهم گرفت و یک حسی بهم می گه نتایج بزرگی توی این دوره قراره بگیرم پس می نویسم که رد پای خودم رو بخونم و کیف کنم و از این تجربه برای آینده استفاده کنم
هدف انتخابی من توی این دوره ایجاد کسب وکار شخصی خودم هست
قبلا جز دسته آدم هایی بودم که تا له نمی شدم تغییری نمی کردم اما دوره های استاد من رو آگاه کرد و این جسارت وایمان رو در من ایجاد کرد که با آغوش بازتر به سمت تغییر برم و الان فکر کنم بهتر شدم جز دسته آدم هایی هستم که زودتر به خودشون میان ولی هر روز تلاش می کنم به دسته اول نزدیک بشمتوی همه جنبه های زندگیم ودائما به دنبال بهبود باشم
توی فایل قبلی نوشتم که چند سال پیش بعد از چک و لگد های فراوان از جهان و دادن بهای خیلی زیاد بالاخره تغییرات بزرگی توی کارم ایجاد کردم و کلا وارد کاری شدم که علاقه داشتم بهش و از صفر شروع کردم و خدا رو شکر ظرف مدت 2 سال نتایج خیلی خوبی گرفتم و به دستاورد های مالی رسیدم که 4،5 برابر بیشتر از آرزوهام بود
الان توی این مرحله از زندگیم احساس می کردم باز هم نیاز به تغییر دارم و باید از این منطقه امن خارج شم و رشد کنم البته که نشانه هایی هم دریافت می کردم و شرایط کمی از حالت عادی داشت خارج می شد اما هنوز چک و لگد های محکمی نخورده بودم و در حد گوش مالی های آروم جهان داشت به من هشدار می داد که هدایت شدم به این دوره ارزشمند
من در حال حاظر به صورت شراکتی دارم کار می کنم و با وجود اینکه همه چیز به ظاهر گل و بلبل هست ولی با خواسته من که استقلال مالی و استقلال در کسب و کار هست مغایرت داشت برای همین تصمیم به تغییر در روند کاریم گرفتم
با وجود اینکه نمی دونم از چه طریقی و چگونه ولی این تصمیم رو گرفتم و اعلام کردم و بهش متعهد هستم و مطمئنم خداوند هدایتم می کنه و مسیر رو به من می گه
البته که تغییرم در گذشته و نتایجی که گرفتم هم ایمانم رو چند برابر می کنه و مطمئنم نتایج خیلی بزرگی در راهه
برای این منظور از اولین هدایت ها شروع کردم تایم کاریم رو کمتر کردم و به شدت دارم روی خودم و دانش و تخصصم در زمینه کاریم و همچنین دوره های استاد کار می کنم و آموزش می بینم وتوی همین چند وقت نشانه ها واضح دارن میان مشتری های جدید از جاهایی که فکرش رو نمی کردم ودستان خداوند دارن من رو یاری می کنن
من اولین قدم هایی که بهم گفته شد رو دارم بهشون عمل می کنم و دارم تلاش می کنم کاملا هوشیار و آگاه باشم تا هدایت ها و قدم های بعدی رودریافت کنم
در پناه خداوند باشید