تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱ - صفحه 47 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

738 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    الهام تاجیک گفته:
    مدت عضویت: 580 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام به استاد و خانوم شایسته عزیزم و دوستان گرامی

    من به سوالاتی که استاد دربخش مقدمه مطرح

    کرده بودن خیلی فکرکردم و فقط و فقط به یک

    پاسخ رسیدم روابط

    اصلا آشنایی من با استاد و موضوعات سایت هم از

    یک تضاد و تنش توی رابطم شروع شد

    و این نشون میده که بله من نشانه هایی از بد

    شدن شرایط دریافت کردم و بعد تصمیم به تغییر و تلاش برای بهبود گرفتم

    من حدودا دوساله که ازدواج کردم و از ابتدا تا

    همین امروز مدام روزهای خیلی خوب رابطه‌ای عالی

    رو تجربه کردم اما نه به صورت دائمی

    حس میکنم توی یک سیکل معیوب گیر افتادم که تا

    میگم دیگه همه چیز عالی داره پیش میره یه تضاد

    یه اتفاق ناراحت کننده میاد که منو به شدت ناراحت

    میکنه و یه جدایی نسبتا طولانی میندازه و بعد دوباره تکرار و تکرار همین شرایط

    چند روز پیش بازهم بعد از حال خوب از تجربه اتفاقات دلخواه یه اتفاق ناخواسته خیلی خیلی منو بهم ریخت و توی اون سردرگمی پناه آوردم به سایت تا بتونم جوابی پیداکنم و خودمو کمی آروم کنم

    که دیدم یک دوره‌ی جدید روی سایت قرار گرفته به اسم تغییر را در آغوش بگیر

    حتی اسمش هم خیلی حرفا برای من داشت منی که تمام این مدت فکر میکردم دارم روی خودم کارمیکنم ولی کافی نبوده باید بیشتر روی خودم کارکنم باید یه آدم دیگه‌ای بشم

    تا وقتی من همون آدم سابق باشم همون تجربیات روهم خواهم داشت حماقته که فکرکنم میتونم مثل قبل رفتارکنم و نتیجه دیگه‌ای بگیرم

    همش دلم آشوب بود همش افکار منفی بهم هجوم میاورد همش به بدترین حالت ها فکر میکردم تا اینکه کامنت یکی از دوستان رو خوندیم

    حس کردم این برای من یه نشونست یه راهنمایی از قدم اولی که باید بردارم دوست عزیزم که توی اون کامنت درمورد رابطش با دخترش نوشته بود

    و توضیح داده بود که چقدر سعی در کنترلش داشته و چقدر باعث بروز مشکلات و جدایی بیشتر بینشون میشده

    تا اینکه تصمیم گرفته رهاش کنه و به خدا سپرده و فقط روی خودش کارکرده و همه چیز خود به خود همون چیزی شده که می‌خواسته

    دیدم که منم شباهت عجیبی به شرایط این دوستمون دارم منم مدام میخوام همسرمو کنترل کنم مدام میخوام چکش کنم مدام میخوام از دوستان و محیط های نامناسب دورش کنم که مبادا آسیبی به رابطمون و زندگیمون برسه

    و مسلما که همسرم هم به شدت من رو کنترل میکنه و دربرابر کنترل های من هم مقاومت شدید داره و به هرچیزی که من سعی میکنم ازش دور کنم نزدیک و نزدیک تر میشه کارهای اشتباه زیادی انجام میده و من به جای نادیده گرفتن این مسائل ناخواسته مدام قهر میکنم مدام غرمیزنم نق میزنم و….

    به این نتیجه رسیدم که باید رها کنم باید دست از نگران بودن بردارم باید نترسم از اینکه مبادا بهم دروغ بگه مبادا بهم خیانت کرده باشه و من نفهمیده باشم و هزاران نجوای شیطانی دیگه که منو از پیشرفت و تغییر باز می‌دارد

    تصمیم گرفتم هم زمان با شروع این دوره روی خودم کارکنم روی رابطم با خدای خودم روی شخصیت خودم و بیخیال هرکس و هرچیز دیگه‌ای بشم و بسپرم به خدا تا خودش همه چیزو درست کنه

    چون من واقعا توی موضوع رابطم سردرگمم و از خدا میخوام که هدایتم کنه که انسان بهتری باشم که تسلیم باشم که ایمان داشته باشم به خدایی که کارشو بلده و بالاخره بتونم یک رابطه‌ی عالی با نتایج پایدار رو تجربه کنم

    مطمئنم که این دوره بهترین هدایتگر من درمسیری که قدم دراون گذاشتم خواهد بود

    و خیلی خیلی ممنونم از دوستانی که با توضیح شرایطشون و بهبود ها و هدایت هایی که دریافت کردن در کامنت ها انگیزه بخش و نشانه‌ای واضح برای شکستن مقاومت ذهن منفی من و هزاران نفر از افراد دیگه‌ای میشن که ممکنه هنوز سردرگم باشن برای ایجاد تغییر سپاسگزارم

    الهی به امیدتو

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    زهرا جوهری گفته:
    مدت عضویت: 2220 روز

    به نام خداوند بخشنده ومهربان

    سلام به اساتید عزیزم ودوستان خوبم

    پروژه تغییر را در آغوش بگیر، قسمت -1

    جمله طلایی:تضاد برای این بوجود میاد که شما پیشرفت کنید

    استاد عزیزم، کم کم بهتر از قبل آگاهی های که دریافت میکنم بهتر بهش عمل میکنم وبهش فکر میکنم ودیدگاه ورفتارم در چالشهایی که پیش میاد ،بهبود نسبی پیدا کرده

    وقتی به الگوهای رفتاری ام در موفقیت‌های قبلی ام نگاه میکنم وانگیزه وشور وشوقی که بدنبال یه تضادی اون موفقیت رو به من هدیه داد،بهتر روند رشدم رو متوجه میشم

    بخصوص اینکه بارها نعمتها وفرصتها رو خداوند در مسیر رشدم، برای راحتی وروانی مسیر زندگی ام ،بهم هدیه داده ولی من با باور محدودکننده اینکه خودم به تنهایی شروع میکنم ویا اینکه درخواستی نمیکنم( حتی در زمینه پیشنهادهایی که روندم رو راحت کنه) ،با باور محدودکننده اینکه با سختی کشیدن وخودم تجربه کردن دیگه وابسته به کسی نیستم واین ایگو بزرگ، لذت وآرامش مسیر رشد وتغییر شخصیتم رو کمتر کرده،،،وتجربه مثال‌هایی که‌در آخرین لحظات تغییر کردم رو در زمینه روابط کاری وعاطفی(زندگی با همسر سابقم)

    دارم،،هرچند بعدش با اعتماد به نفس بیشتری که با تجربه خودم وتغییر شخصیتم ایجاد کردم،الان با ظرف بزرگتر بهتر چالشها رو می‌پذیرم، ،،ولی اون مقاومتها در مسیری که برای تغییر طی کردم، ترمزهایی ایجاد کرده که کم کم با تکاملی که پیش میرم بهتر میشه

    در زمینه رشد مالی هیچ وقت بدهکار نبودم وبرای خرید هیچ وسیله یا ماشین وخونه ای در مسیر زندگی ام قرض و وام نگرفتم وخداوند رو شاکرم،هر چند باور کمبود وجود داره ورشد مالی ام لاک پشت وار جلو میره ،،،ولی همیشه بهبود داشتم وآگاهانه از خط قرمزهام اینه که از کسی پول قرض نگیرم وحتی قرض هم نمیدم،چون هنوز اونقدر شخصیتم رشد نکرده که براحتی بدون چشمداشت ببخشم وفراوانی مشهودی رو تجربه کنم(البته با معیارهای خودم،هرچند از نظر بقیه خوب به نظر میرسه،ولی خیلی بهتر از این میتونه باشه اگر باورهام وشناخت از خودم تغییر کنه)

    ولی در زمینه روابط بزرگترین چالش من قضاوت خودم وبقیه در رفتارها وگفتارهایی که رخ میده ودر ذهنم مرور میشه،هست،هر چند بهبود نسبی نسبت به قبل دارم،ولی پاشنه آشیل من هست واگر به رهایی برسم ،در همه زمینه ها تغییرات مشهودی رو تجربه میکنم

    یه مورد هم استاد عزیز اینه که مدام میگم باید خوب گوش کنم وبنویسم واین روند من رو کند میکنه،،وبه جای اینکه ببینم در همون لحظه حین نوشتن چه آرامش ورهایی وآزاد شدن ذهنم از نجواها رو تجربه میکنم،،دائم فکر میکنم که وقت کم میارم وعقب موندم ،،وگاهی رها میکنم ومجدد شروع میکنم که همون مومنتومی که شکل گرفته کم میشه وسیکل مجدد شروع میشه،،قطعا که نوشتن وتوجه به نکات مثبت افراد وموقعیتها خیلی بهم کمک میکنه،،ولی کندی مسیر ازم انرژی میگیره،،با اینکه تغییرات مشهود در شخصیتم وروابطم شکل گرفته ولی به چشمم نمیاد وخودم رو مجدد با بچه ها مقایسه میکنم ،ودوست دارم آگاهانه کار کردن با دوره احساس لیاقت رو پیوسته ادامه بدم تا نتیجه بگیرم وبازخودش رو بنویسم، ،،این نوشتن از مواردی هست که کوچکترین نشانه ای که میاد آگاهانه شروع میکنم ونتایجش رو بدنبال آرامشی که تجربه میکنم وفرکانس بهتری ارسال میکنم ،تجربه میکنم

    سپاسگزار شما استاد عزیزم واستاد شایسته نازنین هستم واز کامنتهای زیبای دوستان انرژی میگیرم، برای تغییر بیشتر وبهتر از قبلم وخلق آرامش بیشترم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    نگین نگین گفته:
    مدت عضویت: 2440 روز

    روز نوزدهم تعهد، 15 آذر

    به نام خدای وهابم

    سلام به همه دوستان بخصوص دو استاد عزیزم

    استاد تو این دوره زمونه واااقعا اگر تغییر نکنیم عقب میمونیم، دنیا به شدت در حال تغییره، امروز کلاس افلاین داشتیم قرار شد کلیپ بذاریم و بعدا حضوری اضافه تر برگزار کنیم، بعد مدیرمون گفت مثل یکی از همکارها حتما با صدای خودتون کلیپ بذارید، خب من تو کلاسهای قبلیم اینجوری عمل کرده بودم و راستش امروز اول خیــــلی زورم برد چون اون خانم شب قبل از من پرسید چجوری عمل میکنی و نمونه تدریست رو برام بفرست، من هم گفتم این جلسه طبق برنامه ای که مدرسه گفته، مرور میکنم، و ایشون چیزی در مورد کار خودش نگفت،

    سعی کردم ذهنم رو کنترل کردم و…

    کاری که چنـــد وقته میخوام انجام بدم و پشت گوش میندازم، یعنی نوشتن رو پی دی اف و فیلم گرفتن ازش رو یاد گرفتم، گفتم حالا که دارم کلیپ درست میکنم بذار تدریس هم داشته باشم.

    یه فیلم هم از حل تمرین ریاضی گرفتم.

    کم حجم کردن و تکه کردن ویدیو با اینشات رو هم یاد گرفتم.

    اگر قبلا بود اون حس رو ادامه میدادم، و میگفتم تایید مدیر برام مهم نیست، اما الان شروع کردم به یادگیری روش جدید و عمل کردن، سعی میکنم خودم رو با تغییرات جهان هماهنگ کنم.

    البته وسطاش غر هم میزدم ولی گفتگوی ذهنی بد نداشتم فقط چند بار موقع صحبت با همسرم به این موضوع غر زدم، هرچند الان که اخر شبه و دارم به کارهام فکر میکنم پشیمونم

    ولی در کل از عملکردم راضیم و نسبت به قبل تغییراتم رو حس کردم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    ندا دولت ابادی گفته:
    مدت عضویت: 1939 روز

    استااااااااد ، استاااااد جونم که شدین بهترین الگو و بهترین دست یاری رسان و آگاهی بخش خدای مهربون برای من🌹💕

    سلام و دروودی پراز عطر های خوش بهشتی ، به همراه تولدهای دوباره و دوباره با هرنفس و هر تپش قلب و با هر برخاستن با ایمان و ادامه دادن های پر قدرت

    به شما عزیزترینانم،استاد خوبم،مریم بانوی مهربانم و تک تک دوستان هم فرکانسی و گرانبهایم🌷🌼🌷

    استااااد با نشونه های نابی که از خدای خودم دریافت کردم و با هدایت الله یکتایم ،دست به اقدام بزرگی زدم که هیچ منطق و عقلانیتی از دید بقیه،پشتش نبود

    و خودم می دیییدم که دارم با ایمان و توکلی بالا و خداگونه دست به چنین کاری می زنم

    من برای استعفادادن از کاری که سالیانه توش هستم و بلطف خدا تو این یک سال و اندی، با قدرت ذهنم و افکار و ارتعاشاتم، تونستم یه بهشت به تمام معنا برای خودم بسازم ،اقدام کردم 💪با شور و شوقی وصف ناپذیر

    و” اولین و بزرگترین نتیجه اش تو همین چند روز ،شور و شوق و حس های ناب بی نظیریه که بلطف خدا دارم تجربه می کنم..”

    که تو زندگیم چنین شور و شوق والایی رو نداشتم

    و با این کارم،به چه درجه ای،به چه آگاهی های نابی رسیدم شکرخدا

    کاملا متوجه شدم که مهاجرت و جهاد در راه و مسیر خدا یعنی چی،فهمیدم جهاد با مال و جانتان در راه خدا،به فرمان خدا یعنی چی ، فهمیدم که رضای خدای خودم،، چنان شوقی رو در من ایجاد می کنه که هیچ چیز دیگه ای نمی تونه با من چنین کاری بکنه

    فهمیدم که قدم برداشتن در مسیر درست الهی با الهامات و هدایت الهی، چنان قدرت و اعتماد به نفس و حس خوبی رو در انسان ایجاد می کنه که با هیچ کلمه ای نمیشه بیانش کرد

    فهمیدم که یه انسان با قدرت ایمانی که می تونه از خودش نشون بده، می تونه به چه میزان از رشد شخصیتی برسه و…..رشد مالی و روابطی و سلامتی و…. بقیه اش به کنار

    فهمیدم که خود ” منعم ” خیلی بهتر و فراتر از هر نعمتیه و همراه شدن با این منعم، خودش والاترین چیزهاست ،که پول و مادیات در مقابلش عددی نیستن

    و خداروهزاران مرتبه شکر

    هزاران هزار بار شکر🙏

    که منو در این مسیر زیبای الهی قرار داد

    و کمکم کرد که اونقدر مداراتم بره بالا که با شما آشنا بشم..

    و درس ها و باورهای خوب برای زندگی توحیدی عالی تری بگیرم

    که پیش خدای خودم روسفید باشم

    الان خیییلی به خودم می بالم

    الان خیلی به خودم افتخار می کنم

    که چه زیبا،با ایمان و توکلم بخدا از کلی پول و مزایا و راحتی و آسایش گذشتم ،

    چرا که می دونم خدا خیییلی بهتر از اینجا و اینها رو برام درنظر گرفته،و شور و شوق درونی ام گواه براین امره

    احساس بزرگی که از انجام این کار به من دست داده فراتر از حد تصورتامه😊

    الهی شکر

    الهی شکر

    خییییلی دوستتان دارم❤

    و الان خیییییلی خیییییلی خودمو بیشتر از همیشه دوست دارم💕

    و تو این حال خوبم ، برای تک تک تون بهترین ها رو از خدا خواهانم 🙏

    بهترین و بالاترین درجه ی ایمان ،

    وشایستگی ناب بندگی خداوند تبارک و تعالی که سراسر خیره و بس انشاالله…🙏🙏🙏

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    اتابک گفته:
    مدت عضویت: 3907 روز

    خدارو شکر بابت معلم بزرگواری چون شما و دوستان عزیزم دوستان لطفا کامنت من رو تا آخر بخونید

    این جمله واقعا طلایی هست

    تضاد برای این بوجود می آید که شما پیشرفت کنید اگر شما خودتان در حال پیشرفت هستید تضاد بوجود نمی آید

    تضاد به این دلیل در زندگی بوجود میاد که من پیشرفت کنم اگر من خودم در حال پیشرفتم تضادی بوجود نمیاد

    دلیل تضاد در زندگی اینه کن ما پیشرفت کنیم اگر من خودم دارم پیشرفت میکنم تضادی بوجد نمیاد

    تضاد به این دلیل میاد در زندگی من که من پیشرفت کنم اگر من خودم در حال پیشرفتم تضاد بوجو نمیاد

    تضاد به این خاطر در زندگی من بوجود میاد که من پیشرفت کنم اگر من خودم در حال پیشرفت باشم تضاد بوجود نمیاد

    دلیل بوجود آمدن تضاد در زندگی اینه که من بیدار بشم برای پیشرفت اگر من خودم بیدارم و در حال پیشرفت تضادی بوجود نمیاد

    دلیل تضاد اینه که من پیشرفت کنم وقتی من خودم پیشرفت کنم و دنبال پیشرفت باشم تضادی بوجود نمیاد

    دلیل بوجود آمدن تضاد این هست که موجب پیشرفت من بشه اگه من خودم با دستهای خودم بدنبال پیشرفت بروم تضاد بوجود نمیاد

    دلیل بوجود آمدن تضاد این هست که باعث پیشرفت من بشه اگه من خودم بدنبال پیشرفت حرکت کنم تضاد بوجود نمیاد

    دلیل و منطق تضاد این هست که موجب رشد و پیشرفت انسان بشه اگر انسان خودش بدنبال رشد و پیشرفت خودشه تضادی بوجود نمیاد

    دلیل تضادهای زندگی من پیشرفت و رشد من هست اگر من خودم دنبال رشد و پیشرفتم هستم تضاد بوجود نمیاد چون دلیلی نداره برای بوجود آمدن چون من خودم میخام رشد و پیشرفت کنم. نقطه سر خط

    و نکته بعدی این قسمت برای من این بود که چون من روهم پدرم گهگاه حمایت کرده همش دوست داشتم از صفر شروع کنم و به این موضوع افتخار کنم ولی از توضیحات استاد فهمیدم که کاملا و کاملا در اشتباه بودم و چقدر خدا رحم کرد من باید از همه پتانسیل‌ها و دستان مهربان خداوند کمک بگیرم برای رشد نه اینکه وابسته بشم به اونها نه من فقط به خداوند وابسته هستم و تمام دستان الله رو پذیرا هستم.

    ممنون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    محدثه سرداری گفته:
    مدت عضویت: 2416 روز

    سلام به همه دوستان و استاد عزیزم ، فکر میکنم برای اولین بار باشه که من دیدگاهی رو به اشتراک میذارم ،با اطمینان این رو نمیگم چون چندین ساله که صحبت های استاد رو گوش میدم اما فعالیتی در سایت نداشتم ولی الان تصمیم گرفتم به جای برداشتن دفترچم و نوشتن بیام اینجا سپاسگزاریم رو بنویسم، من این موضوع که باید ببینیم در حال حاضر ذهن ما به چی نیاز داره و سراغ همون فایل ها بریم رو خیلی درک کردم،مدتی هست که درگیر روزمره شدم و نیاز داشتم باز بشینم پای صحبت های استاد و ذهنم رو سامان دهی کنم و از اونجایی که به تازگی دوره قانون سلامتی رو تهیه کردم و فایل هاش رو دانلود کردم اما گوش نکردم خودم رو مجبور میکردم که بشینم و اون فایل هارو گوش بدم اما هربار انگار نمیشنیدم و از موضوع دور میشدم تا اینکه اتفاقی که در اصل فقط اتفاق نیست یکی از فایل های گفتگوی استاد عباس منش با دوستان رو گوش کردم و به جانم نشست و انگار در این مقطع دقیقا به شنیدن دستاورد های دوستانم نیاز داشتم و سرشار از حس خوب و انرژی و انگیزه شدم که خداوند رو بابت این راهنمایی سپاسگزارم،چرا که در حال حاضر از لحاظ شغلی موقعیت جدید و خوبی دارم اما استرس و نگرانی به من اجازه نمیداد تا تمرکز کافی داشته باشم اما با شنیدن صدای استاد و دوستانم آرامشم رو پیدا کردم و خداوند به من نشون داد که موقعیت های خوب کم نیست نگران از دست دادنش نباشم و فقط روی رشد خودم تمرکز کنم به همین ترتیب بهترین ها سر راه من قرار میگیره

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    Fateme گفته:
    مدت عضویت: 1469 روز

    سلام استاد عزیزم

    من تو زندگیه مشترکم خیلی اعتماد به نفس پایین داشتم و وابسته شدید و به شدت با تنهایی اذیت میشدم تا جایی که به دیگران باج میدادم تا جایی که دیدم دارم افسرده تر میشم و از اونجا شروع کردم به کار کردن روی اعتماد به نفسم و سعی کردم از تنهاییم لذت ببرم ولی خیلی کند پیثش میرفتم تا اینکه همسرم که پرستار بود به دلیل بیماری فوت کرد و همه منو به چشم یه آدم بیچاره نگاه میکردن و من مصمم شدم تغییر کنم و با سایت شما آشنا شدم . اوایل مثل یه مسکن فایلهاتون رو گوش میکردم ولی بعد دیدم چقدر روحیم و اعتماد به نفسم با گوش دادم همین فایلها بالا رفته و مصصم شدم به تهیه محصولاتتون.

    متشکرم استاد که ما رو به چالش میکشی و مجبور به فکر کردن میکنین .‌

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    ناهید رحیمی تبار گفته:
    مدت عضویت: 1461 روز

    بانام ویادخداشروع میکنم وسلام عرض میکنم خدمت استادعزیزودوست داشتنیم وهمه ی دوستای هم فرکانسم.

    اول بگم که ازصحبتهای استادودوستان عزیزم ،خیلی لذت بردم وخیلی خیلی ازپیشرفت وعملکردهاشون وتغییرات مثبتشون خوشحال شدم .امیدوارم تک تک کسانی که دنبال رو،رسیدن به این اهداف هستن ،موفق بشن وازموفقیتهاشون برامون بگن تاازاونها،تجربه های خوب وقشنگ کسب کنیم.🙏

    دوستان همگی ازپیشرفت ورشدمالی ،صحبت کردن .منم میخاستم بگم ماهم،امسال باتوجه به آگاهی هایی که ازاستاددرموردقوانین جهان هستی وتغییرباورهاوایمان به خدا،یادگرفتیم ،پیشرفت مالی خوبی داشتیم .

    ولی باتوجه به اینکه من یک خانم خانه دارهستم ودرآمدی ازجانب خودم ندارم .خاستم تجربه ای ازروابط باهمسرم بگم.

    سوال استاداین بودکه چ زمانی تغییراتی درخودتون بوجوداووردید؟

    همسرمن ،یه مردخوب وایده آلی بودازلحاظ اخلاق ورفتاری .ینی ایرادخاصی نداشت که آزاردهنده باشه .البته ازلحاظ روابط زناشویی میگم وکاری به موضوع کسب وکارش ،ندارم الان .

    بله ایشون خوب بودن ولی باتوجه به توقعاتی که من ازایشون داشتم همیشه به هردلیلی ،بهونه می گرفتم ویه کم زیادی براش قیافه می گرفتم .سالهای زیادی به همین منوال گذشت .اوضاع میتونس آروم وخوب باشه ولی به همون دلایلی که گفتم ،هرروزمشاجره هاوبحثهامون زیادمیشد.شایدباورتون نشه ،من کاملامیدونستم خودم مقصرم ولی ادامه میدادم انگاردنبال یه معجزه بودم ودوست نداشتم خودم کارخاصی انجام بدم .بدخلقیهاراتحمل میکردم ،دریغ ازیه ذره تغییر.

    تااینکه همسرم ازدستم خسته شدواونم شروع به تغییرکرد،منتهی تغییرات منفی .

    بنده خداکاسه ی صبرش تموم شدوشروع به مقابله بامن کرد.اولش فکرکردم اون ،نمیتونه بدبشه ،بازکوتاه نیومدم .ولی بعدازمدتی دیدم نه اینطورکه فکرمیکردم ،نیس .واون تصمیم گرفته مثل خودم بدرفتاری کنه وصداشوبالاببره وهرجابرخلاف میلش رفتارکردم ،عصبانیتشونشون بده .

    متاسفانه وقتی به این نقطه اززندگیم ،رسیدم .به خودم اومدم که بسه دیگه .

    بین زندگی کردن وجداشدن ،من زندگی کردن راانتخاب کردم پس نیازبه، یه تغییراساسی داشتم .

    من شروع کردم وتصمیم جدی من ، اززمانی آغازشدکه حرفهای استادراشنیدم ودوره ی عشق ومودت استادرا گرفتم .

    فک کنم ده باری گوش کردم تاجمله به جمله ی حرفهای استاد،ملکه ذهنم بشه .

    بی نهایت این دوره ذهنم رابازکردوکمکم کردتاتونستم اون غرورلعنتی راازبین ببرم وسالم وباعزت واعتمادبه نفس درستی ،دوباره مهرهمسرم رابدست بیارم .

    نکات خیلی مهمی تواین دوره بودکه سعی کردم آروم آروم بهشون عمل کنم .وچون اندفه به خودم قول داده بودم به خاطرخودم وبه خاطربدست اووردن آرامش ویه رابطه ی خوب ،تمام تلاشم رابکنم .باتمام وجودبه تعهدم ،عمل کردم والان ۶ماهه که ازاین جریان میگذره ومن تونستم به اون آرامش برسم ورضایت همسرم راهم جلب کنم .

    همیشه نمیخاستم ولی اندفه چون میخاستم ،خیلی زودتغییراتم اتفاق افتادوهمسرم هم خیلی بهترازقبل شد.چون اونم به تعادل رفتاری رسیدواونم خیلی تجربه هاکسب کرد.

    بله من ازاول میتونستم زندگیمووروابطم رارویایی بکنم .ولی هیچ وقت تلاشی نکردم .وگذاشتم جهان درست وحسابی ادبم کرد.بعدتصمیم به تغییرگرفتم .

    سعی میکنم به همسرم احترام بزارم وقدرزحماتی که به خاطرمن وبرای من میکشه رابدونم .

    هروقت موضوع یارفتاری هم ناراحتم کنه ،سریع تمرکزم رابه نکات مثبت همسرم میبرم واجازه نمیدم که کوچکترین چیزی باعث احساس بد،تومن بشه .

    بی منت ،به اندازه ودرحدتوانم وظایف خودم راانجام میدم.

    وقدرمحبتهاوعشق وعلاقه ای که همسرم ،نسبت به من داره رادیگه میدونم .

    به خاطرهمه ی خوبیهاش ازخداسپاسگزاری میکنم .

    حتی ازخودش هم به خاطرهرکارمثبتش ،تشکرمیکنم ودیگه مثل قبل بی چشم ورو،بازی درنمیارم .

    خوب شدن روابطمون ،باعث احساس خوب درهردومون شده وخداروشکرتوخونمون ازتشنج ودعواومرافه ،دیگه خبری نیس .

    باهم خیلی باآرومی ،صحبت وبحث میکنیم .وسعی میکنیم احساساتمون رابه هم بازگوکنیم .

    توهمین چندماه اخیرحتی امروزهمسرم برگشت وگفت :ناهیدخیلی ازت راضیم .واین جمله رابارهاتکرارکرده.

    البته من به نیت رضایت ایشون ،تغییرنکردم .من برای بدست اووردن آرامش واحساس خوشبختی خودم ،شروع به تغییرکردم وبه نسبت همسرم هم تغییرکردوهردودرکنارهم ازاین تغییرات، لذت بسیار میبریم .

    خاستم همه چی به خاطرخودم باشه تاپایدارترباشه ودرقبال کارهام ،هیچ توقعی ازهمسرم نداشته باشم وهمه چی باعشق باشه .

    تواین ۲۵سال زندگی ،باجنگ وجدال که چیزی بدست نیاوردیم .پس نقطه مقابلش ،باصلح وآرامش پیش میرم ومطمئن هستم خیلی چیزای خوب وعالی توروابط ،بدست میارم .

    ازاستادم هم بی نهایت سپاسگزارم وممنونم به خاطرحضورش توزندگیم .

    عاشقانه دوسش دارم وهمیشه توذهنم وحتی باصدای بلندورسا،توخونه ازش تشکرمیکنم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    مجید شرافت گفته:
    مدت عضویت: 1999 روز

    با سلام

    این فایل درسهای زیادی داشت

    بحث عزت نفس زیر بنای رشد

    خودباوری

    احساس ارزشمندی

    اینها تغییر می آورد

    باتغییر کردن و در مسیر رشد قرار گرفتن به تضاد خاصی بر نمی خوریم

    تضادها عامل حرکت ما هستند

    تضادها می توانند رشد بدهند

    وظیفه ما رشد کردن هست

    ما باید حرکت کنیم

    در مسیر علاقه مندی حرکت کنیم

    وابسته نباشیم

    حرکت کنیم

    رشد کنیم و رشد بدهیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    حسین اعتبار گفته:
    مدت عضویت: 2636 روز

    سلام خدمت همه و استاد عزیز

    در مورد تغییر من هنوز تجربه ای به این آشکاری نداشتم شاید هنوز دارم تکاملم رو طی میکنم.

    اما فکر می‌کنم تغییر بدونه دلایل درست ممکنه ما رو از چاله بندازه تو چاه…..

    وقتی که من در جایی که هستم به نتایج درست نرسیدم تغییر برای من فایده ای نداره چون همین الان باور هام و اعمالم مشکل داره.

    فکر میکنم ما وقتی میتونی تغییر موفقی داشته باشیم که با باور های درست و عمل راستای اون باور ها باشه.

    نمیدونم چقدر این نظرم درسته امید وارم که خدا منو هدایت کنه یکم سردرگم شدم.

    سپاس گذارم از شما بابت این فایل آگاهی دهنده خیلی خیلی انرژی گرفتم بارها و بارها گوشش دادم انشالله که همیشه شاد و پیروز باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: