تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۳ - صفحه 16


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

579 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سودا مختاری گفته:
    مدت عضویت: 2240 روز

    به نام خدای هدایتگرم به سمت خواسته هایم به سادگی و زیبایی و عزتمندانه و به صورت کاملا طبیعی و بدیهی هَذا مِن فَضلِ رَبّی

    سلام به استاد جان و دوستان عزیزم

    امروز میخوام از تغییراتی که تو این دو روز با کار کردن روی خودم هدایت شدم و انجامش دادم بنویسم تا برای خودم این تغییرات رو مهم و باارزش بدونم و این باور که خداوند همراه منه و هر لحظه داره بهم میگه مسیر رو قدم به قدم بهم میگه من تنها و رها شده نیستم من هدایت شده ام رو بهتر درک کنم و ایمانم به هدایتهای خداوند بیشتر بشه

    من با کار کردن روی دوره لیاقت و این پروژ تغییر و خوندن دیدگاه و نوشتن دیدگاه و گوش دادن به فایل توحیدی ثروت 3قسمت دو تصمیماتی رو گرفتم که با هدایت خداوند بود و دارم عملی میکنم

    اولین هدایت برای تغییر این بود که من و زهرا جان با هم تا 40 روز فایل توحیدی ثروت 3 قسمت دو رو هر روز صبح که 5 صبح بیدار میشیم با هم گوش بدیم و باورها رو تکرار کنیم و تا 40 روز مستند سفر به دور امریکا و زندگی در بهشت رو هرروز یه قسمت رو ببینیم و این هدایت بینهایت احساس ارامش و باور فراوانی و احساس خوب و لیاقت و باور اینکه ثروت از مسیر توحید به اسونی و طبیعی در یافت کنیم رو در ما ایجاد میکنه

    دومین هدایت برای تغییر خوندن کتاب شفای زندگی از لوییزهی بود که دانلود کردیم و خوندیم و باورها و نکات مهمی داشت که ردپای قوانین و افکار و باورهایی که نتیجه ها رو رقم میزنه رو بهتر درک کردیم ویه تعداد از باورهاش رو تو صفحه باورهایی که نوشتم و هرروز میخونم اضافه کردم

    سومین هدایت برای تغییر جایگزین کردن اب اشامیدنی به جای قهوه که روزی دو بار میخوردیم تصمیم گرفتیم برای سلامتی بیشتر فست بیست و چهار ساعته ما فقط با نوشیدن اب باشه که باز هم خالص تر باشه

    چهارمین هدایت برای تغییر فروش لوستری بود که داشتیم و بینهایت سنگین و زیبا بود ولی تمیز کردنش سخت بود و نور لامپهاش شمعی و کم بود سنگهای بزرگی داشت که یکیش افتاد زمین و سرامیک رو سوراخ کرد و ما اینو نشونه دیدیم که چقدر خطرناکه اگر بیفته رو سرمون و از این وابستگی به وسایلی که فقط جنبه زیبایی داره و کاربردی نیست دست برداشتیم و راحت به فروش رسوندیم به فروش راحت فرد مناسب زمان مناسب هدایت شدیم و به برکت پول توجه کردیم به مسیر راحت فروش به اجرای توحید در عمل دور شدن از وابستگی ها اعتماد به نفس بالا و باور لیاقت و عزت نفس رشد یافته خودمون توجه کردیم و فقط به پول نگاه نکردیم که بگیم پول بیشتر یعنی نتیجه خوبه به این روند رشد توجه کردیم و پول رو از خدا خواستیم که خودش با برکت کنه و در مسیر درست هزینه بشه

    پنجمین هدایت برای تغییر گوش دادن به جلسات دوره لیاقت و نوشتن باورهای لیاقت و تکرارشون و عشق بی قید و شرط به خودمون داشتن هست تو اینه نگاه کردن و باورهای لیاقت رو تکرار کردن

    این تغییرات تا این لحظه بود و من مشتااااق تغییر هستم و تسلیم خداوندم تا من رو با تغییر در شخصیت و عملکردم به بهترین و اسان ترین و روشن ترین مسیرها هدایت کنه اسون بشم برای اسونی ها

    خدایا عاشقتم که عاشقمی بی قید و شرط و تا ابد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  2. -
    زکیه لرستانی گفته:
    مدت عضویت: 2013 روز

    بنام خدای رحمان

    سلام ب همگی عزیزان هم گام توی پروژه ی تغییر

    خدارو صدهزار مرتبه شکرت بخاطر این فرصت زیبای تغییر ،این آگاهی ها

    ک قبلا دریافت نمیکردم از این فایلها

    الان درکم بیشتر شده و این عالیه این نشونه ی رشده

    نشونه مدار بالاتره

    در زندگی‌ات تا‌به‌حال چند بار به هدفی رسیدی و بعد احساس کردی «دیگه تمومه»،

    اشتیاقت کم شد و دست از تلاش کشیدی؟

    نتیجه‌اش چی بود؟

    موقعی ک تازه اومده بودم سایت خیلی تغییر کردم و هرروز داشتم رو ب مدار بالاتر رفتم ،درمدار کتابهای ارزشمند استاد قرار گرفتم

    هدایت شدم ب پروژه روز شمار تحول زندگی من

    اینقد این مومنتوم مثبت ک ایجاد کرده بودم رشد کرد و بزرگ شد

    ک درمدار دوره ی احساس لیاقت قرار گرفتم ب لطف خدا

    بعد قدم 1 و2

    عرض 4 ماه این تغییرات ،آرامشم

    احساس خوبم

    هدیه ها

    سوپراییز ها

    اتفاقات قشنگ زیاد شد

    ک گفتم دیگه تمومه من قانون و یاد گرفتم

    دیگه چیزی نمونده من یاد بگیرم

    و رها کردم کارکردن روی باورهام

    و از باعث شد رشد فرکانسی من متوقف بشه

    ی غروری منو گرفته بود

    ک من قانون و بلدم هیچکی از اطرافیانم بلد نیست

    و تمرکزم رفت رو رفتار بقیه ک چرا عکس قانون عمل میکنن

    چرا اینجور و اونجور عمل نمیکنن

    و خودمم همدار شدم با اونها

    روابطی ک بهبود داده بودم باز برگشت سرجای خودش

    قدرت میدادم ب بقیه

    با اینکه توی سایت بودم ها و ب ظاهر روی خودم کار میکردم

    ولی هرروز از خودم دورترشدم

    ک‌ اینبار میومدم ایمیل هایی ک برام میومد و مبخوندم حسرت نتایج دوستان و میخوردم مقایسه میکردم و حسم بد میشد

    تا یکی دوماه پیش ک ب خودم اومدم

    دیدم من احساس میکنم نمیتونم مث بقیه عمل کنم من ناتوانم از تغییر

    چرا همچین فکری میکنم هدایت شدم ب سریال سفر ب دور امریکا

    کامنت ابراهیم خسروی عزیز ک مال 1402 بود قبل اینکه این همه نتیجه بگیره از احساس لیاقت

    نوشته بود ک چقد انرژی گذاشته برای کنترل ذهن تو گرمای اهواز ساعتها پیاده روی کرده ک کنترل ذهن کنه

    ی سکانسی داشت فیلم اونجا مریم عزیز صخره های سفت و سختی و نشون داد ک با جریان نرم و آروم آب سیقل خورده بودن سابیده شده بودن

    و اشکال قشنگی ایجاد کرده بود آب انعطاف پذیر جاری

    چقد این آگاهی منو تحت تاثیر قرار داد

    و ابراهیم عزیز خیلی قشنگ تعهد داده بود ب روش همین آب پیش میرم و اتفاقات و رقم میزنم

    منم همون جا ب خودم تعهد دادم ک ب روش آب نرم و آروم پیش برم و تکاملم و طی کنم و ب مرور اتفاقات رقم مبخوره

    وخداروشکر جهان وقتی جدیت منو دید هدایتم کرد و آروم اروم دوباره شروع کردم جوون گرفتم

    حسم میگفت تمااام تمرکزت و بزار روی خودت حتی ایمیل هارو هم نخون هر آگاهی ک لازم باشه بدونی هدایت میشی به کامنتی ک باید بخونی

    فقط روی خودت کار کنم

    و خداروشکر الان حس میکنم رسیدم ب مداری ک قبلا توش بودم و هرروز داره درکم بیشتز میشه

    با ادامه دادن

    اگه ی روز کار نکنم روی خودم

    کامنت ننویسم قشنگ متوجه افت فرکانسم میشم و چله گرفتم ب لطف خدا

    امروزم روز سوم از 28 روز شکرکزاری م هست

    از طریق کامنت رضای عزیز

    ک استاد هم گذاشتن تو کانال هدایت شدم ب ابن تمربن خییلی حس خوب بهم میده

    و قشنگ متوجه فرکانسم میشم ک قوی تر میشه

    حالا ی نتیجه شیرین بگم از دیشب ک اتفاق افتاد

    خواهرم ک اهواز زندگی میکنه با دخمل ناز ملووس دوساله اش اومده خونه مون

    قراره ی هفته بمونه

    دیشب کش موهام و بهش نشون دادم

    یکی از کش موهام و خرید ازم ب قیمت 20 هزار تومن

    نمیدونی چددد ذوق کردم

    کیف کردم

    لذت بردم

    تو دلم عروسی بود

    ک تونستم از تواناییم پول بسازم

    چقد شیرینه پول ساختن خدای من

    من بیشتر میخوام پول بسازم و کیف کنم

    چون پولساختن خود عبادته

    بندگی خداست

    ایتقددد مقدس پاک و ارزشمند و معنوی هست

    الهی صدهزار مرتبه شکرت

    عاشفتممم بابت نعمت تغییر

    نعمت خلق کردن

    نعمت رشد

    پول ساختن

    خدایا مرررسی ازت

    مررسی استاد من عاشقتممم بخاطر وجود نارنین پربرکتت

    خدا میدونه چ پاداش های بزرگی در انتظارمه

    چ روزهای درخشانی منتظرمه

    چ سوپراییز هایی پشت دره ک من درو بازکنم

    الحمدلله رب العالمین

    گام 3

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  3. -
    محسن گفته:
    مدت عضویت: 2302 روز

    بنام قدرت مطلق الله

    عرض سلام و ادب خدمت استاد عزیز و همکلاسی های عالی در این مسیر فوق العاده.

    چقدر این جلسه 12 دقیقه ای داخلش آگاهی نهفته هست.

    خداوند را صد هزار مرتبه شکر که ما این مطالب رو متوجه میشیم.

    شاید خیلی از آدم ها این صحبت هارو بشنون و اصلا چیزی ازش متوجه نشن و خیلی ساده بگن خب مگه اتفاق خاصی افتاده برای آقا مصطفی….

    اما منِ دانشجوی استاد عباسمنش متوجه میشم چه اتفاقی برای اقا مصطفی افتاده و چه حرکتی کرده این بنده خدا.

    من با شنیدن این فایل دوباره جرقه ای جدید درونم زده شد و از لحظه ای که این فایل رو گوش دادم،به خودم گفتم محسن الان شرایطی که از نظر کاری داری خیلی استیبل و عالیه،اما باید حرکت کنی.

    الان شرایطم بقول استاد توی باد موفقیت خوابیدنه.

    طی هفته گذشته یه پیشنهاد کاری بهم شد که بیا این کارو انجام بده با در آمد دوبرابر چیزی که الان دارم.

    اما این پیشنهاد چیزی بود که فعالیت خاصی نداشت،خلاقیت خاصی نداشت،و در کل شغل پویایی نبود و به این شکل بود بدون اینکه که بخواد بهش علاقه ای داشته باشم برم اون کارو انجام بدم.

    و من هم گفتم محسن اینجا جای عمل کردن به آموزش هاست و خیلی راحت این پیشنهاد رو رد کردم.

    اما اگر محسن قبل می بودم،حتما میگفتم نه چک زدم نه چونه،عروس اومد تو خونه.

    مثل افرادی که میگن یه پولی دارم بزارم بانک سود بگیرم و هیچ اقدامی انجام ندم.

    قبلا دید ما از موفقیت به این شکل بود که خب،وقتی به موفقیت میرسی همه فعالیت ها تمومه و باید بری بخوابی.دقیقا مثل فیلم ها.

    اما به لطف خدا و آموزش های استاد عزیز این نوع تفکر تغییر کرد…

    حرکت توی این سراط مستقیم تا آخر عمرم ادامه دارد.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    مجید عزیزی پیردوستی گفته:
    مدت عضویت: 1777 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام به همه‌ی عزیزانم

    خدایا شکر بابت این جلسه که با نوشتن و خواندن کامنت ها بیشتر اهرم رنج و لذت برای تغییر در وجودمون نهادینه میشه و سپاس گذارم ازتون که این پروژه ی رایگان به ما هدیه دادید.

    در زندگی‌ات تا‌به‌حال چند بار به هدفی رسیدی و بعد احساس کردی «دیگه تمومه»،

    اشتیاقت کم شد و دست از تلاش کشیدی؟

    نتیجه‌اش چی بود؟

    ــ وقتی به کیش مهاجرت کردم و به یک کار آسانی هدایت شدم که مربی یک نوجوان اوتیسم شدم و همه چی آسان و لذت بخش بود و میدونستم که باید پیشرفت و تغییر داشته باشم اما با رفتارهای تکراری و تنبلی 6 ماه در همون شرایط بودم و و کم کم باور کرده بودم و در ناخودآگاه این شرایط را پذیرفته بودم که همین آخرش و این وضعیتی که دارم خیلی خوبه

    حالا اینو بگم که در ابتدای کار که اصلا نمی‌دونستم اوتیسم چی هست به شدت اشتیاق داشتم و یه طوری حرفه ای شده بودم که همه فکر میکردن من کارم همینه و اصلا همه چی را به من سپرده بودن و با من کارها را پیش میبردن و هرچی من می‌گفتم عمل میکردن و اوایل کارم خیلی خوب پیش می‌رفتم و کلی برنامه ریزی خوب داشتم و هدفهای بزرگی داشتم ولی کم کم که حرکتی نکردم اشتیاقم کمتر شد انرژیم اومد پایین و چک و لگدهای جهان سرو کلش پیدا شد که خدا را شکر قبل از اینکه چکش بزرگی بخورم از کارم انصراف دادم و آماده شدم برای مرحله ی بعد که البته باید از اون کار انصراف میدادم چون به خاطر باورهام شده بودم مسئول حال خوب دیگران .

    واقعا هر هدفی را پیش بردم به خاطر این که فکر کردم این تهش خیل زود دلسرد شدم و بی خیالش شدم ،یکی از مهارتهای خوبی که دارم این که اگر به کاری علاقه داشته باشم یه طوری یاد میگیرم که همه فکر می‌کنند با این کار به دنیا اومدم مثلا تو چهره شناسی با این که چند ماه بود وارد شده بودم با استادش که یکی از بهترین‌های این کار تو جهان دوست شدم و به من یک کتابی داد و گفت این آخرین نسخه ی این کتاب چون میدونست که من خیلی خوب رشد میکنم و دوستانی که در اساتید طب سنتی و طب شرقی بودن به من عکس میدادن که چهره شناسی کنم و بیش از 90 درصد مواقع هر آنچه که مربوط به چهره شناسی بود را درست میگفتم مثلا در مورد سلامتی و شخصیت از تو چهره شناسایی می‌کردم…رفته بودم شیراز و یک خانمی بهم گفت فالت بگیرووم ،منم بهش یه نگاهی کردم و چندتا نکته ی شخصیتی و سلامتی بهش گفتم و مات و مبهوت شده بود …وقتی که بیشتر با استاد آشنا شدم و فهمیدم این چهره شناسی توجه منو به آنچه که نمیخوام جلب می‌کنه بییخالش شدم درواقع وقتی به چیزی خیلی علاقه داشته باشم مثل بنز پیش میرم و رشد میکنم اما یکی از نقاط ضعف شخصیتی که دارم که همون کمالگرایی هست خیلی زود می‌خوام همه چی را یاد بگیرم و ازش نتیجه ی خوبی بگیرم به خاطر همین وقتی یه جایی دیگه روند شدم متوقف میشه فکر میکنم تهش همینه و به جای پیشرفت در اون کار و راه چاره برای رشد میرم تو یه کاری دیگه که با سرعت مراحل اولیه را طی کنم و همین باعث شده که از این شاخه به شاخه ی دیگه بپرم که خدارا شکر مچش گرفته شده و در راستای بهبود های کوچک و مستمر دارم تلاش میکنم تا در کاری که الان هستم و شروع کردم پیشرفت کنم و خودم را رشد بدم و با هدف گذاری و بهتر شدن تو اون کار مدام رشد بکنم

    .

    ــچند بار هم بعد از رسیدن به هدف،

    به‌جای توقف، هدف تازه‌ای انتخاب کردی و مسیر رشدت را ادامه دادی؟

    اون بارها چه تفاوتی با دفعات قبل داشت؟

    سال 98 وقتی به تهران اومدم تا کار کنم به یک فروشگاه عرقیات هدایت شدم و با جارو زدن و تمیز کاری مشغول کار شدم اما دوست داشتم پیشرفت کنم و همونجا به فروشنده تبدیل شدم و تو مجموعه ای که داشتیم افراد متخصص طب سنتی هم بودن و با دیدن اونا منم دوست داشتم تجویز کنم و با مطالعه کم کم یاد گرفتم و میتونستم به صورت جزئی افراد راهنمایی کنم و هر روز اشتیاقم برای یادگیری بیشتر میشد تا اینکه هدایت شدم به یک موسسه خصوصی طب سنتی که چندتا از بهترین و معروفترین استاد های طب سنتی تدریس می‌کردن و من دوسال در اونجا هم درس خوندم و یه آسانی واسه افراد تجویز میکردم و منو به آقای دکتر صدا میزدن و به لطف خدا خیلی ها نتیجه میگرفتن و بازهم اشتیاق داشتم و این بار چهره شناسی را یاد گرفتم و با چهره شناسی و سوالعای مربوط به طب سنتی افراد را راحت تر و بهتر و موثرتر راهنمایی میکردم که خیلی ها لذت می‌بردن و تعجب میکردن و این بار در این کار حدود سه تا چهار سال مشغول بود که اولین کاری بود که این چنین مشغول شدم و هر بار بهتر از قبل میشدم و ذوق و شوق داشتم و خیلی جالبه که این کار خودم انصراف دادم چون نمیخواستم به بیماری و افراد ناسالم برخورد کنم و ارتباط داشته باشم

    نتیجه ای که گرفتم این که هر کاری که علاقه داشته باشم میشه تا محدود ازش یاد گرفت و پیشرفت کرد و به هرچی که بخوای برسی مثل کار استاد که بهترین کار خودش مثل زیدان که یکی از بهترین‌های خودش و…

    خدایا شکر که کامنت نوشتم و احساس بینهایت خوبی دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    رضا چنارانی گفته:
    مدت عضویت: 466 روز

    سلام استاد عزیزم و سلام به دوستان خوب من یکی

    دوسال هست که صحبت های استاد رو می‌شنوم

    اما الان به این نتیجه رسیدم که یه بازدارنده خیلی

    بزرگ توزندگیم دارم اونم اعتیاد به مواد مخدره که سه چهار روزه دارم تلاش میکنم که ترک کنم و به زندگی ام ارزش بدم تو همین سه چهار روز م با این

    پروژه تغییر را در آغوش بگیر آشنا شدم و خدارو شکر که دارم گوش میدم و عمل میکنم به صحبت های استاد درحال حاضر توانایی خرید محصولات و ندارم انشالله یه پولی که دستم اومد حتمن با دوره ها میرم جلو

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  6. -
    حامد حسامی گفته:
    مدت عضویت: 3393 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام و درود فراوان

    بسیار سپاسگزارم از استاد عباسمنش به خاطر این فایل هدیه ای ارزشمند

    در این صبح زیبا و آغاز یک صبح خدایی دیگر این فایل هدیه را از استاد عباسمنش دریافت کردم و واقعاً با گوش کردن به این فایل ها و عمل کردن به این آموزش ها و تغییر کردن، تمام مسائل و مشکلات ما حل میشود و تمام اتفاقات خوب در زندگی ما رخ میدهد.

    ما انسان ها بر روی یک سری مسائل زندگی کنترلی نداریم و نمی‌توانیم آنها را تغییر دهیم،مانند فرهنگ مردمی که در آنجا زندگی میکنیم و حکومت آنجا و…به این مسائل نباید توجه کنیم،ولی یک سری موارد در زندگی در دست خودمان است،به عنوان مثال وضعیت مالی و درآمد ما،شغل ما و مکان زندگی و روابط خودمان را،خود تعیین میکنیم و همه ای این موارد با تغییر باورهای ما بهبود پیدا میکند‌… مثلاً افرادی که در همین کشور به درآمد مناسب و شرایط زندگی عالی رسیده‌اند مانند بنیان گذاران دیجی کالا،یا خانم هانی پارسه و از همه مهم‌تر شخص استاد عباسمنش کسانی بودند که از یک زندگی عادی با تغییر باورهای خودشان به سقف موفقیت شخصی رسیدند…

    شاد و خرم باشید

    خدانگهدار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  7. -
    فهیمه زارع گفته:
    مدت عضویت: 3257 روز

    بنام خداوند بخشنده ومهربان، بنام اوکه هرچه دارم از اوست

    وَإِذَا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنزَلَ اللَّهُ قَالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مَا وَجَدْنَا عَلَیْهِ آبَاءنَا أَوَلَوْ کَانَ الشَّیْطَانُ یَدْعُوهُمْ إِلَی عَذَابِ السَّعِیرِ

    و هرگاه به آنان گفته شود: آنچه را خدا نازل کرده پیروى کنید. گویند: بلکه ما آنچه را پدرانمان را بر آن یافته ایم پیروى خواهیم کرد. آیا اگرشیطان آنان را به عذاب فروزان فرا خواند (باز هم باید از او تبعیّت کنند)؟!

    خدایا سپاسگزارم بخاطر یه روز دیگه ویه فرصت دیگه

    خدایا سپاسگزارم که هرلحظه مرا هدایت میکنی

    خدایا سپاسگزارم بخاطر یه روز زیبای پاییزی ،بخاطر این خورشید عالم تاب

    خدایا سپاسگزارم که امروز هم در این مسیر توحیدی واین مکان الهی حضور دارم

    سلام به استاد عزیزم ،به استاد شایسته مهربانم ودوستان بهشتی ام

    تمرین:

    در زندگی‌ات تا‌به‌حال چند بار به هدفی رسیدی و بعد احساس کردی «دیگه تمومه»،

    اشتیاقت کم شد و دست از تلاش کشیدی؟

    نتیجه‌اش چی بود؟

    وقتی با این مسیر آشنا شدم ،با اینکه هنوز آگاهی زیادی از قانون وعملکرد آن نداشتم ودر اصل استاد ،اولین کسی بودند که خداوند مرو به سمتشون هدایت کرد ولی با کار کردن متعهدانه روی دوره عزت نفس ،منی که هفت هشت ماه بخاطر مصرف مجدد همسرم وسایلم رو جمع کردم ،خونه بابام بودم ،پا روی ترسهام گذاشتم وقانونی برای طلاق اقدام کردم ،در محل کارم با اینکه مسئولیت سنگینی داشتم ولی همیشه بخاطر حرف بقیه که اعتراضی نکن ،کار نیست، هیچ وقت درخواستم رو به مدیر عامل بابت افزایش حقوق وپاداشم نداده بودم ،ولی بعد از اون دوره من محکم وقاطع با مدیر عامل شرکت صحبت کردم ودرخواست اضافه حقوق ودر کنارآن داشتن سرویس شخصی کردم مانند بقیه همکاران اداری، که هردو پذیرفته شد وبعد از جدایی از همسرم با کار کردن روی دوره قانون آفرینش، وپذیرفتن این باور که من خالق صددرصد اتفاقات وشرایط زندگی ام هستم ،حرفهای بقیه در مورد اینکه باید تا آخر عمر تنها بمونی ویا با یک نفر با شرایطی شبیه خودت ازدواج کنی نپذیرفتم گفتم این باور شماست ،من باور دارم که لایق خوشبختی ام ولایق زندگی با فردی دلخواه خودم هستم که کاملا هدایتی با یک اتفاق ساده، با همسرم آشنا شدم وبعد از چند ماه آشنایی ،زندگیمون رو با عشق وصداقت شروع کردیم وبعد رفته رفته فکر کردم دیگه تمومه ،دیگه نیازی نیست روی خودم کار کنم ،ودرگیر روزمرگی‌ها شدم ،دیگه مثل قبل ورودیهای ذهنم رو کنترل نمیکردم ،تو جمعهای بی فایده شرکت میکردم ،در محیط کارم خیلی درگیر مسائل مربوط به دیگران شدم ونشانه ها میومد که باید تغییر کنم ولی من بعد ازخوردن یک لگد محکم از جهان مجبور به تغییر شدم

    چند بار هم بعد از رسیدن به هدف،

    به‌جای توقف، هدف تازه‌ای انتخاب کردی و مسیر رشدت را ادامه دادی؟

    اون بارها چه تفاوتی با دفعات قبل داشت

    این مورد بارها تو مدت سه سال اخیر اتفاق افتاده وقتی که جهان مرو مجبور به تغییر کرد ومن شروع کردم دوباره روی خودم کار کردن ،متوجه شدم خیلی جاها هنوز ترس دارم ،بخاطر ترس از ناراحت شدن بقیه ارزشهام رو زیر پا میزارم ،گفتگوهای ذهنی اغلب منفی هست که همراه شدم با آگاهی‌های دوره احساس لیاقت ،با هر قدم از اون آگاهیها ،فهیمه با فهیمه قدم قبلی فرق داشت حدومرزهایی که فقط بین رابطه عاطفی ام تعیین کرده بودم گسترده کردم بین تمام روابطم، دیگه یاد گرفتم برای بدست آوردن دل بقیه آرامش واحساس خوب خودم رو قربانی نکنم ،یاد گرفتم در کمال احترام به درخواست‌های بقیه که تمایلی نداشتم نه بگویم ،یاد گرفتم همواره حواسم به گفتگوهای درونی ذهنم باشه واگر اشتباهی کردم خودم رو سرزنش نکنم حتی درذهنم، آدمهارو دوست داشته باشم بدون هر قضاوت وبرچسب زدنی

    واین مسیر ادامه دارد ،با کاردن روی پروژه مهاجرت به مدار بالاتر وخانه تکانی ذهن ،دیدم هنوز یه جاهایی احساس قربانی شدن دارم ،مجدد شروع کردم به کار کردن دوره عزت نفس ،که با کار کردن مجدد این آگاهیها متوجه تغییرات آهسته خودم شدم ،که چقدر راحت تر با بقیه ارتباط برقرار میکنم وراحت تر وارد جمعهای نا آشنا میشم

    وبعد همراه شدن با آگاهی‌های دوره هم جهت با جریان خداوند ،که چقدر روحم لطیف شده ،چقدر سپاسگزارتر از قبل شدم ،در ظاهر شاید شرایط ناجالب هست ولی من آرامم ،اون یقین قلبی که با آگاهی‌های این دوره در قلبم ایجاد شد دلیل محکم تری شد بر ادامه دادن این مسیر ،روزی نیست که ساعتها با معبودم حرف نزنم وباهاش از نعمتهام نگم ،الان خودم دارم متوجه میشم چقدر از درون تغییر کردم تا شروع میکنم به گفتگو ،به نگاه کردن زندگی ام ،میبینم صورتم خیس شده از اشکهایی که ناخودآگاه از چشمام سرازیر شده ،

    با کار کردن مجدد چند جلسه اول دوره احساس لیاقت وگوش دادن به صحبتهای استاد در مورد مقایسه کردن ،متوجه نکات ریزتری در این باب شدم وتصمیم گرفتم تمرینات این دوره رو با جزئیات کامل در دفترم ثبت کنم والان درک می‌کنم چرا این کار کردن وتغییر باید ادامه داشته باشد چون با هربار کار کردن ما به شناخت بیشتری از خود ودرک متفاوت تری از آگاهیها می‌رسیم

    خدایا شکرت….شکرت ….شکرت

    صمیمانه ازشما استاد عزیزم واستادشایسته مهربانم سپاسگزارم

    عاشقتونم ….

    در پناه الله یکتا همواره شاد وثروتمند وسعادتمند وسلامت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  8. -
    سعید رضا رادمنش گفته:
    مدت عضویت: 2699 روز

    سلام به استاد عزیزم

    تمرین قسمت سوم

    استاد من داشتم بیاد می آوردم زمانهایی

    که در بهترین شرایط ، خودم حرکت کردم و

    بعضی وقتها با چک رو لقد حر کت کردم :

    حالا می خوام روند رو بگم :

    – زمان سربازی من توی محل خدمتم کلا انسان مسولیت پذیری بودم خیلی پیشرفت کردم در روابط با سربازان و رده بالاها و حتی یادم اومد که لطف خداوند شامل حالم بود از همون روز اول توی احتساب پرونده‌های سربازان منو مشغول بکار کردند و از محیط بی کاری کلا بیرون بودم و تا روز آخر سربازی من با درجه داران ارشد دم خور بودم یعنی شغلم سر و کار با درجه دارها و کادرهای ستادی بود و بعضا مسولیت خوبی داشتم بخاطر همین روابطم رو به نسبت خودم برده بودم بالا و حتی یادمه دو یا سه باری هم نگهبان بودم دفعه اول پاس بخش بودم بعدی ها رو افسر نگهبان بودم توی شرایط لورد .

    => یادمه بخاطر کار عالی من آخر خدمت یکی از افسران ارشد بهم گفت بیا همینجا یک کار خوب بهت میدم و من در لحظه به ایشون گفتم شما می تونی منو در یکی از کارخانه فنی ببری و گفت در حیطه اختیارات من نیست و من هم قبول نکردم .

    => بعد که سربازی تموم شد اومدم توی یک شرکتی که تولیدی صنعتی بود و یک دفتر بهم دادند و بصورت کارآموزی چند ماه کار کردم و حسابدار گفت فلانی اینجا بیمه نمی کنند شما رو و من بلافاصله اومدم بیرون ، با اینکه کارفرما گفت من حقوق رو افزایش میدم .

    => بعدش شریک شدم با شخصی توی خدمات کامپیوتری اما دیدم شریکم کارهایی می کنه که توی خط قرمزهای منه و باز تسویه مالی کردم و اومدم بیرون.

    => بعد رفتم توی شرکت صنایع غذایی و در حقیقت توی ایران حرف اول رو میزد و باز بعد از جابجایی من توی نقاط مختلف شرکت که کار خلاقانه داشت بعد به من یک کار ثابت دادند که کار روتین داشت و من داشت از خودم بدم میومد و با اینکه بقدری با همکارام خوب و خوش بودم که نهایت نداره و بدلیل کار مرتب و منظم خودم کارفرما از من رضایت داشت که نگو اما من انگاری که توی یک منجلاب پایین و پایین می رفتم و از خودم بدم میومد و حدودا یک سال رفتم و خودم رو بستم به آموزش‌های علمی و عملی طراحی صنعتی و قبل اومدن بیرون از کار قبلی یعنی تحت نظر یکی از بهترین فردی که تا به الان می شناسم توی کار خودش و چند جا رفتم مصاحبه اما دیدم باید لول خودم رو بسیار بالا ببرم و به حدی خودم رو قوی کردم که رفتم به مدیر کارخانه گفتم می خوام برم یک جایی متناسب با تخصصم کار کنم و شکر خداوند بهم یک نامه داد که برم تسویه کنم و توی یک شرکتی ده روز آزمایشی کار کنم .

    => الان یادمه بعد از یک سال شرکت به اون عظمت منحل شد به دلایل خیلی عجیب.

    => من وقتی از طریق دستان زیبای خداوند کار بعدی رو شروع کردم بقدری ظرف چند سال پیشرفت کردم که اصلا قابل مقایسه با شرایط قبلی نبودم .

    یعنی از شرایط دستیاری رسیدم به معاون و بعد سرپرست و مدیر میانی .

    _ البته که تضادهای زیادی بود چون روش‌های من بروز بود و اشخاصی که اونجا از قبل بودند نمی خواستند تغییر کنند چوب لای چرخ من میزاشتند و من گوشم بدهکار نبود و اینقدر خودم رو بهبود می دادم که لاجرم مدیر کارخانه منو به شرایط بهتری قرار می‌داد اما باز !!!!

    => چون من استقلال رو می خواستم اما همونجا هم بخاطر اینکه خودم مشرک بودم و یک فردی رو بهتر از خودم می دیدم و با دست خودم آوردم همکار خودم کردم بعد از مدتی اون فرد برای من کارهایی رو کرد که باعث شد من رو اخراج کنند و در حقیقت درد سر ساز شد .

    => و خدا رو شکر توی کار بعدی که فک کنم دو سه هفته بعد رفتم این شرک رو گذاشتم کنار و شدم مدیر ارشد و ادامه داشت و رشد بسیار فوق‌العاده داشتم بدلیل اینکه بهترین خودم رو تا به اون زمان ارائه می دادم تا اینکه به تضادی خودم و استعفا دادم و به قول معروف به سقف رسیدم.

    => و الان شکر خداوند کسب و کار خودم رو دارم و عاشق کارم هستم توی دفتر کار خودم .

    => الان که فکر می کنم در هر مرحله خداوکیلی از صفر تا صد تلاش‌های خودم رو بحو بسیار عالی انجام دادم و بازم بگم بقدری توی کارم تحقیقاتی انجام می دادم که بهتر از اون رو خودم ندیدم اما به نظر خودم حتما سقف خودم رو رسیده بودم که به جای بهتر رفتم .

    => و این رو هم بگم توی هر تایم کاری که داشتم شکر خداوند بهترین تیم و گروه کاری رو خداوند بهم داده بود و خداوکیلی بهتر از اون شرایط رو به چشمم ندیدم .

    – و فکر کنم دلیل اون تلاش‌ها هم این بود که تحت حمایت کامل خداوند بودم شکر خداوند و گر نه الان اصلا باورم نمی شه اگر با عقل خودم بود می تونستم اون همه پیشرفت کنم .

    => استاد بر خودم دیدم بخاطر سپاسگزاری از شما استاد عزیزم و بهبود خودم بیل رو بردارم و رد پا و مسیر قبل خودم رو دیپ شخم بزنم و چیزهایی که یادم رفته بود رو بیاد بیارم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    سعید رضا رادمنش گفته:
    مدت عضویت: 2699 روز

    سلام به استاد عزیزم

    تمرین قسمت سوم

    استاد من داشتم بیاد می آوردم زمانهایی

    که در بهترین شرایط خودم حرکت کردم

    حالا می خوام روند رو بگم :

    بعد از اتمام سربازی چون من توی محل خدمتم تماما انسان مسولیت پذیری بودم خیلی پیشرفت کردم در روابط با سربازان و رده بالاها و حتی یادم اومد که لطف خداوند شامل حالم بود از همون روز اول توی احتساب پرونده‌های سربازان منو مشغول کار کردند و از محیط بی کاری کلا بیرون بودم و تا روز آخر سربازی من با درجه داران ارشد دم خور بودم یعنی شغلم سر و کار با درجه دارها و کارهای ستادی بود بخاطر همین روابطم رو به نسبت خودم برده بودم بالا بعد که سربازی تموم شد اومدم توی یک شرکتی که تولیدی صنعتی بود و یک دفتر بهم دادند و بصورت کارآموزی چند ماه کار کردم و حسابدار گفت فلانی اینجا بیمه نمی کنند شما رو و من بلافاصله اومدم بیرون با اینکه کارفرما گفت من حقوق رو افزایش میدم .

    بعدش شریک شدم با شخصی توی خدمات کامپیوتری اما دیدم شریکم کارهایی می کنه که توی خط قرمزهای منه و باز تسویه مالی کردم و اومدم بیرون.

    بعد رفتم توی شرکتی که صنایع غذایی و در حقیقت توی ایران حرف اول رو میزد و باز بعد از جابجایی من توی نقاط مختلف کار یک کار ثابت بمن دادند و من داشت از خودم بدم میومد و با اینکه بقدری با همکارام خوب و خوش بودم که نهایت نداره و بدلیل کار مرتب و منظم خودم کارفرما از من رضایت داشت که نگو اما من انگاری که توی یک منجلاب پایین و پایین می رفتم و از خودم بدم میومد و حدودا یک سال رفتم خودم رو بستم به آموزش‌های علمی و عملی طراحی صنعتی و قبل اومدن بیرون از کار قبلی چند جا رفتم مصاحبه اما دیدم باید لول خودم رو باید بسیار بالا ببرم و به حدی خودم و قوی کردم که رفتم به مدیر کارخانه گفتم می خوام برم یک جایی متناسب با تخصصم کار کنم و شکر خداوند بهم یک نامه داد که برم تسویه کنم و توی یک شرکتی ده روز آزمایشی کار کنم اما وقتی اونجا رفتم من بقدری ظرف چند سال پیشرفت کردم که اصلا قابل مقایسه با شرایط قبلی نبودم .

    اما باز من استقلال رو می خواستم اما همونجا هم بخاطر اینکه خودم مشرک بودم و یک فردی رو بهتر از خودم می دیدم و با دست خودم آوردم همکار خودم کردم بعد از مدتی اون فرد برای من کارهایی رو کرد که باعث شد من رو اخراج کنند و خدا رو شکر توی کار بعدی که فک کنم دو سه هفته بعد رفتم این شرک رو گذاشتم کنار و خودم شدم مدیر ارشد و ادامه داشت و رشد بسیار فوق‌العاده داشتم تا اینکه به تضادی خودم و استعفا دادم و الان شکر خداوند کسب و کار خودم رو دارم و عاشق کارم هستم توی دفتر کار خودم .

    استاد من توی اون زمان بقدری روابطم رو با همکارام خوب کرده بودم که عاشقانه دوست داشتم محیط اونجا رو

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    باران و ایوب گفته:
    مدت عضویت: 1896 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    باران:

    سلام بر استاد عزیزم و خانوم شایسته نازنینم و همه دوستان عزیز

    در زندگی‌ات تا‌به‌حال چند بار به هدفی رسیدی و بعد احساس کردی «دیگه تمومه»،

    اشتیاقت کم شد و دست از تلاش کشیدی؟

    نتیجه‌اش چی بود؟

    استاد من و ایوب جان با شروع دوره دوازده قدم که اولین خریدمون بود،بی نهایت نتیجه گرفتیم ،پول مرتب میومد حسابمون پولولای درشت ،من خییلی طلا خریدم ،مسافرت های عالی میرفتیم با جیب پر از پول ،سلامتی کامل داشتم ،روابطم عالی شد ،آدمای خوب سراهم قرار میگرفتن ،ایوب جان شروع تحولات در زمینه شغلیش بود که چندین سال بود به این خواسته نرسیده بود ،یعنی بینهایت نتیجه گرفتیم بعد یهو یه موضوعی پیش اومد تو خانواده م من کامل شدم باران قبلی ،همه تلاشم متوقف شد ،در مدار اونا قرار گرفتم جالب اینجا بود استاد میدونستم مسیره اشتباست ،میدونستم اگه این مسیر منفی رو برم چک لگداشو میخورم ولی متاسفانه چند ماه هم مدار شدم با خانواده م خودمو درگیر کردم ،نتیجه ش چی شد ،همه پس اندازامون خرج شد ،من همه طلاهامو فروختم دادم ایوب جان گذاشت بورس و قشنگ همه پولامو رفت ،من خیلی مریض شدم طوری بود استاد 2ماه من از درد کمرم نمیتونستم تکون بخورم ،روابطم با بقیه داغون شد این همه اتفاق کلا در عرض 3الی4ماه اتفاق افتاد ،منی که این همه تلاش کردم برا تغییر خودم ،بعد یه روز اومدم تو اتاق درو بستم تنها بودم با خودم حرف زدم گفتم این مسیر که داری میری اشتباه س نو نمیتونی کاری برا بقیه بکنی هرکسی خودش مسئول خودشه ،برو‌دنبال اهداف خودت ،برو‌ دنبال تغییرات عالی تر و تعهد دادم استاد باید تغییر کنم ،در موردش با ایوب جان صحبت کردم اونم گفت اره من مدت هاست متوجه شدم گفت باران بیا دوره روانشناسی ثروت 1رو بخریم گفتم بخر به امید خدا شروع میکنیم ،استاد دوره رو خریدیم اوضاع مالیمون روز به روز بهتر شد ،ایوب جان کارای ارتقا شغلیش کم کم داشت درست میشد ،چرخ مون روان شد روغن کاریش کردیم ،مسافرت عالی رفتیم بهترین هتل،بهترین لباسارو خریدیم ،ماشینمون رو تغییر دادیم و خداروشکر همه چی قشنگ پیش رفت من واقعا از نتایج حیرت زده شدم ،با دوره هم جهت با جریان خداوند زندگیم زیبا تر شد ،ایوب دیگه به خواسته ش رسید ،خونه بزرگتر خدای مهربانم برامون آماده کرد ،وسیله های جدید خریدیم ،مسافرت عالی رفتیم ،پول از جاهایی که فکرشو نمیکنیم برامون واریز میشه و قشنگ من یکی تسلیم خدا شدم برا همه چی و خداروصدهزار مرتبه شکر نتایجشم دیدیم.

    ولی وقتی مسیرو ول کردیم افتادیم تو چاه همیشه به ایوب جان میگم باید تلاشمونو بیشتر کنیم برا بهتر شدن و من به خودم قول دادم عالی تر شم به امید خدا و آموزه های شما استاد عزیزدلم .

    ممنونم ازت استاد جان عالی ترین بود

    ممنون از شما خانوم شایسته عزیزم

    در پناه الله مهربان باشید

    خدانگهدار همگی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: