تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۳ - صفحه 18


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

579 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    فاطمه تقی زاده گفته:
    مدت عضویت: 2596 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربانم هرآنچه دارم ازآن تودارم

    سلام به استاد عزیزم واستاد مریم جانم

    سلام به دوستان هم مسیرم

    استاد خداروشکر از روزی که شروع به تغییر کردم ودر مسیر خواسته ها واهدافم حرکت کردم هیچ وقت متوقف نشدم وقدم به قدم پیش اومدم

    استاد درحال حاضر احساس میکنم از نظر عاطفی ورابطه ام با خانواده ام باید یه پله بیام بالاتر و بیشتر برای همسر وفرزندانم وقت بگذارم واز وجودشون در زندگیم لذت ببرم وشکرگزار خداوندم باشم بخاطر حضورشون در زندگیم

    استاد از امروز شروع کردم رفتار بهتری از قبلم با همسرم داشته باشم با محبت تر وباعشق بیشتری باهاش رفتار کنم

    برای بچهام بیشتر وقت زمان بگذارم هم بازی بشم باهاشون از لحظه لحظه حضورشون در زندگیم لذت ببرم وشکرگزار خداوندم باشم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  2. -
    حبیب گفته:
    مدت عضویت: 415 روز

    به نام خداوند بخشایشگر مهربان

    با سلام خدمت استاد عباسمنش عزیز و خانم شایسته و همه اعضاءخانواده عزیزم

    قسمت3تغییر را در آغوش بگیر

    سالها پیش من از خداوند در خواستی کردم که خدایا دوست دارم به یک شغلی بروم که بیمه داشته باشه و توی اون شغل تحرک بدنی بالایی داشته باشم و حقوق بالایی داشته باشم و همکارای خوب و فوق العاده ای داشته باشم و سرماه حقوقم به موقع پرداخت بشه؛

    تا اون روز این آرزوی هر کسی بود و این آرزو اوج آمال من در اون برهه از زمان بود؛

    و خداوند به درخواست من پاسخ داد و درخواست و آرزوی من اجابت شد؛

    ومن دقیقاً به همون کاری که توصیفش کرده بودم رسیدم؛

    البته اون یک شغل فنی بود در یک شرکت بزرگ که من تنها 20درصد از اون مهارت و تجربه در اون شغل رو داشتم؛

    و اون شغل را به شکل معجزه آسایی بدست آورده بودم و خداوند به درخواست من پاسخ داده بود!

    مدتی گذشت و شرایط عادی شد و من به این شرایط عادت کردم؛

    و به اون حقوق و شرایط عادت کردم و هدف جدید برای خودم تعریف نکردم؛

    نتیجه چی شد؟!

    نتیجه این شد که من از ابتدا که وارد این کار شدم تجربه و مهارت صد درصدی نداشتم و توی رشته دانشگاهی مربوط به این شغل وارد نشده بودم و به جای این که برای خودم مهارت کسب کنم و هدفم را بذارم روی کسب مهارت و تجربه،کم کم انگیزه هام کمتر شد و همکارهای جدید هم که وارد این کار میشدند از من سوال میکردند در مورد کار من تجربه ارزشمندی نداشتم که در اختیار آنها قرار دهم و انگیزه ها روز به روز کمتر شد و من هم اشتیاقم را برای ادامه کار در اون شرکت از دست دادم!

    و جهان هم با مشت ولگد کوبید توی سرم و بعد ازمدتی دچار یک حادثه در شرکت شدم و مجبور شدم ازاون کار بیام بیرون!این به خاطر اون بود که من بعد از رسیدن به هدفم برای خودم هدف بعدی رو انتخاب نکردم؛

    و به شرایط جدید عادت کردم و دنبال کسب تجربه و قوی تر شدن و بهتر شدن خودم نرفتم؛

    با این آگاهی ها هم آشنا نبودم و نمیدونستم دارم چکار می کنم!

    و اون حادثه هم دلیل افکار و باورهای خودم بود!!

    و دلیل بی هدفی و بی انگیزگی…

    البته این اتفاق باعث نشد من نا امید بشم و با این آگاهی ها آشنا شدم و اتفاقات بهتری برای من افتاد و شرایطی برای من به وجود آمد که باعث شد من فرصت بیشتری داشته باشم تا روی خودم و باورهام کار کنم و این باور رو در خودم بسازم که فرصت همیشه هست و موقعیت های جدید هر روز داره بیشتر وبیشتر میشه؛

    فرصت های شغلی هر روز داره بیشتر و بیشتر میشه؛

    شغلهای ساده تر با درآمدهای بالاتر هر روز داره بیشتر و بیشتر میشه؛

    و من دوباره شروع میکنم به درخواست و آرزو و هدف جدیدتر و بهتر ؛

    و باور دارم که طبق قانون غیر قابل تغییر الهی به درخواست ها پاسخ داده میشود…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    فریبا گفته:
    مدت عضویت: 1847 روز

    به نام خداوند هدایتگر

    سلام به استاد عزیزم

    استاد من بارها و بارها به این سکون بعد از موفقیت رسیدم و چوبش رو هم خوردم به خودم اومدم و باز حرکت کردم اما الان دقیقاً توی مستاصل‌ترین حالت خودمم نمی‌دونم باید چه کار کنم انگار تمام درها رو به روی خودم بسته می‌بینم اما می‌دونم که خدا خودش راه رو دوباره نشونم میده دوباره هدایتم می‌کنه دوباره از تاریکی نجاتم میدم من الان هم شغل خوبی دارم هم درآمد خوبی دارم هم از لحاظ آزادی به یک حد مناسبی رسیدم هم سلامت هستم اما موضوع اینجاست که من می‌خوام راضی بشم میخوام خدا راضیم کنه و این نیاز به حرکت خودم داره حرکت دوباره رهایی از این سکون از این یکنواختی . حقیقتاً خدا اجابت میکنه درخواست درخواست کننده رو، ازش می‌خوام قدم اولیه رو که باید با اراده بردارم بهم نشون بده بهم نشون بده و بگه این قدم اوله پا توش بذار قدم‌های بعدی رو بهت نشون میدم الان دیگه واقعاً من جوری این چک رو خوردم که از خواب بیدار شدم از جا پریدم و حاضرم هر قدمی که باشه بردارم فقط منتظرم خدا ابتدای مسیر رو بهم نشون بده. هرروز بارها و بارها با خودم میگم خدایا من تسلیم تسلیمم من عقلم نمیرسه نمیدونم تو میدونی تو حاکمی تو قادری تو وهابی تو حمایتگر و هدایتگری . هدایتم کن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    محمدرضا شیری گفته:
    مدت عضویت: 1652 روز

    بنام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام عرض میکنم خدمت استاد عزیزم و همچین همه همراهان قدرتمندم در این مسیر فوق العاده

    خب یکی از شاخص ترین برگشت های من از یک نقطه مناسب به یک نقطه نازیبا

    بر میگرده به یکسال پیش،در کامنت جلسه پیش روند یک ماهه خودم در تابستان سال گذشته که باعث شد ارتقای شغلی بگیرم و شرایط تا حدود قابل توجهی برام بهتر بشه رو توضیح دادم، حالا توضیح میدم که چیشد که از همون نقطه دو بار به چند پله عقب تر برگشتم و چیشد که به مشکل خوردم.

    دقیقا من هم همین احساس رو داشتم که دیگه از این بهتر نمیشه وضع زندگی من و همین رشدی که کردم سقفش هست و این محیط برای من کشش وضعیت بهتر رو نداره(آگاه نبودم که دارم قدرت خالق شرایط بودنِ خودم رو میبرم زیر سوال و عملا بلااستفاده اش میکنم) و آروم آروم شروع شد درگیری با همکار هام و تغییر رفتارم،اون زمان داشتم روی یک کسب و کار خانگی هم کار میکردم که چیزی به سود دهیش نمونده بود ولی همین ذهنیت راکد و محدود کننده من بهم گفت که میخوای چیکارش کنی؟ همین دستمزد برات کافیه و نیازی نداری به بیشترش اصلا نمیشه که هم توی خونه کار کنی و هم اینجا اون موقع برق هم هر روز یکی دوساعت قطع میشد و همین هم مزید بر علت شد که من دیگه کاملا بگم نمیشه و نمیتونم و بیخیال سه ماه زحمتم شدم و از اون طرف هم چون سرکارم انرژی منفی زیادی احساس میکردم که هر روز باهاش درگیرم(به خاطر اینکه کار کردن روی ذهن و باورهام رو هم رها کرده بودم کاملا چون احساس اشباع بودن میکردم)و همین هم تمام انرژی من رو گرفت از اول سال 403 هم درحال اجرای قانون سلامتی بودم که همین رویه منفی باعث شد که رعایت قانون رو هم آروم آروم کم کنم و دیگه وضعیت سلامتیم هم داشت هی بد تر میشد و از نقطه نزدیک به اوج شروع کردم پسرفت کردن که در نهایت مهرماه اخراج شدم و درامدم هم قطع شد.

    این یکی از ارزشمند ترین تجربه های من که الگوی ذهنی مخرب و منفی رو به من کاملا شناسوند

    و البته الان همون جا مشغول به کار هستم خیلی هم وضعیت خداروشکر از سال قبل برام بهتره وهم دستمزد بیشتری میگیرم از خیلی ها و هم خیلی کارم سبک تر شده و عزّت و احترامم هم از گذشته خیلی بیشتر شده خدارو شکر من همه اینها رو به خداوند نسبت میدم که اون برای من معجزه کرد در کنار کار ثابت در حال طی کردن دوران گذار و تکامل برای کسب و کاری که عاشقم هستم و خدا میدونه که چقدر قراره قله های بزرگی رو برای خودم فتح کنم قانون سلامتی رو هم دارم سه ماهه که مجدد اجرا میکنم که ساعت خواب و یک بخش از تغذیه ام مشکل داره که طی یکی دوماه آینده رفع میشه کاملا

    این هم از کامنت این جلسه خدمت شما

    در پناه الله یکتا شاد و سالم و همیشه پیروز باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    آرزو گفته:
    مدت عضویت: 1015 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    به نام خداوند بخشنده و مهربانم

    رب بی همتای من که. فضل و رحمتش بی اندازه و مهربانیش همیشگیست.

    سلام به استادان عزیزم

    سلام به دوستان بهشتیم

    خدا رو شکر میکنم که در پروژه تغییر را در آغوش بگیر هستم، و به اندازه ظرفم از آگاهی های این پروژه بهره میبرم.

    سوال یک

    در زندگی‌ات تا‌ به‌ حال چند بار به هدفی رسیدی و بعد احساس کردی «دیگه تمومه»، اشتیاقت کم شد و دست از تلاش کشیدی؟

    نتیجه اش چه بود؟

    خب یکی از جواب هایی که در مورد این سوال توی خاطرم هست برمیگرده به سن 14،15 سالگی که من میرفتم کلاس زبان، حدود دو سال ونیم تا سه سال، کلاسم رو میرفتم و جزو شاگردهای ممتاز اون موسسه بودم،طوری بودم که کارنامه هامون که 100 نمره بود من هیچ وقت زیر 95 نمی‌شدم، تا حدی که مدیر موسسه بهم گفته بود که مدرک زبانت رو که گرفتی همینجا استخدامت میکنم، خب من خیلی توی باد اون موفقیت فرو رفتم ، و احساس کردم دیگه تمومه من همه چی رو یاد گرفتم، با خودم میگفتم من دیگه خیلی بلدم، و نیاز ندارم تمرین کنم، و دقیقا همون ترم که من این افکار رو تو سرم پرورش میدادم با گرفتن نمره 75 رد شدم.

    و تازه بعد از رد شدنم هم قبول نمیکردم که مقصر خودم بودم،میگفتم استاد با من لج کرده،حسودیش شده به من.

    و خب نتیجه این بود که ادامه ندادم،به همین راحتی، پا پس کشیدم و کلا هر چی هم که بلد بودم یادم رفت.

    و چند بار هم بعد از رسیدن به هدف، به‌جای توقف، هدف تازه‌ای انتخاب کردی و مسیر رشدت را ادامه دادی؟

    اون بارها چه تفاوتی با دفعات قبل داشت؟

    درباره این سوال، در مورد تغییر باورها و بهبود دادن خودم، در همه مسائل تقریبا، وقتی روی خودم کار کردم و روابطم بهتر شد، به جای اینکه بگم خب دیگه تمومه، بیشتر تمرکز کردم روی خودم،بعد از اون در مورد سلامتی هدف گذاشتم،که ورودی های نامناسب ندم، ورزش کنم و باز دوباره وقتی شرایط همینطور بهتر و استیبل میشد و اون باورها تو ذهنم خوب مینشست هدف جدید میزاشتم، در مورد کسب و کار ، پول ساختن، در لحظه زندگی کردن و لذت بردن، و حس میکنم نتیجه این بهبود های کوچیک،حال خوب و آرامشیه که دارم.

    یه بار یه حرف از استاد شنیدم، که گفتن،اگه خونه ای نیاز به تعمیر داره، و تو تعمیرش نکنی و به حال خودش رهاش کنی اون بهتر نمیشه، بدتر میشه،انقد بد تا نابود بشه.

    امکان نداره چیزی رو به حال خودش رها کنی و اون بهتر بشه.

    من اگر شخصیت،اگر افکار و باورهام رو بهبود ندم روز به روز بدتر میشم.

    این جمله ها یه تلنگری به من زد که من از همون روز سعی میکنم، هرروز خودم رو بهبود بدم ،حتی خیلی کوچیک، و از اون روز میتونم بگم خیلی آرومترم،خیلی حالم بهتره

    قبلا با خودم فکر میکردم که نتیجه من از این همه فایل گوش دادن چیه،فقط یه سری حرفهای قشنگ یاد گرفتم، اما از روزی که خودم رو بهبود های کوچیک میدم، خودم به وضوح میبینم که چقدر تغییر کردم، هر حرفی رو نمیزنم، کاری به کسی ندارم، آرومتر شدم،صبور تر شدم، وابسته نیستم،توحیدی تر شدم،بیشتر با خدا در ارتباطم، و خب مطمئن هستم که همین بهبود های کوچیک جمع میشن و نتیجه اش میشه یه تغییر عظیم

    خداروشکر میکنم که تو این پروزه هستم و روز به روز خودمو بیشتر بهبود میدم.

    خداروشکر میکنم برای وجود استاد عزیزم و استاد شایسته نازنینم.

    دوستتون دارم

    در پناه خداوند مهربان شاد و سلامت و ثروتمند وسعادتمند در دنیا وآخرت باشین.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    الهام سیاوشی فرد گفته:
    مدت عضویت: 779 روز

    به نام تنها فرمانروای کل کیهان خدای مهربانم خدای وهابم خدای رزاقم سپاسگزارم

    سلام عزیزان جان

    گام سوم تغییر را در آغوش بگیر

    سوره کهف

    قَالَ أَمَّا مَنْ ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ یُرَدُّ إِلَى رَبِّهِ فَیُعَذِّبُهُ عَذَابًا نُکْرًا ﴿87﴾

    گفت اما هر که ستم ورزد عذابش خواهیم کرد سپس به سوى پروردگارش بازگردانیده مى ‏شود آنگاه او را عذابى سخت‏ خواهد کرد (87)

    وَأَمَّا مَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُ جَزَاءً الْحُسْنَى وَسَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنَا یُسْرًا ﴿88﴾

    و اما هر که ایمان آورد و کار شایسته کند پاداشى [هر چه] نیکوتر خواهد داشت و به فرمان خود او را به کارى آسان واخواهیم داشت (88)

    خدایا شکرت برای امروزم که به گام سوم ورود پیدا کردم

    خدایا شکرت که هر آنچه دارم از آن توست مالک اصلی تویی عاشقتم جان جانانم سپاسگزارم

    خدایا شکرت تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم مرا به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت کن نه کسانی که بر آنها غضب کرده ای و ن گمراهان

    خدایا شکرت برای پروژه تغییر را در آغوش بگیر

    امروز بلطف خداوند بینهایت آرامش دارم

    و همواره در حال کار کردن روی خودم و تغییر زاویه دید م به اتفاقات و همراه شدن با پروژه تغییر و هر بار بهتر شدن مستمر هستم و ایمان دارم با همین آرامشی که بلطف خداوند در وجودم برقرار هست من هدایت شده هستم و دارم تمریناتم را بهتر انجام میدهم

    و امروز چندین صفحه نوشتم و تمرینات را تو دفترم بلطف خداوند ثبت کردم و

    اقدامات عملی که باید از سمت من برای کسب و کارم انجام شود را نوشته ام و میخواهم در برگه ی کوچکی هم اون سوالات را بنویسم و جلوی چشمم قرار دهم که هر روز به طور مستمر یادم باشد که چه تعهدی به خودم داده ام

    و به این درک رسیده ام که باید بها پرداخت کنم برای رسیدن به اهدافم

    و هر چیزی قانونی دارد

    سلامتی قانون خودش را دارد .

    روابط قانون خودش را دارد

    کسب و کار قوانین خودش را دارد

    و این منم که باید با اجرای درست قوانین در هر حوزه ای سهم و حرکت خودم را انجام دهم و شکر گذار تر باشم و توجهم را روی بهبود شخصیتم بزارم و به نکات مثبت توجه کنم و مهم‌ترینش اینکه باور کنم نیروی هدایتگر و خیرخواهی در درونم دارم و او همواره در حال هدایت من است و باید همواره تسلیمش باشم و بگم من بلد نیستم من نمیدووووونم تو بگو الان من باید چکار کنم در هر حوزه ای فقط روی خدا حساب باز کنم

    که خداوند نیروی خیر حاکم بر جهان هستی است و در هر لحظه بهم پاسخ میدهد

    خدایا شکرت

    استاد با این آگاهی های ناب الهی بخدا پر از شور و اشتیاق و انگیزه هستم

    خدایا شکرت من همواره در حال تغییر و بهتر شدن و بهبود شخصیتم هستم

    بلطف خداوند که با سایت آشنا شدم و هدایت شدم به بهترینها

    و بلطف خداوند که در حال طی کردن تکامل و لذت بردن از مسیرم هستم و اعتماد دارم که خداوند همواره در حال هدایت من است.

    و همین الان قبل نوشتن یه خواسته ای رو تجسم کردم و یکی دوبار هم از دیروز که در وجودم شکل گرفته نشانه هاش رو دیدم

    و همین چند لحظه که تجسم میکردم

    خیلی واضح تر شده بود برام تصاویر و داشتم لذت می‌بردم و خودم را لایق داشتن اون خواسته می‌دیدم

    خدایا شکرت پس باید ادامه بدم این مومنتوم مثبت را ادامه بدم تا برسه به نتیجه

    نیمه راه رهایش نکنم و صبور باشم و شکر گذار برای هر لحظه برای دیدن نشانه ها برای واضح تر شدن خواسته ام برای لذت بردن از مسیرم همواره شکر گذار باشم

    خدایا شکرت

    استاد نشانه روزم فصل اول کتاب رویاها بود

    و اونجا هم در مورد کتاب پنیر نوشته بودین و یه فایل دیگه هم دیدم که از کتاب پنیر صحبت کردین و اینجا هم همون رو دارین توضیح می‌دین و چقدر من به همزمانی ها اعتمادم هر بار داره بیشتر میشه که در مسیر درست هستم

    و همچنان همزمانی ها ادامه داره با دیدن ساعت و همزمانی هاش و اعداد پشت سرم هم

    که هر بار مهر محکمی هست در درستی مسیرم و راهم که راهی الهی و توحید ی و سرشار از موفقیت و شادکامی و نعمتدو فراوانی و ثروت و برکت الهی است

    خدایا شکرت همین الآنم همزمانی 222را دیدم

    خدایا شکرت

    که دارم سعی میکنم هر روز بهتر از روز قبلم باشم

    هر روز برای زیباتر شدن افکار و فرکانس ها و باورهای توحیدی ام باید مستمر روی خودم روی ورودی هام روی کنترل ذهنم با عشق و لذت کار کنم

    خدایا شکرت که هر بار در حال رشد و پیشرفت و تغییر الهی تری هستم

    خدایا شکرت

    جهان روندی رو به حرکت دارد و هرگز سکونی در کار نیست؛

    تا زمانی که به دنبال بهبود هستی، با روند طبیعی و روانِ رشد، همراه هستی؛

    توانایی تشخیص نشانه ها و حرکت کردن در راستای آنها؛

    رسیدن به هدف، پایان نیست؛ سکون، آغازِ سقوط است

    خدایا شکرت که باید با دیدن نشانه ها تغییرات را در خودم ایجاد کنم

    خدایا شکرت برای هموار تر شدن مسیرم به بودم

    خدایا شکرت که مرا آسان کردی بر آسانی ها

    خدایا شکرت که در این 12دقیقه فایل بینظییییر

    کلی درس و آگاهی برایم داشتی

    خدایا شکرت برای وجود ارزشمند خودم و عزیزانم

    خدا را شکر برای هر لحظه در مدار تو بودنم

    خدایا شکرت برای هر لحظه بهتر شدنم

    برای اقدامات عملی ام که با هدایت‌های الهی ات همراه تر شده ام

    خدایا شکرت من تسلیمم هیچی نمیدووووونم خودت کمکم کن تکاملم را بدرستی طی کنم و همواره در حال بندگی کردن و فروتنی در مقابل تو باشم

    خدایا شکرت من تسلیمم به هر خیری از جانب تو برسد فقیر ترینم

    خدایا شکرت که دارمت خودت را بهم بخشیدی آرامم و آسوده خاطر

    خدایا شکرت که مسیرم را روشن کرده ای

    با عشق و علاقه در مسیر الهی قدم میگذارم و خودم را به آغوش پر مهرت سپرده ام

    خدایا شکرت

    در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت و سعادتمند باشید در دنیا و آخرت دوستون دارم الهام جون عزیز دردانه خداوند عالم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  7. -
    حسین نظری گفته:
    مدت عضویت: 3367 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام به استاد جانم و استاد شایسته مهربانم و دوستان ارزشمندم

    فَإِذا فَرَغتَ فَانصَب﴿7﴾

    پس هنگامی که از کار مهمّی فارغ می‌شوی به مهم دیگری پرداز،

    یک روزی دایی مادرم اومدن خونه مادربزرگم منم اونجا بودم ایشون بهم گفتن که الهه برو دانشگاه ثبت نام کن درس بخون منم با تعجب گفتم چی دایی من من برم دانشگاه و اونجا بود که من الهه پی بردم چقدر برای خودم عجیبه که کار مهمی انجام بدم و اون سال من همیشه خودم رو کم می‌دیدم و حتی تا پارسال هم فکرشم نمی‌کردم منم میتونم ثروتمند بشم همیشه منتظر بودم حسین جان تغییر بنیادین کنه تا اینکه یک روز که داشتم روی حیاط راه میرفتم یه صدایی درونم گفت چرا خودت باورهاتو در مورد ثروت تغییر نمیدی چرا خودت نمیری سراغ علاقت چرا تو آدمی نباشی که ثروتمند بشه و از خداوند کمک خواستم بهم بگه رسالتم چیه ازبین علاقه هام چیو انتخاب کنم تا اینکه دوست مامانم سه تا تابلو طراحی لباس آورد داد به مامانم و گفته بود که اینا مال دختر خانمته درصورتی که عروسمون داره این رشته رو میخونه و مادرم می‌تونست اینارو به اون بده ولی وقتی از خداوند چیزی می‌خوای از هزار طریق اونو بهت می‌رسونه و مطمینا به دست غیر از کسی جز خودت نمی‌رسه منم که روی همین علاقم کار کرده بودم داشتم خودم رو برای هدف های بعدی آماده میکردم که با یک تضاد همه چی رو فراموش کردم خودم رو ازش دور کردم و الان بعد از چند ماه بهش برگشتم و دوباره دارم روش کار میکنم اما ایندفعه اصولی و به محض اینکه متوجه میشم که مثلاً در کشیدن مانکن مهارتم بالا رفته سریع میرم سراغ جاهای دیگه و این راه انشالله ادامه داره تا دراین کار متخصص بشم

    استاد وقتی من الگوهایی مثل بچه ها که میان و از خودشون میگن و میگن که ما عبور کردیم از این چالش ایمانم خیلی خیلی زیاد میشه و انگار سوخت انرژی من میشن برای حرکت کردن که اگه بچه ها تونستن منم میتونم مخصوصا وقتی این پروژه رو با جلسه ثروت 1باهم کار کنیم دیگه از این الگو ها به آدم نزدیک تر مگه میشه پیدا کرد که من الان درمدار شنیدن این فایل های ارزشمند قرار گرفتم و خدا می‌دونه بعد از این فایل ها من چه آدم دیگه ای بشم

    عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    راضیه صمدی گفته:
    مدت عضویت: 2160 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام به استاد عزیزم مریم جانم و همه دوستان نازنینم در این محفل توحیدی

    خداوندم مرا به راه راست هدایت فرما راه کسانی که به آنها نعمت داده ای…

    استاد عزیزم چقدر من سپاسگزارم از شما بابت یادآوری همیشگی قوانین جهان هستی…

    ثابت موندن یعنی فاسد شدن

    ثابت موندن یعنی فرسایش

    ثابت موندن یعنی گندیدن

    ثابت شدن یعنی پس رفت کردن

    ثابت شدن یعنی ناامید شدن

    ثابت شدن یعنی عدم باور به فراوانی‌ بیشتر

    ثابت شدن یعنی محدود بودن

    ثابت شدن یعنی عدم باور به خداوند

    ثابت شدن یعنی عدم درک قوانین جهان

    ثابت شدن یعنی کوچک بودن

    ثابت بودن یعنی لایق نبودن

    ثابت بودن یعنی ترسیدن

    و…..

    یکی از نکته هایی که خیلی از بچه ها بهش استناد کردن و صد درد صد درسته اینه…

    (خیلی از جاهای زندگیم حرکت نکردم و پیشرفت نکردم

    بخاطر اینکه همین که هست را از دست ندهم

    و هر جای که تغییر کردم و جسارت به خرج دادم حرکت کردم

    ده ها برابر نعمت برکت وارد زندگیم شده است)

    چقدر حرکت کردن خوبه و پیشرفت میاره

    چقدر کیفیت زندگی روز ب روز بالاتر میره

    چقدر نچسبیدن میاره

    چقدررر حرکت کردن آدمو سرحال و زنده نگه میداره

    و….

    در زندگی‌ات تا‌به‌حال چند بار به هدفی رسیدی و بعد احساس کردی «دیگه تمومه»،

    اشتیاقت کم شد و دست از تلاش کشیدی؟

    نتیجه‌اش چی بود؟

    در مورد خیلی از موضوعات‌ نگفتم دیگه تمومه چون میدونستم همیشه از این بهتر هم هست …

    اما در مورد روابط چرا …وقتی همه چیز بر وفق مرادم بود و روان و راحت شده بود فکر میکردم همیشه همین جوری میمونه و دست از کار کردن روی خودم میکشیدم و کم کم نشانه ها میومد که شرایط داره بدتر میشه ها اما توجه نمیکردم تا پس گردنی رو محکم میخوردم بعد به خودم میومدم که ای دل غافل دارم با سر میرم ته دره اگه زودتر روند روزمره مو تغییر ندم …

    خیلی مهمه خیلی مهمه که وقتی همه چیز خوب و نرم پیش میره تو بگی چجوری از این بهتر چجوری از این آسون تر و به لطف خداوند و تمرینات این پروژه من هر روز دارم تو هر زمینه ای از خودم میپرسم چجوری از این بهتر خیلی خیلی آگاهانه حواسم هست دچار سکون نشم و منتظر نشم تا عادت به شرایط فعلی منو از حرکت نگه داره و همش به خودم یادآوری میکنم این نتایج الان به خاطر کارکردن و استمرار در مسیر درسته فکر نکنم همین جوری اومده و برم دوباره سراغ روزمرگی‌های قبل …

    چند بار هم بعد از رسیدن به هدف،

    به‌جای توقف، هدف تازه‌ای انتخاب کردی و مسیر رشدت را ادامه دادی؟

    اون بارها چه تفاوتی با دفعات قبل داشت؟

    خب من همیشه با توجه به حرف های استاد دوست داشتم از کاری که دوست داشتم درآمد بسازم اما نمیدونستم حوضه ی علاقم چیه برای همین تصمیم گرفتم تاجایی که میتونم هرچیزی که فکر میکردم علاقمه برم تو دلش ببینم واقعا میخوامش یا نه و به لطف خداوند شرایطم این فرصت رو بهم میداد منم رفتم یکی یکی سراغ علایقم و تست شون میکردم و میپرسیدم از خودم حاضرم بدون دریافت پول با عشق این کار رو بکنم و با توجه به جوابی که میگرفتم میدیدم نه بعد میرفتم سراغ بعدی و در طول مسیر همش به خودم میگفتم عیب نداره اینقدر برای این کار وقت گذاشتی تو هیچی از دست ندادی بلکه دانش و آگاهیت بیشتر شد و با آدم های بیشتری آشنا شدی کلی مهارت یاد گرفتی و همین جور ادامه دادم تو دل مسیر فهمیدم خیلی از چیزایی که فکر میکردم علاقمه از بیرون اینجوری بوده یا به خاطر حرف های بقیه تحت تاثیر قرار گرفته بودم و خدارو شکر ثابت نموندن و ادامه دادن باعث شد ب خودشناسی بیشتر برسم و هر روز به دنبال بهتر شدن برم و از فرصت و شرایطی که داشتم استفاده کردم هرچند که خیلی بهتر هم میشد استفاده کنم اما بازم راضیم که خیلی چیزا برام روشن شد و کلی تجربه و درس گرفتم برای روندم در آینده و مسیری که میخوام برم

    خداروشکر وقتی سراغ یک کار میرفتم و نتیجه دلخواهم نبود متوقف نمیشدم و میرفتم سراغ بعدی و برای خودم جدول میکشیدم و اولویت بندی میکردم و وقتی تیک اولی رو میزدم میرفتم سراغ بعدی یعنی خودم برای خودم انگیزه ادامه دادن ایجاد میکردم …

    همه ی اینها به لطف استاد بود که میگفتن همیشه برای خودتون هدف درست کنین قبل از اینکه به هدف فعلیتون برسین برای خودتون یه هدف دیگه بزارین نمیگم همیشه اینجوری بودم اما هر زمان که برای خودم برنامه و هدف داشتم خیلی حس زنده بودن و سرحال بودن داشتم

    اما از الان به بعد دیگه من آگاهانه برای خودم هدف میزارم و آگاهانه مواظبم که درگیر روزمرگی نشم و شرایط خوب فعلی منو درگیر خودش نکنه و هر روز به دنبال یه قدم بهتر شدن هستم به لطف الله…

    خداوندم من محتاجم به هر خیری از درگاه رحمتت…

    عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    مریم مهدوی فر گفته:
    مدت عضویت: 1188 روز

    ای یار اگر نیکو کنی اقبال خود صدتو کنی

    تا بوک رو این سو کنی باشد که با ما خو کنی

    من گرد ره را کاستم آفاق را آراستم

    وز جرم تو برخاستم باشد که با ما خو کنی

    من از عدم زادم تو را بر تخت بنهادم تو را

    آیینه‌ای دادم تو را باشد که با ما خو کنی

    ای گوهری از کان من وی طالب فرمان من

    آخر ببین احسان من باشد که با ما خو کنی

    سلام به استاد بزرگوارم و مریم بانوجان

    و سلام به دوستانِ جان در ادامه گامی نورانیِ دیگر

    خداروبی نهایت شاکروسپاسگزارم که در گامی دیگر

    می توانم با عشق بنویسم آنچه را که در ذهنم جاری

    می گردانی و با قلب لبریز از آرامشم تجربه دیگری را بنگارم بر صفحه ای دیگر از این سایت طلایی

    قرارگرفتن در این‌مسیر و هرروز ادامه دادن با شوروشعف، خودش هدفی ارزشمند است برایم و دستاوردهای

    بی نظیری که در طی قانون‌تکامل

    باایمان و عملکردهای آگاهانه سعی کردم رقم بزنم .

    در این‌مسیر زندگی مان هدفمند شد و توانایی هایی که با بدست آوردن اعتمادبه نفس و عزت نفس با شجاعت و جسارت شناختیم و توانستیم به توانایی و علائق و

    هدف های خود احترام گذاشته و هر کدام با لذّت بردن به آنچه که موجب رشد وپیشرفت مان می شد

    سعی کردیم آگاهانه انجام دهیم و از خداوند هم

    هدایت طلب کردیم با آرامش و با احساس خوب

    و انتخاب هدف های هوشمندانه در زندگی مان

    مثلا من روی رابطه ام با عزیز دلم خیلی تمرکز داشتم

    و هرروز سعی می کردم با آگاهی هایی که در فایل های مرتبط از استاد عزیز می شنیدم،رفتارهایم را مدیریت کنم و تمام تمرکزم معطوف این مورد مهم شود و خداروشکر آرام آرام توانستم خلق کنم رابطه ای که از هر جهت رویایی و

    بی نظیر است .

    تمام راهکارها از درونم سرچشمه می گیرد

    از صلح و آرامش درونی که با خودم دارم و توکل و ایمانم و سپردن به خداوند و از او هرلحظه هدایت خواستن

    هر هدفی که داشتم و دارم با همین‌ روش توانستم به آن برسم .

    من یک بانوی خانه دار هستم و تمام سعی ام این است که با عشق تک تک کارهایم را انجام دهم با برنامه ریزی

    لحظه ای ،بدون عجله و خب در کنارش بودن در این‌مسیر و گوش جان سپردن به فایل های گرانبها

    و دیدن فایل ها و خواندن کامنتِ دوستانِ گُلم و نوشتن کامنت و مرور و یادگیری زبان‌انگلیسی ، ورزش و پیاده روی و……زمان کم میارم خداوکیلی

    خلاصه که من در خانه بهشتی مان با عشق مشغولِ کارها و خودشناسی با حضور گرم خداوند

    و مصطفی جان هم در قهوه خانه پرخیروبرکت با عشق مشغول کار و هرروز هم قهوه خانه باز و او هم عاشق کارش حتی جمعه ها هم باز است .

    به هر حال هر روز با هدایت های زیبای خداوند جلو

    می رویم تا هر چه که خدا بخواهد و ما هم با عشششق آغوش مان برای طرح ها و برنامه هایش باز است .

    در پناه خداوندمهربانم هرنفس شاد، سلامت، ثروتمند، خوشبخت ، سعادتمند ،موفق و عالی باشید و بدرخشید

    عشق بهتون عزیزانم.

    خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

    متشکرم متشکرم متشکرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  10. -
    عاطفه زارعی گفته:
    مدت عضویت: 1103 روز

    به نام خدا که رحمتش بی اندازه است و مهربانیش همیشگیست

    با درود و سپاس خدمت استاد عزیزم و مریم گلی جونم و دوستان همفرکانسیم

    دیشب 4 حیطه از مهمترین حیطه های زندگیم رو بررسی می کردم و خدا رو محیط بر همه اونها می دیدم. سلامتی، روابط، ثروت و شغل مورد علاقه ام.

    با خودم گفتم اگر من بخوام در یک جاده ی خوشبختی رو به جلو برم چه کارهائی باید انجام بدم

    مثلاً برای بهتر کردن سلامت جسم و روحم چه تغییراتی باید انجام بدم،با خودم گفتم هر روز باید ورزش کنم و بدنم رو بهبود بدم و مومنتوم همین سبک تغذیه رو مراعات کنم.

    برای گسترش روابط، باید فقط مومنتوم حال خوب و اتفاقات خوب و اعراض از ناخواسته ها رو حفظ کنم و هر روز هم بهترش کنم با توجه به ویژگی های مثبت اطرافم و گفتنشون.

    برای افزایش ثروت باید ظرفم رو بزرگتر کنم و ایده های الهامی رو دریافت و اجرا کنم من قبلاً اصلاً نمی تونستم پس انداز کنم.

    برای رشد شغل مورد علاقه ام باید ظرفم رو بزرگتر کنم و ایده های الهامی رو دریافت و اجرا کنم

    در نهایت در مورد همه اش متوجه شدم باید مسیر تکامل قدم به قدم طی بشه با تمرکز

    نقش تغییر بعد از تعهدات رو بررسی کردم در عرض همین مدت کوتاه نتایج رو می نویسم:

    تغییر در روش های سلامت جسم: به خدا که از همون دیروز انرژی جسمیم چقدر عالی شده و نمونه اش هم این بود که همکارم بدون اینکه من اشاره ای به این موضوع کنم این موضوع رو خیلی جالب بهم گفت.

    تغییر در روش های روابط: به خدا دیشب یه چالش رو که اگه قبلاً باهاش مواجه می شدم قیامتی به پا می کردم با تکنیک اعراض و تمرکز ذهنم بر موقعیت خوشایند به بهترین شکل رد کردم

    تغییر در ثروت: من دارم باورهام رو تغییر می دم و هر روز هم دروازه های جدیدی از این تغییرات به روم باز می شه و سعیم بر اینِ که باورهای جدید بهتری رو هم بسازم تا اون راه اصلی بهم گفته بشه

    تغییر در شغل مورد علاقه ام: به خدا چنان ایده هائی اومده که خودم هنگ کردم چرا تا حالا اینا نبودن

    خلاصه دیشب رو با چنان حال خوبی سپری کردم که احساس می کردم تمام اون تایم رو خدا داشت باهام حرف می زد فقط با گوش کردن فایل و درخواست تغییر همه اینها به وجود اومدن

    استاد و مریم عزیز از این پروژه بینهایت عالیتون ممنونم در پناه حق شاد، سلامت و ثروتمند باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: