تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۳ - صفحه 21 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

579 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سعید صادق زاده گفته:
    مدت عضویت: 1485 روز

    سلام به استاد عزیز

    سلام به دوستان خوب خودم

    خوشحالم که این فایل عالی را در حال شنیدن آن هستم

    چقدر زیبا است که همیشه دل به هدایت خدای مهربان خودم بسپارم

    همیشه دنبال این باشم که از خدای خودم کمک بگیرم و او دستهای من را بگیرد

    آنوقت من همیشه در حال رشد و پیشرفت هستم

    همیشه من در حال ،حالخوب و آرامش هستم

    چقدر زیبا است که تغییر خودخواسته و به دست خودم باشم بدون اینکه مجبور به تغییر بشوم

    همه چیز برای من زمانی رخ داد که با استاد عزیز آشنا شدم و قدم در این راه گذاشتم

    یکی از زیباترین درس های زندگی من این بود که همیشه حال خودم را خوب نگه دارم

    همیشه به زیبایی ها توجه داشته باشم

    همیشه دنبال حال خوبی ها باشم

    همیشه بخواهم تغییر کنم

    این بزرگترین درس زندگی من بود

    سپاس از خدای مهربان خودم

    سپاس از خدای هدایتگر خودم

    سپاس از خدای فراوانی ها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    رضا دهنوی گفته:
    مدت عضویت: 2921 روز

    به نام خدای مهربان

    درود و احترام

    روز 55/ گفتگو با دوستان 6 | برکت تصمیمات از پیش تعیین شده

    من باید هر روز به ذنبال تغییر باشم..

    من باید هر روز با قدم های کوچک تغییر ایجاد کنم.

    تغییر یه شبه و با یک گام بلند اتفاق نمیوفته و این اسیب زنندس بلکه تغییر باید متداوم و همیشگی باشه و هر روز بای بهتر بشم..

    به دنبال پیشرفت نبودن و تغییر نمردن یعنی گندیده شدن و فاسد شدن .

    همیشه حتی در بهتترین شرایط و بالاترین جایگاه هم میشه باز هم بهتر و بهتر شد و برعکسش هم هست حتی در بدترین شرایط هم میشه امید داشت و اوضاع رو بهبود داد.

    یادم باشه به موفقیت هایم مغرور نشم و بدونم از کجا شروع کردم و بدونم که خداوند بوده که حامی من بوده برای موفق شدن و نه ادم ها ،، بلکه خدا بوده که قلب ادم ها رو نرم کرده و برایم فرستاده..

    خب اینم از رد پای من از روز 55,, خدایا کمکم کن گام ها رو تا انتها برداریم.

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    فرشته رحیمی گفته:
    مدت عضویت: 1618 روز

    با نام خدای وهاب

    سلام به استاد جانم و مریم عزیزم ودیگر دوستان کلاس تغییر را در اغوش بگیرید 3

    گوش کردن این فایل جواب دادن ب سوال ذهن منو حرکت داد

    من میخوام شخصیت خودم رااز اموزهای استاد تغییر بدم اگ بتونم تو این زمینه موفق بشم انجام بقیه کارها اسان میشود

    من در زمینه احساس لیاقت خیلی عقب هستم اینو نتیجه زندگیم بهم میگه برا همین با عشق این محصول خرید کردم خیلی گوش کردم ولی خیلی جا داره ب نتیجه کلی برسم همچنان ادامه میدم چون طبق گفته های استاد این روند همیشگی میباشد

    تغییرات من اینکه دارم کنترل ذهن میکنم

    ب زیبایها توجه میکنم از غیبت دوری میکنم باشگاه میرم ب خودم احترام میگذارم وغیره

    امیدوارم بتونم تو کلاسها نمره قبولی بگیرم و مدارم بالاتر بره

    توکل ب خدا منم همیشه در این سایت حاضری میزنم ب خدای مهربان میسپارمتون فرشته رحیمی از گرگان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    مریم رستمی گفته:
    مدت عضویت: 3224 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    دو روز پیش داشتم از محل کارم می‌آمدم و داشتم در مورد تغییر کردن و خواستن تغییر داشتم فکر میکردم بعد انگار یک ابهامی به من شد که اگر رشد نکنی یک وسیله‌ای میشی برای رشد بقیه مثلا یادم اومد از افراد باز نشسته که اینها هیچ رشدی نمی‌کنند و شروع میکنند به مریض شدن و درگیر شدن و اینها درسته که خودشان رشدی نکردند ولی باعث رشد پرستاران دکتر ها بیمارستان ها و داروخانه ها میشن و بعد از دریافت این اگاهی من با خودم گفتم خدایا این دیگه از کجا اومد فرداش سایت رو باز کردم دیدم موضوع این هست که نباید به مرحله سکون برسی وگرنه در سراشیبی سقوط قرار میگیری دقیقا همین هست دایی من رییس بانک بود تا موقعی که کار داشت از صبح ساعت پنج می‌رفت بانک تا چهار بعد ازظهر بسیار سالم و سر حال بعد بازنشسته شد و هر مریضی که شما فکر کنید سراغ ایشان اومد و هنوز هم در حالت بیماری هست

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  5. -
    عرفان ناظری گفته:
    مدت عضویت: 413 روز

    بنام خدای مهربان

    سلام استاد عزیزم

    سلام خانوم شایسته

    سلام رفقای فوق‌العاده

    احساس الانم وصف نشدنیه

    من دقیقا در یکی از زمان های حساس زندگیم قرار دارم

    خداوند نشونه هایی رو بهم داد که عرفان از فضای امنت خارج شو ایمانتو نشون بده و برو برای پیشرفت این هدفی که الان بهش رسیدی هدف کوچیکی از مسیر بزرگ زندگیته

    متوقف نشو

    الان دقیقا شرایط من یک شریط مطلوبه

    کار خوبی دارم

    حقوق مناسب میگیرم

    و شناخته شدم توی جزیره‌ای که توش زندگی میکنم

    ولی باید برم حس میکنم کاملا

    چند وقته که نشونه هاشو میبینم

    باید یک قدم بردارم به سمت خواسته هام

    چند ماهه دارم تمرکزی روی باورهای ثروت‌سازم کار میکنم

    هربار یک ایده میومد و من سعی میکردم اجراش کنم هربار اون ایده پیشرفته تر میشد خدا ادم‌هایی رو سر راهم قرار داد که بهم پیشنهاد‌های کاری عالی میدادن

    خدا هوامو داشت من هی میگفتم خدایا کارو برام اسونتر کن و اون هی مسیرهای بزرگتر و اسونتریو نشونم میداد. امروز که دارم مینویسم این کامنتو بهم گفت برو تهران واینستا توی یک شهر کوچیک

    وقتی میبینی دیگه بهتر از تو وجود نداره برو پیشرفت کن زمین بازیتو بزرگتر کن و حالا منم امروز میخوام با مدیرم حرف بزنم و از کارم خارج بشم. برم تهران و خودمو پیشرفت بدم درسته که ترس توی وجودم هست ولی ایمان میچربه به ترس. ایمانم داره بهم میگه خدا هست و نگران هیچی نباش اون داره تورو هدایت میکنه اون داره تورو میفرسته توی مسیر. اون چراغه برای تو. اونه که صاحب همه چیزه. پس اگر خودش گفته حرکت کن تو برو و به الهامتت عمل کن‌ اجازه نده نجواهای شیطانی جلوتو بگیره. اجازه نده ترس بهت غلبه کنه. تو بنده‌ی ارزشمندشی و اون میخواد تورو به سعادت و خوشبختی هدایت کنه. فرقی نداره کجا باشی. هرجا باشی اون با توعه اون نور میندازه و بهترین و اسونترین مسیرو بهت نشون میده. ازت ممنونم استاد. خدا خیلی منو دوسم داره که هدایتم کرده به این سایت.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  6. -
    مولود محمدی گفته:
    مدت عضویت: 667 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته عزیزم

    خداروشکر میکنم بابت وجود استاد عزیزم

    پارسال برج 3 بود که تصمیم گرفتم که با دوتا بچه از ی رابطه سمی بیام بیرون خیلی یهویی رفتم خونه پدرم و اونجا شروع کردم ب گوش کردن فایل های استاد و اجرا کردن قوانین در زندگیم اینم بگم ک من قبل از اومدن بیرون از اون زندگی گهگاهی فایل گوش میکردم ولی ن مستمر،با اینکه شرایط برای من و بچه هام خیلی سخت بود بدون درآمد خونه ی پدری با کلی ترس و اضطراب شروع کردم کار کردن رو قوانین و درست کردن باورهام بعد 3 ماه اوضاع من خیلی بهتر شد همسرم اومد شروع کرد ب دارو خوردن و یهویی درآمد همسرم زیاد شد و شروع کرد هرچی کار میکرد میداد ب من من هم طلا پس انداز میکردم بعد از 6 ماه ما تونستیم تو ی محله ی خوب اصفهان خونه رهن کنیم مایی ک اصلا 50 میلیون پول رهن داشتیم قبلش مایی که قبلش تو یخچالمون هیچی برای خوردن نداشتیم و مادر و خواهر یخچال مارو پر میکردن خداروشکر اوضاع خیلی خوب شد ما خونه گرفتیم و برگشتیم سر زندگیمون تا4 ماه هم خوب تا اینکه من هم تو رابطه هم مالی ب مشکل خوردم چون همسرم شد همون آدم قبلی ک دست بزن داشت و..دیگه هیچ پولی ب من نمیداد چون من کار کردن روی خودم و قوانین و باورهام رو رها کرده بودم فکر کردم ک دیگه همه چیز درست شد و نیازی نیست رو خودم کار کنم الان ب لطف الهی من هدایت شدم ب این دوره تا دوباره روی باورهام کار کنم خداروشکر اوضاعم داره بهتر میشه و مطمعنم روزای خوبی در پیش دارم

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  7. -
    فریبرز کاوه گفته:
    مدت عضویت: 2204 روز

    به نام خداوند یگانه‌ی بسیار بخشاینده‌ی بسیار مهربان وهّآب

    درود بر استاد بزرگوارم و بانو شایسته‌ی عزیز و یکایک دست‌اندرکاران سایت الهی عباس‌منش و همه‌ی همراهان هم‌فرکانسم

    متاسفانه من از اون دسته افرادی هستم که بدترین ضربه‌ها را از این بابت خورده‌ام. در بسیاری از موارد در زندگی‌ام به رتبه‌های بالا رسیدم ولی زود به شرایط عادت کردم و فکر کردم که دیگر این آخر خط است و من به قله رسیده‌ام.

    همین طرز فکر، سبب شد که پس از مدت کوتاهی پله‌های پس‌رفت را طی کنم وگاه سقوط کنم.

    چه در روابطم که هیچ‌گاه نتوانستم در آن عادلانه رفتار کنم و همیشه دنبال ایراد گرفتن از طرف مقابل بودم و ندانستم که باید اختلاف‌ها را پذیرفت ت رشد کرد. ولی من همیشه طلب‌کارانه برخورد می‌کردم و بارها روابطم به تیرگی گرایید و گاه می‌شد که حتا با عزیز دلم چنان رفتارهای بدی داشتم که او که زنی بسیار مهربان و کاردان است، حرف از جدایی را پیش می‌آورد و در این‌جا بود که من به دلیل کاستی عزت‌نفس و پایین بودن احساس خود ارزشمندی‌ام کوتاه می‌آمدم و بدجور به منت‌کشی می‌افتادم و البته در خلوت خویش، به خودم می‌گفتم که چرا با چنین آدمی مانده‌ای و خودم را از روی تکبر و خودخواهی بسیار بالاتر می‌دیدم. آره، همسرم آدمیه که به مسائل خودشناسی اصلا هیچ باور مثبتی نداره و من هم اصراری ندارم ولی باید بگم که من داشتم در این موارد فرافکنی می‌‌کردم و چیزی را که خود مسئولش بودم به گردن دیگری می‌‌اندختم. باید بیاموزم که اختلاف نظر خود پله‌ی ترقی است. واگر من به دنبال به شدن باشم، اصلا باید چشم از دیگری بردارم و تنها متوجه و متمرکز رفتار وشخصیت خودم باشم. این‌جوریه که پیشرفت می‌کنم و به مدار بالاتر می‌روم به گفته‌ی استاد که در اکثر موارد افرد هم تغییر می‌کنند و اگر هم تغییر نکرند، به آسانی راه‌شان از من جدا می‌‌شود.

    همین روند را ددر کسب و کارم داشتم. اوائل کار عالی پیش می‌رفت ولی کم‌کم که من به اهدافی که البته به دلیل کاستی عزت‌نفس و پایین بودن احساس خود ارزشمندی‌ام اهداف بزرگی هم نبودند رسیدم، انگار که کوه‌نوردی به قله رسیده‌ام باشد، من نیز دچار رخوت شدم و آرام آرام پس‌رفت آغاز گردید‌. کم‌کم گروهم از هم پاشید و پس از آن هم فروش خودم به سوی صفر رفت.

    من فکر می‌کنم دلایل گوناگونی از جمله:

    – کاستی عزت‌نفس و پایین بودن احساس خود ارزشمندی‌ام سبب شد تا چنین فکر کنم که توانم بیش از این نیست و داشتن باورهای محدودکننده‌ای که ریشه در کودکی‌ام داشت، سبب شد تا جرأت تعریف پله‌های بعدی را نکنم. گرچه وقتی ازم می‌پرسیدند که چه وقت به رتبه‌های بالاتر خواهی رفت؟ می‌گفتم فلان موقع و البته در ظاهر رتبه‌های بسیار بالا را برای خودم متصور می‌شدم، ولی این تنها یک ادعای توخالی بود.

    حالا که به درونم نگاه می‌کنم متوجه می‌شوم که باید به چند پرسش پاسخ دهم:

    آیا اصولا باور دارم که باید پیشرفت کنم؟ باید هر بار که به قله‌ای رسیدم، قله‌ی جدیدی مرتفع‌تر را برای خود تعریف کنم؟ آیا اصولا قله‌ای به نام بلندترین قله برای من هست؟ آیا به تقدیر که پیش از این برایم نوشته شده باور دارم؟ آیا من شایسته‌ی پیشرفت هستم؟ آیا خداوند وهّآب می‌خواهد که من پیشرفت کنم و مرا برای این کار آفریده است؟ آیا من عرضه‌ی پیشرفت را دارم؟

    حالا پاسخ‌هایی که الان دارم:

    من یک انسانم و البته منحصر به فرد. چرا؟ چون من در خانواده‌ای بزرگ شدم که در دورانی بودند و هستند که با دیگر دوران‌ها متفاوت بوده و بنابراین من در شرایطی متفاوت با دیگر انسان‌ها پرورش یافته‌ام و دارای باورهای محدودکننده‌‌ی خودم هستم، دارای باورهای مثبت خودم هستم، دارای احساس خود ارزشمندی خودم هستم و …

    من در هر شرایطی پرورش یافته‌ام، دارای باورهای خودم هستم و با تضادهای ویژه‌ی خودم برخورد کرده‌ام که این‌ها در من انگیزه‌هایی برای پیشرفت ایجاد کرده‌اند‌. من هم بسیاری از انسان‌ها دلم می‌خواهد و آرزوی موفقیت‌های شگرف مالی را دارم ولی مهم این است که آیا می‌توانم این جرأت را به خودم بدهم که برای به‌دست آوردن آن‌ها از خود گذشتگی داشته باشم؟ آیا حاضرم دایره‌ی امنم را که درواقع محل سقوط من است را ترک کنم و دل به دریا بزنم؟ آیا ایمان دارم که من تکه‌ای از خداوند وهّآب هستم و دراین مسیر همیشه تحت حمایت الله رب‌العالمین هستم؟ آیا من ارزش این را دارم که چنین رتبه‌هایی را تاچ کنم؟ آیا برای من دیر شده؟ آیا من باید این مسیر را بپیمایم تا به موفقیت برسم؟ آیا من شجاعت این کار را دارم؟

    پاسخ من به این پرسش‌ها مثبت است و من می‌پذیرم که واقعا شایسته‌ی بهترین‌ها هستم و. البته. که بله. شجاعتش را. هم. دارم.

    توی قطار هستم. و. لرزش نمیگذاره تا بنویسم.

    ارادتمند شما

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      فریبرز کاوه گفته:
      مدت عضویت: 2204 روز

      حالا می‌خوام به خودم پاسخ بدم

      درسته که آقا فریبرز کاوه‌ی گرامی که شما خطاهای بسیاری را در زندگی انجام داده‌ای ولی قرار شد که با خودت همونجور برخورد کنی که با یک دوست بسیار نزدیک و عزیزت موقعی که اومده پیشت و داره درددل می‌کنه، رفتار می‌کنی و با خودت مهربون باشی و با احترام صحبت کنی!

      حالا به خودم می‌گویم:

      آقا فریبرز گُل و گُلاب میوه‌ی کم‌یاب منحصر به فرد و یکّه، هیچ می‌دونی خدا تو رو چه اندازه دوست داره و اصلا وقتی تو خودت را این‌جور تخریب می‌کنی و یا سرزنش می‌کنی( البته که داری آن‌چه بوده را آشکار می‌کنی) اصلا ازت راضی نیست؟! او دلش می‌خواد که تو خودت را هر کاری که کردی و هرچه که هستی، همین الان کامل کامل ببخشی و با امید و توکل تنها به رب‌العالمین برای آیندت اهدافی را به شکل کاملا آشکار مشخص کنی و عاشقانه و خالصانه و امیدوارانه براشون تلاش کنی و البته که در هر کاری، نتیجه را به دستان پر مهر خداوند وهّآب بسپاری.

      شبت خوش آقا فریبرز کاوه گُل

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    سیاوش گفته:
    مدت عضویت: 1850 روز

    به نام خداوند وهاب و هدایتگر

    سلام به استاد عزیزم و همه دوستان

    من هر دو نمونه از تغییر کردن و تغییر نکردن رو دارم.

    تغییر نکردن: یمدت مغازه داشتم و همه چیز خوب بود.اما دیدم که انگار بازارم داره اشباع میشه و انگار شهر داشت اشباع میشد.اما تغییر نکردم و همین تغییر نکردن و بعبارتی مهاجرت نکردن و وابستگی ها در روابط که دست و پام رو بسته بود،شرایط رو هر روز بدتر و بدتر میکرد تا جایی که تقریبا دو سال هیچ درآمدی نداشتم و اتفاقا الان هیچ اثری از اون روابط توی زندگیم نیست و بخاطر شرکی که ورزیدم دقیقا از همون نقطه هم ضربه خوردم.

    اما چند سال قبل که توی این مسیر قرار گرفتم و روزهای اول آشنایی با استاد بود،دقیقا همین مورد برام پیش اومد.اما اینبار دیگه مهلت ندادم و اجازه ندادم شیطان ذهنم پیروز بشه و هدایت خواستم و بعد از چند روز مهاجرت کردم و هم روابطم عالی شد و هم درآمدم چند ده برابر شد.بعد از این موضوع باز هم راضی نشدم و بدنبال پیشرفت بودم و همین باعث شد که مهاجرت کنم به خارج از کشور.اینجا هم از صفر شروع کردم و تکاملی درآمدم افزایش پیدا کرد و بعدش هدایت شدم به یک شغل خیلی خوب و با درآمد عالی و شرایط عالی.اما دیدم این شغل هیچی برای یادگیری برام نداره و من باید یک کار تکراری رو هر روز انجام بدم و بخاطر شناختی که از خودم داشتم میدونستم که این کار من نیست و من روحیه کارمندی ندارم.پس رها کردم و کسب و کار شخصی خودم رو از صفر شروع و راه اندازی کردم.خیلی هم برام ترس داشت و هیچ فرش قرمزی هم پهن نبود.اما شروع کردم.من سمت خودم رو انجام دادم و ایمان دارم که خداوند هم سمت خودش رو انجام میده.

    اما در مورد همین مهاجرت کردن،یمقدار احساس میکنم به حالت سکون در اومدم و به شرایطم انگار راضی هستم.اما به خدا پناه میبرم و باید تغییر کنم.البته قدم هایی رو برداشتم برای این تغییر و اتفاقا فردا هم یه وقت ملاقات دارم در همین مورد و پیگیری برای گواهینامه رانندگیم.چون قصد خرید یکی از ماشین های رویاییم رو دارم که ان شاالله خبرش رو حتما کامنت میذارم.

    خدایا شکرت

    سپاس از استاد عزیزم و همه دوستان گرامی

    شاد و خوشبخت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    محمد گفته:
    مدت عضویت: 2069 روز

    سلام خدمت استاد و بقیه دوستان . خوب هستید. البته که هستید . واقعا من حیرت زده میشوم که استاد میتونند جلوی دوربین بایستند و صحبت کنند و همچنین بیشتر متحیر میشوم از دوستانی که به خودشان جرأت صحبت کردن و اظهار نظر در مقابل استاد را میدهند . من مطمئن هستم که این رفتار شما ناشی از اهمیت ندادن شما به نظر بقیه می باشد . واقعا ستودنی است که شما ها تا این حد افکار خودتون رو تغییر دادید و دیدگاه خودتون را به بهترین حالت رسوندید . و این یعنی اینکه اعتماد به نفس شما بسیار بالاست . من در مورد خودم باید بگویم که خیلی خیلی باید روی افکار و عقایدم کار کنم . چون حتی روم نمیشه بروم در رستوران و یک پرس غذا در جلوی بقیه مردم بخورم چون سنگینی نگاه ها ی بقیه رو روی خودم احساس میکنم . اما امید وار هستم که بتوانم شرایطم را خودم عوض کنم . در ضمن اگر کسی راهکاری برای افزایش اعتماد به نفس دارد به دیدگاه من پاسخ بدهد . ممنون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      حجت احمدی گفته:
      مدت عضویت: 2984 روز

      سلام دوست عزیز من هم شرایط شما را داشتم حتی نمی‌تونستم توی جمع خودم را معرفی کنم

      تا زمانی که دوره عزت نفس را خریداری کردم

      خیلی بهم کمک کرد

      استاد توی جلسه اول عزت نفس میگن باید به خودت توانای های که داری ایمان باور داشته باشی

      که من ارزشمند هستم من توانمند هستم

      این باور را همیشه من به خودم به فرزندم میگم که خدا وند از روح خودش در وجود من قرار داده

      و ایمان بیشتر حرکت میکنم

      امید وارم دوست عزیز عزت نفس خوبی تا به حال به دست آورده باشید

      دوره عزت نفس بهترین دوره هست برای افزایش عزت نفس

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    مرتضی دهقان نیری گفته:
    مدت عضویت: 588 روز

    سلام خدمت استاد و دوستان عزیز بله استاد درست میگه باید تغییر کنی اگه نکنی جهان مجبور می‌کنه که تغییر کنی الان خود من که یه شش هفت ماهی هست که با این مباحث آشنا شدم ولی قبلش میخواستم تغییر کنم ولی جرات نمی‌کردم الان من یه ده سال هست که تو شرکت کارگری میکنم و خیلی نشونه اومد که کارم عوض کنم ولی نکردم ولی اوضاع بدتر شد الان که که دیگه قانون میدانم تصمیم گرفتم تغییر تو زندگیم بدم و دارم زمینه هاشو می‌چینم که به امید خدا امسال یه تحول بزرگی تو زندگیم بدم که حتما از نتیجه هام هم به اشتراک می‌زارم ممنون از همه‌ی دوستان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: