تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۳ - صفحه 22 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

579 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    یوسف محمدی گفته:
    مدت عضویت: 596 روز

    روز هفتم از پروژه «تغییر را در آغوش بگیر» / قسمت سوم

    یکی از نگاه‌های عمیق و خیلی کاربردی استاد اینه که همیشه در حال رشد باشیم.

    به نظرم این مفهوم یک مرز ظریف با شکرگزاری داره. چون پدر من آدم شکرگزاری بود، اما ذهنیت رشد و بهبود دائمی نداشت.

    من خودم هم به‌خاطر همین نبودِ ذهنیت رشد، چند تجربه غیرمثبت پشت سر گذاشتم. مثلاً:

    وقتی برای تحصیل مهاجرت کردم، بعد از رسیدن به مقصد هیچ برنامه مرحله‌به‌مرحله‌ای نداشتم و حتی شکرگزاری هم نمی‌کردم… نتیجه‌اش شد برگشتم به کشور.

    یا وقتی وارد دانشگاه شدم، می‌خواستم دانشگاه بهتری برم اما از تغییر می‌ترسیدم و چون ذهنیت رشد تدریجی نداشتم، در همان دانشگاه ماندم.

    حتی در سال‌های اخیر، وقتی در یک شرکت استخدام شدم، به‌جای اینکه مهارت‌هام رو بالا ببرم، منتظر بودم یک شرکت بهتر بیاد و من رو جلو ببره.

    اما این دو سال کاملاً ذهنیتم تغییر کرده.

    الان می‌فهمم که برای رسیدن به ثروت، سلامتی و روابط خوب باید هر روز رشد کرد، بهبود داشت و با شکرگزاری واقعی جلو رفت.

    این بار برای مهاجرت دومم، هر روز ساعت‌ها روی مهارت‌های فنی‌ام کار می‌کنم و هم‌زمان در یک شرکت هم مشغولم تا درآمد اولیه‌ام را داشته باشم.

    ایمان دارم که نتایجم در زمان درست، توسط خدا به من داده می‌شود.

    این تجربه‌ها یک چیز را به من یاد دادند:

    وقتی ذهنیت رشد داشته باشی و هر روز حتی یک قدم کوچک برداری، جهان هم با تو همراه می‌شود.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    رضا ملتفت گفته:
    مدت عضویت: 2294 روز

    به نام خدا

    سلام به استاد عزیزم، سلام به خانم شایسته مهربون و دوست‌داشتنی و سلام به همه دوستای عزیزم، امیدوارم حال همگی خوب باشه.

    اومدم بنویسم که خودم رو بیشتر بشناسم.

    من وقتی به گذشته خودم نگاه میکنم هنوز به خواسته‌های بزرگ خودم نرسیدم. حس میکنم شل کردم کار کردن روی خودم رو، دوره‌هایی دارم از استاد که کار نکردم و آروم آروم بعضی زمان‌ها فایل‌های دوازده قدم رو کار میکنم. با وجود اینکه من چند روزه پروژه تغییر رو شروع کردم، با وجود اینکه بعضی زمان‌ها توی ماشین یا فایل‌های صوتی خودم یا استاد رو گوش میدهم، با وجود اینکه وقت میذارم یک صفحه یا دو صفحه از کامنت‌های دوستان رو مطالعه میکنم، اما نمیدونم خسته میشم از مطالعه، ول کردم کار کردن روی خودم رو و اینکه حس میکنم خیلی بیشتر از این‌ها باید وقت بذارم.

    خب، درمورد جواب سوال باید بگم که خواسته‌های بزرگ خودم رو بهشون نرسیدم، بلکه هنوز تازه کارم، بلکه خواسته‌هام و انگیزه‌هام یادم میره و باعث میشه کار نکنم.

    من هم تازه یه مدت یک ماه و بیست روز هست که توی همون شرکت قبلی که بودم شغلم رو تغییر دادم و مسئول امور مشتریان شدم، اما باز هم بعضی زمان‌ها حس میکنم این شغل دائمی نیست، ممکنه یه روز اصلا درب شرکت، بنا به هر دلیلی بسته بشه و من شغلم رو از دست بدهم. پس دارم توی خونه بعضی زمان‌ها کاری رو که دوست دارم انجام می‌دهم که طراحی با نرم‌افزار سالیورکس هست. دوست دارم مهارت کسب کنم که هر چیزی رو دوست داشتم مدل‌سازی سه بعدیش کنم حتی اگر یه تصویر خلاقانه ذهنی باشه. تا به الان هم شروع کردم یه سری مدل‌های سه‌بعدی از قطعات صنعتی رو مدل‌سازی کردم.

    یه مورد دیگه که باید تغییر کنم اینه که من شب توی رختخواب الکی گوشی دست میگیرم و وقتم رو الکی حروم میکنم. اینجا مینویسم که برای بهتر شدن باید ورویهام رو کنترل کنم، باید استانداردهام رو ببرم بالا. خودم حس میکنم که این کار درست نیست، اما باید راهش رو پیدا کنم. به خودم میگم که اصلا کار سختی نیست و بارها بوده که چندین شب با گوشی کار نکردم و به خواب رفته‌ام.

    خدایا شکرت که کامنت نوشتم.

    چند وقته

    استاد و خانم شایسته عزیزم ازتون ممنون و سپاسگزارم بخاطر همه زحمت‌هاتون. امیدوارم با کار کردن روی خودم و با نتیجه گرفتنم بتونم ازتون تشکر کنم.

    ان شاءالله همه‌مون به سمت بهتر شدن حرکت کنیم.

    شاد و سلامت باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    آرزو ايرواني گفته:
    مدت عضویت: 2542 روز

    سلام به همه عباسمنشی های عزیزم

    و استاد گل گلابم

    در چه مقطعی از زندگی به یک هدف بزرگ رسیدید و احساس کردید دیگه تمام شد و کار کردن روی خودت را متوقف کردی؟

    در شغلم!

    یادمه تازه لیسانس گرفته بودم و تشنه ی پیدا کردن کار بودم، میشستم اموزش نرم افزارهای حسابداری را میدیدیم و به هر دری میزدم که یه چیزی یاد بگیرم، و اما در نهایت بعد یکی دو ماه تونستم کار پیدا کنم؛ اوایل خیلی شور و شوق داشتم که همه چی یاد بگیرم ولی بعد از چند ماه که یکم رشد کردم همه چی استپ شد تا همین پارسال

    این توقف من باعث شد من همون آرزو با همون خد از مهارت بمونم، نتونستم تو یه شرکت خفن مشغول به کار شم یا یه درامد خوبی داشته باشم

    همون اوایل با حقوق اداره کار رفتم سرکار و تا همین پارسالم یکم حقوقم از اداره کار بیشتر بود…

    در صورتی که دوستم که خیلی از منم کمتر حسابداری بلد بود سریع تا وارد بازار کار شد اموزش دید، مهارت هاش افزایش داد و خیلی سریع به عنوان مدیر مالی استخدام شد ولی من چی؟! کارمند حسابداری بودم با حقوقی که یکم از اداره کار بیشتر بود

    ولی پارسال گفتم نه نمیشه ارزو؛ ی دوره مالیاتی خریدم، و استعفا دادم و بعدشم به عنوان سرپرست حسابداری با حقوق 38 تومن استخدام شدم و حدودا 5 ماهی هست که مشغولم

    ولی همین 3 هفته پیش استعفام نوشتم و تا اخر همین هفته کار تحویل میدم

    چرا؟ چون نشانه ها را دیدم؛ این کاری نیست که من دوست داشته باشم؛ من دوست دارم ازاد باشم استقلال داشته باشم ولی اینجا اینجوری نبود، استرس کارم زیاد بود چون به چند نفر باید جواب پس میدادم و واسه هر چیزی باید از مدیر مالی تاییدیه میگرفتم؛ گاهی پیش میومد که کارم عقب میوفتاد چون مدیر مالی به موقع جوابم نمیداد و خلاصه ی جاهایی هم حس کردم استپ کردم و خیالم راحته که یکی هست از من بیشتر بلده و اگ جایی بلد نباشم اون هست

    یه نشونه دیدم و سریع استعفام نوشتم و تصمیم گرفتم واسه خودم کار کنم و خودمو متعهد کنم که تمام مواد و قوانین مالیاتی را یاد بگیرم واسه همینم یه دوره ثبت نام کردم که از اواخر اذر شروع میشه

    گفتم ارزو اونا چیزی از تو برتری ندارن فقط تلاش کردن و یاد گرفتن و توام باید همین کار بکنی

    تا کی میخایی کارمند باشی؟؟ بیا بیرون از منطقه امن خودت‌

    تو که میدونی از کارمندی متنفری، چرا موندی توش؟ چون ایمانت ضعیفه

    ولی تو یه ارزوی ساده نیستی

    تو ی بنده ساده نیستی

    تو هدایت شده اللهی

    دست های خدا تو دست های توعه و تو دیدی هزاران بار که چطور خدا همه چی واست ردیف کرده

    مگه یادت رفته که از شرکت پویا استعفا دادی و چه سریع هدایت شدی به شرایطی که میخواستی. پس الانم میشه فقط کافیه جسارت داشته باشی

    استاد بخدا بارها با خودم تکرار کردم که دیگه هرررررگز نمیرم سمت کارمندی

    شده طلاهام بفروشم ماشین میخرم اسنپ کار میکنم ولی دیگه نمیرم کارمندی

    البته اینم بگم که از وقتی که استعفا دادم نشونه های فرصت های جدیدم دیدم و کلی بابتشون سپاسگزای کردم و ذوق زده شدم و دائم با خودم میگم من نمیدونم چجوری، چجوریش را خدا میدونه و اون منو هدایت میکنه به مسیر مورد علاقه ام. به راحتی. تاکید میکنم به راحتی

    خلاصه که خیلی نسبت به نشانه ها اگاه تر شدم و ایمان دارم که خیلی همه چی واسم جفت و جور میشه و خیالم راحته

    استاد اونجایی که میگی بهشت را رها کردی را قشنگ میفهمم چون شرایط کاری منم به ظاهر همینه. پارسال 20 میگرفتم الان 38. حجم کار و ساعت کاریمم یکم کمتر از قبل شده بود و لول کاریمم رفته بالاتر ولی من میدونستم که من به کارمند بودن علاقه ندارم. منتظر بودم ساعت 5 بشه تا سریع بزنم بیرون. شبا از استرس اینکه وایی فردا باید بیدار شم برم سرکار میل نداشتم جایی برم یا کسی بیاد خونمون و خلاصه خیلی محدود بودم با اینکه آزادی و استقلال یکی از بزرگترین خواسته های منه. ولی الان نه تنها استرس ندارم و نگران نیستم که استعفا دادم بلکه خیلی خوشحالم و باورتون نمیشه خداشاهده احساس میکنم چند روز دیگه از قفس رها میشم

    خدارا هزاران بار سپاسگزارم که منو به این مسیر زیبا هدایت کرده تا عزت نفسم بیشتر بشه ایمانم بیشتر بشه و توحیدی تر باشم

    استاد عزیزم که داری از امریکا کامنت منو میخونی بدون خیلی دوستت دارم و خیلی خدارا شکرگزارم که شاگرد شماهستم. امیدوارم سایه شما صد سال بالا سر این خانواده باشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  4. -
    زهرا ملکی گفته:
    مدت عضویت: 986 روز

    به نام خداوند یکتا

    استاد عزیزم و دوستان بهشت سلام

    سپاسگزار خدایی هستم که هر لحظه در حال هدایت من است به سمت کمال است

    درمورد سوالی که مطرح شد میتونم در حرفه خودم مثال بزنم ،این فایل دقیقا هدایت امروز من بود

    من فروشنده پوشاک بانوان هستم اسم مجموعه ام رو با الهام از استاد گذاشتم پوشاک بهشت البته هنوز معازه ندارم و بصورت انلاین میفروشم

    اوایل که با سایت اشنا شده بودم شعل بنده سرویس مدرسه بود که با توجه به شرایطم عالی بود ولی بعداز گذشت یکسال برام تکراری شد و با درخواست از خدا به سمت علاقه ام رفتم که راه اندازی پوشاک بهشت بود کار من به این صورت بود که توی 2تا باشگاه میز گرفتم و کم کم فروشم خوب شد بعد دیدم دیگه از خرید و فروش لباس خونگی لذتی نمیبرم و برام شور و شوق وایل رو نداره و مشتریام هر روز دارن کم تر میشن بعد با هدایت خدا به سمت لباس های بیرون منزل رفتم بعداز حدود 6 ماه باز مشتریا تقاضاشون کم شد و من به این فکر کردم که حالا چی نیاز اونهاست

    امروز با این فایل به من الهام شد که پنیرم جابجا شده و تصمیم گرفتم که کارم رو به سمت کارهای فاخرتر و مزونی مثل مانتو کت و پالتو ببرم و استارت کار رو همین امروز زدم و برای خرید که رفته بودم لباس های از همین قبیل تهیه کردم

    چون من این کار رو با تلاش به دست اوردم همه تلاشم رو میکنم تا قبل از چک و لگد دنیا خودم تغییر کنم چون این برام لذت بخش تره ،امیدوارم که بتونم قبل از تمام شدن پنیرم پنیر جدید پیدا کنم ،

    در پناه الله مهربان شاد و سالم باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  5. -
    سیدمصطفی میردهقان گفته:
    مدت عضویت: 2205 روز

    سلام به همه دوستان

    داشتم کامنتهای قسمت 5رومیخوندم وخواستم کامنت بگزارم که گفتم سوال که یکیه بیام قسمت 6کامنت بگزارم

    ذهنم مقاومت داشت واسه مطبی که میخواستم بگزارم یکیش اینه که استاد گفتن درمورداتفاقات بدنه بنویس نه فکر کن ولی دیدم این تجربه هست وبایدبعدچندسال این واسم ردپاباشه که ازش درس بگیرم ویادم نره

    من ازوقتی خودم روشناختم اهل ورزش کردن بودم وبعددردوره هنرستان به خاطرخلا ودیده شدن باافرادی چرخیدم که نباس میچرخیدم وبعضی 5شنبه شبها مصرف سیگاروتریاک شد کارمون ووقتی که میومدم خانه دیروقت پدر ومادر شاکی که کجابودی چرالباسات بوسیگارمیده من هم توجه نمیکردم واصلا نمیدونستم چکش چیه حالا که بااین سایت آشناشدم والان که دارم مینویسم یه جورایی متوجه میشم خدااون موقع میخواست به من بفهمونه ولی من نمیفهمیدم

    داشتم میگفتم این کارادامه داشت تا درمحیط کارهم یکی ازهمکاران این کاره بود وهردفعه به خودم میگفتم ادامه نمیدم ولی نمیشد چون تومدارش بودم

    ازسرکاراومدم بیرون واسه خودم کارکنم ومصرف ادامه داشت یکسال قبلی که بیام بیرون ازدواج کرده بودم یه جایی رسیدکه خانواده فهمیدن نتونستم بگزارم کنار همسرم رفت نشدبگزاری کنار پاسگاه وکلانتر وچندتاکمپ رفتم نشد تااین که فکرکنم بیشترچکولگدها روخوردم تارفت کنا خداراشکر ومثالی که استادزدن من یکی ازاون آدمها هستم اینونوشتم هم واسه خودم وهم واسه افرادی که میان ومیخونن من امروزخیلی ازکامنتها روخوندم ولذت بردم

    این روهم خواستم بگم موقع کامنت گذاشتن به ذهنم اومد من همین امروز رفتم بازار برای خرید سکه که هم پولم توبانک نباشه وهم سودی کرده باشم که نتونستم والان گفتم ببین به خاطرنداشتن عزت نفس نتونستی این کارروانجام بدی این همین نشانه هست وهشدار که اگه تغیرنکنی وروی خودت سرمایه گزاری نکنی جواب نمیگیری

    وچکنم که بهترعمل کنم وازاین ترسها ونجواهارهابشم

    شادوثروتمندباشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
    • -
      زهرا حسینی گفته:
      مدت عضویت: 2647 روز

      به نام یکتای رهنما

      سلام به شما برادر عزیزم

      خیلی لذت بردم که نوشتید تونستید اعتیاد رو ترک کنید. ابن کاریه که اراده، ایمان و انگیزه بسیار بالا میخواد که شما داشتید و تونستید

      بزور مداوم این نتیجه عالی رو برای خودتون تکرتر کنید و به اون ذهن نجواگر ثابت کنید که شما همونی هستی که اون نتیجه رو گرفتی پس بازم میتونی

      سایر نتایج هم میان قطعا، پس با ایمان به خدا، احساس لیاقت و عشق و انکیزه و باور به شدن بازم حرکت کنید که خوسبختی خیلی نزدیکه، اصلا پشت در فقط باید در رو باز کنیم

      بازم ممنونم که نوشتید و براتون بی نهایت آرزوی خوب دارم🌹🌹🌹🌹

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    علی گفته:
    مدت عضویت: 2708 روز

    باسلام خدمت استاد عزیز و تمامی دوستان. چقدر عالی و لذت بخشه که چنین سایت پرمحتوا و با کیفیتی به لطف الهی و به همت استاد و همکارانشون وجود داره که ما از اون بهره های عالی میبریم. منم خواستم آگاهی هایی که در مورد تغییر فهمیدم رو با دوستان در میون بزارم. زیست شناسان حدود 300سال پیش اعتقاد به ثبات گونه های جانوری و گیاهی داشتند که البته این نظریه در زمان خودش خیلی هم جنبه فلسفی و اعتقادی پیدا کرده بود. تا اینکه از 200 سال پیش به بعد تحقیقات گسترده دقیقا تغییر دایمی تمام گونه ها رو ثابت کرد که روز بروز هم تحقیقات جدید اون رو تایید میکنه و کلا روند خلقت و پیدایش گونه ها از آغاز حیات تا کنون براساس تغییرات دایمی بنا شده. هیییچ دو فردی در هیچیک از گونه های جانداران کاملا شبیه بهم نیستند و همواره ژن ها در حال تغییرند. فیزیکدانها هم تا حدود فکر کنم 100سال پیش به ایستایی جهان و کیهان باور داشتند تا اینکه نظریات بعدی و رصدهای دقیق تر و محاسبات بسیار پیشرفته، نشان داد که از, انفجار بزرگ به بعد دایما جهان در حال گسترش است و لحظه ای ایستا نیست. انسان هم جانداری است که در این جهان بوجود آمده و خلق شده و پیوستگی کاملی و یکپارچه ای بین تمام اجزای جهان وجود داره. پس حرکت نکردن، تغییر نکردن و گیر کردن در, ذهن کاملا و صددرصد برخلاف قوانین جهانه اونم در مورد انسان که از آگاهی ویژه ای برخورداره. تغییر و کار کردن مداوم بر روی باورها نه تنها بخشی جداناپذیر بلکه باید مهمترین برنامه زندگی باشه. من هم بطور کلی همیشه زندگیم بر همین اساس بوده و هست. هرچند که افت و خیزهایی هم داشته و خیلی اوقات منتظر ایجاد تغییرات در بیرون از خودم بودم اونهم با دلایل بظاهر منطقی. ولی آگاهی بسیاربسیار مهمی که در دوره های استاد بدست آوردم و واقعا تکون دهنده بود و پاسخ بسیاری از سوالات مرا میداد، این بود که انتظارات ایرادات انتقادات و…. هرچقدرم که منطقی باشه، زمانی که از فرکانس منفی برخوردار باشه جهان هم مطابق همون، شرایط رو برامون رقم میزنه. مدتهای زیادی بود که من ایرادات و انتقادات خودم رو از مسایل مختلف تو ذهنم دسته بندی میکردم و کلی هم در موردشون صحبت میکردم و کاملا هم منطقی بودند، ولی هییییچ خبری از تغییرات, مثبت نبود که نبود. درسته که مسیر کلی زندگیم براساس تغییر کردن بموقع بود، ولی این باور بسیار محدودکننده و غلط بعنوان یک ترمز بزرگ عمل میکرد و چندسال پس از کسب موفقیتها شرایط مجددا به حالت قبل برمیگشت. جالبه تو دعاهام و حرف زدنم با خدا، میگفتم که خدایا من که کلی تلاش آگاهانه کردم و از هیچ تلاشی هم فروگذار نکردم و در مسیر علایقم هم که حرکت میکنم وظایفمم که عالی انجام میدم، پس چرا مثلا درآمدم کمه.؟!!!! بعدشم برای خودم جمع بندی میکردم که خوب بدلیل بی عدالتی در جامعه و پرداخت حقوق ناعادلانه و….. بعدم میگفتم خوب خدا هم شنید و قطعا حق رو بمن میده. واقعا الان خندم میگیره که قبلا اینجوری با خدا حرف میزدم و نگاهم اینطوری بود. مثه اینکه خدا یه شخصیه که نشسته و به تک تک حرفای ما گوش میده بعد فکر میکنه بعدش تصمیم میگیره که به من پول بده یا نده و یا هر خواسته دیگر. تا اینکه نگاه سیستمی به خداوند و اینکه خداوند مجموعه ایی از قوانین هست کم کم در من ایجاد شد و کلا بقول معروف از کول خدا اومدم پایین دردهام خیلی کمتر شد ایراد گرفتنام خیلیییییی کم شد و…… خلاصه اینکه کم کم درک کردم و آگاهتر شدم که نتایج قبلی زندگیم رو بدلیل تغییر کردن و حرکت کردن با باورهای درست بدست آوردم و دوباره میتونم با تغییر، کار کردن روی باورها و حرکت صحیح نتایج خیلیییی بهتری بگیرم. واقعا فهم قوانین جهان، سازو کار جهان و…. خیلی خیلی کمک دهنده هست. وگرنه فعالیتهای فیزیکی که انجامش بدیهیه و اولین چیزیه که به ذهن آدم میرسه. ولی باورها و فهم قوانین هستند که بطور بسیار ظریفی مارو هدایت میکنه و به خواسته هامون میرسونه. از استاد عزیزمون همکارنشون و تمامی دوستان سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  7. -
    محجوبه گفته:
    مدت عضویت: 2446 روز

    سلام استادجان

    من که ایفون ندارم ولی بسیاااار از شنیدن این فایلا لذت میبرم ینی هممون استفاده میکنیم.یه جاهایی هست که ادم در مونده یه میمونه چیکار کنه ولی وقتی موفقیت یا حتی تضادهای بقیه رو میبینه امیدوار میشه و میگه فقط من تنها نیستم که به مشکل بر میخورم یا ببین خیلی ها هستن که از فلان راه و فلان راه پیروز شدن به موفقیت رسیدن پس موفقیت چه در امور مادی چه معنوی چه در رابطه امکان پذیره این فایلای گفتگو با دوستان به ما خیلی خیلی کمک میکنه و امیدواری عجیبی در ما به وجود میاره.لطفا لطفا این کار رو ادامه بدین و باز هم روم رو با موضوعات مختلف باز کنین.

    جا داره از همه دوستانی که در این روم شرکت میکنن و به راهنمایی ما کمک میکنن تشکر کنم و همچنین شما استاد گرامی و عزیز.در پناه حق😘

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  8. -
    محبوبه گفته:
    مدت عضویت: 1797 روز

    سلام استاد عزیزم و مریم بانوی عزیزم

    و تمامی دوستان هم فرکانسی ام

    خوشحالم در کنار شما هستم و ممنونم که هستین

    فایل نشانه رو زدم و به فایل گفتگو بادوستان قسمت 6هدایت شدم قبلا هم این فایل رو شنیده بودم

    اما انگار اینبار بهتر درکش کردم …

    استاد در مورد تغییر صحبت کردن ..

    نمیدونم چرا وقتی کلمه تغییر رو می‌شنوم ذهنم گارد داره ،انگار توجیح میکنه ،انگار همه ی باور ها ی منفی من شروع میکنن یکجا عمل کردن؟؟؟؟

    1: بابا اون اگه تونسته و اتفاقی براش افتاده با تو فرق داره اون شرایطش رو داشته اون تونسته تو نمیتونی …

    2:

    باید کلی سختی بکشی تو که الان خوبی ،شرایطت خوبه چرا الکی به خودت گیر میدی ،

    3:

    کلی هم تغییر کردی یه نگاه به دور برت بکن کلی چیزایی داری که قبلا نداشتی دیگه داری ناشکری میکنی

    فرموده ی استاد:

    این ذهن و گفتگوی درونی یا فرکانس های ما هستن که زندگی مارو رقم میزنن و ما قوانین رو میدونیم ولی باورهای ما اجازه نمیده به قانون عمل کنیم) …

    امروز به خدا گفتم چکاری باید انجام بدم که فرکانس های بالاتری هدایت بشم و

    دقیقا کاری که من باید انجام بدم کار کردن روی باورهام هست و من چقدر راحت قانون رو فراموش میکنم و هر بار چه عالی خدا منو هدایت میکنه..

    چون حالم خوب نبود و ذهن سرزنش گرم داشت میگفت که تو داری برمیگردی به قبلت ،داری همه چی رو از دست میدی ،وووو

    آره من دقیقا به قول آقا رضا که تو فایل گفتن احساس کردم باید تغییر کنم و دارم در جا میزنم و من هم این رو احساس میکنم که یک رشدی ایجاد کردم ولی دارم درجا میزنم و باید حرکت کنم و برای رفتن به فرکانس های بالاتر روی باورهای خودم کار کنم خیلی جدی تر …

    گاهی فک میکنیم تغییر کردیم وقانون رو فهمیدیم و داریم روی خودمون کار میکنیم ولی حالمون خوب نیست؟؟؟؟

    استاد میگه:

    مهم نیست چه حرفی میزنی یا چی مینویسی ،وقتی حالت خوب نیست یعنی نتونستی ذهن خودتو کنترل کنی …

    اگر من تغییر کردم باید حواسم باشه به چه چیزی توجه میکنم چون یاد گرفتم اون چیزی که توجه میکنم همون چیزیه که وارد زندگی من میشه ..

    پس اگه هنوز توجه میکنم یعنی نتونستم ذهنمو کنترل کنم و تغییر نکردم ..

    اگر هنوز رفتار همسرم و فرزندم منو تحت تاثیر قرار میده و حالمو بد میکنه و من دارم شکایت میکنم ،پس یعنی من هنوز تغییر نکردم ..

    به فرموده ی استاد این تفکر که یک عامل بیرونی داره زندگی مارو رقم میزنه سمی ترین تفکر ماست

    اگر نتیجه درست نیست من مشکل هستم و من باید درست کنم خودم رو ، من باید تغییری در افکارم بدم ،تغییری در باورها و در شخصیت و در عادت‌ها و در تصمیمات و تغییر در نحوه ی نگرشم و من هستم که باید این کار رو انجام بدم ..

    باید از یک زاویه ای به اوضاع و شرایط نگاه کنیم که احساس بهتری پیدا کنیم ..

    واین کار به صورت دائمی باید باشه و اینجوری نیست که مثلا به رشدی رسیدی باز بیای به ناخواسته ها توجه کنی اینجوری بر میگردی سر خونه اول…

    ومن الان حالم عالیه بعد گوش دادن به این فایل و دریافت پیام امروزم که اعراض از ناخواسته هاست در عمل و به صورت پیوسته و همیشگی

    اگر الان تونستم مثلا 10 درصد توجه خودمو کنترل کنم باید تمرکزی برم برای کنترل قوی‌تر تا بتونم مدارهای بالاتری رو تجربه کنم ..

    واین تغییر بزرگی خواهد بود برای من که همواره در زندگی توجهم بر ناخواسته هایم بوده

    خدایا شکرت بابت آگاهی های امروزم که بهم عنایت کردی

    ممنونم استاد عزیزم که هستی

    وممنونم از تمام اعضای سایت، عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    فاطمه یوسفی وشنویی گفته:
    مدت عضویت: 1767 روز

    سلام استاد عزیزم. خدا حفظتون کنه.

    خداییش فوق‌العاده هستین. طوری تعریف میکنید ادم حس میکنه الان جای شما تو اون مغازه نشسته و داره قیافه بچه ها رو می بینه.

    واین مهارت شما در سخنوریه که ادم رو مسخ میکنه که هر چی میگید وحی منرله.

    که هست، که خلوص در کلامتونه، که عشق در کلامتونه،

    که عاشقتونم.

    از روزی که اشنا شدم، گفتم پیامر زمانید و هستید.

    حال دلتون خوش

    روزگارتون سبز

    شاد باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  10. -
    محمد گفته:
    مدت عضویت: 1340 روز

    بنام رب العالمین

    چه آگاهی داره این فایل

    چقدر خوبه این آگاهی های ناب رو دریافت میکنیم که شاید جای دیگه گیرمون نیاد و از اون مهمتر عمل کنیم و گوش به زنگ نشانه ها باشیم و از خدا بخواهیم نشانه هاش رو برای ما واضح کنه

    جایی که باید تغییر کنیم حرکت کنیم برای تغییر که درجا نزنیم که در باتلاق رسیدن به خواسته ها گیر نیفتیم

    مثال مصطفی که رسیده به یک فروشگاه که خب خیلی موفقیت بزرگیه و بعد از اون به نشانه ها بیتوجه بوده ولی بعد از خواستن مجدد از خدا چند روز بعد دوباره حرکت اتفاق افتاده

    الحمدالله رب العالمین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: