تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۳ - صفحه 24 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

579 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    حسین نظری گفته:
    مدت عضویت: 3398 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام به همه

    الهه هستم

    استاد من این روز ها به جایی رسیدم که میگم میون این همه خوشگل کیو انتخاب کنم

    استاد قبلاً یعنی قبل از دوره هم جهت همش میگفتم من تا یک دوره ای رو کار نکنم سراغ بعدی نمیرم حالا نشانه ها میومد که اینم باید کار کنی بعدش هم که مشخصه اصلا همون دوره اولی که کار میکردم هم ادامه نمیدادم چون برام رنج شده بود ولی بعد دوره هم جهت وقتی گفتید من متوجه نمیشم چرا بچه ها میگن من دارم تمرکز میکنم روی یک دوره و همه دوره ها به غیر از قانون سلامتی به هم مرتبط هستند وار اونجا کم کم مقاومتم ریخت و الان دارم باهم همزمان چنددوره و پروژه رو پیش میبرم و دوره هم جهت از جلسات 16به بعد رو دارم گوش میدم

    استاد واقعا ترکیب همه باهم میشه مثل معجون میبرتت تا بهشت

    استادقبلاً عجله داشتم زود زود تموم بشن نتیجه بیاد اما وقتی امروز جلسه اول ثروت 3رو تا نصفه نوشتم واقعا تازه متوجه میشم تغییر باورها از همین کوچیک کار کردن هام میاد و من می‌خوام هم ثروتمند بشم و هم از الآنم لذت ببرم یعنی دارم صبار شکور بودن رو هم تمرین میکنم

    استاد من خودم رو میگم فراموشکارم و زود از یاد میبرم جلسات پایانی دوره هم جهت رو و برای همین هرروزم رو اختصاص دادم به این جلسات تا به یاد بیارم سپاسگذار بودن رو

    و مهم ترین هدف ما از زندگی لذت بردنه و چی بهتراز اینکه هم سپاسگذار باشی هم فراوانی رو باور کنی هم دنیا و آخرت رو باهم داشته باشی هم سلامت باشی وهم ثروتمند

    استاد درس هایی که در دوره هاو حتی فایل های هدیه به ما میدی واقعا ناب هستند ومن ازتون بی نهایت سپاسگذارم من عاشقانه می‌خوام همیشه درحال یاد گیری باشم

    تنها تورا میپرستم و تنها ازتویاری میخواهم

    عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    فاطمه گفته:
    مدت عضویت: 2569 روز

    به نام خداوند حامی و هدایتگر

    سلام به استاد عززززیزم و مریم بانوی نازنین

    و سلام به همراهان گرامی

    در زندگی‌ات تا‌به‌حال چند بار به هدفی رسیدی و بعد احساس کردی «دیگه تمومه»،

    اشتیاقت کم شد و دست از تلاش کشیدی؟

    نتیجه‌اش چی بود؟

    وقتی گذشته رو مرور میکنم مثلا 23سال پیش که خیلی مشتاقانه دنبال کارمیگشتم و محل کارو شغلی رو که تو تصوراتم بود رو بلاخره پیدا کردم چقدرررر خوشحال و راضی بودم انصافا هم عالی بود بالاترین حقوق و مزایا رو داشتم به عنوان دختری مستقل به همه خواسته هام خودمو رسوندم یادمه با اینکه روزی 10تا 12ساعت محل کارم بودم ولی اصلا خستگی باعث نمیشد ذره ای اشتیاقم به کارم کم بشه وقتی برمیگشتم خونه یجورایی در انتظار فردا صبح بودم این حد از اشتیاق و علاقه به کارم منو به مرحله ای رسوند که از تمام خانمهای همکارم ترفیع بگیرم و به طبع مزایای بیشتر تا اینکه 6سال گذشت دیگه به همه چیزی که میخواستم رسیده بودم و کم کم اشتیاق در من فرو کشید و زمزمه های ازدواج داشت اشتیاق به کارم رو کم و کمتر میکرد مشکلات کاری یکی یکی شروع شد نارضایتی ها خودشو نشون میداد تا اینکه بلاخره بعداز ازدواج استعفامو نوشتم اینگار دیگه هدفی برای کار نداشتم و چقدر رابطه مستقیمی داره اشتیاق و موفق شدن همین که شوق نباشه موفقیتی هم در کار نیست شوقی در من نبود چرا چون اهرم رنجی نبود اینگار یجورایی اغنا شده بودم و رفته رفته رنج ها بعد از استعفا خودشونو نشون دادن و چقدرررر روزهای سختی بود اما من تصمیمم رو گرفته بودم و بین بد بدتر بد رو انتخاب کردم و افتادم در چرخه مومنتوم منفی چقدرررر تلاش کردم حالم رو خوب نگه دارم ولی خیلی سخت بود هر بار یه بحثی پیش میومد و خبر از فشار مالی میداد منی که از همه خواسته هام اغنا شده بود احساس نیاز داشت اذیتم میکرد تا اینکه تصمیم به ادامه تحصیل گرفتم گفتم حالا که تو خونه ام ایرادی نداره درس میخونم من شخصیتی دارم که خداروشکر سکون رو اصلا نمی‌پسندم و واقعا برام عذاب آوره ادامه تحصیل همانا و سه سال مشغول بودنش به همراه بچه همانا ولی تجربه خوبی بود و راضی بودم تا اینکه بچه یجورایی از آب و گل دراومد و من تصمیم به شاغل شدن گرفتم و میخواستم مثل اون گذشته با اشتیاق پیش برم ولی یه چیزی پس ذهنم بود که دیگه نمیشه تو دیگه زندگی و بچه داری نمیشه تمام تمرکزت رو بذاری روی کار با اینکه بازم کار عالی سر راهم قرار گرفت و دو سه ماهی مشغول بودم ولی نتونستم اونطور که باید باشم بازم برمیگردیم سر مسئله مهم اشتیاق و تمرکز استعفامو نوشتم و نشستم سر خونه زندگیم به اصطلاح البته تا گفته نماند همسرم اصلا موافق به شاغل بودن نیست و اینها باعث می‌شد من اون اشتیاقی که لازمه ر‌و نداشته باشم از طرفی خواسته های مالی و محدودیت ها اذیتم میکرد ولی تو ذهنم سکون رو نپذیرفتم و رفتم سراغ آموزشهای هنری و مشغول شدم خیلی خوب بود دیگه خبری از حس بد نبود و به طبع حس های خوب و به همراهش اتفاقات خوب اومد…این شرایط چندبار تکرار شد و هر بار که مشغول نبودم شرایط و اتفاقات ناخوشایندی داشتم و هر بار که مشغول بودم و هدفی داشتم همه چیز عالی بود یجورایی شرایط یو یو وار شده بود و رو به بالا نبود تا اینکه حدود 7سال پیش در بدترین شرایط روحی و احساسی بودم و خسته ازین اوضاع نا بسامان که با هدایت الله به این سایت الهی هدایت شدم و خداروهزار مرتبه شکر تا به امروز یک لحظه ام نخواستم این مسیر رو تغییر بدم و استاد عزیزم شد دست خداوند و چراغ راهم ازونروز تا به الان خودم رو بهتر شناختم ازونروز تا به الان خواسته هام واضح تر شد هدف هام روشن تر شد مسیر هموارتر شد و شرایط روز به روز بهتر و قشنگتر ازون برزخ و مسیر تاریک بیرون اومدم و می‌دونم چی می‌خوام و دارم حرکت میکنم به خیلی از خواسته هام رسیدم و خیلی از خواسته هام شده جز هدفم و هر سال دارم تعدادیش رو تیک میزنم به لطف الله مهربان و آموزشهای ناب استاد نازنینم خداروهزار مرتبه شکر میکنم که خواسته تغییر در وجودم خیلی پر رنگ و به هیچ عنوان سکون رو نمیپذیرم خیلی ها بهم میگفتن کافیه زندگیت خوبه یجورایی به آدم برچسب زیاده خواه یا قانع نبودن میزنن و باید خیلی مراقب باشیم که جز باورهای محدود کننده مون نشده باشه این ترمزهاست که مارو سر جای خودمون نگه میداره خداروشکر میکنم که در این پروژه عالی که سنخیت داره با شخصیتم دارم قدم برمیدارم و روز به روز داره فرکانسها و خواسته هام به سمت بهتر شدن تغییر می‌کنه …

    در پناه الله روز به روز موفق تر از قبل باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    مهدی لطفی گفته:
    مدت عضویت: 342 روز

    به نام قادر مطلق، پروردگار هستی

    درود خداوند بر شما استاد عزیز و همراهان

    سپاس خداوندا برای این هدایت تا به این فایل هدایتم کردی تا در مسیر پیشرفت و نزدیک شدن به تو قرار بگیرم…

    یادمه روستا رفته بودیم کنار رودخانه و نشسته بودیم و داشتیم نگاه می کردیم که پسرم پرسید بابا .. چرا آب رودخونه در حال حرکته.. چرا یجا بی حرکت نمیمونه…گفتم باباجان.. آب رودخونه پر از ماهی و هزار تا خورده ریز دیگه.. اگر در جریان نباشه و ثابت بمونه… بو میگیره و موارد داخل آب دچار خرابی میشه و دیگه این خنکی، تمیزی و … نداره…

    برای امتحان یه چاله درست کردیم و آب رودخونه رو با یه راه آب هدایت کردیم اونجا و چند روز گذشت و رفتیم سر زدیم دیدیم.. اوه چه بویی گرفته و لجن بسته وو اصلا نمیه بهش دست زد

    این خاطره یهو به ذهنم اومد… که بی ربط با این رکود ساکن موندن ما آدمها در وضعیت و روال زندگیمون هست..

    وقتی دیگه دست از تلاش و تغییر برمیداریم… به قول استاد دچار تضادهایی میشیم.. مریضی میاد سراغمون.. اتفاقات عجیب و غریب پیش میاد تا مارو از این یکنواختی خارج کنه…

    به قول استاد تغییر و تلاش برای رفتن به مدار بالاتر باید بدون توقف باشه تا همیشه در حال خوب، احساس خوب، نتایج خوب و زندگی خوب داشته باشیم

    من خودم چند روز درگیر کار میشم و یکمی شل میگیرم کار کردن روی خودم رو.. احساس میکنم دارم تار میشم و فرکانس ها م ضعیف میشن و مجدد شروع میکنم با خدا حرف زدن ، با خودم تکرار کردن… جملات مختلف رو هی تکرار میکنم

    و دوباره احساس میکنم موج و فرکانس ها دارن قوی میشن

    قلبم شروع میکنه با انرژی تپیدن… حال و هوام خوب میشه و احساس خوب دارم… نگاه کردن خداوند رو متوجه میشم

    استاد ممنونم از شما

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    زهرا ل گفته:
    مدت عضویت: 980 روز

    سلام به استاد عزیزم و مریم خانم که همیشه با تغییرات که در سایت قرار می‌دهند هر بار مارا با بعد دیگری از مطالب سایت آشنا و آگاه می‌کنند.

    چند وقتی بود که دوره قانون آفرینش رو تمام کرده بودم .هر کسی که میخواد الفبای تغییر و کلام استاد را بفهمه باید این دوره رو بخره .

    دیگه فهمیده بودم پاشنه آشیل من کجاست و اون چیزی نبود جز احساس لیاقت و باورهایی که درمورد عدم احساس لیاقت دارم.

    گفتم دوره ای که به من کمک میکنه همینه ولی راستش پول کافی برای خرید ش نداشتم. همیشه استاد میگن مسیر درست آسان‌ترین ودر دسترس ترین مسیر است.

    شروع به کار روی مقاله های عزت نفس کردم .

    سپس آگاهی های دوره عزت نفس که رایگان روی سایت است.

    تا اینکه چشمم همون شب افتاد به پروژه جدید تغییر رو در. آغوش بگیر گفتم همینه اول تغییرات کوچک و در. دسترس رو شروع کنم حتما هدایت میشی به دوره احساس لیاقت و برای خودم چند تارگت گذاشتم

    1.شروع دوباره رانندگی و اولین اقدام کتاب قوانین رانندگی رو شروع به مطالعه کردم.فایل های تصویری آموزشی رو دوره کردم.که البته هدایتی هر دو به دستم رسید.

    2.پیدا کردن آموزشگاه مناسب نزدیک د. دسترس با مربیان عالی و باکیفیت این هم هدایتی

    3.اختصاص دادن زمانی برای این آموزش..

    4.اختصاص دادن پول کلاس رانندگی

    5. و مهمترین کار شناخت باو های مخربی که در مورد رانندگی این همه سال مانع شده اند .یک دفتر برداشتم و شروع به نوشتن کردم.و سپس با باورهای درست و الگوهای مناسب که هم میدیدم و هم داشتم جایگزین میکردم.

    با خودم گفتم هدایت میشی به بهترین مربی خانم

    توکل کن چون تمرین با مربی مرد همراه میخواد .

    حالا باید رو عزت نفس و اعتماد به نفس هم بیشتر کار کنم .

    شروع کردم به نوشتن اهرم رنج و لذت

    و برای خودم تارگت گذاشتم تو شروع به تغییر کن قدم ها بهت گفته میشه

    همش دلم میخواست وقتی نتایج رو گرفتم کامنت بزارم.

    ولی چند نکته یادم اومد

    1 کمال‌گرایی نکن الان با آگاهی های الان کامنت میزاری

    2 اقدامات ات و دست کم نگیر.

    3.قدرت بهبود های کوچک اما دائمی تو را به یک راننده حرفه ای تبدیل می‌کند.

    وبا خودم هر روز می‌گویم زهرا جان حرفه ای شو.

    مورد بعدی سلامتی و بهبودهایی که در مورد آن انجام دادم که با کلاس بدن سازی و بعد حرکات اصلاحی بسیار برای بهبود وضعیت کمر گردن ..انجام دادن و رژیم مناسب غذایی

    و بعد چند وقت ول کردم که تا یه کم دوباره داشت د رد ها و خشکی کمر و بدن خودشو نشون داد دوباره سریع به الگوی قبل برگشتم. واز این بابت خدا رو شاکرم .و هدایت شدم به یک مربی درجه 1 و کلاسی به مراتب با کیفیتتر از هر جهت.

    الان که کامنت رو تمام کردم دیدم نوشته مدت عضویت 777روز واین نشانه چقدر دلم رو قرص کرد که هر بار رد پایی از مسیر رشد و تغییر رو بزارم .واقعا یه دونه ای استاد جان

    از خداوند برای همه دوستانی که در مسیر تغییر هستند بهبود های لحظه به لحظه و هدایت های آنی را خواستار م.

    زنده و سلامت و پایدار باشید استاد عزیزم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    فاطمه قربانی گفته:
    مدت عضویت: 283 روز

    سلام به استاد عزیزم

    سلام به همه دوستانم که این دیدگاهم رو میخونن

    صحبت هایی که توی این فایل شد من با گوشت و استخوانم درکش کردم قبلا، واقعا اگه کسی از قبل اماده ی تغییر باشه خیلی برد میکنی و خیلیی جلو میوفته من خودم توی اون سطحی هستم فعلا که نشانه رو ببینم شروع میکنم به تغییر کردن درواقع اگه من نشانه رو ببینم و نادیده اش بگیرم و تغییر نکنم واقعا یک فاجعه ایی رخ میده که جمع کردنش خیلی سخته و از همه مهمتر احساس خودم بد میشه و حالم خوب نیست

    از شناختی که تا فعلا از خودم داشتم فقط منتظر یه نشانه ایی ببینم و شروع کنم به تغییر کردن و واقعا حس فوق العاده اییه من که عاشق این روندم و این نشان دهنده تکامل هم هست یعنی اینکه یک مسیری هست مدتیه توی اون مسیری و بعدش اون پاسخگو نیاز هات نیست و اینجاست که وارد مسیر بالاتر و مدار بالاتر میشی و تا زمانی که اون مدار پاسخگو نیاز هات باشه در اون قرار داری و بعدش اگه روی خودت کار کنی صعود میکنی مدار بالاتر و اگرنه سقوط میکنی مدار پایین تر .

    سپاسگزارم از دوستانِ عزیزم بابات این فایل بینظیر.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    عالم حیدری گفته:
    مدت عضویت: 1661 روز

    سلام به استاد عزیزم و مریم بانوی دوست داشتنی . و سپاسگزارم برای همکارای دوست داشتنی و توانمند استاد که اینقد عالی دارن کارارو جلو میبرن .

    در زندگیت تا به حال چندبار به هدفی رسیدی و بعد احساس کردی .(( دیگه تمومه))

    اشتیاقت کم شد و دست از تلاش کشیدی؟

    نتیجه اش چی بود؟

    استاد وقتی که فکر میکنم اینه که من هیچوقت اون هدف بزرگی رو که داشته باشم رو دنبال نکردم به اون صورت که ببینم چه احساسی داشتم

    چون هر وقت که من یه کاری رو شروع میکردم نصفه ول میکردم .

    مثلا من هدفم مستقل شدنم بود و خوب کسب و کار خودم رو داشتم . میدونستم که الان این شغل رو باید یه کارای رو برای بهتر شدنش انجام بدم.

    و خوب من این کارو نکردم و همش پشت پا میزدم و به خودم میگفتم خوب حالا انجام میدم .

    در صورتی که نبود .

    میدیدم که چند روزی که کار میکنم روی خودم مشتری دارم حالم بهتره .

    ولی خوب تنبلی ‌‌. اهمال کاری یا هر چیز دیگه ای باعث شد که نتونم . حتی الانم میدونم که این حرفا همش بهونه اس .

    وگرنه ادمی که بخواد زندگیش بهتر باشه دنبال بهونه نمیگرده .

    و خوب در نتیجه علاقه ای هم به اون صورت به اون کار نداشتم بیشتر برای اینکه بیکار نباشم انجامش میدادم ‌که خوب جهانم بهم میگفت باید تغییر کنم و منم انجام ندادم و باعث شد کارم رو از دست بدم .

    و چند بار هم بعد از رسیدن به هدف به جای توقف هدف تازه ای انتخاب کردی و مسیر رشدت رو ادامه دادی؟

    اون بارها چه تفاوتی با دفعات قبل داشت.؟

    خوب بعد از اینکه من کارم رو از دست دادم نمیخواستم همینطوری الکی روزامو بگذرونم هدایت خواستم از خدا اونم بهم جواب داد.

    یه مسیر دیگه رو برام رقم زد که لازم نبود بخوام بیرون از خونه انجامش بدم و ساعت کار کردنش هم با خودم بود با درامد خیلی خوب .

    ولی بازم با باورهای اشتباه و عدم احساس لیاقت . و عزت نفس هنوز هیچ کاری رو جلو نبردم .

    همشم به خودم میگم قبل از اینکه جهان بهت صدمه بزنه بهت بگه زود باش حرکت کن . خودت این کارو انجام بده که پیامدش بعدا برات ازار دهنده نباشه .

    ولی استاد من تو روابطم با همسرم و خانواده و اجتماع خیلی خوبم . وهمیشه سعی کردم بهتر بشم توش .

    بخاطر همین با ادما. اعضای خانوادم . و همسرم هیچ مشکلی ندارم .

    چون تا یه اتفاقی میفته که خوب نیست و ذهنم رو درگیر میکنه میفهمم که یه ایرادی دارم که باید درستش کنم و خداروشکر خیلی خوبه .

    و احساس خیلی خوبی رو تجربه میکنم و فقط تنها مشکلی که من دارم وضعیت مالیمه که باید روش کار کنم

    که وقتی کاری رو شروع میکنم نصفه ولش نکنم و ادامه بدم چون خیلی رو عزت نفسم و خودباوریم تاثیر میذاره.

    چون اگه ماها تغییر نکنیم جهان با ما این کارو میکنه .پسرفت کردن رو تو فقط شرایط زندگیتون و مشکلات فیزیکی نبینید .

    پسرفت کردن رو تو باورهاتون ببینید که اگه تغییر نکنم اون ذهنیتی که قبلا راجب بعضی مسائل داشتم که خوب بوده .

    جهان با تغییر نکردن کاری به سرمون میاره که . بعدا متوجه میشیم که چقدر اوضاع بد شده .

    و شما اصلا تو اون موضوع یا اتفاق باور منفی نداشتید ولی چون تغییر نکردید . پسرفت ذهنی داشتید .

    یه نمونه اش همین عدم خودباوریه .

    که اگه تغییر نکنی و روی خودت و باورهات و کارای که بهت الهام میشه مانور ندی میبینی کع چقدر عزت نفست رو از دست دادی و دیگع خودت رو قبول نداری .

    موفق باشید دوستان جان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    مرتضی دهقان نیری گفته:
    مدت عضویت: 590 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    روز شمار تحول زندگی من روز 55

    سلام به همه دوستان محترم

    واقعا مثال خوب و به جایی بود من یاد گرفتم که ثابت نباشم و مثل آب روان باشم وقتی آب را یه جا نگه می‌داری گندیده میشه ما هم همین جور هستیم ما هم باید حرکت کنیم به توانایی هامون بیفزاییم و تا آخر عمر در حال حرکت باشیم تا زندگی خوبی را تجربه کنیم خدایا شکرت خدایا شکرت

    و شما استاد مثال خوبی برا من هستید که همیشه در حال یاد گیری و حرکت بودید دمتون گرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    معصومه اسفندیارپور گفته:
    مدت عضویت: 2119 روز

    سلام به استاد عزیزم و مریم بانوی نازنین

    سلام به دوستای هم فرکانسی عزیزم

    هیچ وقت توی زندگیم قبل از اینکه با سایت آشنا بشم هیچ هدفی نداشتم و فکر می‌کردم که فقط باید خانه‌داری و بچه‌داری کنم کارهای زیادی در طول زندگی انجام دادم ،مثلاً خیاطی رفتم تا جایی خسته شدم و رهاش کردم

    گلدوزی رفتم و رهاش کردم و هیچ انگیزه‌ای براش نداشتم

    آخر تصمیم گرفتم که فقط بشینم توی خونه و بچه داری کنم تا اینکه توسط یکی از دوستام( که الان در مسیر هدفش بسیار میدرخشه )

    با سایت استاد آشنا شدم و ایشون با من صحبت کرد و گفت که باید توی زندگیم یه هدفی برای خودم پیدا کنم

    وقتی که فایل‌ها رو گوش می‌دادم انگیزم هر روز بیشتر می‌شدوتصمیم گرفتم دوره دوازده قدم تهیه کنم وشروع کردم به کار کردن با اینکه اونجور که باید تمرین ها رو انجام نمیدادم هروز خدا داشت هدایتم می‌کرد ومسیر رو برام باز میکرد،

    به دنبال یک هدف ثابت گشتم تا اینکه تصمیم گرفتم مربی مهد کودک بشم در صورتی که هیچ م مدرک دانشگاهی نداشتم و فقط دیپلم بودم .

    هر جا که رفتم برای شروع به کار در مهد کودک ازم مدرک می‌خواستند ،تصمیم گرفتم از خدمات شروع کنم در مهد کودک و یک مدت کوتاه خدمات مهد رو انجام می‌دادم

    مدیر اونجا بهم گفت که می‌تونی با چهار تا 5 کودک شروع کنی به کار ولی من بهت سه ماه حقوق نمی‌دم، برای هدفم وایسادم و شروع کردم بعد از چند ماه از اینکه رایگان کار می‌کردم ،تصمیم گرفتم برم دنبال مدرک و با وجود سه فرزند هم سر کار می‌رفتم هم دانشگاه برای اینکه مدرکی داشته باشم ،

    دو سال با حقوق خیلی کم در اون مهد کودک کار کردم و تصمیم گرفتم برای پیشرفت خودم به مهد کودک‌های دیگه سر بزنم تا شاید کار بهتر مکان بهتر و حقوق بهتری داشته باشم

    چندین جا رفتم چون دانشگاه می‌رفتم مشکلی نداشتن با مدرکم ،

    یه روز به طوراتفاقی هدایت شدم به سمت یک مهد کودک 5 ستاره که بهترین مهد در شهرمون بود با ترس فراوان از اینکه اینجا خیلی بزرگه و من اونقدر کار بلد نیستم رفتم و در زدم و معاون اونجا باهام صحبت کرد و گفت که اتفاقاً ما یک ساعت دیگه مصاحبه کاری داریم ، شما هم می‌تونین یک ساعت دیگه برای مصاحبه تشریف بیارین

    با ترس فراوان و دلهره رفتم و صحبت کردم و گفتم که از کجا شروع کردم رابطم با بچه‌ها چه جوریه و دو سال سابقه کار دارم ،وقتی حرف میزدم صدام وبدن از استرس میلرزید

    اونجا بهم گفتن یک ماه رایگان باید برامون کار کنی و من قبول کردم کارم را شروع کردم ولی حقوق اون ماهی که گفته بودن رایگان با اضافه کار بهم دادن وگفتن چون از کارت خیلی راضی هستیم

    دو سال در اون مهد کار کردم و بر ترس‌های زیادی مقابله کردم ولی خسته نشدم جا نزدم با وجود اینکه وقت زیادی برای بچه‌هام نمی‌تونستم بذارم ساعت کاری اون مهد خیلی زیاد بود و باید مستقیم از مهد کودک تا شب به دانشگاه می‌رفتم و وقتی که شب بود به خانه برمی‌گشتم و خسته باید ناهار فردای بچه‌ها را آماده می‌کردم اما هرگز خسته نشدم و ادامه دادم دو سال که اونجا کار کردم دیدم که اونجا هر طور که مدیر میگنه ،معاون میگه باید من با بچه‌ها رفتار می‌کردم و من اینو نمیخواستم ،می‌دونستم که بچه‌ها رو باید راحت بزاری آزاد باشند بتونن بازی کنن

    اما محدودیت‌هایی در کارم بود که نمی‌تونستم اون کارو انجام بدم تصمیم گرفتم مربیگری مهدو کنار بزارم

    باز مشوقم دوستم شد وگفت که تو که چندین ساله داری یوگا کار می‌کنی پس بیا برو دنبال مربیگری یوگای کودک و من بهش گوش کردم و رفتم مسیر جدیدی رو شروع کردم و رفتم دنبال مربیگری یوگای کودک ،کتاب‌ها خوندم جزوه‌ها خوندم کلاس‌ها شرکت کردم و بالاخره مدرکم رو گرفتم

    و از توی خونه با چند تااز بچه های همسایه سه ماه رایگان کلاسم رو شروع کردم با ترس زیاد و بعد از اون کلاسم رو در یه مکان پارک شروع کردم با دو تا شاگرد و ناامید نشدمو ادامه دادم و بعد از دو ماه 12 شاگرد داشتم که درآمدم حدوداً به اندازه حقوق یک ماه مهد کودک بود در صورتی که وقت آزادتری داشتم و می‌تونستم وقت برای خونه و بچه‌هام بزارم

    همچنان دارم این مسیرو ادامه میدم و سعی می‌کنم که هر روز در مسیر این هدفم، آگاهی بیشتری داشته باشم و با اینکه با شروع مدارس تعداد شاگردانم کم شد اما ناامید نشدم و نیستم و دارم ادامه میدم و امیدوار هستم که خداوند منو هدایت کنه به بهترین باشگاه‌ها و بهترین شاگردان

    در پناه الله یکتا شاد وسلامت و ثروتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      بهاره صرام گفته:
      مدت عضویت: 1549 روز

      سلام عزیزم چقدر خوب بود نظرت توی سایت شاید خودت متوجه نشده باشی ولی من با خوندنش سیر رشد و تکاملتو قشنگ متوجه شد خیلی خیلی عالی بود ، هیچوقت دست نکش از کار کردن و مهارت هایی که داری و پرورش بده این بهترینه ، موفق و شاد و ثروتمند باشی در پناه خداوند هدایتگر و عاشق خدایاشکرت،

      ممنونم از نوشته خوبت عزیزم به من انگیزه دوباره دادی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    نادر زاهدی گفته:
    مدت عضویت: 1840 روز

    استاد عزیزم سلام

    دوستان خوبم در سایت عباسمنش سلام

    استاد عزیزم در ابتدا از شما سپاس گزارم بابت این دوره ارزشمند

    همونطور که گفتم این دوره قوق العادت مصادف شده با یک تصمیم به تغییر در کارم و من هدایت شدم به این دوره و تک‌ تک قسمت ها قشنگ‌میشه به اعماق قلبم و دقیقا انگار این دوره برای منه

    استاد احساس می کنم مستقیم دارین باهام حرف می زنین

    از شما خیلی سپاس گزارم

    چقدر اون قسمت که گفتین از بهشت تصمیم به تغییر گرفتین برام جذاب بود

    چون خودمم همچین شرایطی دارم و زمانی تصمیم به تغییر گرفتم که تقریبا همه چیز گل و بلبل بود ولی نشانه ها رو‌ کم کم داشتم می دیدیم که شرایط دیگه مثل قبل پیش نمیره و جدا از اون احساس می کردم دیگه دارم درجا می زنم دیگه دست آوردهام ثابت شده و‌من این رو‌نمی خواستم من می خوام رشد کنم و بیشتر از این ها رو از خداوند می خوام

    و نمی دونم چرا ولی احساس خیلی عمیقی از درونم میگه اتفاقات خیلی قشنگی برام چیده شده در این مسیر و البته که نشانه هاش رو دارم قشنگ احساس می کنم

    از زمانی که ققط تصمیم گرفتم قشنگ نشانه ها اومدن پیشنهادات کاری از افرادی گرفتم که حتی بهشون فکر نمی کردم یا حتی نفهمیدم چه طور و از چه طریقی وارد زندگیم شدن

    ولی یک قول به خودم دادم و‌اونم اینه که توی این مسیر رها باشم و تسلیم و اجازه بدم خداوند منو پیش ببره و و زور الکی نزنم و‌ برای دریافت نشانه ها هوشیار تر باشم

    من در حال حاضر از دوره هم جهت با حریان خداوند هم دارم استفاده می کنم و اینقدر این دوره حال منو بهتر کرده و‌ شخصیت من رو‌سپاس گزارتر کرده که هیچوقت همچین‌حسی نداشتم

    احساس می کنم توی این روزها و‌ توی این فرکانسی که هستم بیشتر از همیشه دارم از زندگیم لذت می برم و‌ تا حد توانم رها هستم و ارزش نعمت های زندگیم رو بیشتر ار قبل درک می کنم

    البته که می دونم باز هم هیچی نمی دونم و‌این روند انشالله تکاملی خواهد بود

    من خیلی اهل کامنت نوشتن توی سایت نبودم و‌بیشتر توی دفترهام می نویسم ولی این بار اینقدر خداوند نورش توی قلبم روشن و واضحه که دوست دارم‌توی این پروژه هر جلسه رد پای خودم رو‌بزارم‌ و بعدا با خوندنشون ایمانم قوی تر بشه برای رشدهای بیشتر و تغییر های بزرگتر انشالله

    باز هم از شما استاد عزیزم سپاس گزارم

    در پناه خداوند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  10. -
    سینا بیدگی گفته:
    مدت عضویت: 1614 روز

    سلام.سلام

    تغییر کن یا با چک لگد خوردن یا بلوک سیمان به سرت تغییر تغییر می کنی…

    وقتی میبینی شرایط جسمانی شرایط خوبی نیست

    وقتی میبینی شرایط مالی خوب نیست

    وقتی میبینی روابط خوب نیست

    وقتی میبینی افکار منفی داری ترس داری

    خوب اینا همون نشانه هاست که تو باید تغییر کنی جهان داره با اینا نشان میده اوضات خوب نیست باید تغییر کنی….

    اولین ایده الان چیه برای بهبود….؟؟؟؟

    شروع کنم کتاب سپاسگزاری کار کنم

    شروع کنم توجه کنم بیشتر روی نکات مثبت خواسته هام…

    همین دوره تغییر را در اغوش بگیر بهتر کار کنم

    من چرا دنبال یک تغییر یه هویی هستم…؟؟؟

    همین دو مورد انجام بدی و جزوه اولویت های زندگیت بزاری این یعنی تغییر دیگه از موارد ساده و کوچولو….

    فایل و صحبت های مصطفی عزیز‌ ببینم چیه…

    مصطفی میگه من از اعضاء قدیمی سایت هستم و به خواسته و هدف رسیدم و دیگه حرکت نکردم…

    اصلا مهم نیست چقدر و چند سال که از این قوانین اگاهاهی داری عمل نکنی و حرکت نکنی بر گشت به عقب داری ساکن و ساکت باعث خرابی می شود بهبود نیست در ظاهر قضیه که شرایط خوبه همه چی گل بلبل هست همین موضوع ظاهر قضیه خوب نشان داده میشه اون هم در ذهن…

    اصلا سیستم ذهن و نجوا همین که میگه نه نمی خواد تو که نیاز نداری این داری این هست فلان با اولین نشانه ها نشانه مثلا در مالی متوجه هستی هزینه داره افزایش پیدا می کنه اما ورودی نه با هم جور در نمیاد

    مثل مغازه ایی که زدم و دیدم هزینه ها با ورودی جور نبودن و ماه اخر نتونستم کرایه پرداخت کنم و کلا جمع کردم ورودی مشتری های ناجور تمام این موارد از تغییر نکردن حرکت نکردن و بهبود ندادن بودن حالا می فهمم حالا درک می کنم داستان تارف ندارد…

    مصطفی هم میگه من رسیدم به هدف و نشستم و عقب گرد کردم…

    شور هیجان انگیزه اشتیاق کم شد

    مهم نیست ما به چه هدفی میرسیم هر چی می خواد باشه

    رسیدن به هدف نباید مانع حرکت کردن بشه اگر بشه اون هدف که بهش رسیدم از بین میرود

    حالا مصطفی میگه از اون ماجرا 3 سال گذشت الان متوجه شد که به یک سقفی از اون هدف رسیده و باید اینجا اگاهانه میاد شرایط رو به بهبود هدایت می کنه و از خدا درخواست مدار بالاتر یعنی شرایط موقیعت بهتر داره

    یعنی هدایت بشی که قدم بعدی برداری چون قدم اول برداشته گه این خواسته ایجاد شده

    و اینجا اینجا نتیجه نشان میده که پیشنهاد شرایط کاری بهتر داده می شود….

    وقتی تو باد موفقیت ها بخوابی دیگه می خوابی دیگه تو دام گیر می کنی حرکت نیست تلاش نیست و شرایط بدتر می شود همون موفقیته میشه اهرمی که هولت میده بیای پایین

    باید ببینم در چه مسائلی دارم لنگ میزنم شرایط خوب نیست بایستی حرکت کنم از سلامتی از پول از روابط از تغییر شرایط زندگی و….

    خدارو شکر می کنم…

    یکم برای تغییر زور میزنم

    اهرم و رنج و لذت اینجا خودش نشان میده که زور نزنی ذهن درست کنی خودش کارهای دیگه انجام میده

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: