این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/neveshteh-3.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباس منش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباس منش2025-10-18 08:58:072025-10-30 23:40:47تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۳
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام خدمت استاد عزیزو عزیزدل استاد.خدایا تو چقد مهربونی من از دیشب که از خدا خواستم منو هدایت کنه نزدیک ۱۰تا فایل که همشون از هدایت شدن توش بوده صحبت شده امروزهم که دکمه نشانه های من رو زدم این فایل زیبا اومد.به قول استاد کافی چیزیو که میخای بگی و باور داشته باشی که حتما بهت داده میشه.خدایا به اندازه رحمتت شکرت. عاشقتم استاد عباسمنش عزیز.امیداورم به زودی ببینمت عاشقتم🌺🌺🌺
توضیحاتی جالب و آموزنده را از استاد عزیز و مصطفی جان شیندم و لذت بردم
چقدر خوب است که آدم همیشه این چنین نگرش، شور و شوق را در خودش حفظ کند که نیاز نباشد تا جهان ما را مجبور ساخته حرکت کنیم
و لذت بخش این است که آگاهانه خواسته های را در زندگی مان داشته باشیم و برای رسیدن به این خواسته ها حرکت کنیم و راههای مناسبش را پیدا کنیم
مصطفی گفت وقتی من به آن فروشگاه که می خواستم رسیدم و رسیدن به این خواسته هم سختی های خودش را داشت
اما وقتی رسیدم احساس کردم من به تمام آن چیز های که در زندگیم می خواستم رسیده ام و دیگر آن شور و شوق نبود که خواسته بعدی را مطرح کنم و برایش قدم بردارم و این توقف باعث شد که حتی من پس رفت داشته باشم
بدون شک هم همین گونه است وقتی به هدفی که انتخاب کرده و می رسیم و این نگرش را داریم که دیگر نیاز نیست دنبال خواسته ای باشم خودش متوقف شدن است و راه را برای پس رفت فراهم می کند
و زمان های می رسد که با خودش و همسرش این موضوع را یاد آور می شود که ما باید به فلان خواسته های مان برسیم یا فلان چیز های را دوست داریم و این عشق و علاقه باعث می شود که خواسته را مطرح کنیم و برایش نظر به آگاهی های داریم و راه رسیدنش را هم بلد هستیم و در حرکت می شویم خداوند هم راهها را باز می کند و اگر هوشیار باشیم وقتی یکسری نشانه های را می بینم و از دیدن آن نشانه ها خوشحال شده و به سمت خواسته های مان در حرکت شویم جهان خلی زود پاداش رسیدن به این چنین خواسته را به ما می دهد
و رسیدن به خواسته ها چقدر خود باوری ما را قوی می سازد و این خود باوری ها باعث می شود که خلی با ایمان بشتر و توکل به خداوند با اشتیاق بشتر حرکت کنیم و به خواسته های مان برسیم
و صحبت های استاد چقدر جذاب بود که من خودم برای خودم کسب و کاری عالی داشتم و لذت می برم و از یک مرحله رویایی من شروع کردم
وقتی کسب و کاری داشته باشی که در آمد خوب داری و از بودن در آن کسب و کار لذت می بری و احساس خوب داری شجاعت اینجا می خواهد و به این قانع نباشی و حرکت کنی که تجربیات بهتری داشته باشم و به خواسته های بهتری برسم
این ایمان و توکل می خواهد که در این چنین یک شرایط افراد حرکت کند
چون خلی از ما انسانها می گویم کاش من یک شغلی داشتم که فقط خرج و مخارج زندگیم تامین می شد دیگر دنبال چیزی نبودم.
اما خلی از آدم های که به خداوند و فراوانی نعمت هایش باور دارد به این چنین یک زندگی قانع نیست بلکه می خواهد جهان را تجربه کند و از آن دایره امن خود بیرون بیاید
استاد چقدر در آن بازی کامپیوتری خوشحال بود و در آمد داشت و لذت می برد اما دیگر برایش این کار جذابیت نداشت و گفت تا چی وقت من در این کار باشم
بلکه دوست دارم جاهای بشتری را تجربه کنم و حرکت کرد به سمت بندر عباس و هزاران بار شیندیم که در بندر عباس وی شرایط های را تجربه کرد هم از روز های جالب و هم روز های ناجالب و هیچ وقت هم کم نیاورد و نا امید نشد و این امید داشتن به خداوند است که در های از نعمت و برکت را به زندگی انسانها باز می کند
من خودم وقتی به زندگی خودم نگاه می کنم بشتر مواقع شرایط زندگی ام به جای رسیده است که جهان مرا مجبور ساخته حرکت کنم
چون من خودم این چنین نگرش را دارم که یک فضای امن تر و مصون تر باشد و شرایط را بگذرانم و خلی زیاد آن شور و شوق و رسیدن به خواسته ها را احساس نمی کردم و چون آگاهی نداشتم و الگوی را هم ندیده بودم که باور کنم اری می شود
اما حالا وقتی به زندگیم و گذشته های که تجربه کردم نگاه می کنم می بینم که درست است بخش های زندگیم را در این چنین وضعیت سپری شده اما خوبی کار اینجاست که هر روز دارم روی خودم کارمی کنم و الگوی های را می بینم که بله می شود خوبتر و بهتر زندگی کرد و خداوند از زندگی مناسبت تری ما خوشحال می شود
و حالا در زندگیم شور و شوق. دارم و روی خودم سرمایه گذاری می کنم و آینده های را برای خودم تجسم می کنم که در آن لذت شادی خوشبختی و رسیدن به آرزوهایم است و خلی باورمندی هایم دراین بخش روز به روز عالی تر می شود
و دارم از زندگیم و لحظات عمرم لذت می برم و قدر دان نعمت های خداوند در زندگیم هستم
استاد عزیزم بسیار ممنون و سپاسگذارم که با شما هستم و هر روز دارم چیز ها می آموزم و خوشحال و شادمان هستم
بگو: بدون شک، پروردگارم براى هر کس از بندگانش که بخواهد روزى را گشایش مى دهد، و یا براى او تنگ (و محدود) مى گرداند و هر چه را (در راه او) انفاق کردید پس او (عوضش را) جایگزین مى کند و او بهترین روزى دهندگان است.
بهترین نکته این فایل اینکه بعداز تمرین ورسیدن به اهداف بویژه مالی ، مغرور نشویم و کارکردن روی باورهای خود را قطع نکنیم و این کار را تا آخر و مداوم انجام بدهیم.
استاد خیلی زیبا توضیح دادین و خیلی زیبا مصطفی توضیح داد این فایل نشانه من بود که هرخاسته ایی دارم بگم به خداوند و بسپارمش به خدا و توی ذهنم بالا و پایینش نکنم رها باشم و واقعا سپاس گذارم ازتون
من بی نهایت هستم وقتی شرایط خوبه باید بازم تلاش کنم برای پیشرفت همیشه باید روی خودم کار کنم به قول قرآن همواره
خیلی زیبا توضیح دادین اون قسمت خاطرات کلوپ رو خیلی جالب بیان کردین
از کجا حرکت کردین و الان کجا هستین و چقدر ماها توانایی داریم خدایا شکرت
خدا را شکر که با شما هم جهت شده ام در مسیر خداوند.
چقدر موضوع مهم و عالی ای و چه نکته خوبی مصطفی جان بهش اشاره کردند.
اونجایی که گفتند: من حس میکنم باید وارد مدار جدیدی بشم و موقعیت کاری دیگری را تجربه کنم و بیا بسپریمش دست خدا و از اون بخواهیم که ما را هدایت بکنه سمت مسیر بعدی مون و بعد از 3 الی 4 روز این شرایط برای ایشان رقم خورد.
این یعنی وقتی من به خداوند ایمان داشته باشم، بسپرمش دست خدا، حرکت کنم و رها باشم، خداوند خیلی زود جواب میده.
خیلی عالی بود.
امیدوارم هر روز بتونم منم بسپرمش دست خدا و حرکت کنم.
بریم سراغ تمرین این جلسه:
در زندگیات تابهحال چند بار به هدفی رسیدی و بعد احساس کردی «دیگه تمومه»،
اشتیاقت کم شد و دست از تلاش کشیدی؟
نتیجهاش چی بود؟
1 بار استاد.
زمانی که در زمینه فروش خودرو فعالیت داشتم، از طریق آموزش های شما در ابتدای سال 96 بعد از 1 سال تلاش کردن، به جایی رسیدم که یک موقعیت شغلی خوب که دوستش داشتم برام جور شد. خداوند دستانش را برای کمک به من رسال کرد. من شروع کردم به هر روز ماشین فروختن و اشتیاقی عجیب به این کار داشتم.
ماشین های معمولی میفروختم. پراید، تیبا، ساینا، برلیانس، سراتو، چانگان، نیسان، ال 90 و ساندرو.
با ذوق هر روز میفروختم.
یه جایی بود مادرم در مورد یکی از دوره های جدیدی که روی سایت بود بهم گفت، گفتند بیا بخریم.
اونجا من مغرور شدم. گفتم مامان ببین ما فقط باید عمل کنیم. دیگه نیازی به آموزش خاصی نیست. فقط باید بفروشیم. و از جایی که بودم راضی بودم و دیگه تلاشی برای یکی رشد دیگه و یک تغییر دیگه نکردم.
بجای تمرکز بر تمام جنبه های شغلی ام، تمرکز من رفت روی اخبار، و اطلاعات و ویدیو های اینستاگرام و …
خب نتیجه این شد که هر روز افت درآمد داشتم.
تا به جایی رسید که این در آمد صفر شد و من چاره ای نداشتم به جز تغییر.
حالا جالبه این تغییر هم جوری بود که بجای اینکه منو از چاله در بیاره، انداختم توی یک چاه بی تح
واقعا خدا را شکر میکنم طی این سالها خیلی رشد کردم. بخاطر همین چاه بی تح. ولی موضوع اینه که اونجا جای من نبود. من خیلی بیشتر میتونستم پیشرفت کنم و خیلی راحت تر. خیلی درگیر شدم. با یک رشد مالی کم.
در آمد شرکت خوب بوده. عالی نبود ولی خوب بود. مسئله اینه که اون چاه بی تح اجازه حرکت های دیگه ای نمی داد.
همون چاه بی تح تا 1404.04.07اجازه هیچ کاری به من نمیداد. من به هیچ راهی برای بیشتر کردن درآمد و رشد کردن فکر نمی کردم. و نتیجه دیگه تو جلسه قبلی گفتم. دیگه داشت از بینم میبرد.
2. چند بار هم بعد از رسیدن به هدف، بهجای توقف، هدف تازهای انتخاب کردی و مسیر رشدت را ادامه دادی؟
اون بارها چه تفاوتی با دفعات قبل داشت؟
پارسال وقتی کار معدن تموم شد. یعنی از ابتدای آذر ماه تا اواسط بهمن بود. در خلال اتمام کار معدن من هر روز داشتم روی فروش خدماتم کار میکردم و نتیجه شد یک قرارداد با ارزش نزدیک به 2 میلیارد تومان که حدود 700 میلیون سود آوری داشت.
در همین حین برای بهبود سایت و خدمات سایت، هر روز تلاش کردم بر بهبود هر قسمت. یک مدیر تولید محتوا زیر نظر خودم استخدام کردم و به تازگی یک مدیر پشتیبانی فنی استخدام کردم.
هر روز سایت را دارم بهبود میدم.
در زمینه فروش هم من خیلی از کارهای اضافی قبلی را حذف کردم.
یکی از زمان بر ترین مسائل برای من رفت و آمد بین خونه و محل کارم بود. چیزی حدود 1 ساعت در روز را در مسیر بودم.
این موضوع حذف شد با ماندن در دفتری که پائین خونه مون هست.
بعد از اون با اصلاح سیستم صدور پیش فاکتور سرعت ارسال پیش فاکتور را اصلاح کردم.
هم چنین برای پیگیری های بهتر و فراموش نکردن کارهام از یک نرم افزار CRM خارجی که فیلتر هست استفاده کردم. به من کمک کرد فروشم را بالا ببرم.
بعد از فروش های موفق 3 ماه اخیرم الان در این مسیر هستم که برای رشد بیشتر بتونم با مشتری های بزرگتر کار کنم.
بعد از اون میخوام یا یک تولید کننده بزرگتر پیدا کنم و یا خودم در کارخانه خودمون دستگاه های مورد نیاز را بخرم و شروع به کار کنم.
مرحله بعد از اینها تقویت دفتر فروش هست. یعنی با رسیدن به یک مبلغ میتونم نیروهای فروش را یکی یکی اضافه کنم.
اینجوری با تغییر در شخصیت خودم، خودم را از بدنه جامعه به راحتی در طی یک سال آینده جدا میکنم.
بعد از این ها هدفم مهاجرت هست. مهاجرت از ایران. فعلا بهش فکر نمیکنم. شاید برای اون هدفم فعلا فقط زبان انگلیسی خودم را تقویت کنم.
تلاش میکنم هر روز کار ها را به خدا بسپارم و نگران نباشم. امید دارم و مطمئنم که خداوند مرا به بهترین مسیر ها هدایت میکند.
خیلی ممنونم از شما استاد عزیزم برای این سکشن جدید در سایت.
هر روز با تمرکز بر این مسیر مطمئنم شرایط بهتری را دریافت میکنم.
عاشقتونم.
ان شاء الله هر کجا هستید در پناه رب العالمین شاد، سالم، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.
به نام خدا که رحمتش بی اندازه است و مهربانیش همیشگیست
با درود و سپاس خدمت استاد عزیزم و مریم گلی جونم و دوستان همفرکانسیم
دیشب 4 حیطه از مهمترین حیطه های زندگیم رو بررسی می کردم و خدا رو محیط بر همه اونها می دیدم. سلامتی، روابط، ثروت و شغل مورد علاقه ام.
با خودم گفتم اگر من بخوام در یک جاده ی خوشبختی رو به جلو برم چه کارهائی باید انجام بدم
مثلاً برای بهتر کردن سلامت جسم و روحم چه تغییراتی باید انجام بدم،با خودم گفتم هر روز باید ورزش کنم و بدنم رو بهبود بدم و مومنتوم همین سبک تغذیه رو مراعات کنم.
برای گسترش روابط، باید فقط مومنتوم حال خوب و اتفاقات خوب و اعراض از ناخواسته ها رو حفظ کنم و هر روز هم بهترش کنم با توجه به ویژگی های مثبت اطرافم و گفتنشون.
برای افزایش ثروت باید ظرفم رو بزرگتر کنم و ایده های الهامی رو دریافت و اجرا کنم من قبلاً اصلاً نمی تونستم پس انداز کنم.
برای رشد شغل مورد علاقه ام باید ظرفم رو بزرگتر کنم و ایده های الهامی رو دریافت و اجرا کنم
در نهایت در مورد همه اش متوجه شدم باید مسیر تکامل قدم به قدم طی بشه با تمرکز
نقش تغییر بعد از تعهدات رو بررسی کردم در عرض همین مدت کوتاه نتایج رو می نویسم:
تغییر در روش های سلامت جسم: به خدا که از همون دیروز انرژی جسمیم چقدر عالی شده و نمونه اش هم این بود که همکارم بدون اینکه من اشاره ای به این موضوع کنم این موضوع رو خیلی جالب بهم گفت.
تغییر در روش های روابط: به خدا دیشب یه چالش رو که اگه قبلاً باهاش مواجه می شدم قیامتی به پا می کردم با تکنیک اعراض و تمرکز ذهنم بر موقعیت خوشایند به بهترین شکل رد کردم
تغییر در ثروت: من دارم باورهام رو تغییر می دم و هر روز هم دروازه های جدیدی از این تغییرات به روم باز می شه و سعیم بر اینِ که باورهای جدید بهتری رو هم بسازم تا اون راه اصلی بهم گفته بشه
تغییر در شغل مورد علاقه ام: به خدا چنان ایده هائی اومده که خودم هنگ کردم چرا تا حالا اینا نبودن
خلاصه دیشب رو با چنان حال خوبی سپری کردم که احساس می کردم تمام اون تایم رو خدا داشت باهام حرف می زد فقط با گوش کردن فایل و درخواست تغییر همه اینها به وجود اومدن
استاد و مریم عزیز از این پروژه بینهایت عالیتون ممنونم در پناه حق شاد، سلامت و ثروتمند باشید.
سلام به استاد جانم و استاد شایسته مهربانم و دوستان ارزشمندم
فَإِذا فَرَغتَ فَانصَب﴿7﴾
پس هنگامی که از کار مهمّی فارغ میشوی به مهم دیگری پرداز،
یک روزی دایی مادرم اومدن خونه مادربزرگم منم اونجا بودم ایشون بهم گفتن که الهه برو دانشگاه ثبت نام کن درس بخون منم با تعجب گفتم چی دایی من من برم دانشگاه و اونجا بود که من الهه پی بردم چقدر برای خودم عجیبه که کار مهمی انجام بدم و اون سال من همیشه خودم رو کم میدیدم و حتی تا پارسال هم فکرشم نمیکردم منم میتونم ثروتمند بشم همیشه منتظر بودم حسین جان تغییر بنیادین کنه تا اینکه یک روز که داشتم روی حیاط راه میرفتم یه صدایی درونم گفت چرا خودت باورهاتو در مورد ثروت تغییر نمیدی چرا خودت نمیری سراغ علاقت چرا تو آدمی نباشی که ثروتمند بشه و از خداوند کمک خواستم بهم بگه رسالتم چیه ازبین علاقه هام چیو انتخاب کنم تا اینکه دوست مامانم سه تا تابلو طراحی لباس آورد داد به مامانم و گفته بود که اینا مال دختر خانمته درصورتی که عروسمون داره این رشته رو میخونه و مادرم میتونست اینارو به اون بده ولی وقتی از خداوند چیزی میخوای از هزار طریق اونو بهت میرسونه و مطمینا به دست غیر از کسی جز خودت نمیرسه منم که روی همین علاقم کار کرده بودم داشتم خودم رو برای هدف های بعدی آماده میکردم که با یک تضاد همه چی رو فراموش کردم خودم رو ازش دور کردم و الان بعد از چند ماه بهش برگشتم و دوباره دارم روش کار میکنم اما ایندفعه اصولی و به محض اینکه متوجه میشم که مثلاً در کشیدن مانکن مهارتم بالا رفته سریع میرم سراغ جاهای دیگه و این راه انشالله ادامه داره تا دراین کار متخصص بشم
استاد وقتی من الگوهایی مثل بچه ها که میان و از خودشون میگن و میگن که ما عبور کردیم از این چالش ایمانم خیلی خیلی زیاد میشه و انگار سوخت انرژی من میشن برای حرکت کردن که اگه بچه ها تونستن منم میتونم مخصوصا وقتی این پروژه رو با جلسه ثروت 1باهم کار کنیم دیگه از این الگو ها به آدم نزدیک تر مگه میشه پیدا کرد که من الان درمدار شنیدن این فایل های ارزشمند قرار گرفتم و خدا میدونه بعد از این فایل ها من چه آدم دیگه ای بشم
درود خدمت استاد و خانم شایسته عزیز و همه دوتان خوبم تو این سایت فوق العاده
گام سوم
تغییر را در آغوش بگیر:
تا حالا چند بار شده به هدفی رسیدی بعد احساس کردی تمومه دست از تلاش کشیدی و نتیجه اش چی بوده؟
یادم نمیاد تو زندگیم هیچوقت چنین چیزی تجربه کرده باشم به خصوص توی مباحث مالی و تو مباحث مربوط به سلامتی چن همیشه در حال تلاش برای بهتر شدنم شاید توی روابط خیلی وقت ها این حس تجربه کرده بودم اونم تا قبل از ازدواج که وقتی به یه شخصی میرسیدی و دیگ تلاش خاصی نمیکردی واس اینکه روزای بهتری تجربه کنی همه چیز خیلی یکنواخت میشد و قاعدتا بعد از یه مدت همه چیز در نهایت خوب یا بد تمام میشد الان که دقت میکنم شاید توی رابطه زناشویی هم همین باش اینکه تلاش خاصی انجام نمیشه واس اینکه مثل روزای اول زندگی آدم دنبال انجام یه سری کارهای جدید باش دنبال ایجاد یه سری تغییرات واسه بیرون اومدن از روتین زندگی و قطعا میتونه در بلند مدت باعث ایجاد مشکلاتی بشه که شاید سخت باش جبرانش و برگردوندنش به اون حس و حال اولیه
چند بار بعد از رسیدن به هدف به جای توقف هدف تازه انخاب کردی و مسیر رشد ادامه دادی؟ و چه تفاوتی داشت؟
یادمه تو زمان قبل از دانشگاه و بعد از اون من همیشه علاقه داشتم واس اینکه بتونم چیزای جدید در رابطه با رشتم یاد بگیرم و همیشه دنبال یادگیری نرم افزارهای جدید بودم و همیشه تو یه شور و اشتیاق بودم واسه یادگیری و به محض اتمام یه نرم افزار وقتی که کار میکردم و میدیدم این برنامه نمیتونه کل نیازهایی که من میخوام برطرف کنه سریع میرفتم یه برنامه بهتر و با قابلیت های بیشتر یاد بگیرم و این خودش باعث میشه همیشه یه شور و اشتیاقی درون ادم باشه و واقعا نداشتن هدف ادم رو بی انگیزه میکنه و دچار روزمرگی با گوش دادن این فایل تصمیم گرفتم حتما خودم مجدد وارد چالش کنم تو زمینه مخصوصا مالی واس افزایش درآمد شاید مجدد انجام فرمول چگونه درآمد خود را 3 برابر کنیم.
ایشالا که تو این راه بتونم موفق باشم.
و ایشالا به یاری خدا همه دوستان همراه تو این دوره بتونن اول واس خودشون اهداف جدید رو مشخص کنن و همه در رسیدن به این اهداف موفق باشن.
ممنون از شما استاد و دوست عزیز که تا اینجای کامنت با من همراه بودید.
در زندگیات تابهحال چند بار به هدفی رسیدی و بعد احساس کردی «دیگه تمومه»،
اشتیاقت کم شد و دست از تلاش کشیدی؟
نتیجهاش چی بود؟
من به لطف خدا و آموزش های خوب استاد درسال اول ودوم درتمام جوانب به نقاط خیلی خوبی رسیدم ینی سالهای طلایی من اون روزها بودکه کنترل ذهن داشتم،ورودی هاروکنترل میکردم،به خوبی ها وزیبایی ها ونکات مثبت توجه میکردم،شرایط خیلی خیلی خوبی داشتم که هرچی بگم کم گفتم ازون شرایط،سلامتی که دوسال بود خودموبچه هام به دکترنرفته بودیم،پولهای چندین میلیونی که واردحسابمون میشد،خریدهای عالی،زندگیم پرشده بود ازفراوانی درتمام زمینه،دیگ چیزی به اسم قرض توزندگیمون نبود،بدهی وبدهکاری نبود،بی پولی نبود،حساب خالی نبود،هرچی میخواستیم میخریدم،اما کم کم دیگه فکرکردم خب دیگه همه چی اوکی شده دیگ اون ذوق وشوق کمترشدبرای کارکردن روخودم،ورودی ها کنترل نشد که بعدشم توجه به نکات مثبت وزیبایی ها کمترشد شکرگزاری هاکمتر شد وصرفا فقط به فایل ها گوش میدادم ازصب که بیدارمیشدم تاشب که میخوابیدم یه کارایی هم میکردم اما اصل کار که کنترل ورودی بود رورعایت نمیکردم ونتیجش شد شرایط بد مالی قرض وبدهی آوارگی بیماری که دوسال منودرگیرکرده وعلتش هم مشخص نبود ومن امسال که نشستم فکرکردم تازه فهمیدم دلیلش چی بوده،تنهاچیزی که خوب مونده البته دررابطه بامن فقط روابطمه ورابطم باخداست که البته اگرکاری نکنم همینم ازبین میره
و چند بار هم بعد از رسیدن به هدف،
بهجای توقف، هدف تازهای انتخاب کردی و مسیر رشدت را ادامه دادی؟
اون بارها چه تفاوتی با دفعات قبل داشت؟
مثلا درمورد اسباب کشی اولین سال تویه تاق توحیاط صاحبخونه بودیم که همه چیزمشترک بود و من پول جمع کردم ویه راحتی سال دوم جابجاشدیم به یه خونه ویلایی مستقل وتمیز ویک خواب ینی صبر نکردم که بگم خب دیگ فعلا همین خونه روگرفتیم داخلشم نه،پول جمع کردم که ساله دیگ راحت جابجاشیم که همین اتفاق هم افتاد وچقدرخوب بود واقعا نتیجش زمین تاآسمون بااین چندسال اخیر که اینکاررونکردم وباخیال راحت تو خونه قبلی نشستم وبلاهایی که سرمون اومدن قابل گفتن نیست
این پروژه جزو بهترین پروژه هاست،بازم ازتون سپاسگزارم،
در زندگیات تابهحال چند بار به هدفی رسیدی و بعد احساس کردی «دیگه تمومه»،
اشتیاقت کم شد و دست از تلاش کشیدی؟
معمولاً به هر هدفی که می رسیدم چون با باورهای ناهماهنگ با قانون خواسته ها بود و براساس همون باورها به مسیر های بسیار سخت هدایت می شدم و اینقدر سختی متحمل می شدم که دیگه ولش می کردم به قول معروف و تسلیم می شدم اون موقع اتفاق می افتاد که دیگه لذت چندانی برام نداشت اما خدارو شکر با هدایت شدنم به دوره الهی کشف قوانین زندگی کم کم دارم یاد میگیرم که مسیر رسیدن به خواسته ها از مسیر سادگی و همواری و آسانی هست و اگر سخت به خواسته ای میرسیم به دلیل این نیست که همینی که هست بلکه به این دلیله که ترمزهای زیادی توی ذهنمون در مورد اون خواسته داریم و در واقع خداوند کارها را سخت انجام نمی ده و الان الهی شکر در آستانه محقق شدن خواسته ام هستم و طبق قانون الان موقعی هست که پیش قدم بشم و تغییر را در آغوش بگیرم انشاالله
نتیجهاش چی بود؟
مثلاً موقعی که ماشین خریدم یا مبل یا خانه مون ساخته شد دیگه فکر کردم که خوب دیگه بسه ،دیگه تمومه و حالا که فکرش را می کنم می بینم دیگه بعدش از اون موقع به بعد بدون هدف خاصی همش داشتم با شرایط ناخواسته و نادلخواه بیرونی و شغلی دست و پنجه نرم می کردم و تقلا می کردم تا اینکه دست از تلاش برداشتم،احساس ناامیدی و یاس و بی انگیزگی و بخصوص احساس وحشتناک گناه و قربانی بودن دقیقاً تا زیر زمین من را برد و دوباره از زمانی که تصمیم به تغییر گرفتم تونستم با هدایت خداوند برگردم به زندگی تا الان که خدارو شکر رو به رشد و پیشرفت هستم
و چند بار هم بعد از رسیدن به هدف،
بهجای توقف، هدف تازهای انتخاب کردی و مسیر رشدت را ادامه دادی؟
مثلاً بعد از اتمام دوره احساس لیاقت برای اولین بار در زندگیم ،دوره کشف قوانین زندگی را شروع کردم و با موفقیت به پایان رسوندم و بعدش دوباره دوره احساس لیاقت را شروع کردم که همزمان شد با پروژه تغییر را در آغوش بگیر و انشاالله تا آخر عمرم این مسیر تعیین هدف های کوتاه مدت و تغییر و بهبود را تحت حمایت الله ادامه میدم و از خداوند می خوام کمکم کنه که ادامه بدم
اون بارها چه تفاوتی با دفعات قبل داشت؟
چرخ زندگیم روانتر شده و کارها برام آسون تر شده،احساس رضایتم از خودم بیشتر شده،ارامشم بیشتر شده و از همه مهمتر از مدار اتفاقات ناخواسته قبلی در اومدم ، مدار قبلی منظورم مکان قبلی با تمام شرایطش و تمام آدمها ش و تمام اتفاقاتش ،همه و همه تغییر کرده و قشنگ احساس می کنم مدارم دو درجه بالاتر اومده،،خدایا شکرت این نتیجه بهبود و تغییر هر روز و هر روز باورها و کنترل آگاهانه کانون توجه ام و هدف های کوتاه مدت داشتن و تعیین کردن و قدم به قدم پیشرفتن هست ،این نتیجه تعهد و پایبندی به قولی که به خودم دادم مدتها قبل هست که کدنویسی روزانه ام را مثل همه کارهای روزانه مثل غذا خوردن و آب خوردن انجام بدم و آگاهانه کانون توجه ام را از همون ابتدای روز به خواسته هام معطوف کنم ،
خودم هم قبل از اینکه این نتایج را بنویسم متوجه نبودم که چقدر اوضاع و شرایط زندگی برام بهبود پیدا کرده و چقدر مدارم خودبخود فقط با کار کردن روی دورهها به صورت هدفمند بهتر شده
سلام خدمت استاد عزیزو عزیزدل استاد.خدایا تو چقد مهربونی من از دیشب که از خدا خواستم منو هدایت کنه نزدیک ۱۰تا فایل که همشون از هدایت شدن توش بوده صحبت شده امروزهم که دکمه نشانه های من رو زدم این فایل زیبا اومد.به قول استاد کافی چیزیو که میخای بگی و باور داشته باشی که حتما بهت داده میشه.خدایا به اندازه رحمتت شکرت. عاشقتم استاد عباسمنش عزیز.امیداورم به زودی ببینمت عاشقتم🌺🌺🌺
سلام خدمت استاد عزیزم عباس منش و خانم شایسته
سلام خدمت دوستان در سایت
توضیحاتی جالب و آموزنده را از استاد عزیز و مصطفی جان شیندم و لذت بردم
چقدر خوب است که آدم همیشه این چنین نگرش، شور و شوق را در خودش حفظ کند که نیاز نباشد تا جهان ما را مجبور ساخته حرکت کنیم
و لذت بخش این است که آگاهانه خواسته های را در زندگی مان داشته باشیم و برای رسیدن به این خواسته ها حرکت کنیم و راههای مناسبش را پیدا کنیم
مصطفی گفت وقتی من به آن فروشگاه که می خواستم رسیدم و رسیدن به این خواسته هم سختی های خودش را داشت
اما وقتی رسیدم احساس کردم من به تمام آن چیز های که در زندگیم می خواستم رسیده ام و دیگر آن شور و شوق نبود که خواسته بعدی را مطرح کنم و برایش قدم بردارم و این توقف باعث شد که حتی من پس رفت داشته باشم
بدون شک هم همین گونه است وقتی به هدفی که انتخاب کرده و می رسیم و این نگرش را داریم که دیگر نیاز نیست دنبال خواسته ای باشم خودش متوقف شدن است و راه را برای پس رفت فراهم می کند
و زمان های می رسد که با خودش و همسرش این موضوع را یاد آور می شود که ما باید به فلان خواسته های مان برسیم یا فلان چیز های را دوست داریم و این عشق و علاقه باعث می شود که خواسته را مطرح کنیم و برایش نظر به آگاهی های داریم و راه رسیدنش را هم بلد هستیم و در حرکت می شویم خداوند هم راهها را باز می کند و اگر هوشیار باشیم وقتی یکسری نشانه های را می بینم و از دیدن آن نشانه ها خوشحال شده و به سمت خواسته های مان در حرکت شویم جهان خلی زود پاداش رسیدن به این چنین خواسته را به ما می دهد
و رسیدن به خواسته ها چقدر خود باوری ما را قوی می سازد و این خود باوری ها باعث می شود که خلی با ایمان بشتر و توکل به خداوند با اشتیاق بشتر حرکت کنیم و به خواسته های مان برسیم
و صحبت های استاد چقدر جذاب بود که من خودم برای خودم کسب و کاری عالی داشتم و لذت می برم و از یک مرحله رویایی من شروع کردم
وقتی کسب و کاری داشته باشی که در آمد خوب داری و از بودن در آن کسب و کار لذت می بری و احساس خوب داری شجاعت اینجا می خواهد و به این قانع نباشی و حرکت کنی که تجربیات بهتری داشته باشم و به خواسته های بهتری برسم
این ایمان و توکل می خواهد که در این چنین یک شرایط افراد حرکت کند
چون خلی از ما انسانها می گویم کاش من یک شغلی داشتم که فقط خرج و مخارج زندگیم تامین می شد دیگر دنبال چیزی نبودم.
اما خلی از آدم های که به خداوند و فراوانی نعمت هایش باور دارد به این چنین یک زندگی قانع نیست بلکه می خواهد جهان را تجربه کند و از آن دایره امن خود بیرون بیاید
استاد چقدر در آن بازی کامپیوتری خوشحال بود و در آمد داشت و لذت می برد اما دیگر برایش این کار جذابیت نداشت و گفت تا چی وقت من در این کار باشم
بلکه دوست دارم جاهای بشتری را تجربه کنم و حرکت کرد به سمت بندر عباس و هزاران بار شیندیم که در بندر عباس وی شرایط های را تجربه کرد هم از روز های جالب و هم روز های ناجالب و هیچ وقت هم کم نیاورد و نا امید نشد و این امید داشتن به خداوند است که در های از نعمت و برکت را به زندگی انسانها باز می کند
من خودم وقتی به زندگی خودم نگاه می کنم بشتر مواقع شرایط زندگی ام به جای رسیده است که جهان مرا مجبور ساخته حرکت کنم
چون من خودم این چنین نگرش را دارم که یک فضای امن تر و مصون تر باشد و شرایط را بگذرانم و خلی زیاد آن شور و شوق و رسیدن به خواسته ها را احساس نمی کردم و چون آگاهی نداشتم و الگوی را هم ندیده بودم که باور کنم اری می شود
اما حالا وقتی به زندگیم و گذشته های که تجربه کردم نگاه می کنم می بینم که درست است بخش های زندگیم را در این چنین وضعیت سپری شده اما خوبی کار اینجاست که هر روز دارم روی خودم کارمی کنم و الگوی های را می بینم که بله می شود خوبتر و بهتر زندگی کرد و خداوند از زندگی مناسبت تری ما خوشحال می شود
و حالا در زندگیم شور و شوق. دارم و روی خودم سرمایه گذاری می کنم و آینده های را برای خودم تجسم می کنم که در آن لذت شادی خوشبختی و رسیدن به آرزوهایم است و خلی باورمندی هایم دراین بخش روز به روز عالی تر می شود
و دارم از زندگیم و لحظات عمرم لذت می برم و قدر دان نعمت های خداوند در زندگیم هستم
استاد عزیزم بسیار ممنون و سپاسگذارم که با شما هستم و هر روز دارم چیز ها می آموزم و خوشحال و شادمان هستم
الهی صد هزار بار شکرت
بسمالله نور
سلام
قُلْ إِنَّ رَبِّی یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَیَقْدِرُ لَهُ وَمَا أَنفَقْتُم مِّن شَیْءٍ فَهُوَ یُخْلِفُهُ وَهُوَ خَیْرُ الرَّازِقِینَ (39)
بگو: بدون شک، پروردگارم براى هر کس از بندگانش که بخواهد روزى را گشایش مى دهد، و یا براى او تنگ (و محدود) مى گرداند و هر چه را (در راه او) انفاق کردید پس او (عوضش را) جایگزین مى کند و او بهترین روزى دهندگان است.
بهترین نکته این فایل اینکه بعداز تمرین ورسیدن به اهداف بویژه مالی ، مغرور نشویم و کارکردن روی باورهای خود را قطع نکنیم و این کار را تا آخر و مداوم انجام بدهیم.
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام به استاد عزیزممم
استاد خیلی زیبا توضیح دادین و خیلی زیبا مصطفی توضیح داد این فایل نشانه من بود که هرخاسته ایی دارم بگم به خداوند و بسپارمش به خدا و توی ذهنم بالا و پایینش نکنم رها باشم و واقعا سپاس گذارم ازتون
من بی نهایت هستم وقتی شرایط خوبه باید بازم تلاش کنم برای پیشرفت همیشه باید روی خودم کار کنم به قول قرآن همواره
خیلی زیبا توضیح دادین اون قسمت خاطرات کلوپ رو خیلی جالب بیان کردین
از کجا حرکت کردین و الان کجا هستین و چقدر ماها توانایی داریم خدایا شکرت
پس میشود
سپاس گذار هستم استاد عزیزم
در پناه خدا شاد باشید
درود بر شما استاد عزیزم.
خدا را شکر که با شما هم جهت شده ام در مسیر خداوند.
چقدر موضوع مهم و عالی ای و چه نکته خوبی مصطفی جان بهش اشاره کردند.
اونجایی که گفتند: من حس میکنم باید وارد مدار جدیدی بشم و موقعیت کاری دیگری را تجربه کنم و بیا بسپریمش دست خدا و از اون بخواهیم که ما را هدایت بکنه سمت مسیر بعدی مون و بعد از 3 الی 4 روز این شرایط برای ایشان رقم خورد.
این یعنی وقتی من به خداوند ایمان داشته باشم، بسپرمش دست خدا، حرکت کنم و رها باشم، خداوند خیلی زود جواب میده.
خیلی عالی بود.
امیدوارم هر روز بتونم منم بسپرمش دست خدا و حرکت کنم.
بریم سراغ تمرین این جلسه:
در زندگیات تابهحال چند بار به هدفی رسیدی و بعد احساس کردی «دیگه تمومه»،
اشتیاقت کم شد و دست از تلاش کشیدی؟
نتیجهاش چی بود؟
1 بار استاد.
زمانی که در زمینه فروش خودرو فعالیت داشتم، از طریق آموزش های شما در ابتدای سال 96 بعد از 1 سال تلاش کردن، به جایی رسیدم که یک موقعیت شغلی خوب که دوستش داشتم برام جور شد. خداوند دستانش را برای کمک به من رسال کرد. من شروع کردم به هر روز ماشین فروختن و اشتیاقی عجیب به این کار داشتم.
ماشین های معمولی میفروختم. پراید، تیبا، ساینا، برلیانس، سراتو، چانگان، نیسان، ال 90 و ساندرو.
با ذوق هر روز میفروختم.
یه جایی بود مادرم در مورد یکی از دوره های جدیدی که روی سایت بود بهم گفت، گفتند بیا بخریم.
اونجا من مغرور شدم. گفتم مامان ببین ما فقط باید عمل کنیم. دیگه نیازی به آموزش خاصی نیست. فقط باید بفروشیم. و از جایی که بودم راضی بودم و دیگه تلاشی برای یکی رشد دیگه و یک تغییر دیگه نکردم.
بجای تمرکز بر تمام جنبه های شغلی ام، تمرکز من رفت روی اخبار، و اطلاعات و ویدیو های اینستاگرام و …
خب نتیجه این شد که هر روز افت درآمد داشتم.
تا به جایی رسید که این در آمد صفر شد و من چاره ای نداشتم به جز تغییر.
حالا جالبه این تغییر هم جوری بود که بجای اینکه منو از چاله در بیاره، انداختم توی یک چاه بی تح
واقعا خدا را شکر میکنم طی این سالها خیلی رشد کردم. بخاطر همین چاه بی تح. ولی موضوع اینه که اونجا جای من نبود. من خیلی بیشتر میتونستم پیشرفت کنم و خیلی راحت تر. خیلی درگیر شدم. با یک رشد مالی کم.
در آمد شرکت خوب بوده. عالی نبود ولی خوب بود. مسئله اینه که اون چاه بی تح اجازه حرکت های دیگه ای نمی داد.
همون چاه بی تح تا 1404.04.07اجازه هیچ کاری به من نمیداد. من به هیچ راهی برای بیشتر کردن درآمد و رشد کردن فکر نمی کردم. و نتیجه دیگه تو جلسه قبلی گفتم. دیگه داشت از بینم میبرد.
2. چند بار هم بعد از رسیدن به هدف، بهجای توقف، هدف تازهای انتخاب کردی و مسیر رشدت را ادامه دادی؟
اون بارها چه تفاوتی با دفعات قبل داشت؟
پارسال وقتی کار معدن تموم شد. یعنی از ابتدای آذر ماه تا اواسط بهمن بود. در خلال اتمام کار معدن من هر روز داشتم روی فروش خدماتم کار میکردم و نتیجه شد یک قرارداد با ارزش نزدیک به 2 میلیارد تومان که حدود 700 میلیون سود آوری داشت.
در همین حین برای بهبود سایت و خدمات سایت، هر روز تلاش کردم بر بهبود هر قسمت. یک مدیر تولید محتوا زیر نظر خودم استخدام کردم و به تازگی یک مدیر پشتیبانی فنی استخدام کردم.
هر روز سایت را دارم بهبود میدم.
در زمینه فروش هم من خیلی از کارهای اضافی قبلی را حذف کردم.
یکی از زمان بر ترین مسائل برای من رفت و آمد بین خونه و محل کارم بود. چیزی حدود 1 ساعت در روز را در مسیر بودم.
این موضوع حذف شد با ماندن در دفتری که پائین خونه مون هست.
بعد از اون با اصلاح سیستم صدور پیش فاکتور سرعت ارسال پیش فاکتور را اصلاح کردم.
هم چنین برای پیگیری های بهتر و فراموش نکردن کارهام از یک نرم افزار CRM خارجی که فیلتر هست استفاده کردم. به من کمک کرد فروشم را بالا ببرم.
بعد از فروش های موفق 3 ماه اخیرم الان در این مسیر هستم که برای رشد بیشتر بتونم با مشتری های بزرگتر کار کنم.
بعد از اون میخوام یا یک تولید کننده بزرگتر پیدا کنم و یا خودم در کارخانه خودمون دستگاه های مورد نیاز را بخرم و شروع به کار کنم.
مرحله بعد از اینها تقویت دفتر فروش هست. یعنی با رسیدن به یک مبلغ میتونم نیروهای فروش را یکی یکی اضافه کنم.
اینجوری با تغییر در شخصیت خودم، خودم را از بدنه جامعه به راحتی در طی یک سال آینده جدا میکنم.
بعد از این ها هدفم مهاجرت هست. مهاجرت از ایران. فعلا بهش فکر نمیکنم. شاید برای اون هدفم فعلا فقط زبان انگلیسی خودم را تقویت کنم.
تلاش میکنم هر روز کار ها را به خدا بسپارم و نگران نباشم. امید دارم و مطمئنم که خداوند مرا به بهترین مسیر ها هدایت میکند.
خیلی ممنونم از شما استاد عزیزم برای این سکشن جدید در سایت.
هر روز با تمرکز بر این مسیر مطمئنم شرایط بهتری را دریافت میکنم.
عاشقتونم.
ان شاء الله هر کجا هستید در پناه رب العالمین شاد، سالم، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.
به نام خدا که رحمتش بی اندازه است و مهربانیش همیشگیست
با درود و سپاس خدمت استاد عزیزم و مریم گلی جونم و دوستان همفرکانسیم
دیشب 4 حیطه از مهمترین حیطه های زندگیم رو بررسی می کردم و خدا رو محیط بر همه اونها می دیدم. سلامتی، روابط، ثروت و شغل مورد علاقه ام.
با خودم گفتم اگر من بخوام در یک جاده ی خوشبختی رو به جلو برم چه کارهائی باید انجام بدم
مثلاً برای بهتر کردن سلامت جسم و روحم چه تغییراتی باید انجام بدم،با خودم گفتم هر روز باید ورزش کنم و بدنم رو بهبود بدم و مومنتوم همین سبک تغذیه رو مراعات کنم.
برای گسترش روابط، باید فقط مومنتوم حال خوب و اتفاقات خوب و اعراض از ناخواسته ها رو حفظ کنم و هر روز هم بهترش کنم با توجه به ویژگی های مثبت اطرافم و گفتنشون.
برای افزایش ثروت باید ظرفم رو بزرگتر کنم و ایده های الهامی رو دریافت و اجرا کنم من قبلاً اصلاً نمی تونستم پس انداز کنم.
برای رشد شغل مورد علاقه ام باید ظرفم رو بزرگتر کنم و ایده های الهامی رو دریافت و اجرا کنم
در نهایت در مورد همه اش متوجه شدم باید مسیر تکامل قدم به قدم طی بشه با تمرکز
نقش تغییر بعد از تعهدات رو بررسی کردم در عرض همین مدت کوتاه نتایج رو می نویسم:
تغییر در روش های سلامت جسم: به خدا که از همون دیروز انرژی جسمیم چقدر عالی شده و نمونه اش هم این بود که همکارم بدون اینکه من اشاره ای به این موضوع کنم این موضوع رو خیلی جالب بهم گفت.
تغییر در روش های روابط: به خدا دیشب یه چالش رو که اگه قبلاً باهاش مواجه می شدم قیامتی به پا می کردم با تکنیک اعراض و تمرکز ذهنم بر موقعیت خوشایند به بهترین شکل رد کردم
تغییر در ثروت: من دارم باورهام رو تغییر می دم و هر روز هم دروازه های جدیدی از این تغییرات به روم باز می شه و سعیم بر اینِ که باورهای جدید بهتری رو هم بسازم تا اون راه اصلی بهم گفته بشه
تغییر در شغل مورد علاقه ام: به خدا چنان ایده هائی اومده که خودم هنگ کردم چرا تا حالا اینا نبودن
خلاصه دیشب رو با چنان حال خوبی سپری کردم که احساس می کردم تمام اون تایم رو خدا داشت باهام حرف می زد فقط با گوش کردن فایل و درخواست تغییر همه اینها به وجود اومدن
استاد و مریم عزیز از این پروژه بینهایت عالیتون ممنونم در پناه حق شاد، سلامت و ثروتمند باشید.
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام به استاد جانم و استاد شایسته مهربانم و دوستان ارزشمندم
فَإِذا فَرَغتَ فَانصَب﴿7﴾
پس هنگامی که از کار مهمّی فارغ میشوی به مهم دیگری پرداز،
یک روزی دایی مادرم اومدن خونه مادربزرگم منم اونجا بودم ایشون بهم گفتن که الهه برو دانشگاه ثبت نام کن درس بخون منم با تعجب گفتم چی دایی من من برم دانشگاه و اونجا بود که من الهه پی بردم چقدر برای خودم عجیبه که کار مهمی انجام بدم و اون سال من همیشه خودم رو کم میدیدم و حتی تا پارسال هم فکرشم نمیکردم منم میتونم ثروتمند بشم همیشه منتظر بودم حسین جان تغییر بنیادین کنه تا اینکه یک روز که داشتم روی حیاط راه میرفتم یه صدایی درونم گفت چرا خودت باورهاتو در مورد ثروت تغییر نمیدی چرا خودت نمیری سراغ علاقت چرا تو آدمی نباشی که ثروتمند بشه و از خداوند کمک خواستم بهم بگه رسالتم چیه ازبین علاقه هام چیو انتخاب کنم تا اینکه دوست مامانم سه تا تابلو طراحی لباس آورد داد به مامانم و گفته بود که اینا مال دختر خانمته درصورتی که عروسمون داره این رشته رو میخونه و مادرم میتونست اینارو به اون بده ولی وقتی از خداوند چیزی میخوای از هزار طریق اونو بهت میرسونه و مطمینا به دست غیر از کسی جز خودت نمیرسه منم که روی همین علاقم کار کرده بودم داشتم خودم رو برای هدف های بعدی آماده میکردم که با یک تضاد همه چی رو فراموش کردم خودم رو ازش دور کردم و الان بعد از چند ماه بهش برگشتم و دوباره دارم روش کار میکنم اما ایندفعه اصولی و به محض اینکه متوجه میشم که مثلاً در کشیدن مانکن مهارتم بالا رفته سریع میرم سراغ جاهای دیگه و این راه انشالله ادامه داره تا دراین کار متخصص بشم
استاد وقتی من الگوهایی مثل بچه ها که میان و از خودشون میگن و میگن که ما عبور کردیم از این چالش ایمانم خیلی خیلی زیاد میشه و انگار سوخت انرژی من میشن برای حرکت کردن که اگه بچه ها تونستن منم میتونم مخصوصا وقتی این پروژه رو با جلسه ثروت 1باهم کار کنیم دیگه از این الگو ها به آدم نزدیک تر مگه میشه پیدا کرد که من الان درمدار شنیدن این فایل های ارزشمند قرار گرفتم و خدا میدونه بعد از این فایل ها من چه آدم دیگه ای بشم
عاشقتونم
درود خدمت استاد و خانم شایسته عزیز و همه دوتان خوبم تو این سایت فوق العاده
گام سوم
تغییر را در آغوش بگیر:
تا حالا چند بار شده به هدفی رسیدی بعد احساس کردی تمومه دست از تلاش کشیدی و نتیجه اش چی بوده؟
یادم نمیاد تو زندگیم هیچوقت چنین چیزی تجربه کرده باشم به خصوص توی مباحث مالی و تو مباحث مربوط به سلامتی چن همیشه در حال تلاش برای بهتر شدنم شاید توی روابط خیلی وقت ها این حس تجربه کرده بودم اونم تا قبل از ازدواج که وقتی به یه شخصی میرسیدی و دیگ تلاش خاصی نمیکردی واس اینکه روزای بهتری تجربه کنی همه چیز خیلی یکنواخت میشد و قاعدتا بعد از یه مدت همه چیز در نهایت خوب یا بد تمام میشد الان که دقت میکنم شاید توی رابطه زناشویی هم همین باش اینکه تلاش خاصی انجام نمیشه واس اینکه مثل روزای اول زندگی آدم دنبال انجام یه سری کارهای جدید باش دنبال ایجاد یه سری تغییرات واسه بیرون اومدن از روتین زندگی و قطعا میتونه در بلند مدت باعث ایجاد مشکلاتی بشه که شاید سخت باش جبرانش و برگردوندنش به اون حس و حال اولیه
چند بار بعد از رسیدن به هدف به جای توقف هدف تازه انخاب کردی و مسیر رشد ادامه دادی؟ و چه تفاوتی داشت؟
یادمه تو زمان قبل از دانشگاه و بعد از اون من همیشه علاقه داشتم واس اینکه بتونم چیزای جدید در رابطه با رشتم یاد بگیرم و همیشه دنبال یادگیری نرم افزارهای جدید بودم و همیشه تو یه شور و اشتیاق بودم واسه یادگیری و به محض اتمام یه نرم افزار وقتی که کار میکردم و میدیدم این برنامه نمیتونه کل نیازهایی که من میخوام برطرف کنه سریع میرفتم یه برنامه بهتر و با قابلیت های بیشتر یاد بگیرم و این خودش باعث میشه همیشه یه شور و اشتیاقی درون ادم باشه و واقعا نداشتن هدف ادم رو بی انگیزه میکنه و دچار روزمرگی با گوش دادن این فایل تصمیم گرفتم حتما خودم مجدد وارد چالش کنم تو زمینه مخصوصا مالی واس افزایش درآمد شاید مجدد انجام فرمول چگونه درآمد خود را 3 برابر کنیم.
ایشالا که تو این راه بتونم موفق باشم.
و ایشالا به یاری خدا همه دوستان همراه تو این دوره بتونن اول واس خودشون اهداف جدید رو مشخص کنن و همه در رسیدن به این اهداف موفق باشن.
ممنون از شما استاد و دوست عزیز که تا اینجای کامنت با من همراه بودید.
بنام خداوندی که هر لحظه در حال هدایت ماست
سلام خدمت عزیزانم
در زندگیات تابهحال چند بار به هدفی رسیدی و بعد احساس کردی «دیگه تمومه»،
اشتیاقت کم شد و دست از تلاش کشیدی؟
نتیجهاش چی بود؟
من به لطف خدا و آموزش های خوب استاد درسال اول ودوم درتمام جوانب به نقاط خیلی خوبی رسیدم ینی سالهای طلایی من اون روزها بودکه کنترل ذهن داشتم،ورودی هاروکنترل میکردم،به خوبی ها وزیبایی ها ونکات مثبت توجه میکردم،شرایط خیلی خیلی خوبی داشتم که هرچی بگم کم گفتم ازون شرایط،سلامتی که دوسال بود خودموبچه هام به دکترنرفته بودیم،پولهای چندین میلیونی که واردحسابمون میشد،خریدهای عالی،زندگیم پرشده بود ازفراوانی درتمام زمینه،دیگ چیزی به اسم قرض توزندگیمون نبود،بدهی وبدهکاری نبود،بی پولی نبود،حساب خالی نبود،هرچی میخواستیم میخریدم،اما کم کم دیگه فکرکردم خب دیگه همه چی اوکی شده دیگ اون ذوق وشوق کمترشدبرای کارکردن روخودم،ورودی ها کنترل نشد که بعدشم توجه به نکات مثبت وزیبایی ها کمترشد شکرگزاری هاکمتر شد وصرفا فقط به فایل ها گوش میدادم ازصب که بیدارمیشدم تاشب که میخوابیدم یه کارایی هم میکردم اما اصل کار که کنترل ورودی بود رورعایت نمیکردم ونتیجش شد شرایط بد مالی قرض وبدهی آوارگی بیماری که دوسال منودرگیرکرده وعلتش هم مشخص نبود ومن امسال که نشستم فکرکردم تازه فهمیدم دلیلش چی بوده،تنهاچیزی که خوب مونده البته دررابطه بامن فقط روابطمه ورابطم باخداست که البته اگرکاری نکنم همینم ازبین میره
و چند بار هم بعد از رسیدن به هدف،
بهجای توقف، هدف تازهای انتخاب کردی و مسیر رشدت را ادامه دادی؟
اون بارها چه تفاوتی با دفعات قبل داشت؟
مثلا درمورد اسباب کشی اولین سال تویه تاق توحیاط صاحبخونه بودیم که همه چیزمشترک بود و من پول جمع کردم ویه راحتی سال دوم جابجاشدیم به یه خونه ویلایی مستقل وتمیز ویک خواب ینی صبر نکردم که بگم خب دیگ فعلا همین خونه روگرفتیم داخلشم نه،پول جمع کردم که ساله دیگ راحت جابجاشیم که همین اتفاق هم افتاد وچقدرخوب بود واقعا نتیجش زمین تاآسمون بااین چندسال اخیر که اینکاررونکردم وباخیال راحت تو خونه قبلی نشستم وبلاهایی که سرمون اومدن قابل گفتن نیست
این پروژه جزو بهترین پروژه هاست،بازم ازتون سپاسگزارم،
درپناه الله یکتاشادوپیروز موفق باشید.
بسم الله الرحمن الرحیم
درود به دوستان عزیزم
تمرین:
در زندگیات تابهحال چند بار به هدفی رسیدی و بعد احساس کردی «دیگه تمومه»،
اشتیاقت کم شد و دست از تلاش کشیدی؟
معمولاً به هر هدفی که می رسیدم چون با باورهای ناهماهنگ با قانون خواسته ها بود و براساس همون باورها به مسیر های بسیار سخت هدایت می شدم و اینقدر سختی متحمل می شدم که دیگه ولش می کردم به قول معروف و تسلیم می شدم اون موقع اتفاق می افتاد که دیگه لذت چندانی برام نداشت اما خدارو شکر با هدایت شدنم به دوره الهی کشف قوانین زندگی کم کم دارم یاد میگیرم که مسیر رسیدن به خواسته ها از مسیر سادگی و همواری و آسانی هست و اگر سخت به خواسته ای میرسیم به دلیل این نیست که همینی که هست بلکه به این دلیله که ترمزهای زیادی توی ذهنمون در مورد اون خواسته داریم و در واقع خداوند کارها را سخت انجام نمی ده و الان الهی شکر در آستانه محقق شدن خواسته ام هستم و طبق قانون الان موقعی هست که پیش قدم بشم و تغییر را در آغوش بگیرم انشاالله
نتیجهاش چی بود؟
مثلاً موقعی که ماشین خریدم یا مبل یا خانه مون ساخته شد دیگه فکر کردم که خوب دیگه بسه ،دیگه تمومه و حالا که فکرش را می کنم می بینم دیگه بعدش از اون موقع به بعد بدون هدف خاصی همش داشتم با شرایط ناخواسته و نادلخواه بیرونی و شغلی دست و پنجه نرم می کردم و تقلا می کردم تا اینکه دست از تلاش برداشتم،احساس ناامیدی و یاس و بی انگیزگی و بخصوص احساس وحشتناک گناه و قربانی بودن دقیقاً تا زیر زمین من را برد و دوباره از زمانی که تصمیم به تغییر گرفتم تونستم با هدایت خداوند برگردم به زندگی تا الان که خدارو شکر رو به رشد و پیشرفت هستم
و چند بار هم بعد از رسیدن به هدف،
بهجای توقف، هدف تازهای انتخاب کردی و مسیر رشدت را ادامه دادی؟
مثلاً بعد از اتمام دوره احساس لیاقت برای اولین بار در زندگیم ،دوره کشف قوانین زندگی را شروع کردم و با موفقیت به پایان رسوندم و بعدش دوباره دوره احساس لیاقت را شروع کردم که همزمان شد با پروژه تغییر را در آغوش بگیر و انشاالله تا آخر عمرم این مسیر تعیین هدف های کوتاه مدت و تغییر و بهبود را تحت حمایت الله ادامه میدم و از خداوند می خوام کمکم کنه که ادامه بدم
اون بارها چه تفاوتی با دفعات قبل داشت؟
چرخ زندگیم روانتر شده و کارها برام آسون تر شده،احساس رضایتم از خودم بیشتر شده،ارامشم بیشتر شده و از همه مهمتر از مدار اتفاقات ناخواسته قبلی در اومدم ، مدار قبلی منظورم مکان قبلی با تمام شرایطش و تمام آدمها ش و تمام اتفاقاتش ،همه و همه تغییر کرده و قشنگ احساس می کنم مدارم دو درجه بالاتر اومده،،خدایا شکرت این نتیجه بهبود و تغییر هر روز و هر روز باورها و کنترل آگاهانه کانون توجه ام و هدف های کوتاه مدت داشتن و تعیین کردن و قدم به قدم پیشرفتن هست ،این نتیجه تعهد و پایبندی به قولی که به خودم دادم مدتها قبل هست که کدنویسی روزانه ام را مثل همه کارهای روزانه مثل غذا خوردن و آب خوردن انجام بدم و آگاهانه کانون توجه ام را از همون ابتدای روز به خواسته هام معطوف کنم ،
خودم هم قبل از اینکه این نتایج را بنویسم متوجه نبودم که چقدر اوضاع و شرایط زندگی برام بهبود پیدا کرده و چقدر مدارم خودبخود فقط با کار کردن روی دورهها به صورت هدفمند بهتر شده
الهی شکرت