تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۳ - صفحه 25


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

579 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    فاطمه گفته:
    مدت عضویت: 2539 روز

    به نام خداوند حامی و هدایتگر

    سلام به استاد عززززیزم و مریم بانوی نازنین

    و سلام به همراهان گرامی

    در زندگی‌ات تا‌به‌حال چند بار به هدفی رسیدی و بعد احساس کردی «دیگه تمومه»،

    اشتیاقت کم شد و دست از تلاش کشیدی؟

    نتیجه‌اش چی بود؟

    وقتی گذشته رو مرور میکنم مثلا 23سال پیش که خیلی مشتاقانه دنبال کارمیگشتم و محل کارو شغلی رو که تو تصوراتم بود رو بلاخره پیدا کردم چقدرررر خوشحال و راضی بودم انصافا هم عالی بود بالاترین حقوق و مزایا رو داشتم به عنوان دختری مستقل به همه خواسته هام خودمو رسوندم یادمه با اینکه روزی 10تا 12ساعت محل کارم بودم ولی اصلا خستگی باعث نمیشد ذره ای اشتیاقم به کارم کم بشه وقتی برمیگشتم خونه یجورایی در انتظار فردا صبح بودم این حد از اشتیاق و علاقه به کارم منو به مرحله ای رسوند که از تمام خانمهای همکارم ترفیع بگیرم و به طبع مزایای بیشتر تا اینکه 6سال گذشت دیگه به همه چیزی که میخواستم رسیده بودم و کم کم اشتیاق در من فرو کشید و زمزمه های ازدواج داشت اشتیاق به کارم رو کم و کمتر میکرد مشکلات کاری یکی یکی شروع شد نارضایتی ها خودشو نشون میداد تا اینکه بلاخره بعداز ازدواج استعفامو نوشتم اینگار دیگه هدفی برای کار نداشتم و چقدر رابطه مستقیمی داره اشتیاق و موفق شدن همین که شوق نباشه موفقیتی هم در کار نیست شوقی در من نبود چرا چون اهرم رنجی نبود اینگار یجورایی اغنا شده بودم و رفته رفته رنج ها بعد از استعفا خودشونو نشون دادن و چقدرررر روزهای سختی بود اما من تصمیمم رو گرفته بودم و بین بد بدتر بد رو انتخاب کردم و افتادم در چرخه مومنتوم منفی چقدرررر تلاش کردم حالم رو خوب نگه دارم ولی خیلی سخت بود هر بار یه بحثی پیش میومد و خبر از فشار مالی میداد منی که از همه خواسته هام اغنا شده بود احساس نیاز داشت اذیتم میکرد تا اینکه تصمیم به ادامه تحصیل گرفتم گفتم حالا که تو خونه ام ایرادی نداره درس میخونم من شخصیتی دارم که خداروشکر سکون رو اصلا نمی‌پسندم و واقعا برام عذاب آوره ادامه تحصیل همانا و سه سال مشغول بودنش به همراه بچه همانا ولی تجربه خوبی بود و راضی بودم تا اینکه بچه یجورایی از آب و گل دراومد و من تصمیم به شاغل شدن گرفتم و میخواستم مثل اون گذشته با اشتیاق پیش برم ولی یه چیزی پس ذهنم بود که دیگه نمیشه تو دیگه زندگی و بچه داری نمیشه تمام تمرکزت رو بذاری روی کار با اینکه بازم کار عالی سر راهم قرار گرفت و دو سه ماهی مشغول بودم ولی نتونستم اونطور که باید باشم بازم برمیگردیم سر مسئله مهم اشتیاق و تمرکز استعفامو نوشتم و نشستم سر خونه زندگیم به اصطلاح البته تا گفته نماند همسرم اصلا موافق به شاغل بودن نیست و اینها باعث می‌شد من اون اشتیاقی که لازمه ر‌و نداشته باشم از طرفی خواسته های مالی و محدودیت ها اذیتم میکرد ولی تو ذهنم سکون رو نپذیرفتم و رفتم سراغ آموزشهای هنری و مشغول شدم خیلی خوب بود دیگه خبری از حس بد نبود و به طبع حس های خوب و به همراهش اتفاقات خوب اومد…این شرایط چندبار تکرار شد و هر بار که مشغول نبودم شرایط و اتفاقات ناخوشایندی داشتم و هر بار که مشغول بودم و هدفی داشتم همه چیز عالی بود یجورایی شرایط یو یو وار شده بود و رو به بالا نبود تا اینکه حدود 7سال پیش در بدترین شرایط روحی و احساسی بودم و خسته ازین اوضاع نا بسامان که با هدایت الله به این سایت الهی هدایت شدم و خداروهزار مرتبه شکر تا به امروز یک لحظه ام نخواستم این مسیر رو تغییر بدم و استاد عزیزم شد دست خداوند و چراغ راهم ازونروز تا به الان خودم رو بهتر شناختم ازونروز تا به الان خواسته هام واضح تر شد هدف هام روشن تر شد مسیر هموارتر شد و شرایط روز به روز بهتر و قشنگتر ازون برزخ و مسیر تاریک بیرون اومدم و می‌دونم چی می‌خوام و دارم حرکت میکنم به خیلی از خواسته هام رسیدم و خیلی از خواسته هام شده جز هدفم و هر سال دارم تعدادیش رو تیک میزنم به لطف الله مهربان و آموزشهای ناب استاد نازنینم خداروهزار مرتبه شکر میکنم که خواسته تغییر در وجودم خیلی پر رنگ و به هیچ عنوان سکون رو نمیپذیرم خیلی ها بهم میگفتن کافیه زندگیت خوبه یجورایی به آدم برچسب زیاده خواه یا قانع نبودن میزنن و باید خیلی مراقب باشیم که جز باورهای محدود کننده مون نشده باشه این ترمزهاست که مارو سر جای خودمون نگه میداره خداروشکر میکنم که در این پروژه عالی که سنخیت داره با شخصیتم دارم قدم برمیدارم و روز به روز داره فرکانسها و خواسته هام به سمت بهتر شدن تغییر می‌کنه …

    در پناه الله روز به روز موفق تر از قبل باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    محمد امین ایلونی کشکولی گفته:
    مدت عضویت: 412 روز

    به نام خدا

    چقدر فایل این دوست عزیزمون بی نظیر بود

    چقدر لذت بردم از اگاهی های این فایل

    واقعا همیشه من در این لوپ بودم ، اینکه ی هدف تعیین کنم بهش برسم و بعد ی مدت همه چیز رها بشه تا اینکه مجدد بشه ی هدفی بگزارم

    واقعا هر چقدر به گذشته نگاه میکنم من اینگونه یو یو پیش رفتم و تعهدی در کار نبوده که بشه هر روز صبح فایل گوش داد و کامنت نوشت

    واقعا چقدر برام لذت بخشه که بتونم روند رشد رو دائمی کنم

    یادمه قبلا استاد تو ی فایل دانلودی میگفت که من قبل از رسیدن کامل به هدفی ، هدف بعدی رو میگزارم – وقتی دیدم 80 درصد ی هدف رو پیش بردم هدف بعدی رو انتخاب میکنم و این واقعا برام ارزشمنده

    الان کاری که من باید انجام بدم اینکه تو حیطه ثروت وارد بشم و عالی ادمه بدم!

    من باید روانشناسی ثروت یک رو تهیه کنم و ازش لذت ببرم و مهم از همه عمل کنم!

    این فایل با وجود تایم کمش آگاهی های بی نظیری داشت!

    مرسی از استاد و همچنین دوستان عزیز

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    مرضیه گفته:
    مدت عضویت: 2691 روز

    به نام خداوند وهاب، رزاق و هدایتگر

    سلام به استاد عزیزم، خانم شایسته مهربون و همه دوستان گلم در این پروژه جذاب که قطعا باز هم قراره سدهای بزرگی رو بشکونه و کلی برکت و‌نعمت وارد زندگیمون کنه.

    نوشتن این کامنت کمی برام سخته، هم از این جهت که یه خودافشایی توش داره و هم از این جهت که ترکیب چن تا پاشنه آشیلمه که در هم تنیده شدن، ظاهرا به هم ربطی ندارن، ولی بدجوری مثه پیچک گیر کردن تو همو منو قفل کردن. ولی میخوام انجامش بدم.

    استاد جان اگه برای گام های قبلی کامنت نذاشتم برای این نیس که تو پروژه نیستما، اینقدر حجم آگاهی و الهامات و اتفاقات هم فرکانس بالاس که دست و زبانم جا مونده که بیام و بنویسم ازشون. خدا کمک کنه بتونم تو این کامنت به هم پیوسته و منظم بنویسم و این رد پا رو هم با کمال رضایت بذارم.

    من همیشه وقتی یه پروژه یا دوره ای شروع میشه تو سایت، یه نیت میکنم و از خدا میخوام که از آگاهی های های اون دوره توی نیتی که کردم استفاده کنم. برای پروژه تغییر را در آغوش بگیر هم همینکارو کردم و نشونه ها و پیام هایی که از خدا دریافت میکردم، همشون یکصدا فریاد میزدن که باید توی کارم بهبود های مستمر داشته باشم، از اسکیل های فردی و تخصص در کار گرفته تا اسکیل هام در مورد ارتباطاتم با همکارام در محل کار. ( تو پرانتز بگم که همین موضوع ارتباطاتم با همکارام و این درون گرا بودنم، رو فاطمه عزیز هم توی یکی از کامنتاش در موردش توضیح داده بود، یعنی چیزی که من شب قبلش داشتم بهش فکر میکردم و فردا صبحش تو کامنت فاطمه عزیزم خوندم و چقدر برام موثر بود و منم همون روز قدم های عملی برداشتم تو محل کارم، فاطمه عزیزم مرسی بابت کامنتت و درسی که بهم دادی.)

    خداروصدهزار مرتبه شکر که با یه قدم کوچیکی که ما برمیداریم خدا پاداش بی پایان میده، نتایج قدم های کوچیکی که برای نیتم برداشتم تا امروز حیرت آور بوده، اصلا سبکی رو روی شونه هام احساس میکنم.

    وقتی استاد گفتن که بهتره این پروژه رو با دوره احساس لیاقت ببریم جلو، منم شروع کردم مرور این دوره بی نظیر. جلسه اول و تکمیلی اول نجاتم داد، چون انگار خیلی وقت بود که بازم افتاده بودم تو تله ی مقایسه و متوجهش نبودم، قلبم با گوش دادن به این دو تا جلسه باز شد. و بیشتر خودمو شناختم، بیشتر فهمیدم که تو زندگیم دنبال چی هستم، بیشتر فهمیدم که تنها خواسته ی من بی نیازی مالی نیس، بلکه من میخوام تو همه ابعاد رشد کنم، بیشتر فهمیدم که سازندگی ( ساختن هر چیز، یه عادت درست، یه رابطه خوب، یه شخصیت نو، یه مهارت جدید، یه محصول….) اون چیزیه اصل حالمو خوب میکنه، بیشتر فهمیدم که اولویتم تو زندگیم بهبود مستمر و همیشگی رابطم با خداس، توحیده، بیشتر فهمیدم که وقتی اصل و بذارم هدف، همه چی خودش درست میشه، و ذهنم ساکت شد، دست برداشت از مرور مقایسه ها. دیگه شرایط مالیمو با اطرافیانم مقایسه نکردم از چن روز پیش تا الان، دیگه مقایسه خودم با دوستام و از این جهت که همه دوستامون اینجا با وام رفتن خونه خریدن و من نه هنوز، رفت تو حاشیه، چون یه قدم به خودم نزدیکتر شده بودم، آره من نمیخوام به هر قیمتی فقط یه خونه داشته باشم، من همه چیو با هم میخوام، و داشتن این معیار برای ذهنم منطقی کرد که این مقایسه از پایه و اساس اشتباهه، چون معیار دوستام با من فرق داره، هدفشون، گذشتشون، خواسته هاشون همش متفاوته. نمیتونم بگم چقدر قلبم روشن شد و شونه هام سبک.

    رسیدم به جلسه دوم و بحث قشنگ گفتگوهای درونی، سلف تاک. این جلسه رو فقط یه بار گوش دادم. شب اولی که گوش دادم شروع کردم جریان دادن به سلف تاکم در جهت نیتی که داشتم، مثل اینکه من به توانایی هام ایمان دارم، من به خدای درونم ایمان دارم، من لایق کار آسون و درآمد خوبم و ….. و انصافا هم چقدر همون یه شب تکرارشون در من احساس لیاقت ایجاد کرد، چون وقتی با خودم تکرارشون میکردم سعی میکردم با تک تک سلولام حسشون کنم.

    از شب دوم به بعد گفتگوی ذهنیم و که ترک میکردم دیدم اوه اوه اوضاع خرابه، و دیدم بلهههه چه آت و آشغالایی داره میاد بالا. و جالبه موضوعشم هیچ ربطی به باور داشتن خودمو مهارتم نداشت، ولی اینقدر موضوع تو ذهنم بزرگه که منو قفل کرده که بتونم روی کار دیگه ای تمرکز کنم.

    حالا رسیدم به بخش خودافشایی که برام خیلی خیلی سخته نوشتنش. منبع و ریشه این موضوعی که ذهنم‌ و درگیر کرده باور کمبوده. و البته شرک هم قاطیش داره، و این دو تا باور ضعیف کننده ذهنمو برده تو یه لوپ از مرور خاطراتی که میتونم با جرات بگم دیشب داغون و بی خوابم کرده بود. ولی خوشحالم که پاشنه آشیلمو پیدا کردم، اگه بتونم درمانش کنم کلیییی انرژی میگیرم و زنده میشم. هر جور فکر میکنم نمیتونم در موردش اینجا بنویسم، آخه خیلی ضایس:).

    و خدای هدایتگر در راستای بهبود این پاشنه آشیل، امروز کامنت خانم سلیمی عزیزمو گذاشت جلو چشمم. چقدر کامنتشون الهام بخش بود بخصوص اون قسمتی که از شروع زندگی مشترکشون گفته بودن و روابطشون با خانواده همسرشون. همینجا کلی ازتون ممنونم خانم سلیمی جان، کامنت شما بعد از اون حال و اوضاع خراب دیشب من مثه آب روی آتیش عمل کرد، و موتیویتم کرد که برم و با اقدام عملی ای که بهم گفته شده که انجامش بدم، حمله کنم به این پاشنه آشیل که ترکیبی از کمبود و شرک بود.

    و خدایی که پاداش های بی پایان میده، بعد از اون اقدام عملی، چنان قلبمو باز کرد و انگار نه انگار دیشب در وضعیت قرمز به سر میبردم. این موضوع اینقدر بزرگه تو ذهنم و اینقدر تا الان بهش رسیدگی نکردم که هی مدام مثه یه ورد داره مرور میشه، و لازمه که 24یی وایسم بالاسرشو نذارم که صداش بلند بشه و حالا حالاها جای کار داره.

    این همون پاشنه آشیلیه که اتفاقا هیچ ربطی هم به فاکتورهای خودباوری نداره، ولی اینقدر بزرگه که حتی نمیذاره من روی نیتی که اول کامنتم گفتم تمرکز کنم. و این برام نشونه کافی ای هس که دقیقا همین الان وقتشه که روش کار کنم ‌ و بهترش کنم. و من با آغوش باز این تغییر رو میپذیرم، چون مثه ریشه یه درخت فاسده چندین سالس که اگه از ریشه درش بیارم هر چی پیچک هستم با خودش نابود میشه.

    استاد جانم، خانم شایسته مهربون مرسی که هستین و دنیا رو اینقده قشنگ و جذابش کردین. دوستای گلم دوستون دارم و از کامنتاتون کلیییی درس میگیرم.

    در پناه خدا هوای دلتون آفتابی باشه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 24 رای:
  4. -
    جواد سلطانی گفته:
    مدت عضویت: 784 روز

    سلام خدمت استاد و خانم شایسته همه دوستان عزیز.

    بخدا قسم من دقیقا با گوش‌دادن همین فایلها که الان روی سایت گذاشتید حدوداً دو سال پیش کاری که علاقه بهش نداشتم و 18سال کار میکردم که مخارج زندگیمو در بیارم با ایمانی که این صحبت‌ها

    به من داد رها کردم و دوره دوازده قدم رو خریدم و رفتم دنبال علاقه ام که تعمیر دستگاههای سرد کننده صنعتی بود و الان به جرات میگم که 90درصد کار رو یاد گرفتم و خداوند چه آدمهای رو به طرف من هدایت کرد چقدر به طور معجزه آسا من هدایت میشدم به طرف ایرادهای که توی کار بر خورد میکردم و چقدر مدار من جا به جا شده چقدر آدمهای عالی تو زندگی من آمدن خدایا شکرت همین جوری که تو یکی از فایلاتون می‌گفتیم اینقدر نرم این اتفاقات توی زندگیم افتاد که اصلاً نفهمیدم دیگه از اون هم کارای قدیمی خبری نیست که ساعتها می نشستیم غیبت مدیرمونو میکردیم از خدا ممنونم از این همه آگاهی که دارین در اختیار ما میگزارین ممنونم که آنقدر ایمان من رو قوی کرده که هر اتفاقی تو زندگی من میفته میگم آمده یک درس جدیدی به من یاد بده خداوند را بینهایت شکر گزاری زندگیم رو به جلو داره حرکت میکنه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  5. -
    فائزه انصاری مقدم گفته:
    مدت عضویت: 488 روز

    من فائزه‌ام؛ آدمی که همیشه سعی کرده دیدگاه مثبتی به زندگی داشته باشه و به خودش ایمان داشته باشه. حتی وقتی شرایط سخت می‌شد یا اتفاقات ناخوشایندی برام می‌افتاد، همیشه دنبال نکته‌ی مثبت ماجرا می‌گشتم تا حالم رو بهتر کنم.

    من باور داشتم خدا در قلب منه و فقط مهربونیِ خدا رو می‌دیدم.

    اما کم‌کم زندگی من شروع به تغییر کرد… اتفاق‌های زیادی افتاد و وارد دوره‌ای از چالش‌ها و مشکلات شدم. در این مدت خیلی از فایل‌های استاد عباس‌منش رو گوش دادم، اما حس می‌کنم الان در بحرانی‌ترین حالت خودم هستم؛ انگار گم شدم. خودم رو قضاوت کردم و دیگه اون آدمِ قبلی نیستم. مدام درگیر فکر و سردرگمی‌ام و هنوز به نتیجه‌ای نرسیدم.

    تا اینکه پروژه‌ی «تغییر را در آغوش بگیر» روی سایت قرار گرفت. تصمیم گرفتم روش کار کنم و با تمام وجودم وارد این مسیر بشم.

    الان هنوز حالم خوب نیست، یا شاید هم این حالت بخشی از خوب شدن باشه… نمی‌دونم. فقط یه چیز رو مطمئنم: ایمان دارم خدا خودش این مسیر رو سر راهم گذاشته.

    از صمیم قلبم از شما استاد عزیز سپاسگزارم، چون باور دارم شما دستی از سمت خدا هستید.

    من روی خدای شما حساب می‌کنم و فقط می‌خوام یاد بگیرم چطور برای خودم زندگی کنم.

    امیدوارم هر چیزی که باعث این حال من شده، در نهایت در مسیر رشد و آگاهی‌م باشه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    سجاد طبسی نژاد گفته:
    مدت عضویت: 3119 روز

    به نام خدایی که هرلحظه مرا میبیند

    سلام به همگی عزیزان پروژه بینظیر

    چه وقتایی بوده که احساس کردیم دیگه کار تمومه و حرکت نکردیم باعث شده ثابت بمونیم که هیچ بلکه بدتر هم بشیم؟!

    من خودم بارها بوده در کارهای مختلف این تجربه رو داشتم و فکر میکردم دیگه من بهترینم و من رسیدم تهش و نتیجه هم همیشه باقی میمونه

    اما بارها شده که همش از خودم سوال میکردم منی که در فلان موضوع یا فلان کار هرروز دنبال ادامه دادن بیشتر و بهبود هستم اما چرا یا ثابت مونده یا حتی برگشته به عقب

    ولی وقتی نشستم خوب فکر کردم دیدم نه بابا من شاید خودم آگاهانه حواسم نبوده اما ناخودآگاه درونی من ثابت مونده و دیگه ادامه نداده که باعث درجا زدن من شده اونموقع بهتر متوجه و آگاه شدم دیگه شروع کردم به ادامه و تغییر روند خودم

    یادمه وقتی اوایل هدایتم به این مسیر شده بود اصلا زندگی من شکل و انرژیش عوض شده بود افراد نزدیکم تغییر کرده بودن

    رفتار دیگران باهام تغییر کرده بود

    اما من بعداز مدتی ناخودآگاه اون جدیت کار کردن رو خودم و تسلیم در برابر پروردگار از دست داده بودم البته بیشترش ناخودآگاه بود یعنی خودمم زیاد متوجهش نبودم اما بعدازمدتی ضربه ها و سختی های جهان خودشون رو به من نشون داد بهتر متوجه شدم که من مدتیه اون تعهد و جدیت و خاشع بودن اول ندارم

    و الان که مدتهاست خداروشکر اون تواضع در برابر خداوند بهتر و بیشتر دارم هرروز سعی میکنم داشته باشم و هربار با جدیت بیشتر به اید روند هدایت گونه ادامه بدم

    بارها هم شده که قبل از ضربه خوردن و سخت تر شدن اوضاع خودم دست به تغییر شرایط کنونی رو زدم چونکه آینده نگری و پیشگیری میکردم بااینکه اونهمه باهام مخالفت و مقاوت میشد اما من کار خودمو میکردم

    خارج شدن از دایره امن=

    من خودم قبلا ها نسبت به الان بیشتر در دایره امن میموندم اما از زمانی که به مرور تغییر کردم و هی سعی میکردم یادگیری های جدید و به چالش کشیدن خودم باعث میشد هربار من قویتر و شجاع تر بشم

    پس به هرکدوم از دوستان اینجا که میترسن از دایره امن خودشون خارج بشند

    میخوام بگم اتفاقا این حرکت خیلی لذتبخش و ارزشمنده چونکه سرنوشت هم این دنیا هم اون دنیای آدم تغییر میده ،باعث میشه اصلا آدم خودش تازه بهتر بفهمه و درک کنه که زندگی لذتبخش تر و ارژشمندتر از این حرفاست

    و قدرتهای درون انسان بالاتر از اون چیزی ست که بتونه قبلش باور کنه اما هربار با خارج شدن از دایره امن انسان رهاتر و بزرگتر میشه

    خلاصه دوستان عزیز اغلب خودتون بهتر میدونید که این نوع زندگی کردن ارزششو داره و بهتر به عمق و معنای خوشبختی و خلقت میرسید

    خداقوت به همگی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  7. -
    کیوان گفته:
    مدت عضویت: 1213 روز

    بنام الله یکتا

    سپاس خدایی را که خودش را به ما هدیه داد

    سپاس خدایی که را که همیشه با ما مهربان ‌بود

    سلام استاد خوبم حدیث هستم استاد من خیلی دوس دارم شما روخوب صدا بزنم احساس میکنم خوب شامل تمام خوبیها و زیبائی ها میشه رفتم معنی خوب رو سرچ کردم و نتیجه این شدمترادف خوب: نیک، خوش ، خیر، صلاح ، نغز، پسندیده، مطلوب ، زیبا، قشنگ، خوشکل، جمیل ، عالی، زیبنده، زیاد، خیلی، عجب، شگفت، شریف، پاک، قابل اعتماد، شایسته، خوشایند، شفایافته، بهبودیافته، درمان شده…اینجاست که باید گفت استاد خوبم شما بهترینی از همه نظر…خدا حفظتون کنه برام

    استاد خوبم من مدتهاست که دوس دارم تغییر کنم اونم یه تغییر خوب و اساسی و پایدار…و طبق حرفتون توی 12 قدم که فرمودین هرکی تغییر نکنه زیر چرخ دنده های جهان له میشه من همیشه این جمله آویزه گوشم هست و استقبال میکنم از تغییر…امیدوارم بتونم پا روی ترس های پوشالی بزارم و تغییرات زیادی در شخصیت و دنیام ایجاد کنم انشالله

    سوال اول…استاد من بعد از طلاق خیلی زود با شما آشنا شدم و خیلی از لحاظ روحی بهتر تر شدم و این حال خوب باعث ازدواج من شد با همون معیارهایی که بعد از طلاق کشفشون کردم و برام اولویت داشت

    شب و روز فایل های شما تو گوشم بود ولی وقتی ازدواج کردم انگار که به هدفم رسیده باشم دیگه اون اشتیاق گوش دادن به فایل های شما در من روز به روز کمتر میشد و مطمئنا من با مسائلی مواجه شدم بعد از ازدواج که ناجالب بود و نتوستم ذهنمو کنترل کردم و یه مدت زیاد استرس شدیدی رو تجربه کردم و نتیجه غم و سردرگمی و نارضایتی بود برام…ولی دوباره شروع کردم و با دوره 12 قدم که خیلی عالی بود دوباره زنده شدم و یکی و دوماه بعدش مهاجرت کردیم و کلی اتفاق خوب برامون افتاد….و این جریانه چند بار در من تکرار شد که دور شدم از آموزه های شما و دوباره همون احوالات قبلی تکرار میشد…تا همین چند وقت پیش عزمم رو جزم کردم و از خدا خواستم که میخوام واقعا تغییر کنم و حال خوشم دائمی باشه و اگه مسئله ای پیش اومد نزارم حالمو بد کنه …و خداوند هم که همیشه اجابت می‌کند و من هر روز اتفاقاتی برام می افته که بیشتر خدا رو در قلبم حس میکنم …

    سوال 2…استاد من زمانی که دانشگاه قبول شدم فقط به درس و دانشگاه بسنده نکردم و چون امکانات اون شهر خیلی بیشتر از روستای خودمون بود من دوران دانشجویی چندتا مدرک کامپیوتر گرفتم گواهینامه گرفتم و چقدر بعد از دانشگاه اون مدارکم بدرد خورد و تونستم خیلی راحت بخاطر آشنایی با کامپیوتر شاغل بشم چون اون زمان خیلیا با کامپیوتر آشنایی نداشتن و یه نکته مثبت بود برام….واقعا اینکه حرکت کنیم و به موقعیت فعلی بسنده نکنیم و دنبال یادگیری و رشد و پیشرفت باشیم همینا سنگ بنای پیشرفت های آیندمون میشن و چرخ زندگیمون رو روغن کاری میکنن و راحتتر میتونیم به هدف های بزرگترمون برسیم با همین قدم های کوچک و متوالی..‌

    استاد خوبم این آهنگ زیبا تقدیم به شما…دانلود کنید و لذت ببرید.

    توو تموم آرزوهام، رد تو رو من میبینم

    خوبیاتو رو زبونم، مهرتو دارم تو سینم

    به خاطر عطر خاک و به خاطر بوی بارون

    برای چیزای ساده که حالا دارم میبینم

    برا خیالت که واسم روشنیِ تو شبهامه

    به خاطر بودنت که، جبران نداشته هامه

    الحمدلله الذی وهب نفسه لنا

    سپاس خدایی را که خودش را به ما هدیه داد

    الحمدلله الذی کان لطیفا معنا

    سپاس خدایی را که همیشه با ما مهربان بود

    توی ضربان قلبم، صداتو آروم شنیدم

    با هر نگاهت همیشه هزار دفه پر کشیدم

    توی نفسام یه حسه، مث عطر یاس و نرگس

    اینو میدونی که یادت، نمیره از یادم هرگز

    شکرت برا عشق و رازش، یا هلالِ ماه و نازش

    برای آغوش امن و آرامش تو نوازش

    الحمدلله الذی وهب نفسه لنا

    سپاس خدایی را که خودش را به ما هدیه داد

    الحمدلله الذی کان لطیفا معنا

    سپاس خدایی را که همیشه با ما مهربان بود

    احسان یاسین الحمدلله

    به امید دیدار شما…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    ناشناس گفته:
    مدت عضویت: 185 روز

    سلام ودرودبه استادعزیزم ودوستان گلم

    هدفم ازثروتمند شدن برای رفاه خودمو دخترمه و رفاه عشقمه که خیلی برای ثروت داشتن انگیزه قوی دارم .

    من میخام این خونه ای که توش هستم رو نوسازی کنم ووسایل مجلل براش بخرم وسایناصفربنامم بخرم

    یک باغ ویلای 1000متری در دهات طالقان با سرایدار

    اسب وسگ پامر بگیرم .

    .

    .

    .

    هدف دومم ازثروتمندن شدنم

    آقااااااااااا بگم برااااااااااااات

    یک واحدآپارتمان 300متری نوساز درعظیمیه کرج با وسایل مجلل و یک ماشین النترا بنامم و یک باغ ویلای نوساز دوطبقه 3000متری دررشت با لوازم خانگی سنتی بنامم .

    سرایدار

    وحیواناتی که دوستدارم

    .

    .

    .

    هدف سومم ازثروتمندشدن

    مسافرتهای خارج ازکشورباشوهرم خودمو ویانا (مامانم داداشم) این دونفرسرجهازمنن هرجابرم بامن هستن .

    یک ویلای دوبلکس 10000هزارمتری در لواسان .

    یک باغ ویلای 20هکتاری در بهترین وسرسبزترین منطقه ایران باسرایدار وخدمتکار

    ماشین بنز و بی ام و و لندکروز و وانت دوکابین و اتوبوس مسافرتی وکمپ

    جزیره وهواپیما شخصی و.کشتی شخصی و…..هم بعدا هم اگه خدابهم داد سپاسگزارم کلا قانعم .

    ازدوستان که تولیدمحتوامیکنن وموزیک ویدئو میسازن واقعا سپاسگزارم بمن روحیه میدن همیشه .خیلی برنامه های عالی و فوق العاده ای میسازین وفرهنگ سازی میکنید.مخصوصا منکه ورزش ورژیم شروع کردم اکسپلور تپلوها مدشدن وخیلی جذابه محتوای تپلوها واقعا زیبا وباکلاسه :))) انشالا که تک تک شما فرشته ها دست به خاک میزنید طلابشه وهروز پیشرفت کنید درهمه لاینها .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    مینو گفته:
    مدت عضویت: 1790 روز

    به نام پروردگار رب العالمینم

    سلام و درود خدمت استاد عزیزم و سرکار خانم شایسته نازنین و دوستان گرامی

    تعداد دفعاتی که یادم میاد هدف پشت هدف تعیین کردم خیلی بیشتر از دفعاتی است که گفتم دیگه تمومه

    ولی یه مثالی که همیشه بهش فکر میکنم و گفتم دیگه تمومه رو می خوام تعریف کنم

    اوایل خدمتم در آموزش و پرورش همیشه در مدارس دولتی تدریس می کردم و موفق بودم چه مدیران چه همکاران و چه دانش آموزانم ازم راضی بودن و احترام ویژه ای برام قائل بودن اولین سال تدریسم در کل استان بالاترین درصد قبولی رو کسب کردم و این در حالی بود که مدارس خاص و تیزهوشان توسط آقایان مصادره شده بود و چون جایگاه ویژه ای داشتن کلاسهای کنکوری رو هم خودشون برگزار میکردن

    تا اینکه زمزمه ی ممنوع شدن حضور آقایان در مدارس خاص شنیده میشد

    و یکی از همکاران که قبلا معلمم بود و میدونست که شاگرد اول مدرسه بودم و همیشه هم تو جمع معلمها ازم تعریف میکرد اومد پیشم و گفت تو کارت عالیه اگر به مدیر تیزهوشان معرفی ات کنم میری اونجا ؟ گفتم نمیدونم شاید برم

    دیگه پیگیر نشدم و برام مهم نبود و البته درک نمیکردم که باید خودم رو ارتقا بدم

    همون سال پسرم برای کلاس هفتم مدرسه نمونه قبول شد

    و من تو این فکر بودم که حالا چکار کنم پسرم همه اش شیفت صبح میشه و من گردشی صبح و ظهر هستم

    تو این فکرها بودم که مدیر مدرسه تیزهوشان بهم زنگ زد و ازم دعوت به همکاری کرد و من موضوع رو با همسرم در میان گذاشتم همسرم بلافاصله مخالفت کرد دلیلش این بود که من چون تو مدرسه دولتی تدریس کردم پیش دانش آموزان تیزهوشان کم میارم و این بچه ها خیلی مغرورن و کار اضافه زیادی باید براشون انجام بدی و معلم قبلی شون آقای ….. خیلی معروفه و کلاسهای کنکوری داره و تو به پای اون نمیرسی و ضایع میشی وقتی خوب دلایلش رو گفت من گفتم اصلا دلایلت رو قبول ندارم و میرم و به مدیر دبیرستان اوکی رو دادم

    هدف من هم فقط این بود که با پسرم هم شیفت و ثابت صبح بشم نه ارتقا خودم

    ولی خدا شاهده من آنقدر تلاش کردم و سطح خودم رو بالا آوردم و آنقدر خودم رو لایق میدیدم و با دانش آموزان خوش برخورد بودم که مدیر مدرسه بهم می گفت چه جور درس میدی ؟ اخلاقت چجوریه بچه ها عاشقتن ، بچه ها همیشه میان دفتر و فقط از تو راضی ان

    رفتن به اون مدرسه و خارج شدن از منطقه امن برکات فراوانی برام داشت

    از نظر علمی رشد کردم

    توجه به دانش آموزان تیزهوش و تحسین و تشویق اونها باعث رشد بچه های خودم شد که الان هر دو فرزندم دندانپزشکن

    احساس لیاقتم بالاتر رفت و گواهینامه رانندگی رو گرفتم

    دو هفته بعد از گرفتن گواهینامه

    مدیر مدرسه با همکاری بانک ملی حواله خرید یک پراید رو به چند تا از همکاران داد به من گفت گواهینامه داری گفتم آره دو هفته اس گرفتم به من هم یک معرفی نامه داد که برم بانک و حواله بگیرم بدون هیچ سپرده ای

    پراید رو خریدم و فورا فروختمش و طبقه دوم خونمون رو باهاش ساختیم

    با اضافه حقوقی که از اونجا میگرفتم یخچال فریزر سامسونگ اصل و لباسشویی الجی اصل خریدم که هنوز هم دارمشون و عالین یک دستگاه کامپیوتر خریدم و چقدر بچه هام تو حوزه ی کامپیوتر رشد کردن تختخواب برا بچه هام خریدم فرش و مبلمان نو خریدم و کلی وسایل آشپزخونه

    وووووو

    همون سال آزمون اعزام فرهنگیان به خارج از کشور برگزار شد قبلا هم برگزار میشد و من سه بار شرکت کردم و قبول نشدم ولی اینبار که از نظر علمی پیشرفت کرده بودم قبول شدم و دو سال کره جنوبی ( سئول ) زندگی کردم و به بچه های دیپلمات ها ی سفارت درس دادم

    بچه هام دیدشون بازتر شد و کلی رشد کردیم

    ولی وقتی برگشتیم با وجود اینکه اعتبارم بالاتر رفته بود و هم از طرف اداره هم مدیر تیزهوشان ازم خواستن برگردم ولی من دیگه دوست نداشتم تیزهوشان درس بدم احساس خستگی میکردم چون تو سئول علاوه بر شیمی که رشته خودم بود زیست شناسی و زمین شناسی و دروس راهنمایی هم تدریس میکردم چون معلم برای اون دروس نداشتن

    و رفتم یه مدرسه دولتی و حتی سطح پایین به خیال خودم کمی استراحت کنم

    ولی به حدی فرهنگ بچه ها پایین بود و اونقدر رفتارهای زننده ازشون دیدم و اونقدر درسشون ضعیف بود که هزار برابر خستگی به جانم نشست جوری که وقتی می خواستم برم مدرسه انگار زندان می رفتم و موقع زنگ خونه انگار از زندان آزاد میشدم

    ولی واقعیتش این بود که من به خاطر خستگی اون مدت نبود بلکه میترسیدم از اینکه دوباره برگردم مدرسه تیزهوشان و انتظار بچه ها خیلی بالاتر رفته باشه و من از پسش برنیام و اون موقع درک نمیکردم که این طرز فکر یک نوع بی اعتمادی به خداونده همون خدایی که به من اعتبار داده بود و کلی موفقیتها و دستاوردها نصیبم کرده بود حالا هم می تونست بیشتر بهم بده

    افسوس از ناآگاهی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  10. -
    حسین نظری گفته:
    مدت عضویت: 3368 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام به همه

    الهه هستم

    استاد من این روز ها به جایی رسیدم که میگم میون این همه خوشگل کیو انتخاب کنم

    استاد قبلاً یعنی قبل از دوره هم جهت همش میگفتم من تا یک دوره ای رو کار نکنم سراغ بعدی نمیرم حالا نشانه ها میومد که اینم باید کار کنی بعدش هم که مشخصه اصلا همون دوره اولی که کار میکردم هم ادامه نمیدادم چون برام رنج شده بود ولی بعد دوره هم جهت وقتی گفتید من متوجه نمیشم چرا بچه ها میگن من دارم تمرکز میکنم روی یک دوره و همه دوره ها به غیر از قانون سلامتی به هم مرتبط هستند وار اونجا کم کم مقاومتم ریخت و الان دارم باهم همزمان چنددوره و پروژه رو پیش میبرم و دوره هم جهت از جلسات 16به بعد رو دارم گوش میدم

    استاد واقعا ترکیب همه باهم میشه مثل معجون میبرتت تا بهشت

    استادقبلاً عجله داشتم زود زود تموم بشن نتیجه بیاد اما وقتی امروز جلسه اول ثروت 3رو تا نصفه نوشتم واقعا تازه متوجه میشم تغییر باورها از همین کوچیک کار کردن هام میاد و من می‌خوام هم ثروتمند بشم و هم از الآنم لذت ببرم یعنی دارم صبار شکور بودن رو هم تمرین میکنم

    استاد من خودم رو میگم فراموشکارم و زود از یاد میبرم جلسات پایانی دوره هم جهت رو و برای همین هرروزم رو اختصاص دادم به این جلسات تا به یاد بیارم سپاسگذار بودن رو

    و مهم ترین هدف ما از زندگی لذت بردنه و چی بهتراز اینکه هم سپاسگذار باشی هم فراوانی رو باور کنی هم دنیا و آخرت رو باهم داشته باشی هم سلامت باشی وهم ثروتمند

    استاد درس هایی که در دوره هاو حتی فایل های هدیه به ما میدی واقعا ناب هستند ومن ازتون بی نهایت سپاسگذارم من عاشقانه می‌خوام همیشه درحال یاد گیری باشم

    تنها تورا میپرستم و تنها ازتویاری میخواهم

    عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: