این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/neveshteh-3.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباس منش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباس منش2025-10-18 08:58:072025-10-30 23:40:47تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۳
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به دوستان عزیزم ،که کامنت های پر از آگاهی مینویسن و من اینقدر غرق خوندن کامنت ها میشم و قانون رو تو ذهنم مرور میکنم که کلی احساسم خوب میشه
سلام به مریم خانم عزیزم و استاد بزرگوار
مثالی که برای این جلسه به ذهنم رسید ،مال چندین و چند سال پیش قبل از اشنایی با این سایت بودم
که با یادآوریش فهمیدم انچه که زندگی ما رو میسازه همین تغییر کردن و رو به جلو بودن که نباید مومنتوم مثبت رو لحظه ای قطع کنیم
من دبیرستان رو خوندم خیلی دوست داشتم دانشگاه فردوسی مشهد قبول بشم چون هم دانشگاه معتبری بود و من نزدیک خونمون
اون سال من قبول شدم ،همون ترم اول فکر کردم دیگه همه چی تموم شد ،به خواسته بزرگم رسیدم و تلاشی برای یادگیری نکردم و ترم اول با نمرات بسیار پایین مشروط شدم ،خیلی خیلی به من برخورد چون تا اون موقع من تو درس خوندن همیشه بهترین بودم
با همون چک و لگدی که خوردم خودمو جمع کردم و از ترم بعد شروع کردم به درس خوندن
به جایی رسیده بودم که تو ترجمه متون انگلیسی به فارسی همیشه برتر از کل دانشجویان اون دانشگاه شدم و خیلی خیلی موفق بودم و تا یک مدت هم کلا مترجم زبان بودم و کار میکردم
دوباره بعد از دانشگاه کم کم به خاطر توجه به نکات منفی توسط فضای مجازی اون سال ها که خیلی باب شده بود کاملا افتادم تو مومنتوم منفی و از همه چیز فاصله گرفتم و دیگه هیچوقت نتونستم اون انگیزه و شور شوق قبلی که برای مطالعه و درس داشتم رو داشته باشم
و حدودا سه چهار سال بعد با استاد اشنا شدم و الان پنج ساله هر روز تو این سایت هستم ،شغل قنادی ام رو از تو خونه شروع کردم و هر روز تو مدارم پیشرفت میکنم
گاهی به خاطر مقایسه خودم با دیگران حالت افسردگی و سکون برام پیش اومده
ولی از شروع دوره هم جهت با جریان خداوند ،کلی وجودم امید و توحید و شور و هیجان فراگرفته
و برای خودم درامد های بالاتر ، مهاجرت و رابطه عاطفی موفق در نظر گرفتم تا بتونم به سمتش حرکت کنم و از تلاش دست برندارم
من خوب یادمه زمانی که سیلی های محکم می خوردم از جهان ، جهان چقدر به من داشت می فهمند که بسه تمومش چرا اینقدر وابستگی ، دلبستگی به چیزی که اصلاً به درد تو نمی خوره.
تا اینکه بلند شدم ، خلوتی با خودم کردم ، زدم به دست و بیابون و بت سنگ ها و خارها حرف زدن.
خوب یادمه اون روز که دم غروب بود فقط من بودم و صدای بادی که تو دشت می پیچید و همراهی می کرد من را.
چقققققدر اون روز آسمونی شده بودم فقط او می گفت و من تکرار می کرد گاهی اوقات ازش می پرسیدم خدا جونم همگ کردم، هیچی به ذهنم نمی رسد تو بگو چکار کنم ، قول میدهم هر چی که باشه با جون دل قبول کنم.
دیدم شروع کرد جریان هدایت ها و الهامات
آیا حاضری همه چیز رها کنی وبروی
فرزند
همسر
خونه
وسایل
فقط خودت و خودت
گفتم کجا برم ، گفت بهت میگم
گفتم پول در ندارم ، گفت بهت میدم
گفتم چطوری ، گفت تو بیا خودم میگم.
قسم می خورم از اون لحظهای که اشک هامو پاک کردم و لذت با خدای خودم رو حس کردم، تصمیم گرفتم با همه ی ترس ها و نجواهایی که شروع می کردند به پر حرف ها و فقط ما امیدی می دادند و ترس و استرس.
امروز که دارم کامنت می کنم این تغییر را، فقط حال خوب
فقط لذت و شادی
فقط راحت راحت راحت
روابط عالی تر از قبل
سلامتی عالی تر از قبل
آرامش ، اعتماد به نفس ، وضعیت مالی
همش از قبل عالی تر .
من حتی خوابش هم نمی دیدم که به این سادگی و راحتی.
از اون هر جا که می خواد حالم دوباره برگرده به قبل یاد اون تعهد و ایمان می افتم و میگم من باااااااید موفق بشم
من باااااااید رشد کنم
من باااااااید پیشرفت کنم.
مهم نیست که الان چی هستم
مهم اینه که وی می خوام و براش چقدر حاضرم حرکت کنم و رها باشم و اجازه بدم جریان منو ببره
به نام خدایی که مهربانترین مهربانان من است و خدایی یه لحظه ازمن چشم برنمیداره و من هم بی اذن و اراده اون نمیتونم یه نیم قدم راه برم بدون اجازه اون یه نصف پلک هم نمیتونم بزنم.
استاد جانم برای خودم پیش اومده که مثلاً وقتی کسی بهت میگه باید تغییر کنی مثلاً این اخلاقتو عوض کنی یه ترسی میاد سراغمون فکر میکنیم که یه راه سخت و دور و درازی در پیش داریم آنقدر سخت بهش نگاه میکنیم چشم به روزهای دورتر میندازیم یه آینده دور و دراز خیره میشیم
اگه نتونم چی؟
اگه مسخره بشم چی؟
اگه اینم از دست بشه چی؟
اگه وسط راه پشیمون بشم چی؟
و خیلی اگه های دیگه تا اینکه کم کم ناامید میشیم ودست از هدفمون میکشیم و دوباره همون زندگی قبلی و…..
اما اگه واقعا آسونتر و همراه با خدای مهربونمون پیش بریم از صفر شروع کنیم تغییرات و نتایج کوچیک رو ببینیم و براشون ذوق کنیم کم کم به این مسیر دلگرم میشیم و یک ساعت زیبایی ها و آرامش های این مسیر رو با هیچ لذتی دیگه عوض نمیکنیم یعنی واقعا استاد اگه تمام زیبایی ها و ثروتهای دنیا رو داشته باشیم و در مقابل از منبعمون که خدای مهربونمون هست دور باشیم اون لذت برامون ارزشی نداره و باهاش خوشحال نیستیم حتی اگه توی بهشت هم باشیم.
پس به خودمون سخت نگیریم و از چیزای کوچک شروع کنیم اما با حس خوب.
خودمون باید برای تغییر اقدام کنیم منتظر هیچ چیز و هیچکسی نباشیم همین الان و همین لحظه بهترین زمان هست و به امید آینده نامعلوم هیچ چیزی رو از دست ندیم و شادی هامونو ذخیره نکنیم.
استاد گاهی اوقات وقتی به آسمون نگاه میکنم یه آسمون آبی و یکدست با وجود اون همه زیباییش اما چند دقیقه که خیره میشم برام عادی میشه اما به محضی چندتا پرنده میان یا یه تیکه ابر زیبا نمایان میشه خیلی زیباتر میشه و اون آسمون یکدست رو متنوع و زیباتر میکنه زندگی ماهم همینطوره اگه بهترین زندگی رو داشته باشیم بهترین رابطه بهترین ثروت باز تلاش کنیم که بهتر بشیم بار تغییر کنیم و دچار روز مرگی نشیم.
امیدوارم که خدای عزیزم همه کسانی رو که تلاش میکنن به زیباترین مسیرها هدایت کنه.
خدا رو شاکرم که دوباره فرصتی بهم داد تا گام سوم رو هم بشنوم و از آگاهیهاش استفاده کنم .
تمرین:
در زندگیات تابهحال چند بار به هدفی رسیدی و بعد احساس کردی «دیگه تمومه»،
اشتیاقت کم شد و دست از تلاش کشیدی؟
نتیجهاش چی بود؟
و چند بار هم بعد از رسیدن به هدف،
بهجای توقف، هدف تازهای انتخاب کردی و مسیر رشدت را ادامه دادی؟
اون بارها چه تفاوتی با دفعات قبل داشت؟
چیزی که به یاد دارم ومیتونم مثال بزنم اینه که چندین سال پیش بعد از جدایی از همسر اولم بعد از چهار سال تنهایی و فشارهای سخت مسئولیت زندگی با همسر دومم آشنا شدم و بعد مراحل ازدواج خیلی خوشحال بودم که بالاخره مرد ایده آل زندگیم رو پیدا کردم و بنا به مشکل روابطی که دارم خیلی سریع وابسته شدم و شرک ورزیدم و اون شد خدای زندگی من .ایشون یه آدم بسیار مذهبی بود و طبق اعتقاداتش زن فقط باید برای خانه داری و همسر داری انجام وظیفه میکرد و با کار بیرون کاملا مخالف بود.
من هم چون فکر میکردم دیگه به تمام خواسته هام رسیدم و خوشبخت روزگار شدم .گفتم اشکال نداره من از کار کردن انصراف میدم و بنا به گفته ایشون که اگه تو قناعت کنی و با آنچه داریم بسازی و هوس کار بیرون و فعالیت اضافه نکنی رابطه ما عاشقانه میمونه منم اطاعت کردم و 17 سال سابقه کاری رو کنار گذاشتم و شدم کدبانوی منزل .
بعد سالها که دیگه نه کاری داشتم ،نه پول و پس اندازی، نه اعتماد به نفسی و در کل با مسائلی که پیش اومده بود و فاصله زیادی که بین ما افتاده بود هشدار پشت هشدار از جهان رسید که چه نشستی که از نظر عزت نفس با خاک یکسان شدی.
بسیار هدایتی با شنیدن همین فایل جلسه دوم این پروژه فایل رزا جون در سال 1401 تشویق شدم دوره 12 قدم رو بگیرم و بعد چند قدم هدایت شدم دوره عزت نفس رو بگیرم و مجدد خدا به من رو کرد و تصمیم گرفتم کارم رو شروع کنم ، به طرز معجزه آسایی متوجه شدم همسرم یک سال پیش با خانومی محرم کرده و به قول خودش حلال کردم هزار کردم ، و همچنان مخالف بود من کار کنم .
منم تصمیم نهایی گرفتم و ایشون با این شرایط با من نموند.
از همونجا با کار کردن این دو دوره زندگی من متحول شد .
بعد یکسال مجدد به همسر اولم برگشتم و الان حدود 4 ماهه که زندگیم امنه ،مشکل خاصی ندارم ،بخاطر دخترم من و همسرم مصالمت آمیز کنار هم زندگی میکنیم ،مشکل خاصی دیگه از نظر هزینه ها ندارم اما خودم دلم تغییر و حرکت خواست . دیگه نمیخوام ساکت و ثامت بمونم دلم پیشرفت میخواد. دلم حرکت رو به جلو میخواد .یه دوره آموزشی جدید مربوط به حرفه خودم رفتم تهران دیدم و برگشتم .اما هنوز سخت حرکت میکنم .
توی سایت به صورت هدایتی یه تست دادم وبه من دوره شیوه حل مسائل زندگی معرفی شد تا مشکل کمالگراییم که با این تست مشخص شده بودرو حل کنم. بدون هیچ تردیدی دوره رو خریدم و داشتم روی جلسات دوره کار میکردم که پروژه تغییر را درآغوش بگیر روی سایت قرار گرفت و معجون من کامل شد .
به لطف الله الان دارم تمام دوره هارو هر روز ترکیبی کار میکنم تا اینبار با این نقشه گنجی که دارم به صورت ریشه ای مساله کمالگراییمو حل کنم و به امید خدا تا شب عید به پله اول هدف بزرگم که شروع به کار و رسیدن به استقلال مالی هست رو تیک بزنم .
برای تک تک شما عزیزان آرزوی موفقیت روز افزون دارم .
و با کمال تشکر از استاد عزیزم ،مریم جون و تمامی عزیزان زحمت کش گروه عباس منش .
و اگر از اکثر مردم روی زمین پیروی کنی تو را از راه خدا
گمراه خواهند کرد، که اینان جز از پی گمان خود نمی روند و جز اندیشه باطل چیزی در دست ندارند.
سوره انعام- آیه 116
واقعا از حجم آگاهی این آیه و وضوحش متحیرم اینکه استاد همیشه تاکید دارند که از بدنه جانعه اکثریت جدا بشیم و دیدم خدای من چقدر اینجا این محیط متفاوته
دقیقا مطابق با خداست ، با قرآنه
اینکه خدای من ، تو من رو به کجا هدایت کردی هنوز مات و مبهوتم!! آموزشهای شما فوق العاده است “شما واقعا اهل عملید ” اهل تغییر به موقع” و همه اینها رو اینقدر سخاوتمندانه به ما یاد میدید
چه زیباست و چقدر خدا ما رو دوست داره که با شما هم مدار کرده
به لطف بی کران خدای مهربانم ، روزی نیست که نیام سایت و از آگاهی هاش نوش جان نکنم
با برخورد به این آیه کاملا فهمیدم ،انگار ایمانم بیشتر از قبل شد به این مسیر، مسیری که شما در پیش گرفتی مسیرِ قرآنه مسیرِ خداست
این مسیر درسته ، این مسیر درسته ،این مسیر درسته
سایه تون مستدام ، خدا حافظتون باشه ، خدا ما رو در مدار شما حفظ کنه
الهی شکر ،الهی شکر
●●●●●
تو این جلسه یادگرفتم هیچ وقت در جا زدن در کار نیست! ما یا پیشرفت میکنیم یا پسرفت” یعنی به قول شما سکون در کار نیست در حالیکه یه عمر باور داشتیم که مثلا فلانی داره درجا میزنه. درجا زدن در کار نیست یا پیشرفته یا پسرفت ! باید این رو باور کنم و انگار حرکت نکردن رو ذهنم داره یه رنج میبینه و به صورت عالی داره اهرم رنج و لذت برای عدم تغییر بعد از شروع این پروژه در ذهنم شکل میگیره.
گاها ذهنم در برابر تغییر خیلی کمال گرایانه فکر میکنه و یه جوری اون رو کار بزرگ و شاقی میدونه و بهبودهای کوچک من رو میخواد بی ارزش جلوه بده ،در حالیکه روح من در نهایت آرامش تغییر رو همین کارهای کوچک روزانه ،انجام تمرین آینه،نوشتن ویژگی های زندگی دلخواهم، نوشتن نکات مثبت همسرم ، کار کردن روی سایت رو بزرگترین تغییر میدونه و آرامش خاصی داره باهاشون
و به نظرم فقط و فقط هر فرصتی گیر میارم باید جلسه 2 احساس لیاقت و تکمیلیش رو بارها و بارها کارکنم ،گوش بدم تا بره تو پوست و استخونم که خودم رو دوست داشته باشم و جز به جز تغییراتم رو ببینم، بابتشون شکرگزاری کنم از خداوند از خودم تشکر کنم و حرکت کنم و تمام تغییراتم رو ببینم
نمیدونم چرا! اول فایل قدرت کلام به یادم اومد و حتی تو دفترم هم نوشتم که باید در کلام زیبا ، رسا ، پرقدرت و با احترام حرف بزنم و قدرت کلام رو نادیده نگیرم
در مورد تغییر یه مثال بارز دارم از خودم که میتونم به قانون ربطش بدم و ازش در موارد دیگه استفاده کنم ، اینکه هر وقت میام خونه زندگیم رو مرتب میکنم ، دیگه رهاش میکنم(این اتفاق خیلی افتاده) با اینکه من از تمیزی محیط واقعا انرژی الهی میگیرم و در نهایت حرکت نکردن در این زمینه من واقعا آسیب میبینم ،از پایین اومدن انرژیم از اینکه چقدر کارها رو هم تلنبار میشه در حالیکه اگه من هر روز بهتر از روز قبل رو این کار بمونم نگم که دیگه تمومه تمیز کردم ، حس ترس که نکنه یکی بیاد خونمون میریزه ،یا اینکه اصلا بحث پیش نیاد با همسرم و مهمتر از همه خودم راحت باشم و این یه مثال بارز از خودمه که میتونم بسطش بدم به موارد دیگه م که اگه حرکت نکنم پسرفت میکنم در هر جنبه ای
در زندگیات تابهحال چند بار به هدفی رسیدی و بعد احساس کردی «دیگه تمومه»،
اشتیاقت کم شد و دست از تلاش کشیدی؟
نتیجهاش چی بود؟
اول که سوال رو خوندم، به خدا ذهنم گفت تو که به هیچ هدفی نرسیدی و خواست من رو بی ارزش جلوه بده ولی وقتی نشستم فکر کردم دیدم نه اینطوریام نیست که جناب ذهن میفرمایند
و دیدم
شاید چند جا بوده به طور مثال با ذوق دوست داشتم برم خیاطی یاد بگیرم ، رفتم تا حدی هم یاد گرفتم ولی ادامه ش ندادم که مهارتم رو ببرم بالا اشتیاقم کم شد و نتیجه شد این که خیلی چیزهاش یادم رفته
یا با ذوق و شوق فراوان رفتم گواهینامه بگیرم بعد از یه شکستن یه ترس ده ساله از گرفتن گواهینامه و وقتی مدرک رو گرفتم فکر کردم تمام و الان هیچی یادم نمونده
و نتیجه همه این میشه که خیلی قضاوت و سرزنش میشم از طرف خانواده
و چند بار هم بعد از رسیدن به هدف،
بهجای توقف، هدف تازهای انتخاب کردی و مسیر رشدت را ادامه دادی؟
اون بارها چه تفاوتی با دفعات قبل داشت؟
در راستای رسیدن به هدف باید خیلی روی خودم کار کنم چون معمولا اهدافم رو نیمه رها کرده ام
از وقتی با سایت آشنا شدم شاید اونقدر اهداف بزرگی رو که نه، ولی خب اهداف کوچک داشتم و مثلا اوایل تصمیمم بر پرداخت بدهیام بود وقتی بدهیا تموم شد یه کار ریز شروع کردم که هر ماه مبلغی رو به عنوان رفاقت با پول بزارم کنار و همچنان به صورت مستمر ادامه میدم
و خب نتیجه همین کار کوچک ، باعث شد من پول توحسابم ببینم و خدا شاهده نمیدونم چه انرژی داره که من امسال از شروع همین کار اصلا بی پول نموندم اصلا برای منی که همین 7.8 ماه پیش 5 هزار تومن برای خودم نداشتم این معرکه است ، اما باید حرکتم رو تغییر رو ادامه بدم
سلام استاد عزیزتر از جانم و همه ی همراهان این جاده زیبای الهی
استاد عباسمنش عزیز و خانم شایسته ی گرامی بابت استارت این پروژه گرانبها بینهایت از پروردگار بزرگم وشما عزیزان زحمتکش سپاسگزارم محاسبه و اجر این کار بزرگ را هم به لطف و کرم الله مهربان میسپارم امید که بهترین نعمات و موهبت های خودش را به شما عطا نماید.
داشتم راجع به این موضوع تغییر و الزام به تغییر کردن در زندگی در قرآن جستجو می کردم که به این آیه زیبا برخوردم گفتم با همدیگر بررسی اش کنیم ببینیم از درون این آگاهی های ناب چه بهره ای نصیب من و شما می گردد.
“آیَاتِنَا” یعنی «نشانههای ما». در قرآن، “آیه” هم به آیات کتاب و هم به نشانههای عالم هستی گفته میشود.
“فِی الْآفَاقِ” یعنی «در افقها» یا «در جهان بیرون» به نظرم جهانی که در تیر رس و دریافت حواس پنجگانه ی ما قرار دارد یعنی در طبیعت، کهکشانها، زمین، دریا، وقایع جهان، و نظامهای هستی.
“وَفِی أَنْفُسِهِمْ” یعنی «در درون خودشان» که به نظرم یعنی در احساسات، افکار، الهامات، تغییرات روحی و حتی ساختار ها ی نادیدنی بدن انسان.
“حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ” یعنی «تا برایشان آشکار شود که او (خدا و قوانین حاکم بر جهان هستی) حقیقت است. یا بعبارتی درست است و نقصی در آن نیست»
## بخش دوم این آیه: پیام اصلی آیه
این آیه میگوید خداوند نشانههایش را در دو بعد همزمان به انسان نشان میدهد:
1. در بیرون از او (آفاق) یعنی در کل تمامیت هستی، نظم کیهانی، تحولات در طبیعت، اتفاقات زندگی، روابط و وقایع پیرامون.
2. در درون او (انفس) یعنی در قلب، احساس، وجدان، شهود، رؤیا، الهام، و حالات روحی و هر آنچه که وجه ادراکی دارد.
نتیجه: اگر ترکیب چشم و دل باز باشد، زندگی سرشار از آیات «نشانهها» است که راه درست را از نادرست را نشان میدهند.
لازم به توضیح است که همانگونه که استاد عزیزم در تمامی دوره ها و محصولات و فایل های رایگان تاکید داشته اند
اینه که نشانهها فقط مخصوص پیامبران نیستند؛ بلکه هر انسانی که در مسیر رشد به سمت بهتر شدن و یا مسیر افول به سمت بدتر شدن باشد قابل دریافت است.
## بخش سوم: نگاه معنوی و علمی به این آیه:
در واقع این آیه میگوید که جهان بیرونی و درونی ما دو آینه از یک حقیقتاند.
* هرچه در کیهان جریان دارد، نمونهاش در درون ما نیز هست.
* و هرچه در درون ما بیدار میشود، در بیرون ما نیز بازتاب پیدا میکند.
امروزه حتی علم روانشناسی و فیزیک کوانتوم هم به نوعی به این همپیوستگی آشکار اشاره دارند:
در علم روانشناسی، گفته میشه “جهان بیرون انعکاسی از دنیای درون توست.”*
در فیزیک کوانتوم نیز، نقش ناظر و پدیدهی مشاهدهگر* از هم جدا نیستند.
این همان معنایی است که قرآن با واژههای ساده و عمیق بیان کرده است:
> نشانههای حق، هم در آفاق هستند و هم در انفس.
## بخش چهارم: کاربرد این آگاهی در زندگی روزمره ما چگونه است:
وقتی این آیه را در زندگی خودت به معنای درست و درک مناسبش بهکار بگیری، نتیجهاش میشه بیداری و گوش به زنگ بودن نسبت به نشانهها یعنی:
دیگر اتفاقات زندگی را «تصادفی» نمیبینی.
در هر چالش ، موضوعی یا برخوردی، به دنبال «پیام پنهان» در پس آن موضوع و بقول استاد خیریت درآن میگردی.
احساسات درونیات را جدیتر میگیری — چون جریان آگاهی الهامات الهی از همانجا میآید.
4. طبیعت، سکوت، رؤیاها، و حتی مکالمههای سادهی روزمره، برایت «آیه» میشوند.
در این حالت، تو در همان وضعیتی هستی که
> «وقتی به دنبال بهبود مستمر هستی، با روند طبیعی رشد هماهنگ میشوی و توانایی دیدن نشانهها را پیدا میکنی.»
## خلاصهی پیام آیه این است که:
خداوند دائماً در حال نشان دادن مسیر است؛ فقط باید نگاهِ بینا و دلِ شنوا داشته باشی.
اگر در مسیر رشد باشی، جهان درون و بیرون هر دو با تو حرف میزنند — یکی با نشانههای بیرونی، و دیگری با ندای درونی.
بقول مولانای جان:
> «هر نفس آواز عشق میرسد از چپ و راست ما به فلک میرویم عزم تماشا که راست.»
بهجای توقف، هدف تازهای انتخاب کردی و مسیر رشدت را ادامه دادی؟
وقتی این سوال رو خوندم یک لحظه موقعیت خودم در عید امسال (1404)توی ذهنم پررنگ شد
خب من برای پایان سال 1403یک تارگت برای خودم تعیین کرده بودم که بینهایت براش انگیزه داشتم و بی نهایت دوست داشتم که حتما تا پایان سال وبا ورود به سال جدید من تیک تایید این تارگت رو بزنم .یادمه حاضر بودم هرررررکاری بکنم که به اون هدفم برسم
حالا هدفم چی بود؟تسویه ی بدهی 25 میلیونی که به خواهرم داشتم وکل ذهنم رو قفل کرده بود هیچ ایده ای برای بهبود به ذهنم نمیرسیدخداروشکر یکی ازباورهایی که ازهمون روزهای ابتدایی اشنایی بااستاد بهش برخورد کردم همین باور بودکه ما بدون وام و قرض هم میتونیم موفق بشیم و درک اهمیت این اصل که هرطور شده باید خودمون رو از شر هرنوع قسط بدهی یا وامی رها کنیم برام پر رنگ شد!!!
جالب تراینکه من وقتی به این مسئله برخوردم فهمیدم که هیچ مخالفتی بااین موضوع ندارم که هیچ بلکه خودم در بک گراند ذهنم بصورت پیش فرض بسیاااااار باهمچین مسئله ای موافقم …برای همین بودکه هیشوخت ازکسی قرض نکرده بودم وهمیشه ترجیحم این بود که قیدخواسته هایی که از نظر شرایط مالی هنوز اماده شون نیستم رو بزنم وصبر کنم تا پولش رو بسازم
اما جریان اون بدهی فرق داشت درمدار اون روزهام که حدود 3یاشایدهم 4 سال پیش بود باخودم گفتم این بابقیه فرق داره یکبار پول قرض میکنم وکسب وکارم رو استارت میزنم من که مطمعنم 5،6ماه اینده به سوددهی میرسم اون موقع کل بدهی رو صاف میکنم وبرای اینکه قلبم رو راضی کنم گفتم از خواهرم میگیرم نه از غریبه ای که فردا مدام استرس بازگشتش روداشته باشم..10 میلیون پول از خواهرم قرض کردم وقرارشد که پارچه بخرم و چند دست کت وشلوار بدوزم و اونهارو انلاین بفروشم و فکر میکردم که در بدترین حالت ممکن من بعد از 6 ماه از طریق اینستاگرام به درامد میرسم و میتونم کل پول خواهرم رو پس بدم اما خب کلا ماجرا به سمت دیگه ای رفت وباورود به اینستا بعد حدودا کمتراز دوماه برای همیشه تصمیم گرفتم که ازین فضای پراز استرس بکشم بیرون وجون خودم رو نجات بدم واین یکی از درست ترین تصمیمات زندگیم بود هرچند که من فقط به منظور استارت بیزینسم پیج زدم ولی اعتراف میکنم که اون ضرری که به من تو همون مدت رسوند از منفعتش که قرار بود بعد ها برسونه خیلی خیلی بیشتر بودیک فضای سمیِ پرازمقایسه!!!
وقتی قید اینستارو زدم ازونجایی که از مزونی هم که کار میکردم به هوای استارت کسب وکار انلاین خودم اومده بودم بیرون پس هیچ کاری نداشتم و علنا هیچ درامدی هم نبود حدود 1ماه فقط به این فکرمیکردم که حالا ازکجا شروع کنم وهمونجا این ایده زد به سرم که مغازه بزنم و خودم از خیاطی شخصی دوزی شروع کنم و کم کم در کنارش طرح هایی که خودم میدوزم رو بزارم برای فروش واین بارهم برای پول رهن مغازه دوباره از خواهرم پول قرض کردم کل بدهی روی هم رفته حدود 25 میلیون بود!!
با این منطق پولهاروقرض کردم که من به زودی به درامد میرسم و همه شونو یک جا تسویه میکنم…
این جریان اون بدهی 25 میلیونی بود که درشروع کسب وکارم همون موضوع به کلی تموم احساساتم رو بد کرده بود و من به هیچ چیزی غیر ازتسویه ی اون بدهی فکر نمیکردم بااینکه خواهرم هیچوقت به روم نمیاورد که پولش رو پس بدم ولی ناخوداگاه هربار که میدیدمش احساس گناه وعذاب وجدان داشتم واز درون حس میکردم که من یک ادمی هستم که پول یک نفر روبالا کشیده و عین خیالشم نیست!!
برای همین بزرگترین هدفم رو گذاشتم تسویه ی بدهی وهرپوووولی که اخرهرماه بعد پرداخت اجاره وهزینه های مغازه م توی حسابم اضافه میموند رو تمااااااما به حساب خواهرم واریز میکردم 1 میلیون،2میلیون،1و500 خورد خورد بدهی رو پرداخت کردم و دراخرین ماه های سال1403 درست طبق تارگتی که گذاشته بودم کل اون بدهی صاف شد چنان انرژی وانگیزه گرفتم که انگار صد مرحله روباهم توی زندگیم طی کردم…
قشنگ یادمه که دقیقا بعد ازتعطیلات عید وقتی برگشتم کارگاه همون روزها احساس میکردم اون شور وشوق اتشین در من خاموش شده ومدام توی تعطیلات باخودم میگفتم که حالا که بدهی تموم شدازالان باید چیکارکنم با چه شور وانگیزه ای کارکنم ؟؟مدام به خودم میگفتم یک هدف جدید انتخاب کن کلی ابزارو وسیله برای کارم لازم داشتم که باید میخریدمشون همه رو لیست کردم و براساس یک لیست اولویت بندی شون کردم وگفتن خب هدف بعدی مثلا خرید فلان وسیله است و تموم تلاشم رو میکردم که پرقدرت کارکنم و پولهام رو جمع کنم تا به اون برسم واین پروژه همچنان ادامه داره !!!
یک روز نشستم با خودم فکر کردم که ببین اینهمه وسیله الان دارم درحالیکه روزی که شروع کردم اینها همگی نبود وچقدر بابتشون سپاسگزار بودم وبه خودم قول دادم که این روند ادامه دارباشه!! راستی یک جمله ازشما رو همیشه در بک گراند داشتم که قبل از رسیدن به قله باید قله ی بعدی ت رو مشخص کنی همونجا تصمیم گرفتم که وقتی هنوز به مقصدپایانی نرسیدم همون لحظه هدف بعدی رو مشخص کنم
و به قول شما توباد موفقیت هام نمونم…
اون تجربه خیلی خوبی بود من از 5 عید برگشتم سرکار درحالیکه میدیدم که همکارانم بعد عید مدت طولانی رو سرکارنیومدن و میگفتن که بازار ما فعلا کساده چون شب عید رو تازه رد کردیم وحالا حالاها دیگه مشتری برای خیاطی نمیاد اما وقتی من خواسته مو درجا مشخص کردم و با یک امید تازه برگشتم سرکار جهان چاره ای نداشت جزاینکه من رو به سمت خواسته م هدایت کنه و مشتریهایی رو برام فرستاد که من رو به اون درامد لازم برسونن…
یادمه مامانم میگفت بریم فلان جا دعوتی میگفتم من کاردارم بعد باتعجب میگفت تو از دوماه قبل عید میگفتی که الان وقت کاره و شب عیده و شلوغه و هیچ جا نمیومدی بازدوباره چه بهونه ای داری !!؟؟الان که دیگه بازارکار شما خوابیده فعلا ..!!
من اون روز فهمیدم که باورهام چقدر تغییر کرده و به یاد اوردم که من هم همچین باوری رو داشتم قبلا ها که فلان کسب وکارها فقط شب عید بازاردارن و فصلی کار میکنن و بهتر درک کردم که مشتری هیچ ربطی به شب عید و تعطیلی نداره اگر ثروت فقط با باورهای ما در ارتباطه پس من این باوررو میسازم که همیشه کارهست همیشه مشتری هست هروقت من به پول نیاز داشته باشم خدا اون مقدار و حتی بیشترش رواز هزاران طریق به من خواهد رسوند…
استاد من برداشت هایی که به اندازه ی مدارمه رو میگم که البته خیلی منو تو فکر برد
اینک شما بعد خوندن کتاب چه کسی پنیر مرا خورد حالا چه اتفاقی افتاد چه قدر زمان برد ک تصمیم بمهاجرت بگیرید رو کار ندارم
اونچه که توجه من رو جلب رو کرد اقتداری بود ک در برابر شااید یک ترس قد علم کرد
ب دید من شاید رفتن ب شهر غریب و رها کردن یک کسب وکار خوب و انتخاب صفر بودن ترس ب دل بیاره (با فرض اینکه هموز اون ایمان ب خدا شکل نگرفته) که وقتی شما اومدی به قول امام علی خودتون رو در دل ترس انداختید واقتدار رو در برابر ترس گذاشتید درها باز شده(به اندازه مدار اون روزها) و برام هم تحسین برانگیز بود اون انگیزه ای ک بعد کتاب به شما داده شد وشما. !!!!!عمل!!!!! کردی و این عمل به اونچه ک یادگرفتید بوده ک مسیر موفقیت رو ب روی شما باز کرده
و به فکر انداخت منو ک با وجود این همه اگاهی های امروز عملم انچنان قوی نیست واین یک عامل بازدارنده در منه
و ی تجربه شخصی بگم من همزمان این فایل و این روزها1400. تو کسب و کارم 100 تومن ضرر کردم و بدهکار شدم درواقع 1401 کار کردم این بدهی ها پرداخت شد و 1402 ک امسال باشه رسیدم ب ی شرایط نرمال با دوستانم بعد چند ماه دیداری داشتم ک اون قرار همه دوستام ایفون 13پرومکس داشتند بعضی ها14 پرومکس
اونوقت گوشی من 20میلیون پولش بود
دو نفرشونم ماشین هاشون رو عوض کرده بودن و من همون ماشین سال 1400ک خریدم زیر پامه
این شاید نشانه بود برای تغییر ولی اون روز من انگیزه دیدم که اقا دوستام هزارماشالا تغییرات مالی دارنولی من همونم ک 1400 بودم بدهی ها پرپاخت شد و من تاااازه رسیدم ب 1400 و شروع کردم شدیدتر رو خودم کار کردم و درامدم چن برابر شد و این جمله ی دوستمون ک گفتن ب سقفی رسیدیم من ب سقف پرداخت بدهی ها و به نقطه ی صفر رسوندم خودمو و الان باید جهشی داشته باشم
و الانم برداشتم این بود هرماه بخوام روی عدد درامدم یک درصدی افزایش باشه
وجهانم ک مدام داره پیغام میده برم سمت یک کاری ک عاشقشم حتی این فایل
و باید مثل استاد اقتدار و ایمان ب خدا رو مقابل ترس قرار بدم و با توکل ب خدا ششروع کنم
امیدوارم ک تجربه شخصیم و برداشتم از فایل انگیزه تی بشه برای یک دوست و اونم سروع کنه
استاد ی جا خوندم که عباس منش حتی سلامم میکنه پول میگیره
یادم نیست کجا ولی چه بی انصاف بود این جمله من چقدررررر از فایل های رایگان شما نتبجه گرفتم بدهی هام پرپاخت شده درامدم چن برابر شده
و جا داره ب جای اون دوستمون بگم که استاد شما سخاوتمند ترین انسانی هستید ک من میشناسمش اگاهی دادن ب مردم برای هدایت ب زندگی زیباتر والاترین کاره شما دست خدایی برای میلیون ها نفر
تو این جلسه یاد گرفتم :
با تجسم میشه به خیلی از خواسته هام برسم
اما مهم نیست به چه هدفی میرسیم
ممکنه هدف بزرگی رو بهش برسم اما اگر ثابت بمونم و روی خودم کار نکنم نتایج دقیقا برعکس میشه
همیشه باید حرکت کنیم
نباید وقتی به یک هدفی رسیدیم وایسیم
وقتی ثابت بمونی ب فرسایش خودت کمک میکنی
همیشه از خدا بخوایم مارو هدایت کنه ب سمت خواسته های جدید
هروقت احساس کردی به یه سقفی رسیدی برای اینکه بری بالاتر باید یه تغییری بکنی
همیشه دنبال بهبود باشیم دنبال بهتر کردن
تو تمام جنبه های زندگی مون …
به روند زندگیت نگاه کن ببین با این روند 10 سال 20 سالِ دیگه کجایی؟!
اون تیکه ای ک ما تصمیم میگیریم تغییر کنیم خیلی خیلی تیکه ی مهمیه تو زندگی مون
اگه باهوش باشیم با دیدن نشونه ها قبل از اینکه اوضاع سخت بشه تغییر میکنیم
ما همیشه داریم نشونه هارو دریافت میکنیم اما مشکل اینجاست اغلب آدما تا اون چکش رو از خدا نخورن بیدار نمیشن
خدایا من میخام با دیدن نشونه هات بهتر و بهتر بشم
ب امید خووودت مهربون
سلام به دوستان عزیزم ،که کامنت های پر از آگاهی مینویسن و من اینقدر غرق خوندن کامنت ها میشم و قانون رو تو ذهنم مرور میکنم که کلی احساسم خوب میشه
سلام به مریم خانم عزیزم و استاد بزرگوار
مثالی که برای این جلسه به ذهنم رسید ،مال چندین و چند سال پیش قبل از اشنایی با این سایت بودم
که با یادآوریش فهمیدم انچه که زندگی ما رو میسازه همین تغییر کردن و رو به جلو بودن که نباید مومنتوم مثبت رو لحظه ای قطع کنیم
من دبیرستان رو خوندم خیلی دوست داشتم دانشگاه فردوسی مشهد قبول بشم چون هم دانشگاه معتبری بود و من نزدیک خونمون
اون سال من قبول شدم ،همون ترم اول فکر کردم دیگه همه چی تموم شد ،به خواسته بزرگم رسیدم و تلاشی برای یادگیری نکردم و ترم اول با نمرات بسیار پایین مشروط شدم ،خیلی خیلی به من برخورد چون تا اون موقع من تو درس خوندن همیشه بهترین بودم
با همون چک و لگدی که خوردم خودمو جمع کردم و از ترم بعد شروع کردم به درس خوندن
به جایی رسیده بودم که تو ترجمه متون انگلیسی به فارسی همیشه برتر از کل دانشجویان اون دانشگاه شدم و خیلی خیلی موفق بودم و تا یک مدت هم کلا مترجم زبان بودم و کار میکردم
دوباره بعد از دانشگاه کم کم به خاطر توجه به نکات منفی توسط فضای مجازی اون سال ها که خیلی باب شده بود کاملا افتادم تو مومنتوم منفی و از همه چیز فاصله گرفتم و دیگه هیچوقت نتونستم اون انگیزه و شور شوق قبلی که برای مطالعه و درس داشتم رو داشته باشم
و حدودا سه چهار سال بعد با استاد اشنا شدم و الان پنج ساله هر روز تو این سایت هستم ،شغل قنادی ام رو از تو خونه شروع کردم و هر روز تو مدارم پیشرفت میکنم
گاهی به خاطر مقایسه خودم با دیگران حالت افسردگی و سکون برام پیش اومده
ولی از شروع دوره هم جهت با جریان خداوند ،کلی وجودم امید و توحید و شور و هیجان فراگرفته
و برای خودم درامد های بالاتر ، مهاجرت و رابطه عاطفی موفق در نظر گرفتم تا بتونم به سمتش حرکت کنم و از تلاش دست برندارم
به نام بهترین نام ها
خدای رزاق
خدای تغییر
خدای غنی
خدای خوب و مهربان
خدایا من سپاسگزارم که اینجا م
تو بگو که به یاد بیاورم که از اومدم تا به اینجا
من خوب یادمه زمانی که سیلی های محکم می خوردم از جهان ، جهان چقدر به من داشت می فهمند که بسه تمومش چرا اینقدر وابستگی ، دلبستگی به چیزی که اصلاً به درد تو نمی خوره.
تا اینکه بلند شدم ، خلوتی با خودم کردم ، زدم به دست و بیابون و بت سنگ ها و خارها حرف زدن.
خوب یادمه اون روز که دم غروب بود فقط من بودم و صدای بادی که تو دشت می پیچید و همراهی می کرد من را.
چقققققدر اون روز آسمونی شده بودم فقط او می گفت و من تکرار می کرد گاهی اوقات ازش می پرسیدم خدا جونم همگ کردم، هیچی به ذهنم نمی رسد تو بگو چکار کنم ، قول میدهم هر چی که باشه با جون دل قبول کنم.
دیدم شروع کرد جریان هدایت ها و الهامات
آیا حاضری همه چیز رها کنی وبروی
فرزند
همسر
خونه
وسایل
فقط خودت و خودت
گفتم کجا برم ، گفت بهت میگم
گفتم پول در ندارم ، گفت بهت میدم
گفتم چطوری ، گفت تو بیا خودم میگم.
قسم می خورم از اون لحظهای که اشک هامو پاک کردم و لذت با خدای خودم رو حس کردم، تصمیم گرفتم با همه ی ترس ها و نجواهایی که شروع می کردند به پر حرف ها و فقط ما امیدی می دادند و ترس و استرس.
امروز که دارم کامنت می کنم این تغییر را، فقط حال خوب
فقط لذت و شادی
فقط راحت راحت راحت
روابط عالی تر از قبل
سلامتی عالی تر از قبل
آرامش ، اعتماد به نفس ، وضعیت مالی
همش از قبل عالی تر .
من حتی خوابش هم نمی دیدم که به این سادگی و راحتی.
از اون هر جا که می خواد حالم دوباره برگرده به قبل یاد اون تعهد و ایمان می افتم و میگم من باااااااید موفق بشم
من باااااااید رشد کنم
من باااااااید پیشرفت کنم.
مهم نیست که الان چی هستم
مهم اینه که وی می خوام و براش چقدر حاضرم حرکت کنم و رها باشم و اجازه بدم جریان منو ببره
خدایا من سپاسگزارم
سلام خدمت استاد عزیزم
وسلام به خانم شایسته مهربان و تمام دوستان نازنینم
به نام خدایی که مهربانترین مهربانان من است و خدایی یه لحظه ازمن چشم برنمیداره و من هم بی اذن و اراده اون نمیتونم یه نیم قدم راه برم بدون اجازه اون یه نصف پلک هم نمیتونم بزنم.
استاد جانم برای خودم پیش اومده که مثلاً وقتی کسی بهت میگه باید تغییر کنی مثلاً این اخلاقتو عوض کنی یه ترسی میاد سراغمون فکر میکنیم که یه راه سخت و دور و درازی در پیش داریم آنقدر سخت بهش نگاه میکنیم چشم به روزهای دورتر میندازیم یه آینده دور و دراز خیره میشیم
اگه نتونم چی؟
اگه مسخره بشم چی؟
اگه اینم از دست بشه چی؟
اگه وسط راه پشیمون بشم چی؟
و خیلی اگه های دیگه تا اینکه کم کم ناامید میشیم ودست از هدفمون میکشیم و دوباره همون زندگی قبلی و…..
اما اگه واقعا آسونتر و همراه با خدای مهربونمون پیش بریم از صفر شروع کنیم تغییرات و نتایج کوچیک رو ببینیم و براشون ذوق کنیم کم کم به این مسیر دلگرم میشیم و یک ساعت زیبایی ها و آرامش های این مسیر رو با هیچ لذتی دیگه عوض نمیکنیم یعنی واقعا استاد اگه تمام زیبایی ها و ثروتهای دنیا رو داشته باشیم و در مقابل از منبعمون که خدای مهربونمون هست دور باشیم اون لذت برامون ارزشی نداره و باهاش خوشحال نیستیم حتی اگه توی بهشت هم باشیم.
پس به خودمون سخت نگیریم و از چیزای کوچک شروع کنیم اما با حس خوب.
خودمون باید برای تغییر اقدام کنیم منتظر هیچ چیز و هیچکسی نباشیم همین الان و همین لحظه بهترین زمان هست و به امید آینده نامعلوم هیچ چیزی رو از دست ندیم و شادی هامونو ذخیره نکنیم.
استاد گاهی اوقات وقتی به آسمون نگاه میکنم یه آسمون آبی و یکدست با وجود اون همه زیباییش اما چند دقیقه که خیره میشم برام عادی میشه اما به محضی چندتا پرنده میان یا یه تیکه ابر زیبا نمایان میشه خیلی زیباتر میشه و اون آسمون یکدست رو متنوع و زیباتر میکنه زندگی ماهم همینطوره اگه بهترین زندگی رو داشته باشیم بهترین رابطه بهترین ثروت باز تلاش کنیم که بهتر بشیم بار تغییر کنیم و دچار روز مرگی نشیم.
امیدوارم که خدای عزیزم همه کسانی رو که تلاش میکنن به زیباترین مسیرها هدایت کنه.
سلام به استاد بزرگم و عزیزان همراه
خدا رو شاکرم که دوباره فرصتی بهم داد تا گام سوم رو هم بشنوم و از آگاهیهاش استفاده کنم .
تمرین:
در زندگیات تابهحال چند بار به هدفی رسیدی و بعد احساس کردی «دیگه تمومه»،
اشتیاقت کم شد و دست از تلاش کشیدی؟
نتیجهاش چی بود؟
و چند بار هم بعد از رسیدن به هدف،
بهجای توقف، هدف تازهای انتخاب کردی و مسیر رشدت را ادامه دادی؟
اون بارها چه تفاوتی با دفعات قبل داشت؟
چیزی که به یاد دارم ومیتونم مثال بزنم اینه که چندین سال پیش بعد از جدایی از همسر اولم بعد از چهار سال تنهایی و فشارهای سخت مسئولیت زندگی با همسر دومم آشنا شدم و بعد مراحل ازدواج خیلی خوشحال بودم که بالاخره مرد ایده آل زندگیم رو پیدا کردم و بنا به مشکل روابطی که دارم خیلی سریع وابسته شدم و شرک ورزیدم و اون شد خدای زندگی من .ایشون یه آدم بسیار مذهبی بود و طبق اعتقاداتش زن فقط باید برای خانه داری و همسر داری انجام وظیفه میکرد و با کار بیرون کاملا مخالف بود.
من هم چون فکر میکردم دیگه به تمام خواسته هام رسیدم و خوشبخت روزگار شدم .گفتم اشکال نداره من از کار کردن انصراف میدم و بنا به گفته ایشون که اگه تو قناعت کنی و با آنچه داریم بسازی و هوس کار بیرون و فعالیت اضافه نکنی رابطه ما عاشقانه میمونه منم اطاعت کردم و 17 سال سابقه کاری رو کنار گذاشتم و شدم کدبانوی منزل .
بعد سالها که دیگه نه کاری داشتم ،نه پول و پس اندازی، نه اعتماد به نفسی و در کل با مسائلی که پیش اومده بود و فاصله زیادی که بین ما افتاده بود هشدار پشت هشدار از جهان رسید که چه نشستی که از نظر عزت نفس با خاک یکسان شدی.
بسیار هدایتی با شنیدن همین فایل جلسه دوم این پروژه فایل رزا جون در سال 1401 تشویق شدم دوره 12 قدم رو بگیرم و بعد چند قدم هدایت شدم دوره عزت نفس رو بگیرم و مجدد خدا به من رو کرد و تصمیم گرفتم کارم رو شروع کنم ، به طرز معجزه آسایی متوجه شدم همسرم یک سال پیش با خانومی محرم کرده و به قول خودش حلال کردم هزار کردم ، و همچنان مخالف بود من کار کنم .
منم تصمیم نهایی گرفتم و ایشون با این شرایط با من نموند.
از همونجا با کار کردن این دو دوره زندگی من متحول شد .
بعد یکسال مجدد به همسر اولم برگشتم و الان حدود 4 ماهه که زندگیم امنه ،مشکل خاصی ندارم ،بخاطر دخترم من و همسرم مصالمت آمیز کنار هم زندگی میکنیم ،مشکل خاصی دیگه از نظر هزینه ها ندارم اما خودم دلم تغییر و حرکت خواست . دیگه نمیخوام ساکت و ثامت بمونم دلم پیشرفت میخواد. دلم حرکت رو به جلو میخواد .یه دوره آموزشی جدید مربوط به حرفه خودم رفتم تهران دیدم و برگشتم .اما هنوز سخت حرکت میکنم .
توی سایت به صورت هدایتی یه تست دادم وبه من دوره شیوه حل مسائل زندگی معرفی شد تا مشکل کمالگراییم که با این تست مشخص شده بودرو حل کنم. بدون هیچ تردیدی دوره رو خریدم و داشتم روی جلسات دوره کار میکردم که پروژه تغییر را درآغوش بگیر روی سایت قرار گرفت و معجون من کامل شد .
به لطف الله الان دارم تمام دوره هارو هر روز ترکیبی کار میکنم تا اینبار با این نقشه گنجی که دارم به صورت ریشه ای مساله کمالگراییمو حل کنم و به امید خدا تا شب عید به پله اول هدف بزرگم که شروع به کار و رسیدن به استقلال مالی هست رو تیک بزنم .
برای تک تک شما عزیزان آرزوی موفقیت روز افزون دارم .
و با کمال تشکر از استاد عزیزم ،مریم جون و تمامی عزیزان زحمت کش گروه عباس منش .
به نام تنها قدرت زندگیم، مدیر کل کیهانها ، کسی که میگوید باش و موجود می شود …
به نام خداوندِ آرامش دهنده قلبها
وَإِنْ تُطِعْ أَکْثَرَ مَنْ فِی الْأَرْضِ یُضِلُّوکَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ ۚ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلَّا یَخْرُصُونَ
و اگر از اکثر مردم روی زمین پیروی کنی تو را از راه خدا
گمراه خواهند کرد، که اینان جز از پی گمان خود نمی روند و جز اندیشه باطل چیزی در دست ندارند.
سوره انعام- آیه 116
واقعا از حجم آگاهی این آیه و وضوحش متحیرم اینکه استاد همیشه تاکید دارند که از بدنه جانعه اکثریت جدا بشیم و دیدم خدای من چقدر اینجا این محیط متفاوته
دقیقا مطابق با خداست ، با قرآنه
اینکه خدای من ، تو من رو به کجا هدایت کردی هنوز مات و مبهوتم!! آموزشهای شما فوق العاده است “شما واقعا اهل عملید ” اهل تغییر به موقع” و همه اینها رو اینقدر سخاوتمندانه به ما یاد میدید
چه زیباست و چقدر خدا ما رو دوست داره که با شما هم مدار کرده
به لطف بی کران خدای مهربانم ، روزی نیست که نیام سایت و از آگاهی هاش نوش جان نکنم
با برخورد به این آیه کاملا فهمیدم ،انگار ایمانم بیشتر از قبل شد به این مسیر، مسیری که شما در پیش گرفتی مسیرِ قرآنه مسیرِ خداست
این مسیر درسته ، این مسیر درسته ،این مسیر درسته
سایه تون مستدام ، خدا حافظتون باشه ، خدا ما رو در مدار شما حفظ کنه
الهی شکر ،الهی شکر
●●●●●
تو این جلسه یادگرفتم هیچ وقت در جا زدن در کار نیست! ما یا پیشرفت میکنیم یا پسرفت” یعنی به قول شما سکون در کار نیست در حالیکه یه عمر باور داشتیم که مثلا فلانی داره درجا میزنه. درجا زدن در کار نیست یا پیشرفته یا پسرفت ! باید این رو باور کنم و انگار حرکت نکردن رو ذهنم داره یه رنج میبینه و به صورت عالی داره اهرم رنج و لذت برای عدم تغییر بعد از شروع این پروژه در ذهنم شکل میگیره.
گاها ذهنم در برابر تغییر خیلی کمال گرایانه فکر میکنه و یه جوری اون رو کار بزرگ و شاقی میدونه و بهبودهای کوچک من رو میخواد بی ارزش جلوه بده ،در حالیکه روح من در نهایت آرامش تغییر رو همین کارهای کوچک روزانه ،انجام تمرین آینه،نوشتن ویژگی های زندگی دلخواهم، نوشتن نکات مثبت همسرم ، کار کردن روی سایت رو بزرگترین تغییر میدونه و آرامش خاصی داره باهاشون
و به نظرم فقط و فقط هر فرصتی گیر میارم باید جلسه 2 احساس لیاقت و تکمیلیش رو بارها و بارها کارکنم ،گوش بدم تا بره تو پوست و استخونم که خودم رو دوست داشته باشم و جز به جز تغییراتم رو ببینم، بابتشون شکرگزاری کنم از خداوند از خودم تشکر کنم و حرکت کنم و تمام تغییراتم رو ببینم
نمیدونم چرا! اول فایل قدرت کلام به یادم اومد و حتی تو دفترم هم نوشتم که باید در کلام زیبا ، رسا ، پرقدرت و با احترام حرف بزنم و قدرت کلام رو نادیده نگیرم
در مورد تغییر یه مثال بارز دارم از خودم که میتونم به قانون ربطش بدم و ازش در موارد دیگه استفاده کنم ، اینکه هر وقت میام خونه زندگیم رو مرتب میکنم ، دیگه رهاش میکنم(این اتفاق خیلی افتاده) با اینکه من از تمیزی محیط واقعا انرژی الهی میگیرم و در نهایت حرکت نکردن در این زمینه من واقعا آسیب میبینم ،از پایین اومدن انرژیم از اینکه چقدر کارها رو هم تلنبار میشه در حالیکه اگه من هر روز بهتر از روز قبل رو این کار بمونم نگم که دیگه تمومه تمیز کردم ، حس ترس که نکنه یکی بیاد خونمون میریزه ،یا اینکه اصلا بحث پیش نیاد با همسرم و مهمتر از همه خودم راحت باشم و این یه مثال بارز از خودمه که میتونم بسطش بدم به موارد دیگه م که اگه حرکت نکنم پسرفت میکنم در هر جنبه ای
در زندگیات تابهحال چند بار به هدفی رسیدی و بعد احساس کردی «دیگه تمومه»،
اشتیاقت کم شد و دست از تلاش کشیدی؟
نتیجهاش چی بود؟
اول که سوال رو خوندم، به خدا ذهنم گفت تو که به هیچ هدفی نرسیدی و خواست من رو بی ارزش جلوه بده ولی وقتی نشستم فکر کردم دیدم نه اینطوریام نیست که جناب ذهن میفرمایند
و دیدم
شاید چند جا بوده به طور مثال با ذوق دوست داشتم برم خیاطی یاد بگیرم ، رفتم تا حدی هم یاد گرفتم ولی ادامه ش ندادم که مهارتم رو ببرم بالا اشتیاقم کم شد و نتیجه شد این که خیلی چیزهاش یادم رفته
یا با ذوق و شوق فراوان رفتم گواهینامه بگیرم بعد از یه شکستن یه ترس ده ساله از گرفتن گواهینامه و وقتی مدرک رو گرفتم فکر کردم تمام و الان هیچی یادم نمونده
و نتیجه همه این میشه که خیلی قضاوت و سرزنش میشم از طرف خانواده
و چند بار هم بعد از رسیدن به هدف،
بهجای توقف، هدف تازهای انتخاب کردی و مسیر رشدت را ادامه دادی؟
اون بارها چه تفاوتی با دفعات قبل داشت؟
در راستای رسیدن به هدف باید خیلی روی خودم کار کنم چون معمولا اهدافم رو نیمه رها کرده ام
از وقتی با سایت آشنا شدم شاید اونقدر اهداف بزرگی رو که نه، ولی خب اهداف کوچک داشتم و مثلا اوایل تصمیمم بر پرداخت بدهیام بود وقتی بدهیا تموم شد یه کار ریز شروع کردم که هر ماه مبلغی رو به عنوان رفاقت با پول بزارم کنار و همچنان به صورت مستمر ادامه میدم
و خب نتیجه همین کار کوچک ، باعث شد من پول توحسابم ببینم و خدا شاهده نمیدونم چه انرژی داره که من امسال از شروع همین کار اصلا بی پول نموندم اصلا برای منی که همین 7.8 ماه پیش 5 هزار تومن برای خودم نداشتم این معرکه است ، اما باید حرکتم رو تغییر رو ادامه بدم
بنام پروردگاری که لطفش دایم است.
سلام استاد عزیزتر از جانم و همه ی همراهان این جاده زیبای الهی
استاد عباسمنش عزیز و خانم شایسته ی گرامی بابت استارت این پروژه گرانبها بینهایت از پروردگار بزرگم وشما عزیزان زحمتکش سپاسگزارم محاسبه و اجر این کار بزرگ را هم به لطف و کرم الله مهربان میسپارم امید که بهترین نعمات و موهبت های خودش را به شما عطا نماید.
داشتم راجع به این موضوع تغییر و الزام به تغییر کردن در زندگی در قرآن جستجو می کردم که به این آیه زیبا برخوردم گفتم با همدیگر بررسی اش کنیم ببینیم از درون این آگاهی های ناب چه بهره ای نصیب من و شما می گردد.
آیه:
> “سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الْآفَاقِ وَفِی أَنْفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ”
> (سوره فصلت، آیه 53)
## بخش اول: معنای لغوی و ترجمه دقیق
“سَنُرِیهِمْ” یعنی «به زودی نشانشان میدهیم».
“آیَاتِنَا” یعنی «نشانههای ما». در قرآن، “آیه” هم به آیات کتاب و هم به نشانههای عالم هستی گفته میشود.
“فِی الْآفَاقِ” یعنی «در افقها» یا «در جهان بیرون» به نظرم جهانی که در تیر رس و دریافت حواس پنجگانه ی ما قرار دارد یعنی در طبیعت، کهکشانها، زمین، دریا، وقایع جهان، و نظامهای هستی.
“وَفِی أَنْفُسِهِمْ” یعنی «در درون خودشان» که به نظرم یعنی در احساسات، افکار، الهامات، تغییرات روحی و حتی ساختار ها ی نادیدنی بدن انسان.
“حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ” یعنی «تا برایشان آشکار شود که او (خدا و قوانین حاکم بر جهان هستی) حقیقت است. یا بعبارتی درست است و نقصی در آن نیست»
## بخش دوم این آیه: پیام اصلی آیه
این آیه میگوید خداوند نشانههایش را در دو بعد همزمان به انسان نشان میدهد:
1. در بیرون از او (آفاق) یعنی در کل تمامیت هستی، نظم کیهانی، تحولات در طبیعت، اتفاقات زندگی، روابط و وقایع پیرامون.
2. در درون او (انفس) یعنی در قلب، احساس، وجدان، شهود، رؤیا، الهام، و حالات روحی و هر آنچه که وجه ادراکی دارد.
نتیجه: اگر ترکیب چشم و دل باز باشد، زندگی سرشار از آیات «نشانهها» است که راه درست را از نادرست را نشان میدهند.
لازم به توضیح است که همانگونه که استاد عزیزم در تمامی دوره ها و محصولات و فایل های رایگان تاکید داشته اند
اینه که نشانهها فقط مخصوص پیامبران نیستند؛ بلکه هر انسانی که در مسیر رشد به سمت بهتر شدن و یا مسیر افول به سمت بدتر شدن باشد قابل دریافت است.
## بخش سوم: نگاه معنوی و علمی به این آیه:
در واقع این آیه میگوید که جهان بیرونی و درونی ما دو آینه از یک حقیقتاند.
* هرچه در کیهان جریان دارد، نمونهاش در درون ما نیز هست.
* و هرچه در درون ما بیدار میشود، در بیرون ما نیز بازتاب پیدا میکند.
امروزه حتی علم روانشناسی و فیزیک کوانتوم هم به نوعی به این همپیوستگی آشکار اشاره دارند:
در علم روانشناسی، گفته میشه “جهان بیرون انعکاسی از دنیای درون توست.”*
در فیزیک کوانتوم نیز، نقش ناظر و پدیدهی مشاهدهگر* از هم جدا نیستند.
این همان معنایی است که قرآن با واژههای ساده و عمیق بیان کرده است:
> نشانههای حق، هم در آفاق هستند و هم در انفس.
## بخش چهارم: کاربرد این آگاهی در زندگی روزمره ما چگونه است:
وقتی این آیه را در زندگی خودت به معنای درست و درک مناسبش بهکار بگیری، نتیجهاش میشه بیداری و گوش به زنگ بودن نسبت به نشانهها یعنی:
دیگر اتفاقات زندگی را «تصادفی» نمیبینی.
در هر چالش ، موضوعی یا برخوردی، به دنبال «پیام پنهان» در پس آن موضوع و بقول استاد خیریت درآن میگردی.
احساسات درونیات را جدیتر میگیری — چون جریان آگاهی الهامات الهی از همانجا میآید.
4. طبیعت، سکوت، رؤیاها، و حتی مکالمههای سادهی روزمره، برایت «آیه» میشوند.
در این حالت، تو در همان وضعیتی هستی که
> «وقتی به دنبال بهبود مستمر هستی، با روند طبیعی رشد هماهنگ میشوی و توانایی دیدن نشانهها را پیدا میکنی.»
## خلاصهی پیام آیه این است که:
خداوند دائماً در حال نشان دادن مسیر است؛ فقط باید نگاهِ بینا و دلِ شنوا داشته باشی.
اگر در مسیر رشد باشی، جهان درون و بیرون هر دو با تو حرف میزنند — یکی با نشانههای بیرونی، و دیگری با ندای درونی.
بقول مولانای جان:
> «هر نفس آواز عشق میرسد از چپ و راست ما به فلک میرویم عزم تماشا که راست.»
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام استاد عزیزم
سلام استاد شایسته و همه دوستان همه فرکانسی من
استاد واقعا ممنونم درسته الا هیچ حرکتی نکردم هنوز برای تغییر اما
همین که اومدم این دوره رو آغاز کردم
روانشناسی ثروت 3 رو به راحتی خریدم به لطف خداوند
چون پول داشتم و مهم ترین چیز سرمایه گذرای روی خودمه و من این کارو با خیلی راحت
و با فراغ بال انجامش دادم
هرپولق که خرج میکنم صد برابرش به حساب من برمیگرده خداروشکر
خب استاد من همین که اومدم با شما آشنا شدم و تغییرات تو زندگیم شروع شد چرخ زندگیم روان تر و جادوی تر شد
از روابطم میخوام بگم که اصلا امین الا با امین اون زمان که اومد تو سایت خیلی فرق کرده
اصلا حرف زدن با همسرم بلد نبودم
اما الا چقد قربون صدقه میرم
مثل اون چشم گفتن شما تو تاکسی
چقد رزق برکت زندگی ام بیشتر شده به لطف همین تغییر
یادمه خدا بهم میگفت جاری باش
این کلمات رو جاری کن بابا اون همسرته دیگه
بابا اینارو کجا میخوای ببری خونه خالت
و بعد من جاری کردم هر بهر ی باگی میزنه بیرون اما دس نکشیدم زندگی مشترک من به مو رسید گفتم قبلا تو کامنتا اما پاره نشد
واقعا بخوام حساب کنم بابا من با اون آدم خیلی فرق کردم
باید بهتر بشم
همین تغییرات تو حرف زدن با مشتری ها حرف زدن با کسانی که برام کار میکنن چقد تغییر کرد چقد اونا آدم های صادق تری شدند
تا پنیرت تموم نشده باید حرکت کنی
از اون روزی که این پروژه آغاز شده
به لطف خداوند فقط سوال میکنم که چه تغییراتی باید انجام بدم خدایا کمکم کن تو بگو یا رب جان
و منتظر دریافت هدایت ها هستم
استاد ممنونم ازتون برای این پروژه و هم مداری با همه شما دوستان عزیزم
از خداوند آرامش رحمت برکت و هم جهت شدن با جریانش مثبتش رو خواستارم برای همه
در پناه حق
به نام خدایی که همواره درحال هدایت کردنمونه ؛)
سلام به استاد عباسمنش واستاد شایسته ی گرامی
سلام به تمام دوستان هم جهت با پروژه ی پروانه ؛)
سوال :چند بار بعد از رسیدن به هدف،
بهجای توقف، هدف تازهای انتخاب کردی و مسیر رشدت را ادامه دادی؟
وقتی این سوال رو خوندم یک لحظه موقعیت خودم در عید امسال (1404)توی ذهنم پررنگ شد
خب من برای پایان سال 1403یک تارگت برای خودم تعیین کرده بودم که بینهایت براش انگیزه داشتم و بی نهایت دوست داشتم که حتما تا پایان سال وبا ورود به سال جدید من تیک تایید این تارگت رو بزنم .یادمه حاضر بودم هرررررکاری بکنم که به اون هدفم برسم
حالا هدفم چی بود؟تسویه ی بدهی 25 میلیونی که به خواهرم داشتم وکل ذهنم رو قفل کرده بود هیچ ایده ای برای بهبود به ذهنم نمیرسیدخداروشکر یکی ازباورهایی که ازهمون روزهای ابتدایی اشنایی بااستاد بهش برخورد کردم همین باور بودکه ما بدون وام و قرض هم میتونیم موفق بشیم و درک اهمیت این اصل که هرطور شده باید خودمون رو از شر هرنوع قسط بدهی یا وامی رها کنیم برام پر رنگ شد!!!
جالب تراینکه من وقتی به این مسئله برخوردم فهمیدم که هیچ مخالفتی بااین موضوع ندارم که هیچ بلکه خودم در بک گراند ذهنم بصورت پیش فرض بسیاااااار باهمچین مسئله ای موافقم …برای همین بودکه هیشوخت ازکسی قرض نکرده بودم وهمیشه ترجیحم این بود که قیدخواسته هایی که از نظر شرایط مالی هنوز اماده شون نیستم رو بزنم وصبر کنم تا پولش رو بسازم
اما جریان اون بدهی فرق داشت درمدار اون روزهام که حدود 3یاشایدهم 4 سال پیش بود باخودم گفتم این بابقیه فرق داره یکبار پول قرض میکنم وکسب وکارم رو استارت میزنم من که مطمعنم 5،6ماه اینده به سوددهی میرسم اون موقع کل بدهی رو صاف میکنم وبرای اینکه قلبم رو راضی کنم گفتم از خواهرم میگیرم نه از غریبه ای که فردا مدام استرس بازگشتش روداشته باشم..10 میلیون پول از خواهرم قرض کردم وقرارشد که پارچه بخرم و چند دست کت وشلوار بدوزم و اونهارو انلاین بفروشم و فکر میکردم که در بدترین حالت ممکن من بعد از 6 ماه از طریق اینستاگرام به درامد میرسم و میتونم کل پول خواهرم رو پس بدم اما خب کلا ماجرا به سمت دیگه ای رفت وباورود به اینستا بعد حدودا کمتراز دوماه برای همیشه تصمیم گرفتم که ازین فضای پراز استرس بکشم بیرون وجون خودم رو نجات بدم واین یکی از درست ترین تصمیمات زندگیم بود هرچند که من فقط به منظور استارت بیزینسم پیج زدم ولی اعتراف میکنم که اون ضرری که به من تو همون مدت رسوند از منفعتش که قرار بود بعد ها برسونه خیلی خیلی بیشتر بودیک فضای سمیِ پرازمقایسه!!!
وقتی قید اینستارو زدم ازونجایی که از مزونی هم که کار میکردم به هوای استارت کسب وکار انلاین خودم اومده بودم بیرون پس هیچ کاری نداشتم و علنا هیچ درامدی هم نبود حدود 1ماه فقط به این فکرمیکردم که حالا ازکجا شروع کنم وهمونجا این ایده زد به سرم که مغازه بزنم و خودم از خیاطی شخصی دوزی شروع کنم و کم کم در کنارش طرح هایی که خودم میدوزم رو بزارم برای فروش واین بارهم برای پول رهن مغازه دوباره از خواهرم پول قرض کردم کل بدهی روی هم رفته حدود 25 میلیون بود!!
با این منطق پولهاروقرض کردم که من به زودی به درامد میرسم و همه شونو یک جا تسویه میکنم…
این جریان اون بدهی 25 میلیونی بود که درشروع کسب وکارم همون موضوع به کلی تموم احساساتم رو بد کرده بود و من به هیچ چیزی غیر ازتسویه ی اون بدهی فکر نمیکردم بااینکه خواهرم هیچوقت به روم نمیاورد که پولش رو پس بدم ولی ناخوداگاه هربار که میدیدمش احساس گناه وعذاب وجدان داشتم واز درون حس میکردم که من یک ادمی هستم که پول یک نفر روبالا کشیده و عین خیالشم نیست!!
برای همین بزرگترین هدفم رو گذاشتم تسویه ی بدهی وهرپوووولی که اخرهرماه بعد پرداخت اجاره وهزینه های مغازه م توی حسابم اضافه میموند رو تمااااااما به حساب خواهرم واریز میکردم 1 میلیون،2میلیون،1و500 خورد خورد بدهی رو پرداخت کردم و دراخرین ماه های سال1403 درست طبق تارگتی که گذاشته بودم کل اون بدهی صاف شد چنان انرژی وانگیزه گرفتم که انگار صد مرحله روباهم توی زندگیم طی کردم…
قشنگ یادمه که دقیقا بعد ازتعطیلات عید وقتی برگشتم کارگاه همون روزها احساس میکردم اون شور وشوق اتشین در من خاموش شده ومدام توی تعطیلات باخودم میگفتم که حالا که بدهی تموم شدازالان باید چیکارکنم با چه شور وانگیزه ای کارکنم ؟؟مدام به خودم میگفتم یک هدف جدید انتخاب کن کلی ابزارو وسیله برای کارم لازم داشتم که باید میخریدمشون همه رو لیست کردم و براساس یک لیست اولویت بندی شون کردم وگفتن خب هدف بعدی مثلا خرید فلان وسیله است و تموم تلاشم رو میکردم که پرقدرت کارکنم و پولهام رو جمع کنم تا به اون برسم واین پروژه همچنان ادامه داره !!!
یک روز نشستم با خودم فکر کردم که ببین اینهمه وسیله الان دارم درحالیکه روزی که شروع کردم اینها همگی نبود وچقدر بابتشون سپاسگزار بودم وبه خودم قول دادم که این روند ادامه دارباشه!! راستی یک جمله ازشما رو همیشه در بک گراند داشتم که قبل از رسیدن به قله باید قله ی بعدی ت رو مشخص کنی همونجا تصمیم گرفتم که وقتی هنوز به مقصدپایانی نرسیدم همون لحظه هدف بعدی رو مشخص کنم
و به قول شما توباد موفقیت هام نمونم…
اون تجربه خیلی خوبی بود من از 5 عید برگشتم سرکار درحالیکه میدیدم که همکارانم بعد عید مدت طولانی رو سرکارنیومدن و میگفتن که بازار ما فعلا کساده چون شب عید رو تازه رد کردیم وحالا حالاها دیگه مشتری برای خیاطی نمیاد اما وقتی من خواسته مو درجا مشخص کردم و با یک امید تازه برگشتم سرکار جهان چاره ای نداشت جزاینکه من رو به سمت خواسته م هدایت کنه و مشتریهایی رو برام فرستاد که من رو به اون درامد لازم برسونن…
یادمه مامانم میگفت بریم فلان جا دعوتی میگفتم من کاردارم بعد باتعجب میگفت تو از دوماه قبل عید میگفتی که الان وقت کاره و شب عیده و شلوغه و هیچ جا نمیومدی بازدوباره چه بهونه ای داری !!؟؟الان که دیگه بازارکار شما خوابیده فعلا ..!!
من اون روز فهمیدم که باورهام چقدر تغییر کرده و به یاد اوردم که من هم همچین باوری رو داشتم قبلا ها که فلان کسب وکارها فقط شب عید بازاردارن و فصلی کار میکنن و بهتر درک کردم که مشتری هیچ ربطی به شب عید و تعطیلی نداره اگر ثروت فقط با باورهای ما در ارتباطه پس من این باوررو میسازم که همیشه کارهست همیشه مشتری هست هروقت من به پول نیاز داشته باشم خدا اون مقدار و حتی بیشترش رواز هزاران طریق به من خواهد رسوند…
درپناه حق
سلام استاد
وقت بخیر ایام به کام
استاد من برداشت هایی که به اندازه ی مدارمه رو میگم که البته خیلی منو تو فکر برد
اینک شما بعد خوندن کتاب چه کسی پنیر مرا خورد حالا چه اتفاقی افتاد چه قدر زمان برد ک تصمیم بمهاجرت بگیرید رو کار ندارم
اونچه که توجه من رو جلب رو کرد اقتداری بود ک در برابر شااید یک ترس قد علم کرد
ب دید من شاید رفتن ب شهر غریب و رها کردن یک کسب وکار خوب و انتخاب صفر بودن ترس ب دل بیاره (با فرض اینکه هموز اون ایمان ب خدا شکل نگرفته) که وقتی شما اومدی به قول امام علی خودتون رو در دل ترس انداختید واقتدار رو در برابر ترس گذاشتید درها باز شده(به اندازه مدار اون روزها) و برام هم تحسین برانگیز بود اون انگیزه ای ک بعد کتاب به شما داده شد وشما. !!!!!عمل!!!!! کردی و این عمل به اونچه ک یادگرفتید بوده ک مسیر موفقیت رو ب روی شما باز کرده
و به فکر انداخت منو ک با وجود این همه اگاهی های امروز عملم انچنان قوی نیست واین یک عامل بازدارنده در منه
و ی تجربه شخصی بگم من همزمان این فایل و این روزها1400. تو کسب و کارم 100 تومن ضرر کردم و بدهکار شدم درواقع 1401 کار کردم این بدهی ها پرداخت شد و 1402 ک امسال باشه رسیدم ب ی شرایط نرمال با دوستانم بعد چند ماه دیداری داشتم ک اون قرار همه دوستام ایفون 13پرومکس داشتند بعضی ها14 پرومکس
اونوقت گوشی من 20میلیون پولش بود
دو نفرشونم ماشین هاشون رو عوض کرده بودن و من همون ماشین سال 1400ک خریدم زیر پامه
این شاید نشانه بود برای تغییر ولی اون روز من انگیزه دیدم که اقا دوستام هزارماشالا تغییرات مالی دارنولی من همونم ک 1400 بودم بدهی ها پرپاخت شد و من تاااازه رسیدم ب 1400 و شروع کردم شدیدتر رو خودم کار کردم و درامدم چن برابر شد و این جمله ی دوستمون ک گفتن ب سقفی رسیدیم من ب سقف پرداخت بدهی ها و به نقطه ی صفر رسوندم خودمو و الان باید جهشی داشته باشم
و الانم برداشتم این بود هرماه بخوام روی عدد درامدم یک درصدی افزایش باشه
وجهانم ک مدام داره پیغام میده برم سمت یک کاری ک عاشقشم حتی این فایل
و باید مثل استاد اقتدار و ایمان ب خدا رو مقابل ترس قرار بدم و با توکل ب خدا ششروع کنم
امیدوارم ک تجربه شخصیم و برداشتم از فایل انگیزه تی بشه برای یک دوست و اونم سروع کنه
استاد ی جا خوندم که عباس منش حتی سلامم میکنه پول میگیره
یادم نیست کجا ولی چه بی انصاف بود این جمله من چقدررررر از فایل های رایگان شما نتبجه گرفتم بدهی هام پرپاخت شده درامدم چن برابر شده
و جا داره ب جای اون دوستمون بگم که استاد شما سخاوتمند ترین انسانی هستید ک من میشناسمش اگاهی دادن ب مردم برای هدایت ب زندگی زیباتر والاترین کاره شما دست خدایی برای میلیون ها نفر
خداروشکر سلامت باشید