تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۳ - صفحه 10 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

579 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مهناز اسکندری گفته:
    مدت عضویت: 2504 روز

    به نام خدا

    سلام به استادان عزیزم و دوستان گرامی

    سال 87 من دانشگاه دولتی قبول شدم و ترم دوم ازدواج کردم و بعد از اون بی هدف درسمو خوندم و مدرک گرفتم و دنبال کار هم نرفتم یه جورایی راکد شدم و خانه دار .

    وقتی هم که هدف نداشته باشی یعنی متوقف بشی از در و دیوار برات تضاد و مشکل بوجود میاد ، برای بچه دار شدن به مشکل برخوردم و بعد از اینکه رهاش کردم و از خدا خواستم خداوند سه تا بچه پشت سرهم به من داد و سرم حسابی شلوغ شده بود ولی همیشه دوست داشتم که خودم کار کنم و درآمد داشته باشم همون موقع جنس های ورزشیمونو در اینستا می‌فروختم بعدش هدایت شدم به راه اندازی سایت و سایت زدم ، همسرم که اون زمان در مغازه فروش حضوری در شهرستان داشت کاری به فروش اینترنتی من نداشت و بنابراین هم سایت و هم پنل دیجی کالا به اسم من ثبت شد تا اینکه بعد از یک سال ما به تهران مهاجرت کردیم و فقط فروش مون اینترنتی شد و خدا رو شکر هر روز پیشرفت کردیم ولی بعدش بخاطر خرید جنسای مغازه و فروش عمده ای که داشتیم باید کد مالیاتی می‌گرفتیم و همچنین همسرم به من گفت چون هم سایت به اسم تو هست و هم دیجی کالا باید دسته چک بگیری اونجا بود که من گفتم : نه من دسته چک نمی‌خوام و چون جور کردن جنسا با همسرم بود و از وقتی که اومدیم تهران بیشتر کارها رو خودش انجام میداد به همین دلیل گفتم که سایت و پنل دیجی کالا رو به اسم خودت بزن چون من نه دسته چک میگیرم و نه وام میگیرم .

    دامنه سایت رو به اسم خودش انتقال داد ولی امکان جابجایی پنل دیجی کالا وجود نداره و به این ترتیب پنل دیجی کالا به اسم من هست و همسرم میخواست که من از دیجی کالا وام بگیرم منم رک گفتم من وام نمی‌گیرم و خودش تحقیق کرد دید سودش خیلی زیاده دیگه بی خیالش شد .

    وقتی این نشانه ها رو دیدم فهمیدم که من باید یه مسیر دیگه رو برم و مدام از خدا میخواستم تا یه راهی بهم نشون بده تا اینکه به باشگاه یوگا رفتم و الان برای مربیگری یوگا ثبت نام کردم و در حال آزمون دادن هستم نمی‌دونم که تا آخر در این مسیر می‌مونم یا نه ولی سعی میکنم که هربار یه هدف جدید برای خودم بزارم و پیشرفت کنم.

    خیلی ها وقتی می‌شنون که من با وجود داشتن سه تا بچه پشت سرهم این مسیر رو انتخاب کردم تعجب میکنن و میگن حوصله داری تو چه جوری میخوای از عهده اش بر بیایی سه تا بچه داری می نشستی تو خونه خانمی میکردی ولی من دوست داشتم که یه هدف داشته باشم و بتونم از ترسام عبور کنم که یکی از ترسای من حرف زدن در جمع هست که خدا رو شکر الان بهتر از قبل شدم ولی نیاز دارم که خیلی خیلی بهتر بشم.

    البته از جنسای ورزشی مون هم میفروشم به دوستان و هم باشگاهی هام .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  2. -
    مینو گفته:
    مدت عضویت: 1815 روز

    به نام پروردگار رب العالمینم

    سلام و درود خدمت استاد عزیزم و سرکار خانم شایسته نازنین و دوستان گرامی

    تعداد دفعاتی که یادم میاد هدف پشت هدف تعیین کردم خیلی بیشتر از دفعاتی است که گفتم دیگه تمومه

    ولی یه مثالی که همیشه بهش فکر میکنم و گفتم دیگه تمومه رو می خوام تعریف کنم

    اوایل خدمتم در آموزش و پرورش همیشه در مدارس دولتی تدریس می کردم و موفق بودم چه مدیران چه همکاران و چه دانش آموزانم ازم راضی بودن و احترام ویژه ای برام قائل بودن اولین سال تدریسم در کل استان بالاترین درصد قبولی رو کسب کردم و این در حالی بود که مدارس خاص و تیزهوشان توسط آقایان مصادره شده بود و چون جایگاه ویژه ای داشتن کلاسهای کنکوری رو هم خودشون برگزار میکردن

    تا اینکه زمزمه ی ممنوع شدن حضور آقایان در مدارس خاص شنیده میشد

    و یکی از همکاران که قبلا معلمم بود و میدونست که شاگرد اول مدرسه بودم و همیشه هم تو جمع معلمها ازم تعریف میکرد اومد پیشم و گفت تو کارت عالیه اگر به مدیر تیزهوشان معرفی ات کنم میری اونجا ؟ گفتم نمیدونم شاید برم

    دیگه پیگیر نشدم و برام مهم نبود و البته درک نمیکردم که باید خودم رو ارتقا بدم

    همون سال پسرم برای کلاس هفتم مدرسه نمونه قبول شد

    و من تو این فکر بودم که حالا چکار کنم پسرم همه اش شیفت صبح میشه و من گردشی صبح و ظهر هستم

    تو این فکرها بودم که مدیر مدرسه تیزهوشان بهم زنگ زد و ازم دعوت به همکاری کرد و من موضوع رو با همسرم در میان گذاشتم همسرم بلافاصله مخالفت کرد دلیلش این بود که من چون تو مدرسه دولتی تدریس کردم پیش دانش آموزان تیزهوشان کم میارم و این بچه ها خیلی مغرورن و کار اضافه زیادی باید براشون انجام بدی و معلم قبلی شون آقای ….. خیلی معروفه و کلاسهای کنکوری داره و تو به پای اون نمیرسی و ضایع میشی وقتی خوب دلایلش رو گفت من گفتم اصلا دلایلت رو قبول ندارم و میرم و به مدیر دبیرستان اوکی رو دادم

    هدف من هم فقط این بود که با پسرم هم شیفت و ثابت صبح بشم نه ارتقا خودم

    ولی خدا شاهده من آنقدر تلاش کردم و سطح خودم رو بالا آوردم و آنقدر خودم رو لایق میدیدم و با دانش آموزان خوش برخورد بودم که مدیر مدرسه بهم می گفت چه جور درس میدی ؟ اخلاقت چجوریه بچه ها عاشقتن ، بچه ها همیشه میان دفتر و فقط از تو راضی ان

    رفتن به اون مدرسه و خارج شدن از منطقه امن برکات فراوانی برام داشت

    از نظر علمی رشد کردم

    توجه به دانش آموزان تیزهوش و تحسین و تشویق اونها باعث رشد بچه های خودم شد که الان هر دو فرزندم دندانپزشکن

    احساس لیاقتم بالاتر رفت و گواهینامه رانندگی رو گرفتم

    دو هفته بعد از گرفتن گواهینامه

    مدیر مدرسه با همکاری بانک ملی حواله خرید یک پراید رو به چند تا از همکاران داد به من گفت گواهینامه داری گفتم آره دو هفته اس گرفتم به من هم یک معرفی نامه داد که برم بانک و حواله بگیرم بدون هیچ سپرده ای

    پراید رو خریدم و فورا فروختمش و طبقه دوم خونمون رو باهاش ساختیم

    با اضافه حقوقی که از اونجا میگرفتم یخچال فریزر سامسونگ اصل و لباسشویی الجی اصل خریدم که هنوز هم دارمشون و عالین یک دستگاه کامپیوتر خریدم و چقدر بچه هام تو حوزه ی کامپیوتر رشد کردن تختخواب برا بچه هام خریدم فرش و مبلمان نو خریدم و کلی وسایل آشپزخونه

    وووووو

    همون سال آزمون اعزام فرهنگیان به خارج از کشور برگزار شد قبلا هم برگزار میشد و من سه بار شرکت کردم و قبول نشدم ولی اینبار که از نظر علمی پیشرفت کرده بودم قبول شدم و دو سال کره جنوبی ( سئول ) زندگی کردم و به بچه های دیپلمات ها ی سفارت درس دادم

    بچه هام دیدشون بازتر شد و کلی رشد کردیم

    ولی وقتی برگشتیم با وجود اینکه اعتبارم بالاتر رفته بود و هم از طرف اداره هم مدیر تیزهوشان ازم خواستن برگردم ولی من دیگه دوست نداشتم تیزهوشان درس بدم احساس خستگی میکردم چون تو سئول علاوه بر شیمی که رشته خودم بود زیست شناسی و زمین شناسی و دروس راهنمایی هم تدریس میکردم چون معلم برای اون دروس نداشتن

    و رفتم یه مدرسه دولتی و حتی سطح پایین به خیال خودم کمی استراحت کنم

    ولی به حدی فرهنگ بچه ها پایین بود و اونقدر رفتارهای زننده ازشون دیدم و اونقدر درسشون ضعیف بود که هزار برابر خستگی به جانم نشست جوری که وقتی می خواستم برم مدرسه انگار زندان می رفتم و موقع زنگ خونه انگار از زندان آزاد میشدم

    ولی واقعیتش این بود که من به خاطر خستگی اون مدت نبود بلکه میترسیدم از اینکه دوباره برگردم مدرسه تیزهوشان و انتظار بچه ها خیلی بالاتر رفته باشه و من از پسش برنیام و اون موقع درک نمیکردم که این طرز فکر یک نوع بی اعتمادی به خداونده همون خدایی که به من اعتبار داده بود و کلی موفقیتها و دستاوردها نصیبم کرده بود حالا هم می تونست بیشتر بهم بده

    افسوس از ناآگاهی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  3. -
    علی احمدی گفته:
    مدت عضویت: 1914 روز

    به نام خدایی که مرا انسان آفرید سلام بر استاد عباسمنش عزیز،ذهن همه چیز را به مسئله تبدیل می کند

    وگرنه زندگی ساده است،

    اصلا مشکلی وجود ندارد

    اما ذهن فریب می دهد که هر لحظه مشکلی هست و باید حل شود. وقتی این گام را بر می دارید که هر چیزی مسئله است آنگاه چیزی نمی تواند حل شود زیرا گام اول کاملا اشتباه است.

    ذهن نمی تواند هیچ راه حلی بدهد،

    ذهن مکانیسمی است که فقط به تو مسئله و مشکلات می دهد.

    حتی اگر فکر کنی که مشکلی را حل کرده ای

    از حل آن هزاران مشکل جدید ایجاد می شود.

    رودخانه حرکت می‌کند، در راه به درختی زیبا بر می‌خورد، از زیبایی درخت لذت می‌برد، آنرا تحسین می‌کند و دوباره به راهش ادامه می‌دهد.

    رودخانه به درخت نمی چسبد؛  زیرا در اینصورت، ‌حرکتش متوقف می‌گردد، به کوهی زیبا می‌رسد؛ به خاطر لذتِ گذر از چنین کوه زیبایی، سپاسگزاری می‌کند و به راهش ادامه می‌دهد، رودخانه همینطور به راهش ادامه می‌دهد…

    مشکلِ انسان این است که وقتی درختی زیبا می‌بیند، دوست دارد خانه‌اش را همانجا بسازد و آنجا زندگی کند، بهتر است به هیچ چیز نچسبید و وابسته نشوید، نه اینکه از زندگی لذت نبرید، در واقع با چسبیدن و وابسته شدن، نمی‌توانید لذتی ببرید، لذت حقیقی از آزادی و عدم وابستگی ناشی می‌شود.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  4. -
    فهیمه زارع گفته:
    مدت عضویت: 3283 روز

    بنام خداوند بخشنده ومهربان، بنام اوکه هرچه دارم از اوست

    وَإِذَا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنزَلَ اللَّهُ قَالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مَا وَجَدْنَا عَلَیْهِ آبَاءنَا أَوَلَوْ کَانَ الشَّیْطَانُ یَدْعُوهُمْ إِلَی عَذَابِ السَّعِیرِ

    و هرگاه به آنان گفته شود: آنچه را خدا نازل کرده پیروى کنید. گویند: بلکه ما آنچه را پدرانمان را بر آن یافته ایم پیروى خواهیم کرد. آیا اگرشیطان آنان را به عذاب فروزان فرا خواند (باز هم باید از او تبعیّت کنند)؟!

    خدایا سپاسگزارم بخاطر یه روز دیگه ویه فرصت دیگه

    خدایا سپاسگزارم که هرلحظه مرا هدایت میکنی

    خدایا سپاسگزارم بخاطر یه روز زیبای پاییزی ،بخاطر این خورشید عالم تاب

    خدایا سپاسگزارم که امروز هم در این مسیر توحیدی واین مکان الهی حضور دارم

    سلام به استاد عزیزم ،به استاد شایسته مهربانم ودوستان بهشتی ام

    تمرین:

    در زندگی‌ات تا‌به‌حال چند بار به هدفی رسیدی و بعد احساس کردی «دیگه تمومه»،

    اشتیاقت کم شد و دست از تلاش کشیدی؟

    نتیجه‌اش چی بود؟

    وقتی با این مسیر آشنا شدم ،با اینکه هنوز آگاهی زیادی از قانون وعملکرد آن نداشتم ودر اصل استاد ،اولین کسی بودند که خداوند مرو به سمتشون هدایت کرد ولی با کار کردن متعهدانه روی دوره عزت نفس ،منی که هفت هشت ماه بخاطر مصرف مجدد همسرم وسایلم رو جمع کردم ،خونه بابام بودم ،پا روی ترسهام گذاشتم وقانونی برای طلاق اقدام کردم ،در محل کارم با اینکه مسئولیت سنگینی داشتم ولی همیشه بخاطر حرف بقیه که اعتراضی نکن ،کار نیست، هیچ وقت درخواستم رو به مدیر عامل بابت افزایش حقوق وپاداشم نداده بودم ،ولی بعد از اون دوره من محکم وقاطع با مدیر عامل شرکت صحبت کردم ودرخواست اضافه حقوق ودر کنارآن داشتن سرویس شخصی کردم مانند بقیه همکاران اداری، که هردو پذیرفته شد وبعد از جدایی از همسرم با کار کردن روی دوره قانون آفرینش، وپذیرفتن این باور که من خالق صددرصد اتفاقات وشرایط زندگی ام هستم ،حرفهای بقیه در مورد اینکه باید تا آخر عمر تنها بمونی ویا با یک نفر با شرایطی شبیه خودت ازدواج کنی نپذیرفتم گفتم این باور شماست ،من باور دارم که لایق خوشبختی ام ولایق زندگی با فردی دلخواه خودم هستم که کاملا هدایتی با یک اتفاق ساده، با همسرم آشنا شدم وبعد از چند ماه آشنایی ،زندگیمون رو با عشق وصداقت شروع کردیم وبعد رفته رفته فکر کردم دیگه تمومه ،دیگه نیازی نیست روی خودم کار کنم ،ودرگیر روزمرگی‌ها شدم ،دیگه مثل قبل ورودیهای ذهنم رو کنترل نمیکردم ،تو جمعهای بی فایده شرکت میکردم ،در محیط کارم خیلی درگیر مسائل مربوط به دیگران شدم ونشانه ها میومد که باید تغییر کنم ولی من بعد ازخوردن یک لگد محکم از جهان مجبور به تغییر شدم

    چند بار هم بعد از رسیدن به هدف،

    به‌جای توقف، هدف تازه‌ای انتخاب کردی و مسیر رشدت را ادامه دادی؟

    اون بارها چه تفاوتی با دفعات قبل داشت

    این مورد بارها تو مدت سه سال اخیر اتفاق افتاده وقتی که جهان مرو مجبور به تغییر کرد ومن شروع کردم دوباره روی خودم کار کردن ،متوجه شدم خیلی جاها هنوز ترس دارم ،بخاطر ترس از ناراحت شدن بقیه ارزشهام رو زیر پا میزارم ،گفتگوهای ذهنی اغلب منفی هست که همراه شدم با آگاهی‌های دوره احساس لیاقت ،با هر قدم از اون آگاهیها ،فهیمه با فهیمه قدم قبلی فرق داشت حدومرزهایی که فقط بین رابطه عاطفی ام تعیین کرده بودم گسترده کردم بین تمام روابطم، دیگه یاد گرفتم برای بدست آوردن دل بقیه آرامش واحساس خوب خودم رو قربانی نکنم ،یاد گرفتم در کمال احترام به درخواست‌های بقیه که تمایلی نداشتم نه بگویم ،یاد گرفتم همواره حواسم به گفتگوهای درونی ذهنم باشه واگر اشتباهی کردم خودم رو سرزنش نکنم حتی درذهنم، آدمهارو دوست داشته باشم بدون هر قضاوت وبرچسب زدنی

    واین مسیر ادامه دارد ،با کاردن روی پروژه مهاجرت به مدار بالاتر وخانه تکانی ذهن ،دیدم هنوز یه جاهایی احساس قربانی شدن دارم ،مجدد شروع کردم به کار کردن دوره عزت نفس ،که با کار کردن مجدد این آگاهیها متوجه تغییرات آهسته خودم شدم ،که چقدر راحت تر با بقیه ارتباط برقرار میکنم وراحت تر وارد جمعهای نا آشنا میشم

    وبعد همراه شدن با آگاهی‌های دوره هم جهت با جریان خداوند ،که چقدر روحم لطیف شده ،چقدر سپاسگزارتر از قبل شدم ،در ظاهر شاید شرایط ناجالب هست ولی من آرامم ،اون یقین قلبی که با آگاهی‌های این دوره در قلبم ایجاد شد دلیل محکم تری شد بر ادامه دادن این مسیر ،روزی نیست که ساعتها با معبودم حرف نزنم وباهاش از نعمتهام نگم ،الان خودم دارم متوجه میشم چقدر از درون تغییر کردم تا شروع میکنم به گفتگو ،به نگاه کردن زندگی ام ،میبینم صورتم خیس شده از اشکهایی که ناخودآگاه از چشمام سرازیر شده ،

    با کار کردن مجدد چند جلسه اول دوره احساس لیاقت وگوش دادن به صحبتهای استاد در مورد مقایسه کردن ،متوجه نکات ریزتری در این باب شدم وتصمیم گرفتم تمرینات این دوره رو با جزئیات کامل در دفترم ثبت کنم والان درک می‌کنم چرا این کار کردن وتغییر باید ادامه داشته باشد چون با هربار کار کردن ما به شناخت بیشتری از خود ودرک متفاوت تری از آگاهیها می‌رسیم

    خدایا شکرت….شکرت ….شکرت

    صمیمانه ازشما استاد عزیزم واستادشایسته مهربانم سپاسگزارم

    عاشقتونم ….

    در پناه الله یکتا همواره شاد وثروتمند وسعادتمند وسلامت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  5. -
    مریم مهدوی فر گفته:
    مدت عضویت: 1214 روز

    ای یار اگر نیکو کنی اقبال خود صدتو کنی

    تا بوک رو این سو کنی باشد که با ما خو کنی

    من گرد ره را کاستم آفاق را آراستم

    وز جرم تو برخاستم باشد که با ما خو کنی

    من از عدم زادم تو را بر تخت بنهادم تو را

    آیینه‌ای دادم تو را باشد که با ما خو کنی

    ای گوهری از کان من وی طالب فرمان من

    آخر ببین احسان من باشد که با ما خو کنی

    سلام به استاد بزرگوارم و مریم بانوجان

    و سلام به دوستانِ جان در ادامه گامی نورانیِ دیگر

    خداروبی نهایت شاکروسپاسگزارم که در گامی دیگر

    می توانم با عشق بنویسم آنچه را که در ذهنم جاری

    می گردانی و با قلب لبریز از آرامشم تجربه دیگری را بنگارم بر صفحه ای دیگر از این سایت طلایی

    قرارگرفتن در این‌مسیر و هرروز ادامه دادن با شوروشعف، خودش هدفی ارزشمند است برایم و دستاوردهای

    بی نظیری که در طی قانون‌تکامل

    باایمان و عملکردهای آگاهانه سعی کردم رقم بزنم .

    در این‌مسیر زندگی مان هدفمند شد و توانایی هایی که با بدست آوردن اعتمادبه نفس و عزت نفس با شجاعت و جسارت شناختیم و توانستیم به توانایی و علائق و

    هدف های خود احترام گذاشته و هر کدام با لذّت بردن به آنچه که موجب رشد وپیشرفت مان می شد

    سعی کردیم آگاهانه انجام دهیم و از خداوند هم

    هدایت طلب کردیم با آرامش و با احساس خوب

    و انتخاب هدف های هوشمندانه در زندگی مان

    مثلا من روی رابطه ام با عزیز دلم خیلی تمرکز داشتم

    و هرروز سعی می کردم با آگاهی هایی که در فایل های مرتبط از استاد عزیز می شنیدم،رفتارهایم را مدیریت کنم و تمام تمرکزم معطوف این مورد مهم شود و خداروشکر آرام آرام توانستم خلق کنم رابطه ای که از هر جهت رویایی و

    بی نظیر است .

    تمام راهکارها از درونم سرچشمه می گیرد

    از صلح و آرامش درونی که با خودم دارم و توکل و ایمانم و سپردن به خداوند و از او هرلحظه هدایت خواستن

    هر هدفی که داشتم و دارم با همین‌ روش توانستم به آن برسم .

    من یک بانوی خانه دار هستم و تمام سعی ام این است که با عشق تک تک کارهایم را انجام دهم با برنامه ریزی

    لحظه ای ،بدون عجله و خب در کنارش بودن در این‌مسیر و گوش جان سپردن به فایل های گرانبها

    و دیدن فایل ها و خواندن کامنتِ دوستانِ گُلم و نوشتن کامنت و مرور و یادگیری زبان‌انگلیسی ، ورزش و پیاده روی و……زمان کم میارم خداوکیلی

    خلاصه که من در خانه بهشتی مان با عشق مشغولِ کارها و خودشناسی با حضور گرم خداوند

    و مصطفی جان هم در قهوه خانه پرخیروبرکت با عشق مشغول کار و هرروز هم قهوه خانه باز و او هم عاشق کارش حتی جمعه ها هم باز است .

    به هر حال هر روز با هدایت های زیبای خداوند جلو

    می رویم تا هر چه که خدا بخواهد و ما هم با عشششق آغوش مان برای طرح ها و برنامه هایش باز است .

    در پناه خداوندمهربانم هرنفس شاد، سلامت، ثروتمند، خوشبخت ، سعادتمند ،موفق و عالی باشید و بدرخشید

    عشق بهتون عزیزانم.

    خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

    متشکرم متشکرم متشکرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  6. -
    مهدی وجدی گفته:
    مدت عضویت: 815 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم.

    سلام به استاد عزیزم و خانوم شایسته عزیز و دوستان عزیز هم مسیر.

    ردپای جلسه سوم پروژه تغیر را در آغوش بگیر

    چقدر این فایل عالی و تاثیرگذار بود برای من و چقدر مثال هایی از زندگی خودم اومد توی ذهنم که دست کشیدم و اومدم پایین و مثال هایی که ادامه دادم به روند تغیر و موفقیت های بیشتری کسب کردم.

    یک زمانی هدفم‌این بود که ماشین بخرم و خریدم و فکر کردم دیگه تمومه و هیچ تلاشی برای تعویض اون ماشین و یا تغیرش نکردم و رفته رفته اون ماشین درب و داغون شد و در نهایت هم از دستش دادم.

    یادمه زمانی هدفم این بود که برای خودم کسب و کاری داشته باشم و چقدر برای رسیدن به این هدف تلاش کردم چقدر روی باورهام کار کردم و بالاخره کسب و کار خودم رو راه انداری کردم توی یک مکان خوب با انسان های خوب و اونجا بود که فکر کردم دیگه به موفقیت رسیدم‌ اما رفته رفته دیدم که درآمد من داره کمتر و کمتر میشه دارم بدهکاری بالا میارم و همینجور دارم پایین و پایین تر میام و متوجه ابن شده بودم که باید یک تغیری در روند زندگیم و کاریم ایجاد کنم و حس میکردم اونجا دیگه برای من کوچیک شده یه جورایی همه چیز عالی بود دوستان خوب به قول استاد به یک شرایط ایده ال رسیدم و دقیقا وسط همون شرایط ایده آل که تقریبا یک سال هم بیشتر نبود که کسب و کارم رو ران کرده بودم تصمیم گرفتم برای رشد و پیشرفت و استفاده از استعدادهام به تهران مهاجرت کنم و این کار رو کردم چون حس میکردم دارم اونجا میگندم و فرسوده میشم مثل آبی که راکد باشه و اومدم و تمامی اجناس رو فروختم و مغازه رو جمع کردم و راهی تهران شدم و از نگهبانی شروع کردم بعد از 4 ماه نگهبانی کردن حس کردم اونجاهم برام کوچیکه و باید حرکت کنم و تغیری ایجاد کنم و برم دنبال اهداف و آرزوهام و از اونجاهم اومدم بیرون و هدایت شدم به کاری که علاقه دارم بهش و درآمد هم دو برابر شد و الان 2 ماهه که اینجام و هر روز سعی میکنم یک کار جدید انجام بدم یک تجربه جدید کسب کنم نمیتونم یک جا بشینم و همش یک کاری رو انجام بدم اولی که اومدم اینجا به عنوان فروشنده اومدم و دیدیم مهارت های فروشم پایینه و شروع کردم یادگرفتن با نگاه کردن به همکارام بعد مهارتم بیشتر شد و فروش بهتری انجام میدم الان و دوباره تصمیم گرفتم زمین رو بزرگتر کنم و از اونجایی که علاقه دارم به مدلینگ اومدم و پایه دوربینم رو بردم اونجا و از مدیر فروشمون خواستم که بهم اجازه بده با لباس های اونجا استایل بزنم و ویدئو بگیرم و تولید محتوا کنم و الان 2 هفتس دارم این کار رو انجام میدم من رو گذاشت مسئول انبار توی چند روز انبار رو گرفتم و الان اونجا توی همین 2 ماه کلی چیز یادگرفتم و دارم یادمیگیرم و درحال پیشرفتم و خداروشکر میکنم که وارد این‌ پروژه فوق الاده شدم و الان میخوام از نظر مالی تغیر کنم و یکی از اولین اقداماتی که تصمیم گرفتم انجام بدم اینه که هیچوقت هیچقوت توی هر شرایطی از کسی پول قرض نگیرم و خدا شاهده الان کلا 614 هزارتومن تو حسابمه که 600 هزارتومنش مال خودم نیست و اون 14 هزارتومن مال خودمه اما اومدم جلوی نفسم رو گرفتم گفتم من به هیچ عنوان به این پول دست نمیزنم و اصلا فکر میکنم نیست و باید این چرخه پایان بدم باید این راه رو برای خودم ببندم تا مجبور باشم که باورهام رو تغیر بدم تا خودم مولد ثروت باشم تا بتونم درآمدم‌رو بیشتر کنم و البته مدیریت کنم این کار رو از شما یادگرفتم استاد که بیان و این فکر رو که قرض کنم توی ذهنم پاکش کنم و وقتی میایم و این فکر رو پاک میکنیم و روی باورهامون کار میکنیم و ایمان داریم درها باز میشه مثل وقتی که اومدم و پل های برگشتم رو به شهر خودم خراب کردم و گفتم من بهوهیچ عنوان تا موفق نشم به شهر خودم بر نمیگردم و وقتی اینجوری راه برگشت رو بستم مجبورم که ادامه بدم مجبورم موفق بشم و من مجبورم که به اهدافم برسم و وقتی به برگشتی در کار نباشه باید ادامه بدیم و جلو بریم.

    خیلی خیلی عاشقتونم

    خدانگهدار.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  7. -
    زینب معرفی گفته:
    مدت عضویت: 1610 روز

    به نام خدای هدایتگرم

    در زندگی‌ات تا‌به‌حال چند بار به هدفی رسیدی و بعد احساس کردی «دیگه تمومه»،

    اشتیاقت کم شد و دست از تلاش کشیدی؟

    نتیجه‌اش چی بود؟

    دو سه سال پیش که هدفم کاهش وزن و رسیدن به یه تناسب اندام مورد قبول برای خودم بودم تونستم با اراده‌ ی قوی و تعهد زیاد و باورزش منظم و رعایت رژیم سالم تقریبا تو سه ماه 20 کیلو وزن کم کنم و خیلی راضی و خوشحال بودم و فکر کردم دیگه همه چی تموم شدو من به آرزوم رسیدم و تا مدت‌ طولانی هم پای رژیم و ورزشم موندم

    تا اینکه کم کم دست از اون تلاش برای رعایت رژیم غذاییم کم و کمتر شدوبرگشتم به همون سبک غذایی که قبلا داشتم نمیگم دوباره به همون وزن رسیدم اما یه کوچولو احساس میکنم چربی دور شکمم بیشتر شده

    ودرک کردم که برای پایدار بودن نتایج مسیری که طی کرده بودی و باید ادامه بدی نه صرفا موقتی باشه

    فکر میکنم باید با رسیدن به این هدفم هدف بعدیمو پایداری درمسیر مشخص میکردم که فراموش نکنم گذروندن چه مسیری منو به این هدف رسونده

    بجای اینکه بخوام متوقف بشم و به همین نتیجه ی بدست اومده دل خوش کنم

    خلاصه کنم این روزها که راکد موندم و هیچ کاری برای بهبود شرایطم انجام نمیدادم این پروژه ی تغییر اومد که از خواب غفلت بیدار بشم قبل از اینکه جهان بخواد با چکش بیدارم کنه

    نمیدونم احساس میکنم از اونور خر افتادم یا چون پاشنه ی آشیل من بحث احساس لیاقت هست میخواستم اول اونو درست کنم بعدش برم سراغ کارهای عملی که خداوند هدایتم کرد یجورایی سردرگم بودم اما به لطف جلسات این پروژه ی تغییر و دوره ی احساس لیاقت دارم کوچولو کوچولو در مسیر بهبود و پیشرفتم کار میکنم

    خدایا شکرت بخاطر همین نوشتنها.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  8. -
    فاطمه گندمکار گفته:
    مدت عضویت: 2176 روز

    دوست دارم یه داستانی براتون تعریف کنم

    حدود یکماه پیش رفتیم شهر کرد مسافرت

    اطراف شهر کوهرنگ یه منطقه ی گردشگری به نام غار یخی بود

    ما رفتیم اونجا دیدیم برا اینکه غار یخی رو ببینیم باید یه مسیری رو طی کنیم

    این مسیر یک مسیر پرچالش بود چون تو باید با کفش از تو آب یخ یخ یخ رد میشدی و آب گاهی تا بالای زانوهات میرسید

    از طرفی مسیر پر از سنگ و صخره بود و بسیار هم شلوغ بود

    خلاصه بگم مسیر پر چالشی بود اما من کل مسیر و با شوق دیدن غار یخی با لذت طی میکردم

    هر قدمی که برمیداشتم ذوق داشتم و میگفتم شاید الان بهش برسم ببینمش

    سردی خیلی زیاد اب و تحمل میکردم برای دیدن غار یخی

    سعی میکردم پاهام و جای درست بذارم نخورم زمین یا اینکه از بهترین مسیرها برم که بتونم در زمان سریع تری به مقصد برسم

    خلاصه ما رسیدیم به غار یخی و همین:)

    یعنی

    تمام لذت اون جاذبه دیدنی همون مسیرش بود

    همون شوق و ذوقی بود که تو مسیر داشتم

    با خودم گفتم فاطمه زندگی هم همینه

    کل زندگی اینه که هدف بذاری و برای رسیدن بهش تلاش کنی

    حالا اگر در مسیر رسیدن بهش لذت ببری از هر قدمی که برمیداری تو برد کردی چون داری از زندگیت لذت میبری

    اما اگر از مسیر لذت نبری عملا از زندگیت لذت نبردی

    چون لحظه ای که به هدفت میرسی شاید چند روز اول خوشحال بشی بعدش هیچ

    پس بازم میگم

    کل زندگی ما مسیره

    مسیر هدف های مختلف

    اگر بخوایم همواره این شوق در ما زنده باشه باید قبل از رسیدن به هدف اول هدف دوم و تعیین کنیم

    ——————————————————————————————————–

    تو همین چند روزی که این پروژه رو شروع کردم به یه گنجی رسیدم و اونم سوال” چطور از این بهتر” هست.

    تو هر زمینه ای میپرسم جواب هایی بهم گفته میشه که واااقعا متفاوت میکنه داستانو

    خدایا شکرت

    خدایا شکر برا این پروژه تغییر

    خدایا هدایتم کن تا همواره در همه ی حوزه ها از خودم بپرسم چطور از این بهتر؟

    و تو جوابم و بدی

    ———————————————————————————————-

    دیشب داشتم فکر کردم زیبا بینی من کم تر شده

    ایده ای که به ذهنم رسید این بود که یه گروه با خودم بزنم از زیبایی ها اونجا بگم

    مطمئنم نتیجه خیلی عالی میشه

    حتما از تغییراتم براتون میگم

    عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  9. -
    ماهان بختیاری گفته:
    مدت عضویت: 1699 روز

    استاد جانم من یه مدت به شدت میخواستم دوره قانون سلامتیو بگیرم چون اون شور و انرژی رو نداشتم ؛ هدایتی که شدم به حالا دوره بینظیر لیاقت و بقیه فایلا و پیش رفتم ، این هدفمند تر شدن انرژیمو بالا برده ! صد درصد من انرژیم به کیفیت لایف استایل قانون سلامتی نیس ولی برای خودم شخصا جالب بود من کمتر غر میزنم برای انرژی الان ! یادمه اواخر مرداد خیلی حالم بد بود کنکور اینا تموم درواقع کاری نداشتیم و نگران پول دراوردن بودم به شدت و گفتم اقا از همینجا که هستم شروع میکنم و رفتم دوباره تیچر بودن معلم زبان بودن در اموزشگاه که دو سال پیش برای درس هام ول کرده بودم رو شروع کردم . الان دارم وارد سومین ماه کاریم میشم درواقع سه ترم و خدا شاهده چقدر زندگیم بهتر شده ! همزمان قدم اول و دوم هم گرفتم و دانشگاهم سینما قبول شدم که اولش ناراحت بودم چون خیلی میخواستم زبان فرانسه دانشگاه دولتی بیارم که نشد ولی همون شبش خداشاهده چمد ساعتم نکشید اروم شدم و خداوند همه دل هارو نرم کرد منو اروم کرد و دیدم به به چه دانشگاه خفنی ! اینکه غیر انتفاعیه یکم منو ترسوند ولی گفتم اقا شما بهترین دانشگاه جهان از هاروارد بالاتر نداریم که از لحاظ شهرت و خروجی هم بری ، هزینه داره چه هزینه ای هم داره ! این انگیزم میشه بتونم پول بیشتر بسازم هرماه که هزینه هامو کمی پوشش بدم ؛ عاشق این تغییرم عاشق اینم هردفعه کار جدیدی کنم و این شوق من واسه سینماس ! میخوام خداوند این ترکیبو بهم بده هم ایده های نو و هنری باشه هم پولساز میخوام یه الگو بشم در این زمینه !

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  10. -
    جهان گفته:
    مدت عضویت: 3517 روز

    سلام و در آرامش الهی باشید جهان هستم .

    سیدجان ممنون بابت این کلاپ هوسی که راه انداختید ، و از اینکه این آگاهی ها رو باشتراک میزارید .همه ی قسمت های این فایل ها رو دارم می بینم و از نتایج ، حامد جان و سپیدا جان و طناز جان و بقیه دوستان خیلی خوشحال میشم . و همینجا میخوام که تاکید کنید بچه ها از نتایج مالی و رقم هاشون هی بگین و از گفتن رقم ها ترس نداشته باشن ، اتفاقا خیلی خوبه و به من قوت قلب و حس خوب بیش تری میده . لطفا بگید .

    خیلی کوتاه میخوام خودم هم در مورد این موضوع و تغییر کردن یک تجربه از خودم بگم .

    من در رشته ی ورزشی جودو فعالیت میکردم و حدود 7 سال طول کشید تا به نتایجچ کشوری برسم ، توی سن حدود بیست و چهار پنج سالگی ، ولی یه سری نشونه ها به من میگفت که عمر این ورزش توی ایران داره سر میاد و باید یه تغییر انجام بدی .

    از ناعدالتی هایی که در فدراسیون شنیده میشد ، از ورزشکارانی که از تیم ملی به کشورهای دیگه پناه برده بودن ، و از بی توجه هایی که به تیم ملی میشد ، پس تصمیم گرفته بودم قبل از اینکه دیر بشه به اوج برسم تا از دید روشن تر همه چیز رو ببینم .

    خیلی هوای بودن در اردوها و تیم ملی رو داشتم ، تا با تلاش و جدیت تونستم خودم رو به چند دوره اردوهای تیم ملی برسونم . اما وقتی اونجا رسیدم دیدم که همه چیز پوچ و بی هوده بوده . چون من در فضای باشگاه بودم و تازه به فضای تیم ملی رسیده بودم متوجه شدم یه اشوب و هرج و مرج توی تیم ملی هست .

    مثلا میدیدم بازیکن های تیم ملی بعد از وارد شدن به تیم ملی و رفتن به مسابقات ، اولا خیلی راحت کنار گذاشته میشدن و همچنین هیچ آورده مالی هم نداشتن و فدراسیون هیچ مزایا و حقوقی بهشون ونمیداد جوایزی هم که میگرفتن پول نون شب شون هم نمی شد .

    و میدیدم قهرمان هایی که چندتا مدال جهانی دارن ، ورزش رو کنار گذاشتن و افتادن بدنبال نون شب و کارکردن چون این همه سال سر قبر مرده ظاهرا گریه میکردن و من هم شاهد همه ی این ماجرا ها بودم .

    اینجا بود که بوووم تلنگر خورد به سرم که پاشو اینجا دیگه جای تو نیست و این مسیر رو ادامه نده و اینو بصورت جدی چند بار به مربی هم گفته بودم ولی اون اصلا صدای من رو نشنید .

    من میدونستم اونقدر توانایی و انگیزه داشتم که اگر مسیرم رو ادامه میدادم قطعا تا قهرمانی المپیک هم میرفتم اما متوجه شدم اوضاع مناسب نیست ، در واقع دیگه تا بالاترین حد دوره ورزشی ایران رفته بودم ، اردوهای تیم ملی که ارزوی هر جوان بود .

    در هر صورت تصمیم گرفتم مسیرم رو عوض کنم و بیش تر به سمت بیزنس و کسب و کار بیام و اتفاقا این نتیجه تغییر بود تا من بیش تر با بیزنس آشنا بشم چون هیچی از تجربه بیزنس نداشتم . یکی از پاشنه های آشیل من در بیزنس عدم توانایی در گرفتن پول از مردم بوده و هنوزم هست ، که باور محدود کننده دارم که پول دست مردم کمه و اگر از مردم پول بگیرم بهشون ظلم میکنم و بهشون فشار مالی میاد و نباید این ظل رو در حق مردم کنم .

    خلاصه اومدن توی بیزنس دارم مسیرم رو پیش میرم ، نمیگم نتایج مالی خوبی گرفتم ، اما توجیجم اینه که شرایط الانم رو با وقتی که توی بیزنس نبودم مقایسه میکنم ، فقط به خودم میگم همین که الان زنده هستم خودش خیلیه . یعنی من پر از باورهای عمیق و نامناسب درمورد ثروت بودم ، و الان دارم بشدت و جدیت کار میکنم .

    خلاصه تا همین یکی دوسال پیش خبر به گوشم رسید که فدراسیون جهانی بدلیل تقلب های ایران برای مبارزه نکردن با تیم های اسرائیلی و وادار کردن بزور ورزشکاران به مبارزه نکردن با رژیم اسرائیل ، کلا تیم ملی جودو رو منحل کرد و اصلا جودوی ایران در هیچ رقابتی چه داخلی و خارجی نمیتونه حضور داشته باشه و بیش از 90.000 هزار جودوکار بلاتکلیف شدن و کلا جودوی ایران کلا از هم پاشید و صفر شد .

    میخوام اینو بگم وقتی خودت رو به سیستم الهی وصل میکنی و طبق قانون خداوند در مسیر زندگی سفر میکنی ، به پیش گویی هایی میرسی که نوستر آداموس و یا هر پیشگویی دیگه ای که تعرفیش رو میکنن به گرد پای شما هم نمی رسن .

    الان در مسیر بیزنس مورد علاقه ام هستم و خیلی درآرامش و خوشحالی هستم و خیلی قوی پیش میرم و خیلی زود به آمریکا میام .

    ممنون و سپساگزارم – جهان .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای: