تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۴ - صفحه 29 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

547 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مرضیه پنهانه مفرد گفته:
    مدت عضویت: 2070 روز

    سلام استاد عزیزم و دوستان خوبم واقعا نمی دونم چجوری این حالمو بهتون توصیف کنم من چند روز بیشتر نیست که با جدیت شروع کردم روی خودم و قوانین کار کنم ولی نمیدونید چجوری دارم نتیجه هاشو میبینم وقتی این نشونه هارو میبینم بیشتر دلم قرص میشه که این مطمعن ترین راهه خداروشکر میکنم که منو هدایت کرد به سمت این حال خووووب واقعا نمیدونم چی بگم من سه ماهه ک منتظر بودم گواهینامم برسه و چند بار پیگیری کردم و نشد امروز خیلی اتفاقی گواهینامم رسید دم در خونمون بدون اینکه حتی من بهش توجهی کرده باشم و بی خیالش شده بودم. با خودم گفتم قطعا این یه نشونس یه هدایته برای نزدیک شدن بیشتر و بیشتر من به خدای خودم و درک بیشتر قوانین و مصمم شدن من برای ادامه راهم

    خیلی دوستون دارم و خوشحالم که تواین راه اومدم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    فاطمه گفته:
    مدت عضویت: 2885 روز

    سلام استاد عزیزم.

    استادم من فاطمه هستم که بدنبال سلامتی با شما و اموزه‌هاتون اشنا شدم، همون شاگرد تنبل کلاستون.

    خواسته اصلی سلامتی ولی همیشه درگیر رابطه بودم تو این چن سال و دنبال این بودم که ارتباطم رو با همسرم بهتر کنم تا بتونم ارامش بیشتری داشته باشم برا تمرکز رو جسمم، و الان همونطور که در کامنت قبلم نوشتم همسرم منو ول کرده و رفته و خیانت هم کرده.

    همیشه دنبال نقش و تقصیر خودم در اتفاقات زندگیم هستم حتی همین الان، وقتی شما تو این قسمت راجع به نشانه‌ها میگین و میگین با وجود سوء استفاده‌هایی که شده باز در نهایت طرف ول کرده رفته بازم تو درس نمیگیری، من همیشه گیجم واقعا همش نمیدونم که کجا اشتباه دارم ایا من مقصرم یا طرف خودش فرد نامناسبیِ ، نمیدونم مورد سوءاستفاده واقع شدم یا برعکس، الان که رفته با وجود حضور نصفه و نیمه‌ایی که داشت شرایط برام خیلی سخت شده به دلیل بیماری که دارم و اطرافیان همش میگفتن عیب نداره تو سعی کن حتی شده به چشم یه همخونه بهش نگاه کنی و همین که شبا میاد یا بالاخر

    ه یکی هست که گاهی کمکت میکنه خوبه ولی من به این حد راضی نبودم دوست داشتم زندگی خوب و با محبت و عشق رو داشته باشم ولی رفتارم هم خوب نبود، یعنی زبان خوبی نداشتم و عصبی بودم و زود از کوره در میرفتم و دادوبیداد راه مینداختم، توقع داشتم و هیچوقت راضی نبودم. البته که بی‌خودی نبود ولی به هرحال این رفتار بود نمیتونم منکر باشم.

    تو قسمت ۵ این سری گفتگو در این برنامه شما گفتید وقتی نشانه‌ها رو میبینی باید به خودت بیای مثال هم زدین گفتین مثلا می‌بینید که دارید رابطه که توش هستید رو هر روز خراب‌تر می‌کنید داره هر روز بدتر میشه، ما باید یکاری بکنیم، حالا شخصیتمون رو تغییر بدیم، نوع برخوردمون با اون طرف مقابل رو بهتر کنیم، قضاوتمون رو کمتر کنیم، دنبال نکات مثبت طرفمون بیشتر باشیم و موضوعات مختلف دیگه…. و من وقتی اینارو شنیدم باز بیشتر خودم رو مقصر دونستم و گفتم من کوتاهی کردم، حالا با وجود اینکه طرف خیییییلی کوتاهی داشت، هر روز میومد تنبل‌تر میشد دیگه کرونا بهانه کرده بود حدود ۲سال میشد که نگفته بود یکی ببرمت بیرون از خونه یه هوایی بخوری یا تو حیاط حتی، بهانه‌اش هم این بود که تو به همه چی گیر میدی منم اعصاب ندارم، حالا اون همه‌چی، چیا بود؟ چشم چرونی، دادوبیداد و فحش با راننده‌ها ، سیگار، و … خلاصه روزبروز دورتر شدیم از هم منم سعی کردم با فایل‌ها و برنامه‌ها سرمو گرم کنم ولی از درون ناراحت بودم چون منو از زندگیش یه جورایی گذاشته بود کنار و این دراور بود برام. الانم که تو این فایل از سوءاستفاده گفتین بازم گیج‌ترو گیج‌ترم، همیشه فک میکردم مورد سوءاستفاده دارم واقع میشم چون یسری باورها و برداشت‌های نامناسب از کودکی هم در من بود که هیچ‌وقت باور نکردم این ادم منو دوست داره، اما بازهم یه جاهایی میگم اگه منو دوست نداشت این همه سال در کنترم نمیموند.

    حالا بازم نمیدونم من بلد نبودم یا اون به هرحال ادم زندگی من نبود و میرفت، همیشه گیج هستم و گمراه که نمیدونم.

    الان تو این مرحله فقط سعی دارم ناامید نشم و بگم خدابزرگه و مدام عبارات سلامتی میگم و فقط و فقط و فقط دلم سلامتی میخواد که مجبور نباشم انقدر نگران نیازهای اولیه‌ام باشم. یه روزایی خیلی ناامید شدم گفتم خدایا من دیگه ته دره و جهنمم چرا کاری برام نمیکنی؟ واقعا فک نمیکنم ینفر انقد به بمبست رسیده باشه، یعنی من یجا نشستم تو یه اتاق بی پنجره و تنها فقط سعی دارم مثبت باشم و ناامید نباشم. بازم با این اوضاع نصف در نصف حالم خوبه نصفی هم نه .

    فقط نمیدونم چی درسته چی غلط چکاری باید بکنم چکاری نباید، همش سعی دارم بسپرم به خدا.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    یگانه ثروت گفته:
    مدت عضویت: 2074 روز

    خدایا شکرت.

    الله اکبر. این فایل رو قبلاً بارها شنیده بودم و در گوشیم ذخیره دارم.

    اما امشب به عنوان نشانه امروزم اومد. و دوباره گوش کردمش. و الله اکبر 💚 که وقتی استاد می‌گه اگه هزار بار هم فایلی رو گوش کنی، تکراری نمی‌شه و باز یه نکته تازه‌ای ازش دریافت می‌کنی، کاملاً درست می‌گه. و من این رو بارها و بارها تجربه کرده بودم و باز امشب هم به عینه برام تجربه شد. استاد خوبم عاشقتونم.

    راستی سلام. 😍 سلام به استاد عباسمنش عزیزم. سلام به مریم جانم و دوستان عزیز سایت. ممنون از دوستان عزیزی که در لایو شرکت کردند و توضیحاتی دادند و از تجربیاتشون گفتند. شنیدن این تجربیات به ما در واضح شدن مسیر هدایت کمک می‌کنه. 💕🙏

    ما چیزی جز لحظه حال نیستیم. ما در هر لحظه داریم لحظات آینده‌مون رو خلق می‌کنیم. حتی اگه مسیر رو گم کردیم باز هم راه هست. می‌شود اوضاع رو تغییر داد. جهان در هر لحظه داره اتفاقات و شرایط و ایده‌هایی هم‌سنگ با فرکانس‌هامون ایجاد می‌کنه.

    اگه ما تغییر کنیم، به نکات مثبت توجه کنیم، در احساس خوب باشیم، سپاسگزاری کنیم، از همین لحظه اوضاع شروع می‌کنه به تغییر و بهتر شدن.‌

    جهان در هر لحظه داره فرکانس‌های ما رو دریافت می‌کنه.

    اگه ذهن رو کنترل کنیم و باورهامون رو تغییر بدیم اوضاع بهتر می‌شه.

    استاد چقدر درست می‌گن. ما گاه تغییر نمی‌کنیم تا حدی که جهان با چک و لگد حالی‌مون کنه‌!

    استاد عزیز و نازنینم چقدر سپاسگزارم از وجود ارزشمندتون. ❤️ با این حرف‌تون الان یاد تجربه خودم افتادم:

    سال‌ها پیش در رابطه با پسری بودم که مشکلات عجیب و غریب روحی زیادی داشت. پارانویا بود، به دلیل اضطراب زیاد مدام می‌خواست بهش پیام بدم و لحظه لحظه در جریان کارها و زندگیم قرارش بدم.

    بیکار و بی‌پول بود. من براش شارژ تلفن می‌خریدم. یک بار قبض برق خونه‌اش رو هم من پرداخت کردم. چون گفت پول توجیبی‌ش تموم شده و پدرش پول نمی‌ده.

    در دیدارهامون پول رفت و آمد و خرج و مخارج و کافه رفتن‌ها و غذا خوردن‌ها و همه چیز رو من می‌دادم.

    حتی گاهی می‌گفت می‌خوام برم بیرون یا فلان کتاب رو بخرم ولی بابام بهم پول نمی‌ده. و من به دلیل عشقی که بهش داشتم براش پول واریز می‌کردم.

    هدیه‌های گرون براش می‌خریدم. عطر و ساعت و دستبند و…

    و در مقابل هیچ چیز مادی ازش دریافت نمی‌کردم. شاید باورپذیر نباشه، ولی هیچ چیز به جز سه چهار کتاب و سی‌دی فیلم و دو گوشواره بدلی از او هدیه نگرفتم. حتی در تمام مدت رابطه‌مون یک شاخه گل نداد بهم. باورتون می‌شه؟!

    عشق خشک و خالی بهم داشت. 😂

    و من…

    من در این رابطه خیلی متحمل سختی و عذاب و دردسر و رنج شدم. اعتبار و کار و روابط و سلامت و پول و همه چیزم ضربه خورد. خیلی چیزها رو از دست دادم.

    عاشق بودم، عاشق بودم. و او هم اوایل عاشق من بود. ولی از جایی به بعد دیگه عشقی به من نداشت و امروز فکر می‌کنم حتی خیانت هم می‌کرد.

    خلاصه، نتیجه همینی شد که الان استاد عباسمنش نازنین و بزرگوار من گفت.

    من نمی‌تونستم احساساتم رو کنترل کنم و جدایی‌مون رو بپذیرم. نمی تونستم این روند نادرست رو تغییر بدم. نمی تونستم بفهمم که این مسیر نادرسته. 😥

    نهایتاً اون پسر من رو ول کرد. من رو رها کرد. و من باز نفهمیدم. بهش التماس کردم که جدا نشیم. گریه و زاری کردم. و اون محل نگذاشت و گفت نمی‌تونه. ترکم کرد. رهام کرد. من تحقیر شدم.‌ له شدم.

    بعد از نظر روحی و جسمی مریض شدم. دکتر و مشاور و روان‌پزشک و قرص آرام‌بخش و…

    آه و اشک و نفرت و نفرین و…

    دو سال طول کشید تا حالم بهتر شد.‌

    استاد جانم در این فایل می‌‌گه:

    وقتی من بعضی داستان ها رو می‌شنیدم که بعضاً دختری گذاشته ازش سوءاستفاده بشه و انقدر ادامه داده که آخرش هم پسره اون رو ول کرده، می‌خواستم بزنم اون دختر رو لهش کنم که باز هم بعد از این همه ضربه خوردن، خودش اون یارو رو ول نکرده. اون پسر این دختر رو ول کرده. یعنی بعد از این همه ضربه خوردن بازم بیدار نشده.

    استاد خوب و نازنینم، کاش در مورد من هم، شما اون موقع بودین و من می‌شناختم‌تون و صداتون رو می‌شنیدم و بیدار می‌شدم.

    کاش اون موقع با شما و فایل‌ها و سایت شما آشنا بودم و شما به قول خودتون می‌زدید لهم می‌کردید تا بیدار بشم و این همه اجازه ندم ازم سوءاستفاده بشه و تازه آخرش هم اون پسر من رو ول کنه. 😔😔

    اما استاد عباسمنش یگانه‌ام، استاد عزتمند و سعادتمند من، خدا رو هزاران بار شکر، هر چند دیر و سخت، هر چند به قول شما با چک و لگد جهان، هر چند با چکش و پتک جهان به سرم، هرچند بعد از کوبیده شدن هزار تن بار سنگین به سرم، بالاخره بیدار شدم. تغییر کردم. و امروز بی‌نهایت از شما ممنونم.

    در برابر این همه ارزشمندی شما، این همه خداگونگی شما، این همه آگاهی‌بخشی شما، سر تعظیم فرود می‌آرم. عاجزم از سپاسگزاری. ❤️❤️❤️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    سید عظیم بساطیان گفته:
    مدت عضویت: 1130 روز

    سلام بر استاد عزیزم و خانم شایسته و خانواده بزرگ عباسمنش توی این سایت دوستان خوبم من بارها و بارها این فایل رو گوش کردم اگه بنده فقط و فقط این فایل استاد رو گوش میکردم باور کنید همین مصاحبه رو نه بیشتر و نه کمتر نه فایل های دانلودی و نه محصولات شک ندارم این همه مشکل و تضاد برام پیش نمیومد من بارها همین تجربه رو واقعا با پوست و استخوان درک کردم و متاسفانه قانون رو درک نکردم و ضربه بیشتر و بیشتر شد ولی من متوجه نمیشدم بابا این راهی که میری اشتباهه .استاد اینقدر خوب میگن و جزییات رو میگن انگار پیش من بوده … من به کسی کاری ندارم و همیشه و همیشه باید بگی من و مشکلات زندگی رو بذاری بر گردن خودت و بگی صفر تا صدش خود من هستم من منم یکی اینقدر از من تو مسایل مالی ازمون سو استفاده کرده بالاخره اون منو ول کرد .باور کنید من باز حاضر نشدم راهمو عوض کنم .دوستان تو مسایلی که توزندگی براتون میاد روش فکر کنید .آدمهای رو باهاشون در ارتباط هستید رو بهش فکر کنید .تو همه کاراتون .از خدا کمک بخواد به نشانه ها دقت کنید .من خیلی از رفیقام خوردم .دوستان خداوند آگه کر و کورت کنه بازم می تونی دقت کنید و با حست متوجه میشی ، یه ذره ایمان به خدا داشته باش ، یه ذره ، خدا وند جهان رو میده دستت، حرف های استاد رو ضمیمه ی کار خودتون قرار بدید ، این حرفا رو نمیشه پیدا کرد تو کتابا، روی خودتون کار کنید ، یه جا ضربه خوردید دیگه تکرار نکنید من این حرفها رو اول به خودم میگم ، ان شالله همه مون به راه راست هدایت شیم و اون مسیری که برامون بهتره به اون سمت هدایت شیم … واقعا زبان قاصره و کم میاره از تشکر از استاد که این حرف ها در اختیار ما قرار میده ، از دوستان عزیزم تو ای سایتم تشکر و قدردانی میکنم .و آرزوی موفقیت براشون دارم در پناه حق باشید یا علی (ع )

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    منیره ملاباقری گفته:
    مدت عضویت: 1162 روز

    یک سلام پراز امید وعشق وانرژی به استاد بزرگوارم ودوستهای عزیز هم فرکانسی ام

    نمیدونم با چه الفبایی وباچه زبونی ازشما استاد عزیز برای این کارقشنگتون تشکرکنم هیچ جوری نمیشه ارزش این کار روبیان کردکه چقدررررر ماروبیدار میکنه ومابا این صحبت‌ها هدایت میشویم.

    این دوست عزیزمون رو ازته دل تحسینشون میکنم که انقدر پرانرژی وبا حال خوب اومدن ودر مورد حال خوبشون صحبت کردن.

    به ما یاد دادن که هیچ وقت برای تغییر کردن دیرنیست، به قول استاد اصلا این حرف درست نیست اینکه آب که

    ازسر گذشت چه یک وجب چه صد وجب، همش حرف مفت هست.

    چه قدرررررر امید خوبه ، اصلا آدم با امید زنده است ، این دوست عزیزمون به مایاد داد که درهر شرایطی باید امیدواربودچون خدایی داری که جهانی رو برای ماخلق کرده که هرلحظه داری فرکانس میفرستی سمتش ومیتونی درهرلحظه فرکانسها روتغییر بدی .

    قربون معبودم برم که انقدر عدالت رو برای همه ی بنده هاش رعایت میکنه وهوای تک تک بنده هاش رو داره وفقط کافیه باورش کنیم وبه معنای واقعی بهش توکل کنیم.

    چه قدر خوبه که ما وقتی قدم برای تغییر کردن برمی‌داریم هیچ ربطی به گذشتمون نداریم ومامیتونیم در زمان حال، باهر گذشته ای که داشتیم ، زندگی خودمون رو خلقش کنیم.خدایا شکررررررررت برای این همه قانون پراز عدل وراستی

    چقدر خوشحال شدم برای دوست عزیزمون وتحسینشون میکنم که در شرایط سخت زندگی تونستن حال خودشون رو خوب نگه دارن، پایان دادن به یک رابطه ی چند ساله وکنترل کردن ذهن واقعا کار خیلللللی سختیه که من خودم اگر بخوام برای این قضیه الگو بیارم تاصبح فقط باید بنویسم.

    کمتر کسی پیدامیشه که وقتی میبینه این رابطه به جایی نمیرسه، بیاد وبه این رابطه خاتمه بده ، تو فامیلهای ما انقدر هستن که دریک رابطه ی به شدت تلخ زندگی میکنن و وقتی بهش میگی چرا ازش جدانمیشی؟ میگه بچم رو چه کارکنم، حرف مردم رو چکار کنم، وازاین دلایلی که به قول استاد همش شرک محسوب میشه.

    داخل یکی ازفایلهای استاد درمورد روابط گفته بودن که خداوند درقرآن فرموده ما زن ومرد را برای آرامش هم آفریدیم ، واقعا همینه ، وقتی آرامش نباشه بچه وحرف مردم اصلا مهم نیست.

    امیدوارم که همه‌ی بچه هایی که دراین مسیر باهم هستیم از تک تک لحظه ی زندگیشون لذت ببرن وهر روز منتظر اتفاقات خوب زندگیشون باشن.

    درپناه الله یکتا شاد وسربلند وسلامت باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    ناهید رحیمی تبار گفته:
    مدت عضویت: 1461 روز

    گفتگوی استادعباس منش بادوستانی قسمت 7.

    سلام به این استادعزیز.

    استادی که هربارباشنیدن صداش ،قلب وروحم‌،جلاپیدامیکنه.

    واقعن بدون اغراق گفتم .من اهل خودشیرین بازی نیستم ،چیزی که ب نظرم واقعی نباشه نمیتونم بیام کنم .

    توفایل به این کوتاهی درمورددوموضوع صحبت شدکه هردوارزشمندبود.

    بحث اول فرستادن فرکانس هامون توهرلحظه.

    چ قانون مهم واساسی هستش این فرستادن فرکانس.

    وقتی استادباقدرت میگن حتی اگه بامشکلی یااشتباهی ازخودمون مواجه بشیم درلحظه میتونیم بافرستادن فرکانسی ،اتفاقات دیگه ای خلق کنیم ،این خودش خیلی به آدم انگیزه وانرژی میده .

    البته به شرطهاوشروطه ها:ینی رعایت قوانین جهان کنترل کردن ذهن واینکه بدونی کانون توجهات به چ چیزهایی هستش واونهاروبه سمت زیبایی هاواحساس خوب هدایت کنی.

    هرکاری روکه طبق اصولش انجام بدی راحت انجام میشه وپذیرفتنش هم راحته.

    اما وقتی نمیخای واقعیتی روبپذیری ودست وپای بیهوده میزنی ،طبیعتاازمسیرخارج میشی.

    اینکه من باوردارم هر لحظه اتفاقات خودمو،خودم خلق میکنم کمک خیلی بزرگی بهم کرده .باعث شده توقعاتم نسبت به دیگران بی نهایت کم بشه.نسبت به خداهم توقعاتم ازبین رفته چون درگذشته خداروعامل اتفاقات زندگیم میدونستم .

    اینوفهمیدم که خودمم وخودم .

    من به تنهایی میتونم فردی خوشبخت یابدبخت باشم.

    همین باور،بامن کاری می‌کنه که خیلی راحترذهنم روکنترل کنم وازطرفی کانون توجهم به هرچیزی نباشه که منوبه احساس بدببره.

    عاشق این جمله ی استادم که (میشه وقایع ناجالب رودرست کردچون جهان درهرلحظه فرکانسهای همون لحظه ی مارودریافت می‌کنه)پس نبایدزودناامیدبشیم وخودمونوببازیم.

    این باوری هستش که قدرتی میده که درهرلحظه هر اشتباهی کردم تا متوجه ی اشتباهم شدم فرکانسم روتغییربدم.

    موضوع دوم درموردروابط بود.

    روابط عاطفی واقعن پیچیدس.

    ولی وقتی به قوانین اعتمادمیکنیم وطبق اون پیش میریم ،راحترب نظرمیرسه .

    قدرت تصمیم گیری توروابط عاطفی ب نظرم کارهای مشکلیه .شناخت اینکه داری کاردرستی انجام میدی یاخیر،یه کم سخته.

    اینکه استادمیگن تو،توجهت روسمت مثبت‌های همسرت ونکات زیباببروذهنتوکنترل کن .

    سعی کن احساساتتو خوب نگه داری وخودت اقدامی نکن واجازه بده جهان برات کارا،روانجام‌بده ،گاهی سخته ولی گاهی هم بهت آرامش میده.چون نمیدونی چکاری بهتره؟ یاچ تصمیمی بهتره ؟ولی حداقل به خودت میگی طبق قوانین پیش رفتم وکوتاهی ازمن نبودش.احساس سرزنش یقتونمیگیره.

    استاد که ازنشانه هاحرف زدن وگفتن هروقت نشانه میبینی خودتون روتغییربدیدتااتفاقات منفیه تکراری پیش نیاد.کاملن درست میگن من اینوخیلی تجربه کردم وهرجاکه بی اعتناازش گذشتم بازبایه جریان دیگه که چندبرابربدترازقبل بوده برام رخ داده .

    خوب میفهمم که بااین نشانه هاچطوربایدبرخوردکرد.

    یه ضعفی که متاسفانه اکثرماخانومهاداریم اینه که هم زودعصبانی میشیم وهم خیلی زودعصبانیتمون میخابه .ممکنه یه تصمیمی بگیریم که ب نظرخودمم کاملن درسته ولی زوداحساسی میشیم وحس دلسوزی ونگرانی برای همسرمون توذهنمون‌میادواین موضوع اجازه نمیده درست تصمیم نهایی بگیریم .

    من که خیلی اینطوریم به خاطر همین هروقت ناراحتی توروابط برام پیش میاد،به خودم میگم ناهیدبی خیال فقط طبق قوانین پیش برو.نتیجش هم همیشه بهترازاون تصمیمات خودم بوده .

    هرچقدرجلوترپیش میرم وباقوانین جهان بیشترآشنامیشم بیشترمتوجه میشم که بایدتسلیم باشی تاچیزی روکه میخای بدست بیاری.

    لامسب اگه این صبراجازه بده همه چی خوب و درست پیش میره.

    امیدوارم که کسی توانتخاب موندن ورفتن گیرنکنه که ازردشدن پل صراطم سخت تره.

    واقعن هرکسی باقاطعیت انتخاب کنه که میخادبمونه یابره.البته که انشالله همگی فقط به موندن فکرکنیم .صحبتم بااونایی هستش که بین موندن ورفتن درگیرن واین ذهنشون پرازنجواهاس.

    ازخدامیخام که همیشه تواین لحظات خودش حضور داشته باشه و هرکسی که نیازداشت بش کمک کنه تاتصمیم درست روبگیره .

    باشک وتردیدتصمیم گرفتن وبین دوراهی موندن ،حس خیلی بدی هستش که نمیزاره بقیه روزاتم بت خوش بگذره یایه زندگی بهتری درست کنی.

    میگم که به نتیجه ی ثابت رسیدن خیلی مهمه وخیلیم عالیه که بافرصتهایی که داری ،یه زندگی جدیددیگه برای خودت فراهم کنی .

    استادجونم نورچراغ خونه .حضورشماصدای شما همیشه و همیشه باعث انتخابهای درست من توزندگی بوده .

    هرجا که بین عقل واحساسم میمونم ونمیدونم چه کاری بهتره ،این شماهستیدکه الهام بخش پیام خدای من هستید.

    ممنون وسپاس ازوجودشما.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    فاطمه بهرامیان گفته:
    مدت عضویت: 1069 روز

    به نام خدایی که به تنهایی کافیست.

    سلام به استادعزیزم ودوستانم.

    کلید:شجاعت در اخذ تصمیمات اساسی.

    فایل:گفتگوی استاد با دوستان قسمت 7.

    خدایا شکرت که به قول آقای دهقان این معجزه برای ما رخ داد وبا این سایت واستاد آشنا شدیم.

    وچقدر خوشحالم وتحسین می کنم آقای دهقان رو که تونستن از قعر دره با ایمان خودشون رو بالا بکشن بله اگه قبل از سقوط هم خودمون رو پیدا نکردیم توی بدترین شرایط هم باید بدونیم در نا امیدی بسی امید هست هرجا که باشی اگر خدا رو پیدا کنیم فرکانس درست رو بفرستیم کنترل ذهن وکانون توجه داشته باشیم از همون جا می شه نقطه شروع کافیه حرکت کنیم خداوند حمایت می کنه هر کس که با قدم برداشتن دنبال گسترش وپیشرفت باشه.

    ما هر لحظه داریم اتفاقات آینده رو رقم می زنیم این افکار ماست باورهای ماست که آینده رو رقم می زنه درسته که نباید بزاریم دیر بشه وقبل از اینکه چک ولگد روزگار رو بخوریم باید بیدار بشیم ولی اگر باز هم بیدار نشدیم ودیر شد نا امید نشیم این نکته مهمه ما زندگی رو می سازیم .

    وصحبتهای آقا سعید که نور امید رو زنده می کنه در دل هر شنونده واینکه هر وقت شروع کنی از همون لحظه اتفاقات خوب شروع می شه ایشون با گوش دادن فایل سپاسگزاری وعمل به ان تغییرات بزرگی رو تو زندگیشون شاهد بودن وادامه دادن این مسیر تغییرات بیشتر وموفقیتهای بیشتر رو براشون داشت.

    به یه رابطه که نتیجه ای جز ناراحتی نداشت پایان دادن.

    همینه ما هر وقت در زمینه روابط سلامتی مالی فهمیدیم که تغییر لازمه باید شروع کنیم وچه بهتر قبل از اینگه روزگار چک ولگدش رو بزنه شروع کنیم.

    خدایا شکرت که این دوستان با استفاده از آموزه های استاد تونستن بیدار شده وتغییرات لازم رو در زندگی بدن واینقدر موفق باشن واین به ما هم این انرژی وامید رو می ده که موفق بشیم.

    اولین قدم شناخت خداست وتوکل به ان نیروی لایزال وبعد تصمیم به کار کردن روی خودمون وتغییرات اساسی .

    خدایا کمکم کن در این مسیر موفق باشم.

    استاد متشکرم.

    در پناه خدا.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    Amin Iloon گفته:
    مدت عضویت: 1212 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    شکر الله که تونستم صبح ام رو با آگاهی این سایت پیش بببرم

    شکر الله بابت این کتگوری گفت و گوی استاد با دوستان – چرا که واقعا فایل های بی نظیری است و به سوالاتی جواب داده میشه و مواردی مورد بحث قرار میگیره که پاشنه اشیل افراد هست یا اینکه خیلی اگاهی های فرکانس بالایی است برای اجرا سازی:

    اول اینکه باید ی چیزی تو ذهنمون باشه که باعث بشه در هر شرایط بحرانی بتونیم امیدوار باشیم به توانایی تغییر روند، اینکه ی نتایج از قبل رو همیشه برا خومون یادآوری کنیم و تو ذهنمون بشه که موقع پیش رفتن با تضاد بتونیم به خودمون بگیم که یادته اون سری خدا چطور هدایتم کرد و از پس اون مسئله به ظاهر بد بر امدم – الان هم میتونم از این تضاد گذر کنم – به قول استاد با منطق ذهنمون رو بیاریم تو مسیر تا صدای نجواها ها کم بشه.

    مورد دوم در مورد رابطه بود که من ی چند تا حرکت خوب داشم در این مورد که تونستم خوب پیشش ببرم.

    اول اینکه من برای خودم ارزش قائلم و وقتم رو به هیچ وجع با ادم معمولی یا لوزر loser نمیگزرونم.

    چرا که دیدم وقتی با ادم ناموفق پیش میری از رشد کردن عقب میفتی و به جای شکرگزار بودن باید بشینی در مورد اشخاص غر بزنی

    من هر وقت در ارتباط با دوستان و افراد میبینم که به تضاد بزرگی بر میخورم سریع کات میکنم و میگمدر هر صورت تا بد تر نشده خودم این رابطه رو تموم کنم.

    در هر صورت اگر دیرتر دست به کار بشم باید نکات مثبتی که در این رابطه بود رو هم خرابش کنم – پس بهتره همون اول که نشانه های کوچیک میاد و میگه که شما رابطه تون داره یواش یواش رو به شکست هست من قطعش کنم که بار احساسی کمتری داشته باشه – و هم نکات مثبش حداقل بمون برامون …

    نه اینکه کلی ادامه دار بشه رابطه و به دعوا و بحث بکشه – اونوقت از اون ادم افکار بد میمونه و خوبی هاش فراموش میشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    مرضیه برزه کار گفته:
    مدت عضویت: 3178 روز

    به نام رب بی نهایت بخشنده ی من

    امروز جمعه 2 آبان ماه 1404

    امروز روز آخره ینی 9همین روزیه من دارم تو نمایشگاه بم کار می‌کنم

    میخوام از بدنم از جسمم تشکر کنم از بدنی که با کلی قرص و حال بد و گلو درد و انواع اقسام بیماری ها تو این یکماه اخیر دسته پنجه نرم کرده تا من قوی تر از هرزمان دیگه ای باشم و بشم و من بعد این 9روز که هم کار کردم هم لذت بردم هم اذیتش کردم همه جا همراه من اومده بی نهایت ازت سپاسگزارم بدن عزیزم من و ببخش که ی مدت خیلی زیاد تو رو ندیدم ورزش نکردم باشگاه نبردمت جایی که میدونم تو عاشقشی تو عاشق اندام قشنگی تو عاشق لایف استایل بدنسازی هستی تو عشق میکنی این بدن تو آیینه ببینی بگی نگاه چقدر باسنم خوش فرم تر شده نگاه چقدر کمرم باریک تر شده نگاه چقدر کشیده تر و قشنگ تر بنظر میام نگاه چقدر پوستم صاف و شفاف تر شده من ببخش اگه اذیتت کردم کارایی نباید و باهات انجام دادم دردایی نباید و تحمل کردم اخ که تو این مدت بدترین کارا رو باهات کردم بدن عزیزم ولی تو با اینحال با من راه اومدی هوام‌و داشتی هر تصمیمی من گرفتم گفتی چشم

    و چقدر تو این چند ماه اخیر با آدمایی که نباید رفتم آدم هایی که چیزی ب من اضافه نکردن و حس های خوبم و با خودشون بردن منی که برای حال خوبم برای ت تک لحظات قشنگم خدارو شکر میکردم از کوچیک ترین چیزا لذت میبردم اصلا دارم فکرش و می‌کنم من چرا باید دلم بخواد با کسی وقت بگذرونم یا جواب تلفن کلی آدم و بدم که بگم ها نگاه کنین چقدر آدم به من زنگ میزنن و میخوان با من وقت بگذرونن اصلا بنظر من چیز قشنگی نیس دورم و پر کردم با کلی آدم پوشالی که هر کدوم زندگی خودشون و دارن واقعا چرا چیشد که من تصمیم گرفتم کنار کسایی باشم که هیچ میلی بهشون ندارم حتی اینکه از سرشوق دلم بخواد باهاشون وقت بگذرونم یا اینکه رفتم بیرون هم شب اونا رو خراب کردم هم شب خودم خدایا من و ببخش این بنده ی مشرکت و که فکر می‌کرد اگر تنها بشه خیلی بده نمی تونه دووم بیاره بخاطر ترس از تنهایی بخاطر چندر غازی که اونا میخواستن خرج کنن بخاطر ی مشت وعده ی پوشالی

    اینقدر از خودم گذشتم و وقتی با حس زرنگی اینکارا و انجام میدی هیچی عایدت نمیشه چرا از خدا نخواستم کسی که تا اینجای مسیر همیشه کنارم بوده تو قلبم بوده نزدیک تر از رگ گردن بوده با هر نفس باهرتپش هزچیزی که خواستم گفته چشم و من حتی نفهمیدم از چه راهی وارد زندگیم شدن نعمت ها و شاید من یادم رفته ولی اون هیچوقت یادش نمیره تو چی میخوای و با نظمی دقیق و ب وقتش وارد مسیر زندگیت میشه و ب این جمله ایمان دارم الان نمی‌دونم این حرفا داره از کجا میاد اینم میدونم ی نشونش که من برگردم ب مسیر که اگر برنگردم وای ب حالم میشه معلوم نیس از کجا سردربیارم و ی آدم درب و داغون و با ی قلب شکسته و اعتماد بنفس زیر صفر بشم من با کارای امسال فقد خودم و نابود کردم من و میبخشی مرضیه کوچولو دختر مهربونم تو خیلی مهربون و دوست داشتنی هستی من خیلی باهات بد رفتاری کردم خیلی اذیتت کردم واقعا این راهی من انتخاب کردم بدترین مسیری که ی دختر میتونست انتخاب کنه بوده و برای اولین بار اشک از چشمام جاری میشه با نوشته های خودم اینکه من چقدر آگاه ب همه چیز هستم چقدر همه چیز و درک می‌کنم چرا ما آدما از قلبمون تبعیت نمی کنیم چرا ما میخوایم همیشه با عقلمون پیش بریم این صدا که خیلی بلند و واضحه چرا کارایی می کنیم و فقد بعدش بشه پشیمونی چرا ما اینقدر ذهنمون رو کمبوده فکر می کنیم هیچی نیس چرا من باید با عقل انسانیم این کارا و کنم پس اونی و من آفریده اجازه‌ی زندگی روی این کره خاکی رو داده چی ؟واقعا من هیچی نمی‌دونم هرچیزی که امروز گفتم همش و خودش گفت و من نوشتم و نوشتم نوشتم و باشد که خداوند آرامش رو بر قلب همگان جاری کند فقد حس و حال خودم بد می‌شد خدایا من و ببخش من خیلی ب خودم بد کردم با کارام با عملم من چطور میخوام بگم بنده ی تو هستم این همه شرک این همه دروغ این همه از خودم گذشتم که چی بخاطر ی مسافرت چسکی بخاطر ی دست لباس مسخزه مگه خودم کم برا خودم لباس خریدم مگه کم خودم و مسافرت بردم مگه تو الان بروز ترین گوشی جهان تو دستت نیس مگه کادو تولد برای خودت نخریدیش منی که یک روزی همین عکس ایفون و تو درین برد آرزوهام زدم الان تو دستمه مرضیه خودت و دست کم نگیر دختر و دوباره میگم خدایا من و ببخش من امسال همش تو در و دیوار بودم خیلی با آدمای مزخرفی در ارتباط بودم روابط الکی دوستی های ابکی خیلی سطح خودم و آوردم پایین با کیا دم خور شدم با کیا چرخیدم حالا که همه ی اینا رو فهمیدم و برای خودم نوشتم از امروز سعی می‌کنم دختر بهتری باشم با آدمای الکی حرف نزنم با کسی که دوست ندارم وارد رابطه نشم ب کسی بخاطر مقام و منسبش نگاه نکنم اگر با کسی میرم میام دنبال منفعتم نباشم و فقد دلم بخواد باهاش لذت ببرم از این دو روزی خداوند بهم وقت داده و خدا میدونه کی نوبت منم میشه و باید رفت اون لحظه شرمنده خودم و خدای خودم نشم

    من الان 9روز دور از خانواده هستم دارم زندگی خودم و میگذرونم میرم سرکار میام با همه رفت و آمد دارم خودم و دوست دارم برای هدفام قدم برمیدارم میخوام پارو نزنم وا بدم میخوام دل رو به دریا بدم خودش ببرم هر سمتی دلش خواست و هر جا برد بدونم مقصد همونجاست

    یک سفر دریایی خیلی قشنگ تو راه دارم با کلی دیدن جاهای قشنگ و خرید و لذت بردن با روی باز و قلبی مهربان و گشوده پذیرای این سفر چند روزه هستم به امید خدا هر چی خیره هر چی پیش اید خوش آید

    واقعا الان که از بدنم تشکر کردم که این همه باهام راه اومده خیلی حس رهایی و آرامش دارم شاید این یک نشونه بود

    و من میخوام بعد سال‌های سال برای جسمم برای سلامتیم خرید کنم و دوره ی قانون سلامتی رو بگیرم نمی‌دونم ولی خدا ب دلم انداخته این و بگیر و بهش عمل کن اگر میخوای برای ادامه ی زندگیت همون اندام دوست داشتنی همون سطح انرژی رویایی برای رسیدن ب هدفات و داشته باشی و شاید کلا عوض شدن روند زندگیم عوض شدن دوستام و بقیه ی چیزا

    من باید بهش عمل کنم و خیلی دوست دارم تنهایی و با اکانت مرضیه برزه کار این کار و انجام بدم و کلا با پول خودم ب امید خدا

    ازت تشکر می‌کنم مرضیه جون عشق من تو از پس هرکاری برمیای من دارم خودم تو آزمون خطا قرار میدم وقتی که 9روز میتونم از خونه دور باشم ینی بیشترم میتونم وقتیکه ی روزی نمی تونستم بدون الهام (ابجیم)یک ثانیه باشم و الان ماه هاست دارم ینی کنار هم هستیم ولی دیگه بیرون یا دورهمی بقیه کارامون مجزاست زندگیم سر می‌کنم الانم نمیخوام کسی رو مقصر چیزی بدونم حس می‌کنم با حرص دارم این حرف ها رو میگم ولی این و فهمیدم هر کسی زندگی شخصی خودش و داره خواهرم برادرم مادرم و بقیه آدمای دیگه یک روزی بدون زهره (دوست صمیمیم)نمی تونستم سر کنم الان دوماه اونم ندیدم و همچنان زندگی من برقراره دارم لذت میبرم دارم کار می‌کنم دارم قدم برمیدارم هرکاری از دستم برمیاد برای بهتر شدنم انجام میدم

    این کامنت و کاملا دلی برای خودم نوشتم اما خداوند گفت بزارش تو سایت شاید خیلی آدم دیگه نیازه ببیننش و منم این کار و انجام میدم با کمال میل

    استاد عزیزم تو خیلی خوبی از خدا ممنونم راهنمایی همچون شمادارم دوستون دارم️🫰

    خدایا شکرت برای تپش های قلبم ️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    جواد سلطانی گفته:
    مدت عضویت: 815 روز

    سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته و همه دوستان هم فرکانسی

    یادمه که دقیقاً دچار افسردگی شدید شده بودم و به هر دری که میزدم هر دکتر وهر دارویی که استفاده میکردم هیچ اتفاقی نمی افتاد و دلیلش این بود که من ناخداگاه افتاده بودم توی سیکل منفی که خودم هم خبر نداشتم باورتون نمیشه استاد فکر میکردم که فقط مرگ می‌تونه منو نجات بده

    تا به صورت معجزه آسا با فایلهای شما آشنا شدم این زمانی بود که تمام راهرو رفته بودم و قشنگ فهمیدم که مشکل من از درون منه

    شروع کردم روی فایلهای دانلودی سایت کار کردن انصافا هرچی که می‌گفتین سعی میکردم با تمام وجود انجام بدم هر چند به نظر من خیلی سخت بود و صحبتهای که در مورد، ایمان.توکل.اعتماد به مسیر الاهلی خیلی روی من تاثیرمی گذاشت

    خوب بلاخره مسیر رو رها نکردم چون داشتم اثرات رو می‌دیدم .قشنگ مفهمیدم در روز احساس بهتری رو دارم تجربه میکنم .

    تا یک مدتی طول کشید دیدم بدون دارو و هیچ چیز دیگه ای دیگه خبری از اون افسردگی نیست ومن دوره دوازده قدم رو خریدم و روی آموزشها کار کردم و چقدر الان اوضاع متفاوت شده با او جایگاهی که بودم یک بیزینس جدید راه انداختم دارم تو کارم پیشرفت میکنم

    اون آدمی که توی اتاق ساعتها می‌نشست درو دیوار رو نگاه میکرد

    الان داره با بهترین کیفیت زندگی می‌کنه چیزی جز این ندارم بگم

    خداوند از بابت این همه نعمت بی نظیر بی نهایت سپاس گذارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: