این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/7.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-11-01 07:17:592025-11-02 19:29:31تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۷
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به استاد عزیزم، به دلگرمی جانم مریم جانم ، و به همهی دوستان نازنین هممسیرم
بازم درست وقتی که دلم یه تلنگر میخواست، خدا از دست توانمندش استاد جان رو فرستاد تا منو دوباره بندازه تو مسیر نور. امروز که اون فایل صوتی رو گوش دادم، همهی اتفاقاتی که تو این دو ماه اخیر برام افتاده بود، مثل فیلم از جلوی چشمم رد شد. از همون روزی که فهمیدم مشکل اصلیم اینه که مسیر تکامل رو درست طی نکردم. عجول بودم، زود میخواستم از پیله بیام بیرون، بدون اینکه صبر کنم، بدون اینکه پروسهی رشد رو بپذیرم. برای همین همیشه یه عالمه راه نصفهنیمه داشتم، یه عالمه شروع بدون پایان.
راستش من از همون اول میخواستم همون نتیجهای رو بگیرم که کسی بعد از چند سال تلاش تو یه شغل گرفته. همین باعث میشد بعد از چند روز خسته بشم، چون جهان قانون خودش رو داره: تا تکامل رو طی نکنی، به هیچ جا نمیرسی. ولی از اون روزی که فهمیدم این نقطهی ضعفمه، همهچی شروع کرد به تغییر. حتی خیلی سریعتر از قبل.
تو این مدت، تو همهی فایلهایی که نوشتم، اینو بارها گفتم: نتیجههایی که دارم میگیرم، حاصل همون لحظهایه که فهمیدم باید صبر کنم، باید رشد کنم، باید لذت ببرم از همین لحظهای که توشم.
اون روزی که تصمیم گرفتم جدی روی سایت وقت بذارم، همزمان بود با شروع دورهی احساس لیاقت. یه اتفاقی برام افتاد که باعث شد بفهمم زمان محدوده، و باید ازش استفاده کنم. تو همون روزا ویدئوی آرزو جان رو دیدم و یه جرقه تو ذهنم خورد: مشکل من تکامله. همونجا بود که شروع کردم به حرکت. یه مدت فلج شده بودم، انگار یه چیزی منو گرفته بود، ولی اون حس ازم گرفته شد و من دوباره جون گرفتم.
شروع کردم با این ذهنیت که باید از همین لحظه لذت ببرم. فقط به امروز فکر کنم، فقط امروز رو بهتر بسازم، فقط برای امروز یاد بگیرم. همین تصمیم یه انرژی عجیب بهم داد. انگیزهم چند برابر شد، حال دلم بهتر شد، و هر روز با اشتیاق میرفتم سر کار. همین حال خوب باعث شد بعد از یه ماه برسم به جایگاهی که خیلیها با سه سال تلاش بهش میرسن.
من باور داشتم که باید مسیر تکامل رو طی کنم. باور داشتم که باید صبر داشته باشم. و خدا هم با صابرینه. نتیجه رو بهم نشون داد. ولی هنوزم هر روز به خودم یادآوری میکنم: هنوز اول راهی. این نتیجهها نباید مغرورت کنه. چون توانمندی از خودت نیست، از خداست. از همون لحظهای که فقط روی خدا حساب کردی، از همون لحظهای که عزت رو از خدا خواستی، خدا هم بهت عزت داد.
هر روز تو پیادهرویهام، اینا رو با خودم مرور میکنم. چون میدونم یه روز ممکنه ذهنم دوباره بخواد جولون بده. ولی من حالا دیگه میدونم که صبر، کلید همهی درهای بستهست. صبر یعنی پذیرفتن مسیر، یعنی لذت بردن از هر قدم، یعنی باور داشتن به اینکه خدا بهترین زمان رو برای شکفتن انتخاب میکنه.
هدف فعلی من بهبود خودم و پیشبرد کسب و کارم ، فروش آثارم و تولید آثار جدید
و مهمتر از آن، برای اینکه در میانه راه «عجول» نشوید و مسیر را رها نکنید، چگونه «جوانههای کوچک» و نشانههای اولیهای که در مسیرتان میبینید را شناسایی میکنید؟
من وقتی قدم برمیدارم اولین نشانه ها تنها شدن بینهایت ، یعنی به طرز معجزه آسایی افراد نامناسب ازم فاصله میگیرن و من از همونجا میفهمم تو مسیرم
یا گاهی پول میاد به حسابم از هیچ ، از چیزی که میدونم این خداعه داره با نشانه ها بهم میگه برو عزیزم و جالبه یه حسی توی وجودم بهم میگه این نشونه است آ حواست باشه بهش
انقدر نشانه ها واضح میان که من به راحتی درک میکنم
برای ما بنویسید که چگونه با «بزرگ کردن» و سپاسگزاری بابت همین نتایج بهظاهر کوچک (مانند احساس آرامش بیشتر، ایدههای جدید، یا یک موفقیت مالی اندک)، ایمان و انگیزهی خود را برای ادامه دادن مسیر تا رسیدن به «درخت تنومند» و نتایج بزرگ، حفظ میکنید؟
من هر وقت نشانه ها رو ببینم و هر چیزی که مسیر و برام واضح کنه چنان ذوق میکنم و در روز میلیارد ها بار به خودم میگم آوه میبینی خدا داره برات چیکار میکنه وقتی تو قدم ها رو با ایمان به غیب و اینکه میتونی خلق کنی خواسته هاتو برات سنگ تموم میزاره که تو ادامه بدی و من توی طول روز به خودم میگم و با تکرارش فقط سپاسگزاری میکنم و اشک میریزم
گاهی میشه اینقدر این انگیزه و انرژی توی وجوم زیاد میشه به حدی که نمیتونم بشینم کارهامو انجام بدم مجبور میشم پاشم برم قدم بزنم و با خدا حرف بزنم و سپاسگزاری کنم تا شاید با کمی قدم زدن بتونم این هیجان و کنترل کنم و توی یک حالتی که فقط انرژی بهم بده حفظ کنم چون گاهی اوقات خیلی شدت میگیره تو وجودم که ضربان قلبم به شدت میره بالا :))
و جالبه توی قدم زدن ها خدا منو نشونه بارون میکنه
از لبخند انسان هایی که نمیشناسم
گاهی انسان هایی رو میبینم که اصلا نمیشناسم که بهم سلام میگن و میگن امیدوارم همیشه سلامت و موفق باشی
یکبار یک نفر دیدم تا حالا نمیشناختم گفت سلام جوان خوبی؟ گفتم قربون شما سپاسگزارم گفت امیدوارم همیشه موفق باشی در پناه خدا باشی
گفتم سپاسگزارم همچنین شما هم همیشه سلامت باشین
من این تغییرات و توی افراد میبینم میگم خدایا اینها همه و همه تویی که بهم با نشانه ها حرف میزنی عزیز دلم تا بهم بگی مسیرم درسته و من فقط باید همین و ادامه بدم
استاد یه چیزی رو میخوام تعریف کنم
استاد شاید الان بگین من دیوونم :))
ولی من این دیوونگی رو دوست دارم ؛)
من زمان هایی که توی مسیر هستم و با صبر و ایمان دارم ادامه میدم خیلی اتفاقات جالبی میفته
همین تابستونی که گذشت من توی مسیر پیشرفت و اتفاقات مثبت زیادی بودم که یک شب موقع خواب یک پرنده خوش صدا اومد کلی آواز خوند و من کلی لذت بردم و اشک ریختم گفتم عشقم میدونم تو از طرف خدا اومدی بهم بگی مسیرم درسته فقط باید ادامه بدم جالبه اون همچنان میخوند و من از خدا سپاسگزاری میکردم و با این حس و حال یک آن به خواب میرفتم و این داستان شب های زیادی ادامه داشت
یک چند روزی شده بود احساس کردم که یکم فاصله گرفتم یکم دارم از مسیر خارج میشم
بعد که دقت کردم دیدم شب شده پرنده نیومده آواز بخونه با خدا کلی صحبت کردم و کلی انرژیم فول شد ولی دیدم اون پرنده همچنان نیومده گفتم عشقم کجایی من منتظرتمآ که بیای برام بخونی
و گفتم اگه بیای میدونم که تو مسیر درستم چون اون روزایی که توی مسیر درست بودم تو هر شب برام آواز میخوندی من با صدای قشنگ تو میخوابیدم
همین که داشتم با پرنده صحبت میکردم (در واقع داشتم با خدا صحبت میکردم) که دیدم صدای پرنده از دور داره میاد اشکم گوله گوله سرایز شد همینطوری بابت این عشق خداوند سپاسگزاری کردم ، میدونم باورتون میشه ، گفتم عشقم چرا داری از دور برام میخونی بیا نزدیکتر میخوام صدات و بلند تر بشنوم باورتون میشه پرنده اومد نزدیک و شروع کرد مثل قبل آواز خوندن و من شروع کردم به پهنای صورت اشک ریختن و سپاسگزاری از خداوند بابت این نعمت ارزشمند که دارم میشنوم این صدای زیبای پرنده رو و توی همین حال و احوال بودم که خوابم برد :))
در پایان، از تجربهی گذشته بگویید: جایی که صبرِ شما نتیجه را چند برابر کرد یا عجله شما را عقب انداخت. چه آموختید؟
میخوام اول یک داستان از کسب و کارم بگم که فکر نکنم عجله باعث خراب شدنش شد هر چی نگاه میکنم شرک و احساس بی لیاقتی باعث شد خراب بشه
دلیل شرک بخاطر اشتباه خودم بود که به اتفاق هایی که داشتم رقم میزدم به انسان ها وابسته شده بودم منتظر وعده های اونها مونده بودم و فراموش کرده بودم که چه چیزی این اتفاقات و داشته رقم میزده
فراموش کرده بودم که همه ی این دل هایی که نرم شده برای اینکه بخوان با من همکاری کنن همه و همه کار خدا بوده
و دلیل بی لیاقتی هم بخاطر ورودی های نامناسبی که دریافت میکردم بوده به این دلیل تصمیم گرفتم ارتباطم و تا جایی که میتونم محدود کنم تا اون باورهای قدرتمند ساخته بشن و ریشه بدووونن توی وجودم
داداشم چون خودش اولین نشانه ای بود از طرف خدا بهم گفت ملودیسازی کن
خدا برای بار اول از زبان ایشون به من گفت ملودیسازی کن
وقتی من تصمیم به این کار گرفتم ایشون از روند تصمیم مطلع بود بخاطر همین هم گاهی ازم سوال میپرسید چیکار میکنی؟ کارها چطور پیش میره؟ کسی برای ملودی هایی که ساختی پیام داده بهت؟
و از این دست سوال ها
اشتباهی که من کردم این بود که جواب میدادم به سوال ها
و ایشون میگفت بابا گاهی افراد نمیخوان مستقیم جواب منفی بدن میان اینجوری میگن که هم نه گفته باشن هم اینکه جوری نباشه که ناراحت کنه طرف مقابل و
و این ورودی هایی که دریافت میکردم چون مشابه نجواهای شیطان ذهن خودم بود منو درگیر میکرد
من گاهی توی ذهنم میومد نکنه کارهای من ارزش نداره که کسی نمیخواد اونا رو بخره
وقتی این ورودی ها رو دریافت میکردم منو اذیت میکرد چون ذهنم با شنیدن این حرف ها قدرت میگرفت شروع میکرد به نجوا کردن
بعد وقتی دیدم ورودی ها خلاف جهت من هستن
من تصمیم گرفتم تا چند روز تا جایی که میتونم یه محیط ایزوله برای خودم درست کنم سعی میکردم با هیچکس حرف نزنم هیچ ورودی مخالف ورودی آموزش های ارزشمند شما دریافت نکنم تا دوباره اون انگیزه و امید و حال خوب من جون بگیرن تا بتونم دوباره قدم بردارم
چون شخصیتن از پذیرفتن شکست بیزارم
هیچوقت توی حل مسائل زندگی خودم و افرادی که باهاشون ارتباط داشتم از خانواده ی عزیزم گرفته تا دوستان هر وقت ازم برای حل مسئله ای درخواست میکردن خودم و ناتوان ندیدم و هیچوقت نخواستم بپذیرم که نمیتونم مسئله ای رو حل کنم همیشه با این باور که همه ی مسائل قابل حل شدن هستن تونستم مسائلی که خودم بهشون برخوردم و دیگران از من خواستن براشون حل کنم و حل کردم
و به خودم میگم وقتی خدا به من فرصت یکروز دیگه زندگی کردن و داده پس قطعا هنوز امید هست برای پیشرفت و رشد
هنوز من لیاقت رسیدن به خواسته هامو دارم که خدا نعمت زندگی کردن هدیه داده و نشانه های خواسته هامو برام میفرسته که امیدم و از دست ندم
خدایا چی بگم که تو خیلی جاها کارهایی کردی که من تا روزی که زنده هم سپاسگزاری کنم براشون بازهم کمه
میخوام 2 تا داستانی که با صبر و ایمان به اینکه خدا منو به خواسته هام میرسونه بگم
هم برای بالا رفتن انرژی خودم هم اینکه هر وقت این کامنتم و میخونم این موارد و به یاد بیارم
این داستان برمیگرده به اوایل آشنایی من با شما
یکروز پیج اینستاگرام من از دسترس خارج شد
دلیلش بخاطر استفاده از فیلتر شکن بود
چون فیلتر شکنم هر سری که به یک آی پی وصل میشد اون آی پی برای یک کشور بود
و این باعث شد اینستاگرام فکر کنه که من یک ربات هستم
چون قاعدتا هم منطقی نبود توی عرض چندین ساعت من از این کشور به اون کشور برم :))
و این شد اینستاگرام تصمیم گرفت پیج منو دی اکتیو کنه
من رفتم پیگیری کردم چندین خدمات موبایلی کار بلد شهرمون ولی همه گفتن این و نمیتونیم براش کاری انجام بدیم ، وقتی خود شرکت اینستاگرام یک پیج و از دسترس خارج کنه ما کاری از دستمون برنمیاد
من لبخند زدم و تشکر کردم اومدم از مغازه بیرون
رفتم یک پیج جدید درست کردم که برم باهاش به افرادی که فعالیت میکنن توی حوزه امنیت پیج اینستاگرام
این ایده هایی بود که توی روز اول به ذهنم رسید
و چندین افراد و پیدا کردم و پیام دادم
تعدادی پاسخ ندادن تعدادی هم گفتن از دست ما هیچکاری برنمیاد همون جواب خدمات موبایلی ها
اون روز هم تموم شد و من همچنان امیدوار به اینکه پیج و برمیگردونم ولی خانواده ی عزیزم اصرار میکردن بابا ولش کن پیج اینستاگرام دیگه فکر کن نبوده برو یه پیج جدید بساز
ولی من همونطور که گفتم از پذیرفتن شکست بیزارم
گفتم من پیج جدید نمیزنم همون پیج و برمیگردونم
فردا شد یکی از فامیل هامون اومد خونمون دید من تو گوشی درگیرم گفت چیشده تو یکسره تو گوشی؟
گفتم پیج اینستاگرامم از دسترس خارج شده دارم تلاش میکنم اونو برگردونم
بعد گفت من یه دوست دارم تو کار امنیت پیج اینستاگرام بزار بهش پیام بدم
خلاصه پیام داد اطلاعات پیجم و بهش داد و بعد اون خودم باهاش صحبت کردم گفت بزار ببینم چیکار میتونم بکنم بهت خبر میدم از اون هم هیچ خبری نشد
من بازم رفتم بیرون به خدمات موبایلی های دیگه پیگیری برای کارم و همه اعلام ناتوانی کردن
تقریبا از اون روز دی اکتیو شدن 3 روز گذشت و من دیگه گفتم میخوام خودم درستش کنم بیخیال بقیه
گفتم خدایا استاد عباس منش میگه تو بینهایت توانایی
تو توانایی انجام هم کاری رو داری
من ازت میخوام پیج منو برگردونی
و توی این صحبت ها بودم ایده اومد برم توی تنظیمات پیج اینستاگرام
رفتم توی اون پیج جدیدی که ساخته بودم رفتم توی تنظیمات
حسی اومد تو وجودم که ایمیل شرکت اینستاگرام و پیدا کنم
و پیدا کردم و براشون ایمیل زدم که پیج من به این دلایل دی اکتیو شده لطفا پیج منو برگردونین
ولی پاسخی دریافت نکردم
گفتم اوکی اینستاگرام فکر کرده من رباتم حالا میدونم چیکار کنم
توی ساعت های مختلف با متن های مختلف چندین پیام برای شرکت اینستاگرام ایمیل کردم توی یک روز
و در آخر یک ایمیل اومد از طرف شرکت اینستاگرام که اگر شما ادعا میکنین ربات نیستین و این پیج برای شماست لطفا این مراحل و انجام بدین
و یک دستورالعملی ارسال کردن طبق اون دستورالعمل یک ایمیلی براشون بزنم و منم انجام دادم و یک لینک از طرف شرکت اینستاگرام برام ارسال شد ، لینک پیج اینستاگرامم بود ، لینک تغییر رمز بود و ورود مجدد و اینچنین شد پیج اینستاگرامم بعد از 5 روز خدا برام به راحتی برگردوند
این بین یک نفری به اون پیج جدید که برای پیگیری ساخته بودم پیام داد و مشکلش مثل من بود که بهش گفتم چیکار کنه اونم پیجش برگشت
و چند روز بعد یه حسی اومد توی وجودم برو این ایده رو به یک خدمات موبایلی بود که کارشون این بود بگو
حالا نجوا اومد چرا میخوای بهش بگی خودت از این روش پول بساز بجای اینکه به اون بگی ولی من اصلا گوش نکردم به حرفش رفتم پیش اون خدمات موبایلی گفتم تا منو دید گفت پیج اینستاگرامت چیشد؟
گفتم برگردوندم :)
گفت جدی میگی؟!!
گفتم آره بابا خیلی راحت
با شوخی بهم گفت بهم میگی چطوری من برای مشتری هام انجام بدم
گفتم اتفاقا برای همین پیش شما اومدم که بگم از چه طریقی انجام دادم تا حداقل شما کار مشتری هاتون و راه بندازین یه پولی هم دربیارین
گفت جدی میگی؟!!!
تعجب کرده بود
گفتم آره چون به درد من نمیخوره کارم این نیست حداقل شما ازش پول بساز
خیلی خوشحال شد گفت دمت گرم چقدر باحالی تو چقدر قلب بزرگی داری که اینکارو میکنی
گفتم داداش من که از این راهکار استفاده نمیکنم چرا خاک بخوره
بعد به شاگردش گفت برو ببین چی میگه خوب یاد بگیر تا ازش استفاده کنیم
و جالبه چند ماه بعد رفته بودم برای خرید نمیدونم چه چیزی پیش همون خدمات موبایلی تا منو دیدن گفتن سلام داداش دمت گرم بابت راهکاری که گفتی کلی پیج مثل شما اومدن همه رو برگردوندیم
ولی یه مسئله ای هست گفتم چی؟
گفت دیگه اون روش کار نمیکنه چرا؟!
گفتم اهاع اون بخاطر پندمیک پرسنل کم دارن برای پیگیری نمیرسن پیگیری کنن بخاطر اینه
گفت مطمئنی؟
گفتم آره چون چندروز پیش یکی از دوستان همین مسئله منو داشت خواستم براش حل کنم دیدم ارور میده ارور و ترجمه کردم دیدم اینو گفته
و بعد ها متوجه شدم دیگه این روش بازگردانی رو کلا حذف کردن اونجا یه لحظه این حس و دریافت کردم خدا یه دری رو برای من باز کرده
داستان دومم هم برمیگرده به یکسال بعد از بازگردانی پیجم
هارد گوشیم سوخت و من رفتم برای تعویض هارد و اطلاعات و تمام رمز هایی که ذخیره داشتم توی هارد قبلی بود
جمیل من کلی اطلاعات مهم توش داشتم که رمز اونم توی هارد قبلی بود و هیچ راهی برای برگردوندن اطلاعات نبود
از طرفی هم برای جیمیلم رمز امنیتی دو مرحله ای گذاشته بودم رمز یکبار مصرف یک دقیقه ای هم گذاشته بودم
اگر از نگاه منطقی بهش نگاه میکردم هیچ دسترسی نمیتونستم پیدا کنم بهش
چون وقتی رمز امنیتی رو میزاریم فقط اون رمز و خودمون داریم اگر فراموش کنیم سیستم هیچ جوره اجازه ورود نمیده چون فکر میکنه یک شخص دیگری هستیم خود صاحب جیمیل نیستیم
و کلی تلاش برای بازگردانی ولی نشد که نشد
رفتم خدمات موبایلی ها بهم گفتن ما هیچ کاری نمیتونیم بکنیم خود شما که صاحب حساب هستین وقتی رمز امنیتی رو ندارین ما ناتوانیم شرمنده
و تمام خدمات موبایلی ها همین حرف و زدن
و در آخر گفتم برم پیش یک خدمات موبایلی توی شهرمون که خیلی از نشدن ها رو حل میکنه
رمز یکبار مصرف هم گذاشتی که هر یک دقیقه داره رمز جدید میده گیریم رمز امنیتی رو دور بزنیم ازش عبور کنیم این و چیکار کنیم
گفت داستانت شبیه آدمی که با طنابی رفته تهه چاه و طنبابشم با خودش برده داخل و تنها راه نجاتش همون طناب و هیچکس هم به طناب دسترسی نداره
ولی من با تمام این حرف ها تشکر کردم با لبخند اومدم از مغازه بیرون برعکس اون حرف های ناامید کننده من یک امید فراوانی رو توی وجودم داشتم
گفتم خدایا برای پیج اینستاگرام منم همه همین حرف و میزدن ولی تو چیکار کردی تو به راحتی پیج و برگردوندی
خدایا میدونم تو توانایی های بالایی داری
میدونم اگر به تو توکل کنم این مسئله رو هم به آسانی حل میکنی
اومدم خونه خانوداه ی عزیزم پرسیدن چیشد درست شد؟؟
چون به اون خدمات موبایلیِ یجورایی همه امیداور بودن
گفتم نه نشد
داداشم گفت بیخیال یه جیمیل دیگه برو یه جیمیل دیگه بساز
گفتم دارم جیمیل دیگه دارم ولی اون جیمیل و باید برگردونم
گفت خب بیکاری انقدر خودت و درگیر میکنی بیخیالش شو
گفتم نه کلی اطلاعات تو اون ایمیل داشتم بیخیالش شو چیه من برمیگردونم مثل همون پیج اینستاگرامم
داداشم کلی اصرار ولی من اصلا نمیشنیدم اون حرف ها رو
چون میدونستم یکبار اگه شده برای بار دوم هم میشه
یکبار اگه خدا معجزه کرده باز هم میتونه
گفتم خدایا من ازت میخوام جیمیلم و برام برگردونی و رها کردم رفتم به کارم برسم
و دقیق یادم نیست بعد از گذشت 2 روز یا 3 روز یک حسی اومد توی وجودم که برو توی تنظیمات جیمیل من وقتی این حس و دریافت کردم بلافاصله رفتم و قدم به قدم هدایت شدم به یک بخشی توی تنظیمات جیمیل که قبلا اون بخش توی تنظیمات جیمیل نبود
حداقل من ندیده بودمش
چون روزهای اول خودم کلی تلاش کردم وقتی نتیجه ای حاصل نشد رفتم پیش خدمات موبایلی ها
و جالبه توی اون بخش یک گزینه بود که یک جیمیل بدیم
وقتی جیمیل و نوشتم و گزینه ی ارسال و زدم یک پیامی اومد وقتی پیام ترجمه کردم گفت تا 24 ساعت آینده فکر کنم یا 72 ساعت یک لینک برای شما ارسال میشه و من چنان خوشحال شدم اشک از چشام سرازیر شد
و ایمیل برای من ارسال شد لینک ورود به جیمیلم بود و خدا برای بار دوم یک معجزه رقم زد توی زندگی من
استاد عباس منش عزیزم وقتی خدا توی این تضادها توی این مسائل به آسانی و آرامش همه چیز و حل کرد من مطمئنم همون خدا آثار با کیفیتی که خلق شده با کمک خدای درونم و برام میفروشه فقط کافیه همون اندازه که ایمان داشتم توی اون مسائل همون قدر که تسلیم بودم رو توی پروژه هام اجرا کنم
هنگامی که بندگانم از تو درباره من بپرسند، [بگو:] یقیناً من نزدیکم، دعای دعا کننده را زمانی که مرا بخواند اجابت می کنم؛ پس باید دعوتم را بپذیرند و به من ایمان آورند، تا [به حقّ و حقیقت] راه یابند [و به مقصد اعلی برسند]
پس من مثل خواسته های قبلی از خدا درخواست میکنم همون ایمان و همون تسلیم بودن و توی وجودم فعال میکنم میدونم نتایج میاد
استاد من نتایج توی تجسم هام میبینم ، به حدی تجسم هام قوی هست که من وقتی تجسم میکنم یعنی انقدر این تجسم و تکرار کردم که مثل خاطره ای میمونه برام که قبلا اتفاق افتاده من دارم فقط یادآوری میکنمش
نتایج من جوری نیست که ندونم چه چیزی قراره رخ بده میدونم چه چیزی قراره رخ بده فقط من مسیر رسیدن به خواسته رو نمیدونم اونو مثل دوتا داستانی که تعریف کردم میسپرم به خدا
همون خدایی که خدای بتهوون بوده خدای منم هست
همون خدایی که خدای استاد محمد معتمدی بوده خدای منم هست
استاد یک داستان از استاد محمد معتمدی عزیزم بگم
هر وقت من این داستان و مرور میکنم توی تک تک سلول های وجودم خدا رو حس میکنم
استاد معتمدی یک کنسرتی برگزار کردن چندسال پیش
بلیط ها توی سایت بلیط فروشی قرار گرفت برای فروش
در صورتی که هنوز بلیط ها فروش نرفته بود چندساعت بعد سایت از دسترس خارج شد
استاد الان که دارم مینویسم حس عجیبی دارم چشام پُر از اشک
سایت تقریبا چند روز از دسترس خارج بود ولی ایشون بلیط هاشون تمام و کمال فروش رفت و sold-out کردن
استاد این داستان ها نشانه های حضور خداونده که همه کارها رو داره خدا انجام میده سایت ها و… بهانه است
یا همین بتهوون که سایت نداشته ، اینستاگرام نداشته ، اصلا تو اون دوران اینترنت نبوده چه برسه فضای مجازی و از این داستان ها
اصلا بتهوون از یه سنی به بعد ناشنوا شده کاملا و هیچ چیزی نمیشنیده مطلقا ، این آثاری که از بتهوون میشنویم دقیقا تو همون زمانی بوده که ناشنوا بوده ساخته ، قبل از ناشنوایی کارهایی ساخته ولی اونها دیده نشدن
اینا داره میگه به من که همه کارها رو خداوند داره انجام میده نه من
[ این قسمت توی ادیت اضافه کردم من این کامنت و نوشتم ولی ارسال نکردم گذاشتم بمونه بارها بخونم اگه نیاره چیزی ویرایش بشه ویرایش کنم بعد ارسال کنم ، الان بعد از چندساعت مرور این کامنتم نشانه ای رو دریافت کردم از خدا که بهم نشون داد مسیرم درسته ]
استاد عباس منش عزیزم عاشقتم خیلییییی زیاااااااد
خدا به ثانیه ثانیه زندگیتون برکت بده که با این آگاهی ها زندگی ما رو قشنگ تر و آسان تر و لذت بخش تر کردین
امیدوارم خدا زندگی قشنگتون و لبریز کنه از سلامتی ، ثروت ، شادی ، آرامش ، عشق و توحید بینهایت فراوانِ فراوان
استاد شایسته عزیز و سخاوتمند ازتون بینهایت سپاسگزارم بخاطر تمام تلاش های ارزشمندتون توی سایت که فقط خود خدا میدونه چه نوری به زندگی ما جاری میکنین با اشاره کردن و مثال زدن از جنبه های مختلف به نکات مهم و ارزشمند آموزش های استاد عباس منش عزیزم توی فایل ها که چقدر درک ما رو بهتر و عمیق تر میکنه از آگاهی ها
خدا زندگی قشنگ شما رو لبریز کنه از بینهایت زیاااااااد ثروت ، سلامتی ، آرامش ، شادی ، عشق و توحید فراوانِ فراون
آقا ابراهیم دوست داشتنی عزیزم عاشقتم خیلییییی زیاااااااد ازتون بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم بابت تک تک تلاش های ارزشمندتون توی سایت
خدا به زندگی قشنگ شما هم بینهایت زیاااااااد زیاااااااد برکت بده و ثانیه ثانیه زندگی قشنگ شما رو لبریز کنه از بینهایت ثروت ، سلامتی ، آرامش ، شادی ، عشق و توحید فراوانِ فراوان
خانم فرهادی عزیز و مهربان از شما هم بینهایت سپاسگزارم بابت تک تک تلاش های ارزشمندتون توی سایت
خدا به زندگی قشنگ شما هم بینهایت زیاااااااد زیاااااااد برکت بده و ثانیه ثانیه زندگی قشنگ شما رو لبریز کنه از بینهایت ثروت ، سلامتی ، آرامش ، شادی ، عشق و توحید فراوانِ فراوان
خانواده ی عزیزم از شما هم بینهایت سپاسگزارم بابت تک تک کامنت های ارزشمندتون توی سایت که درس های زیادی برای من داره و به درک آگاهی ها بیشتر بهم کمک میکنه ، با لامپ هایی که تو ذهنم روشن میکنه بهم میکنه توی تصمیمات و عملکردهام بهتر عمل کنم
خدا به زندگی قشنگ شما هم بینهایت زیاااااااد برکتِ فراوانِ فراوان بده و نور خداوند همواره جاری باشه تو ثانیه ثانیه زندگیتون عزیزانم
خدای عزیزم
عشق ثانیه ثانیه های زندگیم تا روزی که نفس میکشم عاشقتم و بینهایت زیاااااااد سپاسگزار و قدردان تمام نعمت هات هستم
یکی از اهدافی که من دارم و براش قدم برداشتم و دارم تلاش می کنم، چه از لحاظ باوری و ذهنی و چه از لحاظ فیزیکی،
اینکه به عنوان یه طراح لباس جهانی فعالیت داشته باشم،
یه قسمتی از برنامه ام آموزش دادن، و داشتن یه سایت که فارسی زبان های سراسر دنیا بتوانند ازش استفاده کنند،
و همچنان برند خودم رو داشته باشم که کل دنیا بشناسنش،
خدارا شکر می کنم که 2 سال می شود که تمرکزی دارم روش کار می کنم، و از قدم های خیلی کوچیک شروع کردم و به لطف خدای توانا دارم تکاملی میرم جلو، و خداوند رو هر لحظه در کنارم حس می کنم،
من واسه یه طراح لباس جهانی شدن، اولین قدمی رو که برداشتم رفتم به عنوان کار آموزش توی یه مزون دو سال قبل شروع کردم،
چیزی های زیادی یاد گرفتم که هماهنگ بود با شرایط و مدار اون زمانم،
مدت 9 ماه اونجا کار کردم، و وقتی که شرایط طوری بود که احساس کردم چیزی های رو که باید یاد می گرفتم یاد گرفتم از خداوند نشانه خواستم و خداوند هدایتم کرد به یه مزون دیگه که یه چیزای رو باید اونجا یاد می گرفتم، به صورت کاملا هدایتی رفتم و 3 ماه اونجا کار کردم،
و زمانی که احساس کردم اونجا چیزی رو که باید یاد گرفتم،
طبق هدایت و الهامات خداوند الان مدت یک سال یک ماه می شود که با یه شخصی کار می کنم که به اندازه ای سنم تجربه کاری داره تو زمینه کاری ام،
خدارا شکر می کنم که توی این مدت چیزی های بسیار زیادی یادگرفتم که چندین قدم منو جلو انداخته،
به لطف خدای مهربانم تا آخر امسال اینجا می مونم،
و سال جدید رو تخصصی تر کار می کنم در راستای رسیدن به هدفم،
خدارا شکر می کنم که به صورت تکاملی و با صبر توانستم پله های موفقیت رو یکی پس دیگری به لطف خداوند طی کردم، و تا اینجای مسیر از کار کرد این دوسال اخیرم راضی ام،
درآمدم 3 برابر شده با ساعت کاری کمتر،
خدارا شکر جای که الان شاغلم تایم کار ام کمه و در هفته 5 روز می رم سر کار ،یه روز در هفته رو یه کلاس تخصصی شرکت کردم که میتونه چندین قدم منو جلو بیاندازه ،
در طول روز در جریان کار کردن هندزفری تو گوشمه و فایل های 12 قدم به صورت رندوم و فایل های بی نظیر احساس لیاقت رو گوش می دهم،
خدایا شکر بابت همه،
برنامه سال جدیدم اینه که در قدم اول برم تو آموزشگاها و با تعداد کم هنر جو شروع کنم به آموزش دادن، و به صورت تکاملی بتوانم به یه استاد طراح لباس حرفیه ای تبدل بشوم و سایت خودم رو بزنم و به لطف خدای توانا جهانیش کنم.
فعلا ایده ای ندارم که چجوری شروع کنم تو آموزشگاه به آموزش دادن و چجوری اقدام کنم،
ولی سپردم به خداوند و اون خودش قدم هارو برایم می گوید مثل همیشه،
با کمک تمرین ستاره قطبی و هدایتی به امید خدا سال جدید شروع می کنم به آموزش دادن و اولین قدم رو برمیدارم و منتظر معجزات خداوند هستم،
این رد پا رو گذاشتم یه مدت دیگه میام و از نتایجم صحبت می کنم،
به نام خداوندی که فضل و رحمتش بی اندازست و مهربانیش همیشگی
خداوندا هر آنچه دارم از فضل توست
اعتماد به خداوند بالاترین امید است
سلام و درود استاد جان بانو شایسته عزیز و دوستان توحیدی ام
هدف یا خواستهی بزرگی که برایش تلاش میکنید چیست؟
بزرگ ترین هدف و خواسته ی من موندن در مسیر الهی است کنترل ذهنه تقواست رسیدن به صلح درونیست اینه که شخصیتم را توحیدی تر سپاسگزارتر کنم هر روز رو احساس لیاقتم کار کنم و ظرف وجودم را بزرگ تر بزرگ تر کنم برای دریافت بیشتر نعمت های الهی
بزرگ ترین هدف الان من رسیدن به سعادت دنیا و آخرته
رسیدن به آرامش درونیست رسیدن به آزادی مالی زمانی مکانیست
استاد جان مرداد ماه 1401 بود با همسر جان اومدیم شمال اونجا بود که ایده زدن انبار سنگ در شمال به من الهام شد میگم ایده واقعا ایده الهامی بود هنوز اون حس اون الهام را با تمام وجودم حس میکنم
بله ایده اومد و آبان ماه 1402 استارت زده شد
اول فقط پسر بزرگم اومد و کارهاش را انجام داد و بعد در تاریخ 5 مرداد 1403 بعد از سال تحصیلی پسر کوچکم از اصفهان به شمال مهاجرت کردم
حالا هدف و انگیزه من از تغییر شغل و مهاجرت به شمال چی بود ؟
رسیدن به ثروت دوباره رسیدن به آزادی مالی که قبلا داشتیم اما بخاطر اینکه شخصیت تایید طلب و کنترل گری داشتم مدام ذهنم بر روی نازیبایی ها بود و جهان هم طبق قانون شرایط و اتفاقات نازیبا را برام رقم زد اما خدا را شکر همیشه ایمانم بخدا محکم بود و جهان طبق قانون الهی چک و لگداش را میزد و دوباره میگفتم آره من اشتباه کردم درست میشه اما آگاه از قوانین الهی نبودم از اینکه خودم خالق شرایط زندگیمم از اینکه به هر چی توجه کنی همونا تو زندگیت جذب میکنی
خلاصه بخاطر ایمانم به خداوند و عشقی که به زندگیم داشتم میخواستم تغییر کنم خداوند همواره یاریم کرد
خب بریم برا ادامه مسیر
برا زدن انبار قرار شد سهم کارخانه پدریم به داداشم فروخته بشه و بخاطر شخصیت قبلم و باورهای محدود کننده سر این موضوع بسیار اذیت شدم
تا اینکه یه روز سر سجاده نمازم به پهنای صورتم فقط اشک ریختم گفتم خدایا من فقط از تو یاری میخوام من هیچی نمیدونم تو خودت درست کن
به یاد میارم خداوند هدایتم کرد به یه فایلی از استاد
که بهم گفته شد باید شخصیتت را تغییر بدی
این فایل استاد صحبت هاش بر قلبم نشست
تا اینکه در مورد استاد با یکی از دوستام صحبت کردم
(البته قبلا اسم استاد را شنیده بودم اما میگفتم دوره هاش گرونه کی این پولا را میده اینا در حالی میگفتم که خودم چند سالی با اساتید دیگه قانون جذب و مثبت اندیشی کار کرده بودم )
بله با دوستم صحبت کردم و بهم گفت یکی از فامیلمون دوره قانون آفرینش را خریده برات ایتا میفرستم منم که میدونستم طبق قانون اینکار درست نیست و ته دلم راضی نبود قبول کردم گفتم حالا یه قسمتیش را بفرست اونم برام فرستاد
خلاصه ما گوش نکردیم تا اینکه 5 مرداد ماه 1403 به شمال مهاجرت کردم عشق و انگیزم برا اومدن عالی بود و اما از درون آروم نبودم یه حسی بهم گفت برم فایل های استاد را گوش کنم و شروع کردم
و بعد هم بقیش را برام تلگرام فرستاد تا اینکه یه روز تو اینستا استاد را دیدم که در مورد یه فایل صحبت میکرد که باید برا گوش کردن وارد سایت میشدم
فایل چه طور با توکل بخدا چرخ های زندگی را روون تر کنیم (فکر کنم درست گفته باشم)
یادمه چه حسی داشتم با عشق وارد سایت شدم و فایل را گوش کردم اونجا بود که عاشق این مسیر شدم
یادمه با خانوم فرهادی عزیز تماس گرفتم و موضوع غیر قانونی گرفتن دوره ها را گفتم و همش را پاک کردم و منی که فکر میکردم دوره ها گرونه و کی میخره دوره عزت نفس و قدم اول 12 قدم و دوره هم جهت را خریدم و مسیرم را با دوره بینظیر هم جهت با جریان خداوند شروع کردم
و کلی نتایج دارم
بله استاد جان هر جا درست عمل کردم نتایج بلافاصله پدیدار شدند نتایج بزرگ و کوچک
چه در روابطم چه در کسب و کارم چه در سلامتیم
تا اینکه هر روز ایمانم با معجزات و نتایجی که دیدم برا موندن در این مسیر الهی بیشتر و بیشتر شد
استاد جان بله اگر در این مسیر ادامه بدی صبور باشی شاکر باشی خداوند هر روز درهایی از رحمت و آگاهی و نورش را برات باز میکنه
و من استاد وقتی پذیرفتم خودم را قانون را تکامل را
هر روز شاهد موفقیت هام هستم نمیگم کاملم اما رشد و طی کردن تکاملم را در هر جنبه از زندگیم دیدم
برا همین میگم بزرگ ترین هدفم رسیدن به آرامش الهی وصلح درون در این مسیر الهیست
که لذت بخش ترین راه برای رسیدن به سعادت دنیا و آخرته
بله استاد جان در مسیر الهی خداوند هر جا عجله کردم از مسیر دور شدم و هر جا صبور بودم و تکاملم را طی کردم نتایج ده برابر برام اومده
و دقیقا عجله راه شیطانه و صبر و ایمان و توکل در مسیر الهی راه خداوندست
و مهمتر از آن، برای اینکه در میانه راه «عجول» نشوید و مسیر را رها نکنید، چگونه «جوانههای کوچک» و نشانههای اولیهای که در مسیرتان میبینید را شناسایی میکنید؟
با راه اندازی کار خودم هر یک مشتری که میاد کلی ذوق میکنم
به خودم میگم مهم نیست مغازه ام در چه مکانی هست به هر حال مشتریان فراوانی خواهد داشت
و خداوند مشتریان ثروتمند را به سمت مغازه ام هدایت مینماید
برای ما بنویسید که چگونه با «بزرگ کردن» و سپاسگزاری بابت همین نتایج بهظاهر کوچک (مانند احساس آرامش بیشتر، ایدههای جدید، یا یک موفقیت مالی اندک)، ایمان و انگیزهی خود را برای ادامه دادن مسیر تا رسیدن به «درخت تنومند» و نتایج بزرگ، حفظ میکنید؟
سعی میکنم شکر گزاری هام را بنویسم معمولا پیاده تا مغازه میرم و به خودم یاد آوری میکنم که هرگز
فکرشم نمی کردم بتونم مغازه بزنم الان مشتری کم هست ولی خدا رو شکر باید پیش برم باید سپاسگزار باشم و کم کم با صبر و ادامه دادن مسیر و پر انرژی بودن و اجرای ایده میتونم به هدفم با توکل به خدا برسم
در پایان، از تجربهی گذشته بگویید: جایی که صبرِ شما نتیجه را چند برابر کرد یا عجله شما را عقب انداخت. چه آموختید؟
خوب خیلی در مسیر گاهی نا امید میشم و میگم ضرر داره باید مغازه را ببندیم ولی چون در مسیر آموزش این سایت هستم مدام به خودم یاد آوری میکنم باید پیش بری از آرزوی مغازه به مغازه رسیدی پس مراحل بعدی هم با استمرار انرژی و تداوم و انجام کار های لازم امکان پذیر هست فقط یک شبه نه بلکه تکاملی خواهی رسید
و صبر هم به معنای استمرار در خیلی از پروژههای زندگیم داشتم و موفقیتهایی را هم دریافت کردم
خدا جونم تو کی هستی که من حدودا دو ماهی دارم خیلی بهتر از قبل وقت میزارم تازه به نظرم خیلی وقت ها هم از مسیر خارج میشم اما تو خدا جون چنان نتایجی توی همین دو ماه بهم دادی که باورش برام سخته منی که دوست داشتم اموزش حسابداری رو شروع کنم چه راحت اموزشگاه عالی و چه راحت شاگرد برام پیدا کرد اما ذهن مرضیه هنوز ایمان نداره میگه شاید فقط همین یک ماه باشه ماه بعد چکار کنم نمیدونه خدایی که تونست حقوقش در عرض دو ماه دو برابر کنه میتونه کاررایی براش انجام بده که اصلا مرضیه هیچ موقع حتی نمیتونست تجسمشون کنه
میخام از امروز دوباره به مدت یک هفته کنترل ذهنم از قبل بهتر کنم
خدا جونم دوست دارم میدونی هدفم اینکه بشم بهترین و گران ترین حسابدار شهرمون
١.هدف یا خواستهی بزرگی که برایش تلاش میکنید چیست؟
1.تجربه جریان عشق بینهایت
2.تجربه جریان ثروت بینهایت
٢.برای اینکه در میانه راه «عجول» نشوید و مسیر را رها نکنید، چگونه «جوانههای کوچک» و نشانههای اولیهای که در مسیرتان میبینید را شناسایی میکنید؟
با بودن در لحظه و ثبت و مرور نشانه ها و *شیشه بلورین سپاسگزاری در لحظه مون
٣.برای ما بنویسید که چگونه با «بزرگ کردن» و سپاسگزاری بابت همین نتایج بهظاهر کوچک (مانند احساس آرامش بیشتر، ایدههای جدید، یا یک موفقیت مالی اندک)، ایمان و انگیزهی خود را برای ادامه دادن مسیر تا رسیدن به «درخت تنومند» و نتایج بزرگ، حفظ میکنید؟
هر لحظه در لحظه بودن مون در 8بُعد سارای عزیزمون که با در لحظه بودن ینی آرمش، جریان انرژی زیبایی جوانی و سلامتی بیشترمون ینی توجه ودیدن نعمت هامون و جریانی از ثروت های بینهایت ینی حضور و همراهی رفیق صمیمی مون و جریانی از عشق بینهایت مون…
4.از تجربهی گذشته بگویید: جایی که صبرِ شما نتیجه را چند برابر کرد یا عجله شما را عقب انداخت. چه آموختید؟
در روابط با کارکردن روی خودم دقیقا همون روز نتیجه عشق اطرافیان رو تجربه میکنم وبیان زیبایی من
در بعد ثروت هدیه مالی میاد برام و صحبت های مالی و ایده های ارزشمند میاد برام
در آرامش واقعا آرامش وهماهنگی وهمزمانی ها رو تجربه میکنم افراد مناسب در شرایط مناسب پیام زیبا، حضور افراد مناسب
نکات کلیدی:
1.تکامل
2.ادامه دادن «روی خودم کار کردن»
3.سپاسگزاری از نتایج، هر نتیجه ای
4.خدا میگه محمد به مومنان بگو 100 نفر بر1000 نفر پیروزِ اگر اگر صابر باشید
به نام خدایی که همیشه راهروشن رو نشونم میده…
سلام به استاد عزیزم، به دلگرمی جانم مریم جانم ، و به همهی دوستان نازنین هممسیرم
بازم درست وقتی که دلم یه تلنگر میخواست، خدا از دست توانمندش استاد جان رو فرستاد تا منو دوباره بندازه تو مسیر نور. امروز که اون فایل صوتی رو گوش دادم، همهی اتفاقاتی که تو این دو ماه اخیر برام افتاده بود، مثل فیلم از جلوی چشمم رد شد. از همون روزی که فهمیدم مشکل اصلیم اینه که مسیر تکامل رو درست طی نکردم. عجول بودم، زود میخواستم از پیله بیام بیرون، بدون اینکه صبر کنم، بدون اینکه پروسهی رشد رو بپذیرم. برای همین همیشه یه عالمه راه نصفهنیمه داشتم، یه عالمه شروع بدون پایان.
راستش من از همون اول میخواستم همون نتیجهای رو بگیرم که کسی بعد از چند سال تلاش تو یه شغل گرفته. همین باعث میشد بعد از چند روز خسته بشم، چون جهان قانون خودش رو داره: تا تکامل رو طی نکنی، به هیچ جا نمیرسی. ولی از اون روزی که فهمیدم این نقطهی ضعفمه، همهچی شروع کرد به تغییر. حتی خیلی سریعتر از قبل.
تو این مدت، تو همهی فایلهایی که نوشتم، اینو بارها گفتم: نتیجههایی که دارم میگیرم، حاصل همون لحظهایه که فهمیدم باید صبر کنم، باید رشد کنم، باید لذت ببرم از همین لحظهای که توشم.
اون روزی که تصمیم گرفتم جدی روی سایت وقت بذارم، همزمان بود با شروع دورهی احساس لیاقت. یه اتفاقی برام افتاد که باعث شد بفهمم زمان محدوده، و باید ازش استفاده کنم. تو همون روزا ویدئوی آرزو جان رو دیدم و یه جرقه تو ذهنم خورد: مشکل من تکامله. همونجا بود که شروع کردم به حرکت. یه مدت فلج شده بودم، انگار یه چیزی منو گرفته بود، ولی اون حس ازم گرفته شد و من دوباره جون گرفتم.
شروع کردم با این ذهنیت که باید از همین لحظه لذت ببرم. فقط به امروز فکر کنم، فقط امروز رو بهتر بسازم، فقط برای امروز یاد بگیرم. همین تصمیم یه انرژی عجیب بهم داد. انگیزهم چند برابر شد، حال دلم بهتر شد، و هر روز با اشتیاق میرفتم سر کار. همین حال خوب باعث شد بعد از یه ماه برسم به جایگاهی که خیلیها با سه سال تلاش بهش میرسن.
من باور داشتم که باید مسیر تکامل رو طی کنم. باور داشتم که باید صبر داشته باشم. و خدا هم با صابرینه. نتیجه رو بهم نشون داد. ولی هنوزم هر روز به خودم یادآوری میکنم: هنوز اول راهی. این نتیجهها نباید مغرورت کنه. چون توانمندی از خودت نیست، از خداست. از همون لحظهای که فقط روی خدا حساب کردی، از همون لحظهای که عزت رو از خدا خواستی، خدا هم بهت عزت داد.
هر روز تو پیادهرویهام، اینا رو با خودم مرور میکنم. چون میدونم یه روز ممکنه ذهنم دوباره بخواد جولون بده. ولی من حالا دیگه میدونم که صبر، کلید همهی درهای بستهست. صبر یعنی پذیرفتن مسیر، یعنی لذت بردن از هر قدم، یعنی باور داشتن به اینکه خدا بهترین زمان رو برای شکفتن انتخاب میکنه.
سلام استاد عباس منش عزیزم عاشقتم بینهایت
سلام استاد شایسته عزیز و سخاوتمند
سلام آقا ابراهیم دوست داشتنی عزیزم
سلام خانم فرهادی عزیز و مهربان
سلام خانواده ی عزیزم
گام 7 پروژه :
هدف یا خواستهی بزرگی که برایش تلاش میکنید چیست؟
هدف فعلی من بهبود خودم و پیشبرد کسب و کارم ، فروش آثارم و تولید آثار جدید
و مهمتر از آن، برای اینکه در میانه راه «عجول» نشوید و مسیر را رها نکنید، چگونه «جوانههای کوچک» و نشانههای اولیهای که در مسیرتان میبینید را شناسایی میکنید؟
من وقتی قدم برمیدارم اولین نشانه ها تنها شدن بینهایت ، یعنی به طرز معجزه آسایی افراد نامناسب ازم فاصله میگیرن و من از همونجا میفهمم تو مسیرم
یا گاهی پول میاد به حسابم از هیچ ، از چیزی که میدونم این خداعه داره با نشانه ها بهم میگه برو عزیزم و جالبه یه حسی توی وجودم بهم میگه این نشونه است آ حواست باشه بهش
انقدر نشانه ها واضح میان که من به راحتی درک میکنم
برای ما بنویسید که چگونه با «بزرگ کردن» و سپاسگزاری بابت همین نتایج بهظاهر کوچک (مانند احساس آرامش بیشتر، ایدههای جدید، یا یک موفقیت مالی اندک)، ایمان و انگیزهی خود را برای ادامه دادن مسیر تا رسیدن به «درخت تنومند» و نتایج بزرگ، حفظ میکنید؟
من هر وقت نشانه ها رو ببینم و هر چیزی که مسیر و برام واضح کنه چنان ذوق میکنم و در روز میلیارد ها بار به خودم میگم آوه میبینی خدا داره برات چیکار میکنه وقتی تو قدم ها رو با ایمان به غیب و اینکه میتونی خلق کنی خواسته هاتو برات سنگ تموم میزاره که تو ادامه بدی و من توی طول روز به خودم میگم و با تکرارش فقط سپاسگزاری میکنم و اشک میریزم
گاهی میشه اینقدر این انگیزه و انرژی توی وجوم زیاد میشه به حدی که نمیتونم بشینم کارهامو انجام بدم مجبور میشم پاشم برم قدم بزنم و با خدا حرف بزنم و سپاسگزاری کنم تا شاید با کمی قدم زدن بتونم این هیجان و کنترل کنم و توی یک حالتی که فقط انرژی بهم بده حفظ کنم چون گاهی اوقات خیلی شدت میگیره تو وجودم که ضربان قلبم به شدت میره بالا :))
و جالبه توی قدم زدن ها خدا منو نشونه بارون میکنه
از لبخند انسان هایی که نمیشناسم
گاهی انسان هایی رو میبینم که اصلا نمیشناسم که بهم سلام میگن و میگن امیدوارم همیشه سلامت و موفق باشی
یکبار یک نفر دیدم تا حالا نمیشناختم گفت سلام جوان خوبی؟ گفتم قربون شما سپاسگزارم گفت امیدوارم همیشه موفق باشی در پناه خدا باشی
گفتم سپاسگزارم همچنین شما هم همیشه سلامت باشین
من این تغییرات و توی افراد میبینم میگم خدایا اینها همه و همه تویی که بهم با نشانه ها حرف میزنی عزیز دلم تا بهم بگی مسیرم درسته و من فقط باید همین و ادامه بدم
استاد یه چیزی رو میخوام تعریف کنم
استاد شاید الان بگین من دیوونم :))
ولی من این دیوونگی رو دوست دارم ؛)
من زمان هایی که توی مسیر هستم و با صبر و ایمان دارم ادامه میدم خیلی اتفاقات جالبی میفته
همین تابستونی که گذشت من توی مسیر پیشرفت و اتفاقات مثبت زیادی بودم که یک شب موقع خواب یک پرنده خوش صدا اومد کلی آواز خوند و من کلی لذت بردم و اشک ریختم گفتم عشقم میدونم تو از طرف خدا اومدی بهم بگی مسیرم درسته فقط باید ادامه بدم جالبه اون همچنان میخوند و من از خدا سپاسگزاری میکردم و با این حس و حال یک آن به خواب میرفتم و این داستان شب های زیادی ادامه داشت
یک چند روزی شده بود احساس کردم که یکم فاصله گرفتم یکم دارم از مسیر خارج میشم
بعد که دقت کردم دیدم شب شده پرنده نیومده آواز بخونه با خدا کلی صحبت کردم و کلی انرژیم فول شد ولی دیدم اون پرنده همچنان نیومده گفتم عشقم کجایی من منتظرتمآ که بیای برام بخونی
و گفتم اگه بیای میدونم که تو مسیر درستم چون اون روزایی که توی مسیر درست بودم تو هر شب برام آواز میخوندی من با صدای قشنگ تو میخوابیدم
همین که داشتم با پرنده صحبت میکردم (در واقع داشتم با خدا صحبت میکردم) که دیدم صدای پرنده از دور داره میاد اشکم گوله گوله سرایز شد همینطوری بابت این عشق خداوند سپاسگزاری کردم ، میدونم باورتون میشه ، گفتم عشقم چرا داری از دور برام میخونی بیا نزدیکتر میخوام صدات و بلند تر بشنوم باورتون میشه پرنده اومد نزدیک و شروع کرد مثل قبل آواز خوندن و من شروع کردم به پهنای صورت اشک ریختن و سپاسگزاری از خداوند بابت این نعمت ارزشمند که دارم میشنوم این صدای زیبای پرنده رو و توی همین حال و احوال بودم که خوابم برد :))
در پایان، از تجربهی گذشته بگویید: جایی که صبرِ شما نتیجه را چند برابر کرد یا عجله شما را عقب انداخت. چه آموختید؟
میخوام اول یک داستان از کسب و کارم بگم که فکر نکنم عجله باعث خراب شدنش شد هر چی نگاه میکنم شرک و احساس بی لیاقتی باعث شد خراب بشه
دلیل شرک بخاطر اشتباه خودم بود که به اتفاق هایی که داشتم رقم میزدم به انسان ها وابسته شده بودم منتظر وعده های اونها مونده بودم و فراموش کرده بودم که چه چیزی این اتفاقات و داشته رقم میزده
فراموش کرده بودم که همه ی این دل هایی که نرم شده برای اینکه بخوان با من همکاری کنن همه و همه کار خدا بوده
و دلیل بی لیاقتی هم بخاطر ورودی های نامناسبی که دریافت میکردم بوده به این دلیل تصمیم گرفتم ارتباطم و تا جایی که میتونم محدود کنم تا اون باورهای قدرتمند ساخته بشن و ریشه بدووونن توی وجودم
داداشم چون خودش اولین نشانه ای بود از طرف خدا بهم گفت ملودیسازی کن
خدا برای بار اول از زبان ایشون به من گفت ملودیسازی کن
وقتی من تصمیم به این کار گرفتم ایشون از روند تصمیم مطلع بود بخاطر همین هم گاهی ازم سوال میپرسید چیکار میکنی؟ کارها چطور پیش میره؟ کسی برای ملودی هایی که ساختی پیام داده بهت؟
و از این دست سوال ها
اشتباهی که من کردم این بود که جواب میدادم به سوال ها
و ایشون میگفت بابا گاهی افراد نمیخوان مستقیم جواب منفی بدن میان اینجوری میگن که هم نه گفته باشن هم اینکه جوری نباشه که ناراحت کنه طرف مقابل و
و این ورودی هایی که دریافت میکردم چون مشابه نجواهای شیطان ذهن خودم بود منو درگیر میکرد
من گاهی توی ذهنم میومد نکنه کارهای من ارزش نداره که کسی نمیخواد اونا رو بخره
وقتی این ورودی ها رو دریافت میکردم منو اذیت میکرد چون ذهنم با شنیدن این حرف ها قدرت میگرفت شروع میکرد به نجوا کردن
بعد وقتی دیدم ورودی ها خلاف جهت من هستن
من تصمیم گرفتم تا چند روز تا جایی که میتونم یه محیط ایزوله برای خودم درست کنم سعی میکردم با هیچکس حرف نزنم هیچ ورودی مخالف ورودی آموزش های ارزشمند شما دریافت نکنم تا دوباره اون انگیزه و امید و حال خوب من جون بگیرن تا بتونم دوباره قدم بردارم
چون شخصیتن از پذیرفتن شکست بیزارم
هیچوقت توی حل مسائل زندگی خودم و افرادی که باهاشون ارتباط داشتم از خانواده ی عزیزم گرفته تا دوستان هر وقت ازم برای حل مسئله ای درخواست میکردن خودم و ناتوان ندیدم و هیچوقت نخواستم بپذیرم که نمیتونم مسئله ای رو حل کنم همیشه با این باور که همه ی مسائل قابل حل شدن هستن تونستم مسائلی که خودم بهشون برخوردم و دیگران از من خواستن براشون حل کنم و حل کردم
و به خودم میگم وقتی خدا به من فرصت یکروز دیگه زندگی کردن و داده پس قطعا هنوز امید هست برای پیشرفت و رشد
هنوز من لیاقت رسیدن به خواسته هامو دارم که خدا نعمت زندگی کردن هدیه داده و نشانه های خواسته هامو برام میفرسته که امیدم و از دست ندم
خدایا چی بگم که تو خیلی جاها کارهایی کردی که من تا روزی که زنده هم سپاسگزاری کنم براشون بازهم کمه
میخوام 2 تا داستانی که با صبر و ایمان به اینکه خدا منو به خواسته هام میرسونه بگم
هم برای بالا رفتن انرژی خودم هم اینکه هر وقت این کامنتم و میخونم این موارد و به یاد بیارم
این داستان برمیگرده به اوایل آشنایی من با شما
یکروز پیج اینستاگرام من از دسترس خارج شد
دلیلش بخاطر استفاده از فیلتر شکن بود
چون فیلتر شکنم هر سری که به یک آی پی وصل میشد اون آی پی برای یک کشور بود
و این باعث شد اینستاگرام فکر کنه که من یک ربات هستم
چون قاعدتا هم منطقی نبود توی عرض چندین ساعت من از این کشور به اون کشور برم :))
و این شد اینستاگرام تصمیم گرفت پیج منو دی اکتیو کنه
من رفتم پیگیری کردم چندین خدمات موبایلی کار بلد شهرمون ولی همه گفتن این و نمیتونیم براش کاری انجام بدیم ، وقتی خود شرکت اینستاگرام یک پیج و از دسترس خارج کنه ما کاری از دستمون برنمیاد
من لبخند زدم و تشکر کردم اومدم از مغازه بیرون
رفتم یک پیج جدید درست کردم که برم باهاش به افرادی که فعالیت میکنن توی حوزه امنیت پیج اینستاگرام
این ایده هایی بود که توی روز اول به ذهنم رسید
و چندین افراد و پیدا کردم و پیام دادم
تعدادی پاسخ ندادن تعدادی هم گفتن از دست ما هیچکاری برنمیاد همون جواب خدمات موبایلی ها
اون روز هم تموم شد و من همچنان امیدوار به اینکه پیج و برمیگردونم ولی خانواده ی عزیزم اصرار میکردن بابا ولش کن پیج اینستاگرام دیگه فکر کن نبوده برو یه پیج جدید بساز
ولی من همونطور که گفتم از پذیرفتن شکست بیزارم
گفتم من پیج جدید نمیزنم همون پیج و برمیگردونم
فردا شد یکی از فامیل هامون اومد خونمون دید من تو گوشی درگیرم گفت چیشده تو یکسره تو گوشی؟
گفتم پیج اینستاگرامم از دسترس خارج شده دارم تلاش میکنم اونو برگردونم
بعد گفت من یه دوست دارم تو کار امنیت پیج اینستاگرام بزار بهش پیام بدم
خلاصه پیام داد اطلاعات پیجم و بهش داد و بعد اون خودم باهاش صحبت کردم گفت بزار ببینم چیکار میتونم بکنم بهت خبر میدم از اون هم هیچ خبری نشد
من بازم رفتم بیرون به خدمات موبایلی های دیگه پیگیری برای کارم و همه اعلام ناتوانی کردن
تقریبا از اون روز دی اکتیو شدن 3 روز گذشت و من دیگه گفتم میخوام خودم درستش کنم بیخیال بقیه
گفتم خدایا استاد عباس منش میگه تو بینهایت توانایی
تو توانایی انجام هم کاری رو داری
من ازت میخوام پیج منو برگردونی
و توی این صحبت ها بودم ایده اومد برم توی تنظیمات پیج اینستاگرام
رفتم توی اون پیج جدیدی که ساخته بودم رفتم توی تنظیمات
حسی اومد تو وجودم که ایمیل شرکت اینستاگرام و پیدا کنم
و پیدا کردم و براشون ایمیل زدم که پیج من به این دلایل دی اکتیو شده لطفا پیج منو برگردونین
ولی پاسخی دریافت نکردم
گفتم اوکی اینستاگرام فکر کرده من رباتم حالا میدونم چیکار کنم
توی ساعت های مختلف با متن های مختلف چندین پیام برای شرکت اینستاگرام ایمیل کردم توی یک روز
و در آخر یک ایمیل اومد از طرف شرکت اینستاگرام که اگر شما ادعا میکنین ربات نیستین و این پیج برای شماست لطفا این مراحل و انجام بدین
و یک دستورالعملی ارسال کردن طبق اون دستورالعمل یک ایمیلی براشون بزنم و منم انجام دادم و یک لینک از طرف شرکت اینستاگرام برام ارسال شد ، لینک پیج اینستاگرامم بود ، لینک تغییر رمز بود و ورود مجدد و اینچنین شد پیج اینستاگرامم بعد از 5 روز خدا برام به راحتی برگردوند
این بین یک نفری به اون پیج جدید که برای پیگیری ساخته بودم پیام داد و مشکلش مثل من بود که بهش گفتم چیکار کنه اونم پیجش برگشت
و چند روز بعد یه حسی اومد توی وجودم برو این ایده رو به یک خدمات موبایلی بود که کارشون این بود بگو
حالا نجوا اومد چرا میخوای بهش بگی خودت از این روش پول بساز بجای اینکه به اون بگی ولی من اصلا گوش نکردم به حرفش رفتم پیش اون خدمات موبایلی گفتم تا منو دید گفت پیج اینستاگرامت چیشد؟
گفتم برگردوندم :)
گفت جدی میگی؟!!
گفتم آره بابا خیلی راحت
با شوخی بهم گفت بهم میگی چطوری من برای مشتری هام انجام بدم
گفتم اتفاقا برای همین پیش شما اومدم که بگم از چه طریقی انجام دادم تا حداقل شما کار مشتری هاتون و راه بندازین یه پولی هم دربیارین
گفت جدی میگی؟!!!
تعجب کرده بود
گفتم آره چون به درد من نمیخوره کارم این نیست حداقل شما ازش پول بساز
خیلی خوشحال شد گفت دمت گرم چقدر باحالی تو چقدر قلب بزرگی داری که اینکارو میکنی
گفتم داداش من که از این راهکار استفاده نمیکنم چرا خاک بخوره
بعد به شاگردش گفت برو ببین چی میگه خوب یاد بگیر تا ازش استفاده کنیم
و جالبه چند ماه بعد رفته بودم برای خرید نمیدونم چه چیزی پیش همون خدمات موبایلی تا منو دیدن گفتن سلام داداش دمت گرم بابت راهکاری که گفتی کلی پیج مثل شما اومدن همه رو برگردوندیم
ولی یه مسئله ای هست گفتم چی؟
گفت دیگه اون روش کار نمیکنه چرا؟!
گفتم اهاع اون بخاطر پندمیک پرسنل کم دارن برای پیگیری نمیرسن پیگیری کنن بخاطر اینه
گفت مطمئنی؟
گفتم آره چون چندروز پیش یکی از دوستان همین مسئله منو داشت خواستم براش حل کنم دیدم ارور میده ارور و ترجمه کردم دیدم اینو گفته
و بعد ها متوجه شدم دیگه این روش بازگردانی رو کلا حذف کردن اونجا یه لحظه این حس و دریافت کردم خدا یه دری رو برای من باز کرده
داستان دومم هم برمیگرده به یکسال بعد از بازگردانی پیجم
هارد گوشیم سوخت و من رفتم برای تعویض هارد و اطلاعات و تمام رمز هایی که ذخیره داشتم توی هارد قبلی بود
جمیل من کلی اطلاعات مهم توش داشتم که رمز اونم توی هارد قبلی بود و هیچ راهی برای برگردوندن اطلاعات نبود
از طرفی هم برای جیمیلم رمز امنیتی دو مرحله ای گذاشته بودم رمز یکبار مصرف یک دقیقه ای هم گذاشته بودم
اگر از نگاه منطقی بهش نگاه میکردم هیچ دسترسی نمیتونستم پیدا کنم بهش
چون وقتی رمز امنیتی رو میزاریم فقط اون رمز و خودمون داریم اگر فراموش کنیم سیستم هیچ جوره اجازه ورود نمیده چون فکر میکنه یک شخص دیگری هستیم خود صاحب جیمیل نیستیم
و کلی تلاش برای بازگردانی ولی نشد که نشد
رفتم خدمات موبایلی ها بهم گفتن ما هیچ کاری نمیتونیم بکنیم خود شما که صاحب حساب هستین وقتی رمز امنیتی رو ندارین ما ناتوانیم شرمنده
و تمام خدمات موبایلی ها همین حرف و زدن
و در آخر گفتم برم پیش یک خدمات موبایلی توی شهرمون که خیلی از نشدن ها رو حل میکنه
وقتی ماجرا زو شنید لبخند زد و گفت بگو بای بای جیمیل دیگه نمیتونی کاری براش بکنی
چون رمز امنیتی رو نداری یک طرف
رمز یکبار مصرف هم گذاشتی که هر یک دقیقه داره رمز جدید میده گیریم رمز امنیتی رو دور بزنیم ازش عبور کنیم این و چیکار کنیم
گفت داستانت شبیه آدمی که با طنابی رفته تهه چاه و طنبابشم با خودش برده داخل و تنها راه نجاتش همون طناب و هیچکس هم به طناب دسترسی نداره
ولی من با تمام این حرف ها تشکر کردم با لبخند اومدم از مغازه بیرون برعکس اون حرف های ناامید کننده من یک امید فراوانی رو توی وجودم داشتم
گفتم خدایا برای پیج اینستاگرام منم همه همین حرف و میزدن ولی تو چیکار کردی تو به راحتی پیج و برگردوندی
خدایا میدونم تو توانایی های بالایی داری
میدونم اگر به تو توکل کنم این مسئله رو هم به آسانی حل میکنی
اومدم خونه خانوداه ی عزیزم پرسیدن چیشد درست شد؟؟
چون به اون خدمات موبایلیِ یجورایی همه امیداور بودن
گفتم نه نشد
داداشم گفت بیخیال یه جیمیل دیگه برو یه جیمیل دیگه بساز
گفتم دارم جیمیل دیگه دارم ولی اون جیمیل و باید برگردونم
گفت خب بیکاری انقدر خودت و درگیر میکنی بیخیالش شو
گفتم نه کلی اطلاعات تو اون ایمیل داشتم بیخیالش شو چیه من برمیگردونم مثل همون پیج اینستاگرامم
داداشم کلی اصرار ولی من اصلا نمیشنیدم اون حرف ها رو
چون میدونستم یکبار اگه شده برای بار دوم هم میشه
یکبار اگه خدا معجزه کرده باز هم میتونه
گفتم خدایا من ازت میخوام جیمیلم و برام برگردونی و رها کردم رفتم به کارم برسم
و دقیق یادم نیست بعد از گذشت 2 روز یا 3 روز یک حسی اومد توی وجودم که برو توی تنظیمات جیمیل من وقتی این حس و دریافت کردم بلافاصله رفتم و قدم به قدم هدایت شدم به یک بخشی توی تنظیمات جیمیل که قبلا اون بخش توی تنظیمات جیمیل نبود
حداقل من ندیده بودمش
چون روزهای اول خودم کلی تلاش کردم وقتی نتیجه ای حاصل نشد رفتم پیش خدمات موبایلی ها
و جالبه توی اون بخش یک گزینه بود که یک جیمیل بدیم
وقتی جیمیل و نوشتم و گزینه ی ارسال و زدم یک پیامی اومد وقتی پیام ترجمه کردم گفت تا 24 ساعت آینده فکر کنم یا 72 ساعت یک لینک برای شما ارسال میشه و من چنان خوشحال شدم اشک از چشام سرازیر شد
و ایمیل برای من ارسال شد لینک ورود به جیمیلم بود و خدا برای بار دوم یک معجزه رقم زد توی زندگی من
استاد عباس منش عزیزم وقتی خدا توی این تضادها توی این مسائل به آسانی و آرامش همه چیز و حل کرد من مطمئنم همون خدا آثار با کیفیتی که خلق شده با کمک خدای درونم و برام میفروشه فقط کافیه همون اندازه که ایمان داشتم توی اون مسائل همون قدر که تسلیم بودم رو توی پروژه هام اجرا کنم
چون خدا که همون خداعه خدا که عوض نشده
فقط خواسته ی من عوض نشده
وقتی خدا میگه
وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ ۖ أُجِیبُ دَعْوَهَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ ۖ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَلْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ
هنگامی که بندگانم از تو درباره من بپرسند، [بگو:] یقیناً من نزدیکم، دعای دعا کننده را زمانی که مرا بخواند اجابت می کنم؛ پس باید دعوتم را بپذیرند و به من ایمان آورند، تا [به حقّ و حقیقت] راه یابند [و به مقصد اعلی برسند]
پس من مثل خواسته های قبلی از خدا درخواست میکنم همون ایمان و همون تسلیم بودن و توی وجودم فعال میکنم میدونم نتایج میاد
استاد من نتایج توی تجسم هام میبینم ، به حدی تجسم هام قوی هست که من وقتی تجسم میکنم یعنی انقدر این تجسم و تکرار کردم که مثل خاطره ای میمونه برام که قبلا اتفاق افتاده من دارم فقط یادآوری میکنمش
نتایج من جوری نیست که ندونم چه چیزی قراره رخ بده میدونم چه چیزی قراره رخ بده فقط من مسیر رسیدن به خواسته رو نمیدونم اونو مثل دوتا داستانی که تعریف کردم میسپرم به خدا
همون خدایی که خدای بتهوون بوده خدای منم هست
همون خدایی که خدای استاد محمد معتمدی بوده خدای منم هست
استاد یک داستان از استاد محمد معتمدی عزیزم بگم
هر وقت من این داستان و مرور میکنم توی تک تک سلول های وجودم خدا رو حس میکنم
استاد معتمدی یک کنسرتی برگزار کردن چندسال پیش
بلیط ها توی سایت بلیط فروشی قرار گرفت برای فروش
در صورتی که هنوز بلیط ها فروش نرفته بود چندساعت بعد سایت از دسترس خارج شد
استاد الان که دارم مینویسم حس عجیبی دارم چشام پُر از اشک
سایت تقریبا چند روز از دسترس خارج بود ولی ایشون بلیط هاشون تمام و کمال فروش رفت و sold-out کردن
استاد این داستان ها نشانه های حضور خداونده که همه کارها رو داره خدا انجام میده سایت ها و… بهانه است
یا همین بتهوون که سایت نداشته ، اینستاگرام نداشته ، اصلا تو اون دوران اینترنت نبوده چه برسه فضای مجازی و از این داستان ها
اصلا بتهوون از یه سنی به بعد ناشنوا شده کاملا و هیچ چیزی نمیشنیده مطلقا ، این آثاری که از بتهوون میشنویم دقیقا تو همون زمانی بوده که ناشنوا بوده ساخته ، قبل از ناشنوایی کارهایی ساخته ولی اونها دیده نشدن
اینا داره میگه به من که همه کارها رو خداوند داره انجام میده نه من
[ این قسمت توی ادیت اضافه کردم من این کامنت و نوشتم ولی ارسال نکردم گذاشتم بمونه بارها بخونم اگه نیاره چیزی ویرایش بشه ویرایش کنم بعد ارسال کنم ، الان بعد از چندساعت مرور این کامنتم نشانه ای رو دریافت کردم از خدا که بهم نشون داد مسیرم درسته ]
استاد عباس منش عزیزم عاشقتم خیلییییی زیاااااااد
خدا به ثانیه ثانیه زندگیتون برکت بده که با این آگاهی ها زندگی ما رو قشنگ تر و آسان تر و لذت بخش تر کردین
امیدوارم خدا زندگی قشنگتون و لبریز کنه از سلامتی ، ثروت ، شادی ، آرامش ، عشق و توحید بینهایت فراوانِ فراوان
استاد شایسته عزیز و سخاوتمند ازتون بینهایت سپاسگزارم بخاطر تمام تلاش های ارزشمندتون توی سایت که فقط خود خدا میدونه چه نوری به زندگی ما جاری میکنین با اشاره کردن و مثال زدن از جنبه های مختلف به نکات مهم و ارزشمند آموزش های استاد عباس منش عزیزم توی فایل ها که چقدر درک ما رو بهتر و عمیق تر میکنه از آگاهی ها
خدا زندگی قشنگ شما رو لبریز کنه از بینهایت زیاااااااد ثروت ، سلامتی ، آرامش ، شادی ، عشق و توحید فراوانِ فراون
آقا ابراهیم دوست داشتنی عزیزم عاشقتم خیلییییی زیاااااااد ازتون بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم بابت تک تک تلاش های ارزشمندتون توی سایت
خدا به زندگی قشنگ شما هم بینهایت زیاااااااد زیاااااااد برکت بده و ثانیه ثانیه زندگی قشنگ شما رو لبریز کنه از بینهایت ثروت ، سلامتی ، آرامش ، شادی ، عشق و توحید فراوانِ فراوان
خانم فرهادی عزیز و مهربان از شما هم بینهایت سپاسگزارم بابت تک تک تلاش های ارزشمندتون توی سایت
خدا به زندگی قشنگ شما هم بینهایت زیاااااااد زیاااااااد برکت بده و ثانیه ثانیه زندگی قشنگ شما رو لبریز کنه از بینهایت ثروت ، سلامتی ، آرامش ، شادی ، عشق و توحید فراوانِ فراوان
خانواده ی عزیزم از شما هم بینهایت سپاسگزارم بابت تک تک کامنت های ارزشمندتون توی سایت که درس های زیادی برای من داره و به درک آگاهی ها بیشتر بهم کمک میکنه ، با لامپ هایی که تو ذهنم روشن میکنه بهم میکنه توی تصمیمات و عملکردهام بهتر عمل کنم
خدا به زندگی قشنگ شما هم بینهایت زیاااااااد برکتِ فراوانِ فراوان بده و نور خداوند همواره جاری باشه تو ثانیه ثانیه زندگیتون عزیزانم
خدای عزیزم
عشق ثانیه ثانیه های زندگیم تا روزی که نفس میکشم عاشقتم و بینهایت زیاااااااد سپاسگزار و قدردان تمام نعمت هات هستم
خدایا عاشقتم که عاشقمی
بنام خدای توانا!
خدایا شکر!
126
پروژه تغیر را در آغوش بگیر| قسمت 7
یکی از اهدافی که من دارم و براش قدم برداشتم و دارم تلاش می کنم، چه از لحاظ باوری و ذهنی و چه از لحاظ فیزیکی،
اینکه به عنوان یه طراح لباس جهانی فعالیت داشته باشم،
یه قسمتی از برنامه ام آموزش دادن، و داشتن یه سایت که فارسی زبان های سراسر دنیا بتوانند ازش استفاده کنند،
و همچنان برند خودم رو داشته باشم که کل دنیا بشناسنش،
خدارا شکر می کنم که 2 سال می شود که تمرکزی دارم روش کار می کنم، و از قدم های خیلی کوچیک شروع کردم و به لطف خدای توانا دارم تکاملی میرم جلو، و خداوند رو هر لحظه در کنارم حس می کنم،
من واسه یه طراح لباس جهانی شدن، اولین قدمی رو که برداشتم رفتم به عنوان کار آموزش توی یه مزون دو سال قبل شروع کردم،
چیزی های زیادی یاد گرفتم که هماهنگ بود با شرایط و مدار اون زمانم،
مدت 9 ماه اونجا کار کردم، و وقتی که شرایط طوری بود که احساس کردم چیزی های رو که باید یاد می گرفتم یاد گرفتم از خداوند نشانه خواستم و خداوند هدایتم کرد به یه مزون دیگه که یه چیزای رو باید اونجا یاد می گرفتم، به صورت کاملا هدایتی رفتم و 3 ماه اونجا کار کردم،
و زمانی که احساس کردم اونجا چیزی رو که باید یاد گرفتم،
طبق هدایت و الهامات خداوند الان مدت یک سال یک ماه می شود که با یه شخصی کار می کنم که به اندازه ای سنم تجربه کاری داره تو زمینه کاری ام،
خدارا شکر می کنم که توی این مدت چیزی های بسیار زیادی یادگرفتم که چندین قدم منو جلو انداخته،
به لطف خدای مهربانم تا آخر امسال اینجا می مونم،
و سال جدید رو تخصصی تر کار می کنم در راستای رسیدن به هدفم،
خدارا شکر می کنم که به صورت تکاملی و با صبر توانستم پله های موفقیت رو یکی پس دیگری به لطف خداوند طی کردم، و تا اینجای مسیر از کار کرد این دوسال اخیرم راضی ام،
درآمدم 3 برابر شده با ساعت کاری کمتر،
خدارا شکر جای که الان شاغلم تایم کار ام کمه و در هفته 5 روز می رم سر کار ،یه روز در هفته رو یه کلاس تخصصی شرکت کردم که میتونه چندین قدم منو جلو بیاندازه ،
در طول روز در جریان کار کردن هندزفری تو گوشمه و فایل های 12 قدم به صورت رندوم و فایل های بی نظیر احساس لیاقت رو گوش می دهم،
خدایا شکر بابت همه،
برنامه سال جدیدم اینه که در قدم اول برم تو آموزشگاها و با تعداد کم هنر جو شروع کنم به آموزش دادن، و به صورت تکاملی بتوانم به یه استاد طراح لباس حرفیه ای تبدل بشوم و سایت خودم رو بزنم و به لطف خدای توانا جهانیش کنم.
فعلا ایده ای ندارم که چجوری شروع کنم تو آموزشگاه به آموزش دادن و چجوری اقدام کنم،
ولی سپردم به خداوند و اون خودش قدم هارو برایم می گوید مثل همیشه،
با کمک تمرین ستاره قطبی و هدایتی به امید خدا سال جدید شروع می کنم به آموزش دادن و اولین قدم رو برمیدارم و منتظر معجزات خداوند هستم،
این رد پا رو گذاشتم یه مدت دیگه میام و از نتایجم صحبت می کنم،
خدایا هزاران بار سپاسگزارم!
به نام خداوندی که فضل و رحمتش بی اندازست و مهربانیش همیشگی
خداوندا هر آنچه دارم از فضل توست
اعتماد به خداوند بالاترین امید است
سلام و درود استاد جان بانو شایسته عزیز و دوستان توحیدی ام
هدف یا خواستهی بزرگی که برایش تلاش میکنید چیست؟
بزرگ ترین هدف و خواسته ی من موندن در مسیر الهی است کنترل ذهنه تقواست رسیدن به صلح درونیست اینه که شخصیتم را توحیدی تر سپاسگزارتر کنم هر روز رو احساس لیاقتم کار کنم و ظرف وجودم را بزرگ تر بزرگ تر کنم برای دریافت بیشتر نعمت های الهی
بزرگ ترین هدف الان من رسیدن به سعادت دنیا و آخرته
رسیدن به آرامش درونیست رسیدن به آزادی مالی زمانی مکانیست
استاد جان مرداد ماه 1401 بود با همسر جان اومدیم شمال اونجا بود که ایده زدن انبار سنگ در شمال به من الهام شد میگم ایده واقعا ایده الهامی بود هنوز اون حس اون الهام را با تمام وجودم حس میکنم
بله ایده اومد و آبان ماه 1402 استارت زده شد
اول فقط پسر بزرگم اومد و کارهاش را انجام داد و بعد در تاریخ 5 مرداد 1403 بعد از سال تحصیلی پسر کوچکم از اصفهان به شمال مهاجرت کردم
حالا هدف و انگیزه من از تغییر شغل و مهاجرت به شمال چی بود ؟
رسیدن به ثروت دوباره رسیدن به آزادی مالی که قبلا داشتیم اما بخاطر اینکه شخصیت تایید طلب و کنترل گری داشتم مدام ذهنم بر روی نازیبایی ها بود و جهان هم طبق قانون شرایط و اتفاقات نازیبا را برام رقم زد اما خدا را شکر همیشه ایمانم بخدا محکم بود و جهان طبق قانون الهی چک و لگداش را میزد و دوباره میگفتم آره من اشتباه کردم درست میشه اما آگاه از قوانین الهی نبودم از اینکه خودم خالق شرایط زندگیمم از اینکه به هر چی توجه کنی همونا تو زندگیت جذب میکنی
خلاصه بخاطر ایمانم به خداوند و عشقی که به زندگیم داشتم میخواستم تغییر کنم خداوند همواره یاریم کرد
خب بریم برا ادامه مسیر
برا زدن انبار قرار شد سهم کارخانه پدریم به داداشم فروخته بشه و بخاطر شخصیت قبلم و باورهای محدود کننده سر این موضوع بسیار اذیت شدم
تا اینکه یه روز سر سجاده نمازم به پهنای صورتم فقط اشک ریختم گفتم خدایا من فقط از تو یاری میخوام من هیچی نمیدونم تو خودت درست کن
به یاد میارم خداوند هدایتم کرد به یه فایلی از استاد
که بهم گفته شد باید شخصیتت را تغییر بدی
این فایل استاد صحبت هاش بر قلبم نشست
تا اینکه در مورد استاد با یکی از دوستام صحبت کردم
(البته قبلا اسم استاد را شنیده بودم اما میگفتم دوره هاش گرونه کی این پولا را میده اینا در حالی میگفتم که خودم چند سالی با اساتید دیگه قانون جذب و مثبت اندیشی کار کرده بودم )
بله با دوستم صحبت کردم و بهم گفت یکی از فامیلمون دوره قانون آفرینش را خریده برات ایتا میفرستم منم که میدونستم طبق قانون اینکار درست نیست و ته دلم راضی نبود قبول کردم گفتم حالا یه قسمتیش را بفرست اونم برام فرستاد
خلاصه ما گوش نکردیم تا اینکه 5 مرداد ماه 1403 به شمال مهاجرت کردم عشق و انگیزم برا اومدن عالی بود و اما از درون آروم نبودم یه حسی بهم گفت برم فایل های استاد را گوش کنم و شروع کردم
و بعد هم بقیش را برام تلگرام فرستاد تا اینکه یه روز تو اینستا استاد را دیدم که در مورد یه فایل صحبت میکرد که باید برا گوش کردن وارد سایت میشدم
فایل چه طور با توکل بخدا چرخ های زندگی را روون تر کنیم (فکر کنم درست گفته باشم)
یادمه چه حسی داشتم با عشق وارد سایت شدم و فایل را گوش کردم اونجا بود که عاشق این مسیر شدم
یادمه با خانوم فرهادی عزیز تماس گرفتم و موضوع غیر قانونی گرفتن دوره ها را گفتم و همش را پاک کردم و منی که فکر میکردم دوره ها گرونه و کی میخره دوره عزت نفس و قدم اول 12 قدم و دوره هم جهت را خریدم و مسیرم را با دوره بینظیر هم جهت با جریان خداوند شروع کردم
و کلی نتایج دارم
بله استاد جان هر جا درست عمل کردم نتایج بلافاصله پدیدار شدند نتایج بزرگ و کوچک
چه در روابطم چه در کسب و کارم چه در سلامتیم
تا اینکه هر روز ایمانم با معجزات و نتایجی که دیدم برا موندن در این مسیر الهی بیشتر و بیشتر شد
استاد جان بله اگر در این مسیر ادامه بدی صبور باشی شاکر باشی خداوند هر روز درهایی از رحمت و آگاهی و نورش را برات باز میکنه
و من استاد وقتی پذیرفتم خودم را قانون را تکامل را
هر روز شاهد موفقیت هام هستم نمیگم کاملم اما رشد و طی کردن تکاملم را در هر جنبه از زندگیم دیدم
برا همین میگم بزرگ ترین هدفم رسیدن به آرامش الهی وصلح درون در این مسیر الهیست
که لذت بخش ترین راه برای رسیدن به سعادت دنیا و آخرته
بله استاد جان در مسیر الهی خداوند هر جا عجله کردم از مسیر دور شدم و هر جا صبور بودم و تکاملم را طی کردم نتایج ده برابر برام اومده
و دقیقا عجله راه شیطانه و صبر و ایمان و توکل در مسیر الهی راه خداوندست
خدا را شاکرم بابت نوشتن این کامنت
ممنون از شما استاد بزرگوار و خانم شایسته جان
در پناه خداوند توحیدی بمانید
سلام به روی ماهتون
خانواده ی دوست داشتنی وبینظیرم
اوایل که وارد این مسیر شدم فقط میگفتم من باید برسم به خواسته ام
وهمش غرمیزدم که چرا همه نتیجه گرفتن جز من
منی که اصلا هیچ درکی از این مسیر نداشتم
وهمش فرکانس های پایینی داشتم که به لطف خدا ؛خداروشکر که اون زمان نرسیدم
چون باعث شد وارد این مسیر بشم وروزبه روز بیشتر پیشرفت کنم
باعث شد بادوره ی بینظیر لیاقت که روزی ارزوم بود هم مدار بشم وخریداری کنم
باعث شد با خودم به صلح برسم
باعث شد هرروز ارتباطم با خدام بهتر شه
باعث شد دوستانم واطرافیانم تغییرکنن وبهترین برخوردهارو باهام داشتن ودارن مثل احترامی که به پادشاه ورئیسشون میزارن
خلاصه که کلی نتایج کوچیک وبزرگ تو این مسیر به دست اوردم
امیدوارم هرروز بیشتر موفقیت هامو ببینم وتحسین کنم وبزرگشون کنم برای خودم
الهی صدهزاران بارشکرت بابت این مسیر زیبا وتمامی پیشرفت هام
ورشدی که همین الان دارم
دوستون دارم کیلوکیلو
به نام خداوند بخشنده مهربان
خداوندا هر آنچه دارم بی شک از آن توست
تمرین
هدف یا خواستهی بزرگی که برایش تلاش میکنید چیست؟
دوست دارم به آزادی زمانی و مکانی و مالی برسم
و مهمتر از آن، برای اینکه در میانه راه «عجول» نشوید و مسیر را رها نکنید، چگونه «جوانههای کوچک» و نشانههای اولیهای که در مسیرتان میبینید را شناسایی میکنید؟
با راه اندازی کار خودم هر یک مشتری که میاد کلی ذوق میکنم
به خودم میگم مهم نیست مغازه ام در چه مکانی هست به هر حال مشتریان فراوانی خواهد داشت
و خداوند مشتریان ثروتمند را به سمت مغازه ام هدایت مینماید
برای ما بنویسید که چگونه با «بزرگ کردن» و سپاسگزاری بابت همین نتایج بهظاهر کوچک (مانند احساس آرامش بیشتر، ایدههای جدید، یا یک موفقیت مالی اندک)، ایمان و انگیزهی خود را برای ادامه دادن مسیر تا رسیدن به «درخت تنومند» و نتایج بزرگ، حفظ میکنید؟
سعی میکنم شکر گزاری هام را بنویسم معمولا پیاده تا مغازه میرم و به خودم یاد آوری میکنم که هرگز
فکرشم نمی کردم بتونم مغازه بزنم الان مشتری کم هست ولی خدا رو شکر باید پیش برم باید سپاسگزار باشم و کم کم با صبر و ادامه دادن مسیر و پر انرژی بودن و اجرای ایده میتونم به هدفم با توکل به خدا برسم
در پایان، از تجربهی گذشته بگویید: جایی که صبرِ شما نتیجه را چند برابر کرد یا عجله شما را عقب انداخت. چه آموختید؟
خوب خیلی در مسیر گاهی نا امید میشم و میگم ضرر داره باید مغازه را ببندیم ولی چون در مسیر آموزش این سایت هستم مدام به خودم یاد آوری میکنم باید پیش بری از آرزوی مغازه به مغازه رسیدی پس مراحل بعدی هم با استمرار انرژی و تداوم و انجام کار های لازم امکان پذیر هست فقط یک شبه نه بلکه تکاملی خواهی رسید
و صبر هم به معنای استمرار در خیلی از پروژههای زندگیم داشتم و موفقیتهایی را هم دریافت کردم
در پناه خداوند یکتا شاد و سعادتمند باشید
بسم الله الرحمن الرحیم
به نام خداوند بخشنده و مهربانم
رب بی همتای من که فضل و رحمتش بی اندازه ومهربانیش همیشگیست.
سلام به استادان عزیزم
و سلام به دوستانم در پروژه تغییر را در آغوش بگیر.
این فایل نیاز این چند روزه منه، و هر بار خداوند داره از طریق نشانه ها بهم میگه صبر،صبر وصبر….
من خیلی زود دنبال نتایج بزرگم و این صبر نداشتنه یه جورایی احساسم رو بد میکنه، باعث میشه قدر دان چیزای کوچیکم هم نباشم یا فراموششون کنم،
خداوند تا حالا بارها و بارها منو هدایت کرده و دعوت کرده ب صبر
چند روز پیش با آیه 128 سوره اعراف،
همین امروز تو تلگرام، توی کانال یکی از دوستانم که من اصلا خیلی بهش سر هم نمیزنم،یه حسی منو کشوند اونجا و پیامی که توی کانال گذاشته بود این بود
در اگر بر تو ببندد مرو و صبر کن آن جا
ز پسِ صبر، تو را او به سرِ صدر نشاند
و اگر بر تو ببندد همه رهها و گذرها
ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند…!!!
هدایت ها و نشانه هایی که این چند روز میبینم همشون دارن یه چیزی رو بهم میگن،صبور باش،ادامه بده، استمرار داشته باش.
منی که به خیلی از خواسته هام رسیدم با همین قانون،با صبر با استمرار، قطعا به خواسته های بزرگترم هم میرسم، قطعا.
خدا هدایتم کنه که صبر کنم، که استمرار داشته باشم .
خدای من سپاسگزارم ازت که هر جا به هر چالشی برخوردم خیلی زود بهم نشانه دادی.
شکرت که همیشه همراهی و هوامو داری.
خدای من شکرت که اینجام،شکرت که توی این مسیرم.
شکرت که رابطه خوبی دارم،شکرت که عزت نفسم بالاتر رفته، شکرت که وقت آزاد زیادی دارم برای کار روی قوانین،شکرت که هر لحظه در حال هدایت منی.
رب من،تنها تو رو میپرستم، وتنها از تو یاری میخوام،من رو به راه راست به راه کسانی که بهشون نعمت دادی هدایت کن ،نه کسانی که برآنها غضب کردی نه گمراهان.
دوستتون دارم
در پناه خداوند یکتا شاد،ثروتمند،سلامت وسعادتمند، در دنیا وآخرت باشین.
سلام استادم عزیزم و سلام به دوستان گلم
خدا جونم تو کی هستی که من حدودا دو ماهی دارم خیلی بهتر از قبل وقت میزارم تازه به نظرم خیلی وقت ها هم از مسیر خارج میشم اما تو خدا جون چنان نتایجی توی همین دو ماه بهم دادی که باورش برام سخته منی که دوست داشتم اموزش حسابداری رو شروع کنم چه راحت اموزشگاه عالی و چه راحت شاگرد برام پیدا کرد اما ذهن مرضیه هنوز ایمان نداره میگه شاید فقط همین یک ماه باشه ماه بعد چکار کنم نمیدونه خدایی که تونست حقوقش در عرض دو ماه دو برابر کنه میتونه کاررایی براش انجام بده که اصلا مرضیه هیچ موقع حتی نمیتونست تجسمشون کنه
میخام از امروز دوباره به مدت یک هفته کنترل ذهنم از قبل بهتر کنم
خدا جونم دوست دارم میدونی هدفم اینکه بشم بهترین و گران ترین حسابدار شهرمون
بازهم جمله ی طلایی استاد :
زندگی یه مسیره مقصد نیست
هرخواسته ای داری میشه بهش برسی اگر مسیرشو درست بری و اگر ادامه بدی این مسیرو…
صبر به معنای تحمل کردن نیست ب این معناست ک من میدونم این مسیر جواب میده فقط باید ادامه بدم و حرکت کنم
یاد یه مثالی از پیجم افتادم ک صبر چجوری جواب داد:
یه پیج آموزشی رو از صفر شروع کرده بودم و هیچکسو فالو نکردم و به هیچکس هم پیجم رو معرفی نکردم
یه قول و قراری بین خودم و خدای خودم بود
و ایمان داشتم جواب میده
هرروز یه پست آموزشی میزاشتم ک اونم ایده های خداوند بود و من فقط اجرا میکردم
کلی چیز تو این مسیر یادگرفتم
15 روز گذشت هیچ اتفاقی نیفتاد کلا 10 نفر تو پیجم عضو شدن
اما برام مهم نبود من ادامه میدادم میگفتم خدا آدمارو میاره همونجوری ک این 10 نفر اومدن بازم میان
همه بعم میگفتن اینجوری پیش بری ایشالا تا صد سال دیگه نتیجه میگیری
اما قلبم میگفت تو کاریت نباشه من انجامش میدم تو فقط برو جلو
من هرروز متعهد بودم ک یه پست آموزشی بزارم
شد 20 روز پیجم شد 50 نفر
روز 21 ام یه پست گذاشتم ک 950 نفرو آورد تو پیجم و من هزارتایی شدم
همه میگفتن اون یه پسته کارو انجام داد
اما من میگفتم من 21 پستم کارو انجام داد
اون صبر و ادامه دادن کارو انجام داد
و بعد خیلی زودتر 2هزار نفره شدیم ایمانم قوی تر شده بود
اما برای فروش دوره های آموزشیم عجله کردم و به همون نسبت ب عقب برگشتم و پیجم استپ شد
چندوقت پیش دونه کاشتم تو گلدونم و قشنگ شاهد رشدش بودم بقول استاد مگه جنگل یه شبه بوجود اومد؟!
چقدر این سریع رسیدن ب خواسته برام مهم شده بود ک کلا بیخیال خواسته و حرکت هاش شدم
چقدر این جلسه با جلسه اول قدم 6 بهم آرامش داد
من فقط کافیه یچیزی رو بخوام و براش صبر کنم ایده هایی ک میاد و عمل کنم
براش حرکت کنم با انگیزه ذوق و شوق
اونوقت خیلی راحت و ساده تجربه اش میکنم
بارها تو زندگیم بوده یچیزی رو دوست داشتم تجربه کنم مثل کمپ کردن تو طبیعت و چقدر ساده و راحت برام اتفاق افتاده
پله به پله
خدایا شکررررت ک بازم یادم آوردی اصل و اساس جهان چیه
هربار با بیاد آوردن نعمت هام حتی اون کوچولو ها وارد مداری شدم ک بیشتر و بزرگتر از اون نعمت ها بیاد تو زندگیم
خدایا صدهزارمرتبه شکررررت
ردپای من از هفتمین قدم ب سمت پروانه شدن
عاشقتونم
به نام خدای پرقدرت و ثروتمندم
١.هدف یا خواستهی بزرگی که برایش تلاش میکنید چیست؟
1.تجربه جریان عشق بینهایت
2.تجربه جریان ثروت بینهایت
٢.برای اینکه در میانه راه «عجول» نشوید و مسیر را رها نکنید، چگونه «جوانههای کوچک» و نشانههای اولیهای که در مسیرتان میبینید را شناسایی میکنید؟
با بودن در لحظه و ثبت و مرور نشانه ها و *شیشه بلورین سپاسگزاری در لحظه مون
٣.برای ما بنویسید که چگونه با «بزرگ کردن» و سپاسگزاری بابت همین نتایج بهظاهر کوچک (مانند احساس آرامش بیشتر، ایدههای جدید، یا یک موفقیت مالی اندک)، ایمان و انگیزهی خود را برای ادامه دادن مسیر تا رسیدن به «درخت تنومند» و نتایج بزرگ، حفظ میکنید؟
هر لحظه در لحظه بودن مون در 8بُعد سارای عزیزمون که با در لحظه بودن ینی آرمش، جریان انرژی زیبایی جوانی و سلامتی بیشترمون ینی توجه ودیدن نعمت هامون و جریانی از ثروت های بینهایت ینی حضور و همراهی رفیق صمیمی مون و جریانی از عشق بینهایت مون…
4.از تجربهی گذشته بگویید: جایی که صبرِ شما نتیجه را چند برابر کرد یا عجله شما را عقب انداخت. چه آموختید؟
در روابط با کارکردن روی خودم دقیقا همون روز نتیجه عشق اطرافیان رو تجربه میکنم وبیان زیبایی من
در بعد ثروت هدیه مالی میاد برام و صحبت های مالی و ایده های ارزشمند میاد برام
در آرامش واقعا آرامش وهماهنگی وهمزمانی ها رو تجربه میکنم افراد مناسب در شرایط مناسب پیام زیبا، حضور افراد مناسب
نکات کلیدی:
1.تکامل
2.ادامه دادن «روی خودم کار کردن»
3.سپاسگزاری از نتایج، هر نتیجه ای
4.خدا میگه محمد به مومنان بگو 100 نفر بر1000 نفر پیروزِ اگر اگر صابر باشید
*پشتکار وایمان
*.صبر: طی کردن تکامل
5.توجه به نشانه ها: آرامش ونتایج درونی
6.یادآوری نتایج