این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/7.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-11-01 07:17:592025-11-02 19:29:31تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۷
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
امیدوارم همگی در بهترین حال باشین و دستتون تو دستای خداوند در حال طی مسیر و لذت بردن از مسیر باشین…
جالبه وقتی گوشامون رو تیز می کنیم، حواسمون رو بیشتر جمع می کنیم برای دریافت نشانه ها، هر چیز کوچیک و بزرگی می تونه یه نشانه از خداوند باشه. و قلبمون براش پر از سپاسگزاری میشه.
این فایل رو خداوند در بهترین زمان بهم رسوند و خدا رو شکر می کنم که حواسم هست که دستام تو دستشه و خودش داره منو می بره. بعضی وقتا یادم می ره که دستامو گرفته و یهو هول می کنم، ولی بعد با یه فشردن دستم متوجهم می کنه که من هستم، حواسم بهت هست، نگران نباش… خداجونم مگه میشه عاشق تو نبود…
خداجونم من به هرلحظه هدایت تو محتاجم
من به هر خیری که از تو برسه فقیرم
من هیچی نمی دونم، تو می دونی، من خودم رو به تو می سپرم، دستام رو تا همیشه تو دستات نگه دار، کمکم کن گرمی لبخندت رو همیشه حس کنم
من می خوام که همیشه بهت وصل باشم، همیشه عاشقت باشم، همیشه یادم باشه من بخشی از توام…
می خوام یادم باشه قدرت مطلق تویی، تنها منبع رزق و برکت و فراوانی تویی، تویی که هممممه چیز رو تو این جهان هستی اداره می کنه، از ثانیه به ثانیه ی غروب خورشیدی که پریروز در کنارت تماشا کردم تا تک تک برگای هزار رنگ این روزا که بدون اذن تو نمی افتن تا سلول به سلول بدن من و اینهمه انسانی که از ارل تا ابد آفریدی…
خداجونم خودت می دونی منِ انسان هم عجولم، هم فراموشکار…
می دونی که نمی تونم سپاس بی شمار نعمتی که بهم دادی رو بگم، ولی من خدایی مثل تو دارم… خدایی که هیچ وقت قهر نمی کنه، هیچ وقت ناراحت نمی شه حتی اگر من یادم بره، هیچ وقت رهام نمی کنه، همیشه نور هدایتش رو می فرسته برام، همیشه خورشید و آسمان و زمین رو برام می گردونه، همیشه حواسش بهم هست و داره در هر لحظه هدایتم می کنه.
خداجونم شکرت که با تو که همجهت باشم به همه چی می رسم…
قرار نبود انقدر مقدمه م طولانی بشه ولی اومد و نوشتم…
خدا رو شکر برای این رزق پربرکت، این آگاهی ها، این یاداوری های به موقع… چقدر سپاسگزارتونم استاد و سپاسگزار استاد مریم بانوی شایسته و دوستان پشتیبانی سایت، برای تولید این آگاهی های ناب، و ادیت دوباره و ایجاد این پروژه ی شگفت انگیز…
صبر و ادامه دادن مسیر دوتا فاکتوری که اگر داشته باشیمشون، کلللی مسیر رسیدن به خواسته ها شیرینتر و کوتاهتر و لذت بخش تر میشه. این دوتا عامل بعد از برداشتن قدمها اول رمز موفقیت و رسیدن به خواسته میشه، باید صبر کنم و با شوق و ایمان ادامه بدم تا حس و حالم خوب بمونه و بتونم قدم های بعدی رو بشنوم و دریافت کنم… باید هر موفقیت کوچیک رو برا خودم بولد کنم، تکرار کنم تا تو دام و تله ی ذهن نیفتم، تا مومنتوم مثبت ادامه پیدا کنه. تو قضیه ی پرداخت بدهی که قدم اول رو برداشتیم، دقیقا الان زمان صبر و توکل و ادامه دادن هست. باید هربار به خودم یاداوری کنم که ببین تا دوماه پیش ماهی 5-6 روزش رو با استرس موعد پرداخت کارتای بانکی سپری می کردم ولی الان دوماه که دیگه از اون استرسا ازاون سودهایی که هربار اگر مومنتوم منفی ایجاد نمی کرد حداقل از مومنتوم مثبت کم می کرد، خبری نیست. باید هر روزش رو با خودم جشن بگیرم… و یادم باشه که خداوند پاداشهای بزرگی برای صبر من درنظر می گیره. همین کمپی که این آخر هفته رفتیم با نسیم و علیرضا و یکی از دوستامون و خیلی هدایتی جور شد، رزق بی حسابی بود که خداوند نسیبمون کرد. چقدر زیبایی دیدیم چقدر لذت بردیم، و ذهن من گاهی می خواست رو این مانوور بده که ببین تو اومدی کمپ ولی بازم همش باید با لی لی باشی، مواظبش باشی، تو هم نیاز به استراحت داری، ولی بش جولون ندادم. اولا که نسیم و علیرضا کلی با لی لی وقت می گذروندن و من می تونستم با خیال راحت غذا بخورم یا کارای دیگه بکنم، بعدم سام هم در عوض کلللی غذاهای خوشمزه برامون درست کرد… ببین چی بود که کوبیده شده بود معمولی ترین غذای این سفرمون خخخخ
و خلاصه همین تلاش برای تمرکز رو اون حجم از زیبایی و لذت هم از سمت من هم از سمت سام، نتیجه ش چی شد؟ شب آخر وسط جنگل با اینترنت ضعیف، مشتری سام می خواست آفر بذاره. سام هم یکی دو ساعت رفت از کمپ بیرون و آفر رو آماده کرد برای دیروز که بتونه سابمیت کنه. تو راه برگشت به امریکا (کمپ تو یه نشنال پارک تو کانادا بود و تا خونه ی ما 2 ساعت راه بود) تا دقیقا دم مرز که نوبت ما بود، داشت تلفنی با ایجنت مقابل و نمی دونم بانک و اینا صحبت می کرد. و وقتی رسیدیم خونه یکی دوساعت بعد طرف بهش زنگ زد که آفر مشتری شما رو اکسپت کردیم. جالب اینجاست که فروشنده قبل از تماس تو راه سام، یه آفر دیگه رو گرفته بود و اکسپت هم کرده بودن ولی هنوز به ایجنت خریدار نگفته بودن که سام زنگ زده، و اونا تصمیم گرفتن صبر کنن آفر سام رو هم بررسی کنن. خلاصه کلی سفرمون دلچسب تر شد با این خبر خوب. پاداش دوم چی بود، ما از هفته ی قبل تو شرکت قرار بود این هفته دوشنبه یه جلسه برای مطرح کردن ایده ها برای ثبت پتنت داشته باشیم. و من که یکی دوسال اول کارم تو شرکت کلللی ایده ثبت کرده بودم و حتی یه بار لوح تقدیر برای تعداد زیاد ثبت ایده تو یک کوارتر دریافت کرده بودم، الان یکسالی بود که هیچ پتنتی سابمیت نکرده بودم. هفته ی پیشم درگیر آماده کردن اسلاید برای ارائه ی فردا شبم بودم و بعدم که آماده شدن برای کمپ. خلاصه هیچ ایده ای نداشتم، ولی تو همین یکی دوروز هی به خودم می گفتم، من به خدا وصلم، خدا خودش بهم ایده می ده. و حتی تو یکی از فایلای این چند روز که گوش می دادم باز این جمله بولد شد برام که وقتی کار می کنی رو خودت، خدا ایده هم بهت می ده. دیشب وقتی تو اتاق لی لی نشسته بودم تا خوابش ببره، شروع کردم به فکر کردم، یه ایده ی خامی به ذهنم رسید که ترکیبی از شیمی پلیمر و واکنشهای شیمی آلی و یه جورایی کاربردش تو باتری های سالید استیت بود. همین که یه ایده ی اولیه داشتم روش کار کنم خوشحال بودم و خدا رو شکر کردم. امروز صبح هم 8/5 رفتم شرکت و تا قبل از 1/5 که جلسه قرار بود باشه با سرچ و کمک چت جی پی تی و چیزایی که بلد بودم اسلاید درست کردم و دوتا ایده رو تو جلسه مطرح کردم. اینم باز یه رزق بی حساب دیگه که بخصوص وقتی تکمیلش کنم و تو سیستم سابمیت کنم برای ثبت هر ایده یه مقدار پول هم جایزه می دن.
تو این دوسه روز نشانه ی امروزم هرکدوم از اون یکی قشنگتر و جذابتر… یه بار قدم هشتم بود و گفتم هر جلسه ای که تو گوشیم دانلود شده داشته باشم رو از این قدم گوش می دم، دیدم جلسه ی سوم قدم هشتم رو دارم، و دیدم به به در مورد باورهای ثروت ساز هست… دیروز هم که توحید عملی قسمت 3 بود و باز کلی لذت بردم، امروزم فایل ما خالق شرایط خودمان هستیم
خداجونم شکرت که امروز روز بی نظیری بود و این وقت رو برام فراهم کردی تا بیام و از تو و هدایتهات و رزق و فراوانی بنویسم.
شکرت که قلبم باز شد و سپاسگزاری قبل خوابم رو با حس و حال بهتر انجام می دم.
خدای مهربونم شکرت برای بی نهایت رزق و برکتی که تو زندگیم قرار دادی،
شکرت برای وجود استاد ابراهیمی و یار نازنینشون مریم بانوی شایسته
شکرت برای اینکه در مدار شنیدن و دریافت این آگاهی ها هستم.
شکرت برای خونواده ی قشنگم، دوتا فرشته ی دوست داشتنی زندگیمون، برای عشق عزیز و همراهم، برای مامان و بابا و خواهرای نازنینم و علیرضا، برای رفیقای بهشتیم داخل سایت و خارج سایت
برای هدایتهایی که از طریقشون می فرستی برام
برای کلی فراوانی و فضلی که در زندگیم جاری کردی
شکرت برای همین الانِ زندگیم…
دلم می خواست نکات مثبت این کمپی که رفتیم رو هم بنویسم ولی هم طولانی میشه و هم قرارم این بوده که امشب رو زود بخوابم تا خستگی سفر کامل برطرف بشه. به امید خدا اون هم میشه یه کامنت جداگانه.
این فایل منو به یاد خاطره ای از چند سال قبل برد دوست عزیزی همزمان با چند نفر دیگر کاری را شروع کردند با اینکه خیلی تلاش میکرد اما در جا می زد و ناراحت بود،اما دیگر دوستان در کار خود پیشرفت میکردند ولی ایشون همچنان در حالت سکون باقی مونده بود تا اینکه یک اتفاق افتاد به گفته خودشون یک مستند از رشد درخت بامبو میبینند و یک باور خوب برای خودشون ساختند و آن باوره این بود من مثل بامبو خیلی زیاد در زمان خودش رشد می کنم و خیلی اینو در جمع دوستان تکرار میکردند که من بامبو هستم
و آن باوری که ساخته بودند. اتفاق افتاد، ایشون از همه نظر توی زندگی پیشرفت کردند که باعث تعجب همه شده بود من که بعد از چند سال ایشون را دیدم این همه پیشرفت را باور نمی کردم جوری که از همه آن آدمهایی که یک روزی براش بزرگ بودند بالاتر رفت.
شاید یکی از عیبهای من اینه که وقتی کاری شروع می کنم میخوام زود به نتیجه برسه و اگه آن اتفاق دلخواه نیفته حس می کنم یک جاهایی دارم اشتباه می کنم و مرتب دنبال اشتباهاتم می گردم
سلام خدمت استاد عباس منش عزیز و سایر دوستانی که در این مسیر استاد و همراهی میکنن
هدف یا خواستهی بزرگی که برایش تلاش میکنید چیست؟
من هدفی که دارم شناخت خودم و بیرون کشیدن قابلیتهام هست و همیشه از بچگی این حس و داشتم و الان پررنگ تر شده که من قدرتی درونم هست که وقتی بیرون بیارمش تو جهان صدا میکنه
و مهمتر از آن، برای اینکه در میانه راه «عجول» نشوید و مسیر را رها نکنید، چگونه «جوانههای کوچک» و نشانههای اولیهای که در مسیرتان میبینید را شناسایی میکنید؟
من خیلی دفعات تصمیم گرفتم که تغییراتی ایجاد کنم تو خودم ولی رهاشون کردم و این بار تمام شرایط فرق کردن حتی محیط زندگیمم فرق کرده اگاهیم بیشتر شده حسی که میل به تغییره بیشتر شده حالم خوب ارامش درونیمو دوست دارم دارم حال میکنم با خودم این چند روز ، تو این جند روزی که شروع به تمرین و حرکت کردم به وضوح دارم اتفاقاتی که تماما به نفع منه برای فقط منه میبینم و خداروشکر میکنم همون لحظه و به خودم گفتم و تکرار میکنم که مهران شرایط به نفع تو هست که تو با لذت به حرکتت ادامه بدی و طی هر شرایطی ادامه بده امروز تصمیم گرفتم که با همین شرایط بازی کنم یعنی چیزهای کوچک بخوام و بشه چون طی این دو روز گذشته دقیقا توجه کردم هر چیزه کوچکی که خواستم همون روز بهم داده شد به طور مثال امروز از سرکار اومدم رفتم فروشگاه جلو صندوق شلوغ بود منم تو سف بودم داشتم قسمتی که دنپایی رو فرشی گذاشته بودو نگاه میکردم و به خودم گفتم حقوق گرفتم بگیرم هوا داره سرد میشه تو خونه سرامیکها سردند و اذیت میشم به 4 ساعت نکشید یعنی اومدم دوش گرفتم لباس عوض کردم رفتم لب دریا شروع به خواندن زبان و انجام تمرینات استاد کردم الان اومدم خونه دیدم خریداری شده و بهم دادن
برای ما بنویسید که چگونه با «بزرگ کردن» و سپاسگزاری بابت همین نتایج بهظاهر کوچک (مانند احساس آرامش بیشتر، ایدههای جدید، یا یک موفقیت مالی اندک)، ایمان و انگیزهی خود را برای ادامه دادن مسیر تا رسیدن به «درخت تنومند» و نتایج بزرگ، حفظ میکنید؟
من چون حس درونیم بهم گفته بود که ایمانت ضعیفه و ایمانتو به خدا بیشتر کن این اتفاقات کوچک و برای خودم سندهایی کردم که ایمانمو به خداوندم بیشتر و بیشتر میکنم و از این موضوع لذت میبرم چون تو زندگیم چندین باری که به خدا سپردم و جوری برام ساخت که اب تو دلم تکون نخورد و مزش زیر زبونم هست دوست دارم تمام لحظه هام اینگونه بشن
در پایان، از تجربهی گذشته بگویید: جایی که صبرِ شما نتیجه را چند برابر کرد یا عجله شما را عقب انداخت. چه آموختید؟
در مورد عجله بگم من خیلی تو قضاوت کردن عجول بودم و همیشه هم برعکس چیزی که من فکر کرده بودم اتفاق افتاده بود و همیشه هم به خودم میگفتم خجالت بکش بسه تو ،صبر کردن من تو چند قسمت زندگیم فکر که کردم پیدا کردم که در اون قسمت صبر کردم و حرکت کردم ایمان به خداوندم در حالت خوبی بود نتیجه هاش و مرور کردم همشون شبیح هم بودن اخرین باری که صبر کردم تو این مهاجرتم بود وارد شرکتی شدم در راستا حرفه برق هیچ اطلاعاتی نداشتم و هیچ سررشته ای نداشتم کلی رئیس داشتم هیچ ازادی و مسئولیتی بهم داده نمیشد ولی الان از گذشت دوسال فقط هیچ رئیسی ندارم به جز صاحب این کسب و کار تمام مسئولیت شرکت چه در قسمت انجام پروژه ها و چه قسمت مالی دست خودم هست هر موقع میشینم فکر میکنم میبینم این مسیرو من نیومدم خدا منو به اینجا رسوند چون اصلا فکرشم نمیکردم تو ی کشور غریب بلد نبودن زبان بخوام در طی دوسال انقدر تغییرات اتفاق بیوفته
سلام به استاد عزیزم و مریم خانم شایسته و همه دوستان
چقدر این فایل بموقع بود.من فایلهای این پروژه رو شبها گوش میدم.به تازگی (دو هفته پیش) کسب و کار شخصی خودم رو استارت زدم به لطف خدا.همین یکی دو ساعت پیش دقیقا داشتم به خدا میگفتم خدایا مشکل کار من کجاست که نمودار رشدم اینجوری شده و از این حرفها. الان که این فایل رو گوش دادم دقیقا به جواب سوالم رسیدم. من باید صبر کنم.باید گفتگوهای ذهنیم رو کنترل کنم و بابت کوچکترین پیشرفت و یادگیری از خدا سپاسگزاری کنم.همین امروز از استادم یه سوال پرسیدم و نیم ساعت بعد جوابشون این بود که این شدنی نیست و نقطه سر خط.اما قبل از اینکه ایشون جواب بدن من رفته بودم و جواب مساله رو گرفته بودم و حلش هم کرده بودم و وقتی به استادم نشون دادم خیلی تحسین کردن و تشکر کردن که بهشون گفتم.و اینجا به خودم افتخار کردم که در حوزه ای که فعالیت دارم هر روز دارم یاد میگیرم و مسایل رو حل میکنم و میرم جلو.در کنار همه اینها باید صبور باشم و ایمان داشته باشم که با سپاسگزاری بابت کوچکترین نشانه ها،نتایج بزرگ و بزرگتر میشن و من باید استمرار داشته باشم.چیزی که پاشنه آشیلم هست.که البته خیلی روش کار کردم و الان زمین تا آسمون با چند سال قبل فرق دارم.
هدف یا خواستهی بزرگی که برایش تلاش میکنید چیست؟
به نتیجه رساندن و تیک خوردن اهدافم در زمینه بیزنس شخصی خودم.
برای اینکه در میانه راه «عجول» نشوید و مسیر را رها نکنید، چگونه «جوانههای کوچک» و نشانههای اولیهای که در مسیرتان میبینید را شناسایی میکنید؟
با سپاسگزاری روزانه سعی میکنم تمام نکات مثبت و پیشرفت و بهبودهایی که به خودم و بیزنسم میدم رو بیاد بیارم تا توجهم روی نکات مثبت خودم و بیزنسم باشه.
در پایان، از تجربهی گذشته بگویید: جایی که صبرِ شما نتیجه را چند برابر کرد یا عجله شما را عقب انداخت. چه آموختید؟
من بزرگترین ضربه هام رو از عجله یا همون رعایت نکردن قانون تکامل خوردم.میخواستم همیشه همه چیز زود بره جلو.
اما یجاهایی هم وقتی صبر کردم نتایجم خیلی بزرگ بود مثل: روسه مهاجرتم،پروسه استارت کسب درآمدم از صفر که بعد از تقریبا یکسال باندازه تمام سالهای عمرم پول ساختم. پروسه خرید ماشین جدیدم که خیلی براش صبر کردم و آخر هم همون که دلم میخواست رو بدست آوردم و با قیمت فوق العاده.پروسه کاهش وزنم که این رو در دوره قانون سلامتی تجربه کردم.
پروسه عضله سازی که بدون حتی یک گرم پودر انجام دادم و نیازمند صبر زیادی بود. پروسه یادگیری زبان جدید.پروسه گرفتن گواهینامه با زبان جدید که خیلی خیلی خیلی نیازمند صبر بود برام.چون روزهای اولی بود که با زبان جدید آشنا شده بودم و هیچی ازش نمیدونستم و باید به همین زبان امتحان آیین نامه میدادم و چون هیچی از زبان جدید نمیدونستم خیلی کلافه میشدم.اما بلطف خدا توی ده روز انجامش دادم.چیزی که همه متعجب بودن.و خیلی موارد دیگه که الان حضور ذهن ندارم.
سپاسگزارتم استاد عزیزم و یه سپاسگزاری ویژه از خانم شایسته عزیز دارم بابت این پروژه فوق العاده
بخشی از این فایل یعنی صحبت های خانوم زهره عزیز در مورد ارزشمند نبودن مهارت یا توانایی که داریم بود ، میخوام در این خصوص مثال بزنم
مورد اول که از خودم مثال بزنم
من خیلی وقت بود که دوست داشتم از مهارت (آموزش ارگ) پول بسازم ولی یه جورایی از درونم احساس میکردم که این کاریه که خب من بلدمو خیلیای دیگه بلدن ، خب اینکه چیزی نیست و فکر نمیکردم که بشه از این کار درآمد ساخت ، به همین خاطر دست به کار نمیشدم که یه قدمی بردارم
تا اینکه دو سال پیش دیدم که یکی از دوستام شروع کرده و داره آموزش گیتار میده
ما ساز زدن رو در دوران نوجوانی تقریباً با هم شروع کرده بودیم ولی دوستم با یه تضادی که براش به وجود اومد یعنی مسئله مالی به این نتیجه رسید ، توانایی این رو داره که گیتار آموزش بده به همین خاطر بلافاصله وارد عمل شد و اولش با چند تا هنرجو شروع کرد و آرام آرام تعداد هنر جو ها بیشتر و بیشتر شد و الان فکر کنم نزدیک 200 تا هنرجو داره و بعد از گذشت چند سال از این قضیه من با دیدن این الگوی خوب که دوست خودم بود به این نتیجه رسیدم که اگر اون تونسته پس منم میتونم تازه من خیلی از دستگاههای موسیقی رو میدونم که شاید ایشون ندونه البته اینم بگم که ما خیلی با هم میشِستیم کار میکردیم سبکهای مختلف موسیقی رو ، چون ایشون گیتار الکتریک هم مینوازند و 10 سال پیش با هم یک اجرای با یک گروه خوب داشتیم و کلی هم ترکوندیم چون هم موسیقی راک کار میکردیم ، هم کانتری ، هم پاپ
خلاصه من با دیدن این الگو 2 سال پیش تصمیم گرفتم که کارم رو شروع کنم و به محض اینکه شروع کردم یه شاگرد خوب گرفتم هنوزم با ایشون دارم کار میکنم و این قضیه گذشت تیر ماه امسال و بعد از دو سال من رو باورام خوب کار کردم و از خدا خواستم تو این مسیر هدایتم کنه و به طرز جادویی درها باز شد و افراد اومدن ، هنرجوی فوق العاده دوست داشتنی و تشنه آموزش و الان که دارم این کامنت رو مینویسم نزدیک چهار ماهه که دارم آموزش میدم اول شاگرد حضوری برام اومد بعد با آموزشگاه همون دوستم که گیتار آموزش میداد شروع به کار کردم و بعدش یه آموزشگاه دیگه هم با من تماس گرفت و اونجا رو هم شروع کردیم و چقدر همه چی داره عالی پیش میره خدا 100 هزار مرتبه شکرت
وقتی که آدم قدم برمیداره ، حرکت میکنه درها باز میشه و نباید خیلی عجول باشه چون یه قانون تکاملی هم هست که باید طی بشه و این مسیره قانون تکامل رو بهش میگیم صبر
به قول استاد صبر معنیش تحمل کردن نیست حرکت کردن ، قدم برداشتن با آرامش ، امید به خدا ، توکل به خدا و احساس خوبِ و اینه که نتیجه میده شاید یکم زمان ببره که باید صبر داشته باشیم ولی قطعاً اگر استمرار داشته باشیم و ادامه بدیم و ادامه بدیم چی رو ادامه بدیم همین حال خوب رو در طول روز به خودمون بگیم که :
همه چی درست میشه
همه چی بهتر میشه
خدا هدایتم میکنه
خدا راهها رو بهم نشون میده
خدا درها رو برام باز میکنه
خدا بهترین آدمها را در مسیرم قرار میده
خدا بهترین دستانشو برام میفرستم
همونطور که قبلا فلانی و فلانی رو واسم آورد
همونطور که قبلاً فلان اتفاق افتاد
همونطور که قبلا فلان در را واسم باز کرد
همونطور که قبلاً برکت و نعمت رو وارد زندگی کرد
آره دقیقا همین مسیر رو باید رفت
من اون اوایل که تازه با قانون آشنا شده بودم خیلی میچسبیدم به خواستههام همش میگفتم کی انجام میشه ، میخوام که این اتفاق واسم بیفته ، کی به فلان خواسته ام میرسم ، با وجود اینکه میدیدم استاد توی تمام فایلهاش میگفت نچسبید به خواستههاتون ولی خب من حریفه ذهن نجواگرم نمیشدم و با عجلهای که برای رسیدن به خواستههام داشتم یه جورایی احساسم رو بد میکردم انگاری که فرصتها تموم میشه و دیگه نیست یا زمانم داره میگذره سنم داره میره بالاتر الان باید لذت ببرم الان باید فلان چیزو داشته باشم الان باید فلان خواسته را داشته باشم و…. اینا احساس من رو بد میکردن و هیچ اتفاق خوبی هم نمیافتاد که برام نوید بخش باشه
تا اینکه از یه جایی به بعد تصمیم گرفتم رو خودم رو باورها کار کنم و قضیه رو جدیتر بگیرم
وقتی که همینطور رو خودم کار کردم از خدا خواستم که ظرفم بزرگتر شه یواش یواش قانون رو کمی متوجه شدم اینکه باید آرامش داشته باشم الکی تقلا نکنم الکی حرص نزنم و فقط احساسم خوب باشه در عین حال قدم بردارم آرام آرام اتفاقات تغییر کرد شرایط داره هر روز بهتر و بهتر میشه
من هدف امسالم رو گذاشتم روی تغییر شخصیم و از خدا خواستم که ظرفم بزرگتر بشه من میدونم که همین خواسته من یه جورایی مکمل بقیه خواسته هاست یعنی وقتی ظرفم بزرگتر بشه یه فونداسیونی در من شکل میگیره و به وجود میاد تا هر چی رو که در آینده بخوام خلق میکنم
مطمئنم که اگر روی خودم کار کنم ، صبر داشته باشم و ادامه بدم و ادامه بدم و استمرار داشته باشم تو این مسیر لذت بخش به لطف خدای مهربان موفق خواهم شد چون قانون همینه
مورد بعدی که از خودم مثال بزنم
یه مهارت دیگه من خرید و فروش ماشینه ولی دو سه هفتهای بود که وقتی قیمت ماشینها رو میدیدم تو سایت دیوار احساسم بد میشد و این شده بود یه مقاومت برای من ، به همین خاطر یه مدت ولش کرده بودم و از خدا هدایت خواسته بودم که کمکم کنه
و خدا اول هدایتم کرد به دوره عزت نفس و بعدش دوره 12 قدم و من یه هفته است که دارم رو دوره 12 قدم کار میکنم ، هفته پیش بود که همسرم گفت پس کی میخوای دنبال ماشین بگردی من بهش گفتم طبق قانون آن چیزی که استاد گفته وقتی داری رو خودت کار میکنی بهت گفته میشه ، الهامی که در مسیر خواسته خودته و به اون الهام عمل میکنی و نتایج میاد بعد از یک هفته که اینو گفتم ، دقیقاً دیروز بهم الهام شد که برو تو سایت دیوار یه نگاه بنداز به ماشینها و همینطور که داشتم نگاه میکردم باز بهم الهام شد که به این ماشین زنگ بزن وقتی که زنگ زدم دیدم آدرسش 5 دقیقه با خونه ما فاصله داره طبق الهام سریع لباسم رو پوشیدم ، سوار موتورم شدم و رفتم بالا سر ماشین
شاید باورتون نشه به طور معجزه آسایی با فروشنده رفتیم کارشناسی و با این حال که گفتم ببر خونه خودتون و فردا بیار ولی خودش ماشین رو آورد گذاشت پارکینگ ما و منم یه مبلغی رو به حسابش زدم و امروز صبح رفتیم سند وکالت رو به نامم زد (چه انسان بینظیری چه انسان فوق العادهای خدایا شکرت که بهترین دستانت را به سمت من هدایت میکنی) و همه چی خیلی آسان و راحت برام انجام شد و به همسرم امشب گفتم دیدی هفته پیش بهت چی گفتم قانون میگه وقتی داری روی خودت کار میکنی بهت گفته میشه و عمل میکنی و نتایج میاد ، همسرم همونطور مونده بود و میگفت واقعاً قانون درسته و عااااالی جواب میده
این بینظیره این نهایت عدل خداوند این فوق العاده است این آزادی کامل این قدرت خلق زندگی ، خدایا شکرت
خدایا صد هزار مرتبه شکرت که قانون بدون تغییری رو وضع کردی و قدرت خلق زندگیم رو دادی دست خودم ، نه دست دیگران و جهان رو به تسخیر من درآوردی و مسخر من کردی که همه آدما ، شرایط و موقعیتها دست به دست هم بدن تا من رو به خواسته ام برسونن
خدارو شکر امشب با حس و حالی خوب این تمرین رو انجام دادم
هدف یا خواستهی بزرگی که برایش تلاش میکنید چیست؟
آزادی مالی و مکانی با شغل مورد علاقه ام آواز و موسیقی
و مهمتر از آن، برای اینکه در میانه راه «عجول» نشوید و مسیر را رها نکنید، چگونه «جوانههای کوچک» و نشانههای اولیهای که در مسیرتان میبینید را شناسایی میکنید؟
در تمریناتی که دارم یه جاهایی از آهنگو خیلی خوب میخوانم و امیدوارتر میشوم و به خودم یادآوری میکنم که قبلا اینو نمیتانستم ولی الان میتانم
برای ما بنویسید که چگونه با «بزرگ کردن» و سپاسگزاری بابت همین نتایج بهظاهر کوچک (مانند احساس آرامش بیشتر، ایدههای جدید، یا یک موفقیت مالی اندک)، ایمان و انگیزهی خود را برای ادامه دادن مسیر تا رسیدن به «درخت تنومند» و نتایج بزرگ، حفظ میکنید؟
هر روز شکرگزاری میکنم که به این مسیر هدایت شدم و اینجوری انگیزه ام بیشتر میشود که صداهای قبل خودمو گوش میدم یا آهنگهای که دارم رو گوش میدم قبلا نمیفهمیدم ولی الان میفهمم اهنگو یعنی سکوت ها و نت ها رو تقریبا تشخیص میدم و یا صدای خودم رساتر شده و الگوهایی پیدا میکنم که یک شبه خواننده نشدن حتی با استعداد زیاد و اینجوری ایمانم و انگیزه ام بیشتر میشود و هر روز تعهد دادم به خودم که تمرین کنم و وقتی شب تیک میخوره توی تمرین ستاره قطبی بیشتر انگیزه میگیرم که یک روز دیگه هم تمرین کردم و ماهرتر شدم
در پایان، از تجربهی گذشته بگویید: جایی که صبرِ شما نتیجه را چند برابر کرد یا عجله شما را عقب انداخت. چه آموختید؟
قبلا هم یجایی گفتم توی یکی از کامنت ها وقتی رفتم شاگردی کردم از مبلغ خیلی کم شروع کردم یعنی اصلا به چشم نمیآمد ولی دوره کشف قوانین رو داشتم و با تمریناتش پیش رفتم و دوره کسب و کار هم گرفتم و آرام آرام بعد از چند ماه توی همون شاگردی درآمدم از پنجاه شصت هزار در روز به پانصد تا یک میلیون رسید و فهمیدم دیگه برای هرچیزی باید پله پله پیش رفت و صبر داشت،قبلا اینجوری نبودم به تقلید از شغل دیگران میخواستم در مدت زمان کوتاه نتیجه اون شخصو بگیرم و نمیگرفتم و زود ناامید میشدم و خسته و از اون شغل می آمدم بیرون و دوباره همین روال ادامه داشت در شغل جدید،و دیگه ترسو شدم و ده سال در یک شغل ماندم حتی وقتی که میدانستم که سودی ندارد فقط دارم وقت میگذرانم.
مِنّت خدای را عزَّ وَ جَلّ که طاعتش موجبِ قُربَت است و به شُکر اندرش مَزیدِ نعمت. هر نفسی که فرو میرود مُمدِّ حیات است و چون بر میآید مُفَرِّحِ ذات. پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب.
از دست و زبان که برآید
کز عُهدهٔ شکرش به درآید؟
خدایا خداوندا چجوری شکر کنم که همیشه هدایت هات به موقع میرسه؟! همیشه به موقع به دادم میرسی نه کمی دیرتر نه کمی زودتر دقیقا سرموقع!
این فایل که داره میگه ادامه بده راه درسته همینه حال خوبتو حفظ کن مومنتوم مثبت رو حفظ کن و نذار از دست بره
شنیدن این فایل مثل آب روی آتش بود آرومم کرد…خدایا شکرت
بعد از شنیدن این فایل، رفتم سراغ جلسه 18 دوره هم جهت موضوع صبار شکور ماندن
وقتی هنوز نتیجه ها نیومده، شکرگذار باش
وقتی هنوز به خواسته ها نرسیدی، ادامه بده
وقتی نشانه میبینی تایید کن دلت قرص باشه
دیدن این نتیجه های کوچولو همون مسیریه که تورو به خواسته ات میرسونه به شرط سپاسگزار بودن به شرط ادامه دادن
به شرط تسلیم بودن
خدایا کمک کن تسلیم تو باشیم
کمک کن صبار شکور باشیم
کمک کن چشمهامون به داشته هامون بیناتر بشه
کمک کن گوش هامون به داشته هامون شنوا تر بشه
کمک کن زبان مون به شکرگزاری بیشتر بچرخه
کمک کن پاهامون تو راه تو مستحکم تر بشه
کمک کن دستهامون دستی بشه از دستان خداوند
خدایا کمک کن در این مسیر تسلیم بمانیم و بندگی کنیم آمین
راز رسیدن ب نتایج بزرگ ،”قانون صبر” و “ادامه دادن “مسیر
خدایا ازت میخوام ک بر قلمم جاری بشی تا بنویسم آنچه رو ک ب من و رشد من کمک میکنه
الهی ی امید تو
هدف یا خواستهی بزرگی که برایش تلاش میکنید چیست؟
و مهمتر از آن، برای اینکه در میانه راه «عجول» نشوید و مسیر را رها نکنید، چگونه «جوانههای کوچک» و نشانههای اولیهای که در مسیرتان میبینید را شناسایی میکنید؟
من امروز ،45 هزار تومن دریافت کردم بدون اینکه کاری انجام بدم ک نشونه اینه ک دارم در مدار ثروت و دریافت پول قرار میگیرم
یا قرار گرفتم
الهی صدهزار مرتبه شکرت
من بخاطر شرکی ک توی وجودم بود تاحالا ب پول ساختن فک نمیکردم
ب دو دلیل ،
دلیل اول اینکه برای من نمیشه
من توانایی پول ساختن و ندارم
لایق پول نیستم
و دلیل دومم ،بخاطر اینکه فکر میکردم اگه ازدواج کنم یکی دیگه هزینه هام و میده
و لازم نیست خودم و ب زحمت بندازم
ولی الان مصمم شدم ک پول بسازم حالا هرچقدر هم ک باشه
ک باعث شد ی قدم بردارم ک خداروشکر خیلی ایمانم و قوی تر کرد ب قانون ک جواب میده برای خلق پول
الان تصمیم گرفتم ک جدی تر روی باورهای ثروتم کار کنم با ایمان بیشتر
در مورد ازدواجم
در گذشته من خیییلی ب ندرت خاستگار داشتم ،شاید سالی ی مورد
بعد ک با قانون آشنا شدم
تعداد خاستگارهام بیشتر شد
ولی اکثرا شرایط جالبی نذاشتن
و الان ک دقت میکنم هربار داره شرایط کیس هایی ک بهم معرفی میشه بهتر میشه
هم از لحاظ مالی
هم جایگاه اجتماعی
دوسه ماه میشه ک دارم روی دوره احساس لیاقت کار میکنم
اخرین کیسی ک بهم معرفی شد 10 روز پیش بود دقیقا روز تولدم
شرایط مالی و جایگاه اجتماعی ایشون نسبت ب تمام کیس هایی ک بهم معرفی شده بهتره
ولی اختلاف سنی ک بینمون هست زیاده ،8 ساله، برای همین من ب خانواده ام اعلام کردم ک موافق نیستم
از اونجایی ک هنوز دیداری صورت نگرفته،خانواده ام اصرار میکنن ک برو ببینش اصن ،شرایطش خیلی خوبه ردش نکن تا کی میخوایی ک خاستگارهات و رد کنی و..
نمیدونم چیکار کنم
خیلی داره انرژی منو تحلیل میبره
تمام حرف خانواده ام بخاطر باور کمبود فرد مناسبه،
و ترس از حرف مردمه ک دیرشد
ب خودم میگم من تازه دارم روی دوره احساس کار میکنم تازه دارم ی کم درکش میکنم
ک باعث شده این شخص و جذب کنم
اگه بهتر روی خودم کار کنم ادم مناسب تر میاد تو زندگیم با شرایط خیلی بهتر
من فقط باید روی خودم و باورهام کار کنم
ولی ی چیزی ک جالبه برام اینه ک
خواهرم بدون هماهنگی با من عکسم و داده بود ب همکارش ک مادر شخص مورد نظر هست
ایشون گفتن ک میخواد حضوری منو ببینه
برای همین عکسم و براش نفرستادن
و فرمودن ک ظاهر براشون مهم نیست
راستش خوشم از این حرکتش اومد ،معلومه ادم عجولی نیست خخخخخخخخ
ای پیامبر! مؤمنان را به جنگ برانگیز که اگر از شما بیست نفر صابر باشند بر دویست نفر چیره می شوند، و اگر از شما صد نفر [صابر] باشند بر هزار نفر از کافران چیره می شوند؛ زیرا آنان گروهی هستند [که حقایق توحید و قدرت خدا را] نمی فهمند.
واقعا نمیدونم چی بگم،از این هدایت و هماهنگی و در مسیر بودن!!مات و مبهوتم واقعا که این بخش از فایل چقدر با حال و روز این روزهای من گره خورده،با اینکه قبلا گوشش دادم،ولی چقدر برای من بود…
در دوره هم جهت دقیقا مفهوم صبر و (صبارِشکور)بودن رو با مثال برامون بازش کردید و صبر داشتن با ایمان و رسیدن به ساحل امن و یادآوری روزهایی که خداوند کمکمون کرده و نگه داشتن احساس خوب و مومنتوم مثبت داشتن
دوره احساس لیاقت و هم جهت رو برامون یادآوری کردید،بله همینه سپاسگزار بودن نتایج کوچک و کنترل کمالگرایی و عجله نداشتن،کاریه که در این برهه باید انجامش بدم
من همین چند شب پیش الهامی که بهم شد که باید وابستگی هارو رها کنم و قلبم خیلی واضح و شفاف بهم گفت در مسیر بمان همه چی بهت میدم…
امروز که برای روز اول رفتم برای ایده الهامی،خداوند دقیق دستم رو گرفت و بردم همون جای درست،اصلا جایی دیگه نرفتم آنقدر شرایط کار خوب بود،مسؤل اونجا گفت ببین آمدی اینجا باید وردستی کنی،کار جدید یاد بگیری،میتونی؟؟ گفتم آره
گفت ببین مهارت قبلی خودت به کارت میاد،ولی الان اونی که من میگم باید انجام بدی و یاد بگیری،انجام میدی؟گفتم آره…
چون استاد توی احساس لیاقت گفت از تجربه کردن کارهای جدید نترسید،از رفتن به چالشهای جدید،مکانهای جدید نترسید،هر بار خودتون آپدیت کنید و برید جلو…اینکار برای من باوردستی شروع شده،چون برام خارج شدن از نقطه امن منه…وقتی همین سه شب پیش ایده و الهامات آمدن، قلبم آروم شد،ترسها رفتن،گفتم خودشه،الان جاییه که باید قدم بردارم،قدم اول دیدن آگاهی های دیوار بود که کجا کار هست…با اولین مراجعه،همون جایی بود که میخواستم،محیطی امن و سالم…بعد راضی شدن همسرم بود،تا گفتم بدون هیچ مقاومتی قبول کرد و گفت من قبلا هم بهت گفته بودم برو،خودت مقاومت داشتی…اصلا فکر نمیکردم اینقدر راحت قبول کنه که برم یه تولیدی یه جای دیگه،وردست بشم،ولی خداوند دلها رو نرم میکنه و راهها رو هموار..خدایا شکرت
مینویسم یادم نره کجا هستم…مثل،مثال استاد که بندرعباس که بودن رفتن جایی کار کنن،که دوستشون گفته واقعا قبول میکنی،استاد میگه آره،قرار نیست همیشه اینجا باشم،یه روزی من مسؤل کار میشم و میرم بالا…منم به خودم اینو گفتم،گفتم قرار نیست وردست بمانم،من دارم روی خودم سرمایه گذاری میکنم و مث روزی که رفتم پیش یه خانمی وردستی کردم و اون محیط خیلی زود برای خودم رقم خورد،همون کار،مشتریها همون خواسته ایی که میخواستم هزار برابر بهترش برام رقم خورد،و اینبارم اینطور میشه،به قول استاد ایمانه،صبره،که کارها رو آنجام میده، من قدم اول رو بردارم بقیه قدمها گفته میشه،یه نهال کوچکم ، نباید انتظار میوه درخت چند ساله رو داشته باشم،انتطار به قدر نهالم،به قدر ظرفم،به قدر درکم و ایمانم…و من میبینم که با هر قدم چقدر رشد میکنم،ظرفم بزرگمیشه،ایمانم بهتر میشه…
پس باید صبارشکور بمانم،و یادم بیاد اصلا الان اینجام چه طوری رقم خورده،که با اعتماد به نفس رفتم برای چالش جدید،خیلی ترسهام کمتره و ایمانم چقدر بیشتره…و همه از لطف خداوند بوده خدایا شکرت
و من سعی میکنم همین قدمهای کوچک رو بزرگ بدونم،برای کاری که انجام میدم ارزش قائل باشم،به قول خانم سواد کوهی کارم اگرچه کوچیکه،ولی ارزش داره،هر کس در مدار خودش داره میبینه، نتیجه میگیره،حالا در هر اسکیلی که باشی…و سعی میکنم همین کارهای شاید به ظاهر کوچیک باشه،ولی برای من ارزشمنده،ینی وظیفه منه که ارزشمند ببینمش،کارم رو مهم بدونم،این وظیفه منه،در حالی که اگر، خودم رو با کسی مقایسه نکنم،فقط تمرکز روی کار خودم،هدف خودم باشه،عجله نکنم،کوچک نشمرم،حسرت نخورم…در مسیر درست بمانم،گرچه هنوز یه لوبیا خیس دارم،ولی همین لوبیا خیس هم بخشی از پروسه رشده دیگه،پس اصلا کوچیک نیست و البته کنترل کمالگرایی و منطقی کردنش که هر روندی بخشی از رشده و لازمه و باید با احساس خوب،عشق،آرامش، توکل،ایمان برش دارم و بدونم عدالت خداوند بی نقصه و هر کس هر جایی هست جای درستشه و بدونم هیچ چیز اتفاقی نیست…اینکه قلبها نرم شد،دقیقا در جای درست در اولین روز کاری جدید قرار گرفتم،با آدمهای درست… این برام خیلی ارزشمنده که خداونده داره کارهارو انجام میده و جالبه رفتم وردستی کنم ولی من شرایطم رو گفتم:اینه،ساعت 8:30میتونم بیام تا 12:30 فقط صبحها…و شرایط اونجا از صبح تا عصره،اونا پذیرفتن شرایط منو و گفتن باشه این تایم بیا…
دیدن نشانه های کوچک و در عین حال کندن علفهای هرز،که همون عجله،مقایسه،نجواها،ترسها،چه طور و چگونه هاست برای من ،وظیفه منه،شاخ برگهای اضافی رو بِبُرم تا جا برای تابیدن آفتاب و رشد شاخ برگهای اصلی باز بشه…
صبار شکور،سپاسگزار بودن این هماهنگیها باشم،منی که برای این کار هیچ تجربه ای نداشتم، اصلا نمیدونستم کجا برم چه بکنم،همه با ایدههای الهامی و کمک خداوند داره انجام میشه،به قول استاد بحث بحث ایمانه، توکله،اعتماده…
و این اتفاقات این پیام رو میده من در زندگی تنها نیستم،برگی در باد نیستم،خدایی دارم که هوام رو داره،نمیترسم،با اطمینان بیشتری قدمهام رو برمیدارم،چون میدانم در پشت سر و در جلو خداوند حافظ منه،همراه منه،اتفاقات زندگیم هر جا تونستم توکل کنم ،چقدر ترم بوده،بهم اینو گوشزد میکنه، کار من بندگیه،یادآوریه…چه نشانه ایی بهتر،واضح و مُبَرهن تر از این فایل،چی میتونست اینطوری مراحل رو برام یادآوری کنه،چراغ راه بشه؟!کدوم مشاوره، کدوم راهنما؟!چی از این بهتر…پس من نباید شاکر باشم؟! قربون این خدا برم؟!
با این هماهنگی نرم و راحت که داره منو آسان میکنه برای آسانی ها، واقعا بینهایت سپاسگزارم خدای مهربان، زیبا،وهاب و بخشنده و شنوا و بینای من…سپاسگزارم سپاسگزارم خدای عزیز و بزرگی هستی،دوستت دارم…
آخیش اللهم آخیش…نوشتم نوشتم نوشتم،خدایا مننمیتونم شاکر همه نعمتهای تو باشم ولی سعی ام رو میکنم،این بندگی کوچکم رو به بزرگی خودت بپذیر و برمن بیفزا،آمین
سپاسگزار استاد ارزشمند،چراغ راه،مهربان و عزیزم هستم
خانم شایسته عزیز دلتنگ شما هستیم،کاش امکانپذیر بود که صدای شما رو بشنویم و شما رو ببینیم مهر بانو…
حدود چهار، پنج روزیست که با اولین حقوقم دوره زیبای 12قدم رو شروع کردم و برای حرکت به سمت خواسته ای که از زمستون پارسال تصمیمش و گرفتم دارم سعی میکنم هرروز بابتش قدم بردارم و برای گرفتن نتیجه عالی تصمیم گرفتم دوره 12قدم رو شروع کنم.
استاد وقتی گفتید که تو قرآن خدا گفته به این شرط که صابر بشید اصلا مورمور شدم شدید! خخخ
چقدر ِلذت بردم، من واقعیتش تو مسیر برگشت به خونه هستم با مترو و چند روز پیش شرایطی پیش اومد که من مجبور شدم از کارم که تدریس زبان کره ای توی یک آموزشگاهی بود خارج بشم، بعد ازینکه بچه ها متوجه این قضیه شدن بهم پیام دادن که اگر هرجای دیگه ای تدریس میکنید ما همون جا بیایم و از معلمی که جایگزین شما شده راضی نیستیم و خلاصه خیلی این درخواست رو داشتن و منم گفتم خدایا به من نشونه بده، اگر قراره من به این بچه ها این زبان و یاد بدم بهم یه نشونه بده؛ که خلاصه سوار قطار صادقیه به سمت کرج شدم و گفتم گام 7ام پروژه رو تو مسیر گوش بدم و یه لحظه داشتم به قضیه درخواست بچه ها برای برگزاری کلاس بصورت آنلاین فکر میکردم که خانم زهره عزیز کلمه زبان و گفتند و همونجا یه لحظه خشکم زد و گفتم خدایا این نشونس؟؟
گفتم من این و به چشم نشونه نگاه میکنم و اینکار رو انجام میدم
خدای من، اتفاقا امروز جلسه دوم از قدم اول دوره 12قدم و دیدم و استاد داشتید درباره ستاره قطبی حرف میزدید منم همینجوری یسری خواسته های امروزم و توی ذهنم همینجوری مرور کردم ، الان که نگاه میکنم کلی اتفاق عالی افتاد مثل همین هدایت امروز الله
استاد من همیشه این حرفتون برام مثل سنده که همیشه میگید همون لحظه ای که تصمیم به تغییر میگیرید نتایج هرچند کوچک وارد زندگیتون میشن خدایا شکرت
خدا میدونه با کارکردن روی 12قدم چه معجزاتی قراره برای زندگیم رخ بده
هدف یا خواستهی بزرگی که برایش تلاش میکنیدچیست؟
اول از همه دوست دارم اول به اون هدف بزرگی که تعیین کردم برسم و بعد بگمش اما برای رسیدن بهش اومدم قدم های ریزتری و تعیین کردم برای دستیابیش و واقعیتش هدف فعلی اینه که دارم برای آزمون زبان کره ای برای فروردین 1405 آماده میشم و اولین هدف اینه که یه نمره خوب بگیرم توی آزمون
و مهمتر از آن، برای اینکه در میانه راه «عجول»نشوید و مسیر را رها نکنید، چگونه «جوانههایکوچک» و نشانههای اولیهای که در مسیرتانمیبینید را شناسایی میکنید؟
من برای اینکه اون جوانه های کوچک و به خودم نشون بدم از یه راهکار بامزه استفاده میکنم که بنظرم به کسایی که زبان میخونن خیلی میتونه کمک کننده باشه، من برای اینکه نشانه های پیشرفت و ببینم تو بحث یادگیری زبان هرچیزی که یاد گرفتم به تازگی رو برای بقیه بازگو میکنم
بزارید واضح تر توضیح بدم
برای مثال من چند وقت پیش یسری کلمات جدید تو حوزه پزشکی یاد گرفتم مثل پزشک عمومی، پزشک اطفال، شکسته بند و ازین نوع کلمات و وقتی کلمات جدید و یاد میگیرم حالا به دنبال فرصت میگردم تا به کسی که همین زبان و میخونه براش بازگو کنم، برای مثال همین امروز با آبجی بیرون بودیم بعد نمیدونم حرف از چی شد که برگشتم گفتم کلمه بانداژ میشه فلان، بانداژ کرن و باز کردنش میشه فلان کلمه و بعد دوباره حرفمون ادامه داشت و گفتم اها این یکی کلمه هم میشه فلان، بعد خودم تعجب کردم و گفتم چقدر کلمات خوب و جدید زیادی یاد گرفتم، این باعث میشه روزایی که فکر میکنم من هنوز تو این زبان خوب نشدم با خودم این لحظات و یادآوری کنم.
من خیلی ازین ترفند استفاده میکنم، مثلا مامان و آبجی دارن حرف میزنن و یه کلمه ای و میگن که من تازه یادش گرفتم و میپرم وسط حرفشون و میگم شکوفه این کلمه میشه فلان خخخ
این روند شاید نتونه اون کلمات و تو ذهن خواهرم نگه داره اما حسابی برای خودم یادآوری میشه و باعث میشه اون جوونه های کوچیک پیشرفت رو ببینم
بنظرم اگر شما هم زبان میخونید ازین روش استفاده کنید و واقعا کمک کنندس
برای ما بنویسید که چگونه با «بزرگ کردن» و سپاسگزاری بابت همین نتایج بهظاهر کوچک (مانند احساس آرامش بیشتر، ایدههای جدید، یا یک موفقیت مالی اندک)، ایمان و انگیزهی خود را برای ادامه دادن مسیر تا رسیدن به «درخت تنومند» و نتایج بزرگ، حفظ میکنید
واقعیتش من یه وویسی دارم از 3 سال پیش که این زبان و شروع میکردم که خودم خودخوان الفبای کره ای میخوندم بعد خیلی وویسه جالبه یسری حرفهارو جابه جا تلفظ میکردم و بعد دوباره یه وویس دیگه دارم که دارم اتفاق اونروز و تعریف میکنم با کلی اشتباه جمله سازی
هروقت که ناراحت میشم میگم چرا من زبانم عالی نمیشه به خودم اون روزایی و یادآوری میکنم که بهاره جمله سازی اشتباه بماند تو حتی هر حرف الفبا رو جابه جا هم میخوندی و سختت بود از روی یه متن بخونی اما الان اصلا اینطور نیست
بقول استاد عکس قبل از عمل واقعا در آینده به دادمون میرسه
من سعی میکنم هر از چند گاهی عکسای قبل عملم و گوش کنم که مسیر رو بهم یادآوری میکنه و انرژیم و برای حرکت به سمت جلو بیشتر میکنه
مرسی خانم شایسته نازنین بابت ادیت دوباره فایل ها و این تغییر زیبا و همچنین از استاد نازنینم هم ممنونم
بنام خداوند قادر رزاق و وهاب
خداوندی که غیرممکن ها رو ممکن می کنه
خداوندی که همواره و در هر لحظه در حال هدایت منه
سلام به استاد ابراهیمی من
سلام به استاد شایسته ی دلنشین و دوست داشتنی
سلام به همه ی دوستان و رفقای بهشتی
امیدوارم همگی در بهترین حال باشین و دستتون تو دستای خداوند در حال طی مسیر و لذت بردن از مسیر باشین…
جالبه وقتی گوشامون رو تیز می کنیم، حواسمون رو بیشتر جمع می کنیم برای دریافت نشانه ها، هر چیز کوچیک و بزرگی می تونه یه نشانه از خداوند باشه. و قلبمون براش پر از سپاسگزاری میشه.
این فایل رو خداوند در بهترین زمان بهم رسوند و خدا رو شکر می کنم که حواسم هست که دستام تو دستشه و خودش داره منو می بره. بعضی وقتا یادم می ره که دستامو گرفته و یهو هول می کنم، ولی بعد با یه فشردن دستم متوجهم می کنه که من هستم، حواسم بهت هست، نگران نباش… خداجونم مگه میشه عاشق تو نبود…
خداجونم من به هرلحظه هدایت تو محتاجم
من به هر خیری که از تو برسه فقیرم
من هیچی نمی دونم، تو می دونی، من خودم رو به تو می سپرم، دستام رو تا همیشه تو دستات نگه دار، کمکم کن گرمی لبخندت رو همیشه حس کنم
من می خوام که همیشه بهت وصل باشم، همیشه عاشقت باشم، همیشه یادم باشه من بخشی از توام…
می خوام یادم باشه قدرت مطلق تویی، تنها منبع رزق و برکت و فراوانی تویی، تویی که هممممه چیز رو تو این جهان هستی اداره می کنه، از ثانیه به ثانیه ی غروب خورشیدی که پریروز در کنارت تماشا کردم تا تک تک برگای هزار رنگ این روزا که بدون اذن تو نمی افتن تا سلول به سلول بدن من و اینهمه انسانی که از ارل تا ابد آفریدی…
خداجونم خودت می دونی منِ انسان هم عجولم، هم فراموشکار…
می دونی که نمی تونم سپاس بی شمار نعمتی که بهم دادی رو بگم، ولی من خدایی مثل تو دارم… خدایی که هیچ وقت قهر نمی کنه، هیچ وقت ناراحت نمی شه حتی اگر من یادم بره، هیچ وقت رهام نمی کنه، همیشه نور هدایتش رو می فرسته برام، همیشه خورشید و آسمان و زمین رو برام می گردونه، همیشه حواسش بهم هست و داره در هر لحظه هدایتم می کنه.
خداجونم شکرت که با تو که همجهت باشم به همه چی می رسم…
قرار نبود انقدر مقدمه م طولانی بشه ولی اومد و نوشتم…
خدا رو شکر برای این رزق پربرکت، این آگاهی ها، این یاداوری های به موقع… چقدر سپاسگزارتونم استاد و سپاسگزار استاد مریم بانوی شایسته و دوستان پشتیبانی سایت، برای تولید این آگاهی های ناب، و ادیت دوباره و ایجاد این پروژه ی شگفت انگیز…
صبر و ادامه دادن مسیر دوتا فاکتوری که اگر داشته باشیمشون، کلللی مسیر رسیدن به خواسته ها شیرینتر و کوتاهتر و لذت بخش تر میشه. این دوتا عامل بعد از برداشتن قدمها اول رمز موفقیت و رسیدن به خواسته میشه، باید صبر کنم و با شوق و ایمان ادامه بدم تا حس و حالم خوب بمونه و بتونم قدم های بعدی رو بشنوم و دریافت کنم… باید هر موفقیت کوچیک رو برا خودم بولد کنم، تکرار کنم تا تو دام و تله ی ذهن نیفتم، تا مومنتوم مثبت ادامه پیدا کنه. تو قضیه ی پرداخت بدهی که قدم اول رو برداشتیم، دقیقا الان زمان صبر و توکل و ادامه دادن هست. باید هربار به خودم یاداوری کنم که ببین تا دوماه پیش ماهی 5-6 روزش رو با استرس موعد پرداخت کارتای بانکی سپری می کردم ولی الان دوماه که دیگه از اون استرسا ازاون سودهایی که هربار اگر مومنتوم منفی ایجاد نمی کرد حداقل از مومنتوم مثبت کم می کرد، خبری نیست. باید هر روزش رو با خودم جشن بگیرم… و یادم باشه که خداوند پاداشهای بزرگی برای صبر من درنظر می گیره. همین کمپی که این آخر هفته رفتیم با نسیم و علیرضا و یکی از دوستامون و خیلی هدایتی جور شد، رزق بی حسابی بود که خداوند نسیبمون کرد. چقدر زیبایی دیدیم چقدر لذت بردیم، و ذهن من گاهی می خواست رو این مانوور بده که ببین تو اومدی کمپ ولی بازم همش باید با لی لی باشی، مواظبش باشی، تو هم نیاز به استراحت داری، ولی بش جولون ندادم. اولا که نسیم و علیرضا کلی با لی لی وقت می گذروندن و من می تونستم با خیال راحت غذا بخورم یا کارای دیگه بکنم، بعدم سام هم در عوض کلللی غذاهای خوشمزه برامون درست کرد… ببین چی بود که کوبیده شده بود معمولی ترین غذای این سفرمون خخخخ
و خلاصه همین تلاش برای تمرکز رو اون حجم از زیبایی و لذت هم از سمت من هم از سمت سام، نتیجه ش چی شد؟ شب آخر وسط جنگل با اینترنت ضعیف، مشتری سام می خواست آفر بذاره. سام هم یکی دو ساعت رفت از کمپ بیرون و آفر رو آماده کرد برای دیروز که بتونه سابمیت کنه. تو راه برگشت به امریکا (کمپ تو یه نشنال پارک تو کانادا بود و تا خونه ی ما 2 ساعت راه بود) تا دقیقا دم مرز که نوبت ما بود، داشت تلفنی با ایجنت مقابل و نمی دونم بانک و اینا صحبت می کرد. و وقتی رسیدیم خونه یکی دوساعت بعد طرف بهش زنگ زد که آفر مشتری شما رو اکسپت کردیم. جالب اینجاست که فروشنده قبل از تماس تو راه سام، یه آفر دیگه رو گرفته بود و اکسپت هم کرده بودن ولی هنوز به ایجنت خریدار نگفته بودن که سام زنگ زده، و اونا تصمیم گرفتن صبر کنن آفر سام رو هم بررسی کنن. خلاصه کلی سفرمون دلچسب تر شد با این خبر خوب. پاداش دوم چی بود، ما از هفته ی قبل تو شرکت قرار بود این هفته دوشنبه یه جلسه برای مطرح کردن ایده ها برای ثبت پتنت داشته باشیم. و من که یکی دوسال اول کارم تو شرکت کلللی ایده ثبت کرده بودم و حتی یه بار لوح تقدیر برای تعداد زیاد ثبت ایده تو یک کوارتر دریافت کرده بودم، الان یکسالی بود که هیچ پتنتی سابمیت نکرده بودم. هفته ی پیشم درگیر آماده کردن اسلاید برای ارائه ی فردا شبم بودم و بعدم که آماده شدن برای کمپ. خلاصه هیچ ایده ای نداشتم، ولی تو همین یکی دوروز هی به خودم می گفتم، من به خدا وصلم، خدا خودش بهم ایده می ده. و حتی تو یکی از فایلای این چند روز که گوش می دادم باز این جمله بولد شد برام که وقتی کار می کنی رو خودت، خدا ایده هم بهت می ده. دیشب وقتی تو اتاق لی لی نشسته بودم تا خوابش ببره، شروع کردم به فکر کردم، یه ایده ی خامی به ذهنم رسید که ترکیبی از شیمی پلیمر و واکنشهای شیمی آلی و یه جورایی کاربردش تو باتری های سالید استیت بود. همین که یه ایده ی اولیه داشتم روش کار کنم خوشحال بودم و خدا رو شکر کردم. امروز صبح هم 8/5 رفتم شرکت و تا قبل از 1/5 که جلسه قرار بود باشه با سرچ و کمک چت جی پی تی و چیزایی که بلد بودم اسلاید درست کردم و دوتا ایده رو تو جلسه مطرح کردم. اینم باز یه رزق بی حساب دیگه که بخصوص وقتی تکمیلش کنم و تو سیستم سابمیت کنم برای ثبت هر ایده یه مقدار پول هم جایزه می دن.
تو این دوسه روز نشانه ی امروزم هرکدوم از اون یکی قشنگتر و جذابتر… یه بار قدم هشتم بود و گفتم هر جلسه ای که تو گوشیم دانلود شده داشته باشم رو از این قدم گوش می دم، دیدم جلسه ی سوم قدم هشتم رو دارم، و دیدم به به در مورد باورهای ثروت ساز هست… دیروز هم که توحید عملی قسمت 3 بود و باز کلی لذت بردم، امروزم فایل ما خالق شرایط خودمان هستیم
خداجونم شکرت که امروز روز بی نظیری بود و این وقت رو برام فراهم کردی تا بیام و از تو و هدایتهات و رزق و فراوانی بنویسم.
شکرت که قلبم باز شد و سپاسگزاری قبل خوابم رو با حس و حال بهتر انجام می دم.
خدای مهربونم شکرت برای بی نهایت رزق و برکتی که تو زندگیم قرار دادی،
شکرت برای وجود استاد ابراهیمی و یار نازنینشون مریم بانوی شایسته
شکرت برای اینکه در مدار شنیدن و دریافت این آگاهی ها هستم.
شکرت برای خونواده ی قشنگم، دوتا فرشته ی دوست داشتنی زندگیمون، برای عشق عزیز و همراهم، برای مامان و بابا و خواهرای نازنینم و علیرضا، برای رفیقای بهشتیم داخل سایت و خارج سایت
برای هدایتهایی که از طریقشون می فرستی برام
برای کلی فراوانی و فضلی که در زندگیم جاری کردی
شکرت برای همین الانِ زندگیم…
دلم می خواست نکات مثبت این کمپی که رفتیم رو هم بنویسم ولی هم طولانی میشه و هم قرارم این بوده که امشب رو زود بخوابم تا خستگی سفر کامل برطرف بشه. به امید خدا اون هم میشه یه کامنت جداگانه.
استاد عاشششقتونم و به امید دیدارتون بزودی زود…🩵
سلام استاد عزیزم
سلام خانم شایسته نازنین
این فایل منو به یاد خاطره ای از چند سال قبل برد دوست عزیزی همزمان با چند نفر دیگر کاری را شروع کردند با اینکه خیلی تلاش میکرد اما در جا می زد و ناراحت بود،اما دیگر دوستان در کار خود پیشرفت میکردند ولی ایشون همچنان در حالت سکون باقی مونده بود تا اینکه یک اتفاق افتاد به گفته خودشون یک مستند از رشد درخت بامبو میبینند و یک باور خوب برای خودشون ساختند و آن باوره این بود من مثل بامبو خیلی زیاد در زمان خودش رشد می کنم و خیلی اینو در جمع دوستان تکرار میکردند که من بامبو هستم
و آن باوری که ساخته بودند. اتفاق افتاد، ایشون از همه نظر توی زندگی پیشرفت کردند که باعث تعجب همه شده بود من که بعد از چند سال ایشون را دیدم این همه پیشرفت را باور نمی کردم جوری که از همه آن آدمهایی که یک روزی براش بزرگ بودند بالاتر رفت.
شاید یکی از عیبهای من اینه که وقتی کاری شروع می کنم میخوام زود به نتیجه برسه و اگه آن اتفاق دلخواه نیفته حس می کنم یک جاهایی دارم اشتباه می کنم و مرتب دنبال اشتباهاتم می گردم
سلام خدمت استاد عباس منش عزیز و سایر دوستانی که در این مسیر استاد و همراهی میکنن
هدف یا خواستهی بزرگی که برایش تلاش میکنید چیست؟
من هدفی که دارم شناخت خودم و بیرون کشیدن قابلیتهام هست و همیشه از بچگی این حس و داشتم و الان پررنگ تر شده که من قدرتی درونم هست که وقتی بیرون بیارمش تو جهان صدا میکنه
و مهمتر از آن، برای اینکه در میانه راه «عجول» نشوید و مسیر را رها نکنید، چگونه «جوانههای کوچک» و نشانههای اولیهای که در مسیرتان میبینید را شناسایی میکنید؟
من خیلی دفعات تصمیم گرفتم که تغییراتی ایجاد کنم تو خودم ولی رهاشون کردم و این بار تمام شرایط فرق کردن حتی محیط زندگیمم فرق کرده اگاهیم بیشتر شده حسی که میل به تغییره بیشتر شده حالم خوب ارامش درونیمو دوست دارم دارم حال میکنم با خودم این چند روز ، تو این جند روزی که شروع به تمرین و حرکت کردم به وضوح دارم اتفاقاتی که تماما به نفع منه برای فقط منه میبینم و خداروشکر میکنم همون لحظه و به خودم گفتم و تکرار میکنم که مهران شرایط به نفع تو هست که تو با لذت به حرکتت ادامه بدی و طی هر شرایطی ادامه بده امروز تصمیم گرفتم که با همین شرایط بازی کنم یعنی چیزهای کوچک بخوام و بشه چون طی این دو روز گذشته دقیقا توجه کردم هر چیزه کوچکی که خواستم همون روز بهم داده شد به طور مثال امروز از سرکار اومدم رفتم فروشگاه جلو صندوق شلوغ بود منم تو سف بودم داشتم قسمتی که دنپایی رو فرشی گذاشته بودو نگاه میکردم و به خودم گفتم حقوق گرفتم بگیرم هوا داره سرد میشه تو خونه سرامیکها سردند و اذیت میشم به 4 ساعت نکشید یعنی اومدم دوش گرفتم لباس عوض کردم رفتم لب دریا شروع به خواندن زبان و انجام تمرینات استاد کردم الان اومدم خونه دیدم خریداری شده و بهم دادن
برای ما بنویسید که چگونه با «بزرگ کردن» و سپاسگزاری بابت همین نتایج بهظاهر کوچک (مانند احساس آرامش بیشتر، ایدههای جدید، یا یک موفقیت مالی اندک)، ایمان و انگیزهی خود را برای ادامه دادن مسیر تا رسیدن به «درخت تنومند» و نتایج بزرگ، حفظ میکنید؟
من چون حس درونیم بهم گفته بود که ایمانت ضعیفه و ایمانتو به خدا بیشتر کن این اتفاقات کوچک و برای خودم سندهایی کردم که ایمانمو به خداوندم بیشتر و بیشتر میکنم و از این موضوع لذت میبرم چون تو زندگیم چندین باری که به خدا سپردم و جوری برام ساخت که اب تو دلم تکون نخورد و مزش زیر زبونم هست دوست دارم تمام لحظه هام اینگونه بشن
در پایان، از تجربهی گذشته بگویید: جایی که صبرِ شما نتیجه را چند برابر کرد یا عجله شما را عقب انداخت. چه آموختید؟
در مورد عجله بگم من خیلی تو قضاوت کردن عجول بودم و همیشه هم برعکس چیزی که من فکر کرده بودم اتفاق افتاده بود و همیشه هم به خودم میگفتم خجالت بکش بسه تو ،صبر کردن من تو چند قسمت زندگیم فکر که کردم پیدا کردم که در اون قسمت صبر کردم و حرکت کردم ایمان به خداوندم در حالت خوبی بود نتیجه هاش و مرور کردم همشون شبیح هم بودن اخرین باری که صبر کردم تو این مهاجرتم بود وارد شرکتی شدم در راستا حرفه برق هیچ اطلاعاتی نداشتم و هیچ سررشته ای نداشتم کلی رئیس داشتم هیچ ازادی و مسئولیتی بهم داده نمیشد ولی الان از گذشت دوسال فقط هیچ رئیسی ندارم به جز صاحب این کسب و کار تمام مسئولیت شرکت چه در قسمت انجام پروژه ها و چه قسمت مالی دست خودم هست هر موقع میشینم فکر میکنم میبینم این مسیرو من نیومدم خدا منو به اینجا رسوند چون اصلا فکرشم نمیکردم تو ی کشور غریب بلد نبودن زبان بخوام در طی دوسال انقدر تغییرات اتفاق بیوفته
به نام خداوند وهاب و هدایتگر
سلام به استاد عزیزم و مریم خانم شایسته و همه دوستان
چقدر این فایل بموقع بود.من فایلهای این پروژه رو شبها گوش میدم.به تازگی (دو هفته پیش) کسب و کار شخصی خودم رو استارت زدم به لطف خدا.همین یکی دو ساعت پیش دقیقا داشتم به خدا میگفتم خدایا مشکل کار من کجاست که نمودار رشدم اینجوری شده و از این حرفها. الان که این فایل رو گوش دادم دقیقا به جواب سوالم رسیدم. من باید صبر کنم.باید گفتگوهای ذهنیم رو کنترل کنم و بابت کوچکترین پیشرفت و یادگیری از خدا سپاسگزاری کنم.همین امروز از استادم یه سوال پرسیدم و نیم ساعت بعد جوابشون این بود که این شدنی نیست و نقطه سر خط.اما قبل از اینکه ایشون جواب بدن من رفته بودم و جواب مساله رو گرفته بودم و حلش هم کرده بودم و وقتی به استادم نشون دادم خیلی تحسین کردن و تشکر کردن که بهشون گفتم.و اینجا به خودم افتخار کردم که در حوزه ای که فعالیت دارم هر روز دارم یاد میگیرم و مسایل رو حل میکنم و میرم جلو.در کنار همه اینها باید صبور باشم و ایمان داشته باشم که با سپاسگزاری بابت کوچکترین نشانه ها،نتایج بزرگ و بزرگتر میشن و من باید استمرار داشته باشم.چیزی که پاشنه آشیلم هست.که البته خیلی روش کار کردم و الان زمین تا آسمون با چند سال قبل فرق دارم.
هدف یا خواستهی بزرگی که برایش تلاش میکنید چیست؟
به نتیجه رساندن و تیک خوردن اهدافم در زمینه بیزنس شخصی خودم.
برای اینکه در میانه راه «عجول» نشوید و مسیر را رها نکنید، چگونه «جوانههای کوچک» و نشانههای اولیهای که در مسیرتان میبینید را شناسایی میکنید؟
با سپاسگزاری روزانه سعی میکنم تمام نکات مثبت و پیشرفت و بهبودهایی که به خودم و بیزنسم میدم رو بیاد بیارم تا توجهم روی نکات مثبت خودم و بیزنسم باشه.
در پایان، از تجربهی گذشته بگویید: جایی که صبرِ شما نتیجه را چند برابر کرد یا عجله شما را عقب انداخت. چه آموختید؟
من بزرگترین ضربه هام رو از عجله یا همون رعایت نکردن قانون تکامل خوردم.میخواستم همیشه همه چیز زود بره جلو.
اما یجاهایی هم وقتی صبر کردم نتایجم خیلی بزرگ بود مثل: روسه مهاجرتم،پروسه استارت کسب درآمدم از صفر که بعد از تقریبا یکسال باندازه تمام سالهای عمرم پول ساختم. پروسه خرید ماشین جدیدم که خیلی براش صبر کردم و آخر هم همون که دلم میخواست رو بدست آوردم و با قیمت فوق العاده.پروسه کاهش وزنم که این رو در دوره قانون سلامتی تجربه کردم.
پروسه عضله سازی که بدون حتی یک گرم پودر انجام دادم و نیازمند صبر زیادی بود. پروسه یادگیری زبان جدید.پروسه گرفتن گواهینامه با زبان جدید که خیلی خیلی خیلی نیازمند صبر بود برام.چون روزهای اولی بود که با زبان جدید آشنا شده بودم و هیچی ازش نمیدونستم و باید به همین زبان امتحان آیین نامه میدادم و چون هیچی از زبان جدید نمیدونستم خیلی کلافه میشدم.اما بلطف خدا توی ده روز انجامش دادم.چیزی که همه متعجب بودن.و خیلی موارد دیگه که الان حضور ذهن ندارم.
سپاسگزارتم استاد عزیزم و یه سپاسگزاری ویژه از خانم شایسته عزیز دارم بابت این پروژه فوق العاده
بنام الله یکتا
سلام به استاد ، خانوم شایسته و همه عزیزانم
بخشی از این فایل یعنی صحبت های خانوم زهره عزیز در مورد ارزشمند نبودن مهارت یا توانایی که داریم بود ، میخوام در این خصوص مثال بزنم
مورد اول که از خودم مثال بزنم
من خیلی وقت بود که دوست داشتم از مهارت (آموزش ارگ) پول بسازم ولی یه جورایی از درونم احساس میکردم که این کاریه که خب من بلدمو خیلیای دیگه بلدن ، خب اینکه چیزی نیست و فکر نمیکردم که بشه از این کار درآمد ساخت ، به همین خاطر دست به کار نمیشدم که یه قدمی بردارم
تا اینکه دو سال پیش دیدم که یکی از دوستام شروع کرده و داره آموزش گیتار میده
ما ساز زدن رو در دوران نوجوانی تقریباً با هم شروع کرده بودیم ولی دوستم با یه تضادی که براش به وجود اومد یعنی مسئله مالی به این نتیجه رسید ، توانایی این رو داره که گیتار آموزش بده به همین خاطر بلافاصله وارد عمل شد و اولش با چند تا هنرجو شروع کرد و آرام آرام تعداد هنر جو ها بیشتر و بیشتر شد و الان فکر کنم نزدیک 200 تا هنرجو داره و بعد از گذشت چند سال از این قضیه من با دیدن این الگوی خوب که دوست خودم بود به این نتیجه رسیدم که اگر اون تونسته پس منم میتونم تازه من خیلی از دستگاههای موسیقی رو میدونم که شاید ایشون ندونه البته اینم بگم که ما خیلی با هم میشِستیم کار میکردیم سبکهای مختلف موسیقی رو ، چون ایشون گیتار الکتریک هم مینوازند و 10 سال پیش با هم یک اجرای با یک گروه خوب داشتیم و کلی هم ترکوندیم چون هم موسیقی راک کار میکردیم ، هم کانتری ، هم پاپ
خلاصه من با دیدن این الگو 2 سال پیش تصمیم گرفتم که کارم رو شروع کنم و به محض اینکه شروع کردم یه شاگرد خوب گرفتم هنوزم با ایشون دارم کار میکنم و این قضیه گذشت تیر ماه امسال و بعد از دو سال من رو باورام خوب کار کردم و از خدا خواستم تو این مسیر هدایتم کنه و به طرز جادویی درها باز شد و افراد اومدن ، هنرجوی فوق العاده دوست داشتنی و تشنه آموزش و الان که دارم این کامنت رو مینویسم نزدیک چهار ماهه که دارم آموزش میدم اول شاگرد حضوری برام اومد بعد با آموزشگاه همون دوستم که گیتار آموزش میداد شروع به کار کردم و بعدش یه آموزشگاه دیگه هم با من تماس گرفت و اونجا رو هم شروع کردیم و چقدر همه چی داره عالی پیش میره خدا 100 هزار مرتبه شکرت
وقتی که آدم قدم برمیداره ، حرکت میکنه درها باز میشه و نباید خیلی عجول باشه چون یه قانون تکاملی هم هست که باید طی بشه و این مسیره قانون تکامل رو بهش میگیم صبر
به قول استاد صبر معنیش تحمل کردن نیست حرکت کردن ، قدم برداشتن با آرامش ، امید به خدا ، توکل به خدا و احساس خوبِ و اینه که نتیجه میده شاید یکم زمان ببره که باید صبر داشته باشیم ولی قطعاً اگر استمرار داشته باشیم و ادامه بدیم و ادامه بدیم چی رو ادامه بدیم همین حال خوب رو در طول روز به خودمون بگیم که :
همه چی درست میشه
همه چی بهتر میشه
خدا هدایتم میکنه
خدا راهها رو بهم نشون میده
خدا درها رو برام باز میکنه
خدا بهترین آدمها را در مسیرم قرار میده
خدا بهترین دستانشو برام میفرستم
همونطور که قبلا فلانی و فلانی رو واسم آورد
همونطور که قبلاً فلان اتفاق افتاد
همونطور که قبلا فلان در را واسم باز کرد
همونطور که قبلاً برکت و نعمت رو وارد زندگی کرد
آره دقیقا همین مسیر رو باید رفت
من اون اوایل که تازه با قانون آشنا شده بودم خیلی میچسبیدم به خواستههام همش میگفتم کی انجام میشه ، میخوام که این اتفاق واسم بیفته ، کی به فلان خواسته ام میرسم ، با وجود اینکه میدیدم استاد توی تمام فایلهاش میگفت نچسبید به خواستههاتون ولی خب من حریفه ذهن نجواگرم نمیشدم و با عجلهای که برای رسیدن به خواستههام داشتم یه جورایی احساسم رو بد میکردم انگاری که فرصتها تموم میشه و دیگه نیست یا زمانم داره میگذره سنم داره میره بالاتر الان باید لذت ببرم الان باید فلان چیزو داشته باشم الان باید فلان خواسته را داشته باشم و…. اینا احساس من رو بد میکردن و هیچ اتفاق خوبی هم نمیافتاد که برام نوید بخش باشه
تا اینکه از یه جایی به بعد تصمیم گرفتم رو خودم رو باورها کار کنم و قضیه رو جدیتر بگیرم
وقتی که همینطور رو خودم کار کردم از خدا خواستم که ظرفم بزرگتر شه یواش یواش قانون رو کمی متوجه شدم اینکه باید آرامش داشته باشم الکی تقلا نکنم الکی حرص نزنم و فقط احساسم خوب باشه در عین حال قدم بردارم آرام آرام اتفاقات تغییر کرد شرایط داره هر روز بهتر و بهتر میشه
من هدف امسالم رو گذاشتم روی تغییر شخصیم و از خدا خواستم که ظرفم بزرگتر بشه من میدونم که همین خواسته من یه جورایی مکمل بقیه خواسته هاست یعنی وقتی ظرفم بزرگتر بشه یه فونداسیونی در من شکل میگیره و به وجود میاد تا هر چی رو که در آینده بخوام خلق میکنم
مطمئنم که اگر روی خودم کار کنم ، صبر داشته باشم و ادامه بدم و ادامه بدم و استمرار داشته باشم تو این مسیر لذت بخش به لطف خدای مهربان موفق خواهم شد چون قانون همینه
مورد بعدی که از خودم مثال بزنم
یه مهارت دیگه من خرید و فروش ماشینه ولی دو سه هفتهای بود که وقتی قیمت ماشینها رو میدیدم تو سایت دیوار احساسم بد میشد و این شده بود یه مقاومت برای من ، به همین خاطر یه مدت ولش کرده بودم و از خدا هدایت خواسته بودم که کمکم کنه
و خدا اول هدایتم کرد به دوره عزت نفس و بعدش دوره 12 قدم و من یه هفته است که دارم رو دوره 12 قدم کار میکنم ، هفته پیش بود که همسرم گفت پس کی میخوای دنبال ماشین بگردی من بهش گفتم طبق قانون آن چیزی که استاد گفته وقتی داری رو خودت کار میکنی بهت گفته میشه ، الهامی که در مسیر خواسته خودته و به اون الهام عمل میکنی و نتایج میاد بعد از یک هفته که اینو گفتم ، دقیقاً دیروز بهم الهام شد که برو تو سایت دیوار یه نگاه بنداز به ماشینها و همینطور که داشتم نگاه میکردم باز بهم الهام شد که به این ماشین زنگ بزن وقتی که زنگ زدم دیدم آدرسش 5 دقیقه با خونه ما فاصله داره طبق الهام سریع لباسم رو پوشیدم ، سوار موتورم شدم و رفتم بالا سر ماشین
شاید باورتون نشه به طور معجزه آسایی با فروشنده رفتیم کارشناسی و با این حال که گفتم ببر خونه خودتون و فردا بیار ولی خودش ماشین رو آورد گذاشت پارکینگ ما و منم یه مبلغی رو به حسابش زدم و امروز صبح رفتیم سند وکالت رو به نامم زد (چه انسان بینظیری چه انسان فوق العادهای خدایا شکرت که بهترین دستانت را به سمت من هدایت میکنی) و همه چی خیلی آسان و راحت برام انجام شد و به همسرم امشب گفتم دیدی هفته پیش بهت چی گفتم قانون میگه وقتی داری روی خودت کار میکنی بهت گفته میشه و عمل میکنی و نتایج میاد ، همسرم همونطور مونده بود و میگفت واقعاً قانون درسته و عااااالی جواب میده
این بینظیره این نهایت عدل خداوند این فوق العاده است این آزادی کامل این قدرت خلق زندگی ، خدایا شکرت
خدایا صد هزار مرتبه شکرت که قانون بدون تغییری رو وضع کردی و قدرت خلق زندگیم رو دادی دست خودم ، نه دست دیگران و جهان رو به تسخیر من درآوردی و مسخر من کردی که همه آدما ، شرایط و موقعیتها دست به دست هم بدن تا من رو به خواسته ام برسونن
خدایا ازت بینهایت سپاسگزارم
به نام خداوند یکتا
درود استاد عزیز و خانم شایسته و دوستان خوبم
خدارو شکر امشب با حس و حالی خوب این تمرین رو انجام دادم
هدف یا خواستهی بزرگی که برایش تلاش میکنید چیست؟
آزادی مالی و مکانی با شغل مورد علاقه ام آواز و موسیقی
و مهمتر از آن، برای اینکه در میانه راه «عجول» نشوید و مسیر را رها نکنید، چگونه «جوانههای کوچک» و نشانههای اولیهای که در مسیرتان میبینید را شناسایی میکنید؟
در تمریناتی که دارم یه جاهایی از آهنگو خیلی خوب میخوانم و امیدوارتر میشوم و به خودم یادآوری میکنم که قبلا اینو نمیتانستم ولی الان میتانم
برای ما بنویسید که چگونه با «بزرگ کردن» و سپاسگزاری بابت همین نتایج بهظاهر کوچک (مانند احساس آرامش بیشتر، ایدههای جدید، یا یک موفقیت مالی اندک)، ایمان و انگیزهی خود را برای ادامه دادن مسیر تا رسیدن به «درخت تنومند» و نتایج بزرگ، حفظ میکنید؟
هر روز شکرگزاری میکنم که به این مسیر هدایت شدم و اینجوری انگیزه ام بیشتر میشود که صداهای قبل خودمو گوش میدم یا آهنگهای که دارم رو گوش میدم قبلا نمیفهمیدم ولی الان میفهمم اهنگو یعنی سکوت ها و نت ها رو تقریبا تشخیص میدم و یا صدای خودم رساتر شده و الگوهایی پیدا میکنم که یک شبه خواننده نشدن حتی با استعداد زیاد و اینجوری ایمانم و انگیزه ام بیشتر میشود و هر روز تعهد دادم به خودم که تمرین کنم و وقتی شب تیک میخوره توی تمرین ستاره قطبی بیشتر انگیزه میگیرم که یک روز دیگه هم تمرین کردم و ماهرتر شدم
در پایان، از تجربهی گذشته بگویید: جایی که صبرِ شما نتیجه را چند برابر کرد یا عجله شما را عقب انداخت. چه آموختید؟
قبلا هم یجایی گفتم توی یکی از کامنت ها وقتی رفتم شاگردی کردم از مبلغ خیلی کم شروع کردم یعنی اصلا به چشم نمیآمد ولی دوره کشف قوانین رو داشتم و با تمریناتش پیش رفتم و دوره کسب و کار هم گرفتم و آرام آرام بعد از چند ماه توی همون شاگردی درآمدم از پنجاه شصت هزار در روز به پانصد تا یک میلیون رسید و فهمیدم دیگه برای هرچیزی باید پله پله پیش رفت و صبر داشت،قبلا اینجوری نبودم به تقلید از شغل دیگران میخواستم در مدت زمان کوتاه نتیجه اون شخصو بگیرم و نمیگرفتم و زود ناامید میشدم و خسته و از اون شغل می آمدم بیرون و دوباره همین روال ادامه داشت در شغل جدید،و دیگه ترسو شدم و ده سال در یک شغل ماندم حتی وقتی که میدانستم که سودی ندارد فقط دارم وقت میگذرانم.
ردپا
بدرود
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم
مِنّت خدای را عزَّ وَ جَلّ که طاعتش موجبِ قُربَت است و به شُکر اندرش مَزیدِ نعمت. هر نفسی که فرو میرود مُمدِّ حیات است و چون بر میآید مُفَرِّحِ ذات. پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب.
از دست و زبان که برآید
کز عُهدهٔ شکرش به درآید؟
خدایا خداوندا چجوری شکر کنم که همیشه هدایت هات به موقع میرسه؟! همیشه به موقع به دادم میرسی نه کمی دیرتر نه کمی زودتر دقیقا سرموقع!
این فایل که داره میگه ادامه بده راه درسته همینه حال خوبتو حفظ کن مومنتوم مثبت رو حفظ کن و نذار از دست بره
شنیدن این فایل مثل آب روی آتش بود آرومم کرد…خدایا شکرت
بعد از شنیدن این فایل، رفتم سراغ جلسه 18 دوره هم جهت موضوع صبار شکور ماندن
وقتی هنوز نتیجه ها نیومده، شکرگذار باش
وقتی هنوز به خواسته ها نرسیدی، ادامه بده
وقتی نشانه میبینی تایید کن دلت قرص باشه
دیدن این نتیجه های کوچولو همون مسیریه که تورو به خواسته ات میرسونه به شرط سپاسگزار بودن به شرط ادامه دادن
به شرط تسلیم بودن
خدایا کمک کن تسلیم تو باشیم
کمک کن صبار شکور باشیم
کمک کن چشمهامون به داشته هامون بیناتر بشه
کمک کن گوش هامون به داشته هامون شنوا تر بشه
کمک کن زبان مون به شکرگزاری بیشتر بچرخه
کمک کن پاهامون تو راه تو مستحکم تر بشه
کمک کن دستهامون دستی بشه از دستان خداوند
خدایا کمک کن در این مسیر تسلیم بمانیم و بندگی کنیم آمین
بنام خدای مهربان
سلام ب همگی عزیزانم
گام 7 پروژه تغییر را در آغوش بگیر
راز رسیدن ب نتایج بزرگ ،”قانون صبر” و “ادامه دادن “مسیر
خدایا ازت میخوام ک بر قلمم جاری بشی تا بنویسم آنچه رو ک ب من و رشد من کمک میکنه
الهی ی امید تو
هدف یا خواستهی بزرگی که برایش تلاش میکنید چیست؟
و مهمتر از آن، برای اینکه در میانه راه «عجول» نشوید و مسیر را رها نکنید، چگونه «جوانههای کوچک» و نشانههای اولیهای که در مسیرتان میبینید را شناسایی میکنید؟
من امروز ،45 هزار تومن دریافت کردم بدون اینکه کاری انجام بدم ک نشونه اینه ک دارم در مدار ثروت و دریافت پول قرار میگیرم
یا قرار گرفتم
الهی صدهزار مرتبه شکرت
من بخاطر شرکی ک توی وجودم بود تاحالا ب پول ساختن فک نمیکردم
ب دو دلیل ،
دلیل اول اینکه برای من نمیشه
من توانایی پول ساختن و ندارم
لایق پول نیستم
و دلیل دومم ،بخاطر اینکه فکر میکردم اگه ازدواج کنم یکی دیگه هزینه هام و میده
و لازم نیست خودم و ب زحمت بندازم
ولی الان مصمم شدم ک پول بسازم حالا هرچقدر هم ک باشه
ک باعث شد ی قدم بردارم ک خداروشکر خیلی ایمانم و قوی تر کرد ب قانون ک جواب میده برای خلق پول
الان تصمیم گرفتم ک جدی تر روی باورهای ثروتم کار کنم با ایمان بیشتر
در مورد ازدواجم
در گذشته من خیییلی ب ندرت خاستگار داشتم ،شاید سالی ی مورد
بعد ک با قانون آشنا شدم
تعداد خاستگارهام بیشتر شد
ولی اکثرا شرایط جالبی نذاشتن
و الان ک دقت میکنم هربار داره شرایط کیس هایی ک بهم معرفی میشه بهتر میشه
هم از لحاظ مالی
هم جایگاه اجتماعی
دوسه ماه میشه ک دارم روی دوره احساس لیاقت کار میکنم
اخرین کیسی ک بهم معرفی شد 10 روز پیش بود دقیقا روز تولدم
شرایط مالی و جایگاه اجتماعی ایشون نسبت ب تمام کیس هایی ک بهم معرفی شده بهتره
ولی اختلاف سنی ک بینمون هست زیاده ،8 ساله، برای همین من ب خانواده ام اعلام کردم ک موافق نیستم
از اونجایی ک هنوز دیداری صورت نگرفته،خانواده ام اصرار میکنن ک برو ببینش اصن ،شرایطش خیلی خوبه ردش نکن تا کی میخوایی ک خاستگارهات و رد کنی و..
نمیدونم چیکار کنم
خیلی داره انرژی منو تحلیل میبره
تمام حرف خانواده ام بخاطر باور کمبود فرد مناسبه،
و ترس از حرف مردمه ک دیرشد
ب خودم میگم من تازه دارم روی دوره احساس کار میکنم تازه دارم ی کم درکش میکنم
ک باعث شده این شخص و جذب کنم
اگه بهتر روی خودم کار کنم ادم مناسب تر میاد تو زندگیم با شرایط خیلی بهتر
من فقط باید روی خودم و باورهام کار کنم
ولی ی چیزی ک جالبه برام اینه ک
خواهرم بدون هماهنگی با من عکسم و داده بود ب همکارش ک مادر شخص مورد نظر هست
ایشون گفتن ک میخواد حضوری منو ببینه
برای همین عکسم و براش نفرستادن
و فرمودن ک ظاهر براشون مهم نیست
راستش خوشم از این حرکتش اومد ،معلومه ادم عجولی نیست خخخخخخخخ
ولی آقا الان سرش شلوغه ک تشریف بیاره منو ببینه مرخصی نداره:/
خانواده ام هم از این طرف دارن ب من فشار میارن ک تو باید قبول کنی
منم ی گوشم دَره
ی گوشم دروازه
دارم سعی میکنم کنترل ذهن کنم
و ب خواسته های خودم فکر کنم
هیچ کس هیچ قدرتی تو زندگی من نداره
من دارم با افکارم زندگیم و خلق میکنم
هرروز نشانه ها رو میبینم
امروز صبح پدر داشت مستند میدید
ی منطقه تو آران بیدگل نشون میداد
ک بهش میگفتن چاه عروس خخخخخ
ی نخلستان بسیار زیبا با نخل های کوتاه از اونا ک دستت میرسه ب خرماهاش
چقد فراوانی و برکت
چقد نعمت
خدای من
عجب خرمایی
میگفت آب این چاه عروس شیرینه
در صورتی ک دور تادور اون زمین نمک هست کویره
ی چی تعجبی بود
خدایا عظمتت و شکر
مررسی ک بهم اجازه نوشتن دادی
مرسی ک بهم فرصت دادی گام 7 و هم همپای خانواده ی عزیزم گام بردارم
سپاسگزارم
چقد زیباست این آیه
اگه ایمان داشته باشید 10 نفر از شما بر 200 نفر مرد جنگی پیروزه اگه صابر باشید
یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَلَى الْقِتَالِ ۚ إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ عِشْرُونَ صَابِرُونَ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ ۚ وَإِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ مِائَهٌ یَغْلِبُوا أَلْفًا مِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا یَفْقَهُونَ
ای پیامبر! مؤمنان را به جنگ برانگیز که اگر از شما بیست نفر صابر باشند بر دویست نفر چیره می شوند، و اگر از شما صد نفر [صابر] باشند بر هزار نفر از کافران چیره می شوند؛ زیرا آنان گروهی هستند [که حقایق توحید و قدرت خدا را] نمی فهمند.
سلام به استاد عزیز و گرانقدرم…
واقعا نمیدونم چی بگم،از این هدایت و هماهنگی و در مسیر بودن!!مات و مبهوتم واقعا که این بخش از فایل چقدر با حال و روز این روزهای من گره خورده،با اینکه قبلا گوشش دادم،ولی چقدر برای من بود…
در دوره هم جهت دقیقا مفهوم صبر و (صبارِشکور)بودن رو با مثال برامون بازش کردید و صبر داشتن با ایمان و رسیدن به ساحل امن و یادآوری روزهایی که خداوند کمکمون کرده و نگه داشتن احساس خوب و مومنتوم مثبت داشتن
دوره احساس لیاقت و هم جهت رو برامون یادآوری کردید،بله همینه سپاسگزار بودن نتایج کوچک و کنترل کمالگرایی و عجله نداشتن،کاریه که در این برهه باید انجامش بدم
من همین چند شب پیش الهامی که بهم شد که باید وابستگی هارو رها کنم و قلبم خیلی واضح و شفاف بهم گفت در مسیر بمان همه چی بهت میدم…
امروز که برای روز اول رفتم برای ایده الهامی،خداوند دقیق دستم رو گرفت و بردم همون جای درست،اصلا جایی دیگه نرفتم آنقدر شرایط کار خوب بود،مسؤل اونجا گفت ببین آمدی اینجا باید وردستی کنی،کار جدید یاد بگیری،میتونی؟؟ گفتم آره
گفت ببین مهارت قبلی خودت به کارت میاد،ولی الان اونی که من میگم باید انجام بدی و یاد بگیری،انجام میدی؟گفتم آره…
چون استاد توی احساس لیاقت گفت از تجربه کردن کارهای جدید نترسید،از رفتن به چالشهای جدید،مکانهای جدید نترسید،هر بار خودتون آپدیت کنید و برید جلو…اینکار برای من باوردستی شروع شده،چون برام خارج شدن از نقطه امن منه…وقتی همین سه شب پیش ایده و الهامات آمدن، قلبم آروم شد،ترسها رفتن،گفتم خودشه،الان جاییه که باید قدم بردارم،قدم اول دیدن آگاهی های دیوار بود که کجا کار هست…با اولین مراجعه،همون جایی بود که میخواستم،محیطی امن و سالم…بعد راضی شدن همسرم بود،تا گفتم بدون هیچ مقاومتی قبول کرد و گفت من قبلا هم بهت گفته بودم برو،خودت مقاومت داشتی…اصلا فکر نمیکردم اینقدر راحت قبول کنه که برم یه تولیدی یه جای دیگه،وردست بشم،ولی خداوند دلها رو نرم میکنه و راهها رو هموار..خدایا شکرت
مینویسم یادم نره کجا هستم…مثل،مثال استاد که بندرعباس که بودن رفتن جایی کار کنن،که دوستشون گفته واقعا قبول میکنی،استاد میگه آره،قرار نیست همیشه اینجا باشم،یه روزی من مسؤل کار میشم و میرم بالا…منم به خودم اینو گفتم،گفتم قرار نیست وردست بمانم،من دارم روی خودم سرمایه گذاری میکنم و مث روزی که رفتم پیش یه خانمی وردستی کردم و اون محیط خیلی زود برای خودم رقم خورد،همون کار،مشتریها همون خواسته ایی که میخواستم هزار برابر بهترش برام رقم خورد،و اینبارم اینطور میشه،به قول استاد ایمانه،صبره،که کارها رو آنجام میده، من قدم اول رو بردارم بقیه قدمها گفته میشه،یه نهال کوچکم ، نباید انتظار میوه درخت چند ساله رو داشته باشم،انتطار به قدر نهالم،به قدر ظرفم،به قدر درکم و ایمانم…و من میبینم که با هر قدم چقدر رشد میکنم،ظرفم بزرگمیشه،ایمانم بهتر میشه…
پس باید صبارشکور بمانم،و یادم بیاد اصلا الان اینجام چه طوری رقم خورده،که با اعتماد به نفس رفتم برای چالش جدید،خیلی ترسهام کمتره و ایمانم چقدر بیشتره…و همه از لطف خداوند بوده خدایا شکرت
و من سعی میکنم همین قدمهای کوچک رو بزرگ بدونم،برای کاری که انجام میدم ارزش قائل باشم،به قول خانم سواد کوهی کارم اگرچه کوچیکه،ولی ارزش داره،هر کس در مدار خودش داره میبینه، نتیجه میگیره،حالا در هر اسکیلی که باشی…و سعی میکنم همین کارهای شاید به ظاهر کوچیک باشه،ولی برای من ارزشمنده،ینی وظیفه منه که ارزشمند ببینمش،کارم رو مهم بدونم،این وظیفه منه،در حالی که اگر، خودم رو با کسی مقایسه نکنم،فقط تمرکز روی کار خودم،هدف خودم باشه،عجله نکنم،کوچک نشمرم،حسرت نخورم…در مسیر درست بمانم،گرچه هنوز یه لوبیا خیس دارم،ولی همین لوبیا خیس هم بخشی از پروسه رشده دیگه،پس اصلا کوچیک نیست و البته کنترل کمالگرایی و منطقی کردنش که هر روندی بخشی از رشده و لازمه و باید با احساس خوب،عشق،آرامش، توکل،ایمان برش دارم و بدونم عدالت خداوند بی نقصه و هر کس هر جایی هست جای درستشه و بدونم هیچ چیز اتفاقی نیست…اینکه قلبها نرم شد،دقیقا در جای درست در اولین روز کاری جدید قرار گرفتم،با آدمهای درست… این برام خیلی ارزشمنده که خداونده داره کارهارو انجام میده و جالبه رفتم وردستی کنم ولی من شرایطم رو گفتم:اینه،ساعت 8:30میتونم بیام تا 12:30 فقط صبحها…و شرایط اونجا از صبح تا عصره،اونا پذیرفتن شرایط منو و گفتن باشه این تایم بیا…
دیدن نشانه های کوچک و در عین حال کندن علفهای هرز،که همون عجله،مقایسه،نجواها،ترسها،چه طور و چگونه هاست برای من ،وظیفه منه،شاخ برگهای اضافی رو بِبُرم تا جا برای تابیدن آفتاب و رشد شاخ برگهای اصلی باز بشه…
صبار شکور،سپاسگزار بودن این هماهنگیها باشم،منی که برای این کار هیچ تجربه ای نداشتم، اصلا نمیدونستم کجا برم چه بکنم،همه با ایدههای الهامی و کمک خداوند داره انجام میشه،به قول استاد بحث بحث ایمانه، توکله،اعتماده…
و این اتفاقات این پیام رو میده من در زندگی تنها نیستم،برگی در باد نیستم،خدایی دارم که هوام رو داره،نمیترسم،با اطمینان بیشتری قدمهام رو برمیدارم،چون میدانم در پشت سر و در جلو خداوند حافظ منه،همراه منه،اتفاقات زندگیم هر جا تونستم توکل کنم ،چقدر ترم بوده،بهم اینو گوشزد میکنه، کار من بندگیه،یادآوریه…چه نشانه ایی بهتر،واضح و مُبَرهن تر از این فایل،چی میتونست اینطوری مراحل رو برام یادآوری کنه،چراغ راه بشه؟!کدوم مشاوره، کدوم راهنما؟!چی از این بهتر…پس من نباید شاکر باشم؟! قربون این خدا برم؟!
با این هماهنگی نرم و راحت که داره منو آسان میکنه برای آسانی ها، واقعا بینهایت سپاسگزارم خدای مهربان، زیبا،وهاب و بخشنده و شنوا و بینای من…سپاسگزارم سپاسگزارم خدای عزیز و بزرگی هستی،دوستت دارم…
آخیش اللهم آخیش…نوشتم نوشتم نوشتم،خدایا مننمیتونم شاکر همه نعمتهای تو باشم ولی سعی ام رو میکنم،این بندگی کوچکم رو به بزرگی خودت بپذیر و برمن بیفزا،آمین
سپاسگزار استاد ارزشمند،چراغ راه،مهربان و عزیزم هستم
خانم شایسته عزیز دلتنگ شما هستیم،کاش امکانپذیر بود که صدای شما رو بشنویم و شما رو ببینیم مهر بانو…
بسم الله الرحمن الرحیم
چقدر این فایل با این روزهای من هماهنگه
حدود چهار، پنج روزیست که با اولین حقوقم دوره زیبای 12قدم رو شروع کردم و برای حرکت به سمت خواسته ای که از زمستون پارسال تصمیمش و گرفتم دارم سعی میکنم هرروز بابتش قدم بردارم و برای گرفتن نتیجه عالی تصمیم گرفتم دوره 12قدم رو شروع کنم.
استاد وقتی گفتید که تو قرآن خدا گفته به این شرط که صابر بشید اصلا مورمور شدم شدید! خخخ
چقدر ِلذت بردم، من واقعیتش تو مسیر برگشت به خونه هستم با مترو و چند روز پیش شرایطی پیش اومد که من مجبور شدم از کارم که تدریس زبان کره ای توی یک آموزشگاهی بود خارج بشم، بعد ازینکه بچه ها متوجه این قضیه شدن بهم پیام دادن که اگر هرجای دیگه ای تدریس میکنید ما همون جا بیایم و از معلمی که جایگزین شما شده راضی نیستیم و خلاصه خیلی این درخواست رو داشتن و منم گفتم خدایا به من نشونه بده، اگر قراره من به این بچه ها این زبان و یاد بدم بهم یه نشونه بده؛ که خلاصه سوار قطار صادقیه به سمت کرج شدم و گفتم گام 7ام پروژه رو تو مسیر گوش بدم و یه لحظه داشتم به قضیه درخواست بچه ها برای برگزاری کلاس بصورت آنلاین فکر میکردم که خانم زهره عزیز کلمه زبان و گفتند و همونجا یه لحظه خشکم زد و گفتم خدایا این نشونس؟؟
گفتم من این و به چشم نشونه نگاه میکنم و اینکار رو انجام میدم
خدای من، اتفاقا امروز جلسه دوم از قدم اول دوره 12قدم و دیدم و استاد داشتید درباره ستاره قطبی حرف میزدید منم همینجوری یسری خواسته های امروزم و توی ذهنم همینجوری مرور کردم ، الان که نگاه میکنم کلی اتفاق عالی افتاد مثل همین هدایت امروز الله
استاد من همیشه این حرفتون برام مثل سنده که همیشه میگید همون لحظه ای که تصمیم به تغییر میگیرید نتایج هرچند کوچک وارد زندگیتون میشن خدایا شکرت
خدا میدونه با کارکردن روی 12قدم چه معجزاتی قراره برای زندگیم رخ بده
هدف یا خواستهی بزرگی که برایش تلاش میکنید چیست؟
اول از همه دوست دارم اول به اون هدف بزرگی که تعیین کردم برسم و بعد بگمش اما برای رسیدن بهش اومدم قدم های ریزتری و تعیین کردم برای دستیابیش و واقعیتش هدف فعلی اینه که دارم برای آزمون زبان کره ای برای فروردین 1405 آماده میشم و اولین هدف اینه که یه نمره خوب بگیرم توی آزمون
و مهمتر از آن، برای اینکه در میانه راه «عجول» نشوید و مسیر را رها نکنید، چگونه «جوانههای کوچک» و نشانههای اولیهای که در مسیرتان میبینید را شناسایی میکنید؟
من برای اینکه اون جوانه های کوچک و به خودم نشون بدم از یه راهکار بامزه استفاده میکنم که بنظرم به کسایی که زبان میخونن خیلی میتونه کمک کننده باشه، من برای اینکه نشانه های پیشرفت و ببینم تو بحث یادگیری زبان هرچیزی که یاد گرفتم به تازگی رو برای بقیه بازگو میکنم
بزارید واضح تر توضیح بدم
برای مثال من چند وقت پیش یسری کلمات جدید تو حوزه پزشکی یاد گرفتم مثل پزشک عمومی، پزشک اطفال، شکسته بند و ازین نوع کلمات و وقتی کلمات جدید و یاد میگیرم حالا به دنبال فرصت میگردم تا به کسی که همین زبان و میخونه براش بازگو کنم، برای مثال همین امروز با آبجی بیرون بودیم بعد نمیدونم حرف از چی شد که برگشتم گفتم کلمه بانداژ میشه فلان، بانداژ کرن و باز کردنش میشه فلان کلمه و بعد دوباره حرفمون ادامه داشت و گفتم اها این یکی کلمه هم میشه فلان، بعد خودم تعجب کردم و گفتم چقدر کلمات خوب و جدید زیادی یاد گرفتم، این باعث میشه روزایی که فکر میکنم من هنوز تو این زبان خوب نشدم با خودم این لحظات و یادآوری کنم.
من خیلی ازین ترفند استفاده میکنم، مثلا مامان و آبجی دارن حرف میزنن و یه کلمه ای و میگن که من تازه یادش گرفتم و میپرم وسط حرفشون و میگم شکوفه این کلمه میشه فلان خخخ
این روند شاید نتونه اون کلمات و تو ذهن خواهرم نگه داره اما حسابی برای خودم یادآوری میشه و باعث میشه اون جوونه های کوچیک پیشرفت رو ببینم
بنظرم اگر شما هم زبان میخونید ازین روش استفاده کنید و واقعا کمک کنندس
برای ما بنویسید که چگونه با «بزرگ کردن» و سپاسگزاری بابت همین نتایج بهظاهر کوچک (مانند احساس آرامش بیشتر، ایدههای جدید، یا یک موفقیت مالی اندک)، ایمان و انگیزهی خود را برای ادامه دادن مسیر تا رسیدن به «درخت تنومند» و نتایج بزرگ، حفظ میکنید
واقعیتش من یه وویسی دارم از 3 سال پیش که این زبان و شروع میکردم که خودم خودخوان الفبای کره ای میخوندم بعد خیلی وویسه جالبه یسری حرفهارو جابه جا تلفظ میکردم و بعد دوباره یه وویس دیگه دارم که دارم اتفاق اونروز و تعریف میکنم با کلی اشتباه جمله سازی
هروقت که ناراحت میشم میگم چرا من زبانم عالی نمیشه به خودم اون روزایی و یادآوری میکنم که بهاره جمله سازی اشتباه بماند تو حتی هر حرف الفبا رو جابه جا هم میخوندی و سختت بود از روی یه متن بخونی اما الان اصلا اینطور نیست
بقول استاد عکس قبل از عمل واقعا در آینده به دادمون میرسه
من سعی میکنم هر از چند گاهی عکسای قبل عملم و گوش کنم که مسیر رو بهم یادآوری میکنه و انرژیم و برای حرکت به سمت جلو بیشتر میکنه
مرسی خانم شایسته نازنین بابت ادیت دوباره فایل ها و این تغییر زیبا و همچنین از استاد نازنینم هم ممنونم