تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۷ - صفحه 25


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

451 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    فاطمه سليمى گفته:
    مدت عضویت: 2047 روز

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‌

    بنام خدا که رحمتش بی اندازه است

    و مهربانی اش همیشگی

    سلام به استاد عزیز و مریم بانوی شایسته تحسین و همه عزیزانم

    استاد جانمدر ادامه کامنت دیروزم  میخوام درباره اومدن فریبا جان شهاب به خونه مون و نحوه برخوردم با همسرجانم در رابطه با این موضوع بنویسم

    همون طوری که قبلاً گفتم ایشون مثل گذشته ی من خیلی مؤمن و مذهبیه و به معصوم بودن پیامبر و اهل بیتش و شفاعتشون خیلی اعتقاد داره

    و با آموزه های شما  که مرتبط با این موضوعاته مخالفه، ولی در بقیه موارد نه تنها مخالف نیست که  بارها بمن گفته که متوجه تغییراتم با آموزشهای شما شده که در اثر عمل کردن من به اونها  زندگیمون بهتر شده و روی رابطه مون هم تأثیر مثبت داشته.

    ایشون چند وقتیه حساسیتش بیشتر شده که اون هم بخاطر رفتار من بوده، که بیشتر وقتم رو به سایت و فایل گوش کردن و کامنت نوشتن و خوندن صرف می کردم و حتی تو ارتباط تصویری گروهیمون با دخترامون نصف حرفهای من و بچه ها راجع به همین چیزها بوده..

    و الان دو سه هفته است که من برای کم کردن حساسیتش تصمیم گرفتم اسمی از شما و سایت و دوستان سایت جلوی ایشون نبرم و درحضورش با بچه ها در این مورد صحبت نکنیم

    با این تفاصیل من به ایشون نگفتم که فریبا جان از بچه های سایته

    گفتم دوست دخترمون سمیه جانه و مدتی رفته بوده امریکا تازه برگشته و سمیه جان قرصهای ویتامینی که برای ما خریده داده به ایشون که بده بما..

    و از سمیه جان هم راجع به وضعیت ظاهری و عمومی فریبا جان پرسیدم که گفت خیلی ساده و راحت و متینه هم در اخلاق و هم در وضعیت ظاهرش..

    با این وجود وقتی فریبا جان تماس گرفت که آدرس رو بپرسه من ازش خواهش کردم  پوشش اش خیلی باز نباشه..

    ایشون هم بیش از اندازه شرایط رو در نظر گرفت!

    گفت من نیم ساعت بیشتر نمی مونم

    گفتم نیمساعت که تا سلام احوالپرسی کنیم تموم میشه!

    خلاصه استاد جانم خدای نازنینم جوری چیدمان کرد که همسرم که گفته بود چند دقیقه ای با ما میشینه و بعد میره تو اتاقی که کتابخونه هست، قبل از اینکه ایشون بیاد خوابش گرفت و رفت که بخوابه!

    و اینجوری شد که ما تنها و راحت حدود یکساعت و نیم نشستیم  از هر دری صحبت کردیم مختصری از زندگی نامه مون و کلی خاطرات شیرینمون رو برای هم تعریف کردیم خیلی خیلی خوش گذشت

    و من وویسی که شما برای من و سمیه جان و نسیم جان توسط واتسپ یاسی جان فرستاده بودین رو گذاشتم و حسابی از شنیدن صدا و صحبت شما بر شادی و خوشحالیمون اضافه شد!

    خدا رو صدهزار مرتبه شکر

    و وقتی که فریبا جان میخواست خدا حافظی کنه اون موقع همسر جانم بیدار شد و دم در چند جمله ای با همدیگه سلام و احوال پرسی کردن و حرفهای محبت آمیز معمول در اینجور وقتها رو گفتن..

    استاد جانم باآموزشهای شما خیلی وقته که روزهام پر از اتفاقات ریز و درشت زیبا و هیجان انگیزه

    پر از آرامش و صبور و شکور بودنه

    پر از گفتگو و مشورت با خداونده

    الهی شکر الهی شکر الهی شکر

    استاد جانم خدا رو صدهزار مرتبه شکر که چیزهای ناخواسته ای که گاهی تو روزمره زندگیم پیش میاد دیگه اذیتم نمی کنه

    بعنوان مثال امروز  ظهر که تازه زعفرون رو تو غذا ریخته بودم و بسته اش داخل کیسه زیپ کیپ بود، روی کابینت بود و همسرجان سبد سبزی خوردن رو که خودش طبق معمول همیشه پاک کرده بود و شسته بود، برداشت که تو بشقاب بزاره چند قطره آب از زیر سبد ریخت هم توی کیسه زعفرون و هم در اطرافش و حسابی اون قسمت روی کابینت رو زردرنگ کرد!

    من  بدون ناراحتی لبخندی زدم و گفتم طوری نیست و بلا فاصله با دستمال تمیزش کردم..

    استاد جانم اینها رو بعنوان نمونه گفتم تقریباً این نوع رفتار  رو در هر زمینه ای دارم

    و همه اش از فضل و کرم خداوند و به لطف آموزشهای شماست و هر روز دارم بهتر میشم در عمل به قوانین…

    خدا رو صدهزار مرتبه شکر برای صلاتی دیگه تو این سایت الهی

    استاد جانم و استاد مریم جانم  و دوستان جانم عاشقتونم و از همه شما سپاسگزارم

    در پناه خدای مهربان شاد و سلامت و راضی و پر روزی و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 30 رای:
  2. -
    حمید خالقی گفته:
    مدت عضویت: 4167 روز

    تمرین این قسمت:

    برای اینکه این آگاهی‌ها عمیقاً در وجود شما بنشیند، از شما می‌خواهم به این سؤال فکر کنید و تجربه‌ی ارزشمند خود را با ما در میان بگذارید:

    هدف یا خواسته‌ی بزرگی که برایش تلاش می‌کنید چیست؟

    هدف یا خواسته من رسیدن به 107 آرزویی هست که در قانون آفرینش برای خودم نوشتم

    به تک تکشون میخام برسم

    مهم‌تر از آن، برای اینکه در میانه راه «عجول» نشوید و مسیر را رها نکنید، چگونه «جوانه‌های کوچک» و نشانه‌های اولیه‌ای که در مسیرتان می‌بینید را شناسایی می‌کنید؟

    نشانه رو تقریبا هر چند روز یک بار میبینم بعضی وقتا هم هر روز یک نشونه بزرگ میبینم

    یکیش خواب دیدن رویاها و خواسته هام

    دیگری رخ دادن اتفاقاتی که در تمرین سناریو نویسی مینویسمشون

    سومی چک کردن نشانه‌ی امروز من در قسمت اتاق شخصی سایت

    چهارمی هم شنیده ها ویا دیده ها یا مثال‌هایی که به من دوستام میگن یا تشویقهایی که میشم به شوخی یا جدی

    همه اینها رو نشانه های رسیدن به خواسته هام و 107 ارزوم‌میبینم

    در پناه الله یکتا شاد پیروز موفق و سربلند و ثروتمند و سعادتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
  3. -
    سعیده آیت گفته:
    مدت عضویت: 1333 روز

    بنام خداوند مهربان

    سلام به استاد عزیزم مریم جان دوست داشتنی و همه بچه های بینظیری که اگرچه ندیدمتون ولی خیلی دوستتون دارم

    هدفی که من دارم براش تلاش میکنم رسیدن به ازادی مالیه

    استاد جونم دوره کشف قوانینو چندین ماهه دوباره استارت زدم ودارم لاک پشتی هرجلسه رو گوش میدم نتبرداری میکنم یه سری کامنتهاشو میخونم

    نتبرداریهامو ویس میکنم ونهایتا یه کامنت برا اون جلسه مینویسم

    این دوره رو به هدف رسیدن به ازادی مالی شروع کردم

    وواقعا تو هرقدم دارم نتایج ریز ودرشتی رو میبینم که قبلا نبودند

    نتایجی مثله درست شدن پروانه ساختمانی که دوساله همسرم دنبالشه و ده روز پیش جور شد واین یعنی استارت یه پروژه ویلایی

    شروع وبرداشتن قدم های اولیه برا یه پروژه ی خیلی باحال که هروقت کاملا اکی شد انشالله میام ودربارش مینویسم

    فهمیدن اینکه عشق وعلاقه من تو زندگی نقاشیه چیزی که از اول ورودم به این سایت داشتم دنبالش میگشتم و یه دغدغه بزرگ برام بود

    ارامش وروابط عاطفی عالیتر ازقبل

    تا چندماه قبل وقتی همسرم میرفت اصفهان موقعی بود که ما یه کوچولو رابطمون داشت تصاد پیدا میکرد

    ولی دو سه دفعس با عشق از هم جدا میشیم و حال هردومون خوبه

    بازشدن راهی برا یه مشکل بزرگ ملکی که همسرم با شرکاش داشت که اگه انشالله تموم بشه هم ارامش خیلی زیادی براش داره هم سرمایه ی مالی خیلی بزرگ

    اره من رو خودم کار میکنم ونتیجش هم برا خودمه هم مسائل ومشکلات همسرم حل میشه

    استاد میگن که اگه میخواین به نزدیکانتون کمک کنین رو خودتون کار کنید و خودتون نتیجه بگیرین

    اینکه چه جوری نتایج ریزو بزرگشون میکنم وبخودم انگیزه میدم میتونم بگم

    از اونجایی که همه چیز زندگیمو سپردم به خداوند ومیدونم تا وقتی من اجازه بدم فرمون زندگیم دست خودشه

    هر چیزی که برام پیش میاد یا هرچیزی که وارد زندگیم میشه رو چه خواسته چه ناخواسته از طرف خداوند میدونم

    درواقع خواسته ها رو که گیفت وپاداشی از طرفش میدونم که نشون میده دارم رو خودم خوب کار میکنم و اینها نتایجی هستن که لاجرم باید وارد زندگیم میشدن

    واون ناخواسته ها رو زنگ هشداری میدونم که یه جای کارم ایراد داره وخداوند داره بهم گوشزد میکنه که بیدار شم و با حل کردنشون رشد کنم

    در واقع اون ناخواسته ها نعمتی از طرف خداوندن که هم برای رشد من اومدن هم برای اینکه بفهمم یه کدی رو اشتباه زدم وباید درستش کنم

    وبه این موضوع انقدر ایمان دارم که

    سعیده چون داری رو خودت کار میکنی و حالت مدتهاست عالیه همه چی از طرف خداونده برات

    که برا یه چیزای به ظاهر بی اهمیت هم کلی ذوق وشوق میکنم

    مثلا چند روز پیش لیست خرید رو دادم به همسرم

    وقتی برگشت خونه دیدم یکی از سس هایی که نوشته بودم رو نگرفته

    ولی در عوض وایتکس رو دوتا ازش خریده بود

    وتخم مرغ هم یه شونه خریده بود که نصفش تخم مرغ بومی بودن

    کلی برا اون یه وایتکس اضافه و تخم مرغ های بومی خداروشکر کرم

    بعد اون رفت و من هیچی نگفتم برا اون سسی که نخریده بود

    حدود ده دیقه بعدش دوباره اومد ودیدم اون سس تو دستشه

    انقدر تو دلم برای اون سس ذوق کردم و خوشحال شدم وبوسیدمش وتو یخچال گذاشتمش

    اینو فضلی از طرف خداوند دونستم که شاید به هرکی بگی کلی بهم بخنده وتو دلش مسخرم کنه

    ولی من تودلم این بود که میتونست بگه اون مغازه اولی که نداشت دیگه حوصله نداشتم برم جای دیگه

    درحالیکه رفت جای دیگه و اونو تهیه کرد

    پس من بهتر شدم من ظرفم بزرگتر شده من دارم رو خودم خوب کار میکنم که با اینکه اون روز خیلی کار داشت رفت واز یه جای دیگه برات تهیش کرد

    ببین سعیده تو یه وایتکس نوشتی اون دوتا خرید

    مدتهابود تخم مرغ محلی نمیخریدیم ولی امروز خرید

    برا اون یکی سس رفت یه مغازه دیگه

    اینا نشون میده که تو داری مسیرو درست میری

    واقعا یه سری چیزای جزئی هستن که شاید به چشم نیان و قبلنا هم اصلا بهشون فکرنمیکردم

    که اینام میتونن نتیجه باشن

    ولی مدتهاست که به این نتایج ریز و کوچولو خیلی اهمیت میدم و بابتشون سپاسگزاری میکنم

    چون به قول معروف قطره قطره جمع گردد وانگهی دریاشود

    این نتایج کوجولو هم مثله اون گوله برفی کوجیک هستن که اگه بتونم ببینمشون وشکرگزارشون باشم اونوقت همینا تبدیل به بهمن نتایج فوق عالی تو زندگیم میشن

    درک کردم که هدف از زندگی لذت بردنه و بهترین راه برا اینکه بتونی ساعتهای بیشتری لذت ببری بودن در لحظه و شکر گزاری بابت هرچیزکوجیک و بزرگه

    یاد اون فایلتون افتادم با همین مضمون که :

    (راه رسیدن به خواسته ها شکرگزاری بابت داشته هاست)

    و مسئله ی بعدی اینکه رسیدن به ازادی مالی که هدف الان منه بخاطر ترمزهای زیادی که تو این زمینه دارم راهیه که صبوریه خیلی بیشتری میخواد

    پس نباید نا امید بشم و باید با دیدن این نتایح کوجولو خوشحالی کنم وشکرگزاری بیشتر کنم

    چون فقط از این راهه که فاصله بین من وخواستم پر میشه

    موندن در احساس خوب به مدت بیشتر

    وبا یاداوری این مطالب و عمل کردن بهشون این فاصله فرکانسی رو پر کنم

    خداروشکر میکنم برا هرلحظه ای که دارم اگاهانه قدم برمیدارم دارم اگاهانه زندگی میکنم واین یعنی خوشبختیه محض

    استاد عاشقتونم که متعهدانه در جهت بهتر شدن این سایت قدم برمیدارین و سپاسگزار خداوندی هستم که منو باشما اشنا کرد و موندن و میخکوب شدن پای تعالیم شما و این سایت رو برام از نون شب هم واجبتر کرد

    واز خودم ممنونم که دارم تموم سعیم رو میکنم که تو این مسیر ثابت قدم باشم و هر روزمو بهتر از دیروز بسازم

    که تنها به این شکل میتونم هم شاگرد خوبی برای شما باشم هم نماینده ی قابلی برای خداوند.

    خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 31 رای:
  4. -
    Ehsan Moqadam گفته:
    مدت عضویت: 2214 روز

    به نام خالق عشق و شادی و زیبایی

    درود و خداقوت به استاد عزیز و همه همراهمان خوبم در سایت

    شنیدن این صحبت‌ها برای من انگار به‌نوعی یادآوری تمام فرایند تغییر بود، اینکه الان کجا هستم، به کجا می‌خوام برم و چه اقداماتی را باید انجام بدم.

    قبل از اینکه این فایل را گوش بدم داشتم به این فکر می‌کردم من اگر بخوام برگردم به 5 سال قبل چه کارهایی را انجام میدم؟

    حالا این سوال بیشتر درباره بیزینسم بود اما نسبت به کل مسائل زندگی میشه تعمیمش داد.

    جواب من به این سوال این بود که با قدرت بیشتری روی باورهام کار می‌کنم و به الهاماتم عمل می‌کنم.

    به‌نظر من مفهوم صبر یعنی کنترل ذهن، توجه به احساسات، بررسی مسیر و اتخاذ تصمیمات درست در هر لحظه.

    از اونجایی که ما در دنیای رو به پیشرفت زندگی می‌کنیم ناخودآگاه باور عجله داشتن در ما تقویت میشه و تصور می‌کنیم چون همه چیز داره روز به روز سریع‌تر و پیشرفته‌تر میشه دیگه صبر هم اون معنای واقعی خودش رو از دست میده، به همین دلیل نمی‌تونیم صبور باشیم و از مسیر درست خارج میشیم.

    شرایط جهان عوض میشه اما قوانین جهان عوض نمیشه. مفاهیمی مثل ایمان، باور و صبر در هر شرایطی کارکرد خودشون رو دارند و کار ما اینکه بدونیم در هر شرایطی باید چطور از این مفاهیم به نفع زندگی خودمون استفاده کنیم.

    مفهوم تکامل و صبر هرگز به معنای اختصاص دادن زمان خاص نیست، بلکه به معنای درک ماهیت و هماهنگی با جریان جهانه.

    1000 سال قبل شما نیازی نداشتی از اینترنت چیزی بدونی و انتظار داشته باشی که چنین پدیده‌ای را خلق کنی یا ازش نتیجه بگیری اما حالا باید اون را به‌طور کامل بدونی و ازش استفاده مطلوب داشته باشی.

    میزان ثروت و تعداد افرادی که در حال حاضر جز ثروتمندان هستند شاید در مقایسه با افرادی که هزاران سال پیش زندگی می‌کردند بسیار بیشتر شده. این به این معنی نیست که انسان‌های امروزی مثل گذشتگان نیاز دارند که برای یه سری چیزها صبر کنند بلکه به این معناست که این افراد با توجه به شرایطی که هستند بهترین تصمیمات رو در زمان مناسب گرفتند و از قوانین جهان به نفع خودشون استفاده می‌کنند.

    بیزینس‌های امروزی مثل گذشته بازدهی طولانی مدت نداره و در زمان کوتاه‌تری به سوددهی میرسه اما زمانی که ما قوانین جهان هستی را به درستی درک کرده باشیم.

    بحث شکل دادن به انرژیه. گاهی این انرژی به شکل فکر، گاهی به شکل عمل و گاهی به شکل صبر یا بهتره بگم اقدام درست در زمان درست باید انجام بگیره.

    بسیاری از اوقات ایده‌هایی که ما داریم بسیار جلوتر از زمان خودمون داره حرکت میکنه یا باورهای قدرتمند کننده همراهش نیست و با اینکه اقدامات لازم را هم انجام دادیم اما هنوز اون نتیجه مدنظر ایجاد نمیشه. به‌جای توقف باید به حرکت ادامه داد و مسیر رو بررسی کرد و مسیرهای جدید را امتحان کرد.

    وقتی من به گذشته خودم فکر کردم به این نتیجه رسیدم زمان گاهی باعث ایجاد مقاومت‌هایی شده که من در گذشته نداشتم یا بلد نبودم چطور با این مقاومت‌ها رفتار کنم اما حالا دارم یاد میگیرم که رو این مقاومت‌ها کار کنم.

    هم بشری که از ابتدای خلقت بوده و هم بشری که الان داره زندگی میکنه درگیر مقایسه میشه، شاید فکر کنیم در گذشته راحت‌تر بود کنترل کردن مقایسه اما من فکر میکنم الان بسیار راحت‌تر شده چون ما الان بیش از همیشه به آگاهی‌ها دسترسی داریم.

    داشتم فکر میکردم زمان پیامبر اسلام مسلمان‌ها برای یادآوری مبانی قرآنی مجبور بودن زمان بذارن یا قرآن را حفظ کنند یا یه وقتی پیدا کنند مطالعه کنند اما الان ما در کسری از ثانیه میتونیم به آیات قرآن دسترسی پیدا کنیم و مسیر درست را به‌راحتی پیدا کنیم.

    باید در زندگی بتونیم این تفاوت‌ها را تشخیص بدیم و تصمیمات درست را اتخاذ کنیم.

    همین موضوع مقایسه یکی از آفت‌هایی که به نظرم بسیار زندگی انسان را سخت کرده و باعث عجله کردن انسان میشه.

    اما من وقتی به مقایسه فکر میکنم به‌یاد یادگیری یک زبان جدید میوفتم و از خودم میپرسم:

    آیا اصلاً من نیازی دارم این زبان را بخونم؟

    آیا مسیر راحت‌تری برای یادگیری زبان وجود داره؟

    آیا من میتونم با نگاه کردن به دیگران زبان یاد بگیرم یا باید خودم زبان را بیاموزم؟

    آیا شرایط و درونیات من با فردی که دارم خودم را باهاش مقایسه میکنم یکسانه؟

    همین چندتا پرسش ساده خیلی به من کمک میکنه که مسیر درست را پیدا کنم چون من باور دارم وقتی انسان کاری را بخواد انجام بده به‌راحتی انجام میده و راه‌های ساده اون را پیدا میکنه.

    مهم‌ترین کار ما اینکه خودمون را بشناسیم و بفهمیم که ما دقیقاً چه ارتباط و نقشی با جهان هستی داریم و کاری به ارتباط و نقش دیگران با جهان نداشته باشیم و فقط روی خودمون تمرکز کنیم.

    این‌ها چیزهایی که من قبلاً نمیدونستم و با زور زدن هم نمیتونم کاری کنم که زودتر یادشون بگیرم، باید اجازه بدم که قوانین رو بشناسم و درکم از خودم، جهان و ارتباطم با جهان هستی بالاتر بره و به میزانی که این اتفاق رخ میده نتایج من بهتر میشه.

    مثلاً من در گذشته نمیدونستم اصل احساس خوبه، به همین خاطر تصور میکردم که باید تقلا کنم تا زندگی دلخواهم رو داشته باشم اما هرچقدر که درکم از این موضوع بیشتر شد به احساساتم توجه بیشتری کردم تا اقداماتم، چون اگر شما کوه هم با احساس بد جا به جا کنی نتیجه‌ای جز خستگی برات نداره اما اگر حست خوب باشه به راحتی به سمت گنج ها هدایت میشی

    باز هم از دوستان عزیزی که تجربیات و نظراتشون را به اشتراک میگذارن سپاس‌گزارم

    برای خودم و همه دوستان عزیزم بهترین لحظات و ناب‌ترین تجربیات را آرزومندم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 33 رای:
  5. -
    مریم شریعت گفته:
    مدت عضویت: 1154 روز

    به نام خدای مهربانم

    استادجان و مریم گلم سلام

    واقعا ازتون سپاسگزارم برای اینکه از وقتی با شما آشنا شدم معنی صبر رو درک کردم و وجه تمایز اون رو با تحمل متوجه شدم و این بسیاررررر به من کمک کرد تا بتونم قربانی نباشم تا بتونم بخاطر احساس گناه که همیشه به خاطر چیزهای بیهوده در وجودم بود مبارزه کنم

    اصلا استاد در خودشناسی و خودسازی هم کمک شایانی کرد خدایا شکرت

    استاد جان از توضیح آیه ای که در مورد صبر دادین واقعا

    لذت بردم من بارها تو کامنتا نوشتم که قرآن زیاد خوندم

    و ترجمه خوندم هیچوقت هیچوقت از این زوایایی که شما آیه هارو توضیح میدین نگاه نکردم و لذت نبردم

    من از زمان آشنایی با شما و درک معنی صبر صبورتر شدم و از این صبرم برخلاف گذشته لذت بردم و راضی بودم و خیلی نتیجه ها گرفتم

    مثل به دست آوردن یک سری نعمتها بدون تلاش و تقلا دریافت محبتهای بیشتر از سمت اطرافیان که گاها در مقابل رفتار آنها صبوری کردم و نتیجه گرفتم

    و یک چیز خیلی جالب اینکه من خیلی چیزها رو بدون پرسش صبوری می کنم و میشنوم

    استاد جان سپاسگزارم ازتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  6. -
    حمید سالکی گفته:
    مدت عضویت: 2775 روز

    سلام و درود بر استاد عزیز و خانم شایسته مهربان و تمام دوستان هم قدم در این پروژه

    در مورد تمرین این جلسه باید بگم که :

    هدفی که الان من دارم براش تمرین میکنم.تلاش میکنم

    بزرگتر کردن کسب و کارم هست

    افزایش درآمدم هست و ساخت برند خودم هست

    اینکه خدمات جدید و بیشتری به کسب و کارم اضافه کنم

    و در این مسیر باید اعتراف کنم که عجله هم کردم.میکنم و تو درو دیوار هم میرم

    حال بدی هم پیدا میکنم

    اونم به خاطر مقایسه خودم با افرادی هست گ حداقل 10 برابر من سابقه کاری دارند و تکاملشون رو طی کردند و دارند الان توی این حوزه آموزش میدن

    مقایسه

    مقایسه

    مقایسه

    خیلی چوبش رو خوردم

    با اینکه در جلسه اول احساس ارزشمندی استاد شما انقدر تاکیید کردید

    اما ناخود آگاه بازم انجام میشه

    هر چند الان نسبت به قبل خیلی بهتر شدم

    هم کمتر خودم رو مقایسه میکنم

    هم خیلی زود تر متوجه دام مقایسه میشم و سریع از دام مقایسه بیرون میام

    و این خودش پیشرفته

    در مورد این جلسه و صحبت های استاد یک مثالی دارم که در رابطه با همین کسب و کار فعلیم هست

    تقریبا 2 سال پیش که این کسب و کارم رو شروع کردم از صفر مطلق و واقعا با دست خالی شروع کردم

    داستان هدایت های خداوند.دستان خداوند رو کم و بیش تو کامنت های دیگه گفتم

    اما میخوام در مورد اون قسمتیش بگم که استاد :

    من هیچ تجربه ای توی این حوزه نداشتم

    فقط یک دوره چهار ماهه آموزش دیدم در این حوزه و بعد هم رفتم مغازه زدم برای خودم که همه میگفتن تو دیوونه ای

    تعجب میکردن

    چون همه انتظار داشتن که من بعد آموزش دیدن برم یک مدت حداقل 6 تا 1 ساله شاگردی کنم

    من مغازه زدم و با کمترین امکانات شروع کردم

    از حل ساده ترین مساعل برای مشتری هام شروع کردم

    از سرویس های کوچیک و دم دستی

    که اجرت های پایینی هم داشت

    اما استاد انقدر ذوق داشتم

    از یادگیری همون چیز های جدید

    بارها بارها برای خودم اون هارو مرور میکردم

    از به دست آوردن همون دست مزد و اجرت های کوچیک که برای همه تعریف میکردم

    برای همسرم

    برای خانواده ام

    کم کم که تجربه ام بیشتر شد

    علمم بیشتر شد

    کارم تخصصی تر شد

    با رعایت تکامل

    دیگه کارهای دم دستی و ساده رو قبول نمیکردم

    وقت نمیزاشتم

    مشتری هام عوض شده بودند

    ثابت شده بودند

    دیگه کم کم نوع مشتری ها و درخواست هاشون حرفه ای تر شده بود

    حدودا 4 ماه از شروع کارم نگذشته بود که خداوند یکی از بزرگترین درخواست های من رو اجابت کرد

    من مغازه خودم رو خریدم و الان این کامنت رو از مغازه خودم دارم براتون مینویسم

    وقتی اومدم تو مغازه خودم خداوند یک ایده دیگه بهم داد

    و اونم از کمترین حدی که میشد شروع کنم . شرروع کردم

    و به لطف خدا سود خوبی داره برام

    بعد حدود 15 ماه کار کردن

    اول امسال یک تخصص جدید رو دوباره آموزش دیدم و باز به کسب و کارم اضافه کردم و خدارو شکر به شدت راضی بودم از ایده ای که خدا بهم داد

    به واسته اون ایده کلی پس انداز کردم

    کلی ابزار های جدید خریدم

    کلی اعتماد به نفسم بالاتر رفت

    کلی منطق برای ساکت کردن ذهنم به دست آوردم

    و باز 3 ماه پیش برای این هدفی که الان دارم براش تلاش میکنم و قدم هارو برمیدارم

    اقدام کردم به اولین قدم

    کم کم

    با رعایت قانون تکامل

    اما گاهی اوقات میشه که عجله میکنم

    درباره این هدفم که چرا نشد

    چرا اونجوری که من میخوام نشده هنوز

    با اینکه نتایج کوچیکش رو میبینم

    و این فایل کمک کرد که

    حمید جان : صبر .صبر . صبر

    صبر نه تحمل شرایط

    بلکه صبر یعنی اینکه من این مسیر رو ادامه میدم و ایمان دارم که نتایج میاد.هرچند هنوز اون نتیجه ای که من مد نظرمه نیومده

    اما نتایج کوچیکش میاد

    استاد در جلسه 10 دوره هم جهت با خداوند گفتید که :

    به جای اینکه یغه خدا رو بگیرید و بگید من این رو میخوام و چرا اجابت نمیکنی.؟ چرا بهم نمیدیش؟

    به خدا بگین که خدایا تو که میدونی که خواسته و هدف من چیه؟

    بهم بگو من چه ترمزی دارم که نمیزاره به این هدفم برسم

    من چه تغیری باید در خودم.در باورهام.در رفتارم ایجاد کنم که اون هدفم وارد زندگیم بشه؟

    وقتی من این سوال رو پرسیدم

    جواب خدا به من دروره احساس لیاقت بود

    و من هم گفتم باشه

    الان دارم روی دروه احساس لیاقت کار میکنم و باید بگم

    ترکیب احساس لیاقت. این پروژه و دوره هم جهت با خداوت یک ترکیب سمی و جادوییه

    ذهن از همه طرف و از همه لحاظ بمباران و تغذیه میشه

    این وسط اگر کامنت بچه ها رو در این سه تا دوره و پروژه بزنیم تنگ فایلها که دیگه هیچی.

    یک معجون زندگی ساز میشه

    در تمام ابعاد

    امیدوارم که روزه همه بشه این معجون

    انشاااللله

    یک چیزی میخوام بگم شاید خیلی مستقیم مرتبط به این فایل نباشه

    اما خالی از لطف نیست

    استاد همیشه میگفتین که انقدر ملو و آرام تغیر میکنید که خودتون متوجه نمیشید

    استاد من به خدا الان وقتی نگرانی های مردم رو میبینم

    رفتارهاشون رو مبینم

    سرگرمی هاشون رو میبینم

    به خودم میگم

    حمید اینها چرا اینطورین؟

    تو مشکل داری یا اینها برعکس هستن

    بعد یاد جمله شما می افتم که میگید؟

    اگر اکثریت مردم به یک سمت میرن

    مطمعن باشید که اون سمت مسیر اشتباه است

    و خدارو شکر میکنم

    خدایا شکرت به خاطر هدایتمون به این مسیر

    خدایا خودت هدایتمون کن به راه راست

    به راه کسانی که به آنها نعمت داده ای

    نه کسانی که به آنها غضب کرده ای

    آمین

    آمین

    ممنون از شما

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  7. -
    محبوبه گفته:
    مدت عضویت: 534 روز

    به نام خداوند مهربانم که همیشه در حال هدایت من است. سلام به استاد عزیزم و ممنونم بابت این پروژه تغییر، که من یکی رو از خواب بیدار کرد.

    در مورد عجول بودن میگم یکی از مثال ها در مورد دوره دوازده قدم بود که تهیه کردم و دوست داشتم به سرعت به نتیجه برسم هر ماه خریداری کردم و هر جلسه و فقط گوش میدادم دوست داشتم زود برسم به خواسته ام خوب اون نتیجه رو نگرفتم و متوجه شدم که تمرکز و توجه درست رو نداشتم و دوباره مجدد شروع کردم. عجول بودن من رو به چیزی که میخواستم نرسوند یا مثلا با عجله طرحی رو میکشم و دوست دارم زود تمومش کنم و معمولا کیفیت کارم مثل زمانی که با صبر و حوصله می کشم نیست.

    من همیشه تعریف صبر رو با زجر می دونستم مثلا فلان چیز رو که میخواستم میگفتن صبر کن کلمه جالبی برام نبود و حس خوبی به این کلمه نداشتم و الان متوجه معنی درستش شدم.

    البته ریشه در باورهای غلط گذشته داره مثلا میگفتن اگر وضع مالیت خوب نیست و صبر کنی عوضش خدا اون دنیا بهت میده

    یعنی زجر بکش و تحمل کن و من همیشه با این حرف مشکل داشتم. من این باور رو با عدالت خدا در تضاد می دیدم و میگفتم این اشتباهه و خوب قانون رو هم بلد نبودم که خوب خداروشکر با مفهومش آشنا شدم.

    هدف بزرگی که دارم تغییر شخصیتم هست و شروع کردم از دوره دوازده قدم و دیگه عجول نیستم و میخوام با صبر و طی کردن تکاملم به هدفم برسم.

    و هر روز بخاطر قدم های خیلی کوچکی که برمیدارم خداوند را شاکرم و به خودم تبریک میگم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  8. -
    احمد فرهنگیان گفته:
    مدت عضویت: 2155 روز

    به نام خدای مهربان سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان خوبم و خانم شایسته نازنین

    عجب جلسه هیولایی بود و چه نکات ارزشمندی مطرح شد خداروشکر…

    هدف یا خواسته‌ی بزرگی که برایش تلاش می‌کنید چیست؟

    بزرگترین هدف و خواسته من اینه که در زمینه شغلی ام که مراقبت و پرستاری از بیماران در منزل(home care)هست یه نوآوری انجام بدم یه کاری کنم که در تاریخ ثبت بشه اینطور هم به جهان خدمت کردم هم به آدم ها هم به خودم.

    برای اینکه در میانه راه «عجول» نشوید و مسیر را رها نکنید، چگونه «جوانه‌های کوچک» و نشانه‌های اولیه‌ای که در مسیرتان می‌بینید را شناسایی می‌کنید؟

    من برای اینکه عجله نکنم هرروز و هرروز قانون تکامل رو به خودم یادآوری میکنم

    همیشه میگم خورشید یکدفعه نمیاد وسط آسمون

    نوزاد یکدفعه شروع به راه رفتن نمیکنه

    بذر میوه یه شبه درخت نمیشه و ثمر نمیده

    حتی خودم روز اولی که وارد این حوزه شدم هیچ چی بلد نبودم از کارمندی و کارگری شروع کردم و الان شرکت خودم رو دارم

    چون 35 کیلو وزن کم کردم حتی مسیر وزن کم کردن رو بارها برای خودم یادآوری کردم که چطور با هفته ای 200 گرم 200 گرم کاهش وزن رسیدم به عدد بزرگ 35 کیلو کاهش…

    این حرف ها و این یادآوری ها خیلی بهم انگیزه میده خیلی کمکم میکنه که عجله نکنم و با همین انگیزه ها برای خودم تمرین ساختم و هرروز روی باورهام کار میکنم و به وضوح میبینم که هرروز یه اتفاق قشنگ برام میفته و هرماه در حد 10 الی 30 درصد درآمدم بیشتر میشه و میگم ببین داره جواب میده اینا همه نشونه ای که میگه ادامه بده …

    خیلی از خانواده های مریض هایی که دارم هرروز و هرروز کلی از من و کارم و اخلاقم تعریف میکنن و میگن هیچکسی رو ندیدیم مثل تو اینقدر با عشق داره خدمت می‌کنه و باز به خودم میگم ببین این نشونه های همون هدفته پس تو میتونی به ایده ای برسی که کاری کنی که در حوزه مراقبت جدید و بازی عوض کن باشه فقط باید ادامه بدی چون اون ایده در مدارهای بالاتر هست موجوده فقط من باید با تغییر روزانه شخصیت و‌باورهام آرام آرام به سمت اون مدار حرکت و اون ایده رو دریافتش کنم این طرز فکر و این گفتگوهای ذهنی خیلی برای من جواب داده و میده.

    برای ما بنویسید که چگونه با «بزرگ کردن» و سپاسگزاری بابت همین نتایج به‌ظاهر کوچک (مانند احساس آرامش بیشتر، ایده‌های جدید، یا یک موفقیت مالی اندک)، ایمان و انگیزه‌ی خود را برای ادامه دادن مسیر تا رسیدن به «درخت تنومند» و نتایج بزرگ، حفظ می‌کنید؟

    من با چکاپ فرکانسی این کار رو انجام میدم

    مثلاً یه تمرین رو طراحی میکنم و میگم تا سه ماه آینده فرصت داری به این هدف برسی بعد شروع میکنم و یه چکاپ فرکانسی از خودم میگیرم که ببینم الان کجام بعد هدف‌گذاری میکنم و تمرینات مناسب با اون هدف رو مینویسم و یه جدول درست کردم و هرروز که تمرینات رو انجام میدم تیک انجام رو میزنم و هر نتیجه ای که اون روز بیاد حتی شده هزارتومان پول یا حتی گاهی شده مشتری داشتم ولی ختم به همکاری نشده حتی برای اون مشتری که فقط زنگ زد و رفت هم سپاسگزاری میکنم و اصلا احساسم بد نمیشه که بگم چه فایده اومد ولی بدون اینکه برای من سودی داشته باشه رفت نه میگم این رفت که یکی بهتر بیاد و چون من دارم روی خودم کار میکنم پس بهترش میاد و همین هم میشه و نفر بعدی خیلی بهتر وارد بیزنسم میشه پایان سه ماه میام و بررسی میکنم و میبینم که خدای من حتی بیشتر از هدفم نتیجه گرفتم و همین چنان انگیزه عجیبی به من میده که دوباره هدف بعدی رو تعیین میکنم تا انشالله در نهایت به اون هدف بزرگ و درخت تنومند برسم.

    در پایان، از تجربه‌ی گذشته بگویید: جایی که صبرِ شما نتیجه را چند برابر کرد یا عجله شما را عقب انداخت. چه آموختید؟

    بهترین و بزرگترین تجربه من در مورد صبر مربوط به کاهش وزنم میشه من چندسال پیش یه رژیم غذایی رو شروع کردم اوایل مهرماه بود و گفتم 7 ماه به خودم زمان میدم و اصلا هم عجله نمیکنم و قدم به قدم پیش میرم و تا عید به وزن دلخواهم میرسم و برنامه‌ تعیین کردم که شنبه هر هفته خودم رو وزن کنم گاهی 100 گرم در یک هفته کم میکردم و بابت همون 100 گرم خیلی خوشحال بودم و سپاسگزاری میکردم و میگفتم همینه داره جواب میده و دوستام میگفتن تو دیوانه ای چه حوصله ای داری عمرا بتونی کی‌رو‌دیدی که با 100 گرم 200 گرم کاهش لاغر بشه تازه همون 100 گرم هم چربی نیست آب بدنته که بخار شده ولی من میگفتم من ادامه میدم و مطمئنم که به هدفم میرسم و خیلی صبور بودم خیلی خودم رو تحسین میکردم و نتیجه این شد که من یک ماه هم زودتر از عید یعنی در بهمن ماه به وزن ایده آلم رسیدم و چون بهمن تولدم بود به خودم گفتم

    من دوباره متولد شدم

    همین هم شد بعد اون ماجرا کل زندگی من در تمام جنبه ها تغییر کرد…

    خدایا شکرت

    ممنونم از استاد عزیزم بابت این فایل زیبا

    ممنون از بچه های سایت بابت کامنت های عالی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 37 رای:
  9. -
    افسانه نوشادی گفته:
    مدت عضویت: 988 روز

    سلام

    چه نکته ی خوبی!!!

    در‌مسیر تغییر و رشد یادت باشه قانون تکامل رو، یه شبه تغییر نمیکنی،نتایج بزرگ نمی گیری کوچولو کوچولو، بعد نشونه هارو ببین تایید کن کم کم دیگه میرسه به تصاعد و بعد رشد خیلی خیلی سریع تر میشه

    فقط اینو بدون تکامل رو ،صبر کردن رو یاد بگیر ،یهویی نخواه برسی عجله نکن،صبر داشته باش تکاملش رو رعایت کن تا به نتیجه ی دلخواه برسی ،از همون اول شروع میکنی تا یه مدتی شاید چیزی مشخص نباشه ولی از درون داری وقتی رو خودت کار میکنی اون احساسه داره خوب میشه کم کم نتایج کوچولو، بعدش هم تایید کن ببین سپاسگزار باش نتایج بزرگ و بزرگتر میشه

    قانون تکامل رو باید به یاد بیاری باید صبر کردن رو یاد بگیری بدونی باید تکاملی باید طی شود اینجوری ضربه نمیخوری یا وسط راه ول نمیکنی

    آفرین به این دوستمون که شروع کردن به ایده شون عمل کردن و نتیجه گرفتن

    باید حرکت کرد،عمل کرد شاید اول نتیجه ی بزرگ نگیری ولی با صبر و تکامل نتیجه میاد اینارو به خودم میگم که یادم باشه در مسیر زندگی

    سپاس.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  10. -
    الهام مقدم گفته:
    مدت عضویت: 2043 روز

    سلام استاد جان عاااالیه این پروژه یادآور چه روزایی هست فقط کافیه ببینیم بخواهیم و باور کنیم میشووووووود بالاخره می‌شود چه جوری اش رو هم ما نمی‌دونم فقط خود خدا میدونه و مسیر رو بهمون میگه فقط کافیه باور کنیم که امکان پذیره ولی صبررررررررررررر

    اونم صبر با آگاهی به اینکه می‌شود صبر کن باور کن حرکت کن اقدام کن عجب درس هایی شما به ما دادید

    تو رو خدا دوباره سریال زندگی در بهشت رو شروع کنید برامون خیلی درس داشت خیلی باور سازی می‌کرد شاید زیاده خواهی باشه ولی خواهشا برامون از روزمره گی هاتون فایل بذارید کلی انرژی میگیریم برای حرکت

    استاد کلاب هاوس هم خیلی خوب بود اگه دوباره شروع کنید اونم خیلی عالی میشه

    الحمدالله که تو شرایط اخیری که داشتیم با شرکت در دوره فوق العاده هم جهت با جریان خداوند که شکرگزاری ها رو به طور شفاف با احساس خوب انجام میدیم نتایج فوق العاده شده

    مررررررسی

    خدایااااا شکرت برای خانواده شگفت انگیز عباس منش

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای: