این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/neveshteh-8.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-11-06 07:26:172025-11-07 19:05:43تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۹
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
چون به توانایی خود رسید و رشد و کمال یافت، به او حکمت و دانش دادیم؛ و این گونه نیکوکاران را پاداش می دهیم (قصص 14)
سلام به بهترین استادهای دنیا و دوستای بهشتیم
پروژه ی تغییر را در آغوش بگیر، گام نهم :
1. به آخرین باری فکر کن که یک الهام یا ندای درونی داشتی.
2. آیا به آن عمل کردی؟ اگر نه، چرا؟ اگر بله، چه نتیجهای گرفتید؟
3. در قسمت نظرات بنویس:
چه تجربهای از گوش دادن یا گوش نکردن به هدایت درون داری؟
وقتی به آن عمل کردی، چه نتیجهای گرفتی؟
الان چه الهامی در ذهن یا قلبت هست که شاید وقتش رسیده به آن گوش بدهی
صبح جمعه هفته ی قبل از خواب بیدار شدم و یه الهام بسیار قوی بهم گفت بلیت برگشت رو بگیر واسه تهران، چرا؟ دلیلش رو میدونستم، از چندین روز قبل نشانه های برگشتن واسمون اومده بود ولی انگار ما منتظر نشانه ی بزرگتری بودیم و چون داشت بهمون خوش میگذشت و مهمتر از اون عادت کرده بودیم به نقطه ی امنی که چند ماه بود داخلش بودیم، انگار نمیخواستیم به روی خودمون بیاریم که زمانش رسیده ولی با توجه به آموزش های استاد که گفتن تصمیم گرفتن بهتر از سردرگمیه حتی اگه اون تصمیمه اشتباه باشه، ما تصمیم گرفتیم بلیت برگشتمون رو بگیریم( که تاریخ بلیت گرفتن هم خودش برامون واضح کرد و کاملا مشخص بود که هدایته ) و برگشتیم به خونه مون بعد از چند ماه ( ما چند روز بعد از جنگ به یه بهشت زیبا در جنوب کشور هدایت شدیم و خیلی خیلی معجزه آسا اون مکان واسه زندگیمون توسط دستهای پروردگار رزاقم آماده شد ) و الان که برگشتیم هر روز دارم بیشتر متوجه میشم که چرا اون الهام قوی میگفت دیگه وقت برگشته و ما پر قدرت تر از قبل برگشتیم و به اندازه ی چندین سال تجربه کسب کردیم تو این سفر خودسازی
وقتی تو مسیر درست باشی حتی تو دل جنگ هم برای تو پر از خیر و برکته و یکی از آرزوهات یه تیکِ بزرگ میخوره و درونت به اندازه ی چندین سال رشد میکنه
خدایا شکرت که هدایتمون کردی و سفر رو واسمون بسیاااار بسیاااار آسون تر از اون چیزی که فکر میکردیم کردی
خدایا شکرت بخاطر این سایت توحیدی، این دوستای توحیدی
خدایا شکرت بخاطر استاد عباسمنش و مریم جان عشقِ عزیز استاد و عشقِ عزیز هممون
خدایا شکرت بخاطر دستام که هر روز دارن تواناتر میشن و کارهای زیباتری میسازن
خدایا شکرت بخاطر همسرم که رفیق خیلی خوبیه واسم و خودت داری هر روز بهمون میگی که چه قدم هایی برداریم برای بهبود شخصیتمون و صبارِ شکور شدن
خدایا شکرت بخاطر خانواده ی خوبم که حالشون خوبه و سلامتن و تو خدای همشون هستی نه فقط خدای من
خدایا شکرت بخاطر مدارها و قدرت بی نهایتت که تمومی ندارن
من دوروز پیش که رفته بودم کوه تو راه برگشت به یک دو راهی خوردم شک داشتم کدوم مسیر و برم
یه حسی بهم گفت از راست برو پایین و همون لحظه هم یک ماشین از همون مسیر دو راهی رفت سمت پایین
اما من گوش نکردم و مستقیم رفتم
یکم که جلوتر رفتم خوردم به اتوبان درحالی که اگر سمت راست رفته بودم میخوردم به زیر گذر و کلی مسیرم کوتاهتر میشد
و مجبور شدم در کمربندی دور شهر یک دور بزنم
جلسه قبل توی کلاسم به این مساله خوردم که حضور شاگردان نونهالم در سانس بزرگسالان کلی برنامه هام رو بهم میریزه و اون نتیجه و خروجی مدنظر رو از جلسه تمرینی ندارم
سانس قبل من خالیه و بدلم افتاد که بچه ها نیم ساعت زودتر بیان و تا زمانی که بزرگسالان مبرسن بدنشون گرم شده و زمانی که بزرگسالان دارن گرم میکنن من تکنیکهارو با بچه ها انجام میدم و اینجوری هیچ تداخلی نیس و نتایج هم بهتره و بچه ها و خانواده ها هم بیشتر لذت میبرن
و الان خیلی شرایط بهتر شده
خدارو هزاران بار شکرگزارم برای وجودم در این سایت و این مسیر و استاد خوبم و دوستان هم مسیرم
سلام به استاد عزیزم ،مریم جان عزیز دل و تمامی دوستانم
1. به آخرین باری فکر کن که یک الهام یا ندای درونی داشتی.
2. آیا به آن عمل کردی؟ اگر نه، چرا؟ اگر بله، چه نتیجهای گرفتید؟
دقیقا امروز قرار بود برم بهداشت منطقه و دیر از خواب بیدار شدم و گفتم بیخیال نمیرم اما به طرز عجیبی کارهام انجام شد داخل خونه و دیدم ساعت 12:30 هست یه حسی بهم گفت برو بهداشت منم گفتم چشم
از لحظه ای که اراده کردم برم همه کارها خیلی آسون تر از اونی که دارم مینویسم پیش رفت زدم اسنپ دقیقا یک دقیقه بعد ماشین اومد اونم عجب ماشین تمیز و خوبی بعد راننده منو برد چند تا مسیر تا اینکه پیدا کردم بهداشت منطقه ما کجاست اونجا که رفتم بازرس نبود و گفتن رفته بازرسی یه خانوم مهربون بهم گفت صبر کن زنگ بزنم ببینم کجا رفته از اونجایی که زمان بندی خدا خیلی خیلی دقیق هست بازرس رفته بود مغازه کنار خود مرکز بهداشت و به اون خانوم مهربون گفت بفرست بیاد ببینم کارش چی هست نگم عجب مرد محترمی بود رفتم پیشش گفت درخواست شما دستم نرسیده بازم پیگیری میکنم شماره منو داشته باش خبر بگیر یک ساعت بعد منم تشکر کردم آمدم خونه ،راننده اسنپ موقع حساب کردن بجا 4تا مسیر هزینه 2مسیر ازم گرفت اومدم خونه بعد یک ساعت تماس گرفتم به بازرس گفت همکارم جواب نداد فردا زنگ بزن منم بیخیال شدم گفتم باشه
مغازه بودم که همکارم صدام زد کارتون دارن بیایین آمدم جلو در مغازه دیدم آقا بازرس اومده گفت اومدم چک بزنم مغازه گفتم بفرمایید مردی محترم مهربون آسان گیر که نگاه زد رفت گفت فردا زنگ بزن ببینم درخواستت دست کدوم همکارم هست برات تایید کنم به همین راحتی
خدایا شکرت بخاطر وجودت بخاطر هدایتی که میکنی وقتی ما قبول میکنیم چقدر آسون راحت همه کارها پیش میره جلو مرسی خدا جونم که دارمت
یه مسئله ای پیش اومد که درس عجله نکردن و احساس کمبود پیدا نکردن خیلی خوب بهم یاد داد…من توی یه وبیناری شرکت کردم و اون وبینار یسری کلاس های مجازی میخواست تشکیل بده و خیلی تاکید داشت تااخر امشب میتونید ثبت نام کنید و فقط فلان قد ثبت نامی دارم و ظریف پرمیشه از دستتون میره و… دیگه خودتون میدونید استادهایی که توی رشته ارایشگرین چطورن و کلی شلوغش میکنن که هنرجو جذب کنن.
اقا این استادهم من عاشق تدریسشم و خیلی واضح نکات اصلی رو توضیح میده و من از وبینارهای رایگانم خییلی چیزا یادگرفتم حالا با اون حرفهاش و اینکه کلی احساس کمبود داد بم راجب این کلاسش و فکر میکردم اگر شرکت نکنم خیلی بدمیشه و چون گفته بود فقط تا امشب وقت هست منم یمقدار درگیر عجله شدم و ازدوستم پول قرض کردم گفتم من اول ماه بت پس میدم و اینم بگم واقعا برای یه کلاس دو روزهو 12 ساعت تدریس واقعااا قیمت معقولی گذاشته بود و پرداخت این هزینه برام راحته ولی میخوام این رو بگم که درگیر عجله نشیم و هرجاکسی از کمبود حرف زد گوش ندیم…
من ثبت نام کردم و خیلی خوشحالم که تونستم توی این کلاس شرکت کنم چون خیلی ازنظر کاری قراره اپدیت بشم و اطلاعات جدیدی بدست بیارم.
امروز که استوری این استاد دیدم با اینکه ازاون وبینار تقریبا چهار روز میگذره و گفته بود اخرین ظرفیت هارو داره میگیره… دیدم توی استوریش ازاون کلاس انلاین تخفیف گذاشته و با مبلغ کمتر ازاون چیزی که من پرداخت کردم داره ثبت نام میکنه:))))
یعنی یجوری برام درس شد که عمرن دیگه بخوام براز چیزی عجله کنم و حرص بزنم و حس کنم جا موندم وهرجا کسی احساس کمبود داشت بهم القا میکرد نمونم فرار کنم:)))
عاطی فدا سرت درست و گرفتی اون مبلغ اضافه ایم که پرداخت کردی فقط برای این بود که یادبگیری عجله نکنی و حرص نزنی برای چیزی و هرجا دیدی کسی احساس کمبود بهت داد قبول نکنی.
و استاد حرف های شما یادم اومد که توی یکی ازفایل هاتون دراین مورد گفته بودین و مثال خودتون زدین که قرار بوده ملک بگیرید و طرف همچین حرفایی زده که کمبود القا کنه و شما قبول نکردید و گفتید فراوانی هست و فردای اون روز خوده طرف زنگ زده بتون گفته با قیمت کمتر بیاید این ملک بخرید:)))
واقعا قانون همه جا یکی و یکی عمل میکنه قانون واقعا دقیقه خدایاشکرت که به این مسیر هدایتم کردی.
به آخرین باری فکر کن که یک الهام یا ندای درونی داشتی.
2. آیا به آن عمل کردی؟ اگر نه، چرا؟ اگر بله، چه نتیجهای گرفتید؟
بله عمل کردم.
یکی ازاوک الهامات این بود که برای اولین بار یه ویدیو ضبط کنم اونم از خودم و با صدای خودم و راجب موضوعی حرف بزنم و من فردای همون روز رفتم ضبط کردم ازسالن برگشتم ادیت کردم گذاشتم توی پیجم.
ازاون ویدیو هیچ مشتری دریافت نکردم و اولش خیلز خورد توی ذوقم و با خودم میگفتم که من فکرمیکردم اگر به این الهام عمل کنم کلی مشتری بهم پیام میده ولی درست مشتری نگرفتم ازاون ویدیو ولی کلی بازخورد خوب گرفتم و کلی بقیه اد استوری کردن برام و پیجم تا حدودی دشبوردش رفت بالا و یسری فالورای جدید بم اضافه شد و بخاطر این بازخورد مثبت من جرئت پیدا کردم دوتا ویدیو دیگه آموزشی از خودم ضبط کنم.
منی که احساس میکردم هنوز اونقدر حرفه ای نیستم که بخوام راجب اموزش توی پیجم حرف بزنم اون ویدیو باعث شده بود شجاعت این رو داشته باشم که شروع کنم و دوتا ویدیو اموزشی دیگه ازخودم گذاشتم و الانم باز ایده ها خدای قشنگم داد که چطوری ویدیو های بعدیم رو پرکنم و راجب چه مورد هایی حرف بزنم.
واقعا ازاین زاویه نگاه نکرده بودم اگر من اون ویدیو رو پرنمیکردم شاید اصلا تا الان شجاعت شروع کردن رو نداشتم که توی پیجم خودم حرف بزنم و آموزش بدم.
خداروشکر که عمل به اون ایده کلی اعتماد بنفس بهم داد.
واقعا میخوام فقط به ایده ها عمل کنم و به نتیجه فکر نکنم و نتیجه هرچی شد برام مهم نیست این مهمه که من عمل کردم به ایدم و اعتماد بنفس و احساس خوبم راجب خودم بیشتر شده.
خداروشکر توی گوش دادن به الهامات الهی خیلی بهترشدم من برای چیزای کوچیکم به ندای قلبم گوش میدم مثلا چندوقت پیش رفتم متریال کارمو بگیرم و چون چندخیابون بامحل کارم فاصله داره پیاده میرم و همیشه ازیه مسیر مشخص میرفتم ولی با خودم گفتم همون مسیر و برم یا ازاین خیابونه برم و یه مسیر جدید و ببینم…حسم گفت ازاین خیابون برو خداروشکر من عمل کردم و رفتم و دیدم وای چه خونه های زیبایی چه درختایی که توی خیابون باعث شدن سایه تشکل بشه چه ماشین های قشنگی چقدر اینجا ثروت هست چه بادخنکی میاد چقدر آدم های ثروتمند هست چقدر فراوانی هست یعنی من فکرشم نمیکردم چندخیابون فاصله باعث بشه این همه قشنگی ببینم.
خداروشکر که خیلی بهتر یادگرفتم برای هرچیز کوچیکی از خداکمک بگیرم و هربار نتیجش قشنگ بوده و اگر نتیجه ی لحظه ای دریافت نکردم بعدش فهمیدم چقدر خیر و برکت داشته برام.
الان الهاماتی بهم شده که محل کارم عوض نکنم و ازامکانات این سالن استفاده کنم ویدیو پرکنم ازخودم آموزشی و توی پیجم بذارم،مدل بزنم و پیجم رو حرفه ای ترکنم و خودم بتونم جذب مشتری کنم اینطور مستقل ترم تا اینکه بشینم توسالن منتظرباشم سالن بهم مشتری بده.
منم گفتم چشم فعلا اینجا میمونم ولی عمل میکنم به ایدهام و توهم هدایتم کن توهم بانشونه هات باهام حرف بزن وبیشتر بم امید بده که مسیرم درسته و نتیجه میده همه ی این ادامه دادنا نتیجه میده همه ی این تلاشا و اونجور که میخوام فراوانی مشتری و هنرجو رو تجربه میکنم.
من عضو جدید سایت هستم وخداروشکر میکنم که دراین مسیر زیبا هدایت شدم واز شنیده های استاد نهایت استفاده رو میبرم.
طی این چند ماهی که فایلهارو گوش میکنم خیلی خیلی تغییرات کوچک رو در زندگیم احساس میکنم.
وهر روزیکه با تمرکز وباور کامل همه چی رو میسپارم دست خودش اون روز خیلی قشنگترمیشه برام واز جاهای به زندگیم برکت میرسه که فکرشم نمیکردم، واقعا خدا رو صدهزار مرتبه شکر که فهمیدم تنها خودم مسول زندگی خودم هستم و اگر ایمان وباورکاملی داشته باشیم بدون شک همه چی برامون عالی بشه ودرهای برکت وفراوانی جاری میشه
وهمیشه از خدا این درخواست رو داشتم که منو هدایت ورهنمایی کنه به هر مسیری که میخوام حرکت کنم ودقیقا هرچی بخواهیم برامون اتفاق می افتد
وخیلی ازجاها در زندگی ام این ندا رو شنیدم
میخواستم جایی برم حتی آماده شدم که برم ولی انگار یکی بمن میگفت نرو ومنم گوش میکردم وبعد میفهمیدم که یا صاحب خونه نبوده یا اتفاق دگه بوده
وهر روز بیشتر وبیشتر روی باورهام کارمیکنم و آیه به آیه قرآن رو بادقت کامل دارم میخونم ومینویسم تا انشاءالله منم یکی ازین اشخاص باتجربه وثروتمند باشم وازهیچ چیز دنیا کمی نداشتم باشم
1. به آخرین باری فکر کن که یک الهام یا ندای درونی داشتی.
2. آیا به آن عمل کردی؟ اگر نه، چرا؟ اگر بله، چه نتیجهای گرفتید؟
و از فروردین امسال بود که به این نتیجه رسیدم که باید خواسته و هدفم رو تغییر بدم
چون این مسیری که الان توش هستم فکر میکردم خواسته واقعیه منه اما وقتی واردش شدم متوجه شدم من چیز دیگری رو میخوام
همش هم میگم این لطف خدا بود ، درسته کنکور خوندی و دادی و یه دانشگاه خوب قبول شدی و با کلی آدم های فوقالعاده روبرو شدی اما این چیزی که واردش شدی اون چیزی که میخوای نیست و حالا متوجه شدی خواسته قلبیت چیه!
این مسیر یک زنجیرهای بود تا منو قدم قدم وصل بگنه به مسیر خواستهام!
همهاین مسیر ها یک حلقه اند که زنجیر وار بهم وصل بشند تا مارو به خواسته نهایی وصل بکنن، هیچ اشکالی نداره که خواستت عوض بشه،
چون اون مسیر بهت کمک کرد تا واضح تر خواسته قلبیت رو بیینی!
خواستهای که واقعا با تمام قلبمون میخوایم رو پیدا کنیم و بدست بیاریم
خلاصه فککنم اوایل خرداد ماه بود که خبر جنگ میاد و تمام برنامه های امتحانی به شهریور موکول میشه
توی این سه ماه من از انجام چیزی که میخواستم بینهایت لذت بردم و بهترین استفاده رو کردم
وقتی رسیدیم به ماه شهریور و 2 ،3 تا امتحانای اول رو خیلی خوب دادم و دوستامو دیدم ورق به کلی برگشت
اصلا اون خواستهٔ جدیدم به کلی یادم رفته بود!
(و تو همون ماه هم دورهقانون آفرینش رو شروع کرده بودم)
یه دفعه به خودم اومدم و دیدم یه امتحان بیشتر نمونده و هفتهٔ بعد انتخاب واحده!
هی میشنیدم که خدا میگفت اگه میخوای به خواستت برسی باید از دانشگاه انصراف بدی!
باید جدا بشی از اون فضا!
خواسته تو مهاجرته و دانشگاه رفتنت هم کاملا متضاده باهاش، پس انصراف بده!
خیلی با خودم درگیر بودم، میترسیدم انجام بدم، دوستام چیمیگن؟ ، به مامان بابا بگم به چه دلیل میخوام انصراف بدم؟!،
تمام این مکالکات ذهنی بود و من هی میگفتم نه شکوفه یکبار هم که شده برهاولین بار ایمانتو به خدا نشون بده!
به جهان نشون بده که چی میخوای!
استاد اگه اشتباه نکنم تو جلسه قبل همین دوره برگشتید گفتید که از یه جا به بعد وقتی به دوراهی میرسیدم و میدیدم یه مسیر همواره و یه مسیر سنگلاخ ، قلبتون بهتون میگفت از مسیر سنگلاخ برو!
و شما با تمام وجود به ندای قلبتون گوش دادید و حرکت کردید و بعد فهمیدید باباااا اون مسیره با اینکه هموار بود اما تهش دره بودددااا!!!
وای استاد وقتی این حرفتون رو شنیدم یه دفعه یه زنگ تو مغزم خورد و گفت شکوفهههه مسیر دانشگاه درسته که همواره اما تهش درهاستها!
تو میتونی به دانشگاه رفتنت ادامه بدی و شب و روزت همینجوری بگذره و بعد سه سال یه مدرکی رو بگیری که دوسش داریا ولی نه از تمام وجودت!
مدرکهرو گرفتیا اما اونقدر شور و شوق انجام دادن اون کار رو نداری!
و بعد به اینجا میرسیدی که اگه اون مسیر خواستهام رو پیش میرفت الان کجاها بودم!
و حسرت میخوری
اما این یکی مسیر درسته که ناهمواره اما تهش به آزادی میرسی
میگی آخیش چقدر حال داد که پا تو این مسیر گذاشتم
چقدر خوشحال که دارم کاری که از بچگی عاشقش بودم و هیچوقت خسته نمیشم از انجامش رو انجام میدممم!!
تهش اینه
من به ندای قلبم گوش کردم و گفتم چشم
و بعد چند هفته که ترم جدید شروع شد رفتم دانشگاه(البته با کلی ترس و نگرانی و اینجور چیزا که واقعا وحشتناک بود!)
رفتم دانشگاه و گفتم که میخوام انصراف بدم
اون آقایی که تو بخش مالی بود ماشین حسابشو درآورده و یه زنگی هم زد و اطلاعاتمو چک کرد و بهم گفت میشه 15 میلیون!
منم کلا تو حسابم 5 تومن داشتم
که اون پولهم بخاطر ثبت نام ترم جدید گرفته بودم که ثبت نام نکردم
خلاصه نشد و با گریه اومدم بیرون
سریع خودمو جمع کردمو گفتم اشکال نداره خدا گفته باید انجامش بدیم پس اون یه کاری میکنه که انجامش بدیم
خلاصه بعد چند روز دیدم من نمیتونم این پولو جور کنم ، بابامم که فکر میکنه من دارم میرم دانشگاه و از اون ور هم مامانم میگه شکوفه انصراف ندیاااا برو مرخصی بگیر!
گفتم خودشه
برم یه ترم مرخصی بگیرم ، الانم که دارم کار میکنم ، پولامو جمع میکنم و بعد انصراف میدم
الان دو ماهه که مرخصی گرفتم و کاملا تایمم مال خودمه
زمانم تو راه هدر نمیره
خیلی راحت دارم زبان میخونم
خیلی با عشق دارم با درس های استاد روی خودم کار میکنم
چون تایمم آزاده و فقط یه تایمی رو میرم پیش پدرم کار میکنم به راحتی تایم دارم که تو سایت باشم، زبان بخونم ، تفریح بکنم ، و از همه مهم تر پول درمیارم ! و اون کاری که دوست دارم رو انجام میدم و دارم قدم برمیدارم به سمت خواستهام
و اصلا الان یه سری اتفاقاتی افتاده که دیگه خیلی راحت تر میتونم به خانوادهام بگم که میخوام انصراف بدم یه این دلیل
واقعا مهجزات رخ داده
چه حرف هایی شنیدم که میتونم راحت تر به مسیر خواستهام برسم
خدایا شکرت من فوقالعاده تا اینجای کار بینهایت راضیام
الهی شکررر… هر چی آرزو کرده بودم دارم لمسش میکنم الان.
دومین کامنت
خدایااا شکرت 1404/08/26 دوشنبه
بنام خداوند بخشنده و مهربانم که من را هم خالق آفرید
سلام بر خدایی که خدایی کردن کار او است و بندگی کار من
سلام بر خداوندی که بلطف و فضل و کرم الهی هر آنچه که داشته ام و دارم و خواهم داشت از آن توست
امروز صبح همینکه چشمامو باز کردم . از پنجره ی روبروی تختخوابم به آسمون زیبا نگاه انداختم فهمیدم هنوز سپیده نزده ..فوری بالشت کوچولوی زیر سرمو بوسیدم و ازش تشکر کردم و گفتم :
خدایا شکرت برای خوابیدن و بیدار شدنم
خدایا شکرت خواب خوب و شیرین و عمیق و با کیفیتی داشتم
خدایااا شکرت برای سقف بالای سرم که با امنیت الهی و رزق و روزی نعمت فراوان و خیر و برکت الهی بالای سرم دارم خدایااآاا صد هزار مرتبه شکرت
همینطوری که داشتم برای تختخواب و رختخواب و بالشت لحافم شکرگذاری میکردم یهویی یادم اومد که شب گذشته من خیلی دیر خوابیدم
یعنی همینطوری که داشتم کامنت دوستان رو میخواندم و آماده ی خوابیدن میشدم چشمام غرق خواب شده بود و همینطوری هم داشتم ساعت مبایلمو نگاه میکردم ساعت 23:35 رو نشون میداد..
امروز صبح همینکه بیدار شدم داشتم روز و شب قبلمو به یاد میآوردم !!!
همینطوری داشتم به یاد میآورم…
به یاد آورم که!!! من خیلی دیر خوابیدم پس چی شد من قبل از سپیده دم صبح گاهی اینقدر سر حال بیدار شدم !!!؟؟؟؟
چی شد من اینقدر سرحال بودم
آخه روز قبل خواهرم از کرج آمده بود پیشم با یک عالمه سوغاتی که مسافرت رفته بودند شمال برام آورده بود . حالا داستان این سوغاتی های رو توی یک کامنت دیگه مینویسم چون الان خیلی طولانی میشه !! ..مفصله!!!
در واقع خواهرم شنبه شب از کرج اومده بود پیشم و یکشنبه غروب با دخترم رفتند …خیلی خوشحال بودم که شب خواهرم کنار من روی تختخوابم خوابیده بود.. خیلی خوشحال بودم !!؛
چقدر از طراحی لحاف و ملحفه ها و روبالشتی های جدیدم که مارک ،TOTO بود تعریف کرد .. فکر کرد جدیدا خریدم ولی داستان خریدش مال سالها پیشه که توی کامنت هام نوشته بودم!!! داستانشو براش تعریف کردم ..
بگذریم که از داستان امروزم نمیخوام دور بشم !!
چقدر صبح امروزمو با خاطرات قشنگ شروع کردم
و.. بعدش فوری مبایل نازنینم و از بالای سرم کنار بالشتم برداشتم ساعت مبایل 05:30 صبح رو نشان میداد!!!
پیش خودم گفتم .. خداروشکر با اینکه میهمان داشتم و مشغول کارها بودم و شب گذشته هم خیلی دیر وقت خوابیده بودم ولی خدا رو شکر کردم که ساعت 05:30 صبح همچنان سرحال بیدارم کردی خدایااا شکرت
چقدر خدارو شکر کردم خدایااا شکرت
طبق عادت همیشگی میخواستم برم ایمیل هامو چک کنم و با خواندن کامنت دوستان روزمو شروع کنم !!!
تا گوشیمو باز کردم یهویی دیدم آن قسمت از جملات زیبایی رو که بعد از خواندن کامنت های زیبای دوست عزیزم خانم نجمیه امینی نازنینم خوانده بودم در کیپ بوک گوشیم سیو و نوشته بودم آمد روی صفحه!!!!
آخه چند وقته بخودم یک تعهدی دادم ..
اینکه شبها موقع خوابیدن وقتی دارم کامنت های دوستان رو میخونم هر وقت متوجه شدم چشمانم غرق خواب شدند فوری برم توی قسمت کیپ بوک گوشیم جملات تاکیدی زیبا و دلبخواهم رو بخونم تا آخرین جمله ای که وارد ضمیر ناخودآگاهم میشه در ذهنم حک و ثبت و ضبط بشه
این از آون ایده ها و کارهایی بود که جدیدا بعد از خواند کامنت تجسمی زیبای دوست عزیزم به قلبم الهام شد که یکی از تعهدات شبانگاهی ام باشه..
اول از همه میخوام از دوست عزیزم خانم نجمیه امینی گرامی خیلی خیلی تشکر و قدردانی کنم که قوانین رو کاملا درک کردند و عمل میکنند و با ما به اشتراک میذارن خدایااا شکرت با خواندن کامنت کوتاه و زیبا و پرمحتوایش چنین ایده ای رو بر قلبم تاباند که چنین حرکتی بزنم !!!!!
میدونید آن نوشته ی ساده ولی زیبا ی داخل کامنت شون چی بود؟
آن نوشته چی بود!!؟؟؟ اینکه..
الهی شکررر… هر چی آرزو کرده بودم دارم لمسش میکنم الان.
فکرشو بکن صبح همینکه چشماتو باز کنی گوشیتو باز کنی اولین جمله ی زیبایی رو که میبینی چنین جمله ی زیبایی رو ببینی ..
چقدر ذوق کردم
چقدر خوش حال تر شدن
چقدر مومنتوم مثبت ام رو قشنگ کوک کردم
چقدر کنترل ذهنمو از اول صبح تنظیم کردم
یعنی سر صبحی داشتم از خوشحالی پَر در میاوردم .. وؤوااای خدای مهربونم چقدر بیشتر آگاه تر شدم .
خدایاا عاشقم !!!!
خدایااآاا شکرت که لحظه به لحظه من رو در جهت مومنتوم مثبت هدایتم میکنی و به وقت و زمان و فرصت هام خیر و برکت بخشیدی
خدایااا شکرت برای اینکه امروز هم من رو بسمت الهام قلبم هدایتی کردی تا شنوا و بینا باشم
هدایت ها و نشانه هایم رو بشنوم و ببینم خدایاااا هزاران هزار بار ممنون و سپاسگذارم
چقدر بیشتر فهمیدم که چطوری مومنتوم مثبت بسازم.. اصلا چی بسازم
هدفمندتر شدم !!!
چقدر قشنگتر فهمیدم که صبح زیبامو چطوری شروع کنم
همیشه صبحها تا بیدار میشدم با اون یکی گوشیم!! که پر از موسیقی ها و ریتم های مدیتیشن ها ی سپاسگذاری هست روزمو شروع میکردم و کلی نرمش و سپاسگذاری ها رو انجام میدادم و ذهنمو با صحبت ها و سپاسگذاری ها و سازهای مدیتیشن می ساختم و شروع میکردم بعدش به آسمون نگاه میکردم و کلی از زیبایی های صبحگاهی تشکر میکردم ..و منتظر سپیده دم و طلوع زیبای خورشید بودم
البته الان هم همین کارها رو انجام میدم خیلی هم با عشق ولی یک کوچولو تغییرات در این روشم انجام دادم
البته در واقع یک کاری به تعهدات شروع روزم اضافه کردم
یعنی به خودم تعهد دادم که شبها قبل از اینکه غرق خواب بشم یک جمله ی زیبا رو از کیپ بوک گوشیم انتخاب کنم و چندین بار بخونم و با همون جملات وارد خواب آلفا بشم!!
یک مومنتوم مثبت و کار جدیدی که باید آنها را تمرین و تمرین و تکرار کنم تا بشه ملکه ی ذهنم !!! و میخوام بیام از نتایجم اینجا بنویسم
پس تغییرات رو میخوام با این عمل کردم در آغوش بگیرم و بطور مداوم خودمو با این تغییر زیبا آشنا کنم
خدایاااااا هزاران هزار بار شکرت هدایتیم کردی که امروز بطور واقعی این تعهدم رو اینجا نوشتم و میخوام توی دفتر تقویمم و دفتر ستاره ی قطبی ام بنویسم که یادم بمونه که یکی از وظایفم اینه که شبها موقع خوابیدن بعد از خواندن کامنت های دوستان عزیزم یک جمله ی زیبا رو بطور مداوم بخونم و بخونم و بخونم تکرار کنم تا ضمیمه ی ضمیر ناخودآگاهم بشه ..
آخه کار ضمیر ناخودآگاه بعد از خوابیدن انجام میشه .. یعنی ضمیر خودآگاه باید کارها و اعمال و افکار ما رو از در بچه ی خواب بدست ضمیر ناخودآگاه برسونه
ضمیر خودآگاه فقط یک دوربین ضبط هست
یعنی یک ناظری ساکت و خاموش است که هر چی رو میبینیم و میشنویم و عمل میکنیم رو فقط ضبط و ثبت میکنه .. در واقع برامون پرونده سازی میکنه با اسناد و مدارک!!!
منتظره !!! منتظره که ما خوابمون ببره !!!
وقتی تا آخرین لحظات چشمامون رو میبندیم و خوابمون میبره باید از دریچه ی خواب آن اسناد رو برسونه به ضمیر ناخودآگاه ..
جایی که خواسته های ما رو بررسی میکنه و تبدیل به واقعیت و تجربیات زندگی مون میکنه !!!
دوباره آن جمله ی طلایی رو تکرار میکنم خیلی خوشم اومده..
ساده . کوتاه . عمیق . با کیفیت . پُر محتوا… الهی شکررر… هر چی آرزو کرده بودم دارم لمسش میکنم الان
پس کار جدید و تغییرات جدیدمو از همین حالا در آغوش کشیدم .. فقط باید بطور مداوم تکرار کنم و بنویسم تا کاملا مثل خوابیدن و بیدار شدنم بدیهی بشه .. البته بدیهی بعنوان یک عادت همیشگی بشه که این عمل رو بطور آگاهانه انجام بدم
خدایاااا شکرت میدونم خداوند با معجزه هایش سوپرایزم میکند
خدایاااا شکرت که امروز در مدار سلامتی و تندرستی کامل جسم و جان و روح و ذهن مقدس الهیم هستم
خدایاااا شکرت که امروز قلب منو بسمت خواسته ی جدیدی باز کردی تا در مدار دریافت دیگر آرزوها و خواسته هام باشم
خدایااا شکرت که امروز یک باور جدیدی در وجودم جریان پیدا کرده که من باید در همه چیز و در همه ی کارهایم آگاهانه عمل کنم
الهی شکررر… هر چی آرزو کرده بودم دارم لمسش میکنم الان
وقتی آسمون رو نگاه کردم انتظار داشتم یک هوای ابری که میخواد بارون بیاره رو ببینم . بعدش رفتم صفحه ی هواشناسی پردیس رو نگاه کردم .. دیدم هوااا 7° درجه و نیمه ابری رو نشون میده
خدا رو شکر کردم و برای بارش باران های رحمت و نعمت های الهی دعا کردم خدایااآاا شکرت
همینکه کامنتم رو میخواستم به اتمام برسونم سرمو بلند کردم به پنجره ی روبروی تختخوابم نگاه کردم !!!
یهویی یک توپ درشت و بزرگ قرمز قرمز قرمز رنگ خورشید رو دیدم !!!!
وووواااای خدای من .. قرار بود هوا نیمه ابری باشه که !!؟؟؟
یعنی چی؟؟؟
این حد از دیدن طلوع خورشید قرمز رنگ پاییزی
یعنی دیدن بی نهایت خداوند !!!
البته وقتی من کاملا از دیدن این توپ قرمز رنگ سیر شدم و خوشحال شدم و با عشق براتون این کامنت رو نوشتم ابرهای طوسی رنگ آمدن و خودنمایی کردند !!!
و این ابرهای سفید و طوسی مانند لباسی پوششی شدند برای خورشید درخشان و تابان مون !!!
وؤوااای ای خدایااآاا !!!
الان هم دوست قطرات درشت سیل آسای باران رو لمس کنم !!
هر چند هواشناسی چیز دیگه ای میگه .. ولی خواسته من خیلی مهمتر از اداره ی هواشناسیع !!
الهی شکررر… هر چی آرزو کرده بودم دارم لمسش میکنم الان!!!!!!!!
خدایااآاا هزاران هزار بار برای این طلوع و این شروع صبحگاهی ام شکرت
خدایاااا شکرت که به قلبم الهام کردی که بیام این تعهدم رو اول در این سایت و برای استاد عزیزم و دوستان نازنین ام بنویسم
خدایااا شکرت که امروز صبح توانستم به تعهد یهویی آم عمل کنم
البته این تعهد همچین هم یهویی نبودهااا!!!!
چون چند روزه بطور تکاملی این جمله رو دارم تمرین میکنم و میخونم و مینویسم فقط در این زمینه یکجورایی تکامل سرعت پیدا کرده و از دیشب به قلبم الهام شد که باید این کار جدیدمو تکرار کنم . مثل سحر خیزی و نوشتن دفتر سپاسگذاری و دیدن سریال های زندگی در بهشت و سفر به دور آمریکا و دیدن فایل های تغییر را در آغوش بگیر و تمرین و تمرکز دوباره ی تمرینات بر دوره هم جهت با جریان خداوند و مدیتیشن های سپاسگذاری هام و غیره و غیره…. باید این مومنتوم جدیدی رو که ساختم رو بطور مداوم انجام بدم تا بشه جزو باورهای همیشگی ام ..
پس هر روز میخوام این جمله ی زیبا رو در کامنت هام بنویسم و امید دارم شما دوستان نازنینم هم با خواندن کامنت های من به خواسته تون برسید و نشانه ای باشه برای رسیدن تمام خواسته های دلبخواه و قلبی تون الهی آمین
پس شما هم تکرار کنید
الهی شکررر… هر چی آرزو کرده بودم دارم لمسش میکنم الان
الهی شکررر… هر چی آرزو کرده بودم دارم لمسش میکنم الان
.
الهی شکررر… هر چی آرزو کرده بودم دارم لمسش میکنم الان.
خدایااا شکرت توفیق و فرصت و نعمت سپاسگذار بودن رو به من عطا بخشیدی
خدایااا شکرت تنها فقط و فقط ترا میپرستم و فقط و فقط از تو یاری میخوام برای هدایت بسمت باز شدن کلیدی که فقط مخصوص من و همانند اثر انگشتم که امضای خاص و ویژه ی من است
پس مسیر رسیدن به راه حلهای آسان و مومنتوم مثبت خواسته ها و آرزوهای خاص و. ویژه من را آسانتر و لذت بخش تر و زیباتر کن
اگر میخواهی توانایی شنیدن و فهمیدن هدایت الهی را در زندگیات تقویت کنی، تمرین زیر را انجام بده:
1. به آخرین باری فکر کن که یک الهام یا ندای درونی داشتی.
آخرین الهام یا ندای درونیم امروز این هست که بجای اصلاح و گرفتن فیدبک تمریناتم از هوش مصنوعی از هوش طبیعی منظورم کسی که واقعا نیتیو و یا انگلیسی زبان رو داره صحبت میکنه بهره مند بشم.
2. آیا به آن عمل کردی؟ اگر نه، چرا؟ اگر بله، چه نتیجهای گرفتید؟
خب همین امروز یه گروه زبان که داشتم درخواست دادم و دوگروه دیگه هم اگر ازین گروه نتیجه ای نگرفتم درخواستمو میارم.
راهایی که به ذهنم میاد رو انجام میدم و البته از الله هدایت میخام. و توی ستاره قطبی میشه خواسته م
3. در قسمت نظرات بنویس:
چه تجربهای از گوش دادن یا گوش نکردن به هدایت درون داری؟وقتی به آن عمل کردی، چه نتیجهای گرفتی؟
تجربه گوش کردن وقتی گوشیم گم شد، هدایتی درون البته بگم طبق صحبت استاد که برا ماشینشون منم به 110 زنگ زدم و اونا فقط یه برگه که بعدا حتی ردی ازشم نبود پر کردن و گفتن حالا میتونی بیای فلان فرد توی آگاهی توی سایت همیاب24 ثبتش کنه، ولی راننده ماشین پلیس بهم گفت میتونی خودتم انجامش بدی و انجامش دادم و نتیجه ش اینه به راااااحتی گوشیم بدستم رسید
تجربه گوش نکردن وقتی حدود 10 سال پیش گواهینامه رانندگیمو گرفتم و یه روز یه حسی بهم گفت بلند شو و یه مسیر رو خودت تنها با ماشین برو ، من ترسیدم و انجامش ندادم و بعد با تود پی در پی دو دخترم و باز ترس ها و … الان هنوز که هنوزه من پشت فرمون ننشستم
الان چه الهامی در ذهن یا قلبت هست که شاید وقتش رسیده به آن گوش بدهی؟
همونکه در جواب تمرین اول نوشتم و اقدامی هم کردم
دیگه اینکه باید ورزش کنم و عضلاتمو تقویت کنم و نترسم از هزینه ش و یا دوری مسافتش با هوای سرد پاییزی و زمستونی یا خب بچه ها و همسزم چطو باشن و اون تایم دو ساعتی که من نیستم و یا درس دخترم چی میشه و … بایست برای خودم و جسم و وجودم احساس لیاقت بدم و انجامش بدم
و
اینکه تمرین های پروژه تغییر را در آغوش بگیر رو جدی بگیرم و همینطور روزشمار تحول زنگی من
و تمرین ها و تو زندگی آوردن 12 قدم و تمرررررررین های عزت نفس و کلا کار کردن روی باورها + مهارت های کاربردی کردن زبان انگلیسی روی اسپیکینگ و البته الان به ذهنم رسید لیسنینگ
سلام به استاد عباسمنش عزیز و خانم شایسته دوست داشتنی
زیباترین الهامی که دریافت کردم زمانی بود که داشتم پروژه خانه تکانی ذهن رو گوش میکردم.
با تعهد فراوان منتظر جلسات بعدی بودم و تمام فایل رو مینوشتم و آگاهی هایی از درونم بیرون میامد و به خودشناسی رسیدم که الان که دارم میخونم خودم در حیرتم.
اون زمان من دردهای لگنی داشتم و دکتر زنان گفته بود این دردها طبیعی هست و به خاطر کیست های اندومتریوز هست. و باید عمل کنی و تخمدان هات رو دربیاری.و منی که هنوز امید داشتم به بارداری حاضر نشدم این کار رو انجام بدم.
هر کاری برای بارداری انجام داده بودم. آی وی اف ، اصلاح سبک و قبل از اون روش های سنتی زیادی. از طب سنتی تا داروهای گیاهی و …
به مدت 2 سال اصلاح سبک انجام دادم و کیست ها از 4 سانت رسید به 7 سانت.
دردهای لگنی بیشتر شده بود و من در مسیر شغلی جدیدم بودم ، مربی ورزش صبحگاهی ، به زور خودم رو میکشوندم.
و نمیخواستم این راهی رو که خداوند سر راهم قرار داده رو از دست بدم.
بعضی روزها نمیتونستم بشینم ، نمیتونستم به پشت دراز بکشم ، نمیتونستم به پهلو دراز بکشم.
یک روز تو مغازه آبجیم ( صبح ها اونجا کار میکردم ) از شدت درد دچار حالت تهوع شدم و بالا آوردم.
همونجا گفتم خدایا من تسلیمم. چیکار کنم؟ تو بگو
قبلش چند جا توی سایت کامنت گذاشته بودم و برای مشکلم پرسیده بودم. دوستان از تاثیر باورها روی سلامتی گفته بودن و من ازشون سوالاتی پرسیده بودم.
و اونها هم دوره قانون سلامتی رو به من معرفی کرده بودن.
ولی ذهنم مقاومت داشت.
توی توضیحات دوره نوشته بود که این دوره برای افراد لاغر مناسب نیست.
و من هم که 50 کیلو بودم، 6 کیلو از وزن ایده آلم کمتر. ( توی اصلاح سبک ناخواسته 4 کیلو کم کرده بودم )
همچنین ذهنم میگفت من که اصلاح سبک انجام دادم. سالم ترین سبک تغذیه. حذف قند و شکر و مواد نگهدارنده و حتی به خاطر بیماری خودایمنی که توی آزمایشاتم مثبت شده بود ولی هنوز هم نمیدونم این بیماری خودایمنی چی بود ، چون همه آزمایشات بیماری های خودایمنی منفی شده بود ، ( احتمالا به خاطر همون کیست ها بوده )
حتی به خاطر اون حذف گلوتن هم داشتم.
خواب به موقع و کافی ، پیاده روی و تحرک مناسب ، و روحیه خوب ( که این یکی رو فقط رعایت نکرده بودم)
و میگفتم من که سالم ترین سبک تغذیه رو دارم. این دوره چی میخواد بگه؟ مگه از این سالم تر هم هست؟
اما روز بعد از اون اتفاق که حالم اون قدر بد شد و از شدت درد و حالت تهوع اومدن دنبالم و منو آوردن خونه، در حین گوش دادن به یکی از فایل های پروژه خانه تکانی ذهن ، وقتی استاد از تاثیر مواد غذایی روی سلامت هورمون ها گفت. وقتی خداوند گفت بنده من ، من از رگ گردن به تو نزدیک ترم و درخواست کن و من اجابت میکنم.انگار صدای خداوند رو شنیدم. یه اطمینان قلبی پیدا کردم که فقط تا ساعتها اشک میریختم و سجده زدم. و گفتم خدای خوبم اگه تو میگی باشه چشم. تهیه میکنم. پس پولش رو هم برسون.
و به طرز عجیبی قرضی که به کسی داده بودم روز بعد بهم داد و من این دوره رو تهیه کردم.
و من آذر ماه پارسال دوره رو تهیه کردم.
از همون هفته اول دردهام از بین رفت.
و من الان یک سال هست که بدون درد دارم زندگی میکنم.
هر چند 6 ماه اول کلا توی در و دیوار بودم و اشتباهاتی داشتم ، و هنوز کیست هام سایزشون تغییر نکرده ( البته تا 6 ماه پیش)
ولی از زندگی بدون درد دارم لذت میبرم.
و مهمترین هدفم از تهیه دوره یک زندگی بدون درد بود ، یک خواب راحت ، یک نفس کشیدن با لذت و بدون درد. که الان دارم زندگیش میکنم.
از 6 ماه پیش خداوند انسان هایی رو سر راهم قرار داد که کمکم کردن ، یک مربی بدنسازی عالی که علاوه بر بدنسازی حرکات اصلاحی هم داره به من میگه. و یک مشاور تغذیه خوب که اتفاقا استاد عباسمنش رو میشناخت و خیلی ایشون رو قبول داشت و با نگاه کردن به تغذیه من اشکال کارم رو بهم گفت و خدا رو شکر چالش 6 ماهه ام حل شد و منی که به خاطر اون چالش 10 کیلو کم کرده بودم . و هم چربی و حتی عضله هم از دست داده بودم ، ولی الان به وزن ایده آل رسیدم و 14 کیلو اضافه کردم. چربی بدنم ایده آل و عضلات عالی و یک تناسب اندام فوق العاده که در رویاهام نمیدیدم.
وقتی عکس های پارسال و امسال رو کنار هم میذارم که تقریبا وزن یکسانی دارم .تفاوت یک بدن پر از چربی و یک بدن پر از عضله رو میفهمم. تفاوت از زمین تا آسمون هست.
فوق العاده فوق العاده زیبا شده بدنم.
یک کمر باریک همراه با تناسب اندام زنانه .و همچنین چهره شاداب تر ، پوست شفاف تر ، که همه میگن انگار 10 سال جوون تر شدی.
و حتی وقتی کنار همسرم هستم به اشتباه فکر میکنن من دخترش هستم .
و انرژی بالا و کلی نتایج مثبت دیگه ای که از این دوره گرفتم.
روزی که من به صدای خداوند گوش کردم ، در صورتی که ذهنم مقاومت شدید داشت ، الان میفهمم خداوند چه جوری برنامه رو چید تا من به تمام خواسته هام برسم.
به تمام خواسته هام.
من در حین گوش دادن به فایل های رایگان سایت متوجه چند ترمز ذهنی برای بارداری ام شدم.
یکیش داشتن آرزو و اهداف زیاد و اینکه فرزند داشتن رو مانعی میدیدم برای اهدافم.
یکیش ضعف جسمی ام بود. یعنی میگفتم منی که الان بچه آبجیم رو بغل میکنم شونه ام درد میگیره ، دستم درد میگیره ، من چه جوری میخوام مادر خوبی بشم و بچه خودم رو همیشه بغل داشته باشم ( و خداوند به من قدرت عضلات رو داد )
من بارداری و زایمان رو مترادف میدیدم با به هم ریختن اندام و نداشتن تناسب اندام ( و الان الگوهایی رو میبینم که خانمها توی باشگاه با وجود بچه داشتن یک شکم تخت و یک تناسب اندام زیبا دارن و حتی خانم هایی که توی بارداری دارن میان باشگاه و کار میکنن و الگوهای خوبی که بچه داشتن و بارداری مانع رسیدن به اهداف نیست ، و خداوند مسیر باشگاه و بدنسازی رو سر راهم قرار داد ، منی که فقط ورزش رو در یوگا میدیدم و کلا دنبال ورزش های آروم بودم )
و منی که انرژی کافی در طول روز نداشتم. و همیشه خسته بودم. و خیلی وقتها سردرد به خاطر میگرن. و میگفتم من چه طوری میخوام مادر بشم؟ چه طوری از فرزندم مراقبت کنم؟ وقتی خودم همیشه پر از درد هستم و نیاز به استراحت دارم.
و منی که در سن 39 سالگی احساس ناتوانی و فرسودگی و پیری داشتم
ولی خداوند ، یک زندگی جدید به من هدیه داد. یک بدن زیبا ، یک بدن پرقدرت ، یک بدن بدون درد ، شادابی ، انرژی بالا ، توان بالا ، احساس جوانی و سرزندگی ، احساس امید به آینده.
سلام خدمت استاد عباسمنش عزیز و گرامی و خانم شایسته و تمامی دوستان
تهران تاریخ 1404/08/25 ساعت 18:28
خدایا شکرت بابت استاد عباسمنش عزیز و گرامی و فایل های بی نظیر..
در مورد سربازی خودم بخوام بگم من سال 1387
به محض اینکه سن قانونی برای سربازی شدم خودم سریع رفتم و دفترچه پر کردم و ارسال کردم و افتادم(08خاش زاهدان) آموزشی و همه متعجب شدن گفتن چه جای بدی اصلا نمیتونی خدمت کنی و از این حرفا ولی خودم یه حسی بهم میگفت نترس من هستم..
و داخل پرانتز هم بگم که همه میگفتن 07کرمان خیلی جای وحشتناکی هست و از این حرفا ولی بازم میگم من هیچ پیش زمینه ای از هیچ کدوم از پادگان های ارتش کرمان و زاهدان نداشتم به جورایی ترسی نداشتم ..
و بعد از اینکه بعد از 24ساعت که داخل اتوبوس از شیراز به خاش زاهدان بودیم رسیدیم گیج و خسته زاهدان و خیلی وحشتناک بود به معنی واقعی کلمه بود و چیزی به عنوان آب خوردن به سختی گیر ما می آمد بعد اونایی که کرمان بودن میگفتن ما آب سرد و گرم داشتیم و خلاصه پسرخاله ای داشتیم که پزشک و دانشجوی پزشکی بودن (دکتر کامیار اژدری) که الان فوق تخصص جراحی پلاستیک هستن تهران و انشالله هر جا هست موفق شاد و خوشحال و ثروتمند باشه سفارش ما رو کرد به یکی از همکاران خودش در زاهدان و ما رو از همه چیز به جورایی معاف کرد و خلاصه آموزش در زاهدان و یگان خدمت تیپ 55هوابرد شیراز خدمت ما در سال 89تمام شدو خلاصه که دوران جالبی بود و نیاز خیلی از افراد هست که یه جورایی با شرایط و محیط جدید و از اون حاشیه امن خارج بشوند خدایا صد هزاران مرتبه شکرت…
وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَاسْتَوَىٰ آتَیْنَاهُ حُکْمًا وَعِلْمًا ۚ وَکَذَٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ
چون به توانایی خود رسید و رشد و کمال یافت، به او حکمت و دانش دادیم؛ و این گونه نیکوکاران را پاداش می دهیم (قصص 14)
سلام به بهترین استادهای دنیا و دوستای بهشتیم
پروژه ی تغییر را در آغوش بگیر، گام نهم :
1. به آخرین باری فکر کن که یک الهام یا ندای درونی داشتی.
2. آیا به آن عمل کردی؟ اگر نه، چرا؟ اگر بله، چه نتیجهای گرفتید؟
3. در قسمت نظرات بنویس:
چه تجربهای از گوش دادن یا گوش نکردن به هدایت درون داری؟
وقتی به آن عمل کردی، چه نتیجهای گرفتی؟
الان چه الهامی در ذهن یا قلبت هست که شاید وقتش رسیده به آن گوش بدهی
صبح جمعه هفته ی قبل از خواب بیدار شدم و یه الهام بسیار قوی بهم گفت بلیت برگشت رو بگیر واسه تهران، چرا؟ دلیلش رو میدونستم، از چندین روز قبل نشانه های برگشتن واسمون اومده بود ولی انگار ما منتظر نشانه ی بزرگتری بودیم و چون داشت بهمون خوش میگذشت و مهمتر از اون عادت کرده بودیم به نقطه ی امنی که چند ماه بود داخلش بودیم، انگار نمیخواستیم به روی خودمون بیاریم که زمانش رسیده ولی با توجه به آموزش های استاد که گفتن تصمیم گرفتن بهتر از سردرگمیه حتی اگه اون تصمیمه اشتباه باشه، ما تصمیم گرفتیم بلیت برگشتمون رو بگیریم( که تاریخ بلیت گرفتن هم خودش برامون واضح کرد و کاملا مشخص بود که هدایته ) و برگشتیم به خونه مون بعد از چند ماه ( ما چند روز بعد از جنگ به یه بهشت زیبا در جنوب کشور هدایت شدیم و خیلی خیلی معجزه آسا اون مکان واسه زندگیمون توسط دستهای پروردگار رزاقم آماده شد ) و الان که برگشتیم هر روز دارم بیشتر متوجه میشم که چرا اون الهام قوی میگفت دیگه وقت برگشته و ما پر قدرت تر از قبل برگشتیم و به اندازه ی چندین سال تجربه کسب کردیم تو این سفر خودسازی
وقتی تو مسیر درست باشی حتی تو دل جنگ هم برای تو پر از خیر و برکته و یکی از آرزوهات یه تیکِ بزرگ میخوره و درونت به اندازه ی چندین سال رشد میکنه
خدایا شکرت که هدایتمون کردی و سفر رو واسمون بسیاااار بسیاااار آسون تر از اون چیزی که فکر میکردیم کردی
خدایا شکرت بخاطر این سایت توحیدی، این دوستای توحیدی
خدایا شکرت بخاطر استاد عباسمنش و مریم جان عشقِ عزیز استاد و عشقِ عزیز هممون
خدایا شکرت بخاطر دستام که هر روز دارن تواناتر میشن و کارهای زیباتری میسازن
خدایا شکرت بخاطر همسرم که رفیق خیلی خوبیه واسم و خودت داری هر روز بهمون میگی که چه قدم هایی برداریم برای بهبود شخصیتمون و صبارِ شکور شدن
خدایا شکرت بخاطر خانواده ی خوبم که حالشون خوبه و سلامتن و تو خدای همشون هستی نه فقط خدای من
خدایا شکرت بخاطر مدارها و قدرت بی نهایتت که تمومی ندارن
گهی نسیم الهام از دلم گذر دارد
چراغ خفته جان را به شعله بر دارد
به یک نگاه ، یک نور نرم و بی آواز
تمام خستگی راه را به در دارد
درود بر استاد جان و شکر وجودتون
من دوروز پیش که رفته بودم کوه تو راه برگشت به یک دو راهی خوردم شک داشتم کدوم مسیر و برم
یه حسی بهم گفت از راست برو پایین و همون لحظه هم یک ماشین از همون مسیر دو راهی رفت سمت پایین
اما من گوش نکردم و مستقیم رفتم
یکم که جلوتر رفتم خوردم به اتوبان درحالی که اگر سمت راست رفته بودم میخوردم به زیر گذر و کلی مسیرم کوتاهتر میشد
و مجبور شدم در کمربندی دور شهر یک دور بزنم
جلسه قبل توی کلاسم به این مساله خوردم که حضور شاگردان نونهالم در سانس بزرگسالان کلی برنامه هام رو بهم میریزه و اون نتیجه و خروجی مدنظر رو از جلسه تمرینی ندارم
سانس قبل من خالیه و بدلم افتاد که بچه ها نیم ساعت زودتر بیان و تا زمانی که بزرگسالان مبرسن بدنشون گرم شده و زمانی که بزرگسالان دارن گرم میکنن من تکنیکهارو با بچه ها انجام میدم و اینجوری هیچ تداخلی نیس و نتایج هم بهتره و بچه ها و خانواده ها هم بیشتر لذت میبرن
و الان خیلی شرایط بهتر شده
خدارو هزاران بار شکرگزارم برای وجودم در این سایت و این مسیر و استاد خوبم و دوستان هم مسیرم
سلام به استاد عزیزم ،مریم جان عزیز دل و تمامی دوستانم
1. به آخرین باری فکر کن که یک الهام یا ندای درونی داشتی.
2. آیا به آن عمل کردی؟ اگر نه، چرا؟ اگر بله، چه نتیجهای گرفتید؟
دقیقا امروز قرار بود برم بهداشت منطقه و دیر از خواب بیدار شدم و گفتم بیخیال نمیرم اما به طرز عجیبی کارهام انجام شد داخل خونه و دیدم ساعت 12:30 هست یه حسی بهم گفت برو بهداشت منم گفتم چشم
از لحظه ای که اراده کردم برم همه کارها خیلی آسون تر از اونی که دارم مینویسم پیش رفت زدم اسنپ دقیقا یک دقیقه بعد ماشین اومد اونم عجب ماشین تمیز و خوبی بعد راننده منو برد چند تا مسیر تا اینکه پیدا کردم بهداشت منطقه ما کجاست اونجا که رفتم بازرس نبود و گفتن رفته بازرسی یه خانوم مهربون بهم گفت صبر کن زنگ بزنم ببینم کجا رفته از اونجایی که زمان بندی خدا خیلی خیلی دقیق هست بازرس رفته بود مغازه کنار خود مرکز بهداشت و به اون خانوم مهربون گفت بفرست بیاد ببینم کارش چی هست نگم عجب مرد محترمی بود رفتم پیشش گفت درخواست شما دستم نرسیده بازم پیگیری میکنم شماره منو داشته باش خبر بگیر یک ساعت بعد منم تشکر کردم آمدم خونه ،راننده اسنپ موقع حساب کردن بجا 4تا مسیر هزینه 2مسیر ازم گرفت اومدم خونه بعد یک ساعت تماس گرفتم به بازرس گفت همکارم جواب نداد فردا زنگ بزن منم بیخیال شدم گفتم باشه
مغازه بودم که همکارم صدام زد کارتون دارن بیایین آمدم جلو در مغازه دیدم آقا بازرس اومده گفت اومدم چک بزنم مغازه گفتم بفرمایید مردی محترم مهربون آسان گیر که نگاه زد رفت گفت فردا زنگ بزن ببینم درخواستت دست کدوم همکارم هست برات تایید کنم به همین راحتی
خدایا شکرت بخاطر وجودت بخاطر هدایتی که میکنی وقتی ما قبول میکنیم چقدر آسون راحت همه کارها پیش میره جلو مرسی خدا جونم که دارمت
به نام خدای نور
سلام به روی ماهتون استاد عزیزم و مریم جانممم.
یه مسئله ای پیش اومد که درس عجله نکردن و احساس کمبود پیدا نکردن خیلی خوب بهم یاد داد…من توی یه وبیناری شرکت کردم و اون وبینار یسری کلاس های مجازی میخواست تشکیل بده و خیلی تاکید داشت تااخر امشب میتونید ثبت نام کنید و فقط فلان قد ثبت نامی دارم و ظریف پرمیشه از دستتون میره و… دیگه خودتون میدونید استادهایی که توی رشته ارایشگرین چطورن و کلی شلوغش میکنن که هنرجو جذب کنن.
اقا این استادهم من عاشق تدریسشم و خیلی واضح نکات اصلی رو توضیح میده و من از وبینارهای رایگانم خییلی چیزا یادگرفتم حالا با اون حرفهاش و اینکه کلی احساس کمبود داد بم راجب این کلاسش و فکر میکردم اگر شرکت نکنم خیلی بدمیشه و چون گفته بود فقط تا امشب وقت هست منم یمقدار درگیر عجله شدم و ازدوستم پول قرض کردم گفتم من اول ماه بت پس میدم و اینم بگم واقعا برای یه کلاس دو روزهو 12 ساعت تدریس واقعااا قیمت معقولی گذاشته بود و پرداخت این هزینه برام راحته ولی میخوام این رو بگم که درگیر عجله نشیم و هرجاکسی از کمبود حرف زد گوش ندیم…
من ثبت نام کردم و خیلی خوشحالم که تونستم توی این کلاس شرکت کنم چون خیلی ازنظر کاری قراره اپدیت بشم و اطلاعات جدیدی بدست بیارم.
امروز که استوری این استاد دیدم با اینکه ازاون وبینار تقریبا چهار روز میگذره و گفته بود اخرین ظرفیت هارو داره میگیره… دیدم توی استوریش ازاون کلاس انلاین تخفیف گذاشته و با مبلغ کمتر ازاون چیزی که من پرداخت کردم داره ثبت نام میکنه:))))
یعنی یجوری برام درس شد که عمرن دیگه بخوام براز چیزی عجله کنم و حرص بزنم و حس کنم جا موندم وهرجا کسی احساس کمبود داشت بهم القا میکرد نمونم فرار کنم:)))
عاطی فدا سرت درست و گرفتی اون مبلغ اضافه ایم که پرداخت کردی فقط برای این بود که یادبگیری عجله نکنی و حرص نزنی برای چیزی و هرجا دیدی کسی احساس کمبود بهت داد قبول نکنی.
و استاد حرف های شما یادم اومد که توی یکی ازفایل هاتون دراین مورد گفته بودین و مثال خودتون زدین که قرار بوده ملک بگیرید و طرف همچین حرفایی زده که کمبود القا کنه و شما قبول نکردید و گفتید فراوانی هست و فردای اون روز خوده طرف زنگ زده بتون گفته با قیمت کمتر بیاید این ملک بخرید:)))
واقعا قانون همه جا یکی و یکی عمل میکنه قانون واقعا دقیقه خدایاشکرت که به این مسیر هدایتم کردی.
به آخرین باری فکر کن که یک الهام یا ندای درونی داشتی.
2. آیا به آن عمل کردی؟ اگر نه، چرا؟ اگر بله، چه نتیجهای گرفتید؟
بله عمل کردم.
یکی ازاوک الهامات این بود که برای اولین بار یه ویدیو ضبط کنم اونم از خودم و با صدای خودم و راجب موضوعی حرف بزنم و من فردای همون روز رفتم ضبط کردم ازسالن برگشتم ادیت کردم گذاشتم توی پیجم.
ازاون ویدیو هیچ مشتری دریافت نکردم و اولش خیلز خورد توی ذوقم و با خودم میگفتم که من فکرمیکردم اگر به این الهام عمل کنم کلی مشتری بهم پیام میده ولی درست مشتری نگرفتم ازاون ویدیو ولی کلی بازخورد خوب گرفتم و کلی بقیه اد استوری کردن برام و پیجم تا حدودی دشبوردش رفت بالا و یسری فالورای جدید بم اضافه شد و بخاطر این بازخورد مثبت من جرئت پیدا کردم دوتا ویدیو دیگه آموزشی از خودم ضبط کنم.
منی که احساس میکردم هنوز اونقدر حرفه ای نیستم که بخوام راجب اموزش توی پیجم حرف بزنم اون ویدیو باعث شده بود شجاعت این رو داشته باشم که شروع کنم و دوتا ویدیو اموزشی دیگه ازخودم گذاشتم و الانم باز ایده ها خدای قشنگم داد که چطوری ویدیو های بعدیم رو پرکنم و راجب چه مورد هایی حرف بزنم.
واقعا ازاین زاویه نگاه نکرده بودم اگر من اون ویدیو رو پرنمیکردم شاید اصلا تا الان شجاعت شروع کردن رو نداشتم که توی پیجم خودم حرف بزنم و آموزش بدم.
خداروشکر که عمل به اون ایده کلی اعتماد بنفس بهم داد.
واقعا میخوام فقط به ایده ها عمل کنم و به نتیجه فکر نکنم و نتیجه هرچی شد برام مهم نیست این مهمه که من عمل کردم به ایدم و اعتماد بنفس و احساس خوبم راجب خودم بیشتر شده.
خداروشکر توی گوش دادن به الهامات الهی خیلی بهترشدم من برای چیزای کوچیکم به ندای قلبم گوش میدم مثلا چندوقت پیش رفتم متریال کارمو بگیرم و چون چندخیابون بامحل کارم فاصله داره پیاده میرم و همیشه ازیه مسیر مشخص میرفتم ولی با خودم گفتم همون مسیر و برم یا ازاین خیابونه برم و یه مسیر جدید و ببینم…حسم گفت ازاین خیابون برو خداروشکر من عمل کردم و رفتم و دیدم وای چه خونه های زیبایی چه درختایی که توی خیابون باعث شدن سایه تشکل بشه چه ماشین های قشنگی چقدر اینجا ثروت هست چه بادخنکی میاد چقدر آدم های ثروتمند هست چقدر فراوانی هست یعنی من فکرشم نمیکردم چندخیابون فاصله باعث بشه این همه قشنگی ببینم.
خداروشکر که خیلی بهتر یادگرفتم برای هرچیز کوچیکی از خداکمک بگیرم و هربار نتیجش قشنگ بوده و اگر نتیجه ی لحظه ای دریافت نکردم بعدش فهمیدم چقدر خیر و برکت داشته برام.
الان الهاماتی بهم شده که محل کارم عوض نکنم و ازامکانات این سالن استفاده کنم ویدیو پرکنم ازخودم آموزشی و توی پیجم بذارم،مدل بزنم و پیجم رو حرفه ای ترکنم و خودم بتونم جذب مشتری کنم اینطور مستقل ترم تا اینکه بشینم توسالن منتظرباشم سالن بهم مشتری بده.
منم گفتم چشم فعلا اینجا میمونم ولی عمل میکنم به ایدهام و توهم هدایتم کن توهم بانشونه هات باهام حرف بزن وبیشتر بم امید بده که مسیرم درسته و نتیجه میده همه ی این ادامه دادنا نتیجه میده همه ی این تلاشا و اونجور که میخوام فراوانی مشتری و هنرجو رو تجربه میکنم.
ردپا ازقدم نهم تغییر را درآغوش بگیر
سلام خدمت استاد عزیز ودوستان هم فرکانسی
من عضو جدید سایت هستم وخداروشکر میکنم که دراین مسیر زیبا هدایت شدم واز شنیده های استاد نهایت استفاده رو میبرم.
طی این چند ماهی که فایلهارو گوش میکنم خیلی خیلی تغییرات کوچک رو در زندگیم احساس میکنم.
وهر روزیکه با تمرکز وباور کامل همه چی رو میسپارم دست خودش اون روز خیلی قشنگترمیشه برام واز جاهای به زندگیم برکت میرسه که فکرشم نمیکردم، واقعا خدا رو صدهزار مرتبه شکر که فهمیدم تنها خودم مسول زندگی خودم هستم و اگر ایمان وباورکاملی داشته باشیم بدون شک همه چی برامون عالی بشه ودرهای برکت وفراوانی جاری میشه
وهمیشه از خدا این درخواست رو داشتم که منو هدایت ورهنمایی کنه به هر مسیری که میخوام حرکت کنم ودقیقا هرچی بخواهیم برامون اتفاق می افتد
وخیلی ازجاها در زندگی ام این ندا رو شنیدم
میخواستم جایی برم حتی آماده شدم که برم ولی انگار یکی بمن میگفت نرو ومنم گوش میکردم وبعد میفهمیدم که یا صاحب خونه نبوده یا اتفاق دگه بوده
وهر روز بیشتر وبیشتر روی باورهام کارمیکنم و آیه به آیه قرآن رو بادقت کامل دارم میخونم ومینویسم تا انشاءالله منم یکی ازین اشخاص باتجربه وثروتمند باشم وازهیچ چیز دنیا کمی نداشتم باشم
باتشکر از استاد عزیز
1. به آخرین باری فکر کن که یک الهام یا ندای درونی داشتی.
2. آیا به آن عمل کردی؟ اگر نه، چرا؟ اگر بله، چه نتیجهای گرفتید؟
و از فروردین امسال بود که به این نتیجه رسیدم که باید خواسته و هدفم رو تغییر بدم
چون این مسیری که الان توش هستم فکر میکردم خواسته واقعیه منه اما وقتی واردش شدم متوجه شدم من چیز دیگری رو میخوام
همش هم میگم این لطف خدا بود ، درسته کنکور خوندی و دادی و یه دانشگاه خوب قبول شدی و با کلی آدم های فوقالعاده روبرو شدی اما این چیزی که واردش شدی اون چیزی که میخوای نیست و حالا متوجه شدی خواسته قلبیت چیه!
این مسیر یک زنجیرهای بود تا منو قدم قدم وصل بگنه به مسیر خواستهام!
همهاین مسیر ها یک حلقه اند که زنجیر وار بهم وصل بشند تا مارو به خواسته نهایی وصل بکنن، هیچ اشکالی نداره که خواستت عوض بشه،
چون اون مسیر بهت کمک کرد تا واضح تر خواسته قلبیت رو بیینی!
خواستهای که واقعا با تمام قلبمون میخوایم رو پیدا کنیم و بدست بیاریم
خلاصه فککنم اوایل خرداد ماه بود که خبر جنگ میاد و تمام برنامه های امتحانی به شهریور موکول میشه
توی این سه ماه من از انجام چیزی که میخواستم بینهایت لذت بردم و بهترین استفاده رو کردم
وقتی رسیدیم به ماه شهریور و 2 ،3 تا امتحانای اول رو خیلی خوب دادم و دوستامو دیدم ورق به کلی برگشت
اصلا اون خواستهٔ جدیدم به کلی یادم رفته بود!
(و تو همون ماه هم دورهقانون آفرینش رو شروع کرده بودم)
یه دفعه به خودم اومدم و دیدم یه امتحان بیشتر نمونده و هفتهٔ بعد انتخاب واحده!
هی میشنیدم که خدا میگفت اگه میخوای به خواستت برسی باید از دانشگاه انصراف بدی!
باید جدا بشی از اون فضا!
خواسته تو مهاجرته و دانشگاه رفتنت هم کاملا متضاده باهاش، پس انصراف بده!
خیلی با خودم درگیر بودم، میترسیدم انجام بدم، دوستام چیمیگن؟ ، به مامان بابا بگم به چه دلیل میخوام انصراف بدم؟!،
تمام این مکالکات ذهنی بود و من هی میگفتم نه شکوفه یکبار هم که شده برهاولین بار ایمانتو به خدا نشون بده!
به جهان نشون بده که چی میخوای!
استاد اگه اشتباه نکنم تو جلسه قبل همین دوره برگشتید گفتید که از یه جا به بعد وقتی به دوراهی میرسیدم و میدیدم یه مسیر همواره و یه مسیر سنگلاخ ، قلبتون بهتون میگفت از مسیر سنگلاخ برو!
و شما با تمام وجود به ندای قلبتون گوش دادید و حرکت کردید و بعد فهمیدید باباااا اون مسیره با اینکه هموار بود اما تهش دره بودددااا!!!
وای استاد وقتی این حرفتون رو شنیدم یه دفعه یه زنگ تو مغزم خورد و گفت شکوفهههه مسیر دانشگاه درسته که همواره اما تهش درهاستها!
تو میتونی به دانشگاه رفتنت ادامه بدی و شب و روزت همینجوری بگذره و بعد سه سال یه مدرکی رو بگیری که دوسش داریا ولی نه از تمام وجودت!
مدرکهرو گرفتیا اما اونقدر شور و شوق انجام دادن اون کار رو نداری!
و بعد به اینجا میرسیدی که اگه اون مسیر خواستهام رو پیش میرفت الان کجاها بودم!
و حسرت میخوری
اما این یکی مسیر درسته که ناهمواره اما تهش به آزادی میرسی
میگی آخیش چقدر حال داد که پا تو این مسیر گذاشتم
چقدر خوشحال که دارم کاری که از بچگی عاشقش بودم و هیچوقت خسته نمیشم از انجامش رو انجام میدممم!!
تهش اینه
من به ندای قلبم گوش کردم و گفتم چشم
و بعد چند هفته که ترم جدید شروع شد رفتم دانشگاه(البته با کلی ترس و نگرانی و اینجور چیزا که واقعا وحشتناک بود!)
رفتم دانشگاه و گفتم که میخوام انصراف بدم
اون آقایی که تو بخش مالی بود ماشین حسابشو درآورده و یه زنگی هم زد و اطلاعاتمو چک کرد و بهم گفت میشه 15 میلیون!
منم کلا تو حسابم 5 تومن داشتم
که اون پولهم بخاطر ثبت نام ترم جدید گرفته بودم که ثبت نام نکردم
خلاصه نشد و با گریه اومدم بیرون
سریع خودمو جمع کردمو گفتم اشکال نداره خدا گفته باید انجامش بدیم پس اون یه کاری میکنه که انجامش بدیم
خلاصه بعد چند روز دیدم من نمیتونم این پولو جور کنم ، بابامم که فکر میکنه من دارم میرم دانشگاه و از اون ور هم مامانم میگه شکوفه انصراف ندیاااا برو مرخصی بگیر!
گفتم خودشه
برم یه ترم مرخصی بگیرم ، الانم که دارم کار میکنم ، پولامو جمع میکنم و بعد انصراف میدم
الان دو ماهه که مرخصی گرفتم و کاملا تایمم مال خودمه
زمانم تو راه هدر نمیره
خیلی راحت دارم زبان میخونم
خیلی با عشق دارم با درس های استاد روی خودم کار میکنم
چون تایمم آزاده و فقط یه تایمی رو میرم پیش پدرم کار میکنم به راحتی تایم دارم که تو سایت باشم، زبان بخونم ، تفریح بکنم ، و از همه مهم تر پول درمیارم ! و اون کاری که دوست دارم رو انجام میدم و دارم قدم برمیدارم به سمت خواستهام
و اصلا الان یه سری اتفاقاتی افتاده که دیگه خیلی راحت تر میتونم به خانوادهام بگم که میخوام انصراف بدم یه این دلیل
واقعا مهجزات رخ داده
چه حرف هایی شنیدم که میتونم راحت تر به مسیر خواستهام برسم
خدایا شکرت من فوقالعاده تا اینجای کار بینهایت راضیام
خدایا شکرت
الهی شکررر… هر چی آرزو کرده بودم دارم لمسش میکنم الان.
دومین کامنت
خدایااا شکرت 1404/08/26 دوشنبه
بنام خداوند بخشنده و مهربانم که من را هم خالق آفرید
سلام بر خدایی که خدایی کردن کار او است و بندگی کار من
سلام بر خداوندی که بلطف و فضل و کرم الهی هر آنچه که داشته ام و دارم و خواهم داشت از آن توست
امروز صبح همینکه چشمامو باز کردم . از پنجره ی روبروی تختخوابم به آسمون زیبا نگاه انداختم فهمیدم هنوز سپیده نزده ..فوری بالشت کوچولوی زیر سرمو بوسیدم و ازش تشکر کردم و گفتم :
خدایا شکرت برای خوابیدن و بیدار شدنم
خدایا شکرت خواب خوب و شیرین و عمیق و با کیفیتی داشتم
خدایااا شکرت برای سقف بالای سرم که با امنیت الهی و رزق و روزی نعمت فراوان و خیر و برکت الهی بالای سرم دارم خدایااآاا صد هزار مرتبه شکرت
همینطوری که داشتم برای تختخواب و رختخواب و بالشت لحافم شکرگذاری میکردم یهویی یادم اومد که شب گذشته من خیلی دیر خوابیدم
یعنی همینطوری که داشتم کامنت دوستان رو میخواندم و آماده ی خوابیدن میشدم چشمام غرق خواب شده بود و همینطوری هم داشتم ساعت مبایلمو نگاه میکردم ساعت 23:35 رو نشون میداد..
امروز صبح همینکه بیدار شدم داشتم روز و شب قبلمو به یاد میآوردم !!!
همینطوری داشتم به یاد میآورم…
به یاد آورم که!!! من خیلی دیر خوابیدم پس چی شد من قبل از سپیده دم صبح گاهی اینقدر سر حال بیدار شدم !!!؟؟؟؟
چی شد من اینقدر سرحال بودم
آخه روز قبل خواهرم از کرج آمده بود پیشم با یک عالمه سوغاتی که مسافرت رفته بودند شمال برام آورده بود . حالا داستان این سوغاتی های رو توی یک کامنت دیگه مینویسم چون الان خیلی طولانی میشه !! ..مفصله!!!
در واقع خواهرم شنبه شب از کرج اومده بود پیشم و یکشنبه غروب با دخترم رفتند …خیلی خوشحال بودم که شب خواهرم کنار من روی تختخوابم خوابیده بود.. خیلی خوشحال بودم !!؛
چقدر از طراحی لحاف و ملحفه ها و روبالشتی های جدیدم که مارک ،TOTO بود تعریف کرد .. فکر کرد جدیدا خریدم ولی داستان خریدش مال سالها پیشه که توی کامنت هام نوشته بودم!!! داستانشو براش تعریف کردم ..
بگذریم که از داستان امروزم نمیخوام دور بشم !!
چقدر صبح امروزمو با خاطرات قشنگ شروع کردم
و.. بعدش فوری مبایل نازنینم و از بالای سرم کنار بالشتم برداشتم ساعت مبایل 05:30 صبح رو نشان میداد!!!
پیش خودم گفتم .. خداروشکر با اینکه میهمان داشتم و مشغول کارها بودم و شب گذشته هم خیلی دیر وقت خوابیده بودم ولی خدا رو شکر کردم که ساعت 05:30 صبح همچنان سرحال بیدارم کردی خدایااا شکرت
چقدر خدارو شکر کردم خدایااا شکرت
طبق عادت همیشگی میخواستم برم ایمیل هامو چک کنم و با خواندن کامنت دوستان روزمو شروع کنم !!!
تا گوشیمو باز کردم یهویی دیدم آن قسمت از جملات زیبایی رو که بعد از خواندن کامنت های زیبای دوست عزیزم خانم نجمیه امینی نازنینم خوانده بودم در کیپ بوک گوشیم سیو و نوشته بودم آمد روی صفحه!!!!
آخه چند وقته بخودم یک تعهدی دادم ..
اینکه شبها موقع خوابیدن وقتی دارم کامنت های دوستان رو میخونم هر وقت متوجه شدم چشمانم غرق خواب شدند فوری برم توی قسمت کیپ بوک گوشیم جملات تاکیدی زیبا و دلبخواهم رو بخونم تا آخرین جمله ای که وارد ضمیر ناخودآگاهم میشه در ذهنم حک و ثبت و ضبط بشه
این از آون ایده ها و کارهایی بود که جدیدا بعد از خواند کامنت تجسمی زیبای دوست عزیزم به قلبم الهام شد که یکی از تعهدات شبانگاهی ام باشه..
اول از همه میخوام از دوست عزیزم خانم نجمیه امینی گرامی خیلی خیلی تشکر و قدردانی کنم که قوانین رو کاملا درک کردند و عمل میکنند و با ما به اشتراک میذارن خدایااا شکرت با خواندن کامنت کوتاه و زیبا و پرمحتوایش چنین ایده ای رو بر قلبم تاباند که چنین حرکتی بزنم !!!!!
میدونید آن نوشته ی ساده ولی زیبا ی داخل کامنت شون چی بود؟
آن نوشته چی بود!!؟؟؟ اینکه..
الهی شکررر… هر چی آرزو کرده بودم دارم لمسش میکنم الان.
فکرشو بکن صبح همینکه چشماتو باز کنی گوشیتو باز کنی اولین جمله ی زیبایی رو که میبینی چنین جمله ی زیبایی رو ببینی ..
چقدر ذوق کردم
چقدر خوش حال تر شدن
چقدر مومنتوم مثبت ام رو قشنگ کوک کردم
چقدر کنترل ذهنمو از اول صبح تنظیم کردم
یعنی سر صبحی داشتم از خوشحالی پَر در میاوردم .. وؤوااای خدای مهربونم چقدر بیشتر آگاه تر شدم .
خدایاا عاشقم !!!!
خدایااآاا شکرت که لحظه به لحظه من رو در جهت مومنتوم مثبت هدایتم میکنی و به وقت و زمان و فرصت هام خیر و برکت بخشیدی
خدایااا شکرت برای اینکه امروز هم من رو بسمت الهام قلبم هدایتی کردی تا شنوا و بینا باشم
هدایت ها و نشانه هایم رو بشنوم و ببینم خدایاااا هزاران هزار بار ممنون و سپاسگذارم
چقدر بیشتر فهمیدم که چطوری مومنتوم مثبت بسازم.. اصلا چی بسازم
هدفمندتر شدم !!!
چقدر قشنگتر فهمیدم که صبح زیبامو چطوری شروع کنم
همیشه صبحها تا بیدار میشدم با اون یکی گوشیم!! که پر از موسیقی ها و ریتم های مدیتیشن ها ی سپاسگذاری هست روزمو شروع میکردم و کلی نرمش و سپاسگذاری ها رو انجام میدادم و ذهنمو با صحبت ها و سپاسگذاری ها و سازهای مدیتیشن می ساختم و شروع میکردم بعدش به آسمون نگاه میکردم و کلی از زیبایی های صبحگاهی تشکر میکردم ..و منتظر سپیده دم و طلوع زیبای خورشید بودم
البته الان هم همین کارها رو انجام میدم خیلی هم با عشق ولی یک کوچولو تغییرات در این روشم انجام دادم
البته در واقع یک کاری به تعهدات شروع روزم اضافه کردم
یعنی به خودم تعهد دادم که شبها قبل از اینکه غرق خواب بشم یک جمله ی زیبا رو از کیپ بوک گوشیم انتخاب کنم و چندین بار بخونم و با همون جملات وارد خواب آلفا بشم!!
یک مومنتوم مثبت و کار جدیدی که باید آنها را تمرین و تمرین و تکرار کنم تا بشه ملکه ی ذهنم !!! و میخوام بیام از نتایجم اینجا بنویسم
پس تغییرات رو میخوام با این عمل کردم در آغوش بگیرم و بطور مداوم خودمو با این تغییر زیبا آشنا کنم
خدایاااااا هزاران هزار بار شکرت هدایتیم کردی که امروز بطور واقعی این تعهدم رو اینجا نوشتم و میخوام توی دفتر تقویمم و دفتر ستاره ی قطبی ام بنویسم که یادم بمونه که یکی از وظایفم اینه که شبها موقع خوابیدن بعد از خواندن کامنت های دوستان عزیزم یک جمله ی زیبا رو بطور مداوم بخونم و بخونم و بخونم تکرار کنم تا ضمیمه ی ضمیر ناخودآگاهم بشه ..
آخه کار ضمیر ناخودآگاه بعد از خوابیدن انجام میشه .. یعنی ضمیر خودآگاه باید کارها و اعمال و افکار ما رو از در بچه ی خواب بدست ضمیر ناخودآگاه برسونه
ضمیر خودآگاه فقط یک دوربین ضبط هست
یعنی یک ناظری ساکت و خاموش است که هر چی رو میبینیم و میشنویم و عمل میکنیم رو فقط ضبط و ثبت میکنه .. در واقع برامون پرونده سازی میکنه با اسناد و مدارک!!!
منتظره !!! منتظره که ما خوابمون ببره !!!
وقتی تا آخرین لحظات چشمامون رو میبندیم و خوابمون میبره باید از دریچه ی خواب آن اسناد رو برسونه به ضمیر ناخودآگاه ..
جایی که خواسته های ما رو بررسی میکنه و تبدیل به واقعیت و تجربیات زندگی مون میکنه !!!
دوباره آن جمله ی طلایی رو تکرار میکنم خیلی خوشم اومده..
ساده . کوتاه . عمیق . با کیفیت . پُر محتوا… الهی شکررر… هر چی آرزو کرده بودم دارم لمسش میکنم الان
پس کار جدید و تغییرات جدیدمو از همین حالا در آغوش کشیدم .. فقط باید بطور مداوم تکرار کنم و بنویسم تا کاملا مثل خوابیدن و بیدار شدنم بدیهی بشه .. البته بدیهی بعنوان یک عادت همیشگی بشه که این عمل رو بطور آگاهانه انجام بدم
خدایاااا شکرت میدونم خداوند با معجزه هایش سوپرایزم میکند
خدایاااا شکرت که امروز در مدار سلامتی و تندرستی کامل جسم و جان و روح و ذهن مقدس الهیم هستم
خدایاااا شکرت که امروز قلب منو بسمت خواسته ی جدیدی باز کردی تا در مدار دریافت دیگر آرزوها و خواسته هام باشم
خدایااا شکرت که امروز یک باور جدیدی در وجودم جریان پیدا کرده که من باید در همه چیز و در همه ی کارهایم آگاهانه عمل کنم
الهی شکررر… هر چی آرزو کرده بودم دارم لمسش میکنم الان
وقتی آسمون رو نگاه کردم انتظار داشتم یک هوای ابری که میخواد بارون بیاره رو ببینم . بعدش رفتم صفحه ی هواشناسی پردیس رو نگاه کردم .. دیدم هوااا 7° درجه و نیمه ابری رو نشون میده
خدا رو شکر کردم و برای بارش باران های رحمت و نعمت های الهی دعا کردم خدایااآاا شکرت
همینکه کامنتم رو میخواستم به اتمام برسونم سرمو بلند کردم به پنجره ی روبروی تختخوابم نگاه کردم !!!
یهویی یک توپ درشت و بزرگ قرمز قرمز قرمز رنگ خورشید رو دیدم !!!!
وووواااای خدای من .. قرار بود هوا نیمه ابری باشه که !!؟؟؟
یعنی چی؟؟؟
این حد از دیدن طلوع خورشید قرمز رنگ پاییزی
یعنی دیدن بی نهایت خداوند !!!
البته وقتی من کاملا از دیدن این توپ قرمز رنگ سیر شدم و خوشحال شدم و با عشق براتون این کامنت رو نوشتم ابرهای طوسی رنگ آمدن و خودنمایی کردند !!!
و این ابرهای سفید و طوسی مانند لباسی پوششی شدند برای خورشید درخشان و تابان مون !!!
وؤوااای ای خدایااآاا !!!
الان هم دوست قطرات درشت سیل آسای باران رو لمس کنم !!
هر چند هواشناسی چیز دیگه ای میگه .. ولی خواسته من خیلی مهمتر از اداره ی هواشناسیع !!
الهی شکررر… هر چی آرزو کرده بودم دارم لمسش میکنم الان!!!!!!!!
خدایااآاا هزاران هزار بار برای این طلوع و این شروع صبحگاهی ام شکرت
خدایاااا شکرت که به قلبم الهام کردی که بیام این تعهدم رو اول در این سایت و برای استاد عزیزم و دوستان نازنین ام بنویسم
خدایااا شکرت که امروز صبح توانستم به تعهد یهویی آم عمل کنم
البته این تعهد همچین هم یهویی نبودهااا!!!!
چون چند روزه بطور تکاملی این جمله رو دارم تمرین میکنم و میخونم و مینویسم فقط در این زمینه یکجورایی تکامل سرعت پیدا کرده و از دیشب به قلبم الهام شد که باید این کار جدیدمو تکرار کنم . مثل سحر خیزی و نوشتن دفتر سپاسگذاری و دیدن سریال های زندگی در بهشت و سفر به دور آمریکا و دیدن فایل های تغییر را در آغوش بگیر و تمرین و تمرکز دوباره ی تمرینات بر دوره هم جهت با جریان خداوند و مدیتیشن های سپاسگذاری هام و غیره و غیره…. باید این مومنتوم جدیدی رو که ساختم رو بطور مداوم انجام بدم تا بشه جزو باورهای همیشگی ام ..
پس هر روز میخوام این جمله ی زیبا رو در کامنت هام بنویسم و امید دارم شما دوستان نازنینم هم با خواندن کامنت های من به خواسته تون برسید و نشانه ای باشه برای رسیدن تمام خواسته های دلبخواه و قلبی تون الهی آمین
پس شما هم تکرار کنید
الهی شکررر… هر چی آرزو کرده بودم دارم لمسش میکنم الان
الهی شکررر… هر چی آرزو کرده بودم دارم لمسش میکنم الان
.
الهی شکررر… هر چی آرزو کرده بودم دارم لمسش میکنم الان.
خدایااا شکرت توفیق و فرصت و نعمت سپاسگذار بودن رو به من عطا بخشیدی
خدایااا شکرت تنها فقط و فقط ترا میپرستم و فقط و فقط از تو یاری میخوام برای هدایت بسمت باز شدن کلیدی که فقط مخصوص من و همانند اثر انگشتم که امضای خاص و ویژه ی من است
پس مسیر رسیدن به راه حلهای آسان و مومنتوم مثبت خواسته ها و آرزوهای خاص و. ویژه من را آسانتر و لذت بخش تر و زیباتر کن
IN GOD WE TRUST
ما به خداوند اعتماد داریم
IN GOD WE TRUST
تمرین این قسمت:
اگر میخواهی توانایی شنیدن و فهمیدن هدایت الهی را در زندگیات تقویت کنی، تمرین زیر را انجام بده:
1. به آخرین باری فکر کن که یک الهام یا ندای درونی داشتی.
آخرین الهام یا ندای درونیم امروز این هست که بجای اصلاح و گرفتن فیدبک تمریناتم از هوش مصنوعی از هوش طبیعی منظورم کسی که واقعا نیتیو و یا انگلیسی زبان رو داره صحبت میکنه بهره مند بشم.
2. آیا به آن عمل کردی؟ اگر نه، چرا؟ اگر بله، چه نتیجهای گرفتید؟
خب همین امروز یه گروه زبان که داشتم درخواست دادم و دوگروه دیگه هم اگر ازین گروه نتیجه ای نگرفتم درخواستمو میارم.
راهایی که به ذهنم میاد رو انجام میدم و البته از الله هدایت میخام. و توی ستاره قطبی میشه خواسته م
3. در قسمت نظرات بنویس:
چه تجربهای از گوش دادن یا گوش نکردن به هدایت درون داری؟وقتی به آن عمل کردی، چه نتیجهای گرفتی؟
تجربه گوش کردن وقتی گوشیم گم شد، هدایتی درون البته بگم طبق صحبت استاد که برا ماشینشون منم به 110 زنگ زدم و اونا فقط یه برگه که بعدا حتی ردی ازشم نبود پر کردن و گفتن حالا میتونی بیای فلان فرد توی آگاهی توی سایت همیاب24 ثبتش کنه، ولی راننده ماشین پلیس بهم گفت میتونی خودتم انجامش بدی و انجامش دادم و نتیجه ش اینه به راااااحتی گوشیم بدستم رسید
تجربه گوش نکردن وقتی حدود 10 سال پیش گواهینامه رانندگیمو گرفتم و یه روز یه حسی بهم گفت بلند شو و یه مسیر رو خودت تنها با ماشین برو ، من ترسیدم و انجامش ندادم و بعد با تود پی در پی دو دخترم و باز ترس ها و … الان هنوز که هنوزه من پشت فرمون ننشستم
الان چه الهامی در ذهن یا قلبت هست که شاید وقتش رسیده به آن گوش بدهی؟
همونکه در جواب تمرین اول نوشتم و اقدامی هم کردم
دیگه اینکه باید ورزش کنم و عضلاتمو تقویت کنم و نترسم از هزینه ش و یا دوری مسافتش با هوای سرد پاییزی و زمستونی یا خب بچه ها و همسزم چطو باشن و اون تایم دو ساعتی که من نیستم و یا درس دخترم چی میشه و … بایست برای خودم و جسم و وجودم احساس لیاقت بدم و انجامش بدم
و
اینکه تمرین های پروژه تغییر را در آغوش بگیر رو جدی بگیرم و همینطور روزشمار تحول زنگی من
و تمرین ها و تو زندگی آوردن 12 قدم و تمرررررررین های عزت نفس و کلا کار کردن روی باورها + مهارت های کاربردی کردن زبان انگلیسی روی اسپیکینگ و البته الان به ذهنم رسید لیسنینگ
سلام به استاد عباسمنش عزیز و خانم شایسته دوست داشتنی
زیباترین الهامی که دریافت کردم زمانی بود که داشتم پروژه خانه تکانی ذهن رو گوش میکردم.
با تعهد فراوان منتظر جلسات بعدی بودم و تمام فایل رو مینوشتم و آگاهی هایی از درونم بیرون میامد و به خودشناسی رسیدم که الان که دارم میخونم خودم در حیرتم.
اون زمان من دردهای لگنی داشتم و دکتر زنان گفته بود این دردها طبیعی هست و به خاطر کیست های اندومتریوز هست. و باید عمل کنی و تخمدان هات رو دربیاری.و منی که هنوز امید داشتم به بارداری حاضر نشدم این کار رو انجام بدم.
هر کاری برای بارداری انجام داده بودم. آی وی اف ، اصلاح سبک و قبل از اون روش های سنتی زیادی. از طب سنتی تا داروهای گیاهی و …
به مدت 2 سال اصلاح سبک انجام دادم و کیست ها از 4 سانت رسید به 7 سانت.
دردهای لگنی بیشتر شده بود و من در مسیر شغلی جدیدم بودم ، مربی ورزش صبحگاهی ، به زور خودم رو میکشوندم.
و نمیخواستم این راهی رو که خداوند سر راهم قرار داده رو از دست بدم.
بعضی روزها نمیتونستم بشینم ، نمیتونستم به پشت دراز بکشم ، نمیتونستم به پهلو دراز بکشم.
یک روز تو مغازه آبجیم ( صبح ها اونجا کار میکردم ) از شدت درد دچار حالت تهوع شدم و بالا آوردم.
همونجا گفتم خدایا من تسلیمم. چیکار کنم؟ تو بگو
قبلش چند جا توی سایت کامنت گذاشته بودم و برای مشکلم پرسیده بودم. دوستان از تاثیر باورها روی سلامتی گفته بودن و من ازشون سوالاتی پرسیده بودم.
و اونها هم دوره قانون سلامتی رو به من معرفی کرده بودن.
ولی ذهنم مقاومت داشت.
توی توضیحات دوره نوشته بود که این دوره برای افراد لاغر مناسب نیست.
و من هم که 50 کیلو بودم، 6 کیلو از وزن ایده آلم کمتر. ( توی اصلاح سبک ناخواسته 4 کیلو کم کرده بودم )
همچنین ذهنم میگفت من که اصلاح سبک انجام دادم. سالم ترین سبک تغذیه. حذف قند و شکر و مواد نگهدارنده و حتی به خاطر بیماری خودایمنی که توی آزمایشاتم مثبت شده بود ولی هنوز هم نمیدونم این بیماری خودایمنی چی بود ، چون همه آزمایشات بیماری های خودایمنی منفی شده بود ، ( احتمالا به خاطر همون کیست ها بوده )
حتی به خاطر اون حذف گلوتن هم داشتم.
خواب به موقع و کافی ، پیاده روی و تحرک مناسب ، و روحیه خوب ( که این یکی رو فقط رعایت نکرده بودم)
و میگفتم من که سالم ترین سبک تغذیه رو دارم. این دوره چی میخواد بگه؟ مگه از این سالم تر هم هست؟
اما روز بعد از اون اتفاق که حالم اون قدر بد شد و از شدت درد و حالت تهوع اومدن دنبالم و منو آوردن خونه، در حین گوش دادن به یکی از فایل های پروژه خانه تکانی ذهن ، وقتی استاد از تاثیر مواد غذایی روی سلامت هورمون ها گفت. وقتی خداوند گفت بنده من ، من از رگ گردن به تو نزدیک ترم و درخواست کن و من اجابت میکنم.انگار صدای خداوند رو شنیدم. یه اطمینان قلبی پیدا کردم که فقط تا ساعتها اشک میریختم و سجده زدم. و گفتم خدای خوبم اگه تو میگی باشه چشم. تهیه میکنم. پس پولش رو هم برسون.
و به طرز عجیبی قرضی که به کسی داده بودم روز بعد بهم داد و من این دوره رو تهیه کردم.
و من آذر ماه پارسال دوره رو تهیه کردم.
از همون هفته اول دردهام از بین رفت.
و من الان یک سال هست که بدون درد دارم زندگی میکنم.
هر چند 6 ماه اول کلا توی در و دیوار بودم و اشتباهاتی داشتم ، و هنوز کیست هام سایزشون تغییر نکرده ( البته تا 6 ماه پیش)
ولی از زندگی بدون درد دارم لذت میبرم.
و مهمترین هدفم از تهیه دوره یک زندگی بدون درد بود ، یک خواب راحت ، یک نفس کشیدن با لذت و بدون درد. که الان دارم زندگیش میکنم.
از 6 ماه پیش خداوند انسان هایی رو سر راهم قرار داد که کمکم کردن ، یک مربی بدنسازی عالی که علاوه بر بدنسازی حرکات اصلاحی هم داره به من میگه. و یک مشاور تغذیه خوب که اتفاقا استاد عباسمنش رو میشناخت و خیلی ایشون رو قبول داشت و با نگاه کردن به تغذیه من اشکال کارم رو بهم گفت و خدا رو شکر چالش 6 ماهه ام حل شد و منی که به خاطر اون چالش 10 کیلو کم کرده بودم . و هم چربی و حتی عضله هم از دست داده بودم ، ولی الان به وزن ایده آل رسیدم و 14 کیلو اضافه کردم. چربی بدنم ایده آل و عضلات عالی و یک تناسب اندام فوق العاده که در رویاهام نمیدیدم.
وقتی عکس های پارسال و امسال رو کنار هم میذارم که تقریبا وزن یکسانی دارم .تفاوت یک بدن پر از چربی و یک بدن پر از عضله رو میفهمم. تفاوت از زمین تا آسمون هست.
فوق العاده فوق العاده زیبا شده بدنم.
یک کمر باریک همراه با تناسب اندام زنانه .و همچنین چهره شاداب تر ، پوست شفاف تر ، که همه میگن انگار 10 سال جوون تر شدی.
و حتی وقتی کنار همسرم هستم به اشتباه فکر میکنن من دخترش هستم .
و انرژی بالا و کلی نتایج مثبت دیگه ای که از این دوره گرفتم.
روزی که من به صدای خداوند گوش کردم ، در صورتی که ذهنم مقاومت شدید داشت ، الان میفهمم خداوند چه جوری برنامه رو چید تا من به تمام خواسته هام برسم.
به تمام خواسته هام.
من در حین گوش دادن به فایل های رایگان سایت متوجه چند ترمز ذهنی برای بارداری ام شدم.
یکیش داشتن آرزو و اهداف زیاد و اینکه فرزند داشتن رو مانعی میدیدم برای اهدافم.
یکیش ضعف جسمی ام بود. یعنی میگفتم منی که الان بچه آبجیم رو بغل میکنم شونه ام درد میگیره ، دستم درد میگیره ، من چه جوری میخوام مادر خوبی بشم و بچه خودم رو همیشه بغل داشته باشم ( و خداوند به من قدرت عضلات رو داد )
من بارداری و زایمان رو مترادف میدیدم با به هم ریختن اندام و نداشتن تناسب اندام ( و الان الگوهایی رو میبینم که خانمها توی باشگاه با وجود بچه داشتن یک شکم تخت و یک تناسب اندام زیبا دارن و حتی خانم هایی که توی بارداری دارن میان باشگاه و کار میکنن و الگوهای خوبی که بچه داشتن و بارداری مانع رسیدن به اهداف نیست ، و خداوند مسیر باشگاه و بدنسازی رو سر راهم قرار داد ، منی که فقط ورزش رو در یوگا میدیدم و کلا دنبال ورزش های آروم بودم )
و منی که انرژی کافی در طول روز نداشتم. و همیشه خسته بودم. و خیلی وقتها سردرد به خاطر میگرن. و میگفتم من چه طوری میخوام مادر بشم؟ چه طوری از فرزندم مراقبت کنم؟ وقتی خودم همیشه پر از درد هستم و نیاز به استراحت دارم.
و منی که در سن 39 سالگی احساس ناتوانی و فرسودگی و پیری داشتم
ولی خداوند ، یک زندگی جدید به من هدیه داد. یک بدن زیبا ، یک بدن پرقدرت ، یک بدن بدون درد ، شادابی ، انرژی بالا ، توان بالا ، احساس جوانی و سرزندگی ، احساس امید به آینده.
و با این مسیر چندین خواسته من را برآورده کرد.
خدایا شکرت.
به نام فرمانروای جهان هستی
سلام خدمت استاد عباسمنش عزیز و گرامی و خانم شایسته و تمامی دوستان
تهران تاریخ 1404/08/25 ساعت 18:28
خدایا شکرت بابت استاد عباسمنش عزیز و گرامی و فایل های بی نظیر..
در مورد سربازی خودم بخوام بگم من سال 1387
به محض اینکه سن قانونی برای سربازی شدم خودم سریع رفتم و دفترچه پر کردم و ارسال کردم و افتادم(08خاش زاهدان) آموزشی و همه متعجب شدن گفتن چه جای بدی اصلا نمیتونی خدمت کنی و از این حرفا ولی خودم یه حسی بهم میگفت نترس من هستم..
و داخل پرانتز هم بگم که همه میگفتن 07کرمان خیلی جای وحشتناکی هست و از این حرفا ولی بازم میگم من هیچ پیش زمینه ای از هیچ کدوم از پادگان های ارتش کرمان و زاهدان نداشتم به جورایی ترسی نداشتم ..
و بعد از اینکه بعد از 24ساعت که داخل اتوبوس از شیراز به خاش زاهدان بودیم رسیدیم گیج و خسته زاهدان و خیلی وحشتناک بود به معنی واقعی کلمه بود و چیزی به عنوان آب خوردن به سختی گیر ما می آمد بعد اونایی که کرمان بودن میگفتن ما آب سرد و گرم داشتیم و خلاصه پسرخاله ای داشتیم که پزشک و دانشجوی پزشکی بودن (دکتر کامیار اژدری) که الان فوق تخصص جراحی پلاستیک هستن تهران و انشالله هر جا هست موفق شاد و خوشحال و ثروتمند باشه سفارش ما رو کرد به یکی از همکاران خودش در زاهدان و ما رو از همه چیز به جورایی معاف کرد و خلاصه آموزش در زاهدان و یگان خدمت تیپ 55هوابرد شیراز خدمت ما در سال 89تمام شدو خلاصه که دوران جالبی بود و نیاز خیلی از افراد هست که یه جورایی با شرایط و محیط جدید و از اون حاشیه امن خارج بشوند خدایا صد هزاران مرتبه شکرت…
به زودی فلوریدا آمریکا میبینمتون استاد گرانقدر
(In God we trust)