این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/05/neveshteh-4.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-11-12 07:19:262025-11-13 17:17:28تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۱
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:
مفاهیمی که در این گفتوگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:
خداوند به بینهایت طریق در حال هدایت ماست
وقتی به الهامات خود عمل میکنی، درها باز میشود
تنها جریان حاکم بر هستی، جریان خیر و خوبی است؛ اما باورهای محدودکننده ما، مانعِ جاری ماندن این جریان در زندگیمان میشوند
رشد در هر حوزهای را از منبعِ آن پیگیر باش و به دنبال واسطه نباش
تمرکز خارپشتی روی هدف
وقتی نشانهای دریافت کردی، برای عمل به آن، هرگز به دلت شک راه نده
در این گفتگوی شنیدنی و صمیمی، ما همراه با دو نفر از اعضای خانواده عباس منش، «نگین» و «فرهاد»، و همچنین توضیحات تکمیلی استاد، سفری عمیق به مفهوم هدایت الهی، مقاومتهای ذهنی و قدرت تغییر را تجربه میکنیم.
این فایل مجموعهای از داستانهای واقعی و درسهای عملی است که به شما نشان میدهد چگونه قوانین بدون تغییر خداوند در زندگی روزمره افراد، از تحصیل و روابط گرفته تا کسب و کار، معجزه میآفریند.
1. داستان «نگین»: چگونه از تلخی شکست به شیرینی هدایت برسیم؟
سفر تحول «نگین» عزیز، داستان بسیاری از ماست. او گفتگوی خود را با این سوال مهم آغاز میکند که چگونه گاهی یک «خواسته کوچک» در اعماق قلبمان، ما را قدم به قدم به سمت افراد و شرایطی هدایت میکند که مسیر زندگیمان را تغییر میدهد.
موضوعات کلیدی در این بخش:
عبور از گذشته تلخ: نگین از تجربه بسیار تلخ و سخت دوران اول دانشگاه خود میگوید و «حسرتی» که سالها با دیدن دانشجویان شاد دیگر احساس میکرد.
شکستن «مقاومت»: او توضیح میدهد که چگونه با وجود ترس و «مقاومت وحشتناک» ذهنی، تصمیم گرفت دوباره از صفر شروع کند (با یک فوق دیپلم) و این بار آگاهانه «خواست» که از تحصیل لذت ببرد و دقیقاً همان اتفاق هم افتاد.
قطبنمای درون: کشف اینکه آن «دلشورهها» و حال بدی که در مسیر اشتباه داشت، در واقع همان قطبنمای درونیاش بوده که سعی داشته او را متوقف کند.
آشنایی معجزهآسا: میشنویم که چگونه در شب امتحان کارشناسی ارشد، به خاطر عدم یادگیری تندخوانی، او را از طریق یک همکلاسی به فایلهای استاد عباس منش هدایت میشود.
حل مشکلات ریشهای: او توضیح میدهد که چگونه آموزههای استاد به او کمک کرد تا بر مشکلات عمیقی مثل «عدم توانایی در نه گفتن» غلبه کند و چگونه هدایت شد تا قرآن را به شیوهای درک کند که برایش قابل فهم باشد.
چالش فعلی (اهرم رنج و لذت): نگین صادقانه چالش فعلی خود را مطرح میکند: او میداند که باید تغییراتی (مثل جابجایی محل زندگی) ایجاد کند، اما احساس میکند هنوز «رنج» ماندن در شرایط فعلی آنقدر بزرگ نشده که او را به حرکت وادارد و انگار منتظر است تا «خدا او را هُل بدهد».
2. پاسخ کلیدی استاد: خدا «هُل نمیدهد»، خدا «جریان» است
در پاسخ به نکته پایانی «نگین»، استاد عباس منش یکی از اساسیترین مفاهیم توحیدی را به شکلی شفاف توضیح میدهد:
«هر خیری به شما میرسد از طرف خداست و هر شری به شما میرسد از طرف خودتان است.»
استاد توضیح میدهد که خداوند یا جریان هستی، فقط خیر مطلق، سلامتی و ثروت است. این «ما» هستیم که با باورهای نادرست، افکار منفی و «مقاومت»هایمان، جلوی این جریان نعمت را میگیریم.
استعاره قایق در رودخانه: درک این مفهوم با یک مثال ساده روشن میشود: «اگر قایق را در رودخانهای بیندازید که به دریا میرود، لازم نیست پارو بزنید. فقط کافیست اجازه دهید جریان شما را ببرد.» مشکل ما «پارو زدن» در جهت مخالف جریان (مقاومت) است.
3. داستان «فرهاد»: هنر «تغییر» قبل از اجبار
داستان «فرهاد» نمونهای درخشان از عمل به قانون «تغییر» است. او مثالی کامل از کسی است که منتظر «هُل دادن» دنیا نمیماند.
موضوعات کلیدی در این بخش:
موفقیت در مسیر قبلی: فرهاد در شغل قبلی خود (چاپ و تبلیغات) بسیار موفق بوده و حتی توانسته دو آپارتمان در تهران بخرد.
تشخیص نشانهها (جابجا شدن پنیر): او با وجود موفقیت، سیگنالها را دریافت میکند که این بازار در حال «اشباع» شدن است.
شیفت آگاهانه: «قبل از اینکه دنیا به او بزند»، او آگاهانه و آرام آرام، تمرکزش را به سمت علاقه واقعی خود (طراحی سایت) منتقل میکند.
نتیجه شگفتانگیز: او میگوید که سال 99 (در اوج دوران پندمی که برای همه سخت بود) بهترین سال زندگی او بوده است. این ثابت میکند که وقتی در مسیر درست و هماهنگ با قوانین باشید، شرایط بیرونی نمیتواند مانع شما شود.
4. تکنیک عملی استاد برای انتخاب: چگونه «چشمک» الهی را ببینیم؟
«فرهاد» سوالی میپرسد که سوال بسیاری از ماست: «من دوره 12 قدم را تمام کردهام، حالا دوباره آن را تکرار کنم یا دورههای روانشناسی ثروت را شروع کنم؟»
پاسخ استاد یک تکنیک عملی و فوقالعاده برای تصمیمگیری در تمام جنبههای زندگی است:
تسلیم کامل: در مقابل گزینههایتان (چه انتخاب دوره باشد، چه مشتری، چه مسیر شغلی یا حتی شهری برای سفر) بگویید: «خدایا من نمیدانم و تو میدانی. مرا هدایت کن.»
دریافت نشانه: استاد میگوید: «من این کار را که میکنم، انگار یکی از گزینهها برایم “چشمک” میزند یا “Bold” میشود. یک چیزی توجهم را به آن جلب میکند.»
مهمترین بخش (عمل بدون شک): استاد تأکید میکند که سختترین قسمت کار اینجاست: «وقتی آن نشانه را دریافت کردی، دیگر نباید شک کنی. نباید بگویی نکند اشتباه فهمیدم؟ نکند آن یکی بهتر بود؟»
تعهد به هدایت: «من همان را که چشمک زد انتخاب میکنم و با تمام وجود ادامه میدهم. حتی اگر ظاهرش اول جالب نبود، میگویم حتماً خیری در آن هست.» استاد دلیل «آسان» به دست آوردن خواستهها در زندگیاش را، همین «اجازه دادن به هدایت» و «شک نکردن به آن» میداند.
5. درس تمرکز: چرا استاد در شبکههای اجتماعی نیست؟
در پاسخ به درخواست «رها» برای فعالیت بیشتر در اینستاگرام، استاد یک درس حیاتی در مورد «تمرکز» (اصل خارپشتی) میدهد:
او توضیح میدهد که از همان ابتدا با «الهام» تصمیم گرفته تمام تمرکز خود را به جای شبکههای اجتماعی، روی وبسایت بگذارد.
او شبکههای اجتماعی را باعث «اتلاف وقت» و «حواسپرتی» برای اکثر کاربران میداند، در حالی که سایت (با بخشهایی مثل «عقل کل»، فایلهای هدیه، دورههای آموزشی کامنتهای ارزشمند، و قابلیتهای فنی) یک فضای آموزشی متمرکز و طبقهبندی شده است.
نکته مهم: استاد میگوید حتی حضورش در کلابهاوس (محل ضبط همین گفتگو) نیز فقط در راستای هدف اصلی، یعنی «تولید محتوای جدید برای سایت» است. این یک درس بزرگ برای هر کسب و کار یا هر فردی است که میخواهد به اهدافش برسد.
خداروشاکروسپاسگزارم توفیق حاصل شد که تا حدود ساعت سه صبح رو به دریای بیکرانش همراه با عزیزدلم و یکی از دوستانِ قدیمی مصطفی جان
بنشینم و به لطفش آب دریا هم بالا بود و صدای نرم و آرامش بخش موج ها ،سمفونی زیبایی به پا کرده بود و روح و روانم را نوازش می داد ،جای همگی سبز بود .
الهی شکر بابت بودنم با عشق در اینمسیر زیبا
مسیری که در هر قدم فقط آموختیم و ِلذّت بردیم و هرروز با شناخت آگاهانه از درونِ خود به چه
گنج هایی دست پیدا کردیم ،سفر زیبای درون و
یک پاکسازی عمیق و دوباره از نو متولد شدن
با دیدگاه و باورهای درست و اساسی و رسیدن به هدف هایی که در گذشته یا نصفه کاره مانده بودند و یا با زجرو سختی فراوان به آنها دست پیدا کرده بودیم،
اما این مسیر به من آموخت که رمز موفقیت در هر چیزی ابتدا داشتن احساس خوب است .
احساس خوب ، قطب نمای حرکت من به سمت هر هدف و خواسته ای می باشد ، آنجاست که عشقِ واقعی معنا پیدا می کند به دلت می چسبد و هر لحظه هم از خداوند طلب می کنی تا در این راه
هدایتگرت باشد و چقدر مسیر برایت لذّت بخش
می شود ،
چقدر عزت نفس و اعتماد به نفست رشد می کند،
با خودت عمیقا صلح درون داری و در آرامش هم به طبع ، تصمیمات عالی و آگاهانه می گیری و نتیجه هم مطلوب خواهد بود .
زیبایی این مسیر به همین چیزهایش است که تو را هدفمند می سازد ،ذهنت و قلب و روحت، در هماهنگیِ فوقالعاده ای به سر می برند و
دوست داری در تمام زمینه رشدوپیشرفت خودت را ببینی ،اصلا عاشق تغییر می شوی به سمت هر روز نسخه بهترو عالی تر از خودت به سمت آنچه
خداپسندانه باشد در نتیجه لحظه آگاه شده و سعی
می کنی با تمرکز زیباتری پیش بروی و در هر لحظه هم خداوند را مهمان قلب نورانیت می کنی
و چه چیز از این زیباتر که خداوند در
لحظه لحظه های ناب زندگیت جاری و ساریست
و تو از هر بابت خیالت آسوده است
فرقی نمی کند در چه شرایطی باشی
با او که باشی همه چیز
به نفع تو پیش خواهد رفت ،شک نکن ……
خدایا با تو که باشم ،جهانِ درون و بیرونم نورانی و زیباست و من در بهشت زندگی می کنم .
در پناه خداوندمهربانم هرنفس شاد، سلامت، ثروتمند، خوشبخت، سعادتمند، موفق و عالی باشید و بدرخشید، عشق بهتون عزیزانم
خدا رو شکر میکنم بخاطر داشتن استاد عباس منش و استاد شایسته و دوستان عزیزم در سایت
خداوند فرمانروای کله،خداوند عالم مطلقه،خداوند قادر مطلقه،خداوند همه چیزِ
هر چه داریم از اوست و ما بی او هیچیم و اصلا نبودیم و نیستیم
روزی که استاد کلاب هوس گذاشتن حتما هدایتی بوده و استاد نمیدونسته چه نتایجی داره و بعدا قراره دوره آغوش از روش ساخته بشه و در آینده هم نمیدانیم چه اتفاقی می افته
اون کسی که همه چیز رو میدونه الله است،او رب ماست،او همه چیز رو در گذشته و آینده میداند
چقدر خوبه بهش اعتماد کنیم و تسلیم بشیم و پارو نزنیم و بسپاریم بهش
دوست عزیزم چقدر زیبا صحبت کرد که یه چیزی نمیزاشت دوباره تجربه کنم
برای من هم همینطور یه چیزی مقاومتی ایجاد میکرد که اکنون مقاومت خیلی قوی بود و نزاشت خیلی کارهایی که دوست دادم رو انجام بدم و حتی جاهایی ترنز دست کشیده بود و حرکت میکردم و سختی و فرسودگی و به نتیجه نرسیدن رو میدیدم
از زمانی که به سایت اومدم مقاومتها داره شکسته میشه .تکاملی ولی چون من دائم کار میکنم از اونطرف میفهمم مقاومت ها شکسته میشه.
احساس خوب اون هم جهت بودن رو میرسونه،اگر جایی ترس،شک،دلشوره و …بود نشانه ای برای جهت مخالفه.
ترس ها ما رو نمیزاره حرکت کنیم و وظیفه ما با یاد آوری اصل و تقویت ایمان تا درجه یقین اینه که غلبه کنیم بر ترسها.
جریان خدا همیشه خیرِ،خدا ثروت،سلامتی،ارتباطات عالی،عشق،عزت نفس و هر چیزِ خوب رو برای بنده هاش میخاد.
ادعای من با دلیل ما رو به بهشت بردن،خلیفه الله کردن،تسخیر همه چیز،دمیدن روح خودش،سجده فرشتگان و….به واقعیت و حقیقت نزدیک شد.
به نام پروردگارم که فضل و رحمتش بی اندازست و مهربانیش همیشگی
سلام و درودی دوباره
استاد جان بعد از نوشتن کامنت قبلی در این بخش برای خوندن صلات ظهر آماده شدم یه دفه یه الهامی بر قلبم جاری شد ناهید آگاهی الهی دیروز که بر قلبت جاری کردم را تو سایت بنویس
من چشم گفتم و بعد از پایان صلات با عشق اومدم بنویسم
استاد قبل اینکه بنویسم بگم جقدر از دیروز تا حالا هر جقدر اون الهام و نشونه ها را برا خودم مرور میکنم قلبم گشایش پیدا میکنه آرامش درونم بیشتر میشه که ناهید ادامه بده مسیر همینه فقط ادامه بده
استاد جان دیروز اومدم انبار پیش همسر جان تا در کارها بهش کمک کنم
جواد جان با دستگاه برش سنگ میداد بهم گفت برو چسب سنگا بیار
ازش پرسیدم داخل دفتره اما اون بخاطر دستگاه متوجه سوال من نشد یه حسی بهم گفت خودت برو تو دفتر دنبالش بگرد
اومدم تو دفتر دیدم نیست استاد جان دقیقا اون لحظه با تمام وجودم احساس کردم کسی داره باهام حرف میزنه یه حس عجیب آرامش تو وجودم بود بهم گفت برو بیرون انبار حالا برو اینطرف حالا اینطرف دو بار منا دور انبار تابوند یه لحظه ذهنم بهم گفت از خود جوادجان بپرس دیگه اینجا نبود اومدم سوال کردم
گفت باید داخل دفتر باشه
خدا شاهده تا برگشتم به سمت دفتر بیام ذکری بر زبانم جاری شد
خدایا تنها وتنها تو رامیپرستم و تنها از تو یاری میجویم
خدایا هدایتم کن به مسیر درست مسیر کسانیکه نعمت دادی
ذکر خودش بر زبانم جاری بود و یه حسی بهم میگفت ادامه بده نوامید نشو عجله نکن با آرامش و ایمان وباور ادامه بده مطمین باش پیدا میشه که یه دفه چشمم به باغچه افتاد چی میبینم زیر برگا یه سفیدی بهم نشون داد با خوشحالی نمیدونی با چه ذوقی رفتم طرفش چسب بود منا بگو میگفتم خدایا یعنی کارت حرف نداره
دیدم چسب خالیه
همون حس بهم گفت عیب نداره پرشم پیدا میشه
برو داخل دفتر
اومدم داخل دفتر گفت ببین از یه جا که فکرشا نمیکنی پیدا میشه
اومدم طرف همون جا که همیشه چسبا بود یه پلاستیک مشکی بهم چشمک زد گفتم این چیه
خدای من برش داشتم دیدم چسب زیرش افتاده
ایندفه چسب داشت اما کم بود
همون حسه بهم گفت ادامه بده بیا پشت این سنگا را ببین خدای من یه جسب هم اینجا افتاده
اما این یکی بیشتر بود
استاد منا بگو اشک تو جشمام جاری شد خدایا جیا میخواهی به من بفهمونی تو با این نشونه ها جیا میخواهی به من بگی
استاد بعد از اون حالم و سوال پرسیدن
خداوند بر قلبم نور ایمانش را این جنین جاری کرد
ناهید همین مسیر درسته ادامه بده با آرامش ادامه بده عجله نکن نوامید نباش ایمان داشته باش باور داشته باش فقط آرام باش و با ایمان ادامه بده قدم هایت را آرام بردار نشونه ها میاد نتایج میاد
نتایج از جایی میاد که اصلا فکرشم نمیکردی
دیدی اصلا فکرشا میکردی این چسبا اینجاها افتاده باشه ببین اول نشونه اومد اون چسبه تو باغچه اما خالی بود تو با اینکه خالی بود ذوقشا کردی شکر کردی بعد اون چسب کمتره دوباره ذوقشا کردی نوامید نشدی رها بودی و تسلیم هدایت های من ادامه دادی بعد اون چسب که بیشتر بود
ناهید جان این ها همه نشانه هاییست برای کسانیکه ایمان می آورند و می اندیشند
استاد جان شب که هنسر جان کارش تموم شد و اومد تو دفتر رفت سراغ کابینت و کلی چسب تازه ونو داخل اونجا بود
منا بگو چشمام پر از اشک بود خدایا این نشونه ی همون فراوانیه
ادامه بده با عشق ایمان ادامه بده ثروتی به تو میدم که نتونی بشمری
استاد جان دقیقا بعد از هدایت های الهی و نشونه ها و آگاهی های الهی خداوند و اون حس عحیب آرامش درونی من هر نیم ساعت یه مشتری برا خرید سنگ به انبار هدایت میشد
مشتریانی که همه ثروتمند خوش برخورد دست و دلباز بودند و نقدا به راحتی خرید کردند
و اینکه چقدر از همسرجان و اخلاقش تعریف کردند از منصف بودنش
و اینکه خودشون سراغ کارت های انبار میرفتند و از اون ها بر میداشتند
استاد جان هر آنچه داریم از خداونده
خداوند هنیشه سمت خودشا انجام داده این ما هستیم که باید خودمونا آماده دریافت کنیم
آخیش اللهم آخیش
استاد جان این الهامی بود که سر نماز بهم شد با همون حس که برو جریان هدایت های دیروز را اینحا بنویسم
منم لبیک گفتم به امر الهی
خدایا شکرت بابت آرامشی که بر قلبم جاری میکنی
استاد جان عااااشقتونم
سپاسگزار اون روح الهیتون هستم که با عشق این آگاهی های الهی و نورش را بر قلبمون به لطف خداوند جاری میکنی
بنام خداییکه در همه لحظات زندگیم “در حال هدایت و حمایت من است..
…..
آیا هماکنون در زندگیتان “نشانهای” وجود دارد که به شما میگوید زمان تغییر فرا رسیده، اما شما به دلایلی (ترس، عادت، نگرانی از نظر دیگران، یا…) از انجام آن طفره میروید؟
آن نشانه چیست؟
……………………
استاد عزیزم….من خیلی سعی کردم و دارم سعی میکنم هر روز در این مسیر بفکر بهبود شخصیتم.و مهارتیم توی تمامی جنبه ها باشم!
نشانها هر بار با توجه به درخواستهایم…تعقییر میکند..
چون !!!اینو خوب درک کردم..و هنوزم باید بیشتر درک کنم….
من باید هر روز بهتر از دیروز عمل به قوانین الهی داشته باشم!!!!
چون عمل نکردن به قوانین…یعنی از بیین رفتن…
…..
ترسها هست….نمیگم نیست !!
نگرانی هست…نمیگم نیست!!
ولی میدونم اگه در برابرنشانه های الهی شک و تردید کنم.احتمالا افتادن توی زندگی روزمره..مخصوصا باورهای امروزی جامعه زیاد هست…
چون قانون هیچ وقت احساس دلسوزی نداره…
هیچ وقت مو لای درزش نمیره..
چون طبق قانون با هر منطقی…احساس خوب ..اتفاق خوب…
احساس بد …..اتفاق بد…
و میدونم باید همیشه بهش توجه کنم و اونو توی هر موردی از جنبه های زندگیم بهش توجه کنم..
تنها راه خوشبختی من!!!مدام از خداوند میخام…خدایا هدایتم کن…
کمکم کن…خدایا من نمیدونم چه مسیری رو برم ..چه راهی رو برم…
کجا برم….
خدایا خودت هدایتم کن یاریم کن که در مسیر تو باشم…
من از طریق هدایت خداوند و نشانها بود تونستم بهترین ورژنها رو توی کارم بدست بیاورم..
من نزدیک به 10 تا 15 سال هنوزم بیشتر توی بیزنس خودم بودم..
چرا اون موقعها نتونستم به همچنین ورژنی برسم!؟
چون ناآگاه عمل میکردم..
چرا خیلیا توی هر موقعیتی هستند هنوزم احساس خوشبختی توی جنبه های زندگیشون ندارن..و یه باگ تکراری رو همیشه باهاش برخورد میکنن!؟
بخاطر عمل نکردن به قوانین..
و روی عقل خودشون استفاده کردن..
من همیشه بخودم میگم!!!نرگس از شب عید 403 ..این الهام بیزنس بصورت تمرکزی وارد زندگیت شد..یجاهایی یه نشانه یا ایده میومد..سعی میکردم با شک و تردیش انجامش بدم..
یکم ظاهرش ناجالب بود..
ولی چقدر همون مسیر توی قدمهای بعدی بهم کمک کرد..
چقدر من همجوره رشد کردم…
واقعا خوشحالم..
بقول قرآن یه روز نورشو محکم زد بر قلبم…
که نرگس ..
اگر بازگردی!!!!!ما نیز بازمیگردییم…
نشانه های تعقییر هر روز توی زندگیم هست…و سعی کردم خیلی زیاد با توکل بخودش نشانه ها رو دریافت و عملی کنم..
اینروزا یه الهام بهم رسید..یفردی رو خداوند از شخص نزدیکم برام فرستاده..
بهم گفته کمکت میکنم..
دیروز زیر دوش حمام خداوند مثال دوره عزت نفس .قسمت نهم..آخر این دوره از زبان شما استاد عزیزم.بهم گفت..بزار این شخص بهت کمک کنه..یکم مقاومت داشتم..ولی بازم این ایده اومد..
یسری کارای جدید انجام دادم…و همین دریافت نشانه باعث سد تعقییرات جدیدی توی فروش دستکشهای الهامیم انجام بدم..
امروز عصر انشالله قدمها رو میبرم برای “یه کتگوری جدید..الحمدالله رب العالمین..
……….
تمرین بعدی….
چه چیزی شما را از عمل کردن باز میدارد؟
و اگر قرار بود امروز، همین حالا، یک قدم کوچک به سمت آن تغییر بردارید، آن قدم چه میتوانست باشد؟
….
بله میگفتم…..من طی چند ساعت فهمیدم…این مسیر که داره از طُرقهای مختلف بهم گفته میشه..
نشانه خداوند هست…
اولش یکم مقاومت داشتم نسبت به اینکار…
چون خودم فکر میکردم فروشم از اون روش باشه بهتره..
اتفاقا ایتاد عزیزم دیروز هدایت شدم.طی روزهایی که دارم سریال زندگی در بهشت رو ادامه میدم الان قسمت 238.239 هستم..
روز گذشته توی قسمت 238..شما صحبت زیبایی راجع به ناودون همین هیولای پردایسمون کردیم..
که گفتین من راجع بهش مقاومت داشتم.
دوستنداشتم به این شکل انجام بشه..
دیگه تمام ایده هامونو انجام دادییم.
ولی از اونجایی که باران پردایس بسیار شدیده..دیگه به این سمتی که مقاومت داشتم هدایت شدم…و الان داره کارش انجام میشه..
استاد این صحبتتون باعث دلگرمیم شد..من حقیقتا یه ایده اونم بصورت شدید دریافت کردم.که یه کانال جدید به اسم فروش دستکشهام بزارم..
و همینجور میگفتم خدایا میخام به فلان روش بشه..
ولی ایده میومد !!بهم میگفت نه..
باید کاناتو راه بندازی…
و از طریق دستانش..یه شخص نزدیکم بهم گفت میام به کمکت..و این شخص گفت کنارتم و کاری میکنم بهترین بشی..
یادم از صحبتتون توی جلسه آخر عزت نفس افتاد.
استاد دستمو بالا گرفتم….گفتم خدایا من تسلیم توام..
ببخش دارم مقاومت میکنم..
هر چی گفتی!!!درست بود مقاومت وجود داست..
ولی بازم تسلیمتم….
منو ببخش…
منم با عزت نفس بالا به ایشون پیام دادم!گفتم!!
عزیزم بیا بهم کمک کن تا این پیچ رو شروع کنیم..
بازم نمیدونم …
پلن خدا چیه!!!ولی میدونم پلنش درست و دقیقه..
استادم من بدون تک تومن هزینه کنم..بصورت رایگان..
نحوه عکسبرداری و تدوین ..همجوره مهارت پیدا کردم..
همون دوخت دستکش و سایزبندیاش..اونم توی 6 ورژن..انشالله از نمونه کارم براتون میفرستم..
اصلا مانندش حقیقتا جایی ندیدم….خیلی شکل ظاهریش ساده هست…ولی پر از سود..و بسیار پوشنندگی راحت و آسان داره…
اره میگفتم..در ادامه صحبتهام..سعی کردم تسلیمش باشم..
و نخام خودم از مسیری که نمیدونم ” مساوره بدم..
بقول شما..باید پارو نزد وا داد باید دل رو به دریا داد..
[پیامبر] گفت: پروردگارا! به حق داوری کن و پروردگار ما مهربان است و [مؤمنان] بر خلاف واقعیتی که وصف می کنید، از او یاری می خواهند.
……
اینم هدایت من به این ایه!!!
منم سعی میکنم..تو مسیر درست و نشانه های خداوند باشم…
چون میدونم هیچی بدتر از شک و تردید نیست…
چون شک و تردید نمیزاره من از اون اتفاق حالا ظاهرش؟هر چیزی هست..استفاده کنم..و برم برای قدمهای بعدی..
دستکش نرگس….فقط با همین ورژن ساخته شد..جز این دیگه هیچ راهی ندارم..جز اینکه عمل کنم و ادامه بدم…
و بتونم شک و تردیدها رو کنار بزارم و بهترینهای خودم بشم!!
خداوند را سپاسگزارم که هدایتم نمود بهترینهای خودم بشم…
و زندگی رو از ته وجودم” با وجود الهی گونه خودم به بهترین مسیرها بکشونم…
خیلی خوشحالم…واقعا واقعا.
استادم !!!میدونم تنها تنها تنها مسیری که من میتونم توی تمام جنبه های زندگیم موفق باشم.و بهترینها شامل حالم بشه…فقط فقط همین مسیر هست…
و من هر لحظه که میخام از نشانهای خداوند دوری کنم…اولین صحنه ایی که میبینم….همون دوزخه…
دوزخی که بهم الهام شد…
که بهم گفت نرگس.اگه از مسیر من دوری شدی..بهمچنین ورژنی میرسی….
و من به لطف خدا..دیشب اولین قدمش برداشته شد..امروزم قدم بعدایش از طریق دستانش..و ما بقیشم بخودش سپردم…
من که بجز خودش هیچکسی را ندارم…
من یه امید دارم یه چرا غ راه دارم فقط خداونده..
میدونم دوری ازش..یعنی ناتوان و بیچاره شدن خودم..
و میدونم تنها حقی که برگردن خودم دارم…اینه!!!که گوش بفرمایش باشم….
همین و بس!!
استاد عزیزم از همینجا….با تمام وجودم بوسه های فراوان رو براتون میفرستم..
اینقدر گوش بفرمای شما هستم..
که یه لحظه میفتم تو دام افکارهای گذشتگانم.که اونم شاخه ایی از این مسیر هیت..که بقول خودتون بازم توی دوره عزت نفس گفتین..که افراد موفق..دلیل موفقعیتشون بخاطر همین نجواها بوده…
دقیقا نقطعه عطف منم دیدم دوزخ در زندگیم هست..و به محض اینکه بسمتم حرکت میکنه فورا اونو با لبه شمشیرم ..از بیین میبرم…
من خیلی خیلی ساعتها از خداوند هدایت میخام..چون میدونم تنها نیروی کمکیم چه در دنیا و چه در اخرت…فقط خودشه..
من این ورژن الهی رو توی پیاده رویهای شبنه روزم درک کردم..
و همیشه بدون هیچ کتگوری خاصی با یه لباس راحتی..بدون گکشی و کیف و فلان..دل میزنم به دریا ساعتها پیاده روی هر جا که دلم خاست میرم..
بسیار سپاسگزارم از گروه تحقیقاتی عباسمنش و استاد بزرگوار و مهمانان این جلسه،برای این فایل هدیه ای عالی.
من با توضیحات استاد عباسمنش در مورد شبکه های اجتماعی کاملاً موافقم و از وقتی که فیسبوک و اینستاگرام را دیلیت اکانت کردم اول از همه تمام بدهکاریهای من به صورت معجزه آسایی پرداخت شد و از وقتی که تمرکزی فقط روی مطالب آموزشی سایت استاد عباسمنش کار میکنم زندگی روی بهتری را به من نشان داد.
در مورد پاسخ من به تمرین این جلسه،هم اکنون پس از شنیدن صدای خانم نگین یک تصمیم مهم برای تغییر کردن گرفتم…
سال ها پیش من پس از شنیدن مجموعه فایل های هدیه ای ذهنیت محدود کننده در مقابل ذهنیت قدرتمند کننده از سایت استاد عباسمنش،تصمیم گرفتم که ادامه تحصیل بدهم و در دانشگاه آزاد اسلامی شهرستان ثبت نام کردم و من هم مانند خانم نگین از وضعیت دانشگاه و هم ترمی ها و… ناراضی بودم و نتوانستم تحمل کنم و با وجود اینکه 23واحد ترم اول دانشگاه را با موفقیت پاس کردم تصمیم گرفتم که دیگر ادامه ندهم و اوضاع برای من در سر کلاس های فیزیک و…غیر قابل تحمل بود و دیگر نمیتوانستم آن شرایط را تحمل کنم و پس از شنیدن توضیحات خانم نگین به این فکر ٱفتادم که در آینده دوباره در یک رشته ای تحصیلی دلخواهم در دانشگاه علمی کاربردی ثبت نام کرده و به رویای بزرگ زندگی ام که داشتن تحصیلات دانشگاهی است جامعه ای عمل بپوشانم…
آیا هماکنون در زندگیتان “نشانهای” وجود دارد که به شما میگوید زمان تغییر فرا رسیده، اما شما به دلایلی (ترس، عادت، نگرانی از نظر دیگران، یا…) از انجام آن طفره میروید؟
ج: بله، پنیرها خیلی وقته نیست یا جا به جا شده!
آن نشانه چیست؟
ج: بی پولی و کم شدن نعمت و برکت، روابط و رفتار نامناسب و درب و داغون با همه، نبود سلامتی و درگیر انواع و اقسام حال بد روحی و جسمی مختلف شدن! آرامش نداشتن، با وجود تلاش فراوان برای انجام کارها و امور مختلف هیچ کاری از پیش نرفتن! مثل فروش نرفتن خونه، و و و خیلی امور دیگه..
چه چیزی شما را از عمل کردن باز میدارد؟
ج: بیشتر مشکلات مربوط به سلامتی و بی حال بودن و عواقبی که داره و باید دارو مصرف کنم و فشار جسمی و حال بدی که بهم دست میده و کلا علائمی که داره و ضربه روحی زیادی که کلا بهم وارد کرده، که هی باید مدام نگران باشم و نهایتا بتونم مثلا مدت زمان کمی رو به کاری یا فعالیتی بپردازم و مشکلات کلا مربوط به سلامتی، خدا ایشالا به همه سلامتی بده همینطور به من.
ولی کلا مشکل من با 《نشدن》ها بوده و هست! اینکه بخدا من هرکاری کردم و هرچیزی که به ذهنم میرسید انجام دادم و پیگیر بودم و تلاش میکردم، هز اقدامی هر فکری هر ایده ای که به ذهنم میرسید بارها انجام میدادم، ولی این نشدن ها کلا حال منو گرفت! و این شد که من هی بعد مدتی یه شوک به خودم میدادم پاشم یه کاری کنم حرکتی چیزی بزنم برای زندگی ولی باز استاپ میشدم و نهایتا دیگه این اواخر کلا بیخیال زندگی شدم و تمام باورام و همه ی کار کردنام روی خودم و باورسازی و این مسیر که فکر میکردم تنها راه سعادت و خوشبحتی و موفقیت از همینجا همین مسیر میگذره و خدا منو به اینجا و استاد کشونده بود سالها قبل، همش الکی بود و سره کاری و من محکوم به شکستم انگار!
مشکلم با سردرگمی و نبودن و ندیدن نشانه ای اصلا! یا دست کم تو در و دیوار بودن نشانه ها و نتایج! و یا شک و دو دلی ایجاد شدن.
و اگر قرار بود امروز، همین حالا، یک قدم کوچک به سمت آن تغییر بردارید، آن قدم چه میتوانست باشد؟
ج: کندن و رفتن از اینجا از شهر و دیارم از منطقه امنم از خونه و زندگیم رفتن به شهر یا کشوری دیگه حتی! که بسیار بسیار زیاد هم فکر کردن بهش احساسمو خوب میکرد و هم شوقش رو داشتم و هم فکرم همیشه روش بود.(که دیگه وقتی به موقعش نمیشه چیزی، کلا رگم زده میشه و اگرم یه زمانی بعدها بخواد واسم بشه که احتمالا هم من نمیدونم و حواسم نیست و در جریان نیستم، دیگه اونموقع من نه تو فرکانس مناسبشم و نه حوصله و رمق و انگیزه ای مونده که بخواد چیزی بشه و پیش بره)
از آدمای زندگیم دور شدن و روابط جدید ساختن.
ولی به والله قسم به هرچیزی که قبولش دارید نشد! قبلا تلاش کردم نشد و به در بسته خوردم و با اوصافی که گفتم از وضعیت جسمی و روحی چند ساله اخیر زندگیم، خسته شدن و کنار کشیدن و استاپ شدن.
نشونه ای ندیدن، کارها پیش نرفتن!!
تماس با یکی دو نفری که فکر میکنم ممکنه نشونه های جدید باشن و باید اقدامی بکنم، مخصوصا در جهت مهاجرت به شهر و دیار دیگه.
نشونه جدیدی که همین روزها دریافتش کردم در جهت شاید حرفه و مهارتی جدید یاد گرفتن و پا در عرصه جدیدی تو زندگیم گذاشتن! که فکر میکنم ممکنه استعدادشو ذاتی داشته باشم، همچنین توی تمرینات مدتها قبل و کار کردن روی دوره احساس لیاقت بهش پی برده بودم و ایده ها رو نوشته بودم.
چون باید یه جور تستی هم بدم، آخه اینو از این رو نوشتم که نشانه ای واضح و شفاف و جدید دیدم همین یکی دو شب پیش که کلی چیز جدیدا دستگیرم شده بود و کامنت هم گذاشتم رو سایت، و خب اینم بگم که خیلی برام جالب بوده و خودِ الان هم جالب تر شد : ) و خنده اومد رو لبانم.
ایده های دیگه ای هم هست، ولی میتونم بگم اون یکی دو ایده بالاتر که گفتم بهتر و واضح تر هستند. ولی یکم گیر هم دارم که امیدوارم خدا خودش کمک کنه و نجاتم بده ببینم واقعا وقتی من تصمیم به اجرا بگیرم، نشونه دقیق و واضح میاد و باقیشو جور میکنه که من قلبم ایمان بیاره و مطمئن بشه که همین بود خودش بود درست بود!!! یا بازم قراره مثل قبل..
اینم بگم الان خیلی زود خودمو مجاب کردم بیام زود بنویسم همین یه تیکه کامنت رو مخصوصا مربوط به بخش تمرین رو، چون خیلی حس میکردم سنگینی میکنه رو دوشم و هزارتا حس و حالت میخواست پیش بیاد و بیحالی و بی حوصلگی هم داشتم، ولی خودمو مجاب کردم بیام بنویسم و خودمو مسئول و موظف دونستم بیام اینو انجام بدم و جواب بدم، چون میگم ذهنم داشت هزار جور دنگ و فنگ و سنگ مینداخت که نیام و انجامش ندم و بیخیال شم، ولی من گفتم نع! باید همین حالا اگه مردمم انجامش بدم!
* یه چیزی بگم، خواهشا و خواهشا و خواهشا! دوست عزیزی که داری این کامنتو میخونی با چشمای قشنگت، لطفا خواهشا جواب نده و ریپلای نزن! چون من اینو برای خودم و خدا و استاد نوشتم، و چون ازم خواسته شده که بیام بنویسم! و الا من مرض ندارم از خودمو وضعیت ناجالبم بگم و حوصله هم ندارم و کار احمقانه ای هم هست واسم که بخوام با وجود اینکه ملت ممکنه تو دلشون بگن “اِه این همونیه که همش مایوس و ناامیده و گله شکایت میکنه و قانون رو درست نفهمیده و ما همه داناییم و نتیجه گرفتیم و استاد شدیم!!” -_- :\ : )
.. باز دوباره بخوام بیام بنویسم از خودم، خواهشا نکن اینکارو! ممنون.
خدایا این تیکه هم واسه خودته: کمی بالاتر نوشتم حین پاسخ دادن که در همون حین خنده هم بر لبم اومد و شاید چیزی دستگیرم شده باشه و شاید راه ها و درها باز شده باشه نمیدونم خدایا، و حتی نمیخوامم بگم و یا فکر کنم که بگم قربونت برم منکه قبلا بارها تلاش کرده بودم و مرد عمل بودم و امتحان کردم راه ها رو و الهامات و شهودی رو که به دلم میفتاد و فکر میکردم درسته، ولی چیزی نمیشد..
امیدوارم بشه، اینبار بشه و خدایا من نمیدونم، تو میدونی تو عقل کلی تو آگاه مطلقی، تو همه آگاهی هستی تو همه چیزی تو دانای مطلقی تو قادر مطلقی، من نمیدونم من نمیفهمم من درکم وابسته به توست، من عاجز و ناتوانم در مقابل فهم و بزرگی و عظمت و داناییه تو..
خودت دستمو بگیر و راه نشونم بده..
در خصوص چشمک و موضوعات و توضیحاتی که رو این گام نوشتین استاد بعد بازم شاید چیزایی اومدم نوشتم تو کامنت یا کامنتای دیگه، ولی الان در این زمان باید میومدم این تیکه تمرین رو مینوشتم.
توبه، نزد خداوند، تنها براى کسانى است که از روى نادانى مرتکب گناه مىشوند، سپس به زودى توبه مىکنند؛ اینانند که خدا توبهشان را مىپذیرد، و خداوند داناى حکیم است
و در راه خدا چنانکه حق جهاد [در راه] اوست جهاد کنید، اوست که شما را [براى خود] برگزیده و در دین بر شما سختى قرار نداده است. آیین پدرتان ابراهیم [نیز چنین بوده است] او بود که قبلاً شما را مسلمان نامید، و در این [قرآن نیز همین مطلب آمده است] تا این پیامبر بر شما گواه باشد و شما بر مردم گواه باشید. پس نماز را برپا دارید و زکات بدهید و به پناه خدا روید. او مولاى شماست؛ چه نیکو مولایى و چه نیکو یاورى.
سلام ودرود بر استاد عباسمنش عزیز و بانوشایسته جان و دوستان همراه توحیدی ام
آیا هماکنون در زندگیتان “نشانهای” وجود دارد که به شما میگوید زمان تغییر فرا رسیده، اما شما به دلایلی (ترس، عادت، نگرانی از نظر دیگران، یا…) از انجام آن طفره میروید؟
بله نشانه ای که به وضوح من در روز تولدم دریافت کردم این بود که امسال هدفتا برای بدست آوردن آرامش درونت قرار بده
و به لطف الله این نشانه به صورت تکاملی نقطه عطف زندگیم شد
تعهد بستم که تا لحظه مرگم رو این موضوع کار کنم
روی ارزشمندی و عزت نفسم
چون پایه و اساس موفقیت در هر کاری موضوعی همینه
کسی که عزت نفس داره و خودش را ارزشمند ولایق بدونه با خودش در صلحه وجودش سراسر آرامشه
چرا که خداوند را در وجود خودش پیدا کرده ایمان داره خداوند همیشه باهاشه همراهشه در قلبشه عاشقشه او را قضاوت نمیکنه بدون هیچ قید و شرطی او را پذیرفته و همواره او را هدایت میکنه
او عالم مطلقه قادر مطلقه او خالقه منه او از همه خواسته های من خبر داره و همواره به آسانی زیبایی عزتمندانه به طور کاملا طبیعی و بدیهی در زمان مناسب در حال استجابت خواسته هامه
او خالق منه و به من توانایی خلق شرایط زندگیما داده
خودش فرموده اگه به دعوت من لبیک بگی با مسیر الهی من هم جهت بشی نه ترسی بر تو هست نه غمی
چطور با مسیر الهی هم جهت بشیم ؟ رسیدن به آرامش الهی و صلح درون
آن نشانه چیست؟ الهامی درونیست برای رسیدن به صلح درون
چه چیزی شما را از عمل کردن باز میدارد؟
کمالگرایی و کنترل گری و ترس از دست دادن
و اگر قرار بود امروز، همین حالا، یک قدم کوچک به سمت آن تغییر بردارید، آن قدم چه میتوانست باشد
به یاری خداوند و هدایتم به مسیر الهی سایت و آگاهی های ناب و ارزشمند استاد متوجه شدم که باید برای رسیدن به نتایج دلخواهت آرام آرام قدم برداری تکاملت را طی کنی اینجا عجله و تقلا معنایی نداره
این مسیر یعنی پیدا کردن خداوند در وجودت
رسیدن به اطمینان قلبی که خداوند همواره هدایتت میکنه و بیش از تو مشتاق موفقیت توست
و در آرامش ذهنه که الهامات را دریافت میکنی
حرکت کردن بدون هیچ تقلا و پارو زدن و عجله ای برای رسیدن به نتایج دلخواهت
و قدم هایی که من تمرکزی و باعشق و اطمینان قلبی در این مسیر برداشتم از تاریخ 5 مهر امسال که با تولد 46 سالگیم بوده برداشتم
و استاد جان قدم اول که خداوند در راستای هدف امسالم بهم چشمک زد دوره عزت نفس بود که بیام تمرکزی با عشق روش کار کنم و از روز تولدم تا به امروز فقط روی جلسه اول کار کردم
و به لطف خداوند دارم پازلهای رسیدن به صلح درون خودما یکی یکی کنار هم میچینم استاد جان اینکار به قدری برام لذت بخشه که ساعت ها بشینم و روش کار کنم اصلا متوجه زمان و مکان نیستم انگار در یه دنیای دیگه دارم سیر میکنم
استاد جان هر روز به فضل و رحمت خداوند شاهد نتایج عالی در روابطم هستم
خدا را شکر در روابطم همیشه عشق جاری بوده اما در درک عواطف و کترل آن ها در موضوعاتی که مطابق میل من نبوده اصلا خوب عمل نمیکردم
که به لطف خداوند توسط آگاهی های الهی شما دارم تغییر را در خودم میبینم نتایج اینا میگه
اینجا چکاپ فرکانسیم را براتون میگم
پاشنه ی آشیل من کمالگرایی و کنترل گری
یعنی غرور داشتن به جای اعتماد به نفس
یعنی من کارهام درسته من بلدم شما اشتباه میگید باید طبق نظر من عمل کنید
نتیجه
بحث و نداشتن آرامش و سرزنش و ترس از دست دادن
اما خدا را شکر زود متوجه اشتباهم میشدم میپذیرفتم و معذرت خواهی میکردم و دوباره سر موضوع دیگه تکرار میشد
دوست داشتم تغییر کنم اصلا عاشق تغییر و تحولاتم
چکاپ فرکانسی من بعد از تغییر
کنترل عواطفم
شناسایی احساساتم
سوال پرسیدن از خداوند
چطور میتونم کنترل عواطف کنم ؟چطور میتونم احساسات خودم و دیگران را شناسایی کنم ؟
باور قدرتمند توحیدی و نتیجه بخش
اینکه خداوند از نفس واحد درون همه ما قرار داده و من و دیگران از درون بدون هیچ قید و شرطی ارزشمند هستیم و من عاشق خودم هستم و عاشق دیگران و به روح الهی ارزشمند درونی خودم و دیگران احترام میزارم
هر کس دیدگاه و توانایی های خودش را داره هر کس خواسته ها و نیازهای متفاوت داره
هیچ کس به اندازه پشیزی قدرتمند نیست که بتونه اون چیزی که مطعلق به توست را بگیره یا بدهد
عالم مطلق قادره مطلق پروردگاره
و همه به یک اندازه به خداوند نزدیکند و خداوند درون همه هست ووهدایت از آن خداونده
پس تو با کنترل دیگران و تلاش برای تغییر نظر دیگران هم خودت را از مسیر دور میکنی و جهان هم به فرکانس های تو به احساس تو پاسخ میده
بله استاد جان به یاری خداوند با این باورهای الهی و عمل به آگاهی الهی شما تونستم این موضوع را مدیریت کنم و در زمان گفت و گو با احساس ارزشمند بودن خودم و طرف مقابلم و اینکه هر کس دیدگاهش متفاوته
جریان هدایت را به خداوند بسپارم و رها باشم و نتیجه این شد که گفت و گوهامون با حس خوب برای هر دو طرف به خیر و خوبی تموم میشه و چقدر هر دفه که اینطور عمل میکنم آرامشم بیشتر میشه و ایمانم برا ادامه دادن مسیر
استاد جان با مدیریت کردن همین موضوع که مهم ترین پاشنه آشیل من بوده هر روز به طور شگفت انگیز بر تعداد مشتریامون بر درآمدمون افزوده شده
مسایل مالیمون بدون اینکه من متوجه بشم به اراده و فضل و رحمت الهی یکی یکی داره حل میشه
همسر جان خیلی با خودم هم فرکانس تر شده البته ایمان دارم که از قبل ایشون با خداوند هم فرکانس تر من بوده فقط من در فرکانسش نبودم که ببینم
استاد جان خیلی دوستتون دارم شما پیامرسان الهی هستید
خدا را شکر خدا را هزاران مرتبه شکر که شما در این مسیر قرار گرفتید و ایمان آوردید توحیدی عمل کردید و کلی نتایج عالی گرفتید که بشید به لطف و اراده خداوند چراغ و راهنمای ما
عاشقتونم من
به امید دیدار در بهترین زمان و مکان
خدایا شکرت بابت نوشتن این کامنت الهی
الهی همیشه در پناه خداوند یکتا توحیدی و برقرار بمانید
خدای عزیزم میدانم که صد در صد هر چیزی هستبه نفع من است الهی همین الان هم با یاری تو این کانت زیبا را مینویسم الهی ای خالقم من هر وقت تسلیم تو شدم بهترین هارو برایم انجام دادی من هر وقت روی تو حساب بردم بهترین نفع من شده همه چی
من چند روز قبل که این بروژه شروع شد در جلسه ی اول با خودم عهد بستم که نشانه های زندگیم رو انجام بدم الهامات رو انجام بدم قبل اینکه جهان چک و لقد بزند من از وقتی که در شغلم به یک یه جورایی رو حرفاش وایسادم برام میگفت که کلا دیگه عمده هام رو از شما تهیه میکنم به همه ی عمده کار ها که می اومد ردشون دادم منم یه جورایی 70 درصد بار رو بخاطر این می اوردم نمیگم بد بود خدارو شکر دست خدا بود اما یه جورایی شرک خفیف داشتم براش با شروع این بروژه همش ته قلبم برام میگفت که همایون باید تغییر کنی باید متکی به یک نفر نباشی برو که دست خدا بی نهایته برات روی کسی حساب نبر و این نشانه رو قبل اینکه به لطف خدا چک و لقد بخوردم باورهامو افکارم ذهنم رو برا خودم کار کردم که من باید یه تغییراتی داشته باشم که به یک نفر متکی نشم و هر جا که رفتم نشانه ای از طرف خدا دیدم فورا خودم رو بهش نزدیک تر کردم و از اون روز چندین مغازه که خرید عمده دارن برای من الهام شد و حتی اینو بگم اون مغازه ی که روش حساب برده بودم فکر میکردم که اون فقط بیشترین بار رو از من خرید میکنه در حالی که با بیگیری نشانه ها سفارشاتی گرفتم هم نقدا هم بیشتر از اون مغازه و با گرفتن این سفارشات من وقتی که بار هارو موجود کردم همش فروخته شد خداروشکر یکمی مونئه که اوناهم مطمعنم خداوند خریدرا بار من هست حالا جالبش اینجاس من حتی خبر نداشتم بعد چند روز رفتم مغازه ی اون کسی که قبل از من زیاد خرید میکرد الان هم خرید میکنه ها اما من دیگه روش حساب نمیبرم رفتم که مغازش دیدم خودش رفته از یه شهره دیگه بار اورده اونم خیلی زیاد و من برا خودم همونجا گفتم همایون دیدی رویه خدا حساب بردی و دستانش بی نهایت اومد نشانه هایش رو تایید کردی انجام دادی به الهامات و اینم نتیجش که اصلا برای من مهم نبود دیگر این مغازه از کجا خرید کند زیاد خرید کند یا کم چون بی نهایت دست خدا برایم ثابت شد اگر همایون قبل بود احتمال داشت ناراحت بشم که خدایا این مغازه بود که از من بیشتر میخرید چرا اینم رفت از شهره دیگه بخره.اما خیلی هم حالم خوب بود و براش گفتم خدا خیرشو بده انشاله دفعه ی بعد من میارم .هیچ ایرادی ندارد دست خدا بی نهایته.. و این شد نتیجه ی دیدن نشانه ها که از قبل برایم گفت باید تغییر کنی . و خدارو شکر گذارم که این قدرت تغییر را بهم داده که میخاهم بیشتر از این تغییر کنم چون ذاتمون از اوست و او بینهایته.
بماند این کامنت که روزهای آینده به زودی میخانم و میروم سجده ی شکر
سلام مجدد. اینکه میگین اگه کاری را بخوایم انجام بدیم. هدایت ها بهتون گفته میشه. من این تجربه را زیاد داشتم وقتی هدایت میخواستم ودرانتخابم مردد بودم واقعا اونچیزی که به نعفعم بود بهم چشمک میزد. وهمیشه هم درست بود. حتی وقتی بازی پاسور انجام میدم ونمیدونم که کدوم ورق را انتخاب کنم وقتی از خدا هدایت میخوام بهم گفته میشه واون ورق چشمک میزنه وصد درصد توی اون بازی برنده میشم
بسم الله الرحمن الرحیم
بنام خداوند بخشنده مهربان
موضوع این قسمت: باید پارو نزد…
مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:
مفاهیمی که در این گفتوگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:
خداوند به بینهایت طریق در حال هدایت ماست
وقتی به الهامات خود عمل میکنی، درها باز میشود
تنها جریان حاکم بر هستی، جریان خیر و خوبی است؛ اما باورهای محدودکننده ما، مانعِ جاری ماندن این جریان در زندگیمان میشوند
رشد در هر حوزهای را از منبعِ آن پیگیر باش و به دنبال واسطه نباش
تمرکز خارپشتی روی هدف
وقتی نشانهای دریافت کردی، برای عمل به آن، هرگز به دلت شک راه نده
در این گفتگوی شنیدنی و صمیمی، ما همراه با دو نفر از اعضای خانواده عباس منش، «نگین» و «فرهاد»، و همچنین توضیحات تکمیلی استاد، سفری عمیق به مفهوم هدایت الهی، مقاومتهای ذهنی و قدرت تغییر را تجربه میکنیم.
این فایل مجموعهای از داستانهای واقعی و درسهای عملی است که به شما نشان میدهد چگونه قوانین بدون تغییر خداوند در زندگی روزمره افراد، از تحصیل و روابط گرفته تا کسب و کار، معجزه میآفریند.
1. داستان «نگین»: چگونه از تلخی شکست به شیرینی هدایت برسیم؟
سفر تحول «نگین» عزیز، داستان بسیاری از ماست. او گفتگوی خود را با این سوال مهم آغاز میکند که چگونه گاهی یک «خواسته کوچک» در اعماق قلبمان، ما را قدم به قدم به سمت افراد و شرایطی هدایت میکند که مسیر زندگیمان را تغییر میدهد.
موضوعات کلیدی در این بخش:
عبور از گذشته تلخ: نگین از تجربه بسیار تلخ و سخت دوران اول دانشگاه خود میگوید و «حسرتی» که سالها با دیدن دانشجویان شاد دیگر احساس میکرد.
شکستن «مقاومت»: او توضیح میدهد که چگونه با وجود ترس و «مقاومت وحشتناک» ذهنی، تصمیم گرفت دوباره از صفر شروع کند (با یک فوق دیپلم) و این بار آگاهانه «خواست» که از تحصیل لذت ببرد و دقیقاً همان اتفاق هم افتاد.
قطبنمای درون: کشف اینکه آن «دلشورهها» و حال بدی که در مسیر اشتباه داشت، در واقع همان قطبنمای درونیاش بوده که سعی داشته او را متوقف کند.
آشنایی معجزهآسا: میشنویم که چگونه در شب امتحان کارشناسی ارشد، به خاطر عدم یادگیری تندخوانی، او را از طریق یک همکلاسی به فایلهای استاد عباس منش هدایت میشود.
حل مشکلات ریشهای: او توضیح میدهد که چگونه آموزههای استاد به او کمک کرد تا بر مشکلات عمیقی مثل «عدم توانایی در نه گفتن» غلبه کند و چگونه هدایت شد تا قرآن را به شیوهای درک کند که برایش قابل فهم باشد.
چالش فعلی (اهرم رنج و لذت): نگین صادقانه چالش فعلی خود را مطرح میکند: او میداند که باید تغییراتی (مثل جابجایی محل زندگی) ایجاد کند، اما احساس میکند هنوز «رنج» ماندن در شرایط فعلی آنقدر بزرگ نشده که او را به حرکت وادارد و انگار منتظر است تا «خدا او را هُل بدهد».
2. پاسخ کلیدی استاد: خدا «هُل نمیدهد»، خدا «جریان» است
در پاسخ به نکته پایانی «نگین»، استاد عباس منش یکی از اساسیترین مفاهیم توحیدی را به شکلی شفاف توضیح میدهد:
«هر خیری به شما میرسد از طرف خداست و هر شری به شما میرسد از طرف خودتان است.»
استاد توضیح میدهد که خداوند یا جریان هستی، فقط خیر مطلق، سلامتی و ثروت است. این «ما» هستیم که با باورهای نادرست، افکار منفی و «مقاومت»هایمان، جلوی این جریان نعمت را میگیریم.
استعاره قایق در رودخانه: درک این مفهوم با یک مثال ساده روشن میشود: «اگر قایق را در رودخانهای بیندازید که به دریا میرود، لازم نیست پارو بزنید. فقط کافیست اجازه دهید جریان شما را ببرد.» مشکل ما «پارو زدن» در جهت مخالف جریان (مقاومت) است.
3. داستان «فرهاد»: هنر «تغییر» قبل از اجبار
داستان «فرهاد» نمونهای درخشان از عمل به قانون «تغییر» است. او مثالی کامل از کسی است که منتظر «هُل دادن» دنیا نمیماند.
موضوعات کلیدی در این بخش:
موفقیت در مسیر قبلی: فرهاد در شغل قبلی خود (چاپ و تبلیغات) بسیار موفق بوده و حتی توانسته دو آپارتمان در تهران بخرد.
تشخیص نشانهها (جابجا شدن پنیر): او با وجود موفقیت، سیگنالها را دریافت میکند که این بازار در حال «اشباع» شدن است.
شیفت آگاهانه: «قبل از اینکه دنیا به او بزند»، او آگاهانه و آرام آرام، تمرکزش را به سمت علاقه واقعی خود (طراحی سایت) منتقل میکند.
نتیجه شگفتانگیز: او میگوید که سال 99 (در اوج دوران پندمی که برای همه سخت بود) بهترین سال زندگی او بوده است. این ثابت میکند که وقتی در مسیر درست و هماهنگ با قوانین باشید، شرایط بیرونی نمیتواند مانع شما شود.
4. تکنیک عملی استاد برای انتخاب: چگونه «چشمک» الهی را ببینیم؟
«فرهاد» سوالی میپرسد که سوال بسیاری از ماست: «من دوره 12 قدم را تمام کردهام، حالا دوباره آن را تکرار کنم یا دورههای روانشناسی ثروت را شروع کنم؟»
پاسخ استاد یک تکنیک عملی و فوقالعاده برای تصمیمگیری در تمام جنبههای زندگی است:
تسلیم کامل: در مقابل گزینههایتان (چه انتخاب دوره باشد، چه مشتری، چه مسیر شغلی یا حتی شهری برای سفر) بگویید: «خدایا من نمیدانم و تو میدانی. مرا هدایت کن.»
دریافت نشانه: استاد میگوید: «من این کار را که میکنم، انگار یکی از گزینهها برایم “چشمک” میزند یا “Bold” میشود. یک چیزی توجهم را به آن جلب میکند.»
مهمترین بخش (عمل بدون شک): استاد تأکید میکند که سختترین قسمت کار اینجاست: «وقتی آن نشانه را دریافت کردی، دیگر نباید شک کنی. نباید بگویی نکند اشتباه فهمیدم؟ نکند آن یکی بهتر بود؟»
تعهد به هدایت: «من همان را که چشمک زد انتخاب میکنم و با تمام وجود ادامه میدهم. حتی اگر ظاهرش اول جالب نبود، میگویم حتماً خیری در آن هست.» استاد دلیل «آسان» به دست آوردن خواستهها در زندگیاش را، همین «اجازه دادن به هدایت» و «شک نکردن به آن» میداند.
5. درس تمرکز: چرا استاد در شبکههای اجتماعی نیست؟
در پاسخ به درخواست «رها» برای فعالیت بیشتر در اینستاگرام، استاد یک درس حیاتی در مورد «تمرکز» (اصل خارپشتی) میدهد:
او توضیح میدهد که از همان ابتدا با «الهام» تصمیم گرفته تمام تمرکز خود را به جای شبکههای اجتماعی، روی وبسایت بگذارد.
او شبکههای اجتماعی را باعث «اتلاف وقت» و «حواسپرتی» برای اکثر کاربران میداند، در حالی که سایت (با بخشهایی مثل «عقل کل»، فایلهای هدیه، دورههای آموزشی کامنتهای ارزشمند، و قابلیتهای فنی) یک فضای آموزشی متمرکز و طبقهبندی شده است.
نکته مهم: استاد میگوید حتی حضورش در کلابهاوس (محل ضبط همین گفتگو) نیز فقط در راستای هدف اصلی، یعنی «تولید محتوای جدید برای سایت» است. این یک درس بزرگ برای هر کسب و کار یا هر فردی است که میخواهد به اهدافش برسد.
به نام خداوند بخشنده مهربانم
خدایی که به زیبایی و شکوهمندانه در طبیعت
قدرت تغییر و دگرگون شدن در هر چیزی را
برایمان به نمایش گذاشته است تا درس گرفته
و هر لحظه برای تغییرات و همسو شدن با جهانِ
زیبایش قدم برداریم.
سلامی با تمام عشق و حالِ عالیم
محضر استاد گرانقدرم ومریم بانوی نازنینم
و همه دوستانم در ادامه همسو شدن با جریانِ
زیبای زندگی و با نور هدایت های خداوند
خداروشاکروسپاسگزارم توفیق حاصل شد که تا حدود ساعت سه صبح رو به دریای بیکرانش همراه با عزیزدلم و یکی از دوستانِ قدیمی مصطفی جان
بنشینم و به لطفش آب دریا هم بالا بود و صدای نرم و آرامش بخش موج ها ،سمفونی زیبایی به پا کرده بود و روح و روانم را نوازش می داد ،جای همگی سبز بود .
الهی شکر بابت بودنم با عشق در اینمسیر زیبا
مسیری که در هر قدم فقط آموختیم و ِلذّت بردیم و هرروز با شناخت آگاهانه از درونِ خود به چه
گنج هایی دست پیدا کردیم ،سفر زیبای درون و
یک پاکسازی عمیق و دوباره از نو متولد شدن
با دیدگاه و باورهای درست و اساسی و رسیدن به هدف هایی که در گذشته یا نصفه کاره مانده بودند و یا با زجرو سختی فراوان به آنها دست پیدا کرده بودیم،
اما این مسیر به من آموخت که رمز موفقیت در هر چیزی ابتدا داشتن احساس خوب است .
احساس خوب ، قطب نمای حرکت من به سمت هر هدف و خواسته ای می باشد ، آنجاست که عشقِ واقعی معنا پیدا می کند به دلت می چسبد و هر لحظه هم از خداوند طلب می کنی تا در این راه
هدایتگرت باشد و چقدر مسیر برایت لذّت بخش
می شود ،
چقدر عزت نفس و اعتماد به نفست رشد می کند،
با خودت عمیقا صلح درون داری و در آرامش هم به طبع ، تصمیمات عالی و آگاهانه می گیری و نتیجه هم مطلوب خواهد بود .
زیبایی این مسیر به همین چیزهایش است که تو را هدفمند می سازد ،ذهنت و قلب و روحت، در هماهنگیِ فوقالعاده ای به سر می برند و
دوست داری در تمام زمینه رشدوپیشرفت خودت را ببینی ،اصلا عاشق تغییر می شوی به سمت هر روز نسخه بهترو عالی تر از خودت به سمت آنچه
خداپسندانه باشد در نتیجه لحظه آگاه شده و سعی
می کنی با تمرکز زیباتری پیش بروی و در هر لحظه هم خداوند را مهمان قلب نورانیت می کنی
و چه چیز از این زیباتر که خداوند در
لحظه لحظه های ناب زندگیت جاری و ساریست
و تو از هر بابت خیالت آسوده است
فرقی نمی کند در چه شرایطی باشی
با او که باشی همه چیز
به نفع تو پیش خواهد رفت ،شک نکن ……
خدایا با تو که باشم ،جهانِ درون و بیرونم نورانی و زیباست و من در بهشت زندگی می کنم .
در پناه خداوندمهربانم هرنفس شاد، سلامت، ثروتمند، خوشبخت، سعادتمند، موفق و عالی باشید و بدرخشید، عشق بهتون عزیزانم
خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت
متشکرم متشکرم متشکرم
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
خدا رو شکر میکنم بخاطر داشتن استاد عباس منش و استاد شایسته و دوستان عزیزم در سایت
خداوند فرمانروای کله،خداوند عالم مطلقه،خداوند قادر مطلقه،خداوند همه چیزِ
هر چه داریم از اوست و ما بی او هیچیم و اصلا نبودیم و نیستیم
روزی که استاد کلاب هوس گذاشتن حتما هدایتی بوده و استاد نمیدونسته چه نتایجی داره و بعدا قراره دوره آغوش از روش ساخته بشه و در آینده هم نمیدانیم چه اتفاقی می افته
اون کسی که همه چیز رو میدونه الله است،او رب ماست،او همه چیز رو در گذشته و آینده میداند
چقدر خوبه بهش اعتماد کنیم و تسلیم بشیم و پارو نزنیم و بسپاریم بهش
دوست عزیزم چقدر زیبا صحبت کرد که یه چیزی نمیزاشت دوباره تجربه کنم
برای من هم همینطور یه چیزی مقاومتی ایجاد میکرد که اکنون مقاومت خیلی قوی بود و نزاشت خیلی کارهایی که دوست دادم رو انجام بدم و حتی جاهایی ترنز دست کشیده بود و حرکت میکردم و سختی و فرسودگی و به نتیجه نرسیدن رو میدیدم
از زمانی که به سایت اومدم مقاومتها داره شکسته میشه .تکاملی ولی چون من دائم کار میکنم از اونطرف میفهمم مقاومت ها شکسته میشه.
احساس خوب اون هم جهت بودن رو میرسونه،اگر جایی ترس،شک،دلشوره و …بود نشانه ای برای جهت مخالفه.
ترس ها ما رو نمیزاره حرکت کنیم و وظیفه ما با یاد آوری اصل و تقویت ایمان تا درجه یقین اینه که غلبه کنیم بر ترسها.
جریان خدا همیشه خیرِ،خدا ثروت،سلامتی،ارتباطات عالی،عشق،عزت نفس و هر چیزِ خوب رو برای بنده هاش میخاد.
ادعای من با دلیل ما رو به بهشت بردن،خلیفه الله کردن،تسخیر همه چیز،دمیدن روح خودش،سجده فرشتگان و….به واقعیت و حقیقت نزدیک شد.
خدا برامون بهشت خواست ،خدا برامون همیشه رحمانه و همیشه رحیمِ
پس تنها چیزی که نمیزاره به خواسته ها برسیم همون مقاومت ذهنی هست
هدایت رو بگیریم و ادامه بدیم
آگاهانه مستمر باشیم
در مورد دهه 60 و مقاومتها هم نیاز به استمرار کسب آگاهی داریم تا بتونیم درست ها رو سوا کنیم .
اینکه از خدا بپرسیم هم همون تسلیم بودنه و امیدوارم همه ما بتونیم هر لحظه با خدا زندگی کنیم
همون خدایی که ما رو از نطفه بد بو بوجود آورد،قلب داد،شش داد روح داد،همه چی داد و……..ما رو به این سن رسوند
ما هیچ نداریم جز خدا و چه خوبه برگردیم بهش
خدایا من به هر خیری از طرف تو فقیرم
خدایا من هیچ نیستم و همه چیز تویی
خدایا من نمیدونم و فقط تو میدونی
خدایا شکرگزارم بخاطر استاد
خدایا لحظه و آنی ازت دور نشم
خدایا هدایتمون کن به راه راست، راه راست کسانی که نعمت داده ای نه گمراهان و نه غضب شدگان
تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم
سپاسگزارم اساتید و دوستان عزیزم
به نام پروردگارم که فضل و رحمتش بی اندازست و مهربانیش همیشگی
سلام و درودی دوباره
استاد جان بعد از نوشتن کامنت قبلی در این بخش برای خوندن صلات ظهر آماده شدم یه دفه یه الهامی بر قلبم جاری شد ناهید آگاهی الهی دیروز که بر قلبت جاری کردم را تو سایت بنویس
من چشم گفتم و بعد از پایان صلات با عشق اومدم بنویسم
استاد قبل اینکه بنویسم بگم جقدر از دیروز تا حالا هر جقدر اون الهام و نشونه ها را برا خودم مرور میکنم قلبم گشایش پیدا میکنه آرامش درونم بیشتر میشه که ناهید ادامه بده مسیر همینه فقط ادامه بده
استاد جان دیروز اومدم انبار پیش همسر جان تا در کارها بهش کمک کنم
جواد جان با دستگاه برش سنگ میداد بهم گفت برو چسب سنگا بیار
ازش پرسیدم داخل دفتره اما اون بخاطر دستگاه متوجه سوال من نشد یه حسی بهم گفت خودت برو تو دفتر دنبالش بگرد
اومدم تو دفتر دیدم نیست استاد جان دقیقا اون لحظه با تمام وجودم احساس کردم کسی داره باهام حرف میزنه یه حس عجیب آرامش تو وجودم بود بهم گفت برو بیرون انبار حالا برو اینطرف حالا اینطرف دو بار منا دور انبار تابوند یه لحظه ذهنم بهم گفت از خود جوادجان بپرس دیگه اینجا نبود اومدم سوال کردم
گفت باید داخل دفتر باشه
خدا شاهده تا برگشتم به سمت دفتر بیام ذکری بر زبانم جاری شد
خدایا تنها وتنها تو رامیپرستم و تنها از تو یاری میجویم
خدایا هدایتم کن به مسیر درست مسیر کسانیکه نعمت دادی
ذکر خودش بر زبانم جاری بود و یه حسی بهم میگفت ادامه بده نوامید نشو عجله نکن با آرامش و ایمان وباور ادامه بده مطمین باش پیدا میشه که یه دفه چشمم به باغچه افتاد چی میبینم زیر برگا یه سفیدی بهم نشون داد با خوشحالی نمیدونی با چه ذوقی رفتم طرفش چسب بود منا بگو میگفتم خدایا یعنی کارت حرف نداره
دیدم چسب خالیه
همون حس بهم گفت عیب نداره پرشم پیدا میشه
برو داخل دفتر
اومدم داخل دفتر گفت ببین از یه جا که فکرشا نمیکنی پیدا میشه
اومدم طرف همون جا که همیشه چسبا بود یه پلاستیک مشکی بهم چشمک زد گفتم این چیه
خدای من برش داشتم دیدم چسب زیرش افتاده
ایندفه چسب داشت اما کم بود
همون حسه بهم گفت ادامه بده بیا پشت این سنگا را ببین خدای من یه جسب هم اینجا افتاده
اما این یکی بیشتر بود
استاد منا بگو اشک تو جشمام جاری شد خدایا جیا میخواهی به من بفهمونی تو با این نشونه ها جیا میخواهی به من بگی
استاد بعد از اون حالم و سوال پرسیدن
خداوند بر قلبم نور ایمانش را این جنین جاری کرد
ناهید همین مسیر درسته ادامه بده با آرامش ادامه بده عجله نکن نوامید نباش ایمان داشته باش باور داشته باش فقط آرام باش و با ایمان ادامه بده قدم هایت را آرام بردار نشونه ها میاد نتایج میاد
نتایج از جایی میاد که اصلا فکرشم نمیکردی
دیدی اصلا فکرشا میکردی این چسبا اینجاها افتاده باشه ببین اول نشونه اومد اون چسبه تو باغچه اما خالی بود تو با اینکه خالی بود ذوقشا کردی شکر کردی بعد اون چسب کمتره دوباره ذوقشا کردی نوامید نشدی رها بودی و تسلیم هدایت های من ادامه دادی بعد اون چسب که بیشتر بود
ناهید جان این ها همه نشانه هاییست برای کسانیکه ایمان می آورند و می اندیشند
استاد جان شب که هنسر جان کارش تموم شد و اومد تو دفتر رفت سراغ کابینت و کلی چسب تازه ونو داخل اونجا بود
منا بگو چشمام پر از اشک بود خدایا این نشونه ی همون فراوانیه
ادامه بده با عشق ایمان ادامه بده ثروتی به تو میدم که نتونی بشمری
استاد جان دقیقا بعد از هدایت های الهی و نشونه ها و آگاهی های الهی خداوند و اون حس عحیب آرامش درونی من هر نیم ساعت یه مشتری برا خرید سنگ به انبار هدایت میشد
مشتریانی که همه ثروتمند خوش برخورد دست و دلباز بودند و نقدا به راحتی خرید کردند
و اینکه چقدر از همسرجان و اخلاقش تعریف کردند از منصف بودنش
و اینکه خودشون سراغ کارت های انبار میرفتند و از اون ها بر میداشتند
استاد جان هر آنچه داریم از خداونده
خداوند هنیشه سمت خودشا انجام داده این ما هستیم که باید خودمونا آماده دریافت کنیم
آخیش اللهم آخیش
استاد جان این الهامی بود که سر نماز بهم شد با همون حس که برو جریان هدایت های دیروز را اینحا بنویسم
منم لبیک گفتم به امر الهی
خدایا شکرت بابت آرامشی که بر قلبم جاری میکنی
استاد جان عااااشقتونم
سپاسگزار اون روح الهیتون هستم که با عشق این آگاهی های الهی و نورش را بر قلبمون به لطف خداوند جاری میکنی
در پناه خداوند همواره توحیدی بمانیم
بنام خداوند بخشنده مهربان
بنام خداییکه در همه لحظات زندگیم “در حال هدایت و حمایت من است..
…..
آیا هماکنون در زندگیتان “نشانهای” وجود دارد که به شما میگوید زمان تغییر فرا رسیده، اما شما به دلایلی (ترس، عادت، نگرانی از نظر دیگران، یا…) از انجام آن طفره میروید؟
آن نشانه چیست؟
……………………
استاد عزیزم….من خیلی سعی کردم و دارم سعی میکنم هر روز در این مسیر بفکر بهبود شخصیتم.و مهارتیم توی تمامی جنبه ها باشم!
نشانها هر بار با توجه به درخواستهایم…تعقییر میکند..
چون !!!اینو خوب درک کردم..و هنوزم باید بیشتر درک کنم….
من باید هر روز بهتر از دیروز عمل به قوانین الهی داشته باشم!!!!
چون عمل نکردن به قوانین…یعنی از بیین رفتن…
…..
ترسها هست….نمیگم نیست !!
نگرانی هست…نمیگم نیست!!
ولی میدونم اگه در برابرنشانه های الهی شک و تردید کنم.احتمالا افتادن توی زندگی روزمره..مخصوصا باورهای امروزی جامعه زیاد هست…
چون قانون هیچ وقت احساس دلسوزی نداره…
هیچ وقت مو لای درزش نمیره..
چون طبق قانون با هر منطقی…احساس خوب ..اتفاق خوب…
احساس بد …..اتفاق بد…
و میدونم باید همیشه بهش توجه کنم و اونو توی هر موردی از جنبه های زندگیم بهش توجه کنم..
تنها راه خوشبختی من!!!مدام از خداوند میخام…خدایا هدایتم کن…
کمکم کن…خدایا من نمیدونم چه مسیری رو برم ..چه راهی رو برم…
کجا برم….
خدایا خودت هدایتم کن یاریم کن که در مسیر تو باشم…
من از طریق هدایت خداوند و نشانها بود تونستم بهترین ورژنها رو توی کارم بدست بیاورم..
من نزدیک به 10 تا 15 سال هنوزم بیشتر توی بیزنس خودم بودم..
چرا اون موقعها نتونستم به همچنین ورژنی برسم!؟
چون ناآگاه عمل میکردم..
چرا خیلیا توی هر موقعیتی هستند هنوزم احساس خوشبختی توی جنبه های زندگیشون ندارن..و یه باگ تکراری رو همیشه باهاش برخورد میکنن!؟
بخاطر عمل نکردن به قوانین..
و روی عقل خودشون استفاده کردن..
من همیشه بخودم میگم!!!نرگس از شب عید 403 ..این الهام بیزنس بصورت تمرکزی وارد زندگیت شد..یجاهایی یه نشانه یا ایده میومد..سعی میکردم با شک و تردیش انجامش بدم..
یکم ظاهرش ناجالب بود..
ولی چقدر همون مسیر توی قدمهای بعدی بهم کمک کرد..
چقدر من همجوره رشد کردم…
واقعا خوشحالم..
بقول قرآن یه روز نورشو محکم زد بر قلبم…
که نرگس ..
اگر بازگردی!!!!!ما نیز بازمیگردییم…
نشانه های تعقییر هر روز توی زندگیم هست…و سعی کردم خیلی زیاد با توکل بخودش نشانه ها رو دریافت و عملی کنم..
اینروزا یه الهام بهم رسید..یفردی رو خداوند از شخص نزدیکم برام فرستاده..
بهم گفته کمکت میکنم..
دیروز زیر دوش حمام خداوند مثال دوره عزت نفس .قسمت نهم..آخر این دوره از زبان شما استاد عزیزم.بهم گفت..بزار این شخص بهت کمک کنه..یکم مقاومت داشتم..ولی بازم این ایده اومد..
یسری کارای جدید انجام دادم…و همین دریافت نشانه باعث سد تعقییرات جدیدی توی فروش دستکشهای الهامیم انجام بدم..
امروز عصر انشالله قدمها رو میبرم برای “یه کتگوری جدید..الحمدالله رب العالمین..
……….
تمرین بعدی….
چه چیزی شما را از عمل کردن باز میدارد؟
و اگر قرار بود امروز، همین حالا، یک قدم کوچک به سمت آن تغییر بردارید، آن قدم چه میتوانست باشد؟
….
بله میگفتم…..من طی چند ساعت فهمیدم…این مسیر که داره از طُرقهای مختلف بهم گفته میشه..
نشانه خداوند هست…
اولش یکم مقاومت داشتم نسبت به اینکار…
چون خودم فکر میکردم فروشم از اون روش باشه بهتره..
اتفاقا ایتاد عزیزم دیروز هدایت شدم.طی روزهایی که دارم سریال زندگی در بهشت رو ادامه میدم الان قسمت 238.239 هستم..
روز گذشته توی قسمت 238..شما صحبت زیبایی راجع به ناودون همین هیولای پردایسمون کردیم..
که گفتین من راجع بهش مقاومت داشتم.
دوستنداشتم به این شکل انجام بشه..
دیگه تمام ایده هامونو انجام دادییم.
ولی از اونجایی که باران پردایس بسیار شدیده..دیگه به این سمتی که مقاومت داشتم هدایت شدم…و الان داره کارش انجام میشه..
استاد این صحبتتون باعث دلگرمیم شد..من حقیقتا یه ایده اونم بصورت شدید دریافت کردم.که یه کانال جدید به اسم فروش دستکشهام بزارم..
و همینجور میگفتم خدایا میخام به فلان روش بشه..
ولی ایده میومد !!بهم میگفت نه..
باید کاناتو راه بندازی…
و از طریق دستانش..یه شخص نزدیکم بهم گفت میام به کمکت..و این شخص گفت کنارتم و کاری میکنم بهترین بشی..
یادم از صحبتتون توی جلسه آخر عزت نفس افتاد.
استاد دستمو بالا گرفتم….گفتم خدایا من تسلیم توام..
ببخش دارم مقاومت میکنم..
هر چی گفتی!!!درست بود مقاومت وجود داست..
ولی بازم تسلیمتم….
منو ببخش…
منم با عزت نفس بالا به ایشون پیام دادم!گفتم!!
عزیزم بیا بهم کمک کن تا این پیچ رو شروع کنیم..
بازم نمیدونم …
پلن خدا چیه!!!ولی میدونم پلنش درست و دقیقه..
استادم من بدون تک تومن هزینه کنم..بصورت رایگان..
نحوه عکسبرداری و تدوین ..همجوره مهارت پیدا کردم..
همون دوخت دستکش و سایزبندیاش..اونم توی 6 ورژن..انشالله از نمونه کارم براتون میفرستم..
اصلا مانندش حقیقتا جایی ندیدم….خیلی شکل ظاهریش ساده هست…ولی پر از سود..و بسیار پوشنندگی راحت و آسان داره…
اره میگفتم..در ادامه صحبتهام..سعی کردم تسلیمش باشم..
و نخام خودم از مسیری که نمیدونم ” مساوره بدم..
بقول شما..باید پارو نزد وا داد باید دل رو به دریا داد..
خودش میبردت هر جا دلش خاست…
هر جا دلش خاست…
هر جا دلش؟خاست…
به هر جا برد بدون ساحل همونجاست…
قُلْ إِنَّمَا یُوحَىٰ إِلَیَّ أَنَّمَا إِلَٰهُکُمْ إِلَٰهٌ وَاحِدٌ ۖ فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ
بگو: به من فقط وحی می شود که معبود شما خدای یکتاست؛ پس آیا تسلیم [فرمان ها و احکام او] می شوید؟
بله!!!
فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ آذَنْتُکُمْ عَلَىٰ سَوَاءٍ ۖ وَإِنْ أَدْرِی أَقَرِیبٌ أَمْ بَعِیدٌ مَا تُوعَدُونَ
پس اگر روی برگرداندند بگو: من به شما به طور یکسان آگاهی و هشدار دادم، و نمی دانم آنچه شما را [از عذاب] به آن وعده داده اند، آیا نزدیک است یا دور؟
إِنَّهُ یَعْلَمُ الْجَهْرَ مِنَ الْقَوْلِ وَیَعْلَمُ مَا تَکْتُمُونَ
بی تردید او سخن آشکار را و آنچه را پنهان می دارید، می داند.
وَإِنْ أَدْرِی لَعَلَّهُ فِتْنَهٌ لَکُمْ وَمَتَاعٌ إِلَىٰ حِینٍ
و من نمی دانم شاید این [تأخیر عذاب] آزمایشی برای شما و بهره مندی اندکی [از نعمت ها] تا مدتی معین است.
قَالَ رَبِّ احْکُمْ بِالْحَقِّ ۗ وَرَبُّنَا الرَّحْمَٰنُ الْمُسْتَعَانُ عَلَىٰ مَا تَصِفُونَ
[پیامبر] گفت: پروردگارا! به حق داوری کن و پروردگار ما مهربان است و [مؤمنان] بر خلاف واقعیتی که وصف می کنید، از او یاری می خواهند.
……
اینم هدایت من به این ایه!!!
منم سعی میکنم..تو مسیر درست و نشانه های خداوند باشم…
چون میدونم هیچی بدتر از شک و تردید نیست…
چون شک و تردید نمیزاره من از اون اتفاق حالا ظاهرش؟هر چیزی هست..استفاده کنم..و برم برای قدمهای بعدی..
دستکش نرگس….فقط با همین ورژن ساخته شد..جز این دیگه هیچ راهی ندارم..جز اینکه عمل کنم و ادامه بدم…
و بتونم شک و تردیدها رو کنار بزارم و بهترینهای خودم بشم!!
خداوند را سپاسگزارم که هدایتم نمود بهترینهای خودم بشم…
و زندگی رو از ته وجودم” با وجود الهی گونه خودم به بهترین مسیرها بکشونم…
خیلی خوشحالم…واقعا واقعا.
استادم !!!میدونم تنها تنها تنها مسیری که من میتونم توی تمام جنبه های زندگیم موفق باشم.و بهترینها شامل حالم بشه…فقط فقط همین مسیر هست…
و من هر لحظه که میخام از نشانهای خداوند دوری کنم…اولین صحنه ایی که میبینم….همون دوزخه…
دوزخی که بهم الهام شد…
که بهم گفت نرگس.اگه از مسیر من دوری شدی..بهمچنین ورژنی میرسی….
و من به لطف خدا..دیشب اولین قدمش برداشته شد..امروزم قدم بعدایش از طریق دستانش..و ما بقیشم بخودش سپردم…
من که بجز خودش هیچکسی را ندارم…
من یه امید دارم یه چرا غ راه دارم فقط خداونده..
میدونم دوری ازش..یعنی ناتوان و بیچاره شدن خودم..
و میدونم تنها حقی که برگردن خودم دارم…اینه!!!که گوش بفرمایش باشم….
همین و بس!!
استاد عزیزم از همینجا….با تمام وجودم بوسه های فراوان رو براتون میفرستم..
اینقدر گوش بفرمای شما هستم..
که یه لحظه میفتم تو دام افکارهای گذشتگانم.که اونم شاخه ایی از این مسیر هیت..که بقول خودتون بازم توی دوره عزت نفس گفتین..که افراد موفق..دلیل موفقعیتشون بخاطر همین نجواها بوده…
دقیقا نقطعه عطف منم دیدم دوزخ در زندگیم هست..و به محض اینکه بسمتم حرکت میکنه فورا اونو با لبه شمشیرم ..از بیین میبرم…
من خیلی خیلی ساعتها از خداوند هدایت میخام..چون میدونم تنها نیروی کمکیم چه در دنیا و چه در اخرت…فقط خودشه..
من این ورژن الهی رو توی پیاده رویهای شبنه روزم درک کردم..
و همیشه بدون هیچ کتگوری خاصی با یه لباس راحتی..بدون گکشی و کیف و فلان..دل میزنم به دریا ساعتها پیاده روی هر جا که دلم خاست میرم..
میگم خدایا…
این زمان قیامت هست…
خدایا من ناتوانم !!!من فقیر توام!!!…خدایا هدایتم کن کمکم کن یاریم کن…
هر جا هر چیزیکه خودت میدونی…که من باشم منو هدایت کن…خدایا من تنها اومدم.تنها میرم…
خدایا تا نفس میکشم کنارم باش..
من تو این بیزنس هیچ مقصدی ندارم..تو خودت بهم کمک کن…
و همیشه لطفش شامل حالم میشه…و دیشب خیلی راحت به یه مسیر جدید و شادی هدایت شدم..الله اکبر ..که برم برای قدم بعدی..
الهی امیدی به امید خودت..
فعلا این قدم نشانه رو برم بازخورد بگیرم میام تجربیات بعدامو به اشتراک میزارم
الحمدالله رب العالمین..
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و درود.
بسیار سپاسگزارم از گروه تحقیقاتی عباسمنش و استاد بزرگوار و مهمانان این جلسه،برای این فایل هدیه ای عالی.
من با توضیحات استاد عباسمنش در مورد شبکه های اجتماعی کاملاً موافقم و از وقتی که فیسبوک و اینستاگرام را دیلیت اکانت کردم اول از همه تمام بدهکاریهای من به صورت معجزه آسایی پرداخت شد و از وقتی که تمرکزی فقط روی مطالب آموزشی سایت استاد عباسمنش کار میکنم زندگی روی بهتری را به من نشان داد.
در مورد پاسخ من به تمرین این جلسه،هم اکنون پس از شنیدن صدای خانم نگین یک تصمیم مهم برای تغییر کردن گرفتم…
سال ها پیش من پس از شنیدن مجموعه فایل های هدیه ای ذهنیت محدود کننده در مقابل ذهنیت قدرتمند کننده از سایت استاد عباسمنش،تصمیم گرفتم که ادامه تحصیل بدهم و در دانشگاه آزاد اسلامی شهرستان ثبت نام کردم و من هم مانند خانم نگین از وضعیت دانشگاه و هم ترمی ها و… ناراضی بودم و نتوانستم تحمل کنم و با وجود اینکه 23واحد ترم اول دانشگاه را با موفقیت پاس کردم تصمیم گرفتم که دیگر ادامه ندهم و اوضاع برای من در سر کلاس های فیزیک و…غیر قابل تحمل بود و دیگر نمیتوانستم آن شرایط را تحمل کنم و پس از شنیدن توضیحات خانم نگین به این فکر ٱفتادم که در آینده دوباره در یک رشته ای تحصیلی دلخواهم در دانشگاه علمی کاربردی ثبت نام کرده و به رویای بزرگ زندگی ام که داشتن تحصیلات دانشگاهی است جامعه ای عمل بپوشانم…
موفق و پیروز باشید
خدانگهدار
آیا هماکنون در زندگیتان “نشانهای” وجود دارد که به شما میگوید زمان تغییر فرا رسیده، اما شما به دلایلی (ترس، عادت، نگرانی از نظر دیگران، یا…) از انجام آن طفره میروید؟
ج: بله، پنیرها خیلی وقته نیست یا جا به جا شده!
آن نشانه چیست؟
ج: بی پولی و کم شدن نعمت و برکت، روابط و رفتار نامناسب و درب و داغون با همه، نبود سلامتی و درگیر انواع و اقسام حال بد روحی و جسمی مختلف شدن! آرامش نداشتن، با وجود تلاش فراوان برای انجام کارها و امور مختلف هیچ کاری از پیش نرفتن! مثل فروش نرفتن خونه، و و و خیلی امور دیگه..
چه چیزی شما را از عمل کردن باز میدارد؟
ج: بیشتر مشکلات مربوط به سلامتی و بی حال بودن و عواقبی که داره و باید دارو مصرف کنم و فشار جسمی و حال بدی که بهم دست میده و کلا علائمی که داره و ضربه روحی زیادی که کلا بهم وارد کرده، که هی باید مدام نگران باشم و نهایتا بتونم مثلا مدت زمان کمی رو به کاری یا فعالیتی بپردازم و مشکلات کلا مربوط به سلامتی، خدا ایشالا به همه سلامتی بده همینطور به من.
ولی کلا مشکل من با 《نشدن》ها بوده و هست! اینکه بخدا من هرکاری کردم و هرچیزی که به ذهنم میرسید انجام دادم و پیگیر بودم و تلاش میکردم، هز اقدامی هر فکری هر ایده ای که به ذهنم میرسید بارها انجام میدادم، ولی این نشدن ها کلا حال منو گرفت! و این شد که من هی بعد مدتی یه شوک به خودم میدادم پاشم یه کاری کنم حرکتی چیزی بزنم برای زندگی ولی باز استاپ میشدم و نهایتا دیگه این اواخر کلا بیخیال زندگی شدم و تمام باورام و همه ی کار کردنام روی خودم و باورسازی و این مسیر که فکر میکردم تنها راه سعادت و خوشبحتی و موفقیت از همینجا همین مسیر میگذره و خدا منو به اینجا و استاد کشونده بود سالها قبل، همش الکی بود و سره کاری و من محکوم به شکستم انگار!
مشکلم با سردرگمی و نبودن و ندیدن نشانه ای اصلا! یا دست کم تو در و دیوار بودن نشانه ها و نتایج! و یا شک و دو دلی ایجاد شدن.
و اگر قرار بود امروز، همین حالا، یک قدم کوچک به سمت آن تغییر بردارید، آن قدم چه میتوانست باشد؟
ج: کندن و رفتن از اینجا از شهر و دیارم از منطقه امنم از خونه و زندگیم رفتن به شهر یا کشوری دیگه حتی! که بسیار بسیار زیاد هم فکر کردن بهش احساسمو خوب میکرد و هم شوقش رو داشتم و هم فکرم همیشه روش بود.(که دیگه وقتی به موقعش نمیشه چیزی، کلا رگم زده میشه و اگرم یه زمانی بعدها بخواد واسم بشه که احتمالا هم من نمیدونم و حواسم نیست و در جریان نیستم، دیگه اونموقع من نه تو فرکانس مناسبشم و نه حوصله و رمق و انگیزه ای مونده که بخواد چیزی بشه و پیش بره)
از آدمای زندگیم دور شدن و روابط جدید ساختن.
ولی به والله قسم به هرچیزی که قبولش دارید نشد! قبلا تلاش کردم نشد و به در بسته خوردم و با اوصافی که گفتم از وضعیت جسمی و روحی چند ساله اخیر زندگیم، خسته شدن و کنار کشیدن و استاپ شدن.
نشونه ای ندیدن، کارها پیش نرفتن!!
تماس با یکی دو نفری که فکر میکنم ممکنه نشونه های جدید باشن و باید اقدامی بکنم، مخصوصا در جهت مهاجرت به شهر و دیار دیگه.
نشونه جدیدی که همین روزها دریافتش کردم در جهت شاید حرفه و مهارتی جدید یاد گرفتن و پا در عرصه جدیدی تو زندگیم گذاشتن! که فکر میکنم ممکنه استعدادشو ذاتی داشته باشم، همچنین توی تمرینات مدتها قبل و کار کردن روی دوره احساس لیاقت بهش پی برده بودم و ایده ها رو نوشته بودم.
چون باید یه جور تستی هم بدم، آخه اینو از این رو نوشتم که نشانه ای واضح و شفاف و جدید دیدم همین یکی دو شب پیش که کلی چیز جدیدا دستگیرم شده بود و کامنت هم گذاشتم رو سایت، و خب اینم بگم که خیلی برام جالب بوده و خودِ الان هم جالب تر شد : ) و خنده اومد رو لبانم.
ایده های دیگه ای هم هست، ولی میتونم بگم اون یکی دو ایده بالاتر که گفتم بهتر و واضح تر هستند. ولی یکم گیر هم دارم که امیدوارم خدا خودش کمک کنه و نجاتم بده ببینم واقعا وقتی من تصمیم به اجرا بگیرم، نشونه دقیق و واضح میاد و باقیشو جور میکنه که من قلبم ایمان بیاره و مطمئن بشه که همین بود خودش بود درست بود!!! یا بازم قراره مثل قبل..
اینم بگم الان خیلی زود خودمو مجاب کردم بیام زود بنویسم همین یه تیکه کامنت رو مخصوصا مربوط به بخش تمرین رو، چون خیلی حس میکردم سنگینی میکنه رو دوشم و هزارتا حس و حالت میخواست پیش بیاد و بیحالی و بی حوصلگی هم داشتم، ولی خودمو مجاب کردم بیام بنویسم و خودمو مسئول و موظف دونستم بیام اینو انجام بدم و جواب بدم، چون میگم ذهنم داشت هزار جور دنگ و فنگ و سنگ مینداخت که نیام و انجامش ندم و بیخیال شم، ولی من گفتم نع! باید همین حالا اگه مردمم انجامش بدم!
* یه چیزی بگم، خواهشا و خواهشا و خواهشا! دوست عزیزی که داری این کامنتو میخونی با چشمای قشنگت، لطفا خواهشا جواب نده و ریپلای نزن! چون من اینو برای خودم و خدا و استاد نوشتم، و چون ازم خواسته شده که بیام بنویسم! و الا من مرض ندارم از خودمو وضعیت ناجالبم بگم و حوصله هم ندارم و کار احمقانه ای هم هست واسم که بخوام با وجود اینکه ملت ممکنه تو دلشون بگن “اِه این همونیه که همش مایوس و ناامیده و گله شکایت میکنه و قانون رو درست نفهمیده و ما همه داناییم و نتیجه گرفتیم و استاد شدیم!!” -_- :\ : )
.. باز دوباره بخوام بیام بنویسم از خودم، خواهشا نکن اینکارو! ممنون.
خدایا این تیکه هم واسه خودته: کمی بالاتر نوشتم حین پاسخ دادن که در همون حین خنده هم بر لبم اومد و شاید چیزی دستگیرم شده باشه و شاید راه ها و درها باز شده باشه نمیدونم خدایا، و حتی نمیخوامم بگم و یا فکر کنم که بگم قربونت برم منکه قبلا بارها تلاش کرده بودم و مرد عمل بودم و امتحان کردم راه ها رو و الهامات و شهودی رو که به دلم میفتاد و فکر میکردم درسته، ولی چیزی نمیشد..
امیدوارم بشه، اینبار بشه و خدایا من نمیدونم، تو میدونی تو عقل کلی تو آگاه مطلقی، تو همه آگاهی هستی تو همه چیزی تو دانای مطلقی تو قادر مطلقی، من نمیدونم من نمیفهمم من درکم وابسته به توست، من عاجز و ناتوانم در مقابل فهم و بزرگی و عظمت و داناییه تو..
خودت دستمو بگیر و راه نشونم بده..
در خصوص چشمک و موضوعات و توضیحاتی که رو این گام نوشتین استاد بعد بازم شاید چیزایی اومدم نوشتم تو کامنت یا کامنتای دیگه، ولی الان در این زمان باید میومدم این تیکه تمرین رو مینوشتم.
سپاسگزارم
به نام پروردگارم که فضل و رحمتش بی اندازست و مهربانیش همیشگی
إِنَّمَا التَّوبَهُ عَلَى اللَّهِ لِلَّذینَ یَعمَلونَ السّوءَ بِجَهالَهٍ ثُمَّ یَتوبونَ مِن قَریبٍ فَأُولـٰئِکَ یَتوبُ اللَّهُ عَلَیهِم ۗ وَکانَ اللَّهُ عَلیمًا حَکیمًا
توبه، نزد خداوند، تنها براى کسانى است که از روى نادانى مرتکب گناه مىشوند، سپس به زودى توبه مىکنند؛ اینانند که خدا توبهشان را مىپذیرد، و خداوند داناى حکیم است
وَجاهِدوا فِی اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ ۚ هُوَ اجتَباکُم وَما جَعَلَ عَلَیکُم فِی الدّینِ مِن حَرَجٍ ۚ مِلَّهَ أَبیکُم إِبراهیمَ ۚ هُوَ سَمّاکُمُ المُسلِمینَ مِن قَبلُ وَفی هـٰذا لِیَکونَ الرَّسولُ شَهیدًا عَلَیکُم وَتَکونوا شُهَداءَ عَلَى النّاسِ ۚ فَأَقیمُوا الصَّلاهَ وَآتُوا الزَّکاهَ وَاعتَصِموا بِاللَّهِ هُوَ مَولاکُم ۖ فَنِعمَ المَولىٰ وَنِعمَ النَّصیرُ
و در راه خدا چنانکه حق جهاد [در راه] اوست جهاد کنید، اوست که شما را [براى خود] برگزیده و در دین بر شما سختى قرار نداده است. آیین پدرتان ابراهیم [نیز چنین بوده است] او بود که قبلاً شما را مسلمان نامید، و در این [قرآن نیز همین مطلب آمده است] تا این پیامبر بر شما گواه باشد و شما بر مردم گواه باشید. پس نماز را برپا دارید و زکات بدهید و به پناه خدا روید. او مولاى شماست؛ چه نیکو مولایى و چه نیکو یاورى.
سلام ودرود بر استاد عباسمنش عزیز و بانوشایسته جان و دوستان همراه توحیدی ام
آیا هماکنون در زندگیتان “نشانهای” وجود دارد که به شما میگوید زمان تغییر فرا رسیده، اما شما به دلایلی (ترس، عادت، نگرانی از نظر دیگران، یا…) از انجام آن طفره میروید؟
بله نشانه ای که به وضوح من در روز تولدم دریافت کردم این بود که امسال هدفتا برای بدست آوردن آرامش درونت قرار بده
و به لطف الله این نشانه به صورت تکاملی نقطه عطف زندگیم شد
تعهد بستم که تا لحظه مرگم رو این موضوع کار کنم
روی ارزشمندی و عزت نفسم
چون پایه و اساس موفقیت در هر کاری موضوعی همینه
کسی که عزت نفس داره و خودش را ارزشمند ولایق بدونه با خودش در صلحه وجودش سراسر آرامشه
چرا که خداوند را در وجود خودش پیدا کرده ایمان داره خداوند همیشه باهاشه همراهشه در قلبشه عاشقشه او را قضاوت نمیکنه بدون هیچ قید و شرطی او را پذیرفته و همواره او را هدایت میکنه
او عالم مطلقه قادر مطلقه او خالقه منه او از همه خواسته های من خبر داره و همواره به آسانی زیبایی عزتمندانه به طور کاملا طبیعی و بدیهی در زمان مناسب در حال استجابت خواسته هامه
او خالق منه و به من توانایی خلق شرایط زندگیما داده
خودش فرموده اگه به دعوت من لبیک بگی با مسیر الهی من هم جهت بشی نه ترسی بر تو هست نه غمی
چطور با مسیر الهی هم جهت بشیم ؟ رسیدن به آرامش الهی و صلح درون
آن نشانه چیست؟ الهامی درونیست برای رسیدن به صلح درون
چه چیزی شما را از عمل کردن باز میدارد؟
کمالگرایی و کنترل گری و ترس از دست دادن
و اگر قرار بود امروز، همین حالا، یک قدم کوچک به سمت آن تغییر بردارید، آن قدم چه میتوانست باشد
به یاری خداوند و هدایتم به مسیر الهی سایت و آگاهی های ناب و ارزشمند استاد متوجه شدم که باید برای رسیدن به نتایج دلخواهت آرام آرام قدم برداری تکاملت را طی کنی اینجا عجله و تقلا معنایی نداره
این مسیر یعنی پیدا کردن خداوند در وجودت
رسیدن به اطمینان قلبی که خداوند همواره هدایتت میکنه و بیش از تو مشتاق موفقیت توست
و در آرامش ذهنه که الهامات را دریافت میکنی
حرکت کردن بدون هیچ تقلا و پارو زدن و عجله ای برای رسیدن به نتایج دلخواهت
و قدم هایی که من تمرکزی و باعشق و اطمینان قلبی در این مسیر برداشتم از تاریخ 5 مهر امسال که با تولد 46 سالگیم بوده برداشتم
و استاد جان قدم اول که خداوند در راستای هدف امسالم بهم چشمک زد دوره عزت نفس بود که بیام تمرکزی با عشق روش کار کنم و از روز تولدم تا به امروز فقط روی جلسه اول کار کردم
و به لطف خداوند دارم پازلهای رسیدن به صلح درون خودما یکی یکی کنار هم میچینم استاد جان اینکار به قدری برام لذت بخشه که ساعت ها بشینم و روش کار کنم اصلا متوجه زمان و مکان نیستم انگار در یه دنیای دیگه دارم سیر میکنم
استاد جان هر روز به فضل و رحمت خداوند شاهد نتایج عالی در روابطم هستم
خدا را شکر در روابطم همیشه عشق جاری بوده اما در درک عواطف و کترل آن ها در موضوعاتی که مطابق میل من نبوده اصلا خوب عمل نمیکردم
که به لطف خداوند توسط آگاهی های الهی شما دارم تغییر را در خودم میبینم نتایج اینا میگه
اینجا چکاپ فرکانسیم را براتون میگم
پاشنه ی آشیل من کمالگرایی و کنترل گری
یعنی غرور داشتن به جای اعتماد به نفس
یعنی من کارهام درسته من بلدم شما اشتباه میگید باید طبق نظر من عمل کنید
نتیجه
بحث و نداشتن آرامش و سرزنش و ترس از دست دادن
اما خدا را شکر زود متوجه اشتباهم میشدم میپذیرفتم و معذرت خواهی میکردم و دوباره سر موضوع دیگه تکرار میشد
دوست داشتم تغییر کنم اصلا عاشق تغییر و تحولاتم
چکاپ فرکانسی من بعد از تغییر
کنترل عواطفم
شناسایی احساساتم
سوال پرسیدن از خداوند
چطور میتونم کنترل عواطف کنم ؟چطور میتونم احساسات خودم و دیگران را شناسایی کنم ؟
باور قدرتمند توحیدی و نتیجه بخش
اینکه خداوند از نفس واحد درون همه ما قرار داده و من و دیگران از درون بدون هیچ قید و شرطی ارزشمند هستیم و من عاشق خودم هستم و عاشق دیگران و به روح الهی ارزشمند درونی خودم و دیگران احترام میزارم
هر کس دیدگاه و توانایی های خودش را داره هر کس خواسته ها و نیازهای متفاوت داره
هیچ کس به اندازه پشیزی قدرتمند نیست که بتونه اون چیزی که مطعلق به توست را بگیره یا بدهد
عالم مطلق قادره مطلق پروردگاره
و همه به یک اندازه به خداوند نزدیکند و خداوند درون همه هست ووهدایت از آن خداونده
پس تو با کنترل دیگران و تلاش برای تغییر نظر دیگران هم خودت را از مسیر دور میکنی و جهان هم به فرکانس های تو به احساس تو پاسخ میده
بله استاد جان به یاری خداوند با این باورهای الهی و عمل به آگاهی الهی شما تونستم این موضوع را مدیریت کنم و در زمان گفت و گو با احساس ارزشمند بودن خودم و طرف مقابلم و اینکه هر کس دیدگاهش متفاوته
جریان هدایت را به خداوند بسپارم و رها باشم و نتیجه این شد که گفت و گوهامون با حس خوب برای هر دو طرف به خیر و خوبی تموم میشه و چقدر هر دفه که اینطور عمل میکنم آرامشم بیشتر میشه و ایمانم برا ادامه دادن مسیر
استاد جان با مدیریت کردن همین موضوع که مهم ترین پاشنه آشیل من بوده هر روز به طور شگفت انگیز بر تعداد مشتریامون بر درآمدمون افزوده شده
مسایل مالیمون بدون اینکه من متوجه بشم به اراده و فضل و رحمت الهی یکی یکی داره حل میشه
همسر جان خیلی با خودم هم فرکانس تر شده البته ایمان دارم که از قبل ایشون با خداوند هم فرکانس تر من بوده فقط من در فرکانسش نبودم که ببینم
استاد جان خیلی دوستتون دارم شما پیامرسان الهی هستید
خدا را شکر خدا را هزاران مرتبه شکر که شما در این مسیر قرار گرفتید و ایمان آوردید توحیدی عمل کردید و کلی نتایج عالی گرفتید که بشید به لطف و اراده خداوند چراغ و راهنمای ما
عاشقتونم من
به امید دیدار در بهترین زمان و مکان
خدایا شکرت بابت نوشتن این کامنت الهی
الهی همیشه در پناه خداوند یکتا توحیدی و برقرار بمانید
به نام خدای عزیزم تاریخ 1404.08.23
خدای عزیزم میدانم که صد در صد هر چیزی هستبه نفع من است الهی همین الان هم با یاری تو این کانت زیبا را مینویسم الهی ای خالقم من هر وقت تسلیم تو شدم بهترین هارو برایم انجام دادی من هر وقت روی تو حساب بردم بهترین نفع من شده همه چی
من چند روز قبل که این بروژه شروع شد در جلسه ی اول با خودم عهد بستم که نشانه های زندگیم رو انجام بدم الهامات رو انجام بدم قبل اینکه جهان چک و لقد بزند من از وقتی که در شغلم به یک یه جورایی رو حرفاش وایسادم برام میگفت که کلا دیگه عمده هام رو از شما تهیه میکنم به همه ی عمده کار ها که می اومد ردشون دادم منم یه جورایی 70 درصد بار رو بخاطر این می اوردم نمیگم بد بود خدارو شکر دست خدا بود اما یه جورایی شرک خفیف داشتم براش با شروع این بروژه همش ته قلبم برام میگفت که همایون باید تغییر کنی باید متکی به یک نفر نباشی برو که دست خدا بی نهایته برات روی کسی حساب نبر و این نشانه رو قبل اینکه به لطف خدا چک و لقد بخوردم باورهامو افکارم ذهنم رو برا خودم کار کردم که من باید یه تغییراتی داشته باشم که به یک نفر متکی نشم و هر جا که رفتم نشانه ای از طرف خدا دیدم فورا خودم رو بهش نزدیک تر کردم و از اون روز چندین مغازه که خرید عمده دارن برای من الهام شد و حتی اینو بگم اون مغازه ی که روش حساب برده بودم فکر میکردم که اون فقط بیشترین بار رو از من خرید میکنه در حالی که با بیگیری نشانه ها سفارشاتی گرفتم هم نقدا هم بیشتر از اون مغازه و با گرفتن این سفارشات من وقتی که بار هارو موجود کردم همش فروخته شد خداروشکر یکمی مونئه که اوناهم مطمعنم خداوند خریدرا بار من هست حالا جالبش اینجاس من حتی خبر نداشتم بعد چند روز رفتم مغازه ی اون کسی که قبل از من زیاد خرید میکرد الان هم خرید میکنه ها اما من دیگه روش حساب نمیبرم رفتم که مغازش دیدم خودش رفته از یه شهره دیگه بار اورده اونم خیلی زیاد و من برا خودم همونجا گفتم همایون دیدی رویه خدا حساب بردی و دستانش بی نهایت اومد نشانه هایش رو تایید کردی انجام دادی به الهامات و اینم نتیجش که اصلا برای من مهم نبود دیگر این مغازه از کجا خرید کند زیاد خرید کند یا کم چون بی نهایت دست خدا برایم ثابت شد اگر همایون قبل بود احتمال داشت ناراحت بشم که خدایا این مغازه بود که از من بیشتر میخرید چرا اینم رفت از شهره دیگه بخره.اما خیلی هم حالم خوب بود و براش گفتم خدا خیرشو بده انشاله دفعه ی بعد من میارم .هیچ ایرادی ندارد دست خدا بی نهایته.. و این شد نتیجه ی دیدن نشانه ها که از قبل برایم گفت باید تغییر کنی . و خدارو شکر گذارم که این قدرت تغییر را بهم داده که میخاهم بیشتر از این تغییر کنم چون ذاتمون از اوست و او بینهایته.
بماند این کامنت که روزهای آینده به زودی میخانم و میروم سجده ی شکر
سلام مجدد. اینکه میگین اگه کاری را بخوایم انجام بدیم. هدایت ها بهتون گفته میشه. من این تجربه را زیاد داشتم وقتی هدایت میخواستم ودرانتخابم مردد بودم واقعا اونچیزی که به نعفعم بود بهم چشمک میزد. وهمیشه هم درست بود. حتی وقتی بازی پاسور انجام میدم ونمیدونم که کدوم ورق را انتخاب کنم وقتی از خدا هدایت میخوام بهم گفته میشه واون ورق چشمک میزنه وصد درصد توی اون بازی برنده میشم