تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۱ - صفحه 20 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

409 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سید محمد بنی سعید لنگرودی گفته:
    مدت عضویت: 1176 روز

    بنام خدا

    سلام خدمت استاد عزیز و مریم بانوی گرامی و همه دوستان نازنینم

    آیا هم‌اکنون در زندگی‌تان “نشانه‌ای” وجود دارد که به شما می‌گوید زمان تغییر فرا رسیده، اما شما به دلایلی (ترس، عادت، نگرانی از نظر دیگران، یا…) از انجام آن طفره می‌روید؟

    پاسخ: بله، تضادهای مالی که مدام پیش میاد، بالا و پایین های مداوم و بدهی هایی که نتونستم پرداخت کنم. همه اینها بهم میگه باید شیوه کاریم رو تغییر بدم باید تمرکز صد در صدی بذارم و از حواشی دور‌ بمونم.

    آن نشانه چیست؟

    مثلاً دوستی اومد و پیشنهاداتی برای کار بهم داد.

    چه چیزی شما را از عمل کردن باز می‌دارد؟

    همون طور که استاد گفتن باید بی چون و چرا به الهامات عمل کرد ولی من مدام می‌خوام از منظر منطق به ماجرا نگاه کنم. می‌خوام دودوتای این جهان رو ملاک قرار بدم.

    و اگر قرار بود امروز، همین حالا، یک قدم کوچک به سمت آن تغییر بردارید، آن قدم چه می‌توانست باشد؟

    اول از همه پاروم رو کنار می‌گذارم و خودمو میسپارم به جریان رودخانه که منو به دریا برسونه.

    دوم تمرکز صد در صدی روی شغلم و افزایش مهارتم میذارم

    سوم به ایده هایی عمل میکنم که با شرایط فعلیم هماهنگ باشه

    چهارم توجهم رو از حرفهای امروزه جامعه برمی‌دارم که مدام میگن بازار خرابه، ما به هرحال این حرفارو میشنویم مهم اینه که چطور بتونیم آگاهانه ذهنمون رو کنترل کنیم و کانون توجه مون رو ببریم روی زیبایی ها و خواسته هامون.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    سمیرا صنعت کار گفته:
    مدت عضویت: 1854 روز

    به نام خداوند بخشنده ی مهربانم

    اِلهی وَ رَبّی مَن لی غَیرُک

    خدای قدرتمندم من تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم مرا به راه راست هدایت کن راه کسانی که به آنها رزق غیرالحساب میبخشی .

    خدای ثروتمندم من هرآنچه که هستم و هرآنچه که دارم از آن توست و تو از عشق بی نهایتت به من میبخشی .

    هدایتگرم سپاسگزارتم که هدایتم میکنی تا کمالگرایی و ترس از قضاوت شدن در کامنت نوشتن رو کنار بزارم .

    سلام به استاد عزیزم و مریم جانم

    خداقوتتون بده

    آیا هم‌اکنون در زندگی‌تان “نشانه‌ای” وجود دارد که به شما می‌گوید زمان تغییر فرا رسیده، اما شما به دلایلی (ترس، عادت، نگرانی از نظر دیگران، یا…) از انجام آن طفره می‌روید؟آن نشانه چیست؟چه چیزی شما را از عمل کردن باز می‌دارد؟و اگر قرار بود امروز، همین حالا، یک قدم کوچک به سمت آن تغییر بردارید، آن قدم چه می‌توانست باشد؟

    بله نشانه ها برای تغییر هستن و من متوجه شدم که بخاطر ترس از قضاوت شدن و مخصوصااااا عادت کردن به همین روال ، خیلی سخته برام تغییر و از اونجایی که من میخوام بهبودگرایی رو بزارم جای کمالگرایی سعی کردم که از رفتارای کوچیک شروع کنم و سخت نگیرم به خودم مثلا تصمیم گرفتم که به نکات مثبت آدمای اطرافم توجه کنم اما وقتی یادم میشه کمتر خودمو سرزنش میکنم ، خودمو میپذیرم و تلاش میکنم تکرار نکنم .

    الانم میدونم که برای ترسم باید یه قدمای کوچیک بردارم اما نمیخوام به خودم سخت بگیرم چون من چوب عجله رو خوردم بدجور ، چوب کمالگرایی رو خوردم بدجور و الان واقعا میخوام پیوسته پیش برم ، بدو بدویی در کار نیست مسابقه ای در کار نیست و مقایسه ای در کار نیست .

    استاد عزیزم و مریم عزیزم بی نهایت سپاسگزارتونم

    در پناه حق باشید .

    خدای مهربونم سپاسگزارتم که همیشه هستی .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    سعید میرزاخانی گفته:
    مدت عضویت: 2591 روز

    سلام و خداقوت به همه دوستان عزیز

    بخصوص استاد عزیز که رفیق ودوست همراه همه شاگردها و بچه های عباسمنشی هستن با روش فقط خودش بودن

    استاد شما دقیقا ازنگاه و نظر من دقیقا مصداق این شعر ازمولانا اگه اشتباه نکنم هستید

    آنکس که بداندوبداندکه بداند

    اسب خرد از گنبد گردون بجهاند

    حالا من کدومم

    آنکس که بداند و نداند که بداند

    بیدارش نمائید که بس خفته نماند

    یعنی چی من اینم، یعنی اینکه چندسال که با شماهستم و فهمیدم که راه کدوم، قانون کدوم،

    ولی همچنان در تقلا برای پیداکردن پول و ثروت با روش‌های متداول جامعه هستم

    یعنی اینکه قبل از اینکه ظرفم بزرگ بشه دنبال ثروت زیاد بودم و خدا کمکم کنه که یاد بگیرم اول ظرفم بزرگ بشه، تا ثروت خودش سرازیر بشه تو این ظرف که ازهمه طرف بزرگ شده (دهنه ظرف و عمق ظرف)

    میدونید حقیقت این که چند وقت داشتم به این فکرمیکردم که چرا حالا که تجربه و پیشرفتم از لحاظ یاد گرفتن تو شغلم انقد بهتر شده پس چرا ورودی پول و درآمدم اصلا و اصلا منافاتی با تجربه ای که بدست آوردم ندارم

    یاد این قسمت از همون شعر افتادم که میگه

    آنکس که نداندونداندکه نداند

    در جهل مرکب ابدالدهر بماند

    آره واقعا توچرخه مرکب کم درآمدی افتادم فقط بخاطر اینکه میدونم قانون چیه ولی ترسها و نگرانی هام ازاینکه نکنه این راهم اشتباه و تورو به خواسته ت نمیرسونه، نمیزاره بهش عمل کنم

    ازخدا میخوام کمکم کن، راهنمایی و هدایتم کن تا از این چرخه خیلی زود خارج بشم. چون واقعا دارم لای چرخ دنده های این سیستم لِه میشم.

    یکی ازچیزایی که بهم امروز فهموند و چجوری فهموندش جالب‌تر این که :

    من وقتی به سمتم محل کارم میرم تو مسیر به صورت تاکسی اینترنتی(اسنپ) مسافر میزنم که هم ی کسب درآمدی باشه هم خالی تا مسیر محل کارم نرم.

    ازاول صبح که ازخونه زدم بیرون باخودم خیلی درگیر بودم سرقضییه درآمدم که چرا ورودی ندارم واقعا مگه میشه این همه تجربه تواین کار ورودی نداشته باشه.

    که درخواست مسافر اومد و گرفتم و سوار شد و بهم فقط گفت که همه مسیرها ترافیکِ؟؟ گفتم آره

    ومنم ازروی مسیریاب سعی کردم بهترین مسیرو که سریعتر برسیم رو زدم، درحالی که خود من دیرم نشده بود و راحت سروقت می‌رسیدم به محل کارم.

    وفقط بخاطر اینکه مسافرم ازم پرسید که ترافیک همه جا وحتی ازم درخواست نکرد که اگه میشه سریعتر برو.

    ولی من بخاطر اینکه دنبال تایید گرفتم بودم ازمسافر که چه راننده خوبیه این راننده، خودمو به هرطرف زدم که فقط تایید بگیرم.

    نتیجه این شد که 2 بار تصادف کردم😂😂😂😂😂

    وبعداینکه مسافر پیاده شد تا محل کارم داشتم اتفاق امروز رو با شرایط کاریم و درامدیم مقایسه میکردم، که گوشی اومد دستم که بابا انقد تو محل کارت دنبال تایید نباش.

    خب وقتی همش دنبال تایید هستی خب جهان هستی هم فقط تایید دیگرانو واست میاره و این واسم خیلی جالب بود.

    البته این مقایسه کردنهای اتفاق هارو از استاد یاد گرفتم ها گفته باشم واینجا هم نمیخوام دنبال تایید گرفتن باشم.

    ازخدای خودم خواستم زودتر تو شغلم به ی درآمدی برسم و اولین درآمدمو بزارم برای یکی از دوره های استاد

    و نمیخوام فقط شنونده باشم و میخوام بهاشو پرداخت کنم و واقعآ اینبار دیگه گوش کنم.

    امیدوارم تجربه ای که به مشارکت گذاشتم به درد حداقل یکی از بچه های عباسمنشی بخوره تا دیگه چک و لفدهایی که من خوردم رو نخوره

    خدایا کمک کن جز این دسته از آدمهایی که تواین شعر اومده نباشم که

    میگه

    آنکس که نداند ونخواهد که بداند

    حیف است چنین جانوری زنده بماند

    برای همتون آرزوی موفقیت، حال و احساس خوب و داشتن ثروت و پول فراوان میکنم

    دوستتون دارم 🥰🥰🥰🥰🥰💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    علی یوسفی فرد گفته:
    مدت عضویت: 2437 روز

    سلام عرض میکنم خدمت استاد عزیز و خانم شایسته مهربون و همچنین همه دوستان سایت

    من برای هدفی که داشتم زدم رو گزینه مرا به سوی نشانه ام هدایت کن و خیلی جالب بود که به این صفحه هدایت شدم.

    من درخواست کردم برا هدف مهاجرتم و کسب و کارم که خدا هدایتم کنه که باید ادامه بدم یا نه، برای مهاجرت که اگه حواستون بوده باشه دقیقه ۶ فیلم یه غاز از داخل دریاچه پشت سر استاد میاد رد میشه و به اونطرف که میرسه پرواز میکنه و اینو برداشت کردم که خدا داره میگه مسیرتو ادامه بده حتما مهاجرتت درست میشه و همین طوری که این غازه پرواز کرد تو هم به اون کشوره پرواز میکنی

    و از نظر کسب و کار هم دوست عزیزمون آقا فرهاد گفتن که خیلی پیشرفت کرده کسب و کارشون و تو ایران شناخته شده هستن و دارن ثروت خیلی خوبی میسازن، اینو هم برای کسب و کارم هدایت دیدم که با قدرت ادامه بده که بسیار موفق میشی

    دوست داشتم که این هدایت رو با همه دوستان به اشتراک بزارم و بدونیم خداوند هر لحظه داره ما رو هدایت میکنه فقط باید هدایته رو ببینیم ودرکش کنیم و بسیار ممنونم از استاد عزیز برای ساختن چنین فضای آموزشی و هدایتی بی نظیری که قطعا باعث رشد و پیشرفت ههممون میشه

    عاشقتم استاد عزیزم و ایمان دارم یه روز میام فلوریدا و میبینمتون ❤️❤️🇺🇸

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    معصومه سلطانی گفته:
    مدت عضویت: 2707 روز

    سلام استاد یه سوال داشتم امشب به یه مانعی خوردم ، یکی از آشنایانم که همه قبولش دارن هر چی میگه همه چشم بسته بهش اعتماد میکنن و میگن چشم ، هر کاری میکنه ، اون ها هم میکنن ،

    این آشنای ما رفته پیش کسی و چند تا کد خریده مثلا کد پول های غیر منتظره 520 و کلی هم برای این کد ها هزینه کرده و بهش گفته اگه با باور قوی این عدد رو تکرار کنی بعد از 40 روز پول های زیادی میاد سمتت و در کنارش اقداماتت رو هم انجام بده ، بعد نتیجه رو ببین چی میشه ، یعنی چند تا عدد رو تکرار کنه پول های غیر منتظره میاد، راجع به این کد های جذب یه ویدئو درست کنید لطفا

    مثلا کد آرامش : 5913689، یعنی بشینیم این عدد را بشماریم بعد از 40 روز به آرامش میرسیم

    استاد لطفا در مورد کد های جذب راهنمایی کنید من اصلا به این چیزها اعتقادی ندارم

    من همینکه میشینم باورهای محدود کننده ام رو از دل مانع هایی که بهشون بر میخورم میکشم بیرون و تبدیلش میکنم به باور قدرتمند کننده یعنی یه اتفاقاتی همون لحظه تا یک هفته بعد میبینم که در جا میگم خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      صبا بانو گفته:
      مدت عضویت: 1106 روز

      سلام دوست عزیزم

      پیامتون تقریبا برای یک سال پیش هست و من فقط مینویسم ک قانون برام مرور بشه

      خب دوست هم فرکانسی و هم خانواده ای من، خودتون هم گفتین یه این کد ها اعتقادی ندارید، پس چرا این کار فامیل تون رو برای خودتون « مانع» نام گذاری میکنید؟

      دقیقا شرایطتتون مثل افرادی هست ک اعتقاد دارن پیامبر و اعضای بزرگوار خانواده شون کاملا معصوم و به دور از هر نوع خطایی هستند برای همین اگر بشنون ک اون افراد بزرگوار هم اشتباهاتی در زندگی شون داشتن کلا نسبت به دین اسلام بی اعتقاد میشن…

      این فامیل شما هم در ذهنتون خیلی بزرگ و بی نقص جلوه کردن ک همچین کار خرافاتی هم شمارو به شک انداخته، البته ک هیچ عیبی نداره و فقط مسیری هست ک شما هدایت بشین

      این کد ها هم هرگز کسیو ثروتمند نمیکنه چون از ریشه باور اشتباهی هست، و افراد از ساده لوحی و طمع انسان ها سواستفاده میکنن با این جور داستان ها ک شما اقدام کن یه سری عدد رو هم تکرار کن! اعداد قدرت دارن و و و…

      تنها کسی ک در این دنیا قدرت داره خداست که اون هم قدرت خلق زندگی مون ( چه ثروت چه سلامت چه روابط عاشقانه و…) رو در دستان خودمون قرار داده

      اگر فامیل شما باور قوی داشته باشه این عدد ها بهش ارامش یا ثروت میدن، در ابتدا به اندکی از اون ها دست پیدا میکنه! و براشون نتیجه میده، اونم چون واقعا این موضوع رو باور کردن و باورهای ما هستن ک زندگی مون رو میسازن

      اما در نهایت چون این باور یک باور محدود کننده و اشتباه هست و ما به جای گشتن دنبال ریشه اصلی ثروت و درست کردن باورهای مخرب گیر دادیم به یک سری عدد، در نهایت دوباره به همون جایگاه مالی یا حتی ضعیف تر برمیگردن

      مثال بارزش یکی از دوستان استاد ک اعتقاد داشتن در 40 سالگی قراره ثروتمند بشن چون 40 عدد خاصی هست و پیامبر بزرگوار اسلام هم در 40 سالگی به پیامبری انتخاب شدن

      و دقیقا در سن 40 سالگی به ثروت و موفقیت زیادی دست پیدا کردن، اما در فایل های دیگه استاد گفتن ک این دوستشون اروم اروم از همون شرایط عالی دوباره افول کردن و شرایطشون حتی بدتر از قبل شد چون ریشه باورشون در محدودیت و ترس و شرک بوده…

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  6. -
    ساناز جمشیدیان گفته:
    مدت عضویت: 1190 روز

    سپاس از استاد و دوستان عزیز که میان و نتایجشون میگن و چقدر هم درس داره و سوالات هم میپرسن اینکه چکاری انجام بدم درسته منم خیلی مواقع روی همین موضوع پیش میرم که صبر میکنم نشونه بیاد و انجامش میدم

    چقدر عالی خانمی که موفق شدن مستقل بشن و از طریق تندخوانی رسیدن به دوره های شما و این جمله یادم اومد خداوند به هزاران طریق ما را هدایت میکنه

    شکر

    تعهد امروز

    خانه الیشیا کیز بازیگر، خواننده، ترانه سرا،

    خونه ای که اسمش گذاشتنسرزمین رویایی

    عمارت مجلل شیشه ای که دور تا دورش شیشه هست روی ارتفاعات و از بالا به سمت پایین استخر بزرگ و زیبا و در ویو شما استخر و کوهها را میبینید

    خیلی مجلل و زیباست

    خدایا شکرت خانه زیبایی به کیز دادی حتما لایقش بوده شکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    علی شهناز گفته:
    مدت عضویت: 1468 روز

    بنام خدا

    بله شرایطی دارم الان که حکایت از تغییر هست از نظر فیزیکی و جسمی

    نشانه هایی وجود دارد مثل چربی اضافی، بعضا سردرد، دسشویی های پی در پی، عدم تمرکز، اینا نشانه هایی هستن که جهان بهم میگه تغییر رو استارت بزن

    چیزهایی که باعث میشه تغییر رو به تاخیر بندازم عادت ها هستن البته خدارو شکر تغییر رو شروع کردم و اولین قدمی که برداشتم پیاده روی روزانه هست قدمهای دیگه ای که میتونم همین الان بردارم دیدن فایل های رایگان مرتبط با قانون سلامتی که ایشالا هدایت بشم به خود دوره

    نشانه هایی هم حس میکنم و میبینم که باید تغییرات بنیادینی تو همه زمینه های زندگیم بدم یعنی به قول استاد خودمو‌ بکوبم و دوباره بسازم من اعلام امادگی کردم به خدای خودم حاضرم بهاش هر چی هست بپردازم قدم اولشم اینه که بمباران کنم خودمو‌با اطلاعات سایت عباس منش دات کام و خدا قدم به قدم داره هدایتم میکنه میدونم و ایمان دارم که راهی جز این نیست راهی هست که الگو‌زیاد دارم هم خود استاد هم دانشجوهاش این راهو من میرم و یقین دارم روزهای درخشانی در انتظارمه استاد من قبول کردم این جمله شمارو « یا میمیرم یا نتیجه میگیرم»

    توکل به الله یکتا

    سپاسگزارم استاد با اون تیکه صحبتهاتون در مورد هدایت خیلی حال کردم ما داریم هر لحظه هدایت میشیم ولی باید اجازه بدیم و اجازه دادن ما با باورهامون و فرکانس درست فرستادنه خدا به نظر من پشت در منتظره و کلیدم داده(کلید ارسال فرکانس خواسته) تنها کاری مه باید بکنم کلیدو بندازم درو باز کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    نفیسه محمدی گفته:
    مدت عضویت: 1948 روز

    سلام و عرض ادب خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز .

    به به چه تمرینی ….

    چه جلسه ایی …..

    خدایا شکرت این روزایی که روز تغییر منه مصادف شده با این قدم به قدم تغییر

    حتی همین فایل دقیقا مثال اینروزای من و تصمیمات به تغییر منه

    تغییر و پوش کردن از شغل و مهارتی که 16سال انجامش دادم و دیگه ازش پر شدم ، و در همون وادی و راستا. دارم وارد حرفه ایی میشم که برام بسیار جذابه و فوقالعاده بی نظیر … همزمانی هایی رخ میده که واقعا نمیدونم چطور داره پیش میاد اصلا عادی نیست و خداوند به خاطر درخواست من داره منو سوار بر قایق آهسته آهسته میبره ، اما به شدت به هدایت هاش نیازمندم ، چون مسیر برام گنگ هست و انگار توی یه عالم دیگم . منطق اصلا حرفی نمیزنه چون فقط دارم با قلبم و وعده خداوند پیش میرم . در واقع ناظرم بر فکرم ، اجازه نمیدم احساسات منفی به جریان بیفته . شاید احساس مثبت خاصی ندارم ولی منفی هم ندارم . اما همین تغییر مسیر خودش کلی حالمو بهتر میکنه ، چون هیچ وقت تا حالا تو زندگیم از این مسیر کاری که داشتم خارج نشده بودم . البته بزرگتر شدم ، پیشرفت کردم ، مهارت هامو گسترش دادم ولی تحول حرکت کردن از نقطه امن ام که دیگه برام جذابیت نداشت رو نداشتم . استاد عزیزم چه باحاله حسش ، یه حس که روی شونه های خدا نشستم و گفتم منو ببر ، مرحله به مرحله داره منو هدایت میکنه . البته که به نتیجه خاصی نچسبیدم . فقط میخوام مسیر رشد رو مزه مزه کنم . چون قشنگه ، چون با مسیر قانون هماهنگه . استاد وقتی به مسیرم نگاه میکنم دقیقاً رد پای شما که رفتید رو میبینم . دقیقا همون اتفاقات داره میافته ولی شکل کار عوض شده ، شما دقیقا الگوی من شدید دارم پامو میذارم روی رد پاهای شما . البته هدایت خداوند که یک سری اتفاقات خودبه خود افتاد که من اومدم وارد مسیر شدم . مثلا یه سری کارهایی که قبلا انجام داده بودم ، یک سری دستان خداوندی که قبلا توی زندگی ام اومده بودن ، همه اینا دلیل بر هدایت خداوند و پارو نزدن منه . تا الان فکر میکردم من توی زندگیم هیچ کاری نکردم و فکر میکردم که موفقیت خاصی نداشتم ولی الان میبینم که تمام گذشته من چیدمانی بودن برای مرحله بعد . چیزی که میتونم الان بگم در مورد خودم اینه که خیلی راضی تر هستم از خودم ، خیلی به صلح بیشتری رسیدم . خیلی امیدوار تر شدم . خیلی رهاتر شدم . وقتی مراقبه های دوره هم جهت با جریان خداوند رو گوش میدم واقعا نمیتونم احساساتی نشم ، خیلی راحت ذهن ساکت میشه و انگار میشینه گوش میده به مراقبه ، اینقدر این مراقبه ها منطقی هست که ذهن من که یکسره داره حرف میزنه سکوت محض میکنه و اونم گوش میده . فقط متوجه میشم حرف نمیزنه .

    خدایا شکرت که تغییر یک روند جذاب شده برام . چقدر قشنگه که باید پارو نزد وا داد ، باید دل رو به دریا داد ، خودش میبرتت هرجا دلش خواست ، به هر جا برد بدون ساحل همون جاست

    استاد متشکرم ازتون امیدوارم خداوند اجر بینهایت به شما بدهد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    مهدیه جهانی گفته:
    مدت عضویت: 442 روز

    به نام خدایی که همه ی کارها را برایم آسان تر ودلنشین تر وراحت تر می کند.

    خدای بخشنده ی فراوانی،مهربان وعاشق

    وبنده نواز.

    سلام به استاد جانم واستاد خانم شایسته جانم وهمه ی عزیزانم دراین فضای روحبخش وآرامش بخش وتوحیدی.

    ● تمرین.

    آیا هم اکنون در زندگی تان نشانه ای وجود دارد که به شما می گوید زمان تغییر فرا رسیده اما شما به دلایلی مثل( ترس،عادت،نگرانی از نظر دیگران و….) از انجام آن طفره می روید؟

    آن نشانه چیست؟ چه چیزی شما را از عمل کردن به آن باز می دارد؟ واگر قرار بود امروز همین حالا یک قدم کوچک به سمت آن تغییر بردارید آن قدم چه می توانست باشد؟

    “آری، نشانه‌ای دارم که فریاد می‌زند تغییر لازم است…

    همیشه در مسیر رفت‌وآمدهای طولانی به محل کار، آرزوی رانندگی و داشتن ماشین را در سر می‌پرورانم. این نشانه به من می‌گوید: ‘تحرک بیشتر = آزادی بیشتر’.

    اما آنچه مرا بازمی‌دارد، انتخاب آگاهانه‌ام بین دو ارزش است:

    از یک سو، رانندگی و استقلال؛

    از سوی دیگر، عشقِ سنتور و رشد هنری.

    من دومی را برگزیدم – نه از سر ترس، که از سر عشق.

    قدم کوچک من امروز:

    – قدردانی از این آگاهی که “هر انتخاب، یک بخشش است، یک فداکاری نیست.”

    – برنامه‌ریزی برای پس‌انداز کوچک ماهانه، حتی 10 هزار تومان، برای ‘صندوق رویای رانندگی’ – بدون عجله و بدون ملامت.

    – استفاده از همین مسیرهای طولانی برای گوش دادن به قطعات موسیقی الهام‌بخش و تبدیل زمان تلف‌شده به ‘کلاسِ سیار’ هنر.

    شاید خداوند امروز، رانندگی را از من گرفته تا موسیقی را به من هدیه کند…

    و وقتی نوبت رانندگی برسد،

    همان دستی که امروز مضراب سنتور را می‌راند،

    فرمان آینده‌ام را نیز با اعتماد خواهد گرفت.”

    《《《《《《 خدایا شکرت》》》》》》

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    رسول بنادری گفته:
    مدت عضویت: 1737 روز

    سلام استاد عباسمنش عزیز و خانم شایسته‌ی شایسته و دوستانی که گام به گام پا به پای هم این مسیر زیبا رو ادامه میدیم

    آیا هم‌اکنون در زندگی‌تان “نشانه‌ای” وجود دارد که به شما می‌گوید زمان تغییر فرا رسیده، اما شما به دلایلی (ترس، عادت، نگرانی از نظر دیگران، یا…) از انجام آن طفره می‌روید؟‌آن نشانه چیست؟

    بله ، خیلی وقته بهم گفته میشه روی احساس لیاقت و عزت نفس کار کنم ،حتی در سری فایل های 3 برابری درآمد قسمت سوم دوباره بهم گفته شد

    نشانه ها : دارم نشونه هاش رو میبینم که برای مصاحبه کاری میرم محکم حرف نمیزنم ، به شدت استرس میگیرم و مصاحبه خوبی انجام نمیشه ، ارتباط با افراد برام خیلی سخته مخصوصا با جنس مخالف ، از ارتباط با آدم ها فراریم (من آدم درونگرایی هستم ولی گاهی اوقات نیازه با یه سری افراد ارتباط بگیرم که همینم برام سخته) ، از ورود به موقعیت های جدید ارتباطات جدید شغل های جدید به شدت ترس دارم ، تحمل وضعیت بد مالی ، ناتوانی ایجاد رابطه سالم ، ضعیف بودم باورم نسبت به خودم و توانایی هام ،‌ باید در عزت نفسم به مدار بالاتری بروم ولی ترس ها این اجازه رو بهم نمیده

    دفعه اول که احساس لیاقت رو کار میکردم ، چقدر احساس خوبی داشتم ، احساس ارزشمندی ، احساس مفید بودن

    الان که فاصله گرفتم ، قشنگ نبود اون احساس لیاقته اون احساس ارزشمندی رو حس میکنم ، چون قبلا تجربش کردم

    به دنبال چیز جدید بودن اینجوری خودش رو نشون میده که من دفعه اول که دوره لیاقت و عزت نفس رو کار میکردم خیلی جدی گوش میدادم ولی برای دفعات بعدی که میدونستم موضوع جلسات چیه ، جدیش نمیگرفتم

    قبل از اینکه پروژه تغییر و در آغوش بگیر شروع بشه با اینکه من دوره عزت نفس و دوره احساس لیاقت رو داشتم می‌دونستمم که باید دوباره روی اینا کار بکنم ذهنم دنبال چیز جدیدی بود دنبال دوره جدیدی بود می‌گفت که دوره 12 قدم رو بگیر یا دوره عشق و مودت رو بگیر من به خودم گفتم اگه به عمل نکردن باشه تمام دوره‌های استاد رو داشته باشم اتفاق خاصی نمی‌افته مگر اینکه عمل بکنم ولی اگر به یک آگاهی عمل بکنم مثل دوست عزیزمون که نرفتن دنبال علاقه‌اش رو نوعی شرک دونسته و اینجوری خودش رو هول داد که به سمت علاقه‌اش بره و نتیجه گرفت ؛ با همین آگاهی که درک کرد حرکت کرد و نتیجه گرفت؛ من هم باید به آگاهی‌ها عمل بکنم نه اینکه دنبال مطالب جدید باشم

    چه چیزی شما را از عمل کردن باز می‌دارد؟

    به این وضعیت عادت کردم ، نقطه امنی برام ایجاد شده ولی اشتباه فکر میکنم (این آغاز فرسایه ؛ فرسایشی که اینقدر آرومه که حواسم نیست دارم نابود میشم)

    میترسم ، وقتی دوره عزت نفس کار میکردم بر ترس بر تاریکی تا حدودی غلبه کردم و فهمیدم که از چه چیزهایی می‌ترسم ولی برای غلبه بر اون ترس‌ها کاری انجام ندادم ، فهمیدم که نظر دیگران خیلی برام مهمه ولی به صورت جدی برای کمرنگ شدنش کاری نکردم، فهمیدم که برای من رفتن توی تاریکی آسون تر از اینه که توی جمعی ارائه بدم ( با این وجود که جفتشون برام ترسناکه) حالا چرا ارائه دادن در جمع سخت تره ؟ چون نظر دیگران برام مهمه

    الان که بهتر می‌دونم ضعف هام کجان کاری نمی‌کنم

    ناامیدی ، از اینکه می‌تونم زندگی خودم رو تغییر بدم ، درگیر روز مُردگی شدن

    و اگر قرار بود امروز، همین حالا، یک قدم کوچک به سمت آن تغییر بردارید، آن قدم چه می‌توانست باشد؟

    میرم از فایل هایی که در مورد نظر دیگرانه شروع میکنم به کار کردن

    ……………………………………………………………….

    در قسمت بعدی میریم سراغ شغل

    آیا هم‌اکنون در زندگی‌تان “نشانه‌ای” وجود دارد که به شما می‌گوید زمان تغییر فرا رسیده، اما شما به دلایلی (ترس، عادت، نگرانی از نظر دیگران، یا…) از انجام آن طفره می‌روید؟آن نشانه چیست؟

    اره بی پولی ، کم شدن آرامشم ، کم شدن عزت نفس و احساس ارزشمندیم ، اضطراب ، نگرانی ،

    چه چیزی شما را از عمل کردن باز می‌دارد؟

    از یه نظر میترسم که وارد علاقه ام بشم و از یه نظر دیگه آیا من واقعا به خوانندگی و نوازندگی علاقه دارم یا فقط چون صدام خوبه و دیگران هم اینو بهم گفتن (صدات خوبه) من دوست دارم خواننده بشم یا حداقل وارد حوزه موسیقی بشم

    و اگر قرار بود امروز، همین حالا، یک قدم کوچک به سمت آن تغییر بردارید، آن قدم چه می‌توانست باشد؟

    از اونجایی که نمیدونم آیا واقعا به حوزه موسیقی علاقه دارم یا نه ، درمورد شغل هایی ماننده تنظیم کننده آهنگ ، آهنگ ساز ، خوانندگی و نوازندگی تحقیق میکنم

    و حتی مشاغل دیگه ای مثل : نویسندگی ، داستان نویسی ، فیلم کوتاه ، فیلم نامه نویس هم تحقیق میکنم

    در پناه حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: