این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/05/neveshteh-4.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-11-12 07:19:262025-11-13 17:17:28تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۱
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
خدایا به من کمک کن که بنویسم هر انچه را که من رو رشد میده ترمزها و ترسهام رو بیرون میکشه و منو هم جریان میکنه با جریان الهی ات
و یه ابزار جدیدی برای جعبه ابزارم اماده کنم طبق تعهدم به اینکه هر فایل رو چندین بار گوش بدم بهش فکر کنم هر جا مقاومتی دارم صبر کنم روش تا حلش نکردم فایل بعدی نرم و کامنت بخونم و کامنت بنویسم
خداوند خواسته ای رو به دلت نمیندازه مگر اینکه راهش رو برات هموار کرده باشه و همه چی رو برات فراهم کرده باشه
و امسال رو من به دو بخش تقسیم کردم6 ماه اول سال روی زبان انگلیسی ام کار کنم با شور اشتیاق با نرم افزاز دویلینگو شروع کردم بعد سفر رفتم یه سفر چند ماه و بخاطر اینترنت ضعیف و شلوغی ام کم کم انحام ندادم و وارد مرحله نیم سال دوم شدم که هدفم رو باشگاه و تناسب اندام گذاشته بودم که اونو استارت زدم الان تو ماه سوم هستم و راضی ام از استمرار و نتایج ام
اما ذهنم همش میگه ول کردی زبانت رو سخته نتونستی؟!!
من واقعا دلم میخواست انجامش بدم و یه کار انلاینم شروع کرده بودم بهم الهام شد که روی زبان و ورزش تمرکز بزار، از خدا نشانه خواستم و منتظر پاسخش بودم که خواهرم اسوه جانم زنگ زد و از خودش و برنامه هاش گفت ، که میخواد تمرکزش رو روی زبان و باشگاه بزاره و… من دیگه صحبتهای دیگه اونو نشنیدم و فقط گفتم که خدا دیگه چطور واضحتر از این بخواد بهم نشانه رو بگه؟؟!!!
و الانم همش میگم با کی و چطوری شروع کنم ؟ چه روشی بهتره؟ با اینکه دوره مجازی گرفتم ولی باهاش ارتباط نگرفتم دویلینگو هم نمیخوام دیگه
و این نکته که «رشد در هر حوزهای را از منبعِ آن پیگیر باش و به دنبال واسطه نباش». دلم میخواد به منبع اسان و راحت و اورجینالش وصل بشم
و منتظر دریافت هدایتش هستم چون مصمم هستم که تغییر رو الان شروع کنم و کاری به سن و موقعیت الانم نداشته باشم
من یک خواسته دارم مهاجرت و کاری که با مهارت بیان و شفاف سازی در مورد هر مسله ای که ازش اطلاعات داشته باشم میتونم براحتی طرف مقابل رو قانع کنم
و خداوند این دوتا پیش مقدمه رو برام تکرار میکنه زبان و ورزش.
حتی چند وقت پیش همش ذهنم میگفت پس چرا کاری نمیکنی و بیخیالی ایمان نداری اگه داشتی سریع شروع میکردی ولی من چون نمیخوام نتیجه قبل رو بگیرم نمیخوام کار قبلی و با عجله انجام بدم میخوام از هدایت خدا استفاده کنم و منو به اورجینالش وصل کنه داشت حالم رو بد میکرد که نشانه ها رو تو سایت زدم و برام این جمله رو اورد که فاصله « فرکانسی با خواسته ات فقط با احساس خوب پر میشود»
من ارومتر شدم که در واقع پیام الله رو بهتر دریافت کنم که امروز بهم گفت تمرکزت رو بزار روی یوتیوب و از انجا شروع کن البته بگم بیکار هم ننشستم چندین تا پیج زبان رو چک کردم اما بازم یه حسی میگفت اینا نه و همش یه استرس داشتم که چطور شروع کنم تا بهم گفت یوتیوب
ومیخوام اینجا رد پام رو بزارم و پارو نزنم وا بدم و اجازه بدم این جریان منو به مقصد برسونه
خدایا شکرت برای اینکه بهم گفتی چه بگم و چی بنویسم و صلات امروزم رو هم انجام داده باشم
خدایا سپاسگزارتم برای این سایت بهشتی استاد ابراهیمی ام و هم مداریهای فوق العاده ام و انرژی و زمانی که اینجا خرجش میکنم و حال خوب رو میگیرم
آیا هماکنون در زندگیتان “نشانهای” وجود دارد که به شما میگوید زمان تغییر فرا رسیده، اما شما به دلایلی (ترس، عادت، نگرانی از نظر دیگران، یا…) از انجام آن طفره میروید؟
بله احساس بدی که این چند روز دارم تجربه اش میکنم داره بهم میگه روح تو و قلب تو ترید و معامله گری در بازارهای مالی رو میخواد
و دو هفته ای که گذشت 13 درصد رشد حساب داشتم اما یه مدته چون تایم خالی زیاد دارم اومدم بازار املاک رو یاد بگیرم
الان میفهمم احساس بدم میگه تمرکزت از عشق اول و آخرت برداشتی
آن نشانه چیست؟
احساس بدی که توی این دو هفته به خاطر تمرین نکردن دارم داره بهم میگه باید 99/99 درصد تمرکزت روی ترید باشه اون 00/01 درصد تمرکزت روی بازار املاک اما این دو هفته برعکس بود
چه چیزی شما را از عمل کردن باز میدارد؟
اینکه همه کاره باشم و هیشکاره
و اگر قرار بود امروز، همین حالا، یک قدم کوچک به سمت آن تغییر بردارید، آن قدم چه میتوانست باشد؟
اوکی تایمم خالی شده چون به روش معاملاتی مخصوص خودم رسیدم درسته اما تمام تمرکز باز هم باید روی بازارهای مالی و تردینگ باشه
پس راهکار اینه هر روز 1 الی 1/5 ساعت تمرین کنم در کنار معامله
و برای اینکه ارتباطاتم رو تمرین کنم چون چهار سال همش پای چارت بودم بیام املاک اما با تمرکز 00/01 درصد
وَإِذَا أَذَقْنَا النَّاسَ رَحْمَهً فَرِحُوا بِهَا وَإِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَهٌ بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ إِذَا هُمْ یَقْنَطُونَ ﴿36﴾و چون مردم را رحمتى بچشانیم بدان شاد مى گردند و چون به [سزاى] آنچه دستاورد گذشته آنان است صدمه اى به ایشان برسد بناگاه نومید مى شوند. (سوره روم آیه 36 و 37)
أَوَلَمْ یَرَوْا أَنَّ اللَّهَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشَاءُ وَیَقْدِرُ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ ﴿37﴾آیا ندانسته اند که [این] خداست که روزى را براى هر کس که بخواهد فراخ یا تنگ مى گرداند قطعا در این [امر] براى مردمى که ایمان مى آورند عبرتهاست
سلام و عرض ادب و احترام خدمت استاد عزیزم و خانوم شایسته مهربان و دوستان همفرکانسیم
چقدر آگاهی بخش بود مطالبی که در این گفتگو به آن اشاره شد
بعضی وقتها با اینکه ما به قوانین آگاهی داریم و فکر میکنیم که
داریم خوب روی خودمون کار میکنیم ولی نتایج خوبی حاصل
نمیشه قافلیم ازینکه یه سری باورهای مخرب و بعضی ترمزهای
ذهنی داره تو لایه های زیرین ذهنمون کار میکنه و اجازه نمیده
که به اون نتایج دلخواهمون برسیم اتفاقی که برای خود من
پیش اومد.
بعد از چند ماه که کار قبلیم رو رها کردم و به کار مورد علاقم
مشغول شدم با اینکه داشتم رو خودم کار میکردم و آموزشها رو
پیگیری میکردم و اینکه مراحل کارم هم به درستی انجام میدادم
ولی به لحاظ مالی نتایج خوبی حاصل نمیشد نشانه ها داشت
میومد که این روندی که پیش گرفتم درست نیست و من ایراد
رو گردن همه چیز مینداختم به غیر از ذهن خودم
مقاومتهای ذهنی من بود که باعث نیومدن نتیجه شده بود
که از خدا هدایت خواستم و خداوند من را به این دوره جادویی
هدایت کرد و اونجا بود که فهمیدم من فکر میکردم تغییر کردم
در صورتی که باورهای بنیادین من هنوز ایراد داشت
به لطف پروردگار این دوره رو شروع کردم و مطمئن هستم
که نتایج خیلی خوبی اتفاق میوفته و ایمان به رزاق بودن
در مورد روابطم نشانه های زیادی دریافت کردم که باید شیوه تفکرم رو عوض کنم و قضاوت رو بذارم کنار و از اون مهم تر در کل تمرکزم رو از دیگران بردارم و به خودم و حال خوبم معطوف کنم…
نشانه ای که دریافت میکردم جالب بود .
یکیش رفتارهای سرد و تلخ بعضی از نزدیکانم با من بود که قبلا خوب بودیم و همزمان رفتار گرم و خوب بعضی دیگه که قبل ازاین رفتارهاشون عادی بوده و خیلی دوستانه نبودن.
دنیا با اون رفتار های تلخ، به من داشت هشدار میداد در گذشته غرق نشو ، کینه هارو بریز دور، داری در مورد دیگران منفی نگری میکنی، حواست باشه
و همزمان با اون رفتارهای گرم و خوب نشونم میداد، تو دوست داشتنی هستی و لایق روابط عالی هستی، توجهت رو بذار رو مثبت ها تا بیشتر از این رفتارها جذب کنی
چیزی که مانعم میشد لذت بردن از حس قربانی بودن و کینه توزی و… بود. اینکه در ذهنت بشینی دیگران رو محکوم کنی و سیاهشون کنی گاهی خوشایند بنظر میاد و این همون زینتی هست که شیطان برای این عمل زشت در ذهن ما ایجاد میکنه
کوچک ترین قدم برای ترک این عمل فقط و فقط شکرگزاری های کوچک از اطراف و افراد هست…
همه آدمهای اطراف یک روزی در حق ما لطف کردن و بهتره به جای باور کردن بدی هاشون، خوبی هاشونو باور کنیم تا بیشتر و بیشتر خوبی و لطف از دیگران به خودمون ببینیم…
سلام استاد جانم و خانوم شایسته عزیز و دوستان عزیزم
این فایل نشونه امروز من بود، واقعا نمیدونم چی بگم استاد از این همه همزمانی و هماهنگی!
من پروژه خانه تکانی ذهن رو شروع کردم و امروز قدم 9 بودم، بعد از گوش دادن و نکته برداری از فایل ، نجوای دلنشین و هدایت خداوند رو شنیدم که به قلبم گفت بزن روی نشانه امروزم
و به طرز الهی آگاهی قدم 9 پروژه ذهن و قدم 11 پروژه تغییر مکمل همدیگه شدن و باعث شد من آگاهی ها رو خیلی بهتر درک کنم، همیشه نشونه ها رو شب قبل خواب گوش میدادم ولی امروز انگار قلبم نرم شده بود تا به محض دریافت هدایت انجامش بدم.
واقعا معجزه اس و من نمیتونم تعبیر دیگه ایی برای این اتفاق الهی داشته باشم
الان نزدیک به 3 ساعته که من دارم فایلا رو گوش میدم و نکته برداری میکنم
خدایا سپاسگزارم که بهم صبر و حوصله بخشیدی تا این دُر و گوهر های الهی رو بشنوم و یادداشت کنم و یک روز عالی رو شروع کنم
خدایا شکرت
سپاسگزارم استاد جانم بخاطر اگاهی ها، بخاطر سایت بی نظریتون و هزاران خوبی دیگه که از شما به ما میرسه
6 روز هست که خونه رو برای تعمیر جمع کردیم و همه جا بهم ریخته اس .و معلوم هم نیست کی تموم بشه …
تو این چند روز یوقتایی میشینم با خودم دو دو تا چهار تا میکنم ، یا فکر میکنم که چجوری این کار و بکنم چجوری اونکار …و بخیال خودم با برنامه ریزی کارها انجام بشه .ولی هر چه بیشتر فکر میکنم که چی رو چکار کنیم ،بیشتر اذیت میشم و کارها به چشمم بزرگتر و سختتر میشه و البته کندتر پیش میره .سر همین موضوع هم دیشب با همسرم بحث کردم .ابشون میگفت فعلا با همین وضع وسایل رو بچینیم .من میگفتم نه .میگفت فرش فعلا پهن باشه من میگفتم نه جمع کنیم که بدیم قالیشویی تا موقعی که خونه تموم میشه اونم بیارن.
خلاصه دیگه بعد اون بحث فهمیدم که چقدر من خودمو کوچک و کم ارزش کردم ، همسرم که گفت فرش پهن باشه من باید میگفتم باشه .دیگه نباید مقاومت میکردم.نباید پارو میزدم . باید میسپردم به خدا .و میگفتم الخیر فی ماوقع . حتما یه خیری هست که خدا این حرفو به زبون همسرم جاری کرده. بعد اون بحث هم خیلی راحت ذهنمو کنترل کردم به لطف خدا .بجای تمرکز و فکر کردن به اون بحث، فکرمو بردم به اینده ای که میخوام داشته باشم .اینکه سال دیگه وقتی میرم شمال لب دریا فقط خدارو شکر کنم و از موفقیت هایی که تو این یکسال به لطف خدا بدست اوردم بگم .از موقعیت شغلی عالی و بینظیر ، رابطه ی عاطفی عمیق و پر از عشق و احترام متقابل، خونه و زندگی عالی و ابرومند ،فرزندانی شاد و با عزت نفس بالا و روابط اجتماعی عالی، سلامتی و تناسب اندام بی قید وشرط خودم و عزیزانم.
خلاصه تصمیم دارم که دیگه دست از برنامه ریزی ذهنی بردارم ، دست از تقلا بردارم و با جریان پیش برم .بلاخره که درست میشه . با حرص وجوش زدن من که کاری پیش نمیره هیچ،پیچیده تر هم میشه.
مثل اینکه یادم رفته ارزوم بود که یه دستی به سر وگوش خونه کشیده بشه ، و الان که این اتفاق افتاده ،باز دارم ناشکری میکنم و اجازه نمیدم خدا کارشو بکنه. خدایا من دیگه کم اوردم ،من دیگه نمیتونم با تلاش فیزیکی کاری بکنم ،جسمم توان نداره دیگه ،من دیگه توان پارو زدن ندارم .
خدایا ازت میخوام بهم لیاقت بدی که اجازه بدم تو منو رو شونه هات بنشونی ، و منو به سلامت و ارامش کامل عبور بدی ازین چالش . و همینطور که دارم عبور میکنم ،مسیر گل و بلبل بشه برام .پشت سر و روبرو هم پر از زیبایی و خیر و برکت
چقدر خوبه که این برنامه رو تدارک دیدید و بچه ها میان و از تجربیات خودشون مستقیم با شما صحبت میکنند.
خدا رو صد هزار مرتبه شکر…
من هم دقیق از تکنیک خود شما استفاده میکنم، مخصوصا وقتی بین چندتا گزینه تردید دارم از خداوند کمک میگیرم و سعی میکنم با ایمان کامل و صد در صدی اون گزینه رو عملی کنم! و خب باید بگم که تا الان خیلی نسبت به قبل با توکل بیشتری اون انتخاب رو انجام میدم! و این هم مثل هر چیز دیگه ای یک روند تکاملی داره که در طول زمان ایمان من در استفاده از این تکنیک بیشتر و بیشتر میشه.
آیا هماکنون در زندگیتان “نشانهای” وجود دارد که به شما میگوید زمان تغییر فرا رسیده، اما شما به دلایلی (ترس، عادت، نگرانی از نظر دیگران، یا…) از انجام آن طفره میروید؟
ج: بله، پنیرها خیلی وقته نیست یا جا به جا شده!
آن نشانه چیست؟
ج: بی پولی و کم شدن نعمت و برکت، روابط و رفتار نامناسب و درب و داغون با همه، نبود سلامتی و درگیر انواع و اقسام حال بد روحی و جسمی مختلف شدن! آرامش نداشتن، با وجود تلاش فراوان برای انجام کارها و امور مختلف هیچ کاری از پیش نرفتن! مثل فروش نرفتن خونه، و و و خیلی امور دیگه..
چه چیزی شما را از عمل کردن باز میدارد؟
ج: بیشتر مشکلات مربوط به سلامتی و بی حال بودن و عواقبی که داره و باید دارو مصرف کنم و فشار جسمی و حال بدی که بهم دست میده و کلا علائمی که داره و ضربه روحی زیادی که کلا بهم وارد کرده، که هی باید مدام نگران باشم و نهایتا بتونم مثلا مدت زمان کمی رو به کاری یا فعالیتی بپردازم و مشکلات کلا مربوط به سلامتی، خدا ایشالا به همه سلامتی بده همینطور به من.
ولی کلا مشکل من با 《نشدن》ها بوده و هست! اینکه بخدا من هرکاری کردم و هرچیزی که به ذهنم میرسید انجام دادم و پیگیر بودم و تلاش میکردم، هز اقدامی هر فکری هر ایده ای که به ذهنم میرسید بارها انجام میدادم، ولی این نشدن ها کلا حال منو گرفت! و این شد که من هی بعد مدتی یه شوک به خودم میدادم پاشم یه کاری کنم حرکتی چیزی بزنم برای زندگی ولی باز استاپ میشدم و نهایتا دیگه این اواخر کلا بیخیال زندگی شدم و تمام باورام و همه ی کار کردنام روی خودم و باورسازی و این مسیر که فکر میکردم تنها راه سعادت و خوشبحتی و موفقیت از همینجا همین مسیر میگذره و خدا منو به اینجا و استاد کشونده بود سالها قبل، همش الکی بود و سره کاری و من محکوم به شکستم انگار!
مشکلم با سردرگمی و نبودن و ندیدن نشانه ای اصلا! یا دست کم تو در و دیوار بودن نشانه ها و نتایج! و یا شک و دو دلی ایجاد شدن.
و اگر قرار بود امروز، همین حالا، یک قدم کوچک به سمت آن تغییر بردارید، آن قدم چه میتوانست باشد؟
ج: کندن و رفتن از اینجا از شهر و دیارم از منطقه امنم از خونه و زندگیم رفتن به شهر یا کشوری دیگه حتی! که بسیار بسیار زیاد هم فکر کردن بهش احساسمو خوب میکرد و هم شوقش رو داشتم و هم فکرم همیشه روش بود.(که دیگه وقتی به موقعش نمیشه چیزی، کلا رگم زده میشه و اگرم یه زمانی بعدها بخواد واسم بشه که احتمالا هم من نمیدونم و حواسم نیست و در جریان نیستم، دیگه اونموقع من نه تو فرکانس مناسبشم و نه حوصله و رمق و انگیزه ای مونده که بخواد چیزی بشه و پیش بره)
از آدمای زندگیم دور شدن و روابط جدید ساختن.
ولی به والله قسم به هرچیزی که قبولش دارید نشد! قبلا تلاش کردم نشد و به در بسته خوردم و با اوصافی که گفتم از وضعیت جسمی و روحی چند ساله اخیر زندگیم، خسته شدن و کنار کشیدن و استاپ شدن.
نشونه ای ندیدن، کارها پیش نرفتن!!
تماس با یکی دو نفری که فکر میکنم ممکنه نشونه های جدید باشن و باید اقدامی بکنم، مخصوصا در جهت مهاجرت به شهر و دیار دیگه.
نشونه جدیدی که همین روزها دریافتش کردم در جهت شاید حرفه و مهارتی جدید یاد گرفتن و پا در عرصه جدیدی تو زندگیم گذاشتن! که فکر میکنم ممکنه استعدادشو ذاتی داشته باشم، همچنین توی تمرینات مدتها قبل و کار کردن روی دوره احساس لیاقت بهش پی برده بودم و ایده ها رو نوشته بودم.
چون باید یه جور تستی هم بدم، آخه اینو از این رو نوشتم که نشانه ای واضح و شفاف و جدید دیدم همین یکی دو شب پیش که کلی چیز جدیدا دستگیرم شده بود و کامنت هم گذاشتم رو سایت، و خب اینم بگم که خیلی برام جالب بوده و خودِ الان هم جالب تر شد : ) و خنده اومد رو لبانم.
ایده های دیگه ای هم هست، ولی میتونم بگم اون یکی دو ایده بالاتر که گفتم بهتر و واضح تر هستند. ولی یکم گیر هم دارم که امیدوارم خدا خودش کمک کنه و نجاتم بده ببینم واقعا وقتی من تصمیم به اجرا بگیرم، نشونه دقیق و واضح میاد و باقیشو جور میکنه که من قلبم ایمان بیاره و مطمئن بشه که همین بود خودش بود درست بود!!! یا بازم قراره مثل قبل..
اینم بگم الان خیلی زود خودمو مجاب کردم بیام زود بنویسم همین یه تیکه کامنت رو مخصوصا مربوط به بخش تمرین رو، چون خیلی حس میکردم سنگینی میکنه رو دوشم و هزارتا حس و حالت میخواست پیش بیاد و بیحالی و بی حوصلگی هم داشتم، ولی خودمو مجاب کردم بیام بنویسم و خودمو مسئول و موظف دونستم بیام اینو انجام بدم و جواب بدم، چون میگم ذهنم داشت هزار جور دنگ و فنگ و سنگ مینداخت که نیام و انجامش ندم و بیخیال شم، ولی من گفتم نع! باید همین حالا اگه مردمم انجامش بدم!
* یه چیزی بگم، خواهشا و خواهشا و خواهشا! دوست عزیزی که داری این کامنتو میخونی با چشمای قشنگت، لطفا خواهشا جواب نده و ریپلای نزن! چون من اینو برای خودم و خدا و استاد نوشتم، و چون ازم خواسته شده که بیام بنویسم! و الا من مرض ندارم از خودمو وضعیت ناجالبم بگم و حوصله هم ندارم و کار احمقانه ای هم هست واسم که بخوام با وجود اینکه ملت ممکنه تو دلشون بگن “اِه این همونیه که همش مایوس و ناامیده و گله شکایت میکنه و قانون رو درست نفهمیده و ما همه داناییم و نتیجه گرفتیم و استاد شدیم!!” -_- :\ : )
.. باز دوباره بخوام بیام بنویسم از خودم، خواهشا نکن اینکارو! ممنون.
خدایا این تیکه هم واسه خودته: کمی بالاتر نوشتم حین پاسخ دادن که در همون حین خنده هم بر لبم اومد و شاید چیزی دستگیرم شده باشه و شاید راه ها و درها باز شده باشه نمیدونم خدایا، و حتی نمیخوامم بگم و یا فکر کنم که بگم قربونت برم منکه قبلا بارها تلاش کرده بودم و مرد عمل بودم و امتحان کردم راه ها رو و الهامات و شهودی رو که به دلم میفتاد و فکر میکردم درسته، ولی چیزی نمیشد..
امیدوارم بشه، اینبار بشه و خدایا من نمیدونم، تو میدونی تو عقل کلی تو آگاه مطلقی، تو همه آگاهی هستی تو همه چیزی تو دانای مطلقی تو قادر مطلقی، من نمیدونم من نمیفهمم من درکم وابسته به توست، من عاجز و ناتوانم در مقابل فهم و بزرگی و عظمت و داناییه تو..
خودت دستمو بگیر و راه نشونم بده..
در خصوص چشمک و موضوعات و توضیحاتی که رو این گام نوشتین استاد بعد بازم شاید چیزایی اومدم نوشتم تو کامنت یا کامنتای دیگه، ولی الان در این زمان باید میومدم این تیکه تمرین رو مینوشتم.
استاد سوالی برام پیش اومد و خب اومدم ویرایش کنم کامنت قبلی رو، دیدم منتشر شده..
تایم ویرایش هم فکر کنم نموم شده بود البته.
میخواستم بگم درست متوجه شدم؟ الان مثلا من با ایده ای که تو سرم بود که برم بیرون قدم بزنم و یه تمرینی رو انجام بدم که مربوط به یه تستی هست و باید برای یه جایی ارسالش کنم، چون آسمون و زمین ریخت بهم و طوفان نوح شد و سیل و طوفان شد، نهایتا بیخیال شدم و به دلم افتاد فعلا نمیخواد بری، و تو سرم نقشه های دیگه دارم واسش..
الان اینکه من نرفتم، باعث میشه نتیجه ای که میخواست حاصل بشه در آینده احتمالا، دیگه نشه؟؟ و مثلا بره هزار سال بعد؟
یا اینکه نه، سره جاشه و تو آب نمک میمونه و منتظر میمونه تا اون قدمی و هرچیزی که نیاز بود رو بردارم؟ و نتیجه و پاسخ جهان سره جاشه ثابت و تحت تاثیر واکنش و عمل من؟ یا کلا دیگه پرید و من باید برم سراغ یه ایده کاملا متفاوت؟ اینو خدا و جهان بهم میگه کامل و واضح بازم درسته؟
ویرایش :
داشتم مینوشتم و ارسال کردم و سایت از دسترس خارج شد لحظاتی.. و خواستپ بگم فراموش کردم بنویسم که عذر میخوام استاد میدونم جواب مستقیم نمیدید و من سوال پرسیدم، و خب احتمالا جواب در گام بعدی یا شایدم جور دیگه ای در ساعات آتی بهم داده بشه در آینده.
خدایا هرانچه دارم از توست و بی تو هییییچ هیییچ ام
خدایا به من کمک کن که بنویسم هر انچه را که من رو رشد میده ترمزها و ترسهام رو بیرون میکشه و منو هم جریان میکنه با جریان الهی ات
و یه ابزار جدیدی برای جعبه ابزارم اماده کنم طبق تعهدم به اینکه هر فایل رو چندین بار گوش بدم بهش فکر کنم هر جا مقاومتی دارم صبر کنم روش تا حلش نکردم فایل بعدی نرم و کامنت بخونم و کامنت بنویسم
خداوند خواسته ای رو به دلت نمیندازه مگر اینکه راهش رو برات هموار کرده باشه و همه چی رو برات فراهم کرده باشه
و امسال رو من به دو بخش تقسیم کردم6 ماه اول سال روی زبان انگلیسی ام کار کنم با شور اشتیاق با نرم افزاز دویلینگو شروع کردم بعد سفر رفتم یه سفر چند ماه و بخاطر اینترنت ضعیف و شلوغی ام کم کم انحام ندادم و وارد مرحله نیم سال دوم شدم که هدفم رو باشگاه و تناسب اندام گذاشته بودم که اونو استارت زدم الان تو ماه سوم هستم و راضی ام از استمرار و نتایج ام
اما ذهنم همش میگه ول کردی زبانت رو سخته نتونستی؟!!
من واقعا دلم میخواست انجامش بدم و یه کار انلاینم شروع کرده بودم بهم الهام شد که روی زبان و ورزش تمرکز بزار، از خدا نشانه خواستم و منتظر پاسخش بودم که خواهرم اسوه جانم زنگ زد و از خودش و برنامه هاش گفت ، که میخواد تمرکزش رو روی زبان و باشگاه بزاره و… من دیگه صحبتهای دیگه اونو نشنیدم و فقط گفتم که خدا دیگه چطور واضحتر از این بخواد بهم نشانه رو بگه؟؟!!!
و الانم همش میگم با کی و چطوری شروع کنم ؟ چه روشی بهتره؟ با اینکه دوره مجازی گرفتم ولی باهاش ارتباط نگرفتم دویلینگو هم نمیخوام دیگه
و این نکته که «رشد در هر حوزهای را از منبعِ آن پیگیر باش و به دنبال واسطه نباش». دلم میخواد به منبع اسان و راحت و اورجینالش وصل بشم
و منتظر دریافت هدایتش هستم چون مصمم هستم که تغییر رو الان شروع کنم و کاری به سن و موقعیت الانم نداشته باشم
من یک خواسته دارم مهاجرت و کاری که با مهارت بیان و شفاف سازی در مورد هر مسله ای که ازش اطلاعات داشته باشم میتونم براحتی طرف مقابل رو قانع کنم
و خداوند این دوتا پیش مقدمه رو برام تکرار میکنه زبان و ورزش.
حتی چند وقت پیش همش ذهنم میگفت پس چرا کاری نمیکنی و بیخیالی ایمان نداری اگه داشتی سریع شروع میکردی ولی من چون نمیخوام نتیجه قبل رو بگیرم نمیخوام کار قبلی و با عجله انجام بدم میخوام از هدایت خدا استفاده کنم و منو به اورجینالش وصل کنه داشت حالم رو بد میکرد که نشانه ها رو تو سایت زدم و برام این جمله رو اورد که فاصله « فرکانسی با خواسته ات فقط با احساس خوب پر میشود»
من ارومتر شدم که در واقع پیام الله رو بهتر دریافت کنم که امروز بهم گفت تمرکزت رو بزار روی یوتیوب و از انجا شروع کن البته بگم بیکار هم ننشستم چندین تا پیج زبان رو چک کردم اما بازم یه حسی میگفت اینا نه و همش یه استرس داشتم که چطور شروع کنم تا بهم گفت یوتیوب
ومیخوام اینجا رد پام رو بزارم و پارو نزنم وا بدم و اجازه بدم این جریان منو به مقصد برسونه
خدایا شکرت برای اینکه بهم گفتی چه بگم و چی بنویسم و صلات امروزم رو هم انجام داده باشم
خدایا سپاسگزارتم برای این سایت بهشتی استاد ابراهیمی ام و هم مداریهای فوق العاده ام و انرژی و زمانی که اینجا خرجش میکنم و حال خوب رو میگیرم
آیا هماکنون در زندگیتان “نشانهای” وجود دارد که به شما میگوید زمان تغییر فرا رسیده، اما شما به دلایلی (ترس، عادت، نگرانی از نظر دیگران، یا…) از انجام آن طفره میروید؟
بله احساس بدی که این چند روز دارم تجربه اش میکنم داره بهم میگه روح تو و قلب تو ترید و معامله گری در بازارهای مالی رو میخواد
و دو هفته ای که گذشت 13 درصد رشد حساب داشتم اما یه مدته چون تایم خالی زیاد دارم اومدم بازار املاک رو یاد بگیرم
الان میفهمم احساس بدم میگه تمرکزت از عشق اول و آخرت برداشتی
آن نشانه چیست؟
احساس بدی که توی این دو هفته به خاطر تمرین نکردن دارم داره بهم میگه باید 99/99 درصد تمرکزت روی ترید باشه اون 00/01 درصد تمرکزت روی بازار املاک اما این دو هفته برعکس بود
چه چیزی شما را از عمل کردن باز میدارد؟
اینکه همه کاره باشم و هیشکاره
و اگر قرار بود امروز، همین حالا، یک قدم کوچک به سمت آن تغییر بردارید، آن قدم چه میتوانست باشد؟
اوکی تایمم خالی شده چون به روش معاملاتی مخصوص خودم رسیدم درسته اما تمام تمرکز باز هم باید روی بازارهای مالی و تردینگ باشه
پس راهکار اینه هر روز 1 الی 1/5 ساعت تمرین کنم در کنار معامله
و برای اینکه ارتباطاتم رو تمرین کنم چون چهار سال همش پای چارت بودم بیام املاک اما با تمرکز 00/01 درصد
وَإِذَا أَذَقْنَا النَّاسَ رَحْمَهً فَرِحُوا بِهَا وَإِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَهٌ بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ إِذَا هُمْ یَقْنَطُونَ ﴿36﴾و چون مردم را رحمتى بچشانیم بدان شاد مى گردند و چون به [سزاى] آنچه دستاورد گذشته آنان است صدمه اى به ایشان برسد بناگاه نومید مى شوند. (سوره روم آیه 36 و 37)
أَوَلَمْ یَرَوْا أَنَّ اللَّهَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشَاءُ وَیَقْدِرُ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ ﴿37﴾آیا ندانسته اند که [این] خداست که روزى را براى هر کس که بخواهد فراخ یا تنگ مى گرداند قطعا در این [امر] براى مردمى که ایمان مى آورند عبرتهاست
سلام و عرض ادب و احترام خدمت استاد عزیزم و خانوم شایسته مهربان و دوستان همفرکانسیم
چقدر آگاهی بخش بود مطالبی که در این گفتگو به آن اشاره شد
بعضی وقتها با اینکه ما به قوانین آگاهی داریم و فکر میکنیم که
داریم خوب روی خودمون کار میکنیم ولی نتایج خوبی حاصل
نمیشه قافلیم ازینکه یه سری باورهای مخرب و بعضی ترمزهای
ذهنی داره تو لایه های زیرین ذهنمون کار میکنه و اجازه نمیده
که به اون نتایج دلخواهمون برسیم اتفاقی که برای خود من
پیش اومد.
بعد از چند ماه که کار قبلیم رو رها کردم و به کار مورد علاقم
مشغول شدم با اینکه داشتم رو خودم کار میکردم و آموزشها رو
پیگیری میکردم و اینکه مراحل کارم هم به درستی انجام میدادم
ولی به لحاظ مالی نتایج خوبی حاصل نمیشد نشانه ها داشت
میومد که این روندی که پیش گرفتم درست نیست و من ایراد
رو گردن همه چیز مینداختم به غیر از ذهن خودم
مقاومتهای ذهنی من بود که باعث نیومدن نتیجه شده بود
که از خدا هدایت خواستم و خداوند من را به این دوره جادویی
هدایت کرد و اونجا بود که فهمیدم من فکر میکردم تغییر کردم
در صورتی که باورهای بنیادین من هنوز ایراد داشت
به لطف پروردگار این دوره رو شروع کردم و مطمئن هستم
که نتایج خیلی خوبی اتفاق میوفته و ایمان به رزاق بودن
خداوند قطعا روزی فراوان را وارد زندگیم میکنه
از شما استاد عزیز سپاسگزارم برای این دوره الهی که
واقعا تغییرات خوبی رو در من ایجاد کرد. یا حق
در مورد روابطم نشانه های زیادی دریافت کردم که باید شیوه تفکرم رو عوض کنم و قضاوت رو بذارم کنار و از اون مهم تر در کل تمرکزم رو از دیگران بردارم و به خودم و حال خوبم معطوف کنم…
نشانه ای که دریافت میکردم جالب بود .
یکیش رفتارهای سرد و تلخ بعضی از نزدیکانم با من بود که قبلا خوب بودیم و همزمان رفتار گرم و خوب بعضی دیگه که قبل ازاین رفتارهاشون عادی بوده و خیلی دوستانه نبودن.
دنیا با اون رفتار های تلخ، به من داشت هشدار میداد در گذشته غرق نشو ، کینه هارو بریز دور، داری در مورد دیگران منفی نگری میکنی، حواست باشه
و همزمان با اون رفتارهای گرم و خوب نشونم میداد، تو دوست داشتنی هستی و لایق روابط عالی هستی، توجهت رو بذار رو مثبت ها تا بیشتر از این رفتارها جذب کنی
چیزی که مانعم میشد لذت بردن از حس قربانی بودن و کینه توزی و… بود. اینکه در ذهنت بشینی دیگران رو محکوم کنی و سیاهشون کنی گاهی خوشایند بنظر میاد و این همون زینتی هست که شیطان برای این عمل زشت در ذهن ما ایجاد میکنه
کوچک ترین قدم برای ترک این عمل فقط و فقط شکرگزاری های کوچک از اطراف و افراد هست…
همه آدمهای اطراف یک روزی در حق ما لطف کردن و بهتره به جای باور کردن بدی هاشون، خوبی هاشونو باور کنیم تا بیشتر و بیشتر خوبی و لطف از دیگران به خودمون ببینیم…
سلام استاد جانم و خانوم شایسته عزیز و دوستان عزیزم
این فایل نشونه امروز من بود، واقعا نمیدونم چی بگم استاد از این همه همزمانی و هماهنگی!
من پروژه خانه تکانی ذهن رو شروع کردم و امروز قدم 9 بودم، بعد از گوش دادن و نکته برداری از فایل ، نجوای دلنشین و هدایت خداوند رو شنیدم که به قلبم گفت بزن روی نشانه امروزم
و به طرز الهی آگاهی قدم 9 پروژه ذهن و قدم 11 پروژه تغییر مکمل همدیگه شدن و باعث شد من آگاهی ها رو خیلی بهتر درک کنم، همیشه نشونه ها رو شب قبل خواب گوش میدادم ولی امروز انگار قلبم نرم شده بود تا به محض دریافت هدایت انجامش بدم.
واقعا معجزه اس و من نمیتونم تعبیر دیگه ایی برای این اتفاق الهی داشته باشم
الان نزدیک به 3 ساعته که من دارم فایلا رو گوش میدم و نکته برداری میکنم
خدایا سپاسگزارم که بهم صبر و حوصله بخشیدی تا این دُر و گوهر های الهی رو بشنوم و یادداشت کنم و یک روز عالی رو شروع کنم
خدایا شکرت
سپاسگزارم استاد جانم بخاطر اگاهی ها، بخاطر سایت بی نظریتون و هزاران خوبی دیگه که از شما به ما میرسه
عاشقتونم استاد جانم
بنام خالق زیبایی ها
6 روز هست که خونه رو برای تعمیر جمع کردیم و همه جا بهم ریخته اس .و معلوم هم نیست کی تموم بشه …
تو این چند روز یوقتایی میشینم با خودم دو دو تا چهار تا میکنم ، یا فکر میکنم که چجوری این کار و بکنم چجوری اونکار …و بخیال خودم با برنامه ریزی کارها انجام بشه .ولی هر چه بیشتر فکر میکنم که چی رو چکار کنیم ،بیشتر اذیت میشم و کارها به چشمم بزرگتر و سختتر میشه و البته کندتر پیش میره .سر همین موضوع هم دیشب با همسرم بحث کردم .ابشون میگفت فعلا با همین وضع وسایل رو بچینیم .من میگفتم نه .میگفت فرش فعلا پهن باشه من میگفتم نه جمع کنیم که بدیم قالیشویی تا موقعی که خونه تموم میشه اونم بیارن.
خلاصه دیگه بعد اون بحث فهمیدم که چقدر من خودمو کوچک و کم ارزش کردم ، همسرم که گفت فرش پهن باشه من باید میگفتم باشه .دیگه نباید مقاومت میکردم.نباید پارو میزدم . باید میسپردم به خدا .و میگفتم الخیر فی ماوقع . حتما یه خیری هست که خدا این حرفو به زبون همسرم جاری کرده. بعد اون بحث هم خیلی راحت ذهنمو کنترل کردم به لطف خدا .بجای تمرکز و فکر کردن به اون بحث، فکرمو بردم به اینده ای که میخوام داشته باشم .اینکه سال دیگه وقتی میرم شمال لب دریا فقط خدارو شکر کنم و از موفقیت هایی که تو این یکسال به لطف خدا بدست اوردم بگم .از موقعیت شغلی عالی و بینظیر ، رابطه ی عاطفی عمیق و پر از عشق و احترام متقابل، خونه و زندگی عالی و ابرومند ،فرزندانی شاد و با عزت نفس بالا و روابط اجتماعی عالی، سلامتی و تناسب اندام بی قید وشرط خودم و عزیزانم.
خلاصه تصمیم دارم که دیگه دست از برنامه ریزی ذهنی بردارم ، دست از تقلا بردارم و با جریان پیش برم .بلاخره که درست میشه . با حرص وجوش زدن من که کاری پیش نمیره هیچ،پیچیده تر هم میشه.
مثل اینکه یادم رفته ارزوم بود که یه دستی به سر وگوش خونه کشیده بشه ، و الان که این اتفاق افتاده ،باز دارم ناشکری میکنم و اجازه نمیدم خدا کارشو بکنه. خدایا من دیگه کم اوردم ،من دیگه نمیتونم با تلاش فیزیکی کاری بکنم ،جسمم توان نداره دیگه ،من دیگه توان پارو زدن ندارم .
خدایا ازت میخوام بهم لیاقت بدی که اجازه بدم تو منو رو شونه هات بنشونی ، و منو به سلامت و ارامش کامل عبور بدی ازین چالش . و همینطور که دارم عبور میکنم ،مسیر گل و بلبل بشه برام .پشت سر و روبرو هم پر از زیبایی و خیر و برکت
سلام استاد عزیز
چقدر خوبه که این برنامه رو تدارک دیدید و بچه ها میان و از تجربیات خودشون مستقیم با شما صحبت میکنند.
خدا رو صد هزار مرتبه شکر…
من هم دقیق از تکنیک خود شما استفاده میکنم، مخصوصا وقتی بین چندتا گزینه تردید دارم از خداوند کمک میگیرم و سعی میکنم با ایمان کامل و صد در صدی اون گزینه رو عملی کنم! و خب باید بگم که تا الان خیلی نسبت به قبل با توکل بیشتری اون انتخاب رو انجام میدم! و این هم مثل هر چیز دیگه ای یک روند تکاملی داره که در طول زمان ایمان من در استفاده از این تکنیک بیشتر و بیشتر میشه.
سلام استاد عزیزم و مریم جونم
امیدوارم همیشه شاد و خوشحال و رو ب رشد باشید
استاد نمیدونید چقدر حس خوبی بهم دادید و چقدر بهم اطمینان خاطر دادین ک در مورد گوش کردن دوره ها
چون من خواهرم 12 قدم رو خریده و دارم روی 12 قدم کار میکنم
و آفرینش رو تازه خودم خریدم و دارم کار میکنم
و حدود چهار ماه پیش سلامتی رو خریدم و تمومش کردم
و کاملا از بابت سلامتی خیالم تخت تخته چون دیگ شده سبک زندگیم
و برای ورزش هارو روزانه انجام میدم ب راحتی
این از سلامتی و برای 12 قدم قدم اول هستم و 17 ام بهمن میرم قدم دوم و مینویسم گوش میدم
و آفرینش رو هم ک قدم چهارمش هستم رو دارم گوش میدم
و عالی دارم پیش میرم
خداروشکر
و چقدر استاد خیالم رو راحت کردی در مورد اینک
بابا وقتی هدایت شدی دیگ شک نکن
حتی اگ ظاهرش بد بود بعد انجام دیگ سرزنش نکن
خودتو
و ادامه بده
این موضوع چون آگاهی نداشتم در موردش اذیتم میکرد
همین دیروز داشت بهم میگفت این کارو نکن ولی من بعد کلی مقاومت انجامش دادم
ولی البته دیشبم بهم گفت این کارو نکن
میخواستم انجامش بدم ک گفتم من باید با آدم قبل فرق داشته باشم و انجامش ندادم
و الان ب خودم افتخار میکنم برای انجام ندادنش خیلی کار بزرگی کردم خدایا شکرت
استاد نمیدونی چقد خوشحال شدم برای اینک این آگاهی رو بهم دادین
میدونی استاد از روزی ک متعهدانه تعهد دادم
دارم مث یه پازل بزرگ و بزرگ کامل و کامل میشم
عاشقتممم استادددددددد
آیا هماکنون در زندگیتان “نشانهای” وجود دارد که به شما میگوید زمان تغییر فرا رسیده، اما شما به دلایلی (ترس، عادت، نگرانی از نظر دیگران، یا…) از انجام آن طفره میروید؟
ج: بله، پنیرها خیلی وقته نیست یا جا به جا شده!
آن نشانه چیست؟
ج: بی پولی و کم شدن نعمت و برکت، روابط و رفتار نامناسب و درب و داغون با همه، نبود سلامتی و درگیر انواع و اقسام حال بد روحی و جسمی مختلف شدن! آرامش نداشتن، با وجود تلاش فراوان برای انجام کارها و امور مختلف هیچ کاری از پیش نرفتن! مثل فروش نرفتن خونه، و و و خیلی امور دیگه..
چه چیزی شما را از عمل کردن باز میدارد؟
ج: بیشتر مشکلات مربوط به سلامتی و بی حال بودن و عواقبی که داره و باید دارو مصرف کنم و فشار جسمی و حال بدی که بهم دست میده و کلا علائمی که داره و ضربه روحی زیادی که کلا بهم وارد کرده، که هی باید مدام نگران باشم و نهایتا بتونم مثلا مدت زمان کمی رو به کاری یا فعالیتی بپردازم و مشکلات کلا مربوط به سلامتی، خدا ایشالا به همه سلامتی بده همینطور به من.
ولی کلا مشکل من با 《نشدن》ها بوده و هست! اینکه بخدا من هرکاری کردم و هرچیزی که به ذهنم میرسید انجام دادم و پیگیر بودم و تلاش میکردم، هز اقدامی هر فکری هر ایده ای که به ذهنم میرسید بارها انجام میدادم، ولی این نشدن ها کلا حال منو گرفت! و این شد که من هی بعد مدتی یه شوک به خودم میدادم پاشم یه کاری کنم حرکتی چیزی بزنم برای زندگی ولی باز استاپ میشدم و نهایتا دیگه این اواخر کلا بیخیال زندگی شدم و تمام باورام و همه ی کار کردنام روی خودم و باورسازی و این مسیر که فکر میکردم تنها راه سعادت و خوشبحتی و موفقیت از همینجا همین مسیر میگذره و خدا منو به اینجا و استاد کشونده بود سالها قبل، همش الکی بود و سره کاری و من محکوم به شکستم انگار!
مشکلم با سردرگمی و نبودن و ندیدن نشانه ای اصلا! یا دست کم تو در و دیوار بودن نشانه ها و نتایج! و یا شک و دو دلی ایجاد شدن.
و اگر قرار بود امروز، همین حالا، یک قدم کوچک به سمت آن تغییر بردارید، آن قدم چه میتوانست باشد؟
ج: کندن و رفتن از اینجا از شهر و دیارم از منطقه امنم از خونه و زندگیم رفتن به شهر یا کشوری دیگه حتی! که بسیار بسیار زیاد هم فکر کردن بهش احساسمو خوب میکرد و هم شوقش رو داشتم و هم فکرم همیشه روش بود.(که دیگه وقتی به موقعش نمیشه چیزی، کلا رگم زده میشه و اگرم یه زمانی بعدها بخواد واسم بشه که احتمالا هم من نمیدونم و حواسم نیست و در جریان نیستم، دیگه اونموقع من نه تو فرکانس مناسبشم و نه حوصله و رمق و انگیزه ای مونده که بخواد چیزی بشه و پیش بره)
از آدمای زندگیم دور شدن و روابط جدید ساختن.
ولی به والله قسم به هرچیزی که قبولش دارید نشد! قبلا تلاش کردم نشد و به در بسته خوردم و با اوصافی که گفتم از وضعیت جسمی و روحی چند ساله اخیر زندگیم، خسته شدن و کنار کشیدن و استاپ شدن.
نشونه ای ندیدن، کارها پیش نرفتن!!
تماس با یکی دو نفری که فکر میکنم ممکنه نشونه های جدید باشن و باید اقدامی بکنم، مخصوصا در جهت مهاجرت به شهر و دیار دیگه.
نشونه جدیدی که همین روزها دریافتش کردم در جهت شاید حرفه و مهارتی جدید یاد گرفتن و پا در عرصه جدیدی تو زندگیم گذاشتن! که فکر میکنم ممکنه استعدادشو ذاتی داشته باشم، همچنین توی تمرینات مدتها قبل و کار کردن روی دوره احساس لیاقت بهش پی برده بودم و ایده ها رو نوشته بودم.
چون باید یه جور تستی هم بدم، آخه اینو از این رو نوشتم که نشانه ای واضح و شفاف و جدید دیدم همین یکی دو شب پیش که کلی چیز جدیدا دستگیرم شده بود و کامنت هم گذاشتم رو سایت، و خب اینم بگم که خیلی برام جالب بوده و خودِ الان هم جالب تر شد : ) و خنده اومد رو لبانم.
ایده های دیگه ای هم هست، ولی میتونم بگم اون یکی دو ایده بالاتر که گفتم بهتر و واضح تر هستند. ولی یکم گیر هم دارم که امیدوارم خدا خودش کمک کنه و نجاتم بده ببینم واقعا وقتی من تصمیم به اجرا بگیرم، نشونه دقیق و واضح میاد و باقیشو جور میکنه که من قلبم ایمان بیاره و مطمئن بشه که همین بود خودش بود درست بود!!! یا بازم قراره مثل قبل..
اینم بگم الان خیلی زود خودمو مجاب کردم بیام زود بنویسم همین یه تیکه کامنت رو مخصوصا مربوط به بخش تمرین رو، چون خیلی حس میکردم سنگینی میکنه رو دوشم و هزارتا حس و حالت میخواست پیش بیاد و بیحالی و بی حوصلگی هم داشتم، ولی خودمو مجاب کردم بیام بنویسم و خودمو مسئول و موظف دونستم بیام اینو انجام بدم و جواب بدم، چون میگم ذهنم داشت هزار جور دنگ و فنگ و سنگ مینداخت که نیام و انجامش ندم و بیخیال شم، ولی من گفتم نع! باید همین حالا اگه مردمم انجامش بدم!
* یه چیزی بگم، خواهشا و خواهشا و خواهشا! دوست عزیزی که داری این کامنتو میخونی با چشمای قشنگت، لطفا خواهشا جواب نده و ریپلای نزن! چون من اینو برای خودم و خدا و استاد نوشتم، و چون ازم خواسته شده که بیام بنویسم! و الا من مرض ندارم از خودمو وضعیت ناجالبم بگم و حوصله هم ندارم و کار احمقانه ای هم هست واسم که بخوام با وجود اینکه ملت ممکنه تو دلشون بگن “اِه این همونیه که همش مایوس و ناامیده و گله شکایت میکنه و قانون رو درست نفهمیده و ما همه داناییم و نتیجه گرفتیم و استاد شدیم!!” -_- :\ : )
.. باز دوباره بخوام بیام بنویسم از خودم، خواهشا نکن اینکارو! ممنون.
خدایا این تیکه هم واسه خودته: کمی بالاتر نوشتم حین پاسخ دادن که در همون حین خنده هم بر لبم اومد و شاید چیزی دستگیرم شده باشه و شاید راه ها و درها باز شده باشه نمیدونم خدایا، و حتی نمیخوامم بگم و یا فکر کنم که بگم قربونت برم منکه قبلا بارها تلاش کرده بودم و مرد عمل بودم و امتحان کردم راه ها رو و الهامات و شهودی رو که به دلم میفتاد و فکر میکردم درسته، ولی چیزی نمیشد..
امیدوارم بشه، اینبار بشه و خدایا من نمیدونم، تو میدونی تو عقل کلی تو آگاه مطلقی، تو همه آگاهی هستی تو همه چیزی تو دانای مطلقی تو قادر مطلقی، من نمیدونم من نمیفهمم من درکم وابسته به توست، من عاجز و ناتوانم در مقابل فهم و بزرگی و عظمت و داناییه تو..
خودت دستمو بگیر و راه نشونم بده..
در خصوص چشمک و موضوعات و توضیحاتی که رو این گام نوشتین استاد بعد بازم شاید چیزایی اومدم نوشتم تو کامنت یا کامنتای دیگه، ولی الان در این زمان باید میومدم این تیکه تمرین رو مینوشتم.
سپاسگزارم
استاد سوالی برام پیش اومد و خب اومدم ویرایش کنم کامنت قبلی رو، دیدم منتشر شده..
تایم ویرایش هم فکر کنم نموم شده بود البته.
میخواستم بگم درست متوجه شدم؟ الان مثلا من با ایده ای که تو سرم بود که برم بیرون قدم بزنم و یه تمرینی رو انجام بدم که مربوط به یه تستی هست و باید برای یه جایی ارسالش کنم، چون آسمون و زمین ریخت بهم و طوفان نوح شد و سیل و طوفان شد، نهایتا بیخیال شدم و به دلم افتاد فعلا نمیخواد بری، و تو سرم نقشه های دیگه دارم واسش..
الان اینکه من نرفتم، باعث میشه نتیجه ای که میخواست حاصل بشه در آینده احتمالا، دیگه نشه؟؟ و مثلا بره هزار سال بعد؟
یا اینکه نه، سره جاشه و تو آب نمک میمونه و منتظر میمونه تا اون قدمی و هرچیزی که نیاز بود رو بردارم؟ و نتیجه و پاسخ جهان سره جاشه ثابت و تحت تاثیر واکنش و عمل من؟ یا کلا دیگه پرید و من باید برم سراغ یه ایده کاملا متفاوت؟ اینو خدا و جهان بهم میگه کامل و واضح بازم درسته؟
ویرایش :
داشتم مینوشتم و ارسال کردم و سایت از دسترس خارج شد لحظاتی.. و خواستپ بگم فراموش کردم بنویسم که عذر میخوام استاد میدونم جواب مستقیم نمیدید و من سوال پرسیدم، و خب احتمالا جواب در گام بعدی یا شایدم جور دیگه ای در ساعات آتی بهم داده بشه در آینده.
سپاسگزارم