این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/05/neveshteh-4.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-11-12 07:19:262025-11-13 17:17:28تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۱
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام استاد عزیز، نمیدونین که چقدر در شبهای قدر هم برای شما دعا میکردم وازاینکه خدای مهربان منو درمسیری قرار داد که انرژی ورشد زندگیم با تفکر واندیشه شما باشه،شکر میکردم.
منم پسری هم سن پسر شما دارم وبرای نجابت ووقارش خداروهزار بار شکر میکنم وهربار که ازشما وفایلهای شما انرژی دریافت میکنم برای پسرتونم دعای خیر مادرانه میکنم.استادجان منم در زندگی مثل همه چالشهایی داشتم که خدا منو هدایت کرد وراهای عالی سر راهم گزاشت، اما بورس ایران بزرگترین ضربه رو به زندگی من زد وهمسرم تا جایی که جون دربدن داشت با امید به خدا تلاش کرد ومسیرهای جدید برایش باز شد وراهشو پیدا کرد.
گاهی راهای بینظیر برای رشد در زندگی سر راهمون پیدا میشه وبابتش بارها وبارها وهر روز سپاسگزار خدا میشیم واز شوق وتفکرات مثبت حتی گاهی شب تاصبح خوابم نمیبره وسپاسگزاری میکنم اما در مسیر بن بست ها یا اتفاقاتی پیش میاد که تمتم تفکراتمو بهم میریزه وسعی میکنم هز نو بسازم.
نمیدونم کدوم فایل یا کدوم صوت رو گوش کنم.باهر ضربه یه گره به افکارم اضافه میشه وآشفتگی ذهنمو به سختی هدایت میکنم.همش باخودمون میگیم مصلحت زندگی وخیر ما دراین مسیر این اتفاق بوده اما واقعا گاهی به موووووو میرسه .مغز من که دائما با گره ذهنی بی پولی و قرض و… دست وپنجه نرم میکنه گاهی کم میارم و فقط یاد فایل۶ای شما میافتم .عده ای فایلهای مبلع بالاتر شمارو رایگان در اختیتر میزارن اما من به تمتم افکار شما وقوانبن دنیا احترام میزارم وگوش نمیدم ونمیبینم اما امیدوارم خداوند همونزور که معجزات پیاپی وعالی درزندگیم از زمان آشنایی باشما وقوانین سر راهم قرار داده ،بزرگترین دغدغه گره سختتتتت زندگی منم با یخ راهنمایی درست باز کنه وراه حل کردن این افکار آشفته رو به من بده.
کاش بدونم برای اینکه همسرم هر سهمی که میخره رشد داشته باشه و مسیر درست هدایت بشه کدوم هست وکجای ذهنش درگیره؟
استاد جان میدونم شاگردهای موفق بیساری دارید ولی امیدوارم منو هم به عنوان دوست وشاگرد پیگیرتون(موقتا رایگانها😂) وابتدایی ترها بپذیرین ودعای خیرتون برای منم باشه.
باسلام خدمت استاد عباسمنش واستاد شایسته عزیز.اول از همه روز معلم رو خدمت شما دو استاد عزیزم تبریک میگم با تاخیر البته😍😍استاد عزیزم فقط خواستم بابت این گفتگو ی شما با دوستان عزیز تشکر کنم که واقعا داره به بهترین شکل واسمون باور مسیازه
از شما بابت تهیه ی این فایل ها خیلی ارزشمند سپاسگزارم.میبوسمتون استاد عزیزم
حدود یک هفته ست هرروز دارم بالای سه ساعت تمرین میکنم-دیروز به پنج ساعت رسید-تمرین گیتار برای یک اجرا توی کلاسم جلوی همکلاسی هام
چون خیلی خیلی برام این اجرا مهمه
باید درباره شغل آینده مون پرزنتیشن بدیم و یه مقاله خیلی طولانی حالت تحقیق وار و یک هفته هرروز توی مدرسه روی اون مقاله و پرزنتیشن کار کردیم و همچنین روی محصولی که باید ارائه میدادیم
مثلا من میخام موسیقی دان بشم باید درباره شغل م مینوشتم و محصولم یه اهنگه طبیعتا چون میخام موسیقیدان شم.
خلاصه یک هفته کامل من چندین ساعت نشستم تمرین کردم
که من برای ساز اصلی م-که یک سال و خورده ایه نزدم-هرگز اینقدر تمرین نکرده بودم. توش خیلی خوب بودم ها ولی هیچوقت اینقدر زیاد تمرین نکرده بودم. روزی پنج ساعت که دیروز رکورد شو زدم واقعااااا هیچوقت قبل ازین نکرده بودم.
بعد چند دقیقه پیش یهو پشیمونی زد به سرم که خب احمق جان تو که تازه یه ده روزه گیتار رو شروع کردی چت بود همچین آهنگ سختی برداشتی. ذهنم دوباره با چکش داشت میزد تو سرم.
من خودمم والا نمیدونم چرا ی آهنگ پنج دقیقه ای برداشتم که از لحاظ ساختاری مثل ی ارکستر میمونه و حالت سه موومانی داره (منتهی توی آهنگ های ارکستر و کلاسیک موومان ها هرکدوم بیست دقیقه ن اینجا دو دیقه!)!!کلا منظورم اینه که آهنگ ش چند بخشیه. اینجوری نیست که تکرار زیاد داشته باشه.
موسیقیدان ها میدونن ی آهنگ پنج دیقه ای هم نواختن ش تمرین نیاز داره و حتی برای یه نوازنده حرفه ای آسون نیست. کلی هم تکنیک داره این آهنگ من.
خودم روی ویولن که حرفه ایم برای یک آهنگ پنج دقیقه ای حداقل یکی دو روز باید وقت میذاشتم با توجه به درجه سختی آهنگ.
این آهنگی هم که برای گیتارم انتخاب کردم نه تنها طولانیه، توش باید اکورد بگیری و اکورد زدن سخت تره نسبت به ملودی زدن(ینی سولو زدن. سیم های جدا جدا.)
و خب منم از همون روزی که گیتار مو خریدم شروع کردم به زدن این آهنگ. اولش اصلا نمیخاستم این آهنگ رو انتخاب کنم ولی دیگه روز دوم همش حسم منو میکشوند سمت این اهنگه و همش اینو میزدم. نمیدونم چرا. فقط این منو می گرفت.
آهنگ های دیگه هم بودن ساده تر و خفن
که بلد بودم و با گیتار مدرسه مون یاد گرفته بودم
ولی من اینو میخاستم
نمیدونم چرا فقط سمت این رفتم. اصن فکر شو نمیکردم..الهام باشه!!!چون معمولا برای گرفتن الهام ها هیچوقت اعتماد ندارم و همیشه شک دارم و هیچوقت نمیدونم کدوم الهامه کدوم ایده ذهنم.
خلاصه که…من قبلا فقط توی مدرسه گیتار میزدم هفته ای یکی دو ساعت نهایتا و چنتا آهنگ بلد بودم جوری که بتونم اجرا کنم
ولی این بار ی آهنگ نسبتا سخت رو انتخاب کردم
و الان همه اکورد هاشو بلدم
کل آهنگ رو حفظم و همه جاشو میتونم بزنم
بعد الان مغزم داشت گیر میداد و پشیمونم میکرد از انتخاب این آهنگ
و اجرام هم فرداست
که یهو اومدم تو سایت دیدم عه فایل جدید اومده اینا
رفتم اول کامنت هارو بخونم و توی کامنت ها اولین چیزی که دیدم این بود…
پشیمون نشین از انتخاب هاتون.
کلا اولین چیزی که از کامنت ها دریافت کردم پشیمون نشدن بود چون اون هدایت خدا بوده و باید بهش اعتماد کنی و بعدش هی نباید برگردی با راه های دیگه مقایسه کنی بگی خب شاید اون بهتر بود(کاری که من همیشه میکنم واسه همون همیشه شک میکنم و نمیدونم کدوم الهامه کدوم حرف ذهنم)
خلاصه انگار جواب حرف های ذهنم بود که
شاید انتخاب این آهنگ اصلا هدایت خدا بوده
چون همین آهنگ رو هفته دیگه توی کلاس موسیقی تمرین میکنیم
منم برنامه م نبود بشینم الان یاد بگیرم
ولی فقط یه حسی منو کشوند تا یاد بگیرم
و اینکه من ساز اولم، ویولن رو وقتی شروع کردم هشت سالم بود
و اولین اجرا م طبیعتا عالی نبود
و یکی دو ترم بعد از کلاس رفتن، رفتم اجرا کردم!!!!اونم یکی از اولین آهنگ هامو
یجورایی دقیقا مثل گیتار
ینی همین پروسه ای که با گیتار میگذرونم یکبار با ویولن گذروندم. و اولین اجرا م بی نظیر نبود ولی کل ترس من از همون موقع از اجرا ریخت
حتی یادم نمیاد اجرا ی اونموقع مو فقط آهنگی که زدم یکم یادمه
ولی
از همون لحظه من عاشق اجرا کردن بودم و هرگز از اجرا با ویولن نمی ترسیدم و همیشه انتظار تحسین داشتم و همیشه هم تحسین میشدم.
این بار هم
این آهنگ رو باید انتخاب میکردم که ترسم از اجرا بریزه
چون اگه آهنگ آسون باشه نمیارم ولی اگه یکم سخت باشه خیلی خیلییییی استرس میگیرم(توی گیتار)
*یک بار دیگه هم با گیتار اجرا کردم ولی اون موقع هنوز گیتار نخریده بودم و چیز زیادی بلد نبودم. فکنم سه چهار هفته پیش بود توی مدرسه توی گروه موسیقی مون برای بچه ها ی آهنگی رو زدیم.
اونموقع من از ترس فلج شده بودم ولی بعدش خب دیدم همچین سخت نیست استرس م از بین رفت. اول از اجرا کردن میترسیدم، بعدش یه آهنگ آسون رو با بند اجرا کردیم و ترسم از بین رفت برای آهنگ های آسون. حالا از اجرای آهنگ های سخت میترسم!!!
و اینم باید برم تو دلش
و این برنامه ریزی خدا بوده که من همین اول کارم با گیتار بیام اجرا کنم.
ووووو اینکه، من میتونستم ضبط کنم آهنگ مو بجای اجرا ولی یه حسی همش منو وادار میکنه اجرا کنم.اون نمیدونم عشقم به اجراست یا الهام، ولی بهرحال من اجرا رو انتخاب کردم. هنوزم از انتخابم برنمیگردم.
واقعا خیلی بنظر خودم-یعنی ذهنم-غیرمنطقیه که بعد از ده دوازده روز ساز زدن بخوای اجرا کنی جلوی همه، اونم یه آهنگ واقعی و سخت رو.
البته الان دیگه برام سخت نیست و برای همه دوستام زدم و همشون میگن خیلی خوبه(دوستام نوازنده ن اکثر شون و اونجوزی نیستن که الکی تعریف کنن چون میدونن بدم میاد از تعریف الکی)
ولی بازم ذهن کمالگرا م میگه میشه که بهتر شه. بله میشه ولی نسبت به یک نوازنده ده-دوازده روزه فوق العاده ست و هیچکس رو نمیشناسم حتی دوستام ک توی ده دوازده روز اینقدر سریع اینقذررررر خوب بزنه.
فقط میخواستم توی کل این کامنت بگم
درسته تصمیم من بنظر غیر منطقی میاد
درسته آهنگ ش آسون نبود
درسته تازه شروع کردم
و درسته که ضبط کردن روش امن تری بود تا اجرای زنده
ولی من این آهنگ و اجرا رو انتخاب کردم
چون حسم منو میکشوند سمت اینا
برام چیز دیگه ای مهم نیست
و اینکه این اجرا تا ابد یادم میمونه چون گیتار ساز موردعلاقمه و هیچوقت این یک هفته ای که گذشت و تجربه ش و اجرا مو یادم نمی ره و پیشرفت هام از همین جا شروع میشه که منتظر نبودم عالی بشم تا شروع کنم، با وجود بی نقص نبودن م شروع کردم و ادامه دادم.
خوشحالم که این حرف هارو از روی عمل مینویسم نه فقط حرف های الکی و بیخود.
و از خدا میخوام که اجرای فردا م عالی بگذره…چون همین الانشم خوب میزنم و فقط باید اعتماد بنفس داشتهباشم، همین.
یچیزی هم یادم اومد الان…
این هفته ای که گذشت
برای من واقعا بهترین هفته زندگی م بود
تک تک روز هایی که توی مدرسه نشستم توی استودیو مون و تمرین کردم
تک تک روزها
اونموقع هایی که صبح زود بلند میشدم گیتار میزدم
و امروز و دیروز که تا چهار بعذ از ظهر توی مدرسه موندم…این بزرگترین لذتی بود که توی زندگی م تجربه کردم(بعذ از همنوازی)
واقعا به این هفته که نگاه میکنم اشکم در میاد
توی یک هفته حس میکنم پروژه یک ساله رو پشت سر گذاشتم
تک تک تمرینات م و نت هایی که در میاوردم و تک تک لحظاتی که میتونستم ی قسمت جدید از آهنگم رو بزنم
همشون فوق العاده بودن.
و اینبار خوشحالی م بخاطر اینه که این قضیه هرگز قرار نیست تموم شه و من به ساز زدنم ادامه میدم.
اجرای فردا م بعد از یک مدت یادم میره ولی این آهنگ و این یک هفته ای که اینجوری تمرین کردم جز قشنگ ترین چیزهای زندگی م هستن و هیچوقت هفته اولی که گیتار خریدم و شروع کردم به نواختن اونم از صفر رو یادم نمیره:) مهم اینه که از انتخابم پشیمون نشم. من این انتخاب رو کردم…و ازش بر نمیگردم…حالا که تا اینجا ادامه دادم نمیتونم هم برگردم هاها:))))همین دیگه
خیلی طولانی شد
ولی خب
مرسی استاد که حرف های مارو گوش میکنین :)))) امیدوارم پرحرفی نکرده باشم(که کردم)ولی برای چکاپ فرکانسی واقعا لازم بود بنویسم.
و اینکه من واقعا تو همه چی شک دارم اصن آدم شکاکی هستم (متاسفانه)و وقتی این هارو مینویسم شک و تردید م کمتر میشه…وقتی در آینده هم بیام دوباره این کامنت رو بخونم کلی چیز ازش یاد میگیرم و تردید هام نسبت به کار های گذشته م هم کمتر میشه و موفقیت هام توی ذهنم کمرنگ نمیشه:))
من هم مثل شما خدا خیلی راحت و خیلی آسون راه رو هموار کرد اومدم و هیچ زحمتی نداشت و همه چی عالی بود.
پاسخ استاد
کلاً تمرکز ما روی سایتمون نه روی هیچ شبکه اجتماعی دیگهای این هم از اون الهامات خداونده
من تصمیم گرفتم به جای اینکه تو شبکههای اجتماعی باشم از همون اول،من بیام رو سایت خودم کار کنم.
الان خیلی خوشحالم از اون تصمیم
من به شخصه علاقه به شبکههای اجتماعی ندارم و فکر میکنم که وقت افراد خیلی تلف میشه.
من اگر بخوام چیزی رو یاد بگیرم،میرم سراغ اون موضوع نمیام تو شبکههای اجتماعی که همه چی لابلاش میاد و تبلیغاتم میاد و یه چیزهای چرت و پرته که من نمیخوامش .
هرچند که اون مباحثی که گفته شده چیز جدیدی اگر گفته بشه اون مثلاً کمک میکنه،همه دنبال یک چیز جدیدن.
قرآن کتاب 1400 سال پیشه،جدید هم نیست هیچ تغییری هم نکرده تو این 1400 سال.
هر روز داریم ازش چیزی یاد میگیریم،هر روز داریم آگاهیهاش رو هی بهتر و بهتر دریافت میکنیم.
نیست که فکر کنیم چیز جدید …
من خودم حرف جدیدی نسبت به اون چیزهایی که قبلا گفتم،همون حرفها رو شاید بیام به شکلهای مختلف توضیحش بدم و الا اینکه چیز جدید داشته باشم و یا مثلاً یه مسیر جدیدی پیدا کردم نه.
روهمون اصل خارپشتی که توی دوره قانون آفرینش و توی همون اصل کار میکنم ادامه میدم و این نتایج داره به وجود میاد.
در مورد اهرم رنج و لذت توی دوره روانشناسی ثروت 1 بحث اهرم رنج و لذت را واضح توضیح دادم.
اینم قسمتی از تمرکز روی هدفه،شبکههای اجتماعی خدا شکر من را از هدفم دور نکرد.
اگر ما هدایت خداوند را بگیریم و تو مسیر درست حرکت کنیم و این چیزهایی که میاد حواسمون رو پرت میکنه،مثلاً تو کار ما شبکههای اجتماعی،حواسمون رو پرت نکنه و ادامه بدیم رو مسیر درست،در نهایت چیزی که الان من دارم تجربه اش میکنم.
گفتگوبافرهاد
ما که دهه شصتی هستیم خیلی با مذهب و با این چیزها خیلی محدود شده بودیم.
بعد از اینکه دوره قرآنی دوره 12 قدم رو دونه دونه گوش کردم و همه رو دونه دونه پیش رفتم بچه دور رفتم فهمیدم که قرآن چی میگه.
اصلاً کلاً دیدم نسبت به همه چیز عوض شد
چند سال پیش تو کار چاپ بودم و خیلی هم موفق بودم و تو این مسیر پول داشتم میساختم.
کم کم دیدم که پنیرها داره جابجا میشه،و دیگه نمیتونم و این داره اشباع میشه.
کم کم اون موقعها با شما آشنا شدم و دیدم که باید عوض بشم و مسیرم رو باید تغییر بدم.
و خیلی هم علاقه داشتم به کار طراحی سایت،
و بیفتم تو این مسیر.
و اومدیم تو مسیر شما و با شما فقط ادامه دادیم،و هیچکس دیگهای این وسط نیست.
هر شب توی تلویزیون خونمون داریم صحبتهای شما رو 12 قدم راداریم میبینیم.
با خانمم 4 نفری میشینیم فقط و فقط 12 قدم رو گوش میکنیم و خیلی خوب بوده برامون.
سال 99 بهترین سال من بود و بهترین جهشها را داشتم.
وقتی شما میگی تمرکزی باید کار کنید،تمرکزی رفتم تو این کار طراحی سایت.
و همینجور توسعه بدم تو کار خودم.
پاسخ استاد
من یکی از خوشبختی هام اینه که دوستایی مثل شما دارم.
فرهاد میگه داشتم کار میکردم پول خوبی هم میساختم دوتا آپارتمان هم خریدم با اون کار تو حوزه چاپ ولی فهمیدم سیگنالها رو دریافت کردم که که این داره یک ذره متفاوت میشه
فهمیدم که این پنیره داره تموم میشه و من باید برم دنبال پنیر جدید.
و تو این شرایطی که پندمیک بوده خیلی سال خوبی رو برای خودش رقم زده.
که برای خیلیها چقدر سخت بوده،و کسی که تو مسیر درست قرار بگیره،هر سختی که برای بقیه سختی باشه برای این فرصته.
این حرفایی که داره فرهاد میزنه داره باور میسازه
اولاً که وقتی شرایط خوبه میشه باز هم بهتر بشه حواسمون باشه حتی تو سالی که به زعم خیلیا بدترین سال زندگیشون بوده میتونه بهترین سال زندگیشون بشه.
برای خرید محصول، انگار هر کسی خودش هدایت میشه که چه فایلی بهش کمک میکنه،که چهمحصولی بهش کمک میکنه.
ببینید قلبتون به کدومش تمایل داره.
همه دورههای من همه یک اصول رو داره ولی توی روانشناس ثروت 3 ما در مورد کسب و کار شخصی صحبت کردیم .
توی دوره 12 قدم اون موضوعات متنوعی بوده که هر قدمش هم یک جلسه قرآنی داشته.
ترکیب همه اینها با هم باشه خوبه.
از خدا بپرس که الان کدام فایل را گوش کنم انگار یک فایل تو لپ تاپت چشمک میزنه.
من کلاً برای هر چیزی،یک سری گزینه دارم برای انتخاب کردن، همیشه یک نیت میکنم که خدایا کدومش.
بعد یه کدوم چشمک میزنه انگار که بولد میشه توهم نیست من میفهممش انگار که یک چیزی توجهم رو جلب میکنه فرض کن به چند تا گزینههایی که روبروروم.،
فرض کن یه مسیرو میخوام برم تو نقشه نگاه میکنم،کجا میخوام برم یک لحظه یکی از اون شهرها بولد میشه.
و بینهایت مثال دارم کلاً همیشه همینجوریم میگم که خدایا من نمیدونم در مورد همه کارها این اصله.
خدایا من نمیدانم و تو میدانی.
خدایا من رو هدایت کن به چیزی که الان به من کمک میکنه.
حالا این چیز میتونه یه آدم باشه میتونه تو محصولات من باشه میتونه تو فایلهای دانلودی باشه تو هر چیزی باشه تو هر کتاب خاصی باشه.
خدای تو به من بگو یک سری گزینه میتونی یک سری پیشنهادهای شغلی باشه که به شما داده شده یک سری مشتری باشه که باید بین اونها انتخاب کنی خدایا تو به من بگو کدوم رو انتخاب کنم.
وبعد هر کدوم که یه نشونه میاد ،یک چشمک میزند ،یک اتفاقی میافته من دیگه اون رو میگیرم.
دیگه فقط همون کارو انجام میدم دیگه.
نمیگم که،حتی اگه بعداً انجامش بدم اون شهر را رفتم ،اون مشتری را رفتم سراغش، احساس کردم که جالب نیست نمیگم که ای کاش یکی دیگه هم انتخاب میکردم.
اون لحظه که از خدا خواستم و تسلیم بودم،خدا این را به من گفته ،حتما به چیزی توش هست.
حتی اگر ظاهرش چیزی نباشه ،میگم حتما باید این را ادامه بدم ،این مسیر را ادامه بدم .
من نگاهم به دنیا این است
مثلاً میگم همه چیز را راحت به دست آوردم،وهمه چیز ساده برای من پیش میره ،به خاطر اینکه به جورایی ،احازه میدم که هدایتم کنه .
توی گزینه های که هست میگم ،خدایا الان کدومشون .
قشنگ یه لحظه ،یکیشون روشن میشه .
اونجا دیگه دیگه کار سخت اینجاست .
که دیگه اونجا شک نباید بکنی.
بگی نکنه مثلاً اشتباهی این چشمک زد .
نکنه منظور به چیز دیگه ای بود.
نکنه من اشتباهی فهمیدم .
از این صحبت ها من دیگه نمی کنم .
من میگم همینی که گفته شده ،تمام شد رفت .
برای من خوبه ،حالا ظاهرش خوب باشه ،نباشه،رفتم توش اون چیزی که فکر می کردم باشه ،نباشه،این اون چیزیه که برای من خوبه .
من باید برم ،شک نباید بکنم .
این از اون رفتاریه که من با گزینه های متنوع و متفاوت توی زندگیم دارم .
استاد عزیزم من یه مدته که نشانه زیاد می بینم پاشنه آشیلمو پیدا کردم و واضح بهم الهام شد که شرک نورز و فقط به من توکل کن و چند تا مثال هم از زمان هایی که واقعا از خدا خواستم و برام راحت جورش کرد از جلو چشام رد شد ولی پیدا کردن پاشنه آشیل یه طرف و کارکردن و مسیر قبل رو نرفتن هم یه طرف دیگه…خیلی سخته که مثل قبل فکر نکرد این ذهنی که سالهاست عادت کرده یه جور دیگه فکر کنه و عادت داره به اون روال، به این راحتیا نمیشه تغییرش داد..واقعا جهاد اکبر میخواد…
برام چندبار نشانه آمد که دوری کنم از یه سری اطرافیان نزدیکم که اصلا قانون رو قبول ندارن اندکی درگیر حسادت و بشدت خرافاتی هستن. ولی من بخاطر اینکه جز خانواده بودن و شاید بابت اینکه همیشه تاییدم کنن نشانه ها رو جدی نگرفتم تا اینکه خیلی قشنگ با پتک زد تو سرم و اونجا بود که خودم فهمیدم که چی شد و چرا اینطور شد…من که همیشه فقط براشون خوبی میخواستم حالا تبدیل شدم به یه آدمی که خوابای خوب می بینه برا اونا ولی خواباش برعکس میشه و اونا هی ضرر میکنن بس که خرافاتین و معتقدن که خواب زن چیه و برعکس میشه…..واااای آخه چطور باید خدا با آدم حرف بزنه .چرا من انقد به تغییر مقاومم اخه..چرا باید کاری به سرم بیاد که خودم بیخیال مسیر قبلی بشم…
قدم کوچکم اول اینه که دیگه سعی کنم دنبال تایید اطرافیانم نباشم وقتی خدا میخواد ورودی های ذهنم کنترل بشه چرا من اصرار دارم که نشه…پس دیگه بیخیالشون میشم و اگرم خوابی دیدم در نطفه خفه میکنم و صدام دیگه در نمیشه و اظهار نظر هم اصلا و ابدا…خدایا اینو کمکم کن خیلی سخته..میدونم درست نیست از قانون با بقیه حرف بزنم مخصوصا کسانی که قبولش ندارن ولی خیلی این اشتباه رو کردم..ولی این جریان باعث شد دیگه زیپ دهنم رو بکشم…
چقدر بحث خودشناسی گسترده هست یه مدته که خیلی دوس دارم خودشناسی بیشتر بشه و از خدا میخوام کمکم کنه و مرتب داره چراغ هایی تو ذهنم روشن میشه که دارم یه جورایی خودمو میشناسم…از نیاز به تایید نزدیکانم از بحث مقایسه که یه مدت درگیرش شدم و البته زود فهمیدم که اشتباهه مقایسه کردن..از شرک به خدا و توکل نکردن…پناه برخدا امیدوارم که بتونم تغییر کنم و آدم قبل نباشم…
آیا هماکنون در زندگیتان “نشانهای” وجود دارد که به شما میگوید زمان تغییر فرا رسیده، اما شما به دلایلی (ترس، عادت، نگرانی از نظر دیگران، یا…) از انجام آن طفره میروید؟
بله دو نشونه یکی برای تقویت عضلات بدنم یکی ارتباط خوب و مفید با بویژه دختر بزرگترم
آن نشانه چیست؟ احساس کمر درد و خستگی در حال استادن و درد ساق پا + گاهی واکنش های نسبتا تند بین من و دخترم . البته الان 8 سالشه ولی بایستی رابطه مون رو اصلاح و بهبود بدم تا وقتی به سن بیشتری میرسیم هردومون
چه چیزی شما را از عمل کردن باز میدارد؟ برای ورزش ( مسیر باشگاه ، هزینه ش ، سردی هوا ، رفت و آمد ) . برای دخترم اینکه باید براش وقت بزارم و وقتم از کار کردن روی مهارت زبان و کار کردن باور هام کم میشه ( همین حالا که تایپ کردم واقعا به این رسیدم که میشه در کنارش و همراهیش همه چی رو با هم بهبود بدمااا )
و اگر قرار بود امروز، همین حالا، یک قدم کوچک به سمت آن تغییر بردارید، آن قدم چه میتوانست باشد؟
خب برای ورزش قدم رو برداشتم و با مربی و همسرم و اینا مطرحش کردم و مهم خودمم که لیاقت و انجامشو و خودم ببینم
برای دخترم هم سازگاری و تعادلی رو دارم میارم که با ایده ای که همین زمان انجام تمرین بهم الهام شد باید عملیش کنم.
با به اشتراک گذاشتن تجربهتان، نه تنها به خودشناسی بیشتری میرسید، بلکه ممکن است داستان شما الهامبخش تحولی بزرگ در زندگی فرد دیگری شود که در همین لحظه، در همان موقعیت شماست!
استاد واقعا خوندن کامنتها چقدر میتونه عالی وهدایتگر باشه من برای این قسمت هیچ ایده ای نداشتم که با خوندن کامنت یکی از دوستان یک ایده عالی به من رسید
استاد من واقعا میدانم ومیفهمم که باید در زمینه ارتباطات تغییر کنم استاد با تمام وجودم درک میکنم نقطه اتصال من با تمام مقاومتهای ارتباطات است مخصوصا ارتباطم با مادر وپدرم اتفاقی که پنجشنبه افتاد من را به سمت این تغییر هدایت کرد من از اول هفته برای رفتن به خانه ی مادرم وشب ماندن درآنجا مقاومت داشتم واگر این پروژه نبود حتما فرکانسی پایین میآمد چون من هر وقت به ماندن در خانه پدرم فکر میکنم به شدت افت فرکانسی پیدا میکنم چهارشنبه یک آگاهی عمیق موجب رشد من شد راه موفقیت من گذر از ترسهایم است من با این آگاهی تصمیم گرفتم براین ترس فائق آیم برای همین تصمیم گرفتم روز پنجشنبه را طوفانی شروع کنم پیاده روی طولانی بروم به باشگاه بروم اما خداوند من را هدایت کرد من میخواستم برای گذراز یک مقاومت مقاومتهای بیشتری را ایجاد کنم میخواستم به پیاده روی بروم که با آن مقاومت داشتم پولی را خرج کنم که هنوز نساخته بودم وخداوند تمام این مقاومتها را با یک پیاده روی طولانی به یک مکان زیبا وبا فایل مراقبه فراوانی تغییر داد من به خانه پدرم رفتم و یک دنیا عشق را نسبت به آنها تجربه کردم شبی رویایی را کنار آنها تجربه کردم و به آرمش رسیدم
متوجه هدایت اللهی که میفرماید به حرمت زاده شدن از آنها وحمایتهایی که از طریق آنها تو را کردم به آنها احترام بگذار وآنها را دوست داشته باش و قضاوت نکن آنها هر چه باشند بندگان من هستند وهمیشه درحال پذیرش هدایتهای من استاد دیروز کلی نکات مثبت را در پدر ومادرم تحسین کردم وبه صلحی نسبی با آنها رسیدم
استاد متوجه شدم شرک وجودی من که فکر میکردم آنها روی من تاثیر میگزارند مانع پذیرش هدایت اللهی برای رفتن و به صلح رسیدن با آنها میشد خدایا شکرت که ابن آرامش را عطا کردی
ارباب کمکم کن فراموش نکنم روزی تمام وجود من خواستار این آرامش بود والان دارمش
آیا هماکنون در زندگیتان “نشانهای” وجود دارد که به شما میگوید زمان تغییر فرا رسیده، اما شما به دلایلی (ترس، عادت، نگرانی از نظر دیگران، یا…) از انجام آن طفره میروید؟آن نشانه چیست؟چه چیزی شما را از عمل کردن باز میدارد؟و اگر قرار بود امروز، همین حالا، یک قدم کوچک به سمت آن تغییر بردارید، آن قدم چه میتوانست باشد؟
بله رابطه ام باهمسرم باعث شد ک من ب تغییر برسم ترس از آینده ترس از نداشتن استقلال مالی ترس از از دست دادن بچه هام تربیت و آیندشون احساس لیاقت نداشتن و وابستگی
ولی من چند روزی هست ک قدم های کوچک را شروع کردم با تمرکز ب نکات مثبت همسرم و اطرافیانم توجه ب اتفاقات دورو برم کنترل ذهنم با اینکه خیلی سخته ولی من دارم تمام سعیمو میکنم تغییر کنم و من با دیدن نشانه ها میبینم ک در جریان درست هستم و دارم هدایت میشم خدایا شکرت
سلام استاد عزیز، نمیدونین که چقدر در شبهای قدر هم برای شما دعا میکردم وازاینکه خدای مهربان منو درمسیری قرار داد که انرژی ورشد زندگیم با تفکر واندیشه شما باشه،شکر میکردم.
منم پسری هم سن پسر شما دارم وبرای نجابت ووقارش خداروهزار بار شکر میکنم وهربار که ازشما وفایلهای شما انرژی دریافت میکنم برای پسرتونم دعای خیر مادرانه میکنم.استادجان منم در زندگی مثل همه چالشهایی داشتم که خدا منو هدایت کرد وراهای عالی سر راهم گزاشت، اما بورس ایران بزرگترین ضربه رو به زندگی من زد وهمسرم تا جایی که جون دربدن داشت با امید به خدا تلاش کرد ومسیرهای جدید برایش باز شد وراهشو پیدا کرد.
گاهی راهای بینظیر برای رشد در زندگی سر راهمون پیدا میشه وبابتش بارها وبارها وهر روز سپاسگزار خدا میشیم واز شوق وتفکرات مثبت حتی گاهی شب تاصبح خوابم نمیبره وسپاسگزاری میکنم اما در مسیر بن بست ها یا اتفاقاتی پیش میاد که تمتم تفکراتمو بهم میریزه وسعی میکنم هز نو بسازم.
نمیدونم کدوم فایل یا کدوم صوت رو گوش کنم.باهر ضربه یه گره به افکارم اضافه میشه وآشفتگی ذهنمو به سختی هدایت میکنم.همش باخودمون میگیم مصلحت زندگی وخیر ما دراین مسیر این اتفاق بوده اما واقعا گاهی به موووووو میرسه .مغز من که دائما با گره ذهنی بی پولی و قرض و… دست وپنجه نرم میکنه گاهی کم میارم و فقط یاد فایل۶ای شما میافتم .عده ای فایلهای مبلع بالاتر شمارو رایگان در اختیتر میزارن اما من به تمتم افکار شما وقوانبن دنیا احترام میزارم وگوش نمیدم ونمیبینم اما امیدوارم خداوند همونزور که معجزات پیاپی وعالی درزندگیم از زمان آشنایی باشما وقوانین سر راهم قرار داده ،بزرگترین دغدغه گره سختتتتت زندگی منم با یخ راهنمایی درست باز کنه وراه حل کردن این افکار آشفته رو به من بده.
کاش بدونم برای اینکه همسرم هر سهمی که میخره رشد داشته باشه و مسیر درست هدایت بشه کدوم هست وکجای ذهنش درگیره؟
استاد جان میدونم شاگردهای موفق بیساری دارید ولی امیدوارم منو هم به عنوان دوست وشاگرد پیگیرتون(موقتا رایگانها😂) وابتدایی ترها بپذیرین ودعای خیرتون برای منم باشه.
هر روز موفقتر وشاد تر وسلامت تر باشید….
میکائیل عزیزم هم در کنارتون پراز شادی وعشق باشه😍🙏
باسلام خدمت استاد عباسمنش واستاد شایسته عزیز.اول از همه روز معلم رو خدمت شما دو استاد عزیزم تبریک میگم با تاخیر البته😍😍استاد عزیزم فقط خواستم بابت این گفتگو ی شما با دوستان عزیز تشکر کنم که واقعا داره به بهترین شکل واسمون باور مسیازه
از شما بابت تهیه ی این فایل ها خیلی ارزشمند سپاسگزارم.میبوسمتون استاد عزیزم
سلام استاد.
حدود یک هفته ست هرروز دارم بالای سه ساعت تمرین میکنم-دیروز به پنج ساعت رسید-تمرین گیتار برای یک اجرا توی کلاسم جلوی همکلاسی هام
چون خیلی خیلی برام این اجرا مهمه
باید درباره شغل آینده مون پرزنتیشن بدیم و یه مقاله خیلی طولانی حالت تحقیق وار و یک هفته هرروز توی مدرسه روی اون مقاله و پرزنتیشن کار کردیم و همچنین روی محصولی که باید ارائه میدادیم
مثلا من میخام موسیقی دان بشم باید درباره شغل م مینوشتم و محصولم یه اهنگه طبیعتا چون میخام موسیقیدان شم.
خلاصه یک هفته کامل من چندین ساعت نشستم تمرین کردم
که من برای ساز اصلی م-که یک سال و خورده ایه نزدم-هرگز اینقدر تمرین نکرده بودم. توش خیلی خوب بودم ها ولی هیچوقت اینقدر زیاد تمرین نکرده بودم. روزی پنج ساعت که دیروز رکورد شو زدم واقعااااا هیچوقت قبل ازین نکرده بودم.
بعد چند دقیقه پیش یهو پشیمونی زد به سرم که خب احمق جان تو که تازه یه ده روزه گیتار رو شروع کردی چت بود همچین آهنگ سختی برداشتی. ذهنم دوباره با چکش داشت میزد تو سرم.
من خودمم والا نمیدونم چرا ی آهنگ پنج دقیقه ای برداشتم که از لحاظ ساختاری مثل ی ارکستر میمونه و حالت سه موومانی داره (منتهی توی آهنگ های ارکستر و کلاسیک موومان ها هرکدوم بیست دقیقه ن اینجا دو دیقه!)!!کلا منظورم اینه که آهنگ ش چند بخشیه. اینجوری نیست که تکرار زیاد داشته باشه.
موسیقیدان ها میدونن ی آهنگ پنج دیقه ای هم نواختن ش تمرین نیاز داره و حتی برای یه نوازنده حرفه ای آسون نیست. کلی هم تکنیک داره این آهنگ من.
خودم روی ویولن که حرفه ایم برای یک آهنگ پنج دقیقه ای حداقل یکی دو روز باید وقت میذاشتم با توجه به درجه سختی آهنگ.
این آهنگی هم که برای گیتارم انتخاب کردم نه تنها طولانیه، توش باید اکورد بگیری و اکورد زدن سخت تره نسبت به ملودی زدن(ینی سولو زدن. سیم های جدا جدا.)
و خب منم از همون روزی که گیتار مو خریدم شروع کردم به زدن این آهنگ. اولش اصلا نمیخاستم این آهنگ رو انتخاب کنم ولی دیگه روز دوم همش حسم منو میکشوند سمت این اهنگه و همش اینو میزدم. نمیدونم چرا. فقط این منو می گرفت.
آهنگ های دیگه هم بودن ساده تر و خفن
که بلد بودم و با گیتار مدرسه مون یاد گرفته بودم
ولی من اینو میخاستم
نمیدونم چرا فقط سمت این رفتم. اصن فکر شو نمیکردم..الهام باشه!!!چون معمولا برای گرفتن الهام ها هیچوقت اعتماد ندارم و همیشه شک دارم و هیچوقت نمیدونم کدوم الهامه کدوم ایده ذهنم.
خلاصه که…من قبلا فقط توی مدرسه گیتار میزدم هفته ای یکی دو ساعت نهایتا و چنتا آهنگ بلد بودم جوری که بتونم اجرا کنم
ولی این بار ی آهنگ نسبتا سخت رو انتخاب کردم
و الان همه اکورد هاشو بلدم
کل آهنگ رو حفظم و همه جاشو میتونم بزنم
بعد الان مغزم داشت گیر میداد و پشیمونم میکرد از انتخاب این آهنگ
و اجرام هم فرداست
که یهو اومدم تو سایت دیدم عه فایل جدید اومده اینا
رفتم اول کامنت هارو بخونم و توی کامنت ها اولین چیزی که دیدم این بود…
پشیمون نشین از انتخاب هاتون.
کلا اولین چیزی که از کامنت ها دریافت کردم پشیمون نشدن بود چون اون هدایت خدا بوده و باید بهش اعتماد کنی و بعدش هی نباید برگردی با راه های دیگه مقایسه کنی بگی خب شاید اون بهتر بود(کاری که من همیشه میکنم واسه همون همیشه شک میکنم و نمیدونم کدوم الهامه کدوم حرف ذهنم)
خلاصه انگار جواب حرف های ذهنم بود که
شاید انتخاب این آهنگ اصلا هدایت خدا بوده
چون همین آهنگ رو هفته دیگه توی کلاس موسیقی تمرین میکنیم
منم برنامه م نبود بشینم الان یاد بگیرم
ولی فقط یه حسی منو کشوند تا یاد بگیرم
و اینکه من ساز اولم، ویولن رو وقتی شروع کردم هشت سالم بود
و اولین اجرا م طبیعتا عالی نبود
و یکی دو ترم بعد از کلاس رفتن، رفتم اجرا کردم!!!!اونم یکی از اولین آهنگ هامو
یجورایی دقیقا مثل گیتار
ینی همین پروسه ای که با گیتار میگذرونم یکبار با ویولن گذروندم. و اولین اجرا م بی نظیر نبود ولی کل ترس من از همون موقع از اجرا ریخت
حتی یادم نمیاد اجرا ی اونموقع مو فقط آهنگی که زدم یکم یادمه
ولی
از همون لحظه من عاشق اجرا کردن بودم و هرگز از اجرا با ویولن نمی ترسیدم و همیشه انتظار تحسین داشتم و همیشه هم تحسین میشدم.
این بار هم
این آهنگ رو باید انتخاب میکردم که ترسم از اجرا بریزه
چون اگه آهنگ آسون باشه نمیارم ولی اگه یکم سخت باشه خیلی خیلییییی استرس میگیرم(توی گیتار)
*یک بار دیگه هم با گیتار اجرا کردم ولی اون موقع هنوز گیتار نخریده بودم و چیز زیادی بلد نبودم. فکنم سه چهار هفته پیش بود توی مدرسه توی گروه موسیقی مون برای بچه ها ی آهنگی رو زدیم.
اونموقع من از ترس فلج شده بودم ولی بعدش خب دیدم همچین سخت نیست استرس م از بین رفت. اول از اجرا کردن میترسیدم، بعدش یه آهنگ آسون رو با بند اجرا کردیم و ترسم از بین رفت برای آهنگ های آسون. حالا از اجرای آهنگ های سخت میترسم!!!
و اینم باید برم تو دلش
و این برنامه ریزی خدا بوده که من همین اول کارم با گیتار بیام اجرا کنم.
ووووو اینکه، من میتونستم ضبط کنم آهنگ مو بجای اجرا ولی یه حسی همش منو وادار میکنه اجرا کنم.اون نمیدونم عشقم به اجراست یا الهام، ولی بهرحال من اجرا رو انتخاب کردم. هنوزم از انتخابم برنمیگردم.
واقعا خیلی بنظر خودم-یعنی ذهنم-غیرمنطقیه که بعد از ده دوازده روز ساز زدن بخوای اجرا کنی جلوی همه، اونم یه آهنگ واقعی و سخت رو.
البته الان دیگه برام سخت نیست و برای همه دوستام زدم و همشون میگن خیلی خوبه(دوستام نوازنده ن اکثر شون و اونجوزی نیستن که الکی تعریف کنن چون میدونن بدم میاد از تعریف الکی)
ولی بازم ذهن کمالگرا م میگه میشه که بهتر شه. بله میشه ولی نسبت به یک نوازنده ده-دوازده روزه فوق العاده ست و هیچکس رو نمیشناسم حتی دوستام ک توی ده دوازده روز اینقدر سریع اینقذررررر خوب بزنه.
فقط میخواستم توی کل این کامنت بگم
درسته تصمیم من بنظر غیر منطقی میاد
درسته آهنگ ش آسون نبود
درسته تازه شروع کردم
و درسته که ضبط کردن روش امن تری بود تا اجرای زنده
ولی من این آهنگ و اجرا رو انتخاب کردم
چون حسم منو میکشوند سمت اینا
برام چیز دیگه ای مهم نیست
و اینکه این اجرا تا ابد یادم میمونه چون گیتار ساز موردعلاقمه و هیچوقت این یک هفته ای که گذشت و تجربه ش و اجرا مو یادم نمی ره و پیشرفت هام از همین جا شروع میشه که منتظر نبودم عالی بشم تا شروع کنم، با وجود بی نقص نبودن م شروع کردم و ادامه دادم.
خوشحالم که این حرف هارو از روی عمل مینویسم نه فقط حرف های الکی و بیخود.
و از خدا میخوام که اجرای فردا م عالی بگذره…چون همین الانشم خوب میزنم و فقط باید اعتماد بنفس داشتهباشم، همین.
یچیزی هم یادم اومد الان…
این هفته ای که گذشت
برای من واقعا بهترین هفته زندگی م بود
تک تک روز هایی که توی مدرسه نشستم توی استودیو مون و تمرین کردم
تک تک روزها
اونموقع هایی که صبح زود بلند میشدم گیتار میزدم
و امروز و دیروز که تا چهار بعذ از ظهر توی مدرسه موندم…این بزرگترین لذتی بود که توی زندگی م تجربه کردم(بعذ از همنوازی)
واقعا به این هفته که نگاه میکنم اشکم در میاد
توی یک هفته حس میکنم پروژه یک ساله رو پشت سر گذاشتم
تک تک تمرینات م و نت هایی که در میاوردم و تک تک لحظاتی که میتونستم ی قسمت جدید از آهنگم رو بزنم
همشون فوق العاده بودن.
و اینبار خوشحالی م بخاطر اینه که این قضیه هرگز قرار نیست تموم شه و من به ساز زدنم ادامه میدم.
اجرای فردا م بعد از یک مدت یادم میره ولی این آهنگ و این یک هفته ای که اینجوری تمرین کردم جز قشنگ ترین چیزهای زندگی م هستن و هیچوقت هفته اولی که گیتار خریدم و شروع کردم به نواختن اونم از صفر رو یادم نمیره:) مهم اینه که از انتخابم پشیمون نشم. من این انتخاب رو کردم…و ازش بر نمیگردم…حالا که تا اینجا ادامه دادم نمیتونم هم برگردم هاها:))))همین دیگه
خیلی طولانی شد
ولی خب
مرسی استاد که حرف های مارو گوش میکنین :)))) امیدوارم پرحرفی نکرده باشم(که کردم)ولی برای چکاپ فرکانسی واقعا لازم بود بنویسم.
و اینکه من واقعا تو همه چی شک دارم اصن آدم شکاکی هستم (متاسفانه)و وقتی این هارو مینویسم شک و تردید م کمتر میشه…وقتی در آینده هم بیام دوباره این کامنت رو بخونم کلی چیز ازش یاد میگیرم و تردید هام نسبت به کار های گذشته م هم کمتر میشه و موفقیت هام توی ذهنم کمرنگ نمیشه:))
دوباره مرسی استاد های عزیزم:)
به نام خداوند بخشنده مهربان
گفتگو استاد با دوستان
گفتگو با رها
من روزم را با ویسهای شما شروع میکنم.
من هم مثل شما خدا خیلی راحت و خیلی آسون راه رو هموار کرد اومدم و هیچ زحمتی نداشت و همه چی عالی بود.
پاسخ استاد
کلاً تمرکز ما روی سایتمون نه روی هیچ شبکه اجتماعی دیگهای این هم از اون الهامات خداونده
من تصمیم گرفتم به جای اینکه تو شبکههای اجتماعی باشم از همون اول،من بیام رو سایت خودم کار کنم.
الان خیلی خوشحالم از اون تصمیم
من به شخصه علاقه به شبکههای اجتماعی ندارم و فکر میکنم که وقت افراد خیلی تلف میشه.
من اگر بخوام چیزی رو یاد بگیرم،میرم سراغ اون موضوع نمیام تو شبکههای اجتماعی که همه چی لابلاش میاد و تبلیغاتم میاد و یه چیزهای چرت و پرته که من نمیخوامش .
هرچند که اون مباحثی که گفته شده چیز جدیدی اگر گفته بشه اون مثلاً کمک میکنه،همه دنبال یک چیز جدیدن.
قرآن کتاب 1400 سال پیشه،جدید هم نیست هیچ تغییری هم نکرده تو این 1400 سال.
هر روز داریم ازش چیزی یاد میگیریم،هر روز داریم آگاهیهاش رو هی بهتر و بهتر دریافت میکنیم.
نیست که فکر کنیم چیز جدید …
من خودم حرف جدیدی نسبت به اون چیزهایی که قبلا گفتم،همون حرفها رو شاید بیام به شکلهای مختلف توضیحش بدم و الا اینکه چیز جدید داشته باشم و یا مثلاً یه مسیر جدیدی پیدا کردم نه.
روهمون اصل خارپشتی که توی دوره قانون آفرینش و توی همون اصل کار میکنم ادامه میدم و این نتایج داره به وجود میاد.
در مورد اهرم رنج و لذت توی دوره روانشناسی ثروت 1 بحث اهرم رنج و لذت را واضح توضیح دادم.
اینم قسمتی از تمرکز روی هدفه،شبکههای اجتماعی خدا شکر من را از هدفم دور نکرد.
اگر ما هدایت خداوند را بگیریم و تو مسیر درست حرکت کنیم و این چیزهایی که میاد حواسمون رو پرت میکنه،مثلاً تو کار ما شبکههای اجتماعی،حواسمون رو پرت نکنه و ادامه بدیم رو مسیر درست،در نهایت چیزی که الان من دارم تجربه اش میکنم.
گفتگوبافرهاد
ما که دهه شصتی هستیم خیلی با مذهب و با این چیزها خیلی محدود شده بودیم.
بعد از اینکه دوره قرآنی دوره 12 قدم رو دونه دونه گوش کردم و همه رو دونه دونه پیش رفتم بچه دور رفتم فهمیدم که قرآن چی میگه.
اصلاً کلاً دیدم نسبت به همه چیز عوض شد
چند سال پیش تو کار چاپ بودم و خیلی هم موفق بودم و تو این مسیر پول داشتم میساختم.
کم کم دیدم که پنیرها داره جابجا میشه،و دیگه نمیتونم و این داره اشباع میشه.
کم کم اون موقعها با شما آشنا شدم و دیدم که باید عوض بشم و مسیرم رو باید تغییر بدم.
و خیلی هم علاقه داشتم به کار طراحی سایت،
و بیفتم تو این مسیر.
و اومدیم تو مسیر شما و با شما فقط ادامه دادیم،و هیچکس دیگهای این وسط نیست.
هر شب توی تلویزیون خونمون داریم صحبتهای شما رو 12 قدم راداریم میبینیم.
با خانمم 4 نفری میشینیم فقط و فقط 12 قدم رو گوش میکنیم و خیلی خوب بوده برامون.
سال 99 بهترین سال من بود و بهترین جهشها را داشتم.
وقتی شما میگی تمرکزی باید کار کنید،تمرکزی رفتم تو این کار طراحی سایت.
و همینجور توسعه بدم تو کار خودم.
پاسخ استاد
من یکی از خوشبختی هام اینه که دوستایی مثل شما دارم.
فرهاد میگه داشتم کار میکردم پول خوبی هم میساختم دوتا آپارتمان هم خریدم با اون کار تو حوزه چاپ ولی فهمیدم سیگنالها رو دریافت کردم که که این داره یک ذره متفاوت میشه
فهمیدم که این پنیره داره تموم میشه و من باید برم دنبال پنیر جدید.
و تو این شرایطی که پندمیک بوده خیلی سال خوبی رو برای خودش رقم زده.
که برای خیلیها چقدر سخت بوده،و کسی که تو مسیر درست قرار بگیره،هر سختی که برای بقیه سختی باشه برای این فرصته.
این حرفایی که داره فرهاد میزنه داره باور میسازه
اولاً که وقتی شرایط خوبه میشه باز هم بهتر بشه حواسمون باشه حتی تو سالی که به زعم خیلیا بدترین سال زندگیشون بوده میتونه بهترین سال زندگیشون بشه.
برای خرید محصول، انگار هر کسی خودش هدایت میشه که چه فایلی بهش کمک میکنه،که چهمحصولی بهش کمک میکنه.
ببینید قلبتون به کدومش تمایل داره.
همه دورههای من همه یک اصول رو داره ولی توی روانشناس ثروت 3 ما در مورد کسب و کار شخصی صحبت کردیم .
توی دوره 12 قدم اون موضوعات متنوعی بوده که هر قدمش هم یک جلسه قرآنی داشته.
ترکیب همه اینها با هم باشه خوبه.
از خدا بپرس که الان کدام فایل را گوش کنم انگار یک فایل تو لپ تاپت چشمک میزنه.
من کلاً برای هر چیزی،یک سری گزینه دارم برای انتخاب کردن، همیشه یک نیت میکنم که خدایا کدومش.
بعد یه کدوم چشمک میزنه انگار که بولد میشه توهم نیست من میفهممش انگار که یک چیزی توجهم رو جلب میکنه فرض کن به چند تا گزینههایی که روبروروم.،
فرض کن یه مسیرو میخوام برم تو نقشه نگاه میکنم،کجا میخوام برم یک لحظه یکی از اون شهرها بولد میشه.
و بینهایت مثال دارم کلاً همیشه همینجوریم میگم که خدایا من نمیدونم در مورد همه کارها این اصله.
خدایا من نمیدانم و تو میدانی.
خدایا من رو هدایت کن به چیزی که الان به من کمک میکنه.
حالا این چیز میتونه یه آدم باشه میتونه تو محصولات من باشه میتونه تو فایلهای دانلودی باشه تو هر چیزی باشه تو هر کتاب خاصی باشه.
خدای تو به من بگو یک سری گزینه میتونی یک سری پیشنهادهای شغلی باشه که به شما داده شده یک سری مشتری باشه که باید بین اونها انتخاب کنی خدایا تو به من بگو کدوم رو انتخاب کنم.
وبعد هر کدوم که یه نشونه میاد ،یک چشمک میزند ،یک اتفاقی میافته من دیگه اون رو میگیرم.
دیگه فقط همون کارو انجام میدم دیگه.
نمیگم که،حتی اگه بعداً انجامش بدم اون شهر را رفتم ،اون مشتری را رفتم سراغش، احساس کردم که جالب نیست نمیگم که ای کاش یکی دیگه هم انتخاب میکردم.
اون لحظه که از خدا خواستم و تسلیم بودم،خدا این را به من گفته ،حتما به چیزی توش هست.
حتی اگر ظاهرش چیزی نباشه ،میگم حتما باید این را ادامه بدم ،این مسیر را ادامه بدم .
من نگاهم به دنیا این است
مثلاً میگم همه چیز را راحت به دست آوردم،وهمه چیز ساده برای من پیش میره ،به خاطر اینکه به جورایی ،احازه میدم که هدایتم کنه .
توی گزینه های که هست میگم ،خدایا الان کدومشون .
قشنگ یه لحظه ،یکیشون روشن میشه .
اونجا دیگه دیگه کار سخت اینجاست .
که دیگه اونجا شک نباید بکنی.
بگی نکنه مثلاً اشتباهی این چشمک زد .
نکنه منظور به چیز دیگه ای بود.
نکنه من اشتباهی فهمیدم .
از این صحبت ها من دیگه نمی کنم .
من میگم همینی که گفته شده ،تمام شد رفت .
برای من خوبه ،حالا ظاهرش خوب باشه ،نباشه،رفتم توش اون چیزی که فکر می کردم باشه ،نباشه،این اون چیزیه که برای من خوبه .
من باید برم ،شک نباید بکنم .
این از اون رفتاریه که من با گزینه های متنوع و متفاوت توی زندگیم دارم .
پایانبخش دوم گفتگو
خدایا شکرت
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
«وَعَسَىٰ أَن تَکْرَهُوا شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَّکُمْ»
(سوره بقره، آیه 216)
چه بسا چیزی را خوش نمیدارید، حال آنکه خیر شما در آن است.
—
داستان:
مردی جوان، قایقی کوچک داشت و هر روز برای ماهیگیری به دریا میرفت.
یک روز، توفان سهمگینی آغاز شد. او با ترس و لرز، پارو زد و کوشید تا به ساحل بازگردد.
اما امواج، قایقش را به دل دریای تاریک میبرد.
ناامید و درمانده، فریاد زد: “خدایا، نجاتم بده!”
ناگهان صدایی در دلش شنید:
“پاروها را رها کن. دست از تلاش بردار و به من بسپار.”
مرد، با بیاعتمادی پاروها را انداخت.
قایق، اینسو و آنسو میرفت، اما کمکم آرامش عجیبی بر دریا حاکم شد.
باد، قایق را به سمت جزیرهای ناشناخته برد.
در آن جزیره، چشمهای زلال، میوههای فراوان و مردمانی نیکوکار یافت.
آنجا، خانه و زندگی جدیدی بنا نهاد و دریافت:
“ساحلی که خدا برایت برگزیده، از هر ساحلی که خود میجویی، سبزتر است.”
—
متن شاعرانه:
پارو از دست بگذار، ای دریانورد جان
دل به دریا بسپار، در گهرباران عشق
موجها غرقاب کنند، هر چه باشد مال و جان
لیک میبردت به ساحل، دست مهربان خدایت
هر چه از دست برود، جای بهتر میدهد
هر که بر قضای او شود راضی، همیشه شاد شود
در دل تاریکیها، چراغ راهت باشد
تا برسانی به ساحل، در آغوش رضایت
—
پند طلایی:
گاهی زندگی، توفان میشود تا تو
یاد بگیری که چگونه
“رها کنی”
و ببینی که دستانی بالاتر از دستان تو
قایق وجودت را به آرامی
به ساحل امن خویش میرسانند…
《《《《《《 خدایا شکرت》》》》》》
بنام خداوند بخشنده مهربان
سلام استاد خوبم (حدیثم)
استاد عزیزم من یه مدته که نشانه زیاد می بینم پاشنه آشیلمو پیدا کردم و واضح بهم الهام شد که شرک نورز و فقط به من توکل کن و چند تا مثال هم از زمان هایی که واقعا از خدا خواستم و برام راحت جورش کرد از جلو چشام رد شد ولی پیدا کردن پاشنه آشیل یه طرف و کارکردن و مسیر قبل رو نرفتن هم یه طرف دیگه…خیلی سخته که مثل قبل فکر نکرد این ذهنی که سالهاست عادت کرده یه جور دیگه فکر کنه و عادت داره به اون روال، به این راحتیا نمیشه تغییرش داد..واقعا جهاد اکبر میخواد…
برام چندبار نشانه آمد که دوری کنم از یه سری اطرافیان نزدیکم که اصلا قانون رو قبول ندارن اندکی درگیر حسادت و بشدت خرافاتی هستن. ولی من بخاطر اینکه جز خانواده بودن و شاید بابت اینکه همیشه تاییدم کنن نشانه ها رو جدی نگرفتم تا اینکه خیلی قشنگ با پتک زد تو سرم و اونجا بود که خودم فهمیدم که چی شد و چرا اینطور شد…من که همیشه فقط براشون خوبی میخواستم حالا تبدیل شدم به یه آدمی که خوابای خوب می بینه برا اونا ولی خواباش برعکس میشه و اونا هی ضرر میکنن بس که خرافاتین و معتقدن که خواب زن چیه و برعکس میشه…..واااای آخه چطور باید خدا با آدم حرف بزنه .چرا من انقد به تغییر مقاومم اخه..چرا باید کاری به سرم بیاد که خودم بیخیال مسیر قبلی بشم…
قدم کوچکم اول اینه که دیگه سعی کنم دنبال تایید اطرافیانم نباشم وقتی خدا میخواد ورودی های ذهنم کنترل بشه چرا من اصرار دارم که نشه…پس دیگه بیخیالشون میشم و اگرم خوابی دیدم در نطفه خفه میکنم و صدام دیگه در نمیشه و اظهار نظر هم اصلا و ابدا…خدایا اینو کمکم کن خیلی سخته..میدونم درست نیست از قانون با بقیه حرف بزنم مخصوصا کسانی که قبولش ندارن ولی خیلی این اشتباه رو کردم..ولی این جریان باعث شد دیگه زیپ دهنم رو بکشم…
چقدر بحث خودشناسی گسترده هست یه مدته که خیلی دوس دارم خودشناسی بیشتر بشه و از خدا میخوام کمکم کنه و مرتب داره چراغ هایی تو ذهنم روشن میشه که دارم یه جورایی خودمو میشناسم…از نیاز به تایید نزدیکانم از بحث مقایسه که یه مدت درگیرش شدم و البته زود فهمیدم که اشتباهه مقایسه کردن..از شرک به خدا و توکل نکردن…پناه برخدا امیدوارم که بتونم تغییر کنم و آدم قبل نباشم…
ممنون استاد خوبم..خدایا شکرت که دارمت
تمرین این قسمت:
آیا هماکنون در زندگیتان “نشانهای” وجود دارد که به شما میگوید زمان تغییر فرا رسیده، اما شما به دلایلی (ترس، عادت، نگرانی از نظر دیگران، یا…) از انجام آن طفره میروید؟
بله دو نشونه یکی برای تقویت عضلات بدنم یکی ارتباط خوب و مفید با بویژه دختر بزرگترم
آن نشانه چیست؟ احساس کمر درد و خستگی در حال استادن و درد ساق پا + گاهی واکنش های نسبتا تند بین من و دخترم . البته الان 8 سالشه ولی بایستی رابطه مون رو اصلاح و بهبود بدم تا وقتی به سن بیشتری میرسیم هردومون
چه چیزی شما را از عمل کردن باز میدارد؟ برای ورزش ( مسیر باشگاه ، هزینه ش ، سردی هوا ، رفت و آمد ) . برای دخترم اینکه باید براش وقت بزارم و وقتم از کار کردن روی مهارت زبان و کار کردن باور هام کم میشه ( همین حالا که تایپ کردم واقعا به این رسیدم که میشه در کنارش و همراهیش همه چی رو با هم بهبود بدمااا )
و اگر قرار بود امروز، همین حالا، یک قدم کوچک به سمت آن تغییر بردارید، آن قدم چه میتوانست باشد؟
خب برای ورزش قدم رو برداشتم و با مربی و همسرم و اینا مطرحش کردم و مهم خودمم که لیاقت و انجامشو و خودم ببینم
برای دخترم هم سازگاری و تعادلی رو دارم میارم که با ایده ای که همین زمان انجام تمرین بهم الهام شد باید عملیش کنم.
با به اشتراک گذاشتن تجربهتان، نه تنها به خودشناسی بیشتری میرسید، بلکه ممکن است داستان شما الهامبخش تحولی بزرگ در زندگی فرد دیگری شود که در همین لحظه، در همان موقعیت شماست!
بنام خدایی که هدایت گره
و لواردت هوانی لم تهدنی
و اگر تو مرا گمراه میخاستی هدایتم نمی کردی
و لو اردت فضیحتی لم تعافنی….
و اگررسوایی مرا میخاستی این همه اسباب و نشانه از بین برنده رسوایی برایم نمی فرستادی
خدایا مرا بابت تمام نشانه های که فرستادی
من نادیده گرفتم ببخش
خدایا بر من نشانه ها و هدایت های واضح و مشخص ببخش
خدایا
من رگ گردن نمی فهمم بغلم کن
و من به هررر خیری که از تو به من برسه فقیرررم
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام استاد عزیزم و مریم بانوی مهربانم
استاد واقعا خوندن کامنتها چقدر میتونه عالی وهدایتگر باشه من برای این قسمت هیچ ایده ای نداشتم که با خوندن کامنت یکی از دوستان یک ایده عالی به من رسید
استاد من واقعا میدانم ومیفهمم که باید در زمینه ارتباطات تغییر کنم استاد با تمام وجودم درک میکنم نقطه اتصال من با تمام مقاومتهای ارتباطات است مخصوصا ارتباطم با مادر وپدرم اتفاقی که پنجشنبه افتاد من را به سمت این تغییر هدایت کرد من از اول هفته برای رفتن به خانه ی مادرم وشب ماندن درآنجا مقاومت داشتم واگر این پروژه نبود حتما فرکانسی پایین میآمد چون من هر وقت به ماندن در خانه پدرم فکر میکنم به شدت افت فرکانسی پیدا میکنم چهارشنبه یک آگاهی عمیق موجب رشد من شد راه موفقیت من گذر از ترسهایم است من با این آگاهی تصمیم گرفتم براین ترس فائق آیم برای همین تصمیم گرفتم روز پنجشنبه را طوفانی شروع کنم پیاده روی طولانی بروم به باشگاه بروم اما خداوند من را هدایت کرد من میخواستم برای گذراز یک مقاومت مقاومتهای بیشتری را ایجاد کنم میخواستم به پیاده روی بروم که با آن مقاومت داشتم پولی را خرج کنم که هنوز نساخته بودم وخداوند تمام این مقاومتها را با یک پیاده روی طولانی به یک مکان زیبا وبا فایل مراقبه فراوانی تغییر داد من به خانه پدرم رفتم و یک دنیا عشق را نسبت به آنها تجربه کردم شبی رویایی را کنار آنها تجربه کردم و به آرمش رسیدم
متوجه هدایت اللهی که میفرماید به حرمت زاده شدن از آنها وحمایتهایی که از طریق آنها تو را کردم به آنها احترام بگذار وآنها را دوست داشته باش و قضاوت نکن آنها هر چه باشند بندگان من هستند وهمیشه درحال پذیرش هدایتهای من استاد دیروز کلی نکات مثبت را در پدر ومادرم تحسین کردم وبه صلحی نسبی با آنها رسیدم
استاد متوجه شدم شرک وجودی من که فکر میکردم آنها روی من تاثیر میگزارند مانع پذیرش هدایت اللهی برای رفتن و به صلح رسیدن با آنها میشد خدایا شکرت که ابن آرامش را عطا کردی
ارباب کمکم کن فراموش نکنم روزی تمام وجود من خواستار این آرامش بود والان دارمش
خدایا به خاطر تمام هدایتهای سپاسگزارم
سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته عزیز
آیا هماکنون در زندگیتان “نشانهای” وجود دارد که به شما میگوید زمان تغییر فرا رسیده، اما شما به دلایلی (ترس، عادت، نگرانی از نظر دیگران، یا…) از انجام آن طفره میروید؟آن نشانه چیست؟چه چیزی شما را از عمل کردن باز میدارد؟و اگر قرار بود امروز، همین حالا، یک قدم کوچک به سمت آن تغییر بردارید، آن قدم چه میتوانست باشد؟
بله رابطه ام باهمسرم باعث شد ک من ب تغییر برسم ترس از آینده ترس از نداشتن استقلال مالی ترس از از دست دادن بچه هام تربیت و آیندشون احساس لیاقت نداشتن و وابستگی
ولی من چند روزی هست ک قدم های کوچک را شروع کردم با تمرکز ب نکات مثبت همسرم و اطرافیانم توجه ب اتفاقات دورو برم کنترل ذهنم با اینکه خیلی سخته ولی من دارم تمام سعیمو میکنم تغییر کنم و من با دیدن نشانه ها میبینم ک در جریان درست هستم و دارم هدایت میشم خدایا شکرت