تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۲ - صفحه 21


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

597 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سمانه گفته:
    مدت عضویت: 2207 روز

    به نام خداوند هدایتگر و حمایتگرم به سمت نعمت و ثروت و خوشبختی

    سلام به استادانم و سلام به همه دوستانم

    اگه من طبق قانون ثروت و سلامتی پیش نرم جهان خیلی سریع منو مجبور میکنه

    توی بحث سلامتی باز برام مسئله پیش میاد و منو از ادامه مسیر رشد نگه میداره انرژی و تمرکزم توی بحث ثروت و کسب و کار میگیره و نمیتونم درست و اصولی و متعهد پیش برم

    توی بحث ثروت هم باید بتونم اولین قانون ثروت رو انجام بدم دوست باشم با پول و بهم سیخ نزنه

    و حرف علی آقای عزیز با همون امکانات موجودم پیش برم حتی به قدم جلوتر نرم من همین لحظه چی دارم که میتونم لذت ببرم و عشق کنم و ثروت بسازم

    من تصمیم گرفتم دیگه بار اضافی و غیر مجاز توی سیستم سلامتی نخورم و خودم رو گول نزنم مثلا میام یه روز میخورم بعد خودمو گول میزنم و یه هفته سالم میخورم نه آقا قبل اینکه جهان منو مجبور کنه باید خودم درستش کنم

    توی بحث ثروت هم یه چک و لگد خوردم از جهان و الان تصمیم گرفتم به بلوکه دست نزنم و تمرکزم روی ساختن باشه و فقط غیر از بلوکه فقط 40 درصد از مابقی رو اجازه دارم خرج کنم و اگه بیشتر شد برم بسازم

    خدایااااا شکرررت

    خدایا کمکم کن مصمم این مسیر قشنگ رو ادامه بدم و لذت ببرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  2. -
    مرضيه ابراهيمي گفته:
    مدت عضویت: 2467 روز

    به نام خدای مهربانم که هر آنچه هستم و هر آنچه دارم از آن اوست

    سلام می‌کنم به استاد عزیزم و استاد شایسته ی عزیزم

    سلام به دوستان الهی و ارزشمندم

    اول استاد دوست دارم راجب خوابی که صبح دیدم براتون بنویسم،من به سنجاقک علاقه ی خاصی دارم،وقتی سنجاقک رو میبینم،نماد اینه که خدا داره باهام صحبت میکنه و خبرهای خوشی در راهه،صبحی خواب دیدم،یه سنجاقک ترکیبی از رنگ آبی و سبز فسفری داره جلو م به سرعت بال بال میزنه،من دنبالش دویدم با شور و هیجان که بگیرمش،اما سنجاقک اونقدر سرعتش زیاده که نتونستم بگیرمش،از یه جایی به بعد آروم نشستم سر جام،میگم خدا اگه دوسم داری بهم نشون بده،اگه دوسم داری این سنجاقک خودش بیاد روی دستم بشینه،خدای من وقتی اینو گفتم سنجاقک به پرنده ایی آبی و سبز فسفری تبدیل میشه و خیلی آروم میشینه روی دستم،همینکه نشست و دیدمش،داداشم بیدارم کرد،خدای عزیزم تووی خواب بهم نشون داد که دوسم داره،و چقدر حس خوبی از صبح دارم،انگار عاشق یک نفری بودم که تووی حرف فقط فکر میکردم اونم عاشق منه،اما اونجوری که دلم میخواسته بهم ثابت نشده بود،اما از صبح این حس عمیق رو دارم که خدا واقعا دوسم داره….خدایا شکرت

    خدایا شکرت برای این نشونه ایی که تووی خوابم بهم دادی و بهم ثابت کردی که دوسم داری

    استاد اول بگم که من همزمان دارم دوره احساس لیاقت رو پیش میام،جلسه 9،10 که راجب احساس گناه،این مدت که به اطمینان رسیدمه باید مهاجرت کنم یه حس عذاب وجدان هست که اگه برم دنبال آرزوهام پدر و مادرم چی میشن،اونها که درکی از من ندارند فقط میخوان من ازدواج کنم به سبک خودشون،که خودشون احساس خوبی داشته باشند،اصلا به احساسات من توجهی ندارند،و یه پرانتز باز کنم،تووی همین مدتی که دارم روی خودم کار می‌کنم،سه تا خواستگار داشتم،همین دیروز بود که داشتم با خواهرم صحبت میکردم،گفتم همین الان که من تصمیممو جدی گرفتم،ببین چطور داره خواستگار میاد،انگار خدا داره امتحانم میکنه،می‌خواد ببینه شجاعت به خرج میدم که ردشون کنم برم دنبال آرزوهای خودم،یا میخوام ازدواج کنم و برم تووی محیط امن،خواهرم گفت که ردشون میکنی،با قاطعیت گفتم آره،من میخوام برم دنبال آرزوهام،استاد فکر می‌کنم اگه قبول کنم و ازدواج کنم،آدم ترسویی بودم که نتونستم بر ترس‌هام غلبه کنم و ارزوهامو تووی وجودم کشتم،و من نمیخوام اون آدمه باشم،من میخوام حرکت کنم در مسیر آرزوهام،و یه چیزی که این وسط هست من پدر بشدت سختگیری دارم،و مادری که حاضر سره بچه هاشو قطع کنه فقط برای اینکه پدرم لحظه ایی ناراحت نشه،یعنی همیشه حرفش اینه که شما اصلا تکون نخورید که مبادا پدرتون ناراحت بشه،و این تفکر مادرم باعث شده همیشه باهاش تووی چالش باشم،چون فکر می‌کنم مادر خودخواهی دارم که فقط به فکر خودشون هستند،فقط یه چیزی از خدا خواستم و میخوام،موقعی که میخوام برم همونطور که دل مردم رو برای حضرت محمد نرم کرد،دل خونواده منو هم نرم کنه که با خاطره ی خوش و احساس خوب برم دنبال آرزوهام،و من باید خیلی روی خودم کار کنم که احساس گناه نداشته باشم در قبالشون

    و اما تمرین:

    . آن مهارت یا تغییر ضروری که از آن می‌ترسید یا تعلل می‌کنید، چیست؟

    استاد همونطور که تووی جلسات قبلی نوشتم،بهم الهام شد برم کلاس کامپیوتر،و دارم این کلاس رو میرم،برای اینکه مدارکمو ترجمه کنم،رفتم دانشگاه و درخواست ریزنمراتمو دادم،گفتن یک ماه زمان میبره،گفتم اشکال نداره،چون وقتی ریز نمراتم آماده بشه،فکر می‌کنم همزمان کلاس کامپیوترمم تموم میشه،

    2. اگر امروز آن را انجام ندهید، پیش‌بینی می‌کنید جهان در آینده چطور شما را “مجبور” به یادگیری آن خواهد کرد (مثلاً چه بحرانی پیش می‌آید)؟

    خواسته ی من مهاجرت،فکر می‌کنم اگه در مسیرش حرکت نکنم،و بترسم و ازدواج کنم خودمو و آرزوهامو دفن می‌کنم زیر خاک،مهارت های که بهم گفته شده کلاس کامپیوتر که دارم انجامش میدم و جمع کردن مدارکم

    3. برای شروع یادگیری یا انجام آن تغییر حیاتی، چه “تصمیم جدی” را همین الآن می‌گیرید؟»

    در مسیر خواسته م تصمیم جدی که میتونم بگیرم،با قاطعیت خواستگارهامو رد کنم و روند مهاجرتمو پیش بگیرم

    استاد یه چیزی بگم،حالا شاید سوال پیش بیاد خب چرا خواستگار رو رد کنم،خب ازدواج کنم دو نفری مهاجرت کنیم،اخه این آدم ها شغل دولتی دارند،نمیخوان از محیط امنشون خارج بشن،میخوان یه زندگی داشته باشند که یه حقوقی سر ماه بگیرند،تا بازنشسته بشند و من هرگز نمیخوام تووی این شرایط زندگی کنم،من میخوام سفر کنم،چون من عاشق سفرم،من میخوام خودم رو تووی ابعاد بزرگ‌تری تجربه کنم،میخوام شجاعت و ایمانمو نشون بدم،میخوام حرکت کنم

    خدایا شکرت که هر آنچه هستم و هر آنچه دارم از آن اوست

    دوستون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
    • -
      نازنین خشنود گفته:
      مدت عضویت: 1708 روز

      سلام مرضیه جان

      من کاملا درکت میکنم و خودم این احساسات رو تجربه کردم

      برو و پرواز کن به سمت ارزوهات ک اگ توی این تله بیفتی تاابد حسرت به دلت میمونه ک چرا شجاعت به خرج ندادی.

      فرصت زندگی یکبار به تو داده شده برو ببین دنیارو برو

      ببین بقیه ادمارو

      برو و لذت ببر

      خودتو محدود نکن.

      احساسم گفت ک برات بنویسم

      دوست دارم عزیزم

      انشالله خداوند بهترینا رو سرراهت قرار بده

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        مرضيه ابراهيمي گفته:
        مدت عضویت: 2467 روز

        سلام دوست عزیز و ارزشمندم

        وای چقدر خوشحالم که گفتی احساست گفته که برام بنویسی،اینم یه نشونه ی دیگه

        امروز داشتم با مادرم صحبت میکردم،بهش گفتم من میخوام ارزوهامو تجربه کنم،هیچوقت گناه منو گردن خودت ننداز تا عمر دارم بگم شماها نزاشتین برم دنبال آرزوهام،گفتم درسته مادرمی اما قرار نیست چون مادرمی منو از آرزوهام منع کنی بخاطره افکار و باورهای خودت،اصلا من میخوام ایمانمو به خدا نشون بدم،شاید حتی تووش شکست بخورم که به تموم وجودم ایمان و اعتقاد قلبی دارم که شکستی درش نیست،اما من میخوام خودم رو تجربه کنم،من میخوام برم دنبال آرزوهام شما فقط میتونی با حال خوب منو بدرقه کنی،وای چقدر حالم عالی شد گفتی احساسم گفته برام بنویسی،احساس می‌کنم دیگه وقتش رسیده حرکت کنم،در جهت مهاجرتم دارم اقداماتی که بهم گفته شد رو انجام میدم،هر کدوم روند خودشون رو دارند و من دارم با آرامش و صبر روی خودم کار می‌کنم و دارم خودمو آماده می‌کنم برای رفتن توو دل یه ناشناخته ی دیگه…

        خدایا به امید خودت که جز خودت امیدی نیست

        براتون بهترینها رو آرزو می‌کنم دوست عزیزم

        خیلی دوستون دارم خیلی….

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    محدثه سادات موسوی نژاد گفته:
    مدت عضویت: 869 روز

    الله اکبر

    الله اکبر

    سبحان الله

    خدایا چقدررر خوشحالم که بتو تکیه کردم و تو نشانه‌هارو می‌فرستی

    سلام استاد عزیزم استاد عباسمنش بزرگوار و استاد شایسته نازنین امیدوارم حالتون عالی باشه.

    سلام بتو دوست قشنگم.

    دیروز میخاستم کلیپ رقص هندی ضبط کنم بزارم تو پیجم ولی شیطان دستو پامو بسته بود که کی رقص تورو نگاه میکنه و خیلی طول میکشه تا به عنوان رقصنده جا بیوفتی و شناخته بشی و ازت دعوت بشه که رو استیج برقصی و من داشتم کلنجار میرفتم که رقص من با جریان هدایت خداست و رقصم باعث باز شدن قلب مردم میشه و با رقصم ادمها لذت میبرن و غیره هدایت شدم به توحید عملی قسمت نه که توسط اون فایل خدا زندگی مادر موسی رو با زبان استاد عزیز برام مثال زد و خیلی حالم بهتر شد و کلیپ رقص عروسیمو پست کردم.

    ولی موفق به رقصیدن هندی نشدم قر تو کمرم نیومدخخخ شیطان دستو پامو بسته بود خلاصه فایل نه توحید عملی گوش دادم و نشستم دوباره رو مقاومت های ذهنم کار کردن دیدم همه مقاومتها تهش میرسه به تایید طلبی و حرف مردم که نکنه مردم خوششون نیاد و مسخرم کنن خلاصه ک دیروز خداوند ارومم کرد و توجهم رو زیبایی ها بود .

    تا اینکه امروز صبح تو ماشین دوباره فایل نه توحید عملیو با همسر عزیزم گوش دادیم و من برام سوال شد گفتم چیشد که من وارد مسیر شدم از کجا شروع کردم .

    قبل اینکه من وارد سایت بشم من به همسرم خیانت کرده بودم و رابطه وحشتناکی داشتم و با فرزندم و همه عالم مشکل داشتم و خودکشی کرده بودم و زندگیم رو هوا بود و اون اقا منو تهدید میکرد خلاصه موقع تظاهرات اون اقارو گرفتن و شیش ماه تو زندان بود و من اونجا دیگه کسی نبود که ذهنم درگیر تهدید و ترس باشه و من هرشب سریال زندگی پس از زندگیو نگاه میکردم و شده بودم یک گلوله از احساس گناه .

    تو زندگی پس از زندگی طرف میگفت من هفت سالم بود بدن یک خانومو دید زده بودم و خدا چشممو در اورد و یک زنی میگفت با شوهرم بد صحبت میکردم و خدا منو انداخت تو یک باغ پر مار باز یکی دیگه میگفت هشت نه سالگی از یک مغازه پفک خورده بودم و خدا فلانم کردو اینا .

    من شده بودم یک گلوله احساس گناه و شبو روز به گناهان کرده و نکرده فکر میکردم و طلب بخشش از ائمه میکردم خیلی حالم خراب بود فقط خودمو سرزنش میکردم و خودمو میزدم تا اینکه به خدا میگفتم منم ببر اون دنیا برگردون .

    التماسش میکردم منم یکبار ببره و بیاره تا بفهمم این دنیا چجوریه و به حرفای اون بندگان خداهم شک کرده بودم که مگه میشه خدا یک بچه هفت‌ساله رو مجازات کنه و دچار شک شده بودم ( باورتون میشه این قضیه رو یادم رفته بود و امروز خدا یاد اوری کرد) خلاصه اعتیادم بیشتر شدع بود و به روزی دوتا و نصفی پاکت سیگار رسیده بود و در کنارش ناس هم مینداختم خخخخ قلیونم می‌کشیدم.

    التماس خدارو میکردم منو ببره و برگردونه تا بفهمم این دنیا چجوریه و خدا انقدر ظالمه که بخاطر یک پفک دهنمونو سرویس میکنه؟

    فکر کنم همون موقع ها بود که همسرم فایلای اقای عطارروشنو گوش میداد و دوازده قدم کار میکرد و خداوند به من جهانو نشون داد .

    همیشه برام سوال بود چه خاستع ای درمن شکل گرفت که خدا منو هدایت کرد به سایت.

    امروز خداوند بهم گفت که من التماسش میکردم که حقیقتو جهانو بهم نشون بده .

    و کم کم منم وارد مسیر شدم و الان زندگی رویایی خودمو دارم .

    خب بریم ادامه داستان خخخخ

    اقا تو ماشین جلسه نهو گوش دادیم و با همسر نازنینم صحبت کردیم و زیبایی های شهرمونو دیدیم و تحسین کردیم و همسرم رفتن بازدید و من فایل جلسه دوازده تغیرو دیدم روی سایته و بازش کردم ولی گوش ندادم گفتم صحبتای عادله جانو سید علی و قبلا انقدر گوش دادم که از حفظ هستم و توجه نکردم و یک اهنگ گذاشتم و به پسر کوچولوم کخ میریختم اهنگ تموم شد و رفت موزیک بعدی که دیدم ععع صدای بچهاست خخخخ از قبل تو گوشیم سیو بوده پلی شد و خاستم رد کنم برم اهنگ بعدی ذهنم گفت این دیگه یک نشانه کلفته که هم استاد روی سایت گذاشتن و گوش ندادی هم تو پلی لیستت پخش شد پس مثل بچه ادم بشین گوش بده خلاصه گوش دادم بماند و نشانه ها و آگاهی هایی که دریافت کردم بماند .

    میخاستم داد بزنم الله اکبر سبحان الله .

    استااااادددد من اموزش رقص عربیو خریدع بودم ولی متعهدانه کار نمی‌کردم تا خوب یاد بگیرم که از روی تکنیک برقصم و دچار غرور اینکه بابا من خودم استادم و بلدم شده بودم و قشنگکگگ خدا بهم گفت اونایی که بلدی افرین نگهشون دار حالا برو جدیدارو یاد بگیر اخه من از رو‌تکنیک نمیرقصیدم ولی اموزشهایی که تهیه کرده بودم قشنگو دقیق بود

    خلاصه استاد شما گفتین برو یاد بگیر چیزیو که علاقه داریو . برو کتاب بخون برو یادش بگیر.

    اونجا دوست داشتم اهنگ بندری بزارم برقصم وسط قاسم اباد خخخخ.

    خداوند از هزاران طریق نشانه هارو میفرسته.

    خداوند از هزاران طریق هدایت میکنه .

    اهااا یک چیز جالب بگم قبل اینکه همسرم وایسته برای بازدید کارش خیلی عقب تر یک دور برگردان دور زد و یک گربع سفیدو سیاه خشگل چشممو گرفت و تحسین کردم گفتم چه باحاله و غیره و همسرم رفتو رفت و رفت یه ده دقیقه ای رانندگی کرد و ماشینو نگه داشت و رفت برای کارش و بالای نیم ساعت طول کشبد تا بیاد .

    بچها باورتون میشه من اون گربه رو دوباره دیدم.

    همون بود به والله همون بود گربهه رو دیدم و سید علی چند دقیقه بعد گفت شما باید هدایتهارو حتی از پرنده ها و مورچه هاهم ببنید .

    گفتم الله اکبر الله اکبر .

    هنوز خودم نتونستم هضم کنم و منطقیش کنم برای خودم.

    استاد عزیز خیلی دوستون دارم ممنونم بابت همه چی . بابت اینکه مارو با خدا آشتی دادین

    خدای مهربان همیشه در دسترس بوده فقط من باهاش قهر بودم خخخخ

    من بصورت جدی تعهد میدم غرور بیجامو بزارم کنار و رقصو آموزش ببینم تا اصولی یاد بگیرم .

    که اگر اینکارو انجام ندم خودمو از خوشی و ثروت و لذت و نعمت محروم کردم و بخودم ظلم کردم

    خدایا ممنونم همیشه مواظبمون هستی

    ممنونم همیشه بما عشق میدی.

    ممنونم نعمت و ثروتو خشبختو‌ مهمان خونه من کردی.

    ممنونم خاسته منو اجابت کردی که داد میزدم منو بکش و زنده کن تا ببینم جهان چجوریع.

    تو بدون اینکه منو بکشی به واسطه استاد عزیز خودتو بمن نشون دادی.

    استاد عباسمنش شما اولین استاد من هستین و من تا قبل شما فکر نمی‌کردم همچین حوضه شغلی بنام موفقیت هم هست و خوشخالم خداوند دستمو گرفت و منو راهنمایی کرد تا با شما که کاملا ساده اصولو آموزش میدید نه فرع را اشنا شدم .

    بنده از شما و استاد شایسته تشکر میکنم بابت تک تک زحماتتون و دستتونو میبوسم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  4. -
    صبا گفته:
    مدت عضویت: 690 روز

    با سلام به استاد عزیزم

    همه زندگی اگه ما تسلیم باشیم، کارها راحت انجام میشه:

    مثل بارداری خودم، اولش که نمیشد ، میخواستم برم دکتر، بعد یاد حرفهای استاد افتادم که اگه مسیری سخته، راه درستی نیست. گفتم دکتر نمیرم اگه قرار باشه باردار بشم، طبق قانون خدا باید براحتی بشه ، اگه نیست شاید اصلا خدا برنامه بهتری برام داره. که براحتی باردار شدم، البته وقتی تسلیم خدا شدم. باید پارو نزد وا داد ، باید دل را به دریا داد.

    چقدر حس خوبیه، تسلیم بودن. آزادی و آرامش میده، زندگی زیبا و راحت میشه و از لحظه ها میشه لذت برد. نه دلواپس آینده ای و نه ناراحت گذشته. استاد ممنونم اینا بهم یاد دادی

    1. آن مهارت یا تغییر ضروری که از آن می‌ترسید یا تعلل می‌کنید، چیست؟

    تغیر در نوع صحبت کردن که قبل از اینکه جهان چک و لگدش را بزنه، حتما باید تغیرش بدم و توی زندگیم بسیار تاثیر داره و باعث میشه اعتماد بنفسم بالا بره. و رفتار دیگران صددرصد بهتر خواهد شد.

    2. اگر امروز آن را انجام ندهید، پیش‌بینی می‌کنید جهان در آینده چطور شما را “مجبور” به یادگیری آن خواهد کرد (مثلاً چه بحرانی پیش می‌آید)؟ فرکانسم پایین می مونه و پیشرفت نمیکنم و به خواسته های جدیدم نمی رسم و انسانهای باکیفیتی را هم ملاقات نخواهم کرد. یادمه قبلا آدمی بودم که داشته هام را غیرمستقیم به بقیه نشون میدادم و خودم هم متوجه این ضعف شخصیتی نبودم و توی کلاس مدیریت شرکت کردم و اونجا مچ خودم را گرفتم و چون توی اون فرکانس بودم دقیقا یه شخص همین مدلی را به خودم جذب کردم و باهاش به مشکل خوردم و طبیعت اون آدم را حذف کرد. یعنی تا اون پاشنه های آشیل هست، امکان نداره فرکانست تغیر کنه

    3. برای شروع یادگیری یا انجام آن تغییر حیاتی، چه “تصمیم جدی” را همین الآن می‌گیرید؟» از همین الان موقع حرف زدن، به خودم توجه میکنم و کلماتی که ناخواسته بیان میکردم را بهش فکر میکنم. هر روز اول صبح به خودم قول میدم که درست صحبت کنم ، هم کلمات و هم لحن. و از همه مهمتر هر روز صبح به خودم میگم خدا هست و ازت حمایت و محافظت میکنه. ریشه اصلی این مسئله برمیگرده به شرک، وقتی میترسم، استرس میگیرم، نمیتونم حرفم را بزنم بعضی جاها، یا وقتی حس میکنم در حقم بی انصافی میشه و در یک کلام وقتی حس میکنم توی این دنیا تنها هستم و مسائلی که برام پیش میاد بزرگتر از منه و ظاهرا راه حلی ندارن، نوع حرف زدنم تغیر میکنه

    تغییر در نگرش بصورت عمیق تر:

    هنوزم کمی به خدا شرک دارم، با اینکه نسبت به قبل خیلی بهتر شدم، ولی بعضی جاها که، به ناخواسته به ظاهر بزرگی بر میخورم، اضطراب میگیرم ، میترسم ، ولی بعدش یادم میوفته که شرک داشتم و نباید بترسم و قدرت فقط در دست خداست و هیچ کس کوچکترین تاثیری در زندگی من نداره و چون دارم روی خودم کار میکنم، هر اتفاقی بیوفته، همون اتفاق خوبه هست. باید کنترل ذهن بیشتری داشته باشم.

    کسب مهارت در زبان انگلیسی:

    بهش زیاد علاقه ای ندارم و به همین دلیل اقدامی نکردم

    از خداوند میخوام منو هدایت به کار مورد علاقم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    شیدا میرزایی گفته:
    مدت عضویت: 2607 روز

    به نام خدای مهربانم

    خدایی که از رگ گردن به من نزدیکتره

    خدایی که مونس شب و روز منه و

    شریک تمام لحظه های منه

    سلام خدمت استاد عزیز و مریم خانم مهربونم

    و سلام به تمام دوستان نازنینم

    خدا جونم ممنونم ازت بابت اینکه

    در مدار دریافت این آگاهی ها قرار گرفتم

    چه قدر خوشحال شدم از شنیدن صدای دوستای عزیزی که بارها کامنتهاشونو‌ خوندم چه قدر پرانرژی و موفق خدا روشکر

    چه قدر راههای رسیدن به خدا زیاده چه قدر تنوع توی این دنیا وجود داره

    هرکسی از مسیر مخصوص خودش به خواسته هایش میرسه و قشنگی این دنیا هم به این تنوع و فراوانیشه.

    خیلی خوبه عادله و شکیبا جون با سن

    کمشون به این موفقیتها رسیدن

    اصلا به نظرم برای موفق شدن سن و سال هیچ تاثیری نداره.

    و یه مورد دیگه استاد عزیزم کاملا باهاتون موافقم که آدم برای رسیدن به خوشبختی نیازی به هیچکس به غیر از خودش و خدای خودش نداره

    بارها و بارها اطرافیانم گفتن آره فلانی خوب

    با ارث پدرش به اینجا رسیده

    یا آره با راهنمایی های خوب خانواده ش موفق

    شده و الا اون اصلا نمی‌تونست موفق بشه اصلا

    پتانسیلشو نداره

    یا میگن اصلا اونا ژنتیکی خوب پیشرفت میکنن

    خوب پول میسازن

    میگن من مطمئنم اگه توی یه خانواده دیگه بودم

    الان به اوج رسیده بودم

    خیلی خیلی باورای منفی زیاده در این مورد

    اما خدا رو شکر منم اصلا به این حرفا

    هیچ اعتقادی ندارم

    یا استاد بارها یاد شما افتادم

    که در یه خانواده متوسط بودن

    و الان چه قدر پیشرفتها چه قدر موفقیتهایی خداروشکر.

    یعنی استاد وقتی کسی میخواد دلیل پسرفتهاشو

    شرایط بیرون یا آدمای بیرون بدونه یه درصد هم

    بهش حق نمی‌دم .

    ما یه منبع درونمون داریم که در دسترس هممونه

    هیچ فرقی بین بنده هاش قائل نشده

    پس در هر شرایطی که هستیم خودمون اینو خواستیم.

    امیدوارم که همیشه و همگی در پناه خداوند مهربان باشیم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    سمیه زحمتکش گفته:
    مدت عضویت: 1910 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    ای رب مهربانم از تو بر و شکیبایی می‌خوام

    ای صبار شکورم، از تو از درون و بیرونم خبر داری

    از تو می‌خواهم از عشق خود بر من جاری کنی که نیاز دارم به صبر در این راه و این روز.

    در کار یا زندگی شخصی شما، آن “مهارت سختی”، “تغییر رفتاری دشواری” یا “اقدام مالی چالش‌برانگیزی” که به وضوح می‌دانید اگر آن را انجام دهید، جهشی بزرگ در زندگی‌تان رخ می‌دهد، اما به دلیل سختی آن را عقب می‌اندازید، کدام است؟

    در حال حاضر چیزی که بیشتر به من الهام می‌شه و یک چالشی شده برام که اون رو انجام بدم روی ترسام کار کردنه و روی ایمانم به خداست.

    از دو روز پیش یک الهامی به من شد که هر روزی تعهدی بنویسم و روی اون کار کنم و بهش عمل کنم و بهتر و بهتر بشم.

    انگار درک می‌کنم که خدا می‌خواد ظرف وجودم رو بزرگ کنه ولی یه چیزهایی درونم اجازه نمیده و انگار بایدازهر چیزی می‌ترسم برم واردش بشم.

    بهترین چیزی که داره به من الهام میشه ا گذاشتن روی ترس‌هام و وارد شدن در شغلی که چند ساله براش تلاش کردم و مجوز گرفتم

    ولی انگار درونم میگه باید از شخصیتم شروع کنم از احساس لیاقتم شروع کنم که احساس ارزشمندیم رو از درون بالا ببرم از بیرون ایده‌ها آدم‌ها شرایط و پول ثروت بیاد.

    یادم میاد تو ثروت 2 استاد می‌خواستند از بچه‌ها که بزرگترین مانع ذهنیشون رو بنویسند

    و الان می‌فهمم که بزرگترین مانع ذهنی من همون ترس‌هام و بی‌ایمانیمه و لذت بردن از نداشتن پول.

    انگار حاضرم پول نداشته باشم ولی وابسته به پول همسر باشم و این شده یه لذت درونی و اهرم رنج و لذتم برعکس شده.

    لطفاً دقیقاً بنویسید:

    1. آن مهارت یا تغییر ضروری که از آن می‌ترسید یا تعلل می‌کنید، چیست؟

    رفتن رفتن خودم دنبال یک مغازه برای شروع کار که همش دارم بهونه تراشی می‌کنم و این اون رو به یکی دیگه سپردم.

    ولی انگار خدا داره بهم امید انگیزه میده و میگه همه چی درست میشه تو سمت خود درست کن چقدر به من ایمان داری؟

    چقدر من رو باور داری؟

    چقدر نمی‌ترسی و روی ترس‌هات کار می‌کنی؟

    2. اگر امروز آن را انجام ندهید، پیش‌بینی می‌کنید جهان در آینده چطور شما را “مجبور” به یادگیری آن خواهد کرد (مثلاً چه بحرانی پیش می‌آید)؟

    دقیقاً دیروز به یه چالشی برخوردم به تضادی که نیاز مبرم پیدا کردم به پول .

    و همزمان که این فایل رو دیشب دیدم چشمام گرد شد که چقدر به موقع بود این فایل برام

    انگار داره جهان اگر تغییر نکنم سقوط می‌کنم

    که اگر خودم مستقل باشم خودم به راحتی می‌رفتم انجامش می‌دادم بدون اینکه بخوام به بقیه التماس کنم که پول به من بدن برای انجام اون کارم.

    واقعا دنیای مایی اینجوریه که یا میری بالا یا پایین حد وسطی هم نداره.

    یا رشد می‌کنی و خالق زندگیت میشی و الگویی مثبت برای بقیه

    یا سقوط می‌کنی و الگوی منفی میشی برای بقیه

    3. برای شروع یادگیری یا انجام آن تغییر حیاتی، چه “تصمیم جدی” را همین الآن می‌گیرید؟»

    هرجور شده شغلی برای خودم جور کنم و پول بسازم چون یه مدت پیش که پول می‌ساختم خودم راحت هرچی که می‌خواستم می‌خریدم

    و فقط تمرکزم روی کارم بود و پول هم از زمین و آسمون برام میومد

    انسانی هستم که دوست دارم هر روز پیشرفت کنم هر روز روی ذهنم کار کنم هر روز یک کار مفیدی برای خودم انجام بدم و ورژن بهتری از خودم بشم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  7. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 1194 روز

    به نام خداوند مهربانم خدایی که اینقدر قشنگ مهربانی میکند و عشق می‌دهد و هدایت میکند

    الهی شکرت سپاسگزارتم

    سلام بر استاد عزیزم و مریم جانم واقعا به قول این دوستان نازنینمون عاشقتون هستم دوستتون دارم صداتون آرامش بخش ست و چقدر زندگی ما با این آگاهی‌ها که از سمته شما که دستانه خداوند برای ما هستین به ما میرسد و باید برای این تغییرها و بدست آوردن آگاهی‌های هر روزم

    که با هر قدم برداشتن به سمته اونا رفتارت و باورت و افکارت تغییر می‌کند و لذت میبری شکر گزار باشی سجده شکر بجا بیاری و من ممنونتم سپاسگزارتم

    ممنونم از ذوق و شوق این خواهر و برادر عزیز

    که تمام عشقشون و انرژیشون رو به ما هم منتقل کردن شکیبا جون و عادله جون و علی آقای عزیز

    و چقدر قشنگ نتایجشون رو توضیح دادن که از کجا به کجا رسیدن چطوری ؟ این مهمه؟

    با جسارت و با تعهد به خدا و خودشون و با ایمان و صبر کردن قدم برداشتن و حرکت کردن و پا روی ترسهاشون گذاشتن و این همه نتایح گرفتن و موفق شدن

    من از این فایل اینو فهمیدم که با تمام مشکلاتی که اگه داریم با تمام سختی‌ها اگر بخواهیم می‌توانیم تغییر بدهیم اوضاع رو

    همه چی در ذهن و باورهای ماست

    اگر تغییر نکنیم له میشیم ساز و کار جهان اینه باید همراه جهان حرکت کنی و بهانه ها رو کنار بذاری

    و نجواهای ذهنتو متوقف کنی و به سمته بهترینها حرکت کنیم و بدست بیاریم

    این توانایی رو خداوند به ما داده قدرت داده تا خودمون خلق کنیم

    استاد من از اول ازدواج دوست داشتم خودم پول در بیارم اما تا چند سالی به کسی نگفتم و بعد از چند سال زندگی دیگه به همسرم گفتم میخوام خودم درآمد داشته باشم اما خب جور نشد چون باز هم خودم حرکت نکردم به دلیل ترسهام که از کجا و چجوری و شاید نشه ووو

    چون من اخلاقی داشتم به همسرم نمی‌گفتم پول بده خودش میداد بعضی اوقات هم یادش می‌رفت و تحمل میکردم

    و تا اینکه با شما آشنا شدم 6 ساله پیش و به خودم گفتم باید کاری کنم و این شد که پا روی ترسهام گذاشتم

    و به همسرم گفتم 5 میلیون به من بده از تو خونه شروع میکنم و ایشون هم دریغ نکرد و کمکم کرد

    تعدای لباس آوردم و فروختم و بعد از چند ماه پیشرفت کردم و آوردم تو پارکینگ خونه با دست دوم وسیله خریدم و به شکل مغازه کوچیک درآوردم

    و یه کوچولو به درآمد رسیدم کم بود اما ذوق داشتم با همون درآمد کم میرفتم هم لباس میاوردن و هم برای خودم پس انداز میکردم

    و آرام آرام با گوش دادن فایلها یکم یکم رشد کردم ولی رشدم کند بود چون فایلها رو عمل نمیکردم یه در میون بود و تمرکز نبود هنوز اون ایمانه ضعیف بود تا سه ساله پیش دیگه تعهد دادم و بلند شدم و باز با همسرم صحبت کردم و گفتم کمک کن و چون ارث پدرم رو تو بورس گذاشته بودم به من داد بنده خدا از پول خودش و این شد که مغازه اجاره کردم و از منطقه امن که پارکینگ خونه بود اومدم بیرون و یکم اوایل سخت بود باز ترسها و نجواها اومد خب باید کرایه مغازه میدادم آب و برق و گاز میدادم اما تو خونه اینا نبود راحت بودم

    ولی با آگاهی که بدست آورده بودم و 12 قدم رو کار کرده بودم فایلهای آقا رضا عطار روشن رو گوش داده بودم و فایلهای توحید عملی رو گوش داده بودم حرکت کردم با ایمان کامل به خداوند

    و دیگه دستمو به دستش دادم و از کرایه 800 هزار تومن الان ماهی 2500 کرایه میدم

    و خیلی خیلی باورها و افکار و رفتار و شخصیت اعتماد به نفس و عزت نفس و ایمان و توکل و مدار و فرکانسم و تمرکزم تغییر کرده کنترل ذهن و کنترل کانون توجه ام و آرامشم باورهای فراوانی و باورهای توحیدیم کلی تغییر کرده

    ولی هنوز باز هم ترمزهای نهان دارم و دارم هر روز سعی و تلاش ذهنی انجام میدم و خدا رو شکر به لطف و قدرت خداوند دارم بهتر و بهتر میشم

    و الان هم هر روز بیشتر تمرکزی روی فایلها کار میکنم

    و چندتا از محصولات رو خریداری کردیم البته خودم نه همسرم و دخترم خرید کردن

    طولانی شد کامنتم ممنونم از همه

    میشه به همه چی رسید فقط باید روی ذهن باورهامون کار کنیم و عمل کنیم

    در پناه خداوند مهربان باشین سالم و ثروتمند باشین

    الهی شکرت برای این روز زیبا و پر رزق و روزی فراوان

    سپاسگزارتم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  8. -
    سید محمد نظاری گفته:
    مدت عضویت: 3171 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    به نام خالق زیبایی ها

    سلام به استادان عزیزم.

    من چند سالی هست که توی این سایت بهشتی هستم و فایل ها رو گوش میدم و حتی دوره ها رو هم خریدم. اما راستش کم روی خودم کار کردم. هی میرم دوباره بر میگردم دوباره میرم دوباره بر میگردم. با اینکه میدونم اگه بخوام همواره و مستمر روی این فایل های زیبا کار کنم چه نتایجی میگیرم. و به رسیدن به این نتایج ایمان قلبی دارم.

    الآن چند روزیه که به صورت خیلی جدی تر توی سایت هستم و فایل ها رو گوش میدم اما چراغ خاموش حرکت میکنم. چون یه مشکل بزرگی که دارم توی نوشتن کامنت برای فایل ها اعتماد به نفس بسیار پایینی دارم و هر وقت خواستم کامنتی بنویسم وقتی کامنت های پربار و پر از آگاهی و دانش دوستان عزیزم رو خوندم پا پس کشیدم و متاسفانه نتونستم چیزی بگم. چون همه گفتنی ها رو دارن میگن واقعا و من نمیدونم چی بگم. واقعا گذشته از این فایل های شما استاد عزیزم که زندگی خیلی ها رو دگرگون کرده و برخواسته از دل و گویای صداقت گفتار و رفتار و نتایج شماست، خود همین کامنت ها میتونن بزرگترین کتاب آموزشی انگیزشی باشن که چقدر آدم از خوندنشون لذت میبره و چقدر مطلب یاد میگیره و چه تجربه هایی که گفته نشده و چه نتیجه هایی که گرفته نشده و خدا میدونه عزیزانی که مثل من از نوشتن کامنت واهمه دارند ولی زندگیشون پر از تجربه هست اگه اونا هم بنویسن چه خواهد شد.

    منم مثل سایر دوستان دوره 12 قدم رو تهیه کردم اما در قدم های اولیه گیر افتادم. و میدونم که عمل نکردن من نه تقصیر کسی هست و نه چیزی، تنها مقصر خودمم که غفلت و کوتاهی میکنم از عمل کردن به این دوره های ارزشمند. اما تو این چند فایلی که از پروژه عظیم «تغییر را در آغوش بگیر» روی سایت قرار گرفته نشانه های خیلی زیادی دیدم از اینکه باید این دوره رو به طور جدی و متعهدانه از سر بگیرم و مثل بقیه دوستانم نتیجه بگیرم.

    اما فعلا تضادهایی که در زمینه سلامتی دچارش شدم منو به این واداشته که دوره قانون سلامتی رو از اول شروع کنم و مو به مو به آموزه های این دوره عمل کنم. تا کمی به آرامش جسمی و روحی برسم. و انرژی بیشتری بگیرم برای ادامه دادن این دوره های ارزشمند.

    خدا رو شاکرم که منو به این سایت پر ارزش هدایت کرده و داره راه و چاه رو از طریق همین سایت که البته یکی از روش های هدایت خداست نشونم میده.

    خیلی دوستتون دارم

    برای شما و همه دوستان عزیزم که اینجا فعال هستند و مینویسند و میخوانند و یاد میگیرند آرزوی بهترین ها در بالاترین لول های رو دارم.

    خدا به همراهتون

    لحظاتتون سبز

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  9. -
    الهام عزیزپور گفته:
    مدت عضویت: 3072 روز

    بنام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام به استاد عباس منش و خانم شایسته

    سلام به دوستان

    خدایا شکرت برای گام 12

    خدایا شکرت برای شنیدن صدای استاد عزیزم .

    خدایا شکرت برای شنیدن صدای سیدعلی خوشدل و شکیبا و عادله عزیز .

    این فایل برای من هدایته . هدایتی که خداوند از کلام دوستان سایت داره با من حرف میزنه .

    دقیقاً زمانی که من تمرکزام روی یه محدودیت

    در زندگیم بود ، خدا با این فایل منو آگاه کرد .

    اصلاً حواسم نبود که دارم در این قسمت به محدودیت توجه میکنم و متوجه نبودم که دلیل

    استاک شدنم همین توجه بود .

    چقدر آگاهی در این فایل هست .

    از همین الان تصمیم گرفتم که تمام تمرکزم را از روی این محدودیت بردارم و فقط به نعمتهایم

    توجه کنم .

    تضادها و محدودیت ها ، فرصتی هستن برای خلق ثروت .

    مورد بعدی اینکه من دارم در همین موضوع عجله میکنم . عجله اجازه نمیده که نتیجه از راه برسه .

    من باید ادامه بدم و اجازه بدم فرکانسهای من

    نتیجه خلق کنه .

    این هم دومین تعهد من در گام 12 .

    از امروز حواسم را بیشتر جمع میکنم تا با توجه به نعمتها و موقعیت ها و توانمندی درونی ام

    با قدرت و انگیزه بیشتری پیش برم و اصلاً به نتیجه هم فکر نکنم . چون نتیجه خودش میاد .

    نتیجه با قدم های درست من و با ادامه دادن

    در زمان درست وارد زندگیم میشه .

    خدایا شکرت برای هدایت امروزم .

    خدایا شکرت

    خدایا شکرت

    خدایا شکرت

    در پناه الله یکتا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      هدایت شده گفته:
      مدت عضویت: 156 روز

      سلام الهام عزیزم منم هم اسم شما هستم وقتی داشتم برای اولین بار کامنت های این صفحه رو میخوندم ناخودآگاه متن شما و تصویرتون من رو جذب کرد و خیلی گذرا نگاه کردم و رفتم و باز هم نمیدونم چطوری دوباره به متن شما برگشتم و دوباره خوندم من هم به لطف الله مهربون امروز یکی از نتایج فرکانسیم رو دریافت کردم و خیلی ذوق زده شدم ولی این دریافت درست در زمانی بود که من اصلا بهش فکر نمیکردم و فقط انروز تصمیم گرفتم هر جا که هستم بهترین خودم باشم و از صبح وقتی داشتم بع فایل های استاد گوش میکردم خانه و زندگیم رو تمیز کردم و در حد توانم به زیبا سلزی همون دکور خونه ام پرداختم و نظافت اساسی کردم و هم چنان داشتم با هنس فری فایل گوش میدادم تا اذان ظهر کارم تموم شد و به طور باور نکردنی بعد ظهر یکی از درخواست اایی که داشتم رو دریافت کردم در صورتی که من فقط بهش فکر کرده بودم و خدای مهربون اون رو برام آماده و در اختیارم قرار داد بدون اینکه من کوچکترین اقدام عملی کرده باشم و پاسخ من چند درجه هم از تصوری که داشتم زیباتر بود کلی ذوق کرده بودم و کلی بالا و پایین پریدم و به خاطرش خدا رو شکر کردم

      و به این نتیجه رسیدم که وقتی در مکان و زمانی که هستیم اگه بهترین خودمون باشیم یعنی به خواست خدا تسلیم بودیم و با شرایط خودمون در صلح هستیم و با نعمت هایی که داریم یکی میشویم و با جریان خداوند هم جهت میشویم درست در همان لحظه خداوند عزیز پاسخ فرکانسی ما رو با احترام به ما تقدیم خواهد کرد

      درسته خواهر عزیزم شما حالت رو خوب نگه دار به منتظر برای نتیجه نباش چون نتایج خودشون در انتظار تو هستن‍️

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        الهام عزیزپور گفته:
        مدت عضویت: 3072 روز

        بنام خداوند بخشنده و مهربان

        سلام دوست عزیزم

        برای کامنت پُر از مهری که برام نوشتی ، سپاسگزارت هستم .

        خدارا شکر برای حضورت در این سایت توحیدی .

        خدارا شکر برای نتایجی که گرفتی .

        الهی که همیشه در حال خوب الهی باشی .

        در پناه الله یکتا

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    راضیه گفته:
    مدت عضویت: 1307 روز

    به نام خداوند هدایتگر و مهربان

    سلام به استاد عزیز خانم شایسته مهربان و دوستان فرهیخته و بینظیر

    چه الگوهای بینظیری .بی نهایت تحسینشون می کنم.

    آقای خوش دل برای من یک الگوی بینظیرند که سعی می کنم همیشه از کامنتهاشون استفاده کنم.

    اینجا هم وقتی صحبت می کردند فقط توی دلم تحسینشون کردم که چقدر قشنگ روی باورسازیهاشون کار کردند که حرف ها و صحبت هاشون فقط نشان از باورهاشون بوده.

    من تو این مدتی که توی سایت هستم و دارم مرتب به فایل ها گوش میدم و می نویسم و کار می کنم ولی پیشرفتم خیلی کنده .هر قدم رو که میرم جلو می بینم که مدتها گیر می کنم تا اینکه ایراد رو پیدا می کنم و می بینم بر می گرده به عدم احساس لیاقتم.

    توی این پروسه تغییر را در آغوش بگیر هدفم رو گذاشتم روی بهبود وضعیت سلامتیم. حدود 9 ماهه که وارد دوره قانون سلامتی شدم و با تعهد شروع کردم به اجرای این دوره برای تهیه تک تک موارد به چالش می خوردم که همش بر می گشت به احساس لیاقت ولی من متعهد بودم و روی باور سازیهام کار می کردم و از هر مرحله عبور می کردم

    ولی هر چقدر جلوتر رفتم اوضاع سلامتیم به چالش هایی خورده که نشون میده اوضاع داره خراب میشه هی لاغرتر شدم و وابسته تر به قضای ورودی که حتی دیگه نمی تونم فست هم داشته باشم و اومدم تا با تعهد بیشتر و لیزری روی بهبود سلامتیم کار کنم.که باز هم نشانه ای که دریافت کردم از خداوند مهربان و هدایتگرم این بود ‌که وقتی احساس لیاقت نداشته باشی به راه حل های اون خواسته دسترسی نخواهی داشت.

    باز هم پاشنه آشیل من که چند ماهه من رو درگیر خودش کرده.

    هنوز گاهی دچار حسرت و افسوس میشم که چرا اینقدر احساس لیاقتم پایینه که نمیزاره توی هیچ موضوعی پیشرفت کنم مثل یک وزنه سنگین به پامه که نمیزاره حرکت کنم.

    و همه چیز رو در کودکی خودم و شرایطم می بینم .دوست دارم این بخش از وجودم رو ترمیم کنم وقطعا این بچه ها الگوهای بینظیری هستند از اینکه می شود از تضادها انرژی گرفت برای پیشرفت کردن.

    باز هم از علی آقا درس گرفتم و به خودم یک تعهد 40 روزه دادم برای تغییر شرایطم در زمینه سلامتی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: