این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/05/neveshteh-12.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-11-15 06:48:282025-11-16 18:06:33تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۲
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام و درود به استاد عزیزم و اعضای بی نظیر سایت الهی ،و تلاش و مداومت استاد در بهبود فایل ها .
استاد ازتون سپاسگذارم که با درک جدید و جدیتی که دارید دوباره همه فایل ها رو بازبینی میکنید و آپدیت میکنید تا ما هم از این مواهب آگاهی ها بهره بیشتر ببریم .
سپاسگذارم از دوستان عزیزم که با عشق صحبت کردند تا دل و قلب ما هم با ایمانشون جلا داده بشه .
استاد عزیزم ممنونم که کامنت منو هم میخونید و دلم میخواد بهتون بگم که سالهاست این سایت و اعضا این خانواده مرجع و جایگاهی هست که آرامش درونش موج میزنه ،هر جای زندگی مون که مشکل داشته باشه جوابش اینجا پیدا میشه . اینجا اصل هست ،نه فرع . اینجا خیلی بزرگتر از اینی هست که بخوام یک اسم مرجع پیدا کنیم .
استاد عزیزم ما هممون با گذشته های متفاوت و فرهنگ های متفاوت و باورهای متفاوت اینجا با هم یکی میشیم . جنس احساسمون یکی میشه .
ازتون درخواستی داشتم که اگر امکان پذیر هست انجامش بدید و قلب ما رو با حرفاتون منورتر کنید . چون این فایل بهش اشاره شد میگم خدمتتون! برای افرادی که فرکانس های خیلی پایینی دارند این تغییر خیلی سخت هست به خاطر نهادینه شدن یک سری باورها مخرب دراومدن از باتلاقی که شکیبا جان گفتن واقعاً سخته مخصوصا برای کسی که شکست های ممتد داشته و یه جورایی احساس میکنه اگر یک بار دیگه قدم برداره و نتونه ذهنش رو کنترل کنه نابودیش حتمی هست ، استاد من بارها اسیر این ترس شدم که واقعاً نفسم رو بند میاره و منو تا دم باتلاق گذشته میبره و یکباره برمیگردم ولی نه پای رفتن دارم نه به عقب برمیگردم ،توی یک برزخ موندم ، این شرایط منو دلسرد میکنه و با وجود دورهایی که دارم و استفاده میکنم و نتایج اولیه میاد ولی اینقدر اون فرکانس مخرب زیاده که اصلا نمیذاره حتی نتایج کمی پر رنگ بشه در حد هاله میمونه . یه جورایی زور میزنم که همون نتایج بیاد . و من میخوام اگر فایل ،مطلبی هست در موردش انتشار بدید . من حدسم این بود که چون خودتون تا حالا این شرایط روحی رو نداشتید تا حالا کمتر در موردش صحبت کردید یا اینکه بازش نکردید که چطور این افراد بتونن از این آگاهی ها استفاده کنن که اینقدر سریع برنگردند . یه جورایی سوی ایمانمون رو بیشتر کنیم که مسیر درست رو ادامه بدیم . میدونم دقیقا دلیلش ایمان ضعیف هست ،ولی توی یه قسمت های زندگی جواب میگیرم اما یک قسمت هایی نه .
ممنون میشم از دوستانی که اگر تجربه این احساس مخرب رو دارند بگن که چطوری ازش رد شدن و نتایج پایدار در زندگی شون پدیدار شد .
هفته قبل معلم پسرم به پسرم گفته بود که چون خونتون نزدیک مدرسه هست،از پدر و مادرت اجازه بگیر پنج شنبه و جمعه توی خونتون برای بچه ها کلاس تقویتی ریاضی برگزار کنم.
اما همسرم موافقت نکرد و حتی شاکی هم شد که اخه این چه پیشنهادی بوده که معلم بیاد خونه کس دیگه کلاس برگزار کنه.
اما همون موقع یه جرقه تو ذهنم خورد که سعیده ببین وقتی یک نفر دیگه حاضره تو خونه دیگران کلاس خودشو برگزار کنه،چرا تو نیای تو خونه خودت،کلاس خودتو برگزار کنی؟
اونم تویی که عاشق تدریسی.
عاشق کار کردن با بچه هایی.
به همسرم موضوع رو گفتم اونم با عشق پذیرفت و گفت من کاملا موافقم تو توی خونه کلاس خصوصی برگزار کنی.
یه روز که کسی خونه نبود رفتم تو اتاق نشستم،تصور کردم یه تخته وایت برد بزرگ زدم به دیوار،تصور کردم یه میز و صندلی ساده کنار تخته هست و یک دانش اموز نشسته روی صندلی روبه رومه.
اصلا روحم از شدت خوشحالی به پرواز در اومده بود!
خب نجواها حمله کردن که منو بترسونن.
شیطان میگفت خونتون پایین شهره.
کسی بچش رو پایین شهر نمیفرسته کلاس خصوصی که.
میگفت خونتون انچنان قشنگ و لوکس نیست که دانش اموز بخواد بیاد.
میگفت اصلا مگه کسی تو رو میشناسه؟
چطوری مردم باید اعتماد کنن بچشون رو بسپارن به تو.
میگفت اگه نتونی چی؟
اصلا کو تخته و میز و صندلیت؟
نگو که میخوای دانش اموز رو بنشونی روی زمین؟
اگر دانش اموز به نشستن روی زمین عادت نداشته باشه چی؟!
اما من یک جواب داشتم:
من نمیدونم.
خدا میدونه.
من قدم اول رو برمیدارم خداوند قدم های بعدی رو بهم میگه.
هدایت خدا مثل مشعلیه که فقط قدم اول رو برام روشن میکنه.
وقتی خداوند خودش قراره برام دانش اموز بشه دیگه من چکار به این کارها دارم؟!
و دلم ارومه ارومه.
فقط اینو میدونم که نباید بین الهام ایده و اجرای اون فاصله انداخت.
این موضوعی که گفتی عاشق تدریس هستی و بچهای اقوام هم خیلی تعریف کردند. من رو یاد یکی از کامنتهای آقای مجید حرفت انداخت.
که میگفتند: دبیرستان ریاضی تدریس میکردن وهمه از تدریسش تعریف میکردند. و وقتی که بازنشسته شده یک ایده به ذهنش رسیده که این آموزشها رو اینترنتی تدریس کنه و با این کار تونسته میلیاردی ثروت بسازه.
نمیدونم یدفعه به ذهنم اومد که این مطلب رو به شما هم کامنت کنم.
جدای از همه ی زیبایی ها و درسهای این فایل،یک قسمت از صحبت های عادله جان برای من از همه جالب تر بود.
اونجایی که گفتند مدتی اموزش برنامه نویسی دیدند و در این حوزه کار کردن،اما متوجه شدن که این حوزه،حوزه ی مورد علاقشون نیست.
با وجود اینکه توی این حوزه وقت گذاشته بودن و ماهر هم شده بودن،اما رها کردن و تصمیم گرفتند وارد حوزه ی ورزش بشن.
بدون ترس از اینده مبهم.
بدون ترس از قضاوت.
بدون سرزنش خودشون.
بدون اینکه بگن خب من این همه وقت گذاشتم،هزینه کردم،اموزش دیدم،الان بیام رها کنم؟!؟!
این موضوع برای من دو هفته قبل اتفاق افتاد.
من مدتها فکر میکردم خیییلی علاقه دارم بشم استاد دانشگاه و تدریس کنم.
خلاصه گفتم باید ادامه تحصیل بدم تا دکتری تا به خواستم برسم.
امسال کارشناسی ارشد دانشگاه ازاد ثبت نام کردم.
جلسه اول کلاس دیدم که من اصلا به درسهای رشتم علاقه ندارم.
دیدم من اصلا دوست ندارم این مباحث رو تدریس کنم.
دیدم همین الان هم دوست ندارم در جایگاه استادای دانشگاه باشم که این دروس رو تدریس میکنن.
اما مسیری بود که واردش شده بودم.
هزینه ازمون ورودی و تشکیل پرونده
و شهریه دانشگاه نزدیک به 17 میلیون شده بود.و پرداخت کرده بودم.
احتمالا باید هزینه دروس انتخابی هم پرداخت کنم!
خلاصه جلسه دوم هم دوباره همین افکار میوند توی ذهنم که من اینجا چکار میکنم؟
مگه من به این حوزه علاقه دارم که اومدم ارشدش هم بگیرم؟!
همین جلسه دوم که دوهفته پیش بود فرزندانم هر دو بیمار بودن و من رفتم کلاس.
وسطهای دومین کلاس بود که همسرم تماس گرفت و گفت بیا به بچه ها برس.
اولش خییییلی ناراحت شدم که همسرم اینطور رفتار کرد.
اما اما اما کمتر از 1 ساعت با مرور صحبتهای استاد توی ذهنم حالم عالی شد!
منی که از تا یک ساعت پیشش از دست همسرم ناراحت بودم که داره مانع تحصیلم میشه،خدا رو شکر میکردم که هدایتم کرد.
میگفتم این ضربه ی جهان بود که منو به خودم بیاره.
که مسیر رو بهم نشون بده.
گفتم سعیده توی مسیری اومدی که مورد علاقه ات نیست.
خودت هم میدونی.
این بیماری بچه ها و رفتار همسرت هم سیلی جهان بود که مسیرت رو اصلاح کنی.
تا قبل از اینکه اولین جلسه ارشد رو برم فکر میکردم من عااااشق تدریس این رشته توی دانشگاهم!!!
اما بعد فهمیدم که نه.
این خواسته ی من نیست.
و بهاش رو پرداخت کردم تا فهمیدم این خواسته ی من نیست.
هم بهای زمانی و هم مالی.
الان به خودم میگم سعیده پرداخت این بها واقعا ارزشش رو داشت.
فهمیدی که به این حوزه شغلی علاقه نداری.
اگر واردش نمیشدی تا اخر عمر فکر میکردی عاشق اینی که بری دانشگاه این رشته رو تدریس کنی!!!
اگر بها پرداخت نمیکردی و واردش نمیشدی همیشه حسرت به دل بودی که کاش دکترام رو میگرفتم و میشدم استاد دانشگاه.
الان هم با وجود اینکه تصمیم به استعفا از ادامه تحصیل گرفتم، باید نزدیک به 5 تا 6 تومن دیگه شهریه متغیر پرداخت کنم.
اما با عشق پرداخت میکنم.
خیلی خوشحالم شغلی که چندین سال فکر میکردم عاشقشم خداوند بهم نشون داد که فقط فکر میکردی عاشقشی.
خلاصه اولین بار که در دوره 12 قدم از استاد شنیدم که بچه ها وقتی فهمیدید مسیر اشتباهه برگردید و نگید که حیفه من کلی براش زحمت کشیدم ،خیلی برام سنگین بود.
به هیچ عنوان حتی نمیتونستم تصور کنم من این مسیر طولانی و پر زحمتی که اومدم رو رها کنم.
چون برای رسیدن به شغل کنونی خودم با وجود بارداری و بچه شیرخوار بسیار بسیار درس خوندم و تلاش کردم.
هنوزم با وجود یک سال و نیم همراهی با استاد بسیییییار مقاومت دارم برای قطع این مسیر و شروع مسیر شغلی جدید.
اما فعلا در این مرحله هستم که پا روی ترس از قضاوت دیگران گذاشتم و به همسر و خانواده ام اعلام کردم که من به این شغل علاقه ندارم و تصمیم به خارج شدن دارم.
خواهرم هام استقبال کردن.
همسرم هم خدا رو شکر توی این موارد دخالتی نمیکنه و موافقه.
اما هنوز این جسارت رو پیدا نکردم که ریشه شرک و ترس رو قطع کنم.
البته قبلا حتی نمیتونستم تصور و تجسم کنم که از شغلم خارج شدم.
تا این حد مقاومت داشتم.
اما اعلام عدم علاقه مندیم رو به خانواده بروز دادم.
الان هر وقت به کار فکر میکنم،سریع کار توی کارگاه قنادی و پخت کیک کافی شاپی خانگی میاد تو ذهنم!
نمیدونم این هم باید واردش بشم ببینم چه حسی نسبت بهش دارم.
الان چیزی که مطمئنم خییییلی بهش علاقه دارم و خسته نمیشم و حاضرم بدون دریافت پول با عشششق انجامش بدم،تدریس دروس مدرسه به بچه هاست.
مثلا ریاضی ابتدایی و عربی و زبان انگلیسی متوسطه اول.
اصلا بهش فکر هم میکنم که شاگرد دارم و دارم تدریس میکنم،قلبم میخنده.
اصلا عاشق اینم که ساعتها با بچه های خودم درساشون رو تمرین کنم.
حتی همیشه با امیرعلی شعرهای کتابشو حفظ میکنم.
چندبار به پیشنهاد خودم دروس بچه های برادر همسرم رو باهاشون کار کردم و لذت بردم.
پسر برادر شوهرم بهم گفت زن عمو من تازه فهمیدم این مبحث رو.
امروز صبح طبق روال همیشه بعد از نوشتن در دفترم و قبل از شروع کاردر محل کارم ، ایمیلم رو چک کردم
چون طبق روال همیشه در pinterest عکسهایی رو میبینم که دوست دارم و دنبال میکنم و برای من نشانه ثروت و فراوانی در جهانه و بهم انگیزه و احساس خیلی خوبی میده ، مثل همون ایده درین برد .
امروز pinterest برای من هیچ چیزی نداشت و خیلی تعجب کردم .
اما کامنت دوستان رو که فعال کردم در سایت استاد عباسمنش و خواستم اگر که ایشون کامنتی نوشت به ایملیم ارسال بشه خیلی زیاد بود و بیشتر از همیشه که باعث خوشحالی و احساس خیلی خوب من شد .
و بعد این پیام از سایت
سلام مسعود عزیز
اول از همه از مشارکت شما در بخش نظرات سایت سپاسگزاریم
اما همانطور که می دانید، طبق قوانین نظرات، در بخش هر فایل قرار است شما نقطه نظر یا تجربه خودتان را درباره آگاهی های آن قسمت ذکر کنید
اما اخیرا شما مرتبا در حال کپی کردن تمام مطالبی هستید که گروه تحقیقاتی عباس منش در صفحه توضیحات قرار داده است.
آن توضیحات برای مطالعه شما و درک بهتر شماست
ما تمام نظرات شما را که داری این الگو هستند، حذف کرده ایم
لطفا از تکرار این شیوه جلوگیری کنید زیرا تمامی این نظرات پاک خواهند شد.
منتظر خواندن خبرهای خوب و پیشرفتهای شما در بخش نظرات سایت هستیم️
برای پیدا کردن پاسخ سؤالت در سایت گروه تحقیقاتی عباسمنش، اینجا کلیک کن.
گروه تحقیقاتی عباسمنش
من خیلی دوست دارم در پروژه تغییر رو در آغوش بگیر و دوره احساس لیاقت کامنت بنویسم ، اما ایده ای نداشتم و نوشتنم نمی اومد و اومدم کامنتهارو خوندم و بعد مقاله های عالی و فوق العاده ای برای هر فایل نوشته شده بود رو مطالعه کردم و واقعا از خوندن این مطالب عالی مثل همیشه و بیشتر از قبل لذت بردم و ایده اومد که حالا که ایده برای نوشتن نداری بیا از این مطالب بعد از خوندن و مطالعه و درک و فهم خودت اونهارو کپی کن و منتشر کن و منهم انجام دادم .
این ایده و انجام این کار بهم احساس خیلی خوبی میداد و خوندن بارها و بارهای این مطالب آگاهی منو بهتر و بیشتر میکرد .
این مطلبی بود که دوست داشتم اینجا بنویسم و برای خودم کامنت کنم
درباره فایل 12 پروژه تغییرو در آغوش بگیر من با اینکه بارها و بارها قبلا این فایل رو گوش داده بودم ، اما هنوز که در رو زجندین بار اونو محددا گوش میدم ، بی اختیار اشک شوقم بقول عادله جان در مقابل این همه عشق و عظمت جاری میشه و من هیچ کنترلی رو اون ندارم .
من اولین دوره ای که از سایت خریداری کردم ، دوره مقدس دوازده قدم بود که منو پله ها رشد داد و بزرگترم کرد.
من با همراه شدن با دوره دوازده قدم وارد خیلی از ترسهام شدم و از اونها به راحتی گذر کردم .
و با خواندن کامنتهای الهی و عالی دوستان عزیزم سید علی خوشدل و عادله و شکیبای عزیز بینهایت لذت بردم و فرکانس منو بالا و بالاتر برد و چنان احساس خوبی از خوندن کامنتهای دوستان میگرفتم که فارق از مکان و زمان احساس نزدیکی و آشنایی خیلی زیادی رو با این دوستان نازنین داشتم و دارم ، گوئی سالهاست با آنها آشنا هستم و در کنار آنها زندگی کردم
و همیشه عمگرائی این دوستان بی نظیر و رفتن تو دل ترسها به من ایده و قدرت عمل و حرکت به سمت خواسته هام داده و میده و من همیشه سپاسگزار استاد عزیز و نازنین و تیم بی نظیر این سایت الهی و دوستان فوق العاده که در این سایت الهی حضور داشته و دارند هستم که وجود و حضور آنها در تمام لحضه ها منو به سمت خلق خواسته هام حرکت داده و میدهد .
1. آن مهارت یا تغییر ضروری که از آن میترسید یا تعلل میکنید، چیست؟
2. اگر امروز آن را انجام ندهید، پیشبینی میکنید جهان در آینده چطور شما را “مجبور” به یادگیری آن خواهد کرد (مثلاً چه بحرانی پیش میآید)؟
3. برای شروع یادگیری یا انجام آن تغییر حیاتی، چه “تصمیم جدی” را همین الآن میگیرید؟» وقتی که توی خونه پدرم زندگی میکردم هیچ وقت نخواستم آشپزی رو یاد بگیرم چون از یکطرف هر زمان میومدم آشپزی کنم مادرم نمیگذاشت تنهایی غذا درست کنم که اگه خراب هم شد لااقل یاد گرفته باشم و یه حالتی همیشه یه ترسی بهم میداد که نباید هیچ وقت غذات خراب بشه بابات اگه غذا طعمش عالی نباشه نمیخوره و دعوا میکنه و یه ترس شدید نسبت به آشپزی داشتم که انگار چه کار سخت و پیچیدهای هست از طرف دیگه هم یه تنبلی درونم بود که نمیذاشت. زمانی که برای خودم زندگی میکردم یه بار مهمان داشتم و مادرم قرار بود بیاد غذا درست کنه اون روز براش کاری پیش اومد و خیلی دیر اومد خیلی استرس داشتم میترسیدم مهمانها برسن و بفهمن که خودم آشپزی بلد نیستم آبروم جلوشون بره. دقیقا همون لحظهای که مادرم رفت یک دقیقه بعدش مهمانها رسیدن و خدا رو شکر اون روز همه چی بخیر گذشت. اما به خودم قول دادم که آشپزی رو یاد بگیرم چون به اندازه کافی استرس کشیدم بخاطر بلد نبودن و فهمیدم که جهان داره بهم نشونه میده که باید تغییر کنی و یاد بگیری وگرنه بیشتر اذیت میشی. بعد اون دیگه همه تلاشم رو کردم که آشپزی رو یاد بگیرم. چند بار اول غذام گاهی میسوخت و گاهی بد مزه میشد اما همش به خودم میگفتم این مسیر تکاملت هست باید طی کنی و همه چی با تمرین درست میشه و هیچ وقت خودم رو بخاطر اینکه غذام خراب میشد سرزنش نکردم. الان بعد مدتی آشپزیم اینقدر خوب شده که دستپختم از مادرم هم بهتر شده خدا رو صد هزار مرتبه شکر.
موضوعی که در حال حاضر ذهن منو درگیر کرده و وقتی بهش میکنم خیلی عصبانی میشم از خودم و فرار میکنم حتی از فکر کردن درمودش و حواس خودمو پرت میکنم و توجیه میارم و پشت گوش میندازم …زبانم هست
من قبلا انگلیسی رو تا اینترمدیت خوندم و دیگه نتونستم ادامه بدم بخاطر شرایط اقتصادی م و مشغله های ذهنی که داشتم و بعد سال ها دوسال پیش که قصد مهاحرت به آلمان داشتم المانی رو تا b2خوندم و اخراش که با استاد اشنا شدم فهمیدم دارم فرار میکنم و تصمیم گرفتم اول خودمو درست کنم بعد محیط م خودبخود درست میشه….
دستاور مالی خیلی بزرگی نداشتم همین قد که تمام بدهی هام دادم و هزاران باور غلط رو فهمیدم که دارم روشون کار میکنم ….
من طراحی سایت و اپ میکنم و مدتی که دنبال ویزای کار بودم میدونم چه رشدی میتونم بکنم اگه بتونم زبانم حالا آلمانی یا انگلیسی رو مسلط صحبت کنم و خودم با کارفرما بتونم ارتباط بگیرم ….جدا از این رشد کاری چقد من ارزو دارم یه زبان رو کامل مسلط بشم اول انگلیسی دوم آلمانی هر زبانی یک سیاره جدید و دنیای جدیدی داره…انقد که دوست دارم حتی برا سفرهام نمایشگاه ها استفاده ی کامل از انوزش ها در کارم و….هزاران مزیت دیگه …اصاا اعتماد بنفسم که شرمم میشه هنوز نمیتونم یه زبان دوم مسلط باشم….اما از اونجایی که قبلا با انگیزه های مهاجرت میخوندم و نشد با اینکه من از دوران مدرسه شاگرد اول بودمو هنیشه معلم زبانم فعالیت های منو تحسین میکرد و لذت میبردم ازش …ولی نمیدونم الان میترسم برم سمتش میگم من هیچ وقت نمیتونم مسلط بشم اون دوران مدرسه م که تو هوا یاد میگرفتم بهاری بود و بگذشت نمی دونم چرا انقد ناامیدم با اینکه میدونم چیزی نداره بخدا مخصوصا بعد اینکه المانی خوندم فهمیدم انگلیسی خیلی خیلی راحت تره….اما میگم بازم میرم و ولش میکنم یا مسلط نمیشم و سرخورده میشم ….ولی جنگ درونم همچنان پابرجاس و هی فرار میکنم از یاداوریش …اما اول و اخر کار من زندگی من اینده من به زبان گره خورده …و تندخوانی که خیلی وقته یه حسی میگه برو دنبالش که سرعت اموزش هات بره بالا و واقعا بهش نیاز دارم …
اگر انجام ندم احساس رکود میکنم و واقعا هم همینه توی عصر ارتباطات و هوش مصنوعی من سزح کارم همیشه پایین می مونه و رشدی نمیتونم بکنم منی که ارزوم شرکت در اکسپوها برا گسترش کسب و کار خودمه چطور وقتی زبان بلد نیستم میتونم ارتباط بگیرم و پرزنت کنم ..همین چند هفته پیش یه پیشنهاد کار داشتم از امریکا تو لینکدین که گفتن یه حلسه تو زوم داشته باشیم چون من زبانم خوب نبود و اعتماد بنفسشم نداشتم گفتم میشه تکستی و همینجا صحبت کنیم که معلومه نتیجه خیلی مودبانه و شیک تمام شد ارتباط….خودم دارم میبینم فرصت هامو دارم میسوزونم اصلا جدا از فرصت صدای درونمو دارم خفه میکنم…انگار زنجیر به خودم بستم احساس میکنم کرو لالم و نمیتونم کارمو پرزنت کنم با اینکه همه چیو بلدم…
خیلی عصبانی م و چرا حرکت نمیکنم و حرکتای نصف نیمه مثل اموزش با aiو انلاینم شروع میکنم ولی ول میکنم …
من باید اینکارو انجام بدم مسلط شدن به زبان انگلیسی که راحت بتونم صحبت کنم و بشنوم و درجلسات و پروژه ها شرکت کنم و راهش شرکت در کلاس های زبان و جو کلاس و انگیزه جمعی و صحبت در جمع هست چون امتحان کردم و تاثیرش برا من فوقالعادس ….
باید اولویت تامین هزینه کلاس و اراده ی لازم و وقت گذاشتن برا اموزش در طول روز باشه…
سلام به استاد عزیزم و خانوم شایسته عزیز و دوستان عزیز هم مسیر.
شنیدن دوباره این فایل برای من درس های تازهای داشت
اینکه ببینم الگوهایی رو از دوستانم که تونستن از صفر به این جایگاه برسن و در تمام زمینه ها رشد و پیشرفت چشمگیر داشته باشن.
گذشته من و شرایط خانوادگی من هیچوقت نتونست جلوی من رو بگیره
دقیق یادمه از زمانی که خیلی کوچیک بودم تقریبا 7 سال تابستون ها میرفتم سرکار تا بتونم وسایلی که میخوام و خانواده ام توانایی خریدش رو ندارن برای خودم بخرم مثل دوچرخه،موبایل و….
من توی خانواده ای بودم که از همه نظر متشنج بود
از نظر مالی
از نظر عاطفی
و….
اما این باعث نشد که من دست بکشم
همیشه یک حس درون قلبم میگفت بیخیال شرایط خانواده تو خودت انجامش بده تو خودت حرکت کن
یادمه بابام وقتی 14 15 سالم بود کشیدم کنار گفت ببین پسرم فکر کن من نیستم و هیچ حسابی رو من نکن و خودت زندگیت رو بساز.
اون زمان خیلی ناراحت شدم اما الان خیلی خوشحالم
چون تکلیفم با خودم مشخص شد
چون فهمیدم فقط منم و من میتونم زندگیم رو بسازم.
و اون شرایط باعث شد من حرکت کنم.
. آن مهارت یا تغییر ضروری که از آن میترسید یا تعلل میکنید، چیست؟
بارها گفتم بازهم میگم و خواهم گفت
من عاشق لباسم
عاشق اینم لباس های زیبا رو استایل کنم و بپوشم و ویدئو و عکس بگیرم
عاشق اینم همیشه جلوی صحنه باشم تا پشت صحنه
من بعد از 6 سال کار کردن در یک اگزوز سازی متوجه این شور و علاقه و استعداد خودم شدم و بعد از 6 سال کار کردن در اون حرفه تصمیم به تغیر مسیر گرفتم.
هر بار به چالش هایی برخوردم که باید خودم رو بهبود میدادم خیلی جاها تغیر کردم و خیلی جاها پشت گوش انداختم
و خیلی خیلی خوشحالم که الان جهان داره بهم میفهمونه که باید تغیراتی در روند کاری من صورت بگیره.
جایی که در حال حاضر دارم کار میکنم خیلی جای عالی و خوبی هست و جا داره برای رشد و پیشرفت بسیار در زمینه علایق من.
اینقدر من به کارم علاقه دارم اینقدر ددست دارم کارم رو و به دلیل این اشتیاق زیادم کارهایی رو اونجا انجام میدم درخواست هایی رو میکنم ایده هایی رو مطرح میکنم که اون بالاسری من چشماش چهارتا میشه و خداروشکر اینقدر انسان خوب و شریفی هست که وقتی این علاقه و استعداد من رو دید دست من رو باز گذاشته و خیلی از همه نظر به من کمک میکنه که این لطف پرودگاره که این دست نازنینش رو سر راه من قرار داده.
چند وقت پیش ایده ای به ذهنم رسید که بیام و با لباس های این فروشگاه برای خودم و پیج خودم تولید محتوا کنم و این ایهه رو مطرح کردم و قبول کردن و دارم این کار رو انجام میدم.
من توی زمینه استایل کردن
روانشاسی رنگ ها
ترکیب رنگ ها درکنار هم
ترکیب لباس ها در کنارهم
هر روز دارم رشد میکنم و چیزهای جدیدتری یاد میگرم
و یک ایده به ذهنم رسید که ایده ای هست که هم به من از تمام نظر و هم به شرکت از تمام نظر میتونه کمک کنه و باعث رشد و پیشرفت بشه.
من اول اینکه بخوام این ایده رو بگم خیلی ترس داشتم که نه شاید من نتونم از پسش بر بیام و ترس هایی که ذهنم مدام بهم میگفت اما این ترس ها نتونستن جلوی من رو بگیرن و در نهایت من این ایده رو مطرح کردم و بلاسری من خیلی هم استقبال کرد.
راجب این ایده چیزی نمیگم چون هنوز به سمر ننشسته و وقتی نشست میام و میگم چی هست.
ولی برای اینکه بتونم اون کار رو به درستی انجام بدم بتونم در اون زمینه به خوبی عمل کنم و نتیجه بگیرم باید روی مهارت هام در زمینه هم مدلینگ هم استایل و تولید محتوا کار کنم که دارم هر روز یک قدم در این جهت برمیدارم و خودم رو رشد میدم.
. اگر امروز آن را انجام ندهید، پیشبینی میکنید جهان در آینده چطور شما را “مجبور” به یادگیری آن خواهد کرد (مثلاً چه بحرانی پیش میآید)؟
اگر این کار رو انجام ندم زندگیم دچار یک روزمرگی میشه که من اصلا دوستش ندارم
باعث میشه همیشه قرار باشه یک جای ثابت باشم و یک کار تکراری انجام بدم که من از این شرایط بیزارم
باعث میشه نتونم به هدفم برسم
باعث میشه در یک سطحی باقی بمونم
باعث میشه از نظر درآمدی رشد نکنم
باعث میشه استعدادهام شکوفا نشه
و اگر تغیر نکنم و حرکت نکنم قطعا جهان چک و لگدهای سنگینی با من میزنه تا تغیر کنم.
3. برای شروع یادگیری یا انجام آن تغییر حیاتی، چه “تصمیم جدی” را همین الآن میگیرید؟»
من تصمیم دارم به این مسیرم ادامه بدم
با توجه به صحبت های دوست عزیزم علی آقا من باید این روند رو ادامه بدم حتی اگر اونها ایده من رو قبول نکنن
من باید این کاری که عاشقش هستم رو ادامه بدم
باید ویدئو بگیرم و پست کنم
باید هزاران هزار استایل های متفاوت بزنم تا بیشتر تجربه کسب کنم
تصمیم دارم ادامه بدم و نا امید نشم.
و از الهامات و هدایت های الهی در کارم استفاده کنم.
درود و خداقوت به استاد عزیز و همه همراهان خوب سایت
اولین باری که من این گفتوگو را میشنیدم بسیار تحت تأثیر دوستان عزیزم قرار گرفتم و از همینجا براشون آرزو میکنم انشالله هرکجا که هستند به همین شکل پرانرژی و قدرتمند به مسیر زندگیشون ادامه بدن.
واقعاً همه ما میتونیم آینه همدیگه باشیم در پیشرفت و موفقیت و خیلی مهمه که بهجای حسادت و مقایسه به این فکر کنیم که این یک نشانه از طرف خداونده برای ایجاد انگیزه و انرژی لازم جهت تغییر. خیلی اوقات میشه که ما دقیقاً برعکس این عمل میکنیم، یعنی نهتنها انگیزه نمیگیریم بلکه صدها پله هم عقب میفتیم. این کاملاً وضعیت خودم قبل از دوره احساس لیاقت بود به همین خاطر هم وقتی من این دوره رو شروع کردم با اینکه با دوستان تقریباً دوره رو شروع کردم اما حدود 2-3 ماه فقط در جلسات ابتدایی این دوره گیر کرده بودم انقدر که مقایسه تو وجود من رسوخ کرده بود.
من همیشه آدم خوشفکر و توانمندی تو کار خودم بودم و انقدر درگیر مقایسه بودم که نمیتونستم از امکانات و استعدادم بهره لازم رو ببرم. زمانی که شروع کردم به کار کردن روی این موضوع واقعاً زندگی من دگرگون شد. ممکنه همه ملاکشون برای تغییر نتیجه مالی باشه اما برای من ارزشمندتر از همه اینها احساس نزدیکی به خداوند بود.
من وقتی که دست از مقایسه برداشتم فهمیدم که چقدر خداوند برای من ارزش قائله و چقدر این موضوع ارتباط من رو با خداوند بهتر کرد.
همه ما به خداوند متصل هستیم و او هر لحظه داره ما رو هدایت میکنه، منتهی این ما هستیم که با افکار نامناسب جلوی این جریان را گرفتیم و اجازه نمیدیم که نعمت و برکت به آسانی وارد زندگیمون بشه.
ایدههای خوب، توانایی انجام کار و جریان هدایت همواره داره کار میکنه اما ما انقدر مقاومت گاهاً درونمون هست که اجازه نمیده اتفاقات مناسب برامون رخ بده. خودمون داریم با افکارمون جلوی جریان هدایت رو میگیریم.
به خدا من با دست خالی کارهایی انجام دادم که احتمالاً برای خیلیها باور کردنی نباشه چون همیشه گفتم خداوند همه جاهای خالی زندگی من رو پر میکنه.
میدونم که این تازه شروعه و من فقط باید با قدرت و ایمان به خداوند ادامه بدم.
الان بیش از 2000 روزه که من در این محفل گرم و صمیمی هستم اما واقعاً حس میکنم تازه روزه اوله، اگر نگم اون عطش و اشتیاق در من بیشتر نشده کمتر هم نشده حتی برای یک لحظه و این یک موهبت بسیار بزرگ از جانب خداونده.
واقعاً من خدارو تو تمام لحظهها در این مدت دیدم. اصلاً نمیخوام برچسب خوب و بد یا زشت و زیبا به اتفاقات بزنم چون وقتی خداوند رو همراه خودت میبینی دیگه همه اتفاقات برات شیرین هستند چون اون رفیق و یار همیشگیت همیشه همراهته، اتفاقاً خیلی وقتا وقتی شرایط به ظاهر بد میشه تو بیشتر وجودش رو لمس میکنی و ارتباطت بهتر میشه.
استاد عزیزم من هم مثل دوستان خوبمون از شما سپاسگزارم که بدون تردید توحید و خداشناسی رو من بوسیله شما آموختم و از این جهت بینهایت خوشحال و سپاسگزارم.
برای خودم و همه دوستان عزیزم بهترین لحظات و نابترین تجربیات رو آرزومندم
سلام و سپاس به استاد عباسمنش عزیزم و استاد شایسته گرامی و همه دوستان پرتلاش
آن مهارت یا تغییر ضروری که از آن میترسید یا تعلل میکنید، چیست؟
1. مهارت در زمینه روابط، 2. مهارت در تصمیم گیری، 3. مهارت در تولید محتوای اینترنتی، 4. مهارت و تسلط بیشتر در حوزه تخصصی خودم بدنسازی فیتنس پیلاتس و تغذیه، 5. مهارت در کنترل ذهن در شرایط حساس.
2. اگر امروز آن را انجام ندهید، پیشبینی میکنید جهان در آینده چطور شما را “مجبور” به یادگیری آن خواهد کرد (مثلاً چه بحرانی پیش میآید)؟
1) اگر در زمینه روابط کار نکنم باورهای اشتباه قبلیم مثل علفهای هرز رشد میکنن و من رو کاملا از مسیر درست گمراه میکنن.
2) اگر قدرت تصمیم گیریم رو بالا نبرم مثل برگی در باد هستم که دیگران برای من تصمیم میگیرن و هیچوقت به رضایت از زندگیم نمیرسم.
3) اگر در زمینه تولید محتوا مهارت بیشتر کسب نکنم درجا میزنم در حالیکه جهان داره پیشرفت میکنه و من کلا از گردونه بازی جهان پس زده میشم.
4) اگر در زمینه تخصصی خودم مهارتمو بالا نبرم هم از رده خارج میشم و درآمدم صفر میشه و بدبخت میشم.
5. اگر در زمینه کنترل ذهن مهارتمو بالا نبرم همیشه احساسم بده و احساس بد مساوی با اتفاقات بد و هرگز به هیچ خواسته و هدفم نمیرسم.
3. برای شروع یادگیری یا انجام آن تغییر حیاتی، چه “تصمیم جدی” را همین الآن میگیرید؟»
1) دوباره شروع کنم دوره عشق و مودت رو مرور کنم تا به یاد بیارم که تمام افرادی که در زندگیم هستن و تمام رفتاری رو که با من دارم خودم با باورهام خلق میکنم و من میتونم این رو به شکل دلخواهم خلق کنم.
2) سعی میکنم از همین الان شروع کنم به تصمیمات بیشتری گرفتن اول از تصمیمات کوچک و بتدریج تصمیمات بزرگتر فارغ از نتیجه و بدون نگرانی از نتیجه این عضله تصمیم گیریم رو تقویت کنم.
3) من الان در حال کار کردن روی یک دوره آموزشی تولید محتوا هستم و تا آخر هفته سعی میکنم تمومش کنم و تمریناتش رو اجرا کنم.
4) من کلی منبع رایگان در اختیارم هست که میتونم مهارت و تخصص خودم رو در حوزه کاریم بالاتر ببرم فقط کافیه قدرشو بدونم و برنامهریزی کنم و هر روز زمان مشخصی رو به کار روی این آموزش ها اختصاص بدم.
5) برای کنترل ذهن باید برنامهریزی کنم. هر روز تمرین ستاره قطبی و سپاسگزاری رو بدون استثنا بنویسم نه فقط بگم و واقعا تعهد بیشتری بابت این تمرین بخرج بدم. بقیه فایلهای هر قدم رو هم در زمان یک ماه تعیین شده با برنامه پیش ببرم. دوره ثروت هم در حال مرور هست. هر روز فایل نشانه امروزم رو ببینم. هر روز چک کنم اگر فایلی روی سایت اومده گوش کنم و واقعا روش کار کنم و تمرین کنم نه اینکه فقط حرف بزنم.
اینها چیزهاییه که به ذهنم رسید. از کامنتم اسکرین شات میگیرم و در معرض دیدم میذارم که هی ببینم و یادم نره.
بسم الله الرحمن الرحیم
به نام خداوندی که هم بخشش عام داره هم بخشش خاص
سلام و درود به استاد عزیزم و اعضای بی نظیر سایت الهی ،و تلاش و مداومت استاد در بهبود فایل ها .
استاد ازتون سپاسگذارم که با درک جدید و جدیتی که دارید دوباره همه فایل ها رو بازبینی میکنید و آپدیت میکنید تا ما هم از این مواهب آگاهی ها بهره بیشتر ببریم .
سپاسگذارم از دوستان عزیزم که با عشق صحبت کردند تا دل و قلب ما هم با ایمانشون جلا داده بشه .
استاد عزیزم ممنونم که کامنت منو هم میخونید و دلم میخواد بهتون بگم که سالهاست این سایت و اعضا این خانواده مرجع و جایگاهی هست که آرامش درونش موج میزنه ،هر جای زندگی مون که مشکل داشته باشه جوابش اینجا پیدا میشه . اینجا اصل هست ،نه فرع . اینجا خیلی بزرگتر از اینی هست که بخوام یک اسم مرجع پیدا کنیم .
استاد عزیزم ما هممون با گذشته های متفاوت و فرهنگ های متفاوت و باورهای متفاوت اینجا با هم یکی میشیم . جنس احساسمون یکی میشه .
ازتون درخواستی داشتم که اگر امکان پذیر هست انجامش بدید و قلب ما رو با حرفاتون منورتر کنید . چون این فایل بهش اشاره شد میگم خدمتتون! برای افرادی که فرکانس های خیلی پایینی دارند این تغییر خیلی سخت هست به خاطر نهادینه شدن یک سری باورها مخرب دراومدن از باتلاقی که شکیبا جان گفتن واقعاً سخته مخصوصا برای کسی که شکست های ممتد داشته و یه جورایی احساس میکنه اگر یک بار دیگه قدم برداره و نتونه ذهنش رو کنترل کنه نابودیش حتمی هست ، استاد من بارها اسیر این ترس شدم که واقعاً نفسم رو بند میاره و منو تا دم باتلاق گذشته میبره و یکباره برمیگردم ولی نه پای رفتن دارم نه به عقب برمیگردم ،توی یک برزخ موندم ، این شرایط منو دلسرد میکنه و با وجود دورهایی که دارم و استفاده میکنم و نتایج اولیه میاد ولی اینقدر اون فرکانس مخرب زیاده که اصلا نمیذاره حتی نتایج کمی پر رنگ بشه در حد هاله میمونه . یه جورایی زور میزنم که همون نتایج بیاد . و من میخوام اگر فایل ،مطلبی هست در موردش انتشار بدید . من حدسم این بود که چون خودتون تا حالا این شرایط روحی رو نداشتید تا حالا کمتر در موردش صحبت کردید یا اینکه بازش نکردید که چطور این افراد بتونن از این آگاهی ها استفاده کنن که اینقدر سریع برنگردند . یه جورایی سوی ایمانمون رو بیشتر کنیم که مسیر درست رو ادامه بدیم . میدونم دقیقا دلیلش ایمان ضعیف هست ،ولی توی یه قسمت های زندگی جواب میگیرم اما یک قسمت هایی نه .
ممنون میشم از دوستانی که اگر تجربه این احساس مخرب رو دارند بگن که چطوری ازش رد شدن و نتایج پایدار در زندگی شون پدیدار شد .
سپاسگذارم از همه دوستانم
در پناه حق سربلند و پیروز باشید
خلاصه داشتم میگفتم.
هفته قبل معلم پسرم به پسرم گفته بود که چون خونتون نزدیک مدرسه هست،از پدر و مادرت اجازه بگیر پنج شنبه و جمعه توی خونتون برای بچه ها کلاس تقویتی ریاضی برگزار کنم.
اما همسرم موافقت نکرد و حتی شاکی هم شد که اخه این چه پیشنهادی بوده که معلم بیاد خونه کس دیگه کلاس برگزار کنه.
اما همون موقع یه جرقه تو ذهنم خورد که سعیده ببین وقتی یک نفر دیگه حاضره تو خونه دیگران کلاس خودشو برگزار کنه،چرا تو نیای تو خونه خودت،کلاس خودتو برگزار کنی؟
اونم تویی که عاشق تدریسی.
عاشق کار کردن با بچه هایی.
به همسرم موضوع رو گفتم اونم با عشق پذیرفت و گفت من کاملا موافقم تو توی خونه کلاس خصوصی برگزار کنی.
یه روز که کسی خونه نبود رفتم تو اتاق نشستم،تصور کردم یه تخته وایت برد بزرگ زدم به دیوار،تصور کردم یه میز و صندلی ساده کنار تخته هست و یک دانش اموز نشسته روی صندلی روبه رومه.
اصلا روحم از شدت خوشحالی به پرواز در اومده بود!
خب نجواها حمله کردن که منو بترسونن.
شیطان میگفت خونتون پایین شهره.
کسی بچش رو پایین شهر نمیفرسته کلاس خصوصی که.
میگفت خونتون انچنان قشنگ و لوکس نیست که دانش اموز بخواد بیاد.
میگفت اصلا مگه کسی تو رو میشناسه؟
چطوری مردم باید اعتماد کنن بچشون رو بسپارن به تو.
میگفت اگه نتونی چی؟
اصلا کو تخته و میز و صندلیت؟
نگو که میخوای دانش اموز رو بنشونی روی زمین؟
اگر دانش اموز به نشستن روی زمین عادت نداشته باشه چی؟!
اما من یک جواب داشتم:
من نمیدونم.
خدا میدونه.
من قدم اول رو برمیدارم خداوند قدم های بعدی رو بهم میگه.
هدایت خدا مثل مشعلیه که فقط قدم اول رو برام روشن میکنه.
وقتی خداوند خودش قراره برام دانش اموز بشه دیگه من چکار به این کارها دارم؟!
و دلم ارومه ارومه.
فقط اینو میدونم که نباید بین الهام ایده و اجرای اون فاصله انداخت.
نباید بیشتر از این تعلل کنم.
خدایا شکرت برای این صلات پربرکت.
سلام سعیده عزیزم
این موضوعی که گفتی عاشق تدریس هستی و بچهای اقوام هم خیلی تعریف کردند. من رو یاد یکی از کامنتهای آقای مجید حرفت انداخت.
که میگفتند: دبیرستان ریاضی تدریس میکردن وهمه از تدریسش تعریف میکردند. و وقتی که بازنشسته شده یک ایده به ذهنش رسیده که این آموزشها رو اینترنتی تدریس کنه و با این کار تونسته میلیاردی ثروت بسازه.
نمیدونم یدفعه به ذهنم اومد که این مطلب رو به شما هم کامنت کنم.
در پناه خداوند همیشه موفق باشید.
سلااااام بر مریم جانم.
امیدوارم حالت عالی باشه.
ازت ممنونم بابت پاسختون.
برگشتم و دوباره کامنت خودم رو خوندم.
استاد همیشه میگن بچه ها توی دنیا هیچ چیزی اتفاقی نیست.
هیچ چیزی تصادفی نیست.
میگن حتی کسی هم که توی اتوبوس کنارتون مینشینه هم اتفاقی نیست.
و دریافت این پیام از طرف شما هم قطعا اتفاقی نیست.
بعداز ارسال کامنتم،یه آگهی توی اپلیکیشن دیوار گذاشتم برای تدریس خصوصی عربی متوسطه اول.
الان هم نزدیک به 1 ماه از آگهی میگذره ولی هیچکس پیام هم نداده.
اما من به هیچ وجه نگران نشدم و همش به خودم میگم در زمان و مکان مناسب قطعا هدایت میشم.
و خدا از طریق شما به من این پیغام رو رسوند که اگر دوستمون مجید حرفت تونسته توی این حوزه برای خودش ثروت بسازه،قطعا من هم میتونم.
ازت متشکرم دوست خوبم.
در پناه نور و عشق خدا باشی
سلام بر استادان عزیزم.
سلام بر همه رفقای مشتاق تغییر.
جدای از همه ی زیبایی ها و درسهای این فایل،یک قسمت از صحبت های عادله جان برای من از همه جالب تر بود.
اونجایی که گفتند مدتی اموزش برنامه نویسی دیدند و در این حوزه کار کردن،اما متوجه شدن که این حوزه،حوزه ی مورد علاقشون نیست.
با وجود اینکه توی این حوزه وقت گذاشته بودن و ماهر هم شده بودن،اما رها کردن و تصمیم گرفتند وارد حوزه ی ورزش بشن.
بدون ترس از اینده مبهم.
بدون ترس از قضاوت.
بدون سرزنش خودشون.
بدون اینکه بگن خب من این همه وقت گذاشتم،هزینه کردم،اموزش دیدم،الان بیام رها کنم؟!؟!
این موضوع برای من دو هفته قبل اتفاق افتاد.
من مدتها فکر میکردم خیییلی علاقه دارم بشم استاد دانشگاه و تدریس کنم.
خلاصه گفتم باید ادامه تحصیل بدم تا دکتری تا به خواستم برسم.
امسال کارشناسی ارشد دانشگاه ازاد ثبت نام کردم.
جلسه اول کلاس دیدم که من اصلا به درسهای رشتم علاقه ندارم.
دیدم من اصلا دوست ندارم این مباحث رو تدریس کنم.
دیدم همین الان هم دوست ندارم در جایگاه استادای دانشگاه باشم که این دروس رو تدریس میکنن.
اما مسیری بود که واردش شده بودم.
هزینه ازمون ورودی و تشکیل پرونده
و شهریه دانشگاه نزدیک به 17 میلیون شده بود.و پرداخت کرده بودم.
احتمالا باید هزینه دروس انتخابی هم پرداخت کنم!
خلاصه جلسه دوم هم دوباره همین افکار میوند توی ذهنم که من اینجا چکار میکنم؟
مگه من به این حوزه علاقه دارم که اومدم ارشدش هم بگیرم؟!
همین جلسه دوم که دوهفته پیش بود فرزندانم هر دو بیمار بودن و من رفتم کلاس.
وسطهای دومین کلاس بود که همسرم تماس گرفت و گفت بیا به بچه ها برس.
اولش خییییلی ناراحت شدم که همسرم اینطور رفتار کرد.
اما اما اما کمتر از 1 ساعت با مرور صحبتهای استاد توی ذهنم حالم عالی شد!
منی که از تا یک ساعت پیشش از دست همسرم ناراحت بودم که داره مانع تحصیلم میشه،خدا رو شکر میکردم که هدایتم کرد.
میگفتم این ضربه ی جهان بود که منو به خودم بیاره.
که مسیر رو بهم نشون بده.
گفتم سعیده توی مسیری اومدی که مورد علاقه ات نیست.
خودت هم میدونی.
این بیماری بچه ها و رفتار همسرت هم سیلی جهان بود که مسیرت رو اصلاح کنی.
تا قبل از اینکه اولین جلسه ارشد رو برم فکر میکردم من عااااشق تدریس این رشته توی دانشگاهم!!!
اما بعد فهمیدم که نه.
این خواسته ی من نیست.
و بهاش رو پرداخت کردم تا فهمیدم این خواسته ی من نیست.
هم بهای زمانی و هم مالی.
الان به خودم میگم سعیده پرداخت این بها واقعا ارزشش رو داشت.
فهمیدی که به این حوزه شغلی علاقه نداری.
اگر واردش نمیشدی تا اخر عمر فکر میکردی عاشق اینی که بری دانشگاه این رشته رو تدریس کنی!!!
اگر بها پرداخت نمیکردی و واردش نمیشدی همیشه حسرت به دل بودی که کاش دکترام رو میگرفتم و میشدم استاد دانشگاه.
الان هم با وجود اینکه تصمیم به استعفا از ادامه تحصیل گرفتم، باید نزدیک به 5 تا 6 تومن دیگه شهریه متغیر پرداخت کنم.
اما با عشق پرداخت میکنم.
خیلی خوشحالم شغلی که چندین سال فکر میکردم عاشقشم خداوند بهم نشون داد که فقط فکر میکردی عاشقشی.
خلاصه اولین بار که در دوره 12 قدم از استاد شنیدم که بچه ها وقتی فهمیدید مسیر اشتباهه برگردید و نگید که حیفه من کلی براش زحمت کشیدم ،خیلی برام سنگین بود.
به هیچ عنوان حتی نمیتونستم تصور کنم من این مسیر طولانی و پر زحمتی که اومدم رو رها کنم.
چون برای رسیدن به شغل کنونی خودم با وجود بارداری و بچه شیرخوار بسیار بسیار درس خوندم و تلاش کردم.
هنوزم با وجود یک سال و نیم همراهی با استاد بسیییییار مقاومت دارم برای قطع این مسیر و شروع مسیر شغلی جدید.
اما فعلا در این مرحله هستم که پا روی ترس از قضاوت دیگران گذاشتم و به همسر و خانواده ام اعلام کردم که من به این شغل علاقه ندارم و تصمیم به خارج شدن دارم.
خواهرم هام استقبال کردن.
همسرم هم خدا رو شکر توی این موارد دخالتی نمیکنه و موافقه.
اما هنوز این جسارت رو پیدا نکردم که ریشه شرک و ترس رو قطع کنم.
البته قبلا حتی نمیتونستم تصور و تجسم کنم که از شغلم خارج شدم.
تا این حد مقاومت داشتم.
اما اعلام عدم علاقه مندیم رو به خانواده بروز دادم.
الان هر وقت به کار فکر میکنم،سریع کار توی کارگاه قنادی و پخت کیک کافی شاپی خانگی میاد تو ذهنم!
نمیدونم این هم باید واردش بشم ببینم چه حسی نسبت بهش دارم.
الان چیزی که مطمئنم خییییلی بهش علاقه دارم و خسته نمیشم و حاضرم بدون دریافت پول با عشششق انجامش بدم،تدریس دروس مدرسه به بچه هاست.
مثلا ریاضی ابتدایی و عربی و زبان انگلیسی متوسطه اول.
اصلا بهش فکر هم میکنم که شاگرد دارم و دارم تدریس میکنم،قلبم میخنده.
اصلا عاشق اینم که ساعتها با بچه های خودم درساشون رو تمرین کنم.
حتی همیشه با امیرعلی شعرهای کتابشو حفظ میکنم.
چندبار به پیشنهاد خودم دروس بچه های برادر همسرم رو باهاشون کار کردم و لذت بردم.
پسر برادر شوهرم بهم گفت زن عمو من تازه فهمیدم این مبحث رو.
گفت چقدر خوب درس میدی.
گفت حتی از معلممون هم بهتر یادم دادی.
کامنتم خیلی طولانی شد.
ادامه افکارم رو در کامنت بعدی میارم.
بسم الله الرحمن الرحیم
بنام خداوند بخشنده مهربان
سلام
امروز صبح طبق روال همیشه بعد از نوشتن در دفترم و قبل از شروع کاردر محل کارم ، ایمیلم رو چک کردم
چون طبق روال همیشه در pinterest عکسهایی رو میبینم که دوست دارم و دنبال میکنم و برای من نشانه ثروت و فراوانی در جهانه و بهم انگیزه و احساس خیلی خوبی میده ، مثل همون ایده درین برد .
امروز pinterest برای من هیچ چیزی نداشت و خیلی تعجب کردم .
اما کامنت دوستان رو که فعال کردم در سایت استاد عباسمنش و خواستم اگر که ایشون کامنتی نوشت به ایملیم ارسال بشه خیلی زیاد بود و بیشتر از همیشه که باعث خوشحالی و احساس خیلی خوب من شد .
و بعد این پیام از سایت
سلام مسعود عزیز
اول از همه از مشارکت شما در بخش نظرات سایت سپاسگزاریم
اما همانطور که می دانید، طبق قوانین نظرات، در بخش هر فایل قرار است شما نقطه نظر یا تجربه خودتان را درباره آگاهی های آن قسمت ذکر کنید
اما اخیرا شما مرتبا در حال کپی کردن تمام مطالبی هستید که گروه تحقیقاتی عباس منش در صفحه توضیحات قرار داده است.
آن توضیحات برای مطالعه شما و درک بهتر شماست
ما تمام نظرات شما را که داری این الگو هستند، حذف کرده ایم
لطفا از تکرار این شیوه جلوگیری کنید زیرا تمامی این نظرات پاک خواهند شد.
منتظر خواندن خبرهای خوب و پیشرفتهای شما در بخش نظرات سایت هستیم️
برای پیدا کردن پاسخ سؤالت در سایت گروه تحقیقاتی عباسمنش، اینجا کلیک کن.
گروه تحقیقاتی عباسمنش
من خیلی دوست دارم در پروژه تغییر رو در آغوش بگیر و دوره احساس لیاقت کامنت بنویسم ، اما ایده ای نداشتم و نوشتنم نمی اومد و اومدم کامنتهارو خوندم و بعد مقاله های عالی و فوق العاده ای برای هر فایل نوشته شده بود رو مطالعه کردم و واقعا از خوندن این مطالب عالی مثل همیشه و بیشتر از قبل لذت بردم و ایده اومد که حالا که ایده برای نوشتن نداری بیا از این مطالب بعد از خوندن و مطالعه و درک و فهم خودت اونهارو کپی کن و منتشر کن و منهم انجام دادم .
این ایده و انجام این کار بهم احساس خیلی خوبی میداد و خوندن بارها و بارهای این مطالب آگاهی منو بهتر و بیشتر میکرد .
این مطلبی بود که دوست داشتم اینجا بنویسم و برای خودم کامنت کنم
درباره فایل 12 پروژه تغییرو در آغوش بگیر من با اینکه بارها و بارها قبلا این فایل رو گوش داده بودم ، اما هنوز که در رو زجندین بار اونو محددا گوش میدم ، بی اختیار اشک شوقم بقول عادله جان در مقابل این همه عشق و عظمت جاری میشه و من هیچ کنترلی رو اون ندارم .
من اولین دوره ای که از سایت خریداری کردم ، دوره مقدس دوازده قدم بود که منو پله ها رشد داد و بزرگترم کرد.
من با همراه شدن با دوره دوازده قدم وارد خیلی از ترسهام شدم و از اونها به راحتی گذر کردم .
و با خواندن کامنتهای الهی و عالی دوستان عزیزم سید علی خوشدل و عادله و شکیبای عزیز بینهایت لذت بردم و فرکانس منو بالا و بالاتر برد و چنان احساس خوبی از خوندن کامنتهای دوستان میگرفتم که فارق از مکان و زمان احساس نزدیکی و آشنایی خیلی زیادی رو با این دوستان نازنین داشتم و دارم ، گوئی سالهاست با آنها آشنا هستم و در کنار آنها زندگی کردم
و همیشه عمگرائی این دوستان بی نظیر و رفتن تو دل ترسها به من ایده و قدرت عمل و حرکت به سمت خواسته هام داده و میده و من همیشه سپاسگزار استاد عزیز و نازنین و تیم بی نظیر این سایت الهی و دوستان فوق العاده که در این سایت الهی حضور داشته و دارند هستم که وجود و حضور آنها در تمام لحضه ها منو به سمت خلق خواسته هام حرکت داده و میدهد .
سلام به استاد عباسمنش عزیز و همه دوستانم
1. آن مهارت یا تغییر ضروری که از آن میترسید یا تعلل میکنید، چیست؟
2. اگر امروز آن را انجام ندهید، پیشبینی میکنید جهان در آینده چطور شما را “مجبور” به یادگیری آن خواهد کرد (مثلاً چه بحرانی پیش میآید)؟
3. برای شروع یادگیری یا انجام آن تغییر حیاتی، چه “تصمیم جدی” را همین الآن میگیرید؟» وقتی که توی خونه پدرم زندگی میکردم هیچ وقت نخواستم آشپزی رو یاد بگیرم چون از یکطرف هر زمان میومدم آشپزی کنم مادرم نمیگذاشت تنهایی غذا درست کنم که اگه خراب هم شد لااقل یاد گرفته باشم و یه حالتی همیشه یه ترسی بهم میداد که نباید هیچ وقت غذات خراب بشه بابات اگه غذا طعمش عالی نباشه نمیخوره و دعوا میکنه و یه ترس شدید نسبت به آشپزی داشتم که انگار چه کار سخت و پیچیدهای هست از طرف دیگه هم یه تنبلی درونم بود که نمیذاشت. زمانی که برای خودم زندگی میکردم یه بار مهمان داشتم و مادرم قرار بود بیاد غذا درست کنه اون روز براش کاری پیش اومد و خیلی دیر اومد خیلی استرس داشتم میترسیدم مهمانها برسن و بفهمن که خودم آشپزی بلد نیستم آبروم جلوشون بره. دقیقا همون لحظهای که مادرم رفت یک دقیقه بعدش مهمانها رسیدن و خدا رو شکر اون روز همه چی بخیر گذشت. اما به خودم قول دادم که آشپزی رو یاد بگیرم چون به اندازه کافی استرس کشیدم بخاطر بلد نبودن و فهمیدم که جهان داره بهم نشونه میده که باید تغییر کنی و یاد بگیری وگرنه بیشتر اذیت میشی. بعد اون دیگه همه تلاشم رو کردم که آشپزی رو یاد بگیرم. چند بار اول غذام گاهی میسوخت و گاهی بد مزه میشد اما همش به خودم میگفتم این مسیر تکاملت هست باید طی کنی و همه چی با تمرین درست میشه و هیچ وقت خودم رو بخاطر اینکه غذام خراب میشد سرزنش نکردم. الان بعد مدتی آشپزیم اینقدر خوب شده که دستپختم از مادرم هم بهتر شده خدا رو صد هزار مرتبه شکر.
بسیار از این فایل استقاده کردم. مخصوصا اون نکته ی این اون آقا گفتن که اگر برای یک ایده قرار شد پولی رو قرض بگیری اون ایده ، ایده ی تو نیست .
سپاس از این فایل های عالی . و سپاس از وجود نازنین شما به عنوان دست خداوند
موضوعی که در حال حاضر ذهن منو درگیر کرده و وقتی بهش میکنم خیلی عصبانی میشم از خودم و فرار میکنم حتی از فکر کردن درمودش و حواس خودمو پرت میکنم و توجیه میارم و پشت گوش میندازم …زبانم هست
من قبلا انگلیسی رو تا اینترمدیت خوندم و دیگه نتونستم ادامه بدم بخاطر شرایط اقتصادی م و مشغله های ذهنی که داشتم و بعد سال ها دوسال پیش که قصد مهاحرت به آلمان داشتم المانی رو تا b2خوندم و اخراش که با استاد اشنا شدم فهمیدم دارم فرار میکنم و تصمیم گرفتم اول خودمو درست کنم بعد محیط م خودبخود درست میشه….
دستاور مالی خیلی بزرگی نداشتم همین قد که تمام بدهی هام دادم و هزاران باور غلط رو فهمیدم که دارم روشون کار میکنم ….
من طراحی سایت و اپ میکنم و مدتی که دنبال ویزای کار بودم میدونم چه رشدی میتونم بکنم اگه بتونم زبانم حالا آلمانی یا انگلیسی رو مسلط صحبت کنم و خودم با کارفرما بتونم ارتباط بگیرم ….جدا از این رشد کاری چقد من ارزو دارم یه زبان رو کامل مسلط بشم اول انگلیسی دوم آلمانی هر زبانی یک سیاره جدید و دنیای جدیدی داره…انقد که دوست دارم حتی برا سفرهام نمایشگاه ها استفاده ی کامل از انوزش ها در کارم و….هزاران مزیت دیگه …اصاا اعتماد بنفسم که شرمم میشه هنوز نمیتونم یه زبان دوم مسلط باشم….اما از اونجایی که قبلا با انگیزه های مهاجرت میخوندم و نشد با اینکه من از دوران مدرسه شاگرد اول بودمو هنیشه معلم زبانم فعالیت های منو تحسین میکرد و لذت میبردم ازش …ولی نمیدونم الان میترسم برم سمتش میگم من هیچ وقت نمیتونم مسلط بشم اون دوران مدرسه م که تو هوا یاد میگرفتم بهاری بود و بگذشت نمی دونم چرا انقد ناامیدم با اینکه میدونم چیزی نداره بخدا مخصوصا بعد اینکه المانی خوندم فهمیدم انگلیسی خیلی خیلی راحت تره….اما میگم بازم میرم و ولش میکنم یا مسلط نمیشم و سرخورده میشم ….ولی جنگ درونم همچنان پابرجاس و هی فرار میکنم از یاداوریش …اما اول و اخر کار من زندگی من اینده من به زبان گره خورده …و تندخوانی که خیلی وقته یه حسی میگه برو دنبالش که سرعت اموزش هات بره بالا و واقعا بهش نیاز دارم …
اگر انجام ندم احساس رکود میکنم و واقعا هم همینه توی عصر ارتباطات و هوش مصنوعی من سزح کارم همیشه پایین می مونه و رشدی نمیتونم بکنم منی که ارزوم شرکت در اکسپوها برا گسترش کسب و کار خودمه چطور وقتی زبان بلد نیستم میتونم ارتباط بگیرم و پرزنت کنم ..همین چند هفته پیش یه پیشنهاد کار داشتم از امریکا تو لینکدین که گفتن یه حلسه تو زوم داشته باشیم چون من زبانم خوب نبود و اعتماد بنفسشم نداشتم گفتم میشه تکستی و همینجا صحبت کنیم که معلومه نتیجه خیلی مودبانه و شیک تمام شد ارتباط….خودم دارم میبینم فرصت هامو دارم میسوزونم اصلا جدا از فرصت صدای درونمو دارم خفه میکنم…انگار زنجیر به خودم بستم احساس میکنم کرو لالم و نمیتونم کارمو پرزنت کنم با اینکه همه چیو بلدم…
خیلی عصبانی م و چرا حرکت نمیکنم و حرکتای نصف نیمه مثل اموزش با aiو انلاینم شروع میکنم ولی ول میکنم …
من باید اینکارو انجام بدم مسلط شدن به زبان انگلیسی که راحت بتونم صحبت کنم و بشنوم و درجلسات و پروژه ها شرکت کنم و راهش شرکت در کلاس های زبان و جو کلاس و انگیزه جمعی و صحبت در جمع هست چون امتحان کردم و تاثیرش برا من فوقالعادس ….
باید اولویت تامین هزینه کلاس و اراده ی لازم و وقت گذاشتن برا اموزش در طول روز باشه…
خدایا کمکم کنه به آسانی این خواسته برام میسر بشه
آمین
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به استاد عزیزم و خانوم شایسته عزیز و دوستان عزیز هم مسیر.
شنیدن دوباره این فایل برای من درس های تازهای داشت
اینکه ببینم الگوهایی رو از دوستانم که تونستن از صفر به این جایگاه برسن و در تمام زمینه ها رشد و پیشرفت چشمگیر داشته باشن.
گذشته من و شرایط خانوادگی من هیچوقت نتونست جلوی من رو بگیره
دقیق یادمه از زمانی که خیلی کوچیک بودم تقریبا 7 سال تابستون ها میرفتم سرکار تا بتونم وسایلی که میخوام و خانواده ام توانایی خریدش رو ندارن برای خودم بخرم مثل دوچرخه،موبایل و….
من توی خانواده ای بودم که از همه نظر متشنج بود
از نظر مالی
از نظر عاطفی
و….
اما این باعث نشد که من دست بکشم
همیشه یک حس درون قلبم میگفت بیخیال شرایط خانواده تو خودت انجامش بده تو خودت حرکت کن
یادمه بابام وقتی 14 15 سالم بود کشیدم کنار گفت ببین پسرم فکر کن من نیستم و هیچ حسابی رو من نکن و خودت زندگیت رو بساز.
اون زمان خیلی ناراحت شدم اما الان خیلی خوشحالم
چون تکلیفم با خودم مشخص شد
چون فهمیدم فقط منم و من میتونم زندگیم رو بسازم.
و اون شرایط باعث شد من حرکت کنم.
. آن مهارت یا تغییر ضروری که از آن میترسید یا تعلل میکنید، چیست؟
بارها گفتم بازهم میگم و خواهم گفت
من عاشق لباسم
عاشق اینم لباس های زیبا رو استایل کنم و بپوشم و ویدئو و عکس بگیرم
عاشق اینم همیشه جلوی صحنه باشم تا پشت صحنه
من بعد از 6 سال کار کردن در یک اگزوز سازی متوجه این شور و علاقه و استعداد خودم شدم و بعد از 6 سال کار کردن در اون حرفه تصمیم به تغیر مسیر گرفتم.
هر بار به چالش هایی برخوردم که باید خودم رو بهبود میدادم خیلی جاها تغیر کردم و خیلی جاها پشت گوش انداختم
و خیلی خیلی خوشحالم که الان جهان داره بهم میفهمونه که باید تغیراتی در روند کاری من صورت بگیره.
جایی که در حال حاضر دارم کار میکنم خیلی جای عالی و خوبی هست و جا داره برای رشد و پیشرفت بسیار در زمینه علایق من.
اینقدر من به کارم علاقه دارم اینقدر ددست دارم کارم رو و به دلیل این اشتیاق زیادم کارهایی رو اونجا انجام میدم درخواست هایی رو میکنم ایده هایی رو مطرح میکنم که اون بالاسری من چشماش چهارتا میشه و خداروشکر اینقدر انسان خوب و شریفی هست که وقتی این علاقه و استعداد من رو دید دست من رو باز گذاشته و خیلی از همه نظر به من کمک میکنه که این لطف پرودگاره که این دست نازنینش رو سر راه من قرار داده.
چند وقت پیش ایده ای به ذهنم رسید که بیام و با لباس های این فروشگاه برای خودم و پیج خودم تولید محتوا کنم و این ایهه رو مطرح کردم و قبول کردن و دارم این کار رو انجام میدم.
من توی زمینه استایل کردن
روانشاسی رنگ ها
ترکیب رنگ ها درکنار هم
ترکیب لباس ها در کنارهم
هر روز دارم رشد میکنم و چیزهای جدیدتری یاد میگرم
و یک ایده به ذهنم رسید که ایده ای هست که هم به من از تمام نظر و هم به شرکت از تمام نظر میتونه کمک کنه و باعث رشد و پیشرفت بشه.
من اول اینکه بخوام این ایده رو بگم خیلی ترس داشتم که نه شاید من نتونم از پسش بر بیام و ترس هایی که ذهنم مدام بهم میگفت اما این ترس ها نتونستن جلوی من رو بگیرن و در نهایت من این ایده رو مطرح کردم و بلاسری من خیلی هم استقبال کرد.
راجب این ایده چیزی نمیگم چون هنوز به سمر ننشسته و وقتی نشست میام و میگم چی هست.
ولی برای اینکه بتونم اون کار رو به درستی انجام بدم بتونم در اون زمینه به خوبی عمل کنم و نتیجه بگیرم باید روی مهارت هام در زمینه هم مدلینگ هم استایل و تولید محتوا کار کنم که دارم هر روز یک قدم در این جهت برمیدارم و خودم رو رشد میدم.
. اگر امروز آن را انجام ندهید، پیشبینی میکنید جهان در آینده چطور شما را “مجبور” به یادگیری آن خواهد کرد (مثلاً چه بحرانی پیش میآید)؟
اگر این کار رو انجام ندم زندگیم دچار یک روزمرگی میشه که من اصلا دوستش ندارم
باعث میشه همیشه قرار باشه یک جای ثابت باشم و یک کار تکراری انجام بدم که من از این شرایط بیزارم
باعث میشه نتونم به هدفم برسم
باعث میشه در یک سطحی باقی بمونم
باعث میشه از نظر درآمدی رشد نکنم
باعث میشه استعدادهام شکوفا نشه
و اگر تغیر نکنم و حرکت نکنم قطعا جهان چک و لگدهای سنگینی با من میزنه تا تغیر کنم.
3. برای شروع یادگیری یا انجام آن تغییر حیاتی، چه “تصمیم جدی” را همین الآن میگیرید؟»
من تصمیم دارم به این مسیرم ادامه بدم
با توجه به صحبت های دوست عزیزم علی آقا من باید این روند رو ادامه بدم حتی اگر اونها ایده من رو قبول نکنن
من باید این کاری که عاشقش هستم رو ادامه بدم
باید ویدئو بگیرم و پست کنم
باید هزاران هزار استایل های متفاوت بزنم تا بیشتر تجربه کسب کنم
تصمیم دارم ادامه بدم و نا امید نشم.
و از الهامات و هدایت های الهی در کارم استفاده کنم.
عاشقتونم
خدانگهدار
به نام خالق عشق و شادی و زیبایی
درود و خداقوت به استاد عزیز و همه همراهان خوب سایت
اولین باری که من این گفتوگو را میشنیدم بسیار تحت تأثیر دوستان عزیزم قرار گرفتم و از همینجا براشون آرزو میکنم انشالله هرکجا که هستند به همین شکل پرانرژی و قدرتمند به مسیر زندگیشون ادامه بدن.
واقعاً همه ما میتونیم آینه همدیگه باشیم در پیشرفت و موفقیت و خیلی مهمه که بهجای حسادت و مقایسه به این فکر کنیم که این یک نشانه از طرف خداونده برای ایجاد انگیزه و انرژی لازم جهت تغییر. خیلی اوقات میشه که ما دقیقاً برعکس این عمل میکنیم، یعنی نهتنها انگیزه نمیگیریم بلکه صدها پله هم عقب میفتیم. این کاملاً وضعیت خودم قبل از دوره احساس لیاقت بود به همین خاطر هم وقتی من این دوره رو شروع کردم با اینکه با دوستان تقریباً دوره رو شروع کردم اما حدود 2-3 ماه فقط در جلسات ابتدایی این دوره گیر کرده بودم انقدر که مقایسه تو وجود من رسوخ کرده بود.
من همیشه آدم خوشفکر و توانمندی تو کار خودم بودم و انقدر درگیر مقایسه بودم که نمیتونستم از امکانات و استعدادم بهره لازم رو ببرم. زمانی که شروع کردم به کار کردن روی این موضوع واقعاً زندگی من دگرگون شد. ممکنه همه ملاکشون برای تغییر نتیجه مالی باشه اما برای من ارزشمندتر از همه اینها احساس نزدیکی به خداوند بود.
من وقتی که دست از مقایسه برداشتم فهمیدم که چقدر خداوند برای من ارزش قائله و چقدر این موضوع ارتباط من رو با خداوند بهتر کرد.
همه ما به خداوند متصل هستیم و او هر لحظه داره ما رو هدایت میکنه، منتهی این ما هستیم که با افکار نامناسب جلوی این جریان را گرفتیم و اجازه نمیدیم که نعمت و برکت به آسانی وارد زندگیمون بشه.
ایدههای خوب، توانایی انجام کار و جریان هدایت همواره داره کار میکنه اما ما انقدر مقاومت گاهاً درونمون هست که اجازه نمیده اتفاقات مناسب برامون رخ بده. خودمون داریم با افکارمون جلوی جریان هدایت رو میگیریم.
به خدا من با دست خالی کارهایی انجام دادم که احتمالاً برای خیلیها باور کردنی نباشه چون همیشه گفتم خداوند همه جاهای خالی زندگی من رو پر میکنه.
میدونم که این تازه شروعه و من فقط باید با قدرت و ایمان به خداوند ادامه بدم.
الان بیش از 2000 روزه که من در این محفل گرم و صمیمی هستم اما واقعاً حس میکنم تازه روزه اوله، اگر نگم اون عطش و اشتیاق در من بیشتر نشده کمتر هم نشده حتی برای یک لحظه و این یک موهبت بسیار بزرگ از جانب خداونده.
واقعاً من خدارو تو تمام لحظهها در این مدت دیدم. اصلاً نمیخوام برچسب خوب و بد یا زشت و زیبا به اتفاقات بزنم چون وقتی خداوند رو همراه خودت میبینی دیگه همه اتفاقات برات شیرین هستند چون اون رفیق و یار همیشگیت همیشه همراهته، اتفاقاً خیلی وقتا وقتی شرایط به ظاهر بد میشه تو بیشتر وجودش رو لمس میکنی و ارتباطت بهتر میشه.
استاد عزیزم من هم مثل دوستان خوبمون از شما سپاسگزارم که بدون تردید توحید و خداشناسی رو من بوسیله شما آموختم و از این جهت بینهایت خوشحال و سپاسگزارم.
برای خودم و همه دوستان عزیزم بهترین لحظات و نابترین تجربیات رو آرزومندم
سلام و سپاس به استاد عباسمنش عزیزم و استاد شایسته گرامی و همه دوستان پرتلاش
آن مهارت یا تغییر ضروری که از آن میترسید یا تعلل میکنید، چیست؟
1. مهارت در زمینه روابط، 2. مهارت در تصمیم گیری، 3. مهارت در تولید محتوای اینترنتی، 4. مهارت و تسلط بیشتر در حوزه تخصصی خودم بدنسازی فیتنس پیلاتس و تغذیه، 5. مهارت در کنترل ذهن در شرایط حساس.
2. اگر امروز آن را انجام ندهید، پیشبینی میکنید جهان در آینده چطور شما را “مجبور” به یادگیری آن خواهد کرد (مثلاً چه بحرانی پیش میآید)؟
1) اگر در زمینه روابط کار نکنم باورهای اشتباه قبلیم مثل علفهای هرز رشد میکنن و من رو کاملا از مسیر درست گمراه میکنن.
2) اگر قدرت تصمیم گیریم رو بالا نبرم مثل برگی در باد هستم که دیگران برای من تصمیم میگیرن و هیچوقت به رضایت از زندگیم نمیرسم.
3) اگر در زمینه تولید محتوا مهارت بیشتر کسب نکنم درجا میزنم در حالیکه جهان داره پیشرفت میکنه و من کلا از گردونه بازی جهان پس زده میشم.
4) اگر در زمینه تخصصی خودم مهارتمو بالا نبرم هم از رده خارج میشم و درآمدم صفر میشه و بدبخت میشم.
5. اگر در زمینه کنترل ذهن مهارتمو بالا نبرم همیشه احساسم بده و احساس بد مساوی با اتفاقات بد و هرگز به هیچ خواسته و هدفم نمیرسم.
3. برای شروع یادگیری یا انجام آن تغییر حیاتی، چه “تصمیم جدی” را همین الآن میگیرید؟»
1) دوباره شروع کنم دوره عشق و مودت رو مرور کنم تا به یاد بیارم که تمام افرادی که در زندگیم هستن و تمام رفتاری رو که با من دارم خودم با باورهام خلق میکنم و من میتونم این رو به شکل دلخواهم خلق کنم.
2) سعی میکنم از همین الان شروع کنم به تصمیمات بیشتری گرفتن اول از تصمیمات کوچک و بتدریج تصمیمات بزرگتر فارغ از نتیجه و بدون نگرانی از نتیجه این عضله تصمیم گیریم رو تقویت کنم.
3) من الان در حال کار کردن روی یک دوره آموزشی تولید محتوا هستم و تا آخر هفته سعی میکنم تمومش کنم و تمریناتش رو اجرا کنم.
4) من کلی منبع رایگان در اختیارم هست که میتونم مهارت و تخصص خودم رو در حوزه کاریم بالاتر ببرم فقط کافیه قدرشو بدونم و برنامهریزی کنم و هر روز زمان مشخصی رو به کار روی این آموزش ها اختصاص بدم.
5) برای کنترل ذهن باید برنامهریزی کنم. هر روز تمرین ستاره قطبی و سپاسگزاری رو بدون استثنا بنویسم نه فقط بگم و واقعا تعهد بیشتری بابت این تمرین بخرج بدم. بقیه فایلهای هر قدم رو هم در زمان یک ماه تعیین شده با برنامه پیش ببرم. دوره ثروت هم در حال مرور هست. هر روز فایل نشانه امروزم رو ببینم. هر روز چک کنم اگر فایلی روی سایت اومده گوش کنم و واقعا روش کار کنم و تمرین کنم نه اینکه فقط حرف بزنم.
اینها چیزهاییه که به ذهنم رسید. از کامنتم اسکرین شات میگیرم و در معرض دیدم میذارم که هی ببینم و یادم نره.