تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۳ - صفحه 11 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

626 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    راضیه صمدی گفته:
    مدت عضویت: 2197 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام به استاد عزیزم مریم جانم و همه دوستان نازنینم در این محفل توحیدی

    خداوندم مرا به راه راست هدایت فرما راه کسانی که به آنها نعمت داده ای نه راه گمراهان و نه راه مورد غضب واقع شدگان….

    من فقط خالق زندگیم هستم و تجربیات الان زندگیم حاصل فرکانس ها و باور های گذشته خودم هست …

    وقتی دارم به فرکانس های گذشتم و تجربیات الانم نگاه میکنم باورم به قانون هزاران برابر بیشتر میشود این اولین اقدام من برای بهبود خودم هست :پذیرش مسئولیت صد در صد شرایط زندگیم

    من باید روی خودم کار کنم اون وقت همه چیز به آسانی وارد تجربه زندگیم میشه

    جهان وقتی جسارت و تعهد منو دید در ایزوله ترین شرایط ممکن منو قرار داده شرایطی که الان دارم شامل دو بخش اساسی میشه کار کردن روی شخصیت خودم و ساختن باور های قوی در تمام جنبه ها و کار کردن روی مهارت زبان انگلیسی

    من برای اولین بار با این حجم از تعهد وارد یه مسیر شدم و تو این مسیر دارم خودم رو با فایل های استاد بمباران میکنم من فقط دارم به خودم ورودی های مناسب میدم و مواظب کانون توجهم هستم خیلی خیلی آگاهانه تر از قبل

    دارم همزمان دوره احساس لیاقت، عزت نفس، همجهت با جریان خداوند، قدم اول دوره دوازده قدم،سفر به دور آمریکا و پروژه پروانه شدن رو کار میکنم و خودم رو بستم به دوره های استاد و این دفعه دارم حرف های استاد رو به صورت عملی و باوری پیش میبرم

    با احساس لیاقت دارم عاشقانه با خودم و وجود ارزشمندم برخورد میکنم…

    با دوره عزت نفس دارم تک تک اقداماتی ک نیاز به عمل داره رو انجام میدم دارم میرم تو دل ترس هام …

    با دوره همجهت با جریان خداوند خیلی بهتر دارم همه دوره هایی رو که گوش میدم رو باور میکنم و عملی میکنم …

    قدم اول رو دارم در تمام جنبه ها پیاده میکنم چکاپ فرکانسی کاملی انجام دادم و منتظر شکوفا شدنم در پایان این دوره فوق‌العاده هستم….

    سفر به دور آمریکا رو با شور و عشق و توجه خاصی دارم پیش میبرم و نتیجش داره دیوونم میکنه …

    و این پروژه جذاب تیر خلاصی هست که متحیر شدم از نتایجی که تا الان کسب کردم که حتما در پایان این پروژه از نتیجش مینویسم… این پروژه اولین اقدام پیوسته و متعهدانه و عملی من هست

    تمام تمرکزم رو گذاشتم فقط و فقط روی بهبود خودم و هیچ کاری به هیچ کسی ندارم و اصلا پیگیر نیستم که ببینم بقیه چجور دارن پیش میرن هرچند که قبلا هم اینجوری نبودم و الان صد پله بالاتر اومدم

    من دارم فرکانسی بودن جهان رو با پوست و استخونم درک میکنم و چقدر باور هامو قوی تر کرده من فقط دارم روی خودم و باور هام کار میکنم به صورت پیوسته و دور از هر تقلا و بدو بدو و اعتماد به قوانین و جریان خداوند

    خداوند این فرمانروای توانا داره جوری برام می چینه که من با هر منطقی نمیتونستم به یک صدم پلن بی نظیر خداوند نزدیک بشم جهان داره به صورت رگباری و پشت هم نعمت ها رو وارد زندگیم میکنه به نسبتی که من دارم بهتر میشم همه چیز داره به همون نسبت آسون و دست یافتنی میشه من دست از تقلا کشیدم و تمرکزم روی خودمه و سپردم به خدا که بهترین تدبیر کننده هست

    من با دوره های استاد دارم در مسیر اصل حرکت میکنم و چیز ها و کار های بیهوده و کم اهمیت رو کمرنگ و حذف میکنم

    دارم بیشتر به نعمت هام توجه میکنم خداوند هم داره زیبایی ها و نعمت های بیشتر بهم میبخشه دارم هدایت های خداوند رو با خودم مرور میکنم به چیزهایی که میخواستم و سپردم به خداوند و بهشون رسیدم

    من دارم به سمت مدارهای هماهنگ با خواستم حرکت میکنم مدارم مادامی داره بالا میره و بهتر میشه که من احساسم رو خوب نگه میدارم، به نعمت هام توجه میکنم ، سپاسگزاری میکنم ، فقط روی خودم کار میکنم ، از ناخواسته ها اعراض میکنم، تسلیم و سرسپرده جریان هدایت خداوند میشم ، قلبم داره با جهان فرکانسی هماهنگ تر میشه

    من دارم تغییر درونم رو حس میکنم قشنگ میفهمم که این دفعه یه جور دیگم ادا نیست ، تلقین نیست ، من دارم حضور خدا رو خیلی خیلی بیشتر کنار خودم حس میکنم دارم هدایت هاشو بهتر درک میکنم دارم حکمت هاشو بهتر میفهمم دارم الخیر فی‌ ماوقع رو میبینم و میفهمم دارم آسون شدن همه چیز رو میبینم فقط با رهایی بیشتر و نچسبیدن و اعتماد به خداوند

    آیا تا به حال تجربه‌ای داشته‌اید که به جای تقلا و تلاش فیزیکیِ زیاد برای رسیدن به یک خواسته (پیدا کردن مشتری، حل یک مشکل، خریدن چیزی)، تصمیم گرفته‌اید رهایش کنید و فقط روی باورهایتان، احساس خوبتان و «هم‌راستا شدن» با آن خواسته کار کنید؟

    و بعد از آن، چطور دیدید که جهان به شکلی معجزه‌آسا، آدم‌ها، شرایط یا فرصت‌هایی را سر راه شما قرار داد که آن خواسته به راحتی برآورده شود؟

    من الان در شرایطی هستم که برای انجام یک کار باید راه ها برام باز بشه اولش همه در ها بسته بود اصلا هیچ ایده یا راهی به ذهنم نمیرسید ولی با رها کردن و سپردن به خداوند و باور ، نه ادا ، نه تلقین بلکه باور قلبی به اینکه

    خداوند خواسته ی من را میداند

    راهکار های خداوند فراوان و آسان هست

    همه مسائل راه حل دارند

    خداوند بی نهایت دست داره برای کمک به حل مسائل من

    و نچسبیدن و رو هوا نزدن هر ایده ای که میاد با باور قلبی به اینکه خیلی از این آسون تر هم میشه نچسبم به اون راهکار باید صبر کنم و به نشانه ها و هدایت های خداوند توجه کنم

    و همین اتفاق هم افتاد خداوند راه ها رو از جایی داره باز میکنه که به عقل کم من نمیرسید چون اونه که همه چیزو میدونه به همه چیز آگاهه …

    این ایمان و آرامش قلبی من با تعهد به دوره های استاد و تمرکز روی خودم به وجود اومده من قبلا اینجوری نبودم

    میگفتم بدو بدو دیر شد همین راهه دیگه تموم تموم شد بدبخت شدم و…

    من دارم پروانه میشم یه پروانه زیبا و منحصر به فرد خدایا هزاران بار سپاسگزارم برای بزرگ شدنم …

    خداوندم من محتاجم به هر خیری از درگاه رحمتت…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  2. -
    سارا خورشیدی گفته:
    مدت عضویت: 987 روز

    بنام خداوند بخشنده مهربان

    خداوندا هر آنچه که دارم از آن توست

    سلام بر استاد عزیزم و مریم شایسته عزیزم

    خواستم بگم از زمانی که این پروژه شروع شده و من دارم همراهش قدم بر میدارم اتفاق های مالی خوبی توی زندگیم داره رقم میخوره که خودمم نمی‌دونم چطوری آدما میان سمت من

    این جمله استاد که میگن وقتی توی مسیر درست باشید آدمها در زمان و مکان مناسب سر راه شما قرار میگیره رو با تمام وجودم دارم حس میکنم و می‌دونم قرار هست کلی معجزه ببینم

    خدا رو شکر هستم که من رو هدایت کرد توی این مسیر

    متشکرم از استاد عزیزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  3. -
    رویا مهاجرسلطانی گفته:
    مدت عضویت: 2519 روز

    تغییر را در آغوش بگیر | قسمت 13 

    موضوع این قسمت

    چگونه در مدار هماهنگ با خواسته‌هایم قرار بگیرم؟

    آدینه تون بخیر و شادی و سلامتی باشه الهی آمین

    سلام به نور و عشق الهی

    سلام بر خدایی که خدایی کردن کار او است و بندگی کار من

    سلام به نعمت و رزق و و پول و ثروت و نعمت و خیر و برکت های الهی که همواره مثل این طلوع خورشید قرمز رنگ صبحگاهی زیبا در زندگیم جریان دارد

    خدایااا شکرت که به من نعمت دیدن آین طلوع درخشان زیبا ی صبحگاهی را عطا بخشیدی

    خدایااا شکرت که به من نعمت خوابیدن سرشب شبانگاهی و بیدار شدن صبحگاهی را عطا بخشیدی

    خدایااا شکرت شکرت که امروز آمدم فقط ترا بخاطر آرامش روز افزونم سپاسگذار باشم

    امروز منهِ انسانِ فراموشکار آمدم تعدادی از نعمت های زندگی مو بشمارم و بخاطرشون سپاسگذار باشم

    نعمت هایی که هر یک به تنهایی خودش بزرگترین نعمت دنیا هست!!!

    به تعبیر مولانای عزیز…

    گر سرِ هر مویِ من یابد زبان

    شکرهای تو نیاید در بیان

    در این چند وقت نعمت های زیادی وارد زندگیم شده یعنی از وقتی وارد دوره ی بینظیر هم جهت با جریان خداوند. شدم مدام وفور و فراوانی نعمت ها خیر و برکت های بشمار خداوند وارد زندگیم شده که در کامنت هام نوشتم ولی در میان تمام این نعمت هایی که داشتم چندین تضاد رو تجربه کردم و بلطف و فضل و کرم الهی این تضادها هم حل شد خدا رو شکر

    در این چند وقت چند تا تضاد رو تجربه کردم که روز و شب دارم بابت این نعمت ها بطور مداوم و بقول استاد عزیزم همواره دارم شکر گذاری میکنم و شکور هستم

    تضادی که در سلامتی ام ایجاد شده بود مسایل مربوط به دندانپزشکی که خدا رو شکر هم دکتر خوب عزیزم و هم دستیارانش و کلینیک و تجهیزات پزشکی و حتی هزینه های پرداختی آن براحتی برام انجام شد . این بهبودی ها یعنی من در مدار و مومنتوم مثبت قرار دارم و خدا رو شکر از نوک پام تا فرق سرم یک ترمیم و بهبودی اساسی شده و این یعنی نعمت و رزق بی حد و حساب خداوند که شامل حالم شده و بسادگی در زندگیم جریان داره خدایااا شکرت

    مورد بعدی ..

    اینکه ریزش موهام خیلی زیاد شده بود همینطوری که برای تک به تک موهای سرم تشکر و قدردانی میکردم خداوند چاره ها رو برام رونمایی کرد ..

    دخترم مرجان جون کلی قرص های ویتامینه برای پوست و مو و زینک و منیزیوم و غیره … و همچنین شامپوهای عالی ضد ریزش و ماسک های ویتامینه ی مو از مارک و برند عالی ترک سفارش داده بود که اداره ی پست برامون آوردند درب منزل … از اینکه هزینه های این نعمت ها یکجورایی بطور جادویی پرداخت شده بود واقعا از خداوند تشکر و قدردانی کردم و از اینکه خداوند درمان هر دردی رو میده بازم خیلی خوشحال بودم

    چقدر خداوند به من لطف داره از اینکه هم دخترم و هم من داریم از این قرص های ویتامین ها استفاده میکنیم و میخوریم و از این شامپوهای عالی برای شستشوی موهامون استفاده میکنیم و لذت می‌بریم .. و یک احساس آرامش فوق آلعاده ای بهمون دست میده واقعا جای شکر گذاری داره

    خدایااآاا شکرت که ریزش موهای زیبامون خیلی کمتر شده …

    چقدر خوشحالم که لطافت موهامو احساس میکنم .. خدا رو شکر موهای عزیزم شاداب تر شده و اینو کاملا احساس میکنم

    خدایاااا شکرت که هر چقدر موهای مرده و بیمار قبلی ام ریخته دوباره موهای جدیدتر و محکم‌تر و قوی تر و زیباتر شروع به رویش می‌کنه خدایااا ممنون و سپاسگذارم که درمان گر و چاره ساز هر وضعیتی تو هستی خدایاااا شکرت !!!!!!

    شاید اگر قبلنا بود برای هر چیزی ناشکری میکردم و غصه می‌خوردم و زانوی غم بغل میکردم ..ولی الان اصلا اینطوری نیستم یعنی آنقدر روی خودم کار کردم که شخصیتم تغییر کرده !! حتی در بدترین تضادهای سلامتی هم شکرگذار خداوند بودم و مدام سپاسگذاری هامو می‌نوشتم و توی سایت فعال بودم و هیچوقت عقب نشینی نکردم . چون به خودم تعهد دادم که همیشه خدا رو در کنارم داشته باشم تا بتونم بلطف و همکاری خداوند در این مسیر توحیدی و الهی این سایت حضور داشته باشم و فعال باشم و شکر خدا همینطور هم شده خدایااا شکرت..

    تضاد بعدی…

    تضاد بخاطر درد شدید رگ سیاتیک پای راستم که مدام در عضله های پا و ساق پا و ران و باسن و قسمت پهلویی سمت راستم می‌چرخید و تمام افکار منو مختل کرده بود .. با اینکه دکتر رفته بودم و هزینه ها پرداخت کردم و همچنین با درد شدیدی همراه بود … نیاز به طول درمان و دوران تکامل و نقاهت داشتم … همچنین بهبودی کریستال های گوشم که حرکت کرده بودند و دچار سر گیجه های شدیدی میشدم بهبود یافتم و بعدش شستشو های گوشیمو انجام دادم ….

    جالبه!!!!!

    خیلی هم جالبه!!!

    اینکه . نه تنها از درون و بطور بنیادین کوبیده شدن و دوباره ساخته شدن و تغییر کردم و بطور کلی شخصیتم تغییر کرده بلکه بیرون و جسممم هم بطور کلی بازسازی شده و تغییر کرده وقتی داشتم به تغییراتم فکر میکردم و میشماردم شوند فهمیدم که کلا رویا مهاجر سلطانی از هر نظر تغییراتی کرده که الان وقتی بهش فکر میکنم میبینم .

    خدا رو شکر از لحاظ جسمی و فیزیکی از نوک پام تا فرق سرم یک ترمیم و بهبودی اساسی شده و این یعنی نعمت و رزق بی حد و حساب خداوند که شامل حالم شده و بسادگی در زندگیم جریان داره و در طول مسیر حرکتم بسمت اهداف و خواسته ها و آرزوهایم نیاز به ترمیم و بهبودی داشتم .. مثل همون ماشینی که بعد از طی مسافتی نیاز به ترمیم داره . باید باد چرخ های چک کرد .. باید بنزین بزنه !!!

    باید روغن عوض کنه . باید لنت ترمز هاشو چک کنه .. باید بره کارواش برای شستشو و تر و تمیزی .. و باید چراغهای ماشین چک بشه .. خلاصه هر چقدر طول مسافت بیشتر باشه ترمیم و تعویض اجزای ماشین هم بیشتر میشه .. و من باید اعتراف کنم که خیلی مسافت زیادی رو حرکت کردم تا به اینجا رسیدم و باید خودمو بغل کنم و از خودم تشکر کنم 🫂 خدایااا شکرت که به من کمک کردی تا بتونم خودمو به این مرحله از زندگی برسونم خدایاا شکرت

    ولی من همش میگفتم اینه انسدادها و گره های افکار گذشته هست!!

    با اینکه همش میگم من اعتقادی به دکتر رفتن ندارم ولی همش توی کلینیک و مراکز درمانی بودم از طرفی هم همش میگفتم اشکالی ندارد من با پرداخت این هزینه ها دارم به گسترش خدماتی و علمی پزشکی جهان کمک میکنم .. خداوند از طریق این تضادهای سلامتی منو مامور خدمت رسانی و گسترش اینتحهیزات و علم پزشکی کرده !!

    اینها می‌خوان به من درس های زیادی یاد بدن ..؟؟؟!

    من باید با خودم مهربان باشم ..

    من باید با خودم به صلح بیشتری برسم

    من باید خودم رو دوست داشته باشم

    من باید خدا رو درون خودم ببینم!!

    من باید بخاطر اینکه در طول عمر زندگیم توانستم راه برم و ورزش کنم و کوه و پیاده روی ها انجام دادم و بخاطر اینکه تمام کارامو به تنهایی انجام دادم سپاسگذار باشم

    توانستم به لطف پیام ها و توصعه های دوستان عزیزم که به من فوق العاده لطف داشتند ( پیام خانم نگار عزیزم ) توجه ام رو به دیگر اعضای سالمم بدنم بگذارم و بخاطر سلامتی آنها شکرگذاری کنم . و همچنین .با توجه به دیگر اعضای سالم بدنم بلطف خدای مهربونم توانستم این تضاد رو حل کنم

    خدایااآاا شکرت چقدر نعمت سلامتی فوق العاده بینظیره و من را زنده و سر پا نگه می‌دارد خدا رو شکر الان خیلی خیلی بهتر شدم و این گره ها و انسداد هایی که با آلارم و درد همراه بود داره از بدنم خارج میشه یعنی باید از بدنم خارج بشه .‌چون من وقت ندارم که فکرمو با تضادها مشغول کنم !!! هر تضادی میاد درسشو میده و زودی هم می‌ره .. چون من درسشو یاد گرفتم شاگرد زرنگی هستم . درکم زیاد شده!!

    من اصلا وقت خوابیدن مداوم را ندارم ..

    من باید حرکت کنم

    این تضادها درس خوبی برام داشت یعنی بهم گفت و آلارم داده .. و بعدش ..

    یک تابلوی توقف ممنوع بهم نشان داد

    اینکه از فرصت هام استفاده کنم و توقف ممنوع .. دیگه وقت حرکات..

    ولی انگار از طرفی دیگه !؟ خداوند میخواست برای نعمت سلامتی ام عمیقأ و با کیفیت بیشتری سپاسگذاری کنم

    شاید نسبت به بدنم و حرکت هام بنده ی شکر گذاری نبودم ..

    چقدر خوبه آدم به هر مسعلع ای که در زندگیش پیش میاد عمیقأ فکر کنه ..!!

    حتی فکر کردن به اعمال و رفتار مون هم نعمت فوق العاده بزرگی است

    هر روز بیشتر از همیشه درکم از این آگاهی ها بیشتر شده . چون هر حرفی میزنم و یا می‌نویسم بدنبالش سپاسگذاری های بیشتری رو میفهمم و دوست دارم که بنویسم شون ولی طبق معمول آنقدر کامنت های من طولانی میشه که از حوصله ی خواندن دوستان عزیزم خارجه !! ولی من می‌نویسم که شاید قلم دستان من نشانه و یا هدایتی برای دیگر دوستانی باشد که به این کامنت طولانی من هدایت شدند و همچنین ردپایی از خودم با جزئیات به جای بگذارم !!!

    البته من خودم نشانه های دریافت کردم !!!

    دو تا نشانه دریافت کردم از این تضاد سلامتی..

    یکی اینکه بطور مداوم از خودم و اعضای بدنم تشکر و قدردانی کنم و اگر هزینه ای بابت این تضادهای سلامتی پرداخت کردم نگران نباشند .. چون من به گسترش این خدمات درمانی و علم پزشکی کمک کردم و به گسترش جهان کمک کردم ..

    همانطوری که با خرید کردن هزینه و مبلغ هایی باور فراوانی دارم که تمام هزینه ها و مبلغی که خرج میکنم بلافاصله چند برابر آن مبالغ به حسابم واریز میشه و من با این خرج کردن هام دارم به گسترش جهان کمک میکنم ..من به مغازه دار ها با خریدن اجناس و یا وسایل مورد نیاز و خوراک و میوه ها و مواد غذایی و دیگر کسب و کارها خدمت میکنم

    دوم اینکه با دریافت دو تا هدیه ی کفش کتونی زیبا و دلبخواهم!!! به من این نوید داده شده که برای پاهایم ارزش بیشتری فایل باشم و دیگر اینکه آماده ی حرکت باشم . چون با بهبودی و سلامتی کاملم و همچنین این دو تا کفش کتونی خداوند بهم گفت پاشنه ی کفشمو ور بکشم و با اراده ی محکم و قدم های استوارتر برای دوباره شروع کردن های جدید آماده بشم!!!

    خدایا شکرت بطور مدام این جملات رو با خودم تکرار میکنم

    سلامتی من هر روز در حال افزایش هست خداوند به من سلامتی بی نهایت عطا کرده است

    من همواره در بهترین حالت روحی ذهنی و جسمی قرار دارم

    تضاد بعدی…

    در این دو هفته ی گذشته آب لوله کشی منطقه مان بطور مداوم قطع میشد . و اگر هم وصل میشد بصورت نخ نما بود . یعنی چون ما در طبقات بالایی ساختمان هستیم آب به طبقات بالا نمی‌رسید..ولی طبقات پایین تر داشتند .. وقتی با خانم مدیر ساختمان صحبت کردم متوجه شدم پمپ آب خراب شده که برای رساندن آب به طبقات بالا مسعلع پیش آمده!!!

    داشتم فکر میکردم که خرابی پمپ آب از مدتها پیش بوده ولی از آنجایی که ما همیشه در طبقات بالا حداقل آب با فشار کمتری داشتیم زیاد اهمیت نمی‌دادم و یادمه چند ماه پیش در بهار و تابستان پیگیر تعمیر پمپ آب بودم و مدیریت محترم ساختمان همش میگفتند حتما درستش میکنیم ..ولی پشت گوش می انداختند . و از آنجایی که فشار آب ضعیف بود فکر میکردم بخاطر کمبود آب هست که مدام توی گوش مون میخوانند . آب نیست . برق نیست . گاز نیست امکانات نیست . پول نیست . نعمت وموادغذایی نیست ابرهای باران زأی آسمان نیست . باران و برف و غیره … نیست…

    در این دو هفته ای که بطور کل آب قطع شده بوده بود فقط غروب‌ها آب بصورت نخنما و گاهی بیشتر ولی ضعیف آب داشتیم آن هم اولش گل آلود بود بعد از استفاده صاف میشد .. یکی دوبار بسختی رفتم حمام ولی باز هم شکر میکردم ..

    وقتی نعمت آب نبود . بمن گفتند برم از پارکینگ آب بردارم . خلاصه یکی دوبار با آسانسور رفتم پارکینگ ناچاراً گالن بدست و ظرف و ظروف بردم و آب پر کردم ولی دیدم دارم سختی میکشم .. انگار طبقات پایین آب داشتند فقط فشار آب کم بود و به طبقات بالا نمی رسید ..

    این وضعیتی که در ساختمان پیش آمد سبب خیر شد که هم با مدیریت تماس بگیرم و هم توی گروه ساختمانی اعلام کردم و نوشتم و هم تماس گرفتم .. و دیدم دیگر همسایگان طبقات بالا هم شجاع شدند و توی گروه واتساپ ساختمان همراهی کردند.. و خدا رو شکر بعد از دو هفته روز گذشته پمپ آب را درست کردند و آب با فشار عالی در لوله های ظرفشویی و دستشویی و توالت رو مشاهده میکردم .. ووووای خدای من چه ذوقی کردم !!

    یاد آبشار نیاگارا افتادم آنقدر ذوق کردم که نگم براتون!!!

    آنقدر از بی آبی ناراحت میشدم که مدام شکر خدا رو میکردم که دخترم خانه نیست و… یا حداقل جمعیتی نیستیم و یا حد اقل بچه کوچیک نداریم .. ولی همسایه های دیگه ام چی!!! آنها که دو تا بچه کوچیک داشتند !! همسایه ی بغلی مون یک زوج جوان هستند صبح میرن سر کار شب میومدن خانه آب قطع بود …

    دیروز وقتی فشار آب رو توی لوله های خونمون مشاهده میکردم هزاران بار از وجود چنین نعمتی بزرگ آب سپاسگذاری میکردم .. با خوشحالی به دخترم پیام دادم که خدا رو شکر پمپ آب درست شده و فشار آب هم نگم برات چقدر عالیع!!! آنقدر خوشحال بودم که میخواستم بپرم توی حمام آب داغ و آب بازی کنم !!! وؤوااای خدایاا شکرت برای وجود چنین نعمت حیاتی و قدرتمند

    آب واقعا مایه حیات هست

    بدون آب اصلا زندگی مفهومی ندارد ..

    من که همش قلباً ایمان دارم که هر وقت خدا تمام بشه نعمت های طبیعت این جهان هم تمام میشه!!!

    کلا با دیدن سریال زندگی در بهشت و سفر به دور آمریکا خیلی باورهام در مورد کمبود آب و دریا و آبشار و چشمه های خروشان و طبیعت و درختان سرسبز و آب و هوا وغیره جابجا شده و برطرف شده .

    یعنی حالا برعکس گذشته شدم و از آنطرف بام افتادم

    یعنی آنقدر که باورا تغییر کرده اصلا باور نمیکنم که در کشور ایران خشکسالی باشه ..اصلا باورم نمیشه که میگن بیست تا سد در آب ایران خشک شده و حالا می‌خوان خلیج فارس رو هم خشک کنند..

    اصلا باور نمیکنم که نعمت آب کم باشه !!

    اصلا باور نمیکنم که بخاطر کمبود آبه که لوله های آب شهری آب. نداره…

    بعدش رفتم سر کوچه زباله ها رو بذارم داخل سطل بزرگ زباله ی شهری ..

    توی مسیر رفتن تا سر کوچه هنوز داشتم از وجود نعمت آب تشکر میکردم و از فشار آب توی لوله ی شیر آب تشکر میکردم که یهویی چشمم افتاد به سطل زباله ی بزرگ !!!

    بخدا همانجا هزاران هزار بار از وجود این سطل زباله ی بزرگ و کارگران شهرداری و امکاناتی که برای پاکسازی و بردن این زباله زحمت میکشند و هزینه می‌کنند هزاران بار تشکر و قدردانی کردم .. خدایااا اگر این نعمت نبود چه بلایی سرمون میومد !!!

    فکرشو بکنید !!! اگر فقط یک روز !!

    بخدا فقط یک روز شهرداری این زباله هارا جمع نکته چه فاجعه ای میشه !؟؟

    همینطوری داشتم آپارتمان ها را نگاه میکردم و راه میرفتم و تعداد زیادی افراد و فقط ساختمان های محله ی خودمان را نگاه میکردم ؟؟ ? چه فاجعه ای میشه؟؟؟ . چقدر زباله ?!؟؟؟

    خوب خدا رو شکر شکر شبانه ام رو از سطل زباله کردم و با آسانسور عزیزم برگشتم بالا طبقه ی پنجم !!!

    بازم توی آسانسور داشتم فکر میکردم ..

    از آسانسور عزیزم تشکر میکردم که اینقدر راحت منو می‌بره آن بالا بالاهااااا!!!

    یهو به یاد آوردم که .نعمت برق چقدر نعمت بزرگیه!؟؟؟؟

    چند وقتی بود که در تابستان گذشته مدام برق قطع میشد نعمتی که تمام زندگی ما وابسته به چنین نعمت بزرگی است .. یخچال و فریزر .. آسانسور.. پکیچ برای چرخش آب گرم برای استفاده ی دوش حمام و پاکی و پاکیزگی و یا شستشو … کولر و جارو برقی و غیره ..

    نداشتن این نعمت بزرگ برق سبب میشد که اینترنت هم قطع بشه و عملا از شارژ مبایل و لب تاپ و غیره هم خبری نبود .. بماند که بیمارستانه ها و کلینیک ها و مراکز درمانی و اداری و تولید کنندگان محصولات و کشاورزی و غیره که تمام سیستم های زندگی ما یک جورایی به سیستم آب و برق متصل هست نعمت روشنایی خانه و محله و مغازه ها و خیابان ها و چراغ های سبز و زرد و قرمز تقاطع ها عملا نعمت بزرگیه برای جلوگیری از ترافیک و غیره .؟ دیدن نورهای روشنایی . دیدن چراغ های رنگاوارنگ در شب واقعا برای من لذت بخش و بی نظیره دیدن چنین صحنه های زیبایی در دل شب انگار شور و هیجان زندگی رو بیشتر می‌کنه !!! .. هر وقت در آن تابستان گرم و زیبا شبها میرفتم روی بالکن خانه ام اول از همه به آسمان پر ستاره نگاه میکردم !¡ به آن ماه زیبا که هر شب از سمت های مختلف طلوع میکرد و منو غافلگیر میکرد !! ولی از اینکه در دل آسمان بدنبال ماه و ستاره ها می‌چرخیدم و ستاره های مختلف بهم چشمک میزدند لذت میبرم خدایاااا شکرت که چنین آسمان وسیعی رو جلوی دیدگانم گذاشتی تا بیشتر از همیشه سپاسگذارتر این نعمت های تو باشم خدایااا شکرت .. بعدش نگاهم به چراغهای روشن دوردست‌ها و محیط اطرافم خیره میشد .. آن چراغهای نورانی دور دست ها که مثل جواهر و نگین انگشتری میدرخشیدند و سو سو میزد خیره میماندم !!! بعدش با صدای بلند میگفتم خدایاااا شکرت که چشمان زیبای من از دیدن این همه زیبایی هیچوقت سیر نمیشه خدایااا ممنون و سپاسگذارم خدایاا شکرت !!! ای خدای مهربانم و ای خدای رزاق و وهابم!!! من چگونه میتوانم از این نعمت های تو تشکر و قدردانی کنم

    خلاصه زندگی ما وابستگی شدیدی به این نعمت بزرگ آب و برق داره .. امروز آمدم از اینکه در مدار استفاده ی چنین امکاناتی هستم سپاسگذار باشم

    و از اینکه بطور مداوم این نعمت برق در زندگیم و دیگر انسانها ی سرزمینم مورد استفاده قرار میگیره سپاسگذار باشم

    از منبع این انرژی .. از دکل ها و سیم و کابل های برق رسانی . از کارمندان و کارکنان اداره ی برق .. از سیستم برق رسانی برق و از تمامی کسانی که این سیستم را راه اندازی کردند و همچنان و همواره تلاش می‌کنند تا از این نعمت بزرگ زندگی مون بهره ببریم و استفاده کنیم سپاسگذار هستم خدایااا شکرت همچنان

    خدایاا دلم میخواد خانه ای در طبیعت و روی ارتفاع داشته باشم که منبع آنرژی خانه ام از پنل خورشیدی باشه و آنقدر در وفور و فراوانی نعمت آب باشم که تمام اطرافم از سرسبزی و زیبایی بدرخشه و از هر سمتی طبیعت زیبای طلوع و غروب خورشید و دیدن ماه و ستارگان آسمان پهناور و نعمت برف و باران و دریا و دریاچه و کوه ها و درختان زیبای تو را یکجا در یک پکیچ زیبا داشته باشم الهی امین

    ببخشیداا اول صبحی اومده بودم یک عرض سلام کوچولو موچولو کنم و یک صبح بخیر طلوع خورشید ی بگم از فرزانه جان و محمد جان و همه دوستان دیگه و این فایل تشکر کنم

    ولی الان انگار ظهر شده و نمی‌دونم چرا اینقدر طولانی شد؟؟؟!!

    ممنون و سپاسگذارم البته هر چقدر از نعمت های زندگیم تشکر و قدردانی کنم هنوز نمیتوانم زره ای از نعمت ها و امکانات رفاهی زندگیم تشکر و قدردانی کنم ولی خدایا خودت میدانی که من توانایی سپاسگذاری از تمام نعمت هایت رو ندارم و قادر نیستم که با جزییات از تمام نعمت های زندگیم سپاسگذارباشم ولی تو پذیرای این سپاسگذاری ها و قدر شناسی های من باش

    خدایااا شکرت به آندازه ی تمام مهربونی هایت که بی انتهاست ممنون و سپاسگذارم خدایااا شکرت

    خدایااا شکرت تنها فقط و فقط ترا میپرستم و فقط و فقط از تو یاری می‌خوام برای هدایت بسمت باز شدن کلیدی که فقط مخصوص من و همانند اثر انگشتم که امضای خاص و ویژه ی من است

    پس مسیر رسیدن به راه حلهای آسان و مومنتوم مثبت خواسته ها و آرزوهای خاص و. ویژه من را آسانتر و لذت بخش تر و زیباتر کن

    IN GOD WE TRUST

    ما به خداوند اعتماد داریم

    IN GOD WE TRUST

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  4. -
    معصومه گودرز گفته:
    مدت عضویت: 1996 روز

    استاد عزیزم . این فایل بینظیر بود مثل همیشه

    اصلا این مجموعه فایل گفتگو ها برای من شد چراغ راه

    من یک ماه به خاطر کرونای خانوادگی قرنطینه بودم و شروع این ماجرا همزمان شد با انتشار فایل های گفتگوی کلاب هاوس

    استاد، همین یک ماه من تو خونه و بدون اینکه بیرون برم خیلی تغییرات ایجاد کردم

    اول از همه اینکه متوجه شدم چقدر دیگه دوست ندارم برم سرکار اداری . اون روزا که تو این حال و هوا بودم بچه ها میومدن از تجربیاتشون در مورد دنبال کردن کاری که عاشقش هستن می گفتن مثل اون دوستمون که رفته بود تو کار گل و گیاه و اون یکی از بچه ها که رفته بود دنبال غواصی … خدایا اینا رو که میشندیم

    نشستم برای خودم اهرم رنج و لذت نوشتم ببینم این کاری که هستم چقدر برام خواستنیه و چقدر نخواستنی … رسیدم به تصمیم تغییر

    ترس اومد سراغم که خوب حالا اگه بیای بیرون از این کار، پول از کجا بیاد، وام هات رو چیکار می کنی

    بچه ها اومدن از ایمانشون گفتن و از رفتن به دل ترس هاشون و از اینکه خدا به موقع معجزاتش رو نشون داده

    یکدفعه ایده اومد بود برای تسویه وام ها و پولش هم رسید

    گفتم خوب حالا برم سراغ چه کاری (عاشق ورزش و مربیگری ورزش هستم)

    یکدفعه مواجه شدم با یک دوره آنلاین تئوری مربیگری از سمت فدراسیون مربوطه اش

    اگر سرکار بودم مطلقا نمیتونستم شرکت کنم اما این قرنطینه بهترین فرصت بود برای شرکت در دوره

    یهو ذهن سرکشم رفت پی اینکه ببینم بقیه چکار می کنن . شروع کردم به چرخیدن تو اینستاگرام و داشتم از چیزایی که میدیدم احساس یاس و افسردگی میگرفت که ای داد بیداد همه فرصت ها رو بقیه استفاده کردن

    برخوردم به کامنت اون دوستمون که در کنال تلگرام گذاشتین (ذیل فایل ۱۷ دوره روانشناسی ثروت)

    خوندم و امروز صبح اولین کاری که کردم این بود که رفتم فالویینگ هام رو از ۷۲۲ نفر به ۳۲۲ نفر رسوندم . چقدر ورودی داغون داشتم

    بعد از اینکار اومدم تو سایت و دیدم این فایل گفتگو رو گذاشتین

    آقا شما یه نکته طلایی گفتین و یه دنیا آرامش من دادین:

    گفتین نگو چکار کنم که مشتری بیاد بگــــو چطور روی خودم کار کنم اونوقت خدا خودش در زمان درست و در مکان درست قرارت می ده و با آدم های درست ارتباطت برقرار میشه

    🌺🌺🌺🌺🌺🌺

    هرروز تو این یک ماه خدا رو شکر کردم که از لحظه ای که تصمیم گرفتم قدم به قدم هدایتم کرد … برام چراغ روشن کرد … مسیر برام روشن شد

    استاد می دونی چی برام تداعی میشه …

    اینکه وقتی با ایمان تصمیم به تغییر می گیری و حرکت می کنی، ایمان میشه مثل چراغ قوه ایی که روی سر قرار میدی، مثلا از جایی که ایستادی ده متر رو برات روشن میکنه، هر قدم که جلو میری ده متر جلوتر برات روشن میشه و همینطور قدم به قدم میری جلو و تغییر آروم آروم برات اتفاق می افته تا جاییکه از نقطه شروعت فرسنگ ها فاصله میگیری بدون اینکه متوجهش شده باشی

    امااااااا این

    تغییر چندتا شرط داره:

    – اول: ایمان

    – دوم: حرکت

    – سوم: استقامت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  5. -
    محسن حیدری گفته:
    مدت عضویت: 3951 روز

    سلام به استاد عزیزم و یار همیشگی اش خانم شایسته گرامی..‌.

    خیلی وقته که در محصولات دانلودی کامنت نگذاشتم ولی با دنبال کردن پروژه تغییر را در آغوش بگیراین جلسه ی ندای بلندی را در به صدا درآورد که برو در این جلسه کامنت بزار ..

    من خیلی وقت بود دنبال قرارداد بستن با ی شرکت بزرگ بودم برای نصب و راه اندازی فیبر نوری چون کار و حوزه مورد علاقه ام هست و دوست داشتم در این حوزه پیشرفت کنم از اون طرف هم یک باوری از بچگی در من نهادینه هست که همه کارها برای من باید راحت انجام بشه در واقع کار سخت برای مغز من تعریف شده نیست….

    خیلی تقلا داشتم میکردم برای اون قرارداد ولی انجام نمی‌شد … اینجاست که استاد میگه

    (موفقیت، نتیجه‌ی «تلاش و تقلا» نیست؛ بلکه نتیجه‌ی «هم‌راستایی و فرکانس» است)

    ولی اتفاق نمی افتاد…. چرا چون عملکرد من با باورهای درونی من که کار باید همه کارها راحت باشه در تضاد بود

    همون استعاره استاد از گاز و ترمز

    بعد از چند بار تلاش کردن و نتیجه نگرفتن به خودم گفتم محسن ولش کن بیا طبق آموزش های استاد روی خودت کار کن مطمئن باش اتفاق میوفته….

    از خودم سوال های قدرتمند کننده پرسیدم

    گفتم محسن تو برای چی میخوای با شرکت بزرگ قرارداد ببندی ؟ برای درآمد بیشتر

    خوب چرا فکر میکنید حتما باید خودتو درگیر قرارداد و چک های ضمانت و پروسه های طولانی و …. کنی

    چرا به این فکر نمیکنی که خداوند از راه های خیلی ساده می‌تونه درامدت رو افزایش بده

    منم دقیقا همینو میخواستم ..

    استاد باورت میشه من از تو سایت شرکتم مشتری هایی به سمت من هدایت شدن که چند برابر اون قرارداد برام سود دهی داشت و اینکه اون قرارداد هم از ی طریقی دیگه برام رخ داد ولی بدون درد سر های چک های ضمانت و … تازه سود هفتگی هم نصیبم شد

    خدارو هزاران بار هر روز شکر میکنم برای اینکه دارم روی آموزش های استاد کار میکنم و نتایج فوق‌العاده خوبی گرفتم تازه من یک درصد هم نمیتونم به تمرینات استاد عمل کنم ولی به اندازه ای که کار دارم انجام میدم نتیجه گرفتم

    استاد خدارو شکر میکنم برای هدایت شدنم به سمت آموزش های شما ….

    دوستتون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  6. -
    فهیمه زارع گفته:
    مدت عضویت: 3294 روز

    بنام تنها فرمانروای جهان هستی ،بنام او که هرچه دارم از اوست

    پروردگارا…

    با دلی سرشار از عشق و فروتنی، شکرگزار توام.

    برای هر نفسی که می‌کشم، برای سلامتی‌ای که گاه از یاد می‌برم،برای فرصتی که هر صبح در قالب روزی تازه به من هدیه می‌دهی.

    سپاسگزارم برای نعمت‌هایی که آشکار و پنهان، در مسیر زندگیم جاری کرده‌ای؛برای انسان‌هایی که حضورشان گرمای دل و روشنی راه من‌اند؛

    برای لحظه‌هایی که مرا آزمودی تا معنای صبر و توکل را بیاموزم.

    خدایا، حضور بی‌پایان و آرامش‌بخش تو بزرگ‌ترین هدیه‌ای است که دارم.

    به یاد تو بودن، یعنی زندگی کردن با امید و دیدن زیبایی در هر چیز.

    شکر بی‌پایان برای تو، که در هر نبض، در هر لبخند، و در هر سکوت با منی.

    سلام به اساتید توحیدیم ودوستان بهشتی ام

    خدایا سپاسگزارم که در مسیر پروژه‌ی فوق‌العاده‌ی «تغییر را در آغوش بگیر»، کنار دوستانم هستم و با عشق، به سوی تحول قدم برمی‌دارم.

    سپاسگزارم از دوستان عزیزم که اینچنین زیبا وبا شور وهیجان از نتایج شون صحبت کردند

    تمرین

    آیا تا به حال تجربه‌ای داشته‌اید که به جای تقلا و تلاش فیزیکیِ زیاد برای رسیدن به یک خواسته (پیدا کردن مشتری، حل یک مشکل، خریدن چیزی)، تصمیم گرفته‌اید رهایش کنید و فقط روی باورهایتان، احساس خوبتان و «هم‌راستا شدن» با آن خواسته کار کنید؟

    و بعد از آن، چطور دیدید که جهان به شکلی معجزه‌آسا، آدم‌ها، شرایط یا فرصت‌هایی را سر راه شما قرار داد که آن خواسته به راحتی برآورده شود؟

    زمانی که فارغ التحصیل شدم باورم این بود که برای پیدا کردن کار حتما باید یه پارتی قوی داشته باشم ،به یکی از آشناهای خیلی نزدیکم که سهامدار چند شرکت کاشی ومدیر بازرگانی یکی از شرکت‌های بزرگ بود گفتم الان همه شرکت‌ها ملزم هستند برای جذب کارشناس بهداشت ،ایشون هم گفتند باشه بهت خبر میدم،یه هفته ای شد خبری نشد، تماس گرفتم ،گفت شرکت ما که خودت میدونی همه آشنا هستند بیای اینجا جلوه خوبی نداره ،اگر امکان داره یکی از دوستات رو معرفی کن برای شرکت ،آن لحظه گفتم فهیمه تو میگی توکل بخدا ،خدا باید درست کنه پس چرا به بنده خدا متوسل شدی،گفتم من تسلیمم عزت وذلت بنده فقط در دست توست وبرگی بی اذن تو از درخت نمی افته ،اولین کاری که کردم یکی از دوستانم رو به ایشون معرفی کردم وگفتم کار من هم خدا درست میکنه ورها کردم ،بعد از چند روز رئیس سابقم تماس گرفت که دوتا شرکت یزد هست میتونی بیای مشاوره گفتم مشکلی ندارم ،گفت بیا نامه معرفی ات رو بگیر وبرو وقتی رفتم اون شرکت اینکه شما میگن در زمان مناسب هدایت میشیم مدیر عامل شرکت گفت مشکلی نیست فقط شما باید از میبد بیای ،گفتم از میبد تا یزد با من ولی از یزد تا شرکت با شما ایشون هم موافقت کردند هرچند بعد از آن هزینه رفت وآمد کامل من رو پرداخت کردند وجالب تر اینکه با اینکه طبق قرار داد باید هفته ای دو روز در شرکت حضور داشته باشم، ماهی یکبار برای جلسه هر ماه میرفتم کارشون رو ساپورت میکردم ،چون شرکت کوچیکی بود من دوتا شرکت کنار هم که مدیر آنها سهامدار هر دو شرکت بودندبا هم در جلسات شون شرکت میکردم وکاراشون رو انجام می‌دادم

    بعد از اون گفتم خب خدایی که این دو شرکت رو با این شرایط عالی برام فراهم کرد میتونه شرکت بزرگتر نزدیک خونه ، هم برام جور کند وازش خواستم‌،تقریبا یکسال بعدکه باردار بودم من به مدیر عامل اون دوشرکت گفتم قرار دادم تموم بشه من دیگه نمیام ،مدیر عامل برگشت بهم گفت ،شما بیا کارهای شرکت مارو تلفنی انجام بده بزار نامه ات اینجا باشه من یه نیرو میزارم شما فقط بگو کارها رو چه جوری انجام بده ،منم با مرکز بهداشت صحبت کردم وگفتند چون اکثر گزارشات آنلاین شده مشکلی نداره نامه ات رو تایید میکنیم گذشت تقریبا یه هفته بعد از زایمانم موبایلم زنگ خورد ،یکی از شرکت کاشی میبد بودگفتند فردا بیای برای مصاحبه ،خب من با توجه به شرایطم ،نمیتونستم آن موقعه اون کار رو قبول کنم ،ولی گفتم بزار برم ببینم چه جوریه ،وقتی رفتم پزشک اون شرکت وقتی اسم منو تو لیست کارشناسان بهداشت مرکز بهداشت میبینه از روی پسوند اسمم متوجه میشه هم محلی هستیم وبه همین دلیل با من تماس میگیره که وقتی من ایشون رو دیدم ،شناختمشون چون باجناق دایی جانم بودند بعد خود ایشون به من گفت که اسمت دیدم فقط بخاطرپسوند فامیلیت گفتم بزار هم محلی خودم بیاد،که من تشکر کردم گفتم فعلا شرایطش رو ندارم وتو ذهنم گفتم من آمدم تا به خودم ثابت کنم برای داشتن کار مناسب نیاز به پارتی نیست فقط باید توکل کنی وبه خودش بسپاری وبعد از شش ماه من مجدد بوسیله یکی دیگه از دستان خدا که اصلا هیچ آشنایی نداشتم هدایت شدم به شرکت خیلی بزرگتر با حقوق ومزایای عالی ودر کنار آن ادامه تحصیل وگرفتن مدرک مرتبط با رشته ام که خیلی بیشتر به رشد وپیشرفت کارم کمک کرد

    خدایا شکرت…شکرت….شکرت

    عاشقتونم ….

    در پناه الله یکتا همواره شاد وثروتمند وسعادتمند وسلامت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  7. -
    سعیده آیت گفته:
    مدت عضویت: 1369 روز

    بنام خداوند رزاق

    الان گفتم خداجونم دوست داری این کامنتو با چه صفتی ازت شروع کنم

    گفت رزاق

    اولش اومدم بگم اخه ربطی به موضوع فایل نداره که یه حسی گفت:

    رزق که فقط ورودی مالی نیست همین اگاهیهای نابی که تو این سایت منتشر میشه چه از طریق فایلها وچه کامنتهای بچه ها رزق بیحساب خداونده

    رزقی که اگه بش عمل کنیم انواع نعمتها طبیعی وارد زندگیمون میشه

    پس خدایاشکرت برا اینهمه اگاهی که هرروز دارم با چشم و گوش وقلبم نوش جان میکنم

    استاد عزیزم تو یکی ازقدمها گفته بودین وقتی به خواسته هاتون رسیدین که مقاومت ها رو کم کردین

    امان از این کلمه وقدرتی که داره و اگه بهش پرو بال بدی میتونه زندگیت رو به قعر چاه ببره

    واگه بتونی کمرش رو بشکنی اونوقته که درهای اسمانها وزمین برات گشوده میشن

    من به شخصه هرجا که ریشه یابی کردم و خواستم یه موضوعی رو حل کنم دیدم مشکل از مقاومتهای من بوده

    وقتی فهمیدم که باید تمرکزی مراقب مقاومتهام باشم

    درتمام جنبه ها همه چیز بهتر وبهتر شد

    چرا من یادمقاومت افتادم برا اینکه همه ی تقلاهای ما از اینه که رها نیستیم و خودمون رو به حریان طبیعیه انرژی حاکم برجهان نمیسپاریم

    در واقع وقتی میپذیریم که روند طبیعیه جهان بر سختیه و همه کارها باید سخت انجام بشن شروع میکنیم به مقاومت کردن در برابر همه چیز وهمه کس وهرانچه که ما رو به سمت راحتی سوق میدن و بعد تقلا پشت تقلا که همه چیزو به سختیه تمام به نفع خودمون کنیم و این روند ادامه داره

    چون نمیتونیم رها باشیم میایم با منطق ذهنمون دودوتا چهارتا میکنیم و این میشه که برا بهبود زندگیمون میریم سراغ پیدا کردن مشتری خوب دکتر خوب ایده بازاریابی خوب

    همسرخوب تبلیغات و تمام کارهایی که از بیرون باید یه فورس فراوون ایجاد کنیم تا شاید به خواسته هامون برسیم

    در حالیکه همونطور که استاد فک کنم توقدم 6 گفتن اگه بتونیم رها باشیم وبه هدایت خداوند اعتماد کنیم

    و بسپریم به خودش

    اونوقت اون دکتر خوب اون ایده بازاریابی اون مشتری دست به نقد همسر ایده ال و…. به سمتت هدایت میشن

    ونشونشم اینه که به راحتی میان

    چون پایه واساس جهان بر راحتیه

    استاد عزیزتر ازجانم من انواع مختلف تقلا کردن رو تو زندگیم داشتم از تقلا واسه راضی کردن اطرافیام متقاعد کردنشون ثابت کردن حرفم و…..

    ولی مدتهاست که دارم سعی میکنم تو همین زندگی روزمره ام و کارهای ساده و عادی که هرکسی درطول روز انجام میده دست ازمقاومت و تقلا کردن بردارم و بزارم تا خودش اتفاق بیفته

    مثلا در رابطه بافرزندم که بخواد کارهاشو انجام بده

    اولش بهش یه بار میگم ولی وقتی میبینم نمیخواد الان اون کارخاصو انجام بده

    کاملا حس میکنم میخواد حسم بد بشه بلافاصله میگم سعیده تمرکزتو بزار رو انچه که میتونی بهبودش بدی

    واون چیز فقط و فقط خودتی

    پس بجای تقلا کردن که اونو مجاب کنم بره کارشو انجام بده

    سریع میرم خودمو با نقاشی ویس گوش دادن ونتبرداری کردنش یا هرکاری که حواس منو از اون قضیه میگیره مشغول میکنم

    بعد میبینم در حین انجام کارای من اونم کاراشو انجام داده

    اینجاست که میگم ببین سعیده تمرکز و توجهتو وقتی از روش برداشتی در واقع مقاومت نکردی و رها شدی

    اونم مقاومت نکرد و کارشو انجام داد

    همین امروز میخواستم کشک بادمجون درست کنم ولی شیرین دوست نداره

    گفت من غدای شما رو نمیخورم و خودم یه چیزی درست میکنم

    اولش اومدم مقاومت کنم بعد گفتم بزار بپزه وتجربه کنه مثله دفعه های قبل بالاخره شکم خودشو سیر میکنه وگفتم باشه وتمام موادی که میخواست رو براش اماده کردم

    بعد یه هدایتی اومد که از این به بعد اگه خواستم غذایی بپزم که اون دوست نداره روزهای تعطیل اینکارو کنم تا اونم بتونه هم مهارتهاش رو بالا ببره هم جسارت بیشتری پیدا کنه هم اینکه نهایتا اینجوری روابط ما روونتر و بهتر میشه

    منیکه قبلنا پدر خودمو و اونو در میوردم که باید هرچی میپزیم رو بخوری و بزور میخواستم تمام مواد مورد نیاز بدنش رو دریافت کنه

    چون فکر میکردم تربیت درست اینه

    واینجوری فقط بین ما دیوار ایجاد میشد و یه جور جبهه گیری و تقلای مداوم برا حفظ جایگاهمون بود

    مدتهاست که رها کردم همه چیو و سپردمش به خداوند و بارها شده که از مدرسه اومده یه غذایی رو دوست نداشته یه املتی نیمرویی چیزی برا خودش درست کرده و خورده

    وگذاشتم خودش باب میلش هرچی دوست داره رو بپزه و زندگی رو تحربه کنه وخداروشکرخیلی هم از اینکار راضی وخوشنودم

    در مورد همسرمم همینه

    مثلا بارها شده تو یه کاری به کمک اون نیازه ولی به هردلیلی نمیخواد الان همکاری کنه

    منم سعی میکنم بدون جرو بحث کردن برم سراغ کاری که خودم میتوتم به تنهایی انجامش بدم

    و میگم حتما خیره حتما بهتره اینکار یه زمان دیگه انجام بشه

    گاها دیدم وسط کارای من اومده و خواسته اون کارو انجام بدیم وگاهی هم چند روزی طول کشیده

    مثلا مدتها بود که به همسرم میگفتم میزناهارخوری رو عوض کنیم ولی اون مقاومت میکرد

    ومن هربار بادیدن میزبیشتر لجم میگرفت و حسمو بد میکرد

    تا اینکه

    یه روز گفتم سعیده تو داری با این تکرار کردنت مقاومت اونو بیشتر میکنی رها کن

    بیا همین میزو جوری تمیزش کن وچیدمانش کن که ازش لذت ببری

    هدایت اومد پارچه ی روی صندلیها رو عوض کن

    منم اینکارو کردم

    تو چند کامنت قبل گفتم که با عوض کردن همین ایده ی ساده ی الهامی چقدر درها و جابجایی ها و راهکارهایی برو مون باز شد که اصلا فکرنمیکردیم اینهمه بهبود تو خونمون ایجاد بشه

    اونم با امکانات موجود و دم دستی که داشتیم

    بعدش اومدم خود صندلی ومیزو حسابی و دیتیلی برقش انداختم یه رومیزی قشنگ انداختم روش

    یه سبد گرد حصیری رو با دوتا دستمال زیبای قرمز مزینش کردم و نمکدون و چیزهای دیگه ای که رو میز پخش و پلا بودن رو داخلش گذاشتم

    با همین چندتا کار ساده کلی فضای خونه زیبا و دلنشین تر شد وهربار که بهش نگاه میکنم کلی حالم خوب میشه وهربار میگم چقدر این میز قشنگه اصلا نیازی به تعویضشم نیست

    حدود 10 روز بعدش همسرم گفت رفتم به فلان نجار سفارش یه میز دادم بگو دقیقا چه مدل و چندنفره میخوای ؟

    اولش یکه خوردم بعد گفتم نه سعیده قانون همینه

    تا وقتی تو داشتی تقلا میکردی اونو مجاب کنی که این میز دیگه قدیمی شده و کوچیکم هست

    اونم باهات مخالفت میکرد

    ولی وقتی دست از مقاومت و قانع کردن اون برداشتی و رها کردی و بعد سعی کردی اونو به شکلی در بیاریش که از دیدنش احساس بهتری هم پیدا کنی

    خداوند یه میز و صندلی به شکلی که دوست داری رو داره به وسیله یه نجار ماهر برات اماده میکنه که وارد زندگیت بشه

    استاد عزیزم واقعا این جملتون رو که میگید

    شما فقط رو خودتون کار کنید نعمتها به شکل طبیعی وارد زندگیتون میشن

    رو این روزا خیلی خیلی بیشتر دارم تجربه میکنم

    اونم با فاصله های کوتاهتر که هربار برام یاداوری میشه

    قانون ثابته و اگه من بتونم بش عمل کنم سریعا جوابها وپاداشها میاد

    استاد جونم منی که کمالگرایی و پذیرش اینکه همه کارها باید به سختی انجام بشن داشت همه جوره داغونم میکرد

    تقلا نکردن و پذیرش اینکه روال دنیا آسونیه و طبیعی اینه که همه چیز باید راحت انجام بشه و سپردن زندگی به خداوند و رها بودن خیلی برام سخت تربود

    ولی اینو هربار دیدم که وقتی تقلا کردم و مقاومت داشتم چقدر زندگی برام زجر اور شده ولی هربار که تونستم مقاومت نکنم چقدر همه چیز عالی و روون پیش رفته

    به همین دلیل تمام تلاش روزانم اینه که تو همین کارای ساده ای که دارم هر روز انجام میدم مقاومتها رو کم کنم و یاد بگیرم رها بودن و سپردن کارها رو درعمل به خداوند .

    خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  8. -
    الهام گفته:
    مدت عضویت: 2893 روز

    درود و عرض ادب به تمام عزیزان سایت

    سلام استاد قشنگ و عزیزم سلام مریم جان که انقدر قابل ستایش هستین و هر روز هر روز از شما می آموزم استفاده میکنم و چقدر سخاوتمندانه همیشه در تلاش هستین

    آموزه های استاد رو در

    ساده سازی شده, ترین حالت ممکن بشکل کارگاه عملی در اختیار ما قرار بدین

    در مورد این جلسه بگم بااینکه قبلا لایو و فایل صوتی

    فرزانه و محمد رو شنیده بودم و همیشه وقتی از سمتای دریاچه چیتگر رد میشم یادشون می رفتم و یه جورایی همزاد پنداری میکنم باهاشون و دلم میخواد من و همسرم به همین سمت سو روانه باشیم این فایل با توضیحات مریم جان دوباره من رو آگاه تر و بیدار تر کرد به همسرم پیامک زدم که این قسمت و توضیحات رو در اولین فرصت مطالعه کنید.

    بارها بارها اصن اینجوری بگم هر زمان کارهام به درستی و سادگی جلو رفته دقیقا زمانی بوده که به خدا گفتم خدای من،

    حقیقتا خودت بیا انجام بده من نمی‌دونم وقتشم ندارم حوصله گشتن هم ندارم

    کلی بگرددددددم و در نهایت شاید پیدا کنم شاید هم نه!

    در مورد خرید یک وسیله ی خاص

    درمورد پیدا کردن یک آهنگ

    در مورد پیدا کردن شوهر :)

    میگم خدایا (تمرین دوره ی قدم ) اگه فلان نشانه ای بهم نشون بدی ینی این درسته پس میخرمش پس انجامش میدم پس فلان جا میرم

    نود درصد هم بسیار رضایت بخش هست خصوصا وقتی باحال خوب و فرکانس بالا باشم که رد خور نداره

    مثلا میخواستم برم تخت بخرم تابحال انجام نداد بودم از اونجایی که همیشه جلف ترین عجیب غریب ترین و در عین حال قشنگ ترین چیزها رو میگیرم و هر وسیله می با عشق خاصی تهیه شده به شکل خیلی ساده ،

    مثلاً میگم خدایا تختی که قرار بخرم منو صدا کنه بسم الله و

    از ماشین پیاده میشم

    همین میشه ! در نود نه درصد اوقات زیر یکی دو ساعت همون جلسه اول میگیرم متنفرم کل ایرانو بگردم خب بعضی خانمها دوست دارند من اینطور نیستم

    داشتم تخت رو میگفتم، اول که پولی نداشتیم

    گفتم ببین من با رفتن و در موقعیت بودن خیلی چیزا رو بدون پول خریدم حالا بزار بیوفتم تو مدارش جور میشه برو بریم

    حتی وقتی اولین جاها مثل یافت آباد رو رد شدیم از دور یه حس کمبودی گرفتم از قیمت ها ترسیدم تازه چیزایی که اصلن باب من نبود

    به مادرم گفتم برگردیم نمی‌خوام چیزی ندارن اونی که من بخوامم پولش نیست!!! خودم از حرف خودم یکه خوردم چی شد!!!! شیطان چی گفت!!!! من این حرفو زدم !!!!!!!

    بااینکه روحیه م سطح پایینی بود گفتم ببین من امروز قرار بوده برم خرید و میرم حتی با گریه!!!

    خلاصه رفتم خدارو شکر چیزی چشمم رو نمی‌گرفت بااینکه خوشگل و به قولی ترندی بودن خوشم نیومد من یک باکس ساده ساده میخواستم خلاصه چیزی که خوشم بیاد و نتونم بگیرم ندیدم تو دلم گفتم خدارو شکر!!!!! :)

    یکم سر کیف شدم از خدا پرسیدم منو ببرم همون جا که داره اگه تو ببری حتما میخرم مهم نیست چطور تو کارها رو دست بگیری آسون میشه

    همونم شد

    اصلن آدم تبلیغات و بیلبوردی تو زندگیم نبودم دیدم یک بیلبورد زده شرکت فلان نظرم جلب شد هی تو ذهنم اومد هزار تا بیلبورد دیدما ولی اسم این تو ذهنم میومد

    همه جای چهار دانگه رو سر زدم تمامش بسته بود! باور میکنین ؟ اعتصاب یا هرچیزی نمی‌دونم

    این اسمم از سرم م نمی‌رفت

    زدم رو نقشه چهار دقیقه فاصله ! اولین نشونه!

    رفتیم چه جای عظیم و بزرگی بود!! لوکس دومین نشونه!

    پرسنل به سمت ما دویدن احترام عزت سومین نشونه

    پر از لوازم شیک و مدرن باب سلیقه من چهارمین نشونه !

    (هنوز چیزی چشمم نگرفت بود ولی میدونستم درسته هی گفتم تخت جونم اگه اینجایی صدام کن باید برم زود صدام کن :)

    آقا یه چیزی هم بگم من به یک فرمولی رسیدم به اسم قهوه رو باید از قهوه فروشی بخری

    ینی چی ینی جایی که کارش اینه

    مثلا معنی نداره شما از هاکوپیان ساعت بخری اگه خریدی نمیتونی توقعی داشته باشی چون تخصصش کت شلواره مثلا

    ما هر وقت قهوه رو از قهوه فروشی گرفتیم این یه عشقی یه طعمی یه خاطره ای داشته که نگو

    ولی هرجایی که کنار کارش یه قهوه هم داده بهمون خوب بوده ,اونی که میخواستم نبوده

    برام مهم بود اونجا متخصص باشم نه باشه عکسشو نشون بده بسازم برات!!!

    متخصص!؟ فوق تخصص بودن رزومه شون بعداً خوندم اولین شرکت آنلاین چوب ایران هستن چندین کارخونه و دم دستگاه !!!! ببین چطور هدایت شدم فقط

    تازه مغازه روبه روش زده بود جهیزیه و بسته بود!! مطمئن بودم همین جا باید خرید کنم

    به خانم توضیح دادم چیزی که میخوام در عین بی ادعایی و سادگی بسیار پر مدعا هست و بااصالته اینجوریه

    یهو چشماش برق زد

    مدل مارال ژاپنی! ما داریم مدل خاص و لوکسیه فقط ما داریم …..

    (جالبه عکسهایی که می‌دیدم از پینترست دیزاین ژاپنی بودن) من می‌خواستم یک باکس بخرم ولی تخت ژاپنی می‌دیدم و غش میکردم براش چی پیدا کردم ؟ تخت ژاپنی باکسی :)

    و من اصن نمی‌دونستم می‌تونه وجود داشته باشه ترکیب تخیلات خود تخت منو صدا زد

    رفتیم یه شعبه دیگه دو طبقه شیک با عظمت!!! در حالی که همه بسته بودن

    یه تخت ژاپنی ایرانیزه شده بسیار باکیفیت و ساده ساده ساده اونجا بودزیباتر از تمام عکسهایی که دیده بودم بین اون همه سرویس تخت بود چشمم گرفت خانومه اومد گفت بله این مدل مارال ژاپنیه که گفتم !!!

    :))))))))))

    کل این گشتن ها یک ساعت هم نشد

    خلاصه من اصن نمی‌دونستم شرایط پرداختشون چقدر ساده س

    بدون سود بدون هیچ چیز اضافه حتی رایگان هم یک ماه بعد تحویل میدن

    دیشب آوردن با چه عزت احترامی گفتن باز کنید بعد تحویل بگیرید

    خیلی از این مثال ها هست که باید برای خودم یاد آوری کنم

    حالا من چون درحال خرید برای خونه متاهلی هستم بیشترر از این دست مثال ها دارم ولی هر وقت سعی کردم آرام باشم واکنشی نباشم استرس نگیرم نترسم خونسرد باشم توکل کنم

    پل ارتباطی با خدا رو قوی کنم

    چنان اسایشی نعمتی برکتی زندگیم رو فرا گرفته همه چیز مهربان و نرم تر شده که حاصلش شده وقتی اون لبخندی که کل روز هست ولی قهقه نمیشه یه لبخند دایمی خود به خود میفهمم تو مدار هستم و راه رو درست اومدم.

    دلم میخواد دفعه بعد بیام بگم خونه رو چطور پیدا کردیم ️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  9. -
    مجید عزیزی پیردوستی گفته:
    مدت عضویت: 1814 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام به همه ی عزیزانم

    آیا تا به حال تجربه‌ای داشته‌اید که به جای تقلا و تلاش فیزیکیِ زیاد برای رسیدن به یک خواسته (پیدا کردن مشتری، حل یک مشکل، خریدن چیزی)، تصمیم گرفته‌اید رهایش کنید و فقط روی باورهایتان، احساس خوبتان و «هم‌راستا شدن» با آن خواسته کار کنید؟

    بله واسه من دو روز پیش اتفاق افتاد

    در حالی که هیچ پولی نداشتم و دوستم به مسافرت رفت و هیچ مکانی هم نداشتم و یک کاری هم بهم پیشنهاد شد که دوسش نداشتم و با ایمان به خداوند پاسخ نه دادم و در نشانه ای از سایت به فایل «اعتماد به رب »پیام قربانی کردن ابراهیم هدایت شدم و من سعی کردم در احساس خوب بمونم و با خدا ارتباط داشته باشم و لذت ببرم که یک ساعت اورجینال پیدا کردم و به قیمت خوبی فروختم و دوستم هم همینطوری واسم پول فرستاد و خواهرم هم گفته منم می‌خوام واست پول بزنم و همه چی به شکل خوبی داره واسم چیده میشه چون تا جایی که تونستم به خدا اعتماد کردم و شرایط به ظاهر بد رها کردم و خیلی آسان و سریع بهم پاسخ داده شدو الان هم با دختر خالم در مورد کار مورد علاقمون صحبت کردیم که دقیقا اون مهارت و نکاتی که میخواستم در دختر خالم هست و خداوند دستانش را در زمان مناسب وارد زندگیم می‌کنه و داره اتفاقات خوب رگباری میاد تو زندگیم و مدام در احساس خوب هستم .

    خدایا شکر که در حال بهبود و پیشرفت هستم و تا ابد این مسیر کار کردن روی خودم و رشد و پیشرفت ادامه داره و تو هدایتم می‌کنی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  10. -
    فاطمه گفته:
    مدت عضویت: 1539 روز

    خدای خوبم خیای جاها دست و پا زدم، زور زدم، میخواستم به خیال خودم همه چیز رو راست و ریس کنم یادم میرفت که هدایت کننده تویی، منجی تویی،کافیه ازت بخوام ،درخواست کنم ،تا جایی که دست منه باید به نحو احسن انجامش بدم ولی بقیش با توهه

    باید مغازمو جوری محیا کنم که در خور دستان خدا باشه ،باید محصولاتی رو بیارم که مشتریانی که خدا برام میاره لیاقتشونه ،محل کارم رو تمیز نگه میدارم و اجناسی رو میارم که کیفیت خوبی داشته باشه

    روی باورهام کار میکنم روی فراوانی تمرکز میکنم

    تا همین جا با من مابقی دست توهه مشتری از کجا بیاد؟ به من مربوط نیس من نباید حرصشو بخورم اونه که میرسونه من درخواست مو فرستادم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای: