این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/05/neveshteh.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-11-18 06:50:042025-11-19 18:36:49تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۳
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
اگر من در مسیر درست قرار بگیرم، من در زمان مناسب، با آدم های مناسب در شرایط مناسب برخورد میکنم، حالا در مورد روابط یا کار.
من هیچ وقت کاری نکردم افرادی رو جذب کنم، من گفتم من روی خودم کار میکنم در زمان مناسب، آدم های مناسب وارد زندگی من میشن.
بجای اینکه فکر کنیم ک چیکار کنیم ک مردم با بیزنس ما آشنا بشن، بگیم چیکار کنیم ک من در مدار مناسب قرار بگیرم. چون اگر من در مدار مناسب قرار بگیرم، آدم های مناسب در زمان مناسب وارد زندگی من می شوند.
این اسمش فرکانسه، این اسمش در مسیر درست بودن عه.
وقتی جهان جهان فرکانسی عه، من میام روی خودم کار میکنم، من میام تو مسیر درست حرکت میکنم، رو باور فراوانی ام کار میکنم و بعد شرایط مناسب میاد و نتایج اتفاق می افته.
من فقط باید اعتماد کنم ب جریان، اعتماد کنم بقوانین خداوند و بعد در مسیر درست خودم رو قرار بدن و رو باورام کار کنم و جهان هم بقیه کارها رو انجام بدهد.
وقتی ما یک قدم در مسیر درست حرکت میکنیم، جهان 100 قدم، 1000 قدم برمیداره. فقط ما باید در مسید درست ادامه بدیم و اون قدمهاشو برمیداره و نتایج هی میاد.
آقا اگر ما در مسیر درست قرار بگیریم، خداوند کارها رو انجام می دهد، همونجوری ک برای پیامبران انجام داد.
وقتی ما اینو بفهمیم اولا خیلی درگیری های ذهنی مون کم میشه، و این سوالات ک چیکار کنم برا بیزنسم مشتری پیدا بشه، مواد اولیه رو چطور پیدا کنم، جای مناسب مغازه، و بینهایت چیزی ک ذهن ما رو درگیر میکنه و ما تقلا میکنیم براش، از بین میره.
از این درگیری ها میایم بیرون و بیشتر میایم رو اصل کار میکنیم، تمرکزمون انرژی مون از فرعیات برداشته میشه و روی اصل میزاریم. و بعد خداوند همه کارها رو همه مهره هارو در زمان مناسب میچینه تو همه زمینه ها.
پس من روی خودم کار میکنم و خداوند کارها رو برای من انجام میدهد و من را هدایت میکند، من را هدایت میکند، بجای تقلا ک بقیه تو رو بشناسن بیا روی خودت کار کن، روی بهبود مهارت هات کار کن، باورهاتم درست کن، آدمهای مناسب پیداتون میکنن.
تبلیغات عامل موفقیت نیست، چیدمان، دکور، عامل اصلی موفقیت بیزنس ها بارها و افکار صاحب اون بیزنس هست.
استاد واقعا این باورها و افکار چقدرررر آرامش میده ب آدم، فرض کن من میخوام مغازه بزنم، مثلا خودم، من هیچ هول و ولایی نداشتم، قرض نگرفتم، با دو ردیف از قفسه جنس شروع کردم، تابلوی مغازه ام رو بعد 2 هفته ک سفارش داده بودم، اسم انتخاب کردم براش، گذاشتم سرکوچه، مغازه من 10 متر عه، توی عقب نشینی، جلوشم یه درخت بزرگ ک برگاش نصف شیشه هام رو گرفته بود، همیشه هم جلوی مغازه ام ماشین همسایه پارک بود، همه میگفتن این برگارو بزن، ب همسایه بگو ماشین اش رو نزاره مغازت دید نداره، ولی من قلب من میگفت اینا فرعیاته، اینا حاشیه است، مشتری رو خدا باید بفرسته، من می شینم رو صندلی تو سایت بودم کل تایم مغازه رو، قرآن میخوندم و هر یه دونه مشتری ای ک می اومد موجودی بگیره تاییدش میکردم و میگفتم خوب شد متوجه شدن اینجا مغازه لوازم التحریر باز شده، خدایا شکرت، بعدش یک نفر می اومد خودکار میخرید من خدارو شکر میکردم.
یه شب یادمه یه دخترخانمی اومد و ازم یه بسته هایلایتر خرید و من خیلیی خوشحال شدم اصن رو هوا بودم، بعدش رفت دخترخاله شو اورد، بعد خواهرش و من فروش خوبی کردم و خیلی خوشحال بودم. من کم کم شروع کردم و توی تقوا و کنترل ذهن خیلی قوی شدم، من چه خوشبخت بودم ک با آگاهی های سایت تکامل رو یاد گرفتم، جلوی طمع و عجله ام رو گرفتم، من خدا رو داشتم توی بیزنسم، من هیچی از کاسبی بلد نبودم، خدا همه درسهاشو بهم یاد داد، ادامه دادم و کم کم مشتری های ناکجاآبادی و همون هدایتی اومدن و اومدن و بچه ها خودشون برام بازاریابی میکردن و میگفتن ما عاشق مغازه شما هستیم، مغازه تقریبا پر شد و بعد دوباره خدا برام خالی میکرد. خدا بهم زبان لین و نرم رو یاد داد، احترام رو یاد داد، مشتری مداری یاد داد، صبر یاد داد، کنترل ذهن یادم داد، خیلی قوی تر شدم، شخصیتم شجاع تر شد، باورهای کمبودم بهتر و بهتر شدن. شرایط سخت هم میشد، ولی خدا بهم نشونه هاشو میفرستاد ک ادامه بده ادامه بده.
واقعا اینکه بگی آقا من میام رو باورام کار میکنم و لذت میبرم از زندگیم، خدا برام کارها رو پیش میبره چقدر ب آدم آرامش میده، و آرامشی ک اوایل شروع یک شغل نیاز داری چقدررر مهمه، که نری سراغ فرعیات، سراغ جنس پر کردن مغازه، حرص زدن و احساس ترس از آینده،و در پی اون احساس بد اتفاقات بد بیوفته برات.
یک عامل دیگه ای هم ک بهم کمک کرد، عزت نفس و مهم نبودن نظر بقیه برا من بود، اینکه هرکسی وارد مغازه من میشد میگفت خب یه کم جنساتو بیشتر کن، حتی چندنفر ب من پیشنهاد پول جنس دادن، ولی من برام نظر بقیه مهم نبود، مسخره هم شدم ولی ذره ای اهمیت نداشت و طوری شد ک بعد از چند ماه مغازه من ظهرها بچه ها جا نمیشدن و نوبتی می اومدن داخل. طوری شده بود ک اجناسم توی هفته اول فروخته میشد.
و من فراموش میکنم این قانون ساده رو، ک خدا میگه جهان من فرکانسی عه، زور زدن تو الکی عه. و این باور ک خداوند طبق مدار من طبق فرکانس من افراد رو وارد زندگیم میکنه، راستش شده من توی روابط گفتم وای خدایا این پسره خوب بود ک ههههه، و ذهنم رو درگیرش کردم و گفتم خدایا پس کِی؟ باشه من دخالت نمیکنم تو کارت ولی ایشون میتونست یکی از ساجست های من ب شما باشه. یادمه یه بار ک داشتم با خدا بحث میکردم در این زمینه خدا توی آیه ای از قرآن بهم گفت، من شما رو آفریدم و ب این دنیا وارد کردم آیا من از حال بندگانم آگاه نیستم؟؟؟ گفت فک کردی من فراموش کردم؟ و بدانید خداوند خبیر و آگاه است. البته بگم خیلی نچسبیدم و از تنهایی خودم نهایت لذت و عشق رو میبرم ولی خب اینم میدونم ک روابط عاشقانه واقعا ب آدم اضافه میکنه و زندگی رنگی تر میشه و کلی تجربیات خوب و زیبا تو ذهنم ثبت میشه. ولی باید بسپریم ب خودش دیگه، من بارها گفتم بهش ک خداجون فک کردی این ذهنه میگه تو هم یه حرکتی بزن ولی بارها گفتم من بیجا بکنم حتی با اشاره چشم تو کار شما دخالت بکنم. مگه دیوانه ام برم سراغ فرع؟ مگه من میدونم اون آدم ک ذهن من درنظر گرفته اش و داره از روی ظاهر قضاوت میکنه، مگه میدونم درونش چطوره؟ اصن ب من میخوره حال و احوالاتش؟ اصن این فرد اصل عه یا فرع؟ تو میدونی تو آگاهی تو از حال دلم باخبری، تو از خواسته های من آگاهی پس خودت بچین ک تو بچینی خیلی بی نقص و خوشگل عه.
شاید میخوای کامل ترش رو بهم بدی، میخوای خواسته ام واضح تر بشه برام،شاید میگی بابا من میدونم لیاقت و فرکانس تو رو، شاید میخوای من بیشتر رو عزت نفسم رو احساس لیاقتم کار کنم، بیشتر روی توحیدم کار کنم، اینکه بدونم تویی اول تویی آخر، تویی اون فرد، تویی اون رابطه، اون خنده ها، اون تفریحات.
کنترل ذهن میخواد اره تقوا میخواد ک نری قرض بگیری وام بگیری وقتی همه اطرافیانت دارن اینکارو میکنن، سخته خودت رو آروم کنی و طمع نکنی، عجله رو از خودت دور کنی، با خودت حرف بزنی و آرامش بدی ب خودت، سخته خودت نخوای حرکت بزنی و ب بی خیالی طی کنی، وقتی همه دارن خودشونو میکشن برا دوست شدن، ولی تو بری با خودت و خدا عشق کنی، و صبررر داشته باشی، صبری ک از امید میاد، ک بگی بابا درست میشه همه چی درست میشه، بیا امروز و لذت ببریم، امروز و شاد باشیم، فردا هارو بسپریم ب خدا.
این بهت آرامش میده دیگه ک دنبال وای الان خوشگل بنظر آدمها میام؟ وای الان این رفتارو کردم نکنه خوشش نیاد، دیگه دنبال تیپ زدن نیستی برا جذب فرد هم مدار خودت، دیگه نگران خوشگل بنظر رسیدن، جذاب بنظر رسیدن نیستی، چون میدونی فرکانس هات ان ک کار اصلی رو انجام میده،دیگه دنبال عمل های زیبایی نیستی، خودت از درون پری، خودت عشق خودت بودی از قبل، نیازمند و محتاج محبت و عشق دیگری نیستی چون خدا از قبل عشقش رو تو وجودت پر کرده، چون تو از قبل همه تعریف و تحسینارو ب خودت کردی، هزار بار ب خودت گفتی عاشششقتم مننننن، هزار بار گفتی چقد تو خوش تیپی، گفتی خودمونیم ها تو خیلی خوشگلی ؛))، با خودت کافه ها رفتی، تهران گردی ها کردی، پیاده روی هااا کردی و حرف ها زدی، با خودت خنده هاااا کردی، از خودت راضی بودی، برای حضورت تو این دنیا هزاران بار شکر گفتی، ب خودت گفتی من کنارت حالم خیلی خوبه هاااا، باهات عاشقی میکنم، زندگی میکنم، با خودت رقصیدی و چرخیدی، و رها هستی رهای رها.
استادجان سپاسگزارم، خداروشکر برای حضور شما در زندگیم، برای لیاقت شنیدن حرف های آرامش بخش تون باورهایی ک از خیلییی نشتی انرژی ها جلوگیری میکنه و زندگیت میشه سودِخالص.
خدا رو بی نهایت شاکرم، سپاسگزارم بخاطر بودن تو این مسیر.. اینجا برام شده خونه دومم. و اگر ی روز که هیچی چند ساعت بگذره و نیام تو سایت و وقت نداشته باشم دلم تنگ میشه. خدایا شکرررررت
دوست عزیزم چقدر کامنتت عالی بود. بخصوص تو قسمت روابط. دقیقا منم دارم این باورها رو تو درونم میسازم و چقدر وصف حال من بود. ممنونم.. این نشون میده مسیرم درسته و باید فقط ادامه بدم.
مدام اینو باخودم تکرار می کنم که من فقط وظیفه مه رو خودم کار کنم مابقیش با خداست و خدا در وعده اش تخلف نمی کنه. اگر اتفاق نمیفته یعنی من هنوز طرف خودمو درست انجام ندادم. عاشقتم دوست نازنینم..
استاد بی نهایت ممنونتونم… با هر بار گوش دادن فایل ها فقط صدبار میگم استاد عاشقتم.. مریم نازنینم از شما بی نهایت ممنونم.
و قطعاً بخاطر این حال خوبی که به ما میدین و این ارتعاش مثبتی که ارسال می کنین خدا بی نهایت حال خوب و نعمت رو بهتون برمی گردونه. ناعمه عزیزم با این اسم زیبات بخاطر حال زیبایی که از کامنتتون گرفتم صدبار این زیبایی در انتظارتونه… عاشق همتون هستم… خدایا عاااشقتم…
سلام و درود خدمت استاد مهربانم،مریم بانوی نازنینم،فرزانه و محمد عزیزم،و تمام دوستان هم فرکانسی ام،،،
بازم منم لطیف،
استاد دوباره لطیف اومد اینجا با یه عالمه شوق و اشتیاق و انگیزه و نتایج عالی…
ک نمیدونم از چی و از کجا بنویسم،صفه کیبورد رو گذاشتم جلو انگشتام و گفتم بنویس هر آنچه مامور شدی ب نوشتن،من چکاره ام ک بگم چی بنویس،چی ننویس،تو خود همه کاره ای تو خود وصلی ب نیروی برتر،ب منبع نور،پس بنویس هرآنچیزی ک به دردت میخوره،رد پا میشه برای خودت و بقیه ی عزیزان،خدایا بی نهایت سپاسگزارم بابت این مسیر زیبا…تا میخام بگم خدایا شکرت اشکهام مجال نمیده و فورا تمااااااام شرایط هایی ک بر من گذشت و چه قشنگ.دستامو گرفتی و منو تاتی تاتی ب مسیر درست کشوندی یادم میاد،خدایاشکرت ک آنروزها ک عین کودکی گستاخ و بازیگوش دستم رو از دستهات میکندم و رها میکردم. در ،آغوشم میگرفتی و بلندم میکردی و آرام.آراااااام درگوشم میگفتی من دوستت دارم لطیف،دوستت دارم،چه روزها و شبها صداتو شنیدم،آغوشتو احساس کردم،و چه لطیییییییف در منه لطیفه ورود کردی،خدایا شکرت ک منو در مسیر استاد عباس منش قرار دادی،
استاد جان
اینجا از تقلا و پافشاری گفتین،دقیقا من از اون آدمایی بودم که خیلی زندگی رو بخودم سخت کرده بودم.خیلی کنترلگر بودم.خیلی روی نظم و انضباط مدیریت و برنامه ریزی شده و اصولی باید میرفتم،خودمو اطرافیانمون زجر داده بودم،من اصلا رها کردن رو بلد نبودم،یه حصار آهنین دور خودم بودم ک زندگیم ب سختی میگذشت هرچی سختگیری بیشتر میکردم زندگی روی سخت ترش رو نشونم میداد،آدمای سختگیر تر جلو راهم میومد مدیر و معلم مدارس بچه هام با من سخت تر برخورد میکردن.اداره جات ها کارای منو ب تعویق مینداختن،همسایه های دره پیت،دوستان غیرقابل تحمل،افراد بدبخت بیچاره،و هرچیزی ک داغونتر بود ،سر راه من بود و همه ی اینا دلیل سلب آرامش من بود،ولی نمیدونستم.من زندگی کردن رو بلد نبودم،من دلیل آرامش نداشتنم رو نمیفهمیدم،من راه آرامش گرفتن رو بلد نبودم.من چهل ساله بودم اما خیلی چیزا رو بلد نبودم،ذهنم همیشه یه علامت سوال گنده داشت چرا همه چی دارم ولی آرامش ندارم؟نمیدونستم یه چیز به این آسونی و پیش پا افتاده بنام تقلا ، زور زدن،کنترلکردن،رها نشدن،تسلیم نبودن ،سختگیری،علی بی غم نبودن، پافشاری کردن،اینا دلیل یک عمر آرامش نداشتن من بود،
استاد جانم منم از اون آدمایی بودم عاشق آگاهی،عاشق تغییر،با همون هیجان و عطش آتشین یادگیری مثل خودتون،و یه آدم با پشتکار و تیزهوش و زرنگ.اما.اما.اما.طبق شرایط زندگیم و نداشتن آگاهی امانت دار این گوهروجودی ک خداوند به رایگان دراختیارم گذاشت نبودم،و این تن نازنینم رو آلوده به ناآگاهی و بیماری شد،بله منم افسردگی های شدید در زندگیم تجربه کردم هربار شکستمو بلند شدم،من خیلی قوی تر از آنچیزی هستم ک خودم باور دارم،وقتی توسط دوست نازنینم شهناز جان. با سایت شما آشنا شدم،ب جرات میگم شش ماه اول تا خود صبح روی دانلودی ها کار کردم ،کم کم نتایج اومد،با آرامش نتایج خودشو نشون داد،
و هر بار رد پای این میومد ک لطیف روی لیاقت و خودارزشمندی خودت کار کن.اولین دوره ک تونستم خریداری کنم هدایتی لیاقت خریدم، ولی اصلا در مدارش نبودم نتونستم اونجوری ک انتظار داشتم نتیجه بگیرم،هدایت شدم ب 12قدم،اونجا سیرتکاملی من خیلی اوج گرفت،خیلی نتایج از روانتر شدن چرخ زندگیم اومد .بعدش دوره سلامتی شرکت کردم ب وزن دلخواه و سلامتی جسمانی رسیدم،بعدش دیدم اینقد نتایج داره میاد ترغیب شدم و دوباره هم جهت رو خریدم ک دیگه کولاک بود،دوباره هدایتی مرتب الهامات و هدایتها میومد بازم برگرد سمت دوره لیاقت،اینبار ک برای سومین بار برگشتم دوباره لیاقت رو گوش دادم.اونجا بود ک گفتم واااااااو،تک ب تک جملات استاد رو من توو رفتارها و کردارهام انجام میدادم، تک ب تک روایتهای استاد توو این مدت 700روزه من تجربه کرده بودم، تک ب تک رخدادها،چالشها،تضادها درسها،نتایج ها همشون فلش بک میخورد ب دوره ی لیاقت،اینبار ک دوره لیاقت رو گوش دادم اصلا انگار یه دوره جدید بود ک هیچ ربطی ب لیاقت قبلی ک گوش داده بودم نداشت،ینی اینقدر مدار ما تاثیر داره در درک و دریافت اگاهی برای همین استاد میگه،بارها و بارها دوباره برگردین روی دوره هایی ک شرکت کردین،
اینبار دوره لیاقت نقطه ی عطف زندگی من شد و من با جهاد اکبر کل دوره رو تموم کردم و الان شروع کردم ب خوندن کامنت بچه ها واسه دوره لیاقت و همزمان تمرین روی این دوره در آغوش تغییر…جالبه من هفت فایل لیاقت رو شروع کردم ک پروژه ی جدید دراغوش تغییر اومد روی سایت و این بازم یکی از هزار دستان الهی بود ک چ قشنگ در همزمانی و هم مکانی الهی برام ثابت کرد،همه چی روتین وار قشنگ و مرتب خداوند داره گلچین میکنه برام،درست اونجایی ک تسلیم شدم رها کردم تقلا نکردم،زور الکی نزدم،خودش یکی،یکی،قفل های بسته ی زندگیم باز میشد..
استاد من با نیت آرامش گرفتن شما رو پیدا کردم،من همه چی در زندگیم داشتم،نمیگم خیلی ثروتمند بودم.ولی تمام امکانات مورد نیازمو داشتم.ولی نمیدونستم چرا اینقد چرخ زندگیم ب سختی میچرخه و من آرامشی در زندگیم ندارم،و با جهادی اکبر چسبیدم ب آگاهی های سایت عباسمنش،نه پول و ثروت .نه درآمد.نخ هیچی برام مهم نبود .من فقط آرامش میخاستم،روزنه های آرامش یکی پس از دیگری وارد زندگیم شد،چرخ زندگیم روانتر و روانتر شد،زندگی من دستخوش خوشبختی شد،احساس خوب،دیدن نعمتهای زندگیم،دیدن خوبی های همسرم دیدن چیزهایی ک عالی بود و من ندیده بودمشون،دیدن خانواده ای ک همه آرزویش را دارن،دیدن فرزندانی سالم، قوی،ورزشکار،زیبا،پرقدرت،باهوش،.دیدن همسری ک عاشقم بود،دوستانی فوق العاده،سفرهای عالی،دیدن کنج آرامشی ک پر از گل و گیاه بود و من چ شاعرانه میشینم و نقاشی میکشم،استاد جدیدا دارم روی یه تابلویی کار میکنم ک تصویر درون خودمو میکشم،درون لطیفه ای ک قبل ورود ب سایت چجوری.بود رو دارم میکشم ک این نشانه ی قدرتی باشه برام ک هر چیزی قابل تغییره،هرچیزی رو خودت خلق میکنی،خدایا بی نهایت شکرت،من توو مدت دوسال و خوردی ک اینجام.واقعا یه روز هم تنبلی نکردم،در این مسیر تضادهایی و چالش های سختی هم داشتم ک همشون فقط نعمت بود،برکت شد،درس بود،و نتایج عالی شد،گفته بودم با یه خان.اده آشنا شدم ک ازم سواستفاده میشد،قشنگ در همین مسیر،عزت نفس من،شخصیت وابسته ی من،اون حس رهاشده و طرد شده ی من تله ها و آسیب های من،یکی،یکی،دونه ب دونه،داره ترمیم میشه،لطیفه ی همیشه ناراحت دیگه هیچ وقت از این چالشها گله و شکایت نکرد،با آغوش باز پذیرفتم و درسهاش رو نوش جان کردم،و همچنان این مسیر و درسهای قشنگش داره برای من میاد،
من هم مثل بقیه دوستان آرزو دارم که همسرم به این مسیر هدایت میشد وقتی فرزانه عزیز این صحبت ها رو کرد یک جورایی حسرت به دلم افتاد گفتم اگر من هم همسرم با من توی این مسیر بود اوضاعم بهتر بود البته من هم نتایج بسیار عالی گرفتم اما نتایج مالی من کمه ولی یک لحظه یک حسی به من گفت که این ناشی از وجود شرک هست در شما شما موفقیت مالیتون رو در گرو کار و در مدار بودن همسرتون میدونید البته این یکی از شرک هایی است که در ما خانم ها است و به یاد آوردم نتایج آقای عطار روشن رو که اصلا همسرشان خبر هم نداشت ولی ایشان دایم روی خودشان کار میکردند و بعدش چه نتایجی گرفتن و اگر ما کاری به بقیه نداشته باشیم و به خودمان به عنوان یک فرد واحد نگاه کنیم خداوند درها رو به روی ما باز میکنه و همسرمان یا میاد در مسیر ما یا از مسیر ما دور میشه و امیدوارم که این کامنت موثر باشه و خدا رو شکر میکنم از این آگاهی ها
سلام به استاد عزیزم و همه انسانهایی که سالهاست با آموزهها، تجربهها و نتایجشان چراغ راه مان بودند.
درابتدا سخن سلام به عزیزان دل وهمراه، عادلهٔ عزیز شکیبای عزیز و سیدعلی بزرگواراشماعزیران رابابت شجاعت، تلاشونتایج درخشانتان ازصمیم قلب تحسین میکنم.
هر کدام از نتایجی که ارائه دادید، نشان میدهد چقدر با قلبتان کار کردهاید.
بهراستی شایستهٔ تحسین هستید.
بودنتان ارزشمند است و تلاشتان قابل ستایش.
بخش اول
● قرار گرفتن در مدار الهی و داستان 6 سال تغیر و جهشی بزرگی که در راه است
دوستان میخواهم از سفری بگویم که 6 سال پیش آغاز شد؛ سفری که از دل ناآرامیها، سؤالها و جستوجوهایی عمیق شروع شد و امروز میبینم که چگونه همان جستوجوها مرا به مدار دیگری از آگاهی، رشد و آرامش رسانده است.
وقتی اولین بار با فایلهای توحید عملی وسایرفایلهای رایگان استاد عباسمنش آشنا شدم، فقط امیدی کمرنگ داشتم که شاید بتوانم ذهنم را آرامتر کنم یا معنایی عمیقتر در زندگی پیدا کنم اما حالا بعد از گذر از دوره ثروت 1، دوره 12 قدم، دوره کشف قوانین زندگی و دوره هم جهت با جریـان خداوند ، وسایرفایلهای دانلودی، سریال زندگی دربهشت وسریال سفربه دورامریکا میتوانم بگویم من ان آدم 6 سال پیش نیستم.
این 6 سال برای من مثل کاشتن یک درخت بوده است هر روزهر فایل، هر تمرین، هر تغیری کوچک اما پیوسته… همه تبدیل شدند به ریشههایی که حالا درخت زندگیام را محکمتر، آگاهتر و آرامتر کردهاند.
● آرامشی که به آن رسیدم بزرگترین ثروت من است
قبل از ورود به این مسیر، ذهن من بیوقفه شلوغ بوددائماً آینده را با نگرانی و گذشته را با پشیمانی مرور میکرد
اما یاد گرفتم که آرامش یک “نتیجه” نیست آرامش یک انتخاب لحظهبهلحظه است.
با کار کردن روی ذهنم باتغیرنگاهم به زندگی با کارکردن روی تغیرباورهام با تمرین متوقف کردن افکار منفی، با باور کردن این اصل که «خداوند منبع همه چیزاست» بهتدریج ذهنم نرم شد، لطیف شد، آرام گرفت.
و همین آرامش شد نقطه آغاز اتفاقات زیبادرزندگی ام.
●افزایش قدرت کنترل ذهن، افزایش عزتنفس و اعتمادبهنفس
یکی از بزرگترین دستاوردهای من دراین 6سال این بود یاد گرفتم که “قدرت واقعی درون خودمن است”.
نه در شرایط
نه در آدمها
نه در پول
نه در امکانات
بلکه درافکارمن در باورهای من، درانتخابهای من در مدار ارتعاشی وفرکانسی من است ودیگرهیچ
کمکم دیدم که چطور شرایط ، اتفاقات، ادمها، رفتارها، فرصتها و حتی پیشنهادهایی که وارد زندگیام میشدند تغیر کردند.
انگار جهان منتظر بود پازل درونی من تغیر کند تا تکههای بیرونی، خودشان را با تصویر ذهنی جدیدمن هماهنگ کنند.
●رابطههای سالمتر و مواجه شدن با ادمهای هممدار
در این مسیر یاد گرفتم:
«آدمهایی که وارد زندگی ما میشوند، انعکاس باورهای ما هستند.»
وقتی من شفا پیدا کردم، آدمهای شفابخش واردزندگی ام شدند
وقتی من خودموارزشمنددونستم، ادمهایی امدند که ارزش من را میدیدند.
وقتی من با خداوند همسووهم جهت شدم جهان نیز با من همسو وهم جهت شد
و امروزبا قلبی مطمئن میگویم:
من آمادهام که خداوند مرا در مدار آدمهایی قرار دهدومنودرشرایطی قرادهد که رسالتم را قویتر، مسیرم را روشنتر و قدمهایم را محکمتر کنند.
● امروز در نقطهای ایستادهام که میخواهم وارد مرحله جدیدی به زندگی ام شوم
تا اینجا بنای ذهنی و روحیام را ساختهام احساس میکنم اکنون ظرفم بزرگتر شده امادگی اش رادارم
تا به مرحله جهش مالی و خلقهای بزرگتر وارد شوم.
نه از سر نیاز
نه از سر کمبود
بلکه از سر آگاهی، شکرگزاری و آمادگی برای پذیرفتن ودریافت وفوربیشترنعمتهای الهی.
در این مسیر چند اصل را انتخاب کردهام و میخواهم آنها را با شماعزیزان خانواده هممدارم به اشتراک بگذارم:
●اصولی که مرا برای جهش مالی در مسیر الهی آماده میکند:
○اصل اول: باور به اینکه خداوند منبع نهایی ثروت است
وقتی من باور کنم که خداوند منبع اصلی رزق است و انسانها فقط “کانال” هستند
فقط دستان خوب خداهستند آنوقت دیگر ترسی از کمبود باقی نمیماند.
رزق محدود نیست.
منبع بینهایت است.
وظیفه من فقط کارکردن و قرارگرفتن درمدار نعمتهای الهی است.
○اصل دوم: ارتعاش عشق، قدردانی و آرامش
ازاموزههای استاد اموخته ام ثروت وارد ذهن و قلبی نمیشود که پر از ترس، نگرانی و فشار است.
ثروت هم مثل هر چیز ارزشمند دیگربه خانهای پاکیزه و امن نیاز دارد.
وقتی من ارتعاش آرامش و عشق دارم خودبهخود در مدار شرایط وکسانی قرار میگیرم که میتوانند مرا رشد دهند.
○اصل سوم: عمل به الهامات خداوند
یاد گرفتم هر اقدامی را انجام ندهم.
تحت شرایط جوقرارنگیریم وباعجله تصمیم نگیریم
یاد گرفته ام فقط آن اقداماتی که با آرامش، اشتیاق و الهام همراهاندانجام دهم همان الهامات خداوند که مرابه فراوانی وفضل خودش میرساند.
○اصل چهارم: رها کردن وابستگیها
قبلاوقتی چیزی را با چنگ و دندان میخواستم اتفاق نمیافتاد.
امااززمانی که درمسیررشدوتغیر قراگرفتم یاد گرفتم که به خواسته هام نچسبم یادگرفتم خواسته هامو رهاکنم
و گفتم:
«خدایا من آمادهام، زمانش را تو تعیین کن…»
انگاه بود که اتفاقهای خوب اتفاقهای هم جهت باخواسته هام مثل باران شروع به باریدن کردند.
○اصل پنجم: هممدار شدن با شرایط مناسب وانسانهای مناسب
من امروز با تمام وجود باور دارم:
وقتی آماده باشی،شرایط عالی و آدمهای فوق العاده در زمان مناسب وارد زندگیات میشوند.
شرایط عالیییی و آدمهای درست همانهایی هستند که مسیر تو را رشد میدهند، نگاه تو را بازتر میکنند و تو را به خلقهای بزرگتر دعوت میکنند.
و من همین حالا از خداوند میخواهم
با تمام عشق
با تمام ایمان
با تمام شکرگزاری
من را با شرایط بهتر وآدمهای بزرگتر، هممدارتر، آگاهتر و ثروتمندتر؛ همفرکانس کند تا با هم نتایج عالیتری خلق کنیم.
● گامهایی که از امروز برای ورود به مرحله جدید زندگی ام برمیدارم
برای ورود به مدار ثروت وفضل الهی، این برنامه عملی را انتخاب کردهام:
* نوشتن روزانه اهداف و احساسات
نه فقط اهداف “مالی”
بلکه احساساتی که میخواهم تجربه کنم:
آرامش، سلامتی ، آزادی، برکت ،فراوانی، اعتمادورشد.
* مراقبه و خلوت با خداوند
این لحظهها برای من حکم شارژ روحی دارند.
ایمان دارم هرچه اتصال به منبع قویتر، هدایت سریعتر.
* اقدام الهامگرفته
ایمان دارم هر وقت احساس خوبی به انجام کاری دارم ان راالهام خداوند بدانم وبی درنگ انجامش میدهم.
* ارتباط با انسانهای رشد یافته
گفتوگو با افراد آگاه ومثبت اندیش و هممدار،انرژی من را چند برابر میکند.
میخواهم خودم را در جمعهایی قرار دهم که فرکانسم را بالا میبرند.
* شکرگزاری روزانه
شکرگزاری “بدل ثروت” است
شکرگزاری نزدیکترین فرکانس به خداونداست
شکرگزاری کلیددریافت نعمتهای بیشتر خداونداست
شکرگزاری تمرکز برداشته هاوباورفروانی است
هرچه بیشتر شکر کنم، نعمتهای بیشتری دریافت میکنم.
● دعای من در این مرحله جدید
خدایا…
من آمادهام.
تو 6 سال مرا ساختی، شفادادی، آگاه کردی و آرام کردی.
حالا آمادهام با باورهای جدیدم درهای فراوانی مالی بیشتر، ارتباط عاطفی بهتر، ارمش بیشتر وسلامتی وتندرستی را بیشتربیشترتجربه کنم.
خدایا…
آدمهای مناسب را وارد زندگیام کن،
آدمهایی که قرار است کنار هم رشد کنیم،
آدمهایی که قرار است رسالتمان را زندگی کنیم،
آدمهایی که قرار است درهای تازهای از ثروت و آگاهی را به رویم بگشایند.
من آمادهام.
من در مدارم.
من در جریان خداوندم.
و مطمئنم بهترینها در راه است.
بخش دوم
تمرین:
لطفاً در کامنتها بنویسید: آیا تا به حال تجربهای داشتهاید که به جای تقلا و تلاش فیزیکیِ زیاد برای رسیدن به یک خواسته (پیدا کردن مشتری، حل یک مشکل، خریدن چیزی)، تصمیم گرفتهاید رهایش کنید و فقط روی باورهایتان، احساس خوبتان و «همراستا شدن» با آن خواسته کار کنید؟
و بعد از آن، چطور دیدید که جهان به شکلی معجزهآسا، آدمها، شرایط یا فرصتهایی را سر راه شما قرار داد که آن خواسته به راحتی برآورده شود؟
دوستان عزیزم
در پاسخ به تمرین گام 13 میخواهم تجربهای رو با عشق با شما به اشتراک بگذارم.
سالها بود که در ذهنم تصویری کاملاً شفاف از زمینی در کرمان داشتم؛ زمینی که همیشه حس میکردم مناسب ساختوساز و شروع یک فصل جدید از زندگیمه قبلاً برای رسیدن به این خواسته خیلی تلاش ذهنی وگاهافیزیکی میکردم اما نتیجهای نمیگرفتم تا اینکه با آموزشهای استاد عباسمنش یاد گرفتم «رها کنم»به جای تقلای بیهوده روی باورها و احساس خوبم کار کنم و فقط با خواستهام همراستا بشم.
چند ماه پیشبدون تقلاکردن وبدون هیچ فشار و دوندگیای به شکلی کاملاً الهی و هماهنگ آپارتمان زیبایم درکرمان را دقیقاً با همان زمین مدنظرم معاوضه کردم زمینی که سالها در تصویرسازیهایم میدیدمش این اتفاق چنان ساده و بیزحمت رخ داد که فقط میتونم بگم دست خداوند و هدایتش کاملاً در این مسیر حضور داشت.
امروز با عشق و شکرگزاری منتظر تامین سرمایه اولیه هستم که موجوداست فقط بایدبه نقدینگی تبدیل شود تاساخت ساختمان طبقاطی ام رااغازکنم و هر روز بیشتر از قبل باور میکنم که وقتی من با خواستههام همفرکانس میشم جهان به زیباترین شکلممکن منو غافلگیر میکنه.
من باوردارم به لطف خداوند همه چیز دقیقاً در زمان درست ومناسبش و به بهترین شکل ممکن در زندگی ام ظاهر میشود.
سخن پایانی: من ادامه میدهم…
من این مسیر را ادامه میدهم
با عشق، با ایمان، با اشتیاق.
و یقین دارم نتایجی که پیش روست
چند برابر زیباتر
چند برابر بزرگتر
و چند برابر الهیتر
از هر چیزی است که تا امروز تجربه کردهام.
بهزودی مینویسم که
چگونه خداوندشرایط وموقعیتهای عالیی برام بوجوداورد
چگونه خداوندادمهای درست را سر راهم قرارداد
چگونه فرصتهای مالی گشوده شد چگونه قدم به مرحلهای گذاشتم که همیشه آرزویش را داشتم.
استاد عزیزم ،دوست عزیزسپاسگزارم که این نوشته را خواندید.
سپاسگزارم ازخداوند که در این مسیر هممداریم.
سپاسگزارم از خداوند که ما را در بهترین لحظهها کنار هم قرار داد.
از شما خیلی سپاس گذارم که زمان و انرژی گذاشتید و تجربیات و نتایجتون رو از عمل به قوانین حاکم برجهان هستی با ما به اشترک گذاشتید؛چقدر کامنتتون جامع وکامل بود راستش من باید چندبار دیگه بخونم تا کامل درک کنم،واقعا لذت بردم از نوع دسته بندی وتوضیحتون.
از خدای متعال براتون سلامتی،سعادت و خوشخبتی در دنیا وآخرت ،رسیدن به همه خواسته هاتون رو خواستارم.
ازت ممنونم که با مهربونی و توجهت، کامنتم رو در گام 13 پروژه تغیر خوندی و پاسخش رو دادی حضور امثال شمانازنین برای من مثل تلنگری از جنس آگاهیست همونجایی که انسان یادش میافته جهان همیشه از مسیر آدمهای درست، پیامهای درست رو بهش میرسونه.
این روزها بیشتر از همیشه دارم معنای واقعی تغیر رو لمس میکنم همون تغیری که از نگاه استاد عباسمنش از درون آغاز میشوداز لحظهای که آدم میفهمه هیچ چیزی در بیرون نیست که حال درونش رو بسازه و هیچ چیزی در بیرون نمیتونه جلو روشن شدن مسیرش رو بگیره
وشمادوست هم مسیرم بانوشتهات و با حضورت بخشی از این مسیر روشن هستی
میخوام بدونی ازصمیم قلب قدردان انرژی زیبایی هستم که به سمتم روانه کردی.
مژگان عزیزتوازاون دست آدمهایی هستی که بودنشون حتی در یک پیام کوتاه یادآور این حقیقت شیرینه که جهان همیشه مراقب ماست.
برات آرامش، رشد و اتفاقهای قشنگ پشتسرهم آرزو میکنم.
ممنونم که هستی ممنونم که باهم همراه وهم مسیریم، مسیر زیبای تغیر.
کارم به جایی رسیده بود که از همه طرف در حال فشار آمدن به من بود
مشکلات یکی پس از دیگری
وام های بانکی
فشار مالی
اما و اگر ها
ترس هایی که همگی ناشی از باور کمبود بود
نگرانی هایی که با صحبت کردن از دیگران نصیب من می شد
همه اینها سبب می شد که حرکت نکنم
اگر دیگران کار من را تایید می کردند آنوقت حرکت می کردم و در غیر اینصورت با هزار و یک بهانه خیر می گفتم و برای خودم دلایل منطقی می اوردم که دیگر ادامه ندهم
اما اکنون در جایی ایستاده ام که خیلی وقت آرزوی آنرا داشتم و اکنون می دانم که همه چیز ابتدا در ذهن من رقم می خورد
همه چیز ابتدا در درون من و افکار من شکل می گیرد و آنوقت می توانم به راحتی جلو بروم
قدم اول برداشتن کمی سخت است اما شدنی است و در نهایت وقتی قدم اول را برداشتم باقی راه به من گفته خواهد شد
این جمله را اکنون بارهای بار به خودم گفته ام و می دانم که چقدر حال خوب کن است
چون به جرات می توانم بگویم که هر بار قدم برداشتم و خواسته ای داشته ام خدای مهربان راه را برای من به گونه ای باز کرد که به راحتی و آسانی توانستم به موفقیت برسم
همه اینها را از زمانی می توانم برای خودم بشمارم که خواستم تغییر کنم
سلام به استاد گرانقدرم واستاد شایسته عزیزم ودوستان ارزشمندم
الهه هستم
واقعا خداوند رو سپاسگذارم که داره هر لحظه هدایتم میکنه در مسیر درست
وقتی این فایل اومد از قبلش زدم نشانه ای برام آورد که واقعا مکمل این آگاهی های فایله
و اصل و اساسی که صاحب یک کسب و کارموفق باید بداند
و این فایل یک ساعت و نیمه باعث شده که درکم نسبت به کسبو کار عوض بشه و استاد جانم دراین فایل مثال هایی میزنن که ثروتمند شدن ما به هیچ عامل بیرون از ما بستگی نداره مگر باورهای ما و دوست داشتم کسی که درمدارش باشه حتما بره و گوشش کنه واقعا بی نظیره منکه کل دیروزم رو داشتم مینوشتمش و باید بارها و بارها گوشش کنم و جدی تر روی باورهام کار کنم که به قول استاد به پیر به پیغمبر همه چی باوره فکر کن استاد چندین بار توی هر دوره این رو تکرار کرده من چقدر فراموشکارم که زود از یاد میبرم و خودم میخوام برم بیرونو درست کنم
واستاد جانم شما میگید آدم ها از فرکانس شما متوجه میشن ما چه احساسی نسبت بهشون داریم امیدوارم فرکانس احترام و دوست داشتنم بهتون برسه و واقعا از خداوند سپاسگذارم شمارو در مسیر من قرار داد تا به وسیله آموزش هاتون هادی من باشید
وقتی فایل هایی که تا حالا باهاشون برخورد نکردم یا سر سری ازشون رد میشدم رو گوش میدم درکم از قوانین با گذشتم با یک دقیقه قبلم هم فرق میکنه و این مسیر بی انتهاست
استاد جانم و استاد شایسته جانم و دوستان ارزشمندم و مدیر فنی سایت آقا ابراهیم عزیزو خانم فرهادی نازنین من با تمام وجودم بابت حضورتون درزندگیم خداوند رو سپاس میگم شکر میکنم که با شما نازنین ها در مسیری زیبا و هموار و توحیدی همراه هستم انشالله خداوند همتون رو برای من حفظ کنه و امیدوارم روزی باهم دورهم جمع بشیم و از مسیرزیبایی که خلق کردیم باهم صحبت کنیم ازاون خدایی که همه کس میشود همه کس را
ای پروردگار ما، دلهایمان را پس از آنکه هدایتمان فرمودی منحرف مکن، و از سوی خود رحمتی بر ما ببخش؛ زیرا تو بسیار بخشنده ای ( آل عمران 8 )
ای پروردگار ما قطعاً تو در روزی که هیچ شکی در آن نیست، گرد آورنده ی همه ی مردمی؛ مسلما خدا خلف وعده نمیکند ( آل عمران 9 )
به نام خدای بسیار غفورم و بسیار روزی دهنده ام و بسیار مهربونم
سلام به همه ی اهالی بهشت، از طبقه ی اول تا طبقه ی هفتم که در صدرش استاد جان و مریم جان نشستن و دارن کلی ذوق میکنن :))
پروژه ی تغییر را در آغوش بگیر، جلسه ی سیزدهم :
آیا تا به حال تجربهای داشتهاید که به جای تقلا و تلاش فیزیکیِ زیاد برای رسیدن به یک خواسته (پیدا کردن مشتری، حل یک مشکل، خریدن چیزی)، تصمیم گرفتهاید رهایش کنید و فقط روی باورهایتان، احساس خوبتان و «همراستا شدن» با آن خواسته کار کنید؟ و بعد از آن، چطور دیدید که جهان به شکلی معجزهآسا، آدمها، شرایط یا فرصتهایی را سر راه شما قرار داد که آن خواسته به راحتی برآورده شود؟
بسیار زیاد این تجربه رو داشتم، چندتا مثال رو تعریف میکنم
اولین باری که بیشترین سفارش نقدیم رو گرفتم یادمه فقط داشتم کار میساختم، نه واسه مشتریا، همینجوری، واسه دل خودم، چون میدونستم نباید بیکار بشینم، هر روز با خوشحالی و ذوق کلی کار ساختم و خیلییی زود بعدش یه مشتری بهم پیام داد که داستان اومدن این مشتری هم کاملا هدایتی بود و چون من تو مدار خوبی بودم خدا جون من رو به یادش آورده بود که اصلا من وجود دارم و ایشون که تازه میخواست گالریش رو افتتاح کنه بهم پیام داد و یه عالمه کار سفارش داد نقد، و ساخت اون طرح هایی که بهم سفارش داد خیلی باعث رشدم تو کارم و اعتماد به نفسم شد چون تا قبل از اون من اون طرح ها رو اصلا نساخته بودم و یه جورایی انگار اون سفارش پاداش همواره کار کردنم و حال خوبم و صبرم بود
یه مثال دیگه : یادمه پارسال کلید کمدی که ماگ های جدیدم رو داخلش چیده بودم شکست و نصف کلید داخل قفل جا موند و من تونستم حسم رو خوب نگه دارم و همزمان به خواهرم که رفته بود بازار و بهم زنگ زد که چی لازم داری بگیرم واست، بهش گفتم دو تا بسته ربان پهن برام بگیر، یه بسته یاسی رنگ و یه بسته آبی رنگ (حسم گفت اینو بگم فقط ) و بعدش دقیقا نیم ساعت بعد، پاداش اون کنترل ذهن بخاطر شکستن کلید داخل قفل و پاداش اون درخواست خرید ربان ها برای بسته بندی جعبه ی ماگ ها، بهم داده شد و خدا جون سوپرایزم کرد و یه مشتری بهم زنگ زد و 20 تا ماگ سفارش داد که 10 تاشون دخترونه بود و 10 تاشون پسرونه بود و دقیقا من اون دوتا رنگ ربانی رو که بهم الهام شد به خواهرم بگم واسم بگیره به کارم اومد و اینجاست که ایمانم به عالم به غیب بودنش بیشتر شد
مثال بعدی پارسال بود تقریباً همین موقع ها که من با یه تماس از یه فردی، خیلی به هم ریختم ولی چون اون لحظه همش داشتم کنترل ذهن میکردم و با گریه به خدا میگفتم تو که میدونی قضیه چیه، تو که میدونی واقعیت چیه و همین کافیه و به یک روز نکشید که باز یه مشتری خیلی خیلی خوب اومد و کلی کار سفارش داد و انجام اون کارها باز کلی منو رشد داد و من قشنگ متوجه شدم که این پاداش اون کنترل ذهنم بود
استاد جان من از این مثال ها در مورد اومدن مشتری خیلی زیاد دارم و خدارو صد هزاااار مرتبه شکر از وقتی زیپ دهنم رو بستم و اصلا در مورد چالش هام با کسی صحبت نکردم، هم چالش هام سریع تر حل شدن هم باعث رشدم شدن و هم بسیار بسیار کمتر شدن و من با حرف نزدنم این اجازه رو از بقیه پس گرفتم که بخوان تو زندگیم دخالت کنن و نظر بدن واسه کوچکترین کارام، در واقع اجازه ای که خودم داده بودم بهشون رو پس گرفتم و آرامش به زندگیم برگشت
خدارو صد هزاااار مرتبه شکر که مدت هاست فقط نیازمند خودشم و نه هیچ کس دیگه، الهی که تا آخرین لحظه ای که نفس میکشم همینطور باشم و تو مسیر مستقیمش ثابت قدم حرکت کنم چون واقعا حتی ذره ای تاب و توان بدون خودش بودن رو ندارم و اصلا نمیخوام رو هیشکی جز خودش تو هیچ موردی حساب کنم
خودش نعمت فراوون بهم بخشیده، خودش بهم عزت داده، خودش بهم خوش دلی داده که شب آخری که میخواستم از سفر چند ماهه برگردم به خونه، همه ی آدم هایی که واسه دیدارمون اومدن پیشمون ناراحت بودن از اینکه ما داریم برمیگردیم تهران و بغض کرده بودن و من تو دلم همش میگفتم خدایا شکرتتتت که از سمت خودت مهری بهم بخشیدی که این مدت بتونم با هرکسی که میبینمش با روی خوش و مهربونی رفتار کنم که الان از رفتنم بغض کنن، این عشق رو کی بهم داده جز خودش؟ آخ که اشکام نمیذارن بیشتر بنویسم از مهربونی و فضلش
این روزها خیلی یهویی جمله های مراقبه های دوره ی ارزشمند هم جهت با جریان خداوند میاد روی زبونم و همین چند دقیقه پیش این جمله باز بهم یادآوری شد: وقتی جانم خسته بود عشق تو جانِ دوباره در من دمید و روحم را بار دیگر به پرواز درآورد
خدای من، عشق من، همه ی دار و ندار من، عاشقتم که اینقدر زیبا داری هدایتم میکنی، ازت میخوام بهشتت رو هم در این دنیا تجربه کنم و هم در جهان ابدی که بهمون وعده دادی
استاد جان، مریم جان و دوستای بهشتی عزیزم، خیلی ممنونم که کامنتم رو با عشق خوندین
به خدای آسمون ها و زمین و هرآنچه که بین این دو هست میسپارمتون
استاد عزیز امروز طبق روال جمعه ها حتی زودتر از قبل ، ساعت 3 صبح از خواب بیدار شدم .
اولش کمی مقاومت کردم که تا 5 صبح بخوابم
اما دیگه از خواب سیر شده بودم و این انرژی و نیروی درون باعث شد پاشم وضو بگیرم و دفتر رو باز کنم و بنوبسم و در اون سکوت محض چقدر احساس خوبیه ، چقدر راحت تر میشه با خداوند اتصال برقرار کرد و صحبت کرد .
یادمه وقتی من کلاسهای ابتدایی دبستان بودم ، معلم دینی میگفت ما با نماز خوندن با خدا صحبت میکنیم و من گفتم که ، اونجا ما فقط حرف میزنیم ، خدا که صحبت نمیکنه ؟!
اما با آموزشهای شما استاد عزیزم من هدایت شدم که با خدا حرف بزنم و خدا هم با من حرف میزنه و این اتصال نیاز به مکان و زمان خاصی نداره هر جا که من آماده باشم ، خداوند همیشه حضور داره و با من صحبت میکنه .
دفترم رو با احساس خوب ، با شوروشوق خیلی زیاد نوشتم و خواسته هامو گفتم با این ایمان که اگه من آماده دریافت باشم حتما اجابت میشه و سپاسگزاری کردم بخاطر این روز زیبا و این فرصت عالی امروز و ساعت حدود پنج قهوم رو آماده کردم و با عشق لباس پوشیدم و با دوچرخه زیبای حرفه ای خودم راهی مسیر نورو عشق و انرژی شدم برای هم جهت تر شدن با جریان خداوند و خلق زندگی خودم و یک روز زیبا همانطوری که دوست دارم باشه .
اول از فایلهای مراقبه شروع کردم و لذتهای بیکران الهی رو با تمام وجودم نوش جان کردم و بعد فایل قسمت 13 تغییر را در آغوش بگیر و اتو پلی برای مابقی قسمتها .
و در تمام مسیر با خودم صحبت کردم و خودم رو همینطوری که هستم تحسین کردم ، بخاطر اینکه از وقتی هدایت شدم به راه راست و خداوند منو هدایت کرد به این مسیر من متعهدانه ادامه دادم . و هنوز هم با عشق دارم ادامه میدم با اخساس خوب با شوروشوق خیلی زیاد.
استاد من از وقتی که وارد مداری که شما قرار دارید شدم و هم فرکانس شدم با شما و پذیرفتم شمارو با ایمان و باور ادامه دادم و ادامه دادم و ادامه میدم
و این باور از کجا شروع شد .
من اصلا از این قوانین خبر نداشتم
اولین بار در اینستا خانم جوانی رو دیدم که از قوانین صحبت میکرد و بعد در برنانه تلویزیونی با کتاب معجزه شکر گزاری راندابرن آشنا شدم و بعد دیگه فهمیدم که چنین قوانینی وجود داره در همه جا شنیدم و دیدم که این قوانین وجود داره و میشه زندگیت رو تغییر بدی .
و وقتی شما استاد عزیزم که میگی اگه توی مسیر درست قراربگیری هدایت میشه به راهای درست به راهکارهای درست ، به مسیر آسان به مسیر خوبیها .
و دقیقا هم برای من همینطور بود من زمانی که آگاهاکه تصمیم گرفتم باید استادی رو انتخاب کنم برای کسب آموزش و آگاهی ، باور کنید فقط گفتن کلمه خدا و شنیدن اسم خدا از زبان استاد عباسمنش به صداقت کلام و باور به فراونی در جهان از نظر ایشون ایمان و باورآوردم و هرچقدر جلوتر اومدم و آگاهی هام بهتر و بیشتر شد ایمان و باورهای من به استاد و درستی مسیری که میرم بهتر و بیشتر شد .
وقتی استاد برعکس دیگران میگفت من دوست ندارم که کسیکه آماده نبست در دوره ها و درسایت من باشه ووهیچ اسراری برای معرفی ایشون به دیگران نداشتن ووحتی برعکس همه خواستن که اصلا راجب این موضوعات و آگاهی هاتون با کسی صحبت نکنید این باور رو در من تقویت کرد که نتایج استاد براساس باورهای درست و عمل به قوانین جهان هستی و باور به فراوانی در جهان اتفاق افتاده و وقتی هم که خودم با استفاده از آموزشها و عمل به قوانین نتایج رو تجربه کردم ایمان و باورهای من هر لحضه قویتر و محکمتر شد .
و الهی صد هزار مرتبه شکر که از زمان شروع به دریافت آگاهی هااز دستان و زبان استاد عزیزم با تمام وجودم متعهد بودم و سراغ کس دیگه و استاد دیگه ای برای دریافت آموزش نرفتم حتی برای زمان کوتاهی هم به آنها گوش ندادم .
گاها شده همسرمن بافایلی و ویسی از کس دیگه ای پخش کرده برام بدون اینکه مقاومت کنم ، درحال پخش اون ویس من توی ذهنم آگاهانه به آگاهی هایی که از استاد یادگرفتم گفتم و مرور میکنم .
استاد واقعا وقتی که ما درمسیر و در مداری درست قراربگیرم اتفاقات و نتایج درست و خوب رو تجربه میکنیم ، فقط کافیه ما روی خودمون کار کنیم و در مسیر درست قراربگیریم .
استاد من اگر درمسیر درست قرابگیرم در زمان مناسب و شرایط مناسب با بهترینها شرایط مناسب ، آمادم های مناسب و اتفاقات مناسب قرار مبگیرم .
استاد مثل همین امروز من خانم جوانی رو دیدم که در حال رکاب زدن با دوچرخه به بیرون از شهر و مسیر ی خارج از مسیر امن شهری بود .( مسیری که وقتی خیلی از دوستان وقتی که میفهمن من تنهایی در صبح زود اون مسیر رو رفتم و میرم ، منو منع میکنن که فلان و فلان و…. مثل همون حرفایی که وقتی مایک از گروه شما جدا شد و تنهایی کوه نوردی کرد) و این خانم جوان و زیبا ، مرتب با موهای بافته شده و در آرامش کامل داشت در اون مسیر رکاب میزد و هفته قبل هم ایشون رو دیده بودم و ترقیب شدم که ببینم تا کجا میرن ؟!
استاد من حدود 20 کیلومتر بیرون از شهر رفتم و وقتی خواستم برگردم ایشون هنوز داشت میرفت و من برگشتم وایشون ادامه داد و رفت .
استاد اون مسیر بیرون شهر جایی که موبایل هم آنتن نداره ، یعنی هیچ دسترسی به جایی نیست ( البته بغییر از خداوند و نیرو و انرژی منبع)
استاد دقیقا همینه که شما میگید که وقتی ما باورهای درستی داریم و در مداردرستی قرار داریم ، اونجا فقط و فقط خوبی هست و کسای دیگه دسترسی به اون مدار ندارند .
و چقدر امروز با دیدن این الگو ایمان و باورهای من تقویت شد و قویتر و محکمتر شد که درمسیری که آقایون وقتی میخوان برن چند نفری باهم حرکت میکنند و این خانم تک وتنها با آرامش بدون توجه به اطراف داره از لحظه هاش لذت میبره .
استاد من یاد زمانی افتادم که برای مدت کوتاهی بخاطر باورهای پدرم ، مهاجرت کرد و رفت توی روستای پدری ، و مادر من که بچه شهر بود و با زندگی در روستا بیگانه بود ، زندگی شخشی خودش رو حتی در شراطط بظاهر سخت ادامه داد تا در مدار درست و دلخواهش قرار گرفت .
مادرمن خیلی به تمیزی و سواس خاصی داشت .
و آب مصرفی روستا آب چاه بود و ما چنتا بچه یک و دو و سه و چهار وپنج ساله بودیم .
خوب شرایط خاصی بود و مادر من هم خیلی اعتقاد به نجس و پاکی داشت .
اون زمان برفهای خیلی زیاد و سنگینی میبارید و تردد رو سخت میکرد .
و مادر من برای شستن لباسها و ظرفها حتما باید میرفت لب رودخانه ( با اینکه آب چاه تمیز و بقول معروف مثل اشک چشم صاف و زلال بود) که آب روان و تمیز باشه و مقدار آب هم خیلی زیاد و پاک باشه .
استاد زمانیهایی بود که بخاطر بارش برف سنگین و وجود حیوانات درنده در روستا بخاطر پیدا کردن غذا ، حتی مردم روستا چه زن چه مرد از خونه بیرون نمی اومدن و میگفتن که با وجود حیوانات درنده خطر ناکه .
اما مادر من بدون توجه به اون شرایط برف و بوران که گاها چشم چشم رو نمیدید ، لباسها و ظرفهارو بر میداشت و میرفت لب رودخانه و میشست و بر میگشت .
و مردم روستا بارها و بارها میگفتن که چراداری میری ما که بچه روستا هستیم جرات نمیکنیم بریم بیرون تو چطور داری میری ، نمیترسی؟!
و جواب مادر من این بود که نه
مگه ترس داره ، هیچی نیست
و اون باور و اهرم رنج ولذت براش بقدری قوی بود که اجازه ورودترس رو به وجودش نمیداد .
این درصورتی بود که مادر من حتی از دیدن یک سگ به شدت میترسید .
یادمه یکدفعه که بعدا برامون تعریف کرد ، وقتی که داشته برمیگشته از رودخانه به جایی میرسه که پاشرو هر طرف که گذاشته تا کمر فرو رفته بوده و چاله ای رو که برف با کولاک پر کرده بود رو ندیده و وقتی که واردش شده بود گیر کرده بود و چند وقتی که واقعا گیر کرده بوده اتفاقی یکی از همسایه ها دیده بوده و رفته بودن کمکش .
اگر من درمسیر درست قراربگیرم در زمانهای مناسب با آدمهامناسب و شرایط مناسب برخورد میکنم .
این چیزی هست که شما واقعا با این باور کسب و کار خودتون و زندگی خودتون رو چیدید در همه جوانب و دارید اون رو در عمل انجام میدید و منهم دوست دارم این باور رو در خودم تقویت کنم و بهتر و بهتر وبیشتر و بیشتر باور کنم و در عمل به اون عمل کنم و تمام
این چیزیه که در تمام مسیر زندگی شما جاری و ساری هست و منهم هم دوست دارم و میخوام در این مسیر حرکت کنم و در عمل با ایمان و باور به آن به بهترین شکل عمل کنم .
خدایا شکرت که هرآنچه که دارم از آن توست و توسط تو به من داده شده است .
خدایا من تسلیمم
خدایا من آماده هستم
خدایا من قلبمو باز میکنم
خدایا من اجازه میدهم
خدایا تنها تورا میپرستم و تنها از تو کمک و یاری میجویم
خدایا منو هدایت کن به راه راست ، به راه کسانی که نعمت داده ای به آنها
سلام به استاد عزیز وگرانقدرم ومریم جون عزیزم وتمامی دوستان گلم .
استادعزیز، راجع به4دسته از افراد صحبت کردن که اگه بخام از خودم بگم وقتی وارد سایت شدم از گروه دوم بودم .
وضعیت روحیم بقدری داغون وفجیح بود که واقعن نیاز به الگو یا استادی داشتم که ازش تبعیت کنم ومسیرشو برم . اتفاقا در جستجوی چنین فردی بودم .مدام از خدا درخاست میکردم کسیو سرراه من بزاره که با افکار و عقاید من ،هم خونی داشته باشه .
آدمهای زیادی رو محک زده بودم و به هیچ نتیجه ی مطلوبی نرسیده بودم .
راه وروش هیچ کسی به دلم نمیشست تا اینکه با گوش کردن اولین فایل از استاد با کلی ذوق و هیجان گفتم این خودشه !
یادمه به دوستم پیام دادم گفتم این کیه ؟نمیشناسمش .
چون من قبل از استاد، حرفهای دو استاد دیگه رو گوش میکردم اما همه ی صحبتهاشون به دلمنمینشست .خیلی جاها با افکار من تضاد داشت .به همین جهت اصرار داشتم که فردی باشه که از همه نظر و تو همه ی زمینه ها ،بتونه کمکم کنه .
بله من از همون لحظه عاشق و شیفته ودل باخته ی استاد عزیز شدم .
که دیگه با پیگیری وادامه دادن ،وارد مدار ایشون شدم که الحق مسیر الهی وتغییرات خوبم رو از ایشون، آموزش دیدم .
از همون روز تا به امروز که فک میکنم 4سال شایدم بیشتر میگذره .بنده سعیم بر اینه که در مدار ایشون باشم .اما 2ساله که وارد سایت شدم .
اتفاقا دوستم وقتی علاقه ی منو میدید ،هر بار بهم میگفتی چرا تو سایتش نمیری ؟! نمیدونم چرا انقد مقاومت داشتم نسبت به این قضیه .
اما بعد از گذشت دو سال خودم با میل و دوباره ذوق و هیجان خودم، وارد سایت شدم .
واز این بابت هرروز خدا رو سپاس میگم .
بله از دسته دوم بودم چون خیلی مشتاق بودم وخودم با تمامی نقصها وکمبودهام آشنا بودم و پذیرفته بودم افکار وباور های من ایراد دارن ومن نیاز دارم به تغییر اونها تا بتونم رفتاروبرخوردی درست در مقابل همه چیز داشته باشم .به همین جهت تلاش خودمو شروع کردم .البته که با گذشت زمان هر چند وقت یکبار ،تغییر اندکی میکردم .طوری که به دسته ی سوم پیوستم .
نشونه ها رو میدیدم بعد دنبال تغییرشون میرفتم .
خب طبیعتا امسال خیلی بهتر از پارسال بودم وتغییرات خیلی قشنگتری داشتم بازم میگم تغییرات من، تو همه ی زمینه ها بود منتهی تو زمینه ی روابط عاطفی بیشتر .
چون پاشنه آشیلم بود هنوزم هست اما در قیاس سالهای قبلم بی نهایت تغییرات مثبتی داشتم که خودم به این روند در حال حاضر راضی هستم .
دقیقا برای تغییر مدارم ، پله پله بالا رفتم و از مدار پایین به مدار بالاتر اومدم .
این روند تکامل رو خودم خیلی خوب حس کردم .
البته اوایل که شروع کرده بودم خیلی توقعم زیاد بود .اما کم کم متوجه شدم نمیتونم من انقدر توانمند نیستم که با چند بار گوش کردن و کار کردن دوره های مختلف یه دفه کلی تغییر کنم .
به قول معروف آدمش نبودم .من نیاز داشتم به تدریج و با ادامه دادن پی در پی ،به درک خیلی چیزا برسم .
وقتی جزع دسته ی سوم بودم ،بازم آسیبهای زیادی میدیدم .چون تا نشونه ها دیده نمیشد نمیفهمیدم کجای کارم .وزمانی که تمرکز میکردم تازه متوجه میشدم باز دارم مسیرو اشتباه میرم .باز افکاروباورهای گذشتم غلبه و سلطه به باورهای جدیدم دارن.
خوبیش این بود که دوزاریم میفتاد اما چ فایده !!!وقتی کار از کار میگذشت میفهمیدم .
ینی درد رو میکشیدم تازه متوجه میشدم کجای کارم ایراد داره .واین جالب نبود چون همچنان آرامش رو ازم میگرفت ومن با نواقص وضعفهام دست و پنجه نرم میکردم .
احساس رضایت وجود نداشت .چون احساس خوبی وجود نداشت !
اون موقع تو اون شرایط متوجه نبودم اما الان میفهمم که خیلی حرص میزدم .خیلی تقلا و زور میزدم که تغییر کنم .
فایلهای استاد رو زیاد گوش میدادم .دوره ها رو یکی یکی میخریدم و سعی میکردم با دقت کار کنم.
خلاصه تلاش زیادی برای تغییراتم داشتم منتهی غافل از یه موضوعی بودم و اون این بود که من همه ی اینکارا رو میکردم که اون اتفاقی که خودم میخام بیفته .
دیدید وقتی مصمم به رسیدن به خواسته ای میشیم چطور دست وپا میزنیم .
یادمون میره که خدایی هست که بهتر از ما میخاد و بهتر از ما میندیشه البته اگه بسپاریم به خودش ،دقیقا من همچین حالتی داشتم و قفلی رو خواسته ی خودم زده بودم واین در حالی بود که با قوانین جهان در تضاد بود.
چرا که خواسته ی من از بیس ،اشتباه بود .
من خوشبختی سلامتی آرامش و لذت رو میخواستم اما فک میکردم باید از همون راهی باشه که مد نظر منه .و این طرز تفکر موانع زیادی برام بوجود اوورد .
و به مدت یکسال منو عقب نگه داشت .نمیدونم نمیخام خودمو سرزنش کنم که بگم کاش از اول میفهمیدم که کجای کارم اشتباه بود چون الان به این درک رسیدم که منی که افتادم تو این مسیر ،حتمن با هدایت خدا دارم پیش میرم وحتمن باید اون اتفاقات واشتباهات بوجود میومد تا من به درک بهتری برسم .
از طرفی اوضام انقد داغون بود که شاید ک نه حتمن نیاز به این روند تکاملی داشت .
ما از زمان میترسیم .
خود من، از اونایی بودم که از گذشت زمان خیلی وحشت داشتم .چن ماه که میگذشت ومیدیدماتفاقی نیفتاده ،ینی چیزی که من میخام پیش نیومده ،وحشت ورم میداشت که ای داد ،چقدر عقبم .
انگار تو یه مسابقه شرکت کرده بودم ودلم میخاست نفر اول مسابقه باشم .واین نشدنی بود.
استاد همیشه تاکید دارن که کار کردن روی تغییراتمون به میزان درکمون از اون باورهاس!
به میزانی که باورهای من قدرتمند میشن ،من پاسخ میگیرم .ومن اینو امسال فهمیدم .
نتایجمو با تلاشم مقایسه میکردم ووقتی میدیم هیچ تطابقی با هم ندارن،سرد میشدم وباز ناامیدی واحساس بد ذهنمو مشغول میکرد.
خداروشکر میکنم وبی نهایت از استاد عزیز سپاسگزارم که منو در این مسیر همراهی وهدایت کردن .
هر کدوم از دوره ها رو با روند تکاملی خودم خرید کردم وکارکردم تا بالاخره به آرامش نسبی که دلم میخاست رسیدم .
نمیگم الان همه چی گل و بلبل شده اما تغییرات شگرفی داشتم که در مقایسه با اون روزای اول ،از نظر خودم فوق العاده بوده .
منی که هیچ کنترلی روی ذهنم نداشتم امروز میتونم با مکث کردن وزود واکنش نشون ندادن وگاهی سکوت کردن ،کنترل ذهن داشته باشم .
میتونم تو وقت تنهایی هام به جای حرف شنوی از نجواها وبها دادن به گفتگوهای ذهنی ،کنترلشون کنم و ورودیهای مناسب بدم .
امروز درک بهتری از احساسات وعواطف دیگران دارم .
امروز راوبط عاطفی بهتری با همسرم دارم .خداروشکر هیچ خبری از تنش ها وگفتگوهای ناجالبمون نیست .
امروز با احترام ودرک بهتری با همسرم رفتار میکنم .
توقعاتم رو از اکثریت کنار گذاشتم .
امروز یاد گرفتم از خودم بیشتر مراقبت کنم .
بیشتر هوای خودمو داشته باشم .اینکه بدونم چ آدم ارزشمندی هستم .
متقابلا برای دیگران هم ارزش قائل هستم .
حد و مرزهای خودمو میشناسم .به حد ومرزهای بقیه هم احترام قائل هستم .
در واقع آنچه برای خود میپسندم برای دیگران هم میپسندم .
تمرکزم روی خودمه .
وابستگی به کسی ندارم .
تمرکزم برای بالا بردن ایمانم به خدای قدرتمندمونه .
دیگه تا جایی که بشه ،بی گدار به آب نمیزنم .
نمیزارم نشونه ببینم بعدعملکرد درستی داشته باشم .سعیم بر اینه که قبل از دیدن نشونه ،عملکرد درستی داشته باشم .
اشتباهی هم صورت بگیره میپذیرمش بدون اینکه خودمو سرزنش کنم .
وقتی تلاش خودمو برای تغییرات بهتر ، میبینم .دیگه اشتباهی هم صورت بگیره ،توش گیر نمیکنم وسریع ازش رد میشم .
تجربه های که تو این چند ساله بدست اووردم نشون میدن که به مرور زمان با کمی صبر و حوصله وتوکل کردن به خدا حتمن تغییرات لازم رو میکنیم و به خواسته هامون میرسیم بنابراین دیگه عجله نمیکنم .
دیگه زومم به آینده واتفاقات آینده نیست .سعی میکنم فقط برای امروز حال خودمو خوب نگه دارم .با تضادها ومشکلات کنار بیام .جنجال به پا نکنم .حوصله به خرج بدم .به خدا وقوانینش اعتماد کنم .
گیر نباشم تو چیزی ،سعی کنم رها باشم . فک لذت بردن از امروزم ولحظه ی حالم باشم .
تمرکزم روی خودم وسهم ونقشم باشه بقیشم با ایمان قلبی که به خدا دارم بسپارم به خودش .
خداروشکر در حال حاضر از همه چی راضی هستم .
همه چیز در حد خودش خوبه .ولی امید دارم که خیلی بهتر از این خواهد شد.
روزای خوبی دارم مطمئنم بهترم خواهد شد.
آرامشی که دنبالش بودم در حال حاضر هس پس باید ازش مراقبت کنم تا از دسش ندم .
سپری کردن روزای خوب، کنترل کردن اتفاقات ناجالب و بد خودش عامل وقوع اتفاقات بهتری میشه .
مقاومتها وترمزهام نسبت به خیلی از قضایا کمتر شده .بهتر فکر میکنم تا بهتر عمل کنم .
سایت و برنامه ی گوش کردن فایلها ودیدن سریالها و کار کردن دوره ها ونوشتن دیدگاه ومشارکت در عقل کل هم، که همیشه همرام هستن .
همیشه با عشق گوش میدم و با عشق مینویسم .
تجربه های دوستان را هم به اندازه ای که وقت میکنم میخونم .
متاسفانه خیلی وقت کم میارم .با وجود برنامه ریزی کردنم، بازم وقت کم میارم .
به هر صورت بازم خدا روسپاس و مچکر از وجود استاد عزیز،که عامل حرکت برای تغییرات بهتر هستن .
استاد جونم دوستت دارم .
همیشه سپاسگزار خداوند هستم که شما رو سمت من هدایت کردن .
به نان خداوند بخشاینده و مهربانم
سلام ب استاد عزیز، خانم شایسته جان و دوستان عزیزم
اگر من در مسیر درست قرار بگیرم، من در زمان مناسب، با آدم های مناسب در شرایط مناسب برخورد میکنم، حالا در مورد روابط یا کار.
من هیچ وقت کاری نکردم افرادی رو جذب کنم، من گفتم من روی خودم کار میکنم در زمان مناسب، آدم های مناسب وارد زندگی من میشن.
بجای اینکه فکر کنیم ک چیکار کنیم ک مردم با بیزنس ما آشنا بشن، بگیم چیکار کنیم ک من در مدار مناسب قرار بگیرم. چون اگر من در مدار مناسب قرار بگیرم، آدم های مناسب در زمان مناسب وارد زندگی من می شوند.
این اسمش فرکانسه، این اسمش در مسیر درست بودن عه.
وقتی جهان جهان فرکانسی عه، من میام روی خودم کار میکنم، من میام تو مسیر درست حرکت میکنم، رو باور فراوانی ام کار میکنم و بعد شرایط مناسب میاد و نتایج اتفاق می افته.
من فقط باید اعتماد کنم ب جریان، اعتماد کنم ب قوانین خداوند و بعد در مسیر درست خودم رو قرار بدن و رو باورام کار کنم و جهان هم بقیه کارها رو انجام بدهد.
وقتی ما یک قدم در مسیر درست حرکت میکنیم، جهان 100 قدم، 1000 قدم برمیداره. فقط ما باید در مسید درست ادامه بدیم و اون قدمهاشو برمیداره و نتایج هی میاد.
آقا اگر ما در مسیر درست قرار بگیریم، خداوند کارها رو انجام می دهد، همونجوری ک برای پیامبران انجام داد.
وقتی ما اینو بفهمیم اولا خیلی درگیری های ذهنی مون کم میشه، و این سوالات ک چیکار کنم برا بیزنسم مشتری پیدا بشه، مواد اولیه رو چطور پیدا کنم، جای مناسب مغازه، و بینهایت چیزی ک ذهن ما رو درگیر میکنه و ما تقلا میکنیم براش، از بین میره.
از این درگیری ها میایم بیرون و بیشتر میایم رو اصل کار میکنیم، تمرکزمون انرژی مون از فرعیات برداشته میشه و روی اصل میزاریم. و بعد خداوند همه کارها رو همه مهره هارو در زمان مناسب میچینه تو همه زمینه ها.
پس من روی خودم کار میکنم و خداوند کارها رو برای من انجام میدهد و من را هدایت میکند، من را هدایت میکند، بجای تقلا ک بقیه تو رو بشناسن بیا روی خودت کار کن، روی بهبود مهارت هات کار کن، باورهاتم درست کن، آدمهای مناسب پیداتون میکنن.
تبلیغات عامل موفقیت نیست، چیدمان، دکور، عامل اصلی موفقیت بیزنس ها بارها و افکار صاحب اون بیزنس هست.
استاد واقعا این باورها و افکار چقدرررر آرامش میده ب آدم، فرض کن من میخوام مغازه بزنم، مثلا خودم، من هیچ هول و ولایی نداشتم، قرض نگرفتم، با دو ردیف از قفسه جنس شروع کردم، تابلوی مغازه ام رو بعد 2 هفته ک سفارش داده بودم، اسم انتخاب کردم براش، گذاشتم سرکوچه، مغازه من 10 متر عه، توی عقب نشینی، جلوشم یه درخت بزرگ ک برگاش نصف شیشه هام رو گرفته بود، همیشه هم جلوی مغازه ام ماشین همسایه پارک بود، همه میگفتن این برگارو بزن، ب همسایه بگو ماشین اش رو نزاره مغازت دید نداره، ولی من قلب من میگفت اینا فرعیاته، اینا حاشیه است، مشتری رو خدا باید بفرسته، من می شینم رو صندلی تو سایت بودم کل تایم مغازه رو، قرآن میخوندم و هر یه دونه مشتری ای ک می اومد موجودی بگیره تاییدش میکردم و میگفتم خوب شد متوجه شدن اینجا مغازه لوازم التحریر باز شده، خدایا شکرت، بعدش یک نفر می اومد خودکار میخرید من خدارو شکر میکردم.
یه شب یادمه یه دخترخانمی اومد و ازم یه بسته هایلایتر خرید و من خیلیی خوشحال شدم اصن رو هوا بودم، بعدش رفت دخترخاله شو اورد، بعد خواهرش و من فروش خوبی کردم و خیلی خوشحال بودم. من کم کم شروع کردم و توی تقوا و کنترل ذهن خیلی قوی شدم، من چه خوشبخت بودم ک با آگاهی های سایت تکامل رو یاد گرفتم، جلوی طمع و عجله ام رو گرفتم، من خدا رو داشتم توی بیزنسم، من هیچی از کاسبی بلد نبودم، خدا همه درسهاشو بهم یاد داد، ادامه دادم و کم کم مشتری های ناکجاآبادی و همون هدایتی اومدن و اومدن و بچه ها خودشون برام بازاریابی میکردن و میگفتن ما عاشق مغازه شما هستیم، مغازه تقریبا پر شد و بعد دوباره خدا برام خالی میکرد. خدا بهم زبان لین و نرم رو یاد داد، احترام رو یاد داد، مشتری مداری یاد داد، صبر یاد داد، کنترل ذهن یادم داد، خیلی قوی تر شدم، شخصیتم شجاع تر شد، باورهای کمبودم بهتر و بهتر شدن. شرایط سخت هم میشد، ولی خدا بهم نشونه هاشو میفرستاد ک ادامه بده ادامه بده.
واقعا اینکه بگی آقا من میام رو باورام کار میکنم و لذت میبرم از زندگیم، خدا برام کارها رو پیش میبره چقدر ب آدم آرامش میده، و آرامشی ک اوایل شروع یک شغل نیاز داری چقدررر مهمه، که نری سراغ فرعیات، سراغ جنس پر کردن مغازه، حرص زدن و احساس ترس از آینده،و در پی اون احساس بد اتفاقات بد بیوفته برات.
یک عامل دیگه ای هم ک بهم کمک کرد، عزت نفس و مهم نبودن نظر بقیه برا من بود، اینکه هرکسی وارد مغازه من میشد میگفت خب یه کم جنساتو بیشتر کن، حتی چندنفر ب من پیشنهاد پول جنس دادن، ولی من برام نظر بقیه مهم نبود، مسخره هم شدم ولی ذره ای اهمیت نداشت و طوری شد ک بعد از چند ماه مغازه من ظهرها بچه ها جا نمیشدن و نوبتی می اومدن داخل. طوری شده بود ک اجناسم توی هفته اول فروخته میشد.
و من فراموش میکنم این قانون ساده رو، ک خدا میگه جهان من فرکانسی عه، زور زدن تو الکی عه. و این باور ک خداوند طبق مدار من طبق فرکانس من افراد رو وارد زندگیم میکنه، راستش شده من توی روابط گفتم وای خدایا این پسره خوب بود ک ههههه، و ذهنم رو درگیرش کردم و گفتم خدایا پس کِی؟ باشه من دخالت نمیکنم تو کارت ولی ایشون میتونست یکی از ساجست های من ب شما باشه. یادمه یه بار ک داشتم با خدا بحث میکردم در این زمینه خدا توی آیه ای از قرآن بهم گفت، من شما رو آفریدم و ب این دنیا وارد کردم آیا من از حال بندگانم آگاه نیستم؟؟؟ گفت فک کردی من فراموش کردم؟ و بدانید خداوند خبیر و آگاه است. البته بگم خیلی نچسبیدم و از تنهایی خودم نهایت لذت و عشق رو میبرم ولی خب اینم میدونم ک روابط عاشقانه واقعا ب آدم اضافه میکنه و زندگی رنگی تر میشه و کلی تجربیات خوب و زیبا تو ذهنم ثبت میشه. ولی باید بسپریم ب خودش دیگه، من بارها گفتم بهش ک خداجون فک کردی این ذهنه میگه تو هم یه حرکتی بزن ولی بارها گفتم من بیجا بکنم حتی با اشاره چشم تو کار شما دخالت بکنم. مگه دیوانه ام برم سراغ فرع؟ مگه من میدونم اون آدم ک ذهن من درنظر گرفته اش و داره از روی ظاهر قضاوت میکنه، مگه میدونم درونش چطوره؟ اصن ب من میخوره حال و احوالاتش؟ اصن این فرد اصل عه یا فرع؟ تو میدونی تو آگاهی تو از حال دلم باخبری، تو از خواسته های من آگاهی پس خودت بچین ک تو بچینی خیلی بی نقص و خوشگل عه.
شاید میخوای کامل ترش رو بهم بدی، میخوای خواسته ام واضح تر بشه برام،شاید میگی بابا من میدونم لیاقت و فرکانس تو رو، شاید میخوای من بیشتر رو عزت نفسم رو احساس لیاقتم کار کنم، بیشتر روی توحیدم کار کنم، اینکه بدونم تویی اول تویی آخر، تویی اون فرد، تویی اون رابطه، اون خنده ها، اون تفریحات.
کنترل ذهن میخواد اره تقوا میخواد ک نری قرض بگیری وام بگیری وقتی همه اطرافیانت دارن اینکارو میکنن، سخته خودت رو آروم کنی و طمع نکنی، عجله رو از خودت دور کنی، با خودت حرف بزنی و آرامش بدی ب خودت، سخته خودت نخوای حرکت بزنی و ب بی خیالی طی کنی، وقتی همه دارن خودشونو میکشن برا دوست شدن، ولی تو بری با خودت و خدا عشق کنی، و صبررر داشته باشی، صبری ک از امید میاد، ک بگی بابا درست میشه همه چی درست میشه، بیا امروز و لذت ببریم، امروز و شاد باشیم، فردا هارو بسپریم ب خدا.
این بهت آرامش میده دیگه ک دنبال وای الان خوشگل بنظر آدمها میام؟ وای الان این رفتارو کردم نکنه خوشش نیاد، دیگه دنبال تیپ زدن نیستی برا جذب فرد هم مدار خودت، دیگه نگران خوشگل بنظر رسیدن، جذاب بنظر رسیدن نیستی، چون میدونی فرکانس هات ان ک کار اصلی رو انجام میده،دیگه دنبال عمل های زیبایی نیستی، خودت از درون پری، خودت عشق خودت بودی از قبل، نیازمند و محتاج محبت و عشق دیگری نیستی چون خدا از قبل عشقش رو تو وجودت پر کرده، چون تو از قبل همه تعریف و تحسینارو ب خودت کردی، هزار بار ب خودت گفتی عاشششقتم مننننن، هزار بار گفتی چقد تو خوش تیپی، گفتی خودمونیم ها تو خیلی خوشگلی ؛))، با خودت کافه ها رفتی، تهران گردی ها کردی، پیاده روی هااا کردی و حرف ها زدی، با خودت خنده هاااا کردی، از خودت راضی بودی، برای حضورت تو این دنیا هزاران بار شکر گفتی، ب خودت گفتی من کنارت حالم خیلی خوبه هاااا، باهات عاشقی میکنم، زندگی میکنم، با خودت رقصیدی و چرخیدی، و رها هستی رهای رها.
استادجان سپاسگزارم، خداروشکر برای حضور شما در زندگیم، برای لیاقت شنیدن حرف های آرامش بخش تون باورهایی ک از خیلییی نشتی انرژی ها جلوگیری میکنه و زندگیت میشه سودِخالص.
سلام استاد جانم. مریم گلی عزیزم…
سلام دوست عزیزم ناعمه جان…
خدا رو بی نهایت شاکرم، سپاسگزارم بخاطر بودن تو این مسیر.. اینجا برام شده خونه دومم. و اگر ی روز که هیچی چند ساعت بگذره و نیام تو سایت و وقت نداشته باشم دلم تنگ میشه. خدایا شکرررررت
دوست عزیزم چقدر کامنتت عالی بود. بخصوص تو قسمت روابط. دقیقا منم دارم این باورها رو تو درونم میسازم و چقدر وصف حال من بود. ممنونم.. این نشون میده مسیرم درسته و باید فقط ادامه بدم.
مدام اینو باخودم تکرار می کنم که من فقط وظیفه مه رو خودم کار کنم مابقیش با خداست و خدا در وعده اش تخلف نمی کنه. اگر اتفاق نمیفته یعنی من هنوز طرف خودمو درست انجام ندادم. عاشقتم دوست نازنینم..
استاد بی نهایت ممنونتونم… با هر بار گوش دادن فایل ها فقط صدبار میگم استاد عاشقتم.. مریم نازنینم از شما بی نهایت ممنونم.
و قطعاً بخاطر این حال خوبی که به ما میدین و این ارتعاش مثبتی که ارسال می کنین خدا بی نهایت حال خوب و نعمت رو بهتون برمی گردونه. ناعمه عزیزم با این اسم زیبات بخاطر حال زیبایی که از کامنتتون گرفتم صدبار این زیبایی در انتظارتونه… عاشق همتون هستم… خدایا عاااشقتم…
سلام و درود خدمت استاد مهربانم،مریم بانوی نازنینم،فرزانه و محمد عزیزم،و تمام دوستان هم فرکانسی ام،،،
بازم منم لطیف،
استاد دوباره لطیف اومد اینجا با یه عالمه شوق و اشتیاق و انگیزه و نتایج عالی…
ک نمیدونم از چی و از کجا بنویسم،صفه کیبورد رو گذاشتم جلو انگشتام و گفتم بنویس هر آنچه مامور شدی ب نوشتن،من چکاره ام ک بگم چی بنویس،چی ننویس،تو خود همه کاره ای تو خود وصلی ب نیروی برتر،ب منبع نور،پس بنویس هرآنچیزی ک به دردت میخوره،رد پا میشه برای خودت و بقیه ی عزیزان،خدایا بی نهایت سپاسگزارم بابت این مسیر زیبا…تا میخام بگم خدایا شکرت اشکهام مجال نمیده و فورا تمااااااام شرایط هایی ک بر من گذشت و چه قشنگ.دستامو گرفتی و منو تاتی تاتی ب مسیر درست کشوندی یادم میاد،خدایاشکرت ک آنروزها ک عین کودکی گستاخ و بازیگوش دستم رو از دستهات میکندم و رها میکردم. در ،آغوشم میگرفتی و بلندم میکردی و آرام.آراااااام درگوشم میگفتی من دوستت دارم لطیف،دوستت دارم،چه روزها و شبها صداتو شنیدم،آغوشتو احساس کردم،و چه لطیییییییف در منه لطیفه ورود کردی،خدایا شکرت ک منو در مسیر استاد عباس منش قرار دادی،
استاد جان
اینجا از تقلا و پافشاری گفتین،دقیقا من از اون آدمایی بودم که خیلی زندگی رو بخودم سخت کرده بودم.خیلی کنترلگر بودم.خیلی روی نظم و انضباط مدیریت و برنامه ریزی شده و اصولی باید میرفتم،خودمو اطرافیانمون زجر داده بودم،من اصلا رها کردن رو بلد نبودم،یه حصار آهنین دور خودم بودم ک زندگیم ب سختی میگذشت هرچی سختگیری بیشتر میکردم زندگی روی سخت ترش رو نشونم میداد،آدمای سختگیر تر جلو راهم میومد مدیر و معلم مدارس بچه هام با من سخت تر برخورد میکردن.اداره جات ها کارای منو ب تعویق مینداختن،همسایه های دره پیت،دوستان غیرقابل تحمل،افراد بدبخت بیچاره،و هرچیزی ک داغونتر بود ،سر راه من بود و همه ی اینا دلیل سلب آرامش من بود،ولی نمیدونستم.من زندگی کردن رو بلد نبودم،من دلیل آرامش نداشتنم رو نمیفهمیدم،من راه آرامش گرفتن رو بلد نبودم.من چهل ساله بودم اما خیلی چیزا رو بلد نبودم،ذهنم همیشه یه علامت سوال گنده داشت چرا همه چی دارم ولی آرامش ندارم؟نمیدونستم یه چیز به این آسونی و پیش پا افتاده بنام تقلا ، زور زدن،کنترلکردن،رها نشدن،تسلیم نبودن ،سختگیری،علی بی غم نبودن، پافشاری کردن،اینا دلیل یک عمر آرامش نداشتن من بود،
استاد جانم منم از اون آدمایی بودم عاشق آگاهی،عاشق تغییر،با همون هیجان و عطش آتشین یادگیری مثل خودتون،و یه آدم با پشتکار و تیزهوش و زرنگ.اما.اما.اما.طبق شرایط زندگیم و نداشتن آگاهی امانت دار این گوهروجودی ک خداوند به رایگان دراختیارم گذاشت نبودم،و این تن نازنینم رو آلوده به ناآگاهی و بیماری شد،بله منم افسردگی های شدید در زندگیم تجربه کردم هربار شکستمو بلند شدم،من خیلی قوی تر از آنچیزی هستم ک خودم باور دارم،وقتی توسط دوست نازنینم شهناز جان. با سایت شما آشنا شدم،ب جرات میگم شش ماه اول تا خود صبح روی دانلودی ها کار کردم ،کم کم نتایج اومد،با آرامش نتایج خودشو نشون داد،
و هر بار رد پای این میومد ک لطیف روی لیاقت و خودارزشمندی خودت کار کن.اولین دوره ک تونستم خریداری کنم هدایتی لیاقت خریدم، ولی اصلا در مدارش نبودم نتونستم اونجوری ک انتظار داشتم نتیجه بگیرم،هدایت شدم ب 12قدم،اونجا سیرتکاملی من خیلی اوج گرفت،خیلی نتایج از روانتر شدن چرخ زندگیم اومد .بعدش دوره سلامتی شرکت کردم ب وزن دلخواه و سلامتی جسمانی رسیدم،بعدش دیدم اینقد نتایج داره میاد ترغیب شدم و دوباره هم جهت رو خریدم ک دیگه کولاک بود،دوباره هدایتی مرتب الهامات و هدایتها میومد بازم برگرد سمت دوره لیاقت،اینبار ک برای سومین بار برگشتم دوباره لیاقت رو گوش دادم.اونجا بود ک گفتم واااااااو،تک ب تک جملات استاد رو من توو رفتارها و کردارهام انجام میدادم، تک ب تک روایتهای استاد توو این مدت 700روزه من تجربه کرده بودم، تک ب تک رخدادها،چالشها،تضادها درسها،نتایج ها همشون فلش بک میخورد ب دوره ی لیاقت،اینبار ک دوره لیاقت رو گوش دادم اصلا انگار یه دوره جدید بود ک هیچ ربطی ب لیاقت قبلی ک گوش داده بودم نداشت،ینی اینقدر مدار ما تاثیر داره در درک و دریافت اگاهی برای همین استاد میگه،بارها و بارها دوباره برگردین روی دوره هایی ک شرکت کردین،
اینبار دوره لیاقت نقطه ی عطف زندگی من شد و من با جهاد اکبر کل دوره رو تموم کردم و الان شروع کردم ب خوندن کامنت بچه ها واسه دوره لیاقت و همزمان تمرین روی این دوره در آغوش تغییر…جالبه من هفت فایل لیاقت رو شروع کردم ک پروژه ی جدید دراغوش تغییر اومد روی سایت و این بازم یکی از هزار دستان الهی بود ک چ قشنگ در همزمانی و هم مکانی الهی برام ثابت کرد،همه چی روتین وار قشنگ و مرتب خداوند داره گلچین میکنه برام،درست اونجایی ک تسلیم شدم رها کردم تقلا نکردم،زور الکی نزدم،خودش یکی،یکی،قفل های بسته ی زندگیم باز میشد..
استاد من با نیت آرامش گرفتن شما رو پیدا کردم،من همه چی در زندگیم داشتم،نمیگم خیلی ثروتمند بودم.ولی تمام امکانات مورد نیازمو داشتم.ولی نمیدونستم چرا اینقد چرخ زندگیم ب سختی میچرخه و من آرامشی در زندگیم ندارم،و با جهادی اکبر چسبیدم ب آگاهی های سایت عباسمنش،نه پول و ثروت .نه درآمد.نخ هیچی برام مهم نبود .من فقط آرامش میخاستم،روزنه های آرامش یکی پس از دیگری وارد زندگیم شد،چرخ زندگیم روانتر و روانتر شد،زندگی من دستخوش خوشبختی شد،احساس خوب،دیدن نعمتهای زندگیم،دیدن خوبی های همسرم دیدن چیزهایی ک عالی بود و من ندیده بودمشون،دیدن خانواده ای ک همه آرزویش را دارن،دیدن فرزندانی سالم، قوی،ورزشکار،زیبا،پرقدرت،باهوش،.دیدن همسری ک عاشقم بود،دوستانی فوق العاده،سفرهای عالی،دیدن کنج آرامشی ک پر از گل و گیاه بود و من چ شاعرانه میشینم و نقاشی میکشم،استاد جدیدا دارم روی یه تابلویی کار میکنم ک تصویر درون خودمو میکشم،درون لطیفه ای ک قبل ورود ب سایت چجوری.بود رو دارم میکشم ک این نشانه ی قدرتی باشه برام ک هر چیزی قابل تغییره،هرچیزی رو خودت خلق میکنی،خدایا بی نهایت شکرت،من توو مدت دوسال و خوردی ک اینجام.واقعا یه روز هم تنبلی نکردم،در این مسیر تضادهایی و چالش های سختی هم داشتم ک همشون فقط نعمت بود،برکت شد،درس بود،و نتایج عالی شد،گفته بودم با یه خان.اده آشنا شدم ک ازم سواستفاده میشد،قشنگ در همین مسیر،عزت نفس من،شخصیت وابسته ی من،اون حس رهاشده و طرد شده ی من تله ها و آسیب های من،یکی،یکی،دونه ب دونه،داره ترمیم میشه،لطیفه ی همیشه ناراحت دیگه هیچ وقت از این چالشها گله و شکایت نکرد،با آغوش باز پذیرفتم و درسهاش رو نوش جان کردم،و همچنان این مسیر و درسهای قشنگش داره برای من میاد،
سلام دوستان و اساتید مهربان و گرانقدر،
من هم مثل بقیه دوستان آرزو دارم که همسرم به این مسیر هدایت میشد وقتی فرزانه عزیز این صحبت ها رو کرد یک جورایی حسرت به دلم افتاد گفتم اگر من هم همسرم با من توی این مسیر بود اوضاعم بهتر بود البته من هم نتایج بسیار عالی گرفتم اما نتایج مالی من کمه ولی یک لحظه یک حسی به من گفت که این ناشی از وجود شرک هست در شما شما موفقیت مالیتون رو در گرو کار و در مدار بودن همسرتون میدونید البته این یکی از شرک هایی است که در ما خانم ها است و به یاد آوردم نتایج آقای عطار روشن رو که اصلا همسرشان خبر هم نداشت ولی ایشان دایم روی خودشان کار میکردند و بعدش چه نتایجی گرفتن و اگر ما کاری به بقیه نداشته باشیم و به خودمان به عنوان یک فرد واحد نگاه کنیم خداوند درها رو به روی ما باز میکنه و همسرمان یا میاد در مسیر ما یا از مسیر ما دور میشه و امیدوارم که این کامنت موثر باشه و خدا رو شکر میکنم از این آگاهی ها
بانام خداوند رزاق
سلام به همه دوستان زیبای هممدار و مسیر نور
سلام به استاد عزیزم و همه انسانهایی که سالهاست با آموزهها، تجربهها و نتایجشان چراغ راه مان بودند.
درابتدا سخن سلام به عزیزان دل وهمراه، عادلهٔ عزیز شکیبای عزیز و سیدعلی بزرگواراشماعزیران رابابت شجاعت، تلاشونتایج درخشانتان ازصمیم قلب تحسین میکنم.
هر کدام از نتایجی که ارائه دادید، نشان میدهد چقدر با قلبتان کار کردهاید.
بهراستی شایستهٔ تحسین هستید.
بودنتان ارزشمند است و تلاشتان قابل ستایش.
بخش اول
● قرار گرفتن در مدار الهی و داستان 6 سال تغیر و جهشی بزرگی که در راه است
دوستان میخواهم از سفری بگویم که 6 سال پیش آغاز شد؛ سفری که از دل ناآرامیها، سؤالها و جستوجوهایی عمیق شروع شد و امروز میبینم که چگونه همان جستوجوها مرا به مدار دیگری از آگاهی، رشد و آرامش رسانده است.
وقتی اولین بار با فایلهای توحید عملی وسایرفایلهای رایگان استاد عباسمنش آشنا شدم، فقط امیدی کمرنگ داشتم که شاید بتوانم ذهنم را آرامتر کنم یا معنایی عمیقتر در زندگی پیدا کنم اما حالا بعد از گذر از دوره ثروت 1، دوره 12 قدم، دوره کشف قوانین زندگی و دوره هم جهت با جریـان خداوند ، وسایرفایلهای دانلودی، سریال زندگی دربهشت وسریال سفربه دورامریکا میتوانم بگویم من ان آدم 6 سال پیش نیستم.
این 6 سال برای من مثل کاشتن یک درخت بوده است هر روزهر فایل، هر تمرین، هر تغیری کوچک اما پیوسته… همه تبدیل شدند به ریشههایی که حالا درخت زندگیام را محکمتر، آگاهتر و آرامتر کردهاند.
● آرامشی که به آن رسیدم بزرگترین ثروت من است
قبل از ورود به این مسیر، ذهن من بیوقفه شلوغ بوددائماً آینده را با نگرانی و گذشته را با پشیمانی مرور میکرد
اما یاد گرفتم که آرامش یک “نتیجه” نیست آرامش یک انتخاب لحظهبهلحظه است.
با کار کردن روی ذهنم باتغیرنگاهم به زندگی با کارکردن روی تغیرباورهام با تمرین متوقف کردن افکار منفی، با باور کردن این اصل که «خداوند منبع همه چیزاست» بهتدریج ذهنم نرم شد، لطیف شد، آرام گرفت.
و همین آرامش شد نقطه آغاز اتفاقات زیبادرزندگی ام.
●افزایش قدرت کنترل ذهن، افزایش عزتنفس و اعتمادبهنفس
یکی از بزرگترین دستاوردهای من دراین 6سال این بود یاد گرفتم که “قدرت واقعی درون خودمن است”.
نه در شرایط
نه در آدمها
نه در پول
نه در امکانات
بلکه درافکارمن در باورهای من، درانتخابهای من در مدار ارتعاشی وفرکانسی من است ودیگرهیچ
کمکم دیدم که چطور شرایط ، اتفاقات، ادمها، رفتارها، فرصتها و حتی پیشنهادهایی که وارد زندگیام میشدند تغیر کردند.
انگار جهان منتظر بود پازل درونی من تغیر کند تا تکههای بیرونی، خودشان را با تصویر ذهنی جدیدمن هماهنگ کنند.
●رابطههای سالمتر و مواجه شدن با ادمهای هممدار
در این مسیر یاد گرفتم:
«آدمهایی که وارد زندگی ما میشوند، انعکاس باورهای ما هستند.»
وقتی من شفا پیدا کردم، آدمهای شفابخش واردزندگی ام شدند
وقتی من خودموارزشمنددونستم، ادمهایی امدند که ارزش من را میدیدند.
وقتی من با خداوند همسووهم جهت شدم جهان نیز با من همسو وهم جهت شد
و امروزبا قلبی مطمئن میگویم:
من آمادهام که خداوند مرا در مدار آدمهایی قرار دهدومنودرشرایطی قرادهد که رسالتم را قویتر، مسیرم را روشنتر و قدمهایم را محکمتر کنند.
● امروز در نقطهای ایستادهام که میخواهم وارد مرحله جدیدی به زندگی ام شوم
تا اینجا بنای ذهنی و روحیام را ساختهام احساس میکنم اکنون ظرفم بزرگتر شده امادگی اش رادارم
تا به مرحله جهش مالی و خلقهای بزرگتر وارد شوم.
نه از سر نیاز
نه از سر کمبود
بلکه از سر آگاهی، شکرگزاری و آمادگی برای پذیرفتن ودریافت وفوربیشترنعمتهای الهی.
در این مسیر چند اصل را انتخاب کردهام و میخواهم آنها را با شماعزیزان خانواده هممدارم به اشتراک بگذارم:
●اصولی که مرا برای جهش مالی در مسیر الهی آماده میکند:
○اصل اول: باور به اینکه خداوند منبع نهایی ثروت است
وقتی من باور کنم که خداوند منبع اصلی رزق است و انسانها فقط “کانال” هستند
فقط دستان خوب خداهستند آنوقت دیگر ترسی از کمبود باقی نمیماند.
رزق محدود نیست.
منبع بینهایت است.
وظیفه من فقط کارکردن و قرارگرفتن درمدار نعمتهای الهی است.
○اصل دوم: ارتعاش عشق، قدردانی و آرامش
ازاموزههای استاد اموخته ام ثروت وارد ذهن و قلبی نمیشود که پر از ترس، نگرانی و فشار است.
ثروت هم مثل هر چیز ارزشمند دیگربه خانهای پاکیزه و امن نیاز دارد.
وقتی من ارتعاش آرامش و عشق دارم خودبهخود در مدار شرایط وکسانی قرار میگیرم که میتوانند مرا رشد دهند.
○اصل سوم: عمل به الهامات خداوند
یاد گرفتم هر اقدامی را انجام ندهم.
تحت شرایط جوقرارنگیریم وباعجله تصمیم نگیریم
یاد گرفته ام فقط آن اقداماتی که با آرامش، اشتیاق و الهام همراهاندانجام دهم همان الهامات خداوند که مرابه فراوانی وفضل خودش میرساند.
○اصل چهارم: رها کردن وابستگیها
قبلاوقتی چیزی را با چنگ و دندان میخواستم اتفاق نمیافتاد.
امااززمانی که درمسیررشدوتغیر قراگرفتم یاد گرفتم که به خواسته هام نچسبم یادگرفتم خواسته هامو رهاکنم
و گفتم:
«خدایا من آمادهام، زمانش را تو تعیین کن…»
انگاه بود که اتفاقهای خوب اتفاقهای هم جهت باخواسته هام مثل باران شروع به باریدن کردند.
○اصل پنجم: هممدار شدن با شرایط مناسب وانسانهای مناسب
من امروز با تمام وجود باور دارم:
وقتی آماده باشی،شرایط عالی و آدمهای فوق العاده در زمان مناسب وارد زندگیات میشوند.
شرایط عالیییی و آدمهای درست همانهایی هستند که مسیر تو را رشد میدهند، نگاه تو را بازتر میکنند و تو را به خلقهای بزرگتر دعوت میکنند.
و من همین حالا از خداوند میخواهم
با تمام عشق
با تمام ایمان
با تمام شکرگزاری
من را با شرایط بهتر وآدمهای بزرگتر، هممدارتر، آگاهتر و ثروتمندتر؛ همفرکانس کند تا با هم نتایج عالیتری خلق کنیم.
● گامهایی که از امروز برای ورود به مرحله جدید زندگی ام برمیدارم
برای ورود به مدار ثروت وفضل الهی، این برنامه عملی را انتخاب کردهام:
* نوشتن روزانه اهداف و احساسات
نه فقط اهداف “مالی”
بلکه احساساتی که میخواهم تجربه کنم:
آرامش، سلامتی ، آزادی، برکت ،فراوانی، اعتمادورشد.
* مراقبه و خلوت با خداوند
این لحظهها برای من حکم شارژ روحی دارند.
ایمان دارم هرچه اتصال به منبع قویتر، هدایت سریعتر.
* اقدام الهامگرفته
ایمان دارم هر وقت احساس خوبی به انجام کاری دارم ان راالهام خداوند بدانم وبی درنگ انجامش میدهم.
* ارتباط با انسانهای رشد یافته
گفتوگو با افراد آگاه ومثبت اندیش و هممدار،انرژی من را چند برابر میکند.
میخواهم خودم را در جمعهایی قرار دهم که فرکانسم را بالا میبرند.
* شکرگزاری روزانه
شکرگزاری “بدل ثروت” است
شکرگزاری نزدیکترین فرکانس به خداونداست
شکرگزاری کلیددریافت نعمتهای بیشتر خداونداست
شکرگزاری تمرکز برداشته هاوباورفروانی است
هرچه بیشتر شکر کنم، نعمتهای بیشتری دریافت میکنم.
● دعای من در این مرحله جدید
خدایا…
من آمادهام.
تو 6 سال مرا ساختی، شفادادی، آگاه کردی و آرام کردی.
حالا آمادهام با باورهای جدیدم درهای فراوانی مالی بیشتر، ارتباط عاطفی بهتر، ارمش بیشتر وسلامتی وتندرستی را بیشتربیشترتجربه کنم.
خدایا…
آدمهای مناسب را وارد زندگیام کن،
آدمهایی که قرار است کنار هم رشد کنیم،
آدمهایی که قرار است رسالتمان را زندگی کنیم،
آدمهایی که قرار است درهای تازهای از ثروت و آگاهی را به رویم بگشایند.
من آمادهام.
من در مدارم.
من در جریان خداوندم.
و مطمئنم بهترینها در راه است.
بخش دوم
تمرین:
لطفاً در کامنتها بنویسید: آیا تا به حال تجربهای داشتهاید که به جای تقلا و تلاش فیزیکیِ زیاد برای رسیدن به یک خواسته (پیدا کردن مشتری، حل یک مشکل، خریدن چیزی)، تصمیم گرفتهاید رهایش کنید و فقط روی باورهایتان، احساس خوبتان و «همراستا شدن» با آن خواسته کار کنید؟
و بعد از آن، چطور دیدید که جهان به شکلی معجزهآسا، آدمها، شرایط یا فرصتهایی را سر راه شما قرار داد که آن خواسته به راحتی برآورده شود؟
دوستان عزیزم
در پاسخ به تمرین گام 13 میخواهم تجربهای رو با عشق با شما به اشتراک بگذارم.
سالها بود که در ذهنم تصویری کاملاً شفاف از زمینی در کرمان داشتم؛ زمینی که همیشه حس میکردم مناسب ساختوساز و شروع یک فصل جدید از زندگیمه قبلاً برای رسیدن به این خواسته خیلی تلاش ذهنی وگاهافیزیکی میکردم اما نتیجهای نمیگرفتم تا اینکه با آموزشهای استاد عباسمنش یاد گرفتم «رها کنم»به جای تقلای بیهوده روی باورها و احساس خوبم کار کنم و فقط با خواستهام همراستا بشم.
چند ماه پیشبدون تقلاکردن وبدون هیچ فشار و دوندگیای به شکلی کاملاً الهی و هماهنگ آپارتمان زیبایم درکرمان را دقیقاً با همان زمین مدنظرم معاوضه کردم زمینی که سالها در تصویرسازیهایم میدیدمش این اتفاق چنان ساده و بیزحمت رخ داد که فقط میتونم بگم دست خداوند و هدایتش کاملاً در این مسیر حضور داشت.
امروز با عشق و شکرگزاری منتظر تامین سرمایه اولیه هستم که موجوداست فقط بایدبه نقدینگی تبدیل شود تاساخت ساختمان طبقاطی ام رااغازکنم و هر روز بیشتر از قبل باور میکنم که وقتی من با خواستههام همفرکانس میشم جهان به زیباترین شکلممکن منو غافلگیر میکنه.
من باوردارم به لطف خداوند همه چیز دقیقاً در زمان درست ومناسبش و به بهترین شکل ممکن در زندگی ام ظاهر میشود.
سخن پایانی: من ادامه میدهم…
من این مسیر را ادامه میدهم
با عشق، با ایمان، با اشتیاق.
و یقین دارم نتایجی که پیش روست
چند برابر زیباتر
چند برابر بزرگتر
و چند برابر الهیتر
از هر چیزی است که تا امروز تجربه کردهام.
بهزودی مینویسم که
چگونه خداوندشرایط وموقعیتهای عالیی برام بوجوداورد
چگونه خداوندادمهای درست را سر راهم قرارداد
چگونه فرصتهای مالی گشوده شد چگونه قدم به مرحلهای گذاشتم که همیشه آرزویش را داشتم.
استاد عزیزم ،دوست عزیزسپاسگزارم که این نوشته را خواندید.
سپاسگزارم ازخداوند که در این مسیر هممداریم.
سپاسگزارم از خداوند که ما را در بهترین لحظهها کنار هم قرار داد.
فراوانی در راه است…
ارادتمند
اصغرابراهیمی 29ابان 1404
به نام خدای بزرگ وهدایتگر.
سلام به برادر گرامی اصغرآقا.
خداروشکر میکنم که من رو به کامنت شما هدایت کرد .
از شما خیلی سپاس گذارم که زمان و انرژی گذاشتید و تجربیات و نتایجتون رو از عمل به قوانین حاکم برجهان هستی با ما به اشترک گذاشتید؛چقدر کامنتتون جامع وکامل بود راستش من باید چندبار دیگه بخونم تا کامل درک کنم،واقعا لذت بردم از نوع دسته بندی وتوضیحتون.
از خدای متعال براتون سلامتی،سعادت و خوشخبتی در دنیا وآخرت ،رسیدن به همه خواسته هاتون رو خواستارم.
بنام الله یکتا
سلام
مژگان عزیز
ازت ممنونم که با مهربونی و توجهت، کامنتم رو در گام 13 پروژه تغیر خوندی و پاسخش رو دادی حضور امثال شمانازنین برای من مثل تلنگری از جنس آگاهیست همونجایی که انسان یادش میافته جهان همیشه از مسیر آدمهای درست، پیامهای درست رو بهش میرسونه.
این روزها بیشتر از همیشه دارم معنای واقعی تغیر رو لمس میکنم همون تغیری که از نگاه استاد عباسمنش از درون آغاز میشوداز لحظهای که آدم میفهمه هیچ چیزی در بیرون نیست که حال درونش رو بسازه و هیچ چیزی در بیرون نمیتونه جلو روشن شدن مسیرش رو بگیره
وشمادوست هم مسیرم بانوشتهات و با حضورت بخشی از این مسیر روشن هستی
میخوام بدونی ازصمیم قلب قدردان انرژی زیبایی هستم که به سمتم روانه کردی.
مژگان عزیزتوازاون دست آدمهایی هستی که بودنشون حتی در یک پیام کوتاه یادآور این حقیقت شیرینه که جهان همیشه مراقب ماست.
برات آرامش، رشد و اتفاقهای قشنگ پشتسرهم آرزو میکنم.
ممنونم که هستی ممنونم که باهم همراه وهم مسیریم، مسیر زیبای تغیر.
با عشق و احترام
ابراهیمی
سلام به استاد عزیز
سلام به دوستان خوب خودم
واقعا تغییر سخت است
هزار و یک فکر به سراغ ات می آید
کلی درگیری و مشکلات
کلی حواس پرتی و افکار بد و خوب
ولی حرکت کردن جرات می خواهد
شهامت می خواهد
کارم به جایی رسیده بود که از همه طرف در حال فشار آمدن به من بود
مشکلات یکی پس از دیگری
وام های بانکی
فشار مالی
اما و اگر ها
ترس هایی که همگی ناشی از باور کمبود بود
نگرانی هایی که با صحبت کردن از دیگران نصیب من می شد
همه اینها سبب می شد که حرکت نکنم
اگر دیگران کار من را تایید می کردند آنوقت حرکت می کردم و در غیر اینصورت با هزار و یک بهانه خیر می گفتم و برای خودم دلایل منطقی می اوردم که دیگر ادامه ندهم
اما اکنون در جایی ایستاده ام که خیلی وقت آرزوی آنرا داشتم و اکنون می دانم که همه چیز ابتدا در ذهن من رقم می خورد
همه چیز ابتدا در درون من و افکار من شکل می گیرد و آنوقت می توانم به راحتی جلو بروم
قدم اول برداشتن کمی سخت است اما شدنی است و در نهایت وقتی قدم اول را برداشتم باقی راه به من گفته خواهد شد
این جمله را اکنون بارهای بار به خودم گفته ام و می دانم که چقدر حال خوب کن است
چون به جرات می توانم بگویم که هر بار قدم برداشتم و خواسته ای داشته ام خدای مهربان راه را برای من به گونه ای باز کرد که به راحتی و آسانی توانستم به موفقیت برسم
همه اینها را از زمانی می توانم برای خودم بشمارم که خواستم تغییر کنم
جهان هستی هم به من در این راه کمک کرد
سپاس از خدای هدایتگر خوب خودم
سپاس از خدای فراوانی ها
به نام الله یکتا
سلام به استاد گرانقدرم واستاد شایسته عزیزم ودوستان ارزشمندم
الهه هستم
واقعا خداوند رو سپاسگذارم که داره هر لحظه هدایتم میکنه در مسیر درست
وقتی این فایل اومد از قبلش زدم نشانه ای برام آورد که واقعا مکمل این آگاهی های فایله
و اصل و اساسی که صاحب یک کسب و کارموفق باید بداند
و این فایل یک ساعت و نیمه باعث شده که درکم نسبت به کسبو کار عوض بشه و استاد جانم دراین فایل مثال هایی میزنن که ثروتمند شدن ما به هیچ عامل بیرون از ما بستگی نداره مگر باورهای ما و دوست داشتم کسی که درمدارش باشه حتما بره و گوشش کنه واقعا بی نظیره منکه کل دیروزم رو داشتم مینوشتمش و باید بارها و بارها گوشش کنم و جدی تر روی باورهام کار کنم که به قول استاد به پیر به پیغمبر همه چی باوره فکر کن استاد چندین بار توی هر دوره این رو تکرار کرده من چقدر فراموشکارم که زود از یاد میبرم و خودم میخوام برم بیرونو درست کنم
واستاد جانم شما میگید آدم ها از فرکانس شما متوجه میشن ما چه احساسی نسبت بهشون داریم امیدوارم فرکانس احترام و دوست داشتنم بهتون برسه و واقعا از خداوند سپاسگذارم شمارو در مسیر من قرار داد تا به وسیله آموزش هاتون هادی من باشید
وقتی فایل هایی که تا حالا باهاشون برخورد نکردم یا سر سری ازشون رد میشدم رو گوش میدم درکم از قوانین با گذشتم با یک دقیقه قبلم هم فرق میکنه و این مسیر بی انتهاست
استاد جانم و استاد شایسته جانم و دوستان ارزشمندم و مدیر فنی سایت آقا ابراهیم عزیزو خانم فرهادی نازنین من با تمام وجودم بابت حضورتون درزندگیم خداوند رو سپاس میگم شکر میکنم که با شما نازنین ها در مسیری زیبا و هموار و توحیدی همراه هستم انشالله خداوند همتون رو برای من حفظ کنه و امیدوارم روزی باهم دورهم جمع بشیم و از مسیرزیبایی که خلق کردیم باهم صحبت کنیم ازاون خدایی که همه کس میشود همه کس را
عاشقتونم
ای پروردگار ما، دلهایمان را پس از آنکه هدایتمان فرمودی منحرف مکن، و از سوی خود رحمتی بر ما ببخش؛ زیرا تو بسیار بخشنده ای ( آل عمران 8 )
ای پروردگار ما قطعاً تو در روزی که هیچ شکی در آن نیست، گرد آورنده ی همه ی مردمی؛ مسلما خدا خلف وعده نمیکند ( آل عمران 9 )
به نام خدای بسیار غفورم و بسیار روزی دهنده ام و بسیار مهربونم
سلام به همه ی اهالی بهشت، از طبقه ی اول تا طبقه ی هفتم که در صدرش استاد جان و مریم جان نشستن و دارن کلی ذوق میکنن :))
پروژه ی تغییر را در آغوش بگیر، جلسه ی سیزدهم :
آیا تا به حال تجربهای داشتهاید که به جای تقلا و تلاش فیزیکیِ زیاد برای رسیدن به یک خواسته (پیدا کردن مشتری، حل یک مشکل، خریدن چیزی)، تصمیم گرفتهاید رهایش کنید و فقط روی باورهایتان، احساس خوبتان و «همراستا شدن» با آن خواسته کار کنید؟ و بعد از آن، چطور دیدید که جهان به شکلی معجزهآسا، آدمها، شرایط یا فرصتهایی را سر راه شما قرار داد که آن خواسته به راحتی برآورده شود؟
بسیار زیاد این تجربه رو داشتم، چندتا مثال رو تعریف میکنم
اولین باری که بیشترین سفارش نقدیم رو گرفتم یادمه فقط داشتم کار میساختم، نه واسه مشتریا، همینجوری، واسه دل خودم، چون میدونستم نباید بیکار بشینم، هر روز با خوشحالی و ذوق کلی کار ساختم و خیلییی زود بعدش یه مشتری بهم پیام داد که داستان اومدن این مشتری هم کاملا هدایتی بود و چون من تو مدار خوبی بودم خدا جون من رو به یادش آورده بود که اصلا من وجود دارم و ایشون که تازه میخواست گالریش رو افتتاح کنه بهم پیام داد و یه عالمه کار سفارش داد نقد، و ساخت اون طرح هایی که بهم سفارش داد خیلی باعث رشدم تو کارم و اعتماد به نفسم شد چون تا قبل از اون من اون طرح ها رو اصلا نساخته بودم و یه جورایی انگار اون سفارش پاداش همواره کار کردنم و حال خوبم و صبرم بود
یه مثال دیگه : یادمه پارسال کلید کمدی که ماگ های جدیدم رو داخلش چیده بودم شکست و نصف کلید داخل قفل جا موند و من تونستم حسم رو خوب نگه دارم و همزمان به خواهرم که رفته بود بازار و بهم زنگ زد که چی لازم داری بگیرم واست، بهش گفتم دو تا بسته ربان پهن برام بگیر، یه بسته یاسی رنگ و یه بسته آبی رنگ (حسم گفت اینو بگم فقط ) و بعدش دقیقا نیم ساعت بعد، پاداش اون کنترل ذهن بخاطر شکستن کلید داخل قفل و پاداش اون درخواست خرید ربان ها برای بسته بندی جعبه ی ماگ ها، بهم داده شد و خدا جون سوپرایزم کرد و یه مشتری بهم زنگ زد و 20 تا ماگ سفارش داد که 10 تاشون دخترونه بود و 10 تاشون پسرونه بود و دقیقا من اون دوتا رنگ ربانی رو که بهم الهام شد به خواهرم بگم واسم بگیره به کارم اومد و اینجاست که ایمانم به عالم به غیب بودنش بیشتر شد
مثال بعدی پارسال بود تقریباً همین موقع ها که من با یه تماس از یه فردی، خیلی به هم ریختم ولی چون اون لحظه همش داشتم کنترل ذهن میکردم و با گریه به خدا میگفتم تو که میدونی قضیه چیه، تو که میدونی واقعیت چیه و همین کافیه و به یک روز نکشید که باز یه مشتری خیلی خیلی خوب اومد و کلی کار سفارش داد و انجام اون کارها باز کلی منو رشد داد و من قشنگ متوجه شدم که این پاداش اون کنترل ذهنم بود
استاد جان من از این مثال ها در مورد اومدن مشتری خیلی زیاد دارم و خدارو صد هزاااار مرتبه شکر از وقتی زیپ دهنم رو بستم و اصلا در مورد چالش هام با کسی صحبت نکردم، هم چالش هام سریع تر حل شدن هم باعث رشدم شدن و هم بسیار بسیار کمتر شدن و من با حرف نزدنم این اجازه رو از بقیه پس گرفتم که بخوان تو زندگیم دخالت کنن و نظر بدن واسه کوچکترین کارام، در واقع اجازه ای که خودم داده بودم بهشون رو پس گرفتم و آرامش به زندگیم برگشت
خدارو صد هزاااار مرتبه شکر که مدت هاست فقط نیازمند خودشم و نه هیچ کس دیگه، الهی که تا آخرین لحظه ای که نفس میکشم همینطور باشم و تو مسیر مستقیمش ثابت قدم حرکت کنم چون واقعا حتی ذره ای تاب و توان بدون خودش بودن رو ندارم و اصلا نمیخوام رو هیشکی جز خودش تو هیچ موردی حساب کنم
خودش نعمت فراوون بهم بخشیده، خودش بهم عزت داده، خودش بهم خوش دلی داده که شب آخری که میخواستم از سفر چند ماهه برگردم به خونه، همه ی آدم هایی که واسه دیدارمون اومدن پیشمون ناراحت بودن از اینکه ما داریم برمیگردیم تهران و بغض کرده بودن و من تو دلم همش میگفتم خدایا شکرتتتت که از سمت خودت مهری بهم بخشیدی که این مدت بتونم با هرکسی که میبینمش با روی خوش و مهربونی رفتار کنم که الان از رفتنم بغض کنن، این عشق رو کی بهم داده جز خودش؟ آخ که اشکام نمیذارن بیشتر بنویسم از مهربونی و فضلش
این روزها خیلی یهویی جمله های مراقبه های دوره ی ارزشمند هم جهت با جریان خداوند میاد روی زبونم و همین چند دقیقه پیش این جمله باز بهم یادآوری شد: وقتی جانم خسته بود عشق تو جانِ دوباره در من دمید و روحم را بار دیگر به پرواز درآورد
خدای من، عشق من، همه ی دار و ندار من، عاشقتم که اینقدر زیبا داری هدایتم میکنی، ازت میخوام بهشتت رو هم در این دنیا تجربه کنم و هم در جهان ابدی که بهمون وعده دادی
استاد جان، مریم جان و دوستای بهشتی عزیزم، خیلی ممنونم که کامنتم رو با عشق خوندین
به خدای آسمون ها و زمین و هرآنچه که بین این دو هست میسپارمتون
بسم الله الرحمن الرحیم
بنام خداوند بخشنده مهربان
سلام
خداقوت
استاد عزیز امروز طبق روال جمعه ها حتی زودتر از قبل ، ساعت 3 صبح از خواب بیدار شدم .
اولش کمی مقاومت کردم که تا 5 صبح بخوابم
اما دیگه از خواب سیر شده بودم و این انرژی و نیروی درون باعث شد پاشم وضو بگیرم و دفتر رو باز کنم و بنوبسم و در اون سکوت محض چقدر احساس خوبیه ، چقدر راحت تر میشه با خداوند اتصال برقرار کرد و صحبت کرد .
یادمه وقتی من کلاسهای ابتدایی دبستان بودم ، معلم دینی میگفت ما با نماز خوندن با خدا صحبت میکنیم و من گفتم که ، اونجا ما فقط حرف میزنیم ، خدا که صحبت نمیکنه ؟!
اما با آموزشهای شما استاد عزیزم من هدایت شدم که با خدا حرف بزنم و خدا هم با من حرف میزنه و این اتصال نیاز به مکان و زمان خاصی نداره هر جا که من آماده باشم ، خداوند همیشه حضور داره و با من صحبت میکنه .
دفترم رو با احساس خوب ، با شوروشوق خیلی زیاد نوشتم و خواسته هامو گفتم با این ایمان که اگه من آماده دریافت باشم حتما اجابت میشه و سپاسگزاری کردم بخاطر این روز زیبا و این فرصت عالی امروز و ساعت حدود پنج قهوم رو آماده کردم و با عشق لباس پوشیدم و با دوچرخه زیبای حرفه ای خودم راهی مسیر نورو عشق و انرژی شدم برای هم جهت تر شدن با جریان خداوند و خلق زندگی خودم و یک روز زیبا همانطوری که دوست دارم باشه .
اول از فایلهای مراقبه شروع کردم و لذتهای بیکران الهی رو با تمام وجودم نوش جان کردم و بعد فایل قسمت 13 تغییر را در آغوش بگیر و اتو پلی برای مابقی قسمتها .
و در تمام مسیر با خودم صحبت کردم و خودم رو همینطوری که هستم تحسین کردم ، بخاطر اینکه از وقتی هدایت شدم به راه راست و خداوند منو هدایت کرد به این مسیر من متعهدانه ادامه دادم . و هنوز هم با عشق دارم ادامه میدم با اخساس خوب با شوروشوق خیلی زیاد.
استاد من از وقتی که وارد مداری که شما قرار دارید شدم و هم فرکانس شدم با شما و پذیرفتم شمارو با ایمان و باور ادامه دادم و ادامه دادم و ادامه میدم
و این باور از کجا شروع شد .
من اصلا از این قوانین خبر نداشتم
اولین بار در اینستا خانم جوانی رو دیدم که از قوانین صحبت میکرد و بعد در برنانه تلویزیونی با کتاب معجزه شکر گزاری راندابرن آشنا شدم و بعد دیگه فهمیدم که چنین قوانینی وجود داره در همه جا شنیدم و دیدم که این قوانین وجود داره و میشه زندگیت رو تغییر بدی .
و وقتی شما استاد عزیزم که میگی اگه توی مسیر درست قراربگیری هدایت میشه به راهای درست به راهکارهای درست ، به مسیر آسان به مسیر خوبیها .
و دقیقا هم برای من همینطور بود من زمانی که آگاهاکه تصمیم گرفتم باید استادی رو انتخاب کنم برای کسب آموزش و آگاهی ، باور کنید فقط گفتن کلمه خدا و شنیدن اسم خدا از زبان استاد عباسمنش به صداقت کلام و باور به فراونی در جهان از نظر ایشون ایمان و باورآوردم و هرچقدر جلوتر اومدم و آگاهی هام بهتر و بیشتر شد ایمان و باورهای من به استاد و درستی مسیری که میرم بهتر و بیشتر شد .
وقتی استاد برعکس دیگران میگفت من دوست ندارم که کسیکه آماده نبست در دوره ها و درسایت من باشه ووهیچ اسراری برای معرفی ایشون به دیگران نداشتن ووحتی برعکس همه خواستن که اصلا راجب این موضوعات و آگاهی هاتون با کسی صحبت نکنید این باور رو در من تقویت کرد که نتایج استاد براساس باورهای درست و عمل به قوانین جهان هستی و باور به فراوانی در جهان اتفاق افتاده و وقتی هم که خودم با استفاده از آموزشها و عمل به قوانین نتایج رو تجربه کردم ایمان و باورهای من هر لحضه قویتر و محکمتر شد .
و الهی صد هزار مرتبه شکر که از زمان شروع به دریافت آگاهی هااز دستان و زبان استاد عزیزم با تمام وجودم متعهد بودم و سراغ کس دیگه و استاد دیگه ای برای دریافت آموزش نرفتم حتی برای زمان کوتاهی هم به آنها گوش ندادم .
گاها شده همسرمن بافایلی و ویسی از کس دیگه ای پخش کرده برام بدون اینکه مقاومت کنم ، درحال پخش اون ویس من توی ذهنم آگاهانه به آگاهی هایی که از استاد یادگرفتم گفتم و مرور میکنم .
استاد واقعا وقتی که ما درمسیر و در مداری درست قراربگیرم اتفاقات و نتایج درست و خوب رو تجربه میکنیم ، فقط کافیه ما روی خودمون کار کنیم و در مسیر درست قراربگیریم .
استاد من اگر درمسیر درست قرابگیرم در زمان مناسب و شرایط مناسب با بهترینها شرایط مناسب ، آمادم های مناسب و اتفاقات مناسب قرار مبگیرم .
استاد مثل همین امروز من خانم جوانی رو دیدم که در حال رکاب زدن با دوچرخه به بیرون از شهر و مسیر ی خارج از مسیر امن شهری بود .( مسیری که وقتی خیلی از دوستان وقتی که میفهمن من تنهایی در صبح زود اون مسیر رو رفتم و میرم ، منو منع میکنن که فلان و فلان و…. مثل همون حرفایی که وقتی مایک از گروه شما جدا شد و تنهایی کوه نوردی کرد) و این خانم جوان و زیبا ، مرتب با موهای بافته شده و در آرامش کامل داشت در اون مسیر رکاب میزد و هفته قبل هم ایشون رو دیده بودم و ترقیب شدم که ببینم تا کجا میرن ؟!
استاد من حدود 20 کیلومتر بیرون از شهر رفتم و وقتی خواستم برگردم ایشون هنوز داشت میرفت و من برگشتم وایشون ادامه داد و رفت .
استاد اون مسیر بیرون شهر جایی که موبایل هم آنتن نداره ، یعنی هیچ دسترسی به جایی نیست ( البته بغییر از خداوند و نیرو و انرژی منبع)
استاد دقیقا همینه که شما میگید که وقتی ما باورهای درستی داریم و در مداردرستی قرار داریم ، اونجا فقط و فقط خوبی هست و کسای دیگه دسترسی به اون مدار ندارند .
و چقدر امروز با دیدن این الگو ایمان و باورهای من تقویت شد و قویتر و محکمتر شد که درمسیری که آقایون وقتی میخوان برن چند نفری باهم حرکت میکنند و این خانم تک وتنها با آرامش بدون توجه به اطراف داره از لحظه هاش لذت میبره .
استاد من یاد زمانی افتادم که برای مدت کوتاهی بخاطر باورهای پدرم ، مهاجرت کرد و رفت توی روستای پدری ، و مادر من که بچه شهر بود و با زندگی در روستا بیگانه بود ، زندگی شخشی خودش رو حتی در شراطط بظاهر سخت ادامه داد تا در مدار درست و دلخواهش قرار گرفت .
مادرمن خیلی به تمیزی و سواس خاصی داشت .
و آب مصرفی روستا آب چاه بود و ما چنتا بچه یک و دو و سه و چهار وپنج ساله بودیم .
خوب شرایط خاصی بود و مادر من هم خیلی اعتقاد به نجس و پاکی داشت .
اون زمان برفهای خیلی زیاد و سنگینی میبارید و تردد رو سخت میکرد .
و مادر من برای شستن لباسها و ظرفها حتما باید میرفت لب رودخانه ( با اینکه آب چاه تمیز و بقول معروف مثل اشک چشم صاف و زلال بود) که آب روان و تمیز باشه و مقدار آب هم خیلی زیاد و پاک باشه .
استاد زمانیهایی بود که بخاطر بارش برف سنگین و وجود حیوانات درنده در روستا بخاطر پیدا کردن غذا ، حتی مردم روستا چه زن چه مرد از خونه بیرون نمی اومدن و میگفتن که با وجود حیوانات درنده خطر ناکه .
اما مادر من بدون توجه به اون شرایط برف و بوران که گاها چشم چشم رو نمیدید ، لباسها و ظرفهارو بر میداشت و میرفت لب رودخانه و میشست و بر میگشت .
و مردم روستا بارها و بارها میگفتن که چراداری میری ما که بچه روستا هستیم جرات نمیکنیم بریم بیرون تو چطور داری میری ، نمیترسی؟!
و جواب مادر من این بود که نه
مگه ترس داره ، هیچی نیست
و اون باور و اهرم رنج ولذت براش بقدری قوی بود که اجازه ورودترس رو به وجودش نمیداد .
این درصورتی بود که مادر من حتی از دیدن یک سگ به شدت میترسید .
یادمه یکدفعه که بعدا برامون تعریف کرد ، وقتی که داشته برمیگشته از رودخانه به جایی میرسه که پاشرو هر طرف که گذاشته تا کمر فرو رفته بوده و چاله ای رو که برف با کولاک پر کرده بود رو ندیده و وقتی که واردش شده بود گیر کرده بود و چند وقتی که واقعا گیر کرده بوده اتفاقی یکی از همسایه ها دیده بوده و رفته بودن کمکش .
اگر من درمسیر درست قراربگیرم در زمانهای مناسب با آدمهامناسب و شرایط مناسب برخورد میکنم .
این چیزی هست که شما واقعا با این باور کسب و کار خودتون و زندگی خودتون رو چیدید در همه جوانب و دارید اون رو در عمل انجام میدید و منهم دوست دارم این باور رو در خودم تقویت کنم و بهتر و بهتر وبیشتر و بیشتر باور کنم و در عمل به اون عمل کنم و تمام
این چیزیه که در تمام مسیر زندگی شما جاری و ساری هست و منهم هم دوست دارم و میخوام در این مسیر حرکت کنم و در عمل با ایمان و باور به آن به بهترین شکل عمل کنم .
خدایا شکرت که هرآنچه که دارم از آن توست و توسط تو به من داده شده است .
خدایا من تسلیمم
خدایا من آماده هستم
خدایا من قلبمو باز میکنم
خدایا من اجازه میدهم
خدایا تنها تورا میپرستم و تنها از تو کمک و یاری میجویم
خدایا منو هدایت کن به راه راست ، به راه کسانی که نعمت داده ای به آنها
خدایا عاشقتم که عاشقمی
به نام خداوند مهربان
سلام و درووود بر استاد عباسمنش عزیز و مریم بانوی اسطوره و دوستان حاضر در این مکان زیبا و رؤیایی
واقعا لذت بردم از توضیحات فرزانه و محمد عزیز
امروز از طریق نشانه ها به این فایل زیبا رسیدم
خداروشکر در زمان مناسب در مکان مناسب قرار دارم
خداروشکر به خاطر این فایل زیبا که صبح ما رو ساخت
خیلی انرژیم بهتر و بیشتر شد
کلاب هاووس واقعا ایده ی عالی ای بود
سپاسگزارم ️
سلام به استاد عزیز وگرانقدرم ومریم جون عزیزم وتمامی دوستان گلم .
استادعزیز، راجع به4دسته از افراد صحبت کردن که اگه بخام از خودم بگم وقتی وارد سایت شدم از گروه دوم بودم .
وضعیت روحیم بقدری داغون وفجیح بود که واقعن نیاز به الگو یا استادی داشتم که ازش تبعیت کنم ومسیرشو برم . اتفاقا در جستجوی چنین فردی بودم .مدام از خدا درخاست میکردم کسیو سرراه من بزاره که با افکار و عقاید من ،هم خونی داشته باشه .
آدمهای زیادی رو محک زده بودم و به هیچ نتیجه ی مطلوبی نرسیده بودم .
راه وروش هیچ کسی به دلم نمیشست تا اینکه با گوش کردن اولین فایل از استاد با کلی ذوق و هیجان گفتم این خودشه !
یادمه به دوستم پیام دادم گفتم این کیه ؟نمیشناسمش .
چون من قبل از استاد، حرفهای دو استاد دیگه رو گوش میکردم اما همه ی صحبتهاشون به دلمنمینشست .خیلی جاها با افکار من تضاد داشت .به همین جهت اصرار داشتم که فردی باشه که از همه نظر و تو همه ی زمینه ها ،بتونه کمکم کنه .
بله من از همون لحظه عاشق و شیفته ودل باخته ی استاد عزیز شدم .
که دیگه با پیگیری وادامه دادن ،وارد مدار ایشون شدم که الحق مسیر الهی وتغییرات خوبم رو از ایشون، آموزش دیدم .
از همون روز تا به امروز که فک میکنم 4سال شایدم بیشتر میگذره .بنده سعیم بر اینه که در مدار ایشون باشم .اما 2ساله که وارد سایت شدم .
اتفاقا دوستم وقتی علاقه ی منو میدید ،هر بار بهم میگفتی چرا تو سایتش نمیری ؟! نمیدونم چرا انقد مقاومت داشتم نسبت به این قضیه .
اما بعد از گذشت دو سال خودم با میل و دوباره ذوق و هیجان خودم، وارد سایت شدم .
واز این بابت هرروز خدا رو سپاس میگم .
بله از دسته دوم بودم چون خیلی مشتاق بودم وخودم با تمامی نقصها وکمبودهام آشنا بودم و پذیرفته بودم افکار وباور های من ایراد دارن ومن نیاز دارم به تغییر اونها تا بتونم رفتاروبرخوردی درست در مقابل همه چیز داشته باشم .به همین جهت تلاش خودمو شروع کردم .البته که با گذشت زمان هر چند وقت یکبار ،تغییر اندکی میکردم .طوری که به دسته ی سوم پیوستم .
نشونه ها رو میدیدم بعد دنبال تغییرشون میرفتم .
خب طبیعتا امسال خیلی بهتر از پارسال بودم وتغییرات خیلی قشنگتری داشتم بازم میگم تغییرات من، تو همه ی زمینه ها بود منتهی تو زمینه ی روابط عاطفی بیشتر .
چون پاشنه آشیلم بود هنوزم هست اما در قیاس سالهای قبلم بی نهایت تغییرات مثبتی داشتم که خودم به این روند در حال حاضر راضی هستم .
دقیقا برای تغییر مدارم ، پله پله بالا رفتم و از مدار پایین به مدار بالاتر اومدم .
این روند تکامل رو خودم خیلی خوب حس کردم .
البته اوایل که شروع کرده بودم خیلی توقعم زیاد بود .اما کم کم متوجه شدم نمیتونم من انقدر توانمند نیستم که با چند بار گوش کردن و کار کردن دوره های مختلف یه دفه کلی تغییر کنم .
به قول معروف آدمش نبودم .من نیاز داشتم به تدریج و با ادامه دادن پی در پی ،به درک خیلی چیزا برسم .
وقتی جزع دسته ی سوم بودم ،بازم آسیبهای زیادی میدیدم .چون تا نشونه ها دیده نمیشد نمیفهمیدم کجای کارم .وزمانی که تمرکز میکردم تازه متوجه میشدم باز دارم مسیرو اشتباه میرم .باز افکاروباورهای گذشتم غلبه و سلطه به باورهای جدیدم دارن.
خوبیش این بود که دوزاریم میفتاد اما چ فایده !!!وقتی کار از کار میگذشت میفهمیدم .
ینی درد رو میکشیدم تازه متوجه میشدم کجای کارم ایراد داره .واین جالب نبود چون همچنان آرامش رو ازم میگرفت ومن با نواقص وضعفهام دست و پنجه نرم میکردم .
احساس رضایت وجود نداشت .چون احساس خوبی وجود نداشت !
اون موقع تو اون شرایط متوجه نبودم اما الان میفهمم که خیلی حرص میزدم .خیلی تقلا و زور میزدم که تغییر کنم .
فایلهای استاد رو زیاد گوش میدادم .دوره ها رو یکی یکی میخریدم و سعی میکردم با دقت کار کنم.
خلاصه تلاش زیادی برای تغییراتم داشتم منتهی غافل از یه موضوعی بودم و اون این بود که من همه ی اینکارا رو میکردم که اون اتفاقی که خودم میخام بیفته .
دیدید وقتی مصمم به رسیدن به خواسته ای میشیم چطور دست وپا میزنیم .
یادمون میره که خدایی هست که بهتر از ما میخاد و بهتر از ما میندیشه البته اگه بسپاریم به خودش ،دقیقا من همچین حالتی داشتم و قفلی رو خواسته ی خودم زده بودم واین در حالی بود که با قوانین جهان در تضاد بود.
چرا که خواسته ی من از بیس ،اشتباه بود .
من خوشبختی سلامتی آرامش و لذت رو میخواستم اما فک میکردم باید از همون راهی باشه که مد نظر منه .و این طرز تفکر موانع زیادی برام بوجود اوورد .
و به مدت یکسال منو عقب نگه داشت .نمیدونم نمیخام خودمو سرزنش کنم که بگم کاش از اول میفهمیدم که کجای کارم اشتباه بود چون الان به این درک رسیدم که منی که افتادم تو این مسیر ،حتمن با هدایت خدا دارم پیش میرم وحتمن باید اون اتفاقات واشتباهات بوجود میومد تا من به درک بهتری برسم .
از طرفی اوضام انقد داغون بود که شاید ک نه حتمن نیاز به این روند تکاملی داشت .
ما از زمان میترسیم .
خود من، از اونایی بودم که از گذشت زمان خیلی وحشت داشتم .چن ماه که میگذشت ومیدیدماتفاقی نیفتاده ،ینی چیزی که من میخام پیش نیومده ،وحشت ورم میداشت که ای داد ،چقدر عقبم .
انگار تو یه مسابقه شرکت کرده بودم ودلم میخاست نفر اول مسابقه باشم .واین نشدنی بود.
استاد همیشه تاکید دارن که کار کردن روی تغییراتمون به میزان درکمون از اون باورهاس!
به میزانی که باورهای من قدرتمند میشن ،من پاسخ میگیرم .ومن اینو امسال فهمیدم .
نتایجمو با تلاشم مقایسه میکردم ووقتی میدیم هیچ تطابقی با هم ندارن،سرد میشدم وباز ناامیدی واحساس بد ذهنمو مشغول میکرد.
خداروشکر میکنم وبی نهایت از استاد عزیز سپاسگزارم که منو در این مسیر همراهی وهدایت کردن .
هر کدوم از دوره ها رو با روند تکاملی خودم خرید کردم وکارکردم تا بالاخره به آرامش نسبی که دلم میخاست رسیدم .
نمیگم الان همه چی گل و بلبل شده اما تغییرات شگرفی داشتم که در مقایسه با اون روزای اول ،از نظر خودم فوق العاده بوده .
منی که هیچ کنترلی روی ذهنم نداشتم امروز میتونم با مکث کردن وزود واکنش نشون ندادن وگاهی سکوت کردن ،کنترل ذهن داشته باشم .
میتونم تو وقت تنهایی هام به جای حرف شنوی از نجواها وبها دادن به گفتگوهای ذهنی ،کنترلشون کنم و ورودیهای مناسب بدم .
امروز درک بهتری از احساسات وعواطف دیگران دارم .
امروز راوبط عاطفی بهتری با همسرم دارم .خداروشکر هیچ خبری از تنش ها وگفتگوهای ناجالبمون نیست .
امروز با احترام ودرک بهتری با همسرم رفتار میکنم .
توقعاتم رو از اکثریت کنار گذاشتم .
امروز یاد گرفتم از خودم بیشتر مراقبت کنم .
بیشتر هوای خودمو داشته باشم .اینکه بدونم چ آدم ارزشمندی هستم .
متقابلا برای دیگران هم ارزش قائل هستم .
حد و مرزهای خودمو میشناسم .به حد ومرزهای بقیه هم احترام قائل هستم .
در واقع آنچه برای خود میپسندم برای دیگران هم میپسندم .
تمرکزم روی خودمه .
وابستگی به کسی ندارم .
تمرکزم برای بالا بردن ایمانم به خدای قدرتمندمونه .
دیگه تا جایی که بشه ،بی گدار به آب نمیزنم .
نمیزارم نشونه ببینم بعدعملکرد درستی داشته باشم .سعیم بر اینه که قبل از دیدن نشونه ،عملکرد درستی داشته باشم .
اشتباهی هم صورت بگیره میپذیرمش بدون اینکه خودمو سرزنش کنم .
وقتی تلاش خودمو برای تغییرات بهتر ، میبینم .دیگه اشتباهی هم صورت بگیره ،توش گیر نمیکنم وسریع ازش رد میشم .
تجربه های که تو این چند ساله بدست اووردم نشون میدن که به مرور زمان با کمی صبر و حوصله وتوکل کردن به خدا حتمن تغییرات لازم رو میکنیم و به خواسته هامون میرسیم بنابراین دیگه عجله نمیکنم .
دیگه زومم به آینده واتفاقات آینده نیست .سعی میکنم فقط برای امروز حال خودمو خوب نگه دارم .با تضادها ومشکلات کنار بیام .جنجال به پا نکنم .حوصله به خرج بدم .به خدا وقوانینش اعتماد کنم .
گیر نباشم تو چیزی ،سعی کنم رها باشم . فک لذت بردن از امروزم ولحظه ی حالم باشم .
تمرکزم روی خودم وسهم ونقشم باشه بقیشم با ایمان قلبی که به خدا دارم بسپارم به خودش .
خداروشکر در حال حاضر از همه چی راضی هستم .
همه چیز در حد خودش خوبه .ولی امید دارم که خیلی بهتر از این خواهد شد.
روزای خوبی دارم مطمئنم بهترم خواهد شد.
آرامشی که دنبالش بودم در حال حاضر هس پس باید ازش مراقبت کنم تا از دسش ندم .
سپری کردن روزای خوب، کنترل کردن اتفاقات ناجالب و بد خودش عامل وقوع اتفاقات بهتری میشه .
مقاومتها وترمزهام نسبت به خیلی از قضایا کمتر شده .بهتر فکر میکنم تا بهتر عمل کنم .
سایت و برنامه ی گوش کردن فایلها ودیدن سریالها و کار کردن دوره ها ونوشتن دیدگاه ومشارکت در عقل کل هم، که همیشه همرام هستن .
همیشه با عشق گوش میدم و با عشق مینویسم .
تجربه های دوستان را هم به اندازه ای که وقت میکنم میخونم .
متاسفانه خیلی وقت کم میارم .با وجود برنامه ریزی کردنم، بازم وقت کم میارم .
به هر صورت بازم خدا روسپاس و مچکر از وجود استاد عزیز،که عامل حرکت برای تغییرات بهتر هستن .
استاد جونم دوستت دارم .
همیشه سپاسگزار خداوند هستم که شما رو سمت من هدایت کردن .
استاد بی نظیری هستی .
میدونم تا زنده هستم نیاز به تغییر دارم .
پس با جون ودل راه استاد عزیز رو ادامه خواهم داد.