تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۳ - صفحه 24


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

626 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سمیه زحمتکش گفته:
    مدت عضویت: 1909 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام قربونت برم ،عشق ماندگارم.

    نمی دونی چه حال می کنم که هرروز صبح بیدار میشم وزنده ام ونفس میکشم .

    نمی دونی چه ذوقی می کنم که هرروز زکدهای روزانه ام را بنویسم وبه خودم یادآوری کنم ،که من خالق تمام و کمال زندگیم هستم .

    گام 13از پروژه معجزه ،تغییر را دراغوش بگیر

    : آیا تا به حال تجربه‌ای داشته‌اید که به جای تقلا و تلاش فیزیکیِ زیاد برای رسیدن به یک خواسته (پیدا کردن مشتری، حل یک مشکل، خریدن چیزی)، تصمیم گرفته‌اید رهایش کنید و فقط روی باورهایتان، احساس خوبتان و «هم‌راستا شدن» با آن خواسته کار کنید؟

    یادمه زمانی که مجوز تولیدی را گرفتم ،اولش بلد نبودم حتی سرسیم ها را درست پرس کنم وخراب میشد .

    و از اینکه مشتری‌ها ناراضی بشند خیلی می‌ترسیدم شب و روز پای تولید کردن نشسته بودم .

    فقط از جسمم کار می‌کشیدم که بیشتر تولید کنم و همش ترس ونگرانی توی وجودم بود.

    همش این افکار در ذهنم می‌چرخید که من تازه کار هستم ،کسی من را نمی شناسه.

    و همین شرک وشک باعث شد ،مشتری ها بروند سمت بقیه که تولید می کردند و بهانه هایی می آوردند. که تعجب می کردم وچونه می زدند ومفت می خریدند .

    پول کارم را یا نمی دادند یا با تقلا می دادند.

    تا اینکه نشستم نشستم باخودم صحبت کردم که تو که کارت خوبه چرا مشتری یا ناراضیه یا درست پول نمی ده .

    این جوابی بود که اومد از الهاماتم‌.

    که من همش دارم تقلا میکنم با جسمم وکار بیشتر مشتری ها را بیارم سمتم .

    توی باورهای این هست که من لایق کار راحت وپول زیاد نیستم .

    باید یه سختی باشه دیگه ،باید خاک ،کار را بخوری حسابی چند سال زحمت بکشی تا تجربه به‌دست بیاری .

    دیگه سعی کردم حالم را خوب کنم وتوکل کنم به خدا که خودش مشتری ها را میاره .

    به خدا زود جواب داد و مشتری خودش شماره را پیدا می کرد وزنگ میزد وسفارش می داد.

    یعنی احساس می کردم رها شدم وتسلیم جریان خدا که من یه قدم بردارم بقیه اش را خدادرست می کنه .

    ومی فهمم همه چی از توحید و حساب کردن روی خداست .

    همه چی از باورهای من ،نتایج را در بیرون برام به وضوح نشون میده .

    من بگم خدا بزرگه و جهان پر از فراوانیه ،جهان من هم میگه تو درست میگی،بله.

    من بگم می ترسم از کمبود یا شروع کنم به کار ونمیشه ،جهان من هم میگه بله تو درست میگی .

    همه چی به خدا از من شروع میشه .

    من باید درست باشم تا انسانها و مسیرها برام درست باشه .

    این تو حرف نیست که یه سری حرف قشنگ بزنم ولی باور نداشته باشم .

    الان تازه با شنیدن دوره کشف قوانین جلسه یک دارم باورش می کنم .

    احساس خوب ،همه چیه

    احساس خوب ،یعنی من باور دارم درست میشه

    احساس خوب ،یعنی من می سپارم به نیروی برتر

    احساس خوب ،یعنی من در اکنون وحال زندگی می کنم وسپاسگزار میشم از هر چیزی که دارم .

    احساس خوب ،یعنی خدایا شکرت برای همین لحظه ام .

    و بعد از آن، چطور دیدید که جهان به شکلی معجزه‌آسا، آدم‌ها، شرایط یا فرصت‌هایی را سر راه شما قرار داد که آن خواسته به راحتی برآورده شود؟

    خونه‌ای که ما تهران 5روز شد جور شد به راحتی با احساس خوب وتوکل به خدا بود .

    با این باور که خدا گفته کسانی که هجرت می کنند روزی بهشتی دریافت می کنند .

    یه خدا الان که فکر می کنم ،همش باور وایمان بود که خدادرستش می کنه .

    اگر احساس نگرانی داشتم اصلا قدم بر نمی داشتم اصلا حرکت نمی کردم.

    هرجا احساس رهایی داشتم وگفتم من باید روی خودم کار کنم وعلی بی غم شدم ،جهان پاسخ داد به من

    هرجا تقلا کردم نشد برام

    باید با خواسته هم مدار شدهمین .

    خدایا تو هستی کنارم کافیه

    تو من را در مدار وهم فرکانس یا این سایت واستاد عباس منش قرار دادی .

    چون آماده بودم برای این آگاهی ها

    چون همیشه فراتر از چیزی که جامعه فکر می کرد وباور داشت ،باور داشتم .

    همیشه الهامات بودن ومی دونستم نیرویی داره کمک می کنه .

    پس شاگرد که آماده میشه استاد از راه می رسه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
    • -
      عاطفه گفته:
      مدت عضویت: 1020 روز

      سلام به دوست عزیزم در این بهشت الهی

      کامنت شما چقدر به دلم نشست

      چقدر حرف دلم بود منو به فکر فرو برد

      منم دقیقا همین پاشنه آشیل رو دارم

      همش فکر میکنم خب باید خاک کارم رو بخورم این کاری ک شروع کردم بلدش نیستم، من عصن تجربه ندارم، طبیعیه که مشتری کم باشه!!!!

      خب باید یک کار عملی انجام بدم یا همون تقلا کردن!!!!

      اما !!!!!! واقعیت اینه که

      من لایق کار راحت و پول زیاد هستم

      من لایق دریافت نعمتهای زیاد خداوند هستم

      خداوند از راه های آسون منو به خواسته ام میرسونه

      قطعا خدایی که منو تا اینجا به آسونی آورده از این به بعد هم میبره!!

      خدا هیچوقت منو تنها نمیزاره، از رگ کردن به من نزدیک تره ، پس من چرا فکر میکنم همه کارهارو باید خودم انجام بدم چرا رها نمیکنم؟؟ چرا تسلیم نمیشم؟؟؟ من تجربه ام کمه خدا که سالهاست داره خدایی میکنه؟؟ مگه از خدایی خدا چیزی کم میشه که بخوای و بهت نده؟؟

      به قول استاد یبار میگفت بعضیا فک میکنن اگه از خدا زیاد بخوان خدا بهشون میگه نه دگ بنده من پرو نشو، دگ هرچی خواستی من بهت دادم دگ روتو زیاد نکن!!!!!مثلا موتور خواستی دادم، پراید خواستی دادم دگ بسه!!! ماشین شاسی بلند دگ خیلی زیاده نمیدم بهت!!!!!

      نهههههه خدا خیـــــلی مهــــــربونه….. فقط

      به قول سعیده عزیز به قدر ایمان و باور تو خودشو نشون میده

      اگر من باور کردم که میتونم کسب و کار شخصی خودمو داشته باشم، پس همون خدا که منو به این مسیر هدایت کرد، میتونه مسیر رو برام هموار تر کنه ، همون خدا میتونه منو پیش ببره، همون خدا میتونه مشتری کسب و کار من بشه

      همون خدا….همون خدا….

      خدایا شکرت که هستی و هدایت میکنی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        سمیه زحمتکش گفته:
        مدت عضویت: 1909 روز

        سلام به دوست عزیز هم فرکانسی ام ،عاطفه جان

        می دونی چقدر کامنت شما به موقع بود برام .

        آخه از خدا نشانه می خواستم وشما شدی نشانه ای شدی برای مسیرم که درسته .

        مشخصه دوره هم جهت با جریان خدا را کار کردی

        وکلام استاد را که تو جلسه سوم دوره گفت ،را اینجا نوشتی،نمی دونی چقدر این جمله (همون خدا )قلبم راتکون میده .

        احساسم گفت بیام جواب بدم زیر کامنتت

        چون حرف هات دقیقا زمانی که جلسه دوم دوره کشف قوانین را شنیدم را دیدم

        وچقدر خدا هم زمان همه چیز را جور ن می کنه وبه موقع .

        هدایت می کنه همه مارا به هزاران طریق .

        سپاسگزار خداوندم برای دوستان خوبی مثل شما

        وسپاسگزار کامنت پر از آگاهی ات.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    کیوان گفته:
    مدت عضویت: 1215 روز

    بنام الله یکتا

    سلام استاد خوبم حدیثم و ممنونم از گام 13 و کلا این پروژه عالی

    تمرین این قسمت:استاد من یه تجربه دارم که تبدیل به یه الگو شده برام و همیشه در مواقعی که خواسته ای دارم و دارم بیراهه میرم سریع به خودم یادآوری میکنم همانطور که اون خواسته خیلی راحت برام اوکی شد پس خواسته الانم هم به همون روش اگه پیش برم راحت بهش میرسم و البته که باید کنترل ذهن کرد و عمل کرد و برای این کار باید مدار رو بالا برد و لحظه ای اجازه ندیدم ذهنمون منحرف بشه و توکل داشت

    خواسته من خونه جدیدی بود که ویژگی هاشو نوشتم و دوس داشتم یه خونه بگیریم که رهن کامل کنیم و سربرج دغدغه اجاره نداشته باشیم…

    من واقعیتش تلاش خاصی نکردم البته چندتا خونه دیدیم ولی من مطمئن بودم که الان وقتش نیست و هر خونه ای که میرفتیم حسم میگفت نه این نیست صرفا جهت سرگرمی و دیدن مدل خونه ها میرفتم و خونه می‌دیدیم…سعی می‌کردم احساسمو خوب نگه دارم و مرتب با خودم حرف میزدم و میگفتم خداجون تو صاحب تمام خونه هایی من مطمئنم که دیر نمیکنی و اونی که میخوام برام جور میکنی چه حال و هوای خوبی داشتم من داشتم آگاهانه توکل میکردم و نمیذاشتم ناامید بشم…من مرتب یاد آوری میکردم به خودم که خونه زیاده برای رهن و اون خونه ای که من میخوام حتما جور میشه..تا اینکه الله اکبر تمام اون ویژگی هایی که نوشته بودم در زمان مناسب ما اومدیم توی همون کوچه خودمون و خونه ای رو که من سال قبلش هر وقت رد میشدم از جلوش همیشه میگفتم خوشبحال کسانی که توی این خونه هستن و با لبخند رد میشدم و البته اون یک ماهی که دنبال خونه بودیم من دیدم دارن اسباب کشی میکنن به همسرم گفتم بریم سوال کنیم که موافقت نکرد و البته بعد فهمیدم که قراره نبوده اون موقع ما بریم اون خونه چون اون بنده خدا رفت و صاحبخانه خونه رو تمیز شست و سپرده بود به بنگاه. یکی از ویژگی هایی که نوشته بودم این بود که خونه تمیز باشه و اینکه توی همون کوچه باشه که اسباب کشی راحت باشم…‌و این تاخیر یک ماهه هم حکمت داشت…و چی بگم از پول رهن خونه که خیلی معجزه وار جور شد یعنی رو طلبمون حساب کرده بودیم که نرسید و از جای دیگه رسید پولی که قرا نبود به این زودی برسه…

    استاد رها کردن خواسته زمانی که خیلی بهش نیاز داریم خیلی توکل و کنترل ذهن قوی میخواد ولی من یه بار طعمش رو چشیدم آگاهانه و البته فکر که میکنم چندین مورد دیگه هم دارم که شاید مثل این خونه آگاهانه نبود یعنی به این شدت بهش نیاز نبوده و من رها کردم و رسیدم بهش. ‌ولی جریان خونه دیگه ما باید توی یکماه خونه پیدا میکردیم و تو این شرایط من این احساس رو تجربه کردم که خوب برام خیلی با ارزشه.‌من اون روزا داشتم 12 قدم رو دوره میکردم و خیلی کمکم کرد و تاثیر زیادی داشت..‌بهرحال آشنایی با شما باعث این نتایج شده و این خودشناسی که البته با این پروژه داره بیشترم میشه..‌استاد خیلی حالم خوبه این روزا…نمیدونین(ک البته میدونین) وقتی آدم کم کم خودشو میشناسه دیگه مثل سابق گیر نمیده به مسائلی که پیش میاد چون زود حلش میکنه و حکمتشو میفهمه و اگرم زود نفهمه حداقل میتونه کنترل کنه ذهنشو و خودشو اروم کنه و این خییییلی باارزشه چون ما در وهله اول دنبال آرامش و حس خوب هستیم …این روزا خواسته هام دارن یکی یکی تیک میخورن که البته بیشترش مالی هست و چندتا هم کارای اداری که اولش بهم گفتن هزینه زیاد بعد گفتن هرینه کم و دسته آخر با هیچ هزینه ای با عزت و احترام و به سرعت کارم رو انجام دادن..‌‌اصلا کیف کردم از این جریان اخیر که بدون هزینه و راحت و سریع کارم رو انجام دادم یادمه قبل از اینکه برم دنبال این کار گفتم خدایا من هیچی نمیدونم تو که میدونی به بهترین نحو برام اوکی کن ریش و قیچی دست خودت….و کی بهتر از خدا…الهی صرهزار مرتبه شکرت بابت داشتنت خدای خوبم شکر بابت آشنایی با استاد عباسمنش عزیزم شکر بابت این سایت نورانی بابت این پروژه خودشناسی بابت بچه های گلی که کلی از کامنتاشون چیز یاد میگیرم..من عاشقتونم ‌.با آرزوی سلامتی و خوشبختی برای فرزانه و محمد عزیز که بانیه این گام شدن…خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  3. -
    عاطفه گفته:
    مدت عضویت: 1020 روز

    به نام خالق به نام رب العالمین

    سلام به استادان عزیزم استاد عباسمنش و استاد شایسته گل

    این فایل رو که شنیدم و اون جمله 5 میلیون تومان داشتیم….و همونو صرف خرید دوره کردیم و بعد معجزه ها اتفاق افتاد…. یاد شرایط خودم افتادم تقریبا حدود یک سال و نیم پیش خرداد 1402

    به نحوی شرایط برای من هم همینطور بود؛ بعد از آشنایی و کار با فایلهای شما استاد عزیزم و همزمان آشنا شدن با فردی که در حوزه آموزشی مرتبط با کارم ، کلا 10 یا 15 میلیون داشتم تو حسابم و 5 میلیون رو صرف هزینه شرکت در این کلاس آموزشی کردم

    یادمه اون موقع برای اینکه ببینم تو این کلاس شرکت کنم یا نه زدم روی نشانه من و فایلی برام اومد که اگر اشتباه نکنم اصل بقای اصلح بود که میگفت

    باید قوی بشی تا بتونی پیش بری

    اگه فکر کنی موفق میشی همونطور میشه

    اگه فکر کنی شکست میخوری باز هم همونطور میشه

    اینطوری شد که گفتم من میخوام پیشرفت کنم و با خیال راحت این هزینه رو انجام دادم، دقیقا هزینه ای بود که سرمایه گذاری به حساب میومد و بهایی بود که باید برای رسیدن به موفقیت بیشتر پرداخت میکردم. خدایا شکرت

    خیلی خوشحالم که تونستم این کار رو انجام بدم و همون کلاس شد پایه راه اندازی کسب و کار خودم!

    کاری که الان بهش علاقه دارم و همه تمرکزم روشه تا بتونم به لطف الله ازش نتایج ارزشمند بگیرم

    خدارو شکر میکنم که تو این مسیر هستم و الان میدونم روی دوتا اصل اساسی باید تمرکز کنم

    1- کار کردن روی باورهام

    2- کار کردن روی مهارت هام

    خدایا هزاران بار شکرت که هستی و هدایتمون میکنی

    خدایا ما به هر خیری از سوی تو نیازمندیم ما را هدایت کن و دستمون رو بگیر که تو خیر مطلقی

    خدایا راهنمایی بهتر از تو نمیشناسیم نور قلب ما رو بیشتر کن

    خدایا کمک کن ادامه بدیم و مومنتوم مثبت رو حفظ کنیم

    خدایا نتایج این مسیر خیلیییی قشنگ و دلنشینه برامون هر روز بیشتر و بیشترش کن که تو خدای وهابی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  4. -
    هدایت شده گفته:
    مدت عضویت: 156 روز

    به توکل نام اعظمت بسم الله الرحمن الرحیم

    با سلام به استاد گرامی و مریم عزیزم و دوستان گلم

    خیلی خوشحال و سپاسگزارم بابت این که در این فضا قرار دارم

    و شاهد این همه زیبایی و پیشرفت و قدرت الله مهربونم هستم

    به دوستان خوبم تبریک میگم که به لطف خداوند به آرزوهای قشنگشون رسیدن

    و ما روهم در شادی خودشون شریک کردن

    چقدر زیبا صحبت کردن و احساسات شون رو بیان کردن

    چقدر درس های بزرگی برامون داشت ازتون تشکر میکنم

    یادم میاد چند ماه پیش که تازه از طریق روبیکا با استاد آشنا شده بودم

    و فایل هاشون رو گوش میدادم برام مثل مسکن بود

    و هنوز در مدار عمل کردن قرار نگرفته بودم و فقط دوست داشتم که بشنوم

    کلام ایشون خیلی من رو جذب میکرد

    وقتی گوش میکردم اصلا دوست نداشتم صدای دیگه ای حواسم رو پرت کنه و کاملا ذهنم رو درگیر میکرد

    مخصوصا فایلی که میگفتن این خدایی که من میشناسم همیشه بامنه همیشه من رو میبینه همیشه صدای من رو میشنوه

    در همان روزها من برای گرفتن گواهی نامه شرکت کرده بودم

    و آیین نامه رو در اولین بار قبول شدم

    ولی برای انتحان شهری چهار بار رفته بودم

    و هر بار ردشده بودم

    ودر اون چهار جلسه چیزهایی که از قبل بلد بودم مثل نذر و نیازی که هر بار بیشتر به استرسم اضافه میکرد رو انجام میدادم

    و بااین حال باز هم وقتی داخل خیابان امتحان قدم میزاشتم تپش قلب میگرفتم و دست و پام شروع میکرد به لرزیدن که حتی پدال ها به لرزش در می اومدن

    من خیلی خوب یاد گرفته بودم

    ولی امتحان برام شده بود هیولا

    با این حال باز هم خداجون کمکم کرد و بیشتر تمرین کردن و مهارتم بیشتر شد چون قدم کوتاه بود پارک دوبل خوبی نداشتم و خداجون باز هم به من کمک کرد که بدون آموزش کسی بتونم پارک دوبل خوبی رو یاد بگیرم

    اصلا از افسرها نمیترسیدم خیلی هم انسان های مهربونی و خوش برخوردی بودن

    ولی یه احساسی بود که یهو وارد قلبم میشد و من هم هرچقدر هم صلوات میفرستادم و دعا میخوندم به شدت استرسم اضافه میشد

    و قلبم به شدت بیشتری به تپش در می اومد علتش رو هم نمیفهمیدم که چیه

    هر بار قبل از امتحان سعی میکردم داخل گوشی نحوه صحیح پارک دوبل

    و چیزایی که مربوط به امتحان بود رو نگاه کنم

    و با بچه های دیگه راجع به نکاتی که اونا بلد بودن حرف میزدیم

    ولی برای پنجمین بار و آخرین باری که شرکت کردم با خودم هنس فری برده بودم

    و یه گوشه نشستم و همون فایل توحیدی استاد که بهش علاقه مند بودم و به شدت آرومم میکرد رو گوش دادم

    و در همان لحظه فقط برای یکبار توکل کردم

    نه به شکلی که بعضیا تصور میکنن که دست به دامن یا خیلی به شدت اصرار و تمنا و تقلا داشته باشم

    نه فقط یک توکل همراه با آرامش و سپس رهایی و بدون اینکه دوباره با کسی صحبت کنم رفتم محل امتحان

    ولی اینبار دیگه قلبم خودش رو نمیکوبید و آرام بود

    دیگه هیجان نداشتم برامون دو تا افسر اومده بود که باید به دو گروه تقسیم میشدیم

    یکی از افسر ها قبلا هم ازم امتحان گرفته بود و میشناختمش

    یعنی بهترین و آسونگیر ترین افسری بود که دیده بودم

    و از قبل این زمینه برام وجود داشت که عه این افسره که سختگیر نیست

    همه جمع شده بودیم و یکی یکی اسمها خونده میشد

    من به لطف خدای عزیزم در گروه همون افسر که میشناختمش قرار گرفتم

    و خیلی زود اسمم رو خوند و در اولین گروه قرار گرفتم

    تعداد خیلی بالا بود ولی من اصلا حتی معطل هم نمیشدم

    قبل از امتحان اول افسر میاد و با بچه هایی که اسم هاشون رو خونده صحبت میکنه

    خودش رو معرفی میکنه

    و یه کم توضیح میده و بعد هم اولین گروه رو میبره

    ایشون که اومد جلو برای صحبت من از استاد یاد گرفته بودم که شل حرف نزنم و محکم و رسا حرف بزنم

    مثلا استاد تو یه فایلی گفته بود وقتی وارد مغازه میشید بلند سلام کنید

    تا توجه فروشنده جلب بشه نه این که آرام و ضعیف باشه

    خلاصه یه هو یادم افتاده بود و با صدای رسا و پرانرژی به افسر سلام کردم

    ایشون با همون عینک دودی که داشت یه نگاهی کرد و احساس میکنم براش جالب بود که بین اون بچه های پر استرس

    من یه طور دیگه بودم این رو کاملا تونستم احساس کنم

    بعد کمی توضیح داد و خودش رو معرفی کرد

    که دقیق یادم نیست اسمشون چی بود ولی یادمه تو اسمش خدا داشت نمیدونم آقای خدا شناس بود ؟ خدا بنده بود ؟خلاصه یه چیز تو این مایه ها بود

    که خیلی بیشتر خوشحال شدم انگار یه نشونه بود

    یه کم توضیح داد و گفت گروه اول بیاد

    من که رفتم گفت شما هم هستین گفتم بله

    گروه اول نفر دوم بودم اولین نفر نشست و حسابی خراب کرد

    و خیلی زود پیاده شد

    من که نشستم باید اول خراب کاری اون رو درست میکردم

    بعد شروع به پارک دوبل و این داستانا میکردم

    اون روز با این که یه کوچولو فراموش کرده بودم راهنما رو بزنم ولی واقعا همه چیز خوب پیش رفت و حتی یه کمی هم راهنماییم کرد

    خیلی دقیق و درست انجام دادم و یهو افسر گفت مبارکه

    واااااااااای خدایا شکرت خیلی احساس فوق العاده ای بود

    واین تجربه ای بود که اگه از قبل کاری آررامش داشته باشی

    میتونی نتیجه آرامش بخش رو ببینی

    و احساس خوب نشانه توکل میشود و نشانه اعتماد ما به رب

    اون روز به طور خدا خواسته

    من در مدار قوانین قرارگرفتم

    و بعد که باگوش دادن بیشتر فایل ها قانون رو بیشتر درک کردم

    سعی میکنم به خوبی اجرا کنم و میخوام همیشه و قبل از هر کاری کاملا احساس خوبم رو حفظ کنم

    و از الله بی همتا میخوام کمکم کنه تا هر روز هدایت هاش رو دریافت کنم و به خوبی نشانه هارو دنبال کنم و ازش میخوام کمکم کنه تا همیشه در راه راست قدم بردارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  5. -
    فاطمه هلالی گفته:
    مدت عضویت: 940 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    دلیل نتیجه گرفتن دوستان عزیزم از ثروت یک

    اینکه آماده و متعهد برای اجرای گفته های استاد و باور کردن آنها بودن

    ب خوبی دوره رو کار کردن ک این نتایج را گرفتن

    من 5 ماه این دوره رو تهیه کردم

    اما هنوز نتایج بزرگ نگرفتم

    چون پراکنده کار کردم اما بازهم ورودی مالیم بیشتر شد

    تشویق شدم توی این دوره مهارتم رو جدی پیش ببرم و پیشرفت کنم

    مثلا قبلا وسیله ای برای فروش میذاشتم فروش نمی‌رفت

    الان که وسیله ای واسه فروش بذارم حسم میگه رو باورات کار کن همون روز اول یا دوم ک شروع میکنم کار کردن رو باورای مالیم وسیله با قیمت دلخواهم بفروش میره براحتی

    هربار ک اومدم رو دوره سه روز کار کردم پول گیرم اومده

    اما باز هدایت شدم ب دوره عزت نفس

    و رفتم دوره عزت نفس رو کار کردم نتایج خیلی خوبی گرفتم توی اون موضوع

    نیاز داره ذهن من چندین بار این دوره رو گوش کنه و آماده بشه ظرفم بزرگ بشه برای اتفاقات بزرگ مالی

    چون پاشنه اشیلم هم اینه که من مقاومت دارم ک من پولدار بشم بقیه چی؟

    و همین باور جلوی دریافت اتفاقات بزرگ رو گرفته

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  6. -
    فهیمه زارع گفته:
    مدت عضویت: 3260 روز

    بنام تنها فرمانروای جهان هستی ،بنام او که هرچه دارم از اوست

    پروردگارا…

    با دلی سرشار از عشق و فروتنی، شکرگزار توام.

    برای هر نفسی که می‌کشم، برای سلامتی‌ای که گاه از یاد می‌برم،برای فرصتی که هر صبح در قالب روزی تازه به من هدیه می‌دهی.

    سپاسگزارم برای نعمت‌هایی که آشکار و پنهان، در مسیر زندگیم جاری کرده‌ای؛برای انسان‌هایی که حضورشان گرمای دل و روشنی راه من‌اند؛

    برای لحظه‌هایی که مرا آزمودی تا معنای صبر و توکل را بیاموزم.

    خدایا، حضور بی‌پایان و آرامش‌بخش تو بزرگ‌ترین هدیه‌ای است که دارم.

    به یاد تو بودن، یعنی زندگی کردن با امید و دیدن زیبایی در هر چیز.

    شکر بی‌پایان برای تو، که در هر نبض، در هر لبخند، و در هر سکوت با منی.

    سلام به اساتید توحیدیم ودوستان بهشتی ام

    خدایا سپاسگزارم که در مسیر پروژه‌ی فوق‌العاده‌ی «تغییر را در آغوش بگیر»، کنار دوستانم هستم و با عشق، به سوی تحول قدم برمی‌دارم.

    سپاسگزارم از دوستان عزیزم که اینچنین زیبا وبا شور وهیجان از نتایج شون صحبت کردند

    تمرین

    آیا تا به حال تجربه‌ای داشته‌اید که به جای تقلا و تلاش فیزیکیِ زیاد برای رسیدن به یک خواسته (پیدا کردن مشتری، حل یک مشکل، خریدن چیزی)، تصمیم گرفته‌اید رهایش کنید و فقط روی باورهایتان، احساس خوبتان و «هم‌راستا شدن» با آن خواسته کار کنید؟

    و بعد از آن، چطور دیدید که جهان به شکلی معجزه‌آسا، آدم‌ها، شرایط یا فرصت‌هایی را سر راه شما قرار داد که آن خواسته به راحتی برآورده شود؟

    زمانی که فارغ التحصیل شدم باورم این بود که برای پیدا کردن کار حتما باید یه پارتی قوی داشته باشم ،به یکی از آشناهای خیلی نزدیکم که سهامدار چند شرکت کاشی ومدیر بازرگانی یکی از شرکت‌های بزرگ بود گفتم الان همه شرکت‌ها ملزم هستند برای جذب کارشناس بهداشت ،ایشون هم گفتند باشه بهت خبر میدم،یه هفته ای شد خبری نشد، تماس گرفتم ،گفت شرکت ما که خودت میدونی همه آشنا هستند بیای اینجا جلوه خوبی نداره ،اگر امکان داره یکی از دوستات رو معرفی کن برای شرکت ،آن لحظه گفتم فهیمه تو میگی توکل بخدا ،خدا باید درست کنه پس چرا به بنده خدا متوسل شدی،گفتم من تسلیمم عزت وذلت بنده فقط در دست توست وبرگی بی اذن تو از درخت نمی افته ،اولین کاری که کردم یکی از دوستانم رو به ایشون معرفی کردم وگفتم کار من هم خدا درست میکنه ورها کردم ،بعد از چند روز رئیس سابقم تماس گرفت که دوتا شرکت یزد هست میتونی بیای مشاوره گفتم مشکلی ندارم ،گفت بیا نامه معرفی ات رو بگیر وبرو وقتی رفتم اون شرکت اینکه شما میگن در زمان مناسب هدایت میشیم مدیر عامل شرکت گفت مشکلی نیست فقط شما باید از میبد بیای ،گفتم از میبد تا یزد با من ولی از یزد تا شرکت با شما ایشون هم موافقت کردند هرچند بعد از آن هزینه رفت وآمد کامل من رو پرداخت کردند وجالب تر اینکه با اینکه طبق قرار داد باید هفته ای دو روز در شرکت حضور داشته باشم، ماهی یکبار برای جلسه هر ماه میرفتم کارشون رو ساپورت میکردم ،چون شرکت کوچیکی بود من دوتا شرکت کنار هم که مدیر آنها سهامدار هر دو شرکت بودندبا هم در جلسات شون شرکت میکردم وکاراشون رو انجام می‌دادم

    بعد از اون گفتم خب خدایی که این دو شرکت رو با این شرایط عالی برام فراهم کرد میتونه شرکت بزرگتر نزدیک خونه ، هم برام جور کند وازش خواستم‌،تقریبا یکسال بعدکه باردار بودم من به مدیر عامل اون دوشرکت گفتم قرار دادم تموم بشه من دیگه نمیام ،مدیر عامل برگشت بهم گفت ،شما بیا کارهای شرکت مارو تلفنی انجام بده بزار نامه ات اینجا باشه من یه نیرو میزارم شما فقط بگو کارها رو چه جوری انجام بده ،منم با مرکز بهداشت صحبت کردم وگفتند چون اکثر گزارشات آنلاین شده مشکلی نداره نامه ات رو تایید میکنیم گذشت تقریبا یه هفته بعد از زایمانم موبایلم زنگ خورد ،یکی از شرکت کاشی میبد بودگفتند فردا بیای برای مصاحبه ،خب من با توجه به شرایطم ،نمیتونستم آن موقعه اون کار رو قبول کنم ،ولی گفتم بزار برم ببینم چه جوریه ،وقتی رفتم پزشک اون شرکت وقتی اسم منو تو لیست کارشناسان بهداشت مرکز بهداشت میبینه از روی پسوند اسمم متوجه میشه هم محلی هستیم وبه همین دلیل با من تماس میگیره که وقتی من ایشون رو دیدم ،شناختمشون چون باجناق دایی جانم بودند بعد خود ایشون به من گفت که اسمت دیدم فقط بخاطرپسوند فامیلیت گفتم بزار هم محلی خودم بیاد،که من تشکر کردم گفتم فعلا شرایطش رو ندارم وتو ذهنم گفتم من آمدم تا به خودم ثابت کنم برای داشتن کار مناسب نیاز به پارتی نیست فقط باید توکل کنی وبه خودش بسپاری وبعد از شش ماه من مجدد بوسیله یکی دیگه از دستان خدا که اصلا هیچ آشنایی نداشتم هدایت شدم به شرکت خیلی بزرگتر با حقوق ومزایای عالی ودر کنار آن ادامه تحصیل وگرفتن مدرک مرتبط با رشته ام که خیلی بیشتر به رشد وپیشرفت کارم کمک کرد

    خدایا شکرت…شکرت….شکرت

    عاشقتونم ….

    در پناه الله یکتا همواره شاد وثروتمند وسعادتمند وسلامت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  7. -
    سمیه اسفندیاری گفته:
    مدت عضویت: 2161 روز

    سلام به استاد بزرگوار بسیار عزیز ودوست داشتنی…

    در جواب سوال این بخش:بله من دقیقا همین اخیرا این هدایت رو داشتم که به جای تقلا و زور زدن،رها کردم و به خداوند گفتم خدایا من تسلیم هستم،تو بگو من آماده‌ام…طی دوروز هدایتی از زبان دوستی برام آومد،چون آماده و منتظر بودم فورا فهمیدم که این هدایته و باید عمل کنم…سریع رفتم تو اگهی دیوار اولین اگهی تماس گرفتم و اولین جایی که رفتم دقیقا همون جایی که مد نظرم بود…با اینکه در مهارت دوختهای شخصی خوب بودم و مشتری هم داشتم ولی احساس کردم دارم تقلا میکنم و باید از دایره امنم بیرون بیام وقتی از خداوند کمک خواستم درها باز شد وقتی رفتم اونجا گفتم من آشنا با دوخت هستم و به الگو کشی مسلط هستم ولی آمدم کار جدید مهارت جدید یاد بگیرم،من تا حالا کارگاه‌های تولیدی نرفتم و بلد هم نیستم!گفت وردستی میکنی که از صفر یاد بگیری؟اونایی که بلدی کنار میذاری؟گفتم بله آماده‌ام…

    کارگاه‌های تولیدی سرعت عمل و کار ساده و راحت براشون ملاکه که من این مهارت رو نداشتم …وقتی هدایت خواستم و خداوند جسارت منو دید،دقیقا منو برد جای درست قرار داد و گفت حالا از اینجا شروع کن…

    قبلا هم من در مورد روابط که چالشهای بسیار داشتم و مخصوصا با دختر و همسرم وقتی تصمیم گرفتم تقلا نکنم و زور نزنم و رفتم پیش مشاوره و به من گفت تو خودت مشکل داری و باید روی خودت کار کنی از اونجا بود که هدایت شدم و کتابها خوندم وقتی مدارم آرام آرام بالا رفت با سایت و استاد آشنا شدم و پله های ترقی و هدایت رو طی کردم که الان اصلا ربطی به همین 5 سال پیشم ندارم فقط وقتی تونستم بپذیرم من باید تغییر کنم و با آموزه‌های استاد عزیزم هر بار بهتر فهمیدم که اصل منم،و قائم به ذات بودن رو تمرین کنم،یه تمرین دائمی و همیشگی…

    اولش فقط میشنیدم و میگفتم چه جالب چه خوب ولی شنیدن با درک کردن فاصله داره و به لطف خداوند با توجه به مدارم،ادامه دادنم،تعهدم به درک هم رسیدم و این بهبود دائمیه…مث مقدار درآمد، کیفیت زندگی،سلامتی و…بستگی دارم روی چه مدار و فرکانسی باشی با توجه به فرکانسها دریافت میکنی،حالا اینم همینجوره،با توجه به درک و ظرقیت ظرفت دریافت و هدایت میشی،البته وقتی بتونی رها کنی و قبول کنی که خداوند هدایتت کنه…

    یا وقتی خواستم برم دانشگاه بعد از 15 سال دوری از درس و مدرسه فقط خواستم و هدایت شدم همه کارهاشو خداوند انجام داد به بهترین راه و روش،از نرم شدن دلها،رسیدن کل شهریه،پیدا کردن دوستان بهشتی و ارزشمند،ارتقا مهارت و هماهنگی‌ها…همه و همه رو خداوند انجام داد…

    یا وقتی وابستگی در روابط بین خواهر و برادرم و همسرم(که هنوز در این موضوع باید روی خودم بسیار بسیار کار کنم)و دخترم باید رها میشدم، اجازه دادم که هدایتهارو بپذیرم، درها باز شد و پاداش‌های بزرگتری بهم داده شد،باری از دوشم زمین گذاشتم و روابط اتفاقا زیباتر و جذابتر شد،اتفاقا ازم دور نشدن،از دستشون ندادم!کیفیت رابطه خوب شد و من چقدر راحت شدم از کنترلها،نگرانی‌ها و ترسها…

    و در کل،اُورال هر جا تونستم رها کنم و اجازه بدم خداوند کارها رو آنجام بده،بسیار راحت،زیبا و عزتمندانه انجام شده،بدون تقلا و انجاست که میفهمم هدایت خداونده که راحته،هر جا گیر دارم، دارم خودم روی عقل خودم حساب میکنم و اینجاست که به عقل و منطق خودم شک میکنم و سعی میکنم با کنترل ذهن و تمرکز روی خودم شده حتی یه قدم،یه کنترل ذهن کوچیک،یه تمرکز کم،ولی انجامش بدم و سعی میکنم خودم رو دوست بدارم و از خودم،خودم اول تشکر کنم،اول خودم رو ببینم،منتظر نباشم یکی از بیرون منو ببینه،قدر بدونه،اول خودم به خودم عشق بورزم،نامه بنویسم،برای ارتقا خودم وقت بذارم و خودم رو بررسی کنم،چون سرمایه اصلی خودم هستم،چون خالق زندگی خودم هستم با متصل بودن به سرچشمه و منبع بی پایان رزق و روزی و هدایت و نعمتها…پس اول منم،بعد بقیه…

    احساس لیاقت منه که خواسته هام رو میاره نه اینکه خواسته هام به من احساس لیاقت بِدن…این نقطه کور و حساس ماجراست…اینجاست که خداوند با ایمان و بی ایمان رو جدا میکنه….

    وقتی زمان مرگم برسه که خداوند نمیشینه بشماره خوب:تو بنده من،ماشین که داری،خونه هم داری، جایگاه اجتماعی خوبیم داری،درآمدت هم خوب بوده،آهاااایادم رفت بگم،لباسهای مارک و برند هم داری خوب تو جز با ایمان ها میشی…

    (البته اینم بگم هیچکدوم اینا داشتنشون بد نیست،نعمته دنیاست،اگر ندارم مشکل از منه،خداوند به وفور داده و میده،عدالت خداوند بی نقصه و درسته)

    نه دیگه خداوند بر اساس تقوای من،کنترل ذهن من،دوست داشتنم و قائم به ذات بودنم، صبار شکور و رضایت داشتنم،منو ارتقا و جایگاه میده اینه که استاد عزیز میگن عوامل بیرونی دلیل ارزشمندی شما نیست…تو روی خودت کار کن،بقیه درست میشه…

    خدایا شکرت برای هدایت،برای برکت به وقتم،سلامتیم،آرامشم و….که الان تونستم به یادم بیارم و یه قدم کوچکی بردارم،خدایا کم منو زیاد حساب کن و ازمن بپذیر این صلاه رو …آمین…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  8. -
    محبوبه گفته:
    مدت عضویت: 1574 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    خداوندا به آنچه دارم بی شک از آن توست

    خدایا سپاس و هزاران سپاس و دوستت دارم و عاشقتم

    خداوندا در مسیر مرا یاری بده که توحیدی عمل کنم و عاشقانه مسیر را برم

    مهم اینه که مسیر فکری رو متوجه بشی داره جواب میده

    وقتی قانون درک بشه و اگر من در مسیر درست قرار بگیرم من در زمان مناسب با آدمهای مناسب قرار میگیرم این مهمه ،من روی خودم کار میکنم در زمان مناسب با آدمهای مناسب قرار میگیرم

    چیکار کنم که من در مدار مناسب قرار بگیرم تا فروش عالی رو رقم بزنم و مشتریان عالی را جذب کنم

    وقتی جهان ،جهان فرکانسی هست من میام روی باورهای فراوانی کار میکنم و جهان بقیه کارها را انجام میدهد وقتی من در مسیر خوب قدم برمیدارم انسانهای عالی به سمت من هدایت می‌شوند

    همانطور که برای ابراهیم و موسی و محمد و…کار انجام داد برای منم اگر در مسیر درست و باورهای درست قرار بگیرم و مهارتهای لازم را ببینم و بهترین مسیر ثروت را خواهم رفت

    بدون اذن خداوند برگی از درخت نمی افتد

    در پناه خداوند یکتا شاد و سعادتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  9. -
    موسی شهلی بر گفته:
    مدت عضویت: 456 روز

    سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته عزیز و همچنین سلام خدمت دوستان و عزیزان هم فرکانس امروز 29/8 404 هست که فایل تغییر را در آغوش بگیر قسمت سیزدهم را شنیدم

    و داستان جادویی و حیرت انگیز و در عین داستان واقعی برای افرادی که در این فرکانس هستند از زبان دو تا عزیز خانم فرزانه و محمد عزیز شنیدم

    خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم و همچنین سخنان استاد بسیار عزیزم در مورد اینکه ما به جای تقلا کردن بر روی خودمان کار بکنیم در وقت مناسب و در زمان مناسب افراد و موقعیت‌ها آشنا می‌شویم

    این جمله کلیدی بود که امروز من به آن رسیدم چون که چند روز است در این زمینه فکرم مشغول بود امروز خداوند هدایتم کرد که راهکار را از زبان استادم بشنوم

    الان من می‌خواهم از زمان آشنایی‌ام با سایت و تا امروز که 29 برج 8 1404 هست برای دوستان بگویم و یادآوری هم باشد برای خودم تا یک قدم بیشتر پیشرفت بکنم

    و از این سطحی که هستم یه قدم بالاتر برم من دقیقاً پارسال با این قوانین آشنا شدم

    با یک استادی موفقیت دیگر اما اما به گونه‌ای پیش رفت که تقریباً برج 10 پارسال من با استاد آشنا شدم از فایل دانلودی استاد استفاده کردم و خیلی پیشرفت کردم

    در زمینه روابط عاطفی من خیلی پیشرفت کردم یعنی بگم اگر 100 درصد دروغ نگفتم چرا چون که قبل از آشنایی با قوانین من تا حد خیلی زیاد در روابط مشکل داشتم

    نمی‌شد که هفته‌ای یک مرتبه دعوای اساسی نباشه به هر حال در روابط عاطفی خیلی خیلی پیشرفت داشتم روابطم با افراد روابطم با مردم پیشرفت های چشمگیری داشتم

    بعد هدایت شدم به 12 قدم من هر آن چیز از پول که در حسابم بود جمعش کردم قدم اول را خریدم روی قدم اول کار کردم و تا حد توانم بر تمرین قدم اول کار کردم چکاپ فرکانسیمو قشنگ نوشتم تا اینکه هدایت شدم به قدم دوم

    دقیق نمی‌دونم قدم دوم بود یا سوم بود که حرفی که استاد همیشه در فایل‌ها تکرار می‌کنه این بود

    «که ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است»

    ین حرف خیلی روی من تاثیر می‌گذاشت و دومین جمله‌ای که استاد می‌گفت

    وقتی که شما روی دوره‌ها کار بکنید به شما ایده عملی گفته می‌شود شما اگر اون ایده را انجام بدهید شما هدایت می‌شوید

    دقیقاً اولین ایده‌ای که اومد این بود که من بروم برای تهران دقیقاً این قبل از جنگ 12 روزه اسرائیل و ایران بود

    هر روز به همسرم می‌گفتم که من باید برم

    بعد از جنگ بلیط را گرفتم و راهی تهران شدم بدون اینکه آشنایی داشته باشم یا کسی را بشناسم همینجوری قدم در راه گذاشتم و حرکت کردم

    هدایت شدم به رستورانی به هر حال دو ماه اونجا کار کردم یک مبلغی حدود 27 میلیون پس‌انداز کردم

    بعد خداوند برنامه‌ها را برای من چیده بود یه اتفاقی پیش اومد دقیقاً بعد از دو ماه برگشتم

    اینجا(خونه) که اومدم

    ایده‌ای که به فکرم اومد این بود که این 20 میلیون را پارچه بکنم

    چون که این را بگم من قبل از اینکه با استاد آشنا بشم شغلم خیاطی بود کنار گذاشته بودم اون را و بعد از برگشت از تهران این ایده آمد که کارم را استارت بزنم من کارم را استارت زدم و 20 میلیون که داشتم اون رو هم پارچه خریدم و مغازه‌ام را استارت زدم

    الان که در این تاریخ هست تاریخ 29 8 404 مغازه‌ام را دارم و خدا را شکر ورودی مالی هم دارم روابط عاطفی‌ام خیلی عالی شده و الان قدم ششم از دوره 12 قدم را خریداری کردم به امید خدا قدم هفتم و الان هم می‌خواهم با هدایت الهی دوره عزت نفس را بگیرم و دقیقاً الان دارم هدایت می‌شوم به شغل مورد علاقه‌ام و در آینده هم به امید خدا نتایج ملموسی که می‌گیرم میام به اشتراک می‌ذارم

    در پناه خداوند یکتا شاد سلامت و ثروتمند و پیروز باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  10. -
    محسن فساحت گفته:
    مدت عضویت: 198 روز

    موضوع این قسمت: چگونه در مدار هماهنگ با خواسته‌هایم قرار بگیرم؟

    جواب

    به جای «تَقَلّا کردن» برای پیدا کردن مشتری، بازاریابی، تبلیغات و دیده شدن، تمام تمرکز و انرژی خود را روی «کار کردن روی خودتان» بگذارید.

    درود خداوند بر یکایک شما عزیزان

    استادان بزرگ و گرانقدر

    دوستان عزیز تر از جان

    و دستان یاریگر خداوند

    واقعا حظ کردم

    چه فایلی زیبا و چه کامنت هایی زیباتر

    اگر فایل را طلا در نظر بگیریم

    نوشته های دوستان و تجربه آنها

    معدن طلای ناب است

    تنها همین فایل و کامنتهای زیبای آن

    برای کسی که آماده شنیدن صدای درون

    و لبیک باشد کافی است

    اگر در خانه کس است

    یک حرف بس است

    خدای من مگر می شود اینهمه زیبایی را یکجا دید و فریاد نزد،تحسین نکرد و خداوند متعال را شکر و سپاس نگفت

    شب تا صبح مرا بیدار نگه داشت

    و از شور و شعف و ذوق

    مرا به فکری عمیق فرو برد

    ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد

    دل رمیده ما را انیس و مونس شد

    چه شگفت انگیز و رویایی و مثال زدنی است

    سعیده جان که شهریار دلهاست و کلامش نفوذ پذیر و زیباست و سایر دوستان چون ستاره ای در آسمان سایت عباسمنش می درخشند

    سلامی دوباره از روی عشق از روی مهر از روی طراوت و تازگی بر یکایک شما

    استاد گرانقدر توحیدی

    سرکار شایسته شاداب

    ابراهیم جان دوست داشتنی

    سرکار فرهادی مهربان

    و دستانی که کامنت های بس زیبایی را چون کتابی که پر از نقش و نگار و طرح و رنگ و عطر است بر این داستان پر فروغ اضافه کردند

    ماشاالله احسنت آفرین بارک الله

    تشکر و سپاس و قدردانی ممنون از اینکه هستید و امضا و مهر تایید و شاهد و گواهی برای پرتو نور توحید که جهان را جای زیباتری می کنید برای زیستن

    راستی زیبایی در زیبایی است

    استاد گرانقدر

    نمی دانم دوره بعدی درباره چیست؟!!!

    ولی می دانم

    زیبایی و شادی و آگاهی و توحید

    در آن موج می زند

    چون زمانی که بر روی امواج خروشان اقیانوس ایستاده باشی و تنها لذت ببری و امواج تو را به سوی بی نهایت سیر دهند و پرواز کنی و هر لحظه تغییر را در آغوش بکشی

    یعنی هر لحظه با لحظه قبل فرکانسی بالاتر در لول و درجه و مقامی بالاتر قرار بگیری که آنچه نادیدنی است آن بینی

    بدرود تا دیداری دیگر

    چقدر احساس سبکی می کنم

    چقدر زیباتر اندیشه می کنم

    چقدر زیباتر می نگرم

    خودم و جهان اطرافم را

    و این فیض انتهایی ندارد…

    ستاره ی قطبی من

    من تو را ستاره ی قطبى خویش کردم و دیگر هرگز راهم را در سفر زندگى گم نخواهم کرد …

    و هرکجا روم تو آنجا حضور دارى

    و فیض و برکت خود را چون هاله اى به دور من حلقه مى زنى …

    و چهره ی تو پیوسته در پیش چشمهاى باطن من ظاهر است و اگر یک لحظه چشم از تو برگیرم ، گویى چشم از جهان درون خویش بسته ام …

    و هر زمان که قلب من در مرز گمراهى قدم گذارد تنها یک نگاه تو کافى است که از خویشتن شرمنده شود …

    برگرفته از کتاب در قلمرو زرین …

    استاد الهی قمشه ای

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای: