تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۳ - صفحه 25


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

626 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    راضیه کریمی گفته:
    مدت عضویت: 974 روز

    بسم‌الله‌النور

    با سلام و احترام خدمت استاد عزیز، بانوی شایسته‌ی زیبا، و همه‌ی همراهان نورانی این مسیر تحول.

    امروز با تمام وجودم می‌خواهم درباره یکی از عمیق‌ترین درس‌هایی که از این مسیر آموخته‌ام بنویسم؛ درسی که زندگی مرا از «تقلّا» به «توکلِ عمیق» و از «دوندگی بیرونی» به «فراوانی درونی» برد.

    استاد عزیز فرمودند که به جای تقلا برای جذب مشتری، معرفی خودشان یا رسیدن به خواسته‌ها، تصمیم گرفتند فقط روی «اصل» تمرکز کنند؛ یعنی روی باور، ارزشمندی، و هماهنگی با جریان خداوند.

    این جمله، سال‌ها تجربه‌ی من را در چند کلمه خلاصه کرد؛ تجربه‌ای که بارها و بارها در زندگی‌ام اتفاق افتاده است.

    تجربه واقعی من از رها کردن تقلّا و دیدن معجزه

    یکی از واضح‌ترین تجربیاتم مربوط می‌شود به زمانی که به شدت دنبال یک خانه مناسب می‌گشتم.

    هفته‌ها تلاش کردم، ده‌ها جا رفتم، با چندین نفر صحبت کردم، اما هر بار یک چیزی جور نمی‌شد؛ یا قیمت بالا بود، یا فاصله زیاد، یا حس قلبم آرام نبود.

    من داشتم از شدت فکر، استرس و خستگی «می‌افتادم».

    تا اینکه یک روز، درست همان روزی که دیگر بریده بودم، نشستم و گفتم:

    «خداوندا… من رهایش می‌کنم.

    تو خودت بهتر می‌دانی کجا برای من بهترین است.

    من فقط روی آرامش و فراوانی درونم کار می‌کنم.»

    از همان لحظه دیگر حتی یک تلاش فیزیکی هم نکردم.

    فقط مراقبه، دعا، سپاسگزاری و هماهنگ شدن با این باور که:

    «خدای من بی‌نهایت است؛ خانه‌ی من هم با آرامش و لطف خودش از راه می‌رسد.»

    و درست 48 ساعت بعد…

    یکی از دوستان قدیمی که حتی مدت‌ها با او در ارتباط نبودم، ناگهان با من تماس گرفت و گفت:

    «راضیه! دقیقاً یک خانه با مشخصاتی که همیشه می‌خواستی، تازه خالی شده. صاحب‌خانه هم آدم خیلی محترمی است. اگر خواستی همین امروز بریم ببینیم.»

    وقتی وارد آن خانه شدم، انگار تمام سلول‌های بدنم می‌گفتند: این خانه توست!

    قیمتش عالی، موقعیتش عالی، حسش عالی…

    و من آنجا یک بار دیگر فهمیدم که:

    وقتی دست از تقلا برداری و فقط با جریان خداوند هماهنگ شوی، دنیا برایت خم می‌شود.

    درس بزرگ من از این تجربه

    من آموختم که:

    جهان با دوندگی ما تکان نمی‌خورد،

    با ارتعاش ما تکان می‌خورد.

    وقتی باورهایم را آرام کردم، وقتی ذهنم را از ترس پاک کردم، وقتی به جای جست‌وجوی بیرونی، اتصال درونی را قوی کردم…

    درهای بسته یکی‌یکی باز شدند.

    آدم‌ها، شرایط، فرصت‌ها… همه از راهی آمدند که من حتی تصورش را نمی‌کردم.

    امروز، هر وقت می‌خواهم به خواسته‌ای برسم، به خودم یادآوری می‌کنم:

    «راضیه‌جان… قبل از تلاش بیرونی، از درونت شروع کن.

    تولید کن، آرام شو، باور بساز، و بگذار جهان تو را پیدا کند.»

    پایان و سپاسگزاری

    خدایا،

    سپاسگزارم که هر بار با ظرافت و عشق، به من یاد می‌دهی که توکّل واقعی یعنی آرام بودن در آغوش تو.

    سپاسگزارم برای تمام هدایت‌ها، برای تمام خانه‌ها، راه‌ها، انسان‌ها و فرصت‌هایی که با نور خودت سر راهم می‌گذاری.

    سپاسگزارم که هر بار به من ثابت می‌کنی:

    وقتی با تو هماهنگ باشم، جهان آرام‌ترین و زیباترین شکلش را به من نشان می‌دهد.

    و از استاد مهربان‌ و بانوی شایسته‌ی گرامی سپاسگزارم که مسیر شناخت خداوند را برای ما روشن‌تر و عاشقانه‌تر می‌کنند.

    باشد که داستان من الهامی باشد برای کسی که امروز بین «تقلّا» و «اعتماد» مردد مانده است.

    با عشق قلبی،

    راضیه کریمی

    دختر نوری خدا

    1404/8/30

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 26 رای:
  2. -
    زهرا گفته:
    مدت عضویت: 2004 روز

    بنام خداوند بخشنده مهربانم که هر آنچه دارم از آن اوست.

    سلام به استادان بزرگوارم

    اینکه همه چیز فرکانس است و ما داریم با فرکانس هایمان جهان خودمان را خلق می‌کنیم با یک روند تکاملی دارم بهتر درکش میکنم و ایمانم به اینکه همه چیز رو من دارن با افکار و باور هام خلق میکنم بیشتر میشه و هربار جهان داره با رخ دادن اتفاقات مختلف این قانون رو به من ثابت میکنه

    یکی از اتفاقات فوق‌العاده ای زندگی من که باعث شده ایمان من به این موضوع بیشتر بشه اینکه من چند سال پیش برای اینکه با اشتیاق بیشتری روی کار مورد علاقم کار کنم برای خودم یک رنج و لذتی رو نوشتم که 21 روز تکرارش کردم و خودم رو توی اون دنیای زیبایی که دوست داشتم تجربه کنم تجسم میکردم من دقیقا این روزها دارم آرزوی چند سال پیشم رو تجربه میکنم و همونطور که استاد توی دوره هم جهت با جریان خداوند توضیح داده من به چطورش فکر نکردم و اصلا رهاش کرده بودم و داشتم از روند یادگیری لذت می‌بردم و خیلی زیبا زمانی که من در مسیر درست بودم اتفاقات و شرایط خوب رخ داد و من به آدم‌های مناسب هدایت شدم ،من هدایت شدم و روز سه شنبه که توی اون جمع رویایی ام که سالها پیش نوشته بودمش بودم توی ذهنم خودم فقط از خدا سپاسگزاری میکردم و میگفتم الله اکبر چقدر قانون دقیق و درسته پس منم که دارن خلق میکنم پس میتونم شرایط بهتری رو هم برای خودم رقم بزنم خدایا هزاران مرتبه شکرت دوستتون دارم سپاسگزارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
  3. -
    سودا مختاری گفته:
    مدت عضویت: 2243 روز

    به نام خدای هدایتگرم به سمت خواسته هایم به سادگی و زیبایی و عزتمندانه و به صورت کاملا طبیعی و بدیهی هذا من فضل ربی

    سلام به استاد جان و مریم عزیزم و دوستان هم مسیر

    به جای تقلا برای گرفتن سهم کوچکی از بازار، روی خودتان کار کنید تا به «مغناطیس» جذب بهترین‌ها تبدیل شوید.

    آیا تا به حال تجربه‌ای داشته‌اید که به جای تقلا و تلاش فیزیکیِ زیاد برای رسیدن به یک خواسته (پیدا کردن مشتری، حل یک مشکل، خریدن چیزی)، تصمیم گرفته‌اید رهایش کنید و فقط روی باورهایتان، احساس خوبتان و «هم‌راستا شدن» با آن خواسته کار کنید؟ و بعد از آن، چطور دیدید که جهان به شکلی معجزه‌آسا، آدم‌ها، شرایط یا فرصت‌هایی را سر راه شما قرار داد که آن خواسته به راحتی برآورده شود؟

    همین لحظه که دارم این کامنت رو مینویسم ورودی مالی راحت و عزتمندانه داشتم از سمت یه مشتری خوب و این فروش راحت با مشتری های عالی از دیروز برای بار دوم دارم تجربه میکنم و دقیقا بدون هیچ تقلا و تلاش فیزیکی این فروش اتفاق افتاد درست از چهار روز پیش که در کامنت جلسه دوازده نوشتم که چطور با باورهای توحیدی و باور لیاقت تغییر در رفتار و عملکردم با همسایه روبرویی خونمون داشتیم با همین یه ذره درک کوچولو از باورهای توحیدی و لیاقت و عمل بهش ما به راحتی به مشتری خوب و فروش عالی هدایت شدیم

    خدا گواهه که من چقدر درک کردم که نعمتها جاری هستند ولی این باورهای مخفی شرک الود احساس گناه و عذاب وجدان که از باورهای مذهبی فرهنگ سازی نادرست ورودیهای اشتباه دارم چطور خودم ، با دست خودم نعمتها رو دارم دور میکنم که فقط با کمی درک کردن و کار کردن روی خودم و هدایت شدنم با دیدن نشونه ها درهای رحمت رو به روی من باز کرد بدون هیچ تقلایی خدا خودش به ما گفت که محصولمون رو به چه کسی معرفی کنی و ما عمل کردیم و خیلی راحت و سریع و نقد فروش رفت و پول عزتمندانه جاری شد

    خدا میدونه چقدرررررر باورهای نادرست و شرک الود و احساس گناه و بی لیاقتی در ناخوداگاه ذهن من هست که نمیزاره این نعمتی که به راحتی و به وفور در دسترس من هست جاری بشه البته که هرگز خودم رو سرزنش نمیکنم بلکه سعی میکنم با ایمان و تعهد بیشتری فقط روی خودم باورهام کار کنم تا به مغناطیس جذب بهترین نعمتها تبدیل بشم دیگه رها باشم از هر تقلا و تلاش فیزیکی سخت و فقط روی باورهام کار کنم روی ارزشمندی محصولم کار کنم

    حتی من برای فروش محصولی که دارم بهم الهام میشه که بیام اون وسیله رو تمیز کنم مرتبش کنم و بعد به راحتی به فروش میره یعنی از اون محصول با تمیز کردنش قدردانی میکنم و براش ارزش قائل میشم این کاری هست که من برای ارزشمندی محصولم انجام میدم

    چطور این توحید عملی بت شکنی که در قسمت قبلی این پروژه نوشتم {شکستن سکوی جلوی در خونه و درخواست اجاره از همسایه برای شش روزی که مبلش در انباری ما بود و دریافت پولش }دروازه نعمت ها و احساس لیاقت و ارزشمندی درونی و ارامش و احساس خوب رو به راحتی به راحتی به راحتی به روی من باز کرد

    وقتی رو این باروها کار کردیم پرده از جلوی چشمای من و خواهرم کنار رفت و فهمیدیم داریم از چی ضربه میخوریم و با نشونه ها سریع اقدام و عمل کردیم بت شکنی کردیم بدون هیچ احساس گناه و عذاب وجدانی و ثروت جاری شد

    و چطور بارها و بارها همه از این کار ما احساس رضایت داشتند و بیشتر برام محرض میشد که این کار از توحید و احساس لیاقت درونی انجام شد و پاداش ها رسید واقعا معبودی جز خدا نیست بر هر کاری تواناست و شکست ناپذیر و حکیم است

    هم مدار شدن با ادمهای خوب دیگه ای که در غالب مشتری باهاشون ارتباط گرفتیم باور فراوانی ما رو در مورد ادمهای خوب بی نهایته تقویت کرد

    باور شرک الود دیگه ای که رگه هاش رو در خودمون پیدا کردیم که ما از اینکه همسایه ها ما و خانواده ما و گذشته و اصل و نصب ما رو میشناسند و در واقع اعتبار گرفتن از این طریق چطور مانع مهاجرت میشه و تو به نقطه امن خیالی خودت میچسبی در حالی که با این اعتبار توهمی تا حالا هیچ چیز مثبتی عاید ما نشده بلکه ما رو محدود کرده و ازادی و تغییر راحت رو که به ما ارامش بیشتری میده رو گرفته و خدا میدونه با این درک اگاهی و تغییر در افکار چه درهای فضل جدید و نعمتهای بیشتری به روی ما باز میشه

    از خداوند میخوام کمک کنه تا باورهای نادرست رو بیشتر در خودم شناسایی کنم و بی مقاومت و تسلیم هدایت تغییر کنم تا نعمتها لاجرم وارد زندگیم بشه در همه ابعاد سلامتی معنویت ثروت و روابط عاطفی عالی عشق و احترام و شادی آاااازادی و ارامش رو بیشتر و بیشتر تجربه کنم

    برای این تغییر مثبت خودم و خواهرم که در این مسیر باهم هم فرکانسیم از خداوند بی نهایت سپاسگزارم و برای این شجاعت و جسارتی که از فضل خدا برای تغییر در خودمون ایجاد کردیم به خودم و خواهرم افتخااااااار میکنم و از خودمون تشکر و قدردانی میکنیم و مشتاق تر برای تغییرات مثبت دیگه از خداوند عاجزانه طلب هدایت میکنیم تا در زمان حیاتمون از گمراهان نباشیم

    تائید این خواسته من توسط خداوند و مهر اجابتش از تابش مستقیم نور خورشید درست در همین لحظه که روی چشمان من هست خورده شد خدایا صد هزاران مرتبه شکرت

    خدایا عاااااشقتم که عاشقمی بی قید و شرط و تا ابد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 23 رای:
  4. -
    کاویان تیموری گفته:
    مدت عضویت: 181 روز

    سلام دوستان

    من با این فایل که گوش کردم تصمیم گرفتم از ترکیه برگردم ایران و بدهی خودم صاف کنم . یعنی به این نتیجه رسیدم نمیشه ی چیزی تو گذشته ات خراب باشه و شروع کنی از جای دیگه . من باید کارهای عقب افتادم و جمع کنم .

    دارم برمیگردم اونجا رو صاف کنم . بیزینسم از،زیر صفر دوباره شروع کنم . حالا جریان خاص خودش هم دارم . مت عواقب اشتباه خودم و میبینم . و امیدوارم آدم هلی مناسب سر راه من قرار بگیرن . دوستان برام دعا کنید .

    ممنون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  5. -
    نوید گفته:
    مدت عضویت: 3412 روز

    اگر من در مسیر درست قرار بگیرم، خداوند کارها رو برای من انجام می‌ده

    همونطور که برای ابراهیم، موسی و محمد انجام داد

    همونطور که من و خلق کرد

    من برای موجود شدن تو این جهان مگه تقلا کردم؟

    ی نطفه‌ی ناچیز بودم

    9 ماه در مسیر درست قرار گرفتم، بعد نتیجه آشکار شد

    یادم میاد زمانی که تو کار پوشاک بودم

    همیشه تو سایت بودم

    همیشه در حال کامنت خوندن

    فایل گوش کردن

    کامنت نوشتن

    و کلا سعی می‌کردم وارد هیچ بحث و گفتگویی نشم

    اتفاقات خودشون میومدن سمت من

    ی بار یکی از بازاریا پیشنهاد داد ی جنسی رو ازش بخرم، منم خریدم

    همون جنس بعد از مدتی ی سود خیلی زیادی به من داد

    یادمه بیشتر از سه برابر شد

    من اصلا هیچ کاری براش نکردم

    اون موقع‌ها فقط دوری می‌کردم از بدنه‌ی جامعه و کاملا توسایت غرق بودم

    و قانون چقدر دقیق کار می‌کرد برام

    اگر الان نتایج ضعیف شده، دلیلش خودمم

    خدایا هدایتم کن

    حمایتم کن تا بتونم تو مسیر درست ادامه بدم

    بتونم صبر کنم

    و شرک رو در عمل بذارم کنار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 27 رای:
  6. -
    زهرا داودآبادي گفته:
    مدت عضویت: 1891 روز

    به نام نور آسمان ها و زمین

    سلام به روی ماهتون

    تغییر را در آغوش بگیر – گام سیزدهم : چطور در مدار هماهنگ با خواسته هایم قرار میگیرم؟ .- چهارشنبه 28 آبان 1404

    ‎آیا تا به حال تجربه‌ای داشته‌اید که به جای تقلا و تلاش فیزیکیِ زیاد برای رسیدن به یک خواسته (پیدا کردن مشتری، حل یک مشکل، خریدن چیزی)، تصمیم گرفته‌اید رهایش کنید و فقط روی باورهایتان، احساس خوبتان و «هم‌راستا شدن» با آن خواسته کار کنید؟

    ‎و بعد از آن، چطور دیدید که جهان به شکلی معجزه‌آسا، آدم‌ها، شرایط یا فرصت‌هایی را سر راه شما قرار داد که آن خواسته به راحتی برآورده شود؟

    خدای عزیز ای عشق ابدی ام ، ای پناه همیشگی ام عاشقانه دوستت دارم و تا به ابد سپاسگزار تک تک نعمت هایت هستم

    اول بگم : فرزانه قشنگم و آقا محمد از صمیم قلبم رابطه عاشقانه تون رو تحسین میکنم ، از صمیم قلبم برای تک به تک دستاوردها و موفقیت هاتون سپاسگزار الله یکتا هستم و ذوق کردم و خوشحال شدم و هزااااار بار تحسین تون کردم ….. حقیقتن ایمان و اعتماد به جریان هدایت رو زندگی کردین و نتیجه توکل تون به الله یکتا در قالب ثروت های مادی ، رابطه عاشقانه ، سلامتی و روابط رویایی در زندگی تون ظاهر شده و این بی نظیره….. حقیقتن دمتون گرم

    چقدر جالب و رویایی این همزمانی ها دارن رخ میدن ، چقدر خدا خوشگل جواب میده ، اونجایی که صبح به صبح ازش میخوام در هر لحظه من رو در بهترین زمان و بهترین مکان قرار بده و مثل قند و نبات قرار میده

    بچه هااااااااا یه اتفاق خفنی برای من افتاده که میخوام مکتوبش کنم تا یادم بمونه مسیرم چطوری طی شده

    وقتی استاد بارها و بارها درباره مدارها صحبت میکنن و میگن که بابا وقتی در مدار یه چیزی قرار بگیری به هزاران طریق بهش برخورد میکنی ، من از خدا خواستم که بهم نشون بده دقیقن یعنی چی

    ضمن اینکه مدتیه که هررررر روز در تمرین ستاره قطبی م از خدا میخوام که من رو در طی روز در بهترین زمان و بهترین مکان قرار بده

    پریروز داشتم میرفتم جلسه و داشتم به فایل جلسه ١۴ احساس لیاقت گوش میدادم ، وسط راه ، یه آقایی یهو به من گفت : ببخشید شما زبان بلدید؟ منم گفتم : بله کامل مسلطم

    بعد گفت که در یه شرکتی کار میکنه که به توریست ها خدمات میدن و یه توریستی یه پیامی رو براش ارسال کرده بود و نمیتونست ترجمه کنه

    منم چند دقیقه ایستادم و براش ترجمه کردم

    گفت : من برای پاسخ به این پیام ها چون زبان بلد نیستم ، به یه موسسه پول میدم و برام ترجمه میکنن ، شما انجام میدی؟ منم گفتم بله و شماره م رو بهش دادم

    خلاصه دیشب پیامی که میخواست بفرسته رو برام فرستاد و من ترجمه کردم و امروز بیشتر از مبلغی که حتی به اون موسسه میداد رو برام واریز. کرد

    خوب من تو تمرین ستاره قطبی م نوشته بودم که میخوام امروز واریزی داشته باشم و این اتفاق به جادویی ترین حالت ممکن از راهی که حتی من تصورش رو هم نمیکردم ، از جایی که فکرش رو هم نمیکردم برام افتاد

    مثل زمانی که حضرت إبراهیم به خدا گفت : ببین من ایمان دارم ها ولی تو بهم نشون بده چطوری مرده ها زنده میشن

    منم از خدا خواستم بهم نشون بده که وقتی میگی در مدار قرار میگیری برخورد میکنی یعنی چی؟ خدا به زیباترین حالت ممکن بهم نشون داد

    یا الله تو بی نظیری

    الان یه ذره فهمیدم خدا به بی نهایت طریق هدایت میکنه یعنی چی

    و یه نکته

    از زمانی که به لطف الله هدایت شدم ترمز ها و مقاومت های مربوط به بهبود رابطه عاطفی رو کم کنم رابطه م با آدم ها عااالی شده و البته کلی آدم حتی تو خیابون هم ازم خواستگاری میکنن :))))

    و نکته بعدی اینه :

    چند وقت پیش ایده ساختن بیرینس خودم بهم الهام شد شروع کردم به تقلا کردن برای پیدا کردن طراح سایت و هرچی بیشتر دست و پا میزدم ، بیشتر فرو میرفتم ….. یه جایی به خودم گفتم : سید گفته شما موحد باشید ، توکل حقیقی کنید ، خدا براتون تبلیغ میشه ، خدا براتون مشتری میشه ، خدا براتون ثروت میشه ر خدا براتون تبلیغ میشه

    منم گفتم بذار من سمت خودم رو درست کنم ، خدا هدایت میکنه…. من کارامو با خدا تقسیم میکنم ، من کار راحته رو میکنم ( اونم اینه که با عشق و لذت فراوان هر روز روی خودم کار میکنم ، الله هم سمت خودش رو خوب بلده انجام بده)

    خلاصه اوت هفته یکی از افرادی که باهاش مذاکره کرده بودم بهم پیام داد که پروژه تون رو جلو بردین؟ گفتم نه و گفت میخواین یه جلسه بذاریم برامون بگین ایده چیه تا شاید بتونیم کارو پیش ببریم

    من اصلا مثل مولانا که رقص سماع داره …. تو خیابون داشتم دور خدا میگشتم که فربونت بدم ، دورت بگردم ، من فدای تو بشم…..، من از سر راهت کنار رفتم ، نشستم روی دوشت ، تو هم داری کارو میبری جلو

    بچه ها بخدا زندگی که هر لحظه ش هدایت بطلبی و جواب بگیری خیییییلی راحت تر و لذت بخش تره ، من امروز میخواستم کوله بخرم ، به خدا گفتم : برم افسریه یا پیروزی؟ گفت برو پیروزی و رفتم ظرف یک ساعت بهترین جنس ممکن رو با عالی ترین قبمت ممکن از بهترین فروشنده دنیا خریدم…..، آخه وقتی این جریان و نیرو هست ، چرا ما باید تقلا کنیم؟ ما توکل کنیم و ایمان داشته باشیم و بندگی کنیم ،،،،، خدا سالهاست که خدایی کردن رو بلده

    ما ایمان بیاریم و عمل کنیم ،،،،، خدا سالهاست که خدایی کردن رو بلده

    یعنی من عااااااشق این فرکانسی بودن جهان هستی هستم

    استاد من واله و شیدای شما هستم عاااااااشقتونم عااااااشق

    با عشق ، ادامه دارد….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 36 رای:
    • -
      زهرا حسینی گفته:
      مدت عضویت: 1775 روز

      سلام به دوست عزیزم

      زهرا جانم که هم محله ای هم هستیم تقریبا

      کامنت تون رو که میخوندم چقدر لذت بردم و چقدر خواسته هام برام واضح شد

      و دیدم منم میتونم تو ستاره قطبی همین طوری درخواست کنم

      تا خدا بهم نشون بده طبق مداری که توش هستم

      تا برای من باور پذیرتر بشود

      منم هم یک ماهی بود که میخاستم کوله بخرم یک برند که نمایندگیش نزدیک خودمون بود

      و اون یکی بازار بود

      هر جفتش رو رفتم اونی که بازار بود گفت محصول مون همش پیش فروش شده و تموم شده

      باید صبر کنی تا بار جدید برسه

      و من با خودم گفتم حتما باید برم همون که نزدیک هست

      وقتی رفتم دلم راضی به خرید نشد

      بعد دوهفته باز هم رفتم بازار اما هنوز نیاورده بود

      هی با خودم میگفتم باید کوله رو بخرم

      هی تقلا بود

      با خودم گفتم وقتی که به هدایت فکر میکنم انگار اون بازاریه چشمک میزنه و

      صبر میکنم ولش کن

      تا اینکه هفته پیش یهو خواهرم بازار کار داشت و از من خواست که باهاش برم

      وقتی رفتم دیدم همون رنگ سرمه ای که من میخام رو داره

      و همون چیزی هست که من میخاستم

      قلبم بهم گفت بخر چون احساسم خوب بود نه عجله بود نه حس بدی

      و الان که استفاده میکنم چقدر راضی هستم از اینکه سپردم به خداوند

      و تازه یک کیف دیگه هم که لازم داشتم سفارش دادم تا برام بیارن

      الان میفهمم که چون من دست از تقلا برداشتم خداوند هم هدایت کرد من رو به سمت بهترین گزینه

      سپاس گزارم دوست عزیز

      به امید خوندن موفقیت های بیشترت در این سایت توحیدی

      در پناه حق

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        زهرا داودآبادي گفته:
        مدت عضویت: 1891 روز

        زهرای قشنگم سلام به روی ماهت

        وَ قالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ

        کامنت فوق العاده ت رو خوندم و بی نهایت لذت بردم از اینکه انقدر قشنگ داری قانون رو عمل میکنی

        زهرااااااا میدونی چرا کامنتم رو با این آیه جادویی شروع کردم؟

        چون چند روز پیش توی کامنت فاطمه سلیمی عزیز دیدم که با سعیده جان شهریاری که خدای خلاقیت توی نوشتاره و أصلا یه مدل عجیب غریب دوست داشتنی مینویسه ، دیدم که همدیگه رو توی شمال میشناسن و با هم در ارتباطم

        این خواسته در من شکل گرفت که : خدایا لطفا دوست عباسمنشی به صورت حضوری در مسیرم قرار بده

        سه روزه دارم توی تمرین جادویی ستاره قطبی م این درخواست رو مینویسم و دیروز محمد امین که برام کامنت نوشته بود , در مورد دوست عباسمنشی س نوشته بود

        و الان

        الان که تو زهرای قشنگم نوشتی برام که تقریبا هم محله ای هستیم ایمانم صد هزار برابر شد که : تو فقط بخواه ، چگونگی با الله یکتاست

        خوشگلم مبارک کوله خوشگلت باشه

        منم یه دختر کاپشن صورتی هستم که برند کوله م BG هست

        اینو گفتم که اگه روزی تو‌ نبرد یا پیروزی یه دختر این مدلی دیدی ، بزنی رو دوشش و بگی :

        سلام رفیق ، من زهرام

        روی ماهت رو میبوسمت

        در پناه نور آسمان ها و زمین باشی

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
        • -
          زهرا حسینی گفته:
          مدت عضویت: 1775 روز

          بازم سلام به زهرای عزیزم

          چقدر خوشحال شدم از نقطه ی آبی نورانی

          سپاس گزارم

          من هم وقتی ارتباط دوستان رو میبینم چقدر لذت میبرم

          من هم از خداوند خواستم اما رها کردم تا در زمان مناسب با برنامه ریزی خودش دوستانم رو سر راهم قرار بده

          یعنی هیچ خواسته ای وجود نداره که با با عشق بخایم اما بهش نرسیم

          مطمئنا برای تو دوست عزیزمم همزمانی ها اتفاق میفته

          روی ماهت رو میبوسم و به خدای بزرگ میسپارم

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
        • -
          زهرا حسینی گفته:
          مدت عضویت: 1775 روز

          سلامی دوباره به زهرای عزیز

          امیدوارم حال دلتون عالی باشه

          هدایتی اومدم به این کامنت

          خواستم بگم من هم طی یک اقدام یهویی تصمیم گفتم عکس پروفایل بزارم

          با اینکه اصلا بهش فکر نکرده بودم و همچین قصدی نداشتم

          اما وقتی که به راحتی عکس رو آپلود کردم اومد اینجا

          با خودم گفتم اینم نشونه س

          که عکس پروفایل داشته باشم تا یه زمانی توی خیابون یکی بزنه روی شونم و بگه زهرا تو هستی

          و منم برگردم و ببینم بله یه زهرای قشنگ دیگه روبه رومه

          دوست قشنگم سپاس گزارم از عشقی که تو کامنتت نسبت به من داشتی

          و من تنها میتونم شکر گزار خداوند باشم

          و به همزمانی هاش اعتماد کنم

          در پناه عشقش باشی

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
          • -
            زهرا داودآبادي گفته:
            مدت عضویت: 1891 روز

            زهرای ماه تر از ماهم که عاشق چشم های رنگی ت و روسری خوشگل قرمز سفیده شدم

            سلام به روی ماهت

            رفتم داخل پروفایلت و تا جایی که ممکن بود روی چهره فوق العاده زیبات زوم کردم

            عزیز دلم ، چقدرررر به عزت نفست افتخار میکنم که عکس زیبای خودت رو داخل پروفایلت گذاشتی

            میدونی زهرای قشنگم

            به قول استاد من already پاسخ درخواستم رو گرفتم ، همین که هرررر روز پیام های پر عشق و الهی شما ها رو‌ دریافت میکنم یعنی خداوند همواره پاسخ دهنده است

            و حقیقت این است و غیر از این نیست که :

            وَ إِذا سَأَلَکَ عِبادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَهَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَ لْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ

            میبوسمت

            و

            مشتاق لحظه ای هستم که در غیر منتظره ترین لحظه ممکن ملاقات کنم و بپرم بغلت و ماچ بارونت کنم

            در پناه فاطر السماوات و الارض باشی

            میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
            • -
              زهرا حسینی گفته:
              مدت عضویت: 1775 روز

              زهرای زیبا و مهربونم

              سپاس گزارم از این همه عشقی که بهم هدیه دادی واقعا چشمام قلبی و قلبم اکلیلی شد

              من هم قلب مهربونت و چشمای قشنگت رو میبوسم

              و من هم با خوندن داستان هدایتت بیشتر باهات اشنا شدم

              و چقددددر کیف کردم از نتایج قشنگ

              بی نهایت تحسینت میکنم دختر موفق و توحیدی

              و دعا میکنم که نتایجت پربارتر و مطابق خواسته هات باشه

              به امید دیدار در بهترین زمان و بهترین مکان

              در پناه عشق و مهر خدای مهربون باشی

              میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      محمد امین ایلونی کشکولی گفته:
      مدت عضویت: 413 روز

      سلام به زهرای بی نظیر و دوست داشتنی

      چقدر تحسینت میکنم که اینقدر قدرتمند داری رو خودت کار میکنی

      شکر الله که هدایت شدم به کامنتت و چقدر موارد بی نظیری رو برام بازگو کردی، دمتم گرم

      چقدر این کار ترجمه برات عالی بوده ، چقدر تحسینت میکنم که به زبان کاملا مسلط شدی و این گونه عالی رو خودت کار کردی و میکنی

      چقدر اون پیشنهاد کادی برات عالی رقم خورده و چقدر زیباس این روند کاری ، اینکه ثروت بیفته دنبالت چقدر قشنگ و بی نظیر هست

      تحسینت میکنم که زبان رو کامل یاد گرفتی و به قولا کاملا مسلطی ، من حس کردم که اون موقع که گفتین کاملا مسلط ام عزت نفس ازتون چکه میکرده اینقدر انرژی تون بی نظیر بوده

      چقدر تحسین برانگیزه که بتونی تمرکزی مهارت هات رو افزایش بدی و عزت نفست رو واقعی کسترش بدی

      خدا را شکر گزارم زهرا جان که رو دوش خدایی و داری عالی میش میری ، به امید نتایج بی نظیر در مورد بزینس خودت و سایتت!

      انشالله که همواره با توحید درآمیخته باشی و نتایج برات گویا باشه

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        زهرا داودآبادي گفته:
        مدت عضویت: 1891 روز

        محمد امین عزیز که داستان هدایتت عمیقا من رو تحت تاثیر قرار داد

        سلام و هراران سلام

        بی نهایت ازت بابت کامنت های عالی و تحسبن بر انگیزت سپاسگزارم

        من حس کردم که اون موقع که گفتین کاملا مسلط ام عزت نفس ازتون چکه میکرده اینقدر انرژی تون بی نظیر بوده

        این جمله ت بی نظیر بود و صد بار خوندمش و لذت بردم

        بی نهایت ازت سپاسگزارم

        در پناه فرمانروای آسمان ها و‌زمین باشی

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
        • -
          محمد امین ایلونی کشکولی گفته:
          مدت عضویت: 413 روز

          سلام به زهرای عزیز از اینکه اینقدر به کامنت من پاسخ دادین خیلی خوشحالم و واقعا تحسینت میکنم مثل همیشه که به موقع به تمام کامنت ها پاسخ میدین!

          ازت ممنونم که وقت گرانبهات رو گذاشتیو داستان هدایت من رو خوندی!

          در مورد این جمله!

          من حس کردم که اون موقع که گفتین کاملا مسلط ام عزت نفس ازتون چکه میکرده اینقدر انرژی تون بی نظیر بوده

          وقتی اعتماد به نفس نداشته باشی عرق شرم ازت چکه میکنه و چند ثانیه ای فریز میشی و نمی تونی پاسخ بدی به طرفت – اونم به خاطر اینکه سالها دنبال آموزش زبان بودی ولی الان نمیتونی کار کسی رو راه بندازی یا برای تمرکز لیزری ات در مورد رشته مورد علاقه ات ریسرچ کنی در منابع انگلیسی!

          ولی وقتی که به زبان کاملا مسلط باشی قطعا به جای عرق شرم ، ازت عزت نفس میچکه و میتونی هم برای کمک به هم نوعانت و هم برای دسترسی به منابع خارجی با عزت نفس پیش بری!

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
          • -
            زهرا داودآبادي گفته:
            مدت عضویت: 1891 روز

            آقای پر انرژی ، محمد امین عزیز سلام

            سپاسگزارم بابت توضیحات فوق العاده ت

            واقع جان کلام رو گفتی

            واقعا گل گفتی

            حقیقت اینه که به قول استاد اگر کار کردن روی باورهات منجر نمیشه به اقدام بدون داری راه رو اشتباه میری

            مثل سری اول که من عزت نفس رو گوش دادم و تمرین هم انجام ندادم!! و طبیعتا نتیجه هم نگرفتم

            وای نتایج از جایی شروع شد به لطف الله ، که باورها تبدیل به اقدامات جدید شد

            در پناه الله یکتا باشی

            میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
            • -
              محمد امین ایلونی کشکولی گفته:
              مدت عضویت: 413 روز

              اگر کار کردن روی باورهات منجر نمیشه به اقدام بدون داری راه رو اشتباه میری

              سلام و عرض ادب به دوست خوبم

              در مورد این جمله من موقع کار کردن رو هدف تبلت دوست داشتنی ام!

              پارسال میگفتم که من دارم رو خودم کار میکنم و دیگه تبلت رو رها میکنم خودش میاد! این یعنی قانون رهایی!

              از سمت دیگه امسال اومدم فکر کردم که من چرا تب رو به دست نیوردم اونم وقتی که این همه نشانه دیدم!

              بعد گفتم امین تو یکم رو این هدف کار کردی ولی خب تو رهاش کردی!

              باید در راستای هدفت اونقدر کار کنی که منجر به نتیجه بشه!

              برای مثال تو باید بعد خرید دوره عشق مودت اینقدر رو خودت کار کنی که اون رابطه ی بی نظیر رو بدست بیاری یا از نظر ذهنی اینقدر برات بدیهی باشه که مطمئن باشی بهش میرسی و بعد رها کنی!

              مثلا من بعد خرید دوره عشق مودت باید رو خودم کار کنم و مادام این مسیر رو باید ادامه دهم تا نتایج از سر و کول من بریزه پایین!

              در مورد تبلت من ی مدت دیگه خیلی تبلت تو ذهنم بولد بود و خیلی سریع هم خودش پا پش کشید و به کلی نمایندگی سامسونگ میرفتم و قیمت میگرفتم و باهاشون صحبت میکردم! در مورد کاور و شارژش صحبت میکردم و..!

              یعنی من در راستای هدفم باید مسیرم رو انقدر ادامه بدم تا به نتیجه ای برسم!

              نباید این روند رو کنار بگزارم یا کات کنم!

              این ی مسیر ادامه داره و همیشه باید خودم رو در مدار تکاملی آگاهی ها پیش ببرم!

              باید آگاهی ها منجبر به اتفاقات بشه!

              ی موردی که من رو امروز خیلی خوشحال کرد این بود که من همش تو ذهنم این داشت مرور می شد که اتفاقاتی که برای من پیش میاد مهم نیس – بلکه واکنش من به اون اتفاقات مهم هست!

              میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  7. -
    مجید عزیزی پیردوستی گفته:
    مدت عضویت: 1780 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام به همه ی عزیزانم

    آیا تا به حال تجربه‌ای داشته‌اید که به جای تقلا و تلاش فیزیکیِ زیاد برای رسیدن به یک خواسته (پیدا کردن مشتری، حل یک مشکل، خریدن چیزی)، تصمیم گرفته‌اید رهایش کنید و فقط روی باورهایتان، احساس خوبتان و «هم‌راستا شدن» با آن خواسته کار کنید؟

    بله واسه من دو روز پیش اتفاق افتاد

    در حالی که هیچ پولی نداشتم و دوستم به مسافرت رفت و هیچ مکانی هم نداشتم و یک کاری هم بهم پیشنهاد شد که دوسش نداشتم و با ایمان به خداوند پاسخ نه دادم و در نشانه ای از سایت به فایل «اعتماد به رب »پیام قربانی کردن ابراهیم هدایت شدم و من سعی کردم در احساس خوب بمونم و با خدا ارتباط داشته باشم و لذت ببرم که یک ساعت اورجینال پیدا کردم و به قیمت خوبی فروختم و دوستم هم همینطوری واسم پول فرستاد و خواهرم هم گفته منم می‌خوام واست پول بزنم و همه چی به شکل خوبی داره واسم چیده میشه چون تا جایی که تونستم به خدا اعتماد کردم و شرایط به ظاهر بد رها کردم و خیلی آسان و سریع بهم پاسخ داده شدو الان هم با دختر خالم در مورد کار مورد علاقمون صحبت کردیم که دقیقا اون مهارت و نکاتی که میخواستم در دختر خالم هست و خداوند دستانش را در زمان مناسب وارد زندگیم می‌کنه و داره اتفاقات خوب رگباری میاد تو زندگیم و مدام در احساس خوب هستم .

    خدایا شکر که در حال بهبود و پیشرفت هستم و تا ابد این مسیر کار کردن روی خودم و رشد و پیشرفت ادامه داره و تو هدایتم می‌کنی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  8. -
    سعید صادق زاده گفته:
    مدت عضویت: 1458 روز

    سلام به استاد عزیز

    سلام به دوستان خوب خودم

    واقعا تغییر سخت است

    هزار و یک فکر به سراغ ات می آید

    کلی درگیری و مشکلات

    کلی حواس پرتی و افکار بد و خوب

    ولی حرکت کردن جرات می خواهد

    شهامت می خواهد

    کارم به جایی رسیده بود که از همه طرف در حال فشار آمدن به من بود

    مشکلات یکی پس از دیگری

    وام های بانکی

    فشار مالی

    اما و اگر ها

    ترس هایی که همگی ناشی از باور کمبود بود

    نگرانی هایی که با صحبت کردن از دیگران نصیب من می شد

    همه اینها سبب می شد که حرکت نکنم

    اگر دیگران کار من را تایید می کردند آنوقت حرکت می کردم و در غیر اینصورت با هزار و یک بهانه خیر می گفتم و برای خودم دلایل منطقی می اوردم که دیگر ادامه ندهم

    اما اکنون در جایی ایستاده ام که خیلی وقت آرزوی آنرا داشتم و اکنون می دانم که همه چیز ابتدا در ذهن من رقم می خورد

    همه چیز ابتدا در درون من و افکار من شکل می گیرد و آنوقت می توانم به راحتی جلو بروم

    قدم اول برداشتن کمی سخت است اما شدنی است و در نهایت وقتی قدم اول را برداشتم باقی راه به من گفته خواهد شد

    این جمله را اکنون بارهای بار به خودم گفته ام و می دانم که چقدر حال خوب کن است

    چون به جرات می توانم بگویم که هر بار قدم برداشتم و خواسته ای داشته ام خدای مهربان راه را برای من به گونه ای باز کرد که به راحتی و آسانی توانستم به موفقیت برسم

    همه اینها را از زمانی می توانم برای خودم بشمارم که خواستم تغییر کنم

    جهان هستی هم به من در این راه کمک کرد

    سپاس از خدای هدایتگر خوب خودم

    سپاس از خدای فراوانی ها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  9. -
    الهام گفته:
    مدت عضویت: 2858 روز

    درود و عرض ادب به تمام عزیزان سایت

    سلام استاد قشنگ و عزیزم سلام مریم جان که انقدر قابل ستایش هستین و هر روز هر روز از شما می آموزم استفاده میکنم و چقدر سخاوتمندانه همیشه در تلاش هستین

    آموزه های استاد رو در

    ساده سازی شده, ترین حالت ممکن بشکل کارگاه عملی در اختیار ما قرار بدین

    در مورد این جلسه بگم بااینکه قبلا لایو و فایل صوتی

    فرزانه و محمد رو شنیده بودم و همیشه وقتی از سمتای دریاچه چیتگر رد میشم یادشون می رفتم و یه جورایی همزاد پنداری میکنم باهاشون و دلم میخواد من و همسرم به همین سمت سو روانه باشیم این فایل با توضیحات مریم جان دوباره من رو آگاه تر و بیدار تر کرد به همسرم پیامک زدم که این قسمت و توضیحات رو در اولین فرصت مطالعه کنید.

    بارها بارها اصن اینجوری بگم هر زمان کارهام به درستی و سادگی جلو رفته دقیقا زمانی بوده که به خدا گفتم خدای من،

    حقیقتا خودت بیا انجام بده من نمی‌دونم وقتشم ندارم حوصله گشتن هم ندارم

    کلی بگرددددددم و در نهایت شاید پیدا کنم شاید هم نه!

    در مورد خرید یک وسیله ی خاص

    درمورد پیدا کردن یک آهنگ

    در مورد پیدا کردن شوهر :)

    میگم خدایا (تمرین دوره ی قدم ) اگه فلان نشانه ای بهم نشون بدی ینی این درسته پس میخرمش پس انجامش میدم پس فلان جا میرم

    نود درصد هم بسیار رضایت بخش هست خصوصا وقتی باحال خوب و فرکانس بالا باشم که رد خور نداره

    مثلا میخواستم برم تخت بخرم تابحال انجام نداد بودم از اونجایی که همیشه جلف ترین عجیب غریب ترین و در عین حال قشنگ ترین چیزها رو میگیرم و هر وسیله می با عشق خاصی تهیه شده به شکل خیلی ساده ،

    مثلاً میگم خدایا تختی که قرار بخرم منو صدا کنه بسم الله و

    از ماشین پیاده میشم

    همین میشه ! در نود نه درصد اوقات زیر یکی دو ساعت همون جلسه اول میگیرم متنفرم کل ایرانو بگردم خب بعضی خانمها دوست دارند من اینطور نیستم

    داشتم تخت رو میگفتم، اول که پولی نداشتیم

    گفتم ببین من با رفتن و در موقعیت بودن خیلی چیزا رو بدون پول خریدم حالا بزار بیوفتم تو مدارش جور میشه برو بریم

    حتی وقتی اولین جاها مثل یافت آباد رو رد شدیم از دور یه حس کمبودی گرفتم از قیمت ها ترسیدم تازه چیزایی که اصلن باب من نبود

    به مادرم گفتم برگردیم نمی‌خوام چیزی ندارن اونی که من بخوامم پولش نیست!!! خودم از حرف خودم یکه خوردم چی شد!!!! شیطان چی گفت!!!! من این حرفو زدم !!!!!!!

    بااینکه روحیه م سطح پایینی بود گفتم ببین من امروز قرار بوده برم خرید و میرم حتی با گریه!!!

    خلاصه رفتم خدارو شکر چیزی چشمم رو نمی‌گرفت بااینکه خوشگل و به قولی ترندی بودن خوشم نیومد من یک باکس ساده ساده میخواستم خلاصه چیزی که خوشم بیاد و نتونم بگیرم ندیدم تو دلم گفتم خدارو شکر!!!!! :)

    یکم سر کیف شدم از خدا پرسیدم منو ببرم همون جا که داره اگه تو ببری حتما میخرم مهم نیست چطور تو کارها رو دست بگیری آسون میشه

    همونم شد

    اصلن آدم تبلیغات و بیلبوردی تو زندگیم نبودم دیدم یک بیلبورد زده شرکت فلان نظرم جلب شد هی تو ذهنم اومد هزار تا بیلبورد دیدما ولی اسم این تو ذهنم میومد

    همه جای چهار دانگه رو سر زدم تمامش بسته بود! باور میکنین ؟ اعتصاب یا هرچیزی نمی‌دونم

    این اسمم از سرم م نمی‌رفت

    زدم رو نقشه چهار دقیقه فاصله ! اولین نشونه!

    رفتیم چه جای عظیم و بزرگی بود!! لوکس دومین نشونه!

    پرسنل به سمت ما دویدن احترام عزت سومین نشونه

    پر از لوازم شیک و مدرن باب سلیقه من چهارمین نشونه !

    (هنوز چیزی چشمم نگرفت بود ولی میدونستم درسته هی گفتم تخت جونم اگه اینجایی صدام کن باید برم زود صدام کن :)

    آقا یه چیزی هم بگم من به یک فرمولی رسیدم به اسم قهوه رو باید از قهوه فروشی بخری

    ینی چی ینی جایی که کارش اینه

    مثلا معنی نداره شما از هاکوپیان ساعت بخری اگه خریدی نمیتونی توقعی داشته باشی چون تخصصش کت شلواره مثلا

    ما هر وقت قهوه رو از قهوه فروشی گرفتیم این یه عشقی یه طعمی یه خاطره ای داشته که نگو

    ولی هرجایی که کنار کارش یه قهوه هم داده بهمون خوب بوده ,اونی که میخواستم نبوده

    برام مهم بود اونجا متخصص باشم نه باشه عکسشو نشون بده بسازم برات!!!

    متخصص!؟ فوق تخصص بودن رزومه شون بعداً خوندم اولین شرکت آنلاین چوب ایران هستن چندین کارخونه و دم دستگاه !!!! ببین چطور هدایت شدم فقط

    تازه مغازه روبه روش زده بود جهیزیه و بسته بود!! مطمئن بودم همین جا باید خرید کنم

    به خانم توضیح دادم چیزی که میخوام در عین بی ادعایی و سادگی بسیار پر مدعا هست و بااصالته اینجوریه

    یهو چشماش برق زد

    مدل مارال ژاپنی! ما داریم مدل خاص و لوکسیه فقط ما داریم …..

    (جالبه عکسهایی که می‌دیدم از پینترست دیزاین ژاپنی بودن) من می‌خواستم یک باکس بخرم ولی تخت ژاپنی می‌دیدم و غش میکردم براش چی پیدا کردم ؟ تخت ژاپنی باکسی :)

    و من اصن نمی‌دونستم می‌تونه وجود داشته باشه ترکیب تخیلات خود تخت منو صدا زد

    رفتیم یه شعبه دیگه دو طبقه شیک با عظمت!!! در حالی که همه بسته بودن

    یه تخت ژاپنی ایرانیزه شده بسیار باکیفیت و ساده ساده ساده اونجا بودزیباتر از تمام عکسهایی که دیده بودم بین اون همه سرویس تخت بود چشمم گرفت خانومه اومد گفت بله این مدل مارال ژاپنیه که گفتم !!!

    :))))))))))

    کل این گشتن ها یک ساعت هم نشد

    خلاصه من اصن نمی‌دونستم شرایط پرداختشون چقدر ساده س

    بدون سود بدون هیچ چیز اضافه حتی رایگان هم یک ماه بعد تحویل میدن

    دیشب آوردن با چه عزت احترامی گفتن باز کنید بعد تحویل بگیرید

    خیلی از این مثال ها هست که باید برای خودم یاد آوری کنم

    حالا من چون درحال خرید برای خونه متاهلی هستم بیشترر از این دست مثال ها دارم ولی هر وقت سعی کردم آرام باشم واکنشی نباشم استرس نگیرم نترسم خونسرد باشم توکل کنم

    پل ارتباطی با خدا رو قوی کنم

    چنان اسایشی نعمتی برکتی زندگیم رو فرا گرفته همه چیز مهربان و نرم تر شده که حاصلش شده وقتی اون لبخندی که کل روز هست ولی قهقه نمیشه یه لبخند دایمی خود به خود میفهمم تو مدار هستم و راه رو درست اومدم.

    دلم میخواد دفعه بعد بیام بگم خونه رو چطور پیدا کردیم ️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  10. -
    راضیه صمدی گفته:
    مدت عضویت: 2163 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام به استاد عزیزم مریم جانم و همه دوستان نازنینم در این محفل توحیدی

    خداوندم مرا به راه راست هدایت فرما راه کسانی که به آنها نعمت داده ای نه راه گمراهان و نه راه مورد غضب واقع شدگان….

    من فقط خالق زندگیم هستم و تجربیات الان زندگیم حاصل فرکانس ها و باور های گذشته خودم هست …

    وقتی دارم به فرکانس های گذشتم و تجربیات الانم نگاه میکنم باورم به قانون هزاران برابر بیشتر میشود این اولین اقدام من برای بهبود خودم هست :پذیرش مسئولیت صد در صد شرایط زندگیم

    من باید روی خودم کار کنم اون وقت همه چیز به آسانی وارد تجربه زندگیم میشه

    جهان وقتی جسارت و تعهد منو دید در ایزوله ترین شرایط ممکن منو قرار داده شرایطی که الان دارم شامل دو بخش اساسی میشه کار کردن روی شخصیت خودم و ساختن باور های قوی در تمام جنبه ها و کار کردن روی مهارت زبان انگلیسی

    من برای اولین بار با این حجم از تعهد وارد یه مسیر شدم و تو این مسیر دارم خودم رو با فایل های استاد بمباران میکنم من فقط دارم به خودم ورودی های مناسب میدم و مواظب کانون توجهم هستم خیلی خیلی آگاهانه تر از قبل

    دارم همزمان دوره احساس لیاقت، عزت نفس، همجهت با جریان خداوند، قدم اول دوره دوازده قدم،سفر به دور آمریکا و پروژه پروانه شدن رو کار میکنم و خودم رو بستم به دوره های استاد و این دفعه دارم حرف های استاد رو به صورت عملی و باوری پیش میبرم

    با احساس لیاقت دارم عاشقانه با خودم و وجود ارزشمندم برخورد میکنم…

    با دوره عزت نفس دارم تک تک اقداماتی ک نیاز به عمل داره رو انجام میدم دارم میرم تو دل ترس هام …

    با دوره همجهت با جریان خداوند خیلی بهتر دارم همه دوره هایی رو که گوش میدم رو باور میکنم و عملی میکنم …

    قدم اول رو دارم در تمام جنبه ها پیاده میکنم چکاپ فرکانسی کاملی انجام دادم و منتظر شکوفا شدنم در پایان این دوره فوق‌العاده هستم….

    سفر به دور آمریکا رو با شور و عشق و توجه خاصی دارم پیش میبرم و نتیجش داره دیوونم میکنه …

    و این پروژه جذاب تیر خلاصی هست که متحیر شدم از نتایجی که تا الان کسب کردم که حتما در پایان این پروژه از نتیجش مینویسم… این پروژه اولین اقدام پیوسته و متعهدانه و عملی من هست

    تمام تمرکزم رو گذاشتم فقط و فقط روی بهبود خودم و هیچ کاری به هیچ کسی ندارم و اصلا پیگیر نیستم که ببینم بقیه چجور دارن پیش میرن هرچند که قبلا هم اینجوری نبودم و الان صد پله بالاتر اومدم

    من دارم فرکانسی بودن جهان رو با پوست و استخونم درک میکنم و چقدر باور هامو قوی تر کرده من فقط دارم روی خودم و باور هام کار میکنم به صورت پیوسته و دور از هر تقلا و بدو بدو و اعتماد به قوانین و جریان خداوند

    خداوند این فرمانروای توانا داره جوری برام می چینه که من با هر منطقی نمیتونستم به یک صدم پلن بی نظیر خداوند نزدیک بشم جهان داره به صورت رگباری و پشت هم نعمت ها رو وارد زندگیم میکنه به نسبتی که من دارم بهتر میشم همه چیز داره به همون نسبت آسون و دست یافتنی میشه من دست از تقلا کشیدم و تمرکزم روی خودمه و سپردم به خدا که بهترین تدبیر کننده هست

    من با دوره های استاد دارم در مسیر اصل حرکت میکنم و چیز ها و کار های بیهوده و کم اهمیت رو کمرنگ و حذف میکنم

    دارم بیشتر به نعمت هام توجه میکنم خداوند هم داره زیبایی ها و نعمت های بیشتر بهم میبخشه دارم هدایت های خداوند رو با خودم مرور میکنم به چیزهایی که میخواستم و سپردم به خداوند و بهشون رسیدم

    من دارم به سمت مدارهای هماهنگ با خواستم حرکت میکنم مدارم مادامی داره بالا میره و بهتر میشه که من احساسم رو خوب نگه میدارم، به نعمت هام توجه میکنم ، سپاسگزاری میکنم ، فقط روی خودم کار میکنم ، از ناخواسته ها اعراض میکنم، تسلیم و سرسپرده جریان هدایت خداوند میشم ، قلبم داره با جهان فرکانسی هماهنگ تر میشه

    من دارم تغییر درونم رو حس میکنم قشنگ میفهمم که این دفعه یه جور دیگم ادا نیست ، تلقین نیست ، من دارم حضور خدا رو خیلی خیلی بیشتر کنار خودم حس میکنم دارم هدایت هاشو بهتر درک میکنم دارم حکمت هاشو بهتر میفهمم دارم الخیر فی‌ ماوقع رو میبینم و میفهمم دارم آسون شدن همه چیز رو میبینم فقط با رهایی بیشتر و نچسبیدن و اعتماد به خداوند

    آیا تا به حال تجربه‌ای داشته‌اید که به جای تقلا و تلاش فیزیکیِ زیاد برای رسیدن به یک خواسته (پیدا کردن مشتری، حل یک مشکل، خریدن چیزی)، تصمیم گرفته‌اید رهایش کنید و فقط روی باورهایتان، احساس خوبتان و «هم‌راستا شدن» با آن خواسته کار کنید؟

    و بعد از آن، چطور دیدید که جهان به شکلی معجزه‌آسا، آدم‌ها، شرایط یا فرصت‌هایی را سر راه شما قرار داد که آن خواسته به راحتی برآورده شود؟

    من الان در شرایطی هستم که برای انجام یک کار باید راه ها برام باز بشه اولش همه در ها بسته بود اصلا هیچ ایده یا راهی به ذهنم نمیرسید ولی با رها کردن و سپردن به خداوند و باور ، نه ادا ، نه تلقین بلکه باور قلبی به اینکه

    خداوند خواسته ی من را میداند

    راهکار های خداوند فراوان و آسان هست

    همه مسائل راه حل دارند

    خداوند بی نهایت دست داره برای کمک به حل مسائل من

    و نچسبیدن و رو هوا نزدن هر ایده ای که میاد با باور قلبی به اینکه خیلی از این آسون تر هم میشه نچسبم به اون راهکار باید صبر کنم و به نشانه ها و هدایت های خداوند توجه کنم

    و همین اتفاق هم افتاد خداوند راه ها رو از جایی داره باز میکنه که به عقل کم من نمیرسید چون اونه که همه چیزو میدونه به همه چیز آگاهه …

    این ایمان و آرامش قلبی من با تعهد به دوره های استاد و تمرکز روی خودم به وجود اومده من قبلا اینجوری نبودم

    میگفتم بدو بدو دیر شد همین راهه دیگه تموم تموم شد بدبخت شدم و…

    من دارم پروانه میشم یه پروانه زیبا و منحصر به فرد خدایا هزاران بار سپاسگزارم برای بزرگ شدنم …

    خداوندم من محتاجم به هر خیری از درگاه رحمتت…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای: