تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۳ - صفحه 27


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

626 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    الهام عزیزپور گفته:
    مدت عضویت: 3072 روز

    بنام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام به استاد عباس منش و خانم شایسته

    سلام به دوستان

    با کار کردن روی دوره هم جهت با جریان خداوند ، خیلی شرایط زندگی من تغییر کرد و من از نظر باوری و فرکانسی خیلی رشد کردم

    خدا را شکر .

    اواخر دوره ، زمانی که منتظر جلسه 24 بودم ،

    هدایت شدم به بخش روز شمار تحول زندگی

    من و شروع کردم روی بخش اول کار کردن و وارد فصل دوم که شدم و درست بالای 40 روز که شد هدایت اومد که فعلاً کافیه .

    خودم تصمیم داشتم یک سال تمرکز بزارم روی این قسمت ، با دیدن نشانه هدایت شدم به

    فایلهای نشانه روزام و بعد هم پروژه تغییر را در آغوش بگیر روی سایت قرار گرفت ، نشونه اومد که روی این قسمت تمرکز بزارم و داشتم این بخش کار میکردم که یکی از نتیجه های زیبای

    زندگیم دریافت کردم .

    خدا را صد هزار مرتبه شکر که من در این مدت

    تمرکزم کم نشد بلکه بیشتر هم شد که روی خودم بیشتر کار کنم .

    الان شخصیتم و روحیه من چنان تغییر کرده که باور کردنی نیست .

    من قبلاً روی دوره ها کار میکردم و دنبال نتیجه بودم و همیشه تمرکزم روی نتیجه بود .

    ولی الان اصلاً به نتیجه کار ندارم . من دارم روی خودم کار میکنم و لذت میبرم از این کار .

    این رشد شخصیتی و باوری خودش نتیجه اس

    من به آدمی تبدیل شدم که فقط دوست دارم روی رشد وجودی خودم کار کنم و دیگه به فکر نتیجه خاص تو زندگیم نیستم .

    اشتیاق و ذوق و حال خوب برای من نتیجه اس

    البته که طی یک ماه گذشته کلی نتایج عالی

    کسب کردم ولی به خواسته هام نچسبیدم .

    نتیجه خودش وارد زندگیم میشه بدون تقلا

    حال خوب و آرامشی که دارم تجربه میکنم و احساس خوبی که دارم ، سوخت حرکت من به

    سمت جلو و پیغام اینکه ادامه بده .

    هیچ وقت تا به الان من این حال خوب را تجربه نکرده بودم . اینکه حالم خوبه من ، از درون منه و

    به واسطه یکسری تجربیات دلخواه نیست.

    هیچ تقلایی نیست .

    چون با خدای خودم ارتباط بهتر و بیشتری برقرار کردم .

    حالم خوبه من به واسطه تمرکزام روی زیبایی و نعمنهای زندگیمه .

    یک اطمینان خاطری از آینده در درون من

    شکل گرفته که نتیجه اش آرامش منه .

    هر روز صبح با عشق اینکه چطور و از کجا شروع کنم و در چه بخشی از زندگیم روی خودم کار کنم و خداوند امروز چه پلنی برای من

    چیده از خواب بیدار میشم .

    شرایط عالی و حال خوب را از خدا دارم و اعتبارش فقط برای خداست .

    این نتیجه ی فرکانسی کار کردن روی دوره

    هم جهت با جریان خداوندِست و من همچنان دارم

    روی جلسات این دوره کار میکنم .

    هنوز اول مسیرم و درک این دوره تکامل و استمرار میخواد .

    زندگی من نظم بیشتری گرفته و تقریباً از تمام وقتم دارم درست و خوب استفاده می کنم و اجازه نمیدم زمان و وقتم تلف بشه .

    وارد یک روتین زیبا و مرتب و مشخص طبق

    شرایط زندگیم و ویژگی شخصیتی خودم شدم و هر بار با رشد من ، روتین زندگیم بهتر

    کاربردی تر میشه .

    هدف من لذت بردن و زندگی در لحظه ست .

    دارم یاد میگیرم که آسان گیرتر باشم .

    خدایا شکرت .

    وقتی داشتم این کامنت مینوشتم پیامک واریزی

    دریافت کردم .

    خدایا برای رزق به این قشنگی سپاسگزارت هستم

    به امید دیدار استاد عزیزم در بهترین زمان و مکان

    در پناه الله یکتا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  2. -
    ارزو طلائی گفته:
    مدت عضویت: 1732 روز

    سلام استاد عزیز

    سلام خانم شایسته

    گوش دادن این فایل و روند موفقیت این دوستان به شدت احساس خوبی بهم داد یاد روزهای اول آشنایی ام با استاد افتادم که شنیدن موفقیت‌های دوستان به شدت بهم انگیزه ادامه دادن این مسیر را می داد .

    گوش دادن به همین فایلها کافی است برای رسیدن به احساس خوب و بدست آوردن نتایج رضایت بخش.

    استاد عزیزم ممنون

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  3. -
    حدیثه گفته:
    مدت عضویت: 1444 روز

    سلام ب استادعزیزم ومریم شاسته عزیزم

    جواب سوال

    : آیا تا به حال تجربه‌ای داشته‌اید که به جای تقلا و تلاش فیزیکیِ زیاد برای رسیدن به یک خواسته (پیدا کردن مشتری، حل یک مشکل، خریدن چیزی)، تصمیم گرفته‌اید رهایش کنید و فقط روی باورهایتان، احساس خوبتان و «هم‌راستا شدن» با آن خواسته کار کنید؟

    و بعد از آن، چطور دیدید که جهان به شکلی معجزه‌آسا، آدم‌ها، شرایط یا فرصت‌هایی را سر راه شما قرار داد که آن خواسته به راحتی برآورده شود؟

    مثلاً به جای گشتن دیوانه‌وار دنبال خانه، روی باور فراوانی کار کردید و ناگهان خانه‌ی مورد نظرتان به شما معرفی شد.

    یا به جای تلاش برای فروش محصول، روی باور ارزشمندی خودتان کار کردید و مشتریان عالی خودشان با شما تماس گرفتند.

    راستش دقیقا اجاره سالن رسیده بود ومن دوماه مشتری نداشتم اجاره یه ماه از جیب دادم وبی نهایت تقلا چیه ب معنای واقعی دست پا میزدم این در اون در زدم.

    کلی تبلیغات داخل دیوار تلگرام گروه دوستان غیر وغیر نه واقعا برای من قطعی اومده بود.

    خیلی از هم پاشیدبودم. همش استرس عصبی دیگه خسته شده بودم طوری که باخودم میگفتم این ماه اجاره بدم دیگه کنسل میکنم سالنو میبوس میزارم کنارهنری که عاشقشم کلی زحمت کشیدم واسش چقدز باعشق وسایلموخریدم وباهاشون ذوق میکردم.

    یه جای ب بعد دیگه ازاین تقلا خسته شدم.

    وتازه پروژ تغییر رو درآغوش بگیرروی سایت قرارگرفته بود ومن باعشق اولین فایل چندین بارگوش کردم وهمینطور دوم و..

    اصلا انگار کر شده بودم چیزی از صوت وکلمات نمیفهمیدم بااینکه چندین بار گوش میکردم.

    چرا چون عجله داشتم فقط گوش کنم مشتری بیاد. درصورتی بااون حجم از نگرانی وترس استراس ازاجاره ونبودمشتری درمدارناخواسته هابودم.

    ب خودم اومدم گفتم وایساببینم چیکار میکنی بدوبدو آرام باش ب خودت بیا

    مگه نمیگی روزی رو خدا میده

    مگه نمیگی فردای منو تمرکز وتوجه واحساس من میسازه

    الان تو دست خدارو بستی

    باحال بد بامشرک بودن

    همونجا برگشتم ب خدا گفتم خدایا میدونم مشکل ازمنه میدونم من مشرکم منو ببخش من نمیدونم تومیدونی من نمیفهمم تومیفهمی توبگو من چیکار کنم. اجاره ام داره میرسه. من نمیدونم چیکارکنم. خدایا اجاره ای این ماه باتو

    من نمیدونم چطور وازکجا ولی میدونم نشدی برای تو وجودنداره.

    اومدم تقسیم کارباخداکردم.

    گفتم من میام با آرامش تمام روی خودم کار میکنم. بقیشه باخدا گفتم خدایامشتری روتوبفرست کارش بامن

    همینطور روزها ورق خورد ورسید روزقبل اجاره

    خیلی شب قبلش استرس بهم واردمیشد ومن کنترل میکردم. تنها کلمه ای باخودم تکرارمیکردم ب مومیرسه پاره نمیشه.

    ب خداوندی خدا. قربونش بشم خدایاعاشقتم اونشب من خواب نداشتم دیگه ام داشت صبح میشدومن بیخیال ساعت3 صبح ازاگهی دیواری که خیلی وقت پیش گذاشته بودم یکی بهم پیام داد ببخشید میشه برای فردا وقت شیدینگ ومیکروبذارین برای خواهرم میخوادبره سفر قبلش میخواداینکارهارو انجام بده. من ازخوشحالی کم مونده بود گریه کنم. بعدگفت اگه بیدارین خود خواهرم بهتون پیام بده وخواهرش پیام دادکه من وقت شیدینگ گرفتم شمامیکروانجام بدین وکارشیدینگ هم شماانجام میدین که بیام پیش شما اونوکنسل کنم. دوتاکار خودتون انجام بدین. منم گفتم باشه. وقربون خدابشم این هماهنگی قشنگش که من بیدارباشم وداخل سایت بودم انلاین بودم. وخواهرمشتری بمن پیام بده وشماره منو بده خواهرش واون دوتا کارشو بیادمن انجام بدم و وقتی که گرفته رو کنسل کنه دقیقا روز اجاره من اجاره امو پرداخت کنم. خداشکرت

    نمیدونیدچه غوغای ب پاشد در دلم چقدر ایمانم قوی شد. گفتم ببین دوماه خودتوکشتی دست پامیزدی. ب خداسپردی مثل اب خوردن ب راحتی واسونی برات حل کرد.

    کامنت گذاشتم تا ردپای باشه برای خودم

    ذهنم نجواکرد باپشت دستی بکوبم تودهانش

    باتشکر عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  4. -
    فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
    مدت عضویت: 1602 روز

    بنام خداوند بخشنده مهربان همیشگی ام…

    خداوندیکه هر لحظه ما را بسمت نعمتهایش هدایت میکند…

    اینروزها تمام حال و احوالتم در مسیر خوشبختی و سعادتمندی “بهترینها هست…

    برییم سراغ تمریین…

    تمریینی که من بدون تقلای خاسی..تونستم قدم به قدم بسازمشون!…

    آیا تا به حال تجربه‌ای داشته‌اید که به جای تقلا و تلاش فیزیکیِ زیاد برای رسیدن به یک خواسته (پیدا کردن مشتری، حل یک مشکل، خریدن چیزی)، تصمیم گرفته‌اید رهایش کنید و فقط روی باورهایتان، احساس خوبتان و «هم‌راستا شدن» با آن خواسته کار کنید؟

    بله!!!استاد شایسته عزیز..که این متنها رو مینوسید..

    و استاد عزیزم.‌‌.میخام بگم!!!!مگه میشه تو قوانین خداوند باشی…و به این ورژن نرسیده باشی..

    فقط یچیزی بگم!!!هر کسی بسته به اون نوع باوراش توی زندگی شخصیش..بهمچنین ورژنهایی رسیده..(به اندازه درکش از خودشناسی و خداشناسی)….

    ….

    من دقیقا همون سال 1400 که با شما آشنا شدم..توی بیزنسم..فقط داشتم میدویدم….اونم به هر طریقی….ولی چون یجاهایی بخاطر درک نکردن اون بنیه رشته ام..و بخاطر درک نکردن مهارتم.خیلی ضربه ها میخوردم..

    کیفیت کارم درست و بجا نبود و هر بار مشکلی پیش میومد‌.

    و دقیقا با شروعم تو این مسیر..و شروع مهارتم..تولید خلق دستکش زنانه کاربردی بهم الهام شد…

    و هر بار کیفیت در مهارتم در نحوه شخصیت بیزنسیم..هر بار که بهتر شد..

    بدون هیچ تقلایی مشتریا کم کم وارد کارم میشدن و هر بار با کیفیتره و بخاطرش با جون دل “بها میدادن…..

    من هنوز به درآمد خاصی نرسیدم..چون خیلی مسیر بیزنسیم هم مهارتی و هم شخصیتی مشکل داشت…

    ولی اینروزا میبینم…چقدر راحت وارد مدارهای بالاتر و افراد با کیفیتر میشم…

    اونم به این دلیل هست….

    من دارم تعقییر میکنم…

    بیزنس من …که ساخت دستکش بود….واقعا الگوکشیش و واقعا طراحی و دوختش هر سری “نیاز به کار کردن داشت..

    بهمین دلیل “طراحی و دوختش برای ارزشمند شدنش دقیقا الان یکسال “8 ماه تمرکزی من دارم روش کار میکنم..

    و از اونطرف نشتیهایی که نزدیک به 10 سال توی حیطه کاریم با مشتریام داشتم این وسط ترمیم شد…

    و یسری الهامات و قدمهایی بهم گفته میشد..که اگه انجام نمیشد..نمیتونستم برم برای قدم بعدی…

    و میخام بگم!!!تو این زمینه..منم به نوبه خودم دارم روی خودم کار میکنم..که رهاتر باشم و بتونم این بیزنس خلق دستکش؟رو بجاهای خیلی خوبی بکشونم…الهامات هر روزه در این راستا باعث شده..ورژنهای مهارتی خوبی برام انجام بشه…

    و کلی اتفاقات خوب بیفته…

    و چیزیکه من 10 سال داشتم تقلا میکردم برای اینکه مشتریا افراد بسمتم بیان…

    و ناگفته نمونه..افرادیم که وارد بیزنسم میشدن..خاسته منو اجابت نمیکردن..فقط درسر آور بودند..

    چون مسیر من غلط و اشتباه بود…افراد ناجالبممم توی تورم میفتادن…

    و الان خلق این دستکش میبینم..چقدر راحت پروجکت میشم به مسیرهای عالی و هر بار ورژن دستکشهام داره قدرتمندتر میشه…

    من دارم با بهبود خودم در هر قدم…براحتی بدون هیچ تقلایی…به مسیرهای عالی کشونده میشم…

    و خیلی از نشتیام ،”به لطف خداوند گرفته شده…

    ..و درادامه…

    و بعد از آن، چطور دیدید که جهان به شکلی معجزه‌آسا، آدم‌ها، شرایط یا فرصت‌هایی را سر راه شما قرار داد که آن خواسته به راحتی برآورده شود؟

    واقعا….همینجوره…من هر روز معجزه تو زندگیم میبینم..جوری شدم که هر روز صبح که بلند میشم معجزه ها میبینم…

    ….

    من بجز بیزنس…

    توی موقعیت روابطم….من داشتم برای رسیدن به یه خاسته تقلا میکردم…

    و از ایشون باج میگرفتم…و دیدم در خط نابودییم..

    .و از وقتیکه روی خودم کار کردم…به طرز شگفت آوری …بدون هیچ تقلایی…اونچیزی که میخاستم وارد زندگیم شد..

    قبلنا چقدر بها به افراد میدادم…

    چقدر خودمو له میکردم…

    همه چیز براحتی خیلی شگفت اور انجام شد..

    ..و اون شخص با احترام ززیاد از من داره استقبال میکنه…

    توی مورد روابط…خیلی خیلی مثالها دارم…

    و بعد از اینکه روابطم عالی شد..معجزه ها و نعمتها از همون افراد به من هدیه ها داده شد…

    ….

    من نرگس خیلی نتایج گرفتم…

    اومدن شخصی که 8 سال داشتم براش میدویدم تا بهم توجهی کنه..خیلی راحت عاشق من شد و معجزه ها وارد زندگیم شده…

    و توی بیزنسم واقعا موفق شدم…دارم وارد یفروش انشالله عالی میشم..که وعده های خداوند مدام میاد…

    دستکش من جوری خلق شده…که اصلا توی ایران و سایتای خارجی نیست..اینم به این دلیل هست…که از موقعه ایی که خودمو شناختم و هدایتهای پروردگار رو دریافت کردم انجام شد..

    اینقدر دلها برام نرم شده..که هر لحظه احساس میکنم توی بهشتم…

    حتی تضادهاشم یوقتایی پروازی بیشتر بسمت بهشت دیگره برام…

    استادم من خیلی خوشحالم که هر روز دارم نتایج بزرگ میگیرم.

    منم بخودم متاهدم که منم تو این مسیر قوی باشم..بهترین خودم باشم….و بزارم هدایت بشم..

    اونم توی زمان درستش..

    دقیقا خاسته ایی که شبانه روز براش؟تقلا میکردم.براحتی با یه الهام دریافت کردم انجامش دادم و وارد زندگیم شد…خیلی راحت

    و من این معجزه ها رو میبینم و این بهشت رو هر روز که میبینم.هر روز بیشتر سعی میکنم…بهشت روز دیگمو قوی تر ببینم…

    .و من از خداوند هدایتم میخام هر روز بهترین خودم باشم…

    میدونم..دلیل نتایج زندگیم فقط…فقط.فقط…بخاطر کار کردن روی باورام بوده…

    من اون زمان برای اینکه بتونم فروش؟خوبی داشته باشم…

    و بقول خودم کارآفرین باشم…چقدر مورد توهین اطرافیانم قرار میگرفتم…

    ولی الان هر روز دارم معجزات میبینم..

    و هر روز روی؟شونهای خداوند را نشستن رو”میبینم..

    همه رو لطف خدای بزرگ میبینم…

    ممنونم بابت بچه های تشنه توحیدی…هر چقدر تو مسیر میمونم…و هر چقدر اطرافمو درک میکنم ..میبینم فقط فقط؟بخاطر باورهای خودمون هست که دارییم جهانمونو میسازییم..

    مهم نیست کجای ابن کره خاکیم…

    مهم درون منه…که باید بسازمش..

    و هر جایی که بقول خودم بی عدالتی میبینم..بخاطر فرکانسامه….

    من نرگس خیلی به نتایجهای بزرگ رسیدم که یه روز آرزوم بود…

    الان میدونم همه چیز از درون منه نه بیرونم..من تا تعقیزر نکنم هیچ چیزی انجام نمیشه…

    به امید بهترینها هم برای خودم و دیگر دوستانم در این مسیر توحیدی..هستند..

    به امید جهانی شدن دستکش زیبای نرگس…دستکشی که سراسرش سادگی و حال خوب و پوشندگی عالی هست…

    و میدونم با ادامه دادن و دریافت الهامات خداوند هست که میتونم بهترینها رو برای خودم خلق کنم!

    پس…من بدون هیچ تقلایی…با عمل کردن روی باورام.و هدایتهایی که میشم..براحتی مسیر بعدی بهم گفته میشه…و نتایج خلق میشه….همین….

    مسیری که نیبینم افراد دارن خودشونو میکشن…

    و بقول استاد کم نیست…

    و منم میخام بیشتر بیشتر بهش پایبند باشم..که بتونم بیشتر عمل کنم.‌و بیشتر توی راستاش بمونم..

    .به امید بهترینها برای خلق یه زندگی عالی….

    خدایا سپاسگزارم که خلق یه زندگی عالی رو”به من دادی…تا همجوره…در مسیرت باشم….

    میدونم بجز تو هیچ جایگاه دیگه ایی وجود نداره.

    و میدونم فقط باید مسیر تو را همراهی کنم.و بتونم سعادتمند و خوشحال و راضی باشم..

    الحمدالله رب العالمین..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  5. -
    عباس نوربخش گفته:
    مدت عضویت: 927 روز

    بنام انرژی بی پایان جهان هستی بخش

    سلام وادب واحترام

    خداوندروبی نهایت سپاسگزارم که هستم ومیتونم باز”ازتجربیات زیبای زندگیم اینجایادکنم/

    حقیقتا استادودوستان عزیزم بنده الان یک هفته ای هست که بعدازدرخواستهام ازخدام به فایلهای زیبای (فرمول موفقیت نهایی”کارآفرینان موفق درایران )رسیدم البته اونم هدایتش ازفایل استادعباس منش عزیزم “بودکه درمورد مهندس سلطان حسین فتاحی مدیرعامل موفق کارخانه امرسان بود که وقتی واردسایت شدم وجویای این مهندس شدم رسیدم به فرمول موفقیت :دکتررضایادگاری که ازایشان سپاسگزارم که 500 تاازکارآفرینان موفق ایران روباهاشون مزاکره کرده که بی نهایت باارزش هست هرکس بخوادتوکسب وکارش موفق باشه به نظرم خوبه که زمان بزاره مثل بنده روزی حداقل یکی یادوتاازکارآفرینهای موفق کشور”روبه حرفاشون گوش بده//اما تمرین این فایل:بنده خیلی ازاین داستانهایی که دراین فایل دوستان گفتند دراین 10سالی که به صورت تکاملی درقانون هستم رسیدم واونم این بوده من روی باورهای فراوانی ذهنم کارکردم وخودبه خودهدایت شدم به اون خواسته اونم توسط خدام وبه دستان افرادیاشرایط یاایده هاویااتفاقاتی که من روبه راحت ترین شکل به اون خواسته رسونده به عنوان مثال: من میخواست مغازه بخرم :اول 3سال ونیم پیش من یک مغازه ای اجاره کردم ودراون مغازه روی باورهای فراوانیم کارکردم وتجسم کردم وخواسته ام روهرروزبه خدام وعزیزدلم میگفتم ودرست یکسال بعداین فروشگاهی که الان توش هستیم روخریدم واتفاقاخواسته بعدیم این بودکه بالای همین فروشگاه رو”خانه بزنم که صاحبخانه بشم وباآنکه ازهرسمت بهم میگفتنداینکار نمیشه” اما من فقط هدف خودم برام مهم هست نه حرف مردم وهرروزتوفروشگاه مینشستم وبالای فروشگاه رومیساختم باتخیلاتم ودرست یکسال بعدازخریدفروشگاه”بالای فروشگاه روساختم والان داریم خداروشکریکسال هست اینجازندگی باعشقی میکنیم وخیلی ازاین خواسته هایی که داشتم وفقط روی باورهای فراوانیم کارکردم وبهش رسیدم والان هم حقیقتا چندروزی هست میخوام درآمدم روافزایش بدم که ازاونورازطریق نشانه که استادمهندس فتاحی روگفتندومن درفرمول موفقیت نهایی خداروشکرتاالان 12تاازبهترینهای کارآفرین موفق ایران به حرفاشون باجونودل”گوش فرادادم وامشب هم این فایل باارزش وووای ی خدای من ازت رازیم/خخخ/”همه اینها بچه ها همینجوری الکی واتفاقی نیست من فرکانس دادم ودرمدارش قرارگرفتم وازچپ وراست خداروشکرداره بهم عامل موفقیت درکسب وکارروهم میگه ومن قصم میخورم مثل موفقیتهای دیگم که درعشق وروابط وسلامتی وآرامش وشغل تفریح بارومحل زندگیه رویایم ومعنویت وهمه وهمه موفق شدم دراین کارهم میدونم وباوردارم موفق خواهم شد/خداروشکر که هرچیزی ازش خواستم روبهم داده ومیده /درآخراینوبگم :فرزانه خانم وآقامحمدعزیزدرمدارش بودندرفتندوروانشناسی روخریدندوزندگیشون تغییرکرد”امامن وای ی ی ایوحنناس من بخداقصم چون پول نداشتم فقط بافایلهای رایگان استادبه همه چی رسیدم والان چیزی شبیه زندگی استاددرایران هستم وزندگانی میکنم باعشق وفقط خدامیدونه/دوستون دارم وعاشقتونمممم/یاحق/

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 63 رای:
  6. -
    فاطمه حبیبی گفته:
    مدت عضویت: 942 روز

    بنام پروردگار جهانیان!

    خدایا شکرت!

    143

    خدای مهربانم نمی دانم چجوری ازت سپاسگزاری کنم که هدایتم کردی درین مسیر زیبا،

    استاد عزیزم خیلی دوست تون دارم، و قلبا ازتون سپاسگزارم بابت این سایت بی نظیر،

    من مدت دوسال می شود که عضو این سایت فوق‌العاده هستم،

    خدارا هزاران بار سپاسگزارم که زمانی هدایت شدم به این سایت که آماده اش بودم،

    خدارا شکر می کنم که از روز اول تا همین الان هیچ مقاومتی نداشتم در آموزشات استاد عزیزم،

    همه ای حرفای شما رو دربست پذیرفتم، بدون چون و چرا، بدون مقاومت…

    تمام آموزشات این سایت رو وحی منزل دونسته و خودم رو متعهد کردم به عمل کردن شون،

    خدارا شکر می کنم تا اینجایی مسیر خوب عمل کردم.

    تا آخر عمرم ادامه خواهم داد این مسیر بهشتی رو.

    فرزانه عزیز و محمد عزیز واقعا کیف کردم از روند رشد و تغیر تون، دم تون گرم، مبارک تون باشه تمام نعمت های که خداوند بهتون داده با قرار گرفتن در مسیر درست.

    چقدر باحاله که سریال های سایت رو با خانواده تون تو تلویزیون نگاه می کنید،

    خدارا شکر می‌کنم منم با خواهر و برادرم که عضو این سایت هستن، سریال سفر به دور آمریکا از توی لبتابم نگاه می کنیم و تا الان بیشتر از 140 قسمتش رو با عشق دنبال کردیم.

    بهترین تفریح و سرگرمی می تونه باشه برایم دیدن سریال های این سایت،

    جا داره سپاسگزاری ویژه داشته باشم از باعث و بانی تهیه این سریال ها یعنی مریم جان عزیزم،

    خدایا هزاران بار سپاسگزارم بابت حضورم درین سایت فوق‌العاده.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 38 رای:
  7. -
    محمد توکلی گفته:
    مدت عضویت: 1001 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    درود به استاد عزیزم

    تجربه من از تقلا

    توی حرفه خودم میتونم بگم که کارم فوقع العاده عالی و کارهام رقابتی با کارهای خارجی هست که دیدم و گفتن که به اسم کار خارجی حتی فروش میره

    (قبل) از اشنایی با شما استاد خوبم و این اگاهی های ناب و لطف خداوند در حق من،من بیکار بودم و این حرفه ام رو داشتم اما اصلا نمیتونسم ازش استفاده و بهره ببرم و درامدی داشته باشم هرجایی میرفتم واسه کار و درخواست میدادم برای کار اما دریغ از یک جواب با اینکه نمونه کار هم نشون میدادم و تحصین هم میشدم

    تا اینکه یک شب توی ی حسی عجیب بودم واسم جدید بود و داشتم با خدا صحبت میکردم گفتم خدایا تو کمکم کن خودت گفتی از تو حرکت از من برکت کمکم کن گفتم هرچی از تو به من برسه من فقیرم بهش و شکرتو میگم

    اخر شب بود داشت که یکی از وضعیت های یکی از دوستامو دیدم که نوشته بود به فلان حرفه نیاز مندیدم و شدیدا دنبال کسی میگشت

    من خیلی وقت بود باهاش رابطه ای نداشتم و ارتباطمون در حد فرستادن ی قلب بود و اون شب گفتم زنگش بزنم و صحبت کردیم و چقدر انرژی مثبت ردو بدل شد گفتم وضعیتتو دیدم من میام اصلا باورش نمیشد به هیچ عنوان گفت میای گفتم اره داداش فردا اونجام رفتم و صحبت کردیم و قرار گزاشتیم کارو شروع کنیم

    استاد من درامدم صفر بود و فقط برای کرایه رفتو امد با اتوبوس پول داشتم

    #خدایا شکرت استاد یادم میوفته اشکم درمیاد از این همه لطف بخشندگی خدا#

    و همونم دیگه نداشتم رفتم اونجا شروع به کار کردم و یه صداهایی میشنیدم هراز گاهی که میگفت شکر کن از همین چیزی که داری سپاسگزار باش من که خودمو به خدا سپرده بودم و داشتم از داشته هام که داده بود بهم سپاسگزاری میکردم

    از لباس تنم از کیف ناهارم از صندلی اتوبوس که بهم داده بود که بشینم از هوای سردی که صبحها حسش میکردم از افتاب داغی که ظهرا حسش میکردم از هرچیزی که بگی داشتم ازش شکر گزاری میکردم همین دوستم باهم شروع کرده بودیم و به لطف خدا اون وضعش خوب شده بود ولی من هنوز صفر بودم یه روز بهش گفتم چیکار کردی اینقدر پیشرفت داشتی از ته قلبم‌پرسیدم و اون سریع شمارو معرفی کرد و گفت گوش کن استاد عزیزم من شمارو داشتم اما بدلیل عدم ناگاهی چند وقت از شما دور بودم ولی به لطف خدای پاکم باز به راه راست برگشتم و شروع کردم به گوش دادن

    استاد شما میدونی من چی میگم اون فایلهای رایگان جوری اون بتونهای قدیمی و باورهای قدیمی رو نابود کرد که باورنکردی بود

    و وقتی شروع شد انگار خدا داره کارهامو خودش با دست خودش واسم انجام میده و من فقط دارم قدم میزنم و لذت میبرم

    استاد یه روز دیگه رسیده بودم به قول خودتون برای بلعیدن یسری اگاهی و کاملا اماده بودم با دوستم صحبت کردم و گفتم میخوام ثروت 1 رو بخرم خندید گفت میخوای پولدار بشی گفتم هم پولدار هم اگاه از دانش این دوره چون پر اموزش ماهیگیری بود براحتی و شروعش کردیم باهم استاد چ ثروتهای فراوانی وارد میشد و ما میرفتیم جلو هرکسی برای خودش اون کد خواسته هاشو مینوشت و منم کلا روی باورهامو کار میکردم باور فراوانی باور اینکه من عالی هستم من لایق هستم من باید داشته باشم استاد با تعهد جلو میرفتم و چه ثروتهایی خدا به من بخشید چقدر همه منو میشناختن چقدر تعریف میشد از کارهام و همه اینها برمیگرده به لطف خدای پاکم به اون بخشندگی اش به اون بی همتایی اش به هدایتهاش به من وای خدایا عاشقتم تورا میپرستم تنها و بس بجزتو نجویم یاری زکس به راه راست من را راهبر باش راه انهایی که برخوردارشان ساختی همانان که نعمت دادی بزرگی دادی عزت دادی ثروت دادی هدایتم کن

    استاد من هیچ اعتباری به خودم نمیدم همه چیز اول خداست و دوم اگاهی های نابی که شما به من اموزش دادی

    و دیگه خیلی ها دنبال این بودن که با من کار کنن همونایی که جواب نمیدادن حالا کارای منو میدیدن و میخواستن که باهاشون کار کنم ولی من اینقدر کار داشتم که جواب خیلی هاشونوهم نمیدادم استاد ثروت به لطف خدا سرازیر شده توی زندگیم

    و استاد عزیزم یه درخواست دارم ازتون که بیاد همین برنانه تغیر در اغوش بگیر جدید واسه ثروت1 رو شروع کنید

    خداشاهده چند بار میخواستم بنویسم و درخواست کنم وقصد کردم که توی جلسه اخر بگم اما بصورت هدایتی امروز بحثش همینجا شد اگه لطف کنید خیلی ممنون میشم و دوباره درهایی از اگاهی و نعمت به روی همه ما باز میشه و باز راهای جدید اگاهی های جدید ثروت فراوان و بیشتر و تقویت باورهایی که الان زیر باورهای جدید هستن استاد ممنونم ازت بابت همه این مهربونیت

    اگاهی های من از جلسه

    از تقلا دست بردار و به اصل بچسب

    موفقیت نتیجه تلاش و تقلا نیست ،بلکه نتیجه(هم راستایی #باخواستها و باورها#وفرکانس)است

    بهبود فرکانس

    در جهانی که فقط به فرکانس ها واکنش میدهد،فقط روی بهبود فرکانسهایم کار میکنم

    هماهنگی با قانون

    من برای پیدا کردن ادمهای مناسب تلاش نمیکنم،بلکه برای هماهنگی خودم با قانون تلاش میکنم #احساس خوب،سپاسگزاری مداوم،قدرت تجسم،زندگی در لحظه،احساس ارزشمندی و لیاقت#

    زمان و مکان مناسب

    من در مسیر درستم و خداوند منو هدایت میکنه به بهترین زمان و مکان مناسب و باور من اینکه من در هرکجا که هستم همونجا زمان مناسب و مکان مناسب و موقعیت مناسب هست و خداوند منو هدایت میکنه همونطور که ابراهیم رو هدایت کرد همونطور که سلیمان این نیکو بنده اش رو هدایت کرد

    ارزشمندی اگاهی ها

    اگاهی های از اصل نتیجه بسیار باارزشمندتر هستند

    چون با تکرار و پیروی از ان دلایل نتایج بیشتر و بهتری میگیرم

    نقطه تحول زندگی

    هدایت خواستم از خدای بخشنده و بزرگم و خودمو به خدای خودم سپردم و پیروی از باورهای مناسب و استفاده اگاهانه و با تعهد از اموزها و اینکه من لایق بهترین زندکی در بهترین شرایط در بهترین موقعیت ها هستم

    خشکاندن تقلا و کارکردن روی اصل

    بجای تقلا کردن برای پیدا کردن مشتری،کار،رابطه عاشقانه و…تمام تمرکزم و انرژی ام رو روی #کار کردن روی خودم باورهام احساس ارزشمندی ام و خواسته هایم#

    شاه کلید

    1 کار روی باورها#اصل کار#به جریان هدایت خداوند برای من،به باور فراوانی،باور احساس لیاقت و….#موتور نامرئی#

    2 کار روی مهارتها#ارائه بهترین کیفت#انقدر عالی و با کیفیت که خودش تبلیغ کار باشه#محصول بیرون#

    ترکیب شاه کلید

    این ترکیب باعث برخورد من در زمان مناسب در مکان مناسب در موقعیت مناسب به خواسته هام هست و این یعنی#اعتماد کامل من به سیستمی که خداوند برایم چیده(سیستم فرکانس)#

    سیستم فرکانس

    باور های مناسب و قدرتمند #با ایمانی قلبی و احساس خوب# + ارائیه بهترین خودم = خداوند و جهان هستی ووخواسته های در زمان مناسب و مکان مناسب

    استاد عزیزم سپاسگزارم ازت بابت این همه اموزهای عالی شما مشتاقانه منتظر دیدارت هستم توی کالیفرنیا

    ردپا

    1404/8/29

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 43 رای:
    • -
      الهام اقایی گفته:
      مدت عضویت: 437 روز

      سلام به دوست توحیدی ومتعهدم

      چقدر لذت بردم از،کامنت زیبا وموفقیتهایت ؛نکته برداری کردم از کامنت زیبایت ؛خیلی خوب روی خودت وباورهایت کار کردی؛من هم اینجا این تعهد را به خودم میدم وباصورت بنیادین روی خودم کار میکنم،خدایا شکرت برای وجود دوستانی به این نازنینی وناب،خدایا کمکم‌کن که من هم بتونم روی خودم کارکنم ومثل اقا محمد بیام واز نتیجه هام بنویسم؛چه باورهایی داشتی اقا محمد براین موفقیتی که داشتی ؛تامن هم بتونم موفق باشم توروابط وکارم ؛ممنونم از کامنت زیبایت؛موفق وسربلند باشی دوست عزیزم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  8. -
    نجمه رضائی گفته:
    مدت عضویت: 2201 روز

    ««به نام خداوند هدایتگرم »»

    سلام استاد عزیزم ، سلام دوستان خوبم

    امیدوارم همیشه در سلامتی کامل باشید .

    قسمت 13:

    این فایل دقیقا برای خوده خوده من بود ….

    مناسبترین فایلی که میتونست بهم برسه و حسم رو تغییر بده .

    عرضم به خدمتتون من مدتهاست درحال گذروندن یه دوره آموزشی هستم که تقریبا تمام مباحثش رو کار کردم و باید بفکر درآمد زایی باشم ،بعد از اتمام فصل ها مربی دوره بهمون گفتند باید پیج اینستاگرام داشته باشیم تا خودمون رو معرفی کنیم و مثلا تبلیغاتی اگه داریم انجام بدیم و ازین حرفا…

    من، با داشتن پیج اینستاگرام هیچ مشکلی نداشتم اما واقعا یه مقاومت شدیدی نسبت به تبلیغات کردن داشتم که هربار بهش فکر میکردم از کل این دوره زده میشدم و هربار که تصمیم میگرفتم بیام یه کارایی برای شروع درآمدزایی انجام بدم خیلی حالم بد میشد که همین حس بد ،منو چندوقتی از این دوره دور میکرد.

    چند روزی میشه که از خودم ناراحت بودم میگفتم تو با کلی انگیزه این دوره رو تهیه کردی ،با کلی انگیزه هر فصلش رو کار کردی ، با شور و شوق پای تمریناتش نشستی ، یادته با انجام هر تمرین و حل هر چالش چقدر ذوق میکردی؟ ولی حالا که نوبت اصلِ کاری و قسمت مهمه ماجراس چرا دست به عمل نمیزنی؟ چرا دچار سکون شدی؟(کلی دلیل مختلف میاوردم ،اهرم رنج و‌لذت مینوشتم اما دوباره همون حالتی میشدم، وقتی به فصل اخر اون دوره میرسیدم که درمورد بازاریابی بود یه نگرانی و دلشوره عجیبی داشتم حس میکردم ناتوانم )

    .

    خلاصه این چند روز عمل نکردن اذیتم میکرد و کم کم نجواها اومده بودن….مثل دیشب که یکمی نجوای ذهنی حس بی ارزشی بهم داده بود!

    اما امروز و الان که این فایل رو با تمرکز بالا شنیدم و نوشتم ،مغزم باز شد انگاری تازه دوزاریم افتاد که عزیزم داشتی راهو اشتباه میرفتی که!!!!!

    بازاریابی و مشتری یابی همون چیزی هست که حسم رو بد میکنه!

    من دوست نداشتم روزها و هفته ها دنبال پیج های بزرگ بگردم و براشون پیام تبلیغاتی بفرستم چون بهمون گفته بودند در شروع درامدزایی باید اینکارو بکنین! همه اولش اینکارو کردند و شماهم باید همین راهو برید ! و پیگیر تبلیغاتتون باشید . هر پیامرسانی گفتند اونو نصب کنین! هر جوری خاستند خودتونو با اونا هماهنگ کنین باهاشون راه بیایین تا کارو بگیرین!!!!

    این موضوع چون حسم رو بد میکرد از دوره فاصله گرفته بودم ولی مقصر خودمم که یه اصل مهم رو یادم رفته بود اینکه مهم هم فرکانسیه نه بازاریابی و تبلیغات!

    خدارو شکر میکنم به جوابم رسیدم حس میکنم اون گره کوری که ماههاست نتونستم بازش کنم همینه.

    حس من بعد از شنیدن این فایل ،با قبل از شنیدنش 180درجه متفاوت شد

    چقدر خیالم راحت شد

    یه دلشوره عجیبی که داشتم حل شد

    باورم نمیشه اون دلشورهه از بین رفت! دلشوره ای که‌نمیدونستم چیه!!!!

    خدایا هزاران بار شکرت ، چقدر همزمانی قشنگی قطعا این زمان بهترین موقع بوده که به جواب سوالم برسم

    خداروشکر که آگاهی ها برام مرور شد آگاهی های مهمی که هر لحظه فراموششون میکنیم!

    واقعا چقدر ذات انسان فراموشکاره مخصوصا در مقابل این قوانین.

    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

    تمرین :

    سال 97 بعد از دوره کارمندیم ،خیلی دلم میخاست خونه مستقل داشته باشم و به یه شکل دیگه کارمو شروع کنم ، خونواده روستا بودند ولی من دوست داشتم یه شهر بزرگ و دورتر خونه بگیرم ، اونموقع یه انگیزه بالایی داشتم و کارم خیلی عالی انجام میشد ـ یادمه خونواده هیچ محدودیتی ایجاد نکرد تو ذهنم فکر محدودی در این مورد نبود من یه دختر 25 ساله بودم که فقط دلش میخاست جدا زندگی کنه ،هنوز کار جدیدی هم نداشتم! فقط با تموم وجود میخاستم. اصلا به چیز دیگه ای فکر نمیکردم

    خدایا چقدر اونروزها قشنگ بود

    من و برادرم یه روز رفتیم دنبال خونه و اتفاقا هیچ موردی پیدا نکردیم ! حتی خونه ای بازدید نرفتیم ،شماره برادرمو گذاشتیم تو دو سه تا بنگاه که بهمون زنگ بزنن ـ خودمونم خوش و خرم برگشتیم خونه واونروز از خوشحالی برادرمو به کباب دعوت کردم.

    چندروز بعدش که خبری از تماس نبود نگرانی افتاد تو دلم ، رفتم تو سایت دیوار دنبال خونه گشتم ، یجوری شده بود که شبا نمیخابیدم مدام آگهی رهن و اجاره پیدا میکردم انگاری به گشتن و دیدن خونه ها معتاد شده بودم البته خونه مناسبی پیدا نمیشد ، یا منطقه اش پسندم نمیشد یا اجاره ها زیاد بود.

    یه روزی که مثل هرروز مشغول زیر و رو کردن سایت دیوار بودم همکارم زنگ زد و پیشنهاد یه کاری تو کارخونه بهم داد ، من قبول کردم و زنگ زدم شرکت تا مصاحبه رو هماهنگ کنم ، این پروسه مصاحبه رفتن و قرار داد بستن یکهفته زمان برد و توی این یکهفته فکرم درگیر این کار شده بود و دیگه دنبال آگهی های خونه نرفتم ،یجورایی دست از تقلا کردن برداشته بودم .

    وقتی قرارداد کاریمو با اون شرکت صنعتی بستم( این موضوعم خیلی راحت پیش رفت و طبق معیارام بود) سه شنبه بود و گفتن از فردا بیا سرکار ولی من درخاست کردم شنبه شروع کارم باشه و اونها قبول کردن. چون میخاستم برم روستا و لباسامو بیارم باخودم میگفتم نهایتا تا چند روزی از خونه برادرم میرم سرکار تا مجددا دنبال خونه بگردم اما اتفاقات خیلی ساده تر رخ داد ،تو همین فاصله تا شنبه از بنگاهی زنگ زدن یه آپارتمان 55متری جمع و‌جور و خیلی خوش مدل که واقعا تا واردش شدم عاشقس شدم بهم معرفی شد با همون مبلغی که خودم واسه رهن داشتم ! یه خونه نوساز شیک که نفر قبلی فقط یکسال داخلش بود من دومین بودم . اینم بگم که هیچ وسیله ای نداشتم دلم نمیخاست از روستا و وسایل مامان بیارم ، میگفتم همینجا جور میشه . خاله یه روز متوجه شده بود خونه اجاره کردم یخچالی که اضافه داشتنو فرستاده بود دم در ! خاله دیگه‌م فرش فرستاده بود ! برادرم بخاری و کمد آورد ! گازو همسایمون آورد ،من که نمیدونستم چجوری ولی یکی یکی وسایل مهم و ضروری جور میشد ،یه روزی هم مامانم اومد کلی ظرف و قابلمه و وسایل کوچیک دیگه خریده بود وای مبل چقدر معجزه آسا جور شد مبل راحتی 7نفره صورتی رنگ که هنوزم دارمش.

    خلاصه وقتی که شنبه شد من از خونه خودم رفتم سرکار ،شبش همونجا خابیده بودم صبحونه هم همونجا خورده بودم! چقدر همه چیز روون پیش رفت

    الان که این فایل رو گوش کردم فهمیدم دلیل تموم اون قشنگی و ساده جور شدن همه چیز از خونه گرفته تا شغل و لوازم‌ زندگی، تقلا نکردنم بوده ، دست و‌پا زدنای بی نتیجه رو ول کردم . نگرانیا و حرص زدنای الکی رو رها کرده بودم . بعدش که خونه گرفتم متوجه شدم چقدر این موضوع واسه خونواده ها تابوعه ولی من با داشتن خونواده روستایی و مذهبی تر نسبت به خیلیا ،خیلی راحت به خاستم رسیدم و حدود 3سال مشهد بودم و بقیه ماجرا…..

    خدایاشکرت چه فایل قشنگی بود

    استادجان ازتون ممنون .

    خانم شایسته جان ممنون واسه این پروژه .

    خدانگهدار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 39 رای:
  9. -
    نرگس گفته:
    مدت عضویت: 1747 روز

    به نام خدای جانم…

    سلام به همگی

    خدایی که امشب این حسو به دلم انداخت تا بیام بنویسم خودش هم هر آنچه که باید نوشته بشه رو به قلبم جاری می‌سازه

    امشب میخوام در مورد جسارتی بگم که یکی از تصمیم های خفن زندگیم بوده:

    نرگسی که تا یک ماه پیش سخت مشغول خوندن واسه کنکور بود و کُلی حس اضطراب وجودش رو گرفته بود

    که نکنه نشه ؟

    نکنه نتیجه نگیرم ؟

    نکنه زمانم رو بیهوده هدر بدم؟

    من از استاد یاد گرفتم که اگر سر دو راهی باشم بدون‌شک مسیری که پر از تفریح و عشق و حال باشه رو انتخاب کنم

    و توی حینی که سخت مشغول خوندن بودم

    یک سفر از طرف مدرسه برام پیش اومد واسه رتبه های برتر مسابقه های هنری

    به خودم گفتم من باید این سفر رو برم

    نتیجه سفر چی شد ؟

    1.کلی بهم خوش گذشت در شهر زیبای بندر عباس

    2. اون جا کُلی یاد شما بودم و یاد اتفاقای خفنی که تعریف کردین در بندرعباس براتون افتاده

    پاداش جهان هستی به این انتخابم چی بود ؟

    بعدش یه سفر تهران برام رسید و باز نرگس که قراره دوباره انتخاب کنه سفر رو میره یا میمونه و هر لحظه حسرت دقایق شیرین سفر رو میخوره

    تهران هم تیک خورد با یه عالمه خاطره به یادموندنی وبه لطف خدا آبان پر سفری رو تجربه کردم

    و حالا برسیم به تصمیم خفنی که گرفتم :

    من همیشه از دبستان تا الان که کلاس دوازدهمم نمراتم خیلی عالیه بوده و میدونستم که اگه برای کنکور بخونم حتما یه دانشگاه خوب قبول میشم

    اما دلِ من با کنکور نبود توی این تایمی که داشتم میخوندم حس بد داشتم و از خودم این سوالا رو میپرسیدم:

    نرگس تو اگه‌خدا رو قبول داری ؟

    اگه مطمئنی باید از راه های آسون هدایتت کنه ؟

    اگه میدونی خدا از رگ‌کردن بهت نزدیک تره ؟

    چرا هنوز توی این مسیرنامناسب موندی ؟

    خلاصه برام پر از سوال بودم

    تا اینکه من تصمیم گرفتم باید حال خوب داشته باشم و کنکور رو کنار گذاشتم

    احساس میکنم یک هدایت بزرگی بوده واسم که از این مسیر فاصله بگیرم

    مطمئنم گه راه های خوب رو خدا در مسیرم میزاره

    مسیر هایی که پر از نعمت و ثروت هستن

    مسیر هایی که هر لحظه متوکل ترم میکنه

    و مسیرهایی که سوت میزنم و بر شانه های خدا سوارم

    خواستم این رد پا رو اینجا بزارم تا یادم بمونه همیشه بین دوراهی ها تفریح و شادی

    انتخابم باشه

    اگه حال من خوب باشه و به زیبایی ها نگاهم باشه به مسیر های زیباتر و ساده تر هدایت میشم..‌.

    الهی کمک کن همیشه پر از ایمان باشیم و تنها روی کمک خودت حساب کنیم

    پر برکت باشید و سلامت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای:
  10. -
    مریم کنعانی گفته:
    مدت عضویت: 524 روز

    سلام به استاد عزیزم و مریم بانوجانِ مهربان

    امشب وقتی خیلی خوشحال بودم از اینکه قسمت 13 مرا در آغوش بگیر روی سایت اومده بازش کردم و گوش دادم اون فایل زیبای فرزانه جان و آقامحمد رو و کلی لذت بردم و انگیزه گرفتم. حالا یه چیز میخوام تعریف کنم براتون که شاید نقطه عطفی برای دوستان باشه. من 16آبان ماه بود یه تارگت برای خودم درنظر گرفتم.(از این تارگتا هر دفعه برای خودم تعیین می‌کنم که مثلا از این تاریخ تا این تاریخ من به فلان مبلغ میرسم، و تقریبا همیشه هم جواب میگیرم) این بار هم یه مبلغی رو برای خودم تعیین کردم و یه فرجه بهش دادم که تا 29 آبان من این مبلغ رو دریافت می‌کنم. امروز هم 29 آبان بود و من فراموش کرده بودم که امروز آخرین روز فرجه من هستش تا اینکه این فایل رو گوش دادم و با صحبت‌های فرزانه جان و آقامحمد یه دفعه یادم افتاد که امروز 29آبانه و تا پایان تارگت من فقط 4،3 ساعت دیگه باقی نمونده و این بار تارگتم تیک نخورد! دوستان شاید باورتون نشه اما به دقیقه نکشید این صحبتم با خودم که یه نفر پیام داد شماره کارتتو بفرست و یه مبلغی برام واریز کرد حتی از اون مبلغ تارگتی هم که درنظر گرفته بودم یه کم بیشتر. اشک از چشمانم جاری شد و خدا رو شکر کردم. گفتم ببین مریم این‌بار هم خداوند دستی از دستان خودش رو فرستاد تا این خواستتو اجابت کنه.

    واقعا ممنونم از استادجان بخاطر وجود نازنینشون که دستی از دستان خداوند هستن برای ما. استاد جان هر روز فقط صدای شما توی خونه من پخشه از صبح که بیدار میشم و مرا به سوی نشانه‌ام هدایت کن رو میزنم روش و گوش میدم و انگار خداوند همون لحظه داره باهام حرف میزنه تا شب که موقع خواب یکی از فایلهای توحیدیتون رو که عاشقش هستم پلی می‌کنم و میخوابم. ممنون از دوستان بخاطر تجربیاتشون که توی کامنت‌ها مینویسن و نقطه قوتی هستن برای بقیه.

    گفتم منم بیام حس خودم رو از این اتفاق بگم شاید نقطه عطفی باشه برای بقیه دوستان.

    دوستتون دارم️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 30 رای: