تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۳ - صفحه 29


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

626 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    احمد فرهنگیان گفته:
    مدت عضویت: 2157 روز

    به نام خدای مهربان سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان خوبم و خانم شایسته نازنین

    خداروشکر بابت این پروژه پربرکت

    چقدر جالبه وقتی به طور مستمر روی سایت کار میکنم مخصوصاً این پروژه شگفت انگیز روحم در هماهنگی بین نظیری با موضوعات این پروژه حتی موضوعاتی از پروژه که هنوز روی سایت نیومده قرار میگیره اتفاقا چند روز پیش بود که داشتم برای خودم توی دفترم درباره تقلا نکردن و اجازه دادن به خداوند برای انجام کارها یادداشت هایی می‌نوشتم و یه اتفاق قشنگی که چند وقت پیش توی کسب و کارم افتاد و من هیچ تقلایی نکردم و فقط روی احساس خوبم کارکردم و سعی کردم همراستا بشم با قوانین خدا و دیدم که خدا چطور معجزه وار همه چی رو در 24 ساعت جفت و جور کرد و الان که دیدم موضوع گام 13 تقلا نکردن هست خیلی خوشحال شدم و این همزمانی خیلی برام شگفت انگیز بود و برای تمرین این قسمت هم همون داستان تقلا نکردن در بیزنسم رو مینویسم.

    آیا تا به حال تجربه‌ای داشته‌اید که به جای تقلا و تلاش فیزیکیِ زیاد برای رسیدن به یک خواسته (پیدا کردن مشتری، حل یک مشکل، خریدن چیزی)، تصمیم گرفته‌اید رهایش کنید و فقط روی باورهایتان، احساس خوبتان و «هم‌راستا شدن» با آن خواسته کار کنید؟

    و بعد از آن، چطور دیدید که جهان به شکلی معجزه‌آسا، آدم‌ها، شرایط یا فرصت‌هایی را سر راه شما قرار داد که آن خواسته به راحتی برآورده شود؟

    همون‌طور که قبلاً هم گفتم بیزنس من در حوزه مراقبت و پرستاری در منزل هست( home care)

    وقتی که وارد این بیزنس شدم در مدت کوتاهی تونستم به موفقیت های بی نظیری برسم مثل درآمدهای بالا،جمع کردن یه تیم عالی و دلسوز و پیدا شدن مشتری هایی که بدون هیچ تبلیغی به سمت بیزنس من هدایت شدند و …

    توی بیزنسم گاهی پیش میاد که چندتا مریض رو همزمان مدیریت میکنم و این به نفع پرسنلم هم هست چون بالطبع مریض بیشتر یعنی شیفت بیشتر و شیفت بیشتر یعنی پول بیشتر

    توی یه برهه ای من چهارتا مریض داشتم که بعد از مدتی دوتاشون خوب شدن و دیگه نیازی به پرستار نداشتن و دوتا دیگه باقی مونده بود وقتی مریض ها دوتا شدن یکی از پرسنل که به من نزدیکتر هست و منم بیشتر کارام رو به اون میسپارم با نگرانی بهم زنگ زد و گفت که فلان مریض بهم گفته ما هم دیگه پرستار لازم نداریم و گفتن که به زودی هم با شما تماس میگیرن و بهتون این قضیه رو اطلاع میدن و هی میگفت حالا چی میشه دیگه درآمد ندارم و بدهکارم و …

    گفت میخوای تراکت پخش کنیم توی کل شهر

    یا به در و همسایه و هرکس میشناسیم زنگ بزنیم و بگیم توی اطرافیان شون اگه کسی رو میشناسن که به پرستار نیاز داره شرکت شما رو معرفی کنن؟؟؟

    اون موقع من داشتم به طور تمرکزی روی باور فراوانی کار میکردم و با یه اطمینان قلبی و با احساس خیلی خوب و البته خیلی محکم گفتم ما لازم نیست هیچ کاری انجام بدیم ما باید فقط احساس خوب مون رو نگه داریم و توکل مون به خدا باشه بقیه کارها رو خود خدا انجام میده

    چون ما بهترین خودمون رو ارائه میدیم و واقعا عاشق کارمون هستیم و هر خانواده ای که مریضش رو به ما سپرده به این موضوع اشاره کرده که من هیچ پرستاری ندیدم که اینقدر با عشق و علاقه و تخصص کارش رو انجام بده پس نگران نباش و مطمئن باش اگه ما سمت خودمون رو که بهترین بودن با احساس خوب هست رو درست انجام بدیم خداوند هم اون خانواده ای که به پرستار دلسوز و کاربلد نیاز داره رو به سمت ما هدایت می‌کنه …

    مکالمه ما تموم شد خدا می‌دونه به 24 ساعت نکشید دو نفر با من تماس گرفتن و هردو گفتن شما رو فلان خانواده به ما معرفی کرده و ما الان مریض داریم و به پرستار نیاز داریم و از شما هم می‌خوایم که پرستاری بیمار ما رو قبول کنید…

    به اون دوستم زنگ زدم و گفتم ببین یه مشتری رفت به 24 ساعت نکشید دوتا دیگه جاش اومد که حتی از مریض قبلی هم بیشتر حاضرند به ما پول بدن چون میگن کار خوب برای ما خیلی ارزشمنده…

    این دوستم همیشه به من میگه تو به کجا وصلی تو چطور از آینده خبر داری چطور هرچی میگی اتفاق میفته؟؟؟

    این قضیه بارها و بارها برای من اتفاق افتاده الان دوسال میشه که من بیزنس خودم رو راه اندازی کردم و توی این دوسال من حتی یک ریال هم هزینه تبلیغات نکردم و حتی یک روز هم نبوده که من بدون مشتری باشم هر مشتری رفته یکی بهتره اومده هر مریضی رفتم و کارش رو انجام دادم خوب شده به لطف خداوند و همون برای من بارها و بارها تبلیغ کرده طوری که الان با 90 درصد اون خانواده ها و خود مریض هام هنوز ارتباط دارم و این برای من خیلی ارزشمنده…

    با دیدن این قسمت از پروژه و شنیدن صحبت های بسیار مهم این فایل یکبار دیگه برام مرور شد که اگه کارهات رو به خدا بسپاری خدا برات کار نمیکنه شاهکار می‌کنه…

    این جلسه واقعا یه کلیده

    ممنونم از استاد عزیزم بابت این فایل زیبا

    ممنون از بچه های سایت بابت کامنت های عالی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 50 رای:
    • -
      حمزه سوری گفته:
      مدت عضویت: 1774 روز

      وَالَّذِی جَاءَ بِالصِّدْقِ وَصَدَّقَ بِهِ أُولَئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ ﴿33﴾و آن کس که راستى آورد و آن را باور نمود آنانند که خود پرهیزگارانند (سوره الزمر)

      سلام احمد آقای عزیز شما همیشه برای ما خاص

      هستی چون عملکردت اینو نشون میده

      امروز داشتم سوره زمر رو میخوندم این آیه نظرمو

      خیلی جلب کرد و در مورد شما هم صدق میکنه

      چون واقعا با صداقت کارت رو انجام میدی و خداوند

      هم پاسخت رو میده و بهترینها رو تو مسیرت قرار

      میده

      امیدوارم که هر خواسته ای داری خیلی زود محقق بشه

      بهترینها رو از خدا برات میخوام دوست خوبم

      به خدای مهربان میسپارمت. یا حق

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        احمد فرهنگیان گفته:
        مدت عضویت: 2157 روز

        به نام خدای مهربان

        سلام خدمت دوست عزیز و برادر فرکانسی ام آقا حمزه

        از صمیم قلبم بابت این یادآوری قرآنی و نگاه پر از محبتت تشکر می‌کنم. آیه‌ای که آوردی واقعاً به دلم نشست… چون صدق، فقط گفتن نیست؛ زندگی کردنه.

        اینکه خدا توی قرآن می‌فرماید:

        «وَالَّذِی جَاءَ بِالصِّدْقِ وَصَدَّقَ بِهِ»

        انگار داره از آدم‌هایی حرف می‌زنه که هم راستى رو می‌شناسن، هم جرأت دارن بهش عمل کنن. و تقوا دقیقاً از همین‌جا شروع میشه… از یکی شدن حرف و عمل.

        من باور دارم هر جا صداقت باشه، هدایت هم هست؛

        و هر جا نیت برای خدا باشه، خدا خودش بهترین پاسخ رو میاره

        «وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجعَل لَهُ مَخرَجًا وَیَرزُقهُ مِن حَیثُ لا یَحتَسِب»

        از دعای خیرت ممنونم و من هم از خدای مهربان می‌خوام که دل آگاه و مسیر نورانی‌ات رو روزبه‌روز روشن‌تر کنه …

        خدا نگهدارت، یا حق

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    مصطفی شاه محمدی گفته:
    مدت عضویت: 1448 روز

    با اینکه زمان ویراش تمام نشده

    نتونستم ادامش رو بنویسم

    اینجا مینویسم

    خونه دوم رو حدود یکسال بود گذاشته بودم ولی فروش نمیرفت .

    یک هفته بعد از این که خوته رو قولنامه کردم ، از بنگاهی که خونه رو سپرده بودم برای فروش عصر بود تماس گرفت و گفت که ما امروز خیلی مشتری بردیم خونه دیگه رومون نمیشه ، اگه خودت هستی بیا با مستاجرت هماهنگ کن این خانواده رو ببر برای بازدید .

    زنگ زدم مستاجر پاسخ نداد یعتی در دسترس نبود .

    شماره خانمش رو داشتم ، تماس گرفتم

    گفت داره میرم بیرون تا ده دقیقه میرسید ?

    گفتم میام

    بمحض اینکه خانواده رو بردم داخل خونه

    ماد خانواده گفت ، این همون خونه ای هست که ما یکماهه شبانه روز دنبالش میگردیم

    و خونه دوم هم به همین راحتی و بطور نقد فروش رفت و منهم با خیال راحت تمام پول خونه رویایی که الان دارم توش زندگی میکنم رو پرداخت کردم

    و حالا که خواستم خرید یک خونه دیگس باید اینها رو باراه و باره به خودم بگم و برای خودم یادآوری و باور سازی کنم

    الهی صد هزلر مرتبه شکرت

    استاد عزیرم بینهایت سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 27 رای:
  3. -
    زهرا مختاری گفته:
    مدت عضویت: 2620 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم🪴

    سلام استاد جان و سلام استاد مریم جان🪴

    سلام به همه دوستانم در این مسیر تغییر 🪴

    استاد جان شما می‌فرماید احساس لیاقت و فراوانی هند تو هند هستند درسته؟

    خوب احساس بی ارزشی احساس بی لیاقتی یعنی احساس گناه ‘ احساس عذاب وجدان ‘احساس خود سرزنشی ‘ احساس کمبود ‘ احساس مقایسه ‘گفتگوهای منفی با خدا با فراوانی یعنی همان منبع نور خداوند یکجا جمع نمیشند

    وما انسان‌هایی هستیم که با فرکانس هامون به نعمت‌ها یعنی خداوند نزدیک میشیم

    ما انسانهایی نیستیم که با تقلا به خداوند همان نعمت‌ها نزدیک بشیم

    در این مثال فرزانه جان و محمد فیض بخش با 5 میلیون تو حسابشون اومدن تو مسیر تغییر فرکانس در ثروت 1 وبه نعمت‌های خداوند نزدیک شدن به فراوانی خداوند نزدیک شدن

    خوب من الگویی در اطرافم نداشتم یا شاید هم ندیدم که کسی فراوانی رو تجربه کرده باشه به غیر از شما و استاد مریم جان

    الگوهایی که من در همسایگی در قوم و خویش در گذشته داشتم نهایت یک واحد چند طبقه یا یه ماشین یا نهایت 3 تا ماشین و یک درآمد کارمندی یا یک درآمد بیشتر از کارمندی داشتند

    من دارم درک می‌کنم اگر میخوام فراوانی رو دریافت کنم باید احساس سپاسگزاری احساس لیاقت درونی رو در خودم تقویت کنم تا هدایت بشم به سمت نعمت ها

    و چیزی که من و سودایی در این چند وقته در تضاد با همسایگی داشتم که سودا جان در جلسه 12 تغییر اشاره کرد ؛متوجه شدم من یک احساس گناه و دلسوزی و مردم داری و مراعات و تائید گرفتن در وجودم حرکت میکنه و وقتی که خداوند پرده از جلوی چشمام برداشت و هدایت شدم و بلافاصله تصمیم گرفتم اجازه ندم کسی با دلسوزی الکی و با باورهای مذهبی و احساس گناه دادن منو برده خودش کنه و ازم سوءاستفاده کنه و رودربایستی رو گذاشتم کنار و بهشون گفتم پول منو پرداخت کنید و هم پول ساختم و هم از مدار این همسایه و در ادامه از آدم های دیگه دراومدم وآرامش ام بیشتر شد

    حتی ذهن من می‌گفت اگر با این همسایه سلام علیک نکنی بی احترامیه بلاخره 65 سال سن داره و سید هم هست و مسجد میره و پیشنمازه و این بی تربیتیه ولی من احساس ام رو قطب نما قرار دادم پرسیدم از خودم زهرایی آیا احساست خوبِ وقتی میخوای مثل سابق بهش سلام بدی به خاطر سن و سالش به خاطر اینکه دوست پدرِ خدابیامرزت بوده یا 50 ساله که همسایه ماست یا آنقدر سن داره یا سیده؟؟جواب نه بود چون من بعد از اون درخواست پولم ازشون خیلی ناراحت شدن ولی باز من سلام میدادم دیدم داره به شدت خودش و خانومش اخم می‌کنند و حتی داشتند از ما به دیگران میگفتند و من این‌بار گفتم نه زهرایی نخواه به خاطر این عوامل و دیدگاه های مذهبی جامعه که به من القا شده این رابطه رو ادامه بدم و احساس گناه رو دور کردم از خودم و به جواب احساس ام احترام گذاشتم

    استاد جان به لطف الله یکتا از فضل خداوند دوره احساس لیاقت +دوره هم جهت با جریان خداوند + جلسه دوم ثروت 3+ پروژه تغییرات رو در آغوش بگیر + خوندن کلام خدا قرآن رو پاراال کار میکنم از فضل خداوند

    و آگاهی های خداوند جاری میشه

    مثال

    دیروز صبح بعد از خوندن قرآن به من گفت برو به فلانی محصولت رو معرفی کن

    من صبح موقع پیاده روی نشانه های رو از اون فرد دیدم یعنی از اعضای خانواده اون طرف مرد خانواده رو دیدم احوالپرسی کردم و موقع برگشتن از پیاده روی پسر اون خانواده رو دیدم و رد شدم و موقع اومدن تو خونه خانم اون خانواده همون ندایی که صبح به من گفت به این خانم وسیله ای که میخوای بفروشی رو معرفی کن و من هدایت شدم و با عزت نفس بهش پیشنهاد دادم و اون خانم گفت اتفاقا خواهر من همچین وسیله ای رو میخواد برای ویلاشون تو شهرستان و ازم خرید کرد

    یعنی خداوند با من حرف زد یعنی من ایندفعه شنیدم و هدایت شدم و یک قدم برداشتم یعنی خداوند توی این چند وقته که من احساس رودربایستی و خجالتی و احساس گناه و ترس رو گذاشتم کنار این ندا رو از طرف الله دریافت کردم و خداوند مشتری رو از جایی که گمان نمیبردم هدایت کرد به سمت من و خودش بازاریابی کرد و من فقط یه قدم رفتم سمت اون خانم همسایه!!

    🪴یه درخواست از شما دارم استاد جان لطفا یک پروژه یک دوره فقط برای این احساس احساس مخرب گناه و رودربایستی و مذهب و مردم داری و عذاب وجدان بسازید لطفاً چون احساس گناه و احساس ترس و غم و ناسپاسی با باورهای توحیدی با احساس فراوانی با احساس خوب با ثروت و شادی و سلامتی یکجا جمع نمیشه

    و بزرگترین ضربه ما از همین فرکانس مخربِ احساس گناه که شما در دوره لیاقت در جلسه 10 و 11 اشاره کردید در دوره عزت نفس در جلساتش آموزش دادید ولی فکر کنم پروژه ای هم میتونه کمک کننده باشه سپاسگزارم

    و یادم استاد جان شما توی یکی از فایلتون فرمودید که یا ایهاالناس همه چی توحیده و فقط یک تکنیک وجود داره اونهم تکنیک خداونده اونهم قوانین خداونده که در قرآن ذکر شده نه تکنیک‌های دیگه ای بازاریابی نه تکنیک‌های همسر داری نه تکنیک های فروش دیگه که جامعه داره به ما القامیکنه و گمراهی میاره !!!

    تکنیک های بازاریابی خداوند در قرآن خیلی آسون و لذت بخشِ مثلِ:سپاسگزاری مثلِ تغییر شخصیت از احساس های غرور به متواضع بودن و ایمان به آخرت و تمرکز کردن روی خودمون و خیلی از تکنیک های توحیدی دیگه که شما استاد جان در تمام دوره هاتون دارید از اون تکنیک‌ها خداوند برای ثروتمند شدن در تمام ابعاد زندگیمون به ما آموزش میدید

    و از شما عاشقانه سپاسگذاری میکنم و صورت ماهتون رو میبوسم🩵

    خداوند رو سپاسگزارم به خاطر این پروژه که داره درون ما رو تغییر میده🩵

    و از شما خانم شایسته جان بینهایت سپاسگزارم ومیبوسمتون🩵

    از تک تک دیدگاه‌های بچه ها در این پروژه و دوره‌ ها سپاسگزارم🩵

    🪴الله مهربان نگهدارتون باشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 29 رای:
  4. -
    مصطفی شاه محمدی گفته:
    مدت عضویت: 1448 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    بنام خداوند بخشنده مهربان

    سلام

    استاد الان داستان خریدن همین خونه ای که الان دارم توش زندگی میکنم رو یادم اومد که خواستم بنویسم .

    خواسته من خرید یک خانه سه خوابه ، خوش نقشه در یکی از مناطق خوش آب و هوای بالای شهر و بقول بچه ها ( یک منطقه با کلاس بود )

    حالا من یک واحد آپارتمان حدود 80 ,90 متری دوخواب داشتم که داشتم اونجا زندگی میکردم و یک آپارتمان 90, 100 متری که داده بودم رهن و اجاره و خواستم این بود که هر دوتا رو بفروشم و یک آپارتمان بززرگتر با شرایطی که بالا نوشتم بخرم

    اول اینکه مدتها گذشت و من خانه دلخواهم رو پیدا نمیکردم .

    مدتها گذشت و ما به گشتن ادامه دادیم ، جوری شد که پریا دختر کوچکم میگفت ، بابا اینقدر دونبال خونه گشتیم من بنگاه میبینم حالم بد میشه .

    و حدود یکسال خورده ای هم بود که خونه ای که رهن و اجاره داده بودم فروش نمیرفت .

    همکارم که خونش جای خیلی خوبی بود ، بمن میگفت بیا یک خونه درحال ساخت روبروی خونه ماهست بخر .

    منهم هرچی دو دوتا چهارتا میگردم جور در نمیومد .

    یکروز که با سرویس برمیگشتم منو بزور برد خونه درحال ساخت رو که هنوز مرحله سفت کاری بود ببینیم .

    منهم چون اسرار ایشون رو دیدن رفتم ، البته فقط برای اینکه حرف ایشون رو زمین نداخته باشم و شماره سازتده رو برام گرفت و صحبت کردنم و بیشتر یقین پیدا کردم که نمیشه .

    دیگه ولش کردم چون تفاوت قیمت زیاد بود و من نمیخواستم بغییر از خونه دوم چیز دیگه ای بفروشم

    چند ماهی گذشت و من بیخیال اون خونه شدم و به گشتن ادامه دادم و نه خونه دلخواهم پیدا میشد و نه خونه دوم فروش میرفت .

    یک روز عصر دوباره رسیدن جلوی در خونه همکارم و ایشون دست منو گرفت و بزور برد که بریم خونه در حال پایانه .

    در ساختمان نمیه باز بود و ما رفتیم داخل

    وقتی که وارد یکی از واحدها شدم ، قلبم شروع به تپیدن کرد .

    همون خونه ای که میخواستم با تنام جزییات

    شب دوباره زنگ زدم به سازنده .

    و ایشون گفت که شما که خریدار نیستی چند ماهی هست که با هم صحبت کردیم

    بهش گفتم یه مشکلی هست من هر دوتا خونه رو باهم نمیتونم بفروشم

    گفت خوب این طبیعیه یکی رو بفروش پولش رو بمن بده ، بعد اون یکی دیگه رو بفروش .

    چون زمین خریده بود و میخواست شروع به ساخت کنه پول لازم داشت .

    گفتم یه مسیله وجود داره

    گفت چیه

    گفتم خونه ای توش هستم مشتری داره ، اگه بفروشم کجا برم ، خونه رو تحویل میدی .

    یکم فکر کرد و گفت باشه تحویل میدم

    گفتم اگه دومی در زمان کوتاه فروش نرفت چی؟

    گفت قیمت میزاریم من برمیدارم

    با ده میلیون قولنانه توشتیم و وقتی اومدیم خونه رو ببینیم ، پریا که بقل من بود هی میکفت بابا کلید رو بگیر .

    سازنده فهمید و پرسید چی میگه

    گفتم میگه کلید رو بگیر

    سازنده لبخندی زد و گفت باشه این کلید و رفت و خونه با ده میلیون تحویل ماشد .

    جالبه که بعد از یک هفته خونه دوم بفروش رفت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 27 رای:
  5. -
    سمیرا صنعت کار گفته:
    مدت عضویت: 1828 روز

    به نام خداوند بخشنده ی مهربانم

    اِلهی وَ رَبّی مَن لی غَیرُک

    خدای قدرتمندم من تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم مرا به راه راست هدایت کن راه کسانی که به آنها رزق غیرالحساب میبخشی .

    خدای ثروتمندم من هرآنچه که هستم و هرآنچه که دارم از آن توست و تو از عشق بی نهایتت به من میبخشی .

    خدای هدایتگرم سپاسگزارتم که هدایتم میکنی تا کمالگرایی و ترس از قضاوت شدن در کامنت نوشتن رو کنار بزارم .

    سلام به استاد عزیزم و مریم جانم

    خداقوتتون بده

    استاد من تو روابطم زیاد تجربه کردم این تقلا کردن رو و وقتی که رها کردم و سپردم به خدا و احساسمو خوب کردم همه چیز واقعا معجزه وار تغییر کرده:)

    مثلا دخترم یک نامادری داشت که به شدت درگیر بود با همه مخصوصا دخترم و من ، من یک مدت خیلی درگیر بودم هم از لحاظ ذهنی هم از لحاظ فیزیکی دنبال این بودم که دخترمو بیارمش پیش خودم و وقتی که رهاش کردم و تقلا کردن رو کنار گذاشتم اتفاقی که افتاد خیلییی راحت هم حضانت دخترم رو دادن بهم خودشون و هم اینکه بعد از دو یا سه سال اون زن از پدر دخترم جداشد و به راحتی از زندگی ما رفت بیرون ، روزی که من شنیدم اصلا نمیتونستم باور کنم این موضوع رو و همیشه به ترنم میگم که این معجزه ی خدا بود و ما همیشه باید به خودمون یاداوری کنیم و سپاسگزار خداباشیم .

    تو رابطه با پارتنرم هم هروقت که تقلا نکردم همه چیز راحت اونجوری شده که من میخواستم .

    یا وقتی که من از همخونه م جداشدم و شرایط سخت شده بود من و پاتنرم اومدیم از همون شرایطی که داشتیم لذت بردیم سعی کردیم کنترل ذهن کنیم و مدام به خودمون میگفتیم که حتما خیری هست که ما نمیدونیم و اتفاقی که افتاد این بود که من یک قراردادی زدم و بیشتر از پول رهن خونه کمیسیونم شد و ما تونستیم با چندروز دنبال گشتن خونه پیدا کنیم به راحتی و ما خیلی وقتا که شرایط به ظاهر نادلخواه هست این معجزه رو به خودمون یادآوری میکنیم و میگیم همونجور که خدا اون موقع معجزه کرد برامون به راحترین شکل ممکن بازم برامون معجزه میکنه .

    الان که دوباره مرور کردم این اتفاقارو انگار که موضوع رهایی رو بیشتر درک کردم و به نظرم خیلی آسون اومد .

    رهایی یعنی بگم خدایا من نمیدونم تو میدونی خودت درستش کن

    رهایی یعنی من تسلیم میشم و از سر راهت کنار میرم

    رهایی یعنی الخیر فی ما وقع

    رهایی یعنی من هیچ قدرتی برای تغییر شرایطم در حال حاضر ندارم اما میتونم حالمو خوب کنم ، آروم باشم ، سپاسگزار همین چیزایی که الان دارم باشم و لذت ببرم از داشتنشون و هرلحظه به خودم بگم که خدا هست به تو ربطی نداره چطوری؟ ازچه راهی؟ کِی؟ اون خودش میدونه و میتونه تو اون کاری که الان میتونی رو انجام بده بقیه ش با اونه

    رهایی یعنی تقسیم کار کردن با خدا بگم بهش که آسوناش با من و سختاش باتو ، اونایی که من به لطف تو میتونم انجام بدم و از پسش برمیام با من و اونایی که من هیچ قدرت و توانایی ندارم و از دست من کاملا خارجه با تو :)

    خدای خوشگلم عاشقتم که همیشه هستی همیشه ی همیشه .

    سپاسگزارتم برای گفتن این جمله هایی که دوباره به خودم یادآوری کردی .

    استاد عزیزم سپاسگزارتونم بی نهایت

    در پناه حق باشید .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  6. -
    لطیفه هستم گفته:
    مدت عضویت: 878 روز

    سلام و درود خدمت استاد مهربانم،مریم بانوی نازنینم،فرزانه و محمد عزیزم،و تمام دوستان هم فرکانسی ام،،،

    بازم منم لطیف،

    استاد دوباره لطیف اومد اینجا با یه عالمه شوق و اشتیاق و انگیزه و نتایج عالی…

    ک نمیدونم از چی و از کجا بنویسم،صفه کیبورد رو گذاشتم جلو انگشتام و گفتم بنویس هر آنچه مامور شدی ب نوشتن،من چکاره ام ک بگم چی بنویس،چی ننویس،تو خود همه کاره ای تو خود وصلی ب نیروی برتر،ب منبع نور،پس بنویس هرآنچیزی ک به دردت میخوره،رد پا میشه برای خودت و بقیه ی عزیزان،خدایا بی نهایت سپاسگزارم بابت این مسیر زیبا…تا میخام بگم خدایا شکرت اشکهام مجال نمیده و فورا تمااااااام شرایط هایی ک بر من گذشت و چه قشنگ.دستامو گرفتی و منو تاتی تاتی ب مسیر درست کشوندی یادم میاد،خدایاشکرت ک آنروزها ک عین کودکی گستاخ و بازیگوش دستم رو از دستهات میکندم و رها میکردم. در ،آغوشم میگرفتی و بلندم میکردی و آرام.آراااااام درگوشم میگفتی من دوستت دارم لطیف،دوستت دارم،چه روزها و شبها صداتو شنیدم،آغوشتو احساس کردم،و چه لطیییییییف در منه لطیفه ورود کردی،خدایا شکرت ک منو در مسیر استاد عباس منش قرار دادی،

    استاد جان

    اینجا از تقلا و پافشاری گفتین،دقیقا من از اون آدمایی بودم که خیلی زندگی رو بخودم سخت کرده بودم.خیلی کنترلگر بودم.خیلی روی نظم و انضباط مدیریت و برنامه ریزی شده و اصولی باید میرفتم،خودمو اطرافیانمون زجر داده بودم،من اصلا رها کردن رو بلد نبودم،یه حصار آهنین دور خودم بودم ک زندگیم ب سختی می‌گذشت هرچی سختگیری بیشتر میکردم زندگی روی سخت ترش رو نشونم میداد،آدمای سختگیر تر جلو راهم میومد مدیر و معلم مدارس بچه هام با من سخت تر برخورد میکردن.اداره جات ها کارای منو ب تعویق مینداختن،همسایه های دره پیت،دوستان غیرقابل تحمل،افراد بدبخت بیچاره،و هرچیزی ک داغونتر بود ،سر راه من بود و همه ی اینا دلیل سلب آرامش من بود،ولی نمیدونستم.من زندگی کردن رو بلد نبودم،من دلیل آرامش نداشتنم رو نمیفهمیدم،من راه آرامش گرفتن رو بلد نبودم.من چهل ساله بودم اما خیلی چیزا رو بلد نبودم،ذهنم همیشه یه علامت سوال گنده داشت چرا همه چی دارم ولی آرامش ندارم؟نمیدونستم یه چیز به این آسونی و پیش پا افتاده بنام تقلا ، زور زدن،کنترل‌کردن،رها نشدن،تسلیم نبودن ،سختگیری،علی بی غم نبودن، پافشاری کردن،اینا دلیل یک عمر آرامش نداشتن من بود،

    استاد جانم منم از اون آدمایی بودم عاشق آگاهی،عاشق تغییر،با همون هیجان و عطش آتشین یادگیری مثل خودتون،و یه آدم با پشتکار و تیزهوش و زرنگ.اما.اما.اما.طبق شرایط زندگیم و نداشتن آگاهی امانت دار این گوهروجودی ک خداوند به رایگان دراختیارم گذاشت نبودم،و این تن نازنینم رو آلوده به ناآگاهی و بیماری شد،بله منم افسردگی های شدید در زندگیم تجربه کردم هربار شکستمو بلند شدم،من خیلی قوی تر از آنچیزی هستم ک خودم باور دارم،وقتی توسط دوست نازنینم شهناز جان. با سایت شما آشنا شدم،ب جرات میگم شش ماه اول تا خود صبح روی دانلودی ها کار کردم ،کم کم نتایج اومد،با آرامش نتایج خودشو نشون داد،

    و هر بار رد پای این میومد ک لطیف روی لیاقت و خودارزشمندی خودت کار کن.اولین دوره ک تونستم خریداری کنم هدایتی لیاقت خریدم، ولی اصلا در مدارش نبودم نتونستم اونجوری ک انتظار داشتم نتیجه بگیرم،هدایت شدم ب 12قدم،اونجا سیرتکاملی من خیلی اوج گرفت،خیلی نتایج از روانتر شدن چرخ زندگیم اومد .بعدش دوره سلامتی شرکت کردم ب وزن دلخواه و سلامتی جسمانی رسیدم،بعدش دیدم اینقد نتایج داره میاد ترغیب شدم و دوباره هم جهت رو خریدم ک دیگه کولاک بود،دوباره هدایتی مرتب الهامات و هدایتها میومد بازم برگرد سمت دوره لیاقت،اینبار ک برای سومین بار برگشتم دوباره لیاقت رو گوش دادم.اونجا بود ک گفتم واااااااو،تک ب تک جملات استاد رو من توو رفتارها و کردارهام انجام میدادم، تک ب تک روایتهای استاد توو این مدت 700روزه من تجربه کرده بودم، تک ب تک رخدادها،چالشها،تضادها درسها،نتایج ها همشون فلش بک میخورد ب دوره ی لیاقت،اینبار ک دوره لیاقت رو گوش دادم اصلا انگار یه دوره جدید بود ک هیچ ربطی ب لیاقت قبلی ک گوش داده بودم نداشت،ینی اینقدر مدار ما تاثیر داره در درک و دریافت اگاهی برای همین استاد میگه،بارها و بارها دوباره برگردین روی دوره هایی ک شرکت کردین،

    اینبار دوره لیاقت نقطه ی عطف زندگی من شد و من با جهاد اکبر کل دوره رو تموم کردم و الان شروع کردم ب خوندن کامنت بچه ها واسه دوره لیاقت و همزمان تمرین روی این دوره در آغوش تغییر…جالبه من هفت فایل لیاقت رو شروع کردم ک پروژه ی جدید دراغوش تغییر اومد روی سایت و این بازم یکی از هزار دستان الهی بود ک چ قشنگ در همزمانی و هم مکانی الهی برام ثابت کرد،همه چی روتین وار قشنگ و مرتب خداوند داره گلچین میکنه برام،درست اونجایی ک تسلیم شدم رها کردم تقلا نکردم،زور الکی نزدم،خودش یکی،یکی،قفل های بسته ی زندگیم باز میشد..

    استاد من با نیت آرامش گرفتن شما رو پیدا کردم،من همه چی در زندگیم داشتم،نمیگم خیلی ثروتمند بودم.ولی تمام امکانات مورد نیازمو داشتم.ولی نمیدونستم چرا اینقد چرخ زندگیم ب سختی میچرخه و من آرامشی در زندگیم ندارم،و با جهادی اکبر چسبیدم ب آگاهی های سایت عباسمنش،نه پول و ثروت .نه درآمد.نخ هیچی برام مهم نبود .من فقط آرامش میخاستم،روزنه های آرامش یکی پس از دیگری وارد زندگیم شد،چرخ زندگیم روان‌تر و روان‌تر شد،زندگی من دستخوش خوشبختی شد،احساس خوب،دیدن نعمتهای زندگیم،دیدن خوبی های همسرم دیدن چیزهایی ک عالی بود و من ندیده بودمشون،دیدن خانواده ای ک همه آرزویش را دارن،دیدن فرزندانی سالم، قوی،ورزشکار،زیبا،پرقدرت،باهوش،.دیدن همسری ک عاشقم بود،دوستانی فوق العاده،سفرهای عالی،دیدن کنج آرامشی ک پر از گل و گیاه بود و من چ شاعرانه میشینم و نقاشی میکشم،استاد جدیدا دارم روی یه تابلویی کار میکنم ک تصویر درون خودمو میکشم،درون لطیفه ای ک قبل ورود ب سایت چجوری.بود رو دارم میکشم ک این نشانه ی قدرتی باشه برام ک هر چیزی قابل تغییره،هرچیزی رو خودت خلق میکنی،خدایا بی نهایت شکرت،من توو مدت دوسال و خوردی ک اینجام.واقعا یه روز هم تنبلی نکردم،در این مسیر تضادهایی و چالش های سختی هم داشتم ک همشون فقط نعمت بود،برکت شد،درس بود،و نتایج عالی شد،گفته بودم با یه خان.اده آشنا شدم ک ازم سواستفاده میشد،قشنگ در همین مسیر،عزت نفس من،شخصیت وابسته ی من،اون حس رهاشده و طرد شده ی من تله ها و آسیب های من،یکی،یکی،دونه ب دونه،داره ترمیم میشه،لطیفه ی همیشه ناراحت دیگه هیچ وقت از این چالش‌ها گله و شکایت نکرد،با آغوش باز پذیرفتم و درسهاش رو نوش جان کردم،و همچنان این مسیر و درسهای قشنگش داره برای من میاد،

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  7. -
    سیده سعیده موسوی گفته:
    مدت عضویت: 737 روز

    به نام خدای قادر مطلق

    سلام دوستان

    خدایا شکرت که همواره در حال هدایت کردن و

    اجابت درخواست منی

    خدایا شکرت که از بی نهایت راه ها منو حمایت می کنی

    استاد جان و خانم شایسته عزیز بی نهایت ازتون سپاسگزارم برای بهبود هر روز این سایت

    که وقتی ایمیل دوستان که میاد تاریخش رو هم کنارش اضافه کردین

    من بیشتر خواسته هام رو بدون تقلا و با داشتن احساس خوب به دست آوردم

    نمونه اش همین ماه گذشته

    فود تراک زیبام رو توی نوار سبز خیابان گذاشته بودم و شهرداری قرار بود مبلغی بابت جاش ازم بگیره ، گروه بازرسان مخالفت کردن و ازشون مهلت گرفتم تا زمین شخصی برا خودم پیدا کنم و

    فایتو رو جابه جا کنیم

    من میخواستم توی همون خیابون زمین پیدا کنم ،

    چند جا گفتیم ولی نشد

    منم با خیال راحت به خدا سپردم و با خودم گفتم

    خدا که تا حالا همه کار برام کرده

    اینم درست میشه

    یه زمین توی بیست متری جای قبلی بود که

    رفتم پیش صاحبش و به راحتی بدون گرفتن

    هزینه ایی زمین رو در اختیار ما گذاشت

    فقط مونده فضا سازی و برقش که اونم

    به لطف الله توانا

    همه چی جوری شد و از فردا کار شروع میشه

    و من اصلاً نگران مشتری هم نیستم

    همه رو به خدا سپردم و

    مطمئن هستم اون بهترین کار برام می‌کنه

    خدایا هزاران سپاس

    از استاد عزیزم برای آموزش های این مسیر هموار و

    تغییر سپاسگزارم

    در پناه نور و عشق خدا باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
  8. -
    سمانه گفته:
    مدت عضویت: 2206 روز

    به نام خداوند هدایتگر و حمایتگر هر لحظه من به سمت فراوانی و احساس،خوب

    سلاااام به استادانم و همه دوستانم

    داستان فرزانه جان و محمد جان باعث شد به یاد بیارم که پایان سال 88 من از خدا چی خواستم و الان چی شده

    من تدی داستان آشناییم نوشتم با تضاد روابط با استادم آشنا شدم فقط میخواستم رابطم با خودم و همسرم و اطرافیانم درست بشه اون زمان خیلیییی احساس گناه میکردم و فکر میکردم خدا باهام قهر کرده

    وقتی فهمیدم جهان قانون داره و سیستم داره کلر میکنه و من باید روی باورم کار کنم تا نتیجه تغییر کنه دیگه ادامه دادم

    من با تضاد روابط وارد سایت شدم ولی نه تنها به روابط فوق العاده رسیدم بلکه کسب و کار ساختم و به درآمد رسیدم و کلی بدهی دادیم و هر روز خیلی راحت مایحتاج زندگیمون برطرف میشه ماشین خریدیم

    همیشه به همسرم میگم من فکرشو نمیکردم با استاد به سلامتی هم برسم ولی این اتفاق افتاد

    توی روابط با همسرم به جایی رسیدیم که هر کی ما رو میبینه باورش نمیشه ما دو تا پسر بزرگ داریم فکر میکنن دوست دختر و دوست پسریم بس که حالمون کنار هم خوبه همه میگن مگه دو تا زن و شوهر چقدر حرف واسه گفتن دارن ولی،من و همسر مثل استاد و مریم جان از،بررسی قانون سیر نمیشیم همین امروز داشتم کنار مادرشوهرم میگفتم همسر من 23 سال کنارمه و داره با عشق زندگی رو از هر لحاظ اداره میکنه و من قدردانشم و همونجا جلوی مامانش ازش سپاسگزاری کردم در حالی که قبلا غرور اجازه نمی‌داد و میگفتم پررو میشه

    خدایااااا شکررررت به خاطر اینهمه نعمت توی زندگیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
    • -
      زهرا مختاری گفته:
      مدت عضویت: 2620 روز

      سلام عزیزم

      چقدر خوب که من هدایت شدم به کامنت شما

      دقیقا من دارم روی احساس گناه فکر میکنم و دنبال رد پاهاش بودم

      و یک جمله شما منو به فکر برد

      شما احساس گناه داشتید به این دلیل که فکر می‌کردید خدا با شما قهره!!!!

      دقیقا من هم این باور خطرناک رو دارم

      فکر میکنم یک خطاهایی کردم و خدا با من قهر کرده

      مثلا یه جا در برخورد با آدم‌های اطرافم من برای خودم حد و مرز میزارم یا اول به فکر خودم هستم ذهن من میاد وسط اینو میگه زهرایی خدا باهات قهر کرده چرا به اون آدم تو روابط چنین رفتاری کردی

      یا چرا خوب در مورد قوانین عمل نمی‌کنی خدا باهات قهر کرده خدا ناراحته ازت

      و من همش حواسم به اینه که خدا باهام قهر نکنه چون به تازگی در وجودم پیداش کردم:)

      و من میترسم از این موضوع که خدایا تو فقط از دست من ناراحت نشو من باز تلاش میکنم شخصیت ام بهتر بشه

      چون خیلی هم دوسش دارم همش میترسم و نگرانم که خدا قهرش نگیره و منو ترک نکنه و یا انتقام نگیره

      یا تنبیه ام نکنه

      و این افکار مخرب با خدا همون فراوانی منافات داره

      ازت سپاسگذارم که دیدگاهت رو جاری کردی

      خدایا سپاسگذارم که منو هدایت کردی به دیدگاه سمانه جان تا منو از یک احساس گناه دیگه نجات بدی

      در واقع همه ما فکر می‌کنیم خدا مثل یه آدم و مثل ما فکر میکنه

      در حقیقت ما داریم از این موضوع به خدا نگاه می‌کنیم و دچار تزلزل میشیم

      بازم ازت ممنونم

      شاد باشی و سپاسگذار باشی و ثروتمند

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        سمانه گفته:
        مدت عضویت: 2206 روز

        سلام زهرا جان

        سپاسگزارم که به کامنت من توجه کردی و از تاثیرش برام گفتی

        خیلییییی خوشحالم که دستی از دستان خدا شدم واسه تضادت الهییییی صدهزار بار شکر و البته که درخواست خود شنا بود که این رقم بود مطمئنم خواسته یا ناخواسته این درخواست رو ارسال کرده بودی که وارد احساس گناه نشی و خدا اینجوری پاسخ داد

        الهیییی شکررررر

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    حسین نظری گفته:
    مدت عضویت: 3370 روز

    به نام الله یکتا

    سلام به استاد گرانقدرم واستاد شایسته عزیزم ودوستان ارزشمندم

    الهه هستم

    واقعا خداوند رو سپاسگذارم که داره هر لحظه هدایتم می‌کنه در مسیر درست

    وقتی این فایل اومد از قبلش زدم نشانه ای برام آورد که واقعا مکمل این آگاهی های فایله

    و اصل و اساسی که صاحب یک کسب و کارموفق باید بداند

    و این فایل یک ساعت و نیمه باعث شده که درکم نسبت به کسبو کار عوض بشه و استاد جانم دراین فایل مثال هایی میزنن که ثروتمند شدن ما به هیچ عامل بیرون از ما بستگی نداره مگر باورهای ما و دوست داشتم کسی که درمدارش باشه حتما بره و گوشش کنه واقعا بی نظیره منکه کل دیروزم رو داشتم مینوشتمش و باید بارها و بارها گوشش کنم و جدی تر روی باورهام کار کنم که به قول استاد به پیر به پیغمبر همه چی باوره فکر کن استاد چندین بار توی هر دوره این رو تکرار کرده من چقدر فراموشکارم که زود از یاد میبرم و خودم می‌خوام برم بیرونو درست کنم

    واستاد جانم شما میگید آدم ها از فرکانس شما متوجه میشن ما چه احساسی نسبت بهشون داریم امیدوارم فرکانس احترام و دوست داشتنم بهتون برسه و واقعا از خداوند سپاسگذارم شمارو در مسیر من قرار داد تا به وسیله آموزش هاتون هادی من باشید

    وقتی فایل هایی که تا حالا باهاشون برخورد نکردم یا سر سری ازشون رد میشدم رو گوش میدم درکم از قوانین با گذشتم با یک دقیقه قبلم هم فرق می‌کنه و این مسیر بی انتهاست

    استاد جانم و استاد شایسته جانم و دوستان ارزشمندم و مدیر فنی سایت آقا ابراهیم عزیزو خانم فرهادی نازنین من با تمام وجودم بابت حضورتون درزندگیم خداوند رو سپاس میگم شکر میکنم که با شما نازنین ها در مسیری زیبا و هموار و توحیدی همراه هستم انشالله خداوند همتون رو برای من حفظ کنه و امیدوارم روزی باهم دورهم جمع بشیم و از مسیرزیبایی که خلق کردیم باهم صحبت کنیم ازاون خدایی که همه کس میشود همه کس را

    عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  10. -
    ندا گلی گفته:
    مدت عضویت: 2099 روز

    سلاااام

    خدایا شکرت بابت قسمت بعدی پروژه تغییر بینظیر

    خدایا شکرت بابت دوستانم بابت استاد فوق العادم و نتایج دوستان هم کلاسی عزیزم

    صد در هزار خیلی بیشتر هستن کسایی که نتیجه گرفتن ولی تو کلاب هاوس شرکت نکردن

    استاد بازم کلاب هاوسس برامون بزارید ما اون دوره تو فرکانسش نبودیم من خودم و میگم یادمه میگفتم من که آیفون ندارم بعد دیدم سید علی گفت برای اندروید هم اومده بعدش چند ماه بعدش من ایفون خریدم حتی تو کلاب هاوس هم تنها گپی که توش حضور دارم گروه تحقیقاتی عباسمنش هست ولی بعدش دیگه اصلا شما نتایج دوستان و جور دیگه روی سایت بارگزاری کردین بچه ها خودشون ویدیو ارسال کردن و من همیشه با خودم میگم ندا اونقدددر نتایج بزرگ و ملموس بگیر که یه ویدیو محشر برای قدردانی از بینظیرترین استاد دنیا بفرستی

    اول کامنتم بگم قبل اینکه صدای فرزانه عزیز و گوش بدم که قشنگ نتایجشون تو خاطرم بود ولی دیالوگ هایی که برقرار میشد و انگار اولین بار بود یسری هاش و میشنیدم با خودم گفتم ندا برو ادامه دوره ثروت چون حدود 1ماه و نیم میشه روی پروژه تغییر و دوره هم جهت بودم و فعلا استاپ کرده بودم ولی همین چند ساعت پیش با خودم گفتم برم مجدد سراغش که فرزانه جون راجع بهش گفتن و من این و نشانه میگیرم

    درباره عدم رها نکردن و برخورد با ادم های مناسب کلی تجربه دارم که بگم ولی یکیش که مربوط به بحث روابط هست و میگم

    چون دیشب وقتی به نتایجم فکر میکردم ذهن میخواست بگه نتیجه کو نگرفتی که و فقط دنبال نتیجه مالی بزرگه مثلا همون خونه ماشین درامد عالی در صورتی که من وقتی گذشته خودم و میبینم در همین بحث مالی واقعا احساس میکنم از ته ته جهنم رسیدم به بهشت از زندگی در چه محله هایی با چه متراژ خونه رسیدم به بینظیرترین محله که روزی چندین بار خدا رو براش شکر میکنم از سوراخ بودن درامدم با اینکه خوب پول میساختم رسیدم به حذف هزینه های غیر متقربه /0هنوزم نمیدونم درست مینویسمش یا نه :)))

    ازینکه درامدم داره درست و عالی رشد میکنه از بحث شخصیت که اصلا بیگانم با شخصیت قبلی م کن فیکون از توووووحید از توحییید جوری بگم که احساس میکنم خدا تبدیل شده به صمیمی ترین یار و همراه من که نشسته با من صحبت میکنه

    از بحث سلامتی روابط که بارها دربارش گفتم من دکترای روابط اجتماعی روابط عاطفی دارم به فضل خداوند بزرگم

    حالا میخوام این و بگم من یادمه روابط عاطفی م یه چیزی فرای داغون بود هرچقدر همیشه روابط اجتماعی و دوستانم عالی (که الان عالی تر شده ) روابط عاطفی م زیر صفر به جایی رسیده بودم که بپذیرم خوب همینه دیگه شاید من برای روابط عاطفی ساخته نشدم

    یادم میاد با پسری دوست بودم که دو سال اول رابطمون عالی بود عالی که به نوبه خودش خوب بود در اون سن و اون طرز فکر من و به نوعی اولین رابطه عاطفی و طولانی مدت من محسوب میشد جوری که همش منتظر بودم از یه جا خراب بشه و میگفتم عادی نیست همه چیز اینطوری خوب پیش بره و خوب طبق قانون بدون تغییر خداوند از سمت خودم و باورهای خرابم گند زدم بهش سنمم کم بود 19سالگی با ایشون اشنا شدم و نزدیکای 21 22 سالگی کات کردیم بعد 6ماه دوباره خودم یه سرکی کشیدم که تو رابطه که ایشون با کسی دیگه ای تو رابطه بود و مثل اینکه اون خانوم جدا شده بود و سنش خیلی بیشتر از ایشون بود میگفت چند وقت دیگه باهاش تموم میشه رابطم چون مادرم انا هم راضی نیستن و این خانوم هم داره وابسته م میشه و ازین داستانا ذهن شیطانی من میگفت و منم بهش میگفتم گفتم من اون موقع دیگه وارد رابطه میشم نمیتونم صبر کنم که تو کات کنی منم خاطرخواها صف کشیدن منتظر جواب من (ایموجی خنده معمولی) نمیخوام قضاوتی بدم راجع به خودم بهرحال طرز فکرم تو اون زمان اینطوری بوده خلاصش کنم این کش مکش ها برو بیاها اون بره تو رابطه های کوتاه منم برم ذهن و خاموش کنم تو رابطه های کوتاه مدت چون اون زمان با هرکسی دوست میشدم بعد از یه مدتی رابطه جنس میخواست و من فکر میکردم تنها پسری که از من رابطه جنسی نمیخواد همین فرد مور نظره و تمام این چسبیدن ها و رها نکردن ها 4سال کشید و من دیگه به معنای واقعی رها کردم و به خودم اومدم گفتم دیگه بزرگ شدی بچه که نیستی چسبیدی به یه نفر که هنوزم نمیدونی میخواهی باهاش باشی یا نه چون یه دوره ای دوباره برگشتیم و مجدد یک سال بعد کات کردیم ما دیگه مسیر قیچی رو یاد گرفته بودیم :))) اصلا نمیدونستیم همدیگر و دوس داریم یا نه و بعدش من رها کردم و خواسته هام هدف هام تغییر کردم دنبال اونا رفتم و ایشون هم دنبال خواسته هاش یادمه حتی لاتاری هم برنده شد و طبق یه سری دلایلی که واضح یادم نیست نتونسته که بره تا این حد فرکانس همه چیزه لاتاری که دیگه راحت ترین روش برای مهاجرت هست و همه میگن این دیگه ظرف عسل ولی من کسی رو میشناختم که نه بی پول بود برای خرید بلیط و مراحل اولیه ش و نه کارهای خروج از کشورش و سربازی و ایناش مشکل داشت

    خلاصه ترش کنم من دیدگاهم متفاوت شد دیگه رابطه عاطفی رو فقط برای اینکه باشه نمیخواستم قلبا دلم میخواست با کسی باشم که کنار هم از لحظه های زندگی لذت ببریم و دیگه به هدف های دیگم تمرکز کرده بودم و این رهایی خودش دوباره روابط جدید و بهتر وارد زندگیم کرد و البته که چون اساسی باورهای عاطفی م مشکل داشت اون موقع هم باگ داشتم ولی بعدها به هدایت خداوند وقتی تمرکزی تصمیم گرفتم روشون کار کنم و با سایت بهشتی استاد آشنا شدم دیدم طبیعی نیست اینکه روابط مشکل دار داشته باشی و داستان بینظیر عشق و مودت و رابطه عاطفی اللهی م که هدیه خداوند بود و هنوز هم در زندگیم جاری هست وارد زندگی من شد که بارها داستانش و تو کامنتهای مختلف گفتم وقتی من رها کردم وقتی فهمیدم طبیعی نیست تو حوزه ای مشکل داشته باشم وقتی لحظه به لحظه باگ ها و باورهای مخرب و شناسایی کردم و روشون کار کردم و کار میکنم الان نمیگم اصلا پی اچ دی دارم تو این قضیه ولی از اون دختر 19 ساله که چه بنا بر بی تجربگی چه تضادها و هرچیز دیگه ای اون روابط و ایجاد کرده بود رسیدم به خوشبختی و آرامش در رابطه م رابطه بدون وابستگی و پر از عشق که تمام اطرافیانمون لحظه ای نیست که چه به زبون بیارن چه با عشق نگاهشون مارو الگوی خودشون نکنن و من لحظه ای نیست که سپاسگزار نباشم و هر لحظه بگم میدونم چون از خودت خواستم خودت هم بهم دادیش و نمیدونم تردیدم چیه پام کجا روی ترمز هست که این مسیر اللهی در رسیدن به خواسته م و برای حوزه مالی م هنوز که هنوزه نتونستم اجرا کنم برای همین تازه تونستم اون ایمان و اون مطمئن بودن به اینکه میرسم و تو دلم بکارم و دارم روی این بخش هم خیلی تمرکزی تر کار میکنم قطعااا وقتی به نتیجه برسم همه جای سایت جار میزنم :))) خدایا شکرت

    ممنونم ازتون استاد بینظیر من دوستتون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای: