این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/05/neveshteh.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-11-18 06:50:042025-11-19 18:36:49تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۳
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
استاد تقریبا هر فایلی که میاد روی سایت و تمرینی داره،من تقریبا همیشه این احساس رو دارم که من چیزی برای گفتن ندارم،قبلا ها رها میکردم،بیخیال نوشتن میشدم،انگار دوباره همون حس بچگی درم بیدار میشد که وسط کلاسم،همه بلدن جواب بدن به جز من،انگار که من فقط تووی اون کلاس بودم ببیننده و شنونده باشم،خودم چیزی نداشتم که از خودم بگم،این روند ادامه داشت که روی همه ی جنبه های زندگیم تاثیر بزرگی گذاشته بود یه باور محدود کننده تووی ذهنم ایجاد شده بود که من فقط اومدم تووی این دنیا ببینم،نیومدم که بدست بیارم،همه ی زندگیم پر از حسرت گذشت که چرا من نمیتونم جز این دسته آدم ها باشم که منم حرفی برای گفتن داشته باشم،چرا ازدواج رویایی برا دیگران داره اتفاق میوفته،چرا من نه،چرا مسافرت ها برای بقیه ست چرا من نه،و هزاران چرای دیگه که بی جواب مونده بود،تا یه جایی که من دیگه ناامید شده بودم،و پذیرفته بودم که من اومدم تووی این دنیا که فقط ببینم و نیومدم که بدست بیارم،تووی اوج ناامیدی،خداوند منو هدایت کرد به سمت آشنایی با قانون جذب و آروم آروم تکاملم رو طی کردم تا به شما رسیدم،بیش از شش سال با شما هستم،اما این دفعه این باور داره خودشو به یه شکل دیگه نشون میده که من حرفی برای گفتن ندارم تووی مشارکت کامنت نوشتن،من همش باید بخونم که بقیه چطور روی خودشون کار کردن و نتیجه گرفتن،من نمیتونم جزءشون باشم،چون بلد نیستم به قانون درست عمل کنم یا اونقدر دقت ندارم،آگاه نیستم به اتفاقات زندگیم،تا اینکه دوباره شروع کردم به کارکردن روی دوره احساس لیاقت که بعد از مدتی این پروژه تغییر را در آغوش بگیر روی سایت قرار گرفت و خبر خوش تر برای من این بود که مکمل این پروژه،دوره احساس لیاقت و خدا میدونه من چقدر خوشحال شدم،و تصمیم گرفتم برای تمام جلسات تووی بخش کامنت ها مشارکت کنم،برای بعضی از جلسات باز هم این فکر هست که من حرفی برای گفتن ندارم،بعد که جلسه رو بارها و بارها گوش میدم و کامنت ها رو میخونم،و تلاش میکنم به یاد بیارم اتفاقات زندگی مو،میفهمم که منم حرفی برای گفتن دارم،و الان میخوام تمرین گام 13 رو با شما به اشتراک بزارم.
بسم الله الرحمان الرحیم
آیا تا به حال تجربهای داشتهاید که به جای تقلا و تلاش فیزیکیِ زیاد برای رسیدن به یک خواسته (پیدا کردن مشتری، حل یک مشکل، خریدن چیزی)، تصمیم گرفتهاید رهایش کنید و فقط روی باورهایتان، احساس خوبتان و «همراستا شدن» با آن خواسته کار کنید؟
و بعد از آن، چطور دیدید که جهان به شکلی معجزهآسا، آدمها، شرایط یا فرصتهایی را سر راه شما قرار داد که آن خواسته به راحتی برآورده شود؟
وقتی ایران خودرو سرکار بودم،و تموم اون فشارها نشون میداد که باید قبل از پایان قرارداد از کارم بیام بیرون،با تموم ترسهایی که تووی کامنت های قبلی نوشتم رو داشتم،یه ترس دیگه داشتم که حالا از کارم بیام بیرون،خواسته ی ماشین خریدنم چی میشه،اونموقع اونقدر تحت فشار نجواهای ذهنم بودم که اصلا نمیتونستم نشونه ها رو تشخیص بدم،من هر روز صبح که میرفتم سرکار و برمیگشتم هر خانمی رو که میدیدم پشت فرمون با تموم وجودم تحسینش میکردم،باور فراوانی مو. تقویت میکردم که ببین وقتی برای دیگران شده پس یعنی برای من هم میشه،تووی همون مدت دو تا از همکارهام ماشین خریدن،میشنیدم تووی بخش های دیگه از شرکت مون بعضی از نیروها ماشین خریدن،خدا داشت اینجوری بهم نشونه میداد اما من متوجه نبودم،تا اینکه روی تموم اون ترسها پا گذاشتم و یه شب به کارفرما پیام دادم که من دیگه نمیام سرکار،و با حس خوب برگشتم شهرمون،و اونقدر حالم خوب شده بود که همش به گُل و گشت بودم و همینکه رها کردم دست از تقلا کردن برداشتم،درهای رحمت الهی به روم گشوده شد،خونه ایی که با معجزه ی خداوند رهن کرده بودم،قبل از پایان قراردادم،تووی فصلی که مستاجر کم پیدا میشد،که جایگزینم بشه،قبل از عید،مستاجر پیدا شد و من پول رهنمو گرفتم،برادرم وامش جور شد،دادش به من،تووی همین موقعیت برادر کارفرمام خواست ماشینشو بفروشه و براحت ترین شکل ممکن من ماشین خریدم،بعد از مدتی باز بهش فکر کردم،من همیشه دوست داشتم برای ماشینی که میخرم دزدگیر نصب کنم،هیچوقت تووی ذهنم این نبود برای امنیت،کلا دوست داشتم دزدگیر داشته باشه،بعد یادم اومد که من وقتی ماشین رو خریدم،دزدگیر روش نصب بود،بعد وام برادرم،چون خودم کاراشو انجام داده بودم همون موقع وام رو بیمه کردم،وقتی فوت شد،کل وام رو بیمه پرداخت شد و تازه یه مبلغ اضافه تر رو بیمه پرداخت کرد که اون مبلغ هم به من رسید،و من اینجوری صاحب ماشین شدم
و یه مورد دیگه همون موقع که خواستم خونه رهن کنم،کل موجودی من صد میلیون بود که اونم وام بود،من همیشه میگفتم اگه من برم اهواز خونه بگیرم،دوست دارم پادادشهر بگیرم،همینجوری یه چیزی توو هوا گفته بودم وقتی که مهاجرت کردم به اهواز براحت ترین شکل ممکن خدا برام خونه رو تووی بهترین لوکیشن پادادشهر رهن کرد اونم با صد میلیون،که به هر کی میگفتم خونه رو به این مبلغ رهن کردم،شاخ هاش از تعجب داشت در میومد
خدایا شکرت که تونستم به تعهدم عمل کنم و برای هر گام تا به الان کامنت نوشتم و تمرین مو انجام دادم
استاد چند شب دارم پشت سر هم خواب های قشنگ میبینم،دیشب خواب دیدم شما وسط یه محیط پر از گل،که وسطش یه رودخونه ی زلال میگذشت و هوا بشدت مطبوع عالی کمپ زدید با استاد شایسته،به ما تووی سفر به دور امریکا نشون میدی،بعد من فرداش تووی همون محیط اومدم،و رفتم وسط ابرهایی که به زمین اومدن و دارم اون خیسی شبنم اون هوای مطبوع رو روی پوستم حس میکنم و با خودم میگم حس میکنم بهشت دقیقا همچین حسی هست و دارم به خونواده م میگم استاد عباسمنش دیشب اینجا بود،حالا من اینجام،که خواب ها قطعا نشونه ست و خبرهای خوبی در راه اگر من این مونتوم مثبت رو ادامه بدم،خدایا کمکم کن ادامه بدم….
استاد عزیز امروز طبق روال جمعه ها حتی زودتر از قبل ، ساعت 3 صبح از خواب بیدار شدم .
اولش کمی مقاومت کردم که تا 5 صبح بخوابم
اما دیگه از خواب سیر شده بودم و این انرژی و نیروی درون باعث شد پاشم وضو بگیرم و دفتر رو باز کنم و بنوبسم و در اون سکوت محض چقدر احساس خوبیه ، چقدر راحت تر میشه با خداوند اتصال برقرار کرد و صحبت کرد .
یادمه وقتی من کلاسهای ابتدایی دبستان بودم ، معلم دینی میگفت ما با نماز خوندن با خدا صحبت میکنیم و من گفتم که ، اونجا ما فقط حرف میزنیم ، خدا که صحبت نمیکنه ؟!
اما با آموزشهای شما استاد عزیزم من هدایت شدم که با خدا حرف بزنم و خدا هم با من حرف میزنه و این اتصال نیاز به مکان و زمان خاصی نداره هر جا که من آماده باشم ، خداوند همیشه حضور داره و با من صحبت میکنه .
دفترم رو با احساس خوب ، با شوروشوق خیلی زیاد نوشتم و خواسته هامو گفتم با این ایمان که اگه من آماده دریافت باشم حتما اجابت میشه و سپاسگزاری کردم بخاطر این روز زیبا و این فرصت عالی امروز و ساعت حدود پنج قهوم رو آماده کردم و با عشق لباس پوشیدم و با دوچرخه زیبای حرفه ای خودم راهی مسیر نورو عشق و انرژی شدم برای هم جهت تر شدن با جریان خداوند و خلق زندگی خودم و یک روز زیبا همانطوری که دوست دارم باشه .
اول از فایلهای مراقبه شروع کردم و لذتهای بیکران الهی رو با تمام وجودم نوش جان کردم و بعد فایل قسمت 13 تغییر را در آغوش بگیر و اتو پلی برای مابقی قسمتها .
و در تمام مسیر با خودم صحبت کردم و خودم رو همینطوری که هستم تحسین کردم ، بخاطر اینکه از وقتی هدایت شدم به راه راست و خداوند منو هدایت کرد به این مسیر من متعهدانه ادامه دادم . و هنوز هم با عشق دارم ادامه میدم با اخساس خوب با شوروشوق خیلی زیاد.
استاد من از وقتی که وارد مداری که شما قرار دارید شدم و هم فرکانس شدم با شما و پذیرفتم شمارو با ایمان و باور ادامه دادم و ادامه دادم و ادامه میدم
و این باور از کجا شروع شد .
من اصلا از این قوانین خبر نداشتم
اولین بار در اینستا خانم جوانی رو دیدم که از قوانین صحبت میکرد و بعد در برنانه تلویزیونی با کتاب معجزه شکر گزاری راندابرن آشنا شدم و بعد دیگه فهمیدم که چنین قوانینی وجود داره در همه جا شنیدم و دیدم که این قوانین وجود داره و میشه زندگیت رو تغییر بدی .
و وقتی شما استاد عزیزم که میگی اگه توی مسیر درست قراربگیری هدایت میشه به راهای درست به راهکارهای درست ، به مسیر آسان به مسیر خوبیها .
و دقیقا هم برای من همینطور بود من زمانی که آگاهاکه تصمیم گرفتم باید استادی رو انتخاب کنم برای کسب آموزش و آگاهی ، باور کنید فقط گفتن کلمه خدا و شنیدن اسم خدا از زبان استاد عباسمنش به صداقت کلام و باور به فراونی در جهان از نظر ایشون ایمان و باورآوردم و هرچقدر جلوتر اومدم و آگاهی هام بهتر و بیشتر شد ایمان و باورهای من به استاد و درستی مسیری که میرم بهتر و بیشتر شد .
وقتی استاد برعکس دیگران میگفت من دوست ندارم که کسیکه آماده نبست در دوره ها و درسایت من باشه ووهیچ اسراری برای معرفی ایشون به دیگران نداشتن ووحتی برعکس همه خواستن که اصلا راجب این موضوعات و آگاهی هاتون با کسی صحبت نکنید این باور رو در من تقویت کرد که نتایج استاد براساس باورهای درست و عمل به قوانین جهان هستی و باور به فراوانی در جهان اتفاق افتاده و وقتی هم که خودم با استفاده از آموزشها و عمل به قوانین نتایج رو تجربه کردم ایمان و باورهای من هر لحضه قویتر و محکمتر شد .
و الهی صد هزار مرتبه شکر که از زمان شروع به دریافت آگاهی هااز دستان و زبان استاد عزیزم با تمام وجودم متعهد بودم و سراغ کس دیگه و استاد دیگه ای برای دریافت آموزش نرفتم حتی برای زمان کوتاهی هم به آنها گوش ندادم .
گاها شده همسرمن بافایلی و ویسی از کس دیگه ای پخش کرده برام بدون اینکه مقاومت کنم ، درحال پخش اون ویس من توی ذهنم آگاهانه به آگاهی هایی که از استاد یادگرفتم گفتم و مرور میکنم .
استاد واقعا وقتی که ما درمسیر و در مداری درست قراربگیرم اتفاقات و نتایج درست و خوب رو تجربه میکنیم ، فقط کافیه ما روی خودمون کار کنیم و در مسیر درست قراربگیریم .
استاد من اگر درمسیر درست قرابگیرم در زمان مناسب و شرایط مناسب با بهترینها شرایط مناسب ، آمادم های مناسب و اتفاقات مناسب قرار مبگیرم .
استاد مثل همین امروز من خانم جوانی رو دیدم که در حال رکاب زدن با دوچرخه به بیرون از شهر و مسیر ی خارج از مسیر امن شهری بود .( مسیری که وقتی خیلی از دوستان وقتی که میفهمن من تنهایی در صبح زود اون مسیر رو رفتم و میرم ، منو منع میکنن که فلان و فلان و…. مثل همون حرفایی که وقتی مایک از گروه شما جدا شد و تنهایی کوه نوردی کرد) و این خانم جوان و زیبا ، مرتب با موهای بافته شده و در آرامش کامل داشت در اون مسیر رکاب میزد و هفته قبل هم ایشون رو دیده بودم و ترقیب شدم که ببینم تا کجا میرن ؟!
استاد من حدود 20 کیلومتر بیرون از شهر رفتم و وقتی خواستم برگردم ایشون هنوز داشت میرفت و من برگشتم وایشون ادامه داد و رفت .
استاد اون مسیر بیرون شهر جایی که موبایل هم آنتن نداره ، یعنی هیچ دسترسی به جایی نیست ( البته بغییر از خداوند و نیرو و انرژی منبع)
استاد دقیقا همینه که شما میگید که وقتی ما باورهای درستی داریم و در مداردرستی قرار داریم ، اونجا فقط و فقط خوبی هست و کسای دیگه دسترسی به اون مدار ندارند .
و چقدر امروز با دیدن این الگو ایمان و باورهای من تقویت شد و قویتر و محکمتر شد که درمسیری که آقایون وقتی میخوان برن چند نفری باهم حرکت میکنند و این خانم تک وتنها با آرامش بدون توجه به اطراف داره از لحظه هاش لذت میبره .
استاد من یاد زمانی افتادم که برای مدت کوتاهی بخاطر باورهای پدرم ، مهاجرت کرد و رفت توی روستای پدری ، و مادر من که بچه شهر بود و با زندگی در روستا بیگانه بود ، زندگی شخشی خودش رو حتی در شراطط بظاهر سخت ادامه داد تا در مدار درست و دلخواهش قرار گرفت .
مادرمن خیلی به تمیزی و سواس خاصی داشت .
و آب مصرفی روستا آب چاه بود و ما چنتا بچه یک و دو و سه و چهار وپنج ساله بودیم .
خوب شرایط خاصی بود و مادر من هم خیلی اعتقاد به نجس و پاکی داشت .
اون زمان برفهای خیلی زیاد و سنگینی میبارید و تردد رو سخت میکرد .
و مادر من برای شستن لباسها و ظرفها حتما باید میرفت لب رودخانه ( با اینکه آب چاه تمیز و بقول معروف مثل اشک چشم صاف و زلال بود) که آب روان و تمیز باشه و مقدار آب هم خیلی زیاد و پاک باشه .
استاد زمانیهایی بود که بخاطر بارش برف سنگین و وجود حیوانات درنده در روستا بخاطر پیدا کردن غذا ، حتی مردم روستا چه زن چه مرد از خونه بیرون نمی اومدن و میگفتن که با وجود حیوانات درنده خطر ناکه .
اما مادر من بدون توجه به اون شرایط برف و بوران که گاها چشم چشم رو نمیدید ، لباسها و ظرفهارو بر میداشت و میرفت لب رودخانه و میشست و بر میگشت .
و مردم روستا بارها و بارها میگفتن که چراداری میری ما که بچه روستا هستیم جرات نمیکنیم بریم بیرون تو چطور داری میری ، نمیترسی؟!
و جواب مادر من این بود که نه
مگه ترس داره ، هیچی نیست
و اون باور و اهرم رنج ولذت براش بقدری قوی بود که اجازه ورودترس رو به وجودش نمیداد .
این درصورتی بود که مادر من حتی از دیدن یک سگ به شدت میترسید .
یادمه یکدفعه که بعدا برامون تعریف کرد ، وقتی که داشته برمیگشته از رودخانه به جایی میرسه که پاشرو هر طرف که گذاشته تا کمر فرو رفته بوده و چاله ای رو که برف با کولاک پر کرده بود رو ندیده و وقتی که واردش شده بود گیر کرده بود و چند وقتی که واقعا گیر کرده بوده اتفاقی یکی از همسایه ها دیده بوده و رفته بودن کمکش .
اگر من درمسیر درست قراربگیرم در زمانهای مناسب با آدمهامناسب و شرایط مناسب برخورد میکنم .
این چیزی هست که شما واقعا با این باور کسب و کار خودتون و زندگی خودتون رو چیدید در همه جوانب و دارید اون رو در عمل انجام میدید و منهم دوست دارم این باور رو در خودم تقویت کنم و بهتر و بهتر وبیشتر و بیشتر باور کنم و در عمل به اون عمل کنم و تمام
این چیزیه که در تمام مسیر زندگی شما جاری و ساری هست و منهم هم دوست دارم و میخوام در این مسیر حرکت کنم و در عمل با ایمان و باور به آن به بهترین شکل عمل کنم .
خدایا شکرت که هرآنچه که دارم از آن توست و توسط تو به من داده شده است .
خدایا من تسلیمم
خدایا من آماده هستم
خدایا من قلبمو باز میکنم
خدایا من اجازه میدهم
خدایا تنها تورا میپرستم و تنها از تو کمک و یاری میجویم
خدایا منو هدایت کن به راه راست ، به راه کسانی که نعمت داده ای به آنها
با صحبت هاتون واقعا گریه کردم و تحسین تون کردم . چقدر شما دو نفر بینظیرید آفرین آفرین . شما میشید الگوی موفق و ثروت پول که میشه در دوماه تحول ایجاد کرد چون کننده ی کار خداست . خوشبخت ترین و بهترین باشید در پناه خدا
باز هم هزاران بار و از صمیم قلبم بهتون تبریک میگم و بینظیرید که قانون بینظیر خداوند را بینظیر اجرا میکنید . هر بار هر کلمه که صحبت میکنید تحسین تون میکنم خدا پشت و پناهتون . آفرین آفرین آفرین
پروردگار مشرق و مغرب،هیچ معبودی جز او نیست، پس او را وکیل و کارساز خود انتخاب کن،
Lord of the east and the west, there is no godexcept Him; so take Him for your trustee,
=====================================
سلام به استاد عباس منش عزیزم،سلام به استاد شایسته ی مهربانم،سلام به دوستان توحیدی و یاران غار حرا…
به وقت ایران،آدینه تون بخیر…
الهی که حال دلتون عالی باشه،غرق در احساس عمیق خوشبختی بی قید وشرط باشید و از یک جایِ قلبتون احساس آرامش و اطمینان رو تجربه کنید که میدونید سرمنشاش خداونده…
خدارو صدهزار مرتبه شکر برای شروع یک روز پربرکت دیگه،یک گام نورانی دیگه از پروژه،نوشتن خط به خط نکته ها و قلبی که برای نوشتن داره خودشو به در و دیوار میکوبه …
یعنی من وقتی میخوام نکات پروژه رو تو دفترم بنویسم،یک انرژی زیادی باید بزارم که خودمو مجبور کنم که تا نکته ها رو ننوشتم،سر وقت کامنت نوشتن نرم،چون این روح من همه ش میخواد بیاد وبین این کلمه ها پرواز کنه…
واقعا اگر نکته های همین یک فایل رو درست بفهمم و بتونم حدالمقدور در عمل اجراش کنم،من بازی رو بردم،من گُل رو زدم،مابقی کار خداونده،مابقی کارهارو خدا انجام میده…
من یکی انقدر مثال دارم که چقدر از تمرکز روی خودم و کار کردن رویباورهام نتیجه گرفتم و کارهای اساسی رو خدا انجام داده که حد و حساب نداره…
تموم معجزه های من از درست عمل کردن به این قوانین وارد زندگی من شد.
این مفهوم رو استاد در جلسه 2 قدم 7 در توضیح تمرین ستاره ی قطبی به شکل عالی برامون توضیح میدن،که:
تموم اتفاقات خوب زندگی من که خیلی براشون سپاسگزارم،خود به خود رخ داده،خودبه خود به این معنی که من داشتم روی خودم روی باورهام،روی توانایی هام کار میکردم و اون نتیجه به طرز معجزه آسا خودش وارد زندگیم شده!
یک آگاهی دیگه ای که بهم کمک میکنه ازین اصل در عمل استفاده کنم،مفهوم ذکر نعمت هست که استاد به طرز ماهرانه ای با تشریح آیات قرآن در جلسه 17 هم جهت با جریان خداوند بهمون آموزش دادند که با به یادآوردن جاهایی که خداوند براتون معجزه کرده،دریافت نعمت های بیشتر روبرای ذهنتون منطقی کنید.
من همیشه این دوتا اصل رو باهم ترکیب میکنم و تو دفترم مینویسم:
همون خدای انتقالی جادویی!
همون خدای انصراف جادویی!
همون خدای رفیق جادویی!
همون خدای کیش جادویی!
تازه این ها اتفاقات بیگ بنگ زندگی منه و جاهایی که خدا برام مثل موسی دریا باز کرده وگرنه به قول استاد اگر یکی در طول روز به من دوربین ببنده میبینه که چطور خدا هر روز و هر روز از بی نهایت طریق من رو در زمان ومکان مناسب قراره میده و خودش کارهارو انجام میده،نه بخاطر اینکه من آدم خاصیم،بلکه به خاطر اینکه اون خدای خیلی خاصیه ومن فقط سعی میکنم تلاش کنم تمام دلم رو فقط به اون ببندم…
پروردگار مشرق و مغرب،هیچ معبودی جز او نیست، پس او را وکیل و کارساز خود انتخاب کن،
حقیقت اینکه:
من برای اینکه انتقالی بگیرم،فقط روی خودم کار کردم.
من برای اینکه از کارمندی انصراف بدم،فقط روی خودم کار کردم.
من برای داشتن رفیق جادویی،فقط روی خودم کار کردم.
من برای باز شدن در جادویی کیش،فقط روی خودم کار کردم.
بعد خدا من رو در زمان ومکان مناسب قرار داد،خدا شرایط و آدم های فوق العاده رو آورد،خدا مابقی کارهارو انجام داد…
ولی خود من هم باز یادم میره این اصل مهم رو وگاهی میرمروی مدار(تقلا کردن)،وقتی هم دارم تقلا میکنم کاملا میفهمم که دریچه ی قلبم داره بسته میشه و سنگینیش رو کاملا حس میکنم…انقدر که احساس میکنم کم کم نفسم داره میگیره…
این حساس شدن قلبم به کم وزیاد شدن نور رو هم خیلی دوست دارم،خداروشکر که خیلی زود میفهممش،به قول استاد جان مثل داستان قانون سلامتی و حساس شدن سلول ها به انسولینه…
همین که زود بفهمم دارم میرم تو مسیر اشتباه و سریع اصلاحش کنم خودش یک نعمت بزرگه و از خداوند سپاسگزارم که این حساسیت رو ایجاد کرده و ازش میخوام کمکم کنه همیشه یادم بمونه،مهم ترین کار دنیا برای من،باز نگه داشتن دریچه ی قلبمه،مابقی کارها همه ش میره تو اولویت های بعدی …
استاد عباس منش عزیزم،شما استاد ابراهیم نشان من هستید،شما ذکر و خیر ابراهیم رو در آیندگان زنده کردید،شما به من یاد دادید،قلب سلیم کل دارایی که من ازین دنیا به همراه خودم میبرم و مابقی در چشم برهم زدن فانی میشه و از بین میره،شما به من اصل رو یاد دادید،شما کمکم کردید در تشخیص اصل از فرع استاد زندگی خودم بشم و هر روز تلاش کنم همه ی کارهام رو بر اساس این اصل بچینم.
اصلِ زندگیِ ابراهیمی…
دیشب برای تمرین ستاره ی قطبیم از قرآن هدایت خواستم و نور آیه ی 258 بقره،روزیم شد:
آیا ننگریستی به کسی که چون خدا او را پادشاهی داده بود با ابراهیم درباره پروردگارش به مجادله و ستیز و گفتگوی بی منطق پرداخت؟! هنگامی که ابراهیم گفت: پروردگارم کسی است که زنده می کند و می میراند [او] گفت: من هم زنده می کنم و می میرانم. [و برای مشتبه کردن کار بر مردم، دستور داد دو زندانی محکوم را حاضر کردند، یکی را آزاد و دیگری را کشت.] ابراهیم گفت: مسلماً خدا خورشید را از مشرق بیرون می آورد، تو آن را از مغرب برآور! پس آنکه کافر شده بود، متحیر و مبهوت شد. و خدا گروه ستم گر را هدایت نمی کند.
ناخودآگاه،با صورت خیس اشک،چند خط پشت سرهم نوشتم: ابراهیم…ابراهیم…ابراهیم…ابراهیم….
ای فرزندان آدم! لباسی برای شما فرستادیم که اندام شما را میپوشاند و مایه زینت شماست؛ اما لباس تقوا بهتر است! اینها از آیات خداست، تا متذکّر شوند!
استاد تو دانشگاه دوازده قدم مفهوم (تقوا در عمل) رو از بی نهایت زوایا برامون توضیح دادن که واقعا اصل و اساس تجربه ی احساس خوشبختی،تلاش برای اجرای تقوا در عمله.
امیدوارم من،خود من،منِ سعیده درک بهتری از مفهوم تقوا داشته باشم و بیشتر در عمل اجراش کنم.
این اون چیزی که من واقعا بهش احتیاج دارم و سعی میکنم هربار بهتر بفهممش،امیدوارم خداوند همیشه من رو سربه زیر و دانشجوی این مسیر سعادت دنیا و آخرت نگه داره…
و اما تمرین تاثیر گذار این گام…
ازونجا که بارها و بارها از اتفاقات معجزه آسای زندگیم نوشتم،این بار میخوام از یک اتفاق باحال دیگه ای بنویسم که تاحالا با جزئیات توضیحش نداده بودم،اما این اتفاق هم یک منطق بسیار قوی به ذهن من داد که تنها کاری که لازمه من انجام بدمکار کردن روی خودم و باورهامه،انجام مابقی کارها با خدای عزیز و دلبرو قدرتمند و ثروتمنده و وهاب و رزاق و بی نهایت مهربانه…
لطفاً در کامنتها بنویسید: آیا تا به حال تجربهای داشتهاید که به جای تقلا و تلاش فیزیکیِ زیاد برای رسیدن به یک خواسته (پیدا کردن مشتری، حل یک مشکل، خریدن چیزی)، تصمیم گرفتهاید رهایش کنید و فقط روی باورهایتان، احساس خوبتان و «همراستا شدن» با آن خواسته کار کنید؟
و بعد از آن، چطور دیدید که جهان به شکلی معجزهآسا، آدمها، شرایط یا فرصتهایی را سر راه شما قرار داد که آن خواسته به راحتی برآورده شود؟
موضوع برمیگرده به زمانی که من از کیش برگشتم،از کار رسمی پرستاری انصراف داده بودم،از کارمتو کیش هم به دستور جریان هدایت اومدم بیرون و بهم تکلیف شده بود که باید بری تو مسیر عشق و علاقه ت و کتاب خودت رو بنویسی.
ازونجا که روحیه ی استقلال مالی رو همیشه داشتم،تصمیم گرفتم برای خرج و مخارجم برم کار رو از یک جایی شروع کنم،اما کل خانواده م مخالفت کردن و ازم خواستن فقط حواسم به دخترها و درس ومشق و تربیتشون باشه،مابقی وقتم رو بزارم برای نوشتن کتاب خودم و اون ها خرج و مخارج مارو تامین میکنند و به کارت شخصی من پولواریز میکنند.
اما من اصلا نمیتونستم با این موضوع کنار بیام،مخصوصا که بخوام هربار برم بهشون بگم که الان موجودی کارت من تموم شده و برام پول واریز کنید،این برام از مردن بدتر بود.
با اینکه من چیزی جز عشق و احترام دریافت نمیکردم اما کدنویسی ذهنم،غرورم،شخصیتم باعث میشد که رنج این موضوع برام بسیار بالا باشه.
در گفت وگوهایی که با خدا داشتم برای حل موضوع هدایت شدم به کار کردن روی باور هام و ترمز های ذهنیم،مخصوصا که درگیر آیه ی 37 آل عمران شده بودم و روزی بی حساب مریم!!!!
پس پرودگارش او را به صورت نیکویی پذیرفت، و به طرز نیکویی نشو و نما داد، و زکریا را کفیلِ او قرار داد. هر زمان که زکریا در محراب بر او وارد می شد، رزق ویژه ای نزدش می یافت.گفت: ای مریم! این رزق ویژه برای تو از کجاست؟! گفت: از سوی خداست، یقیناً خدا هر کس را بخواهد، رزق بی حساب می دهد.
ازونجا که دیدم خداوند از فعل(یَشَاءُ) استفاده کرده،گفتم آقا این کلیده!خدای من همون خدای مریمه…پس من باید روی خودم کار کنم بتونم روزی بی حساب دریافت کنم.
قشنگ یادمه 2 صفحه باورهای درب داغون ذهنم رو کشیدم بیرون ،با رنگ آبی مینوشتم،با رنگ قرمز و ابزار منطق بهشون حمله میکردم!!!
حتی عکس اون برگه روهم برای فاطمه جان فرستادم وگفتم ببیناینا آت و آشغال توی ذهن منه که باعث شده ظرف نعمتم بزرگتر نشه…
و چه اتفاقی افتاد…؟!
جهان به باورهای جدید من به طرز عجیب،جادویی و حتی خنده دار پاسخ داد:
🟣پلان اول: یک روز من رفتم مغازه ی لوازم التحریر برای بچه ها خرید کنم،صاحب مغازه دوبار پشت سرهم کارت بانکی منو کشید و گفت این جواب نمیده،میترسم بار سوم بکشم وبسوزه،باید ببریش بانک.منم گفتم باشه و فکر کنم نقدی حساب کردم واومدمبیرون و گفتم در اسرع وقت برم بانک ببینم کارتم چش شده.
🟣پلان دوم:از دانشگاه بهم زنگ زدن که بالاخره انصراف شما از استخدام پذیرفته شده،باید بیاید به صورت محضری امضا کنید که ثبت بشه.
🟣پلان سوم:روزی که میخواستم برم محضر،یکی از اعضای خانواده م بهم کارتشو داد گفت حالا که کارتت کار نمیکنه،بیا این کارت روببر که بتونی پول محضر رو حساب کنی.
🟣پلان چهارم:بدون هیچ نگرانی،با پشتوانه ی ایمان به خدا،در حالیکه هیچ فرش قرمزی برام پهن نکرده بودن،با اینکه 8سال کار کرده بودم و کلی حق بیمه پرداخت کرده بودم و….بدون درخواست هیچ حق و حقوقی رفتم برگه ی انصراف و امضا زدم و اومدم بیرون،همون موقع با کلی شادی و خنده برای فاطمه جان با برگه فیلم فرستادم و گفتم:آزاااد شدم ننه،انشالله آزادی قسمت همه…ضمن اینکه مثل همیشه رفتم سراغ قرآن و خداوند با این آیات سوره ی حج بهم پاسخ داد:
همانان که به ناحق از خانه هایشان اخراج شدند،جز اینکه می گفتند: پروردگار ما خداست و اگر خدا برخی از مردم را به وسیله برخی دیگر دفع نمی کرد، همانا صومعه ها و کلیساها و کنیسه ها و مسجدهایی که در آنها بسیار نام خدا ذکر می شود به شدت ویران می شدند؛ و قطعاً خدا به کسانی که [دین] او را یاری می دهند یاری می رساند؛ مسلماً خدا نیرومند و توانای شکست ناپذیر است.
همانان که اگر آنان را در زمین قدرت و تمکّن دهیم، صلات را برپا می دارند، و زکات می پردازند، و مردم را به کارهای پسندیده وا می دارند و از کارهای زشت بازمی دارند؛ و عاقبت همه کارها فقط در اختیار خداست.
🟣پلان پنجم: وقتی برگشتم خونه،هرچقدر تو کیفم گشتم کارت اون بنده خدا رو پیدا کنم بهش بدم پیدا نشد که نشد،کل کیفم رو ریختم بیرون،زیپبه زیپ،جیب شلوار،جیب مانتو…حتی مسیر خونه تا محضر،حتی سر زدن به خود محضر که شاید کارت اونجا افتاده باشه،ولی نبود که نبود…خلاصه که قرار شد که صاحب کارت بره بانک و برای خودش کارت جدید بگیره.
🟣پلان شیشم:دوروز بعد،وقتی دخترهارو بردم مدرسه و داشتم برمیگشتم دستمو بردم توکیفم تا گوشیمو بگیرم و الله اکبر ….کارت تویکیفم بود!!!!کارت گمشده توی کیفم بود!!!!دقیقا داخل کیف!!!!!
🟣پلان هفتم:سریع با صاحب کارت تماس گرفتم که اطلاع بدم که دیگه نره بانک برای تعویض کارت،چون کارتش پیدا شده و من به دستش میرسونم.
🟣پلان هشتم:صاحب کارت خیلی راحت گفت اون کارت دست خودت باشه!!!هرچی خواستی بخری ازین کارت بخر،چون sms موجودیش برای من میاد،خودم حواسم هست و برات شارژش میکنم!!!!
🟣پلان نهم:اینجا فقط قیافه ی متعجب چهار چشم شده ی من رو تصور کنید که هنوز گیج و منگه!!!!که خدایا یعنی چی؟!تو داری چی کار میکنی…؟!با همون قیافه ودستان لرزان رفتم سمت عابر بانک!!!!کارت خودمو که قبلا فروشنده بهم گفته بود این خرابه وکار نمیکنه گذاشتم توی دستگاه و الله اکبر….کارت من درست بود!!!!کارت هیچ مشکلی نداشت!!!!کارت کار میکرد!!!!!
🟣پلان دهم:اون کارت پیدا شده،یک کارت عادی نبود!!!کارتی نبود که خود شخص بخواد حواسش باشه و شارژش کنه!!!!اون کارتی بود که مستقیم به دستگاه پوز مغازه وصل بود!!!!و جالبه که صاحب کارت بهم میگفت بشر تو چرا انقدر خوش شانسی؟!قبلا مشتری ها همه شازم شماره کارت میخواستن که برام پول واریز کنند!!!!الان همه شون میان مغازه و میخوان روی دستگاه پوز کارت بکشن!!!
الله اکبر…الله اکبر…الله اکبر…
من خودماز به یادآوری این معجزه ی خدا گیج و منگ شدم،رنگم پریده و دیگه توان نوشتن بیشتر ندارم….
سلام و سلامتی و نور و رحمت الله به قلب سلیم و روح توحیدیتون.
بینهایت ازتون سپاسگزارم برای این پاسخ پربرکتی که برام نوشتید،این پاسخ به قدری پر بار بود که میشد ساعت ها به هر خطش فکر کرد،تامل کرد،انقدر لا به لای این خط ها آرامش نهفته بود که جایی از قلب رو آروم کرد که نشون میده این کلام خداونده،این دیدگاه خداونده،این نور خداونده…
خداوند وهاب،خداوندی به یک نهنگ روزی 40 میلیون روزی میده،از ویژگی رحمانیتش….
و بعد این خدا برای بنده هاش،برای جیگرگوشه هاش،از درِ رحیمیتش چه گنج هایی کنار گذاشته که ما هنوز نتونستیم باورش کنیم…؟!
اما کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند، پس برای آنان بهشت هایی که اقامت گاه دائمی است خواهد بود [که به آنان] به پاداش اعمالی که همواره انجام می دادند، پیشکش می شود. (19)
الهی صدهزارمرتبه شکر برای نوری که از تلگراف شما دریافت کردم و باعث شد که این کامنت رو بنویسم،بی نهایت ازتون سپاسگزارم ودر پناه نور میسپارمتون،الله یارتون باشه همیشه.
و اولین باره که من قبل از اینکه یه کامنت رو تا آخرش بخونم بهش امتیاز پنج ستاره بدم،
و کلاً هر کامنتی رو که می خونم بهش پنج ستاره امتیاز میدم..
سعیده جانم تو خونه ی فاطمه جان جات خیلی خیلی خیلی خالی بود
نمی دونی چقدر خوش گذشت
نمی دونی خدا جانم چه سورپرازی برام تدارک دید
نمی دونی چه همزمانیها و هماهنگیها و هم مداریهایی
چه بهبودهایی که ایجاد شد..
اینکه من صبح چهارشنبه تو دفتر ستاره قطبی ام نوشتم خدا جانم دلم میخواد امروز با دوستای توحیدی ام که ساکن کرج یا شهرکهای نزدیکش باشن یه چند ساعتی دورهمی داشته باشیم،
با اینکه ازنظر منطقی امکانش وجود نداشت
اما خدا جانم طبق معمول معجزاتش رو برام نمایان کرد…
و من خلقش کردم!!
و نه تنها چند ساعت و نه توی پارک
که تو خونه فاطمه جان جمع شدیم
و من و سعیده جان رضایی شب رو هم اونجا بودیم
و اولین گرل نایت عمرم رو با دوستای توحیدی ام تجربه کردم..
الهی که با شما هم باشه،
و الهی که پر تکرار باشه
خدا رو میلیاردها بار شکر برای وجود ارزشمندتون تو زندگیم
خدا رو میلیاردها بار شکر که بر من منت گذاشت و منو با شما و دیگر دوستان توحیدیم آشنا و هم مدار کرد..
الهی که حال دلتون عالی باشه،غرق احساس عمیق خوشبختی بی قیدوشرط باشید،مثل همیشه صدای خنده هاتون تو خونه بپیچه،گونه هاتون پر از بوس های پر از عشق باشه،دستاتون پر از مهر و جیب هاتون پر از برکت خدا…
الهی صدهزارمرتبه شکر برای همه ی خوبی هاتون،برای همه ی مهربونی هاتون،برای تموم موفقیت هاتون،برای مداری که توش هستید،برای آسایش و آرامشون،برای فرزندان موفق وتوحیدی تون،برای زندگی پربارتون،برای تموم ایمان وتوکل و توحیدیتون…
تلگراف پربرکت شما رو در بهترین زمان دریافت کردم،این عشقی که از خط به خط کامنتتون جاریه،تجلی زیبایی های درون خودتونه و من از صمیم قلبم ازتون سپاسگزارم.
انشالله خیر وبرکت و نور و معجزه خدا همیشه براتون جاری باشه و همیشه به طرز ساده و معجزه آسا به خواسته هاتون برسید.
دوستون دارم بی نهایت،براتون بهترین هارو آرزو میکنم و ازتون کلی درس یاد میگیرم و دعا میکنم همیشه در پناه نور باشید و الله یارتون باشه همیشه.
سلام بر خدایی که خدایی کردن کار او است و بندگی کار من
سلام به نعمت و رزق و و پول و ثروت و نعمت و خیر و برکت های الهی که همواره مثل این طلوع خورشید قرمز رنگ صبحگاهی زیبا در زندگیم جریان دارد
خدایااا شکرت که به من نعمت دیدن آین طلوع درخشان زیبا ی صبحگاهی را عطا بخشیدی
خدایااا شکرت که به من نعمت خوابیدن سرشب شبانگاهی و بیدار شدن صبحگاهی را عطا بخشیدی
خدایااا شکرت شکرت که امروز آمدم فقط ترا بخاطر آرامش روز افزونم سپاسگذار باشم
امروز منهِ انسانِ فراموشکار آمدم تعدادی از نعمت های زندگی مو بشمارم و بخاطرشون سپاسگذار باشم
نعمت هایی که هر یک به تنهایی خودش بزرگترین نعمت دنیا هست!!!
به تعبیر مولانای عزیز…
گر سرِ هر مویِ من یابد زبان
شکرهای تو نیاید در بیان
در این چند وقت نعمت های زیادی وارد زندگیم شده یعنی از وقتی وارد دوره ی بینظیر هم جهت با جریان خداوند. شدم مدام وفور و فراوانی نعمت ها خیر و برکت های بشمار خداوند وارد زندگیم شده که در کامنت هام نوشتم ولی در میان تمام این نعمت هایی که داشتم چندین تضاد رو تجربه کردم و بلطف و فضل و کرم الهی این تضادها هم حل شد خدا رو شکر
در این چند وقت چند تا تضاد رو تجربه کردم که روز و شب دارم بابت این نعمت ها بطور مداوم و بقول استاد عزیزم همواره دارم شکر گذاری میکنم و شکور هستم
تضادی که در سلامتی ام ایجاد شده بود مسایل مربوط به دندانپزشکی که خدا رو شکر هم دکتر خوب عزیزم و هم دستیارانش و کلینیک و تجهیزات پزشکی و حتی هزینه های پرداختی آن براحتی برام انجام شد . این بهبودی ها یعنی من در مدار و مومنتوم مثبت قرار دارم و خدا رو شکر از نوک پام تا فرق سرم یک ترمیم و بهبودی اساسی شده و این یعنی نعمت و رزق بی حد و حساب خداوند که شامل حالم شده و بسادگی در زندگیم جریان داره خدایااا شکرت
مورد بعدی ..
اینکه ریزش موهام خیلی زیاد شده بود همینطوری که برای تک به تک موهای سرم تشکر و قدردانی میکردم خداوند چاره ها رو برام رونمایی کرد ..
دخترم مرجان جون کلی قرص های ویتامینه برای پوست و مو و زینک و منیزیوم و غیره … و همچنین شامپوهای عالی ضد ریزش و ماسک های ویتامینه ی مو از مارک و برند عالی ترک سفارش داده بود که اداره ی پست برامون آوردند درب منزل … از اینکه هزینه های این نعمت ها یکجورایی بطور جادویی پرداخت شده بود واقعا از خداوند تشکر و قدردانی کردم و از اینکه خداوند درمان هر دردی رو میده بازم خیلی خوشحال بودم
چقدر خداوند به من لطف داره از اینکه هم دخترم و هم من داریم از این قرص های ویتامین ها استفاده میکنیم و میخوریم و از این شامپوهای عالی برای شستشوی موهامون استفاده میکنیم و لذت میبریم .. و یک احساس آرامش فوق آلعاده ای بهمون دست میده واقعا جای شکر گذاری داره
خدایااآاا شکرت که ریزش موهای زیبامون خیلی کمتر شده …
چقدر خوشحالم که لطافت موهامو احساس میکنم .. خدا رو شکر موهای عزیزم شاداب تر شده و اینو کاملا احساس میکنم
خدایاااا شکرت که هر چقدر موهای مرده و بیمار قبلی ام ریخته دوباره موهای جدیدتر و محکمتر و قوی تر و زیباتر شروع به رویش میکنه خدایااا ممنون و سپاسگذارم که درمان گر و چاره ساز هر وضعیتی تو هستی خدایاااا شکرت !!!!!!
شاید اگر قبلنا بود برای هر چیزی ناشکری میکردم و غصه میخوردم و زانوی غم بغل میکردم ..ولی الان اصلا اینطوری نیستم یعنی آنقدر روی خودم کار کردم که شخصیتم تغییر کرده !! حتی در بدترین تضادهای سلامتی هم شکرگذار خداوند بودم و مدام سپاسگذاری هامو مینوشتم و توی سایت فعال بودم و هیچوقت عقب نشینی نکردم . چون به خودم تعهد دادم که همیشه خدا رو در کنارم داشته باشم تا بتونم بلطف و همکاری خداوند در این مسیر توحیدی و الهی این سایت حضور داشته باشم و فعال باشم و شکر خدا همینطور هم شده خدایااا شکرت..
تضاد بعدی…
تضاد بخاطر درد شدید رگ سیاتیک پای راستم که مدام در عضله های پا و ساق پا و ران و باسن و قسمت پهلویی سمت راستم میچرخید و تمام افکار منو مختل کرده بود .. با اینکه دکتر رفته بودم و هزینه ها پرداخت کردم و همچنین با درد شدیدی همراه بود … نیاز به طول درمان و دوران تکامل و نقاهت داشتم … همچنین بهبودی کریستال های گوشم که حرکت کرده بودند و دچار سر گیجه های شدیدی میشدم بهبود یافتم و بعدش شستشو های گوشیمو انجام دادم ….
جالبه!!!!!
خیلی هم جالبه!!!
اینکه . نه تنها از درون و بطور بنیادین کوبیده شدن و دوباره ساخته شدن و تغییر کردم و بطور کلی شخصیتم تغییر کرده بلکه بیرون و جسممم هم بطور کلی بازسازی شده و تغییر کرده وقتی داشتم به تغییراتم فکر میکردم و میشماردم شوند فهمیدم که کلا رویا مهاجر سلطانی از هر نظر تغییراتی کرده که الان وقتی بهش فکر میکنم میبینم .
خدا رو شکر از لحاظ جسمی و فیزیکی از نوک پام تا فرق سرم یک ترمیم و بهبودی اساسی شده و این یعنی نعمت و رزق بی حد و حساب خداوند که شامل حالم شده و بسادگی در زندگیم جریان داره و در طول مسیر حرکتم بسمت اهداف و خواسته ها و آرزوهایم نیاز به ترمیم و بهبودی داشتم .. مثل همون ماشینی که بعد از طی مسافتی نیاز به ترمیم داره . باید باد چرخ های چک کرد .. باید بنزین بزنه !!!
باید روغن عوض کنه . باید لنت ترمز هاشو چک کنه .. باید بره کارواش برای شستشو و تر و تمیزی .. و باید چراغهای ماشین چک بشه .. خلاصه هر چقدر طول مسافت بیشتر باشه ترمیم و تعویض اجزای ماشین هم بیشتر میشه .. و من باید اعتراف کنم که خیلی مسافت زیادی رو حرکت کردم تا به اینجا رسیدم و باید خودمو بغل کنم و از خودم تشکر کنم 🫂 خدایااا شکرت که به من کمک کردی تا بتونم خودمو به این مرحله از زندگی برسونم خدایاا شکرت
ولی من همش میگفتم اینه انسدادها و گره های افکار گذشته هست!!
با اینکه همش میگم من اعتقادی به دکتر رفتن ندارم ولی همش توی کلینیک و مراکز درمانی بودم از طرفی هم همش میگفتم اشکالی ندارد من با پرداخت این هزینه ها دارم به گسترش خدماتی و علمی پزشکی جهان کمک میکنم .. خداوند از طریق این تضادهای سلامتی منو مامور خدمت رسانی و گسترش اینتحهیزات و علم پزشکی کرده !!
اینها میخوان به من درس های زیادی یاد بدن ..؟؟؟!
من باید با خودم مهربان باشم ..
من باید با خودم به صلح بیشتری برسم
من باید خودم رو دوست داشته باشم
من باید خدا رو درون خودم ببینم!!
من باید بخاطر اینکه در طول عمر زندگیم توانستم راه برم و ورزش کنم و کوه و پیاده روی ها انجام دادم و بخاطر اینکه تمام کارامو به تنهایی انجام دادم سپاسگذار باشم
توانستم به لطف پیام ها و توصعه های دوستان عزیزم که به من فوق العاده لطف داشتند ( پیام خانم نگار عزیزم ) توجه ام رو به دیگر اعضای سالمم بدنم بگذارم و بخاطر سلامتی آنها شکرگذاری کنم . و همچنین .با توجه به دیگر اعضای سالم بدنم بلطف خدای مهربونم توانستم این تضاد رو حل کنم
خدایااآاا شکرت چقدر نعمت سلامتی فوق العاده بینظیره و من را زنده و سر پا نگه میدارد خدا رو شکر الان خیلی خیلی بهتر شدم و این گره ها و انسداد هایی که با آلارم و درد همراه بود داره از بدنم خارج میشه یعنی باید از بدنم خارج بشه .چون من وقت ندارم که فکرمو با تضادها مشغول کنم !!! هر تضادی میاد درسشو میده و زودی هم میره .. چون من درسشو یاد گرفتم شاگرد زرنگی هستم . درکم زیاد شده!!
من اصلا وقت خوابیدن مداوم را ندارم ..
من باید حرکت کنم
این تضادها درس خوبی برام داشت یعنی بهم گفت و آلارم داده .. و بعدش ..
یک تابلوی توقف ممنوع بهم نشان داد
اینکه از فرصت هام استفاده کنم و توقف ممنوع .. دیگه وقت حرکات..
ولی انگار از طرفی دیگه !؟ خداوند میخواست برای نعمت سلامتی ام عمیقأ و با کیفیت بیشتری سپاسگذاری کنم
شاید نسبت به بدنم و حرکت هام بنده ی شکر گذاری نبودم ..
چقدر خوبه آدم به هر مسعلع ای که در زندگیش پیش میاد عمیقأ فکر کنه ..!!
حتی فکر کردن به اعمال و رفتار مون هم نعمت فوق العاده بزرگی است
هر روز بیشتر از همیشه درکم از این آگاهی ها بیشتر شده . چون هر حرفی میزنم و یا مینویسم بدنبالش سپاسگذاری های بیشتری رو میفهمم و دوست دارم که بنویسم شون ولی طبق معمول آنقدر کامنت های من طولانی میشه که از حوصله ی خواندن دوستان عزیزم خارجه !! ولی من مینویسم که شاید قلم دستان من نشانه و یا هدایتی برای دیگر دوستانی باشد که به این کامنت طولانی من هدایت شدند و همچنین ردپایی از خودم با جزئیات به جای بگذارم !!!
البته من خودم نشانه های دریافت کردم !!!
دو تا نشانه دریافت کردم از این تضاد سلامتی..
یکی اینکه بطور مداوم از خودم و اعضای بدنم تشکر و قدردانی کنم و اگر هزینه ای بابت این تضادهای سلامتی پرداخت کردم نگران نباشند .. چون من به گسترش این خدمات درمانی و علم پزشکی کمک کردم و به گسترش جهان کمک کردم ..
همانطوری که با خرید کردن هزینه و مبلغ هایی باور فراوانی دارم که تمام هزینه ها و مبلغی که خرج میکنم بلافاصله چند برابر آن مبالغ به حسابم واریز میشه و من با این خرج کردن هام دارم به گسترش جهان کمک میکنم ..من به مغازه دار ها با خریدن اجناس و یا وسایل مورد نیاز و خوراک و میوه ها و مواد غذایی و دیگر کسب و کارها خدمت میکنم
دوم اینکه با دریافت دو تا هدیه ی کفش کتونی زیبا و دلبخواهم!!! به من این نوید داده شده که برای پاهایم ارزش بیشتری فایل باشم و دیگر اینکه آماده ی حرکت باشم . چون با بهبودی و سلامتی کاملم و همچنین این دو تا کفش کتونی خداوند بهم گفت پاشنه ی کفشمو ور بکشم و با اراده ی محکم و قدم های استوارتر برای دوباره شروع کردن های جدید آماده بشم!!!
خدایا شکرت بطور مدام این جملات رو با خودم تکرار میکنم
سلامتی من هر روز در حال افزایش هست خداوند به من سلامتی بی نهایت عطا کرده است
من همواره در بهترین حالت روحی ذهنی و جسمی قرار دارم
تضاد بعدی…
در این دو هفته ی گذشته آب لوله کشی منطقه مان بطور مداوم قطع میشد . و اگر هم وصل میشد بصورت نخ نما بود . یعنی چون ما در طبقات بالایی ساختمان هستیم آب به طبقات بالا نمیرسید..ولی طبقات پایین تر داشتند .. وقتی با خانم مدیر ساختمان صحبت کردم متوجه شدم پمپ آب خراب شده که برای رساندن آب به طبقات بالا مسعلع پیش آمده!!!
داشتم فکر میکردم که خرابی پمپ آب از مدتها پیش بوده ولی از آنجایی که ما همیشه در طبقات بالا حداقل آب با فشار کمتری داشتیم زیاد اهمیت نمیدادم و یادمه چند ماه پیش در بهار و تابستان پیگیر تعمیر پمپ آب بودم و مدیریت محترم ساختمان همش میگفتند حتما درستش میکنیم ..ولی پشت گوش می انداختند . و از آنجایی که فشار آب ضعیف بود فکر میکردم بخاطر کمبود آب هست که مدام توی گوش مون میخوانند . آب نیست . برق نیست . گاز نیست امکانات نیست . پول نیست . نعمت وموادغذایی نیست ابرهای باران زأی آسمان نیست . باران و برف و غیره … نیست…
در این دو هفته ای که بطور کل آب قطع شده بوده بود فقط غروبها آب بصورت نخنما و گاهی بیشتر ولی ضعیف آب داشتیم آن هم اولش گل آلود بود بعد از استفاده صاف میشد .. یکی دوبار بسختی رفتم حمام ولی باز هم شکر میکردم ..
وقتی نعمت آب نبود . بمن گفتند برم از پارکینگ آب بردارم . خلاصه یکی دوبار با آسانسور رفتم پارکینگ ناچاراً گالن بدست و ظرف و ظروف بردم و آب پر کردم ولی دیدم دارم سختی میکشم .. انگار طبقات پایین آب داشتند فقط فشار آب کم بود و به طبقات بالا نمی رسید ..
این وضعیتی که در ساختمان پیش آمد سبب خیر شد که هم با مدیریت تماس بگیرم و هم توی گروه ساختمانی اعلام کردم و نوشتم و هم تماس گرفتم .. و دیدم دیگر همسایگان طبقات بالا هم شجاع شدند و توی گروه واتساپ ساختمان همراهی کردند.. و خدا رو شکر بعد از دو هفته روز گذشته پمپ آب را درست کردند و آب با فشار عالی در لوله های ظرفشویی و دستشویی و توالت رو مشاهده میکردم .. ووووای خدای من چه ذوقی کردم !!
یاد آبشار نیاگارا افتادم آنقدر ذوق کردم که نگم براتون!!!
آنقدر از بی آبی ناراحت میشدم که مدام شکر خدا رو میکردم که دخترم خانه نیست و… یا حداقل جمعیتی نیستیم و یا حد اقل بچه کوچیک نداریم .. ولی همسایه های دیگه ام چی!!! آنها که دو تا بچه کوچیک داشتند !! همسایه ی بغلی مون یک زوج جوان هستند صبح میرن سر کار شب میومدن خانه آب قطع بود …
دیروز وقتی فشار آب رو توی لوله های خونمون مشاهده میکردم هزاران بار از وجود چنین نعمتی بزرگ آب سپاسگذاری میکردم .. با خوشحالی به دخترم پیام دادم که خدا رو شکر پمپ آب درست شده و فشار آب هم نگم برات چقدر عالیع!!! آنقدر خوشحال بودم که میخواستم بپرم توی حمام آب داغ و آب بازی کنم !!! وؤوااای خدایاا شکرت برای وجود چنین نعمت حیاتی و قدرتمند
آب واقعا مایه حیات هست
بدون آب اصلا زندگی مفهومی ندارد ..
من که همش قلباً ایمان دارم که هر وقت خدا تمام بشه نعمت های طبیعت این جهان هم تمام میشه!!!
کلا با دیدن سریال زندگی در بهشت و سفر به دور آمریکا خیلی باورهام در مورد کمبود آب و دریا و آبشار و چشمه های خروشان و طبیعت و درختان سرسبز و آب و هوا وغیره جابجا شده و برطرف شده .
یعنی حالا برعکس گذشته شدم و از آنطرف بام افتادم
یعنی آنقدر که باورا تغییر کرده اصلا باور نمیکنم که در کشور ایران خشکسالی باشه ..اصلا باورم نمیشه که میگن بیست تا سد در آب ایران خشک شده و حالا میخوان خلیج فارس رو هم خشک کنند..
اصلا باور نمیکنم که نعمت آب کم باشه !!
اصلا باور نمیکنم که بخاطر کمبود آبه که لوله های آب شهری آب. نداره…
بعدش رفتم سر کوچه زباله ها رو بذارم داخل سطل بزرگ زباله ی شهری ..
توی مسیر رفتن تا سر کوچه هنوز داشتم از وجود نعمت آب تشکر میکردم و از فشار آب توی لوله ی شیر آب تشکر میکردم که یهویی چشمم افتاد به سطل زباله ی بزرگ !!!
بخدا همانجا هزاران هزار بار از وجود این سطل زباله ی بزرگ و کارگران شهرداری و امکاناتی که برای پاکسازی و بردن این زباله زحمت میکشند و هزینه میکنند هزاران بار تشکر و قدردانی کردم .. خدایااا اگر این نعمت نبود چه بلایی سرمون میومد !!!
فکرشو بکنید !!! اگر فقط یک روز !!
بخدا فقط یک روز شهرداری این زباله هارا جمع نکته چه فاجعه ای میشه !؟؟
همینطوری داشتم آپارتمان ها را نگاه میکردم و راه میرفتم و تعداد زیادی افراد و فقط ساختمان های محله ی خودمان را نگاه میکردم ؟؟ ? چه فاجعه ای میشه؟؟؟ . چقدر زباله ?!؟؟؟
خوب خدا رو شکر شکر شبانه ام رو از سطل زباله کردم و با آسانسور عزیزم برگشتم بالا طبقه ی پنجم !!!
بازم توی آسانسور داشتم فکر میکردم ..
از آسانسور عزیزم تشکر میکردم که اینقدر راحت منو میبره آن بالا بالاهااااا!!!
یهو به یاد آوردم که .نعمت برق چقدر نعمت بزرگیه!؟؟؟؟
چند وقتی بود که در تابستان گذشته مدام برق قطع میشد نعمتی که تمام زندگی ما وابسته به چنین نعمت بزرگی است .. یخچال و فریزر .. آسانسور.. پکیچ برای چرخش آب گرم برای استفاده ی دوش حمام و پاکی و پاکیزگی و یا شستشو … کولر و جارو برقی و غیره ..
نداشتن این نعمت بزرگ برق سبب میشد که اینترنت هم قطع بشه و عملا از شارژ مبایل و لب تاپ و غیره هم خبری نبود .. بماند که بیمارستانه ها و کلینیک ها و مراکز درمانی و اداری و تولید کنندگان محصولات و کشاورزی و غیره که تمام سیستم های زندگی ما یک جورایی به سیستم آب و برق متصل هست نعمت روشنایی خانه و محله و مغازه ها و خیابان ها و چراغ های سبز و زرد و قرمز تقاطع ها عملا نعمت بزرگیه برای جلوگیری از ترافیک و غیره .؟ دیدن نورهای روشنایی . دیدن چراغ های رنگاوارنگ در شب واقعا برای من لذت بخش و بی نظیره دیدن چنین صحنه های زیبایی در دل شب انگار شور و هیجان زندگی رو بیشتر میکنه !!! .. هر وقت در آن تابستان گرم و زیبا شبها میرفتم روی بالکن خانه ام اول از همه به آسمان پر ستاره نگاه میکردم !¡ به آن ماه زیبا که هر شب از سمت های مختلف طلوع میکرد و منو غافلگیر میکرد !! ولی از اینکه در دل آسمان بدنبال ماه و ستاره ها میچرخیدم و ستاره های مختلف بهم چشمک میزدند لذت میبرم خدایاااا شکرت که چنین آسمان وسیعی رو جلوی دیدگانم گذاشتی تا بیشتر از همیشه سپاسگذارتر این نعمت های تو باشم خدایااا شکرت .. بعدش نگاهم به چراغهای روشن دوردستها و محیط اطرافم خیره میشد .. آن چراغهای نورانی دور دست ها که مثل جواهر و نگین انگشتری میدرخشیدند و سو سو میزد خیره میماندم !!! بعدش با صدای بلند میگفتم خدایاااا شکرت که چشمان زیبای من از دیدن این همه زیبایی هیچوقت سیر نمیشه خدایااا ممنون و سپاسگذارم خدایاا شکرت !!! ای خدای مهربانم و ای خدای رزاق و وهابم!!! من چگونه میتوانم از این نعمت های تو تشکر و قدردانی کنم
خلاصه زندگی ما وابستگی شدیدی به این نعمت بزرگ آب و برق داره .. امروز آمدم از اینکه در مدار استفاده ی چنین امکاناتی هستم سپاسگذار باشم
و از اینکه بطور مداوم این نعمت برق در زندگیم و دیگر انسانها ی سرزمینم مورد استفاده قرار میگیره سپاسگذار باشم
از منبع این انرژی .. از دکل ها و سیم و کابل های برق رسانی . از کارمندان و کارکنان اداره ی برق .. از سیستم برق رسانی برق و از تمامی کسانی که این سیستم را راه اندازی کردند و همچنان و همواره تلاش میکنند تا از این نعمت بزرگ زندگی مون بهره ببریم و استفاده کنیم سپاسگذار هستم خدایااا شکرت همچنان
خدایاا دلم میخواد خانه ای در طبیعت و روی ارتفاع داشته باشم که منبع آنرژی خانه ام از پنل خورشیدی باشه و آنقدر در وفور و فراوانی نعمت آب باشم که تمام اطرافم از سرسبزی و زیبایی بدرخشه و از هر سمتی طبیعت زیبای طلوع و غروب خورشید و دیدن ماه و ستارگان آسمان پهناور و نعمت برف و باران و دریا و دریاچه و کوه ها و درختان زیبای تو را یکجا در یک پکیچ زیبا داشته باشم الهی امین
ببخشیداا اول صبحی اومده بودم یک عرض سلام کوچولو موچولو کنم و یک صبح بخیر طلوع خورشید ی بگم از فرزانه جان و محمد جان و همه دوستان دیگه و این فایل تشکر کنم
ولی الان انگار ظهر شده و نمیدونم چرا اینقدر طولانی شد؟؟؟!!
ممنون و سپاسگذارم البته هر چقدر از نعمت های زندگیم تشکر و قدردانی کنم هنوز نمیتوانم زره ای از نعمت ها و امکانات رفاهی زندگیم تشکر و قدردانی کنم ولی خدایا خودت میدانی که من توانایی سپاسگذاری از تمام نعمت هایت رو ندارم و قادر نیستم که با جزییات از تمام نعمت های زندگیم سپاسگذارباشم ولی تو پذیرای این سپاسگذاری ها و قدر شناسی های من باش
خدایااا شکرت به آندازه ی تمام مهربونی هایت که بی انتهاست ممنون و سپاسگذارم خدایااا شکرت
خدایااا شکرت تنها فقط و فقط ترا میپرستم و فقط و فقط از تو یاری میخوام برای هدایت بسمت باز شدن کلیدی که فقط مخصوص من و همانند اثر انگشتم که امضای خاص و ویژه ی من است
پس مسیر رسیدن به راه حلهای آسان و مومنتوم مثبت خواسته ها و آرزوهای خاص و. ویژه من را آسانتر و لذت بخش تر و زیباتر کن
خدایا توحیدت را در عمل و قلبم حک کن و یاریم بده توحیدی عمل کنم
روی «اصل» کار کنبد
یعنی روی باورهای خودتان و هماهنگ شدن با جریان فراوانی خداوند
تمرین
آیا تا به حال تجربهای داشتهاید که به جای تقلا و تلاش فیزیکیِ زیاد برای رسیدن به یک خواسته (پیدا کردن مشتری، حل یک مشکل، خریدن چیزی)، تصمیم گرفتهاید رهایش کنید و فقط روی باورهایتان، احساس خوبتان و «همراستا شدن» با آن خواسته کار کنید؟
برای دانشگاه قبول شدن زمانی که تمام تمرکزم را گذاشتم ولی قبول نشدم و رها کردم رفتم کار هنری یاد بگیرم حالا تا سال دیگه و بعد برای نیمه متمرکز جواب قبولی اومد و با اینکه امتحان ورودی و مصاحبه داشت خیلی راحت قبول شدم یعنی برای قبولی نیمه متمرکز تقلایی نکردم و گفتم خدا کمکم میکنه و انگار من نبودم که امتحان میدادم و نهایتا قبول شدم
الان هم برای مشتریان مغازه ام دارم روی باورهایی کار میکنم فارغ از اینکه مغازه ی من کجا هست و در چه زمینه ای فعالیت میکنم الان وضع مردم و جامعه چگونه هست و…به خدایی ایمان دارم که مشتریان فراوان را به سمت مغازه ی من هدایت میکند
در شرکت که کار میکنم قبلاً که آگاه نبودم خیلی سخت و با درگیری ذهن و فعالیت بسیار جسمی بود ولی الان خیلی بهتر شدم و رها میکنم و در همجهت با خواسته هام و احساس خوبم و روی باورهایم کار میکنم حالم و اوضاع کاریم خیلی بهتر از قبل هست البته خیلی جا داره بهتر یاد بگیرم
و اوضاع خیلی بهتر بشه
و بعد از آن، چطور دیدید که جهان به شکلی معجزهآسا، آدمها، شرایط یا فرصتهایی را سر راه شما قرار داد که آن خواسته به راحتی برآورده شود؟
آری در جهت جریان خداوند که قرار بگیریی و رها کنی و احساسات خوبی داشته باشی و ذهنت را آرام کنید و به یه کاری دیگر که دوست داری بپردازید و روی مهارتهایت کار کنی و آزاد و رها باشی دستان بیشمار که تو ازشون خبر نداری خداوند برایت میفرسته در مورد قبولی دانشگاه من اصلا خبر نداشتم جواب دانشگاه نیمه متمرکز جدا از دانشگاه سراسری میاد و یه شخصی از آشنا که من نمی شناختمش به خانواده ام خبر داد
در مورد کارمندی با ایجاد احساس خوب و شکر گزاری و یاد گیری مهارت بهتر و درخواست اضافه حقوق ،یه کم حقوقم بهتر شده و احساسم بهتر شده
در مورد مغازه ام هنوز به نتایج دلخواهم نرسیدم و ثروت یک را گرفته ام و روی باورهایی کار میکنم
و به نتایج خوب و پایدار نرسیدم که در حال حاضر روی باورهایم در حال کارکردن هستم به امید خداوند بزرگ
در مورد سوال این فایل منم تجربه ای مشابه داشتم بعد از آشنایی با استاد در کانال تلگرام به سایت هدایت شدم و بلافاصله با شروع اپدیت ثروت یک اون رو با کل سرمایم که شش میلیون تومان بود خریداری کردم
استاد در این فایل توضیح دادند که کسانیکه آماده تغییر بودند هدایت شدند به سایت و تغییر رو آغاز کردند من هم خوشبختانه جز اون دسته بودم اما شاید در اون زمان آنقدر در مدار بالایی مثل فرزانه جان و آقا محمد نبودم اما نتایجم بعد از چند ماه شروع شد و معجزات یکی بعد از دیگری به طوریکه وقتی فکر میکردم شاید تا سه چهار سال آینده بتونم از جایی که هستم به جای دلخواهم نقل مکان کنم اما تنها یکسال بعد از خرید ثروت یک تونستم خونه بهتری تهیه کنم در جایی که دلخواهم هست وبا همین تغییر محل سکونت کلی اتفاقات و تجربه های عالی و دوست داشتنی وارد زندگیم شد
به جرات میتونم بگم عملا من کار فیزیکی نمیتونستم بکنم چون مصادف شده بود با کرونا و کارم مجازی بودوخیلی کم و کوتاه و فقط با گوش دادن و نوشتن فایلها و تغییر باورهام که مهمترینش این بود که
خدا از هر طریقی که بخواهد نعمت و ثروت و وارد زندگی من میکند
اتفاقات رقم خورد واقعا معجزه وار و بدون هیچ تقلایی در صورتیکه سالهای قبل کلی تقلا میکردم و میتونم بگم از صبح تا شب خودم و مشغول کارهای مختلف کرده بودم که تغییر کنم و زندگیم و بهتر کنم
اما تا باورمون تغییر نکنه هیچ اتفاقی نمیفته اینو با پوست و استخونم تجربه کردم
مهمترین کار زندگیمون باید تغییر باورهامون باشه
به خصوص تغیر باور نسبت به پول و فراوانی
اون وقت با تغییر باور واقعی
اتفاقات واقعی ،معجزات واقعی رو تو زنگیمون میبینیم
و آنقدر این اتفاقات به جریان عادی و معمولی زندگی وصل هستند که خیلی طبیعی به نظر میرسند
اینجاست که باید مدام به خودمون گوشزد کنیم
که این معجزه تغیر باورمون بود و میتونه بهتر و بهترش به فضل خداوند تکرار بشه
وقتی باورمون این باشه که
خدا بیشتر از ما میخواد که ثروتمند باشیم
وقتی بدونیم با تغییر باورمون نسبت به ثروت و خداوند میتونه تو زندگیمون کن فیکون بشه
و واقعا من اینها رو تجربه کردم
و الان کار و کسب خودم رو دارم
و به شدت باید روی این باور که
هر چی ثروتمند تر بشم نزد خدا محبوبترم کارکنم
واقعا به این نتیجه رسیدم که
استاد جان در قانون آفرینش میگن
قانون سادست زندگی سادست تو پیچیدش میکنی بعضیها میخواهند که تو پیچیدش کنی
بعضیها میخوان کلید دست خودشون باشه تو بری پیششون ازشون بخوای
کلید دست توئه
واقعا کلید دست خودمونه
استاد جان ما دیشب یه مهمونی دعوت داشتیم که اینم با ارسال فرکانسهای مناسب برام به وجود اومد و صبح نجواها میومد که نکنه دیر برسی نکنه خوش نگذره و من صبح با تضادی مواجه شدم همش یاد حرفهای شما میفتادم که هر اتفاقی به نفع منه حتی اگه ظاهرش خوب نباشه
دخترم گفت مامان امروز روز تو نیست گفتم نه خیلیم روز عالی و خوبیه و احساسم رو کنترل کردم و خوب نگهداشتم و بهم الهام شد که من اولین نفر از جمع خانوادم به این مهمونی میرسم
و باعث شد احساسم کلی بهتر بشه
و کاری که کردم نشستم اتفاقاتی که میخواستم تو مهمونی بیفته رو نوشتم
وگفتم به جای اینکه به نجواهای بیهوده گوش کنم بیام بنویسم ،چرا اینکار و نکنم ؟تمرین ستاره قطبی رو هر زمانی میشه انجام داد که من با تقسیم کار با خداوند ادغامش کردم
یعنی هر اتفاقاتی که میخوام برام بیفته رو از قبل از خداوند بابت اینکه اونکارو برام انجام داده سپاسگزاری میکنم
خلاصه نوشتم میخوام اینطوری بشه اونطوری بشه و حتی اینو نوشتم که دلم میخواد صحبتها به گونه ای پیش بره که من بتونم از کارهای خودم بگم و کل جمع توجهشون بره به سمت کارهایی که انجام میدم در کارگاهم و تمرین اعتماد به نفس هم میشه و استاد اتفاقی که افتاد این بود که
هر بار موقعیتی پیش میومد برای صحبت نود درصد من راجع به کارم صحبت کردم چرا؟
چون خودشون از من خواستند که راجع به کارم بگم و عکس کارهام و بهشون نشون بدم
بهم یه نمایشگاه عالی پیشنهاد شد که برم ببینم و ایده های هنری که اجرا شده و برای هر هنرمندی انگیزه بخشه ضمن اینکه هر وقت دلم میخواد نمایشگاه برم قسمت سوم قدم اول رو میبینم که شما از نمایشگاه فلوریدا با کلی باورهای عالی برامون گرفتین
استاد هر چه نوشتم اتفاق افتاد شاید فقط یه موردش بود که تامرز اتفاق افتادن پیش رفت که اونم به خاطر باورهایی هست که باید روش کار کنم ولی به جرات میگم که نود و نه درصدش طبق نوشته هامو درخواستم از خداوند اتفاق افتاد و خلق شد
بینهایت از خداوند برای جهانی با قانونهای شگفت انگیزش سپاسگزارم که خودم اتفاقهای زندگیم رو خلق میکنم و میتونم زندگیم رو اونطور که میخوام خلق کنم
و بینهایت از اساتید عزیزم ؛استاد جان و مریم بانو جان سپاسگزارم
به خصوص استاد عزیزم که با قرار دادن دست و دلبازانه این قوانین و اگاهیها در سایت چه در فایلهای هدیه که واقعا ارزش مالی نمیشه براشون تعیین کرد چه با فایلهای محصولات که ارزششون میلیاردها برابر قیمتی هست که تعیین شده
هم خودشون عالی زندگی میکنن هم جهان رو به جای بهتری برای زندگی ما دانشجوها و همه کسانیکه به واقع میخوان تغییر کنن تبدیل کردند
بینهایت سپاسگزارم استاد عباسمنش عزیزم که هر لحظه از زندگی حتی اگه در حال گوش دادن به فایلها نباشم صحبتهای شما در گوشمه و با زندگیم عجین شده سپاسگزارم که سپاسگزاری کمترین کاریه که در حال حاضر میتونم انجام بدم
امیدوارم با عمل کردن بهتر به اگاهیها و نتایج عالیتر در زندگیم بتونم به دیدارتون بیام هر جای دنیا که باشین و حضورا از شما استاد عزیزم و مریم بانوی عزیزم که آنقدر با عشق روی فایلها زحمت میکشن برای اینکه ما بهتر درک کنیم تشکر و سپاسگزاری کنم
زندگیتون پر از عطروطعم و رنگ و نور هدایت خدای مهربون
من و داداشم در تهران زندگی میکردیم تو یک خونه اجاره ای در محله ای خوب اما هم از لحاظ محله و هم از لحاظ کیفیت خود خونه میخواستیم خیلی بهتر بشه و خب ما خونه ای که مامان اینا تو شهرستان داشتند خیلی شکیل و زیبا بود و محله هم بسیار قشنگ بود و ما هم هربار شهرستان میرفتیم زیبایی خونه و محله رو حسابی تحسین میکردیم تا اینکه حدودا یک ماه مونده بود به زمان تمدید خونه و من و داداش خواستیم که خونه رو عوض کنیم و به جای بهتری بریم.
تجربه قبلی ما به این شکل بود که مهم نبود ما چقدر پول داشتیم هروقت املاک میرفتیم و میگفتیم ما فلان مقدار پول داریم طرف سریع میگفت با این عدد که نه ولی اگه فلان قدر بیشتری بزارین یه خونه مثلا دارم که حالا اون خونه ای که داشت هم بدرد نخور بود و من از همین تجربیات دیگه اصلا دوست نداشتم املاک برم،
برای همین من فقط رفتم به دیوار و خونه هایی که اونجا دوست داشتم رو میدیدم و اصلا هم به قیمتش نگاه نمیکردم که میتونیم پرداخت کنیم یا نه و فقط خونه های خوب رو نگاه میکردم، بعد که نزدیک شد به تایم جابه جایی داداش خیلی نگران شده بود هی میگفت نمیدونم باید بریم املاک ولی من مطمئن بودم که املاک چیزی که من میخوام رو بهم نمیده بنابر این به داداش گفتم امیر خونه داغون زیاده، پس نگران نباش بیا ما انرژی بزازیم روی خونه های عالی، و کاری که کردم 5 تا خونه رو از همون دیوار هماهنگ کردم که خیلی زیبا بودند و محله ای که ما دوست داشتیم هم بودند و البته که قیمتشون هم اصلا چیزی نبود که ما بتونیم پرداخت کنیم ولی خواستیم که خونه ای رو ببینیم که دوست داریم توش زندگی کنیم، همین کار رو هم کردیم و بعدشم دیگه اصلا نرفتیم پی خونه های خاص دیگه ای و من فقط تو دیوار هر روز خونه های خوب رو نگاه میکردم و تصویر سازی میکردم محلش رو تصویر سازی میکردم آشپزخونه، حموم، سرویس، ساختمون، و ریز ریز جزییات خونم رو و حس خوبی میگرفتم،
استاد دقیقاً یک روز مونده به زمان تحویل خونه، من یه خونه ای رو دیدم در دیوار که همون روز گذاشتن و ما هم همون روز رفتیم و دیدیم و فوق العاده بود و داداش گفت همینه، ما همین و میخوایم، بیا همین و اوکی کنیم و زنگ زدیم و روز بعدش رفتیم به راحتی معامله کردیم در عرض چند دقیقه و صاحب خونه چه قدر انسان های شریف و بی نظیری بودند و استاد یکی از باور های قشنگی که ساخته شد تو این مسیر این بود که ما هدایت میشیم و اگه قرار باشه بشه میشه و اگه نشه نمیشه، یعنی استاد ما قبل این رفته بودیم یه خونه دیگه رو معمله کنیم و اولا که صاحب خونه چون ما مجرد بودیم کلی گیر بود بعد از ما 2 ساعت مصاحبه گرفت تمام رزومه کاری و زندگی و جد و آباد ما رو کشید بیرون و تازه چک و سفته هم میخواست که ما اصلا نه داشتیم و نه موافق بودیم ولی به هر حال ما مبلق 10 ملیون به عنوان بیانه برای بنگاهی کارت کشیدیم و استاد خیلی جالبه، بنگاهدار کارت و خودش کشید و نگاه کرد، بعد به ما نشون داد، و بعد به صاحب خونه، بعد داد به کارمندش که چاپ کردش و هیچکدوم متوجه نشدند که تراکنش ناموفق بوده و داداش وقتی رقتیم خونه گفت که متین ما قرار نیست بریم اینجا و اینکه پولی از حسابش کم نشده و به شکل جادویی عملا اون معامله شکل نگرفت.
و حالا بخش مهم داستان اینکه، استاد خونه ای که در نهایت رفتیم با اختلاف از تمام خونه های گرونی که فقط به عنوان دیدن زیبایی ها رفته بودیم نگاه کرده بودیم بهتر بود یعنی هم من و هم داداش میگفتیم اگه پول رو کنار بزاریم میون اون گزینه ها تو کدوم خونه میرفتی، هر دو همون خونه ای که پیدا کرده بودیم رو انتخاب میکردیم و دیگه استاد خیلی جزییات زیادی داره از رفتار صاحب خونه که من و داداش اصلا حیرت زده شده بودیم از این ادم و هر روز هر روز فقط بخاطر صاحب خونه سپاس گذاری میکردیم، خونه نو ساز یعنی کل ساختمون 6 ساله ولی خونه شیش ماه بوده که داشته باز سازی میشده تمام سرامیکا، کل آشپزخونه و اتاقا و راهرو تماما از نو طراحی و دیزاین شده بود خونه ای بود که تو دیوار میزنن مخصوص خونه اولی ها یعنی برای زوج و عملا هیچکس این خونه رو به مجرد نمیداد ولی برای ما شد، برای ما شد استاد، و این خونه میگم جزییات خیلی زیاد داشت که چقدر بی نظیر بود و اینطور بگم که دقیقاً این خونه چیزی بود که ما میخواستیم از تمام جنبه ها و استاد تمام زمانی که ما تو اون خونه بودیم انقدر احساس خوبی داشتیم ، آنقدر احساس خوبی داشتیم که برامون یه خاطره بسیار بسیار شیرین از تهران ساخت که هروقت یادش میفتیم گل از گلمون میشکفه و خدا رو بی نهایت سپاسگزاریم.
لطفاً در کامنتها بنویسید: آیا تا به حال تجربهای داشتهاید که به جای تقلا و تلاش فیزیکیِ زیاد برای رسیدن به یک خواسته (پیدا کردن مشتری، حل یک مشکل، خریدن چیزی)، تصمیم گرفتهاید رهایش کنید و فقط روی باورهایتان، احساس خوبتان و «همراستا شدن» با آن خواسته کار کنید؟
آره خدارو شکر تجربه موفقی در این زمینه داشتم که در مورد کارم بود و شرایط کاری سختی که داشتم تجربه می کردم شیفتهای سنگین و هفته ای دو شبکاری و چالش ها و مشکلاتی که باهاشون در گیر بودم ،و وقتی تقلا کردن هایی مثل انصراف دادن ها از ادامه کار یا بحث کردن با مافوق یا شکایت کردن به مقامات بالا تر و یا بحث و جدل و جال و جنجال به ذهنم میامد،نیروی هدایتی با من حرف زد که هیچ کاری نکن،،می دونید الان که آگاه تر شدم درک می کنم که چون اون زمان در احساس بد به سر می بردم و طبق قانون هر اقدام عملی که با اون احساس بد انجام میدادم به ضررم میشد ،چون احساس بد همیشه منجر به اقداماتی میشه که اتفاقات بدی در زندگیمون رقم بزنیم ،بنابراین من هیچ کاری نکردم و آرام شدم و فهمیدم فقط باید روی خودم و باورهام کار کنم و این مربوط به درون من میشه ،دوره ارزشمند احساس لیاقت نقطه عطفی در زندگی من بود و بعدش هدایت شدم به دوره کشف قوانین زندگی ،،البته خودم قصدم این بود که روانشناسی ثروت یک را کار کنم بعد از دوره احساس لیاقت ،اما هدایت شدم به دوره کشف قوانین زندگی و من هم انجامش دادم و خیلی خیلی راضیم الان،خداروشکر یکی از بزرگترین خواسته هام از نظر ذهنم و غیر ممکن ترین خواسته هام در ذهنم که آزادی زمانی مکانی و جداشدن از شرایط قبلی به شکل بازنشستگی پیش از موعد بود در حال اتفاق افتادن هست تو زندگیم و داره رقم می خوره برام خیلی طبیعی و خیلی راحت و از اون شرایط ناراحت کننده و سخت با بهتره بگم از اون مدار پایین فرکانسی بیرون آمدم و الان در آرامش و آسودگی خاطر و با قدرت دارم روی بهبود باورهام و تغییر باورهای کهنه و قدیمی ذهنم کار می کنم ،در کنارش دارم اولین کتاب داستانم را هم می نویسم که می دونم بسیار بسیار ارزشمند هست و می تونه تغییر بزرگی در جهان ایجاد کنه انشاالله
و بعد از آن، چطور دیدید که جهان به شکلی معجزهآسا، آدمها، شرایط یا فرصتهایی را سر راه شما قرار داد که آن خواسته به راحتی برآورده شود؟
مثلاً به جای گشتن دیوانهوار دنبال خانه، روی باور فراوانی کار کردید و ناگهان خانهی مورد نظرتان به شما معرفی شد.
یا به جای تلاش برای فروش محصول، روی باور ارزشمندی خودتان کار کردید و مشتریان عالی خودشان با شما تماس گرفتند.
اشتراکگذاری این تجربهها، قدرت «کار کردن روی خود» و «اعتماد به خداوند» را به همهی ما یادآوری میکند.
واقعا خداوند کارها را از بینهایت طریق انجام میده
این یک قانونه
زمانی که تصمیم گرفتم به ندای الله در قلبم گوش کنم و آمدم روی درون خودم و باورهام کار کردم و دیگه مطمئن شدم نباید هیچ تقلایی انجام بدم و ادامه دادم اتفاقات معجزه آسا بصورت خیلی خیلی طبیعی در مسیر کارم اتفاق افتاد ،ادمها برای کمک به من و تحقق خواسته ام به نحوی جابجا شدند و شرایط نیرویی ما به وفور پیوست که اگر تمام ذهن های آدمهای جهان را روی هم می گذاشتند هیچ کسی به عقلش نمی رسید این کارها را بکنه و در حد قدرت و توان هیچ کسی نبود انجام این همه برنامه ریزی های دقیق و کامل و بی نقص
این زمانی اتفاق افتاد که من خودم را لایق راحتی و آسایش و آزادی دونستم
من لایق شرایط خوب هستم
من لایق کمک های خداوند و هدایتم به مسیر نعمتها و آسایش و آرامش هستم
من لایق راحتی هستم
من لایق دریافت معجزات و همزمانیهای الهی در زندگیم هستم
من لایقش هستم فقط به این دلیل که به این دنیا اومدم
به نام خدای ارزش ها و لیاقت ها
سلام به استاد عزیزم
سلام به استاد شایسته ی عزیزم
سلام به دوستان الهی و ارزشمندم
استاد تقریبا هر فایلی که میاد روی سایت و تمرینی داره،من تقریبا همیشه این احساس رو دارم که من چیزی برای گفتن ندارم،قبلا ها رها میکردم،بیخیال نوشتن میشدم،انگار دوباره همون حس بچگی درم بیدار میشد که وسط کلاسم،همه بلدن جواب بدن به جز من،انگار که من فقط تووی اون کلاس بودم ببیننده و شنونده باشم،خودم چیزی نداشتم که از خودم بگم،این روند ادامه داشت که روی همه ی جنبه های زندگیم تاثیر بزرگی گذاشته بود یه باور محدود کننده تووی ذهنم ایجاد شده بود که من فقط اومدم تووی این دنیا ببینم،نیومدم که بدست بیارم،همه ی زندگیم پر از حسرت گذشت که چرا من نمیتونم جز این دسته آدم ها باشم که منم حرفی برای گفتن داشته باشم،چرا ازدواج رویایی برا دیگران داره اتفاق میوفته،چرا من نه،چرا مسافرت ها برای بقیه ست چرا من نه،و هزاران چرای دیگه که بی جواب مونده بود،تا یه جایی که من دیگه ناامید شده بودم،و پذیرفته بودم که من اومدم تووی این دنیا که فقط ببینم و نیومدم که بدست بیارم،تووی اوج ناامیدی،خداوند منو هدایت کرد به سمت آشنایی با قانون جذب و آروم آروم تکاملم رو طی کردم تا به شما رسیدم،بیش از شش سال با شما هستم،اما این دفعه این باور داره خودشو به یه شکل دیگه نشون میده که من حرفی برای گفتن ندارم تووی مشارکت کامنت نوشتن،من همش باید بخونم که بقیه چطور روی خودشون کار کردن و نتیجه گرفتن،من نمیتونم جزءشون باشم،چون بلد نیستم به قانون درست عمل کنم یا اونقدر دقت ندارم،آگاه نیستم به اتفاقات زندگیم،تا اینکه دوباره شروع کردم به کارکردن روی دوره احساس لیاقت که بعد از مدتی این پروژه تغییر را در آغوش بگیر روی سایت قرار گرفت و خبر خوش تر برای من این بود که مکمل این پروژه،دوره احساس لیاقت و خدا میدونه من چقدر خوشحال شدم،و تصمیم گرفتم برای تمام جلسات تووی بخش کامنت ها مشارکت کنم،برای بعضی از جلسات باز هم این فکر هست که من حرفی برای گفتن ندارم،بعد که جلسه رو بارها و بارها گوش میدم و کامنت ها رو میخونم،و تلاش میکنم به یاد بیارم اتفاقات زندگی مو،میفهمم که منم حرفی برای گفتن دارم،و الان میخوام تمرین گام 13 رو با شما به اشتراک بزارم.
بسم الله الرحمان الرحیم
آیا تا به حال تجربهای داشتهاید که به جای تقلا و تلاش فیزیکیِ زیاد برای رسیدن به یک خواسته (پیدا کردن مشتری، حل یک مشکل، خریدن چیزی)، تصمیم گرفتهاید رهایش کنید و فقط روی باورهایتان، احساس خوبتان و «همراستا شدن» با آن خواسته کار کنید؟
و بعد از آن، چطور دیدید که جهان به شکلی معجزهآسا، آدمها، شرایط یا فرصتهایی را سر راه شما قرار داد که آن خواسته به راحتی برآورده شود؟
وقتی ایران خودرو سرکار بودم،و تموم اون فشارها نشون میداد که باید قبل از پایان قرارداد از کارم بیام بیرون،با تموم ترسهایی که تووی کامنت های قبلی نوشتم رو داشتم،یه ترس دیگه داشتم که حالا از کارم بیام بیرون،خواسته ی ماشین خریدنم چی میشه،اونموقع اونقدر تحت فشار نجواهای ذهنم بودم که اصلا نمیتونستم نشونه ها رو تشخیص بدم،من هر روز صبح که میرفتم سرکار و برمیگشتم هر خانمی رو که میدیدم پشت فرمون با تموم وجودم تحسینش میکردم،باور فراوانی مو. تقویت میکردم که ببین وقتی برای دیگران شده پس یعنی برای من هم میشه،تووی همون مدت دو تا از همکارهام ماشین خریدن،میشنیدم تووی بخش های دیگه از شرکت مون بعضی از نیروها ماشین خریدن،خدا داشت اینجوری بهم نشونه میداد اما من متوجه نبودم،تا اینکه روی تموم اون ترسها پا گذاشتم و یه شب به کارفرما پیام دادم که من دیگه نمیام سرکار،و با حس خوب برگشتم شهرمون،و اونقدر حالم خوب شده بود که همش به گُل و گشت بودم و همینکه رها کردم دست از تقلا کردن برداشتم،درهای رحمت الهی به روم گشوده شد،خونه ایی که با معجزه ی خداوند رهن کرده بودم،قبل از پایان قراردادم،تووی فصلی که مستاجر کم پیدا میشد،که جایگزینم بشه،قبل از عید،مستاجر پیدا شد و من پول رهنمو گرفتم،برادرم وامش جور شد،دادش به من،تووی همین موقعیت برادر کارفرمام خواست ماشینشو بفروشه و براحت ترین شکل ممکن من ماشین خریدم،بعد از مدتی باز بهش فکر کردم،من همیشه دوست داشتم برای ماشینی که میخرم دزدگیر نصب کنم،هیچوقت تووی ذهنم این نبود برای امنیت،کلا دوست داشتم دزدگیر داشته باشه،بعد یادم اومد که من وقتی ماشین رو خریدم،دزدگیر روش نصب بود،بعد وام برادرم،چون خودم کاراشو انجام داده بودم همون موقع وام رو بیمه کردم،وقتی فوت شد،کل وام رو بیمه پرداخت شد و تازه یه مبلغ اضافه تر رو بیمه پرداخت کرد که اون مبلغ هم به من رسید،و من اینجوری صاحب ماشین شدم
و یه مورد دیگه همون موقع که خواستم خونه رهن کنم،کل موجودی من صد میلیون بود که اونم وام بود،من همیشه میگفتم اگه من برم اهواز خونه بگیرم،دوست دارم پادادشهر بگیرم،همینجوری یه چیزی توو هوا گفته بودم وقتی که مهاجرت کردم به اهواز براحت ترین شکل ممکن خدا برام خونه رو تووی بهترین لوکیشن پادادشهر رهن کرد اونم با صد میلیون،که به هر کی میگفتم خونه رو به این مبلغ رهن کردم،شاخ هاش از تعجب داشت در میومد
خدایا شکرت که تونستم به تعهدم عمل کنم و برای هر گام تا به الان کامنت نوشتم و تمرین مو انجام دادم
استاد چند شب دارم پشت سر هم خواب های قشنگ میبینم،دیشب خواب دیدم شما وسط یه محیط پر از گل،که وسطش یه رودخونه ی زلال میگذشت و هوا بشدت مطبوع عالی کمپ زدید با استاد شایسته،به ما تووی سفر به دور امریکا نشون میدی،بعد من فرداش تووی همون محیط اومدم،و رفتم وسط ابرهایی که به زمین اومدن و دارم اون خیسی شبنم اون هوای مطبوع رو روی پوستم حس میکنم و با خودم میگم حس میکنم بهشت دقیقا همچین حسی هست و دارم به خونواده م میگم استاد عباسمنش دیشب اینجا بود،حالا من اینجام،که خواب ها قطعا نشونه ست و خبرهای خوبی در راه اگر من این مونتوم مثبت رو ادامه بدم،خدایا کمکم کن ادامه بدم….
شعار من:استمرار،استمرار،استمرار تا پیروزی…
خدایا شکرت
دوستون دارم
بسم الله الرحمن الرحیم
بنام خداوند بخشنده مهربان
سلام
خداقوت
استاد عزیز امروز طبق روال جمعه ها حتی زودتر از قبل ، ساعت 3 صبح از خواب بیدار شدم .
اولش کمی مقاومت کردم که تا 5 صبح بخوابم
اما دیگه از خواب سیر شده بودم و این انرژی و نیروی درون باعث شد پاشم وضو بگیرم و دفتر رو باز کنم و بنوبسم و در اون سکوت محض چقدر احساس خوبیه ، چقدر راحت تر میشه با خداوند اتصال برقرار کرد و صحبت کرد .
یادمه وقتی من کلاسهای ابتدایی دبستان بودم ، معلم دینی میگفت ما با نماز خوندن با خدا صحبت میکنیم و من گفتم که ، اونجا ما فقط حرف میزنیم ، خدا که صحبت نمیکنه ؟!
اما با آموزشهای شما استاد عزیزم من هدایت شدم که با خدا حرف بزنم و خدا هم با من حرف میزنه و این اتصال نیاز به مکان و زمان خاصی نداره هر جا که من آماده باشم ، خداوند همیشه حضور داره و با من صحبت میکنه .
دفترم رو با احساس خوب ، با شوروشوق خیلی زیاد نوشتم و خواسته هامو گفتم با این ایمان که اگه من آماده دریافت باشم حتما اجابت میشه و سپاسگزاری کردم بخاطر این روز زیبا و این فرصت عالی امروز و ساعت حدود پنج قهوم رو آماده کردم و با عشق لباس پوشیدم و با دوچرخه زیبای حرفه ای خودم راهی مسیر نورو عشق و انرژی شدم برای هم جهت تر شدن با جریان خداوند و خلق زندگی خودم و یک روز زیبا همانطوری که دوست دارم باشه .
اول از فایلهای مراقبه شروع کردم و لذتهای بیکران الهی رو با تمام وجودم نوش جان کردم و بعد فایل قسمت 13 تغییر را در آغوش بگیر و اتو پلی برای مابقی قسمتها .
و در تمام مسیر با خودم صحبت کردم و خودم رو همینطوری که هستم تحسین کردم ، بخاطر اینکه از وقتی هدایت شدم به راه راست و خداوند منو هدایت کرد به این مسیر من متعهدانه ادامه دادم . و هنوز هم با عشق دارم ادامه میدم با اخساس خوب با شوروشوق خیلی زیاد.
استاد من از وقتی که وارد مداری که شما قرار دارید شدم و هم فرکانس شدم با شما و پذیرفتم شمارو با ایمان و باور ادامه دادم و ادامه دادم و ادامه میدم
و این باور از کجا شروع شد .
من اصلا از این قوانین خبر نداشتم
اولین بار در اینستا خانم جوانی رو دیدم که از قوانین صحبت میکرد و بعد در برنانه تلویزیونی با کتاب معجزه شکر گزاری راندابرن آشنا شدم و بعد دیگه فهمیدم که چنین قوانینی وجود داره در همه جا شنیدم و دیدم که این قوانین وجود داره و میشه زندگیت رو تغییر بدی .
و وقتی شما استاد عزیزم که میگی اگه توی مسیر درست قراربگیری هدایت میشه به راهای درست به راهکارهای درست ، به مسیر آسان به مسیر خوبیها .
و دقیقا هم برای من همینطور بود من زمانی که آگاهاکه تصمیم گرفتم باید استادی رو انتخاب کنم برای کسب آموزش و آگاهی ، باور کنید فقط گفتن کلمه خدا و شنیدن اسم خدا از زبان استاد عباسمنش به صداقت کلام و باور به فراونی در جهان از نظر ایشون ایمان و باورآوردم و هرچقدر جلوتر اومدم و آگاهی هام بهتر و بیشتر شد ایمان و باورهای من به استاد و درستی مسیری که میرم بهتر و بیشتر شد .
وقتی استاد برعکس دیگران میگفت من دوست ندارم که کسیکه آماده نبست در دوره ها و درسایت من باشه ووهیچ اسراری برای معرفی ایشون به دیگران نداشتن ووحتی برعکس همه خواستن که اصلا راجب این موضوعات و آگاهی هاتون با کسی صحبت نکنید این باور رو در من تقویت کرد که نتایج استاد براساس باورهای درست و عمل به قوانین جهان هستی و باور به فراوانی در جهان اتفاق افتاده و وقتی هم که خودم با استفاده از آموزشها و عمل به قوانین نتایج رو تجربه کردم ایمان و باورهای من هر لحضه قویتر و محکمتر شد .
و الهی صد هزار مرتبه شکر که از زمان شروع به دریافت آگاهی هااز دستان و زبان استاد عزیزم با تمام وجودم متعهد بودم و سراغ کس دیگه و استاد دیگه ای برای دریافت آموزش نرفتم حتی برای زمان کوتاهی هم به آنها گوش ندادم .
گاها شده همسرمن بافایلی و ویسی از کس دیگه ای پخش کرده برام بدون اینکه مقاومت کنم ، درحال پخش اون ویس من توی ذهنم آگاهانه به آگاهی هایی که از استاد یادگرفتم گفتم و مرور میکنم .
استاد واقعا وقتی که ما درمسیر و در مداری درست قراربگیرم اتفاقات و نتایج درست و خوب رو تجربه میکنیم ، فقط کافیه ما روی خودمون کار کنیم و در مسیر درست قراربگیریم .
استاد من اگر درمسیر درست قرابگیرم در زمان مناسب و شرایط مناسب با بهترینها شرایط مناسب ، آمادم های مناسب و اتفاقات مناسب قرار مبگیرم .
استاد مثل همین امروز من خانم جوانی رو دیدم که در حال رکاب زدن با دوچرخه به بیرون از شهر و مسیر ی خارج از مسیر امن شهری بود .( مسیری که وقتی خیلی از دوستان وقتی که میفهمن من تنهایی در صبح زود اون مسیر رو رفتم و میرم ، منو منع میکنن که فلان و فلان و…. مثل همون حرفایی که وقتی مایک از گروه شما جدا شد و تنهایی کوه نوردی کرد) و این خانم جوان و زیبا ، مرتب با موهای بافته شده و در آرامش کامل داشت در اون مسیر رکاب میزد و هفته قبل هم ایشون رو دیده بودم و ترقیب شدم که ببینم تا کجا میرن ؟!
استاد من حدود 20 کیلومتر بیرون از شهر رفتم و وقتی خواستم برگردم ایشون هنوز داشت میرفت و من برگشتم وایشون ادامه داد و رفت .
استاد اون مسیر بیرون شهر جایی که موبایل هم آنتن نداره ، یعنی هیچ دسترسی به جایی نیست ( البته بغییر از خداوند و نیرو و انرژی منبع)
استاد دقیقا همینه که شما میگید که وقتی ما باورهای درستی داریم و در مداردرستی قرار داریم ، اونجا فقط و فقط خوبی هست و کسای دیگه دسترسی به اون مدار ندارند .
و چقدر امروز با دیدن این الگو ایمان و باورهای من تقویت شد و قویتر و محکمتر شد که درمسیری که آقایون وقتی میخوان برن چند نفری باهم حرکت میکنند و این خانم تک وتنها با آرامش بدون توجه به اطراف داره از لحظه هاش لذت میبره .
استاد من یاد زمانی افتادم که برای مدت کوتاهی بخاطر باورهای پدرم ، مهاجرت کرد و رفت توی روستای پدری ، و مادر من که بچه شهر بود و با زندگی در روستا بیگانه بود ، زندگی شخشی خودش رو حتی در شراطط بظاهر سخت ادامه داد تا در مدار درست و دلخواهش قرار گرفت .
مادرمن خیلی به تمیزی و سواس خاصی داشت .
و آب مصرفی روستا آب چاه بود و ما چنتا بچه یک و دو و سه و چهار وپنج ساله بودیم .
خوب شرایط خاصی بود و مادر من هم خیلی اعتقاد به نجس و پاکی داشت .
اون زمان برفهای خیلی زیاد و سنگینی میبارید و تردد رو سخت میکرد .
و مادر من برای شستن لباسها و ظرفها حتما باید میرفت لب رودخانه ( با اینکه آب چاه تمیز و بقول معروف مثل اشک چشم صاف و زلال بود) که آب روان و تمیز باشه و مقدار آب هم خیلی زیاد و پاک باشه .
استاد زمانیهایی بود که بخاطر بارش برف سنگین و وجود حیوانات درنده در روستا بخاطر پیدا کردن غذا ، حتی مردم روستا چه زن چه مرد از خونه بیرون نمی اومدن و میگفتن که با وجود حیوانات درنده خطر ناکه .
اما مادر من بدون توجه به اون شرایط برف و بوران که گاها چشم چشم رو نمیدید ، لباسها و ظرفهارو بر میداشت و میرفت لب رودخانه و میشست و بر میگشت .
و مردم روستا بارها و بارها میگفتن که چراداری میری ما که بچه روستا هستیم جرات نمیکنیم بریم بیرون تو چطور داری میری ، نمیترسی؟!
و جواب مادر من این بود که نه
مگه ترس داره ، هیچی نیست
و اون باور و اهرم رنج ولذت براش بقدری قوی بود که اجازه ورودترس رو به وجودش نمیداد .
این درصورتی بود که مادر من حتی از دیدن یک سگ به شدت میترسید .
یادمه یکدفعه که بعدا برامون تعریف کرد ، وقتی که داشته برمیگشته از رودخانه به جایی میرسه که پاشرو هر طرف که گذاشته تا کمر فرو رفته بوده و چاله ای رو که برف با کولاک پر کرده بود رو ندیده و وقتی که واردش شده بود گیر کرده بود و چند وقتی که واقعا گیر کرده بوده اتفاقی یکی از همسایه ها دیده بوده و رفته بودن کمکش .
اگر من درمسیر درست قراربگیرم در زمانهای مناسب با آدمهامناسب و شرایط مناسب برخورد میکنم .
این چیزی هست که شما واقعا با این باور کسب و کار خودتون و زندگی خودتون رو چیدید در همه جوانب و دارید اون رو در عمل انجام میدید و منهم دوست دارم این باور رو در خودم تقویت کنم و بهتر و بهتر وبیشتر و بیشتر باور کنم و در عمل به اون عمل کنم و تمام
این چیزیه که در تمام مسیر زندگی شما جاری و ساری هست و منهم هم دوست دارم و میخوام در این مسیر حرکت کنم و در عمل با ایمان و باور به آن به بهترین شکل عمل کنم .
خدایا شکرت که هرآنچه که دارم از آن توست و توسط تو به من داده شده است .
خدایا من تسلیمم
خدایا من آماده هستم
خدایا من قلبمو باز میکنم
خدایا من اجازه میدهم
خدایا تنها تورا میپرستم و تنها از تو کمک و یاری میجویم
خدایا منو هدایت کن به راه راست ، به راه کسانی که نعمت داده ای به آنها
خدایا عاشقتم که عاشقمی
سلام بر همگی عزیزان
بینظیر بود بینظیر .
با صحبت هاتون واقعا گریه کردم و تحسین تون کردم . چقدر شما دو نفر بینظیرید آفرین آفرین . شما میشید الگوی موفق و ثروت پول که میشه در دوماه تحول ایجاد کرد چون کننده ی کار خداست . خوشبخت ترین و بهترین باشید در پناه خدا
باز هم هزاران بار و از صمیم قلبم بهتون تبریک میگم و بینظیرید که قانون بینظیر خداوند را بینظیر اجرا میکنید . هر بار هر کلمه که صحبت میکنید تحسین تون میکنم خدا پشت و پناهتون . آفرین آفرین آفرین
سپاس از لطف بیکران خداوند
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است و مهربانیاش همیشگی
وَاذْکُرِ اسْمَ رَبِّکَ وَتَبَتَّلْ إِلَیْهِ تَبْتِیلًا ﴿٨مزمل﴾
نام پروردگارت را یاد کن و فقط دل بر او بند.
So celebrate the Name of your Lord and dedicate yourself to Him with total dedication.
رَبُّ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ فَاتَّخِذْهُ وَکِیلًا ﴿٩مزمل﴾
پروردگار مشرق و مغرب،هیچ معبودی جز او نیست، پس او را وکیل و کارساز خود انتخاب کن،
Lord of the east and the west, there is no god except Him; so take Him for your trustee,
=====================================
سلام به استاد عباس منش عزیزم،سلام به استاد شایسته ی مهربانم،سلام به دوستان توحیدی و یاران غار حرا…
به وقت ایران،آدینه تون بخیر…
الهی که حال دلتون عالی باشه،غرق در احساس عمیق خوشبختی بی قید وشرط باشید و از یک جایِ قلبتون احساس آرامش و اطمینان رو تجربه کنید که میدونید سرمنشاش خداونده…
خدارو صدهزار مرتبه شکر برای شروع یک روز پربرکت دیگه،یک گام نورانی دیگه از پروژه،نوشتن خط به خط نکته ها و قلبی که برای نوشتن داره خودشو به در و دیوار میکوبه …
یعنی من وقتی میخوام نکات پروژه رو تو دفترم بنویسم،یک انرژی زیادی باید بزارم که خودمو مجبور کنم که تا نکته ها رو ننوشتم،سر وقت کامنت نوشتن نرم،چون این روح من همه ش میخواد بیاد وبین این کلمه ها پرواز کنه…
واقعا اگر نکته های همین یک فایل رو درست بفهمم و بتونم حدالمقدور در عمل اجراش کنم،من بازی رو بردم،من گُل رو زدم،مابقی کار خداونده،مابقی کارهارو خدا انجام میده…
من یکی انقدر مثال دارم که چقدر از تمرکز روی خودم و کار کردن رویباورهام نتیجه گرفتم و کارهای اساسی رو خدا انجام داده که حد و حساب نداره…
تموم معجزه های من از درست عمل کردن به این قوانین وارد زندگی من شد.
این مفهوم رو استاد در جلسه 2 قدم 7 در توضیح تمرین ستاره ی قطبی به شکل عالی برامون توضیح میدن،که:
تموم اتفاقات خوب زندگی من که خیلی براشون سپاسگزارم،خود به خود رخ داده،خودبه خود به این معنی که من داشتم روی خودم روی باورهام،روی توانایی هام کار میکردم و اون نتیجه به طرز معجزه آسا خودش وارد زندگیم شده!
یک آگاهی دیگه ای که بهم کمک میکنه ازین اصل در عمل استفاده کنم،مفهوم ذکر نعمت هست که استاد به طرز ماهرانه ای با تشریح آیات قرآن در جلسه 17 هم جهت با جریان خداوند بهمون آموزش دادند که با به یادآوردن جاهایی که خداوند براتون معجزه کرده،دریافت نعمت های بیشتر روبرای ذهنتون منطقی کنید.
من همیشه این دوتا اصل رو باهم ترکیب میکنم و تو دفترم مینویسم:
همون خدای انتقالی جادویی!
همون خدای انصراف جادویی!
همون خدای رفیق جادویی!
همون خدای کیش جادویی!
تازه این ها اتفاقات بیگ بنگ زندگی منه و جاهایی که خدا برام مثل موسی دریا باز کرده وگرنه به قول استاد اگر یکی در طول روز به من دوربین ببنده میبینه که چطور خدا هر روز و هر روز از بی نهایت طریق من رو در زمان ومکان مناسب قراره میده و خودش کارهارو انجام میده،نه بخاطر اینکه من آدم خاصیم،بلکه به خاطر اینکه اون خدای خیلی خاصیه ومن فقط سعی میکنم تلاش کنم تمام دلم رو فقط به اون ببندم…
وَاذْکُرِ اسْمَ رَبِّکَ وَتَبَتَّلْ إِلَیْهِ تَبْتِیلًا
نام پروردگارت را یاد کن و فقط دل بر او بند.
وبعد اون همیشه بهترین خودش روبرام میزاره وازم نگهبانی و مراقبت میکنه…
رَبُّ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ فَاتَّخِذْهُ وَکِیلًا
پروردگار مشرق و مغرب،هیچ معبودی جز او نیست، پس او را وکیل و کارساز خود انتخاب کن،
حقیقت اینکه:
من برای اینکه انتقالی بگیرم،فقط روی خودم کار کردم.
من برای اینکه از کارمندی انصراف بدم،فقط روی خودم کار کردم.
من برای داشتن رفیق جادویی،فقط روی خودم کار کردم.
من برای باز شدن در جادویی کیش،فقط روی خودم کار کردم.
بعد خدا من رو در زمان ومکان مناسب قرار داد،خدا شرایط و آدم های فوق العاده رو آورد،خدا مابقی کارهارو انجام داد…
ولی خود من هم باز یادم میره این اصل مهم رو وگاهی میرمروی مدار(تقلا کردن)،وقتی هم دارم تقلا میکنم کاملا میفهمم که دریچه ی قلبم داره بسته میشه و سنگینیش رو کاملا حس میکنم…انقدر که احساس میکنم کم کم نفسم داره میگیره…
این حساس شدن قلبم به کم وزیاد شدن نور رو هم خیلی دوست دارم،خداروشکر که خیلی زود میفهممش،به قول استاد جان مثل داستان قانون سلامتی و حساس شدن سلول ها به انسولینه…
همین که زود بفهمم دارم میرم تو مسیر اشتباه و سریع اصلاحش کنم خودش یک نعمت بزرگه و از خداوند سپاسگزارم که این حساسیت رو ایجاد کرده و ازش میخوام کمکم کنه همیشه یادم بمونه،مهم ترین کار دنیا برای من،باز نگه داشتن دریچه ی قلبمه،مابقی کارها همه ش میره تو اولویت های بعدی …
استاد عباس منش عزیزم،شما استاد ابراهیم نشان من هستید،شما ذکر و خیر ابراهیم رو در آیندگان زنده کردید،شما به من یاد دادید،قلب سلیم کل دارایی که من ازین دنیا به همراه خودم میبرم و مابقی در چشم برهم زدن فانی میشه و از بین میره،شما به من اصل رو یاد دادید،شما کمکم کردید در تشخیص اصل از فرع استاد زندگی خودم بشم و هر روز تلاش کنم همه ی کارهام رو بر اساس این اصل بچینم.
اصلِ زندگیِ ابراهیمی…
دیشب برای تمرین ستاره ی قطبیم از قرآن هدایت خواستم و نور آیه ی 258 بقره،روزیم شد:
أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِی حَاجَّ إِبْرَاهِیمَ فِی رَبِّهِ أَنْ آتَاهُ اللَّهُ الْمُلْکَ إِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ رَبِّیَ الَّذِی یُحْیِی وَیُمِیتُ قَالَ أَنَا أُحْیِی وَأُمِیتُ ۖ قَالَ إِبْرَاهِیمُ فَإِنَّ اللَّهَ یَأْتِی بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِهَا مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِی کَفَرَ ۗ وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ
آیا ننگریستی به کسی که چون خدا او را پادشاهی داده بود با ابراهیم درباره پروردگارش به مجادله و ستیز و گفتگوی بی منطق پرداخت؟! هنگامی که ابراهیم گفت: پروردگارم کسی است که زنده می کند و می میراند [او] گفت: من هم زنده می کنم و می میرانم. [و برای مشتبه کردن کار بر مردم، دستور داد دو زندانی محکوم را حاضر کردند، یکی را آزاد و دیگری را کشت.] ابراهیم گفت: مسلماً خدا خورشید را از مشرق بیرون می آورد، تو آن را از مغرب برآور! پس آنکه کافر شده بود، متحیر و مبهوت شد. و خدا گروه ستم گر را هدایت نمی کند.
ناخودآگاه،با صورت خیس اشک،چند خط پشت سرهم نوشتم: ابراهیم…ابراهیم…ابراهیم…ابراهیم….
منطق ابراهیم،تسلیم ابراهیم،یقین ابراهیم،صبر ابراهیم،ایمان ابراهیم،ذکروخیر ابراهیم،ثروت ابراهیم…
همه ی اون چیزهایی که من از خدا میخوام!اگر به ابراهیم نبی داده،به من هم میده…فقط کافیه مثل اون فکر کنم و مثل اون عمل کنم…
به قول استاد در جلسه 1 قدم6: من چه تفاوتی با بقیه ی پیامبرها دارم؟!اونا هم خدا داشتن منم خدارو دارم،اونا هدایت شدن،من هم هدایت میشم…
قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْهَا جَمِیعًا ۖ فَإِمَّا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدًى فَمَنْ تَبِعَ هُدَایَ فَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ(38 بقره)
گفتیم: «همگی از آن، فرود آیید! هرگاه هدایتی از طرف من برای شما آمد، کسانی که از آن پیروی کنند، نه ترسی بر آنهاست، و نه غمگین شوند.»
یکی دوتا جمله ی جادویی دیگه هم از استاد هست تو فایل(چطور در هر شرایطی خالق زندگی خودم باشیم)،که میفرمایند:
من چیزی رو دنبال نمیکنم،من جذب میکنم!
دعا نکنید که کاشکی این بره ،اون بیاد!دعا کنید که خدا کنه من بتونم ذهنم رو کنترل کنم!
کنترل ذهن،کنترل ذهن،کنترل ذهن!
تقوا،تقوا،تقوا!
خداوند در سوره اعراف بعد ازینکه حضرت آدم وحوا از مقامی که داشتند به زمین هبوط میکنند،درمورد جایی که رفتند براشون توضیح میده که:
قَالَ اهْبِطُوا بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ ۖ وَلَکُمْ فِی الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَىٰ حِینٍ ﴿٢4﴾
پروردگار فرمود:فرود آیید که برخی با برخی دیگر مخالف و دشمنید، و زمین تا هنگامی معین جایگاه شماست.
قَالَ فِیهَا تَحْیَوْنَ وَفِیهَا تَمُوتُونَ وَمِنْهَا تُخْرَجُونَ ﴿٢5﴾
پروردگار فرمود: در آن زندگی می کنید، و در آن می میرید، و از آن بیرون می آیید.
بعد که توضیح میدن اینجایی که اومدید کجاست،مثل یک پدر دلسوزبهشون چندتا راهنمایی ونصیحت میکنند که اولین هینتی که به آدم و حوا میدن اینه:
یَا بَنِی آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنَا عَلَیْکُمْ لِبَاسًا یُوَارِی سَوْآتِکُمْ وَرِیشًا ۖ وَلِبَاسُ التَّقْوَىٰ ذَٰلِکَ خَیْرٌ ۚ ذَٰلِکَ مِنْ آیَاتِ اللَّهِ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ
ای فرزندان آدم! لباسی برای شما فرستادیم که اندام شما را میپوشاند و مایه زینت شماست؛ اما لباس تقوا بهتر است! اینها از آیات خداست، تا متذکّر شوند!
استاد تو دانشگاه دوازده قدم مفهوم (تقوا در عمل) رو از بی نهایت زوایا برامون توضیح دادن که واقعا اصل و اساس تجربه ی احساس خوشبختی،تلاش برای اجرای تقوا در عمله.
امیدوارم من،خود من،منِ سعیده درک بهتری از مفهوم تقوا داشته باشم و بیشتر در عمل اجراش کنم.
این اون چیزی که من واقعا بهش احتیاج دارم و سعی میکنم هربار بهتر بفهممش،امیدوارم خداوند همیشه من رو سربه زیر و دانشجوی این مسیر سعادت دنیا و آخرت نگه داره…
و اما تمرین تاثیر گذار این گام…
ازونجا که بارها و بارها از اتفاقات معجزه آسای زندگیم نوشتم،این بار میخوام از یک اتفاق باحال دیگه ای بنویسم که تاحالا با جزئیات توضیحش نداده بودم،اما این اتفاق هم یک منطق بسیار قوی به ذهن من داد که تنها کاری که لازمه من انجام بدمکار کردن روی خودم و باورهامه،انجام مابقی کارها با خدای عزیز و دلبرو قدرتمند و ثروتمنده و وهاب و رزاق و بی نهایت مهربانه…
لطفاً در کامنتها بنویسید: آیا تا به حال تجربهای داشتهاید که به جای تقلا و تلاش فیزیکیِ زیاد برای رسیدن به یک خواسته (پیدا کردن مشتری، حل یک مشکل، خریدن چیزی)، تصمیم گرفتهاید رهایش کنید و فقط روی باورهایتان، احساس خوبتان و «همراستا شدن» با آن خواسته کار کنید؟
و بعد از آن، چطور دیدید که جهان به شکلی معجزهآسا، آدمها، شرایط یا فرصتهایی را سر راه شما قرار داد که آن خواسته به راحتی برآورده شود؟
موضوع برمیگرده به زمانی که من از کیش برگشتم،از کار رسمی پرستاری انصراف داده بودم،از کارمتو کیش هم به دستور جریان هدایت اومدم بیرون و بهم تکلیف شده بود که باید بری تو مسیر عشق و علاقه ت و کتاب خودت رو بنویسی.
ازونجا که روحیه ی استقلال مالی رو همیشه داشتم،تصمیم گرفتم برای خرج و مخارجم برم کار رو از یک جایی شروع کنم،اما کل خانواده م مخالفت کردن و ازم خواستن فقط حواسم به دخترها و درس ومشق و تربیتشون باشه،مابقی وقتم رو بزارم برای نوشتن کتاب خودم و اون ها خرج و مخارج مارو تامین میکنند و به کارت شخصی من پولواریز میکنند.
اما من اصلا نمیتونستم با این موضوع کنار بیام،مخصوصا که بخوام هربار برم بهشون بگم که الان موجودی کارت من تموم شده و برام پول واریز کنید،این برام از مردن بدتر بود.
با اینکه من چیزی جز عشق و احترام دریافت نمیکردم اما کدنویسی ذهنم،غرورم،شخصیتم باعث میشد که رنج این موضوع برام بسیار بالا باشه.
در گفت وگوهایی که با خدا داشتم برای حل موضوع هدایت شدم به کار کردن روی باور هام و ترمز های ذهنیم،مخصوصا که درگیر آیه ی 37 آل عمران شده بودم و روزی بی حساب مریم!!!!
فَتَقَبَّلَهَا رَبُّهَا بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَأَنْبَتَهَا نَبَاتًا حَسَنًا وَکَفَّلَهَا زَکَرِیَّا ۖ کُلَّمَا دَخَلَ عَلَیْهَا زَکَرِیَّا الْمِحْرَابَ وَجَدَ عِنْدَهَا رِزْقًا ۖ قَالَ یَا مَرْیَمُ أَنَّىٰ لَکِ هَٰذَا ۖ قَالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ ۖ إِنَّ اللَّهَ یَرْزُقُ مَنْ یَشَاءُ بِغَیْرِ حِسَابٍ
پس پرودگارش او را به صورت نیکویی پذیرفت، و به طرز نیکویی نشو و نما داد، و زکریا را کفیلِ او قرار داد. هر زمان که زکریا در محراب بر او وارد می شد، رزق ویژه ای نزدش می یافت.گفت: ای مریم! این رزق ویژه برای تو از کجاست؟! گفت: از سوی خداست، یقیناً خدا هر کس را بخواهد، رزق بی حساب می دهد.
ازونجا که دیدم خداوند از فعل(یَشَاءُ) استفاده کرده،گفتم آقا این کلیده!خدای من همون خدای مریمه…پس من باید روی خودم کار کنم بتونم روزی بی حساب دریافت کنم.
قشنگ یادمه 2 صفحه باورهای درب داغون ذهنم رو کشیدم بیرون ،با رنگ آبی مینوشتم،با رنگ قرمز و ابزار منطق بهشون حمله میکردم!!!
حتی عکس اون برگه روهم برای فاطمه جان فرستادم وگفتم ببیناینا آت و آشغال توی ذهن منه که باعث شده ظرف نعمتم بزرگتر نشه…
و چه اتفاقی افتاد…؟!
جهان به باورهای جدید من به طرز عجیب،جادویی و حتی خنده دار پاسخ داد:
🟣پلان اول: یک روز من رفتم مغازه ی لوازم التحریر برای بچه ها خرید کنم،صاحب مغازه دوبار پشت سرهم کارت بانکی منو کشید و گفت این جواب نمیده،میترسم بار سوم بکشم وبسوزه،باید ببریش بانک.منم گفتم باشه و فکر کنم نقدی حساب کردم واومدمبیرون و گفتم در اسرع وقت برم بانک ببینم کارتم چش شده.
🟣پلان دوم:از دانشگاه بهم زنگ زدن که بالاخره انصراف شما از استخدام پذیرفته شده،باید بیاید به صورت محضری امضا کنید که ثبت بشه.
🟣پلان سوم:روزی که میخواستم برم محضر،یکی از اعضای خانواده م بهم کارتشو داد گفت حالا که کارتت کار نمیکنه،بیا این کارت روببر که بتونی پول محضر رو حساب کنی.
🟣پلان چهارم:بدون هیچ نگرانی،با پشتوانه ی ایمان به خدا،در حالیکه هیچ فرش قرمزی برام پهن نکرده بودن،با اینکه 8سال کار کرده بودم و کلی حق بیمه پرداخت کرده بودم و….بدون درخواست هیچ حق و حقوقی رفتم برگه ی انصراف و امضا زدم و اومدم بیرون،همون موقع با کلی شادی و خنده برای فاطمه جان با برگه فیلم فرستادم و گفتم:آزاااد شدم ننه،انشالله آزادی قسمت همه…ضمن اینکه مثل همیشه رفتم سراغ قرآن و خداوند با این آیات سوره ی حج بهم پاسخ داد:
أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا ۚ وَإِنَّ اللَّهَ عَلَىٰ نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ ﴿٣٩﴾
به کسانی که مورد جنگ و هجوم قرار می گیرند، چون به آنان ستم شده اذن جنگ داده شده، مسلماً خدا بر یاری دادن آنان تواناست.
الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیَارِهِمْ بِغَیْرِ حَقٍّ إِلَّا أَنْ یَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ ۗ وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِیَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ یُذْکَرُ فِیهَا اسْمُ اللَّهِ کَثِیرًا ۗ وَلَیَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ ۗ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ ﴿4٠﴾
همانان که به ناحق از خانه هایشان اخراج شدند،جز اینکه می گفتند: پروردگار ما خداست و اگر خدا برخی از مردم را به وسیله برخی دیگر دفع نمی کرد، همانا صومعه ها و کلیساها و کنیسه ها و مسجدهایی که در آنها بسیار نام خدا ذکر می شود به شدت ویران می شدند؛ و قطعاً خدا به کسانی که [دین] او را یاری می دهند یاری می رساند؛ مسلماً خدا نیرومند و توانای شکست ناپذیر است.
الَّذِینَ إِنْ مَکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاهَ وَآتَوُا الزَّکَاهَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ ۗ وَلِلَّهِ عَاقِبَهُ الْأُمُورِ(41)
همانان که اگر آنان را در زمین قدرت و تمکّن دهیم، صلات را برپا می دارند، و زکات می پردازند، و مردم را به کارهای پسندیده وا می دارند و از کارهای زشت بازمی دارند؛ و عاقبت همه کارها فقط در اختیار خداست.
🟣پلان پنجم: وقتی برگشتم خونه،هرچقدر تو کیفم گشتم کارت اون بنده خدا رو پیدا کنم بهش بدم پیدا نشد که نشد،کل کیفم رو ریختم بیرون،زیپبه زیپ،جیب شلوار،جیب مانتو…حتی مسیر خونه تا محضر،حتی سر زدن به خود محضر که شاید کارت اونجا افتاده باشه،ولی نبود که نبود…خلاصه که قرار شد که صاحب کارت بره بانک و برای خودش کارت جدید بگیره.
🟣پلان شیشم:دوروز بعد،وقتی دخترهارو بردم مدرسه و داشتم برمیگشتم دستمو بردم توکیفم تا گوشیمو بگیرم و الله اکبر ….کارت تویکیفم بود!!!!کارت گمشده توی کیفم بود!!!!دقیقا داخل کیف!!!!!
🟣پلان هفتم:سریع با صاحب کارت تماس گرفتم که اطلاع بدم که دیگه نره بانک برای تعویض کارت،چون کارتش پیدا شده و من به دستش میرسونم.
🟣پلان هشتم:صاحب کارت خیلی راحت گفت اون کارت دست خودت باشه!!!هرچی خواستی بخری ازین کارت بخر،چون sms موجودیش برای من میاد،خودم حواسم هست و برات شارژش میکنم!!!!
🟣پلان نهم:اینجا فقط قیافه ی متعجب چهار چشم شده ی من رو تصور کنید که هنوز گیج و منگه!!!!که خدایا یعنی چی؟!تو داری چی کار میکنی…؟!با همون قیافه ودستان لرزان رفتم سمت عابر بانک!!!!کارت خودمو که قبلا فروشنده بهم گفته بود این خرابه وکار نمیکنه گذاشتم توی دستگاه و الله اکبر….کارت من درست بود!!!!کارت هیچ مشکلی نداشت!!!!کارت کار میکرد!!!!!
🟣پلان دهم:اون کارت پیدا شده،یک کارت عادی نبود!!!کارتی نبود که خود شخص بخواد حواسش باشه و شارژش کنه!!!!اون کارتی بود که مستقیم به دستگاه پوز مغازه وصل بود!!!!و جالبه که صاحب کارت بهم میگفت بشر تو چرا انقدر خوش شانسی؟!قبلا مشتری ها همه شازم شماره کارت میخواستن که برام پول واریز کنند!!!!الان همه شون میان مغازه و میخوان روی دستگاه پوز کارت بکشن!!!
الله اکبر…الله اکبر…الله اکبر…
من خودماز به یادآوری این معجزه ی خدا گیج و منگ شدم،رنگم پریده و دیگه توان نوشتن بیشتر ندارم….
ذَٰلِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمْ ۖ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ۖ خَالِقُ کُلِّ شَیْءٍ فَاعْبُدُوهُ ۚ وَهُوَ عَلَىٰ کُلِّ شَیْءٍ وَکِیلٌ(102 انعام)
این است خدا پروردگار شما، جز او معبودی نیست، آفریننده همه چیز است؛ پس تنها او را بپرستید، و او کارساز هر چیز است.
درپناه نور میسپارمتون و الله یارتون باشه همیشه.
سلام سعیده خانوم عزیز
درود بر شما
امید وارم عالی باشی و هستی
مرسی بابت کامنتی که نوشتی و چشم من دوباره بهش خورد لذت بردم از آیه هایی که آوردی
و مرسی که دوباره رزق بی حساب خداوند رو برای ما یادآوری کردی
چقدر همه ی ما از این رزق های بیحساب کتاب خداوند دریافت کردیم ام فراموش کردیم
همون یادمون رفته که خداوند چطور مارو لایه پر فوق بزرگکرده و به ما نعمت داده و از جاهایی که فکرشو نمیکردم چیزهایی که میخواستیم رو برامون فراهم کرده
اما هرچی جلو تر اومدیم
و فکر کردیم باباست که داره برامون فلان کارو میکنه
مامانه که داره برامون فلان کارو میکنه
معلمه که نمره ی مارو کمو زیاد میده
و بعد هم از یه جایی به بعد که خواسته هامون بزرگ تر شد
با هر درخواستی که کردیم 1000 تا نه شنیدیم
و اصلا کلا فراموش کردیم که یک نفر دیگست که دارت به ما روزی میده داره به ما غذا میده داره به ما پول میده داره برای ما دوچرخه اسباب بازی میخره
داره به ما نمره میده داره کمکمون میکنه درسترو بفهمیم
ما کلااااا آفریدگارمون رو فراموش کردیم
و همینطور ترس های ما بیشتر شد
باورهای ما در قدرت دادن به آدم ها بیشتر شد
و به جایی رسیدیم که اینقدر شرطی شدیم که حتی توی درخواست کردن از خداوند هم برای خودمون شرط گذاشتیم
دلیل گذاشتیم
که اگر این کار کنیم خدا به ما روزی میده و اگر نکنیم نمیده
،
وگرنه اون در هر لحظه در حال اجابت درخواست های ما بوده هست و خواهد بود
ماییم که فراموشش کردیم
ماییم که از یاد بردیمش
ماییم که کلییی دلیل برای خودمون گذاشتیم برای دریافت نعمت ها
ماییم که به هرچی میخوایم فکر کنیم و درخواستشو کنیم اول به پولش فکر میکنیم
میگیم پولشو چطور جور کنم ؟
با چه کاری؟ از چه طریقی؟
و کلییییییی چیز که جلوی درخواست های ما قد میکشن
و انگار اصلا خداوندی که مارو خلق کرده انگار این وسط محو شده
،
اینقدر مشرک شدیم که حتی باورمون اینه که اگر صبح ساعت 8 مغازه رو باز نکنی خدا روزی رو دیگه برای تو نمی فرسته
اینقدر مشرک شدیم که باورمون این شده که حتما برای اینکه یک مقدار پول به دست بیاریم باید کار کنیم
کااااااار کنیم
حالا این کار برای ما چی تعریف شده؟
پول
یعنی کار کنی که پول در بیاری
و اصلا هدف از زندگی فراموش شد
برای پول داشتن دلیل گذاشتیم اونم چیزی به اسم کار یا شغل یا کارمندی یا کارگری
و خدارو شکر خدارو شکر که هدایت شدیم
به مسیری که میخواهیم و میشود
بی دلیل
بی حساب کتاب
هدایت شدیم به مسیری که پادشاهی داره که وهابه
یعنی بی دلیل میبخشه
نیازی نیست براش کاری کنی تا بلکه دلش رحم بیاد یه کاری برات بکنه یا بهت نعمت بده
نیازی نیست گریه کنی زجه بزنی خودتو براش مظلوم کنی تا بهت یه چیزی بده
،
بی دلیل میده
کی به ما این بدون داده ؟ این قلبو داده؟ این خونی که توی رگ هامون جریان داده رو داده؟
کی وقتی دستمون زخم میشه زخم رو ترمیم میکنه؟
آیا پدر؟ آیا مادر؟ آیا دکتر؟
آیا برای اینکه دستمون خوب بشه التماس میکنیم؟ زجه میزنیم که توروخدا ای دست خوب شو؟
نه
چون ترمزی براش نداریم
توقع داریم که خوب بشه
برامون عادیه
باورمون اینه که خودش خوب میشه
حالا چطور برای چیز های دیگه این همه دلیل گذاشتیم که اگر فلان کارو بکنیم میتونیم به اون نعمت برسیم؟
اصلا همین که هستیم رزق بی حسابه
این جسممون
این مغذمون
این دستو پاها
اینا خودش رزق بی حسابه
باید اینو باور کنیم که اون چیزایی که تو بچگی میخواستیم و برامون خریده میشد بابا یا مامان نبودن
خدای من بوده که از طریق اونا میداده
باید باور کنیم که دقیقا به همون میزان بچگی که ما میخواستیم و میشده
همین الان هم میخواهیم و میشود
فقط کافیه براش دلیل نگذاریم
راه تعیین نکنیم
و با وضوح خواسته رو ارسال کنیم و تجسم کنیم و زندگیش کنیم تا بیاد
،
من خودم اینقدر از خدا رزق بی حساب دریافت کردم که حد نداره
،
و اینکه به راه های قبلی هم که خداوند از اون ریق به ما رزق بی حساب داده وابسته نشیم
هر بار موقع درخواست نعمت ها رهنمون روآزاد تر کنیم و اصلا بزاریم سوپرایزمون کنه که از چه طریق میخواد این کارو برامون انجام بده
آزادی مالی میخوایم ؟ راهشو براش تعیین نکنیم،
فقطتحسم کنیم که هررررچی رو بخوایم میریم و نقد کارت میکشیم و میخریم بدون اینکه بخوایم بدونیم قیمتش چنده
و کوچولو کوچولو از همین الان همینطوری رفتار کنیم
موقع سوپر مارکت رفتن
موقع لباس خریدن
کوچولو کوچولو اصلا کاری به قیمت نداشته باشیم
انتخاب کنیم، کارتو بدیم بگیم بکش با عشششق نوش جونت،
،
با باور به اینکه رزق منو خدا میرسونه
مگه همینی که الان توی این کارت هست رو کی فرستاده؟
خب دوباره خودش برام پرش میکنه
،
البته که ما باید در مسیر خلق ارزش هم حرکت کنیم
به قول استاد این جهان جهان بده بستانه
باید سعی کنیم بیشتر از چیزی که میگیریم بدیم
و اصلا کل لذت زندگی ما همینه
که از کاری که دوستش داریم و مورد علاقمونه و دوست داریم با تمام وجود انجامش بدیم برای دیگران ارزش ایجاد کنیم و ازش لذت ببریم
از همه ی قسمت هاش
،
رسیدن به این نقطه هم به خاطر برداشتن همین ترمزهای دریافت نعمت بوده
به خاطر تغییر باور ها درمورد پول،ثروت،کسب و کار،توانایی هام،علایقم،شورو شوقم،عشقم بوده
به خاطر احساس خود ارزشمندی که در درون پیدا کردم بوده
و همش همش
هدایت پروردگار بوده
به قول خودش
هدایت فقط مخصوص خداونده
و کار خداوند اینه که مارو به راه هایمان هدایت کنه
و هیچ کس و هیچ چیز توی این دنیا برای ما نمیمونه الا الله
الا سیستم
که هرکس بره جاش یه نفر بهتر و میاره
هرکس بهمون جواب رد بده یه نفر بهتر و میاره
حتی پدر و مادر هم از مدار تو خارج بشن برات پدر و مادر بهتر میاره
کی؟
وقتی که باورش کنی
وقتی که دیگه نگران نباشی
نگران نظر دیگران، اینکه افراد ولت کنن برن، اینکه کسی تحدیدت کنه
اینکه مثلا یه مشتری ازت نخره
اگر واقعا به این حد از احساس رهایی و آرامش برسی
میبینی که توی زندگیت جریان پیدا میکنه
و جوری اتفاقات شرایط افراد ایده ها موقعیت هارو برات رقم میزنه
که خودت و دیگران همه مبحوط میمونین از اینکه چطورررررر این اتفاق رقم خورد چطور این نعمت وارد زندگی من شد
خدایا شکرت به خاطر بخشنده بودنت
به خاطر وهاب بودنت
به خاطر اینکه بنده هاتو قضاوت نمیکنی
به خاطر اینکه هرخطایی هم بکنن تو میگذری و بار هم دوست داری بهشون کمک کنی
به خاطر اینکه قدرت خلق زندگیمونو به خودمون دادی
به خاطر اینکه چیزی از ما نمیخوای تا به ما چیزی بدی
اینکه هدایت میکنی به هرچی که بخوایم بی دلیل
فقط کمکمون کن باورت کنیم
کمکمون کن ترو از یاد نبریم
کمکمون کن که ما محتاجیم فقط به تو
فقط
فقط
فقط به تو
،
خدایا مرسی که حتی به این درخواستم هم پاسخ دادی که دوستایی داشته باشم از این جنس
جنس خدایی
حرفهای خدایی
کارهای خدایی
رفتارهای خدایی
نوشته های خدایی
الهی شکر
مرسی سعیده خانوم
انشاالله زندگیتو با تمام معنا تجربه کنی
سلام علی آقا
سلام و سلامتی و نور و رحمت الله به قلب سلیم و روح توحیدیتون.
بینهایت ازتون سپاسگزارم برای این پاسخ پربرکتی که برام نوشتید،این پاسخ به قدری پر بار بود که میشد ساعت ها به هر خطش فکر کرد،تامل کرد،انقدر لا به لای این خط ها آرامش نهفته بود که جایی از قلب رو آروم کرد که نشون میده این کلام خداونده،این دیدگاه خداونده،این نور خداونده…
خداوند وهاب،خداوندی به یک نهنگ روزی 40 میلیون روزی میده،از ویژگی رحمانیتش….
و بعد این خدا برای بنده هاش،برای جیگرگوشه هاش،از درِ رحیمیتش چه گنج هایی کنار گذاشته که ما هنوز نتونستیم باورش کنیم…؟!
فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَا أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّهِ أَعْیُنٍ جَزَاءً بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ ﴿١٧﴾
پس هیچ کس نمی داند چه چیزهایی که مایه شادمانی و خوشحالی آنان است به پاداش اعمالی که همواره انجام می داده اند، برای آنان پنهان داشته اند. (17)
أَفَمَنْ کَانَ مُؤْمِنًا کَمَنْ کَانَ فَاسِقًا ۚ لَا یَسْتَوُونَ ﴿١٨﴾
با این حال آیا کسانی که مؤمن اند مانند کسانی هستند که فاسق اند؟ [نه هرگز این دو گروه] مساوی و یکسان نیستند. (18)
أَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَلَهُمْ جَنَّاتُ الْمَأْوَىٰ نُزُلًا بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ ﴿١٩﴾
اما کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند، پس برای آنان بهشت هایی که اقامت گاه دائمی است خواهد بود [که به آنان] به پاداش اعمالی که همواره انجام می دادند، پیشکش می شود. (19)
الهی صدهزارمرتبه شکر برای نوری که از تلگراف شما دریافت کردم و باعث شد که این کامنت رو بنویسم،بی نهایت ازتون سپاسگزارم ودر پناه نور میسپارمتون،الله یارتون باشه همیشه.
سلام به سعیده جانم،
سعیده عشق عزیزم
سعیده نورانی و سوگلی خداوند
و سایت بهشتیمون..
اومدی باز اومدی
با یه کامنت دیگه اومدی
جانان من تحسین بر انگیزی
تحسین کمترین کاریه که می تونم برای شما انجام بدم!
البته هنوز همه کامنتتو نخوندم،
و اولین باره که من قبل از اینکه یه کامنت رو تا آخرش بخونم بهش امتیاز پنج ستاره بدم،
و کلاً هر کامنتی رو که می خونم بهش پنج ستاره امتیاز میدم..
سعیده جانم تو خونه ی فاطمه جان جات خیلی خیلی خیلی خالی بود
نمی دونی چقدر خوش گذشت
نمی دونی خدا جانم چه سورپرازی برام تدارک دید
نمی دونی چه همزمانیها و هماهنگیها و هم مداریهایی
چه بهبودهایی که ایجاد شد..
اینکه من صبح چهارشنبه تو دفتر ستاره قطبی ام نوشتم خدا جانم دلم میخواد امروز با دوستای توحیدی ام که ساکن کرج یا شهرکهای نزدیکش باشن یه چند ساعتی دورهمی داشته باشیم،
با اینکه ازنظر منطقی امکانش وجود نداشت
اما خدا جانم طبق معمول معجزاتش رو برام نمایان کرد…
و من خلقش کردم!!
و نه تنها چند ساعت و نه توی پارک
که تو خونه فاطمه جان جمع شدیم
و من و سعیده جان رضایی شب رو هم اونجا بودیم
و اولین گرل نایت عمرم رو با دوستای توحیدی ام تجربه کردم..
الهی که با شما هم باشه،
و الهی که پر تکرار باشه
خدا رو میلیاردها بار شکر برای وجود ارزشمندتون تو زندگیم
خدا رو میلیاردها بار شکر که بر من منت گذاشت و منو با شما و دیگر دوستان توحیدیم آشنا و هم مدار کرد..
الهی شکر الهی شکر الهی شکر..
عزیز دل من عاشقتم
و روی نورانی تر و لطیفتر از ماهت رو می بوسم
و به نوورررر آسمانها و زمین میسپارمت
به امید دیدارت در بهترین زمان و مکان
و به
سلام به روی ماه مادر نورانی ما،خانم سلیمی جان
الهی که حال دلتون عالی باشه،غرق احساس عمیق خوشبختی بی قیدوشرط باشید،مثل همیشه صدای خنده هاتون تو خونه بپیچه،گونه هاتون پر از بوس های پر از عشق باشه،دستاتون پر از مهر و جیب هاتون پر از برکت خدا…
الهی صدهزارمرتبه شکر برای همه ی خوبی هاتون،برای همه ی مهربونی هاتون،برای تموم موفقیت هاتون،برای مداری که توش هستید،برای آسایش و آرامشون،برای فرزندان موفق وتوحیدی تون،برای زندگی پربارتون،برای تموم ایمان وتوکل و توحیدیتون…
تلگراف پربرکت شما رو در بهترین زمان دریافت کردم،این عشقی که از خط به خط کامنتتون جاریه،تجلی زیبایی های درون خودتونه و من از صمیم قلبم ازتون سپاسگزارم.
انشالله خیر وبرکت و نور و معجزه خدا همیشه براتون جاری باشه و همیشه به طرز ساده و معجزه آسا به خواسته هاتون برسید.
دوستون دارم بی نهایت،براتون بهترین هارو آرزو میکنم و ازتون کلی درس یاد میگیرم و دعا میکنم همیشه در پناه نور باشید و الله یارتون باشه همیشه.
به نام خدایی که هر چه دارم از آن اوست
سلام و عشق به استادان عزیزم
و خانواده توحیدی عزیزم
خدا روشکر برای یک گام دیگه از پروزه ی تغییر
تقلا
حقیقتا که ما استادان تقلا بودیم در گذشته
با خوندن مقاله خانم شایسته
به یاد گذشته افتادم 4 سال پیش
که علاوه بر مشکلات مالی و بدهی و روابط،و عاطفی و خلاصه هزاران درگیری
گرفتار یک سو تفاهم و تهمت هم شده بودیم
که به واسطه ی اون همه ی آبرو و اعتبار همسرم زیر سوال رفته بود
و خانواده ی ایشون کلا ایشونو مقصر میدونستند
در واقع تمام مدارک علیه ایشون بود و ما هر چی میگفتیم کسی قبول نمیکرد
از یک طرف دیگه درگیر یک کار اداری هم بودیم که اصلا و هیچ رقمه انجام نمیشد و هر چقدر که ما روی دیگران حساب میکردیم برای انجامش اوضاع هی بدتر میشد.
انقدر تقلا کرده بودیم که دیگه هیچ انرژی نمونده بود
قشنگ یادمه خوابیدم روی کاناپه و گفتم خدا بسه دیگه تقلا
من رها کردم
من دیگه هیچ کاری ازم برنمیاد
همینجوری اشک بود که از چشمام میومد و میرفت به سمت گوشم
مگه تو خدا نیستی پس درستش کن
با همه ی این وجود احساس آرامشی داشتم عجیب
انگار همین که به خدا گفته بودم خدایا بسمه دیگه من نمیتونم
اون بار سنگین رو از روی دوشم برداشته بود
من قشنگ احساس سبکی میکردم
تا یکی دو روز همین طور آروم بودم
خانواده ی همسرم زنگ میزدن و دعوا و ناراحتی و بی احترامی و ….
اما من آروم آروم
الان میدونم که خداوند اون ارامش واقعی رو به قلب من داده بود و من سکوت میکردم و تو دلم میگفتم
خدا درستش میکنه و یه روزی همه تون متوجه اشتباه تون میشید
بعد از 2 روز از یک جایی خداوند پولی رو به دست ما رسوند که ما اصلا فکرش رو هم نمیکردیم
و اصلا روی اون حسابی باز نکرده بودیم
زمینی که ارث پدری بود و مادر همسرم اجازه ی فروش نمیداد
اما خداوند دلش رو نرم کرده بود
چون ما سالها این خاسته رو داشتیم
اما جواب ایشون یک کلام بود نه
و ما کلا بی خیالش شده بودیم
اون بدهی ها انجام شد و اون سوتفاهم ها رفع شد
و همون کسانی که ما رو متهم میکردن خودشون متهم شدن
و خداوند همه مکر ها رو به خودشون برگردوند
کار اداری که هر جا میرفتیم انجام نمیشد بدون هیچ تقلایی درست شد و من به خواسته م رسیدم
روابط همسرم و مادرش هزاران برابر بهتر شد و متوجه شدن که چه کسانی داشتند کارشکنی میکردن
همه ی اینها به خاطر اون لحظه ای بود که ما رها کردیم و دست از تقلا برداشتیم
اون روز رو قشنگ یادمه گفتم مگه تو خدا نیستی این همه تو قرانت از قدرتت گفتی پس بسم الله
اون روزها هم تازه با استاد اشنا شده بودیم و واقعا مدار فرکانسی پایینی داشتیم و اصلا درکی درستی از قوانین نداشتیم
اما انگار با همون یک جمله و یک قدم من که برداشتم
به الله قسم که خداوند میلیون ها قدم برای من برداشت توی همون اتفاق که ایمان من رو نسبت به خودش قوی کنه
و چقدر این کلامتون رو خوب درک کردم
وقتی که ما در مسیر درست قرار داشته باشیم و با جریان خداوند هم مسیر باشیم
خداوند انسان های مناسب رو در سر راه ما قرار میدهد
و اصلا کاری نیست که ما بخاهیم با تقلا و تلاش و تفکر خودمون پیش ببریم
چون اصلا ما قدرتش رو نداریم
همین اصل اساسی که فرمودین چقدر خیال ما رو راحت میکنه استاد
و درک ما رو از خداوند و قوانینش بیشتر و بهتر میکنه
که من باید فقط روی خودم کار کنم
و هیچ نگرانی نداشته باشم
فهمیدن همین اصل خودش تمام نگرانی ها رو نابود میکنه
خدایا سپاس گزارم برای یک اگاهی ناب دیگر که
رها کردن یعنی اعتماد کردن به خداوند
تغییر را در آغوش بگیر | قسمت 13
موضوع این قسمت
چگونه در مدار هماهنگ با خواستههایم قرار بگیرم؟
آدینه تون بخیر و شادی و سلامتی باشه الهی آمین
سلام به نور و عشق الهی
سلام بر خدایی که خدایی کردن کار او است و بندگی کار من
سلام به نعمت و رزق و و پول و ثروت و نعمت و خیر و برکت های الهی که همواره مثل این طلوع خورشید قرمز رنگ صبحگاهی زیبا در زندگیم جریان دارد
خدایااا شکرت که به من نعمت دیدن آین طلوع درخشان زیبا ی صبحگاهی را عطا بخشیدی
خدایااا شکرت که به من نعمت خوابیدن سرشب شبانگاهی و بیدار شدن صبحگاهی را عطا بخشیدی
خدایااا شکرت شکرت که امروز آمدم فقط ترا بخاطر آرامش روز افزونم سپاسگذار باشم
امروز منهِ انسانِ فراموشکار آمدم تعدادی از نعمت های زندگی مو بشمارم و بخاطرشون سپاسگذار باشم
نعمت هایی که هر یک به تنهایی خودش بزرگترین نعمت دنیا هست!!!
به تعبیر مولانای عزیز…
گر سرِ هر مویِ من یابد زبان
شکرهای تو نیاید در بیان
در این چند وقت نعمت های زیادی وارد زندگیم شده یعنی از وقتی وارد دوره ی بینظیر هم جهت با جریان خداوند. شدم مدام وفور و فراوانی نعمت ها خیر و برکت های بشمار خداوند وارد زندگیم شده که در کامنت هام نوشتم ولی در میان تمام این نعمت هایی که داشتم چندین تضاد رو تجربه کردم و بلطف و فضل و کرم الهی این تضادها هم حل شد خدا رو شکر
در این چند وقت چند تا تضاد رو تجربه کردم که روز و شب دارم بابت این نعمت ها بطور مداوم و بقول استاد عزیزم همواره دارم شکر گذاری میکنم و شکور هستم
تضادی که در سلامتی ام ایجاد شده بود مسایل مربوط به دندانپزشکی که خدا رو شکر هم دکتر خوب عزیزم و هم دستیارانش و کلینیک و تجهیزات پزشکی و حتی هزینه های پرداختی آن براحتی برام انجام شد . این بهبودی ها یعنی من در مدار و مومنتوم مثبت قرار دارم و خدا رو شکر از نوک پام تا فرق سرم یک ترمیم و بهبودی اساسی شده و این یعنی نعمت و رزق بی حد و حساب خداوند که شامل حالم شده و بسادگی در زندگیم جریان داره خدایااا شکرت
مورد بعدی ..
اینکه ریزش موهام خیلی زیاد شده بود همینطوری که برای تک به تک موهای سرم تشکر و قدردانی میکردم خداوند چاره ها رو برام رونمایی کرد ..
دخترم مرجان جون کلی قرص های ویتامینه برای پوست و مو و زینک و منیزیوم و غیره … و همچنین شامپوهای عالی ضد ریزش و ماسک های ویتامینه ی مو از مارک و برند عالی ترک سفارش داده بود که اداره ی پست برامون آوردند درب منزل … از اینکه هزینه های این نعمت ها یکجورایی بطور جادویی پرداخت شده بود واقعا از خداوند تشکر و قدردانی کردم و از اینکه خداوند درمان هر دردی رو میده بازم خیلی خوشحال بودم
چقدر خداوند به من لطف داره از اینکه هم دخترم و هم من داریم از این قرص های ویتامین ها استفاده میکنیم و میخوریم و از این شامپوهای عالی برای شستشوی موهامون استفاده میکنیم و لذت میبریم .. و یک احساس آرامش فوق آلعاده ای بهمون دست میده واقعا جای شکر گذاری داره
خدایااآاا شکرت که ریزش موهای زیبامون خیلی کمتر شده …
چقدر خوشحالم که لطافت موهامو احساس میکنم .. خدا رو شکر موهای عزیزم شاداب تر شده و اینو کاملا احساس میکنم
خدایاااا شکرت که هر چقدر موهای مرده و بیمار قبلی ام ریخته دوباره موهای جدیدتر و محکمتر و قوی تر و زیباتر شروع به رویش میکنه خدایااا ممنون و سپاسگذارم که درمان گر و چاره ساز هر وضعیتی تو هستی خدایاااا شکرت !!!!!!
شاید اگر قبلنا بود برای هر چیزی ناشکری میکردم و غصه میخوردم و زانوی غم بغل میکردم ..ولی الان اصلا اینطوری نیستم یعنی آنقدر روی خودم کار کردم که شخصیتم تغییر کرده !! حتی در بدترین تضادهای سلامتی هم شکرگذار خداوند بودم و مدام سپاسگذاری هامو مینوشتم و توی سایت فعال بودم و هیچوقت عقب نشینی نکردم . چون به خودم تعهد دادم که همیشه خدا رو در کنارم داشته باشم تا بتونم بلطف و همکاری خداوند در این مسیر توحیدی و الهی این سایت حضور داشته باشم و فعال باشم و شکر خدا همینطور هم شده خدایااا شکرت..
تضاد بعدی…
تضاد بخاطر درد شدید رگ سیاتیک پای راستم که مدام در عضله های پا و ساق پا و ران و باسن و قسمت پهلویی سمت راستم میچرخید و تمام افکار منو مختل کرده بود .. با اینکه دکتر رفته بودم و هزینه ها پرداخت کردم و همچنین با درد شدیدی همراه بود … نیاز به طول درمان و دوران تکامل و نقاهت داشتم … همچنین بهبودی کریستال های گوشم که حرکت کرده بودند و دچار سر گیجه های شدیدی میشدم بهبود یافتم و بعدش شستشو های گوشیمو انجام دادم ….
جالبه!!!!!
خیلی هم جالبه!!!
اینکه . نه تنها از درون و بطور بنیادین کوبیده شدن و دوباره ساخته شدن و تغییر کردم و بطور کلی شخصیتم تغییر کرده بلکه بیرون و جسممم هم بطور کلی بازسازی شده و تغییر کرده وقتی داشتم به تغییراتم فکر میکردم و میشماردم شوند فهمیدم که کلا رویا مهاجر سلطانی از هر نظر تغییراتی کرده که الان وقتی بهش فکر میکنم میبینم .
خدا رو شکر از لحاظ جسمی و فیزیکی از نوک پام تا فرق سرم یک ترمیم و بهبودی اساسی شده و این یعنی نعمت و رزق بی حد و حساب خداوند که شامل حالم شده و بسادگی در زندگیم جریان داره و در طول مسیر حرکتم بسمت اهداف و خواسته ها و آرزوهایم نیاز به ترمیم و بهبودی داشتم .. مثل همون ماشینی که بعد از طی مسافتی نیاز به ترمیم داره . باید باد چرخ های چک کرد .. باید بنزین بزنه !!!
باید روغن عوض کنه . باید لنت ترمز هاشو چک کنه .. باید بره کارواش برای شستشو و تر و تمیزی .. و باید چراغهای ماشین چک بشه .. خلاصه هر چقدر طول مسافت بیشتر باشه ترمیم و تعویض اجزای ماشین هم بیشتر میشه .. و من باید اعتراف کنم که خیلی مسافت زیادی رو حرکت کردم تا به اینجا رسیدم و باید خودمو بغل کنم و از خودم تشکر کنم 🫂 خدایااا شکرت که به من کمک کردی تا بتونم خودمو به این مرحله از زندگی برسونم خدایاا شکرت
ولی من همش میگفتم اینه انسدادها و گره های افکار گذشته هست!!
با اینکه همش میگم من اعتقادی به دکتر رفتن ندارم ولی همش توی کلینیک و مراکز درمانی بودم از طرفی هم همش میگفتم اشکالی ندارد من با پرداخت این هزینه ها دارم به گسترش خدماتی و علمی پزشکی جهان کمک میکنم .. خداوند از طریق این تضادهای سلامتی منو مامور خدمت رسانی و گسترش اینتحهیزات و علم پزشکی کرده !!
اینها میخوان به من درس های زیادی یاد بدن ..؟؟؟!
من باید با خودم مهربان باشم ..
من باید با خودم به صلح بیشتری برسم
من باید خودم رو دوست داشته باشم
من باید خدا رو درون خودم ببینم!!
من باید بخاطر اینکه در طول عمر زندگیم توانستم راه برم و ورزش کنم و کوه و پیاده روی ها انجام دادم و بخاطر اینکه تمام کارامو به تنهایی انجام دادم سپاسگذار باشم
توانستم به لطف پیام ها و توصعه های دوستان عزیزم که به من فوق العاده لطف داشتند ( پیام خانم نگار عزیزم ) توجه ام رو به دیگر اعضای سالمم بدنم بگذارم و بخاطر سلامتی آنها شکرگذاری کنم . و همچنین .با توجه به دیگر اعضای سالم بدنم بلطف خدای مهربونم توانستم این تضاد رو حل کنم
خدایااآاا شکرت چقدر نعمت سلامتی فوق العاده بینظیره و من را زنده و سر پا نگه میدارد خدا رو شکر الان خیلی خیلی بهتر شدم و این گره ها و انسداد هایی که با آلارم و درد همراه بود داره از بدنم خارج میشه یعنی باید از بدنم خارج بشه .چون من وقت ندارم که فکرمو با تضادها مشغول کنم !!! هر تضادی میاد درسشو میده و زودی هم میره .. چون من درسشو یاد گرفتم شاگرد زرنگی هستم . درکم زیاد شده!!
من اصلا وقت خوابیدن مداوم را ندارم ..
من باید حرکت کنم
این تضادها درس خوبی برام داشت یعنی بهم گفت و آلارم داده .. و بعدش ..
یک تابلوی توقف ممنوع بهم نشان داد
اینکه از فرصت هام استفاده کنم و توقف ممنوع .. دیگه وقت حرکات..
ولی انگار از طرفی دیگه !؟ خداوند میخواست برای نعمت سلامتی ام عمیقأ و با کیفیت بیشتری سپاسگذاری کنم
شاید نسبت به بدنم و حرکت هام بنده ی شکر گذاری نبودم ..
چقدر خوبه آدم به هر مسعلع ای که در زندگیش پیش میاد عمیقأ فکر کنه ..!!
حتی فکر کردن به اعمال و رفتار مون هم نعمت فوق العاده بزرگی است
هر روز بیشتر از همیشه درکم از این آگاهی ها بیشتر شده . چون هر حرفی میزنم و یا مینویسم بدنبالش سپاسگذاری های بیشتری رو میفهمم و دوست دارم که بنویسم شون ولی طبق معمول آنقدر کامنت های من طولانی میشه که از حوصله ی خواندن دوستان عزیزم خارجه !! ولی من مینویسم که شاید قلم دستان من نشانه و یا هدایتی برای دیگر دوستانی باشد که به این کامنت طولانی من هدایت شدند و همچنین ردپایی از خودم با جزئیات به جای بگذارم !!!
البته من خودم نشانه های دریافت کردم !!!
دو تا نشانه دریافت کردم از این تضاد سلامتی..
یکی اینکه بطور مداوم از خودم و اعضای بدنم تشکر و قدردانی کنم و اگر هزینه ای بابت این تضادهای سلامتی پرداخت کردم نگران نباشند .. چون من به گسترش این خدمات درمانی و علم پزشکی کمک کردم و به گسترش جهان کمک کردم ..
همانطوری که با خرید کردن هزینه و مبلغ هایی باور فراوانی دارم که تمام هزینه ها و مبلغی که خرج میکنم بلافاصله چند برابر آن مبالغ به حسابم واریز میشه و من با این خرج کردن هام دارم به گسترش جهان کمک میکنم ..من به مغازه دار ها با خریدن اجناس و یا وسایل مورد نیاز و خوراک و میوه ها و مواد غذایی و دیگر کسب و کارها خدمت میکنم
دوم اینکه با دریافت دو تا هدیه ی کفش کتونی زیبا و دلبخواهم!!! به من این نوید داده شده که برای پاهایم ارزش بیشتری فایل باشم و دیگر اینکه آماده ی حرکت باشم . چون با بهبودی و سلامتی کاملم و همچنین این دو تا کفش کتونی خداوند بهم گفت پاشنه ی کفشمو ور بکشم و با اراده ی محکم و قدم های استوارتر برای دوباره شروع کردن های جدید آماده بشم!!!
خدایا شکرت بطور مدام این جملات رو با خودم تکرار میکنم
سلامتی من هر روز در حال افزایش هست خداوند به من سلامتی بی نهایت عطا کرده است
من همواره در بهترین حالت روحی ذهنی و جسمی قرار دارم
تضاد بعدی…
در این دو هفته ی گذشته آب لوله کشی منطقه مان بطور مداوم قطع میشد . و اگر هم وصل میشد بصورت نخ نما بود . یعنی چون ما در طبقات بالایی ساختمان هستیم آب به طبقات بالا نمیرسید..ولی طبقات پایین تر داشتند .. وقتی با خانم مدیر ساختمان صحبت کردم متوجه شدم پمپ آب خراب شده که برای رساندن آب به طبقات بالا مسعلع پیش آمده!!!
داشتم فکر میکردم که خرابی پمپ آب از مدتها پیش بوده ولی از آنجایی که ما همیشه در طبقات بالا حداقل آب با فشار کمتری داشتیم زیاد اهمیت نمیدادم و یادمه چند ماه پیش در بهار و تابستان پیگیر تعمیر پمپ آب بودم و مدیریت محترم ساختمان همش میگفتند حتما درستش میکنیم ..ولی پشت گوش می انداختند . و از آنجایی که فشار آب ضعیف بود فکر میکردم بخاطر کمبود آب هست که مدام توی گوش مون میخوانند . آب نیست . برق نیست . گاز نیست امکانات نیست . پول نیست . نعمت وموادغذایی نیست ابرهای باران زأی آسمان نیست . باران و برف و غیره … نیست…
در این دو هفته ای که بطور کل آب قطع شده بوده بود فقط غروبها آب بصورت نخنما و گاهی بیشتر ولی ضعیف آب داشتیم آن هم اولش گل آلود بود بعد از استفاده صاف میشد .. یکی دوبار بسختی رفتم حمام ولی باز هم شکر میکردم ..
وقتی نعمت آب نبود . بمن گفتند برم از پارکینگ آب بردارم . خلاصه یکی دوبار با آسانسور رفتم پارکینگ ناچاراً گالن بدست و ظرف و ظروف بردم و آب پر کردم ولی دیدم دارم سختی میکشم .. انگار طبقات پایین آب داشتند فقط فشار آب کم بود و به طبقات بالا نمی رسید ..
این وضعیتی که در ساختمان پیش آمد سبب خیر شد که هم با مدیریت تماس بگیرم و هم توی گروه ساختمانی اعلام کردم و نوشتم و هم تماس گرفتم .. و دیدم دیگر همسایگان طبقات بالا هم شجاع شدند و توی گروه واتساپ ساختمان همراهی کردند.. و خدا رو شکر بعد از دو هفته روز گذشته پمپ آب را درست کردند و آب با فشار عالی در لوله های ظرفشویی و دستشویی و توالت رو مشاهده میکردم .. ووووای خدای من چه ذوقی کردم !!
یاد آبشار نیاگارا افتادم آنقدر ذوق کردم که نگم براتون!!!
آنقدر از بی آبی ناراحت میشدم که مدام شکر خدا رو میکردم که دخترم خانه نیست و… یا حداقل جمعیتی نیستیم و یا حد اقل بچه کوچیک نداریم .. ولی همسایه های دیگه ام چی!!! آنها که دو تا بچه کوچیک داشتند !! همسایه ی بغلی مون یک زوج جوان هستند صبح میرن سر کار شب میومدن خانه آب قطع بود …
دیروز وقتی فشار آب رو توی لوله های خونمون مشاهده میکردم هزاران بار از وجود چنین نعمتی بزرگ آب سپاسگذاری میکردم .. با خوشحالی به دخترم پیام دادم که خدا رو شکر پمپ آب درست شده و فشار آب هم نگم برات چقدر عالیع!!! آنقدر خوشحال بودم که میخواستم بپرم توی حمام آب داغ و آب بازی کنم !!! وؤوااای خدایاا شکرت برای وجود چنین نعمت حیاتی و قدرتمند
آب واقعا مایه حیات هست
بدون آب اصلا زندگی مفهومی ندارد ..
من که همش قلباً ایمان دارم که هر وقت خدا تمام بشه نعمت های طبیعت این جهان هم تمام میشه!!!
کلا با دیدن سریال زندگی در بهشت و سفر به دور آمریکا خیلی باورهام در مورد کمبود آب و دریا و آبشار و چشمه های خروشان و طبیعت و درختان سرسبز و آب و هوا وغیره جابجا شده و برطرف شده .
یعنی حالا برعکس گذشته شدم و از آنطرف بام افتادم
یعنی آنقدر که باورا تغییر کرده اصلا باور نمیکنم که در کشور ایران خشکسالی باشه ..اصلا باورم نمیشه که میگن بیست تا سد در آب ایران خشک شده و حالا میخوان خلیج فارس رو هم خشک کنند..
اصلا باور نمیکنم که نعمت آب کم باشه !!
اصلا باور نمیکنم که بخاطر کمبود آبه که لوله های آب شهری آب. نداره…
بعدش رفتم سر کوچه زباله ها رو بذارم داخل سطل بزرگ زباله ی شهری ..
توی مسیر رفتن تا سر کوچه هنوز داشتم از وجود نعمت آب تشکر میکردم و از فشار آب توی لوله ی شیر آب تشکر میکردم که یهویی چشمم افتاد به سطل زباله ی بزرگ !!!
بخدا همانجا هزاران هزار بار از وجود این سطل زباله ی بزرگ و کارگران شهرداری و امکاناتی که برای پاکسازی و بردن این زباله زحمت میکشند و هزینه میکنند هزاران بار تشکر و قدردانی کردم .. خدایااا اگر این نعمت نبود چه بلایی سرمون میومد !!!
فکرشو بکنید !!! اگر فقط یک روز !!
بخدا فقط یک روز شهرداری این زباله هارا جمع نکته چه فاجعه ای میشه !؟؟
همینطوری داشتم آپارتمان ها را نگاه میکردم و راه میرفتم و تعداد زیادی افراد و فقط ساختمان های محله ی خودمان را نگاه میکردم ؟؟ ? چه فاجعه ای میشه؟؟؟ . چقدر زباله ?!؟؟؟
خوب خدا رو شکر شکر شبانه ام رو از سطل زباله کردم و با آسانسور عزیزم برگشتم بالا طبقه ی پنجم !!!
بازم توی آسانسور داشتم فکر میکردم ..
از آسانسور عزیزم تشکر میکردم که اینقدر راحت منو میبره آن بالا بالاهااااا!!!
یهو به یاد آوردم که .نعمت برق چقدر نعمت بزرگیه!؟؟؟؟
چند وقتی بود که در تابستان گذشته مدام برق قطع میشد نعمتی که تمام زندگی ما وابسته به چنین نعمت بزرگی است .. یخچال و فریزر .. آسانسور.. پکیچ برای چرخش آب گرم برای استفاده ی دوش حمام و پاکی و پاکیزگی و یا شستشو … کولر و جارو برقی و غیره ..
نداشتن این نعمت بزرگ برق سبب میشد که اینترنت هم قطع بشه و عملا از شارژ مبایل و لب تاپ و غیره هم خبری نبود .. بماند که بیمارستانه ها و کلینیک ها و مراکز درمانی و اداری و تولید کنندگان محصولات و کشاورزی و غیره که تمام سیستم های زندگی ما یک جورایی به سیستم آب و برق متصل هست نعمت روشنایی خانه و محله و مغازه ها و خیابان ها و چراغ های سبز و زرد و قرمز تقاطع ها عملا نعمت بزرگیه برای جلوگیری از ترافیک و غیره .؟ دیدن نورهای روشنایی . دیدن چراغ های رنگاوارنگ در شب واقعا برای من لذت بخش و بی نظیره دیدن چنین صحنه های زیبایی در دل شب انگار شور و هیجان زندگی رو بیشتر میکنه !!! .. هر وقت در آن تابستان گرم و زیبا شبها میرفتم روی بالکن خانه ام اول از همه به آسمان پر ستاره نگاه میکردم !¡ به آن ماه زیبا که هر شب از سمت های مختلف طلوع میکرد و منو غافلگیر میکرد !! ولی از اینکه در دل آسمان بدنبال ماه و ستاره ها میچرخیدم و ستاره های مختلف بهم چشمک میزدند لذت میبرم خدایاااا شکرت که چنین آسمان وسیعی رو جلوی دیدگانم گذاشتی تا بیشتر از همیشه سپاسگذارتر این نعمت های تو باشم خدایااا شکرت .. بعدش نگاهم به چراغهای روشن دوردستها و محیط اطرافم خیره میشد .. آن چراغهای نورانی دور دست ها که مثل جواهر و نگین انگشتری میدرخشیدند و سو سو میزد خیره میماندم !!! بعدش با صدای بلند میگفتم خدایاااا شکرت که چشمان زیبای من از دیدن این همه زیبایی هیچوقت سیر نمیشه خدایااا ممنون و سپاسگذارم خدایاا شکرت !!! ای خدای مهربانم و ای خدای رزاق و وهابم!!! من چگونه میتوانم از این نعمت های تو تشکر و قدردانی کنم
خلاصه زندگی ما وابستگی شدیدی به این نعمت بزرگ آب و برق داره .. امروز آمدم از اینکه در مدار استفاده ی چنین امکاناتی هستم سپاسگذار باشم
و از اینکه بطور مداوم این نعمت برق در زندگیم و دیگر انسانها ی سرزمینم مورد استفاده قرار میگیره سپاسگذار باشم
از منبع این انرژی .. از دکل ها و سیم و کابل های برق رسانی . از کارمندان و کارکنان اداره ی برق .. از سیستم برق رسانی برق و از تمامی کسانی که این سیستم را راه اندازی کردند و همچنان و همواره تلاش میکنند تا از این نعمت بزرگ زندگی مون بهره ببریم و استفاده کنیم سپاسگذار هستم خدایااا شکرت همچنان
خدایاا دلم میخواد خانه ای در طبیعت و روی ارتفاع داشته باشم که منبع آنرژی خانه ام از پنل خورشیدی باشه و آنقدر در وفور و فراوانی نعمت آب باشم که تمام اطرافم از سرسبزی و زیبایی بدرخشه و از هر سمتی طبیعت زیبای طلوع و غروب خورشید و دیدن ماه و ستارگان آسمان پهناور و نعمت برف و باران و دریا و دریاچه و کوه ها و درختان زیبای تو را یکجا در یک پکیچ زیبا داشته باشم الهی امین
ببخشیداا اول صبحی اومده بودم یک عرض سلام کوچولو موچولو کنم و یک صبح بخیر طلوع خورشید ی بگم از فرزانه جان و محمد جان و همه دوستان دیگه و این فایل تشکر کنم
ولی الان انگار ظهر شده و نمیدونم چرا اینقدر طولانی شد؟؟؟!!
ممنون و سپاسگذارم البته هر چقدر از نعمت های زندگیم تشکر و قدردانی کنم هنوز نمیتوانم زره ای از نعمت ها و امکانات رفاهی زندگیم تشکر و قدردانی کنم ولی خدایا خودت میدانی که من توانایی سپاسگذاری از تمام نعمت هایت رو ندارم و قادر نیستم که با جزییات از تمام نعمت های زندگیم سپاسگذارباشم ولی تو پذیرای این سپاسگذاری ها و قدر شناسی های من باش
خدایااا شکرت به آندازه ی تمام مهربونی هایت که بی انتهاست ممنون و سپاسگذارم خدایااا شکرت
خدایااا شکرت تنها فقط و فقط ترا میپرستم و فقط و فقط از تو یاری میخوام برای هدایت بسمت باز شدن کلیدی که فقط مخصوص من و همانند اثر انگشتم که امضای خاص و ویژه ی من است
پس مسیر رسیدن به راه حلهای آسان و مومنتوم مثبت خواسته ها و آرزوهای خاص و. ویژه من را آسانتر و لذت بخش تر و زیباتر کن
IN GOD WE TRUST
ما به خداوند اعتماد داریم
IN GOD WE TRUST
به نام خداوند بخشنده ی مهربان
خداوندا هر آنچه دارم بی شک از آن توست
خداوندا بدون اذن تو برگی از درخت نمی افتد
خدایا توحیدت را در عمل و قلبم حک کن و یاریم بده توحیدی عمل کنم
روی «اصل» کار کنبد
یعنی روی باورهای خودتان و هماهنگ شدن با جریان فراوانی خداوند
تمرین
آیا تا به حال تجربهای داشتهاید که به جای تقلا و تلاش فیزیکیِ زیاد برای رسیدن به یک خواسته (پیدا کردن مشتری، حل یک مشکل، خریدن چیزی)، تصمیم گرفتهاید رهایش کنید و فقط روی باورهایتان، احساس خوبتان و «همراستا شدن» با آن خواسته کار کنید؟
برای دانشگاه قبول شدن زمانی که تمام تمرکزم را گذاشتم ولی قبول نشدم و رها کردم رفتم کار هنری یاد بگیرم حالا تا سال دیگه و بعد برای نیمه متمرکز جواب قبولی اومد و با اینکه امتحان ورودی و مصاحبه داشت خیلی راحت قبول شدم یعنی برای قبولی نیمه متمرکز تقلایی نکردم و گفتم خدا کمکم میکنه و انگار من نبودم که امتحان میدادم و نهایتا قبول شدم
الان هم برای مشتریان مغازه ام دارم روی باورهایی کار میکنم فارغ از اینکه مغازه ی من کجا هست و در چه زمینه ای فعالیت میکنم الان وضع مردم و جامعه چگونه هست و…به خدایی ایمان دارم که مشتریان فراوان را به سمت مغازه ی من هدایت میکند
در شرکت که کار میکنم قبلاً که آگاه نبودم خیلی سخت و با درگیری ذهن و فعالیت بسیار جسمی بود ولی الان خیلی بهتر شدم و رها میکنم و در همجهت با خواسته هام و احساس خوبم و روی باورهایم کار میکنم حالم و اوضاع کاریم خیلی بهتر از قبل هست البته خیلی جا داره بهتر یاد بگیرم
و اوضاع خیلی بهتر بشه
و بعد از آن، چطور دیدید که جهان به شکلی معجزهآسا، آدمها، شرایط یا فرصتهایی را سر راه شما قرار داد که آن خواسته به راحتی برآورده شود؟
آری در جهت جریان خداوند که قرار بگیریی و رها کنی و احساسات خوبی داشته باشی و ذهنت را آرام کنید و به یه کاری دیگر که دوست داری بپردازید و روی مهارتهایت کار کنی و آزاد و رها باشی دستان بیشمار که تو ازشون خبر نداری خداوند برایت میفرسته در مورد قبولی دانشگاه من اصلا خبر نداشتم جواب دانشگاه نیمه متمرکز جدا از دانشگاه سراسری میاد و یه شخصی از آشنا که من نمی شناختمش به خانواده ام خبر داد
در مورد کارمندی با ایجاد احساس خوب و شکر گزاری و یاد گیری مهارت بهتر و درخواست اضافه حقوق ،یه کم حقوقم بهتر شده و احساسم بهتر شده
در مورد مغازه ام هنوز به نتایج دلخواهم نرسیدم و ثروت یک را گرفته ام و روی باورهایی کار میکنم
و به نتایج خوب و پایدار نرسیدم که در حال حاضر روی باورهایم در حال کارکردن هستم به امید خداوند بزرگ
در پناه خداوند یکتا شاد و سعادتمند باشید
به نام خدای مهربون و وهاب
سلام خدمت اساتید عزیزم
و دوستان گل در این مسیر سبز و زیبا
در مورد سوال این فایل منم تجربه ای مشابه داشتم بعد از آشنایی با استاد در کانال تلگرام به سایت هدایت شدم و بلافاصله با شروع اپدیت ثروت یک اون رو با کل سرمایم که شش میلیون تومان بود خریداری کردم
استاد در این فایل توضیح دادند که کسانیکه آماده تغییر بودند هدایت شدند به سایت و تغییر رو آغاز کردند من هم خوشبختانه جز اون دسته بودم اما شاید در اون زمان آنقدر در مدار بالایی مثل فرزانه جان و آقا محمد نبودم اما نتایجم بعد از چند ماه شروع شد و معجزات یکی بعد از دیگری به طوریکه وقتی فکر میکردم شاید تا سه چهار سال آینده بتونم از جایی که هستم به جای دلخواهم نقل مکان کنم اما تنها یکسال بعد از خرید ثروت یک تونستم خونه بهتری تهیه کنم در جایی که دلخواهم هست وبا همین تغییر محل سکونت کلی اتفاقات و تجربه های عالی و دوست داشتنی وارد زندگیم شد
به جرات میتونم بگم عملا من کار فیزیکی نمیتونستم بکنم چون مصادف شده بود با کرونا و کارم مجازی بودوخیلی کم و کوتاه و فقط با گوش دادن و نوشتن فایلها و تغییر باورهام که مهمترینش این بود که
خدا از هر طریقی که بخواهد نعمت و ثروت و وارد زندگی من میکند
اتفاقات رقم خورد واقعا معجزه وار و بدون هیچ تقلایی در صورتیکه سالهای قبل کلی تقلا میکردم و میتونم بگم از صبح تا شب خودم و مشغول کارهای مختلف کرده بودم که تغییر کنم و زندگیم و بهتر کنم
اما تا باورمون تغییر نکنه هیچ اتفاقی نمیفته اینو با پوست و استخونم تجربه کردم
مهمترین کار زندگیمون باید تغییر باورهامون باشه
به خصوص تغیر باور نسبت به پول و فراوانی
اون وقت با تغییر باور واقعی
اتفاقات واقعی ،معجزات واقعی رو تو زنگیمون میبینیم
و آنقدر این اتفاقات به جریان عادی و معمولی زندگی وصل هستند که خیلی طبیعی به نظر میرسند
اینجاست که باید مدام به خودمون گوشزد کنیم
که این معجزه تغیر باورمون بود و میتونه بهتر و بهترش به فضل خداوند تکرار بشه
وقتی باورمون این باشه که
خدا بیشتر از ما میخواد که ثروتمند باشیم
وقتی بدونیم با تغییر باورمون نسبت به ثروت و خداوند میتونه تو زندگیمون کن فیکون بشه
و واقعا من اینها رو تجربه کردم
و الان کار و کسب خودم رو دارم
و به شدت باید روی این باور که
هر چی ثروتمند تر بشم نزد خدا محبوبترم کارکنم
واقعا به این نتیجه رسیدم که
استاد جان در قانون آفرینش میگن
قانون سادست زندگی سادست تو پیچیدش میکنی بعضیها میخواهند که تو پیچیدش کنی
بعضیها میخوان کلید دست خودشون باشه تو بری پیششون ازشون بخوای
کلید دست توئه
واقعا کلید دست خودمونه
استاد جان ما دیشب یه مهمونی دعوت داشتیم که اینم با ارسال فرکانسهای مناسب برام به وجود اومد و صبح نجواها میومد که نکنه دیر برسی نکنه خوش نگذره و من صبح با تضادی مواجه شدم همش یاد حرفهای شما میفتادم که هر اتفاقی به نفع منه حتی اگه ظاهرش خوب نباشه
دخترم گفت مامان امروز روز تو نیست گفتم نه خیلیم روز عالی و خوبیه و احساسم رو کنترل کردم و خوب نگهداشتم و بهم الهام شد که من اولین نفر از جمع خانوادم به این مهمونی میرسم
و باعث شد احساسم کلی بهتر بشه
و کاری که کردم نشستم اتفاقاتی که میخواستم تو مهمونی بیفته رو نوشتم
وگفتم به جای اینکه به نجواهای بیهوده گوش کنم بیام بنویسم ،چرا اینکار و نکنم ؟تمرین ستاره قطبی رو هر زمانی میشه انجام داد که من با تقسیم کار با خداوند ادغامش کردم
یعنی هر اتفاقاتی که میخوام برام بیفته رو از قبل از خداوند بابت اینکه اونکارو برام انجام داده سپاسگزاری میکنم
خلاصه نوشتم میخوام اینطوری بشه اونطوری بشه و حتی اینو نوشتم که دلم میخواد صحبتها به گونه ای پیش بره که من بتونم از کارهای خودم بگم و کل جمع توجهشون بره به سمت کارهایی که انجام میدم در کارگاهم و تمرین اعتماد به نفس هم میشه و استاد اتفاقی که افتاد این بود که
هر بار موقعیتی پیش میومد برای صحبت نود درصد من راجع به کارم صحبت کردم چرا؟
چون خودشون از من خواستند که راجع به کارم بگم و عکس کارهام و بهشون نشون بدم
بهم یه نمایشگاه عالی پیشنهاد شد که برم ببینم و ایده های هنری که اجرا شده و برای هر هنرمندی انگیزه بخشه ضمن اینکه هر وقت دلم میخواد نمایشگاه برم قسمت سوم قدم اول رو میبینم که شما از نمایشگاه فلوریدا با کلی باورهای عالی برامون گرفتین
استاد هر چه نوشتم اتفاق افتاد شاید فقط یه موردش بود که تامرز اتفاق افتادن پیش رفت که اونم به خاطر باورهایی هست که باید روش کار کنم ولی به جرات میگم که نود و نه درصدش طبق نوشته هامو درخواستم از خداوند اتفاق افتاد و خلق شد
بینهایت از خداوند برای جهانی با قانونهای شگفت انگیزش سپاسگزارم که خودم اتفاقهای زندگیم رو خلق میکنم و میتونم زندگیم رو اونطور که میخوام خلق کنم
و بینهایت از اساتید عزیزم ؛استاد جان و مریم بانو جان سپاسگزارم
به خصوص استاد عزیزم که با قرار دادن دست و دلبازانه این قوانین و اگاهیها در سایت چه در فایلهای هدیه که واقعا ارزش مالی نمیشه براشون تعیین کرد چه با فایلهای محصولات که ارزششون میلیاردها برابر قیمتی هست که تعیین شده
هم خودشون عالی زندگی میکنن هم جهان رو به جای بهتری برای زندگی ما دانشجوها و همه کسانیکه به واقع میخوان تغییر کنن تبدیل کردند
بینهایت سپاسگزارم استاد عباسمنش عزیزم که هر لحظه از زندگی حتی اگه در حال گوش دادن به فایلها نباشم صحبتهای شما در گوشمه و با زندگیم عجین شده سپاسگزارم که سپاسگزاری کمترین کاریه که در حال حاضر میتونم انجام بدم
امیدوارم با عمل کردن بهتر به اگاهیها و نتایج عالیتر در زندگیم بتونم به دیدارتون بیام هر جای دنیا که باشین و حضورا از شما استاد عزیزم و مریم بانوی عزیزم که آنقدر با عشق روی فایلها زحمت میکشن برای اینکه ما بهتر درک کنیم تشکر و سپاسگزاری کنم
زندگیتون پر از عطروطعم و رنگ و نور هدایت خدای مهربون
سلام به استاد عزیز،
من و داداشم در تهران زندگی میکردیم تو یک خونه اجاره ای در محله ای خوب اما هم از لحاظ محله و هم از لحاظ کیفیت خود خونه میخواستیم خیلی بهتر بشه و خب ما خونه ای که مامان اینا تو شهرستان داشتند خیلی شکیل و زیبا بود و محله هم بسیار قشنگ بود و ما هم هربار شهرستان میرفتیم زیبایی خونه و محله رو حسابی تحسین میکردیم تا اینکه حدودا یک ماه مونده بود به زمان تمدید خونه و من و داداش خواستیم که خونه رو عوض کنیم و به جای بهتری بریم.
تجربه قبلی ما به این شکل بود که مهم نبود ما چقدر پول داشتیم هروقت املاک میرفتیم و میگفتیم ما فلان مقدار پول داریم طرف سریع میگفت با این عدد که نه ولی اگه فلان قدر بیشتری بزارین یه خونه مثلا دارم که حالا اون خونه ای که داشت هم بدرد نخور بود و من از همین تجربیات دیگه اصلا دوست نداشتم املاک برم،
برای همین من فقط رفتم به دیوار و خونه هایی که اونجا دوست داشتم رو میدیدم و اصلا هم به قیمتش نگاه نمیکردم که میتونیم پرداخت کنیم یا نه و فقط خونه های خوب رو نگاه میکردم، بعد که نزدیک شد به تایم جابه جایی داداش خیلی نگران شده بود هی میگفت نمیدونم باید بریم املاک ولی من مطمئن بودم که املاک چیزی که من میخوام رو بهم نمیده بنابر این به داداش گفتم امیر خونه داغون زیاده، پس نگران نباش بیا ما انرژی بزازیم روی خونه های عالی، و کاری که کردم 5 تا خونه رو از همون دیوار هماهنگ کردم که خیلی زیبا بودند و محله ای که ما دوست داشتیم هم بودند و البته که قیمتشون هم اصلا چیزی نبود که ما بتونیم پرداخت کنیم ولی خواستیم که خونه ای رو ببینیم که دوست داریم توش زندگی کنیم، همین کار رو هم کردیم و بعدشم دیگه اصلا نرفتیم پی خونه های خاص دیگه ای و من فقط تو دیوار هر روز خونه های خوب رو نگاه میکردم و تصویر سازی میکردم محلش رو تصویر سازی میکردم آشپزخونه، حموم، سرویس، ساختمون، و ریز ریز جزییات خونم رو و حس خوبی میگرفتم،
استاد دقیقاً یک روز مونده به زمان تحویل خونه، من یه خونه ای رو دیدم در دیوار که همون روز گذاشتن و ما هم همون روز رفتیم و دیدیم و فوق العاده بود و داداش گفت همینه، ما همین و میخوایم، بیا همین و اوکی کنیم و زنگ زدیم و روز بعدش رفتیم به راحتی معامله کردیم در عرض چند دقیقه و صاحب خونه چه قدر انسان های شریف و بی نظیری بودند و استاد یکی از باور های قشنگی که ساخته شد تو این مسیر این بود که ما هدایت میشیم و اگه قرار باشه بشه میشه و اگه نشه نمیشه، یعنی استاد ما قبل این رفته بودیم یه خونه دیگه رو معمله کنیم و اولا که صاحب خونه چون ما مجرد بودیم کلی گیر بود بعد از ما 2 ساعت مصاحبه گرفت تمام رزومه کاری و زندگی و جد و آباد ما رو کشید بیرون و تازه چک و سفته هم میخواست که ما اصلا نه داشتیم و نه موافق بودیم ولی به هر حال ما مبلق 10 ملیون به عنوان بیانه برای بنگاهی کارت کشیدیم و استاد خیلی جالبه، بنگاهدار کارت و خودش کشید و نگاه کرد، بعد به ما نشون داد، و بعد به صاحب خونه، بعد داد به کارمندش که چاپ کردش و هیچکدوم متوجه نشدند که تراکنش ناموفق بوده و داداش وقتی رقتیم خونه گفت که متین ما قرار نیست بریم اینجا و اینکه پولی از حسابش کم نشده و به شکل جادویی عملا اون معامله شکل نگرفت.
و حالا بخش مهم داستان اینکه، استاد خونه ای که در نهایت رفتیم با اختلاف از تمام خونه های گرونی که فقط به عنوان دیدن زیبایی ها رفته بودیم نگاه کرده بودیم بهتر بود یعنی هم من و هم داداش میگفتیم اگه پول رو کنار بزاریم میون اون گزینه ها تو کدوم خونه میرفتی، هر دو همون خونه ای که پیدا کرده بودیم رو انتخاب میکردیم و دیگه استاد خیلی جزییات زیادی داره از رفتار صاحب خونه که من و داداش اصلا حیرت زده شده بودیم از این ادم و هر روز هر روز فقط بخاطر صاحب خونه سپاس گذاری میکردیم، خونه نو ساز یعنی کل ساختمون 6 ساله ولی خونه شیش ماه بوده که داشته باز سازی میشده تمام سرامیکا، کل آشپزخونه و اتاقا و راهرو تماما از نو طراحی و دیزاین شده بود خونه ای بود که تو دیوار میزنن مخصوص خونه اولی ها یعنی برای زوج و عملا هیچکس این خونه رو به مجرد نمیداد ولی برای ما شد، برای ما شد استاد، و این خونه میگم جزییات خیلی زیاد داشت که چقدر بی نظیر بود و اینطور بگم که دقیقاً این خونه چیزی بود که ما میخواستیم از تمام جنبه ها و استاد تمام زمانی که ما تو اون خونه بودیم انقدر احساس خوبی داشتیم ، آنقدر احساس خوبی داشتیم که برامون یه خاطره بسیار بسیار شیرین از تهران ساخت که هروقت یادش میفتیم گل از گلمون میشکفه و خدا رو بی نهایت سپاسگزاریم.
بسم الله الرحمن الرحیم
خدایا شکرت به خاطر نیروی همیشه جاری هدایت
لطفاً در کامنتها بنویسید: آیا تا به حال تجربهای داشتهاید که به جای تقلا و تلاش فیزیکیِ زیاد برای رسیدن به یک خواسته (پیدا کردن مشتری، حل یک مشکل، خریدن چیزی)، تصمیم گرفتهاید رهایش کنید و فقط روی باورهایتان، احساس خوبتان و «همراستا شدن» با آن خواسته کار کنید؟
آره خدارو شکر تجربه موفقی در این زمینه داشتم که در مورد کارم بود و شرایط کاری سختی که داشتم تجربه می کردم شیفتهای سنگین و هفته ای دو شبکاری و چالش ها و مشکلاتی که باهاشون در گیر بودم ،و وقتی تقلا کردن هایی مثل انصراف دادن ها از ادامه کار یا بحث کردن با مافوق یا شکایت کردن به مقامات بالا تر و یا بحث و جدل و جال و جنجال به ذهنم میامد،نیروی هدایتی با من حرف زد که هیچ کاری نکن،،می دونید الان که آگاه تر شدم درک می کنم که چون اون زمان در احساس بد به سر می بردم و طبق قانون هر اقدام عملی که با اون احساس بد انجام میدادم به ضررم میشد ،چون احساس بد همیشه منجر به اقداماتی میشه که اتفاقات بدی در زندگیمون رقم بزنیم ،بنابراین من هیچ کاری نکردم و آرام شدم و فهمیدم فقط باید روی خودم و باورهام کار کنم و این مربوط به درون من میشه ،دوره ارزشمند احساس لیاقت نقطه عطفی در زندگی من بود و بعدش هدایت شدم به دوره کشف قوانین زندگی ،،البته خودم قصدم این بود که روانشناسی ثروت یک را کار کنم بعد از دوره احساس لیاقت ،اما هدایت شدم به دوره کشف قوانین زندگی و من هم انجامش دادم و خیلی خیلی راضیم الان،خداروشکر یکی از بزرگترین خواسته هام از نظر ذهنم و غیر ممکن ترین خواسته هام در ذهنم که آزادی زمانی مکانی و جداشدن از شرایط قبلی به شکل بازنشستگی پیش از موعد بود در حال اتفاق افتادن هست تو زندگیم و داره رقم می خوره برام خیلی طبیعی و خیلی راحت و از اون شرایط ناراحت کننده و سخت با بهتره بگم از اون مدار پایین فرکانسی بیرون آمدم و الان در آرامش و آسودگی خاطر و با قدرت دارم روی بهبود باورهام و تغییر باورهای کهنه و قدیمی ذهنم کار می کنم ،در کنارش دارم اولین کتاب داستانم را هم می نویسم که می دونم بسیار بسیار ارزشمند هست و می تونه تغییر بزرگی در جهان ایجاد کنه انشاالله
و بعد از آن، چطور دیدید که جهان به شکلی معجزهآسا، آدمها، شرایط یا فرصتهایی را سر راه شما قرار داد که آن خواسته به راحتی برآورده شود؟
مثلاً به جای گشتن دیوانهوار دنبال خانه، روی باور فراوانی کار کردید و ناگهان خانهی مورد نظرتان به شما معرفی شد.
یا به جای تلاش برای فروش محصول، روی باور ارزشمندی خودتان کار کردید و مشتریان عالی خودشان با شما تماس گرفتند.
اشتراکگذاری این تجربهها، قدرت «کار کردن روی خود» و «اعتماد به خداوند» را به همهی ما یادآوری میکند.
واقعا خداوند کارها را از بینهایت طریق انجام میده
این یک قانونه
زمانی که تصمیم گرفتم به ندای الله در قلبم گوش کنم و آمدم روی درون خودم و باورهام کار کردم و دیگه مطمئن شدم نباید هیچ تقلایی انجام بدم و ادامه دادم اتفاقات معجزه آسا بصورت خیلی خیلی طبیعی در مسیر کارم اتفاق افتاد ،ادمها برای کمک به من و تحقق خواسته ام به نحوی جابجا شدند و شرایط نیرویی ما به وفور پیوست که اگر تمام ذهن های آدمهای جهان را روی هم می گذاشتند هیچ کسی به عقلش نمی رسید این کارها را بکنه و در حد قدرت و توان هیچ کسی نبود انجام این همه برنامه ریزی های دقیق و کامل و بی نقص
این زمانی اتفاق افتاد که من خودم را لایق راحتی و آسایش و آزادی دونستم
من لایق شرایط خوب هستم
من لایق کمک های خداوند و هدایتم به مسیر نعمتها و آسایش و آرامش هستم
من لایق راحتی هستم
من لایق دریافت معجزات و همزمانیهای الهی در زندگیم هستم
من لایقش هستم فقط به این دلیل که به این دنیا اومدم