تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۶ - صفحه 21


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

411 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    نسیم زمانی گفته:
    مدت عضویت: 1897 روز

    سلام سلام صدتا سلام بعد از دو هفته وقفه

    البته وقفه تو کامنت نوشتن فقط، وگرنه خداروشکر ارتباطم با سایت و مفاهیم و آموزه های استاد هیچوقت قطع نشده و انشالا نمیشه

    اما این مدتی که نبودم

    هفته ی پیش که مشغول فاینالایز کردن و تحویل دادن کارها تو شرکت بودم، که خداروشکر بالاخره تموم شد و خداروشکر بالاخره ازونجا اومدم بیرون

    هفته ی قبلش هم تو یه سفر عالی و بی نظیر بودم:)

    یه جای گرمِ گرم، آفتابی، تو یه All Inclusive Resort که به معنای واقعی آل اینکلوسیو بود… ینی همه چی رو شامل میشد. از انواع کافی و چای و نوشیدنی های گرم تا انواع درینک و نوشیدنی های خنک

    از برنامه های شاد و entertainment و اجرای موسیقی زنده و در کنارش رقص، تا اکتیویتی های تو استخر، مثل ورزش تو آب و بازی های گروهی تو آب و کلاس رقص کنار آب،

    تا پیانو نوازی بسیار حرفه ای هرشب آخر شب… خلاصه نگم براتون که به لطف خدا و مطمئنا در اثر دنبال کردن سریال بی نظیر زندگی در بهشت، به چه بهشتی هدایت شدم و چه لذت هایی بردم که خیلیاش برای اولین بار تو زندگیم بود

    و چقدر از درس های استاد رو تو این سفر زندگی کردم

    قانون احساس خوب اتفاقات خوب

    من تو همچین جای شلوغی یه روز کنار استخر اومدم عکس بگیرم دیدم گوشیم نیست، رفتم دسشویی کنار استخر رو نگاه کردم دیدم اونجا نیست، یه ربع قبلش رقته بودم دسشوییِ تو لابی هتل، رفتم اونجا رو دیدم نبود، ولی یادم بود که اونجا گذاشته بودم

    رفتم به ریسپشن گفتم، و در عین حال در تمام مدت تکرار میکردم که پیدا میشه، فإنک بأعیننا، و نمونه های مشابهی که در گذشته برام اتفاق افتاده بود رو هی مرور میکردم و میگفتم اینم مثل اون دفه های قبلی، برای خدا کاری نداره

    ریسپشن مشخصات گوشیم رو ازم گرفت و گفت صبر کنم تا مسئول lost and found بیاد و ببینن آیا همچین گوشی پیدا کردن یا نه

    منم خدا هدایتم کرد که برم یه کاپوچینو سفارش بدم بشینم بخورم و لذت ببرم تا اون شخص بیاد

    و دو دقیقه بعد دیدم اون مسئوله داره میاد و دقیقا گوشی من تو دستشه:) خلاصه خوشحال و خندان رفتم گوشیمو تحویل گرفتم و کلی خدا رو شکر کردم

    خیلی خیلی درس‌ها و سودها و دستاوردها داشت برای من این سفر، که در عین اینکه فوق العاده لذت بردم و خوش گذشت، ینی با اختلاف بهترین و قشنگترین و باحال ترین و رمانتیک ترین و شادترین و همه چی ترین مسافرت و تعطیلات من بود، ولی یه سری خواسته هام هم برام کاملا واضح و روشن شد، که من چی رو میخوام و چی رو نمیخوام

    شاید از قبل هم میدونستم، اما گاهی وقتا آدم میچسبه به اون چیزایی که دوست داره و اون چیزایی که دوست نداره رو نادیده میگیره،

    خب اگه این حالت رو با قوانین بسنجیم و بررسی کنیم، برمیگرده به دو تا علت، یکی باور کمبود، که همینی که هست، حالا درسته یه سری کم و کسری داره ولی خب دیگه بهتر از این که پیدا نمیشه، دیگه پکیج کامل که نداریم، پس همینو بچسبم

    یکی هم عدم احساس لیاقت، که قطعا این خیلی خفی و پنهان هست، ولی اگه دقت کنیم، به وضوح بهش میرسیم

    خلاصه که خدا رو هزار مرتبه شکر برای این تجربه های زیبایی که تو این سال‌ها هی دارم دونه دونه چیزایی که دوس دارم، و بعضا چیزایی که حتی نمیدونستم وجود دارن، رو دارم تجربه میکنم

    خدایا تو منبع خیر و فراوانی هستی

    من میدونم و ایمان دارم که از هر چیزی که به ذهنم میرسه، بهترین شکلش و کاملترین شکلش به وفور موجوده

    و منم لیاقت و شایستگی بهترین ها رو دارم

    و تو هم خدایی هستی که هیچ محدودیتی نداره تو هیچی

    من همه چیزای خوب رو از تو میخوام

    رابطه ی خوب و عالی دقیقا با ویژگی هایی که دوست دارم، با همه ی اون ویژگی ها، پکیج کامل رو میخوام

    کار خوب و پرفکت، تو محیط کاری حرفه ای، سالم، با وجدان و با اخلاق، مثبت، رو به رشد و پیشرفت، شاد، با پوزیشن خوب و با پرستیژ و با درآمد بالا میخوام و لیاقت و شایستگیش رو هم دارم

    من از تو سلامتی کامل و فیزیکِ کاملا سالم و زیبا و انرژی بالا و شادابی و سرحالی میخوام

    یه عالمه پول و ثروت و ورودی مالی میخوام که آزادی مالی داشته باشم

    آرامش درون میخوام، که با ایمان و توکل به تو تضمینیه

    ما وَدَّعکَ ربُّکَ و ما قَلیٰ

    خدایا شکرت بالاخره توفیق اقامه ی صلات تو این سایت بهشتی پیدا کردم

    خدایا شکرت برای دوره ی 21 روزه ای که از دوشنبه شروع کردم، برای تثبیت و تکمیل اون هدایتها و آگاهی هایی که تو دوره ی 40 روزه قبل از مسافرتم دریافت کرده بودم و تثبیت فرکانس هام و تبدیلشون به اتفاقات و واقعیت زندگی

    خدایا هزار مرتبه شکرت

    لإن شَکَرتُم لَأزیدنَّکم

    چهارشنبه 3 دسامبر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 51 رای:
  2. -
    ابراهیم گفته:
    مدت عضویت: 1678 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام

    احساس گناه فرکانس مخربی داره .

    تحت هر عنوانی باید این فرکانس رو از خودمون دور کنیم.

    در فرکانس اشتباه نمانیم

    احساس خوب=اتفاقات خوب اصل قضیه هست

    مادر همه قوانین همین قانون احساس خوب هست

    قرآن کتاب فرکانسی است

    نتیجه یک مومن لا خوف علیهم و لا هم یحزنون

    جوری به خودت نگاه کن که احساس بهتری بهت میده

    شاید بزرگترین مسئله من حرف مردم بوده و بخاطر همین مسئله و البته مسائل دیگر خیلی اتفاقات در گذشته برام افتاده و الان شده باعث پشیمونی و سرزنش و احساس گناه.

    هر از گاهی هم میزنه بیرون

    بخاطر مسائل مالی که درگیرم همش به گذشته و اشتباهاتم رجوع کردم و خودم رو سرزنش کردم و نتیجه شد احساس ناخوب.

    سرزنش کردن اصلا خوب نیست،ما که نمیتونیم گذشته رو بیاریم حال.

    پس بهتره از گذشته درس بگیریم.شیطان دوست داره ما رو وارد حال بد کنه و ما نباید تو تله اون بیفتیم.

    شکرگزاری ما رو وارد دریای بیکران الطاف و رحمت خدا میکنه،همون دریاچه ای که میشوره و میبره.

    به جای سرزنش باید با دید احساس خوب دنبال تجربه گشت و برای هر لحظه هم شاکر باشیم.

    جایی که سخت پیش میره باور نادرست حکومت میکنه پس بهترِ وقت عزیزت رو بدی برای ایجاد باورهای قدرتمند کننده و احساس خوب دهنده

    هر روز بهبود بده خودت رو و تغییرات خودت رو یادداشت و مرور کن

    دوباره این جمله استاد رو یادآوری کنم که

    طوری به خودت نگاه کن تا حست خوب بشه

    مادر همه قوانین احساس خوبِ

    درگیر چیز دیگه ای نشو

    تحت هر عنوانی ،هر بحثی،هر راهی،هر جایی،هر چیزی،احساس بد خواست وارد شه بهش بگو من همراهت نمیام

    من حال خوب و احساس خوب هستم

    من خدایی هستم که جهان تحت تسخیر منه

    من ایمان دارم زندگی خودم رو از هر جهت خودم رقم میزنم

    من کنترل ذهن میکنم و احساس خوبم رو دائمی میکنم

    من شکرگزاری میکنم تا بشوره و ببره

    استاد عزیزم سپاسگزارم از این قسمت

    استاد شایسته عزیز سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
  3. -
    فاطمه هلالی گفته:
    مدت عضویت: 936 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    دقیقا اولین فایلی ک باعث ایجاد ارتباط من با خدا و شما همین فایل حزن در قران بود

    در من غوغایی بپا کرد

    و من در مقابل تمام اشخاصی ک بشدت بهم میریختم بشدت اروم و خونسرد شده بودم

    طوریکه ب سجده در مقابل خدا میفتادم و گریه و گریه ک چه اتفاقی برای من افتاده ک من اینقد ترسهام ریخته

    منی ک بشدت ترس داشتم منی ک هربار بااین افراد برخورد میکردم اشکم درمیومد و نمیتونستم اروم باشم چکار کرد بامن این فایل

    بله من عرب زبان هستم لاتحزن یعنی غمگین نباش

    اما چون قران رو نخونده بودم و کل افرادی ک برای من سخنرانی میکردن قران رو نخونده بودن

    میگفتن باید غمگین باشی

    هرچی غصه بخوری نزد خدا پاداشت بزرگتره

    کاملا برعکس قران بود

    و من وقتی اون فایل رو گوش کردم اصلا دگرگون شدم و تمام وجودم میگف واقعیت داره و تمام وجودم دوست داشت شمارو دنبال کنم

    و بشدت اون فایلها حال من رو از بد ب خوب میرسوند اینقد ادامه دادم ک الان 4 ساله دانشجو شما هستم استاد جان

    زمانی ک تضادی من را بهم بریزه اگر بهترین جای دنیا برم اروم ترین شخص بیات سراغم نمیتونه من را مثل فایلهای شما اروم کنه و مدار من رو بالا ببره

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 32 رای:
  4. -
    شیدا میرزایی گفته:
    مدت عضویت: 2603 روز

    به نام خدای زیبایم

    خدایی که مونس شب ها و روزهای منه

    خدایی که مهربانترین مهربانان منه

    سلام به استاد عزیز و مریم خانم نازنینم

    و سلام به تک تک دوستان توخیدیم

    استاد جان گاهی اوقات یه عذاب وجدانهایی میومد سراغم

    مثلا اینکه اونجوری که باید نسبت به پدرومادرم حقم

    رو ادا نکردم یا خودم رو مسئول میدونستم

    که باید نسبت به اطرافیانم در غم هاشون شریک باشم

    تا اینکه در فایل حزن در قرآن این جمله

    خیلی به داد من رسید که

    هیچوقت نسبت به گذشته و دیگران خودتو

    سرزنش نکن و حستو خراب نکن

    چون تمام کاری که تو در اون زمان می‌تونستی

    کردی و توان و ظرفیت تو در اون زمان

    همون قدر بوده خیلی این جمله منو آروم کرد

    چون هر چی فکر کردم دیدم آره واقعا اون زمان

    به نظر خودم بهترین راهکار رو انجام دادم

    کلی خیالم راحت شد.

    یا اینکه وقتی غیر عمد یا به شوخی باعث دلخوری کسی میشدم

    و اون حس بده میومد سراغم

    چه قدر دلشوره داشتم که فقط صبح بشه من از دلش در بیارم دیگه خیالم راحت میشه و هیچی از

    خدا نمی‌خوام

    و اتفاقا وقتی که با اون حس ناجالب ازش عذر

    خواهی میکردم بعدش زیاد حس جالبی نداشتم

    یعنی به اون آرامشی که میخواستم نرسیدم.

    حالا دیگه آگاه که شدم خیلی به خودم سخت نمیگیرم‌ و سعی میکنم دیگه اشتباهمو تکرار نکنم و در زمان مناسب و بااحساس خوب از دل طرف دربیارم اینجوری حسم بهتره و

    احساس خوبم همراهه با اتفاق خوب.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
  5. -
    لیلا جلوداری گفته:
    مدت عضویت: 2869 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    خدایا شکرت که تونستم یک روز دیگه به عهدم با خودم برای کار کردن و بهبود باورهام وفادار بمانم و تمرینات خودم را در این راستا انجام بدهم

    در مورد این تمرین به دلم افتاد که بیام از نتایجم از کار کردن روی دوره ارزشمند احساس لیاقت بنویسم به خصوص جلسات نهم و دهم که در مورد نداشتن احساس گناه و باورهای فوق العاده در راستای حذف این احساس مخرب و وحشتناک بد هست و استاد اونجا بسیار زیبا و بسیار منطقی توضیح دادند که چرا انقدر احساس گناه نداشتن مهم هست چطوری می‌تونیم این احساس رو در خودمون هر بارکمتر و کمتر کنیم

    شروع دوباره دوره احساس لیاقت همزمان شد برای من با دوره ارزشمند تغییر را در آغوش بگیر که این همزمانی را به فال نیک گرفتم و تونستم جلسه به جلسه با این دوره و پروژه تغییر پیش برم و تمرینات اون رو انجام بدم و با شروع متعهدانه این دو دوره ارزشمند خدا را شکر معجزات و اتفاقات عالی خیلی نرم نرم و طبیعی و روان در زندگیم جاری شد و دقیقاً همانطور که استاد و دیگر دوستانی که نتیجه گرفتند از این دوره‌های ارزشمند میگن از زمانی که ادامه میدی و به تعهد خودت پایبند می‌مونی فارغ از اینکه نتیجه ملموس بگیری یا نگیری،نتایج واقعی شروع می‌شود و تنها کاری که باید انجام بدیم اینه که همین مسیر رو ادامه بدیم

    با گذراندن و انجام دادن به خصوص اون دو جلسه مربوط به احساس گناه نداشتن،تونستم با کنار گذاشتن مقدار زیادی از احساس گناهی که درونم داشتم به احساس بهتر و بهتری برسم و تونستم احساس لیاقت پایدارتری رو درونم ایجاد کنم و از سد بسیار بزرگی که ناخودآگاه روبروی داشتن یک زندگی راحت و زیبا جلوی خودم کشیده بودم با نگه داشتن احساس گناه درونم ،،بگذرم و عبور کنم

    خدا را شکر با هدایت شدنم به دوره کشف قوانین زندگی و بعد از اون مرور مجدد دوره احساس لیاقت و همزمانی پروژه تغییر را در آغوش بگیر مدار زندگی من دقیقاً یک مدار حسابی بالاتر آمد و بدون اینکه اقدام خاصی برای تغییر شغل یا تغییر مکان قبلیم به زور بخوام انجام بدم جهان کاری کرد و شرایط بیرونی رو طوری برای من تغییر داد که الان مدت‌ها هست در آزادی مکانی و زمانی همانطور که همیشه می‌خواستم و آرزوش رو داشتم قرار دارم و دارم متعهدانه و هدفمند روی خودم و باورهام کار می‌کنم و درآمد هم دارم و به هدایت‌هایی که خداوند به من می‌کنه،عمل می‌کنم،دو روز قبل تمرین آگهی بازرگانی خودم رو برای سومین بار در زندگیم انجام دادم با وجود اینکه خیلی انجام این کار برام سخت بود و مقاومت داشتم ولی وقتی انجامش دادم دیدم اصلاً اونجوری که فکر می‌کردم چیز عجیب غریبی نبود و خیلی ساده و راحت بود و هیچ کسی مرا نخورد و یا گاز نگرفت!!!! برعکس خیلی هم تشویق شدم و اسم استادم رو پرسیدند و یکی دو نفرشون می‌شناختنداستاد رو،، براشون آرزوی خوبی کردم و از اونجا بیرون اومدم

    پیرو جلسه قبلی که گفته شده بود از یادآوری و به یاد آوردن موفقیت‌های قبلیتون سکویی برای پرتاب به سمت موفقیت های بیشتر برای خودتون بسازید و برای من همزمان شده بود با جلسه ای از دوره احساس لیاقت که استاد تاکید داشتند توانایی‌ها و ویژگی‌های مثبت و نقاط قوت خودتون رو پیدا کنید و به یاد بیارید و به ما یاد دادند که چطوری بتونیم خیلی ساده در حد چند تا راهنمایی نقاط قوتمون رو پیدا کنیم،بعد از این دو جلسه هدایت شدم به یک تصمیم سرنوشت ساز و فوق العاده ای در مسیر شغلی و مسیر زندگیم و انجامش دادم و با اعتماد به نفس و یقین به خودم ،به مدیر پرستاری دانشگاه مراجعه کردم و درخواست راهنمایی و کمک از ایشان گرفتم مبنی بر اینکه اگر شرایطی باشه که بتونم در مسیر مورد علاقم که کار کردن روی باورهام و یادگیری و آموزش موفقیت‌های فردی ام هست باشم و بشه از توانایی منحصر به فردم در خصوص مشاوره و راهنمایی و صحبت کردن در مورد بهترین کار و بهترین تصمیم در هر شرایطی در زندگی به همکارانم در شغلی که دارم استفاده کرد، از بازنشستگی پیش از موعد خودم منصرف می‌شم و در این مسیر همزمان به کارم ادامه میدم و هم شغل دارم و هم در مسیر علایقم حرکت می‌کنم،خدا را شکر تونستم خیلی با اعتماد به نفس و احساس لیاقت بالایی ،توانمندی‌ها و تجربیات بسیار ارزشمندی که در طول این 25 سال کار در حیطه شغلی خودم و گذراندن تمام سمت‌های مدیریتی مربوط به این حوزه کسب کردم را بیان کنم و خدماتی که باتوجه به موفقیت‌های قبلی ام در سمت معاون بودن و مشاور فوق العاده بودنم و توانایی‌ها و ویژگی‌های اخلاقی مثبت ذاتی که دارم و مهارت‌هایی که برای تدریس در این حوزه دارم و کمک‌ها و خدماتی که می‌تونم در این مسیر ارائه بدم را بیان کنم و…. خدا را شکر با استقبال بسیار خوب ایشان روبرو شدم و درک کردم که چقدر مسیر فکری آن بزرگوار که به سمتش هدایت شدم با مسیر فکری خود ارزشمندم نزدیک است

    قرار شد فعلاً برای کارهای بازنشستگی پیش از موعد دست نگه دارم تا ایشان به من اطلاع بدن که چطوری بتونم در اون حیطه مورد علاقم به خدمتم و کارم و شغلم ادامه بدم

    این یک موفقیت بزرگ و نتیجه فوق العاده‌ای هست که بعد از چند بار انجام تمرین جلسه دوم و سوم دوره ارزشمند کشف قوانین زندگی انجام دادم به دست آوردم،همین که برام واضح شد که خواسته حقیقی من آزادی زمانی مکانی داشتن هست و بودن و ادامه دادن و کار کردن در مسیر مورد علاقه ام که کشف و درک عمیق‌تر و بیشتر قوانین الهی زندگی و خودشناسی بیشتر نسبت به باورهای ذهنی ناخودآگاهی که دارم و کسب درآمد از این همه توانایی و آگاهی‌ها و اطلاعات ارزشمندی که در این چند سال کسب کردم و به دست آوردم و روی خودم سرمایه‌گذاری کردم هست،در حقیقت خواسته حقیقی من بازنشسته کردن اون باورهای قبلی مخرب و مغایر با قوانین ابدی جهان و قوانین همیشگی خوشبختی و سعادت در دنیا و آخرت هست، نه بازنشسته کردن خودم،همانطور که خداوند به قلبم این جمله را الهام کرد و نوشتمش دو سال قبل،

    که تو باید باورهات را بازنشسته بکنی نه خودت را

    خدایا شکرت به خاطر نعمت هدایت و نعمت وجود استادان عزیزم و همکاران و همراهانم و وجود ارزشمند همه انسان‌ها روی کره زمین و همه موجودات،که همگی دستان حمایت تو از همه ما هستند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
  6. -
    هدایت شده گفته:
    مدت عضویت: 152 روز

    به توکل نام اعظمت بسم الله الرحمن الرحیم

    با سلام به استاد گرامی و مریم مهربونمون

    تشکر میکنم بابت فایل های تاثیر گذار تغییر را در آغوش بگیر

    با توجه به تهدید شیطان که قسم یاد کرده که برسر راه راست بندگان خدا مینشیند

    و نمیگذارد که شکرگزار باشند

    اگر به این موضوع توجه داشته باشیم که در راه راست همه چیز وجود دارد

    سلامتی ثروت روابط عالی کار و هرچیزی که خداوند برای ما خلق کرده است

    ودیگرنیازی به تقلا و نگرانی نیست

    و شیطان از طریق نجوا در دل ما وسوسه می افکند با افکاری که احساس بد را در ما به وجود می آورند

    وباعث میشوند نسبت به داشته هایمان بی تفاوت باشیم

    و با چشم بسته از کنار موهبت هایی که خداوند هم اکنون به ما عنایت داشته است عبور کنیم

    و به شکل ناامیدی

    احساس گناه

    ترس

    خشم و… تمام افکار منفی به روح پاک ما حمله میکند

    ما باید هر روز این آگاهی را در دل زنده کنیم که (جان عزیزت را میازار)

    این جان عزیز نزد ما امانت است

    و نباید با افکاری که وعده شیطان است و قصد تخریب افکار سپاسگزارانه ی ما را دارند خود را آزار دهیم

    و به محض ورود هر نوع فکری که باعث احساس بد میشود

    به یاد تهدید شیطان بیفتیم

    و فقط با تغییر سریع آگاهانه احساساتمان به حس خوب که خلع صلاح شیطان است

    به شادی دست پیدا کنیم و در مدار سپاسگزاران قرار بگیریم تا در پناه الله یکتا در راه راست و پر نعمت ثابت قدم بمانیم

    سپاس فراوان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  7. -
    سیده سعیده موسوی گفته:
    مدت عضویت: 734 روز

    به نام خدای وهاب

    سلام استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز

    خدا شکرت برای شنیدن این آگاهی ها که هزاران

    بار شنیدن آن برایم کمه

    و هر بار با شنیدن و درک کردن و عمل کردن به این آگاهی ها داره زندگیم رو متحول می کنه

    تقریباً 20سال پیش بود که یه اتفاقی در زندگیم باعث شد من کم کم برم تو حس و حال بد و

    از اون موقع پشت سر هم بدبیاری و….

    منی که تا اون زمان همیشه حالم خوب بود و یه آدم شاد و الکی خوشی بودم ، تبدیل شدم به آدم افسرده و گوشه گیر

    نمی‌دونم چقدر طول کشید تا با چک و لگد جهان هوشیار شدم

    همش دنبال تغییر همسرم و شرایط زندگیم بودم

    از یه جایی به بعد وا دادم .

    تازه اینقدر نماز و دعا و انابه به درگاه حق

    تا اون دلش به حالم بسوزه و زندگیم خوب بشه .

    غافل از این که من خودم خالق شرایطم هستم

    تازه اگه اون زمان کسی بهم این حرف ها رو می زد

    باور نمی کردم

    بعضی وقتا هم خودم رو اینجوری قانع می کردم

    که خدا داره صبرم رو امتحان می کنه

    و اینجوری برام بهتره

    تقصیر من که نیست

    مگه تقصیر منه که اینجوری شده

    مگه من این کارو کردم

    مسول همه بد بختی ها رو گردن این و اون میذاشتم

    و احساس قربانی بودن

    هر روز در من بیشتر می شد

    هر چند دوست نداشتم با کسی دردل کنم و حال بدم رو به کسی بگم

    ولی خود خوری و خود خوری

    بهقول شما استاد مثه یه نواری هر روز توی گوشم

    بود که چرا اینجوری شد

    اگر ها و اگرها و شاید ها و شاید های بسیار

    هر روزم با رنج و عذاب شروع و شب با گریه به خواب می رفتم .

    از کجا میدونستم که لا تحزن نباید باشم

    تا زندگیم خوب بشه

    با وجودی که همیشه قرآن می خوندم و

    خودمو آدم مذهبی میدونستم .

    از یه روزی به بعد که دیگه هیچ تقلایی نداشتم انگاری پتک توی سرم صدا داد

    که باید یه کاری کنی و

    خدا درها رو برام باز کرد

    راه رو نشونم داد

    به هدایت ها و نشونه ها دقت کردم

    هر روز نشونه جدید و

    عمل کردن به هدایت ها

    دیگه رنگی از غم و اندوه نداشتم

    دوباره شادی و خوش حالی اومده بود سراغم

    و حال خوب ، اتفاقات خوب

    مثه رگبار اتفاقات خوب بر سرم نازل میشد.

    خدایا شکرت

    ولی بازم نمی‌دونستم این بزرگترین قانون کائنات هست .

    ولی حالا ها که به لطف الله و اومدن سر کلاس درس بهترین استاد دنیا خدای درونم رو دارم درک می کنم و بهتر هر روز دارم میشناسمش

    و باهاش دارم انس می گیرم

    پله های ترقی رو دارم بالا میرم

    هر روز داره زندگیم بهتر و بهتر میشه .

    خدایا هزاران سپاس

    استاد نمی‌دونم با چه زبونی ازتون تشکر کنم

    براتون بهترین بهترین ها رو که خود خدا می‌دونه

    رو براتون آرزو دارم .

    در پناه نور و عشق خدا باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  8. -
    صفورا کوشککی گفته:
    مدت عضویت: 1460 روز

    بنام یکتای هستی بخش

    سلام..

    فایل رو کامل گوش ندادم،اما یه موضوعی به شدت نظرمو جلب کرد که گفتم قبل از اینکه فراموش کنم مکتوبش کنم…اونم در مورد احساس گناه بود…که من همیشه تو زندگیم بابت موضوعات و مسائل مختلفی احساس گناه داشتم…و این اواخر خیلی داشتم روی این موضوع کار میکردم…اما یه مطلبی بود که من درست درکش نکرده بودم ،که جواب سوالم رو تو این فایل استاد گرفتم…اونم اینکه وقتی احساس گناه رو از خودتون دور میکنید از اونطرف هم بهبود حاصل کنید تو موضوع مورد نظر…که من قسمت دوم رو اصلا نمیدونستم که باید به این شکل عمل کنم…یعنی فقط سعی میکردم که احساس گناه رو از خودم دور کنم…

    مثال میزنم،من مدتی بود که به شدت خوابم زیاد شده بود و تا نزدیکای ظهر میخوابیدم بعد دوباره بعدظهرم میخوابیدم واین موضوع به شدت در من احساس گناه ایجاد کرده بود…جوری که نه میتونستم زود از خواب بیدار شم نه میتونستم از پس احساس گناهم بر بیام …و این روی خوابمم تاثیر بد گذاشته بود که همش استرس داشتم…همش کابوس میدیدم…تا اینکه خیلی جدی اومدم شروع کردم با خودم صحبت کردن و احساس گناه رو از خودم دور کردم …اما نتیجه این شد که من تا لنگ ظهر میخوابیدم بدون احساس گناه…مدتی به همین منوال گذشت و من دیدم دیگه انگیزه ی سالن رفتنم ندارم و تا قبلش درسته که زیاد میخوابیدم اما به هرنحوی بود اون احساس گناهه یه فشاری بهم میاورد که برم سالن و به کارام برسم…اما دیگه چون احساس گناهمم از بین رفته بود دیگه برام مهم نبود سالن برم یا نرم…

    خیلی با خودم نشستم فکر کردم ، و چون قانون رو درست نمیدونستم باا خودم گفتم، انگار لازمه ادم یه وقتایی احساس گناه داشته باشه تا وادار به حرکتش کنه…یعنی من نمیدونستم که خودم میتونم موتور حرکتمو روشن کنم و دنبال بهبود باشم و فکر میکردم یه چیزی باید باشه که منو هل بده…هرچند اون چیز احساس گناه و عذاب وجدان باشه…

    ولی خب ناخودآگاه بدون اینکه درست این قانون رو بدونم با خودم گفتم اینطور نمیشه …باید به فکر یه راه حل باشم برای این موضوع…که خداوند هدایتم کرد به قانون سلامتی و الان 46روزه قانون سلامتی رو شروع کردم…و سحرخیزی که رویای چندین و چندساله ی من بود رو بهش رسیدم..و هرروز نهایت 7و نیم از خواب بیدار میشم و میرم پیاده روی صبح گاهی که اصلا بی نظیره نتایجش…

    یه مثال دیگه هم بزنم ،اینکه من از وقتی کسب و کار خودمو شروع کردم تقریبا 9 ماه پیش…دیگه روی افزایش مهارتم (شنیون) کار نمیکردم و تمرین نمیکردم..

    بعد از مدتی نجواها و احساس گناه شروع شد…و من به خاطر ترمزهایی که داشتم نه میتونستم شنیون تمرین کنم نه میتونستم از پس احساس گناهم بر بیام…

    تا اینکه بازهم نشستم روی احساس گناهم در این زمینه کار کردم و موفق شدم که احساس گناه رو از خودم دور کنم…

    اما نتیجه چی شد…اینکه من کلا بی خیال افزایش مهارتم شدم ..‌و روز به روز داشت مهارتم افت میکرد به همون نسبت اعتماد به نفسم داشت از بین میرفت …تا اینکه خدا هدایتم کرد دوباره مسیر درست رو پیدا کنم و قبل از اینکه همه ی دستاوردهام به کلی نابود شه دوباره شروع کنم به کار کردن…و از اون روز تقریبا هرروز شنیون تمرین میکنم و هرروز مهارتم داره بهتر و بهتر میشه و همینطور ایده های مختلفی به ذهنم میرسه…

    درسته که خداوند توی این دوتا موضوع هدایتم کرد که به فکر بهبود باشم…اما من درست این موضوع رو درک نکرده بودم و اگر الان صحبتهای استاد رو نمیشنیدم که فرمودن وقتی احساس گناه رو از خودتون دور میکنید از اونورم بهبود حاصل کنید ،ممکن بود من در اینده دوباره دچار اشتباه بشم و نفهمم که دقیقا به چه شکل باید عمل کنم…

    اما الان خداوند رو بینهایت سپاسگذارم که به این فایل هدایت شدم تا این مطلب به درستی تو ذهن من جا بگیره…براتون ارزوی بهترینهارو دارم…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 28 رای:
    • -
      مریم نجفی گفته:
      مدت عضویت: 273 روز

      سلام دوست عزیز

      من این فایل رو سه بار گوش داده بودم ولی این احساس گناه رو از خودتون دور میکنید از اونطرف هم بهبود حاصل کنید تو موضوع مورد نظر.. نشنیده بودم که واقعا سپاس گزارم ازت که یه گره بزرگ برام باز کردی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
      • -
        هدایت شده گفته:
        مدت عضویت: 152 روز

        با سلام به دوست عزیزم بله من هم نشنیده بودم و چه زیبا خداوند از طریقه های مختلف در لحظه هدایتمون میکنه

        خیلی تشکر بابت موضوعی که مطرح کردید و مثال هایی که گفتید و خیلی درس بزرگی برام داشت

        واقعا خدارو صد هزار مرتبه شکر بابت این فضایی که در هر لحطه و هر گوشه اش پر از هدایت و نشونه است

        سپاسگزارم از دوستان عزیزم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
    • -
      گلاله خسروی گفته:
      مدت عضویت: 1159 روز

      سلام دوست عزیز

      خیلی ممنون از آگاهی عالی که به من دادی

      من با این نظر شما فهمیدم که احساس گناه دارم و از طرفی باید برای رفع اون دست به کار شما ،یعنی یه طورهایی سعی میکردم حال خودم رو خوب کنم اما از طرفی این که چون اصلا نمی‌ریسدم کارکنم دلیل این افسردگی رو نمی‌دونستم…. خیلی خیلی ممنون از نظر شما و خدایا صد هزار مرتبه شکر ت به خاطر هدایت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
    • -
      فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
      مدت عضویت: 1599 روز

      سلام صفورای عزیز…

      ممنونم….منو یاد خوابی انداختی..چون بارها توی سایت نوشتمش..

      بازم یاداوری مرور قانون..

      دقیقا دم دمای صبح بود..خواب عمیقی وجودمو گرفت…

      خواب دیدم توی دوزخ هستم..و سرگردان در پی حقیقتی بودم..

      همجا خشک و بی علف بود..و رنگ اون فضا رنگ خاکستری روشن و بدون هیچی..

      فقط من بودمو و چند نفر..

      سرگردان میگشتیم..

      منو برد سر چاهی که هر چقدر عمقشو نگاه میکردم..تمام شدنی نبود..

      دیدم یه شخص محجبه…که من چند شب قبلش باهاش سلام و عیلک کردم..

      و با چند شخص که دقیقا برعکس این شخص بودند..

      دقیقا چیزی که الان تو جامعه تا دلت بخاد هست..

      و اونا نزدیکامون بودند…

      دیدم اون شخص محجبه…بسمتم اومد..گفت!

      نرگس سبزی میخام….یه چیزی تو دستش بود..

      هر کدومش تو فکر خودشون درگیر بودند..

      اونجا بهم الهام کرد!!

      نرگس نه مسیر اینبر بوم برو..

      نه مسیر اینطرف بودم..

      راه میانه رو برو..

      و من حرکت کردم.بال دراوردم رفت بسمت بهشت…

      اصلا اون صحنه رو نمیتونم برات وصفش کنم..

      یه هوای نسیم خیلی خنک و بسیار شاداب…

      و پر از صدای پرنده ها که هنوزم صداش تو گوشمه..

      صدای آبشارها..صدای رودها الله اکبر..

      بدنم به شدت میلرزید..

      اینقدر این حس زیبا بود..که دوستداشتم بیدار نشم…

      و دقیقا خواب نبودم..فقط چشمام روی هم بود..

      اینقدر این صحنه زیبا بود..من نمیدیدمش فقط با حس درونی تصورشو میکردم..

      اونجا…ندای من ندای تعادل در زندگی بود…

      صفورای عزیز نوشتتت یه زنگی رو در درونم بیرون آورد….

      (درسته که خداوند توی این دوتا موضوع هدایتم کرد که به فکر بهبود باشم…اما من درست این موضوع رو درک نکرده بودم و اگر الان صحبتهای استاد رو نمیشنیدم که فرمودن وقتی احساس گناه رو از خودتون دور میکنید از اونورم بهبود حاصل کنید ،ممکن بود من در اینده دوباره دچار اشتباه بشم و نفهمم که دقیقا به چه شکل باید عمل کنم…)…

      همینه…..بهبود ….در کنار دور کردن احساس گناه…

      و همون بخشش خودمون..همون میانه رو بودن..

      پس صفورا…

      نتیجه میگیرییم…

      هر چیزی نیاز هست که ما داشته باشیمش….

      به چه شرطی..که زیاده روی نکنیم..

      اینجاها….پاشنهات مشخص میشه..

      مثل اینکه شما میخاستین توی کار شنیون موفق بشید..

      ولی چون قبلش احساس گناه داشتین و برطرفش کردین..

      خودتونو با رفتار نامناسب توجیح کردین..

      باعث شد….اون کارکردها توی بیزنستون از بیین بره..

      یادمه دانش اموز بودم…رشته طراحی دوخت میخوندم…

      من همیشه مشکل الگوشناسی .در کل از فرمول بدم میومد.و من بخاطر اجبار خواهرم وارد این شغل و بیزنس شدم..

      از اینکه الگوی لباس بکشم متنفر بودم..

      چون من بسیار…کودک بودم فقط یه سنی زیاد کرده بودم.

      هیچ شناختی از خودم نداشتم..

      تا اینکه فقط به اجبار معلم ها کار میکردم.و به زور نمره میاوردیم.

      و همون سال توی کلاس 30 خورده ایی..

      معلمم بهم گفت…

      اگه فلان اشخاص توی این کلاس دانشگاه قبول بشن…تو نمیشی..

      بخدا الان که فکرشو نیکنم..میگم اون لطف خدا بود..

      منم درکل عاشق سفر و دانشگاه و خوابگاه بودم..

      و من دقیقا سال اول دانشگاه دولتی قبول شدم..

      روزیکه رفتم پروندمو بگیرم ببرم دانشگاه ..بهش گفتم یادته بهم گفتی اگه همه قبول بشن تو نمیشی.

      من دانشگاه دولتی قبول شدم.ایشون خنده ایی کرد.

      دقیقا لیسانسم که ناپسیوسته بود…یکی از معلمهام.که ایشون همون روز توی اون حدیث بود..

      بهم گفت..

      خانم علی پور دانش اموز فضولم بوده..حالا ایشون هم کلاسی من شده‌..

      بقول ما جنوبیا…رگ غیرتیو گرفته بیدوم!….

      اونجا گفتم…نرگس….اگه میخای به هدفت برسی..باید بری دانشگاه..صفورا چه روزهایی برام رقم خورد….همه خوردنیهامون رفت امدمون رایگان بود..

      چه درهایی .چه مسافرتهای دانشجویی واقعا بهم خوش گذشت…

      همه رو لطف خدا میدونم..

      یادمه برای قبول شدن..اینقدر خونده بودم…که کل کتاب رو از حفظ میگفتم…

      کنکور اگه اشتباه نکنم تخصصیم بالا 60 بود…

      یادمه خودم رفتم شروع کنکور رو قران رو با صوت خودنم..

      چون کل صبحگاهی قران خوندن با من با یکی از بچه ها بود..

      در کل ادم قوی بودم.

      فقط مشکلم الگو شناسی بود…

      تا الان ..که سال 85.86…این حدوادا تا1400 گذشت ..من توی اینکار حرفه ایی همه کاری رو انجام دادم.

      چون مشکل الگوشناسی داشتم..

      با وردم به این بهشت.و لطف خداوند و هدایتهاش..ترس چندین سالمو نابود کردم و من توی طی چند ماه..

      الگوشناسیمو به 100 درصد رسوندم..

      منظورم درکم قوی شد..

      من همیشه فرار بودم..

      همیشه میگفتم..اگه من تعقییر نکرده بودم..هیچ وقت خودمو نمیبخشوندم..

      و اون اصرار من هدایت شدم به این مسیر قدم برداشتم ..

      یادمه شب یه فرشته اومد.بهم کتاب نازکدوزی داد.

      خداشاهده صبحش از خواب بیدار شدم ..کتاب رو از همون استادم خریدم..

      از صفر مثل یه دانش اموزی که وارد این رشته شد..شروع بکار کردن کردم.

      و الان به مدت چهارسال. هست..تونستم به یاری خودش..

      دستکش پارچه ایی زنانه کشی کاربردی”نرگسً رو خلق کنم.

      الگوش و دوختش میلی متر بود..

      من گفتم یا اون کمالگراییتو میزاری کنار از صفر شروع میکنی.

      یا نرگس خودتو نابود میکنی..

      و امروز 6 ورژن با سه سایز .با کلی دستاوردها توی همه جنبه ها بدست اوردم..

      نتیجه صحبتم……

      هر چیزی تعادلش خوبه…

      نه بیخیال!

      نه اونطرف بوم افتاده..نه اینطرف بوم افتاده..

      باید تعادل تو هر چیزی داشته باشیم…

      احساس گناه اگه خوب بهش نگاه

      کنی..یوقتایی خوبه…

      که باعث بهبودت بشه…

      ما که نمیدونم چه پاشنه ایی دارییم…

      این پاشنه باعث میشه..تو خودتو بیشتر بشماسی و بهبودش بدی…

      صفورا جان بابت درکت و بازگو کردن بخودم..

      دَمت گرم….

      مرسی ممنونم.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    مریم مهدوی فر گفته:
    مدت عضویت: 1187 روز

    چقدر این فضای یکتایی زیباست

    چقدر باتو بودن هایم

    لحظه لحظه هایم را لبریز رنگین‌کمانی از احساسات عالی

    کرده است

    خدایا

    مگر می شود با تو بود و خوش نبود

    مگر می شود با تو بود و قلبت از عشق و آرامش لبریز نباشد

    مگر می شود با تو بود و در این فضای ملکوتی ، اتفاقات زیبا را تجربه نکرد ……

    همه چیز را در جهان من به زیباترین شکل ممکن رقم زده ای و

    عالی ترین و ارزشمند ترین هدیه ات،

    حالِ درونِ عالیم هست که با آن احساس می کنم هرلحظه در بهشتت زندگی می کنم .

    سلامی باعشق و با تک تک سلول هایم که حال عالی را تجربه می کنند

    محضر استاد گرانقدرم ومریم بانوی عشق

    و همه دوستانِ نازنینم که همگی همسو شده ایم با انرژی کائنات و هرروز چه دریافت های بی نظیری

    خدایا بی نهایت شاکروسپاسگزارم بابت روزهای زیبایی که می گذرند و در هر گذر لطف و مهربانی تو عجیب سایه انداخته بر تاروپود وجودم و انعکاس آن در تمام جنبه های زندگیم

    قصه زندگیم در گذشته هرچه بوده ،

    آن را کاملا بی اعتبار کردی ،

    بیاموزم که لحظه حال مهم و حیاتیست و می توانم در این مسیر

    توحیدی ات که هدایت خودت بوده،

    با عمل به قوانین زیبایت که بارها از زبان و کلام شیرین و شیوای استادم‌ آن را برایم‌متذکّر شدی تا نه تنها طعم دلچسب زندگی در بهشت را در این دنیا بلکه در هر دنیای دیگری تجربه کنم .

    به زندگیم‌که نگاه می کنم از هر طرف معجزه می بینم و معجزه ،

    نت عالی که تا گوشیم را باز می کنم می گویم خدایا اینترنت من به دَکل قوی خودت وصل است و چقدر عالی وصل می گردانی

    کسب و کاری که خزانه اش وصل به خزانه پرخیروبرکتت می باشد

    رابطه ای که هر لحظه به

    رابطه ای عاشقانه و در کمال احترام و عدم وابستگی تبدیل کرده ای

    مادرمعصومه ام (مادر مصطفی جان )

    که همه جوره دوستم دارد و برایم هدیه می فرستد و این مهربانی توست جاری در زندگیم و در دستان او

    سلامتی عالی ام و در صلح بودنی عالی تر که از مدیتیشن های هرروزم به من عطا می گردانی

    اشک های شوقی که در بیشتر اوقات

    با دیدن خودم و داشته هایی که عطا کرده ای بر

    گونه ام جاری می شود و مرا بیشترو بیشتر غرق شکرگزاریت می گردانی

    ذوق دیدن کانال یوتیوب دوستانم و این همه دختران فرشته و هنرمندت که آنها را به آرزویشان رساندی ،آرزوهایی که در این‌مسیر آرام آرام با حال خوب و احساس پاک و

    بی نظیرشان ،برایشان‌ برآورده کردی و چقدر

    شگفت انگیز است و لذّتی که از کارشان می برند ،الهی شکرت

    خواندن کامنت ها و تجربه های بی نظیر دوستانِ عزیزم که هرروز ، روزیم می گردانی

    تک تک فایل های زندگی در بهشت و سفربه دور آمریکا که تنها سریال نبودند ، بی نهایت درس ، ایده ،خودشناسی،خداشناسی،نحوه صحیح رفتارو عملکردهای عالی و خداپسندانه ،تمرکز بر زیبایی ها و فراوانی ها در زمین‌پهناورت تا آسمان پر عظمتت،

    آرام آرام فضای ذهنیه باز و پاک و بدون قضاوت و در کل مثبت اندیشی و دگرگونی عظیم‌ در وجود و

    زندگی مان و بی نهایت موارد مثبت دیگر

    که از طریق استاد و مریم عزیزمان به من آموختی

    می شود در هر شرایطی با عشق، لذّت، احساس عالی،دیدن زیبایی ها ،دیدن داشته ها وبا فرکانس عالیه شکرگزاری ،هر لحظه با آرامش زندگی کرد و هرروزت عالی تر از روز قبلت رقم بخورد و این ها همه در زندگی امروزم به واقعیت تبدیل کردی چون من سعی کردم آن گوهر و مرواریدهای ارزشمند درونشان را استخراج کرده و در وجودم بپرورانم و خودم خالق هر لحظه زیبای زندگیم باشم .

    زندگیم تنها بر پایه های ایمان به تو تا به امروز محکم و استوار ایستاده و هیچ قدرتی نمی تواند خدشه ای به آن وارد کند چون من هرروز متعهدانه ادامه می دهم و تو خودت ناظر بر افکار،گفتارو کردارم هستی و

    نیاز به هیچ توجیه ای در هیچ موردی نیست چون جهانِ من بازتاب

    رفتارها،گفتارها و اعمال من هست تمام آنچه که هست بازتاب رعایت اصولیِ همین هاست نه نیاز به سرزنشی می باشد و نه احساس گناهی

    زندگی سراسر تجربه هست و چه عالی تر اینکه هرروز در این‌مسیر تمام سعی ام این باشد که خودم را با خودم مقایسه کنم و این عادلانه ترین‌مقایسه در جهان است و مرا از هر گونه مقاومتی در مورد هرکسی و هرچیزی بازداشته است .

    در پناه امن الهی هر لحظه شاد، سلامت، ثروتمند، سعادتمند، خوشبخت، موفق و عالی باشید و بدرخشید و نور هدایت های زیبای

    خداوند ، مسیرتان را به‌سمت صراط المستقیم روشن وتابناک گرداند،

    الهی آمین

    خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

    متشکرم متشکرم متشکرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
  10. -
    فهیمه پژوهنده گفته:
    مدت عضویت: 2444 روز

    بنام تنها فرمانروای آسمان ها و زمین

    سلام به استاد عزیز و ارزشمندم. استاد واقعا از صمیم قلبم میگم استاد عزیز من هستید، استاد بزگوار و بزرگ منش هستید. استادی که هربار بیشتر متوجه میشم که چقدر ارزشمند هستید و چقدر روی ارزشمندی و عزت نفس خودتون کار کردید و از درون چه شالوده قوی و مستحکمی ساختید. و وقتی هربار من شما رو بیشتر کشف میکنم انگار درکم و ایمانم به قانون بیشتر میشه. وقتی من هربار فوکوس میکنم به مسیری که شما رفتید و جملات و کارها و فعالیت هایی که انجام دادید و من به عنوان شاگرد یا عضویی از این خانواده و سایت بخش کوچیکی از اونا رو خبردارم یا دیدم و متوجه میشم و توی تمام ذهنم یک مرور کلی میشه،اصلا وقت میتونم بهتون احسنت بگم، فقط میتونم ازتون تشکر کنم و فقط میتونم شکرگذار خداوند باشم که شما رو در مسیر زندگی من قرار داد تا با شما هم مسیر بشم و از زبان و قلب و کلام و رفتارهای شما به قانونمندی خدا بیشتر و بیشتر پی ببرم تا بیشتر و بیشتر سپاسگزارش باشم. و همه ی اینا یعنی من بیشتر سپاسگزارتر از خداوند میشم و این سپاسگزاری های عمیق و درک من ظرف منو هر بار بزرگتر میکنه و منو آماده تر برای دریافت نعمت های بیشتر، روانی بیشتر زندگی ام، اتفاقات و همزمانی های بیشتری که منو هربار شگفت زده میکنه و هر بار مشتاق تر برای درک بیشتر و این اشتیاق من هر بار منو آسان تر میکنه و ذهنم رو رام ر ومنطقی تر میکنه تا جوری عمل کنه و جوری فکر کنه و حتی جوری بنویسه و حضور داشته باشه که تا حالا نبوده و ندیده. استاد نمیدونم چطور احساس اکنونم رو بنویسم و چطور تشکر کنم و تنهاایده ام این بود بیام بنویسم و اثری از خودم به جا بذارم و شده حتی بدخط شده حتی خط خطی کنم اما انجامش بدم. چون این چیزی که به وضوح بهم میگه و بارها هم گفته ولی الان واضح تر میشنوم و مصمم تر میخوام انجامش بدم.

    خدایا شکرت که بهم سپاسگزار بودن رو نشان میدی

    خدایا شکرت برای اینکه با من جوری حرف میزنی که کاملا حس میکنم از رگ گردن به من نزدیکی و حس میکنم که چقدر جهانت قشنگ و با نظم و قانونی کار میکنه که هیچ خطایی در اون نیست. میلی متری با دقتی تصورنکردنی بادقتی بدون خطا…خدای من همین دنیای قانون مندی که خلق کردی و وقتی همه چی طبق قانون تو و نظام تو در حرکت و در مسیر هدایت های تو هستند هیچ چیزی اشتباه نیست، هیچ چیزی خطا نداره و همه چیز خیر مطلقه. و من باور دارم که اگر دارم روی خودم کار میکنم و سعی میکنم جهت با جربان هدایت های تو پیش برم و هماهنگ بشم با قانون مندی هات هیچ اتقاقی برای من بد نیست، هیچ اتفاقی اشتباهی برای من نمی افته و همه چیز برای من خیره. همه چیز در جهت رشد منه، همه چیز و همه کس و همه اتفاق ها در جهت خدمت من هستند. و اصلا همه آدم ها دارند میان توی زندگی من تا منو رشد بدهند تا منو به سمت خواسته هام همراهی کنند و کمکم کنند حتی حتی افراد یا اتفاق هایی که از نظر من خوب نیستند یا برچسب بد بودن بهشون میزنم. همه درس هایی برای من دارند، همگی اومدن تا منو خودمو بیشتر بشناسم، تا خواسته هامو بیشتر بشناسم. تا نقاط ضعف رو تقویت کنم و قوی تر بشم. تا بیشتر ظرفیت و توانایی هامو ببینم و درک کنم که بعد از عبور از چالش ها و اون چیزایی که فکر میکردم خوب نیستند متوجه بشم و به خودم بگم ببین فهیمه چقدر این اتفاق، این موضوع برات خیریتی داشته. این برنامه خداست، این زمان بندی خداست، این یعنی در مسیر هدایت و هم جهت با اون شدن، پــس اعتماد کن. به جریان هدایت های خدا ااعتماد کن. پس ادامه بده و فقط تنها کار تو اعتماد کردن به خودت و خدای درونت هست. تنها کار تو بندگی کردن و تسلیم تر شدن هست. تنها کار تو یادگرفتن اینه که چطور ارامش خودتو در حتی طوفانی ترین شرایط حفظ کنی. تنها کار تو ایمان آوردن هست. تنها کار تو اینه حواست به قطب نمای درونت باشه و همیشه چکش کنی احساست بهت دروغ نمی گه. این قطب نما رو یادش بگیر. احساست رو بشنو بفهم درکش کن و احساست رو سعی کن هربار واضح تر به سمت احساس های خوب و عالی و متعالی قرار بدی. چون تمام قانون در یک جمله خلاصه شده و چقدر این جمله عمق داره و درسته واون جمله و فرمولی که همیشه باید خودمو باهاش تطبیق بدم چیزی نیست جز این فرمول موازانه شده ساده: احساس خوب= اتفاقات خوب و احساس بد= اتفاقات بد.

    این جنس احساس تو هست که نشان میده جنس فرکانس های ارسالی ات به این جهان فرکانسی و دقیق چیه. من به عنوان فرستنده این فرکانس از کجا میفهمم دارم چی میفرستم که بعد بازتابش رو جهان قراره بهم چی بده.از روی احساسم جنس فرکانس های ارسالی ام رو متوجه بشم و از روی جنس اتفاقات و تکرار اونا و پیدا کردن جنس الگوهای تکرار شونده بفهمم که اغلب فرکانس های غالب من چی هستند که اصلا ناخودآگاه داره ارسال میشه و من خیلی نمیدونم جنس فرکانسش چیه و اصلا احساسش رو متوجه نمیشم. خب همین موازنه و درک همینا برام کافیه تا خودمو بهتر بشناسم، باورهامو بهتر آنالیز کنم و رفتارهامو رصد کنم و همینطور متوجه جنس فرکانس های غالب خودم بشم.

    من یکی از کشف هام در این چندین ماه اخیر یا شاید این یکسال اخیر این بوده متوجه شدم که خیلی به خودم سخت میگیرم. خیلی در درون خودمو برای اشتباه هام سرزنش میکنم و همین “نوار خاموش خودسرزنشی” در من خیلی فعال هست. (چقدر تیتر این گام16 کوتاه و پرمغز بود.واقعا دمتون گرم عزیزانم)

    و بعد تکاملی بعد این کشف یاد گرفتم چیکار کنم تا این نوار ناخودآگاه در ذهنم پلی نشه یا اصلا پلی میشه و من متوجه ارسال این جنس از فرکانس ها نیستم اما منم این طرف پادزهرش رو بسازم و تولید کنم. یعنی یک نواری از تحسین کردن خودمو در خودم فعال کنم. خودمو ببینم خودمو دوست داشته باشم. با خودم مهربون تر بشم و کمتر به خودم سخت بگیرم. با خودم با ملایمت حرف بزنم و به خودم هربار یادآوری کم که من در مسیر رشد هستم و میوه های این اشتباه، درس های این اشتباه چیه و اونو دربیارم و خودمو مشغول پیدا کردن درس ها کنم نه مشغول پیدا کردن غلط هام بگردم و حال خودمو از درون بیشتر بگیرم و انگار مثل یک معلم سخت گیر همش در حال مچ گیری و غلط گرفتن از خودم باشم. به جاش بیام همون چهار تا عملکرد درستم رو هم ببینم و تشویق کنم خودمو. اینجوری شد اون نوار خودسرزنشی در حا پخش بود در ناخودآکاه من. نوار جدیدی هم من داشتم تولید میکردم با محتوای تشویق و دیدن خوبی هام داشت شکل میگرفت. هر دو نوار در حال پخش بودن و نوار جدید جان زیادی نداشت، کیفیت نداشت و زورش به نوار قدیمی ذهنم نمیرسید. اون هنوز در حال اجرا بود و نوار جدید تازه ساخته شده ام تموم میشد. بعد کم کم به اون نوار جدید با دیدن نکات مثبت اطرافم و دیدن زیبایی ها و تحسین و تشویق کردن ها جان دوباره دادم. چنان این نوار رو قوی کردم که اصلا خوراک های عالی و الگوهای عالی مثل سریال های زندگی در بهشت و سفر به دورآمریکا داشت نوار منو پربارتر میکرد. خلاصه این کشف من و ادامه دادن هام باعث تغییراتی از درون برای من شد. باعث شد تصمیم ها و افکار جدید به ذهنم بزنه و شجاعت هایی در من جمع شد که منجر به حرکت جهادی در زندگی من شد. که هربار برمیگردم و به اون فکر و تصمیم های اون سالم فکر میکنم (با درک الانم) میدونم بخاط راین ادامه دادن ها و تغییرات درونی من بود و بیداری که منو چنان قوی کرد که حرکتی بزنم جهادی و بعد داستان اون مهاجرت از شهر خودمون به تهران اونم در چه شرایطی…آره استاد منو همسرم یکی از همونایی هستیم که در یکی از همین موج نمیدونم چندم این ویروس نارنین و شرایط پندمیک مهاجرت کردیم به تهران.

    خدایا شکرت برای اون تصمیم

    خدایا شکرت بنظرم بزرگترین و قوی ترین تصمیم زندگی ام همین بوده و اصلا فکر نمیکنم اشتباه بوده. با اینکه هنوز شکل و قیافه خونه و زندگی ما مثل اون موقع نیست و هنوز ظاهر زندگی مون اونجوری که میخوایم نشده. اما من میدونم در درون چیزهایی ساختیم چنان عمق و فونداسیونی رو رفتیم پایین که میتونم هر بار تکیه کنم به این شالوده و هیچ زلزله و هیچ چیز قوی نمیتونه این شخصیتی که داره ساخته میشه، این منِ جدید رو خراب کنه. این منِ ریشه هایی در عمق های کیلومتری داره واسه همین دیده نمیشه هنوز. آره فهیمه سخت گیر باتوام که چند روزه داری باز توی ذهن من جولون میدی و حرف میزنی یادت بیاد عمق این ساختمان منِ جدید کجاست. وچرا چیزی دیده نمیشه. مگر میشه ساختمان ده طبقه با ساختمان 100 طبقه یا 1000 طبقه پِی یکسان و ریشه عمق یکسان داشته باشه. منِ سخت گیر خودت خوب میدونی که در مهندسی و زمان پروژه ها تفاوت زیاده بین پروژه ده طبقه با 1000 طبقه. مثلا توی پروژه ده طبقه شاید کل پروژه و تموم شدنش زمانش حتی نصف زمان و انرژی هست که داره برای پِی یک پروژه 1000 طبقه باشه. پس اگر میخوای مقایسه هم بکنی این چیزها رو هم در نظر بگیر من سخت گیر عزیز. آره جانم تفاوت بسیار است بین این پروژه با اون پروژه. پس الکی حرف نزن بشین یک کنار تماشا کن و خودتو برای دیدن چیزهای خفن در آینده آماده کن…

    خدایا شکرت که بهم صلح رو داری یاد میدی تا ذهن ها و من های مختلفم رو بپذیرم و با صلح تمام ابعاد خودمو رو دوست داشته باشم. خدایا شکرت برای آگاهانه زندگی کردن. خدایا شکرت برای عمقی که به زندگی ام و تمام نگاه ونگرشم میدی هربار بیشتر و بهتر. خداایا شکرت برای این جهان قانون مندت و این قوانین بدون خطا و ثابتت. خدایا شـــکــرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
    • -
      فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
      مدت عضویت: 1599 روز

      سلام و درود به فهیمه عزیز…

      فهمیمه جان..

      بارها نوشتهاتو خداوند برام تکان میداد که بشین با عمق وجودت بخون..الله اکبر…

      دوست عزیزم…خیلی سپاسگزارتم بابت نوشتهای زیبات…

      چقدر زیبا نوشته بودی..چقدر معجزها توی کلامت دیدم..

      چقدر حس این پروژه عمیق هست..

      چقدر وجود این پروژه بزرگ هست..

      نمیدونم چجور از خداوند تشکر کنم…

      فهیمه جان…یبار برام جوابی فرستادی…

      یروز من توی پیاده رویام…رفته بودم یه نخلستان زیبا وسط شهرم..ایشون یه خونه زیبایی داشت.و اومده بود اون نخلستان رو با خونش یکی کرده بود..

      دیدم چقدر تنه های درخت خرماها زیبا هست..دیدم اب شیرین.و کود مناسب و کلی دستاوردهای عالی داره..

      بخمین خاطر سالیانه میلیاردها تومن از اون درختها فروش میره..

      دوست عزیزم برام نوشتی از احساسات خوب اون نخلها…

      حالا هم میخام بهت بگم…بابت احساس خوبت راجع به درکی که از قانون نوشتی رو بهت تبریک میگم….

      خیلی گُلی..مثل گل رز خوش بوی اردیبهشت ماه زیبای شهر میمند و کاشان…

      بهت تبریک میگم…خداوند از طریق نوشتهات..داشت به من یاداور میکرد..که نگاه کن….

      اینننننن درسته ها….

      مرسی فهمیمه عزیزم….

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        فهیمه پژوهنده گفته:
        مدت عضویت: 2444 روز

        سلام به روی ماهت عزیزم

        سلام به شما فاطمه جان علی پور عزیز

        خیلی سپاسگزارم که برام از وجود پر از مهرت ردپاگذاشتی و منو خوشحال و خوشحال تر کردی.(دقایقی پیش داشتم بخاطر یک عضو جدید به خودم افتخار میکردم.یک کتابخانه.موقع چیدن وسایل و کتاب هام و بعد از دور تماشا کردنش مثل یک فیلم کلی چیز از ذهنم رد شد. حتما میام حسم رو مینویسم از این امکان جدید و زیبایی که به خونمون اضافه شدهمین ساعاتی قبل…خدایا شکرت)

        اصلا یادم نمیاد کدوم کامنت و قضیه چی بوده که گفتین: دوست عزیزم برام نوشتی از احساسات خوب اون نخلها…

        اما باورت میشه الان یک حس عجیبی منو گرفت و یک بغض شیرین از ندانستن (واقعا نه کامنت خودم نه کامنت شما و یادم نمیاد) از ندانستنی که اشک شوق و عشق در چشم هام حلقه زد( بله من هیچی نمیدونم اون خدای منه که همه چی رو میدونه و یادشه و بلده و فراموش نمیکنه و به موقع ترینه) باورت میشه بوی گل به مشامم اومد. و دوباره این جمله تون رو خوندم ک گفتین: خیلی گُلی..مثل گل رز خوش بوی اردیبهشت ماه زیبای شهر میمند و کاشان…

        من امروز سرشارترینم

        سرشار از گُل هایی که اطرافم وجود دارند و با تمام قلبم سپاسگزارشون هستم. گُلی مثل همسرم که برام این کتابخونه سفید زیبا رو خریده، گُلی مثل داداشم سهراب که چندین هفته است که با ما داره زندگی میکنه و امروز یک شعر و آهنگی رو سرود که فقط بارها سرشارتر شدم، گُلی مثل تو،گُلی مثل تمام بچه هایی که اینجا دارند برای هر چه بهتر کردن خودشون و جهان شون تلاش میکنند تا از درون تغییر کنند، گُلی مثل استاد و مریم جان، اصلا ببیـن جهان مون چقدر گُل داره آخه، وسط گلستان داریم زندگی میکنیم خبرنداریم و گاهی نابینا میشویم. امروز برای دقایقی من بینا شدم و دارم میبنیم و سرشــارتــرینم…خیلی زیباست. خیلی قشنگه. خـیـلـی…نمیدونم احساس و حال امروز و اکنونم رو چطور بنویسم. انصافا وقتی سرشار میشم رَد میدم و این فهیمه نیست که اینجاست این یک وجوده عاشقِ و شگفت زده است…

        —————————————————–

        دوست عزیزم سپاسگزارم که باعث شدی خودمم الان برگردم و برم کامنتم رو بخونم، کامنتی که فقط تند تند نوشتم و ارسال کردم، باورت میشه امروز چندبار میخواستم کامنتم رو یکبار بخونم هِی نشد و انگار الان وقتش بود و چقدر ذهن من رام شده و ذهن سخت گیر من منتظر معجزه هاست در آینده…واقعا ممنون و سپاسگزارم بابت تبریکت، واقعا سپاسگزارم که برام از احساسی که این نوشته ام بهت منتقل کرد گفتی و این کامنت شد “دستی برای یادآوری چیزهایی که لازم داشتی…” و حتی شد دستی برای یادآوری خودم اونم توسط شما در بهترین زمان و بهترین مکان. واقعا همینا قشنگه، همینا یعنی کمک من به خودم و کمک کردن من به من، باعث میشه به یکنفر دیگه هم در مسیر “من” بهش کمک بشه و جریان خیر و عشق خدا بین مون موج بزنه و بازهم من شاهد همزمانی هایی باشم که منو سرشار تر از قبل کنه. و همه ی این “من” ها یــکـی هستیم آنجایی که اسم ها معنایی نداره، آنجایی که نقطه اتصال همه ی ماست چه فرقی میکنه چه کسی می گوید و چه کسی میشوند فهیمه یا فاطمه، فاطمه یا فهیمه…

        خدایا شکرت اینگونه با مَـن حرف میزنی و اینقدر به من از رگ گردن نزدیکتری…

        خدایا شکرت برای این جهان بینظیر و قوانین ثابت و بدون خطاش…

        برات از صمیم قلبم از الله یکتا بهترین بهبودهای درونی و بیرونی خواهانم

        ارادتمندت فـهیـمه

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: