این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/05/neveshteh-5.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-12-08 08:07:502025-12-09 20:28:48تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۸
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
الان که دارم مینویسم نزدیک 3 روزه که داره بارون میباره مخصوصاً امروز که از صبح ، پشت سر هم این برکت و نعمت الهی سرازیر میشه و همه جا رو داره سیراب میکنه
خدای صد هزار مرتبه شکرت
داشتم به این فکر میکردم تک تک قطرات بارونی که هر کسی تو محلشون باریده چقدره؟؟
آیا میشه شمرد ؟؟
عددی میشه گذاشت ؟؟
به همون اندازه پول و ثروت هست
حالا اگه بخواد وارد زندگیمون بشه فک کنم از ایلان ماسک هم بزنیم جلوتر
اگه من بتونم این رو باور کنم به اندازه قطرات بارون ثروت هست و میتونه وارد زندگی من بشه و خدای من بینهایت وهاّبه و میتونه این ثروت را وارد زندگی من بکنه
چه اتفاقی بیفته
دیگه کن فیکون میشه
ولی از اونجایی که من باید تکاملم را طی کنم پس باید آروم آروم باورهام ر درست کنم و به همون اندازه پولهای کم میاد و هر چقدر ظرفم بزرگتر میشه پول بیشتری هم میاد این یه قانونه
من امروز یه کدی رو شناسایی کردم اونم چسبیدن به خواسته است
یعنی همش میگم پس کی نه اینکه بگما ذهنم داره میگه پس کی ردیف میشه س کی فلان ماشینو میخرم پس کی اون نتایج بزرگ میاد
و متاسفانه احساس بد میشه ، اونو ت میگم چرا قانون آنقدر دیر جواب میده
یاد گرفتم اینجوری منطقی کنم حالا از اونجایی که خداوند در هر لحظه در حال هدایت من به ون مسیری که تو ذهنم داره میچرخه و افکار غالب منه _ پس منم میام آگاهانه افکار قالبم رو ورودیهام کنترل میکنم و سعی میکنم رها باشم نچسبم به خواسته ام و اون وقته که این مثال آینه جواب میده یعنی چی؟؟
1_ به اندازهای که نمیچسبم
1_ به اندازهای که حالم خوبه
3_ به اندازهای که نتیجه کوچولوها رو تحسین میکنم
4_ به اندازهای که بتونم هر لحظه بابت هرچی که دارم از خداوند سپاسگزار باشم
5_ به اندازهای که امید داشته باشم برای اتفاقات خوب
6_ به اندازهای که آماده دریافت باشم
7_ به اندازهای که نعمتهایی که دارم را به یاد بیارم
اون وقته که ظرفم بزرگ میشه و به همون اندازه نتایج هم بزرگ و بزرگتر میشه
سلام و درود خدمت استاد عزیزم و مریم جانم و همه شما دوستان عزیزم
تجربه «آینه ای» من
دیروز که این فایل بسیار عالی را گوش دادم در لحظه حال خودم رو خوب نگه داشتم و تمام کارهایی ک داشتم لحظه ای از نظرم گذشت که همه آنها ب راحتی انجام شد سپس از خانه خارج شدم
ابتدا ب دفتر بیمه رفتم ابتدا که جای پارک عالی و بعد در دفتر بیمه ک همیشه حداقل باید 45دقیقه معطل میشدم وقتی رفتم ب سرعت کارم انجام شد شاید کل رفت و برگشتم شد 5دقیقه ب لطف خدا
سپس خواهرم و خودم ک احساس سرماخوردگی داشتیم ب مطب دکتر رفتیم ابتدا جای پارک نبود اما دیدم آقایی سوار ماشین شدن ک برن منتظر موندم که حرکت کنند و در این فاصله خیابانی ک همیشه شلوغ بود حتی یک ماشین هم نیومد و من ب راحتی پارک کردم سپس ب مطب رفتیم بسیار خلوت بود و آنجا هم کارم زود انجام شد و با وجودی ک میگفتن آنفولانزا هست و.. من و خواهرم بدون کوچکترین استراحت و بدون کوچکترین ناراحتی سریع خوب شدیم در صورتیکه حتی 1ماه قبل ک سرماخوردم چند روز زمان برد تا خوب شدم و اینها همه نشانه تغییرات مثبت خودم هست و مدام ب خودم میگفتم بدن من توانایی درمان خودش را دارد من حالم خوب است من سالم و سلامت هستم و بسیار خوشحالم ب لطف خدا در مسیر درست قرار گرفتم البته ذهنم همش میگه حالا اینا چیه این چیزای کوچیک چیه تغییر کردی و من متوجه ام ک این تغییرات کم کم من رو ب سمت موفقیت های بیشتر هدایت میکنه و خدارو شکرگزارم برای حال خوبم
سلام و سلامتی و نور و عشق به استاد ابراهیمی مون، به استاد شایسته ی عزیز و دوستان جان
خدای مهربونم شیرین دلبرم، شکرت برای روزی دیگر و کامنتی دیگر
شکرت که هزاران هزار نعمت بی پایان تو زندگیم دارم و ذهنم رو می تونم باشون بمباران کنم
شکرت برای سلامتی م… برای اندام خوبم، برای تک تک اعضای بدنم، سلول به سلول بدنم
شکرت برای فرصت رشد، برای بزرگ تر شدن ظرفم، برای آموزشهایی که ازش استفاده می کنم شکرت برای ابراهیمی ترین استادی که وجود داره و هزاران بار شکرت که من در مدار شاگردیش هستم.
شکرت برای خونواده ی قشنگم، برای همسری که بی نهایت مهربونه، همراهه، یاره، اطلاعات عمومی بالایی داره، درک و فهم بالایی داره، قدرت تاثیر کلامی بالایی داره، کارش رو خوب بلده، بدمینتون و فوتبال و والیبال خوبی بازی می کنه، دسپخت فوق العاده ای داره. شکرت برای تینای نازم که یه زمانی چقدر نگران قدش بود، الان هرکی می بینتش میگه چقدر قد کشیدی، شکرت برای تغییرای کوچولو کوچولویی که داره می کنه، برای اتاقی که مرتب نگه می داره، برای دوش گرفتن هر روزه ش، شکرت برای سلامتیش، برای هوش و استعدادش، برای پیانو زدنش با اینکه اینهمه وقته کلاسی چیزی نمی ره، شکرت برای قربون صدقه هاش برای لیلین، برای ضربه های بهترش دیروز تو کلاس والیبال، برای علاقه ش به ریاضی و نقاشی
شکرت خدای مهربونم برای شیرینی دوم زندگیمون، لی لی نازم که با هر لبخندی که میگیم بهش بزنه، قند تو دلم آب می کنه، برای تمام کنجکاوی هاش، جمله بندیهاش، تجزیه تحلیلایی که معلومه تو ذهنش می کنه، شکرت برای واوی واوی گفتناش (یعنی والیبال). شکرت برای عشقش به خرگوشی عروسکش… شکرت که وجودش تمرکز بر زیبایی هاست و بس.
شکرت بخاطر مامان و بابا که بزودی زود چشممون به دیدارشون روشن میشه، برای خنده های قشنگشون، برای انرژی مامان، برای پشتکارشون، برای توحیدی بودنشون، شکرت برای سلامتی هردوشون، برای گل خریدن بابا واسه مامان، برای تمام حمایتایی که اینهمه سال از ما بچه ها داشتن
شکرت برای نسرین و باورهای خوب مالیش، برای درآمدی که خلق کرده، برای اعتماد به نفسش، تمیز بودنش. شکرت برای نسیم و تمام توانایی هاش، توحیدی تر شدنش تو این مدت، توحیدی عمل کردنش، خلق خیلی از خواسته هاش، سفر اخیرش، جرأت و ایمانش، هم مادر هم پدر و هم رفیق بودنش برای علیرضا. شکرت برای علیرضا که دیگه 26 سالشه و مردی شده برا خودش، شکرت برای کار و درآمد و پس اندازش، برای استعدادش تو انیمیشن و نقاشی، شکرت که برادر خوبیه برای تینا و لی لی. شکرت برای یاسی ته تغاری که چقدر دوسش داریم، شکرت برای ارتباط قشنگش، برای جذب خواسته هاش، برای آرامشش، راحت و خلاصه حرف زدنش و کامنت نوشتنش
شکرت برای دونه دونه رفیقای توحیدیم، دونه دونه دستاوردهاشون، قشنگی هاشون، آرامششون، و کلی درسی که ازشون یاد می گیرم
شکرت برای خونه مون که خیلی دوسش دارم، شکرت برای پنجره ای که پریشب ماه خوشگل رو داشتم ازش تماشا می کردم و یهو چندتا چشمک دور و بر ماه دیدم.
خداجونم تو بی نهایتی، تو لا یتناهی هستی تو منبع هرآنچه رزق و روزی و سلامتی و ثروت در این جهان هستی.
تو مدیر و مدبر تمام این کائنات هستی، کائناتی که بعد از میلیونها سال، انسان هنوز داره تلاش می کنه که یه کوچولو بیشتر بدونه ازش، فضانوردی که 245 روز تو ایستگاه فضایی و فصا بوده تا قطره ای از این اقیانوس رو بشناسه…
تو خدای ابراهیم و نوح و موسی هستی… تو آتش رو بر ابراهیم سرد کردی،
تو نوح رو از طوفان نجات دادی.
تو دریا رو برای موسی باز کردی. تو همون خدایی.
و من بخشی از تو ام، به تو وصلم، تو رو در درونم در قلبم دارم
خدای مهربونم ایمانی می خوام از جنس ایمان ابراهیم. من می خوام که رشد کنم، ظرفم هر روز بزرگتر و بزرگتر بشه، به مدار تو نزدیک و نزدیکتر بشم. خداوندا من اجازه می دم هدایتم کنی، دستم رو تو دستات بگیری، منو رو شونه هان بذاری و ببری منو به هرجا که باید برم.
تو همون خدایی هستی که همین هفته ی پیش با فقط کمی یاداوری قوانین و اعتماد بیشتر بلافاصله و آینه وار درخواستم رو اجابت کردی.
همون خدایی هستی که وقتی ازت بچه ی دوم خواستم واضح و روشن بهم گفتی چه کار کنم و من با عشق گوش کردم.
همون خدایی هستی که با هدایتم به سمت درست، با تمرکز بر ویژگیهای مثبت تیناجانم، چقدر از چالشهای منو کم کردی…
همون خدایی هستی که وقتی مدتی کنترل ذهن کردم برای فقط رو خودم کار کردن و اینکه به رسیدن این حرفا به گوش سام و تیما فکر نکنم، حالا خود سام پیشنهاد میده تو مسیر مسافرت فایلای ثروت رو گوش بدیم…
تو همون خدایی هستی که وقتی عزم من رو در مورد پرداخت بدهی دیدی، هدایت کردی و راهی جلوی پامون گذاشتی که الان دو سه ماهه شروع کردیم و داریم خورد خورد می دیم از بدهی مون.
تو همون خدایی هستی که وقتی من یه قدم برداشتم برای شروع کار مورد علاقه م تو خودت یکی از انسانهای نازنینت رو فرستادی تا بشه اولین مشتری رسمی من و کلی هم اتفاقات خوب رو باهم تجربه کردیم.
تو همون خدایی هستی که دست منو گرفتی و از اوضاع نابسامان قبلی آوردی گذاشتیم سر کلاس استاد و روحم و قلبم رو برای همیشه آروم کردی…
خودت رو بهم نشون دادی…
آخیییییش الهم آخییییش… اینجا دیگه هیچی بجز این عبارت سعیده جان جواب نمی داد :)))
اومده بودم از تحربیات آینه ای بنویسم ولی قلبم چیز دیگه ای نوشت… و چقدر نیاز داشتم به مرور هکه ی اینها برای کنترل ذهن نجواگر که همیشه مشغول کار خودشه…
سلام سمیه جان عزیزم چه کامنت فوقالعاده ای همش و همش نعمت های بی پایان خدای مهربونم بود خدایا شکرت نزدیکانم همه از بندگان مقرب درگاهت هستن و همه توحیدی و متوکل به تو هستن چه موقعی کامنتت جلوی چشمم اومد سمیه جان در حال برگشت به خونه در ترافیک و باعث شد فقط تمرکز کنم روی زیبایی ها روی اون خنده قشنگ خاله روی اون پشتکار داشتن نسرین در کارهاش خنده خوشگل خودت که خیلی شبیه خاله هست و لی لی ناناز اون فیلم کتاب خوندنش جلوی چشمم اومد و نسیم و علیرضای پرانرژی یاد دوچرخه سواری دریاچه و شمال رفتنمون و برسیم به ته تغاری خونتون که خدایی واقعا ایران خیلی بهمون خوش می گذشت مخصوصا اون بیرون رفتن اخرمون که همه جوون ها رفتیم وای خداجونم که چه حس خوبی در حال نوشتن این کامنت پیدا کردم
دخترخاله گلم از این همه پیشرفت هات لذت خیلی زیادی میبرم و از کامنت هات کلی حس خوب و نکات عالی در خصوص قانون دستم میاد عزیزم در راه پیش رو هر روز موفق تر از قبل باشی
سلام آزییییییی… چطوری خوبی؟ چقدر دلم تنگ شده برات… تبریک می گم خانوم برای گذاشتن این عکس بسیار زیبا برای پروفایلت… چقدر رنگ سبز قشنگیه… واااای هزارماشالا امیرحسین رو ببین شده هم قد تو؟؟؟ خدای من… شکرت خداجون… البته که تینا هم تا بینی منه قدش خخخخ… می بینی چه زود بزرگ شدن؟ همین چند وقت پیش بود تفریح مون این بود که تو بالکن باصفاتون بشینیم و دور از چشم مامانامون آهنگ های اندی و شهرام و هنگامه و اینا رو گوش بدیم که اون زمان از نظرشون غیر مجاز بود خخخ سیب زمینی سرخ می کردی و می شستیم تو بالکن… یادته؟ چه روزایی بود… خدا رو شکر که روزای هم بازی بودنمون کلی بهمون خوش گذشت و الانم خدا رو شکر که تو این بهشت هستیم و تمام تلاشمون رو می کنیم هم خودمون رو رشد بدیم هم الگوی خوبی برای بچه هامون باشیم…
مامان همیشه ازت تعریف می کنن که چقدر قشنگ رو باورهات کار می کنی و به سمت کار مورد علاقه ت قدم بر می داری. آفرین آفرین خدا رو شکر برای پشتکار و انگیزه ای که داری… قطعا هم خدا کمک می کنه هدایت می کنه بلاخره اون چرخ دنده ای که باید باشیم رو پیدا کنیم… حس و حال خوب رو که حفظ کنیم بیشتر راهو رفتیم واقعا… یاد خنده های قشنگت افتادم وقتایی که می خندیدیم تا اشکمون در میومد از خنده ی زیاد خخخخ
از خدا می خوام کمکمون کنه همگی تو این مسیر بیشتر و بهتر و با تعهدت ادامه بدیم. به امید خدا در بهترین زمان و مکان می بینیم همو… به خاله و آقای رضایی هم سلام برسون و یه تشکر جانانه از میثم بکن از طرف من. کلی دعاش کردیم برای کمکش به مامان و بابا برای فرودگاه…
سلام سلام به چشمون سیاهت به روی ماه و نازت سمیه نازنینم با برکت این نقطه آبی در اول صبح نمیدونی چقدر احساسمو بهتر کردی عزیزم منم خیلییییی دلم تنگ شده برای این عکس پروفایل هم خیلی وقت بود میخواستم بذارم ولی مدام بهونه پشت بهونه میاوردم من هم با فیلم هایی که برای خاله میفرستی دخترهای گل رو کم و بیش میبینم خداروشکر دو تا دسته گل تو خونه داری عزیزدلم خیلی خوشحالم خانواده دور هم جمع شدین ذوق خاله برای اومدن دیدنی بود با هدایت ها و کامنت های شما دختر خاله های نازنین و خاله جون خیلی لذت میبرم راستی بابت قهرمانی تیم والیبال هم تبریک میگم خانم خانما از راه دور میبوسمت به آقا سلمان هم سلام برسون دخترهای خوشگلتم ببوس ️
سلام به استاد عزیزم و همهی اعضای فوقالعادهی این خانوادهی الهی.
کامنت اول گام 18
تمرین:
تجربهی «آینهای» شما چیست؟
لطفاً در کامنتها بنویسید: کجا و در چه موضوعی (مالی، روابط، سلامتی)، به وضوح دیدهاید که بلافاصله پس از کار کردن روی باورتان یا تغییر احساستان، جهان یک واکنش «کوچک اما فوری» به شما نشان داده است
■تجربه “آینهای” من- روایت صادقانهی 6 سال تحول:
دوستان عزیزم میخواهم تجربهای را برایتان بنویسم که شاید برای خیلیها الهامبخش باشد؛ تجربهای که من از سال 98 تاکنون در تکتک سلولهای وجودم آن را زیستهام، لمس کردهام و بارها با تمام وجودم به قدرت “آینه” ایمان آوردهام.
این نوشته فقط یک کامنت نیست…
یک روایت از 6 سال مسیر نور و آگاهی است؛
مسیر رهایی، شفای درون، تغییر باور، و دیدن انعکاس آن در بیرون… بلافاصله، واضح، دقیق، و همزمان با تغییر احساس.
● آغاز مسیری که زندگیام را به قبل و بعد تقسیم کرد:
من از سال 98 بااستادو آموزههای استاد عباسمنش آشنا شدم.
در ابتدا فقط کنجکاوبودم والبته ناامید اما خیلی زود فهمیدم این مسیر چیزی بیش از آموزش وصحبتهای انگیزشی و اطلاعات است این مسیر یک تولد دوباره بودبرای من.
امروز که به سابقه وعقبه خودم نگاه میکنم باورم نمیشود که این همه تغییر در همین چند سال ممکن شده باشد. اگر بخواهم تکتک معجزههایی را که تجربه کردهام بنویسم باور کنید باید دفترهاپرکنم.
اما اینجا به طوراختصاربه مهمترینهاوسرفصلهااشاره میکنم:
● تجربه” آینهای” در سلامتی: پایان 20 سال رنج:
اولین و بزرگترین معجزه زندگیام شفای سلامتیام بود.
من بیش از 20 سال باسردرهای میگرنی شدید و افسردگی دستوپنجه نرم میکردم.
دردهایی که طی سالیان نه دارو، نه درمان، نه دکتر… هیچچیز نتوانسته بود آنها را از من بگیرد.
اما تنها 6 ماه بعد از اینکه دراین مسیرالهی قرارگرفتم وبه طورجدی روی باورهایم کارکردم به فضل خداوندرحمان وبه برکت اموزههای استادعباسمنش وباتمرین شگفت انگیز اهرم رنج ولذت دردوره روانشناسی ثروت1…
به شکل باورنکردنی
سردردهای میگرنی محو شدند.
افسردگیام ریشهکن شد.
و کیفیت زندگیام چندین برابر شد.
این اولین باری بود که فهمیدم
«جهان مثل آینه است.
احساسهای ما را با دقت میلیمتری بازتاب میدهد.»
●آرامشی که از درون میجوشد:
6 سال همراهی با مسیر رشد درونی 6 سال سفر به دنیای باورها6سال تمرین ساختن یک جهان ذهنی تازه…
امروز که به پشت سر نگاه میکنم میبینم مهمترین دستاوردم آرامشی است که از بیرون نیامده از درونم روییده است.
این همان لحظهای است که ذهنم کمکم ساکت شده و میشود
قلبم یادگرفته به جریان زندگی اعتماد کند
و روحم سبکتر از همیشه به سمت خواستههایم حرکت میکند.
“دنیای درونم تغییرکرد و جهان بیرونم آرام شد”
من یاد گرفتم هر احساس، هر فکر و هر تجربهای، تنها بازتابی از باورهای درونیام است.
وقتی باور کردم ارزشمند، عزیز و توانمند هستم…
وقتی پذیرفتم که جهان مهربان است و زندگی در مسیر من است…
وقتی تصمیم گرفتم آرامش را انتخاب کنم…
همهچیز تغییر کرد.
و این آرامش، زیباترین هدیهٔ این مسیر است.
آرامشی که نه با شرایط بیرونی میآید و نه با تغییرات بیرونی از بین میرود.
آرامشی که از اتصال من به خالق، به خودم و به جریان فراوانی سرچشمه میگیرد.
من امروز نسخهای تازه از خودم هستم.
کسی که میداند:
• آرامش حقیقی از انتخابها آغاز میشود نه از اتفاقها.
• شادی یک مقصد نیست حالتی از بودن است.
• زندگی در جهتی حرکت میکند که ذهن من آن را هدایت میکند.
این رشد
این شعور
این تفاوتی است که امروز درمن جریان دارد…
● روابط ؛جایی که خدا زندگیام را کنفیکون کرد:
اما یکی از حیرتانگیزترین بخشهای مسیر من تجربه “آینهای”در روابط بود.
وقتی به برکت اموزههای استاد یاد گرفتم که اول خودم رادوست بدارم باخودم درصلح باشم خودم، راارزشمندبدونم، خودم رالایق احترام بدونم وازهمه مهمتر دیگران راباهمان ویژگیهایی که دارند بدون قضاوت
،بدون مقایسه کردن وبدون قیدشرط دوست داشته باشم برویژگیهای مثبت افرادتمرکزکنم ،زیبایی دیگران را تحسین کنم و از ته دل موفقیت و شادیشان را دوست بدارم…
اتفاقی افتاد که هنوز هم هر وقت یادش میافتم لبخند میزنم:
دنیای من تغییر کرد.
همه جا مورد تحسین قرار گرفته ومیگیرم .
روابطی ساختم که سالها آرزویش را داشتم.
آخرین نمونهاش همین جمعه هفته پیش:
در مراسم عروسی برادر دامادم گلم انگار یک انرژی جدید روی من تابیده بود.
باتوجه به ویژگی مثبتی که دارم درهرمراسمی باهرسن سالی گرم میگیرم واین ویژگی من زبانزد همه فامیل هستش.
فردای آن روز دامادعزیزم با من تماس گرفت وضمن تشکرصمیمانه ازحضورمون درعروسی گفت:
«دیشب همه از شما تعریف میکردند…
میگفتند پدرخانم خیلی باحال، خونگرم، مثبت و دوستداشتنی داری …»
حتی خانم یکی از مهمانها به خودم گفت:
«من آرزوداشتم بابای نازیلا رو ببینم وامشب به ارزوم رسیدم!»
اینها برای من فقط تعریف نبود…
اینها مهر تأییدی بود از آینهی جهان بر تغییرات درونیام.
●اعتماد به نفس واقعی؛ اعتمادی که ازدرون می جوشد:
یکی دیگر از بزرگترین تحولات من درمسیرتغییر اعتمادبهنفس واقعی وافزایش قدرت عزت نفس بود. اعتمادی که از درون میجوشد نه از تأیید دیگران امروز میبینم که چگونه این تغییر زندگی من را متحول کرد.
من پا روی ترسهایم گذاشتم ترسهایی که سالها مرا محدود میکردند آرامآرام یاد گرفتم که جهان بیرون فقط انعکاسی از فضای درونی من است بنابراین هر بار که قدمی خارج از دایره امنم برداشتم جهان با من همراه شد.
من دیگر ان انسان گذشته نیستم.
بزرگتر شدهام، آگاهتر شدهام و تصمیمهایم امروز از جایگاه قدرت، عزتنفس و ایمان به قوانین جهان هستی گرفته میشود.
و به معنای واقعی کلمه میتوانم بگویم:
این مسیر، مسیرخلق دوبارهٔ من بوده است.
● مالی: ورود به مسیری که سالها منتظرش بودم:
اما یکی از زیباترین تجربههای “آینهای” من در حوزه مالی است که درهمین یکماه اخیراتفاق افتاد.
من سالها منتظر بودم واردبیزنسی شوم که عاشقش بودم.
اما همیشه یک چیزی مانع میشد ترس، شک، باورهای محدودکننده…
تا اینکه با کار کردن روی باورهایم،بااستمراردراین مسیرالهی
درهای جدید یکی پس از دیگری باز شدند.
و بالاخره واردشغل موردعلاقه ام شدم که همیشه دوستش داشتم:
ساخت و ساز مسکن
این فقط ورود به یک بیزنس جدید نبود.
این پاسخ روشن و بدون تعارف “آینه” جهان بود به تغییر ارتعاش وفرکانس من.
● پروژه تغییر: رشد صدبرابری من:
ازروزی که وارد پروژه “تغییررادراغوش بگیر” شدم یک اتفاق دیگر هم افتاد:
رشد من صد برابر شده.
هر تمرین، هر جلسه، هر فایل…
انگار یک پردهی جدید از جلوی چشمم کنارمیرود.
وقتی کامنت میگذاشتم ومیگذارم از عزیزان سایت ازرفقای بهشتی ام این همه محبت، تحسین و دعای خیر میگرفتم ومیگیرم…
باور کنید اشک در چشمانم جمع میشود.
این محبتها فقط یک تشکر ساده نبوده ونیست.
انعکاس تغییرات انرژی خودم هست.
انعکاس قلبی که نرمتر، روشنتر و قدرتمندتر شده.
● عملکرد”آینه” وقتی که حالمان بد است:
دوستان راستش را بخواهید…
این آینه صرفا فقط وقتی حالمان خوب است واکنش نشان نمیدهد.
بارها شده در یک روز
به خاطر یک تضاد کوچک یا یک فکر منفی
احساسم خراب شده…
و جهان بلافاصله جواب داده!
اتفاق ناخوشایند، خبر بد، یا چیزی که اصلاً مطابق میلم نبوده راتجربه کردم
و همینجاها بوده که یاد گرفتهام وسریعا به خودم یاداوری کردم:
دقیقاً همین مشکل رو چند ساله دارم، یعنی قشنگ وقتی به سالهای گذشته فکر میکنم به همین مورد میرسم.
من بارها به این نقطه رسیدم و ادامه ندادم، عمل نکردم و رها کردم، یه سئوالی داشتم این چند روز که چرا بیشتر بچها ادامه میدن و نتایج پایدار دارن ولی من بعد از چند ماه عمل نمیکنم و مسیرم تغییر میکنم و نتایج از دست میره، بارها شرایطم از هر جنبه تغییر مثبت کرده و باز برگشتم به زیر صفر، قبلا نمیدونستم چه اتفاقی میفته ولی امروز با این فایل تا حدودی درکش کردم، که بعد از مدتی دیگه انگیزه ندارم و رها میکنم، دقیقاً وقتی نتایج خوبی میگیرم و مسائلم حل میشه دیگه حرکت نمیکنم و بقول شما دیگه چک و لگدا رو میخورم و جهان انقد چکش میزنه که وضع دوباره خراب میشه، حتی بعضی اطرافیان بهم میگن، بابا تو که انقد خوب پیش میری که دیگه الان باید خیلی نتیجه بگیری پس چرا نمیشه، پس جواب نمیده. خودمم خیلی افکار نامناسب به همین دلایل دارم و ذهنم میگه ولشکن چه فایده داره، اما اینبار الان حدود دو سه ماهه دارم ادامه میدم و از خدا هدایت خاستم برا نتایج پایدار و ادامه دار. توی همین دو ماه نتایج خیلی عالی و قابل لمس گرفتم و باز الان حس کردم انگیزه ندارم و جهان داره چکشه رو برمیداره، برا همین باخدا حرف زدم گفتم این چه حسیه؟ هدایتم کن، چرا باید حرکت نکنم وقتی میبینم داره نتیجه میده، چرا خب وقتی در طول این همه سال تجربه کردم و فهمیدم که هر وقت روی خودم کار میکنم اوضاع عالی میشه و هر وقت ادامه نمیدم اتفاقای ناگوار شروع میشه، پس همین باعث میشه انگیزه نداشته باشم و باورهای نادرستی درباره این موضوعات دارم مثلا میگم اگه توی زندگیم خیلی رشد کنم خب دیگه کاری به خدا و قانون ندارم و از خدا دور میشم، موفقیت باعث میشه از خیلی آدما دور شم و روابطمو از دست بدم یا اگه مسائل بیشتری داشته باشم بیشتر در مقابل خدا متواضع و فروتنم و اگه حل بشن دیگه مغرور میشم و… یعنی جنس و احساس افکار و باورای منفیمو میبینم و این ترسها و نگرانیها خیلی جلومو میگیره و قشنگ منو فلج میکنه. خلاصه اصل قانون و باورهای قشنگ رو فراموش میکنم یا جدی نمیگیرم و از حرکت و عملکرد وامیسم، همین دلیل همه نرسیدنها و نتایج بزرگم شده، و خدا مثل همیشه هدایتگره. استاد عزیز ممنون بخاطر این آگاهیهای ناب.
تمرین آیینه ای و درخواست شکل گیری یه تجربه ی تازه و داغ در این زمینه برا این کامنت
این هفته مدارس مازندران به کل تعطیل بودن و بودن شیرین خانم تو خونه و کلاس انلاین و ماجراهاش باعث شد برنامه هام خیلی تغییر کنن و چون بیشتر تو خونه بودم دلم یه هوای تازه میخواست بنابراین
سه شنبه شب بعد دیدن این فایل تصمیم قطعی گرفتم که پنج شنبه برم پیش دوست عزیزم ساراجون
دختری بینظیر و توحیدی که از بچه های گل سایته
خیلی وقت بود ندیده بودمش و خیلی دلم براش تنگ شده بود
گفتم خدایا خودت جور کن میخوام پنج شنبه که شیرین کلاس مجازی نداره و روز مادرم هست صبح برم بیرون
هم نفسی تازه کنم هم اینکه خودم به خودم این روزو با یه قهوه ی ناب و هم صحبتی با سارای عزیزم تبریک بگم
بهش پیامک دادم تا مطمئن بشم صبح هستش
وبعد واکنشهای جهان به احساس ارزشمندی و لیاقتم
1- سارا جون بود و ابراز خوشحالی کرد از این دیدار خدایاشکرت
2. شیرین خانم ما که فقط نه سالشه گفت مامان فردا چون روز توئه از صبح تاشب همه ی کارها با منه صبحانه ناهار شام و توحق نداری هیچ کاری کنی ومن خوشحال از اینکه با خیال راحت میتونم برم پیش دوستم
خدایاشکرت
3. صبح پنج شنبه شیرین خانم کتری رو گذاشت با اون دستای کوچولوش چای دم گرد نون داغ کردو خلاصه میزو چید برامون وگفت مامان تو امروز فقط بشین پای نقاشیت و کارا با من
خدایاشکرت
4. تماس مادرم با من بعد مدتها بدلیل کسالتی که داشت و ترجیح میداد با تلفن صحبت نکنه و کلی سوپرایز شدن
خدایاشکرت
5. شیرین خانم مرغها رو طعم دار کرد تا نهار ساندویچ مرغ درست کنه
خدایاشکرت
6. همسرم میخواست بره بیرون ومیگفت شیرین رو هم ببر ولی منم میخواستم تنها برم و از طرفی همسرم اصرار داشت که شیرین تنها نمونه
چون روز مادر بود گفتم همسایه مون حتما رفتن بیرون ولی کارخداوند اونها خونه بودندوشیرین رفت تا با دوستش بازی کنه
خدایاشکرت
7. وقتی میخواستم برم هوا صاف و عالی بود و تونستم با یه پیاده روی خیلی باحال بعد یه روز بارش که درختها رو شسته بود و زیر نور خورشید برگهای رنگیشون مثل طلا میدرخشیدن با عطر گیاهان بارون خورده و چمن و خاک و صدای چه چه پرنده ها وکلی شکر گزاری از این همه زیبایی و نتایجی که از دیشب تاحالا برام پیش اومده به کافه ی ساراجون برسم
خدایاشکرت
8. دیدار دوست عزیزم بعد چندماه وخوردن یه قهوه ی داغ که طعم ترشیش بیشتر از تلخیش بود و یه حس خیلی خوبی میداد و کلی صحبت درباره ی سایت و استاد ومرور قوانین و رفرش شدن
خدایاشکرت
9. تو برگشت همسرم زنگ زد که ناهار دیرتر میاد اولش یکم اصرار کردم چون شیرین میخواد غذا درست کنه دوست داره دور هم باشیم
وقتی گفت کاری پیش اومده و نمیتونه بیاد یهو یاد حرفهایی که با سارا زدیم افتادم:
مهمترین چیز کم کردم مقاومته
سریع گفتم باشه هرجور راحتی وبا احساس خوب رفتم به سمت خونه
وقتی دم در خونه همسایه مون منتظر شیرین بودم که بیاد
دیدم همسرم پیچید تو کوچه
گفتم مگه قرار نبود دیر بیای ؟ گفت قرارشد دوساعت دیگه برم الله اکبر به بزرگی خداوند وقتی مقاومت ها رو کمتر میکنی
خدایاشکرت
10. وقتی شیرین خانم مرغها رو سرخ کرد و داشتیم میخوردیم دوست فرید اومد دم در ونون لواش داغ برامون آورد
خدایاشکرت
خدای من تو چه میکنی وقتی ففط یکم اگاهانه تر قدم برمیدارم
ماجرای نون لواش و ذوقی که براش کردم اینه که من برا تغذیه ی مدرسه شیرین خانم مجبورم از این نون که راحت ساندویچ میشه استفاده کنم ولی همسرم چون اصلا از نون لواش خوشش نمیاد هربار هزار بهونه میاره که نره بخره
والان که یهو دوستش اورد دم در کلی ذوق کردم
یاد یکی از قدمها افتادم که استاد در مورد نون تازه ای که بدون انتظار یکی برات میاره افتادم
تموم اینها همه بعد یه اقدام اگاهانه از سر احساس لیاقت و ارزشمندیه من و شکر گزاری بابت هر یه دونشون رقم خورد
امیدوارم همیشه شاد و سلامت و ثروتمند باشین و نور خداوند همواره جاری باشه تو ثانیه ثانیه زندگی قشنگتون
چقدر کامنت پُر برکت و قشنگی نوشتین از خط به خطش لذت بردم
چقدر از این قسمت کامنتتون لذت بردم و اشک تو چشمام جمع شد
شیرین خانم ما که فقط نه سالشه گفت مامان فردا چون روز توئه از صبح تاشب همه ی کارها با منه صبحانه ناهار شام و توحق نداری هیچ کاری کنی
خدایا شکرت بابت نعمت پُر برکت بچه های عزیز و دوست داشتنی که اینقدر وجودشون پُر از عشقه و بی منت فقط عشق میدن به آدم
چقدر خوشحال شدم بابت اتفاقات مثبت و پُر برکتی که پُشت سر هم توی زندگی شما خلق شد و زندگی رو قشنگ تر کرد
واقعا با این جمله ای که گفتین به شدت موافقم
الله اکبر به بزرگی خداوند وقتی مقاومت ها رو کمتر میکنی
خداوند همه چیز و به نفع ما میچینه
من بارها تجربه کردم
اصلا اصل موضوع همینه
مقاومت های ما باعث میشه خواسته ها خلق نمیشن
حالا مقاومت ها بعضا به شکل های مختلف هستن
یکسری ها بخاطر ترس هایی که داریم اقدام نمیکنیم
یکسری بخاطر نگرانی از حرف مردم
یکسری بخاطر نگرانی از سرزنش های اطرافیان
یکسری ها هم بخاطر باور به عدم توانایی ها هستن
و الی آخر
من یک انیمشین کوتاه باحالی دیدم در مورد این مقاومت های ذهنی که اسمش هست
inner working
که این موضوع رو به خوبی توی این انیمیشن به تصویر کشیده که شرکت Disney ساخته
سپاسگزارم از شما دوست هنرمند که با این کامنت پُر برکتتون این مطلب فوقالعاده ارزشمند و برای من یادآوری کردین
هدایت من به سمت این کامنت پُر برکت و فوقالعاده ارزشمند شما نشانه ای از طرف خدا بود برای من که به مقاومت های ذهنم تو جنبه های مختلف توجه بیشتری بکنم برای کنار گذاشتن اونها
بابت تلاش های مستمر شما توی زمینه ی نقاشی که مسیر علاقتون هست تحسینتون میکنم و خدا قوت میگم
به امید روزی که گالری نقاشی های شما توی سراسر ایران برگزار بشه و آثار زیبا و حرفه ای شما رو ببینیم و لذت ببریم
این کامنت نوشتن ها چقدر قلب آدمو باز میکنن :)
خدایا بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم بابت این قلبی که باز شد با نوشتن این کامنت :)
از صمیم قلبم از اعماق وجودم بینهایت زیاااااااد ثروت ، سلامتی ، آرامش ، شادی ، عشق و توحید فراوانِ فراوانِ فراوان رو برای شما و خانواده ی قشنگتون آرزومندم
یه درود پرمهر به استادان عزیز و رفیق جونیم و تمام دوستانی ک این کامنت زیبا و پر از درس رو میخونن
میدونم ک حال تک تکتون عالیه
چرا
چون توی این مسیر و این خانه بهشتی هستین و هر لحظش سپاس و شکر فراوان داره
خدایا شکرت
الان ک دارم مینویسم اول دی ماه عزیز دقیقا روز اول فصل زیبای زمستانه
ساعت 2:35 دقیقه روز دوشنبه
اماده شدم برم کافه رو باز کنم
ک هدایت شدم به خوندن کامنت سعیده جانم
البته قبلنم خونده بودمش اما الان براتون میگم چرا دوباره هدایت شدم به خوندنش ……
دیشب از شبای دیگه زودتر کافه رو بستم ک برای شب یلدا کنار خانواده باشم
قبل از رفتن به پسرم زنگ زدم گفتم
حسین جان
من تصمیم دارم امشب بریم رستوران ماهی ( رستورانی بسیار عالی توی برج چشم انداز شهر رامسر)
در جریان باش شما
ایشونم گف من ماهی نمیخورم ( آخه توی رستوران همونطور ک از اسمش پیداست فقط ماهی سرو میشه)
اگه به خاطر قولیه ک به من دادی میخوایم بریم من نمیام چون ساعت یازده بازی انلاین دارم
خلاصه کلی حرف زد و من فقط بهش گفتم مگه حواست نبود شب یلداست امشب چرا قول دادی گف حواسم بود اما فک کردم خونه ایم امشب
اینارو گفتم ک بگم اولین عدم مقاومتم همینجا بود خیلی اروم گفتم باشه نمیریم رستوران ماهی
بعد به همسرم گفتم پس بریم یه جایی ک هم نزدیک خونه باشه هم گوشت سالم داشته باشه ( بنده به خاطر سبک سلامتی مجبورم جاهایی برم برای غذا ک فقط گوشت داشته باشن اونم بدون ادویه و پیاز و افزودنی )
شام بخوریم بریم خونه اینطوری حسینم به بازیش میرسه
القصه قرار شد بریم کته کبابی نزدیک خونمون ک هماهنگ شدیم باهم و زمانی ک اومدیم دیدیم بستس
اونجاهم دومین عدم مقاومت و کنترل ذهن و موندن در احساس خوبو باز تمرین کردم.
رفتیم میوه و اجیل و شیرینی خریدیم
و قرار شد بریم یه جای دیگه برای شام
یدفعه پسرم گف
بابا مطمعنی من به بازیم میرسم
پدرش گف یکاری کنیم شما شام چی دوس داری امشب بخوری
حسین جان گف ؛ مرغ سوخاری
بعد تصمیم این شد ک برای حسین مرغ سوخاری بخریم بره خونه
خودمون بریم شام گوشت بخوریم
بااینک خیلی دوس داشتم هرسه تامون کنار هم باشیم موقع شام خوردن
اما شرایط داشت جوری رقم میخورد ک
بنده فقط تسلیم بودم
خدایا شکرت
خلاصه خرید انجام شد و حسینو گذاشتم خونه و رفتیم سراغ کته کبابی ک سراغ داشتیم
به نام خداوند بخشنده و مهربانم خدایی که عاشقش هستم خدایا برای بزرگیت برای قدرتت برای عظمتت شکرت شکرت شکرت سپاسگزارتم
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم و دوستان نازنینم
استاد چند روزه فکر کنم امروز روزه چهارم بود که کتاب شکرگزاری رو شروع کردم این چهار قسمت رو توجه که کردم همش توجه بر زیبایی و خوبی و توجه بر نکات مثبت و داشته هایم بوده
و تا 28 روز باید ادامه بدم و کلی معجزات برام میخواد رخ بده موندن در این مسیر به لطف خداوند و هدایت هایش شکرت شکرت شکرت
و چقدر به کنترل ذهن و کنترل کانون توجه کمک زیادی شده و باعث شده در مسیر باشم و چقدر شکرگزاری نوشتم و این یعنی رشد خیلی خوشحالم یعنی بودن و هماهنگ با جریان خداوند
خدابا برای اینکه در مسیر هستم شکرت شکرت شکرت
وقتی در مسیر هستی چقدر خداوند همه چیز و همه کس را برات هماهنگ میکنه با تو که روان و راحت باشه کارهات
خدایا من تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم
استاد برای تمام زحماتت ممنونم
مریم جانم برای اون دستانه زیبایت که مقاله ها رو با جون ودل برامون تایپ میکنی و به اشتراک میذاری ممنونم
استاد عباسمنش عزیز و دوستان جان در این مسیر توحیدی
سلام
خداقوت
بعد از گوش دادن بارها و بارها به فایل مربوط به شکیبای عزیز و درس گرفتن از اون برای ادامه راه و مسیر درست ، فایل جلسه 18 دوره احساس لیاقت رو هم که همزمان طبق دستور استاد عزیزم ادامه دادم رو گوش کردم و تصویری دیدم .
دیروز تو باشگاه اومدم که نتایج آقا رضا عطار روشن عزیزوبزرگوار رو گوش بدم ، دیدم که تو فایل صوتی که تو گوشیم درست کردم نیست ، دنبالش گشتم و پیدا کردم ، وقتی شروع کردم به گوش دادن ، به به دیدم که فایل مربوط به نتایج قبلی آقا رضا ی بزرگوار که من بینهایت دوستش دارم و هیچ وقت لذت گوش دادن به این فایل در من کم نمیشه که آقا رضا با قشنگی اون رو طی کرده و یک فایل بی نظیر براش ساخته .
و امروز هم که یک پنج شنبه تعطیل شد برام که من بتونم یک روز کامل دیگه مراقبه کنم .
ساعت 4 بیدار شدم و توی دفترم نوشتم که میخوام امروز همون شوروشوقی رو تجربه کنم که وقتی از این قوانین شنیدم داشتم و تجربه کردم ، شوروشوقی که منو وادار به حرکت برای تغییر زندگی خیلی خوبی که داشتم به سمت بهتر شدن حرکت داد.
و برای همین موضوع امروز با همون دوچرخه ای رفتم بیرون که با اون چند سال پیش اواخر آبان زدم به دل ترسهام و تک و تنها در دل تاریکی مسیرهایی رو رفتم که تا اون موقع تجربه نکرده بودم .
و یادم اومد که در هوای منفی 12 درجه وقتی با این دوچرخه نازنین رکاب میزدم و 40 کیلومتر رو تنهایی طی میکردم ، کسی جرعت نمیکرد بخاطر وجود حیوانات درنده از تو ماشین در مسیر کوهستانی بیرون شهر پیاده بشه ، البته اگه هر چند گاهی ماشینی از مسیرم رد میشد و همه با تعجب منو نگاه میکردن که در این هوای برفی یخبندان من چطور با دوچرخه دارم مسیر کوهستانی رو تک و تنها میرم ، روزهایی که آب توی رودخونه یخ زده بود و میشد روش سر سره بازی کرد .
امروزهوا بعدیک روز بارانی کاملا لطیف و دلچسبتر شده بود و هوای تنهایی بودن در دستان پر مهر خداوند در دل طبیعت بود که دوست داشتم ساعتها در تنهایی با خدا صحبت کنم و از لحظه لحظه زندگیم لذت ببرم .
گوش دادن به مسیر حرکت آقا رضا و شکیبای عزیز هر لحظه بمن داشت درس حرکت میداد که اگه میخوام زندگیم تغییر کنه باید خودم در مسیر درست حرکت کنم .
من خودم رو امروز آگاهانه با سوارشدن به دوچرخه قبلیم درمسیر شروع و اوایل حرکتم قرار دادم و هر لحظه با خودم مرور کردم و تمام موفقیتهای ریز و درشت خودم رو مروروکردم که هر کجا که اقدام کردم و حرکت کردم به میزان اقدام و حرکت من جهانم هم تغییر کرد و خواسته هام به راحتی وارد زندگیم شد .
و با خودم مرور کردم که وقتی که از سعید عزیز داستان رفتن به قبرستان رو در کامنتشون خوندم برام یاد آوری شد که منهم در دوره نوجوانی و جوانی بدون اینکه ازواین قوانین خبر داشته باشم از این تایم اوت برای شروع قدرتمند مجدد خودم
استفاده کرده بودم . و دوباره بعد از مدت زیادی بود که قبرستان نرفته بودم و رفتم و چند ساعتی رو دوباره در اون محیط قدم زدم و برای خودم مسیر پیشرفتم رو مرور کردم که بتونم برای هدفهای جدیدم از اون روش و بهتر استفاده کنم .
و مسیری رو که خودم آگاهانه در اون برای تغییر زندگیم به شکلی که دوست داشتم باشه رو مرور کردم ، مسیری که خودم خالق آگاهانه زندگیم هستم و این فرصت و آگاهی به من داده شده که بتونم به سمت خلق زندگی دلخواه خودم حرکت کنم .
و این لذت بسیار بسیار بزرگیست که بدانی خودت خالق زندگی خودت هستی و جهان هستی آینه وار تمام حرکت تورو به تو باز میگرداند و اگه دوست داری که اتفاق بزرگتر و قشنگتری از نظر ذهن تو اتفاق بیافتد باید به همان اندازه حرکت کنی و قدم برداری .
و اگه قدم برداری و حرکت کنی خداوند هزاران قدم برات بر میداره و مسیر تو رو هر لحظه هموارتر قشنگتر و زیباتر میکنه .
و محدویتها فقط و فقط در ذهن ماست و اگه از اونها عبور کنی به راحتی به آسانی و بسادگی به تمام خواسته هات مسیرسی .
و به میزانی که تو تغییر میکنی جهان تو نیز تغییر میکند .
استاد من سالها هست این درخواست رو از خداوند داشتم که :
– در کنار کسب و کارم بتونم از منابع محلی ، درآمد داشته باشم که معجزات پروردگام کمکهای جادویی خودش رو شروع کرد و بطرز معجزه آسایی از طریق بهترین انسانهای شریف که :
سالها تجربه داشتند در کارشون در سر راه من قرار داد و من اگر خواسته باشم تا آخر عمرم سپاسگزار باشم قطعا کم میارم و این از فضل پروردگام هست .
=> و الان که فکر میکنم به هیچ عنوان من به تصوراتم هم نداشتم که :
– این چیدمان بی نظیر رو در این وسعت کار ، من داشته باشم !!!!!
=> از وقتی که من این تعهد رو دادم که :
– من باید چه نوع شخصیتی رو داشته باشم که متصل بشم به منابعی که خداوند دسترسی داره ، جهان بهم نشون داد که :
=> بله قربان ، شما متصل هستید به منابعی که خداوند هم در دسترس داره ولی تکاملی دریافت می کنید!!!!!
– من قبول کردم و شرطش این بود که تمام هدایتهای خداوند باید عملیاتی شود .
و من فقط و فقط گفتم چشم .
– و فقط خداوند خودش شاهده که تک به تک کارها رو تا بحال انجام دادم و نتیجه اون بسیار فراتر از تصورات من هست استاد !!!!!
استاد : خداوند وقتی که دید من با این تعهدی که نوشتم دارم جلو میرم ، دروازه هایی از نعمتها و هدایتهای طلایی خودش رو پاشید مثل بارون رحمتش و خدا وکیلی متحیر و مبهوت شدم از این همه وهابیت ایشون !!!!!!
– اگه خداوند بهم توفیق بده این تعهد رو ثابت قدم جلو میرم و ایشالله نتایج فوقالعاده زیبا توسط صاحب کل کیهان کسب میکنیم .
=> درخواست من از پروردگام ، ای صاحب کل کیهان : توی این بازی کسب و کارم به سه چیز نیاز دارم :
1 – زمین بازی = که شما بصورت نامحدود عطا کردین
و چرا این درخواست رو کردم ؟
– بخاطر اینکه به مکان خاصی لازم نباشه که وصل باشم.
2 – هم بازی = که شما در زمان مناسب و مکان مناسب مشخص کردین و انجامش دادین .
حالا چرا این درخواست رو کردم ؟
– بخاطر اینکه به فرد خاصی وصل نباشم و مشرک نشوم و رها باشم .
3 – توپ بازی = که شما تمام لوازم و ابزارهایی که لازم دارم رو در اختیار من قرار دادین و این از فضل پروردگام هست.
و این رو چرا درخواست کردم؟
– چون بصورت نامحدود پروردگام منو متصل میکنه به ابزارهای قدرتمند و حرفه ای . و من نیازی نیست که به یک روش و سبک خاصی جلو برم و تغییرات لازمه کارم هست .
استاد آرامشی که در زندگیم دارم قطعا از تک تک لحظاتی است که شما برای بهبود وضعیت ما ، وقت ارزشمند خودتون رو صرف میکنید و من با قلب پاک و مهربونم ازتون صدها هزاران بار سپاسگزارم .
بنام الله مهربان
سلامی دوباره
الان که دارم مینویسم نزدیک 3 روزه که داره بارون میباره مخصوصاً امروز که از صبح ، پشت سر هم این برکت و نعمت الهی سرازیر میشه و همه جا رو داره سیراب میکنه
خدای صد هزار مرتبه شکرت
داشتم به این فکر میکردم تک تک قطرات بارونی که هر کسی تو محلشون باریده چقدره؟؟
آیا میشه شمرد ؟؟
عددی میشه گذاشت ؟؟
به همون اندازه پول و ثروت هست
حالا اگه بخواد وارد زندگیمون بشه فک کنم از ایلان ماسک هم بزنیم جلوتر
اگه من بتونم این رو باور کنم به اندازه قطرات بارون ثروت هست و میتونه وارد زندگی من بشه و خدای من بینهایت وهاّبه و میتونه این ثروت را وارد زندگی من بکنه
چه اتفاقی بیفته
دیگه کن فیکون میشه
ولی از اونجایی که من باید تکاملم را طی کنم پس باید آروم آروم باورهام ر درست کنم و به همون اندازه پولهای کم میاد و هر چقدر ظرفم بزرگتر میشه پول بیشتری هم میاد این یه قانونه
من امروز یه کدی رو شناسایی کردم اونم چسبیدن به خواسته است
یعنی همش میگم پس کی نه اینکه بگما ذهنم داره میگه پس کی ردیف میشه س کی فلان ماشینو میخرم پس کی اون نتایج بزرگ میاد
و متاسفانه احساس بد میشه ، اونو ت میگم چرا قانون آنقدر دیر جواب میده
یاد گرفتم اینجوری منطقی کنم حالا از اونجایی که خداوند در هر لحظه در حال هدایت من به ون مسیری که تو ذهنم داره میچرخه و افکار غالب منه _ پس منم میام آگاهانه افکار قالبم رو ورودیهام کنترل میکنم و سعی میکنم رها باشم نچسبم به خواسته ام و اون وقته که این مثال آینه جواب میده یعنی چی؟؟
1_ به اندازهای که نمیچسبم
1_ به اندازهای که حالم خوبه
3_ به اندازهای که نتیجه کوچولوها رو تحسین میکنم
4_ به اندازهای که بتونم هر لحظه بابت هرچی که دارم از خداوند سپاسگزار باشم
5_ به اندازهای که امید داشته باشم برای اتفاقات خوب
6_ به اندازهای که آماده دریافت باشم
7_ به اندازهای که نعمتهایی که دارم را به یاد بیارم
اون وقته که ظرفم بزرگ میشه و به همون اندازه نتایج هم بزرگ و بزرگتر میشه
خدایا شکرت
به نام خداوند جان
سلام و درود خدمت استاد عزیزم و مریم جانم و همه شما دوستان عزیزم
تجربه «آینه ای» من
دیروز که این فایل بسیار عالی را گوش دادم در لحظه حال خودم رو خوب نگه داشتم و تمام کارهایی ک داشتم لحظه ای از نظرم گذشت که همه آنها ب راحتی انجام شد سپس از خانه خارج شدم
ابتدا ب دفتر بیمه رفتم ابتدا که جای پارک عالی و بعد در دفتر بیمه ک همیشه حداقل باید 45دقیقه معطل میشدم وقتی رفتم ب سرعت کارم انجام شد شاید کل رفت و برگشتم شد 5دقیقه ب لطف خدا
سپس خواهرم و خودم ک احساس سرماخوردگی داشتیم ب مطب دکتر رفتیم ابتدا جای پارک نبود اما دیدم آقایی سوار ماشین شدن ک برن منتظر موندم که حرکت کنند و در این فاصله خیابانی ک همیشه شلوغ بود حتی یک ماشین هم نیومد و من ب راحتی پارک کردم سپس ب مطب رفتیم بسیار خلوت بود و آنجا هم کارم زود انجام شد و با وجودی ک میگفتن آنفولانزا هست و.. من و خواهرم بدون کوچکترین استراحت و بدون کوچکترین ناراحتی سریع خوب شدیم در صورتیکه حتی 1ماه قبل ک سرماخوردم چند روز زمان برد تا خوب شدم و اینها همه نشانه تغییرات مثبت خودم هست و مدام ب خودم میگفتم بدن من توانایی درمان خودش را دارد من حالم خوب است من سالم و سلامت هستم و بسیار خوشحالم ب لطف خدا در مسیر درست قرار گرفتم البته ذهنم همش میگه حالا اینا چیه این چیزای کوچیک چیه تغییر کردی و من متوجه ام ک این تغییرات کم کم من رو ب سمت موفقیت های بیشتر هدایت میکنه و خدارو شکرگزارم برای حال خوبم
در پناه خدای مهربان باشید
انبیاء:69
قُلْنَا یَانَارُ کُونِی بَرْدًا وَسَلَامًا عَلَى إِبْرَاهِیمَ
[و ما] فرمان دادیم: ای آتش! بر ابراهیم سرد و سلامت [=بی آسیب] باش!
»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»
بنام خداوند قادر و رزاق و وهاب و هدایتگر
خداوندی که غیرممکن ها رو ممکن می کنه
خداوندی که همواره و در هر لحظه در حال هدایت منه
سلام و سلامتی و نور و عشق به استاد ابراهیمی مون، به استاد شایسته ی عزیز و دوستان جان
خدای مهربونم شیرین دلبرم، شکرت برای روزی دیگر و کامنتی دیگر
شکرت که هزاران هزار نعمت بی پایان تو زندگیم دارم و ذهنم رو می تونم باشون بمباران کنم
شکرت برای سلامتی م… برای اندام خوبم، برای تک تک اعضای بدنم، سلول به سلول بدنم
شکرت برای فرصت رشد، برای بزرگ تر شدن ظرفم، برای آموزشهایی که ازش استفاده می کنم شکرت برای ابراهیمی ترین استادی که وجود داره و هزاران بار شکرت که من در مدار شاگردیش هستم.
شکرت برای خونواده ی قشنگم، برای همسری که بی نهایت مهربونه، همراهه، یاره، اطلاعات عمومی بالایی داره، درک و فهم بالایی داره، قدرت تاثیر کلامی بالایی داره، کارش رو خوب بلده، بدمینتون و فوتبال و والیبال خوبی بازی می کنه، دسپخت فوق العاده ای داره. شکرت برای تینای نازم که یه زمانی چقدر نگران قدش بود، الان هرکی می بینتش میگه چقدر قد کشیدی، شکرت برای تغییرای کوچولو کوچولویی که داره می کنه، برای اتاقی که مرتب نگه می داره، برای دوش گرفتن هر روزه ش، شکرت برای سلامتیش، برای هوش و استعدادش، برای پیانو زدنش با اینکه اینهمه وقته کلاسی چیزی نمی ره، شکرت برای قربون صدقه هاش برای لیلین، برای ضربه های بهترش دیروز تو کلاس والیبال، برای علاقه ش به ریاضی و نقاشی
شکرت خدای مهربونم برای شیرینی دوم زندگیمون، لی لی نازم که با هر لبخندی که میگیم بهش بزنه، قند تو دلم آب می کنه، برای تمام کنجکاوی هاش، جمله بندیهاش، تجزیه تحلیلایی که معلومه تو ذهنش می کنه، شکرت برای واوی واوی گفتناش (یعنی والیبال). شکرت برای عشقش به خرگوشی عروسکش… شکرت که وجودش تمرکز بر زیبایی هاست و بس.
شکرت بخاطر مامان و بابا که بزودی زود چشممون به دیدارشون روشن میشه، برای خنده های قشنگشون، برای انرژی مامان، برای پشتکارشون، برای توحیدی بودنشون، شکرت برای سلامتی هردوشون، برای گل خریدن بابا واسه مامان، برای تمام حمایتایی که اینهمه سال از ما بچه ها داشتن
شکرت برای نسرین و باورهای خوب مالیش، برای درآمدی که خلق کرده، برای اعتماد به نفسش، تمیز بودنش. شکرت برای نسیم و تمام توانایی هاش، توحیدی تر شدنش تو این مدت، توحیدی عمل کردنش، خلق خیلی از خواسته هاش، سفر اخیرش، جرأت و ایمانش، هم مادر هم پدر و هم رفیق بودنش برای علیرضا. شکرت برای علیرضا که دیگه 26 سالشه و مردی شده برا خودش، شکرت برای کار و درآمد و پس اندازش، برای استعدادش تو انیمیشن و نقاشی، شکرت که برادر خوبیه برای تینا و لی لی. شکرت برای یاسی ته تغاری که چقدر دوسش داریم، شکرت برای ارتباط قشنگش، برای جذب خواسته هاش، برای آرامشش، راحت و خلاصه حرف زدنش و کامنت نوشتنش
شکرت برای دونه دونه رفیقای توحیدیم، دونه دونه دستاوردهاشون، قشنگی هاشون، آرامششون، و کلی درسی که ازشون یاد می گیرم
شکرت برای خونه مون که خیلی دوسش دارم، شکرت برای پنجره ای که پریشب ماه خوشگل رو داشتم ازش تماشا می کردم و یهو چندتا چشمک دور و بر ماه دیدم.
خداجونم تو بی نهایتی، تو لا یتناهی هستی تو منبع هرآنچه رزق و روزی و سلامتی و ثروت در این جهان هستی.
تو مدیر و مدبر تمام این کائنات هستی، کائناتی که بعد از میلیونها سال، انسان هنوز داره تلاش می کنه که یه کوچولو بیشتر بدونه ازش، فضانوردی که 245 روز تو ایستگاه فضایی و فصا بوده تا قطره ای از این اقیانوس رو بشناسه…
تو خدای ابراهیم و نوح و موسی هستی… تو آتش رو بر ابراهیم سرد کردی،
تو نوح رو از طوفان نجات دادی.
تو دریا رو برای موسی باز کردی. تو همون خدایی.
و من بخشی از تو ام، به تو وصلم، تو رو در درونم در قلبم دارم
خدای مهربونم ایمانی می خوام از جنس ایمان ابراهیم. من می خوام که رشد کنم، ظرفم هر روز بزرگتر و بزرگتر بشه، به مدار تو نزدیک و نزدیکتر بشم. خداوندا من اجازه می دم هدایتم کنی، دستم رو تو دستات بگیری، منو رو شونه هان بذاری و ببری منو به هرجا که باید برم.
تو همون خدایی هستی که همین هفته ی پیش با فقط کمی یاداوری قوانین و اعتماد بیشتر بلافاصله و آینه وار درخواستم رو اجابت کردی.
همون خدایی هستی که وقتی ازت بچه ی دوم خواستم واضح و روشن بهم گفتی چه کار کنم و من با عشق گوش کردم.
همون خدایی هستی که با هدایتم به سمت درست، با تمرکز بر ویژگیهای مثبت تیناجانم، چقدر از چالشهای منو کم کردی…
همون خدایی هستی که وقتی مدتی کنترل ذهن کردم برای فقط رو خودم کار کردن و اینکه به رسیدن این حرفا به گوش سام و تیما فکر نکنم، حالا خود سام پیشنهاد میده تو مسیر مسافرت فایلای ثروت رو گوش بدیم…
تو همون خدایی هستی که وقتی عزم من رو در مورد پرداخت بدهی دیدی، هدایت کردی و راهی جلوی پامون گذاشتی که الان دو سه ماهه شروع کردیم و داریم خورد خورد می دیم از بدهی مون.
تو همون خدایی هستی که وقتی من یه قدم برداشتم برای شروع کار مورد علاقه م تو خودت یکی از انسانهای نازنینت رو فرستادی تا بشه اولین مشتری رسمی من و کلی هم اتفاقات خوب رو باهم تجربه کردیم.
تو همون خدایی هستی که دست منو گرفتی و از اوضاع نابسامان قبلی آوردی گذاشتیم سر کلاس استاد و روحم و قلبم رو برای همیشه آروم کردی…
خودت رو بهم نشون دادی…
آخیییییش الهم آخییییش… اینجا دیگه هیچی بجز این عبارت سعیده جان جواب نمی داد :)))
اومده بودم از تحربیات آینه ای بنویسم ولی قلبم چیز دیگه ای نوشت… و چقدر نیاز داشتم به مرور هکه ی اینها برای کنترل ذهن نجواگر که همیشه مشغول کار خودشه…
خداجونم عاششششقتم و بس🩵
سلام سمیه جان عزیزم چه کامنت فوقالعاده ای همش و همش نعمت های بی پایان خدای مهربونم بود خدایا شکرت نزدیکانم همه از بندگان مقرب درگاهت هستن و همه توحیدی و متوکل به تو هستن چه موقعی کامنتت جلوی چشمم اومد سمیه جان در حال برگشت به خونه در ترافیک و باعث شد فقط تمرکز کنم روی زیبایی ها روی اون خنده قشنگ خاله روی اون پشتکار داشتن نسرین در کارهاش خنده خوشگل خودت که خیلی شبیه خاله هست و لی لی ناناز اون فیلم کتاب خوندنش جلوی چشمم اومد و نسیم و علیرضای پرانرژی یاد دوچرخه سواری دریاچه و شمال رفتنمون و برسیم به ته تغاری خونتون که خدایی واقعا ایران خیلی بهمون خوش می گذشت مخصوصا اون بیرون رفتن اخرمون که همه جوون ها رفتیم وای خداجونم که چه حس خوبی در حال نوشتن این کامنت پیدا کردم
دخترخاله گلم از این همه پیشرفت هات لذت خیلی زیادی میبرم و از کامنت هات کلی حس خوب و نکات عالی در خصوص قانون دستم میاد عزیزم در راه پیش رو هر روز موفق تر از قبل باشی
بنام خداوند قادر و رزاق و وهاب و هدایتگر
خداوندی که غیرممکن ها رو ممکن می کنه
خداوندی که همواره و در هر لحظه در حال هدایت منه
سلام آزییییییی… چطوری خوبی؟ چقدر دلم تنگ شده برات… تبریک می گم خانوم برای گذاشتن این عکس بسیار زیبا برای پروفایلت… چقدر رنگ سبز قشنگیه… واااای هزارماشالا امیرحسین رو ببین شده هم قد تو؟؟؟ خدای من… شکرت خداجون… البته که تینا هم تا بینی منه قدش خخخخ… می بینی چه زود بزرگ شدن؟ همین چند وقت پیش بود تفریح مون این بود که تو بالکن باصفاتون بشینیم و دور از چشم مامانامون آهنگ های اندی و شهرام و هنگامه و اینا رو گوش بدیم که اون زمان از نظرشون غیر مجاز بود خخخ سیب زمینی سرخ می کردی و می شستیم تو بالکن… یادته؟ چه روزایی بود… خدا رو شکر که روزای هم بازی بودنمون کلی بهمون خوش گذشت و الانم خدا رو شکر که تو این بهشت هستیم و تمام تلاشمون رو می کنیم هم خودمون رو رشد بدیم هم الگوی خوبی برای بچه هامون باشیم…
مامان همیشه ازت تعریف می کنن که چقدر قشنگ رو باورهات کار می کنی و به سمت کار مورد علاقه ت قدم بر می داری. آفرین آفرین خدا رو شکر برای پشتکار و انگیزه ای که داری… قطعا هم خدا کمک می کنه هدایت می کنه بلاخره اون چرخ دنده ای که باید باشیم رو پیدا کنیم… حس و حال خوب رو که حفظ کنیم بیشتر راهو رفتیم واقعا… یاد خنده های قشنگت افتادم وقتایی که می خندیدیم تا اشکمون در میومد از خنده ی زیاد خخخخ
از خدا می خوام کمکمون کنه همگی تو این مسیر بیشتر و بهتر و با تعهدت ادامه بدیم. به امید خدا در بهترین زمان و مکان می بینیم همو… به خاله و آقای رضایی هم سلام برسون و یه تشکر جانانه از میثم بکن از طرف من. کلی دعاش کردیم برای کمکش به مامان و بابا برای فرودگاه…
می بوسمت و به خدای قادر و رزاق و وهاب می سپرمت 🩵
سلام سلام به چشمون سیاهت به روی ماه و نازت سمیه نازنینم با برکت این نقطه آبی در اول صبح نمیدونی چقدر احساسمو بهتر کردی عزیزم منم خیلییییی دلم تنگ شده برای این عکس پروفایل هم خیلی وقت بود میخواستم بذارم ولی مدام بهونه پشت بهونه میاوردم من هم با فیلم هایی که برای خاله میفرستی دخترهای گل رو کم و بیش میبینم خداروشکر دو تا دسته گل تو خونه داری عزیزدلم خیلی خوشحالم خانواده دور هم جمع شدین ذوق خاله برای اومدن دیدنی بود با هدایت ها و کامنت های شما دختر خاله های نازنین و خاله جون خیلی لذت میبرم راستی بابت قهرمانی تیم والیبال هم تبریک میگم خانم خانما از راه دور میبوسمت به آقا سلمان هم سلام برسون دخترهای خوشگلتم ببوس ️
سلام به خدای مهربانی که هر لحظه در حال هدایت ماست
سلام دوستان عزیزم.
سلام به همراهان پروژه تغییر.
سلام به استاد عزیزم و همهی اعضای فوقالعادهی این خانوادهی الهی.
کامنت اول گام 18
تمرین:
تجربهی «آینهای» شما چیست؟
لطفاً در کامنتها بنویسید: کجا و در چه موضوعی (مالی، روابط، سلامتی)، به وضوح دیدهاید که بلافاصله پس از کار کردن روی باورتان یا تغییر احساستان، جهان یک واکنش «کوچک اما فوری» به شما نشان داده است
■تجربه “آینهای” من- روایت صادقانهی 6 سال تحول:
دوستان عزیزم میخواهم تجربهای را برایتان بنویسم که شاید برای خیلیها الهامبخش باشد؛ تجربهای که من از سال 98 تاکنون در تکتک سلولهای وجودم آن را زیستهام، لمس کردهام و بارها با تمام وجودم به قدرت “آینه” ایمان آوردهام.
این نوشته فقط یک کامنت نیست…
یک روایت از 6 سال مسیر نور و آگاهی است؛
مسیر رهایی، شفای درون، تغییر باور، و دیدن انعکاس آن در بیرون… بلافاصله، واضح، دقیق، و همزمان با تغییر احساس.
● آغاز مسیری که زندگیام را به قبل و بعد تقسیم کرد:
من از سال 98 بااستادو آموزههای استاد عباسمنش آشنا شدم.
در ابتدا فقط کنجکاوبودم والبته ناامید اما خیلی زود فهمیدم این مسیر چیزی بیش از آموزش وصحبتهای انگیزشی و اطلاعات است این مسیر یک تولد دوباره بودبرای من.
امروز که به سابقه وعقبه خودم نگاه میکنم باورم نمیشود که این همه تغییر در همین چند سال ممکن شده باشد. اگر بخواهم تکتک معجزههایی را که تجربه کردهام بنویسم باور کنید باید دفترهاپرکنم.
اما اینجا به طوراختصاربه مهمترینهاوسرفصلهااشاره میکنم:
● تجربه” آینهای” در سلامتی: پایان 20 سال رنج:
اولین و بزرگترین معجزه زندگیام شفای سلامتیام بود.
من بیش از 20 سال باسردرهای میگرنی شدید و افسردگی دستوپنجه نرم میکردم.
دردهایی که طی سالیان نه دارو، نه درمان، نه دکتر… هیچچیز نتوانسته بود آنها را از من بگیرد.
اما تنها 6 ماه بعد از اینکه دراین مسیرالهی قرارگرفتم وبه طورجدی روی باورهایم کارکردم به فضل خداوندرحمان وبه برکت اموزههای استادعباسمنش وباتمرین شگفت انگیز اهرم رنج ولذت دردوره روانشناسی ثروت1…
به شکل باورنکردنی
سردردهای میگرنی محو شدند.
افسردگیام ریشهکن شد.
و کیفیت زندگیام چندین برابر شد.
این اولین باری بود که فهمیدم
«جهان مثل آینه است.
احساسهای ما را با دقت میلیمتری بازتاب میدهد.»
●آرامشی که از درون میجوشد:
6 سال همراهی با مسیر رشد درونی 6 سال سفر به دنیای باورها6سال تمرین ساختن یک جهان ذهنی تازه…
امروز که به پشت سر نگاه میکنم میبینم مهمترین دستاوردم آرامشی است که از بیرون نیامده از درونم روییده است.
این همان لحظهای است که ذهنم کمکم ساکت شده و میشود
قلبم یادگرفته به جریان زندگی اعتماد کند
و روحم سبکتر از همیشه به سمت خواستههایم حرکت میکند.
“دنیای درونم تغییرکرد و جهان بیرونم آرام شد”
من یاد گرفتم هر احساس، هر فکر و هر تجربهای، تنها بازتابی از باورهای درونیام است.
وقتی باور کردم ارزشمند، عزیز و توانمند هستم…
وقتی پذیرفتم که جهان مهربان است و زندگی در مسیر من است…
وقتی تصمیم گرفتم آرامش را انتخاب کنم…
همهچیز تغییر کرد.
و این آرامش، زیباترین هدیهٔ این مسیر است.
آرامشی که نه با شرایط بیرونی میآید و نه با تغییرات بیرونی از بین میرود.
آرامشی که از اتصال من به خالق، به خودم و به جریان فراوانی سرچشمه میگیرد.
من امروز نسخهای تازه از خودم هستم.
کسی که میداند:
• آرامش حقیقی از انتخابها آغاز میشود نه از اتفاقها.
• شادی یک مقصد نیست حالتی از بودن است.
• زندگی در جهتی حرکت میکند که ذهن من آن را هدایت میکند.
این رشد
این شعور
این تفاوتی است که امروز درمن جریان دارد…
● روابط ؛جایی که خدا زندگیام را کنفیکون کرد:
اما یکی از حیرتانگیزترین بخشهای مسیر من تجربه “آینهای”در روابط بود.
وقتی به برکت اموزههای استاد یاد گرفتم که اول خودم رادوست بدارم باخودم درصلح باشم خودم، راارزشمندبدونم، خودم رالایق احترام بدونم وازهمه مهمتر دیگران راباهمان ویژگیهایی که دارند بدون قضاوت
،بدون مقایسه کردن وبدون قیدشرط دوست داشته باشم برویژگیهای مثبت افرادتمرکزکنم ،زیبایی دیگران را تحسین کنم و از ته دل موفقیت و شادیشان را دوست بدارم…
اتفاقی افتاد که هنوز هم هر وقت یادش میافتم لبخند میزنم:
دنیای من تغییر کرد.
همه جا مورد تحسین قرار گرفته ومیگیرم .
روابطی ساختم که سالها آرزویش را داشتم.
آخرین نمونهاش همین جمعه هفته پیش:
در مراسم عروسی برادر دامادم گلم انگار یک انرژی جدید روی من تابیده بود.
باتوجه به ویژگی مثبتی که دارم درهرمراسمی باهرسن سالی گرم میگیرم واین ویژگی من زبانزد همه فامیل هستش.
فردای آن روز دامادعزیزم با من تماس گرفت وضمن تشکرصمیمانه ازحضورمون درعروسی گفت:
«دیشب همه از شما تعریف میکردند…
میگفتند پدرخانم خیلی باحال، خونگرم، مثبت و دوستداشتنی داری …»
حتی خانم یکی از مهمانها به خودم گفت:
«من آرزوداشتم بابای نازیلا رو ببینم وامشب به ارزوم رسیدم!»
اینها برای من فقط تعریف نبود…
اینها مهر تأییدی بود از آینهی جهان بر تغییرات درونیام.
●اعتماد به نفس واقعی؛ اعتمادی که ازدرون می جوشد:
یکی دیگر از بزرگترین تحولات من درمسیرتغییر اعتمادبهنفس واقعی وافزایش قدرت عزت نفس بود. اعتمادی که از درون میجوشد نه از تأیید دیگران امروز میبینم که چگونه این تغییر زندگی من را متحول کرد.
من پا روی ترسهایم گذاشتم ترسهایی که سالها مرا محدود میکردند آرامآرام یاد گرفتم که جهان بیرون فقط انعکاسی از فضای درونی من است بنابراین هر بار که قدمی خارج از دایره امنم برداشتم جهان با من همراه شد.
من دیگر ان انسان گذشته نیستم.
بزرگتر شدهام، آگاهتر شدهام و تصمیمهایم امروز از جایگاه قدرت، عزتنفس و ایمان به قوانین جهان هستی گرفته میشود.
و به معنای واقعی کلمه میتوانم بگویم:
این مسیر، مسیرخلق دوبارهٔ من بوده است.
● مالی: ورود به مسیری که سالها منتظرش بودم:
اما یکی از زیباترین تجربههای “آینهای” من در حوزه مالی است که درهمین یکماه اخیراتفاق افتاد.
من سالها منتظر بودم واردبیزنسی شوم که عاشقش بودم.
اما همیشه یک چیزی مانع میشد ترس، شک، باورهای محدودکننده…
تا اینکه با کار کردن روی باورهایم،بااستمراردراین مسیرالهی
درهای جدید یکی پس از دیگری باز شدند.
و بالاخره واردشغل موردعلاقه ام شدم که همیشه دوستش داشتم:
ساخت و ساز مسکن
این فقط ورود به یک بیزنس جدید نبود.
این پاسخ روشن و بدون تعارف “آینه” جهان بود به تغییر ارتعاش وفرکانس من.
● پروژه تغییر: رشد صدبرابری من:
ازروزی که وارد پروژه “تغییررادراغوش بگیر” شدم یک اتفاق دیگر هم افتاد:
رشد من صد برابر شده.
هر تمرین، هر جلسه، هر فایل…
انگار یک پردهی جدید از جلوی چشمم کنارمیرود.
وقتی کامنت میگذاشتم ومیگذارم از عزیزان سایت ازرفقای بهشتی ام این همه محبت، تحسین و دعای خیر میگرفتم ومیگیرم…
باور کنید اشک در چشمانم جمع میشود.
این محبتها فقط یک تشکر ساده نبوده ونیست.
انعکاس تغییرات انرژی خودم هست.
انعکاس قلبی که نرمتر، روشنتر و قدرتمندتر شده.
● عملکرد”آینه” وقتی که حالمان بد است:
دوستان راستش را بخواهید…
این آینه صرفا فقط وقتی حالمان خوب است واکنش نشان نمیدهد.
بارها شده در یک روز
به خاطر یک تضاد کوچک یا یک فکر منفی
احساسم خراب شده…
و جهان بلافاصله جواب داده!
اتفاق ناخوشایند، خبر بد، یا چیزی که اصلاً مطابق میلم نبوده راتجربه کردم
و همینجاها بوده که یاد گرفتهام وسریعا به خودم یاداوری کردم:
«احساس بد، نتیجه بد میسازد.
احساس خوب، مسیرهای خوب را باز میکند.»
● درک عمیقتر من از مفهوم “آینه”:
امروز برایم آینه یک مفهوم تئوری نیست.
یک قانون قطعی است.
قانونی که هر روز، بارها و بارها آزمودهام.
آینه قضاوت نمیکند.
من را تنبیه نمیکند.
من را تشویق نمیکند.
فقط…
بازتاب میدهد.
بازتاب باور، بازتاب ارتعاش، بازتاب احساس لحظهای ما.
● مسئولیتپذیری جدید من:
امروز اگر چیزی در بیرون میبینم که دوستش ندارم
اول به درونم نگاه میکنم.
به اینکه الان چه احساسی دارم؟
کجا از مسیرم دور شدهام؟
کدام فکر در من نیاز به اصلاح دارد؟
و همین یک تغییر کوچک در نگرش…
زندگی من را تبدیل کرده به یک میدان بازی زیبا.
● سپاسگزاری عمیق:
در طول این 6 سال،
آنقدر نعمت، معجزه، گشایش، و هدایای الهی دریافت کردهام
که گاهی زبانم از شکر قاصراست.
سپاسگزار خداوند هستم.
سپاسگزار استاد عباسمنش عزیز.
سپاسگزار خانم شایسته نازنین
سپاسگزار تمام عوامل محترم سایت.
سپاسگزار بچههای بهشتی سایت که با محبتهایشان قلبم را روشن میکنند.
و سپاسگزار این مسیر که از من انسانی متفاوت ساخت.
● جمعبندی تجربه “آینهای” من:
اگر بخواهم همهی تجربههایم را در یک جمله خلاصه کنم این است:
آینه دروغ نمیگوید.
آنچه هستیم را بازتاب میدهدنه آنچه وانمود میکنیم.
وقتی درونمان را تغییر دهیم جهان با سرعتی باورنکردنی واکنش مثبت نشان میدهد.
و من شاهد زندهی این حقیقت هستم.
امیدوارم تجربهی من کمکی باشد برای کسی که همین امروز به یک نشانه، یک امید یا یک تلنگر نیاز دارد.
با عشق، احترام و انرژی خوب
از طرف یک همراه قدیمی مسیرزیباوالهی تغییر
اصغرابراهیمی 20اذر1404
بنام خداوند مهربان
سلام به دوست عزیز وتوحیدیم
ممنونم بابت کامنتهای زیبایی که مینویسی و هربار از تجربیات خودت میگی
که باعث میشه هم ایمان خودت بیشتر بشه هم الگوی خوبی برا بقیه باشی
چقدر از این کامنتت لذت بردم یه بار دیگه خونده بودمش ولی امروز هم به شکل هدایتی دوباره خوندمش
خدارو هزاران بار شکر بابت تمام نتایج عالی که از بودن واستمرار داشتنت تو این مسیر بدست اوردی
یه سوالی ازتون دارم که ممنون میشم پاسخگو باشید
در زمینه ی سلامتی واقعا تحسین برانگیزه که تونستید بر اون بیماری 20 سالتون فائق بشید
میخوام بدونم از اهرم رنج ولذت چه جوری استفاده کردید که این نتیجه رقم خورد
در واقع مسئله ی من نوشتن اون لذت ها و رنج هاش نیست
اون چیز یا باور یا کاری که انجام دادید تا از اون نوشته بتونین انقدر عالی استفاده کنید که کاملا سلامتیتون برگرده است
چون بنظرمن بیماری که با ذهن خوب بشه یعنی هیچ اقدام بیرونی نباید بکنی شایدم دارم اشتباه میکنم
به هرحال ممنون میشم به شکلی واضح منو راهنمایی کنید.
خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت
بنام خدا، سلام و درود
دقیقاً همین مشکل رو چند ساله دارم، یعنی قشنگ وقتی به سالهای گذشته فکر میکنم به همین مورد میرسم.
من بارها به این نقطه رسیدم و ادامه ندادم، عمل نکردم و رها کردم، یه سئوالی داشتم این چند روز که چرا بیشتر بچها ادامه میدن و نتایج پایدار دارن ولی من بعد از چند ماه عمل نمیکنم و مسیرم تغییر میکنم و نتایج از دست میره، بارها شرایطم از هر جنبه تغییر مثبت کرده و باز برگشتم به زیر صفر، قبلا نمیدونستم چه اتفاقی میفته ولی امروز با این فایل تا حدودی درکش کردم، که بعد از مدتی دیگه انگیزه ندارم و رها میکنم، دقیقاً وقتی نتایج خوبی میگیرم و مسائلم حل میشه دیگه حرکت نمیکنم و بقول شما دیگه چک و لگدا رو میخورم و جهان انقد چکش میزنه که وضع دوباره خراب میشه، حتی بعضی اطرافیان بهم میگن، بابا تو که انقد خوب پیش میری که دیگه الان باید خیلی نتیجه بگیری پس چرا نمیشه، پس جواب نمیده. خودمم خیلی افکار نامناسب به همین دلایل دارم و ذهنم میگه ولشکن چه فایده داره، اما اینبار الان حدود دو سه ماهه دارم ادامه میدم و از خدا هدایت خاستم برا نتایج پایدار و ادامه دار. توی همین دو ماه نتایج خیلی عالی و قابل لمس گرفتم و باز الان حس کردم انگیزه ندارم و جهان داره چکشه رو برمیداره، برا همین باخدا حرف زدم گفتم این چه حسیه؟ هدایتم کن، چرا باید حرکت نکنم وقتی میبینم داره نتیجه میده، چرا خب وقتی در طول این همه سال تجربه کردم و فهمیدم که هر وقت روی خودم کار میکنم اوضاع عالی میشه و هر وقت ادامه نمیدم اتفاقای ناگوار شروع میشه، پس همین باعث میشه انگیزه نداشته باشم و باورهای نادرستی درباره این موضوعات دارم مثلا میگم اگه توی زندگیم خیلی رشد کنم خب دیگه کاری به خدا و قانون ندارم و از خدا دور میشم، موفقیت باعث میشه از خیلی آدما دور شم و روابطمو از دست بدم یا اگه مسائل بیشتری داشته باشم بیشتر در مقابل خدا متواضع و فروتنم و اگه حل بشن دیگه مغرور میشم و… یعنی جنس و احساس افکار و باورای منفیمو میبینم و این ترسها و نگرانیها خیلی جلومو میگیره و قشنگ منو فلج میکنه. خلاصه اصل قانون و باورهای قشنگ رو فراموش میکنم یا جدی نمیگیرم و از حرکت و عملکرد وامیسم، همین دلیل همه نرسیدنها و نتایج بزرگم شده، و خدا مثل همیشه هدایتگره. استاد عزیز ممنون بخاطر این آگاهیهای ناب.
در پناه خدای بزرگ
بنام خداوند مهربان
تمرین آیینه ای و درخواست شکل گیری یه تجربه ی تازه و داغ در این زمینه برا این کامنت
این هفته مدارس مازندران به کل تعطیل بودن و بودن شیرین خانم تو خونه و کلاس انلاین و ماجراهاش باعث شد برنامه هام خیلی تغییر کنن و چون بیشتر تو خونه بودم دلم یه هوای تازه میخواست بنابراین
سه شنبه شب بعد دیدن این فایل تصمیم قطعی گرفتم که پنج شنبه برم پیش دوست عزیزم ساراجون
دختری بینظیر و توحیدی که از بچه های گل سایته
خیلی وقت بود ندیده بودمش و خیلی دلم براش تنگ شده بود
گفتم خدایا خودت جور کن میخوام پنج شنبه که شیرین کلاس مجازی نداره و روز مادرم هست صبح برم بیرون
هم نفسی تازه کنم هم اینکه خودم به خودم این روزو با یه قهوه ی ناب و هم صحبتی با سارای عزیزم تبریک بگم
بهش پیامک دادم تا مطمئن بشم صبح هستش
وبعد واکنشهای جهان به احساس ارزشمندی و لیاقتم
1- سارا جون بود و ابراز خوشحالی کرد از این دیدار خدایاشکرت
2. شیرین خانم ما که فقط نه سالشه گفت مامان فردا چون روز توئه از صبح تاشب همه ی کارها با منه صبحانه ناهار شام و توحق نداری هیچ کاری کنی ومن خوشحال از اینکه با خیال راحت میتونم برم پیش دوستم
خدایاشکرت
3. صبح پنج شنبه شیرین خانم کتری رو گذاشت با اون دستای کوچولوش چای دم گرد نون داغ کردو خلاصه میزو چید برامون وگفت مامان تو امروز فقط بشین پای نقاشیت و کارا با من
خدایاشکرت
4. تماس مادرم با من بعد مدتها بدلیل کسالتی که داشت و ترجیح میداد با تلفن صحبت نکنه و کلی سوپرایز شدن
خدایاشکرت
5. شیرین خانم مرغها رو طعم دار کرد تا نهار ساندویچ مرغ درست کنه
خدایاشکرت
6. همسرم میخواست بره بیرون ومیگفت شیرین رو هم ببر ولی منم میخواستم تنها برم و از طرفی همسرم اصرار داشت که شیرین تنها نمونه
چون روز مادر بود گفتم همسایه مون حتما رفتن بیرون ولی کارخداوند اونها خونه بودندوشیرین رفت تا با دوستش بازی کنه
خدایاشکرت
7. وقتی میخواستم برم هوا صاف و عالی بود و تونستم با یه پیاده روی خیلی باحال بعد یه روز بارش که درختها رو شسته بود و زیر نور خورشید برگهای رنگیشون مثل طلا میدرخشیدن با عطر گیاهان بارون خورده و چمن و خاک و صدای چه چه پرنده ها وکلی شکر گزاری از این همه زیبایی و نتایجی که از دیشب تاحالا برام پیش اومده به کافه ی ساراجون برسم
خدایاشکرت
8. دیدار دوست عزیزم بعد چندماه وخوردن یه قهوه ی داغ که طعم ترشیش بیشتر از تلخیش بود و یه حس خیلی خوبی میداد و کلی صحبت درباره ی سایت و استاد ومرور قوانین و رفرش شدن
خدایاشکرت
9. تو برگشت همسرم زنگ زد که ناهار دیرتر میاد اولش یکم اصرار کردم چون شیرین میخواد غذا درست کنه دوست داره دور هم باشیم
وقتی گفت کاری پیش اومده و نمیتونه بیاد یهو یاد حرفهایی که با سارا زدیم افتادم:
مهمترین چیز کم کردم مقاومته
سریع گفتم باشه هرجور راحتی وبا احساس خوب رفتم به سمت خونه
وقتی دم در خونه همسایه مون منتظر شیرین بودم که بیاد
دیدم همسرم پیچید تو کوچه
گفتم مگه قرار نبود دیر بیای ؟ گفت قرارشد دوساعت دیگه برم الله اکبر به بزرگی خداوند وقتی مقاومت ها رو کمتر میکنی
خدایاشکرت
10. وقتی شیرین خانم مرغها رو سرخ کرد و داشتیم میخوردیم دوست فرید اومد دم در ونون لواش داغ برامون آورد
خدایاشکرت
خدای من تو چه میکنی وقتی ففط یکم اگاهانه تر قدم برمیدارم
ماجرای نون لواش و ذوقی که براش کردم اینه که من برا تغذیه ی مدرسه شیرین خانم مجبورم از این نون که راحت ساندویچ میشه استفاده کنم ولی همسرم چون اصلا از نون لواش خوشش نمیاد هربار هزار بهونه میاره که نره بخره
والان که یهو دوستش اورد دم در کلی ذوق کردم
یاد یکی از قدمها افتادم که استاد در مورد نون تازه ای که بدون انتظار یکی برات میاره افتادم
تموم اینها همه بعد یه اقدام اگاهانه از سر احساس لیاقت و ارزشمندیه من و شکر گزاری بابت هر یه دونشون رقم خورد
وَسَلَٰمٌ عَلَیْهِ یَوْمَ وُلِدَ وَیَوْمَ یَمُوتُ وَیَوْمَ یُبْعَثُ حَیࣰّا(١5)
و سلام حق بر او باد در روز ولادتش و روز وفاتش و روزى که زنده برانگیخته خواهد شد
تا اومدم یه دور کامنتو بخونم و غلطهای املاییشو درست کنم اپلیکیشن قرانی نور این ایه رو فرستاد
دیگه نور علی نور شد و
یکی از درخواستهای امروزم صبحم تو ستاره قطبی که نوشتم
خدایا دلم میخواد خود خودخودت هدیه ی روز مادر برام بفرستی
رقم خورد
دیگه چی بگم ؟ بدون شرح
رفتم نماز بخونم و تو نماز کلی قربون صدقه ی خدارفتم برا تمام اتفاقات امروز بخصوص این ایه
بعدش اومدم پایین تا کامنتو ارسال کنم دیدم شیرین داره تلویزیون رو گردگیری میکنه و بعدشم رفت با جارو دستی زمینو جارو میکنه
من الان با کلی چشمهای قلبی قلبی
خدای من برم زودتر این کامنتو ارسال کنم وگرنه حکایت واکنش های جهان همچنان ادامه داره
خدایاشکرت کامنتم هنوز 6 دیقه تایم ویرایش داره
اینم یه نعمت دیگه داره بارون مثله دم اسب میاد انقدر شدیده که فک کنم همه جا رو سیل برداشته
خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت
سلام خانم آیت گرامی دوست هنرمند
امیدوارم همیشه شاد و سلامت و ثروتمند باشین و نور خداوند همواره جاری باشه تو ثانیه ثانیه زندگی قشنگتون
چقدر کامنت پُر برکت و قشنگی نوشتین از خط به خطش لذت بردم
چقدر از این قسمت کامنتتون لذت بردم و اشک تو چشمام جمع شد
شیرین خانم ما که فقط نه سالشه گفت مامان فردا چون روز توئه از صبح تاشب همه ی کارها با منه صبحانه ناهار شام و توحق نداری هیچ کاری کنی
خدایا شکرت بابت نعمت پُر برکت بچه های عزیز و دوست داشتنی که اینقدر وجودشون پُر از عشقه و بی منت فقط عشق میدن به آدم
چقدر خوشحال شدم بابت اتفاقات مثبت و پُر برکتی که پُشت سر هم توی زندگی شما خلق شد و زندگی رو قشنگ تر کرد
واقعا با این جمله ای که گفتین به شدت موافقم
الله اکبر به بزرگی خداوند وقتی مقاومت ها رو کمتر میکنی
خداوند همه چیز و به نفع ما میچینه
من بارها تجربه کردم
اصلا اصل موضوع همینه
مقاومت های ما باعث میشه خواسته ها خلق نمیشن
حالا مقاومت ها بعضا به شکل های مختلف هستن
یکسری ها بخاطر ترس هایی که داریم اقدام نمیکنیم
یکسری بخاطر نگرانی از حرف مردم
یکسری بخاطر نگرانی از سرزنش های اطرافیان
یکسری ها هم بخاطر باور به عدم توانایی ها هستن
و الی آخر
من یک انیمشین کوتاه باحالی دیدم در مورد این مقاومت های ذهنی که اسمش هست
inner working
که این موضوع رو به خوبی توی این انیمیشن به تصویر کشیده که شرکت Disney ساخته
سپاسگزارم از شما دوست هنرمند که با این کامنت پُر برکتتون این مطلب فوقالعاده ارزشمند و برای من یادآوری کردین
هدایت من به سمت این کامنت پُر برکت و فوقالعاده ارزشمند شما نشانه ای از طرف خدا بود برای من که به مقاومت های ذهنم تو جنبه های مختلف توجه بیشتری بکنم برای کنار گذاشتن اونها
بابت تلاش های مستمر شما توی زمینه ی نقاشی که مسیر علاقتون هست تحسینتون میکنم و خدا قوت میگم
به امید روزی که گالری نقاشی های شما توی سراسر ایران برگزار بشه و آثار زیبا و حرفه ای شما رو ببینیم و لذت ببریم
این کامنت نوشتن ها چقدر قلب آدمو باز میکنن :)
خدایا بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم بابت این قلبی که باز شد با نوشتن این کامنت :)
از صمیم قلبم از اعماق وجودم بینهایت زیاااااااد ثروت ، سلامتی ، آرامش ، شادی ، عشق و توحید فراوانِ فراوانِ فراوان رو برای شما و خانواده ی قشنگتون آرزومندم
خانوداه ی قشنگتون در پناه خدا باشه همیشه
به نام خدایی ک هر چه دارم از اوست؛)
یه درود پرمهر به استادان عزیز و رفیق جونیم و تمام دوستانی ک این کامنت زیبا و پر از درس رو میخونن
میدونم ک حال تک تکتون عالیه
چرا
چون توی این مسیر و این خانه بهشتی هستین و هر لحظش سپاس و شکر فراوان داره
خدایا شکرت
الان ک دارم مینویسم اول دی ماه عزیز دقیقا روز اول فصل زیبای زمستانه
ساعت 2:35 دقیقه روز دوشنبه
اماده شدم برم کافه رو باز کنم
ک هدایت شدم به خوندن کامنت سعیده جانم
البته قبلنم خونده بودمش اما الان براتون میگم چرا دوباره هدایت شدم به خوندنش ……
دیشب از شبای دیگه زودتر کافه رو بستم ک برای شب یلدا کنار خانواده باشم
قبل از رفتن به پسرم زنگ زدم گفتم
حسین جان
من تصمیم دارم امشب بریم رستوران ماهی ( رستورانی بسیار عالی توی برج چشم انداز شهر رامسر)
در جریان باش شما
ایشونم گف من ماهی نمیخورم ( آخه توی رستوران همونطور ک از اسمش پیداست فقط ماهی سرو میشه)
اگه به خاطر قولیه ک به من دادی میخوایم بریم من نمیام چون ساعت یازده بازی انلاین دارم
خلاصه کلی حرف زد و من فقط بهش گفتم مگه حواست نبود شب یلداست امشب چرا قول دادی گف حواسم بود اما فک کردم خونه ایم امشب
اینارو گفتم ک بگم اولین عدم مقاومتم همینجا بود خیلی اروم گفتم باشه نمیریم رستوران ماهی
بعد به همسرم گفتم پس بریم یه جایی ک هم نزدیک خونه باشه هم گوشت سالم داشته باشه ( بنده به خاطر سبک سلامتی مجبورم جاهایی برم برای غذا ک فقط گوشت داشته باشن اونم بدون ادویه و پیاز و افزودنی )
شام بخوریم بریم خونه اینطوری حسینم به بازیش میرسه
القصه قرار شد بریم کته کبابی نزدیک خونمون ک هماهنگ شدیم باهم و زمانی ک اومدیم دیدیم بستس
اونجاهم دومین عدم مقاومت و کنترل ذهن و موندن در احساس خوبو باز تمرین کردم.
رفتیم میوه و اجیل و شیرینی خریدیم
و قرار شد بریم یه جای دیگه برای شام
یدفعه پسرم گف
بابا مطمعنی من به بازیم میرسم
پدرش گف یکاری کنیم شما شام چی دوس داری امشب بخوری
حسین جان گف ؛ مرغ سوخاری
بعد تصمیم این شد ک برای حسین مرغ سوخاری بخریم بره خونه
خودمون بریم شام گوشت بخوریم
بااینک خیلی دوس داشتم هرسه تامون کنار هم باشیم موقع شام خوردن
اما شرایط داشت جوری رقم میخورد ک
بنده فقط تسلیم بودم
خدایا شکرت
خلاصه خرید انجام شد و حسینو گذاشتم خونه و رفتیم سراغ کته کبابی ک سراغ داشتیم
فک می کنی چی شد
اونجام بسته بود خخخخ
سومین عدم مقاومت و کنترل ذهن دیشب
خدایا شکرت
تا اومد ذهنم بگه اخه این چه شهریه و فلان و بیسار
به خودم گفتم اروم باش سارا فوقش میریم خونه
مهم کنار هم بودن و حس خوبس
یدفعه همسرم گف
سارا میخوای بریم همون رستوران ماهی
منم چون دوس داشتم سه نفری بریم اونجا و نشده بود
با بی میلی گفتم
راستش برای ارضای روانی خیلی دوس دارم توی همچین مکانی باشم
اما میلم به ماهی نمی کشه چون ظهرم ماهی خوردم
همسرم گف پس بریم مهم روان و حس و حاله ک باید خوب بشه
و خداوند مارو رسوند به تصمیم اولی ک گرفته بودم و هر دفعه نشده بود
رسیدیم پارکینگ و ماشینو پارک کردم
دیدم صدای موزیک از اخرین طبقه برج ک رستورانه داره پایینم میاد
گفتم وا چه خبره مگه
اینو در صورتی گفتم ک توی ذهنم فک می کردم اونجام بریم الان بستس
خلاصه رفتیم بالا و فک می کنید با چه صحنه ای روبرو شدیم ؟؟؟؟
از اسانسور ک رفتیم داخل دیدیم وای خدای من چه جمعیتی
چه هیاهو و هیجانی
چه صدای موزیکی
انقد زیاد بود صداش ک صدا به صدا نمیرسید
به زور خودمونو رسوندیم در ورودی سالن غذاخوری ک بعدش بریم کافه و …
بعد یکی از کارکنانش سلام کردن و گفتن میز رزو کرده بودین
من با تعجب به همسرم نگاه کردم
بعد بهش گفتم ن
راستش ما اصلا نمیدونستیم باید رزو کنیم و امشب شما دی جی میارین و انقد شلوغه
با لبخند گف باشه بیاین داخل و هدایتمون کرد به یه میز دونفره
درست روبروی دی جی و پنجره ای ک تمام شهر پیدا بود از اون بالا
واای خداجونم
الان ک دارم مینویسم بغضی شدم و تمام بدنم داغ شد
میدونید چرا
چون من پاداش تمام کنترل ذهنام و تسلیم بودنام قرار گرفتن توی همچین فضایی و … (نگم براتون دیگه) بود اونشب
از زمانی ک نشستم روی صندلی تا همین الان
مدام به خودم گفتم
دیدی
دیدی چجوری خدا تورو در بهترین زمان و در بهترین مکان قرار داد
اینک پسرت نباشه تا با خیالت راحت بشینی
اینک پسرتم به بازیش برسه
اینک یه غذای عالی بخوری
یه جای خفن
با موزیک محشر
اینا همش برای تسلیم بودنته
توی رستوران ک بودم
به خودم گفتم من حتما باید امشبو بنویسم
بعد گفتم کدوم قسمت سایت بنویسم
بعدش گفتم خدا هدایتم میکنه
تااینک الان دم رفتنم سرکار
صفحه جیمیلمو باز کردم کامنت بخونم
یدفعه کامنت سعیده جانو دیدم
اینم برام جالب بود هر کامنتی ک خونده میشه توی اون صفحه
اسمش کمرنگ میشه
و من چون اسم سعیده جان هنوز پررنگ بود فک کردم جدیده و بازش کردم
دیدم ع اینو قبلا ک خوندم پس چرا پررنگه هنوز
بعد ک مبحث عدم مقاومتو دوباره خوندم توی کامنتش
یدفعه متوجه شدم عاقا اینجا باید بنویسی داستان هدایت و تسلیم بودنتو
و این بار هم خدا مثل همیشه هدایت کرد دمشم گرم
و من بدون توجه به تایم رفتن سرکار
شروع کردم به نوشتن و نوشتن
خدایا شکرت
دیشب بهترین شب یلدامو رقم زد برام
عاشقتم خدای وجودم
ازت ممنونم دوست عزیزم ک انقد خوب مینویسی خانوم هنرمند و نقاش
داستان هدایتها و پذیرش و تسلیم بودن شده بزرگترین اسلحه سارا برای رسیدن به حس بهتر و خلق اتفاق بهترترترتر…
دوستتون دارم همراهان باصفا
در پناه خدای وهاب
بنام خدای مهربان
سلام سارای عزیزم
رفیق نازنینم و تنها یارم تو این مسیر بهشتی
خداروهزاران بارشکر که یلدادرنهایت برات لذت بخش تموم شد
اون رستوران واقعا ویوی بینظیری داره و میگوهاشم خیلی خوسمزه و لذیذن
میدونی اون شب تمام مغازه ها فک کنم بسته بودن
بخاطر شب یلدا
مام جات خالی خونه ی ارزو جون اینا بودیم وقرار بود شام از بیرون بگیریم
وقتی مهدی جون رفت برا تهیه غذا گفت همه جا بستس
وما نهایتا املت خوردیم .
فک نمیکردم ماهی خوب باز بوده اونم با این توصیفات و شلوغی و آهنگ
خداروشکر حتما تو فرکانس دریافت این شادی بودی
میدونی برا یکی از بچه ها یه کامنت نوشته بودم چندین روز پیش و یه سوالی ازش پرسیده بودم
ولی جوابی دریافت نکردم
الان که میخواستم گوشی رو باز کنم گفتم خدایا
کاش فلانی جوابمو میداد
وقتی اومدم تو سایت دیدم نقطه ی ابی دارم
اولش فک کردم از طرف اونه
بعد دیدم شمایی
وقتی نوشتی عدم مقاومت
یه ان گفتم خدایا یعنی این جواب منه ؟
هنوزم نمیدونم تو الان پیام اور خداوندی برام یا نه
ولی کلی لذت بردم از کامنتت و کنترل ذهنات
و تجربه ی زیبایی که داشتی
ممنونم از خداوند برای بودنت رفیق نازنینم
خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت
به نام خداوند بخشنده و مهربانم خدایی که عاشقش هستم خدایا برای بزرگیت برای قدرتت برای عظمتت شکرت شکرت شکرت سپاسگزارتم
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم و دوستان نازنینم
استاد چند روزه فکر کنم امروز روزه چهارم بود که کتاب شکرگزاری رو شروع کردم این چهار قسمت رو توجه که کردم همش توجه بر زیبایی و خوبی و توجه بر نکات مثبت و داشته هایم بوده
و تا 28 روز باید ادامه بدم و کلی معجزات برام میخواد رخ بده موندن در این مسیر به لطف خداوند و هدایت هایش شکرت شکرت شکرت
و چقدر به کنترل ذهن و کنترل کانون توجه کمک زیادی شده و باعث شده در مسیر باشم و چقدر شکرگزاری نوشتم و این یعنی رشد خیلی خوشحالم یعنی بودن و هماهنگ با جریان خداوند
خدابا برای اینکه در مسیر هستم شکرت شکرت شکرت
وقتی در مسیر هستی چقدر خداوند همه چیز و همه کس را برات هماهنگ میکنه با تو که روان و راحت باشه کارهات
خدایا من تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم
استاد برای تمام زحماتت ممنونم
مریم جانم برای اون دستانه زیبایت که مقاله ها رو با جون ودل برامون تایپ میکنی و به اشتراک میذاری ممنونم
در پناه خداوند مهربان باشین سالم و ثروتمند باشین
بسم الله الرحمن الرحیم
بنام خداوند بخشنده مهربان
استاد عباسمنش عزیز و دوستان جان در این مسیر توحیدی
سلام
خداقوت
بعد از گوش دادن بارها و بارها به فایل مربوط به شکیبای عزیز و درس گرفتن از اون برای ادامه راه و مسیر درست ، فایل جلسه 18 دوره احساس لیاقت رو هم که همزمان طبق دستور استاد عزیزم ادامه دادم رو گوش کردم و تصویری دیدم .
دیروز تو باشگاه اومدم که نتایج آقا رضا عطار روشن عزیزوبزرگوار رو گوش بدم ، دیدم که تو فایل صوتی که تو گوشیم درست کردم نیست ، دنبالش گشتم و پیدا کردم ، وقتی شروع کردم به گوش دادن ، به به دیدم که فایل مربوط به نتایج قبلی آقا رضا ی بزرگوار که من بینهایت دوستش دارم و هیچ وقت لذت گوش دادن به این فایل در من کم نمیشه که آقا رضا با قشنگی اون رو طی کرده و یک فایل بی نظیر براش ساخته .
و امروز هم که یک پنج شنبه تعطیل شد برام که من بتونم یک روز کامل دیگه مراقبه کنم .
ساعت 4 بیدار شدم و توی دفترم نوشتم که میخوام امروز همون شوروشوقی رو تجربه کنم که وقتی از این قوانین شنیدم داشتم و تجربه کردم ، شوروشوقی که منو وادار به حرکت برای تغییر زندگی خیلی خوبی که داشتم به سمت بهتر شدن حرکت داد.
و برای همین موضوع امروز با همون دوچرخه ای رفتم بیرون که با اون چند سال پیش اواخر آبان زدم به دل ترسهام و تک و تنها در دل تاریکی مسیرهایی رو رفتم که تا اون موقع تجربه نکرده بودم .
و یادم اومد که در هوای منفی 12 درجه وقتی با این دوچرخه نازنین رکاب میزدم و 40 کیلومتر رو تنهایی طی میکردم ، کسی جرعت نمیکرد بخاطر وجود حیوانات درنده از تو ماشین در مسیر کوهستانی بیرون شهر پیاده بشه ، البته اگه هر چند گاهی ماشینی از مسیرم رد میشد و همه با تعجب منو نگاه میکردن که در این هوای برفی یخبندان من چطور با دوچرخه دارم مسیر کوهستانی رو تک و تنها میرم ، روزهایی که آب توی رودخونه یخ زده بود و میشد روش سر سره بازی کرد .
امروزهوا بعدیک روز بارانی کاملا لطیف و دلچسبتر شده بود و هوای تنهایی بودن در دستان پر مهر خداوند در دل طبیعت بود که دوست داشتم ساعتها در تنهایی با خدا صحبت کنم و از لحظه لحظه زندگیم لذت ببرم .
گوش دادن به مسیر حرکت آقا رضا و شکیبای عزیز هر لحظه بمن داشت درس حرکت میداد که اگه میخوام زندگیم تغییر کنه باید خودم در مسیر درست حرکت کنم .
من خودم رو امروز آگاهانه با سوارشدن به دوچرخه قبلیم درمسیر شروع و اوایل حرکتم قرار دادم و هر لحظه با خودم مرور کردم و تمام موفقیتهای ریز و درشت خودم رو مروروکردم که هر کجا که اقدام کردم و حرکت کردم به میزان اقدام و حرکت من جهانم هم تغییر کرد و خواسته هام به راحتی وارد زندگیم شد .
و با خودم مرور کردم که وقتی که از سعید عزیز داستان رفتن به قبرستان رو در کامنتشون خوندم برام یاد آوری شد که منهم در دوره نوجوانی و جوانی بدون اینکه ازواین قوانین خبر داشته باشم از این تایم اوت برای شروع قدرتمند مجدد خودم
استفاده کرده بودم . و دوباره بعد از مدت زیادی بود که قبرستان نرفته بودم و رفتم و چند ساعتی رو دوباره در اون محیط قدم زدم و برای خودم مسیر پیشرفتم رو مرور کردم که بتونم برای هدفهای جدیدم از اون روش و بهتر استفاده کنم .
و مسیری رو که خودم آگاهانه در اون برای تغییر زندگیم به شکلی که دوست داشتم باشه رو مرور کردم ، مسیری که خودم خالق آگاهانه زندگیم هستم و این فرصت و آگاهی به من داده شده که بتونم به سمت خلق زندگی دلخواه خودم حرکت کنم .
و این لذت بسیار بسیار بزرگیست که بدانی خودت خالق زندگی خودت هستی و جهان هستی آینه وار تمام حرکت تورو به تو باز میگرداند و اگه دوست داری که اتفاق بزرگتر و قشنگتری از نظر ذهن تو اتفاق بیافتد باید به همان اندازه حرکت کنی و قدم برداری .
و اگه قدم برداری و حرکت کنی خداوند هزاران قدم برات بر میداره و مسیر تو رو هر لحظه هموارتر قشنگتر و زیباتر میکنه .
و محدویتها فقط و فقط در ذهن ماست و اگه از اونها عبور کنی به راحتی به آسانی و بسادگی به تمام خواسته هات مسیرسی .
و به میزانی که تو تغییر میکنی جهان تو نیز تغییر میکند .
سلام به استاد عزیزم
تمرین آینه شما چیست؟
استاد من سالها هست این درخواست رو از خداوند داشتم که :
– در کنار کسب و کارم بتونم از منابع محلی ، درآمد داشته باشم که معجزات پروردگام کمکهای جادویی خودش رو شروع کرد و بطرز معجزه آسایی از طریق بهترین انسانهای شریف که :
سالها تجربه داشتند در کارشون در سر راه من قرار داد و من اگر خواسته باشم تا آخر عمرم سپاسگزار باشم قطعا کم میارم و این از فضل پروردگام هست .
=> و الان که فکر میکنم به هیچ عنوان من به تصوراتم هم نداشتم که :
– این چیدمان بی نظیر رو در این وسعت کار ، من داشته باشم !!!!!
=> از وقتی که من این تعهد رو دادم که :
– من باید چه نوع شخصیتی رو داشته باشم که متصل بشم به منابعی که خداوند دسترسی داره ، جهان بهم نشون داد که :
=> بله قربان ، شما متصل هستید به منابعی که خداوند هم در دسترس داره ولی تکاملی دریافت می کنید!!!!!
– من قبول کردم و شرطش این بود که تمام هدایتهای خداوند باید عملیاتی شود .
و من فقط و فقط گفتم چشم .
– و فقط خداوند خودش شاهده که تک به تک کارها رو تا بحال انجام دادم و نتیجه اون بسیار فراتر از تصورات من هست استاد !!!!!
استاد : خداوند وقتی که دید من با این تعهدی که نوشتم دارم جلو میرم ، دروازه هایی از نعمتها و هدایتهای طلایی خودش رو پاشید مثل بارون رحمتش و خدا وکیلی متحیر و مبهوت شدم از این همه وهابیت ایشون !!!!!!
– اگه خداوند بهم توفیق بده این تعهد رو ثابت قدم جلو میرم و ایشالله نتایج فوقالعاده زیبا توسط صاحب کل کیهان کسب میکنیم .
=> درخواست من از پروردگام ، ای صاحب کل کیهان : توی این بازی کسب و کارم به سه چیز نیاز دارم :
1 – زمین بازی = که شما بصورت نامحدود عطا کردین
و چرا این درخواست رو کردم ؟
– بخاطر اینکه به مکان خاصی لازم نباشه که وصل باشم.
2 – هم بازی = که شما در زمان مناسب و مکان مناسب مشخص کردین و انجامش دادین .
حالا چرا این درخواست رو کردم ؟
– بخاطر اینکه به فرد خاصی وصل نباشم و مشرک نشوم و رها باشم .
3 – توپ بازی = که شما تمام لوازم و ابزارهایی که لازم دارم رو در اختیار من قرار دادین و این از فضل پروردگام هست.
و این رو چرا درخواست کردم؟
– چون بصورت نامحدود پروردگام منو متصل میکنه به ابزارهای قدرتمند و حرفه ای . و من نیازی نیست که به یک روش و سبک خاصی جلو برم و تغییرات لازمه کارم هست .
استاد آرامشی که در زندگیم دارم قطعا از تک تک لحظاتی است که شما برای بهبود وضعیت ما ، وقت ارزشمند خودتون رو صرف میکنید و من با قلب پاک و مهربونم ازتون صدها هزاران بار سپاسگزارم .
سلام خدمت استاد عزیز ودوستان هم فرکانسی
من اولین کامنتم رودارم مینویسم خیلی خوشحالم که در جمع شما عزیزان هستم امیدوارم که هدایت بشم وبتونم زندگی خوبی رو شروع کنم .
..
.
..
زندگی با وجود قوانین خداوند بسیار آسان و لذتبخش است قوانینی که هرگز تحت هیچ شرایطی اشتباه نمیکنند
.
.
.
سعی میکنم در سایت فعال باشم و فایل هارو مرتب گوش کنم