تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۹ - صفحه 14 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

342 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    A گفته:
    مدت عضویت: 1543 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام استاد و خانم شایسته عزیز

    اینکه چرا ما حرکت نمی کنیم:

    به اهرم رنج و لذت باز می گردد

    تمایل طبیعی ما: حرکت نکردن تلویزیون دیدن و گذراندن زندگی و هیچ کاری نکردن است

    کسی که ذهن خود را کنترل می کند: می تواند ذهن خود را با اهرم رنج و لذت جهت دهی کند

    زمانی که به اهداف خود دست می یابیم: دچار روزمرگی شده و تله ای برای : حرکت نکردن است که روندی کاملا طبیعی است اما فکر نکردیم غیر عادی است یا مشکلی وجود دارد و یا به طور موقت مشکلی ندارد

    اما باید آگاهانه: الگوهای موفق را بیابیم اهدافی برای خود تعیین کرده حرکت کنیم و قدم برداریم

    بسیاری از افراد موفق: با رسیدن به اهداف دچار بی انگیزگی شده و سقوط کرده اند

    افراد موفق می توانند خود را همیشه گرسنه و تشنه برای موفقیت نگه دارند که:

    نیاز به کنترل مدیریت و رهبری ذهن و حرکت کردن دارد

    جهان ایستا نیست: ما را مجبور به رشد خواهد کرد به قدری ضربه خواهد زد که: خرد شویم یا رشد کنیم

    پیش از دستیابی به هدف: هدف چالش برانگیز دیگری برای خود انتخاب کرده و با تمام وجود و تمرکز برای تحقق آن حرکت کنیم: به مشاهده ی الگوهایی بپردازیم که به ما کمک کند تا رشد و پیشرفت داشته باشیم

    به افراد سطح پایین تر از خود نگاه نکنیم: اینگونه باعث می شود مغرور شویم و برای تحقق اهداف خود تلاش نکنیم

    این که خودمان را با افراد بسیار بالاتر از خود مقایسه کنیم: باعث می شود نا امید شده و به اهداف خود دست نیابیم

    باید حد وسطی در این بین بیابیم که به آن حسادت خوب می گوییم:

    به این معنا که به افراد موفق حسادت کنیم: اما موفقیت آنها را به عوامل بیرونی نسبت ندهیم و به خود بگوییم : من هم می خواهم مانند این فرد موفق شوم و به اهداف خود دست یابم

    به جای تخریب افراد آنها را تحسین کنیم : انگیزه بگیریم و اهداف خود را محقق کنیم.

    همه ی ما احساسات بشری داریم و هیچ کسی نمی تواند ادعا کند حسادت ترس و… ندارد اما ما می توانیم از این احساسات به نفع خود استفاده کنیم و اجازه ندهیم به ما ضربه بزند

    خدایا شکرت

    عاشقتونیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  2. -
    لیلا توسلی گفته:
    مدت عضویت: 1077 روز

    178مین گام روزشمارزندگی.

    الهی به امیدخودت.

    به نام خدا وسلام به خدا.

    سلام به استادومریم جون وهمکلاسیهای خوبم.

    خداروشکربابت بهشت کره ی خاکی که حق ماسفری ازاین بهشت،شده حال خوش واتفاقات خوش اونم بدون مقصد.

    الهی سپاسگذارم بابت سلامتی کل خانواده ی، سایتی وکل خانواده ودخترگلم مرسی بابایی بااین همه ثروت.

    من قبل از آشنایی باقانون جذب ،عزیزدلم تازه بازنشسته شده بود غروبها باهم میرفتیم پیاده روی.

    توی مسیرمیگفتم:جیگرجان من دوست دارم.

    مثل:فلانی،فلانی،فلانی که هر3نفرشون هرکدوم یک دانه دختردارن عروس کردن وتوی ساختمون حالا خودشون یاجای دیگه براشون خونه خریدن وبچه هاشون خونه دارشدن.

    دوست دارم منم همچنین موقعیتی میداشتم وبا4تاپسرم وعروسهای گلم ونوه هام باهم زندگی دورهمی داشته باشیم.

    البته یکیشون هم ازاقوام هستندوهم دوتادخترداره الان دختربزرگشون ازدواج کرده، خوب بهش جاه ومکان دادن ومیگفتم خوش بحالشون.

    به عزیزدلم میگفتم:البته حسودی نمیکنم، ولی منم دوست دارم اینجوری باشم.نمتونستم بگم حسادت مثبت دارم.

    میگفتم: آرزو دارم.

    خدایاشکرت که اون3نفری که قبلنایکم روی زندگیشون حساس بودم.

    اونم ازنوع حساسیت مثبت؛که به شکرانه ی خداوحضوراستادان گرامیم الان همشون ازذهنم تقریبا کمرنگ شدن.

    بازهم خداراسپاسگذارم وازخودم هم تشکرویژه ای دارم که به لطف ویاری خداهمین کمرنگترین حساسیت رابه بالاترین رنگ حساسیت مثبت تبدیل کنم که سکوی پرتاب من برای زندگی کردن هدفمندانه ام باشد.آمین.

    ازمعجزات پری روز زندگی قشنگم بگم براتون.

    توی کامنت قبلی گفتم: که عروس گلم رواز5شنبه باخودمون آوردیم خونه مون،پری روز دوباره سونوگرافیشوبردپیش یک دکترمتخصص ترازپزشک مامایی وخاطرجمع ترباشه .

    که پری روزباپسردومی عروسم رو بردیم دکترخداروشکرسلامتی دخترگلم رو به عروسم اعلام کردن وبه سمت خونه ی مادرعروسم راه افتادیم توی مسیرهوای گرم جای همتون عشق وصفا فالوده بستنی خوردیم وعروس گلم رفت خونه ی مادرش.

    به سلامتی همه ی عروس ودامادهاوبچه های خودمون صلوات.

    بعدهم مستقیم باپسرگلم رفتیم میدون باربرای خریدسبزی خداروشکرحدو20کیلوسبزی خریدیم.

    توی مسیربه خداگفتم:خودتوامشب به من نشون بده برای همکاری وتافردابعدازظهرکل سبزی‌ها رو بسته بندی کرده توفریزربذاری.

    تارسیدیم خونه ساعت7شب بودسریع نمازخواندم وشام روحاضرکردم شروع کردم سبزی پاک کردن.

    پسربزرگه گفت: یک دوش بگیرم کمکت میکنم.

    پسردومی ازراه رسید، دوش گرفت نشست کمک کردن روهم رفته شاید3یا4کیلو هر دوتا شاهزاده کمک کردن. بازهم جای شکرش باقیست.

    وپسربزرگم توی شستشوهم کمک میکردتاساعت 1شب هرچی سبزی پاک کردم برام شست وتاساعت3صبح کل سبزی‌ها باکمک خودِ خداکه منوپرانرژی نگه داشته بودپاک کردم شستم روی ملحفه پهن کردم ونمازصبح باقرآن خواندم خوابیدم.

    صبح ساعت9بیدارشدم شروع کردم به خردکردن سبزی‌ها البته بادستگاه سبزی خردکن که ازوسطای کاردستگاه خاموش شدومجبورشدم بقیه اش رابادستهای پربرکت خودم خردکنم.

    حدوا25سال پیش باخردکردن سبزی دستم بریده بودهمیشه میترسیدم سبزی بادست خردکنم.

    پسرسومی خوب بلده اینکارو انجام بده همیشه انجام می‌داد ولی دیروز سرکاربود.

    توی چندسال اخیر خیلی کم، به مقدارکم سبزی بادست خردکرده بودم!ولی امروزیک عالمه سبزی بودکه ترتیب کار خرد کردن رادادم تاساعت5بعدازظهربه صورت معجزه آساسبزیهابسته بندی داخل فریزروحتی بیشترظرفها سبدولگن همه جمع شدن انشاالله فرداجاروکنم.

    واین هفته : گرفتن سبزی وپاک کردن و….این قله ی سنگینی که جلوچشمام بودبه لطف خدا به راحتی فتحش کردم.

    منی که همیشه برای پاک کردن سبزی یاباخواهرم پاک میکردم وبچه هاهم کمک میکردن.یاقبلناکه محله ی قدیم باهمسایه هارفت وآمد داشتیم از همسایه ها کمک میگرفتم.

    ولی دیشب باگوش کردن فایلهای استادوگفتگوبادوستان کل سبزی‌ها به راحتی آب خوردن پاک شد.

    وکریدیتش ازخودِ خداس.

    الهی شکرت وقتی سبزیهاازتوی دست وپا جمع شد.

    و3تابسته هم برای عروس گلم آماده کردم براش ببرم.

    پسرهام تشکرکردن وپسربزرگه سریع همه ی وسیله هاروجمع کرد.

    وشیرینی کاراینجابودکه خداهم کمکم کرد .

    وهم درابعاد پسردومی تشکرکردومبلغ500هزارتومان توی کارتم زد.

    گفت: اینم مزدکارهایی که ازدیشب بکوب انجام دادی مامان جان.

    منم برای 4تاپسرهام دعای خیروبرکت کردم.

    وساعت6بعدازظهرخوابیدم تا8شب .

    خدایاشکرت که واقعاً خیلی خدایی ومنم دوست دارم خیلی بنده وتسلیمت باشم وهمیشه در رکابت قدم بردارم ولذت سوارشدن روی دوش خدارو بچشم،ولی من که بلدنیستم.

    چون دفعه اولمِ که آدم شدم وگرنه توی ازل همه چی برام مهیابود.

    عاشقتونم که شماهم خیلی استادی امیدوارم که منم خیلی شاکردگوش به حرف کن باعمل کردن باشم.آمین.

    به آرزوی سعادت وسربلندی برای همه .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    • -
      نازنین خشنود گفته:
      مدت عضویت: 1722 روز

      سلام لیلاخانوم عزیزم

      امیدوارم که حالتون عالی باشه

      چقدرررر من از کامنت های شما لذت میبرم و هربار یادم میره که پاسخ بدم به کامنتاتون.

      شما خیلی زیبا مینویسید

      خیلی قلب پاک و مهربونی دارید. و من خیلی دوستون دارم.

      از همه جالب تر و شاید دلیل ترغیب من برای نوشتن این بود که.

      شما انقد مادرشوهر مهربونی هستید.

      ازینکه اینهمه قشنگ درمورد عروستون و پسراتون مینویسید.

      نمیدونم شاید خنده دار باشه شایدم نه

      ولی من هیچوقت تاحالا ندیدم که ی مادرشوهری انقد خوب درمورد عروسش صحبت کنه. (شایدم بخاطر محدودیت های ذهنمه)

      ولی شما اینکارو میکنید و چقدر دوست داشتنی هستید

      من خیلی الگو گرفتم ازین

      اتفاق که میتواند چنین روابطی هم وجود داشته باشد.

      بهرحال درسته که هرچی میگذره این افکار پوسیده بهتر میشن

      اما هنوزم تو جامعه ما یا حداقل تو خونواده ما همچین چیزای هست

      و من باخوندن کامنتای شما واقعااا غرق میشم و حتی برای خودم تجسم هم میکنم لحظاتی که شما ازش مینویسید

      خلاصه که خیلی ممنونم

      و عاشقانه ارزوی سلامتی دارم هم برای شما هم برای نوه عزیزتون

      هم برا کل خانوادتون

      الهی که همیشه شادوسلامت و ثروتمند باشید

      و چراغ دلتون. روشن و گرم باشه..

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
      • -
        لیلا توسلی گفته:
        مدت عضویت: 1077 روز

        سلام نازنین جان امیدوارم که باورهاتون نسبت به عروس ومادرشوهربهترشده باشه حق باشماست چون بیشتر آدمهای قدیمی ازمادرشوهربرای عروس یک هیولای وحشتناک وازعروس برای مادرشوهریک شخصیت مارموز ساخته بودندوهنوزهم باچشم خودم میبینم وذهن هم که دنبال استخون ریزه می گرده که آشوب به پا کنه الان هم که یک نوه ی بی نهایت زیباوکپل خوش اندام دارم که باصفت خوش خیرقدم خانم قدم روی چشم کل خانواده توی بهشت کره ی خاکی گذاشته ودلبری میکنه کل خانواده رو خدامسخرش کرده که هرکس مارو می بینه میگه خوش بحال این بچه که توخونه ی شما وهدیه به شماشده شانس داره والا می گم شانس نیست روزیش اینجوریه زندگیمون ازاین رو به اون روشده ازلطف خداو درسهای استادومریم جون وهمکلاسیهای عزیزم و تمریناتم رابادل وجودم انجام میدم.

        امیدوارم که شماهم باتمرینات تون پیش قدم شده باشین حالااگه عروسین یامادرشوهرنمیدونم.فقط ازاینکه تویک کلاس هستیم وهمه برای هم معلم والگوهستیم خداروشکر می‌کنم حمدوسپاس مخصوص خداست که ماروتوی صراط مستقیم قراردادتاالگویی باشیم اول برای ساختن یک زندگی ایده آل برای خودمون ودنیارو جای زیباترکنیم برای آیندگان جهان هستی دلهاتون شادوآرام باشه آمین.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    عاطفه زارعی گفته:
    مدت عضویت: 1119 روز

    به نام خدا که رحمتش بی اندازه است و مهربانیش همیشگیست

    با درود و سپاس خدمت استاد عباسمنش و خانم شایسته نازنین و دوستان توحیدیم

    چه زمانی احساس کردید که به اندازه‌ی کافی به دست آورده‌اید و انگیزه‌تان کم شد؟

    1- در خصوص ادامه تحصیل: یه باور اشتباه داشتم که باید بعد از مدرک کارشناسی بلافاصله در دانشگاه های دولتی قبول بشم ولی اون سال قبول نشدم(با وجود قبولی همکلاسی هام که درصدهاشون از من خیلی پائینتر بود) تا بیست سال ازمون ارشد ندادم و واقعا فرصتهای زیادی رو از دست دادم.

    2- در خصوص خرید خونه: یه باور داشتم که بعد از خرید یه خونه باید بگذارم سه سال بگذره(واقعا عدد سه برام مقدس بود) تا بتونم بهترش رو بخرم، این موضوع یک سکون سه ساله برای خانواده ام به وجود میاورد و من با این باور جلوی رشد مالی و رفاهیات خودم و خانواده ام رو می گرفتم.

    3- در خصوص ارتقائ مهارت کاری و شخصی: بعد از استخدام به عنوان کارمند یه نهاد دولتی، فقط مطالعه آزاد داشتم و تلاشی برای ارتقائ مهارت های کاریم و شخصیم نمی کردم، در حالیکه همکارا به صورت آزاد دوره میگذروندن و ارتقا پیدا می کردن. من با باورهای اشتباه به خاطر بچه کوچیک دارم و … خودم رو از ارتقائ شغلی و … محروم کردم.

    4- در خصوص مکفی بودن حقوق بازنشستگیم: یه باور نادرستی داشتم که بعد از بازنشستگی یه حقوقی خواهم داشت و مسائل مالیم تامین خواهد شد و دیگه نیاز به انجام کار دیگه ای نخواهد بود، همین امر باعث شده بود انگیزه ای برای انجام فعالیت مالی و یا یادگیری مهارت جدید نداشته باشم و موسیقی رو به عنوان کاری تفننی یاد می گرفتم ولی بعد از آشنائی با استاد و یادگیری انواع باورهای ثروت و احساس لیاقت موسیقی رو به عنوان شغل دلخواهم جدی تر دنبال کردم.

    5- در خصوص داشتن فرزند بیشتر: خدای بینهایت بخشنده به من یک فرزند پسر فوق العاده و از همه نظر بینظیر داده، من با باورهای اشتباهی که داشتم لذت مادر شدن دوباره رو از خودم سلب کردم.

    6- در خصوص دریافت ارث پدری همسرم: با توجه به داشتن خونه و ماشین و شغل پایدار و … با باورهای اشتباهی که داشتم برای اضافه کردن دارائیهامون ارث پدری همسرم رو پیگیری نکردم.

    استاد خدا رو شکر شما رو داریم و بعد از آشنائی با شما موارد دونه دونه داره تصحیح میشه بازم ممنون دهمیشه شاد و سلامت در پناه حق باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  4. -
    نجمه امانی گفته:
    مدت عضویت: 1101 روز

    .

    خدایااا سلاام ‍

    پادشاه عالمیان ، مدیر جهان هستی سلااام و عشق️

    مرسی بابت این چهارشنبه‌ی قشنگ. یه روز ساده، ولی پر از برکت…

    از همون صبح که چشمامو باز کردم، دلم آروم بود. حس می‌کردم امروز یه چیزی فرق داره، یه جور خاصی بود… همون دلگرمی‌ای که فقط از طرف تو می‌تونه بیاد.

    مرسی که وقت دادی یه کم به خودم و زندگیم برسم. خونه رو یه تکونی دادم، شیشه‌ها رو پاک کردم، یه‌جوری برق افتادن که انگار خونه هم نفس تازه کشید. ماشینو شستم، زیر آفتاب برق می‌زد… خسته شدم ولی حس خوبی بود. حس زندگی، حس مفید بودن.

    مرسی که بهم فرصت دادی کارهای عقب‌افتاده رو انجام بدم، حتی اون چیزای کوچیکی که شاید کسی نبینه، ولی خودم می‌دونم چقدر لازم بودن.

    مرسی واسه اون لحظه‌ای که یه لیوان چای داغ دستم بود و یه نسیم خنک خورد به صورتم… مرسی واسه موسیقی ملایمی که پخش می‌شد، واسه بوی تمیزی، واسه حس آرامشِ بعد از یه روز پرکار ولی دل‌نشین.

    مرسی واسه بیمارایی که امروز به من هدایتشون کردی، واسه لبخندشون، واسه اعتمادی که بهم دارن. اینکه تو منو واسه خدمت به بنده‌هات انتخاب کردی، خودش یه نعمت بزرگه.

    شاید تو زندگی گاهی کم بیارم، ولی تو هر بار دستمو گرفتی…

    و من یاد گرفتم صبر کنم، چون تو وعده دادی که با صابرینی

    “وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِّنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ ۗ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ”

    “الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِیبَهٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ”

    (سوره بقره – آیات 155 و 156)

    تو خودت گفتی صبر کن ، بشارت می‌دم بهت… و من به همون بشارت توووو دلخوشم.

    خدایا، شکر واسه این دلِ راضی… شکر واسه بودنِ تو.

    شبت بخیر خدای من… تا فردا، که دوباره صبحمو با اسم تو شروع کنم. بوس به کله نداشتت از کهکشان راه شیری، زمین، ایران، اصفهان به تنها قدرت جهان هستی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  5. -
    مینا منصوری گفته:
    مدت عضویت: 1376 روز

    سلام و درود به استاد جان

    استاد چقدر درس این فایل متناسب با کسب و کار جدید من هست

    این کار جدید و پر پتانسیل من خیلی جالبه مثلا به عدد 12 میرسی بهت میگن تا 30چیزی نمونده برای 30فلان برنامه داریم بعد به 30میرسی میگن وایی 60فلان چیزی در انتظارته و البته که من 12با 30 فرق آنچنانی ندیدم ولی اینکه بهمون میگن تلاش کن همون قانون شماس که میگه نزار اینجایی که هستی برات عادی بشه برا بالاتر تلاش کن ممکنه از این به عقبتر برگردی

    واقعا از کسب و کار جدیدم خوشحالم و مناسب برا شخصیت منه

    خدایا شکرت در کارم با اینجا هم مسیره و لذت میبرم درس های اینجا با چالش های اونجا باهم هماهنگ هستن.

    در پناه حق خوش و موفق باشیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  6. -
    علیرضا میرزایی پور گفته:
    مدت عضویت: 1054 روز

    سلام یک سوال من چند سال می خواهم دامداری بزنم و حتی دامداری را هم ساختم در یک شغل دیگه هم مشغولم ودرامدم خوبه خدا راشکر .دوبار هم دام خریدم که مشغول بشم چون هم رشته تحصیلی دامپروری و هم می دونم از پسش بر می آیم ولی هر بار که دام خریدم کلی نجوا می آید در سرم و یک گزینه دزدی و امنیت دامداری و سختی کارش دیوانه وار اذیت می کنه هرچی باهاش صحبت میکنم و می گم یک بار بزاز شروع کنم نشد و هر دوبار دام ها را کنسل کردم و ذهنم هی میگه بزار پولت بیشتر بشه تعداد بیشتری بخری که به صرفه نگهبان وکارگرا بزاری می شه راهنمایی برام داشته باشید مممونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  7. -
    فواد بنیادی گفته:
    مدت عضویت: 1175 روز

    به نام خداوند مهربان و بخشنده

    خداوند را هزارم مرتبه سپاسگزارم که در مدار شنیدن این صحبت های ناب هستم الهی شکرت

    سلام به همه اعضای خانواده عزیزم الهی شکرت

    اولا من محسن عزیز را تحسین می‌کنم که ماشالله در سن 22 به این حد از موفقیت رسیده ازدواج کرده ماشین خریده خانه خریده خدا را شکر

    چقدر این پسر الگو خوبی شد برای من که سن اصلا ربطی به ثروتمند شدن ندارد

    افرادی هستند مثل محسن عزیز که به این سن کم به این حد از موفقیت رسیده الهی شکرت

    همیشه باید انگیزه را به خودم زنده نگه دارم همیشه می خواهم به بهترین سطح خودم برسم

    می خواهم آزادی زمانی را تجربه کنم رابطه هالی با همسر عزیزم داشته باشم و همیشه این روند را ادامه بدن الهی شکرت الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  8. -
    فاطمه ابراهیمی گفته:
    مدت عضویت: 1933 روز

    روز سی و هشتم

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام

    نقطه‌ی توقف، سکون یا «رضایت» شما در مسیر موفقیت کجا بوده است؟

    سلام وقتی با مباحث استاد آشنا شدم به صورت آگاهانه شروع به حرکت کردم. به این دلیل که اشتیاق و انگیزه بالایی داشتم در شروع کار روی خودم نتایج خیلی عالی پیش می رفت در همه جنبه ها با هم رشد پیدا کرده بودم.

    عزت نفس، سلامتی، رابطه به همسر و بچه هام، ثروت، مهاجرت به شهر دلخواهم.

    اوضاع خیلی خوب و عالی پیش رفت. من همیشه سعی کردم که مومنتوم را حفظ کنم و احساسم را خوب نگه دارم اما داشتن هدفهای بزرگ و واضح خیلی بیشتر به به انسان انگیزه و اشتیاق می دهد.

    من فکر می کنم به سکون یا توقف نرسیدم اما سرعتم رو به کاهش است این را حس کردم. من مومنتوم مثبت را با کنترل ذهنم و احساس خوب نگه داشتم اما اشتیاقی که یک هدف به انسان می دهد و میل به تغییر بسیار متفاوت است.

    اکنون احساس می کنم هدفهایم آن اشتیاق لازم را ایجاد نمی کند. مثلا زمانی که من دوچرخه سواری را یاد می گرفتم اشتیاق عجیب و غریبی داشتم و وقتی یاد گرفتم چون آن زمان به دلیل پندمیک در روستا بودم. هر روز در روستا و باغهای اطراف دوچرخه سواری می کردم و لذت می برد. البته آن موقع تازه با استاد آشنا شده بودم و انگیزه ام مثل موشک بود.

    الان کلاس پینگ پنگ می روم خیلی هم لذت می برم ولی چون این یادگیری یک روند دارد که به سرعت ایجاد نمی شود گاهی ذهنم نجوا می کند.

    دوچرخه سواری بعد از مدتی که تعادلم را حفظ کردم خیلی سریع در جاده های خاکی باریک در باغها و سنگ و کلوخ و آسفالت حرکت می کردم و لذت می بردم چون نتیجه واضح بود.

    در کلاس پینگ پنگ روند رشدم را می بینم ولی چون در کلاس که بازی می کنم می بینم خیلی جای کار دارم وقتی بچه هایی را می بینم که چقدر حرفه ای هستند متوجه می شوم این کار خیلی متفاوت از دوچرخه سواری است و باید صبر کنم و این بهبودهای دائمی را ببینم.

    الان در مرحله ای هستم که فکر می کنم باید تغییرات درونی بیشتری ایجاد کنم درون خودم. خودم را بهتر بشناسم. صفات خوب یا بدم را تشخیص بدهم. به قول استاد مسلط باشم بر خودم که ببینم رفتارهایم از کجا نشات می گیرد. ترسهایم را بشناسم و ریشه هایش را دریابم. این تغییرات چون درونی است و خیلی نامحسوس است گاهی فکر می کنم که دچار توقف شدم.

    در حقیقت می خواهم شخصیت بهتری ایجاد کنم انشالله اما می گویم که این روند خیلی آهسته پیش می رود به قول استاد تا برخی از باورها و رفتارهای جدید جز عادت یا شخصیت ما بشود یک پروسه طولانی است و نیاز به هوشیاری و صبر همیشگی دارد.

    اهداف مادی دارم مثل ماشین جدید یا وسایل جدید و… اما فکر می کنم اینجا هم باید یک سری اولویت ها را برای خودم مشخص کنم. اولویت تغییر شخصیت است اگر من همان ادم قبلی باشم تغییری در بیرون رخ نمی دهد. باید این قسمت را بیشتر بشناسم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  9. -
    سجاد طبسی نژاد گفته:
    مدت عضویت: 3135 روز

    به نام تنهاترین بهترینها

    سلام به بهترینها

    اول اینکه تبریک میگم به دوست عزیزمون که لایق اینو داشت که بتونه با استاد عزیز صحبت کنه

    استاد چقدر خوب در مورد احساس های انسانی صحبت کردی و ما باید همیشه هوشیار و آگاه باشیم که توهم نزنیم و انتظار نداشته باشیم که ما انسانها نباید به هیچ عنوان نه ترسی،نه غم،نه حسادت،عجله،نگرانی

    کمبود،و….خب ما با همین احساس ها خلق شدیم اگر اینها نباشند که اصلا جهان مادی هم معنایی نداره یا اصلا جهان مادی هم وجود نداشت با نبود اینها اما بحث مهم اینجاست و طبیعی اینه که ما همیشه سعی مون بر این باشه که بتونیم اینارو مدیریت کنیم به سمت مثبت و رشد بیشتر

    بتونیم در تمام این موضوعات حلال مسائل باشیم،،

    وگرنه بدون اینا که نه هیچ مساله و نه هیچ انگیزه ای هم وجود نداشت که باعث بشه ما رو به حرکت در بیاره،،

    دیشب گفتم خدایا منو براساس آمادگی الانم هدایتم کن به راهکاری که جوابی کمک کننده باشه برام و زدم قسمت نشانه ی من

    دیدم دوره عشق و مودت اومد بالا گفتم درسته سوالات من در حال حاضر بیشتر در زمینه ای دیگه بود اما به خداوند و نشانه هاش اعتماد دارم همینطور متن دوره رو که داشتم مطالعه میکردم از وسط هاش دیدم توی متن نوشته موفقیت و ایمان ما صرفا فقط حرکت کردن تنها نیست بلکه مهم اینه که ما با چه باوری داریم حرکت میکنیم

    اصلا انگار این موضوع از زاویه ای متفاوت دقیق تر برام جا افتاد و چقدر همون موقع احساسم بهتر شد و خیلی این جمله طلایی بهم کمک کرد که ما نه باید فقط ایمان بدون حرکت داشته باشیم و از اونور هم نباید فقط حرکت و عملکردن بدون ایمان و باور داشته باشیم بلکه باید مدام روی این باور ذهنی کار کنیم و به همون مقدار هم حرکت کنیم تا بفهمیم که چقدر ما توانسته ایم روی باورهامون کارکنیم یعنی از لحاظی بخواهیم نگاه کنیم میبینیم دوتا موضوع مهم هست

    1-روی باورهامون کار کنیم

    2-عمل و حرکت کنیم این دوتا پایه اصلی و همه چیزه و این دوتا همیشه باهم دیگه کار میکنند وگرنه هیچکدوم به تنهایی کارایی نداره

    خدارو شکر این فایل ها باعث میشه که ما کم کم پی به ریزه کاری ها و اصول ببریم و بهتر بتونیم حلشون کنیم و خیلی اوقات ریشه مشکلات توی دستمون باشه و خودمون رو آدم هارو کارکرد ذهن رو بهتر بشناسیم

    مثلا خود من احساس حسادت

    کمبود

    ترس

    نگرانی

    ناسپاسی

    و…..اما شکر خدا خیلی خیلی بهتر از قبل خودم شدم و اگر هم یه جایی هرکدوم از این احساس های انسانی رو نتونم خوب مدیریت کنم کاملا میپذیرم و سرپوش نمیذارم براش بلکه با خودم درموردش حرف میزنم و دنبال راهکارهاش میگردم تا بتونم هرروز بهبودش بدم

    و چقدر الان از این دیدگاه خودم آگاهم که مثلا خیلی اوقات احساس حسادت رو میتونم خیلی زود تبدیل کنم به احساس تحسین کردن و ازش بهرمند شوم و به نفع خودم کنم

    استاد در مورد سیری ناپذیری زیدان هم که یکی از بهترین الگوهاست صحبت کردی هم اینکه به ما انگیزه میده هم اینکه یه جورایی از همین الان انسان رو به یه چالش بزرگ دعوت میکنه که میگه اینچنین زیستن فقط مرد عمل میخواد کسی که واقعا یه ایمان،توکل،رشد ذهنی همیشگی رو میخواد که بعداز کسب اینهمه موفقیت و پیشرفت اما بازم انگیزه و تشنه پیشرفت های بیشتر و خواسته داشته باشه واقعا وجود چنین شخصیت هایی ست که جهان رو گسترش میده و زیباتر میکنه

    و میشه الگو و الهام بخش میلیون ها انسان بر روی زمین،،

    خب من بازم نکات و باورهایی از خودم بگم همونطور مانند استاد گفت من واقعا تا حدود زیادی این موضوع رو درک میکنم بااینکه مثلا نیازمند چند میلیون پول بیشتری بودم اما چونکه در اون شرایط و اون محدوده زمانی یه پول ناچیزی بدست میاوردم بعداز گذشت چندساعت با چند روز به خودم که نگاه میکردم بعد به خودم میگفتم چرا من نسبت به دو روز قبل انگیزه و اشتیاقم کم شده

    بعد که فکرمیکردم بله آقا جان تو اینقدر خودتو درگیر اون پول ناچیز و مسئله کردی که به همین زودی باورهای نامناسب اون مبلغ پول بیشتر رو از یاد تو برده و تو باید چندروز یا چند هفته قبل از رسیدن به این مبلغ موردنظر مبلغ های بیشتری رو از خداوند درخواست کنی و باورهات رو درست کنی

    بعد میگفتم آره منی که بااینکه هنوز لنگ فلان لول هستم و چقدر انگیزه و اشتیاق دارم براش اما اون مرحله کوچک اینقدر منو درگیر خودش کرده بود که این اواخر نذاشته من به بالاتر از اون حد فکر کنم و خودمو براشون آماده کنم

    خدایا ممنونم ازت که اگه انگیزه کم میشه یا احساس بدی میاد سراغمون صرفا به معنای بد نیست بلکه داره بهمون هشدار محدودیت و توقف رو میده بقول استاد اگه توقف ها کوتاه باشه اشکالی نداره اما اگه طولانی بشه کم کم شرایط سخت میشه و همه چیز هم نابود میشه و از بین میره

    خب صحبت شد از احساس هایی مانند حسادت خوب شکر خدا منم جدیدا خیلی اینجوریم شاید بگم نسبت به قبل خودم کاملا اینجورم که حسادتم سازنده باشه نه تخریب کننده هم برا خودم هم برا دیگران

    حالا چه در عمل و گفتار

    چه در ذهن و احساس خودم باشه

    و این یعنی الگوبرداری و انگیزه گرفتن از افراد موفق و تحسین کردنشون که داریم اینچنین درخواست هایی از خداوند و از جهانش میکنیم،،

    مثل همیشه استاد ازت ممنونم بابت صادقانه و شفافیت صحبتهایی که میکنی،،

    و همچنین از مریم بانوی عزیز که اینقدر عاشقانه تمرکز در کارش داره واقعا به این میگن انجام صحیح و درست در شغلت داشتن که ما هنوز همین الان هم خیلی کم چنین انسانهایی رو در عمل و حتی در گفتار هم میبینیم

    دوستان عزیزم دوستتون دارم،،

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  10. -
    Mustafa diyanati گفته:
    مدت عضویت: 3835 روز

    به نام خدا

    سلام می فرستم به همه ی اعضای سایت و استاد عزیزم و تیم فنی که خیلی زحمت می کشن برای سایت.

    این فایل رو هنوز ندیدم اما اومدم توی این کامنت از استاد عزیز تشکر کنم

    بابت اینکه سایت عباس منش رو راه اندازی کرد. و در این مسیر موند‌.

    چند سال قبل که به دنبال جواب سوالاتم بودم و پاسخی پیدا نمی کردم به سایت عباس منش هدایت شدم.

    سال ۹۳-۹۴ و اون موقع کسی از اینترنت به این شکل استفاده نمی کرد.

    استاد عزیزم امروز توی دو تا جلسه مهم بودم.

    که با بزرگترین شرکت جاده سازی شرق بود.

    اینکه خیلی راحت با مدیرعامل یک شرکت بزرگ صحبت می کنی و نظرات تو میگی بر میگرده به عزت نفسی که در طی این سالها ساخته شد.

    اینکه قبلاً نمی تونستم در جایی که هستم ابراز درستی از عقاید و نظرات خودم داشته باشم اینکه چقدر عوض شدم و کمک شما و کنترل ذهن و انجام تمرینات چه آدم دیگه ای از من ساخته.

    امروز بعد از این جلسات و این راحتی که در چنین جلساتی برام اتفاق افتاده لازم دونستم بیام و یک کامنت بزارم و هم قدردانی خودمو از شما و تیم خفن و خانواده فوق‌العاده مون بکنم.

    هم بگم بچه ها بزرگترین کاری که باید انجام بدیم کار روی شناخت خودمون و ساخت شخصیت قوی و عزت نفس بر پایه درست هست.

    اینکه تقوی ذهن بسیار مهم هست.

    اینکه در گذشته نمونیم.

    و …..

    از خدای رحمان از استاد عزیز

    خانم شایسته، آقا ابراهیم و سایر تیم سایت

    همه ی اعضا فعال بابت کامنت های عالی شون

    و از خودم تشکر می کنم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای: