تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۲ - صفحه 11 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1085 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سارا صمدی پور گفته:
    مدت عضویت: 1854 روز

    سلام از سارایی که بُغضی شده…

    این فایل نشانه روز من نبود، نشانه ای بود که خدا بهش هدایتم کرد

    یعنی قشنگ دستمو گرفت برد تو کلید های توحید در عمل، توحید عملی 7 و یهو دیدم اینجام!

    اول صحبت های سحر عزیز رو گوش دادم و حسابی انرژی گرفتم و بعد….

    حجت خدا امشب بهم ثابت شد!

    کمتر از یک ماه پیش یه سوال تو عقل کل راجب روابط پرسیدم و دوستان به اندازه یه دوره بهم اطلاعات دادن ، از همون شب شروع کردم به کار کردن روی خودم ، خیلی خوب کار کردم

    یک هفته بعد یه پیام واسم اومد، ازم شکایت شده بود به ناحق ، برام پرونده درست کردن و… و گفتن دیگه حق نداری کار کنی

    من از هم پاشیدم! باورم نمیشد دیگه نمیتونم تو اون زمینه ای که عاشقش بودم و چندین سال عمرمو پاش گذاشتم کار بکنم… یادمه وسط ساختمون نظام پزشکی نشسته بودم و گریه میکردم از درد ، مثل مادری که بچه اش رو از دست داده

    ولی همونجا گریه هام رو کردم و تموم شد ، اومدم خونه شروع کردم به آنالیز شرایط و سعی کردم حال خودمو خوب کنم ، چند روز اول خیلی سخت بود مخصوصا اینکه با اوضاع سیاسی کشور یکم همراه شدم به اشتباه و سعی کردم مقصر پیدا کنم

    ولی بعدش که دیدم واضحا مدارم داره پایین میاد سریع روند رو عوض کردم و چسبیدم به اینکه چیکار کنم

    خب نمیذاشتن تو فیلد مورد علاقه ام کار کنم، برای مامایی هم فیلد های محدودی هست که من هیچکدوم رو دوس ندارم پس چیکار کنم؟ همون کاری که همیشه عاشقش بودم، آشپزی!

    بله یه پیج آشپزی زدم ، خدا شاهده تو یک هفته نزدیک 100 نفر منو فالو کردن نه تبلیغ کردم نه هیچ کاری در صورتی که تو پیج قبلیم باید خودمو میکشتم که دو نفر منو ببینن

    و چی تو صحبت های رزا بود که اشکمو دیگه درآورد؟ از دو هفته پیش یه الهامی به من شد که زبان بخون و من هی میگفتم من قصد مهاجرت یا هرکاری ندارم که بخوام زبان بخونم و ندا اومد بخون! منم گفتم چشم ، بعد 3 روز من یادم اومد( خیلی اتفاقی از یه صحبت دیگه که هیچ ربطی هم به زبان نداشت) که یه جاب آفر از انگلیس برای ماماها هست که بدون سابقه کار و فقط با مدرک زبان ماما میگیره ، از یه مشاور خوب که همکارمم هست و وکیل مهاجرتی نیست صحبت کردم و گفت بعد یک سال هنوز این آفر برقراره!!! شرایطتت عالیه اگه بخونی مدرک زبانتو بگیری صد در صد میتونی مهاجرت کنی ( من هدایت شدم به فردی که کلی باور خوب راجب مهاجرت بهم داد)

    در ضمن انگلیس مهد مامایی هست ، میتونی تو هر زمینه ای عشقت کشید کار کنی! از خداشون هم هست و کلی برات زمینه فراهم میکنن

    خب حالا عشق بعدی من بعد از مامایی و اشپزی چیه؟ زبان!!!!

    یعنی عملا من قراره چند ماه همش اشپزی کنم و زبان بخونم یعنی هر روز غررررق در لذت باشم بعد به راحتی برم تو کشوری که میتونم تو زمینه کاری مورد علاقم کلی پیشرفت کنم

    در ضمن این روش هزینه خیلی خیلی کمی داره و من عملا با پس انداز خودم بدون کمک هیچ کسی میتونم انجامش بدم نیاز نیست از هیچکس حتی پدر و مادرم پول بخوام فقط اراده میخواد و توکل…

    وقتی هدایت شدم به این فایل و داستان رزا رو از انگلیس شنیدم، و بعد انگلیسی صحبت کرد و کلی تحسینش کردم و دیدم منم با چند روز شروع دوباره زبان خوندن الان چقدر روون راجب خلاصه همین بحث میتونم صحبت کنم کلی خداروشکر کردم و شما باورتون نمیشه من چطوری مدام هدایت میشم به روش های بهتر زبان خوندن، یعنی با مطالعه کمتر بازده بالاتر میگیرم و انقدر لذت بخشه برام که خودم اگاهانه دارم هی تایم مطالعه رو بیشتر میکنم که بیشتر غرق بشم تو این لذت

    و فهمیدم این فایل صدای خداست که میگه سارا برو ، تو‌ میتونی تو قراره بری انگلیس…

    روزهای اول خیلی میترسیدم و میگفتم این جاب افر یک ساله که بازه نکنه بسته بشه ، بعدش گفتم تو بخون خدا راه رو باز میکنه… این نشد یکی بهتر برات جور میکنه شاید اصلا قراره بری امریکا پیش استاد :D

    خلاصه خوشحالم که به همچین حسی رسیدم و حتی میخوام از پیج اشپزیم هم حسابی درامد کسب کنم

    مطمئنم که میشه و یه روزی میام مینویسم که شد! خواستن منو بکشن پایین برام پرونده ساختن ولی پارتی من خدا بود

    همه کاراشون به نفع من شد و فقط باعث شد به سرعت جت پیشرفت کنم

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  2. -
    کیوان گفته:
    مدت عضویت: 1244 روز

    بنام خدا

    سلام استاد خوبم حدیث هستم….خیلی ممنونم از این فایل عالی من دوسال پیش فایل رزای عزیز رو گوش دادم و بسیار منقلب شدم و اشکم در اومد کیف کردم از این حد از تسلیم بودن و توحیدی شدن…امیدوارم هر روز بیشتر از دیروز بدرخشد

    استاد خوبم من قبل از آشنایی با شما اصلا هدفی نداشتم واقعا نمیدونستم چکار باید کنم .یه جورایی باری به هرجهت بود زندگیم و طبق جامعه پیش میرفتم درس خوندم دانشگاه رفتم شاغل شدم ولی الگوی ذهنیم این بود همه چیز توی زندگی شانسی و اتفاقیه…و تصورم از خدا خیلی با الانم فرق داشت همیشه نماز میخوندم که خدا کمکم کنه،دوسم داشته باشه و منو ببخشه و شرایط خوبی برام فراهم کنه.. همیشه هم از خدا میخواستم کمکم کنه تو دفترم همیشه می‌نوشتم خدایا کمکم کن بدادم برس.‌.شاید همین کمک خواستن از خدا باعث شد که با شما آشنا بشم.

    اولین جرقه برای من سال 95 بود که دوستم فایل های رایگان شما رو توی گروه دوستانه فرستاد اون زمان من تازه جدا شده بودم و حالم خوب بود و فایل های شما حال منو عالی کرد من تعداد زیادی فایل رایگان از شما رو گوش دادم و فهمیدم که خودم میتونم زندگیمو رقم بزنم و انگار پرده ها از جلوی چشمم کنار رفت و چشمام باز شدن…فایل هایی که صحبت از این بود که ما با فرکانس هامون اتفاقات زندگیمون رو رقم میزنیم خیلی برای من لذت بخش بود

    اولین اقدام من ترک تلوزیون و فضای مجازی بود من کلا تلوزیون رو گذاشتم کنار و شب و روز هندزفری تو گوشم بود و فایلا رو گوش میدادم سرکار …توی مسیر رفت و آمدم و حتی شبا هندزفری تو گوشم بود تا خوابم می‌برد و صبح با صدای شما بیدار میشدم اخ که چه روزای لذت بخشی بود صدای شما صدای خدا بود که حالمو هر روز بهتر میکرد سال 96 من ازدواج کردم و همون معیار هایی که میخواستم شد جالب اینکه همسرمم مثه خودم همون اولین بار که یکی از فایل های شما رو شنید پذیرفت و ادامه داد.

    من کم کم هدایت شدم به سایت شما و عضو شدم و از سایت فایل ها رو پیگیری میکردم و شروع کردم به شکرگذاری و گوش دادن فایلا و در این مدت کلی کتاب خوب بدستم رسید و سال 1400 دوره 12 قدم رو خریدیم و با همسرم شروع کردیم به کار کردن روی خودمون ..شب و روز فایل گوش می‌دادیم باهم حرف میزدیم چقد فایل ها برای ما همزمانی داشت دقیقا همون چیزی بود که مثلا سوالم بود یا لازم بود بشنوم تمرین ستاره قطبی رو انجام می‌دادم و متحیر میشدم از نتایجش…و چندماه اول که شما از مزایای مهاجرت میگفتین ما ترغیب شدیم که به شهر دیگری مهاجرت کنیم استاد من به اعتبار حرفای شما مهاجرت کردم و کلا این قضیه مهاجرت برام آسون بود بس که شما از مزایای مهاجرت میگفتین…

    یه جاهایی هم گیر میکردیم اما بازم با هدایت خواستن از خدا و گوش دادن به فایل های شما به مسیر برگشتیم…یک سری مسائل راجب فرزندم پیش اومد که شاید چند ساعت آرام و قرار از من گرفت و من با کمک گرفتن از آموزه های شما خودمو نجات دادم…یادمه توی شرایط خیلی بدی بودم ولی حتی یه قطره اشک هم نریختم سریع دفترمو برداشتم و شروع کردم به نوشتن و شکرگذاری کردن..و چقدر ایمانم بخدا قوی شد ..

    و نتایج ملموس من تا به امروز بهتر شدن فرزندم و انشالله بزودی بهبودی کاملش…‌مهاجرت که چقدر برای من خیرو برکت داشت خیر اولش سلامتی پسرم …مستقل شدن که چقدر برای من اهمیت داشت..دیگه اون استرس های چندساله بابت نزدیک بودن به خانواده همسرم تموم شدن و ما چقدر راحتتر زندگی می‌کنیم…

    از نظر مالی تمام قسط ها و بدی‌ها پرداخت شد با وجود کار کمتر همسرم نسبت به قبل از مهاجرت و قبل از دوره میشه گفت ما راحت تر زندگی کردیم و چرخ زندگی روغن کاری شد

    مهاجرت باعث بهتر شدن روابط با خانواده همسرم شد چون ما همسایه بودیم و کلی مسائل داشتیم که باعث حال بد من و استرس زیادی شده بود…

    و چندماه اخیر هم دوره هم جهت و دوره کردن 12 قدم و همچنین کلی از فایل های توحیدی رو گوش دادم و کامنت خوندم..و استاد من دارم تغییر میکنم یه تغییر بزرگ اخیرا برام اتفاق افتاد که خیلی برام مهم بود..

    و تغییر بزرگ من در دوره 12 قدم توجه به نکات مثبت هست…من اتوماتیک هرکسی در مسیر زندگیم باشه با هرکسی در زندگیم آشنا بشم توجهم روی نکات مثبتش هست و به همه حس خوب دارم..من بشدت شکرگذار شدم و بابت کوچکترین نعمات شکرگذار هستم و هیچ علاقه ای به شبکه های مجازی و دیدن فیلم و سریال ندارم و چقدر آرام تر شدم..دارم می بینم که فکرم ،ذهنیت و نظرم با تمام اطرافیانم فرق داره…گاهی انقدر حالم خوبه که اطرافیانم به شوخی بهم میگن چی مصرف میکنی انقدر حالت خوبه…اونا که نمیدونن من معتادم به شنیدن صدای شما .

    استاد خوبم تا دنیا دنیاست مدیونتم…چطور میشه خدا رو شکر کرد بابت اینکه شما رو سر راهم قرار داد…چطور میشه خداروشکر کرد بابت داشتنش و این حس خوب….

    خدا حفطتون کنه برام

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  3. -
    مریم مهدوی فر گفته:
    مدت عضویت: 1219 روز

    ره آسمان درون است، پَر عشق را بجنبان

    پَر عشق چون قَوی شد، غم نردبان نماند

    تو مبین جهان ز بیرون، که جهان درونِ دیده‌ست

    چو دو دیده را ببستی، ز جهان، جهان نماند

    سلام به استاد بزرگوارم و مریم بانوی عزیزم

    و همه دوستانم در این بزم عاشقانه

    خداروشاکروسپاسگزارم بابت صبح طلایی دیگر

    با عشق بیداریم و صلاتی دیگر و دیدن روی ماه

    عزیز دلم و صبح بخیری جانانه به یکدیگر گفتن و

    دیدن طلوع بی نظیر خورشید و مدیتیشن در حیاط و دیدن گلها و درختان زیبای باغچه بهشتی مان و کلی شکرگزاری و تزریق انرژی به

    تاروپود وجودم و بعدنوشتن در دفتر ستاره قطبی و خواندن صفحات قرآن کریم و نوش جان کردن صبحانه در سفره پرخیروبرکت و آماده شدن و سوار بر رعنا و خواندن دعای هدایت و بسلامتی رفتن به یک کافه عالی و دو قهوه ناب بر بدن زدن و خرید از بازار و دیدن فراوانی و زیبایی در همه چیز،

    الهی شکرت.

    سایت الهی را گشودن و گام دوم را دیدن و با عشق شنیدنِ مجدد تجربه های رزا جان که

    مرا می برد به گذشته و تکاملی که طی شد و

    آرام آرام خلق محیطی که در آن شکوفائی ام

    اتفاق افتاد تا مرا بیشتر شکرگزارتر گرداند و بعد شنیدن کلام های نورانی و لبریز از آگاهی استاد

    که قلبم را روشن تر نمود .

    1.قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟

    در جهانی دیگر و یک زندگیه بی هدف و احساساتی که مدام بالا و پایین می شدند.

    2.جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزش‌های استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟

    خداروشکر می کنم بابت هدایتم به سمت این سایت و استاد توحیدی ام و چه خاطراتی بود که با عزیزدلم

    می رفتیم صبح زود رو به دریای سخاوتمند خداوند و خودمون رو حسابی بمباران کرده بودیم از فایل های رایگان و کلی با ذوق و شوق دیدن و شنیدن و دگرگونی حال و احوالمون

    و کم کم معجزاتی که به اشکال مختلف می دیدیم

    3.اولین اقدام کوچک اما عملی‌ات چه بود؟

    تعهد دادن به ادامه این مسیر نورانی و نوشتن خواسته ها و امضاء کردن من و مصطفی جان

    4.فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستاره‌ی قطبی، اقدام الهام‌گرفته، و…)، با مثال مشخص.

    شکرگزاری روزانه ام شروع شد و خودم رو بستم هرروز به شنیدن فایل های استاد و خرید کتاب ها و دوره ها و کارکردن روی آنها و کامنت نوشتن و کامنت خواندن با عشششق فراوان

    5.چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راه‌حل)

    در منزل اجاره ای بودیم و کلی چالش و همان اوایل مسیر یک مشتری عالی زمینی که داشتم رو خرید و در زمان و مکان مناسب هم خداوند هدایت مان کرد به خرید زمینی دیگر در روستا و البته سه برابر زمین قبل و کلی معجزات دیگر

    6.نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛‌ مالی)

    والا همه چیز کن فیکون شد در همه جنبه های زندگی مان البته اول حسابی درون مان را جلا دادیم و بعد اتفاقات

    بی نظیر بیرون

    مصطفی از نمایندگی استعفا داد و ماشینش را فروخت و در گوشه ای از حیاط مغازه زد و کم کم هم

    خداوند خزانه را پربرکت تر کرد و دستان

    بی شمارش که همه جوره پرخیروبرکت بودند ،

    رابطه مان که هرروز فوق‌العاده تر شد

    سلامتی عالی جسمی و روحی

    کسب و کاری پررونق به لطف خداوند

    و بی نهایت موارد مثبت دیگر که در این‌مسیر هر چه جلو تر آمدیم نور بود و نور و خداوندی که

    همیشه و در همه حال هدایتگر ،حامی و راهنما

    چون همه چیز واقعی بود و جعلی نبود ،

    خنده هایی که از دل بیرون می آمدو بر لبانمان

    می نشست،

    جملات تاکیدی که می نوشتم و باورشان‌می کردم

    درونی که آرام بود و با قدرت ایمان و توکل و اعتماد

    لحظه هایش سپری می شد،

    ذهنی که هر روز بازو پاک تر می شد با بودن و ادامه دادن و شنیدن صحبت های ناب استاد و سعی در عملکردی عالی داشتن

    َآهنربای وجودم دیگرداشت، آگاهی ، فراوانی و زیبایی را جذب می کرد و احساسی که در قلبم داشتم،به الگویی رفتاری تبدیل می شد ،رفتارهایی

    که برایم سرنوشت ساز بودند و کم کم همه چیز را تحت تاثیر خود قرار می دادند،

    ،دیگر سعی کردم با تمرکز به چیزهایی که مرا قدم به قدم به رشدو شکوفائی می رسانند توجه کنم

    و روز به روز سبکبال تر شدم یک حس رهاییِ

    بی نظیر چون خداوند در وجودم آنقدر پررنگ

    شده بود که دیگر هیچ ترسی در هیچ موردی نداشتم و از یه جایی دیگر زندگی را با تمام وجودم

    در آغوش کشیدم و در هر شرایطی فقط شکرگزاری

    ورد زبانم بود و تا این لحظه ادامه دارد .

    امروز جهانم زیباست، به زیبایی تکامل آن پروانه‌ای که خود را از پیله اش رها می بیند و هر لحظه

    شادو سرمست در این گلستان از شهد گلهایش

    می نوشد و خدایش را شکروسپاس می گوید….

    چه خوش است در فراقی همه عمر صبر کردن

    به امید آن که روزی به کف اوفتد وصالی

    خدایا بهترین حالِ جهان را دارم …….

    در پناه رب العالمین هر لحظه با نور هدایت های

    زیبایش شاد،سلامت، ثروتمند، خوشبخت،سعادتمند، موفق و عالی باشید و بدرخشید که بی شک، همگی لایقش هستیم .

    خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

    متشکرم متشکرم متشکرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  4. -
    ارزو طلائی گفته:
    مدت عضویت: 1760 روز

    سلام خدمت استاد

    سلام به خانم شایسته

    سلام به رزا جون

    این فایل منو یاد خاطره ای از چند مدت قبلم انداخت ،طی ابهامی برای فروش تولیداتم اقدام کرده بودم ، کاری که برای انجامش ترس و نگرانی داشتم، وقتی چند بار پشت سر هم نه شنیدم یک کم حالم گرفته شد اما وقتی یاد این فایل و صحبتهای رزا جان افتادم گفتم همین که نه شنیدم خودش نشانه خوبیه،نشانه اینکه من رفتم تو دل ترسم و اقدام کردم و طرف هم راحت جواب نه داد و به من وعده و وعید الکی نداد ،یادمه آن روز بعد از چند تا نه شنیدن و اینکه تونسته بودم ذهنمو کنترل کنم به خودم جایزه دادم و یک شیر کاکائو برای خودم خریدم. ،در اقدام بعدی بهم پیشنهاد کار داده شد .که تولیداتمو با مواد اولیه ای که خودشون میدن تولید کنم، این جوری هم هزینه مواد اولیه نداشتم و هم تولیداتم خریداری می‌شود و نگران مشتری نبودم .واین جوری کنترل ذهن من جواب داد .

    مدتی بود فایلهای محصولات استاد را مرتب گوش می دادم اما چند روز قبل تصمیم گرفتم که دیگه فایلهای محصولات را گوش ندم و سراغ فایلهای رایگان برم، که این پروژه کار را برام راحت تر کرد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  5. -
    مینو گفته:
    مدت عضویت: 1820 روز

    به نام پروردگار رب العالمینم

    سلام و درود خدمت استاد عزیزم و سرکار خانم شایسته نازنین و دوستان گرامی

    1) قبل از تغییر کجا بودی ؟چه احساسی داشتی ؟

    من قبل از آشنایی با استاد و تغییرات اساسی در شیوه تفکرم سالهای پایانی کارم رو می گذروندم (دبیر بودم ) همسرم بازنشسته و بیکار بود فرزند بزرگم دانشجوی دندانپزشکی کرمانشاه بود و همون سال که با سایت آشنا شدم دخترم هم دندانپزشکی اصفهان قبول شده بود و از نظر احساسی در وضعیت خیلی خوبی بودم به خیلی از خواسته هام رسیده بودم و شرایط مالی متوسطی داشتم و یه جورایی دستمون به دهنمون می رسید ولی همیشه دوست داشتم وضع مالی ام بهتر و بهتر بشه برا همین مدام با همسرم صحبت میکردم که مثلا یه مغازه بزنه و فروشندگی کنه ولی به نتیجه نمی رسیدیم

    تا اینکه تو اینترنت سرچ کردم برای پیدا کردن ایده و اینکه از کجا شروع کنم یه برنامه ی تلویزیونی بود رو دنبال می کردیم تو اینترنت هم سرچ کردم تا اون برنامه رو مرور کنم و اون موقع با استاد آشنا شدم

    دقیقا یادم نیست چه فایلی از ایشون رو دیدم ولی به شدت به دلم نشست و به همسرم و پسرم معرفی شون کردم و بعد هدایت شدم به کانال تلگرامی که محصولات ایشون و چند استاد دیگر را معرفی می کرد و می فروخت من هم فکر کردم این کانال استاده و محصول قانون آفرینش رو گرفتم و به شدت شروع به تمرین کردم تا اینکه پسرم متوجه شد استاد سایت داره و گفت مامان قیمت محصولات استاد عباسمنش میلیونیه این کانال تقلبیه اولش باور نکردم حالم گرفته شد ولی از اونجایی که به حلال و حرام و پرداخت بها به شدت اعتقاد داشتم فورا اون محصولات رو پاک کردم و کانال رو ترک کردم و از روی گوشی حذفش کردم وقتی سایت استاد رو دیدم فهمیدم سایت پرباریه برا همین رفتم یه گوشی شیائومی ردمی نوت 9 پرو خریدم و وارد سایت شدم

    2) جرقه : کدام فایل /جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباسمنش باعث شروع تغییرات بود ؟

    اون موفع من عین گرسنه ای بودم که حالا وارد یه سلف سرویس شده و قاشق رو کنار گذاشته و با هر دو دست چنگ میزنه و میخوره و از لب و لوچه اش میریزه مدام فایل میذاشتم از صبح تا شب از شب تا صبح داشتم حیرت میکردم از این همه آگاهی ناب و خیلی زود موفق به خرید دوره ی بسیار ارزشمند 12 قدم شدم که پسرم اولین قدم رو خرید و به من هدیه داد و هزینه بقیه قدم ها رو خودم پرداخت میکردم و به راحتی هم پرداخت میکردم این در حالی بود که قبلش به نظرم دوره ها خیلی گرون بودن

    3) اولین اقدام کوچک اما عملی ات چه بود ؟

    با شنیدن آگاهی ها سکوت اولین اقدامم بود به شدت آرام شدم و خودم و نتایج زندگی ام رو کندوکاو می کردم علت بسیاری از موفقیت ها و شکست هایم رو متوجه می شدم و گاهی با پسرم در مورد آگاهیها بحث می کردم و این کار به درک بیشترمان کمک میکرد

    4) فرایند تکامل : 2 تا 5 گامی که برداشتی (مثلا شکرگذاری روزانه ، دفتر باورها ، اهرم رنج و لذت ، ستاره قطبی ، اقدام الهام گرفته ) با یک مثال مشخص

    یه دفتر تهیه کردم برای تمرین ستاره قطبی از 12 قدم و توی همون شکرگذاری انجام میدادم و هر باور منفی یا مثبتی که پیدا میکردم رو می نوشتم و سپاسگزاری می کردم

    اولین باری که ستاره قطبی رو نوشتم از خداوند درخواست 100 هزار تومان پول از جایی که به ذهنم نرسه کردم چند دقیقه نگذشت واریزی 140 هزار تومان رو گوشی ام اومد اون لحظه اصلا یه حالی شدم با شادی تعجب و ذوق فراوان گوشی ام رو نشون همسرم دادم گفتم تو رو خدا ببین من همین الان نوشتم خدایا 100 هزار تومان پول امروز برام واریز کن همین الان همین الان 140 هزار برام واریز شد

    همسرم گفت یواااااااش همسایه ها هم شنیدن اولا 140 هزار نیست یک میلیون و چهار صد هزار تومانه استاد استاد داشتم دیوونه می شدم انگار تا به حال پول به چشم ندیده بودم خخخخخ

    با 12 قدم روی تغییر باورها ستاره قطبی و دریافت نشانه ها و الهامات خیلی کار کردم و خیلی واضح صدای الله رو برای مسائل زندگی ام می شنیدم و اقدام می کردم و نتایج شگفت انگیزی بدست می آوردم

    یکی از اقداماتی که بهم الهام شد راه اندازی کسب و کارم بود که برای لحظاتی رفتم تو فکر و یه گفتگویی توی ذهنم ایجاد شد و به من گفت یه مغازه ی شوینده بهداشتی بزن برای سرمایه ات هم شروع کن به پس انداز کردن و وقتی به خودم اومدم انگار برای لحظاتی تو این دنیا نبودم و با همسرم بحثش کردم و به راحتی بعد از 6 ماه مغازه راه اندازی شد و همسرم اون رو مدیریت میکنه و خدا رو شکر خیلی برامون برکت داشته

    5) چالش و غلبه : کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر ؟ یک مانع +راه حل

    بعد از مدتی دیدم نتایج بزرگتر نمی شن

    ستاره قطبی ام خیلی تغییر نمیکنه

    ولی ادامه دادم تا اینکه سریال گفتگوی استاد با آقای عطار روشن رو دنبال کردم و یه جمله از شما خیلی تأثیر گذار بود

    شما گفتید اونایی که میگن چرا بعضی ها نتیجه میگرن و من چرا نتیجه نمی گیرم از خودشون بپرسن چقدر گفتگوهای ذهنی شون رو کنترل میکنن

    وااااای خدای من انگار اولین باری بود که می شنیدم و فهمیدم چرا قفل شدم

    من عادت بدی که داشتم و هنوز هم دارم اینه که گذشته رو ول نمی کنم اگر در گذشته ناراحتی از کسی داشتم مخصوصا همسرم یا خانواده اش یا حتی خانواده ی خودم مرتب مرورشون میکردم

    بعد سعی کردم گفتگوها رو به سمت خواسته هام هدایت کنم عین افسار اسب تا می خواست کج بشه افسار رو می کشیدم به سمت خواسته هایی که داشتم و رویاپردازی و تجسم انجام میدادم و در موردشون نقاشی میکردم و می نوشتم از قدرت کلام استفاده میکردم سوال خوب می پرسیدم در مورد خواسته هام با خانوادم صحبت میکردم آرزوهام رو به زبان می آوردم با شادی و هیجان انگار دارمشون

    6) نتایج ملموس : چه تغییرات واقعی رخ داد ؟

    نتایج عالی شد اولین نقاشی هایی که کشیدم عکس یه هندزفری یه کباب پز گازی و یه ماشین شاهین اتومات و یه قطعه زمین روستایی بود و اونا رو داخل جعبه آرزوهام قرار دادم و الان همه شون رو دارم

    و چیزهای بیشتری هم بدست آوردم و افزایش حقوق خیلی خوبی هم برام رخ داد

    پولهایی که نزد صندوق بازنشستگی و نزد آموزش و پرورش داشتم برام به آسانی واریز شد بدون اینکه من دنبالشون بدوم

    آرزو داشتم سربازی پسرم کوتاه باشه 13 ماه شد و مثل 13 روز برای من گذشت

    آرزو داشتم مطب بزنه مثل آب خوردن مطبش برقرار شد وووووووو

    تو روابط در زمینه هایی مثل قضاوت مقایسه کردن حسادت غیبت دلسوزی خیلی بهتر شدم

    احساسم در بیشتر مواقع خوبه

    با قانون سلامتی اضافه وزنم برطرف شد و چشام که ضعیف بود و عینک میذاشتم هم خدا رو صد هزار مرتبه شکر خوب شدن و عینک دیگه نمیزنم

    استاد عزیزم خداوند رو به خاطر وجود ارزشمند شما و خانم شایسته نازنین و دوستان ارزشمدم سپاس می گویم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  6. -
    سعیده آیت گفته:
    مدت عضویت: 1363 روز

    بنام خدایی که همیشه کافیست

    سلام به استادعزیزم و همه بچه های همراه در این پروژه ی رویایی

    چندسال قبل که تصمیم گرفتم یه کاری رو شروع کنم با اینکه باقانون اشنا نبودم

    ولی به خداوند گفتم من نمیدونم چه کاری برام بهتره

    تو بگو

    واز سر راهش به تمام معنا رفتم کنار

    یعنی اصلا نه عجله داشتم نه نگران بودم نه هی میگفتم پس چی شد ؟ پس چرا خبری نیست؟

    وداشتم زندگیمو می کردم

    هربار همسرم پدرم و یا یکی از نزدیکان میگفت پس چرا همینطور نشستی باید خودت یه قدم برداری بری بگردی دنبالشو بگیری خداکه همینجوری جیزی نمیده

    یادم میفتاد که یه درخواستی به خداوند دادم

    وجوابم بهشون این بود که من منتظر نشونه هام

    قراره خداوند محدوده رو مشخص کنه بعد من ادامه بدم

    الان که فکر میکنم خیلی برام عجیبه اون ارامشی که داشتم

    اخه هم عاشق کارای هنری بودم هم اینکه سالیان سال حقوق خونده بودم اونم با رتبه اول هرترم وحتی در دوران ارشد در یکی از بهترین دانشگاهای تهران با بالاترین معدل مدرکم رو گرفتم

    شایدم دلم میخواست اونهمه زحمت به یه نتیجه ای برسه

    اون موقع میگفتم نمیخوام ازمون وخطا کنم

    ولی الان میفهمم دلم میخواسته هدایت بشم

    بعد حدود 8 ماه به شکل معجزه اسا همسرم که اصفهان بود یه پیامک از جهاددانشگاهی برام فوروارد کرد

    دیدم برا ازمون داوری فراخوان دادن

    اینم بگم قبلا به خدا گفته بودم اگه قراره برم تو کارهای حقوقی

    دلم میخواد بدون آزمون باشه از همین شرط معدلم استفاده بشه لااقل اینهمه درس خوندم یه جا بکارم بیاد

    بعد که رفتم تو سایتشون دیدم مهلت ثبت نام دو روز پیش بوده والان تو فورژه ای هستم که دوباره دادن و تا پس فردا مهلت ثبت نام هست

    سریع رفتم شرایطش رو خوندم دیدم به دوشکله یکی با ازمون یکی بدون ازمون

    خب نشونه ها دارن میان

    رفتم سراغ بدون ازمون دیدم علاوه بر دکترا شرط رتبه یک ارشد در یه سری دانشگاه ها رو زده

    ووووو

    بله دانشگاه علامه طباطبایی هم جزوشونه

    نمیدونید چقدر اونشب بالا پایین پریدم و ذوق کردم که دقیقا خواسته ی من موبه مو مستجاب شده

    حالا اینکه چرا پیامک باید برا همسرم میرفت و اونم میخواسته پاکش کنه یهو به دلش افتاده برا من فورواردش کنه خودش یه ماجرای هدایتی دیگس

    من رفتم ثبت نامو کردم و

    بعد چند ماه مدارک رو خواستن اونارو هم فرستادم

    دیگه با قانون واستاد اشنا شدم و نوبت مصاحبه رسید

    دوماه قبلش باهام تماس گرفتن که برا مصاحبه چه کتابایی رو باید بخونیم

    ولی من پر رو گفتم خدایا منکه گفتم نمیخوام لای این کتابا رو باز کنم اونم برا سه چهار تا سوال که معلوم نیست از کجای کتاب باشه

    بادمه اون موقع تازه با استاد اشنا شده بودم و واقعا درک الانم رو از قانون نداشتم

    ولی یه شور وهیجان و امیدی تو دلم بود که

    خدایی که تا الانشو جور کرده اونم معجزه آسا

    بقیشم جور میکنه

    اصلا هدایت میشم به جوابا سوالایی ازم پرسیده میشه که بلدم

    همسرم از مصاحبه خیلی میترسید چون همیشه اینو شنیده بودیم که اگه پارتی نداشته باشی محاله قبول بشی

    اونم یه کاری که ماله قوه قضاییس

    وبهم میگفت یکی رو میشناسه که تو دادگستری ساری کارشناسه وهمه رو میشناسه

    بزار بریم پیشش اون برامون پارتی بشه تا هوامونو داشته باشن

    اولش با اکراه پذیرفتم ولی یادمه که یه ان خداوند گفت تا الانشو کی برات جور کرد؟

    ومن به خودم اومدم که اصلا وابدا نمیخواد با کسی حرف بزنی پارتیه من خداست

    خودش جور میکنه

    از اون اصرار بود وازمن انکار

    تا بالاخره راضی شد

    ومن فقط با توکل بخداوند

    راهی شدم

    برا مصاحبه باید میرفتم ساری

    شب قبلش با همسرم ودخترم رفتیم که صبح سرحال و به موقع برسم به مصاحبه

    داستان جور شدن یه خونه ی دربست به شکل رایگان با تموم امکانات و مرتب وتمیز که خودش یه هدایت دیگه ی خداوند بود

    خدایی این داستان داوری سراسر هدایت و کمکهای خداوند به شکلهای گوناگون برام بود

    بماند پارسال که پروانه رو گرفتم بعد دوتا پرونده شرایطی پیش اومد که خداوند گفت شرایی فعلیشون رو قبول نکن وبا عدم قبولی یعنی پروانه بعد سه سال دیگه تمدید نمیشه و همه چی تموم

    واین قسمتی از مسیر من بوده نه تمومش

    یادم نمیره وقتی رفتم تو دادگستری برا مصاحبه یه عالمه آدم پیر وجوون کتاب قانون بدست داشتن باهم معلوماتشون رو ریویو میکردن و تبادل اطلاعات انجام میدادن

    تازه همشون قاضی بازنشسته وکیل یا کارمند شورای حل اختلاف بودن یعنی همه سابقه ی کار داستن ولی مضطرب و نگران داشتن کتابا رو میخوندن

    یه ان گفتم من اینجا چیکار میکنم ؟

    نه کتابی نه رزومه ی کاری

    تازه بدون نگرانی و دلواپسی به همشونم نگاه میکردم

    البته یه ان یه لرزه بر بدنم نشست و جو داشت منو میگرفت ولی سریع گفتم خدایا من نمیدونم خودت جورش کن

    بعد پاشدم از سالن رفتم بیرون یه هوایی بخورم

    وقتی که خواستم برگردم دم درسالن چهار نفر داشتن باهم صخبت میکردن

    انگار خداگفت وایسا و گوش کن

    دیدم یکیشون

    خدایا تموم بدنم داره میلرزه از یاداوری اون روز ومعحزاتت

    دیدم یکیشون انگار تازه مصاحبش تموم شده بود و داشت به دوستاش سوالایی که ازش پرسیدن رو میگفت

    چهار تا سوال ازدرس مدنی و تجارت بود

    وجواباشم داشتن میگفتن

    سوالایی بود که من قبلنا برام مثله اب خوردن بود ولی چون چندین سال بود لای کتابو باز تکرده بودم یادم رفته بود

    ووقتی داشتن جوابا رو میگفتن سریع تو ذهنم بقیش میومد و ذهنم آپدیت میشد انگار پوشه های قدیمی از تو بایگانی در میومدن و من بشون دسترسی پیدا میکردم

    سه تا اتاق بود که یکی یکیشون رو باید میرفتیم تا کار تموم بشه

    اولین اتاق مبانی فقه واصولش بود

    از اونجایی که همیشه از عربی متنفر بودم اصلا برام این مرحله مهم نبود و به جز روخوونی بقیه سوالاشو بلد نبودم

    اتاق بعدی مدنی وتجارت بود

    وای خدای من دقیقا همون سوالایی که دم در هدایت شدم وایسم و گوش کنم ازم پرسیده شد و من وقتی داشتم جواب میدادم لبخندی از خدایا عاشقتم بر لبانم بود

    البته دوتا سوال دیگم پرسیدن که بلد بودم یعنی دقیقا سوالایی بودن که بعد اونهمه سال هنوزم یادم بود

    الله اکبر به بزرگی خداوند

    واما اتاق سوم که همشون میگفتن مهمترین مرحلس

    در مورد مسائل سیاسی و جریانات روز بود

    وقتی رفتم تو یه مرد مسن خوشرو جلوی پام بلند شد وبعد سلام واحواپرسی ازم پرسید

    نظرت راجع به اتفاقات اخیر چیه؟

    اونروز ها مسئله مهسا امینی در جریان بود

    چندروز قبله مصاحبه نمیدونم لایو استادو با استاد عرشیانفر گوش داده بودم یا قانون تغییر ناخواسته ها رو که

    اونروز در جواب اون اقا چکیده ای از صحبتهای استادو با کمال شجاعت گفتم

    کلا ادم شجاعی هستم یعنی اگه با استادم اشنا نبودم حرفی نمیزدم که اونا خوششون بیاد

    حرف دلم رو میزدم

    اونروز با اینکه تازه دو ماه بودبا استاد اشنا شده بودم ولی دست وپا شکسته حرفای استادو گفتم

    و یهو دیدم که اون اقا یه تشکر از ته دل ازم کرد بلندشد ایستاد به احترامم وبرام ارزوی موفقیت کرد و من اومدم بیرون

    اون لحظه هم مثل الان داشتم میلرزیدم

    یکی از بزرگترین آزمونهام بود

    من همیشه درس میخوندم در حد خفه کردن خودم و با اطمینانی که به دانشم داشتم میرفتم سر جلسه وخب همیشه هم نتیجه عالی میگرفتم

    ولی اونروز هیچی که نخونده بودم اونم بعد 6 سال کنار گذاشتن کتابا

    بقیه هم که همگی معلوم بود یا خیلی خوندن یا ثانیه اخری میخواستن یه جیزایی براشون یاداوری بشه

    تازه همشونم وکیل و قاضی بودن وبالطبع با این مطالب وقوانین هر روز مواجه میشدن

    خلاصه جو خیلی سنگینی بود و من مثله یه جوجه بودم میون یه عالمه شیر

    ولی فقط جسبیده بودم به خدا وفقط اونو داشتم

    والبته که اون کافیه برات در تموم لحظاتت

    وخداوند برام سنگ تموم گذاشت و من بدون یه ثانیه درس خوندن یا پارتی بازی و چیزی مصاحبه رو قبول شدم

    این داستان تا گرفتن پروانه هنوز ادامه داره و اونها هم سراسر هدایت و کمکهای خداوند بودن

    الان که فکر میکنم چندسال از اون روزا گذشته ومن خیلی بهتر وعمیق تر با قانون اشنا شدم ولی به سعیده ی اونروز افتخار میکنم که چقدر زیبا با اینکه هیچی بلد نبود اعتماد کرد به پروردگارش و چقدر همه چیز براش عالی طی شد.

    خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
    • -
      سیده سعیده موسوی گفته:
      مدت عضویت: 766 روز

      سلام به سعیده جان

      وقتی کامنتت رو خوندم

      منم بهت افتخار کردم و

      دادن پنج ستاره رو بهت کافی ندانستم

      چقدر زیبا ماجرا رو شرح دادی

      همه رو تجسم کردم

      عالی بود

      اونجایی که با شجاعت درباره مسائل روز وقانون تغییر ناخواسته ها گفتی

      بهت افتخار می کنم.

      منم مثه خودت آدم شجاعی هستم

      اینو در موقعیت های زیادی که در زندگیم که پیش اومده ثابت کردم.

      چند روزیه در کارم به یه تضادی برخورد کردم که مطمئنم با توکل به خداوند قادر مطلق به بهترین شکل ممکن درست میشه

      و کامنت تو سعیده جان بهم قدرت بیشتر داد و محکم تر نسبت به قبل شدم

      برات آرزوی موفقیت و شادکامی و ثروتمندی دارم دوست عزیزم.

      در پناه نور و عشق خدا باشید.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    نازنین بهرامی گفته:
    مدت عضویت: 3602 روز

    قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟

    تو ایران بودن

    احساس بدبختی وابستگی بی ارزشی ناتوانی ترس

    جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزش‌های استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟

    توحید فقط روی رب حساب کن

    اولین اقدام کوچک اما عملی‌ات چه بود؟

    عزت نفس و خریدم

    فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستاره‌ی قطبی، اقدام الهام‌گرفته، و…)، با مثال مشخص.

    یادم نیست ولی الان هر روز صبح من اینطور شروع میشه به لطف ربم

    خوندن تظرات جلسات پاشنه آشیلم از هر دوره

    ورزش قانون سلامتی

    مراقبه

    شکرگزاری

    ستاره قطبی

    نیم ساعت کتاب خوندن

    قرآن خوندن

    گوش دادن 5 فایل (عزت نفس ،ثروت،عشق و مودت ،جریان رب احساس لیاقت)

    چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟

    (یک مانع + راه‌حل)

    خیلی چالش و غلبه برای من در این 6 سال مهاجرتم اتفاق افتاده

    و هر بار هم از غرور منیت خوردم فایل توحید عملی 10 شروع آمادگی من برای دوره جریان رب شد و جریان رب از جلسه 16 به بعد غرور منیت و هر بار خورد میکنه

    همین فایل رزا رو من حفظم

    تو یکی از سختترین تضادهام بود اینجا که فایل رزا اومد هیچ وقت یادم نمیره هیچ وقت اونجوری هق هق گریه نکردم با فایلی تو حیاط راه میرفتم چون دقیقا اون موقع تو موقعیت بسیار مشابه رزا بودم ربم داشت از طریق رزا با من حرف میزد

    یک تضاد سخت دیگه هم بود که توحید عملی 10 اومد خدای من اون غرور منیت چه کرده بود با من ، و قدم 5 جلسه 4 و جلسه تضاد کشف قوانین جلسه 7 رب من چه کردی من 10 روز این 3 فایل و در بدترین شرایط روحی گوش میدادم nonstop و معجزه ای که در قانون این کشور اصلا غیر قابل قبول بود رب من چه کردی

    خیلیییی مثال دارم تو کار تو روابطم ……

    نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛‌ مالی)

    شکر ربم نازنین هیچ ربطی هیچ ربطی هیچ ربطی به نازنین 6 سال پیش که مهاجرت کرده نداره

    تو روابط و کار و درآمد و سلامتی و معنویت به خیلی از خواسته هام رسیدم

    ولی خوب هی خواسته بزرگ میشه و طبق معمول میگه تو هیچ کاری نکردی,کاش یاد بگیره این تواضع و در مقابل ربم داشته باشه

    استاد بابت تمام فایل ها سپاسگزارم

    خانم شایسته بابت تک تک متن ها و سریال ها سپاسگزارم که اگر نبود در گمراهی عظیمی به سر میبردم

    بچه ها بابت تک تک نظراتتون سپاسگزارم که اگر نبود در گمراهی عظیمی به سر میبردم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  8. -
    مینا غفوری گفته:
    مدت عضویت: 2129 روز

    سلام به استاد و دوستان عزیزم

    اول اینکه استاد توحید رو تو یک جمله خیلی فوق العاده و زیبا و و کامل توضیح دادی یه دنیا سپاس از شما ، واقعا همه چیز از توحید شروع میشه .

    واینکه از روزا عزیز سپاسگزارم که انقدر زیبا توضیح داد دختر اشکم رو در آوردی وقتی داشتی از تو اون دو هفته که تو خواب گاه بودی و و اینکه حتی برای اون چیزهای کم سپاسگزاری میکردی برای سیب ، برای سقف بالای سرت وای که چقدر درس بزرگی بود برای من اخه نعمت های زندگی مون همه عادی میشه واقعا برای من یه تلنگر بود .

    وای خیلی آگاهی نابی بود بازم باید چند بار دیگه گوش بدم .

    و اون جمله ای که گفتی سپاسگزاری کردی ار اینکه جواب رد شنیدی واقعا تحسین میکنم شما رو تو اون موقعیت ذهنت رو کنترل کردی و سپاسگزاری واقعا آرزوی بهترینها رو برات دارم روزا جونم واقعا هم اشک ریختم و هم با اون خنده های زیبا ت که برای موفقیتهایی بود که به دست آورده بودی خندیدم.

    من خودم دوره ۱۲ قدم رو حدود ۲۰ روزه که خریدم قدم اول رو واقعا عالی برای من که تو قانون تکامل خیلی مشکل داشتم احساس میکنم بهترین محصول استاد برای من همینه واقعا از خدا خواستم روانشناسی ثروت یک رو بگیرم ولی نشانه های که برای من فرستاد برای خرید محصول ۱۲ قدم بود و خیلی آگاهانه متوجه شدم من هنوز آمادگی روا نشناسی ثروت رو ندارم تا تکاملم طی شود و الان خیلی از دوره ۱۲ قدم راضی هستم بی نظیره مخصوصا برای شروع و تکاملم طی بشه و روانشناسی ثروتها رو خریداری کنم .

    ممنونم از استاد واقعا بی نظیر بود .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  9. -
    نرگس سیسی گفته:
    مدت عضویت: 329 روز

    سلام و درود به استاد عزیزم و همه دوستای خوب عباسمنشی

    من تقریبا نزدیک یک ماه داره میشه که دارم فایلهای شما رو میبینم و می‌شنوم اما این فایل منو دگرگون کرد نمی‌دونم چند بار گوش کردم اما هربار از دفعه قبل متحولتر شدم خیلی اشک ریختم

    توحید عجب معنایی داشت و من کجای راه بودم

    من توی استانبول تو تکستیل کار میکردم راضی نبودم من عاشق پخت و نان و شیرینی و فینگرفود هستم اما بخاطر اینکه اینجا بتونم کرایه خونه بدم باید درآمد کسب میکردم

    خدای من شاهد همش تو دلم دنبال نشونه بودم از کارم در بیام و کاری که عاشقش هستم رو شروع کنم ماه هاست اینجا کار میکنم اما توی ناباوری یهو حجم کار کم شد و دیروز صاحب کار من عذر منو خواست اولش یهو جا خوردم گفتم چرا ؟ولی بعدش هی فایل ها توی گوشم زمزمه میکرد که نرگس همینه نشونه س برو شروع کن خدا می‌دونه وقتی باورش کردم حس و حالم تغییر کرد اومدم خونه موزیک شاد گذاشتم دوش گرفتم. موهامو رنگ کردم لاکمو عوض کردم ویه تیپ خوشگل زدم و رفتم واسه تسویه حساب از اونجایی که خدای من خاصه من دنبال آموزش آنلاین پخت کروسان بودم که قیمتش حدود 6میلیون تومنه بازم معجزه خدا …. رنگ معجزاتش رو توی زندگیم دارم می بینم .توی اینستاگرام یه خانم قناد که من سالهاست دنبالش میکنم یه تخفیف ویژه زده بود که قیمت دوره با تمام توضیحات آرد و نان و کروسان که خودش به تنهایی درآمد زایی میکنه بود یک میلیون و نهصد و نود باورتون میشه؟؟؟

    سریع پول دوره رو واریز کردم و خریدم

    الانم تو دلم کلی ذوق دارم که اموزشم رو بفرسته

    استاد عزیز خیلی آرومم و حال دلم خوبه انگار نه انگار که از کارم اخراج شدم هی نگران میشم هی مچ خودمو میگیرم که نرگس توووحید یادت نره تو باید عمل کنی به خودت قول دادی و شروع کردی بقیه ش رو خدا انجام میده

    سپاسگذارم از تمام فایلهای رایگان که در اختیارم گذاشتین به خودم قول دادم با اولین درآمد از پخت نان شروع کنم دوره 12قدم رو خریداری کنم و ایمان دارم که خداوند هدایتم میکنم چون من بهش اجازه دادم و زندگیم رو بهش سپردم

    دوستتون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  10. -
    حسین عبادی گفته:
    مدت عضویت: 2153 روز

    بنام خداوند بخشنده و مهربانم….

    سلام به استاد عباسمنش عزیزم و مریم بانو قشنگ قلب….

    سلام به بچه های پاک این منزل و این پروژه شگفت انگیز…

    خیلی وقت بود اشک نریخت بودم چون دو نفر از همه کارم به اتاق من اضافه شدن…

    اما امروز نبودن و اشک میریختم از عظمت رب از عظمت الله از عشق رب …

    اخه چجور این همه عشققققق این همه زیبایی این همه هدایت این همه مهربانی این همه رزق فقد و فقد به شرط ایمان؟؟

    این دیگه ته ته مرام خدایاااا شکرت….

    خدایا سپاس گزارم ازت هر وقت ازت خواستم با عشق با عشق جوابمو دادی خدایا شکرت که معجزات رو وراد زندگیم میکنی هر لحظه و هر ثانیه….

    هممون میدنیم که قبل از اینکه بیایم به این منزل توحیدی چقدر مشرک بودیم و چقدر ادمهارو بزرگ و الهه میکردیم ..

    اره میگفتیم تنها اینه که کار مارو میتونه انجام بده….

    من به جررعت میگم تا خودم نخواستم تا تکاملم رو تی نکردم تا کامنت رو نخوندم تا گوش نکردم با عشق تا دل ندادم با عشق هیچکدوم از فایل ها و دوره های استاد نتونست کاری برای تغییر من کنه…

    وقتی متوجه شدم که ایجور نیست باید با قلبم بیام تا بتونم تغییر کنم نه برای اینکه فقد میخوام تغییر کنم نه باید با قلب بیام تا بتونم توحیدی عمل کنم تا تغییر کنم….

    اولین اقدام کوچیک عملی من این بود که بتونم خودم باشم بتونم با خودم در صلح باشم

    (که هنوز نرسیدم به نقطه عطف داستان) و هر لحظه در تلاشم که هر روز بهتر و بهتر کنم خودم رو با این مو ضوع که یکی از مهمترین موضوع هاست….

    من از روز ی که متوجه شدم که شکر گزاری قلبم رو سبک میکنه روحم رو جلا میده و عشقم رو به زندگی و زیبایی ها بیشتر میکنه اصن نمیتونم دیگه اصلن بدون اینکه قلبم حرف بزن اصلن باید حرف بزن هر ثانیه از شگفتیهای رب تویه زندگیم و هر روز از خدا سپاس گزاری میکنم که یک فرصت دیگه به من داد تا بتونم بندگی کردن رو تجربه کنم و سپاس گزاری کردن رو خدایاااااا شکرت بینهایت….

    دفتر روزانه سپاس گزاریم وقتی نمینویسم انگار یه چیزی گم کردم عجیب این دفتر که پر از عشق رب الهی شکرت برای نوشتن برای داشتن دفتر الهی شکرت رب من….

    من سخترین جایی که تونستم برگردم به مسیر و خدا یه نشانه بهم داد که خودم با خارج شدن از مسیر دستم رو زدم به دیوار و دستم شکست اونجا بود که فهمیدم اره من بد خارج شدم و سجده شکر به جا اوردم برای این اتفاق که یک نشانه بود برای من که هر چقدم روی خودت کار کنی اونجا مشخص میشه تویه لحظه اتفاق میوفته ایاااااا ایمان داری یا نه ایاااا تقوا داری یا نه ایااااا تو تونستی تغییر کنی یا نه…

    و اونجا بود که گفتم من هیچی نمیدونم و تو میدونی من هر خیری که از تو به من برسه فقیرم فقیرررر فقیرررررر….

    خدارو صد هزار بار شکر شکر اربابم رو که تونستم تویه سایت از استاد از بچه ها الگو بگیرم و قدم بردارم و تلاش کنم جز 99 درصد نباشم و فقد به خودم نگاه کنم و فقد به خودنم نگاه کنم و زییبایی رو ببینم و عشق بدم و لذت ببرم از تمام موفقیتهای ادمهایی که حتی نمیشناسم و قدم بردارم و همچیز قشنگ شد روابطم احساساتم سلامتیم و کسب و کارم رونق پیدا کرد…فقد تلاش کنم تلاش کنم و تلاش کنم که هر روز یک قدم برای تغییر

    و یاد گرفتم امروز امروز یاد گرفتم حتی برای کوچیکترین چیزهای زندگیمممممم حتی سلام کردن صب زود با همسرم و به اغوش کشیدنش سپاس گزار رب باشم که نعمتی رو بهم داد که من بتونم براش سجده شکر به جا بیارم…

    شاید این اتفاق خیلی بدیع شده بود برای من ولی الان دیگه نه الان سپاس گزار الله هستم برای همین اغوش همین اسپرس اول صب که میگرم و مینوشم و لذت میبرم…

    خدایااا شکرت که تویه این مسیرراه نما هایی برامون فرستادی. استاد مریم بانو و بچه های سایت…

    سپاس گزارم از تک تک شماااااها و روی ماه همتون رو میبوسم و ازتون ممنونم برای این همه عشق و عاشقی ….

    خدایا شکرت برای امروز و این رزق پر برکت که وارد زندگیم کردی خدایاااا شکرت برای تمام معجزاتت خدایا شکرت که من رو هدایت میکنی خدایا شکرت بینهایت سپا س گزارم ازت رب من….

    در پناه جان جانان رب العامین شاد سلامت و ثروتمند و عاشق باشید….

    با عشق حسین عبادی بنده خوب و لایق خدا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای: