این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/10/neveshteh-1.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-15 08:26:532025-10-30 23:17:10تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۲
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
استاد فقط دو روزه که شروع کردم به یکم بهتر کارکردن روی فایل ها و نتیجه ها اومد.
استاد شما همیشه میگفتید همین که الان این حرف ها رو شنیدید و باور کردید که درسته، نتیجش رو از همین الان تو زندگیتون میبیند، تو دوره آفرینش میگید از همین امشب براتون معجزه رخ میدهد و من هربار میگفتم پس چرا برای من نمیشه، چرا من معجزه ندیدم، نه اینکه بخوام بگم خوب کار کردم فقط میگفتم انقدری که استاد میگه پس منم باید یه چیزی ببینم.
استاد اما الان فهمیدم فقط دو چشم بینا میخواد، قلبی آگاه و ذهنی که به یادبیاره همین چند روز قبل رو و بتونه با الان مقایسه کنه.
من الان کاملا یهویی یه صدای توی وجودم گفت این چیزهایی که امروز تجربه کردی، اینایی که به نظرت کاملا طبیعی و بدیهی بودن همون چیزهایی هستن که هفته پیش تضادش داشت آزارت میداد و الان و امروز یه جوری برات بدیهی بود که انگار نه انگار هفته پیش واسه همین موضوع ناراحت بودی.
همون کسی که یه هفته شرایطش پیش نمیومد بری پیشش امروز بدون اینکه تو هیچ کاری بکنی دیدیش، درسی که برات طاقت فرسا شده بود و باعث شده بود به توانایی هات شک کنی امروز شده بود شیرین ترین درس و مشتاق کلاس شده بودی. بعد از چندین وقت برات یه دایرهی آبی خوشگل اومد. حتی وقتی به تضاد خوردی امروز تو کمتر از 1 دقیقه خدا دستش رو برات فرستاد چون قبلش تو رو در زمان مناسب در مکان مناسب قرار داده بود و همه چی رو برات نه تنها حل کرد بلکه بهتر از اون چیزی شد که تو فکر میکردی.
پس فکر کن چیشد که امروز اینها رقم خورد، چرا کل هفتهی پیش همچین چیزی نشد بااینکه براش تلاش هم میکردی اما نیاز به تلاش و کنترل تو نبود، همش به صورت بدیهی برات اتفاق میفته. لازم نیست کاری کنی. خدا خودش بهترین برنامهریز زندگیته.
به نام خالق هدایتگر. به نام اوست که تنها حقیقت و قدرت مطلق است
سلام به استاد و مریم شایسته عزیزم
سلام به تمام دوستان در مسیر توحید و عملم
خدایا شکرت برای بودن در فضای این گفتگو. شنیدن دوباره و دوباره این گفتگو. خوشحال شدن از صدای دوستان و حس نتایج شون
سحر عزیز با چه هیجان و انرژی شروع میکنم طوری که ما رو هم ذوق زده میکنه.خدایا چه دوستان خوبی داریم خداروشکر برای وجود تک تک تون.
چقدر قشنگ عدد گفتی از درآمد صفر رسیدی به در آمد 80 تا 90 میلیون تومان. چقدر هم راحت و آسون گفتی 80 میلیون 90 میلیون…به راحتی به راحتی به راحتی
اینکه گفتین استاد وقتی میگن به راحتی واقعا به راحتی توی زندگیتون پیش اومده و حتی مهاجرت کردین. چقدر قشنگ این جمله استاد رو گفتین اینکه: همه چیز به راحتی تو زندگیتون پیش میاد بله میشود میشود میشود.
باورهای توحیدی کار کردنت چه تغییراتی در تو ایجاد کرده آخه همون عدد صفر تا 90 خودش نشون میده جقدر تغییره…
چه جمله و نکته ایی از استاد گفتی سحر جان
وقتی از خداوند هدایت بطلبید و به نشونه ها و الهامات عمل کنید
آدم ها، باورهاشون رو حرف میزنن
فقط بخدا توکل کنید و پارتی تون رو خدا کنید.
باورهای توحیدی تون رو هم باید درست کنید
دوست عزیز تحسین ات میکنم و ازت تشکر میکنم بخاطر صحبت ها و نکته هایی که گفتی و سعی میکردی هیجانت رو کنترل کنی و تند تند فقط میگفتی و در و گوهر میرختی بیرون از آموزه هایی که از دور های استاد یادگرفتی.
استاد چقدر خوب جمع بندی میکنید و چقدر خوب به نکاتی که لازم داریم بارها و بارها بشنویم اشاره میکنید.
بله درسته استاد توحید رو در هیچ کتاب موفقیتی پیدا نمیکنیم مگر در کتاب قرآن و تجربیات درونی مون و در قلب حقیقت جو.
توحید اصل و اساس خوشبختیه
مطالعه قرآن رو استاد توصیه میکنه، اونم آیه هایی که از ابراهیم خلیل الله بیشتر گفته شده. که احتمالا اونا اصل قرآن هستن ام الکتاب هستن.
استاد کلی از شخصیت ابراهیم گفت و اینکه خدا چرا اینقدر جنس دوست داشتنش فرق داره. چون خدا میگه که او موحد بود و مشرک نبود
مومنان را خداوند کافی است
مومنان فقط باید به خدا توکل کنن
آیا خدا برای بنده خویش کافی نیست؟
داستان پیامبران دیگه که توحیدی عمل نکردن مثل قسمتی از داستان حضرت یوسف و زندان افتادنش که به هم سلولی اش میگه برو به عزیز مصر بگو من اشتباهی اینجا افتادم.
توحید یعنی قدرت ندادن به عوامل بیرونی
تعریف توحید در یک جمله از استاد سید حسین عباسمنش: توحید یعنی قدرت دادن فقط به خداوند و نه هیچ عامل بیرونی دیگر
عامل بیرونی چیه…برو عامل بیرونی خودت رو پیدا کن.واقعا عامل بیرونی من چیه؟؟؟
توحید مهمترین موضوعی هست که باید روش تمرکز کرد.
درک توحید هم یک بحث تکاملی هست.
از نتایج ما درک مون از توحید مشخص هست. نتایج ابراهیمی تر میگیریم، نتایج ابراهیمی تر نتایجی هستند که بخاطر توحید بوجود میان. (از یک عمل توحیدی میاد.)
هر چقدر شرک داشته باشیم و هرچقدر که فکر کنیم دیگران میتونن برامون کاری بکنن یا دنبال یک راه های خاصی باشیم نتایجش هم مشخصه.
هر کدام از ما ردپای ضربه های ویرانگر شرک رو در زندگی مون میتونیم پیدا کنیم.
استاد گفتن من خودم دارم بیشتر درباره توحید روی خودم کار میکنم و در آموزش هاشونم تاکید بیشتر در این موضوع هست. و دوستانی که نتیجه میگیرن بخاطر این هست که خداوند رو بیشتر در قلب شون پیدا میکنن و تمرکزشون روی هدایت خداوند هست.
181 نفر دست شون بردن بالا و استاد از میان این همه کسی رو میاره بالا که اصلا انگار ادامه همین موضوع بود.بنظرم سحر مقدمه توحید رو گفت و رزا میاد که کولاک کنه و بشه یک کیس استادی یک نمونه واضح از توحید و توکل و تسلیم. کسی که نتایج ابراهیمی گرفته…
خدایا این فایل چقدر ترکیب عالی شده.چقدر منو به یاد شب این لایو در کلاب هاووس انداخت که دیوانه وار دیگه نمیتونستم با این همه آگاهی بخوابم. اشک شوق و لرزش قلبم رو حس کردم بقول استاد فرکانس های دوستان به منم رسید.
رزا یکی از کولاک های کلاب هاووس اون شب شدی با اون صدای آرام و زیبات. صدایی که از یک آرامش درونی میاد و همه رو مجذوب خودش میکنه و شروع به گفتن داستان و روند زندگی و نحوه استفاده از فایل هاش رو که میگه واقعا طوفان میکنه تو قلب های آماده ما. تا زلال تر بشیم تا بیشتر باور کنیم.
واقعا تحسین ات میکنم رزا جان و از صمیم قلبم این نتایج ابراهیمی تو بهت تبریک میگم. این همه مداومت و تلاش و کنترل ذهن و تقوای تو رو تحسین میکنم. واقعا آفرین دختر. واقعا آفرین آفرین آفرین….
رزا یک داستان از سه سال اخیر خودش میگه که همسرش ترک کرده بود و در کشور انگلستان تنهای تنها در یک خوابگاه زندگی میکرد و شرایط خیلی بدی رو میگذروند. اون زمان با یک خانم مشاور صحبت میکرد تا بتونه این آشفتگی اش رو بفهمه و کمک کنه تا به ارامش برسه. خدای من چه میکنه بعد چند جلسه رفتن پیش مشاوره وقتش رسیده این جریان متوقف بشه و جلسات مشاوره چند وقتی به تاخیر میفته و کنسل میشه. خدایا رزا بخاطر اشتیاق برای تغییر و اینکه نمیدونم اون زمان بخدا چی گفته که هدایت میشه به فایل های عزت نفسی که مادرش قبلا خریده بود و چندبای هم گوش داده بود اما یک حسی اون رو میکشونه به سمت فایل دانلودی رایگان و از اونجا شروع میکنه و توی کامنت ها دنبال پاسخ میگرده و یواش یواش در وجودش حسی عمیق بیدار میشه و هدایت میشه به اولینایده و اونو عملی میکنه…کارکردن رزا به عنوان گارسون. اونم رزایی که مهندس عمران هست و بقول استاد تو پر قو بزرگ شده و سختی نکشیده. اما اون شروع میکنه و هی پیش میره…خدای من چقدر عالی تعریف کردی این سه سال تکاملت رو…
چقدر سپاسگزارانه زندگی کردی.
از سیب توی یحچال تنها چیزی که داشتی شکرگزاری کردن رو شروع کردی.از چیزهای خیلی خیلی کوچیک شکرگزاری رو شروع کردی.
چه حبس خوبی. چه قرنطینه ی آگاهانه خوبی واقعا تحسین ات کردم.
چقدر قشنگ اشاره کردی اینکه استاد گفتن عیب نداره ناراحت بشی ولی عیب داره که به ناراحتی ات ادامه بدی.
چقه جمله ایی آخه چه کنترل ذهن و ایمانی آخه…اینکه گفتی حداقل یکی جواب استخدامی رو داد و گفت نمیخوایمت خداروشکر کردی
چقدر قشنگ به خدا گفتی:
من نمیفهمم،من نمیدونم تو به من بگوبرای من تصمیم بگیر…من ضغیف و ناتوانم تو قدرتمندی تو به من بگو
چقدر خوب با ترس هات روبرو شدی یعنی قشنگ تو اقیانوس شیرجه زدی با اون تحقیق و پاورپوینت. رفتی جلو جمع کنفرانس دادی فارغ از لهجه و سن و …
چقدر قشنگ قدم به قدم با 12 قدم پیش رفتی. تمرین ها رو انجام دادی واقعا آفرین بتو…
خودت خودت رو نجات دادی…واقعا گل کاشتی و قراره چه گل هایی دیگه بکاری و عطرش همه رو دیوانه کنه.واقعا ممنونم ازت ممنونم بهت افتخار میکنم که در انگلستان عضو رسمی کارشناسان انگلیس هستی.
چقدر خوب گفتی فکر نکنین از کجا،خدا میرسونه.
چقدر رزق بی حساب بهت میرسه و نمیدونی از کجا میاد کار نداری چطور ولی ایمان داری که بهت خداوند یکتا میرسونه.
چقدر قشنگ انگلیسی برامون جمع بندی کردی.(کاش یکی از دوستان متن کامل رو برامون به عنوان کامنت بنویسه.خداروشکر یکم فهمیدم چی گفت و اون موقع به ذهنم رسید آخ روزی که استاد جهانی لایو میذاره و با این زبان جهانی بچه ها حرف میزنن و دیگه زبان فقط میشه زبان بین المللی با لهجه یا بی لهجه. من نزدیک میبینم استاد. حسش کردم و بهت افتخار میکنم استاد عزیزم.)
چه در گوهرهایی شنیدیم استاد. ممنون که به الهامات خودتون اینقدر عالی عمل میکنید.
تسلیم بودن میتونه در تمام جنبه ها باشه
.
.
.
این مسیر رو با ایمان ادامه میدهیم…
.
.
.
خدایاشکرت برای نوشتن این کامنت
خدایا شکرت برای شنیدن این در و گوهرها
خدایا شکرت برای بودن در جمع انسان های در مسیر توحید و پیشرفت
خدا رو شکر که باز هم فرصتی فراهم شد تا با جریان این آگاهی ها همراه بشم و از اونها برخوردار
الان که چندمین باره دارم این فایل رو گوش میدم به ی سری چیزها در مورد خودم پی بردم :
اولین مورد اینه که دوست خوبمون سحر میگه من به چند تا چیز علاقه دارم وتوی همشون موفق بودم و این من رو به فکر فرو برد که من هم مثل این دوستمون ی خانم هستم و چند تا توانایی هم دارم اما چرا تا حالا نتونستم از این توانایی هایی که دارم پول زیادی بسازم نه اینکه پول نساختم میسازم اما خیلی کم
دلیلش چیه ؟
سحر خانم میگه از وقتی که من باورهای توحیدیم رو ساختم زندگیم بهشت شده
من هم خیلی وقته دارم روی باروهای توحیدیم کار میکنم پس چرا این اتفاق برای من نیفتاده که درآمد خوبی رو تجربه کنم ؟
وقتی که خوب فکر میکنم میرسم به همون شرک خفی .این اون چیزیه که نمیزاره من رشد صعودی داشته باشم و توی ی مدار کم ثابتی موندم
استاد بارها توی تعریف توحید میگن :
قدرت دادن به خداوند و نه هیچ عامل بیرونی برای خلق زندگی خودمون
افرادی که این قسمت دوم یعنی و نه هیچ عامل بیرونی رو واقعا و قلبا باور کردن نتایج عالی گرفتن و گرنه همه میدونیم که خداوند قدرت زیادی داره و یا قدرت داره توی این شکی نیست ولی اینکه چیز دیگه ای رو با این دخیل نکنیم هیچ چیزی این اون اصل مهمه که باید درست بشه و در ممورد من هم این قضیه صدق میکنه .منقسمت اول رو خوب فهمیدم ولی هنوز توی قسمت دوم مشکل دارم این اون چیزیه که مانع رشد مالی من شده اینکه فقط و فقط روی خداوند تکیه کنم و قدرتی که به خودم داده .
این روزها خیلی بیشتر دارم روی خالق بودن خودم فکر میکنم و سعی میکنم اجراش کنم توی اتفاقات زندگیم و دارم میبینم این رابطه و این خلق کردنه رو در مسایل روزانه زندگیم و باید بسطش بدم به مسایل کاری و مالیم اون چیزی که توش ضعف دارم
[کتابى] راست و درست تا [گناهکاران را] از جانب خود به عذابى سخت بیم دهد و مؤمنانى را که کارهاى شایسته مى کنند نوید بخشد که براى آنان پاداشى نیکوست (2)
مَاکِثِینَ فِیهِ أَبَدًا ﴿3﴾
در حالى که جاودانه در آن [بهشت] ماندگار خواهند بود (3)
خدایا شکرت من تسلیمم هرآنچه دارم از آن توست مالک اصلی تویی عاشقتم جان جانانم سپاسگزارم
خدایا شکرت برای فرصت طلایی امروزم که از فضل توست و من همواره هدایت شده هستم
خدایا شکرت تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم مرا به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت کن نه کسانی که بر آنها غضب کرده ای و ن گمراهان
خدایا شکرت برای فایل بینظییییر توحیدی امروزم که رزق بیحساب الهی است در زندگی ام
خدایا شکرت که وقتی فقط و فقط روی تو حساب باز میکنم دریایی از نعمت و ثروت و فراوانی وارد زندگی ام میشود
خدایا شکرت که کار من بندگی کردن برای توست و کار تو بنده نوازی
که من سخت بهت هر لحظه محتاجم یک لحظه هم مرا به حال خودم وامگذار
خدایا شکرت که من همواره خودم را در تمام جنبه های زندگی ام تسلیم تو کرده ام و اعتماد میکنم به جریان هدایت الهی و آرام و رها هستم
و میخواهم با تمام وجودم هر لحظه لذت ببرم
فقط اعتماد کنم و بنشینم روی دوش تو و تو کارهایم را مدیریت کنی
خدایا شکرت نمونش همین امروز صبح که تسلیم بودم و رها کردم
میخواستم ناهار بزارم ولی نمیدونستم چی درست کنم
آرام و رها نشستم روی مبل و از زیبایی های طبیعت لذت میبردم و شروع کردم به خواندن کامنت های دوستان عزیزم
که مادر همسرم صدا میزد
و دیدم دوبسته ماهی گذاشته برام
الله و اکبر چشمام برق میزد کلی از مادر تشکر کردم و گفتم برکت خدا بوده من داشتم فکر میکردم ناهار چی درست کنم و ایشود گفت وقتی چند روز پیش ماهی خریدم و امروز میخواستم برا خودمون درست کنم
شما اومدید جلو چشمم و گفتم بیارم برات
استاد عزیزم من فقط خدا را دیدم در هر لحظه پشت این رزق و برکت الهی
بخدا اشکم در آمده از شدت خوشحالی که وقتیاعتماد میکنی از جایی که فکرشرا نمیکنی بهت رزق و روزی شو میرسونه
خدایا شکرت برای تمام نعمتها و ثروتهاو فراوانی ها و داشته های زندگی ام
خدایا شکرت هر آنچه دارم از فضل توست من تسلیمم هیچی نمیدووووونم خودت کمکم کن تکاملم را بدرستی طی کنم
خداااااااااااجووووونم شکرررررررررت
وااای استاد بینهایت سپاسگزارم
رزای عزیزم بینهایت سپاسگزارم
وقتی یکی دو سال پیش این فایل را گوش دادم کلی اشک ریختم و لذت بردم از این جنس ایمان و توکل و اعتماد به خدا
و از اون موقع هربار از فضل خداوند یک محصولی میرسید مثلاً چند کیلو عسل همسرم میآورد خونه
مشتری ازش جنس برده بود به جاش یه محصول اینجوری میآورد
و چون خیلی زیاد بود ایده اومد که بفروشم
اول اعتماد به نفس گفتن و فروش رو نداشتم و میترسیدم که نه بگن
ولی چون این آگاهی رو بلطف خداوند داشتم
میگفتم اشکال نداره من سمت خودم رو انجام میدم بقیش با خدا
بعد میگفتم به کی بگم
بهم میگفت از مخاطب های گوشیت شروع کن
به بیست تاشون مثلاً پیام میدادم و عنوان میکردم
از اون تعداد چندتا میگفتن نمیخوایم یا گرفتیم اگه زودتر میگفتی از شما میگرفتیم
من میگفتم خدایا شکرت که این چند نفر جوابم دادند و گفتند نمیخوایم خودمون گرفتیم
این یعنی مشتری هست آرام باش و بخدا اعتماد کن
بخدا با همین ایمان و توکل میدیدم یه نفر پیام میداد برام دو کیلو بزار
یکی میگفت برام کنم بزار
همینطور پشت سر هم مشتری پیدا میشد و ازم عسل رو میگرفتن
و من چقدر اعتماد به نفسم بیشتر میشد و لذت میبردم چون یه نفر الگو مثل رزا جانم داشتم که وقتی برای اون اون مدلی شده بر حسب شرایط برای منم از این طریق میشود
و الان بلطف خداوند با ایده های الهی و امکاناتی که در دسترس باشه برای اجرای یک ایده
اعتماد به نفس بیشتری دارم و عمل میکنم و نتایج هم بیشتر میشود
چون هم خودم رشد میکنم هم یک مسئله در زندگی عزیزان حل میشود و همین احساس خوب در خودم و دیگران کلی بهم ایمان و انگیزه و شور و اشتیاق برای ادامه دادن و حرکت کردن با هر چیزی که الان در دسترسم هست انجام دهم و اعتماد کنم به خداوند که آرامش دارم و ایده ،ایده ای الهی است
چون وقتی میبینم کار ها بایداسچن پیش بره و روحیم نمیخونه با کاری که سخت پیش بره
میگم کار باید آسون باشه
بازم اسونتر
بازم راحتر
بازم زیباتر و عزتمندانه تر
خدایا شکرت
و استاد من وقتی همسرم به تضاد مالی خورد و من تا قبل از اون پر از شرک و بی ایمانی و ترس بودم و هیچ حرکتی نمیکردم
چون باور کرده بودم که من باید وابسته به جیب همسرم باشم و اون وظیفشه که نیازهای منو تأمین کنه و من فقط باید تو خونه باشم
محتاج دست بقیه
و وقتی تضاد عزیز وارد شد
من کلی فکر کردم و با فایلهای چطور درآمد خود را به برابر کنیم شروع کردم با استمرار بیشتر برای تغییر و به کاری انجام دادن
رفتم سراغ آموزش هنرهای دستی
و یه هنر آموزش دیدم و چندتا کار برای خونه خودم آماده کردم
و ادامه دادم تا هدایت شدم به یک کارگاه عالی
اونجا هم یک هنر دیگر تو همون حوزه قبلی یاد گرفتم
و برای بچه ها همون سال هم آموزش نقاشی روی سفال گذاشته بود و من آرشیدا جانم رو ثبت نام کردم و در اون حین که دخترم آموزش میدید منم باید منتظر مینشستم تا دخترم تایم تموم بشه
ایده اومد که از اون کارهایی که مربی نیمه کاره گذاشته بود روی میز ازش بخوام بهم بده تا اون تایمی که اونجا هستم کمکش کنم
اول از پاک کردن دور کارهای هنری شروع کردم
روز بعدی بخش گفتم هر کاری داری اگه رنگ زمینه یا طرحی باید بکشی رو ظرفها بده من تا اینجام برات انجام بدم و شما به آموزش بچه ها برس و وقتی ایشون قبول میکردن تا من همینجوری براش کار انجام بدم بخدا که ذوق درونم بینهایت بود چون خودمو یک انسان مفید میدیدم
چون از درون میجوشیدم که باید عرضه ی انجام یک کاری رو در خودم بیدار کنم
روز بعدی بخش گفتم اگه میخوای کاری بده برات ببرم تو خونه انجام بدم جلسه بعدی که اومدیم بیارم
و چقدر خدای مهربانم دلها را نرم میکند
قبول کرد و بهم یه ظرف داد تا او خونه انجامش بدم و ببرم براش
همونجا استارت کار زده شد و ایشون وقتی صداقت من و اعتمادش بهم بیشتر شد
کارهای بیشتری میداد و بهم دستمزد میداد بابت کارها
هر چند کم هم که بود ولی استاد چنان اعتماد به نفس منو بیشتر میکرد که خدا میداند
و من با همین روند کلی آموزش دیگه هم یاد گرفتم رفت و امدم به کارگاه هنری بیشتر شده بود لذت میبردم که میتونم کار انجام بدم و بابتش پول بسازم
با کارهای که انجام میدادم بجاش هم آموزش میدیدم هم مهارتم بیشتر میشد
اعتماد به نفسم همینطور داشت بیشتر میشد به نسبت قبلم
فقط لذت میبردم که وقتی من حرکت کردم خدا از بینهایت طریق بهم داره کمک میکند
و تا الان هم کلی کار آماده کردم هم برای خودم و هم برای عزیزان و هم برای فروش
و امسال من خواسته هام احساس میکردم قوی تر شدند
نشانه ها می اومد که بازم بهتر
این پلن اول بوده تا رشد کنی
خودتو محدود نکن
باید تغییر کنی بری به مدارهای بالاتر
من خواستم آزادی زمانی و مکانی و مالی هست
و خدا خودش خوب از خواسته های ما اگاهه
و فقط تو قلبم این خواسته زنده و بیدار شده
و خودم را سپردم به خداوند که هدایتم کنه به مسیر هموار رسیدن به خواسته های عزیزم
چندماه پیش تو تابستان که ایده کار کردن روی پروژه ها داده شد از خانه تکانی ذهن شروع کردم
و از خدا خواستم هر کاری که خودش میدونه و برای رشد من خوبه هدایتم کنه
هر کاری باشه من انجامش میدم
و الان که ترس و نگرانی ها میاد
میگم من از خدا خواستم و اونم ایده رو بهم داده
اونم از کجا از همینجا تو سایت
وقتی من رو پروژه ها کار میکردم خدا از طریق یکی از دوستان بهم ایده کار داد
و من وقتی پیگیری کردم
متوجه نت ورک مارکتینگ شدم
اصلا هم یک کلمه راجع بهش نمیدوستم
و چندباری هم که ترسیدم پا پس کشیدم
ولی چون از خدا خواسته بودم میگم حتما درسته من باید مهارت هامو بیشتر کنم
این مسیری که خدا برام باز کرده
و حتما میخواد منو از این طریق بزرگ تر کنه چیزهایی یاد بگیرم تا رشد کنم و قدمی برای رسیدن به خواسته ام بردارم
ذهن منطقی که همش میترسونه و جفتک میندازه
ولی من هر بار یه آموزش میبینم خیلی حال و احساسم خوب میشه ایمان و انگیزه ام به ادامه دادن بیشتر میشود
همین ارامشه حین آموزش بهم میگه مسیر درسته فقط ادامه بده
درسته الان اول راهی و هنوز اونقدر رشد نکردی
ولی کلی چیز تا الان طی این دوسه ماه یاد گرفتی
و قطعا پلن خداوند است که برات چیده تا تو رشد کمی و مهارت کسب کنی و بخوای کسب و کار خودتو راه بندازی و لذتشو ببری و به خواسته ی قلبیت که داشتم آزادی مالی و مکانی و زمانی هست برسی
و امروز من با صحبت های رزا عزیزم
بازم نکته های ارزشمند دریافت کردم
و طبق تمریناتی که دادین استاد عزیزم
میخواهم در جنبه ی ثروت هر روز بهتر و بهتر شوم
و با هر ایده ی الهی که بهم داده میشود از فضلش هر روز سعی میکنم یه درآمدی داشته باشم و فقط لطف و فضل خداست
چون شما بارها گفتین هر روز پول بسازید
و من تسلیمم و نمیدووووونم فقط خدا هر روز از جایی که فکر نمیکنم بهم ایده میده تا پول بسازم خیلی راحت و آسان و سریع
خدایا شکرت که با اجرای همین ایده ها من دارم تکاملم را طی میکنم
مغرور نمیشم
هر پولی بیاد تو حسابم فقط اعتبارش را بخدا میدهم
میگم ایده تو بودی مشتری تو بودی واریزی تو بودی
حس و حال خوبم تو بودی
من تسلیمم هیچی نمیدووووونم
و خدا میداند من تو این دوسه ماه چه قدر چیزهای جدید یاد گرفتم
چقدر ایمانم قوی تر شده
چقدر اعتمادم بخداوند بیشتر شده
هر خیری پیش میاد اعتبارش را بخدا میدهم
بقول شما استاد وقتی روی خودمون کار میکنیم تضاد خاصی هم نمیاد
بخدا من اینو با تمام وجودم پذیرفتم که وقتی من دارم یه کاری برای رشد خودم و احساس خوبم انجام میدهم جهان همه جوره به تسخیر من در میاد
تنهایی هام بیشتر میشه
مهمونی بیاد خیلی قبل تر بهم میگن
نه اینکه مثل قبل پشت در بهم زنگ بزنن
وقتی کاری دارم اولویت خودم میشم
خیلی راحت نه میگم به خواسته های دیگران
چون با تمام وجودم میخواهم تغییر کنم و تمرکزم را تا جایی که بتونم باید روی خودم بزارم
هم خودم خوب زندگی کنم و هم جهان را جای بهتری برای زندگی کردن کنم
من اگه نتونم بخودم کمک کنم
نمیتونم به عزیزانم هم کمک کنم .
پس اول اولویت را با تمام سلول های بدنم بخودم میدم تا رشد کنم و الگوی عالی باشم برای بقیه
خدایا شکرت
چقدر ایمانم قوی تر شده
همون خدا که منو از عدم از هیچ خلق کرده
همون خدا داره راه ها را برام هموار میکند برای رسیدن به خواسته هام
منم عاشق حرف زدن تو جمع بوده ام
والان میبینم چطور خداوند داره از بینهایت طریق که من اصلا روحم هم از بودن همین مکانهایی همچین آدمهایی که گوش شنوایی برای شنیدن حرفهای من داشته باشند وجود داره
و خودش داره منو میبره
دیگه جای بهونه نیست
من عاشق حرف زدن تو جمع هستم
عاشق تاثیر گذاری هستم
ولی میترسیدم
والان دارم پا میزارم با هدایت های خداوند روی ترسهام
خدا داره منو پله پله ،قدم به قدم رشد میدهد.
دلم میخواد
با ترسهام روبرو بشم برم جلو انجامش بدم
میدونم ایمانم قوی تر شده که من میتونم همون خدا که منو به اینجا رسونده همون خدا کلمات رو بر زبانم جاری میکنه
کلمات رو خودش میگه
برای استاد عزیزم شده برای منم میشود
خدایا شکرت
در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت و سعادتمند باشید در دنیا و آخرت دوستون دارم الهام جون عزیز دردانه خداوند عالم
استاد نمیدونین چطوری از اول تا آخر این فایل داشتم اشک میریختم .استاد ۴۹ دقیقه بود این فایل و من از اونجایی که در مورد خلیل الله بودن ابراهیم حرف زدین اونجا که گفتین ابراهیم رفیق خداست اونجا که گفتین ابراهیم بود و ابراهیم اونحا که گفتین ابراهیم بود و تنهایی ابراهیم بود و خدای خودش اشکم مثل بارون های پردایس با شدت شروع شد به سرازیر شدن
استاد وقتی رزا عزیزم شروع کرد با لحجه قشنگش صحبت کردن با تمام وجودم اشک میریختم و چقدر چقدر وقتی گفت حس میکردم وقتی توی خونه هستم یه نور آبی هم هست که کنارم روی مبل نشسته و من تو اون خوابگاه تنها نیستم اشکهام بیشتر شدن
چقدر خدارو توی این فایل سراسر عشق و توحید لمس کردم والان هم با یادآوری اون جملات و کلمات باز هم اشکام جلوی دیدم رو میگیرن و بی وقفه میبارن
استاد عزیزم شما قبلا هم این صحبتها رو کرده بودین بچه ها قبلا هم از تکامل و توحید صحبت کرده بودن اما من الان فهمیدمشون البته نسبت به قبلم
کمی تونستم اونو تکامل رو توحید رو توی زندگیم درک کنم و بفهمم که اونجاهایی که دارم به شدت عذاب میکشم دلیلش چیه و اینو از خدا پرسیده بودم و باور داشتم که اون من رو بی جواب نمیذاره اون تنها وظیفه خودشو پاسخ به درخواستهای من قرار داده اون تنها پاسخ دهنده است اون تنها دانای مطلقه و جوابمو توی این فایل بهم داد
خدا تو این فایل بهم گفت اونجاهایی که داری مغرور میشی اونجاهایی که داری به زودتر رسیدن فکر میکنی اونجاهایی که لذت نمیبری تکامل رو بوسیدی گذاشتی کنار
خدا تو این فایل بهم گفت که فقط نگاهت به من باشه فقط از من بخواه چرا وقتی از من درخواست میکنی به چیزای دیگ به موانعی که فکر میکنی وجود داره اهمیت میدی
اگر فکر میکنی من قدرت ندارم که تو رو به خواستت برسونم اصن چرا از من خواستی حتما میدونی اون ته ته قلبت میفهمی که تنها منم که میتونم و قدرتشو دارم که تو رو به خواستت برسونم دیگ
پس نگاهت همیشه به قلبت باشه که من اونجا هستم
پس نگاهت همیشه به قدرت های درونت باشه که من در روح تو دمیدم و من با تو حرکت میکنم من با تو راه میام من با تو به خرید میرم من همه جا با تو هستم
استاد این فایل بی وقفه اشکهای من رو سرازیر کرد و عاشق داستان رزای عزیز شدم
عاشق این شدم که فهمیدم که باید با تمام وجودم سپاسگزار باشم و از تک تک مراحل زندگیم با ایمان به خودش و تنها خودش لدت ببرم
استاد باز هم بهم یک بار دیگ ثابت شد که خدا در درست ترین زمان و در درست ترین دستانش و در بهترین حالت فرکانسی ممکن پاسخ من رو میده و اون نمیذاره هیچ خواسته ای بی جواب بمونه
استاد باز هم بهم ثابت شد که تکامل چقدر مهمه و همه چیز در زمان خودش لذت بخش و شیرینه و زمان بندی خداوند بی نقصه
استاد یاد گرفتم که در تک تک لحظه هام آموزه های شما رو تو زندگیم بکار ببرم نه فقط برای یه هدف خاص
یاد گرفتم تمام مسائل به ظاهر ساده رو با خدای خودم حل کنم که بدون اون من هیچ قدرتی ندارم و همیشه نگاهم به خودش باشه
استاد چقدر تسلیم بودن چقدر توحید سریع جواب میده بهت وقتی خدا میبینه ما فقط به خودش تکیه میکنیم چقدر پاداش های عظیم رو چقدر سریع بهمون میده مثلا تو مثال بازی پینگ پونگ چقدر سریع تو امتیاز بعدی شما جلو میوفتین و خیلی راحت به ما میگه خیلی صمیمانه فقط کافیه ایمان و باور داشته باشی که وقتی ازش میپرسی بهت جواب میده اون بیخیال نیست اون عاشق توعه و عاشق اینه که به تو پاسخ بده اون خدای پاسخگوعه
استاد توی مثال رزا عزیز و دوستداشتنی وقتی که به قدرت خدای خودش اعتماد کرد و خواست از کاری که تازه پیدا کرده بود استعفا بده به خاطر اینکه جای خواب نداشت وقتی قدرت رو در درون خودش دید و بهش اعتماد کرد وقتی اون کار معماری رو نجات دهنده ی خودش ندید و خدای درونش رو ناجی خودش دید وقتی به اون کاری که میتونست اونو به پول بیشتر به زندگی بهتر برسونه و از گارسونی و پاهای تاول زده نجات بده وابسته نبود و خدارو منبع قدرت دید چقدر سریع چقدر عاشقانه بهش پاسخ داد و چقدر زود صاحب خوابگاه بهش فرصت یک ماهه داد و نظرشو عوض کرد و خدا هم یهش جای خواب داد هم کار داد اون پاداش میده به کسی که فقط به اون تکیه میکنه
استاد چقدر برای نوشتن کامنت قلبم اشتیاق داشت که بیام و از احساسم بگم ولی یه نجوایی گفت ولش کن بگی که چیبشه ولی من همون لحظه یاد گرفته بودم که من نمیدونم خداست که میدونه من کاره ای نیستم اونه که انجامش میده و فقط این رو به ذهنم گفتم به قلبم گفتم گفتم خدایا من نمیدونم تو میدونی من همین چند لحظه پیش از زبان رزا این رو شنیدم اگر قراره عمل کنم الان وقتشه تو خودت همین الان اینو بهم گفتی پس من پیش میرم و کامنتم رو مینویسم و از احساسم میگم فارغ از تمام چیزهایی که ذهنم میخواد بگه گفتم خدایا من نمیدونم تو میدونی من نمیدونم چطوری چیزی که احساس کردم رو بیان کنم تو کمکم کن که انجامش بدم تو بگو چی بنویسم تو برام بنویس و بدون مکث شروع کردم به نوشتن و مغزم همون جا ساکت شد و هیچ نگفت و خدا برام نوشت خودش میاد خودش دیکته میکنه برای انگشهام و اونا فقط مینویسن
استاد چه چیزا که من از این فایل یاد نگرفتم
چه قدر باور و تعهدم بیشتر شد چقدر دوست دارم بیشتر روی عزت نفسم کار کنم چقدر به توانایی های خودم بیشتر ارزش میدم و چه قدر خوب این قایل بهم یاد داد که چه ارزش ها و چه قدرت هایی در درونم دارم
رزایی که تو کشوری که کشور خودش نیست درمورد تاریخچه معماری اون کشور تونسته بین این همه آدمی که به قول معروف از کله گنده های این رشته هستن با قدرت با تکیه به خدای خودش جوری صحبت کنه که بتونه تو کلاس های آموزشی شرکت کنه
رزایی که تونسته به خوبی یادبگیره که باید به ترسهاش حمله کنه و از هر چی که میترسه به دل اون ترس شیرجه بزنه و بتونه بره و بارها و بارها پاور پوینت فوق العادش رو جلوی صدها آدم ارائه بده
اینها همش به خاطر قدرتیه که وقتی میفهمی خدا در درونته و همه جا حمایتت میکنه و منبع قدرت و نعمت اونه در تو ایجاد میشه و اون بنده اش رو بی پاداش نمیذاره
اون بنده ای رو که اور را بخواند بی پاسخ نمیگذارد
خدایی که من شناختم هیچ وقت از درخواست های من سرسری رد نمیشه
خدایی که من شناختم داره بهم میگه که اگر در مسیر درست باشی اگر همونطوری که اون با تو گام برمیداره تو هم با اون گام برداری اگر تکامل رو در نظر داشته باشی بهت همه چی میده همه چی رو برات با هم جور میکنه
هم برات خدا میشه هم خرما
وقتی سحر عزیز گفت از درآمد صفر که پولش رو از خانوادش میگیره به درآمد ۸۰ میلیونی رسیده و کاملا مستقل شده وقتی گفت که تونسته مهاجرت کنه و قتی از توحید حرف زد زنگی بلند تو گوشم صدا خورد که میگفت من هم میتونم پس من هم میتونم من هم میتونم مهاجرت کنم من هم میتونم درآمد بیشتر داشته باشم
فقط باید بگم که هر چی که الان دارم باید سپاسگذار باشم هم سپاسگذار خدا که این نعمت ها رو بهم داده و هم قدردان خود اون نعمت ها باشم و تنها وقتی میتونی قدردان نعمت ها و داشته هات باشی که ازشون لذت ببری وقتی استفادشون میکنی
استاد شبها وقتی ماه درست در بهترین قسمت آسمون قراره میگره درست مقابل چشمهای من فقط حس سپاسگزاری هست که وجودمو فرا میگیره و چیزی که عمیقا براش سپاسگزاری میکنم هدایت شدنم به این سایته که هر کسی تو زندگیش به این حقیقت اصیل زندگی و به این مسیر هدایت نمیشه
خیلی خوشحالم که در این مسیر قرار دارم و با حقیقت جهان آشنا شدم که توحید و تکامل هست
استاد رزای عزیز چقدر قشنگ با کلمات انگلیسی گفت just in God trust که باز هم اشکهای من رو سرازیر کرد چقدر با احساس و از ته قلبش بود و کاملا حسش کردم
استاد سپاسگزارتونم و عاشق شمام
سپاسگزار همه عزیزان و دوستانم هستم که عاشقانه صحبت میکنن و از هر کلامشون به قول شما در و گوهر بیرون میاد و الهام بخش ما میشه
سلام و عرض ادب خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز و تمام دوستان همراه در بهترین مسیر زندگی
شنیدن مجدد صحبت های روزا بعد از چند سال جقدر برام الهام بخش شد.
دوباره اشک شوق در چشمهام حلقه زد .
زاویه نگاهی که دوست دارم به این فایل داشته باشم ، بحث تضادها و دلیل رخ دادن تضادها در زندگی هست .
چقدر روزا ابراهیم وار به این تضاد بزرگ در زندگیش نگاه کرد
خیلی ها تو کشور خودشون و در کنار خانواده شون که هستند و به تضاد طلاق برخورد می کنند ، کلا چپ می کنند و زندگی رو تموم شده می بینند ، اما یک نفر مثل روزای عزیز در یک کشور دیگه بدون حتی یک نفر از خانواده خودش ، چنین حرکت بزرگی رو انجام میده …
واقعا جای تحسین داره و من ایستاده برای روزای عزیز دست می زنم.
آفرین به عزم و ایمان و تعهد و شجاعت و شهامت ابراهیمی شما
جقدر این تجربه روزا برای من که در مسیر رسیدن به خواسته هام هستم درس های بزرگی به همراه داشت
باید این درس ها رو بنویسم و به صورت کاربردی در زندگیم پیاده کنم
* باید باور کنم که خدا هر لحظه کنار منه و من رو رها نکرده و هر اتفاقی با هر ظاهری برای رشد و موفقیت من برای خوبه
* باید باور کنم که خدا اشتباه نمی کنه و اتفاقات به ظاهر نازیبا برای من کلی درس به همراه داره
* بعد از توکل کردن به خدا و کار کردن روی خودم و رسیدن به احساس خوب ، هر ایده ای که دریافت کردم رو بدون قضاوت بپذیرم و انجام بدم و به دنبال قضاوت و بررسی اون ایده و نتایج اون نباشم
* باید وارد دل ترس ها و تردید باشم و از انجام دادن کارها و برداشته شدن قدم ها احساس لذت و شادی داشته باشم
* باید کوچکترین اتفاقات خوب رو ولو اینکه نتیجه خاصی به همراه نداشته باشه رو ببینم و شکرگزار باشم
* باید تمام تمرکز و انرژیم رو روی بهبود شخصیت و بالابردن مهارت هام بذارم و با تمام وجود مسیر رو ادامه بدم.
* باید همیشه خودم رو در برابر خداوند عاجز و ناتوان بدونم که این تاج پادشاهی در جهان مادی برای من هست
* باید با تمام وجود باور کنم که تنها مسیر خوشبختی در تمام ابعاد زندگی همین مسیر هست و هیچ راهی جز تغییر اساسی شخصیتم وجود نداره چون زندگی من آیینه تمام نمای درون من و باورهای من هست.
* باید به قدرت های درونی خودم برای تغییر اوضاع زندگیم باور داشته باشم و تمرکز خودم رو از روی تمام حواشی بردارم و به صورت لیزری فقط روی بهبود خودم کار کنم.
الهی صد هزار بار شکرت برای این قدم و دریافت این آگاهی های بی نظیر
با تشکر از شما استاد عزیز و خانم شایسته پرتلاش برای این پرژوه بی نظیر
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته مهربون و زیبا، استاد انقدر خوشحالم که انگار روی ابرا دارم راه میرم…
من از سفر 12 روزه ای که به رامسر و تهران داشتم برگشتم و انقدر ذوق داشتم برگردم خونه و بیام توی سایت و روی خودم کار کنم که حد نداشت….
قبل از اینکه من تغییر کنم: عوامل بیرونی و در واقع شرک زیاد، وجود منو پر کرده بود و خدارو اصلا اونجور که شما به ما شناسوندی باور نداشتم…. اصلا هیچ ارتباطی باهاش نداشتم و درواقع احساس خوبی هم نداشتم و احساس گناه و قربانی بودن رو داشتم، اصلا الان با اون موقع قابل مقایسه نیستم.
من چندساله توی سایتتون بودم و فایلها رو گوش میدادم و فقط مثله یه مسکن ضعیف برام عمل میکرد، چون استاد انقدر ذهنم مقاومت داشت به این آموزشهاتون که اصلا باورتون نداشتم و فکر میکردم فقط برای رسیدن به پول این آموزشها رو میذارید،،، تا اینکه یه روز یه فایلی از معرفی دوره 12 قدم رو گذاشتید روی سایت و گفتید که اگر از فایلهای رایگان نتیجه نگرفتید، این دوره من رو هم نمیخواد شرکت کنید…. من با کسایی کار میکنم که نتیجه گرفتن…. اونجا بود که گوش من گفت دینگ…. و از خواب غفلت بیدار شدم و استاد من دیگه باورتون کردم…. تمرین اهرم رنج و لذت، تجسم، گوش دادن به فایلها برای من بیشتر جواب میده و همچنین خوندن کامنتهای دوستان عزیزم.
اولین اقدام عملی برای من: کنترل ورودیهای ذهنم بود که حواسم باشه چه ورودیهایی میدم به ذهنم و هچنین پاک کردن آهنگهای غمگین گوشیم و دوری از فضای مجازی مخصوصا اینستاگرام که خیلی وقتمو میگرفت. الان گوشیم فقط فایلهای استاد رو داره و فیلمها و عکسهای زیبایی که از زیباییهای مسافرت و جاهای تفریحی گرفتم.
چالش من: در تابستون امسال نمیدونم چطور شد دچار روزمرگی شدم و از سایت حدود دوماه فاصله گرفتم و درگیره اخبار جنگ و اسرائیل و…. شدم تا اینکه به خودم اومدم که من دارم از مسیر خارج میشم و خداروشکر زود آگاه شدم و برگشتم و ذهنم رو دوباره کنترل کردم.
نتایج ملموسی که گرفتم، اینه که سعی میکنم کمتر حرف بزنم و بیشتر به درون خودم سفر کنم تا به شناخت بیشتری از خودم برسم، تا بتونم نقاط ضعف خودمو برطرف کنم.
استاد این روزا دارم روی خودم حسابی کار میکنم و عزت نفس و احساس لیاقتمو بالا میبرم…. دقیقا رفتار دیگران هم با من خیلی عالیتر شده…. استاد یه حس خوب رهایی و تسلیم توی وجودم بوجود اومده که خیلی بهم آرامش میده…
استاد خداییش 24 ساعت هم کمه برای من…. شبها موقع خواب گوشی بدست توی سایتتون خوابم میبره موقع کامنت خوندن دوستان عزیزم
استاد یه ترسهایی توی وجودم داشتم که دارم یکی یکی بهشون غلبه میکنم.
مثلا از رفتن به ارتفاع و جاده چالوس یکم ترس داشتم که توی مسافرتم رفتم به چالوس و بهش غلبه کردم، خیلی هم زیبایی دیدم و لذت بردم.
قبلا میخواستم یه کاریو انجام بدم ذهنم خیلی اونو سخت برام جلوه میداد اما الان میرم توی دل کار و میبینم اصلا سخت نبود…. مثلا اطرافیانم میگفتن خونه تکونی قسمت آشپزخونش خیلی سخته و اعصاب خورد کنه…. اما من انجامش دادم و همه وسایل کابینتها رو ریختم بیرون و برق انداختم و دیدم اصلا هم سخت نبود… درواقع اعتمادبنفسو عزت نفسم هم بالا رفت که اصلا هیچ کاری رو برای خودم در ذهنم سخت نکنم.
استاد قبلا احساس خودارزشمندیم کم بود و خودخوری میکردم، اصلا نمیدونستم احساس لیاقت به چی میگن… اما الان مثله ملکه ها با خودم رفتار میکنم و عاشق خودم شدم…
درزمینه مالی: یکی از مهمترین پاشنه های آشیلم باور کمبود بود که دارم روش کار میکنم و مخصوصا توی سفرم کلی فراوانی رو تحسین کردم، مخصوصا خونه ها و ماشینهای خوشگل و لاکچری رو…. و بیشتر از همه نمیدونم چرا سوناتا میدیدم… خخخ…. احتمالا چون عاشقشم.
در زمینه توحیدی بودن: من قرآن رو به صورت مفهومی شروع کردم به خوندن…. منی که تا حالا یکبار هم ترجمشو کامل نخونده بودمش، بااینکه توی خانواده مذهبی بزرگ شدم.. دلم میخواد عملکردم رو براساس این کتاب آسمانی قرار بدم…من یاد گرفتم که روی هیچ آدمی حساب نکنم و هرچی میخوام فقط از خدا میخوام…وبه اینکه فقط خداست که قدرت داره دعاها رو اجابت کنه اعتقاد دارم، به شرط اینکه فقط روی خودش حساب کنیم و شرک نورزیم.
در زمینه سلامتی: من یه مقدار بیمار بودم که دو سه هفته پیش سرماخوردم و چون احساسم خیلی خوب بود و روی احساس لیاقتم کار میکردم بیماریم درمان شد خداروشکر.
در زمینه روابط: هم خداروشکر آدمای فرکانس پایین رو اصلا بیخیال شدم و کاری بهشون ندارم و دارن یکی یکی از زندگیم دور میشن…. چون من به هیچ کسی وابستگی ندارم حتی به پدر و مادرم و پسرم… و متهم هستم به بی احساس بودن، اما حرف دیگران برام مهم نیست..خخخ
دلم میخواد همسری داشته باشم که مثله خودم اهل رشد و موفقیت باشه.تا بشیم بال پرواز برای هم. دلم همسری میخواد که با قرآن مآنوس باشه، باشخصیت باشه، بخشنده و مهربون باشه، ورزشکار و خوش سفر باشه.. برای خودش و من ارزش زیادی قائل باشه، عزت نفس و اعتمادبنفسش زیاد باشه، درآمد خوبی داشته باشه، قد بلند باشه. مثله خودم خوش خنده و زیبا باشه…
مهمتر از همه عباسمنشی و هم فرکانس و توحیدی باشه….
استاد خیلی حس خوبی دارم…. خیلی باید روی خودم کار کنم….. خیلی وقت باید بذارم…. خودم باید بشم اون آدم خوبه، که یکی مثله خودم بیاد توی زندگیم. من 24 آذر 39 ساله میشم اما احساس میکنم 20 سالمه، از بس که شوق و اشتیاق و انرژی دارم برای رسیدن به همه خواسته هام.
امروز هم یک مدل سوپ جدید یاد گرفتم که خیلی خوشمزه شد.من عاشق پیشرفت کردن هستم.
استاد برای من باعث افتخاره که من شاگرد کوچیکه ی شما هستم، امیدوارم بیام و با نتایج عالیم خوشحالتون کنم.
خدایا من بانام ویاد تو شروع میکنم. خدایا نوروانرژی خودت رابر قلب وزبانم بتابان تا انچه باید یاد بگیرم بنویسم
خدایا تو مربی من باش. من نمیدونم. من بلد نیستم. تو هدایتم کن. تو کمکم کن من از هرخیری که از جانب تو برسه سخت محتاجم
استاد عزیزم سلام ودرود من راپذیرا باشید
خانم مریم شایسته سلام وعرض ادب وارادت من رابپذیرید. ستاره سهل شدید وما منتظر وشیدا برای دیدن شما. شما بهترین الگو خانم برای من هستید بی نهایت تحسینتون میکنم وسعی میکنم ازتون الگو بگیرم
سلام وخداقوت به دانشجوهای عزیز تو این دوره الهی
خدارو شکرمیکنم که توانستم شاگرد این دوره هم باشم ودرس یاد بگیرم وبه فضل خداوند درعمل اجرا کنم
قبل از تغییر کجا بودی وچه احساسی داشتی ؟؟
احساس بی ارزشی وبی لیاقتی من برمیگرده به دوران قبل از ازدواجم. احساس بی لیاقتی باعث شد به ازدواجی تن بدم که اصلا شایسته من نبود هزاران دروغی که خانواده همسرم گفته بودند برملا شده بود وبی نهایت سختی اول ازدواج شروع شده بود از اونجایی که طایفه ی ما طلاق رابه شدت بد میدونستند ادامه دادم
ولی بعداز چند سال چک ولغد روزگار از بی پولی وفقر مطلق شروع به کار کردن کردم
دختری که شرط ازدواجش این بود که کار نکنه ومثل ملکه ها زندگی کنه. حالا هرکاری انجام میداد
از لیف بافتن وشال گره زدن تا قفل وزنجیر کیف
خیاطی قلاب بافی وگلدوزی وخیاطی
ادامه دادم
هدایت ها شروع شد. کار وکسب خودم راپیداکردم وشروع به تغییر کردم
هیچی بلد نبودم. با یه چرخ قسطی کنار اطاقم کارم راشروع کردم وادامه دادم
کم کم کار یاد گرفتم یکی چرخ شد دوتا وسه تا وچهارتا و…
اتاق خانه شد گاراژ وبعد کارگاه
سال ها گذشت ولی همیشه نفرت وکینه وجنگ ودعوا باهمسرم ادامه داشت
بزرگترین ارزویم مرگ همسرم بود
وقتی با استاد عرشیانفر اشنا شدم انگارجهان جدیدی را پیدا کرده بودم
شروع به تغییر کردم ولی بلد نبودم سکوت کنم
همسرم به شدت مخالفت میکرد وبی نهایت اذیتم میکرد اما ادامه دادم
امسال چهارمین سالی هست که با استاد همراه شدم
تضاد باعث شد هدایت بشوم به سمت استاد
قبلا از قانون جذب عبارت تاکیدی فقط یاد گرفته بودم
اصلا بلد نبودم کنترل ذهن کنم ولی ادامه دادم
فایل ها راگوش میدادم ولی نمیفهمیدم. فقط گوش میدادم
ساعت ها روزها هنذفری داخل گوشم بود وفقط میشنیدم کم کم تغییر شروع شد
اولین فایلی که من رامتحول کرد هدف گذاشتی جلسه اول قدم یک بود
هدفم راگذاشتم تعمیر خانه ام بعداز 10 سال که خانه خریده بودم هیچی نداشتم 14 میلیون چک داشتم ویه گوشواره طلا
خداوند درست یک ماه بعدش هدایتم کرد خانه ام به بهترین نحو تعمیر شد. سقف کنف شد. رنگ وروغن. کاشی وسرامیک دستشویی ….
بالای 150میلیون خرج خانه شد. حتی گوشواره ام هم نفروختم. خداوند همه ی کارها راانجام داد
بیشتر برایم باور پذیر شد که راه درسته ادامه بده
بازهم پاشنه اشیل من همه جا همراهم بود رابطه ای که یک روز خوب یه روز جهنم بود
اولین اقدام عملی من
شروع کردم توجه به نکات مثبت دیگران
دیدن سریال زندگی دربهشت وتحسین روابط استاد
نوشتن ستاره قطبی
دیدن نشانه ها
شکرگزاری بابت داشته هام
کم کم نشانه ها امد
ولی باز کنترل ذهن نمیکردم وروابط دوباره خراب میشد. انگار هیچی درست نمیشد
خریدن دوره حل مسایل وکشف قوانین
هدایت ها کم کم شروع شد تسلیم شدم
تعهد دادم وشروع کردم. این بار باعشق. با میشود
با باور اینکه همه ی ما روح خداهستیم. هدایت شدم به فایل های درپرتو ارامش
برای سه روز قضاوت نکن. همه ما روح خداهستیم
من مسعولیت خودم راپذیرفتم. من باید تغییر کنم
شروع کردم به تغییر زاویه دیدم. سکوت کردم. کنترل ذهن
با هرنشانه ای تایید کردم
سعی کردم توجه ام به نکات مثبت بیشتر بشود
به فضل ولطف خداوند امروز بعداز 28 سال زندگی مشترک عاشق همسرم هستم. هفته پیش بالای 10روز به همراه همسرم بهترین سفر عمرم که به قول همسرم ماه عسلمون بود رفتیم
الان عشق ومحبت تو زندگیم موج میزنه
فقط باید ادامه بدهم
این پاشنه اشیل من هست ومن باید همیشه روی خودم کار کنم
همیشه توجه ام به نکتت مثبت همسرم باشه وسپاسگزار خداوند باشم
ممنون استاد عزیز بخاطر طرح این سوالات
بیشتر میفهمم چه کاری باید انجام بدم وچه تغییراتی باید انجام بدهم
چقدر کامنت ت هم مثل تایم های ازاد که حرف میزنیم پر از درس و حس خوب هست
چقدر خوب که در کنار کامنت و سایت حضوری هم حرف میزنیم و چقدر حس و حالمون خوبه
خدا را شکر برای رسیدن به آنچه لایقش هستی
آره ما به خاطر کمبود احساس لیاقت به ازدواج آدمایی در اومدیم که لایق ما نبودند ولی با تمرین و دوره ها رو و خویی که لایق ماست رو برای ما تداعی میکنن و برای دیگران انگار شخصیتی دیگه هستن
خدا را شکر که سفر خیلی بهت خوش گذشته و حسابی جبران این سالها تمرین و دوره،شده
به نام خداوند بخشنده مهربانم هرآنچه دارم از آن تو دارم خداجونم تنهاتورو میپرستم وتنها از تویاری میجویم
سلام به استاد عزیزم واستاد مریم جانم انشاالله که حالتون خوب وعالی باشه
سلام به دوستان هم مسیرم
این بخش از گفتگوی دوستان ،از همون دفعه اول که گوش دادم عجیب به دلم نشست وبهتر توحید رو درک کردم وچقدر از صحبتها رزا جان که انشاالله هرکجا هستن شاد وسلامت باشن درس گرفتم چقدر ازشون یاد گرفتم وسعی کردم بهش عمل کنم.
• دوست دارم از همینجای که هستم بگم وحالا همینطور که باهر قسمت از این پروژه بی نظیر جلو میام هر اتفاق وشرایطی واسم پیش میاد بیام ودر موردش بنویسم
• قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
من دوست دارم تمرکزی روی خواسته کسب وکارم کار کنم وهمراه این پروژه پیش برم وانشاالله در آخر مسیر بیام واز نتایجم بگم
در حال حاضر در نونوایی کنار همسرم مشغول کار هستم،وعلاقه وحرفه ام خیاطی هستش وچون همسرم در شروع کار دست تنها بود وشرایط گرفتن شاگرد رو نداشت تصمیم گرفتم کمکش کنم.
نونوایی که اجاره کردیم یه جای دور از محیط شهر ویه جای خلوت هستش اوایل کار خیلی خیلی کم مشتری داشتیم پختمون کم بود ودرآمد کم من هم که هیچ تجربه ای تو کار نونوایی نداشتم از طرفی بچهام بودن محمد هنوز 3 سالش بود وخیلی اذیت میشد هربار که میخاستم برم سر کار خیلی وابستم بود و باید دورازچشمش با یه کلکی از دستش در میرفتم آخرهم متوجه میشد گریه میکرد وخیلی شرایط سختی بود زهرا هم کلاس دوم بود برای درس وتکالیف نیاز به کمک داشت وتنهایی از پسش بر نمیآمد. باید هم به کار خونه رسیدگی میکردم وهم درس ومدرسه زهرا رو مدیریت میکردم محمدم که خیلی کوچیک بود دردسرهای خودشو داشت مریم دختر بزرگم هم نبود دانشگاه اراک درس میخواند وهر دوماه،سه ماه یکبار میومد وچند روزی میموند برمیگشت،امیرعلی پسر بزرگم هم دانشجوبود. کار نونوایی که اولین بار بود تجربه میکردم خیلی واسم کار سنگینی بود اما توکل وایمان واهرم رنج ولذت که من هرجور شده باید شرایط زندگیم رو تغییر بدم تمام شرایط رو با جون ودل پذیرفتم وپیش رفتم خداروشکر تا الان پابهپای همسر ادامه دادم حتی یک ساعت هم نبوده که نروم نونوایی هر روز وهرساعتی که همسرم پخت داشته منم کنار دستش کمکش بودم.
خداروشکر تو این مسیر تجربه ها بزرگی کسب کردم وخیلی خیلی رشد کردم
واما در روز 1404/7/24
بنابر تضادهایی که تو این چند روز اخیر بهش بر خوردم البته قبلا هم بود ولی الان خیلی خیلی پر رنگتر وشفاف تر شده واسم البته من به چشم تضاد بهش نگاه نمیکنم یه نشانه میبینم از طرف خداوندم که الان دیگه وقتشه وقت تغییر ودیگه حرکت در این مسیر کافیه وباید تغییر شغل بدم
با اینکه الان نونواییمون خیلی خیلی رونق گرفته ومشتریها از در دیوار میبارن در حدی که همیشه باید آخرای پخت که میرسیم مشتریها رو رد کنیم برن درحالیکه در شروع کار منو همسرم با اینکه پخت کم داشتیم ساعت ها بعداز تمام شدن پخت باید مینشستیم منتظرمشتری تا نون هارو بفروشیم اما باعشق این کار رو ادامه دادیم وهربار نسبت به قبلمون کیفیت نونمون رو بردیم بالا وهر بار هر ایده ای به ذهنمون میرسید عملی میکردیم که خداروشکر امروز داریم نتیجه این استمرار در کار رو میگیریم واین تجربه خیلی خیلی واسم ارزشمنده که انشاالله در مسیرهای دیگه زندگیم هم ازش استفاده میکنم.
احساسی که همیشه دارم اینه که من لایق بهترینها هستم درسته درحال حاضر اینجا مشغول کار هستم اما این مسیر موقتی هستش ومن قراره در بهترین مکان با بهترین افراد ودر بهترین شرایط قرار بگیرم و در مسیر اهدافم حرکت کنم واین جایگاهی که الان هستم فقط یه سکوی هست برای پرتاب من به سوی خواسته هام.
جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای
استاد عزیزم از شما واستاد مریم جانم بی نهایت سپاسگزارم بخاطر سخاوتمندی وقلب توحیدیتون
همزمانی که بااین پروژه تغییر رو در آغوش بگیر، برام پیش اومد جرقه ای شد واسم برای حرکت کردن وقدم برداشتن.
• اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
با تمام نجواهای ذهنی که داشتم، به همسرم گفتم فکر یه شاگرد واسه خودش باشه وگفتم میخام در مسیر اهداف خودم حرکت کنم.
• فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
1-سعی میکنم تا زمانی که مشغول کار نونوایی هستم به نکات مثبتش توجه کنم
2-در مقابل اعتراضات ها وحرفها وانرژی ها منفی که از طرف همسرم هست سکوت کنم وتسلیم خداوندم باشم وتو اون لحظه و اون شرایط خودم رو تو آغوش گرم خداوندم ببینم.
3-خیلی مسمم وبا تمام انرژیم در پروژه تغییر رو در آغوش بگیر همراه استاد عزیزم قدم بردارم و روی خودم کار کنم وبهش اولویت بدم.
4-سپاسگزار تک تک نعمتهایی که وارد زندگیم میشه هستم
5-هر روز صبح با نوشتن ستاره قطبیم روزم رو با انرژی مثبت وحال خوب شروع میکنم.
6-تمام سعیم رو میکنم از نظر ارتباطی مخصوصا با همسر وفرزندانم هربار بهتر از قبلم عمل کنم ویه درجه بهتر بشم
6-سعی میکنم اگه اشتباهی کردم ویه کاری درست انجام ندادم یا یه رفتار نادرستی داشتم خودم رو سرزنش نکنم خودم رو دوست داشته باشم به خودم فرصت بدم وسعی کنم دیگه اون اشتباه رو تکرار نکنم.
7-هر ایده یا الهامی بهم شد عملیش کنم
مثل امروز صبح که بهم الهام شد که خودم شخصا بیام تو گروه اطلاع رسانی شهرستانمون آگاهی اینکه نیازمند شاگرد هستیم رو بزارم خداروشکر انجامش دادم.
8 سعی میکنم احساسم وحالم رو خوب نگهدارم واگه حرفی یا موضوعی چیزی باعت بد شدن احساسم وحالم شد سریع با هر ترفندی که شده حالمو خوب کنم وبه احساس خوب برسم
• چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
چالشی که این روزها دارم
سکوت کردن در برابر انرژی منفی که از طرف همسرم دریافت میکنم وبا گفتن من لایق بهترینها هستم وهرکس هرجا هست جای درستش هست، ذهنم رو کنترل میکنم وسعی میکنم احساسم رو خوب نگهدارم وبه احساس بد نرسم.
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته
سلام به همه
استاد فقط دو روزه که شروع کردم به یکم بهتر کارکردن روی فایل ها و نتیجه ها اومد.
استاد شما همیشه میگفتید همین که الان این حرف ها رو شنیدید و باور کردید که درسته، نتیجش رو از همین الان تو زندگیتون میبیند، تو دوره آفرینش میگید از همین امشب براتون معجزه رخ میدهد و من هربار میگفتم پس چرا برای من نمیشه، چرا من معجزه ندیدم، نه اینکه بخوام بگم خوب کار کردم فقط میگفتم انقدری که استاد میگه پس منم باید یه چیزی ببینم.
استاد اما الان فهمیدم فقط دو چشم بینا میخواد، قلبی آگاه و ذهنی که به یادبیاره همین چند روز قبل رو و بتونه با الان مقایسه کنه.
من الان کاملا یهویی یه صدای توی وجودم گفت این چیزهایی که امروز تجربه کردی، اینایی که به نظرت کاملا طبیعی و بدیهی بودن همون چیزهایی هستن که هفته پیش تضادش داشت آزارت میداد و الان و امروز یه جوری برات بدیهی بود که انگار نه انگار هفته پیش واسه همین موضوع ناراحت بودی.
همون کسی که یه هفته شرایطش پیش نمیومد بری پیشش امروز بدون اینکه تو هیچ کاری بکنی دیدیش، درسی که برات طاقت فرسا شده بود و باعث شده بود به توانایی هات شک کنی امروز شده بود شیرین ترین درس و مشتاق کلاس شده بودی. بعد از چندین وقت برات یه دایرهی آبی خوشگل اومد. حتی وقتی به تضاد خوردی امروز تو کمتر از 1 دقیقه خدا دستش رو برات فرستاد چون قبلش تو رو در زمان مناسب در مکان مناسب قرار داده بود و همه چی رو برات نه تنها حل کرد بلکه بهتر از اون چیزی شد که تو فکر میکردی.
پس فکر کن چیشد که امروز اینها رقم خورد، چرا کل هفتهی پیش همچین چیزی نشد بااینکه براش تلاش هم میکردی اما نیاز به تلاش و کنترل تو نبود، همش به صورت بدیهی برات اتفاق میفته. لازم نیست کاری کنی. خدا خودش بهترین برنامهریز زندگیته.
به نام خالق هدایتگر. به نام اوست که تنها حقیقت و قدرت مطلق است
سلام به استاد و مریم شایسته عزیزم
سلام به تمام دوستان در مسیر توحید و عملم
خدایا شکرت برای بودن در فضای این گفتگو. شنیدن دوباره و دوباره این گفتگو. خوشحال شدن از صدای دوستان و حس نتایج شون
سحر عزیز با چه هیجان و انرژی شروع میکنم طوری که ما رو هم ذوق زده میکنه.خدایا چه دوستان خوبی داریم خداروشکر برای وجود تک تک تون.
چقدر قشنگ عدد گفتی از درآمد صفر رسیدی به در آمد 80 تا 90 میلیون تومان. چقدر هم راحت و آسون گفتی 80 میلیون 90 میلیون…به راحتی به راحتی به راحتی
اینکه گفتین استاد وقتی میگن به راحتی واقعا به راحتی توی زندگیتون پیش اومده و حتی مهاجرت کردین. چقدر قشنگ این جمله استاد رو گفتین اینکه: همه چیز به راحتی تو زندگیتون پیش میاد بله میشود میشود میشود.
باورهای توحیدی کار کردنت چه تغییراتی در تو ایجاد کرده آخه همون عدد صفر تا 90 خودش نشون میده جقدر تغییره…
چه جمله و نکته ایی از استاد گفتی سحر جان
وقتی از خداوند هدایت بطلبید و به نشونه ها و الهامات عمل کنید
آدم ها، باورهاشون رو حرف میزنن
فقط بخدا توکل کنید و پارتی تون رو خدا کنید.
باورهای توحیدی تون رو هم باید درست کنید
دوست عزیز تحسین ات میکنم و ازت تشکر میکنم بخاطر صحبت ها و نکته هایی که گفتی و سعی میکردی هیجانت رو کنترل کنی و تند تند فقط میگفتی و در و گوهر میرختی بیرون از آموزه هایی که از دور های استاد یادگرفتی.
استاد چقدر خوب جمع بندی میکنید و چقدر خوب به نکاتی که لازم داریم بارها و بارها بشنویم اشاره میکنید.
بله درسته استاد توحید رو در هیچ کتاب موفقیتی پیدا نمیکنیم مگر در کتاب قرآن و تجربیات درونی مون و در قلب حقیقت جو.
توحید اصل و اساس خوشبختیه
مطالعه قرآن رو استاد توصیه میکنه، اونم آیه هایی که از ابراهیم خلیل الله بیشتر گفته شده. که احتمالا اونا اصل قرآن هستن ام الکتاب هستن.
استاد کلی از شخصیت ابراهیم گفت و اینکه خدا چرا اینقدر جنس دوست داشتنش فرق داره. چون خدا میگه که او موحد بود و مشرک نبود
مومنان را خداوند کافی است
مومنان فقط باید به خدا توکل کنن
آیا خدا برای بنده خویش کافی نیست؟
داستان پیامبران دیگه که توحیدی عمل نکردن مثل قسمتی از داستان حضرت یوسف و زندان افتادنش که به هم سلولی اش میگه برو به عزیز مصر بگو من اشتباهی اینجا افتادم.
توحید یعنی قدرت ندادن به عوامل بیرونی
تعریف توحید در یک جمله از استاد سید حسین عباسمنش: توحید یعنی قدرت دادن فقط به خداوند و نه هیچ عامل بیرونی دیگر
عامل بیرونی چیه…برو عامل بیرونی خودت رو پیدا کن.واقعا عامل بیرونی من چیه؟؟؟
توحید مهمترین موضوعی هست که باید روش تمرکز کرد.
درک توحید هم یک بحث تکاملی هست.
از نتایج ما درک مون از توحید مشخص هست. نتایج ابراهیمی تر میگیریم، نتایج ابراهیمی تر نتایجی هستند که بخاطر توحید بوجود میان. (از یک عمل توحیدی میاد.)
هر چقدر شرک داشته باشیم و هرچقدر که فکر کنیم دیگران میتونن برامون کاری بکنن یا دنبال یک راه های خاصی باشیم نتایجش هم مشخصه.
هر کدام از ما ردپای ضربه های ویرانگر شرک رو در زندگی مون میتونیم پیدا کنیم.
استاد گفتن من خودم دارم بیشتر درباره توحید روی خودم کار میکنم و در آموزش هاشونم تاکید بیشتر در این موضوع هست. و دوستانی که نتیجه میگیرن بخاطر این هست که خداوند رو بیشتر در قلب شون پیدا میکنن و تمرکزشون روی هدایت خداوند هست.
181 نفر دست شون بردن بالا و استاد از میان این همه کسی رو میاره بالا که اصلا انگار ادامه همین موضوع بود.بنظرم سحر مقدمه توحید رو گفت و رزا میاد که کولاک کنه و بشه یک کیس استادی یک نمونه واضح از توحید و توکل و تسلیم. کسی که نتایج ابراهیمی گرفته…
خدایا این فایل چقدر ترکیب عالی شده.چقدر منو به یاد شب این لایو در کلاب هاووس انداخت که دیوانه وار دیگه نمیتونستم با این همه آگاهی بخوابم. اشک شوق و لرزش قلبم رو حس کردم بقول استاد فرکانس های دوستان به منم رسید.
رزا یکی از کولاک های کلاب هاووس اون شب شدی با اون صدای آرام و زیبات. صدایی که از یک آرامش درونی میاد و همه رو مجذوب خودش میکنه و شروع به گفتن داستان و روند زندگی و نحوه استفاده از فایل هاش رو که میگه واقعا طوفان میکنه تو قلب های آماده ما. تا زلال تر بشیم تا بیشتر باور کنیم.
واقعا تحسین ات میکنم رزا جان و از صمیم قلبم این نتایج ابراهیمی تو بهت تبریک میگم. این همه مداومت و تلاش و کنترل ذهن و تقوای تو رو تحسین میکنم. واقعا آفرین دختر. واقعا آفرین آفرین آفرین….
رزا یک داستان از سه سال اخیر خودش میگه که همسرش ترک کرده بود و در کشور انگلستان تنهای تنها در یک خوابگاه زندگی میکرد و شرایط خیلی بدی رو میگذروند. اون زمان با یک خانم مشاور صحبت میکرد تا بتونه این آشفتگی اش رو بفهمه و کمک کنه تا به ارامش برسه. خدای من چه میکنه بعد چند جلسه رفتن پیش مشاوره وقتش رسیده این جریان متوقف بشه و جلسات مشاوره چند وقتی به تاخیر میفته و کنسل میشه. خدایا رزا بخاطر اشتیاق برای تغییر و اینکه نمیدونم اون زمان بخدا چی گفته که هدایت میشه به فایل های عزت نفسی که مادرش قبلا خریده بود و چندبای هم گوش داده بود اما یک حسی اون رو میکشونه به سمت فایل دانلودی رایگان و از اونجا شروع میکنه و توی کامنت ها دنبال پاسخ میگرده و یواش یواش در وجودش حسی عمیق بیدار میشه و هدایت میشه به اولینایده و اونو عملی میکنه…کارکردن رزا به عنوان گارسون. اونم رزایی که مهندس عمران هست و بقول استاد تو پر قو بزرگ شده و سختی نکشیده. اما اون شروع میکنه و هی پیش میره…خدای من چقدر عالی تعریف کردی این سه سال تکاملت رو…
چقدر سپاسگزارانه زندگی کردی.
از سیب توی یحچال تنها چیزی که داشتی شکرگزاری کردن رو شروع کردی.از چیزهای خیلی خیلی کوچیک شکرگزاری رو شروع کردی.
چه حبس خوبی. چه قرنطینه ی آگاهانه خوبی واقعا تحسین ات کردم.
چقدر قشنگ اشاره کردی اینکه استاد گفتن عیب نداره ناراحت بشی ولی عیب داره که به ناراحتی ات ادامه بدی.
چقه جمله ایی آخه چه کنترل ذهن و ایمانی آخه…اینکه گفتی حداقل یکی جواب استخدامی رو داد و گفت نمیخوایمت خداروشکر کردی
چقدر قشنگ به خدا گفتی:
من نمیفهمم،من نمیدونم تو به من بگوبرای من تصمیم بگیر…من ضغیف و ناتوانم تو قدرتمندی تو به من بگو
چقدر خوب با ترس هات روبرو شدی یعنی قشنگ تو اقیانوس شیرجه زدی با اون تحقیق و پاورپوینت. رفتی جلو جمع کنفرانس دادی فارغ از لهجه و سن و …
چقدر قشنگ قدم به قدم با 12 قدم پیش رفتی. تمرین ها رو انجام دادی واقعا آفرین بتو…
خودت خودت رو نجات دادی…واقعا گل کاشتی و قراره چه گل هایی دیگه بکاری و عطرش همه رو دیوانه کنه.واقعا ممنونم ازت ممنونم بهت افتخار میکنم که در انگلستان عضو رسمی کارشناسان انگلیس هستی.
چقدر خوب گفتی فکر نکنین از کجا،خدا میرسونه.
چقدر رزق بی حساب بهت میرسه و نمیدونی از کجا میاد کار نداری چطور ولی ایمان داری که بهت خداوند یکتا میرسونه.
چقدر قشنگ انگلیسی برامون جمع بندی کردی.(کاش یکی از دوستان متن کامل رو برامون به عنوان کامنت بنویسه.خداروشکر یکم فهمیدم چی گفت و اون موقع به ذهنم رسید آخ روزی که استاد جهانی لایو میذاره و با این زبان جهانی بچه ها حرف میزنن و دیگه زبان فقط میشه زبان بین المللی با لهجه یا بی لهجه. من نزدیک میبینم استاد. حسش کردم و بهت افتخار میکنم استاد عزیزم.)
چه در گوهرهایی شنیدیم استاد. ممنون که به الهامات خودتون اینقدر عالی عمل میکنید.
تسلیم بودن میتونه در تمام جنبه ها باشه
.
.
.
این مسیر رو با ایمان ادامه میدهیم…
.
.
.
خدایاشکرت برای نوشتن این کامنت
خدایا شکرت برای شنیدن این در و گوهرها
خدایا شکرت برای بودن در جمع انسان های در مسیر توحید و پیشرفت
گفتگو با دوستان قسمت 37
به نام خدا
با سلام خدمت استاد عزیزم و همه ی دوستان خوبم
خدا رو شکر که باز هم فرصتی فراهم شد تا با جریان این آگاهی ها همراه بشم و از اونها برخوردار
الان که چندمین باره دارم این فایل رو گوش میدم به ی سری چیزها در مورد خودم پی بردم :
اولین مورد اینه که دوست خوبمون سحر میگه من به چند تا چیز علاقه دارم وتوی همشون موفق بودم و این من رو به فکر فرو برد که من هم مثل این دوستمون ی خانم هستم و چند تا توانایی هم دارم اما چرا تا حالا نتونستم از این توانایی هایی که دارم پول زیادی بسازم نه اینکه پول نساختم میسازم اما خیلی کم
دلیلش چیه ؟
سحر خانم میگه از وقتی که من باورهای توحیدیم رو ساختم زندگیم بهشت شده
من هم خیلی وقته دارم روی باروهای توحیدیم کار میکنم پس چرا این اتفاق برای من نیفتاده که درآمد خوبی رو تجربه کنم ؟
وقتی که خوب فکر میکنم میرسم به همون شرک خفی .این اون چیزیه که نمیزاره من رشد صعودی داشته باشم و توی ی مدار کم ثابتی موندم
استاد بارها توی تعریف توحید میگن :
قدرت دادن به خداوند و نه هیچ عامل بیرونی برای خلق زندگی خودمون
افرادی که این قسمت دوم یعنی و نه هیچ عامل بیرونی رو واقعا و قلبا باور کردن نتایج عالی گرفتن و گرنه همه میدونیم که خداوند قدرت زیادی داره و یا قدرت داره توی این شکی نیست ولی اینکه چیز دیگه ای رو با این دخیل نکنیم هیچ چیزی این اون اصل مهمه که باید درست بشه و در ممورد من هم این قضیه صدق میکنه .منقسمت اول رو خوب فهمیدم ولی هنوز توی قسمت دوم مشکل دارم این اون چیزیه که مانع رشد مالی من شده اینکه فقط و فقط روی خداوند تکیه کنم و قدرتی که به خودم داده .
این روزها خیلی بیشتر دارم روی خالق بودن خودم فکر میکنم و سعی میکنم اجراش کنم توی اتفاقات زندگیم و دارم میبینم این رابطه و این خلق کردنه رو در مسایل روزانه زندگیم و باید بسطش بدم به مسایل کاری و مالیم اون چیزی که توش ضعف دارم
سپاسگزارم
به نام تنها فرمانروای کل کیهان خدای مهربانم خدای وهابم خدای رزاقم سپاسگزارم
سلام عزیزان جان
گام دوم تغییر را در آغوش بگیر الهام عزیزم
سوره کهف
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند رحمتگر مهربان
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَى عَبْدِهِ الْکِتَابَ وَلَمْ یَجْعَلْ لَهُ عِوَجًا ﴿1﴾
ستایش خدایى را که این کتاب [آسمانى] را بر بنده خود فرو فرستاد و هیچ گونه کژى در آن ننهاد (1)
قَیِّمًا لِیُنْذِرَ بَأْسًا شَدِیدًا مِنْ لَدُنْهُ وَیُبَشِّرَ الْمُؤْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا حَسَنًا ﴿2﴾
[کتابى] راست و درست تا [گناهکاران را] از جانب خود به عذابى سخت بیم دهد و مؤمنانى را که کارهاى شایسته مى کنند نوید بخشد که براى آنان پاداشى نیکوست (2)
مَاکِثِینَ فِیهِ أَبَدًا ﴿3﴾
در حالى که جاودانه در آن [بهشت] ماندگار خواهند بود (3)
خدایا شکرت من تسلیمم هرآنچه دارم از آن توست مالک اصلی تویی عاشقتم جان جانانم سپاسگزارم
خدایا شکرت برای فرصت طلایی امروزم که از فضل توست و من همواره هدایت شده هستم
خدایا شکرت تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم مرا به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت کن نه کسانی که بر آنها غضب کرده ای و ن گمراهان
خدایا شکرت برای فایل بینظییییر توحیدی امروزم که رزق بیحساب الهی است در زندگی ام
خدایا شکرت که وقتی فقط و فقط روی تو حساب باز میکنم دریایی از نعمت و ثروت و فراوانی وارد زندگی ام میشود
خدایا شکرت که کار من بندگی کردن برای توست و کار تو بنده نوازی
که من سخت بهت هر لحظه محتاجم یک لحظه هم مرا به حال خودم وامگذار
خدایا شکرت که من همواره خودم را در تمام جنبه های زندگی ام تسلیم تو کرده ام و اعتماد میکنم به جریان هدایت الهی و آرام و رها هستم
و میخواهم با تمام وجودم هر لحظه لذت ببرم
فقط اعتماد کنم و بنشینم روی دوش تو و تو کارهایم را مدیریت کنی
خدایا شکرت نمونش همین امروز صبح که تسلیم بودم و رها کردم
میخواستم ناهار بزارم ولی نمیدونستم چی درست کنم
آرام و رها نشستم روی مبل و از زیبایی های طبیعت لذت میبردم و شروع کردم به خواندن کامنت های دوستان عزیزم
که مادر همسرم صدا میزد
و دیدم دوبسته ماهی گذاشته برام
الله و اکبر چشمام برق میزد کلی از مادر تشکر کردم و گفتم برکت خدا بوده من داشتم فکر میکردم ناهار چی درست کنم و ایشود گفت وقتی چند روز پیش ماهی خریدم و امروز میخواستم برا خودمون درست کنم
شما اومدید جلو چشمم و گفتم بیارم برات
استاد عزیزم من فقط خدا را دیدم در هر لحظه پشت این رزق و برکت الهی
بخدا اشکم در آمده از شدت خوشحالی که وقتیاعتماد میکنی از جایی که فکرشرا نمیکنی بهت رزق و روزی شو میرسونه
خدایا شکرت برای تمام نعمتها و ثروتهاو فراوانی ها و داشته های زندگی ام
خدایا شکرت هر آنچه دارم از فضل توست من تسلیمم هیچی نمیدووووونم خودت کمکم کن تکاملم را بدرستی طی کنم
خداااااااااااجووووونم شکرررررررررت
وااای استاد بینهایت سپاسگزارم
رزای عزیزم بینهایت سپاسگزارم
وقتی یکی دو سال پیش این فایل را گوش دادم کلی اشک ریختم و لذت بردم از این جنس ایمان و توکل و اعتماد به خدا
و از اون موقع هربار از فضل خداوند یک محصولی میرسید مثلاً چند کیلو عسل همسرم میآورد خونه
مشتری ازش جنس برده بود به جاش یه محصول اینجوری میآورد
و چون خیلی زیاد بود ایده اومد که بفروشم
اول اعتماد به نفس گفتن و فروش رو نداشتم و میترسیدم که نه بگن
ولی چون این آگاهی رو بلطف خداوند داشتم
میگفتم اشکال نداره من سمت خودم رو انجام میدم بقیش با خدا
بعد میگفتم به کی بگم
بهم میگفت از مخاطب های گوشیت شروع کن
به بیست تاشون مثلاً پیام میدادم و عنوان میکردم
از اون تعداد چندتا میگفتن نمیخوایم یا گرفتیم اگه زودتر میگفتی از شما میگرفتیم
من میگفتم خدایا شکرت که این چند نفر جوابم دادند و گفتند نمیخوایم خودمون گرفتیم
این یعنی مشتری هست آرام باش و بخدا اعتماد کن
بخدا با همین ایمان و توکل میدیدم یه نفر پیام میداد برام دو کیلو بزار
یکی میگفت برام کنم بزار
همینطور پشت سر هم مشتری پیدا میشد و ازم عسل رو میگرفتن
و من چقدر اعتماد به نفسم بیشتر میشد و لذت میبردم چون یه نفر الگو مثل رزا جانم داشتم که وقتی برای اون اون مدلی شده بر حسب شرایط برای منم از این طریق میشود
و الان بلطف خداوند با ایده های الهی و امکاناتی که در دسترس باشه برای اجرای یک ایده
اعتماد به نفس بیشتری دارم و عمل میکنم و نتایج هم بیشتر میشود
چون هم خودم رشد میکنم هم یک مسئله در زندگی عزیزان حل میشود و همین احساس خوب در خودم و دیگران کلی بهم ایمان و انگیزه و شور و اشتیاق برای ادامه دادن و حرکت کردن با هر چیزی که الان در دسترسم هست انجام دهم و اعتماد کنم به خداوند که آرامش دارم و ایده ،ایده ای الهی است
چون وقتی میبینم کار ها بایداسچن پیش بره و روحیم نمیخونه با کاری که سخت پیش بره
میگم کار باید آسون باشه
بازم اسونتر
بازم راحتر
بازم زیباتر و عزتمندانه تر
خدایا شکرت
و استاد من وقتی همسرم به تضاد مالی خورد و من تا قبل از اون پر از شرک و بی ایمانی و ترس بودم و هیچ حرکتی نمیکردم
چون باور کرده بودم که من باید وابسته به جیب همسرم باشم و اون وظیفشه که نیازهای منو تأمین کنه و من فقط باید تو خونه باشم
محتاج دست بقیه
و وقتی تضاد عزیز وارد شد
من کلی فکر کردم و با فایلهای چطور درآمد خود را به برابر کنیم شروع کردم با استمرار بیشتر برای تغییر و به کاری انجام دادن
رفتم سراغ آموزش هنرهای دستی
و یه هنر آموزش دیدم و چندتا کار برای خونه خودم آماده کردم
و ادامه دادم تا هدایت شدم به یک کارگاه عالی
اونجا هم یک هنر دیگر تو همون حوزه قبلی یاد گرفتم
و برای بچه ها همون سال هم آموزش نقاشی روی سفال گذاشته بود و من آرشیدا جانم رو ثبت نام کردم و در اون حین که دخترم آموزش میدید منم باید منتظر مینشستم تا دخترم تایم تموم بشه
ایده اومد که از اون کارهایی که مربی نیمه کاره گذاشته بود روی میز ازش بخوام بهم بده تا اون تایمی که اونجا هستم کمکش کنم
اول از پاک کردن دور کارهای هنری شروع کردم
روز بعدی بخش گفتم هر کاری داری اگه رنگ زمینه یا طرحی باید بکشی رو ظرفها بده من تا اینجام برات انجام بدم و شما به آموزش بچه ها برس و وقتی ایشون قبول میکردن تا من همینجوری براش کار انجام بدم بخدا که ذوق درونم بینهایت بود چون خودمو یک انسان مفید میدیدم
چون از درون میجوشیدم که باید عرضه ی انجام یک کاری رو در خودم بیدار کنم
روز بعدی بخش گفتم اگه میخوای کاری بده برات ببرم تو خونه انجام بدم جلسه بعدی که اومدیم بیارم
و چقدر خدای مهربانم دلها را نرم میکند
قبول کرد و بهم یه ظرف داد تا او خونه انجامش بدم و ببرم براش
همونجا استارت کار زده شد و ایشون وقتی صداقت من و اعتمادش بهم بیشتر شد
کارهای بیشتری میداد و بهم دستمزد میداد بابت کارها
هر چند کم هم که بود ولی استاد چنان اعتماد به نفس منو بیشتر میکرد که خدا میداند
و من با همین روند کلی آموزش دیگه هم یاد گرفتم رفت و امدم به کارگاه هنری بیشتر شده بود لذت میبردم که میتونم کار انجام بدم و بابتش پول بسازم
با کارهای که انجام میدادم بجاش هم آموزش میدیدم هم مهارتم بیشتر میشد
اعتماد به نفسم همینطور داشت بیشتر میشد به نسبت قبلم
فقط لذت میبردم که وقتی من حرکت کردم خدا از بینهایت طریق بهم داره کمک میکند
و تا الان هم کلی کار آماده کردم هم برای خودم و هم برای عزیزان و هم برای فروش
و امسال من خواسته هام احساس میکردم قوی تر شدند
نشانه ها می اومد که بازم بهتر
این پلن اول بوده تا رشد کنی
خودتو محدود نکن
باید تغییر کنی بری به مدارهای بالاتر
من خواستم آزادی زمانی و مکانی و مالی هست
و خدا خودش خوب از خواسته های ما اگاهه
و فقط تو قلبم این خواسته زنده و بیدار شده
و خودم را سپردم به خداوند که هدایتم کنه به مسیر هموار رسیدن به خواسته های عزیزم
چندماه پیش تو تابستان که ایده کار کردن روی پروژه ها داده شد از خانه تکانی ذهن شروع کردم
و از خدا خواستم هر کاری که خودش میدونه و برای رشد من خوبه هدایتم کنه
هر کاری باشه من انجامش میدم
و الان که ترس و نگرانی ها میاد
میگم من از خدا خواستم و اونم ایده رو بهم داده
اونم از کجا از همینجا تو سایت
وقتی من رو پروژه ها کار میکردم خدا از طریق یکی از دوستان بهم ایده کار داد
و من وقتی پیگیری کردم
متوجه نت ورک مارکتینگ شدم
اصلا هم یک کلمه راجع بهش نمیدوستم
و چندباری هم که ترسیدم پا پس کشیدم
ولی چون از خدا خواسته بودم میگم حتما درسته من باید مهارت هامو بیشتر کنم
این مسیری که خدا برام باز کرده
و حتما میخواد منو از این طریق بزرگ تر کنه چیزهایی یاد بگیرم تا رشد کنم و قدمی برای رسیدن به خواسته ام بردارم
ذهن منطقی که همش میترسونه و جفتک میندازه
ولی من هر بار یه آموزش میبینم خیلی حال و احساسم خوب میشه ایمان و انگیزه ام به ادامه دادن بیشتر میشود
همین ارامشه حین آموزش بهم میگه مسیر درسته فقط ادامه بده
درسته الان اول راهی و هنوز اونقدر رشد نکردی
ولی کلی چیز تا الان طی این دوسه ماه یاد گرفتی
و قطعا پلن خداوند است که برات چیده تا تو رشد کمی و مهارت کسب کنی و بخوای کسب و کار خودتو راه بندازی و لذتشو ببری و به خواسته ی قلبیت که داشتم آزادی مالی و مکانی و زمانی هست برسی
و امروز من با صحبت های رزا عزیزم
بازم نکته های ارزشمند دریافت کردم
و طبق تمریناتی که دادین استاد عزیزم
میخواهم در جنبه ی ثروت هر روز بهتر و بهتر شوم
و با هر ایده ی الهی که بهم داده میشود از فضلش هر روز سعی میکنم یه درآمدی داشته باشم و فقط لطف و فضل خداست
چون شما بارها گفتین هر روز پول بسازید
و من تسلیمم و نمیدووووونم فقط خدا هر روز از جایی که فکر نمیکنم بهم ایده میده تا پول بسازم خیلی راحت و آسان و سریع
خدایا شکرت که با اجرای همین ایده ها من دارم تکاملم را طی میکنم
مغرور نمیشم
هر پولی بیاد تو حسابم فقط اعتبارش را بخدا میدهم
میگم ایده تو بودی مشتری تو بودی واریزی تو بودی
حس و حال خوبم تو بودی
من تسلیمم هیچی نمیدووووونم
و خدا میداند من تو این دوسه ماه چه قدر چیزهای جدید یاد گرفتم
چقدر ایمانم قوی تر شده
چقدر اعتمادم بخداوند بیشتر شده
هر خیری پیش میاد اعتبارش را بخدا میدهم
بقول شما استاد وقتی روی خودمون کار میکنیم تضاد خاصی هم نمیاد
بخدا من اینو با تمام وجودم پذیرفتم که وقتی من دارم یه کاری برای رشد خودم و احساس خوبم انجام میدهم جهان همه جوره به تسخیر من در میاد
تنهایی هام بیشتر میشه
مهمونی بیاد خیلی قبل تر بهم میگن
نه اینکه مثل قبل پشت در بهم زنگ بزنن
وقتی کاری دارم اولویت خودم میشم
خیلی راحت نه میگم به خواسته های دیگران
چون با تمام وجودم میخواهم تغییر کنم و تمرکزم را تا جایی که بتونم باید روی خودم بزارم
هم خودم خوب زندگی کنم و هم جهان را جای بهتری برای زندگی کردن کنم
من اگه نتونم بخودم کمک کنم
نمیتونم به عزیزانم هم کمک کنم .
پس اول اولویت را با تمام سلول های بدنم بخودم میدم تا رشد کنم و الگوی عالی باشم برای بقیه
خدایا شکرت
چقدر ایمانم قوی تر شده
همون خدا که منو از عدم از هیچ خلق کرده
همون خدا داره راه ها را برام هموار میکند برای رسیدن به خواسته هام
منم عاشق حرف زدن تو جمع بوده ام
والان میبینم چطور خداوند داره از بینهایت طریق که من اصلا روحم هم از بودن همین مکانهایی همچین آدمهایی که گوش شنوایی برای شنیدن حرفهای من داشته باشند وجود داره
و خودش داره منو میبره
دیگه جای بهونه نیست
من عاشق حرف زدن تو جمع هستم
عاشق تاثیر گذاری هستم
ولی میترسیدم
والان دارم پا میزارم با هدایت های خداوند روی ترسهام
خدا داره منو پله پله ،قدم به قدم رشد میدهد.
دلم میخواد
با ترسهام روبرو بشم برم جلو انجامش بدم
میدونم ایمانم قوی تر شده که من میتونم همون خدا که منو به اینجا رسونده همون خدا کلمات رو بر زبانم جاری میکنه
کلمات رو خودش میگه
برای استاد عزیزم شده برای منم میشود
خدایا شکرت
در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت و سعادتمند باشید در دنیا و آخرت دوستون دارم الهام جون عزیز دردانه خداوند عالم
سلام
استاد نمیدونین چطوری از اول تا آخر این فایل داشتم اشک میریختم .استاد ۴۹ دقیقه بود این فایل و من از اونجایی که در مورد خلیل الله بودن ابراهیم حرف زدین اونجا که گفتین ابراهیم رفیق خداست اونجا که گفتین ابراهیم بود و ابراهیم اونحا که گفتین ابراهیم بود و تنهایی ابراهیم بود و خدای خودش اشکم مثل بارون های پردایس با شدت شروع شد به سرازیر شدن
استاد وقتی رزا عزیزم شروع کرد با لحجه قشنگش صحبت کردن با تمام وجودم اشک میریختم و چقدر چقدر وقتی گفت حس میکردم وقتی توی خونه هستم یه نور آبی هم هست که کنارم روی مبل نشسته و من تو اون خوابگاه تنها نیستم اشکهام بیشتر شدن
چقدر خدارو توی این فایل سراسر عشق و توحید لمس کردم والان هم با یادآوری اون جملات و کلمات باز هم اشکام جلوی دیدم رو میگیرن و بی وقفه میبارن
استاد عزیزم شما قبلا هم این صحبتها رو کرده بودین بچه ها قبلا هم از تکامل و توحید صحبت کرده بودن اما من الان فهمیدمشون البته نسبت به قبلم
کمی تونستم اونو تکامل رو توحید رو توی زندگیم درک کنم و بفهمم که اونجاهایی که دارم به شدت عذاب میکشم دلیلش چیه و اینو از خدا پرسیده بودم و باور داشتم که اون من رو بی جواب نمیذاره اون تنها وظیفه خودشو پاسخ به درخواستهای من قرار داده اون تنها پاسخ دهنده است اون تنها دانای مطلقه و جوابمو توی این فایل بهم داد
خدا تو این فایل بهم گفت اونجاهایی که داری مغرور میشی اونجاهایی که داری به زودتر رسیدن فکر میکنی اونجاهایی که لذت نمیبری تکامل رو بوسیدی گذاشتی کنار
خدا تو این فایل بهم گفت که فقط نگاهت به من باشه فقط از من بخواه چرا وقتی از من درخواست میکنی به چیزای دیگ به موانعی که فکر میکنی وجود داره اهمیت میدی
اگر فکر میکنی من قدرت ندارم که تو رو به خواستت برسونم اصن چرا از من خواستی حتما میدونی اون ته ته قلبت میفهمی که تنها منم که میتونم و قدرتشو دارم که تو رو به خواستت برسونم دیگ
پس نگاهت همیشه به قلبت باشه که من اونجا هستم
پس نگاهت همیشه به قدرت های درونت باشه که من در روح تو دمیدم و من با تو حرکت میکنم من با تو راه میام من با تو به خرید میرم من همه جا با تو هستم
استاد این فایل بی وقفه اشکهای من رو سرازیر کرد و عاشق داستان رزای عزیز شدم
عاشق این شدم که فهمیدم که باید با تمام وجودم سپاسگزار باشم و از تک تک مراحل زندگیم با ایمان به خودش و تنها خودش لدت ببرم
استاد باز هم بهم یک بار دیگ ثابت شد که خدا در درست ترین زمان و در درست ترین دستانش و در بهترین حالت فرکانسی ممکن پاسخ من رو میده و اون نمیذاره هیچ خواسته ای بی جواب بمونه
استاد باز هم بهم ثابت شد که تکامل چقدر مهمه و همه چیز در زمان خودش لذت بخش و شیرینه و زمان بندی خداوند بی نقصه
استاد یاد گرفتم که در تک تک لحظه هام آموزه های شما رو تو زندگیم بکار ببرم نه فقط برای یه هدف خاص
یاد گرفتم تمام مسائل به ظاهر ساده رو با خدای خودم حل کنم که بدون اون من هیچ قدرتی ندارم و همیشه نگاهم به خودش باشه
استاد چقدر تسلیم بودن چقدر توحید سریع جواب میده بهت وقتی خدا میبینه ما فقط به خودش تکیه میکنیم چقدر پاداش های عظیم رو چقدر سریع بهمون میده مثلا تو مثال بازی پینگ پونگ چقدر سریع تو امتیاز بعدی شما جلو میوفتین و خیلی راحت به ما میگه خیلی صمیمانه فقط کافیه ایمان و باور داشته باشی که وقتی ازش میپرسی بهت جواب میده اون بیخیال نیست اون عاشق توعه و عاشق اینه که به تو پاسخ بده اون خدای پاسخگوعه
استاد توی مثال رزا عزیز و دوستداشتنی وقتی که به قدرت خدای خودش اعتماد کرد و خواست از کاری که تازه پیدا کرده بود استعفا بده به خاطر اینکه جای خواب نداشت وقتی قدرت رو در درون خودش دید و بهش اعتماد کرد وقتی اون کار معماری رو نجات دهنده ی خودش ندید و خدای درونش رو ناجی خودش دید وقتی به اون کاری که میتونست اونو به پول بیشتر به زندگی بهتر برسونه و از گارسونی و پاهای تاول زده نجات بده وابسته نبود و خدارو منبع قدرت دید چقدر سریع چقدر عاشقانه بهش پاسخ داد و چقدر زود صاحب خوابگاه بهش فرصت یک ماهه داد و نظرشو عوض کرد و خدا هم یهش جای خواب داد هم کار داد اون پاداش میده به کسی که فقط به اون تکیه میکنه
استاد چقدر برای نوشتن کامنت قلبم اشتیاق داشت که بیام و از احساسم بگم ولی یه نجوایی گفت ولش کن بگی که چیبشه ولی من همون لحظه یاد گرفته بودم که من نمیدونم خداست که میدونه من کاره ای نیستم اونه که انجامش میده و فقط این رو به ذهنم گفتم به قلبم گفتم گفتم خدایا من نمیدونم تو میدونی من همین چند لحظه پیش از زبان رزا این رو شنیدم اگر قراره عمل کنم الان وقتشه تو خودت همین الان اینو بهم گفتی پس من پیش میرم و کامنتم رو مینویسم و از احساسم میگم فارغ از تمام چیزهایی که ذهنم میخواد بگه گفتم خدایا من نمیدونم تو میدونی من نمیدونم چطوری چیزی که احساس کردم رو بیان کنم تو کمکم کن که انجامش بدم تو بگو چی بنویسم تو برام بنویس و بدون مکث شروع کردم به نوشتن و مغزم همون جا ساکت شد و هیچ نگفت و خدا برام نوشت خودش میاد خودش دیکته میکنه برای انگشهام و اونا فقط مینویسن
استاد چه چیزا که من از این فایل یاد نگرفتم
چه قدر باور و تعهدم بیشتر شد چقدر دوست دارم بیشتر روی عزت نفسم کار کنم چقدر به توانایی های خودم بیشتر ارزش میدم و چه قدر خوب این قایل بهم یاد داد که چه ارزش ها و چه قدرت هایی در درونم دارم
رزایی که تو کشوری که کشور خودش نیست درمورد تاریخچه معماری اون کشور تونسته بین این همه آدمی که به قول معروف از کله گنده های این رشته هستن با قدرت با تکیه به خدای خودش جوری صحبت کنه که بتونه تو کلاس های آموزشی شرکت کنه
رزایی که تونسته به خوبی یادبگیره که باید به ترسهاش حمله کنه و از هر چی که میترسه به دل اون ترس شیرجه بزنه و بتونه بره و بارها و بارها پاور پوینت فوق العادش رو جلوی صدها آدم ارائه بده
اینها همش به خاطر قدرتیه که وقتی میفهمی خدا در درونته و همه جا حمایتت میکنه و منبع قدرت و نعمت اونه در تو ایجاد میشه و اون بنده اش رو بی پاداش نمیذاره
اون بنده ای رو که اور را بخواند بی پاسخ نمیگذارد
خدایی که من شناختم هیچ وقت از درخواست های من سرسری رد نمیشه
خدایی که من شناختم داره بهم میگه که اگر در مسیر درست باشی اگر همونطوری که اون با تو گام برمیداره تو هم با اون گام برداری اگر تکامل رو در نظر داشته باشی بهت همه چی میده همه چی رو برات با هم جور میکنه
هم برات خدا میشه هم خرما
وقتی سحر عزیز گفت از درآمد صفر که پولش رو از خانوادش میگیره به درآمد ۸۰ میلیونی رسیده و کاملا مستقل شده وقتی گفت که تونسته مهاجرت کنه و قتی از توحید حرف زد زنگی بلند تو گوشم صدا خورد که میگفت من هم میتونم پس من هم میتونم من هم میتونم مهاجرت کنم من هم میتونم درآمد بیشتر داشته باشم
فقط باید بگم که هر چی که الان دارم باید سپاسگذار باشم هم سپاسگذار خدا که این نعمت ها رو بهم داده و هم قدردان خود اون نعمت ها باشم و تنها وقتی میتونی قدردان نعمت ها و داشته هات باشی که ازشون لذت ببری وقتی استفادشون میکنی
استاد شبها وقتی ماه درست در بهترین قسمت آسمون قراره میگره درست مقابل چشمهای من فقط حس سپاسگزاری هست که وجودمو فرا میگیره و چیزی که عمیقا براش سپاسگزاری میکنم هدایت شدنم به این سایته که هر کسی تو زندگیش به این حقیقت اصیل زندگی و به این مسیر هدایت نمیشه
خیلی خوشحالم که در این مسیر قرار دارم و با حقیقت جهان آشنا شدم که توحید و تکامل هست
استاد رزای عزیز چقدر قشنگ با کلمات انگلیسی گفت just in God trust که باز هم اشکهای من رو سرازیر کرد چقدر با احساس و از ته قلبش بود و کاملا حسش کردم
استاد سپاسگزارتونم و عاشق شمام
سپاسگزار همه عزیزان و دوستانم هستم که عاشقانه صحبت میکنن و از هر کلامشون به قول شما در و گوهر بیرون میاد و الهام بخش ما میشه
خدایا شکرت
❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
به نام خدای بزرگ و مهربان
سلام و عرض ادب خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز و تمام دوستان همراه در بهترین مسیر زندگی
شنیدن مجدد صحبت های روزا بعد از چند سال جقدر برام الهام بخش شد.
دوباره اشک شوق در چشمهام حلقه زد .
زاویه نگاهی که دوست دارم به این فایل داشته باشم ، بحث تضادها و دلیل رخ دادن تضادها در زندگی هست .
چقدر روزا ابراهیم وار به این تضاد بزرگ در زندگیش نگاه کرد
خیلی ها تو کشور خودشون و در کنار خانواده شون که هستند و به تضاد طلاق برخورد می کنند ، کلا چپ می کنند و زندگی رو تموم شده می بینند ، اما یک نفر مثل روزای عزیز در یک کشور دیگه بدون حتی یک نفر از خانواده خودش ، چنین حرکت بزرگی رو انجام میده …
واقعا جای تحسین داره و من ایستاده برای روزای عزیز دست می زنم.
آفرین به عزم و ایمان و تعهد و شجاعت و شهامت ابراهیمی شما
جقدر این تجربه روزا برای من که در مسیر رسیدن به خواسته هام هستم درس های بزرگی به همراه داشت
باید این درس ها رو بنویسم و به صورت کاربردی در زندگیم پیاده کنم
* باید باور کنم که خدا هر لحظه کنار منه و من رو رها نکرده و هر اتفاقی با هر ظاهری برای رشد و موفقیت من برای خوبه
* باید باور کنم که خدا اشتباه نمی کنه و اتفاقات به ظاهر نازیبا برای من کلی درس به همراه داره
* بعد از توکل کردن به خدا و کار کردن روی خودم و رسیدن به احساس خوب ، هر ایده ای که دریافت کردم رو بدون قضاوت بپذیرم و انجام بدم و به دنبال قضاوت و بررسی اون ایده و نتایج اون نباشم
* باید وارد دل ترس ها و تردید باشم و از انجام دادن کارها و برداشته شدن قدم ها احساس لذت و شادی داشته باشم
* باید کوچکترین اتفاقات خوب رو ولو اینکه نتیجه خاصی به همراه نداشته باشه رو ببینم و شکرگزار باشم
* باید تمام تمرکز و انرژیم رو روی بهبود شخصیت و بالابردن مهارت هام بذارم و با تمام وجود مسیر رو ادامه بدم.
* باید همیشه خودم رو در برابر خداوند عاجز و ناتوان بدونم که این تاج پادشاهی در جهان مادی برای من هست
* باید با تمام وجود باور کنم که تنها مسیر خوشبختی در تمام ابعاد زندگی همین مسیر هست و هیچ راهی جز تغییر اساسی شخصیتم وجود نداره چون زندگی من آیینه تمام نمای درون من و باورهای من هست.
* باید به قدرت های درونی خودم برای تغییر اوضاع زندگیم باور داشته باشم و تمرکز خودم رو از روی تمام حواشی بردارم و به صورت لیزری فقط روی بهبود خودم کار کنم.
الهی صد هزار بار شکرت برای این قدم و دریافت این آگاهی های بی نظیر
با تشکر از شما استاد عزیز و خانم شایسته پرتلاش برای این پرژوه بی نظیر
این مسیر زیبا برای همیشه ادامه دارد .
شاد و موفق و ثروتمند باشید
خدانگهدار
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته مهربون و زیبا، استاد انقدر خوشحالم که انگار روی ابرا دارم راه میرم…
من از سفر 12 روزه ای که به رامسر و تهران داشتم برگشتم و انقدر ذوق داشتم برگردم خونه و بیام توی سایت و روی خودم کار کنم که حد نداشت….
قبل از اینکه من تغییر کنم: عوامل بیرونی و در واقع شرک زیاد، وجود منو پر کرده بود و خدارو اصلا اونجور که شما به ما شناسوندی باور نداشتم…. اصلا هیچ ارتباطی باهاش نداشتم و درواقع احساس خوبی هم نداشتم و احساس گناه و قربانی بودن رو داشتم، اصلا الان با اون موقع قابل مقایسه نیستم.
من چندساله توی سایتتون بودم و فایلها رو گوش میدادم و فقط مثله یه مسکن ضعیف برام عمل میکرد، چون استاد انقدر ذهنم مقاومت داشت به این آموزشهاتون که اصلا باورتون نداشتم و فکر میکردم فقط برای رسیدن به پول این آموزشها رو میذارید،،، تا اینکه یه روز یه فایلی از معرفی دوره 12 قدم رو گذاشتید روی سایت و گفتید که اگر از فایلهای رایگان نتیجه نگرفتید، این دوره من رو هم نمیخواد شرکت کنید…. من با کسایی کار میکنم که نتیجه گرفتن…. اونجا بود که گوش من گفت دینگ…. و از خواب غفلت بیدار شدم و استاد من دیگه باورتون کردم…. تمرین اهرم رنج و لذت، تجسم، گوش دادن به فایلها برای من بیشتر جواب میده و همچنین خوندن کامنتهای دوستان عزیزم.
اولین اقدام عملی برای من: کنترل ورودیهای ذهنم بود که حواسم باشه چه ورودیهایی میدم به ذهنم و هچنین پاک کردن آهنگهای غمگین گوشیم و دوری از فضای مجازی مخصوصا اینستاگرام که خیلی وقتمو میگرفت. الان گوشیم فقط فایلهای استاد رو داره و فیلمها و عکسهای زیبایی که از زیباییهای مسافرت و جاهای تفریحی گرفتم.
چالش من: در تابستون امسال نمیدونم چطور شد دچار روزمرگی شدم و از سایت حدود دوماه فاصله گرفتم و درگیره اخبار جنگ و اسرائیل و…. شدم تا اینکه به خودم اومدم که من دارم از مسیر خارج میشم و خداروشکر زود آگاه شدم و برگشتم و ذهنم رو دوباره کنترل کردم.
نتایج ملموسی که گرفتم، اینه که سعی میکنم کمتر حرف بزنم و بیشتر به درون خودم سفر کنم تا به شناخت بیشتری از خودم برسم، تا بتونم نقاط ضعف خودمو برطرف کنم.
استاد این روزا دارم روی خودم حسابی کار میکنم و عزت نفس و احساس لیاقتمو بالا میبرم…. دقیقا رفتار دیگران هم با من خیلی عالیتر شده…. استاد یه حس خوب رهایی و تسلیم توی وجودم بوجود اومده که خیلی بهم آرامش میده…
استاد خداییش 24 ساعت هم کمه برای من…. شبها موقع خواب گوشی بدست توی سایتتون خوابم میبره موقع کامنت خوندن دوستان عزیزم
استاد یه ترسهایی توی وجودم داشتم که دارم یکی یکی بهشون غلبه میکنم.
مثلا از رفتن به ارتفاع و جاده چالوس یکم ترس داشتم که توی مسافرتم رفتم به چالوس و بهش غلبه کردم، خیلی هم زیبایی دیدم و لذت بردم.
قبلا میخواستم یه کاریو انجام بدم ذهنم خیلی اونو سخت برام جلوه میداد اما الان میرم توی دل کار و میبینم اصلا سخت نبود…. مثلا اطرافیانم میگفتن خونه تکونی قسمت آشپزخونش خیلی سخته و اعصاب خورد کنه…. اما من انجامش دادم و همه وسایل کابینتها رو ریختم بیرون و برق انداختم و دیدم اصلا هم سخت نبود… درواقع اعتمادبنفسو عزت نفسم هم بالا رفت که اصلا هیچ کاری رو برای خودم در ذهنم سخت نکنم.
استاد قبلا احساس خودارزشمندیم کم بود و خودخوری میکردم، اصلا نمیدونستم احساس لیاقت به چی میگن… اما الان مثله ملکه ها با خودم رفتار میکنم و عاشق خودم شدم…
درزمینه مالی: یکی از مهمترین پاشنه های آشیلم باور کمبود بود که دارم روش کار میکنم و مخصوصا توی سفرم کلی فراوانی رو تحسین کردم، مخصوصا خونه ها و ماشینهای خوشگل و لاکچری رو…. و بیشتر از همه نمیدونم چرا سوناتا میدیدم… خخخ…. احتمالا چون عاشقشم.
در زمینه توحیدی بودن: من قرآن رو به صورت مفهومی شروع کردم به خوندن…. منی که تا حالا یکبار هم ترجمشو کامل نخونده بودمش، بااینکه توی خانواده مذهبی بزرگ شدم.. دلم میخواد عملکردم رو براساس این کتاب آسمانی قرار بدم…من یاد گرفتم که روی هیچ آدمی حساب نکنم و هرچی میخوام فقط از خدا میخوام…وبه اینکه فقط خداست که قدرت داره دعاها رو اجابت کنه اعتقاد دارم، به شرط اینکه فقط روی خودش حساب کنیم و شرک نورزیم.
در زمینه سلامتی: من یه مقدار بیمار بودم که دو سه هفته پیش سرماخوردم و چون احساسم خیلی خوب بود و روی احساس لیاقتم کار میکردم بیماریم درمان شد خداروشکر.
در زمینه روابط: هم خداروشکر آدمای فرکانس پایین رو اصلا بیخیال شدم و کاری بهشون ندارم و دارن یکی یکی از زندگیم دور میشن…. چون من به هیچ کسی وابستگی ندارم حتی به پدر و مادرم و پسرم… و متهم هستم به بی احساس بودن، اما حرف دیگران برام مهم نیست..خخخ
دلم میخواد همسری داشته باشم که مثله خودم اهل رشد و موفقیت باشه.تا بشیم بال پرواز برای هم. دلم همسری میخواد که با قرآن مآنوس باشه، باشخصیت باشه، بخشنده و مهربون باشه، ورزشکار و خوش سفر باشه.. برای خودش و من ارزش زیادی قائل باشه، عزت نفس و اعتمادبنفسش زیاد باشه، درآمد خوبی داشته باشه، قد بلند باشه. مثله خودم خوش خنده و زیبا باشه…
مهمتر از همه عباسمنشی و هم فرکانس و توحیدی باشه….
استاد خیلی حس خوبی دارم…. خیلی باید روی خودم کار کنم….. خیلی وقت باید بذارم…. خودم باید بشم اون آدم خوبه، که یکی مثله خودم بیاد توی زندگیم. من 24 آذر 39 ساله میشم اما احساس میکنم 20 سالمه، از بس که شوق و اشتیاق و انرژی دارم برای رسیدن به همه خواسته هام.
امروز هم یک مدل سوپ جدید یاد گرفتم که خیلی خوشمزه شد.من عاشق پیشرفت کردن هستم.
استاد برای من باعث افتخاره که من شاگرد کوچیکه ی شما هستم، امیدوارم بیام و با نتایج عالیم خوشحالتون کنم.
جلسه دوم
بسم الله الرحمن الرحیم والحمدالله رب العالمین
خدایا من بانام ویاد تو شروع میکنم. خدایا نوروانرژی خودت رابر قلب وزبانم بتابان تا انچه باید یاد بگیرم بنویسم
خدایا تو مربی من باش. من نمیدونم. من بلد نیستم. تو هدایتم کن. تو کمکم کن من از هرخیری که از جانب تو برسه سخت محتاجم
استاد عزیزم سلام ودرود من راپذیرا باشید
خانم مریم شایسته سلام وعرض ادب وارادت من رابپذیرید. ستاره سهل شدید وما منتظر وشیدا برای دیدن شما. شما بهترین الگو خانم برای من هستید بی نهایت تحسینتون میکنم وسعی میکنم ازتون الگو بگیرم
سلام وخداقوت به دانشجوهای عزیز تو این دوره الهی
خدارو شکرمیکنم که توانستم شاگرد این دوره هم باشم ودرس یاد بگیرم وبه فضل خداوند درعمل اجرا کنم
قبل از تغییر کجا بودی وچه احساسی داشتی ؟؟
احساس بی ارزشی وبی لیاقتی من برمیگرده به دوران قبل از ازدواجم. احساس بی لیاقتی باعث شد به ازدواجی تن بدم که اصلا شایسته من نبود هزاران دروغی که خانواده همسرم گفته بودند برملا شده بود وبی نهایت سختی اول ازدواج شروع شده بود از اونجایی که طایفه ی ما طلاق رابه شدت بد میدونستند ادامه دادم
ولی بعداز چند سال چک ولغد روزگار از بی پولی وفقر مطلق شروع به کار کردن کردم
دختری که شرط ازدواجش این بود که کار نکنه ومثل ملکه ها زندگی کنه. حالا هرکاری انجام میداد
از لیف بافتن وشال گره زدن تا قفل وزنجیر کیف
خیاطی قلاب بافی وگلدوزی وخیاطی
ادامه دادم
هدایت ها شروع شد. کار وکسب خودم راپیداکردم وشروع به تغییر کردم
هیچی بلد نبودم. با یه چرخ قسطی کنار اطاقم کارم راشروع کردم وادامه دادم
کم کم کار یاد گرفتم یکی چرخ شد دوتا وسه تا وچهارتا و…
اتاق خانه شد گاراژ وبعد کارگاه
سال ها گذشت ولی همیشه نفرت وکینه وجنگ ودعوا باهمسرم ادامه داشت
بزرگترین ارزویم مرگ همسرم بود
وقتی با استاد عرشیانفر اشنا شدم انگارجهان جدیدی را پیدا کرده بودم
شروع به تغییر کردم ولی بلد نبودم سکوت کنم
همسرم به شدت مخالفت میکرد وبی نهایت اذیتم میکرد اما ادامه دادم
امسال چهارمین سالی هست که با استاد همراه شدم
تضاد باعث شد هدایت بشوم به سمت استاد
قبلا از قانون جذب عبارت تاکیدی فقط یاد گرفته بودم
اصلا بلد نبودم کنترل ذهن کنم ولی ادامه دادم
فایل ها راگوش میدادم ولی نمیفهمیدم. فقط گوش میدادم
ساعت ها روزها هنذفری داخل گوشم بود وفقط میشنیدم کم کم تغییر شروع شد
اولین فایلی که من رامتحول کرد هدف گذاشتی جلسه اول قدم یک بود
هدفم راگذاشتم تعمیر خانه ام بعداز 10 سال که خانه خریده بودم هیچی نداشتم 14 میلیون چک داشتم ویه گوشواره طلا
خداوند درست یک ماه بعدش هدایتم کرد خانه ام به بهترین نحو تعمیر شد. سقف کنف شد. رنگ وروغن. کاشی وسرامیک دستشویی ….
بالای 150میلیون خرج خانه شد. حتی گوشواره ام هم نفروختم. خداوند همه ی کارها راانجام داد
بیشتر برایم باور پذیر شد که راه درسته ادامه بده
بازهم پاشنه اشیل من همه جا همراهم بود رابطه ای که یک روز خوب یه روز جهنم بود
اولین اقدام عملی من
شروع کردم توجه به نکات مثبت دیگران
دیدن سریال زندگی دربهشت وتحسین روابط استاد
نوشتن ستاره قطبی
دیدن نشانه ها
شکرگزاری بابت داشته هام
کم کم نشانه ها امد
ولی باز کنترل ذهن نمیکردم وروابط دوباره خراب میشد. انگار هیچی درست نمیشد
خریدن دوره حل مسایل وکشف قوانین
هدایت ها کم کم شروع شد تسلیم شدم
تعهد دادم وشروع کردم. این بار باعشق. با میشود
با باور اینکه همه ی ما روح خداهستیم. هدایت شدم به فایل های درپرتو ارامش
برای سه روز قضاوت نکن. همه ما روح خداهستیم
من مسعولیت خودم راپذیرفتم. من باید تغییر کنم
شروع کردم به تغییر زاویه دیدم. سکوت کردم. کنترل ذهن
با هرنشانه ای تایید کردم
سعی کردم توجه ام به نکات مثبت بیشتر بشود
به فضل ولطف خداوند امروز بعداز 28 سال زندگی مشترک عاشق همسرم هستم. هفته پیش بالای 10روز به همراه همسرم بهترین سفر عمرم که به قول همسرم ماه عسلمون بود رفتیم
الان عشق ومحبت تو زندگیم موج میزنه
فقط باید ادامه بدهم
این پاشنه اشیل من هست ومن باید همیشه روی خودم کار کنم
همیشه توجه ام به نکتت مثبت همسرم باشه وسپاسگزار خداوند باشم
ممنون استاد عزیز بخاطر طرح این سوالات
بیشتر میفهمم چه کاری باید انجام بدم وچه تغییراتی باید انجام بدهم
سلام دوست جونی
چقدر کامنت ت هم مثل تایم های ازاد که حرف میزنیم پر از درس و حس خوب هست
چقدر خوب که در کنار کامنت و سایت حضوری هم حرف میزنیم و چقدر حس و حالمون خوبه
خدا را شکر برای رسیدن به آنچه لایقش هستی
آره ما به خاطر کمبود احساس لیاقت به ازدواج آدمایی در اومدیم که لایق ما نبودند ولی با تمرین و دوره ها رو و خویی که لایق ماست رو برای ما تداعی میکنن و برای دیگران انگار شخصیتی دیگه هستن
خدا را شکر که سفر خیلی بهت خوش گذشته و حسابی جبران این سالها تمرین و دوره،شده
ایام به کام
در پناه حق تعالی
به نام خداوند بخشنده مهربانم هرآنچه دارم از آن تو دارم خداجونم تنهاتورو میپرستم وتنها از تویاری میجویم
سلام به استاد عزیزم واستاد مریم جانم انشاالله که حالتون خوب وعالی باشه
سلام به دوستان هم مسیرم
این بخش از گفتگوی دوستان ،از همون دفعه اول که گوش دادم عجیب به دلم نشست وبهتر توحید رو درک کردم وچقدر از صحبتها رزا جان که انشاالله هرکجا هستن شاد وسلامت باشن درس گرفتم چقدر ازشون یاد گرفتم وسعی کردم بهش عمل کنم.
• دوست دارم از همینجای که هستم بگم وحالا همینطور که باهر قسمت از این پروژه بی نظیر جلو میام هر اتفاق وشرایطی واسم پیش میاد بیام ودر موردش بنویسم
• قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
من دوست دارم تمرکزی روی خواسته کسب وکارم کار کنم وهمراه این پروژه پیش برم وانشاالله در آخر مسیر بیام واز نتایجم بگم
در حال حاضر در نونوایی کنار همسرم مشغول کار هستم،وعلاقه وحرفه ام خیاطی هستش وچون همسرم در شروع کار دست تنها بود وشرایط گرفتن شاگرد رو نداشت تصمیم گرفتم کمکش کنم.
نونوایی که اجاره کردیم یه جای دور از محیط شهر ویه جای خلوت هستش اوایل کار خیلی خیلی کم مشتری داشتیم پختمون کم بود ودرآمد کم من هم که هیچ تجربه ای تو کار نونوایی نداشتم از طرفی بچهام بودن محمد هنوز 3 سالش بود وخیلی اذیت میشد هربار که میخاستم برم سر کار خیلی وابستم بود و باید دورازچشمش با یه کلکی از دستش در میرفتم آخرهم متوجه میشد گریه میکرد وخیلی شرایط سختی بود زهرا هم کلاس دوم بود برای درس وتکالیف نیاز به کمک داشت وتنهایی از پسش بر نمیآمد. باید هم به کار خونه رسیدگی میکردم وهم درس ومدرسه زهرا رو مدیریت میکردم محمدم که خیلی کوچیک بود دردسرهای خودشو داشت مریم دختر بزرگم هم نبود دانشگاه اراک درس میخواند وهر دوماه،سه ماه یکبار میومد وچند روزی میموند برمیگشت،امیرعلی پسر بزرگم هم دانشجوبود. کار نونوایی که اولین بار بود تجربه میکردم خیلی واسم کار سنگینی بود اما توکل وایمان واهرم رنج ولذت که من هرجور شده باید شرایط زندگیم رو تغییر بدم تمام شرایط رو با جون ودل پذیرفتم وپیش رفتم خداروشکر تا الان پابهپای همسر ادامه دادم حتی یک ساعت هم نبوده که نروم نونوایی هر روز وهرساعتی که همسرم پخت داشته منم کنار دستش کمکش بودم.
خداروشکر تو این مسیر تجربه ها بزرگی کسب کردم وخیلی خیلی رشد کردم
واما در روز 1404/7/24
بنابر تضادهایی که تو این چند روز اخیر بهش بر خوردم البته قبلا هم بود ولی الان خیلی خیلی پر رنگتر وشفاف تر شده واسم البته من به چشم تضاد بهش نگاه نمیکنم یه نشانه میبینم از طرف خداوندم که الان دیگه وقتشه وقت تغییر ودیگه حرکت در این مسیر کافیه وباید تغییر شغل بدم
با اینکه الان نونواییمون خیلی خیلی رونق گرفته ومشتریها از در دیوار میبارن در حدی که همیشه باید آخرای پخت که میرسیم مشتریها رو رد کنیم برن درحالیکه در شروع کار منو همسرم با اینکه پخت کم داشتیم ساعت ها بعداز تمام شدن پخت باید مینشستیم منتظرمشتری تا نون هارو بفروشیم اما باعشق این کار رو ادامه دادیم وهربار نسبت به قبلمون کیفیت نونمون رو بردیم بالا وهر بار هر ایده ای به ذهنمون میرسید عملی میکردیم که خداروشکر امروز داریم نتیجه این استمرار در کار رو میگیریم واین تجربه خیلی خیلی واسم ارزشمنده که انشاالله در مسیرهای دیگه زندگیم هم ازش استفاده میکنم.
احساسی که همیشه دارم اینه که من لایق بهترینها هستم درسته درحال حاضر اینجا مشغول کار هستم اما این مسیر موقتی هستش ومن قراره در بهترین مکان با بهترین افراد ودر بهترین شرایط قرار بگیرم و در مسیر اهدافم حرکت کنم واین جایگاهی که الان هستم فقط یه سکوی هست برای پرتاب من به سوی خواسته هام.
جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای
استاد عزیزم از شما واستاد مریم جانم بی نهایت سپاسگزارم بخاطر سخاوتمندی وقلب توحیدیتون
همزمانی که بااین پروژه تغییر رو در آغوش بگیر، برام پیش اومد جرقه ای شد واسم برای حرکت کردن وقدم برداشتن.
• اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
با تمام نجواهای ذهنی که داشتم، به همسرم گفتم فکر یه شاگرد واسه خودش باشه وگفتم میخام در مسیر اهداف خودم حرکت کنم.
• فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
1-سعی میکنم تا زمانی که مشغول کار نونوایی هستم به نکات مثبتش توجه کنم
2-در مقابل اعتراضات ها وحرفها وانرژی ها منفی که از طرف همسرم هست سکوت کنم وتسلیم خداوندم باشم وتو اون لحظه و اون شرایط خودم رو تو آغوش گرم خداوندم ببینم.
3-خیلی مسمم وبا تمام انرژیم در پروژه تغییر رو در آغوش بگیر همراه استاد عزیزم قدم بردارم و روی خودم کار کنم وبهش اولویت بدم.
4-سپاسگزار تک تک نعمتهایی که وارد زندگیم میشه هستم
5-هر روز صبح با نوشتن ستاره قطبیم روزم رو با انرژی مثبت وحال خوب شروع میکنم.
6-تمام سعیم رو میکنم از نظر ارتباطی مخصوصا با همسر وفرزندانم هربار بهتر از قبلم عمل کنم ویه درجه بهتر بشم
6-سعی میکنم اگه اشتباهی کردم ویه کاری درست انجام ندادم یا یه رفتار نادرستی داشتم خودم رو سرزنش نکنم خودم رو دوست داشته باشم به خودم فرصت بدم وسعی کنم دیگه اون اشتباه رو تکرار نکنم.
7-هر ایده یا الهامی بهم شد عملیش کنم
مثل امروز صبح که بهم الهام شد که خودم شخصا بیام تو گروه اطلاع رسانی شهرستانمون آگاهی اینکه نیازمند شاگرد هستیم رو بزارم خداروشکر انجامش دادم.
8 سعی میکنم احساسم وحالم رو خوب نگهدارم واگه حرفی یا موضوعی چیزی باعت بد شدن احساسم وحالم شد سریع با هر ترفندی که شده حالمو خوب کنم وبه احساس خوب برسم
• چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
چالشی که این روزها دارم
سکوت کردن در برابر انرژی منفی که از طرف همسرم دریافت میکنم وبا گفتن من لایق بهترینها هستم وهرکس هرجا هست جای درستش هست، ذهنم رو کنترل میکنم وسعی میکنم احساسم رو خوب نگهدارم وبه احساس بد نرسم.
نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛ مالی
-با استمرار وحرکت در این مسیر به احساس خوب وآرامش رسیدم
-به خود باوری رسیدم وبه توانایی هام ایمان پیدا کردم
-به راحتی با افراد ارتباط برقرار میکنم.
-رابطم با خانواده عالی شده واحساس مسئول بودن در برابرشون از رو دوش خودم برداشتم واز سر راه خداوندم رفتم کنار وهمه چیز رو سپردم به خداوندم
-به این باور رسیدم هرکس هرجا هست جای درستش هست
-نه نگران آینده هستم نه ترسی از گذشته دارم سعی میکنم در لحظه زندگی کنم
-دیگه نگران حرف وقضاوت مردم واطرافیانم نیستم
سرم به کار وزندگی خودم هست ودر زندگی هیچ کس
سرک نمیکشم حتی درکار همسر وفرزندانم هم هیچ دخالتی ندارم.
-قدرت تصمیم گیریم وحرکت کردن دارم، برعکس قبل برای کوچکترین حرکت توانایی تصمیم گیری نداشتم و وابسته همسرم بودم.
-چقدر رابطم با خداوندم نزدیک ونزدیکتر شده
-از نظر مالی از زیر صفر رسیدم به جایی که نیازهای خودم رو برطرف میکنم کلی لوازم خیاطی چرخ صنعتی،اتوی مخزن دار،میز کار،مانکن و…گرفتم واسه کار خیاطیم.
-دوره دوازده قدم که یکی از خواسته هام بود رو تهیه کردم و…
-قدرت دریافت الهامات خداوندم رو دارم وهر بار نشانه های بیشتری از حضور خداوندم در زندگیم حس میکنم
-ظرف وجودم بزرگتر شده وهر بار بیشتر از قبلم مطالب وآموزشهای این سایت الهی رو درک میکنم وبهش عمل میکنم
-همزمانی هایی که در طول مسیر زندگیم میبینم نشانه رشد وپیشرفتم در این مسیر الهی هستش
استاد عزیزم با تمام وجودم از شما واستادمریم جانم سپاسگزارم انشاالله همیشه شاد وسلامت باشین.
عرض سلام و ارادت
تشکر از استاد عزیز و دوست داشتنی ام
رزاجان
چقدر توحیدی عمل کردی❤
چقدر قشنگ صحبت کردی❤
و چقدر خوب حق مطلب رو ادا کردی عزیز دلم ❤
حین صحبت هات اشکم بی اختیار روانه میشد
مخصوصا اون قسمتی که گفتی بخاطر سیب تو یخچال و بخاطر پتوی روی تنت و سقف بالای سرت سپاسگزاری میکردی، و جمله تاکیدی که “خدایا من نمیدونم تو میدونی”
تو صحبت هات متوجه شدم که چقدر مثل خود استاد عمل کردی و در مسیر زندگیت چقدر ثابت قدم بودی
حرفهای ناب و طلاییت یه دوره ی فوق العاده ست که باید چندین بار با دل و جان مرور کرد
دوست خوبم بهترین ها رو برات آرزو میکنم❤