تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۲ - صفحه 12 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1085 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    زیبا قاسمی گفته:
    مدت عضویت: 910 روز

    به نام خداوند مهربانم

    سلام

    استاد من هم اولین بار وقتی دیگه از زمین و زمان خسته شده بودم و به معنای واقعی کلمه کم اورده بودم

    با شنیدن فایل روی خدا حساب کنیم ، این مسیر جدید برام باز شد.

    من بارها و بارها از تغییراتم نوشتم که اصلا قابل مقایسه با قبل نیستم

    ارامشی که سالها دنبالش بودم و به دست اوردم

    از لحاظ مالی بدون هیچ شغلی حقوق دارم

    پولم اون قدر برکت پیدا کرده که مثلا یه کیف سه میلیونی و به طرز عجیبی بدون اینکه من بخوام 5٠٠ هزار تومن میخرم

    با شلواری که قیمتش پنج میلیون تومنه رو خدا به طرز عجیبی هدایتم میکنه ٩٠٠ هزار تومن میخرم

    با وجود اینکه من اصلا دنبال تخفیف نیستم فقط مدل مدنظرم و میگم میسپارم به خدا اصلا به پولش فکر نمیکنم.

    استاد من به شدت به شدت به شدت ترس داشتم

    ترسه از دست دادن ، ترس کمبود، ترس از تهدید های مکرر همسرم وقتی به خواسته هاش نمیرسید ، باج میدادم به خاطر همین ترس ها تا دلتون بخواد،من اون قدر عزت نفس پایینی داشتم که خونه ای با همسرم شریک خریده بودیم و اجاره ای ازش نمیگرفتم و از شوهرم پول میدزدیدم و خودم و قانع میکردم که برای خونه خرج میکنم.

    استاد مهمترین و مهمترین دست اوردم ، رسیدن به ازادی احساسی هستش که تا عمر دارم با تمام پولهای دنیا نمیتونستم بخرمش .

    من نمیتونستم به احساس خودم توجه کنم و مدام دنبال این بودم که چه طور همسرم و خوش حال کنم.

    اگر احساس میکردم از کاری خوشم نمیاد نمیتونستم حتی بیان کنم.

    همیشه دنبال کم خرج کردن ، کم دیدن خودم ، کم دیدن جهان و همه چیز بودم .

    دوره ی عزت نفس منو بیدار کرد و تغییرات بنیادین و اساسی من بعد از دوسال با خریدن دوره ی بینظیر دوازده قدم شروع شد و ادامه داره

    دیگه نمیترسم

    دیگه باج نمیدم

    دیگه وابسته نیستم

    من تسلیم بودن و سپردن به خدا رو یاد گرفتم

    تونستم بر ترس هام غلبه کنم

    خودم و دیگه بابت اشتباهی سرزنش نمیکنم

    احساس گناه ندارم

    دیگه از چیزی از رفتاری از بی احترامی خوشم نمیاد میتونم بیان کنم براحتی

    دیگه راحت پول خرج میکنم و درامد همسرم ١٠٠ برابر شده و همین طور پولهایی که نمی دونم از کجا میاد و خرج میکنم

    رفتار شوهرم زمین تا اسمون تغییر کرده و هنوزم دنبال بهبود هستم.

    ماشین شاسی بلندی که ارزوش هم برام سخت بود روزی الان سوار میشم

    با تمرین ستاره قطبی فقط دستور میدم و برام اجرا میشه

    به قول یکی از دوستان

    خدا با اون همه عظمتش در خدمت به منه.

    حتی تو خوابهایی که میبینم مدام دارن به میگن که مدارت رفته بالاتر

    خوابهای عجیب و معجزه ای که میبینم مثل اینکه شخصی بیاد و با من حرف بزنه بگه شغل و علاقه ی دلخواهت امادست فقط صبور باش و به خدا بیشتر اعتماد کن

    استاد منم مثل شما خواب دیدم تمام اطرافیانم عقب افتاده شدن و من پر از امیدم .

    ایمانم که روزی خیلی کم شده بود الان اون قدر زیاد شده که با دیدن زیباییهایی که روزی نمیدمشون کلی اشک میریزم وقتی اهنگی گوش میدم مخاطبش فقط برام خداست.

    زندگیم شده این سایت و فایل ها و خدا و خدا.

    هر چی ازتون تشکر کنم استاد خیلی کمه

    من زانو درد شدید داشتم بدون دکتر و دارو فقط با شکرگزاری و دیدن نکات مثبت اطرافم کاملا از بین رفت.

    پوستم اون قدر صاف و عالی شده که باورم نمیشه

    وقتی کسی از روی اینکه خدا میدونه چرا خواست منو بیمار کنه و من میدونستم هیچ کسی روی من تاثیری نداره

    بیماری اون شدت گرفت و من سالم و سلامت هستم.

    من دیگه تمام شر ها رو خیر میبینم

    و باور کردم هیچ شری وجود نداره و همه چیز خیر مطلقه

    در صورتی که قبلا همش مینالیدم

    تمرین اگهی بازرگانی و عالی انجامش دادم و به خودم افتخار میکنم.

    استاد عاشقتونم و بی نهایت سپاسگزارم که باعث شدین

    به خود باوری برسم اونم به راحت ترین شکل ممکن .

    واقعا خوش حالم توی این مسیر زیبا هستم و روی دوش خدا سوت زنان دارم حرکت میکنم.

    اسون شدم برای اسانی ها

    بزرگترین نعمت ها و ثروت هایی رو دارم که با پول هم نمیشه خریدشون .

    خدایا از صمیم قلبم شکرگزارم برای بودن در این بهشت زیبا.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  2. -
    محمد کرمی گفته:
    مدت عضویت: 1535 روز

    بنام الله مهربان

    استاد توحیدی من سلام

    دو روز دارم این فایل گوش میدم بی اختیار اشک میریزم لذت میبرم از هر جمله شما و دوستان

    قبل از هر چیزی سپاسگزاری کنم از دوستان عزیز و بخصوص رزا عزیز که با صدای گرم و دوسداشتنی که جنسش مخملی بود ما رو برد به دنیای خلسه و آرامش مطلق

    رزا جان خیلی خیلی دوستدارم و از خداوند برات آرزوی بی نهایت ثروت سلامتی میکنم

    امروز بهم درس تکامل دادی و پرده آگاهی منو به روم باز کردی

    امروز فهمیدم تکامل معنیش چیه و توحید یعنی چه ..

    میخوام درک خودمو از این آگاهی ها اینجا ثبت کنم که همیشه یادم بمونه

    وقتی که استاد میگن دنیا فقط در جهت برآورده کردن خواستهای ما همه چیز فراهم میکنه یعنی وقتی ما خواسته ای داریم و آرزوی در ما شکل میگیره بدون استثنا همون لحظه جواب دنیا بله هستش و اجابت میشه ولی سوالی که یه عمر از خودم داشتم و دلیلشو نمیدونستم این بود که چرا وقتی من دعا میکنم اجابت نمیشه رو امروز فهمیدم

    همیشه استاد توی آموزشهاش اینو گفته که مراحل درخواست به سه دسته تقسیم میشه

    1-درخواست

    2-اجابت شدن

    3-دریافت

    مراحل اول و دوم فقط کافیه ما اراده کنیم و درخواست کنیم و همون لحظه توسط دنیا (خدا)اجابت میشه اصلا کار دنیا و این سیستم که خداوند اونا رو مسخر ما کرده همینه که ما هر چه ازش بخوایم بگه بله و اجابت کنه

    ولی مرحله سوم که من همیشه مشکل داشتم داخلش امروز به اندازه درکم فهمیدمش

    زمانی من درخواستم دریافت میشه که من آماده دریافتش باشم یعنی همون تکامل که استاد سرلوحه آموزشاشه

    من نمیتونم چیزی دریافت کنم که آمادش نباشم یعنی چه ،

    بطور مثال از روزی که فهمیدم خداوند همه دعاها رو اجابت میکنه تصمیم گرفتم رویاهای که یه عمر توی سرم میگذشت ولی کلی ترس و کلی باورهای اشتباه داشتم براش رو بدست بیارم ،

    شروع کردم به دعا کردن ولی خیلی کم پیش میمومد که استجابت بشه

    یادمه روزای اول آشنای با استاد تصمیم گرفتم که سمینار آموزشی توی کارم برگزار کنم و این سمینار درخواست من بود

    شروع کردم به تجسم ،جملات تاکیدی و انتظارمم این بود که خیلی زود انجام بشه

    اما سمینار آموزشی چه زمانی برای من جور شد ،زمانی که من از لحاظ تکاملی آماده دریافتش شدم

    یادم میاد خیلی شوق داشتم برای این سمینار ولی خیلی هم خجالتی بودم و هیچ وقت جلوی یه جمع بصورت تخصصی صحبت نکرده بودم و باید قبلش خودمو آماده میکردم برای رفتن روی صن

    ایده اومد که تمرین جلوی جمع صحبت کردن انجام بدم و مثل استاد رفتم دانشگاه شهرمون و اولین کلاس با اجازه استاد کنفرانس دادم

    بصورت جادویی بعد از چند وقت یه دوست پیدا شد و بهم پیشنهاد داد توی کلاسهای فن بیانش شرکت کنم بصورت رایگان و اونجا هم تونستم تمرین کنم و بهتر بشم

    و دقیقا یه هفته بعد از این کلاس فن بیان اولین سمینار من جور شد بصورت جادویی ،و این در صورتی بود که من خیلی قبلش هر چی زور میزدم جور نمیشد اما به محض رفتن به دانشگاه و کلاس فن بیان بصورت کاملا آسون خود به خود جور شد

    و این یعنی تکامل …

    وقتی من خواسته ای دارم همون لحظه اجابت میشه و فقط این منم که باید آماده دریافتش بشم و اگر در این بین بخوام زور بزنم ،بخوام بترسم و نااومید بشم به مرحله دریافت نمیرسه

    امروز فهمیدم که باید رهاتر بشم نسبت به خواستهام و کمتر بفکر این باشم حتما همین الان اجابت بشع ..صبورتر باشم احساس خوبمو نگه دارم و مطمئن باشم خداوند یار و یاور منه و خواستمو بهم میده در زمان مناسب و مکان مناسب به شرط اینکه منم اجابتش کنم و توی مسیر بمونم

    رزا عزیز یک دنیا ممنونم ازت بابت گفتن مراحل زندگیت و انگیزه دادن به ما و مهتر از همه آگاه کردنمون نسبت به آموزشهای استاد ..

    سپاسگزار الله هستم که استاد عباس منش سر راه ما قرار داده ..الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  3. -
    رضا گفته:
    مدت عضویت: 1484 روز

    درود بر استاد عزیز و خانم شایسته

    این فایل رابط من و سایت استاد بود .

    خانم رزا سپاسگزارم بخاطر صدای زیبا ی شما و کلام با نفوذ شما که الان بعد از چند سال این فایل رو گوش دادم اشکم درومد و یاد روزایی افتادم که دستم به جایی نمیرسید و شما باعث شدین توحید رو درک کنم و شروع کنم به کارکردن روی خودم و این روزایی که ارزوی دست نیافتنی بود برای خودم الان تمام ارزوهای اون روزا رو دارم زندگی میکنم . خانم رزا توضیحات شما انقدرردر من نفوذ کرد که من فکر میکردم کنار شما هستم و تک تک لحظات رو دیدم حتی ظاهر رستوران که برای کار رفتین رو میدیدم خیابونای شهر ، شغل جدید ، کنفرانس برای ارتقا شغل همه و همه رو بصورت یک فیلم دیدم . باز هم لذت برم از حرفهای شما و در مدار حال حاضر اگاهی های جدیدی کسب کردم .تو پروفایلم توضیح دادم که این فایل خانم رزا چنان جرقه و تعهدی در من ایجاد کرد که بدون تردید و شک با تعهد شروع به گوش دادن فایلهای هدیه کردم و فقظ ظرف مدت 6 ماه نتایج هیجان انگیز برای من اتفاق افتاد و اغاز دوران طلایی من شروع شد و تا امروز ادامه داره و فقط در یک نوبت دچار خطا و دوری از اگاهی ها شدم که قبل از ضربات سنگین جهان به خودم اومدم و مجدد قویتر از قبل شروع کردم و ده ها برابر از قبل نتیجه گرفتم.

    خانم رزا امیدوارم هر جایی که هستین کماکان در حالت رشد و لذت باشید و به تمام خواسته های خودتون رسیده باشید.

    شاد و سلامت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  4. -
    N&Y گفته:
    مدت عضویت: 2457 روز

    سلام به تمام دوستان عزیزم

    واقعا اشک ریختم اشک شوق

    منم دارم فایل های رایگان رو گوش میدم و چقدر عالی بود مکالمه با رزا جان

    چقدر انرژی گرفتم چقدر حالم خوب شد خدایا شکرت خدایا ممنونتم

    امروز همش به خودم میگفتم که نتایج خوب در راههه چون تو داری رو باورهات کار میکنی چون داری رو فرکانس هات کار میکنی و چقدر عالی که امروز این فایل رو گذاشتید روی سایت

    من هر روز اول سایت رو چک میکنم و هر روز باید یه تایمی رو فایل گوش بدم و هر روز شکر گزاری میکنم و امروز این فایل نتیجه حال خوبم بود که واقعا انرژی گرفتم و واقعا لذت بردم و خداروشکر میکنم که با شما همراه شدم و به زودی از نتایجم می نویسم.

    خدایا سپاسگزارم

    خدایا سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  5. -
    زهرا پاشایی نیک گفته:
    مدت عضویت: 2429 روز

    سلام به استاد وهمه ی دوستان

    عالی عالی عالی

    یک کلاس کامل،واقعاcase study عالی بود.هم ازسپیده جون ممنونم ،هم از رزای عزیز وتوضیحات تکمیلی استادکه حرف نداشت.

    فراموش نمی کنم که من چیزی نمیدونم وفقط خدایا تو میدونی ،من ضعیفم وتو دانا بر همه چیز پس تو به من بگو.

    که تنها باتکیه بر باورهای توحیدی وآیین ابراهیمی اتفاقات خوب رقم میخوره..

    هر وقت به غیر خدا حساب باز کنی اتفاقات بد را خواهی دید.

    باید با تک تک سلولهامون وباهمه ی هستیمون بخوایم تغییر کنیم تا جهان پیرامونمون هم عوض بشه،وآن موقع میشیم پادشاه اقلیم خودمون.

    اگرمیخوای به جایی برسی شکر گذار لحظه هات باش حتی شرایط بظاهر مخالف وناراحت کننده آن موقع شاهد معجزات خواهی بود.

    مراقب باشیم که سیر تکاملیمون رو طی کنیم و نخوایم پله ها رو چندتا یکی کنیم ،بلکه تنها باسیر تکاملمون اتفاقات خوب رقم میخوره

    والبته با تقویت باورهامون میتونیم سرعت این سیرتکاملی رو بیشتر کنیم.

    خدایا شکرت خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  6. -
    ندابشارتی گفته:
    مدت عضویت: 1699 روز

    باسلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته ی زیبا

    روز 116ام و تعهدمن!

    امروز هر فایلی که گوش میدادم و البته برای بار چندم گوش دادن به این روز از روز شمار،نشونه ای بزرگ و واضح و‌روشن بمن میداد ازینک متعهد باش به اینک خودت خالقی و با کانون توجهت،اتفاقات زندگیتو خلق میکنی

    جلسه اول قدم دوم،جلسه سوم ثروت 1

    و درنهایت اگاهی های این فایل

    که واقعا در شرایط به ظاهر بد،تو تلاش کن نکته ی خوب پیدا کنی و کانون توجهتو به قشنگیا متمرکز کنی .حتی اگه اولش سخته

    مهم اینه ک بتونی حتی شده خیلی کم،ولی احساستو خوب کنی و بدونی که قانونه و اتفاقات خوب در این لحظه میفته و تو در مدار ادمها و شرایط خوب قرار میگیری

    و دوباره دارابادو فرکانس بالای این مکانه مقدس برای من

    هرچیزی که در ستاره قطبی نوشته بودم تیک خورد

    نوشته بودم فایلامو گوش بدم

    نمیدونم کجا و روزمو چجور بگذرونم اما در یک مکان خوب و حال عالی باشم

    نوشته بودم پول به حسابم بیاد نعمتو ثروت بیاد

    نوشته بودم من به هیچ چیز و هیچکس وابسته نیسم و رهاتر از همیشه امروزمو میگذرونم و خودم حالمو عالی میکنم

    در نهایت الان که شبه

    و من شکر گزارم برای هدایتم به داراباد

    برای گوش دادن به فایلها

    برای لبخند مردی که وقتی اومد دید من در نهایت ارامش کنار. رودخونه نشستم،اروم ردشدو رفت اونورتر نشست بهم میوه و اجیل تارف کرد

    واریز پولی که اس ام اس اومد برام

    رسیدم باشگاه و‌به صورت غیر منتظره یک شاگرد جدید کوچولو به جمعمون اضافه شدو برام یک نقاشی کشیده بود و همین طور یک دستبند مرواریدی و دوتا دونه کاکائو کنارش

    و هزاران اتفاق و صحنه های دیدنیه دیگ

    مثل اسمون ابی و ابرهای سفید داراباد

    مثل اسپرسو گرمی که به مدت 3ساعت پیاده رویم نوشیدمو لذت بردم

    مثل مکالمه ی قشنگی که بین منو خانومی که ازم ادرس پرسید ردو بدل شد

    مثل رابطه ی عالیم و محبت امیزم بین منو همه ی انسانهایی که امروز باهاشون مراوده داشتم از خانواده تا شاگردو صاحب ملکم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  7. -
    آلا گفته:
    مدت عضویت: 2602 روز

    من که فقط اشک شوق ریختم و غرق لذت شدم، ممنونم دوستان عزیز😍بابت اشتراک داستان های فوق العاده و به قول استاد در و گوهری که بیان شد. چقدر زیبا و لذت بخش بود.

    بزرگترین شرک شاید برای من تکیه به خود محسوب میشه درحالیکه ما انسانها ضعیف و ناتوانیم در برابر مشیت خدا و هیچی نمیدونیم. پس چطور میشه که اینهمه به خودمون تکیه میکنیم!!!!

    خدای من بسیار سخاوتمند و مهربونه که اینطور به من یادآور میشه که هرلحظه برگرد به سوی من بنده جانم.

    خیلی لذت بردم و درحالیکه تو قطار بودم اشک هام سرازیر شد. و چه جمله معرکه ای: خدایا من نمیدونم بلد نیستم زورم نمیرسه، تو قدرت مطلقی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
    • -
      عصمت جعفری گفته:
      مدت عضویت: 2055 روز

      سلام

      سلام ب تو که یه جمله ای که گفتی برای من یه نشونه بود خدای من

      گاهی اوقات داری طبق حرفای استاد عمل میکنی ولی یه نااگاهی باعث میشه تو از مسیر دور بشی. اون نااگاهی برای من یه شرکی بود ک فکر نمیکردم شرکه، فکر میکردم ته عمل ب قانونه

      اونم این بود ک به خودم تکیه میکردم

      ببین چقدررر نشونه ک خداوند سر راه من قرار داد تا بفهمم این شرک رو

      من با اینکه سعی میکردم طبق قانون عمل کنم ولی اصلا برای درک و هدایتم از خدا کمک نمیخواسم و ب خودم تکیه داشتم فک میکردم میتونم تا اینکه چند روز پیش انگار با نشونه های مختلف بهم الهام شد من باید از خدا هدایت بخوام و دیدم چقدرر مسیر برام هموارتر شده. باز دیشب داشتیم با همسرم درمورد معتادا و اینکه چ طوری ترک میکننو اینا حرف میزدیم ک گفت اونا اولین قدمشون اینه ک دربرابر خدا احساس عجز کنن و بگن ما بدون تو نمیتونیم، منم چون تجربه داشتم قششنگ میفهمیدم و تایید کردم حرفشو

      گفتم اررره واقعا ما بدون خدا اصلااا نمیتونیم و این ی قانونه، اگر بخوای طبق قانون عمل نکنی دیگه چک و لگدو میخوری

      تا اینکه دیشب اومدم و این فایلو دیدم

      اون وسطای صحبت استاد از جنگ ها حرف زد جنگ هایی ک سپاه اسلام ب خدا توکل کرد و با وجود تعداد کم پیروز شد و جنگ هایی ک اونا فکر کردن خودشون میتونن و شکست خوردن این جمله استاد برای من روشن شد ک من بدون او هیچم بخوامم زور بزنم دارم مسیر اشتباهو میرم و نتیجش مشخصه

      بعد هدایت شدم ب کامنت شما ک اینو گفتیی

      گفتم ببین اینم شرکههههه، در حالیکه من فکر میکردم کارم درسته من الکی ب خودم تکیه کردم و نشد ولی الان ک میگم خدا من بدون تو نمیتونم و تو کمکم کن مسیرم خیلیی هموارتر از قبله انگار ی نیرویی داره تو رو جلو میبره

      خدایا شکرت ک با این نشونه ها هدایتمون میکنی

      سپاسگذارم از کامنت خوبی ک گذاشتین و من رو اگاه تر ب این شرک مخفی کردین❤🌱

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
      • -
        آلا گفته:
        مدت عضویت: 2602 روز

        سلام عزیزممم

        وای که چقدر پنهانه این باور تکیه به خود. میخوایم خودمونو ثابت کنیم، یا میخوایم مستقل از بقیه باشیم، یا زور زدن برای پیداکردن یه اقدام عملی و …

        هزاران دلیلی که مارو اشتباه میرسونه به تکیه به خود.

        خوشحالم که کامنت برات مفید بوده و امید به موفقیت هرروزمون برای نزدیکی به توخید و اعتماد بیشتر به خدا.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    راضیه صمدی گفته:
    مدت عضویت: 2191 روز

    به نام خداوند بخشنده ی مهربان

    سلام به استاد عزیزم میرم جانم و همه دوستان نازنینم در این محفل توحیدی

    خداوندم مرا به راه راست راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت فرما …

    قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟

    در یک موقیتی که به شدت احساس قربانی شدن داشتم و حس میکردم همه دارن بهم ظلم میکنن و خیلی زندگیم تحت تاثیر و تسلط دیگرانه و از باور خالق بون زندگیم توسط خودم خیلی دور بودم یعنی همه اینها رو از استاد شنیده بودم اما نمیفهمیدم درک نمیکردم به حرف ورد زبونم بود اما عملم کاملا در خلاف جهت بود و همه ی احساس های منفی ممکن رو داشتم از ناامیدی و درموندگی و وابستگی الی آخر…

    جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزش‌های استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود

    دوره بی نظیر احساس لیاقت آغاز تغییرات اساسی و بنیادین من بود تک ب تک کلمات این دوره خصوصا دو جلسه ی اول مباحث مقایسه و گفت و گو های درونی

    اولین اقدام کوچک اما عملی‌ات چه بود؟

    تمام ورودی های قبلی رو بستم و با تعهد هزار نشستم پای جلسات دوره بی نظیر لیاقت

    فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستاره‌ی قطبی، اقدام الهام‌گرفته، و…)، با مثال مشخص.

    شروع کردم به نوشتن تک تک کلمات استاد سه بار هر جلسه رو برای خودم رو نویسی میکردم دفعه چهارم تمیرنش رو تو دفترم جواب میدادم و دفعه ششم کامنت میزاشتم…

    شروع کردم به پیاده سازی حرف های استاد در واقعیت آگاهانه مواظب بودم مقایسه نکنم مواظب گفت و گو های ذهنیم بودم در کل سعی میکردم تو عمل حرف های استاد رو انجام بدم…

    تمرکزم رو از روی دیگران و طرز رفتارشون برداشتم…

    ارتباطاتم رو تا جای ممکن با همه محدود کرده بودم و خودم رو بمباران کرده بودم با کامنت های سایت و فایل های استاد…

    توجهم رو گذاشتم روی نعمت هام و شروع کردم به سپاسگزاری و کوچک ترین تغییر که حس میکردم هزار برابر برای خودم بزرگش میکردم و مدام براش سپاسگزاری میکردم…

    چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راه‌حل)

    خب دوره احساس لیاقت اولین دوره ای بود که من از استاد خریدم قبلش دوره عزت نفس و عشق و مودت رو همسرم برام فرستاده بود اما من پاکشون کردم و گفتم خودم میخوام دوره ها رو یکی یکی بخرم و کامنتاشونو بخونم و براشون کامنت بزار میخوام محصولات رو با اکانت خودم داشته باشم اینم بگم چون من خودم بهایی برای محصولات نداده بودم تعهدم واقعی و مستمر نبود و فقط تو مغزم آگاهی میاوردم بدون عمل فقط تو حرف ملا شده بودم این در حالتی بود که من تک تک جلسات رو تو دفترم چندین بار مینوشتم اما اون تعهده نبود خلاصه که من احساس لیاقت رو که خریدم با تعهد بالا و همزمان عمل در واقعیت ادامه میدادم تا جلسه 4 همه چی خوب بود و من کلی نتیجه گرفتم از هرجهت و اوضاع عالی داشت پیش میرفت که باز نجواها اومد که تو داری خودتو گول میزنی تو تونستی دوره احساس لیاقت رو بخری چون پولشو داشتی اما اون پول از کجا بود اون پولی بود که همسرت بهت داده بود تو که ثروت نساختی که از درآمد خودت باشه پس داشتن این دوره هیچ فرقی با داشتن دوره ها ی عزت نفس و عشق و مودت نداره و من چنان خودمو بردم تو حس وحال بدی که دیگه ادامه ندادم این درحالی بود که من غرق نتیجه بودم اونم با 4 جلسه …

    خیلی مدت طولانی رها کردم دوره رو و اومدم سراغ فایل های رایگان و اونا رو گوش میدادم و کار میکردم و خب تا حدودی جواب میداد گذشت و گذشت تا به این فکر افتادم که خب دختر خوب اون پولو همسرت بهت داده بود تا هرجور دوست داری خرج کنی تو میتونستی باهاش بری خرید کنی یا به هرشکلی که دوست داشتی خرج کنی مال خودت بود اما تو تصمیم گرفتی باهاش محصول بخری و همین جور ادامه دادم و خودم رو آروم کردم و دیدم مقاومت بازم باهام هست و گفتم عیب نداره حالا شرایط اینجوریه هر وقت خودم به درآمد رسیدم پول هر محصولی که از سایت خریدم به همسرم برمیگردونم و اینجوری آروم شدم و دوباره شروع کردم با توکل به الله مهربان و راهنمایم به ادامه دادن…

    نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛‌ مالی)

    خب خب از موقعی که من شروع کردم به دوباره کار کردن و تعهد بازهم بیشتر و بالاتر از قبل خداوند چنان داره دنیای منو غرق در آرامش و لذت میکنه که رو ابرام از لاحظ احساسی خیلی خیلی آروم تر امیدوارتر و شاد ترم بیشتر مواقع تو احساس خوب و سپاسگزاریم دفترمم کنارمه و هر لحظه که وقت کنم مینویسم خیلی خوبه همه چیز به لطف الله آخ خدای من سپاااسگزارم… در حوضه روابط عااالیه خدارو صد هزار مرتبه شکر همه روابطم با عزیزدلم تا خانواده و اطرافیان عالیه عااالی و من تصمیم گرفتم برای اولین بار وقتی همه چیز عالیه شروع کنم به تغییر و نمونم تو این حالت و ادامه بدم تا از اینم عالی تر بشه انشاالله… در حوضه سلامت هم به لطف خدا و استاد عزیز همه چیز به اندازه عمل من خوبه … در حوضه کار و مالی ایده زیاد دارم و چون فعلا در پروسه مهاجرت هستم کار عملی نمیتونم بکنم و منم تمرکز گذاشتم در سایت و دارم باور هامو تقویت میکنم و انشاالله از نتایج مالیم و روندش حتما حتما میام میگم…

    خداوند رو هزاران بار سپاسگزارم که که هر لحظه همراه منه و انشاالله در این راه ثابت قدم باشم

    خداوندم من محتاجم به هر خیری از درگاه رحمتت…

    عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  9. -
    ساره خالقی گفته:
    مدت عضویت: 2460 روز

    به نام خدا

    سلام به استاد عزیز و دوستان

    من یه مقدار از داستانم رو تو بخش 3 نوشتم، بعد برگشتم تا اینجا هم بنویسم.

    من بعد از فارغ التحصیلی در همه موارد به صفر رسیده بودم، اعتماد بنفسم خیلی ضعیف شده بود اصلا بخودم و توانایی هام ایمان نداشتم

    احساس قربانی بودن داشتم

    چند جا دنبال کار گشتم در حیطه رشته خودم ک ادبیات انگلیسی بود اما پیدا نکردم، تمام موسسه هارو رفتم اما شرط های عجیب غریب گذاشتن، بگم ک درون من ایراد داشت ک من نمیتونم تو همچین جاهایی کار کنم حتما باید پرفکت باشم،

    تازه با سایت اشنا شده بودم و شروع کردم به فایل گوش دادن، همین فایل های هدیه، فایل های توحیدی

    استاد فایل های توحیدی چه کرد با من،

    اولین فایلی ک از شما شنیدم درمورد توحید بود

    با هر فایلی از خدا،من قدرت میگرفتم، اشک میریختم

    میگفتم خدای من اینه…

    دوستم ک از طریق ایشون با شما اشنا شده بودم هر روز از توحید و قوانین میگفت، عاشقانه برام توضیح میداد

    منم مشتاقانه گوش میدادم و سوالاتمو میپرسیدم

    با یه مبحثی آشنا شدم بنام گاز و ترمز

    ایشون کامل توضیح داد ک وقتی یه هدفی داری و یکسری باورهای محدودکننده داری نمیزاره ک بسمت جلو پیش بری و این مفهوم رو ک در دوره کشف قوانین یاد گرفته بود برام توضیح داد.

    یه روز نشستم گفتم من چرا نمیتونم تدریس کنم؟

    هر موسسه ای میرفتم مدرک دوره تدریس میخاست ک من نداشتم

    و این یک باگ برام شده بود

    و دو هفته وقت گذاشتم تمام باورهای محدود کننده مو نوشتم

    مثلا من اگ سرکلاس برم بچه ها یسوالی بپرسن بلد نباشم چی

    من ک مدرک تدریس ندارم چی

    من ک اتباعم منو قبول نمیکنن (چون چندجا رفته بودم این حرف رو زده بودن ک معلم اتباع نمیخواهیم، جالبه همین موسسه ها چندسال بعد درخواست میکردن ک برم تدریس کنم)

    و….

    دونه به دونه رو اینها کار کردم، به دوستام ک معلم بودن زنگ میزدم و ازشون از تجربیاتشون میپرسیدم

    میرفتم سرکلاس هاشون،تدریس شون رو نگاه میکردم

    کم کم دیدم اصلا کار سختی نیست

    یه جمله استاد همیشه تو ذهنم بود ک از همونجایی ک هستی شروع کن…

    یه لحظه به خودم گفتم

    من ک قبلا درس دادم البته تو مدرسه و درس های فارسی

    من تجربه تدریس دارم فقط الان شده زبان…

    چرا ازهمین محله مون شروع نکنم..

    سریع فرداش رفتم چندتا کاغذ چاپ کردم با شماره تماسم و همه جا زدم

    تک تک درهارو میزدم و خودمو معرفی میکردم

    در عرض یک هفته 20 دانش اموز جذب کردم

    یه خونه خالی داشتیم ک قبلا برادرم زندگی میکرد

    اونجارو مرتب کردم

    از نیمکت هایی ک قبلا داشتم استفاده کردم

    و اغاز ثبت نام…

    حالا باید براشون کتاب میخریدم

    رفتم موسسه ای ک قبلا زبان میخوندم

    استادم منو ک دید گفت بیا دوره تدریس گذاشتیم شرکت کن

    پولش هم هر وقت داشتی بده

    نمیدونید چقدر خوشحال شدم،یعنی بال در اوردم

    کتابهارو خریدم و برگشتم خونه…

    تدریس رو شروع کردم و همزمان کلاس های تدریس رو میرفتم

    بعد دوماه و اتمام دوره، وقتی ک ورودی مالی داشتم، وقتی احساسم خوب شده بود و تقریبا باگ های ذهنم برداشته شده بود،

    چندتا پیشنهاد کار از موسسات مختلف داشتم

    همون موسساتی ک من قبلا رفته بودم و گفتن خبر میدیم

    یکی از پیشنهاد ها هم ویزای کاری برای چین بود ک من حتی مصاحبه هم رفتم قبول شدم ولی چون پاسپورتم اماده نبود اوکی نشد.

    یکی از اون موسسات رو رفتم،دمو دادم و قرارداد بستیم.

    من خیلی خوشحال شدم ک بالاخره کاری ک میخاستم پیدا کردم.

    هفته ای 4 بار میرفتم اما مسیر دور بود و کلی هزینه مسیر میشد

    پس فقط یک روز درهفته کلاس های فشرده شو برداشتم و سه روز دیگ رو اف کردم

    دوباره برگشتم به حالت قبلی

    حقوق اون یک روز کفاف نمیداد،

    چون اونور میرفتم کلاس های تو خونه رو کنسل کرده بودم

    ولی این بار ناامید نشدم

    دوباره جمله استاد ک “از هرجایی هستی شروع کن”

    همون موقع هم یه موسسه زبان تو محله مون افتتاح شد و خب من دیگ شاگردهای قدیم رو نداشتم

    پس روش قبلی جواب نمیداد

    این بار شروع کردم به تدریس نهضت سواد اموزی برای زنان بیسواد

    15 نفر ثبت نام کردند

    یک دوره کوتاه گذاشتم اما دیدم این مسیر من نیست و اینم جمع کردم

    خلاصه من باید ورودی مالی میداشتم

    حتی حاضر شدم از کارگری شروع کنم، خیلی برام سخت بود ک با مدرک لیسانس، یه مدرس زبان

    بره کارگری، اونم تو یه محله کوچیک ک کلی قرار بود حرف بشنوی ولی باور میکنید اصلا برام مهم نبود

    گفتم استاد گفته باید کار کنی…

    من یه روز در هفته مو میرفتم تهران برای تدریس

    اونم فقط بخاطر اینکه هدف اصلی من تدریس بود و قصدم پیشرفت تو این حیطه بود

    ولی من به پول نیاز داشتم، پاسپورتم باید جدید میشد ک باید به دلار هزینه میدادم، بدهکار بودم… مریض شده بودم و دکتر گفته بود مشکل قلبی داری و باید دوسال دارو بخوری و کلی هزینه دارو درمان…

    استاد رفتم یه کارخونه نزدیک خونمون ک صادرات میوه به خارج داشت

    ده روز کارگری کردم از صبح زود تا شب روزی 12 ساعت کار، با اینک دکترم گفته بود نباید زیاد کار کنی ولی من نمیخاستم قبول کنم ک تا دوسال هیچ کاری نکنم، باید بگم بخاطر مساله بیماریم خیلی گریه کرده بودم اما وقتی تمام نسخه ها و ازمایشاتم رو بردم به یه دکتر عمومی اونم درمانگاه نشون دادم، یجوری مثبت حرف زد ک کلی حالم خوب شد، گفت هیچی نیست فقط حال روحی تو خوب کن، مشکل جدی نیست فقط برای استرس هست…

    من ک اینو شنیدم از فرداش رفتم همون کارخونه، از صبح هندزفری تو گوشم بود و فایلهای شمارو گوش میکردم درعین حال میوه هارو بسته بندی میکردم

    با پول اون 10 روز، کارای پاسپورتم رو اکی کردم

    هر روز حالم بهتر میشد، یه کاری ک گرچه سخت بود ولی پولش نقد هر روز حساب میشد و پول خوبی هم بود

    کلی هم دوست و رفیق داشتم انقدر میگفتیم میخندیدیم ک متوجه زمان نبودیم..

    دارو خوردن رو هم کنار گذاشتم…

    اما خب هنوز بیماریم کامل خوب نشده بود و یکهو روز دهم حالم بد شد و دیگ نرفتم

    استاد چند روز دیگ رفتم سرزمین کشاورزی،کار کردم

    تو خونه هم روسری میدوختم

    خلاصه این ک باید پول بسازم بدجوری منو جدی کرده بود

    تو همین تایم ها بود که یه همکاری زنگ زد و منو به یه موسسه زبان معرفی کرد

    این موسسه نزدیکتر بود و سرویس رفت و امد داشت

    حقوقش هم خوب بود

    باز یکی از استادام زنگ زد و اونم پیشنهاد کار داد

    کجا، سعادت اباد تهران، بهترین انگلیش سنتر، یعنی جز بزرگترین سنتر زبان ک چندین شعبه تو تهران داشت و داره الانم

    هر کسی آرزوش بود بره اونجا کار کنه

    و دیگ کارم رو بصورت جدی تو حیطه تدریس شروع کردم تا به امروز

    الان انلاین کار میکنم، شاگردهای خصوصی از کشورهای اروپایی دارم، سوپروایزر یه موسسه هستم

    به تازگی تدریس آیلتس رو شروع کردم

    تو این مسیر من یاد گرفتم

    سپاسگزاری کنم، هرجایی ک احساسم خوب بود، نعمات از هر طرف اومد

    هرجایی ک تو غم غرق شدم نعمتها از من دور شدن،

    یاد گرفتم وصل باشم به اگاهی ها

    یاد گرفتم عمل کنم به اموزه ها

    یاد گرفتم ارکان اساسی رسیدن به هرخواسته ای

    یک توحیده

    دو عزت نفس همراه احساس لیاقت

    من وقتی باورهای توحیدی مو تقویت کردم هدایت شدم

    احساس ارامش پیدا کردم

    من وقتی به خودم،توانایی هام ایمان پیدا کردم،قدم برداشتم

    من وقتی احساس لیاقت داشتم، درها باز شد

    این جمله های شما تو این مسیر سر لوحه من بود

    ” از جایی ک هستی شروع کن، با چیزی ک داری شروع کن…”

    “باید ورودی مالی داشته باشی”

    از دوست عزیز روزا جان هم سپاسگزارم ک با صدای زیباشون داستان شون رو گفتن و من رو یاد روزهای خودم انداخت تا بیام کامنت بنویسم و داستان خودمو مرور کنم….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  10. -
    محمد فتحی گفته:
    مدت عضویت: 4131 روز

    خداوند به شکل اتفاق وارد زندگیتون میشه.

    خداوند به شکل ایده وارد زندگیتون میشه.

    خداوند به شکل آدما وارد زندگیتون میشه.

    خداوند به شکل شرایط وارد زندگیتون میشه.

    خداوند به شکل مشتری های خوب وارد زندگیتون میشه.

    خداوند به شکل روابط عاشقانه وارد زندگیتون میشه.

    همه ی این ها (اتفاق، ایده، آدما، شرایط، مشتری های خوب، روابط عاشقانه و … ) اسمشون خداست، دنبال چی میگردی؟! همه ی این چیزهایی که گفتم، نگفتم و خواهم گفت خداست، انرژیه، نور آسمان ها و زمین

    و تسبیح و ستایش مخصوص پروردگار یکتاست که امروز و این لحظه ها بیشتر حسش میکنم.

    . .. . . . . . . . . .

    ۸امین نشانه روزانه متوالی با هشتمین کامنت در

    نکات مثبت قسمت ۳۷ام گفتگو با استاد؛

    سحر عزیز که با صدای پرانرژی و جذابش گل باران میکنه، خداروشکر که با دوره های روانشناسی ثروت تونسته به راحتی و به راحتی از صفر به هشتاد نود میلیون تومان به راحتی در ماه برسه و چیزی که خیلی کمک کرده به سحر در خلق این عدد و خواسته های مقدس دیگرش، کار کردن روی باورهای توحیدیش بوده.

    وقتی از خدا هدایت بطلبید و به نشانه ها عمل کنید اتفاقات خوبی میافته.

    سحر عزیز دل، شخصی که تا قبل خانواده اش خرجش را میدادن ولی الان بهتر از هر کسی و بهتر از همیشه در دوران زندگی خودش داره، طعم شیرین استقلال را آرام میچشه و لذت میبره. خداروشکر

    الهی شکرت که سحر جان داری باورهاتو حرف میزنی، و چه قدرتمند و پرانرژی و هیجان انگیز عزیز دلم.

    سحر در ادامه به نوع باورسازی و کار کردن روی خودش اشاره میکنه، که دوره ها را مثل مریم جان شایسته کلمه به کلمه می نویسه، تکرار میکنه، تامل میکنه، باور میسازه، جمله ها میسازه، و به این شکل خب خداروشکر به نتیجه رسیده.

    √ درستش اینه که مسیرت درسته نتیجه هم لاجرم میبینی.

    نکته ای که هست سحر میگه من به چندین چیز علاقه داشتم که خداروشکر تونسته انجامشون بده و چندتا درآمد داشته باشه.

    یاد فایل دقیقااا مصاحبه با استاد جان قسمت ۳۷ که همین دیروز روی سایت اومد میوفتم که موضوعش تمرکز روی فقط و فقط یک مسیر هست تمرکز ۱۰۰%.

    سحر در ادامه بازم از نتایجش میگه خداروشکر، از مهاجرتش که البته شجاعت میخواد و دوم از اتفاق هایی صحبت میکنه مثل بستن قرارداد پولی در همون ابتدا کهه با بقیه نمی بندن .

    √ پارتیاتون را فقط خدا کنید.

    سحر حالا خیلی وقته که از یک آدم بدبین و غرغرو به یک انسان سپاس گزار و مثبت و خوش بین و صبور تبدیل شده.

    یک زندگی که به راحتی همه ی کاراش انجام میشه.

    سحر بازم در انتهای صحبتش، از اهم بودن باورهای توحیدی میگه.

    سحر جان منم محمد مارکوی پرشور و ثروتمند هم عاشق توست عزیززم، ممنونم که هستی و با حضورت و وجودت دنیامون را بسیار زیباتر کردی, عاشقتم من امیدوارم توی بهترین زمان و مکان ببینمت و از بودن کنارت و گفتن نتایجت ایمانت اعتمادت بسیار بیشتر لذت ببرم.

    اما جان جانان، پدر جان میگه؛

    تحسین میکنه که بچه ها میان و قشنگ توضیح میدن که چی ها را استفاده کردند چه جوری بودند چه جوری شدند.

    اما توحید! که اصل و اساس خوشبختی

    توحیدی که قدرت را تو دست دیگران انسان ها دولت ها کشورها هر عامل بیرونی نمیبینی.

    و البته تجربه ی این خوشبختی، تکامل میخواد مثل هر چیز دیگه ای.

    استاد میگه که این توحیدی که حالا هر کدام از ما اعضای صمیمی عباسمنش، به اندازه ای مشخص حسش میکنیم درکش میکنیم را توی کاغذ و دفتر و کتابی جایی ندیده! و بلکه این توحید حاصل درکی بوده که از قرآن کریم و خب تجربه های شخصی، هدایت ها بدست اومده.

    هر وقت هر وقت روی کسی حساب کردیم بلا سرمون اومده √

    و هر وقت حساب نکردیم، موفق بودیم. √

    ایه هایی که خدا در مورد ابراهیم صحبت میکنه ایه های به شدت توحیدی، و چقدر قشنگ ابراهیم خلیل خداوند شد. اسوه در درک قانون و اسوه در عمل، اسوه در عملکرد، اسوه در تنهایی، اسوه در بت شکنی، اسوه در قربانی.

    این شخصیت رو توی سفر تونستم تا یک جایی تجربه اش کنم توی سفر .. چون تنها با یک کوله سفر میربتم .. تنها تو جاده ها .. تنها تو کوه و کمر .. تنها تو جنگل .. تنها فقط من و خدا.

    توحید یعنی قدرت دادن فقط به خداوند و نه هیچ عامل بیرونی دیگر.

    پارتی بابا ننه رییس جمهور اونجا اینجا این اون … توحید ینی این عوامل در کار نیست درون تو خدای توست.

    و خبر خوب اینه که این درک میتونه مثل هر نتیجه ی دیگه تغییر و بهبود پیدا کنه.

    و امیدوارم توی زندگیم جز دسته افرادی باشم که وقتی همه چیز خوب تغییر کنم و نه زمانی که ضربه های ویران کننده شرک را خورده باشم.

    روی وعده های دیگران حساب نکن√

    ۱۸۱ نفر دستشون را بالا بردند بریم سراغ Rosa عزیز دوست داشتنی بسیار در صلح و من چقدررر عاشق صداتم رزا جان چه آرامشی. الهی شکر که امشبم شما بالا اومدی.

    داستانی در سه سال اخیر- Rosa از بازسازی زندگیش میگه؛

    روزهای که توی کشور انگلیس، زندگی میکرد و زمانی شد که طلاق گرفت و حالا توی خوابگاه بوده و از نظر روحی بدتر از همیشه بوده و اما نمیخواسته توی این حال بمونه و توی مداری که هست به سمت روانشناس هدایت میشه اما امان از گریه های بی امان که نمیتونست حتی حرفشو بزنه و این حال بد این اتفاق هم بدنبال داره که تا دو هفته این روانشناسی تعطیل. رزا نه خانواده ای داشته نه دوست خاصی تا اینکه هدایت میشه به گوش دادن فایل های رهای سایت و خواندن کامنت ها و … یک زندانی دو هفته ای با بمباران کردن ذهن با فایل ها.

    کم کم آگاهی ها تکرار و تکرار میشد عملکرد بهتر شد تا نتیجه ها هم حاصل شد خداروشکر.

    میرسه به تسلیم و سرسپردگی …

    شروع به گارسون گری میکنه کسی که تا الان کارگری نکرده اصلا.

    … اینجاهای فایل رو نمیخوام بنویسم فقط دوست دارم لذت ببرم از ایمان و نگاه و عملکرد رزا … that’s it

    و چه هدایت هایی ..

    چی میشه میری رستوران بعد هدایت میشه به اینکه از کسب و کار مورد علاقه اش معماری، یک قدم رو به جلو انجام بشه حتی اگر جواب نه بشنوه.

    و بعد از اون بازم هدایت و مصاحبه و پلان و قرارداد و کار و کار و کار …

    و بعد رزا اشاره میکنه به داستان مسیله ی خوابگاه … خوابگاه هم جفت و جور شد با اینکه بایستی بره رزا … چون حالا کار تمام وقت داره.

    یک ماه بعد، بعد از خوابگاه، دیپوزیت (بیعانه) و کرایه ماه اول جفت و جور شد که یک ماه کار رستوران بسیار تاثیر مثبتی در این موفقیت داشت.

    .

    .

    دمت گرررم رزااا اصلا دیگه نمیتونستم بنویسم، فقط گوش دادم، تبریک بهت میگم تمام موفقیت ها و قدم به قدم هایی رفتی، واقعا لذت بخش.

    واست مثل سحر جان، آرزوی خوشبختی بیشترر را دارم.

    استاد؛

    تو چقدر قشنگ مسیرو رفتی چقدر قشنگ از همون جایی که بودی شروع کردی، چقدر قشنگ کیس استادی فوق العاده ای هستی چه قشنگ تکاملت را طی کردی.

    چقدر قشنگ تونستی نگاه کنی وقتی که رزومه اتو فرستادی و گفتند نه نمیخوایمت، و تو بگی بابااا دمت گرم الهی شکرت که جواب دادی نه بابا قبلی ها اصلا جواب نمیدن.

    خدا را باور کنیم به عنوان روزی رسان بی حساب …

    من نمیدونم تو بهم بگو …

    من نمیدونم تو بهم بگو …

    این ((من)) بدون خدا هیچه …

    بازیه همه چی؟ باشه برای موفقیت و تحقق همه چیز وصل شو بهش همه چی را اعتبار بده به خودش و باور کن که از پس هر کاری برات برمیاد .. و بسپر .. هی بخواه که کم بیاری!! سریع ناامید بشی!! نازک نارنجی باشی!! تا خودش بیاد وجودتو فرا بگیره، بیاد بالا و بالاتر و کارا را به صورت نورانی انجام بده.

    کدوم نگرانی؟

    کدوم استرس؟

    کدوم احساس بد؟

    کدوم درد به معنای واقعی؟!

    کدوم از دست دادن های ظاهری …

    نه

    اینا انسانین

    مااا خداییم امااا

    _/ ما خود خودِ خداییم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای: