این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/10/neveshteh-1.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-15 08:26:532025-10-30 23:17:10تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۲
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته دوست داشتنی و همه ی اعضای سایت🌹
وااای که چقدر استاد من ازین گفتگو لذت بردم چقدر اشک ریختم وقتی صحبت های رزای عزیز را گوش کردم
یعنی باید صدباراین فایلو گوش کرد
استاد باورم نمیشه من جواب سوالاتمو گرفتم چیزایی که این چند وقت همش گریه میکردمو میگفتم خدایا تو زندگی من چی شده چرا همه چی بهم ریخته از کار و درامدم که تقریبا صفر شده طوری که دوباره پدرم داره حمایتم میکنه
از شرایط بدی که تو خونه برام به وجود اومد من با دوتا خواهرم و دور از پدر مادرم زندگی میکنم
( مدت ۹ماهه از شهرم مهاجرت کردم اومدم تهران برای پیشرفت که متاسفانه کارم استوپ کرد و درامد به شدت پایین اومد)
و شرایطی که برام سخت شده از لحاظ تنهایی و نداشتن شریک عاطفی طوری که همش با خودم میگفتم خوش بحال اونایی که ازدواج کردن راحتند نمیخان کار کنن غصه درامد و خرج مخارج ندارن از لحاظ عاطفی هم یکی دوستشون داره
استاد با صحبت های شما و رزای عزیز
فهمیدم من چقدر تو شرکه و ناسپاسی هستم فهمیدم من تکاملم را طی نکردم
فهمیدم نباید به شغلم بسنده کنم
فهمیدم میتونم همین شغل خودم را برای کسی که یه تولید کنندست پیشش کار کنم
چون استاد هدفم اینه که یه تولید کننده لباس بشم
ولی چون خودم شهرستان بودم خودم مستقل بودم و سه نفر زیر دست من کار میکردن نمیتونستم قبول کنم
حالا من برم برای کسی کارگری کنم ، الان فهمیدم اینکارو انجام میدم چه بسا راه برام باز بشه هم تحربه بیشتری کسب میکنم هم ممکنه راهی برام باز بشه
خوشحالم شما هستید از خدای عزیزم سپاسگزارم از شما سپاسگزارم و همینطور رزای عزیز که چقدر صحبتاشون به دل نشست
استاد من هروز با فایلا های شما روزمو میگذرونم ولی مطمعنم از امروز طور دیگه ای بافایل های شما پیش خواهم رفت
رب بی همتای من که فضل و رحمتش بی اندازه و مهربانیش همیشگیست.
سلام به استادان عزیزم
سلام به دوستان بهشتیم در پروژه تغییر را در آغوش بگیر
خدای من شکرت که دوباره و دوباره هدایت شدم به داستان رزای عزیز، داستانی که هر موقع گوشش میدم، اشک امانم نمیده.
هر بار از تک تک حرف های رزا، توحید و تسلیم بودن رو بیشتر درک میکنم.
صبر رو بیشتر درک میکنم، تکامل رو بیشتر درک میکنم، اقدام کردن از همون شرایطی که داری رو بیشتر درک میکنم.
خدایا شکرت.
این صحبت های رزا، منو به وجد میاره، حالم رو دگرگون میکنه،
در تمام بی کسی هام حس میکردم یکی هست.
من نمیدونم خدایا ،تو میدونی، تو بگو چیکار کنم، من تسلیمم.
تحسینت میکنم رزا جان، امیدوارم روز به روز موفق تر و توحیدی تر باشی.
حال و روز این روزهای من،منو یاد صحبت های رزا میندازه،
من از همین شرایطی که دارم شروع کردم،من چند سال پیش مدرک پاکسازی پوستم رو گرفتم، اما همیشه احساس کمبود و بی عزت نفسی داشتم،به خاطر اینکه همش این نجواها میومد توی ذهنم که تو توی صورت خودت پر از اسکار آکنه اس بعد چطوری میخوای برای دیگران نسخه مراقبت زیبایی بپیچی این شد که من مدارکمو گذاشتم کنار و کلا بیخیالش شدم. فقط گاهی که سر مهدی جان شلوغ بود من میرفتم واسه آقایونی که میخوان پاکسازی پوست انجام بدن اینکارو میکردم.
هیچ عزت نفسی در خودم نمیدیدم که بخوام این کار رو برای خانم ها انجام بدم،تا دست برقضا نشانه ها اومد که مهدی مغازه رو تخلیه کنه واینکار رو کرد و تمام وسایلش رو آورد خونه،
کلی با خودم فکر کردم خدایا چیکار کنم، چیکار نکنم، من میخوام خودم پولساز باشم تو بهم بگو چیکار کنم، تا اینکه خدا از زبان مهدی بهم گفت که آرزو من که این وسایل رو آوردم خونه، توام که مدرک داری اگه دوست داری یکی از اتاقهای خونه رو تر وتمیز کن و پاکسازی پوست انجام بده ،اولش نجواها اومد، ترس داشتم.
اما یه نیرویی ته قلبم بهم گفت تو باید از همینجا شروع کنی،
اتاق رو مرتب کردیم لوازمی کنه نیاز داشتم خریدم، و کارهایی که با شرایط الانم میتونستم رو انجام دادم، دو سه هفته گذشت و من مشتری نداشتم ،اما یه ایمانی ته قلبم داشتم و دارم،
روی دوره دوازده قدم کار میکردم و این پروژه هم اومد، و من فهمیدم کاری که میتونم با شرایط الانم انجام بدم اینه که باید خودم رو بهبود بدم،اطلاعاتم رو بهبود بدم ، هرروز فقط روزی ده الی پونزده دقیقه وقت گذاشتم و کلی تحقیق و اطلاعات در مورد پوست و فیشیال انجام دادم و میدم، تا اینکه امروز یک نفر بهم زنگ زد و برای فردا نوبت گرفت،
خدارو شکر میکنم، هزاران بار، هزاران بار برای اینکه هر روز داده بهم نشانه ها رو میده،برای اینکه هرروز دارم روی عزت نفسم بیشتر کار میکنم و عجیب قلبم آرومه و احساس خوبی دارم،
توی ذهنم چند روز پیش داشتم فکر میکردم من نه تابلویی دارم نه چیزی مشتری چجوری میخواد منو پیدا کنه، خدا رو شاهد میگیرم منی که هیچ وقت چندین ساله تلویزیون نگاه نمیکنم،یهویی تلویزیون رو روشن کردم و زدم شبکه مستند، یه آقایی داشت صحبت میکرد، و گفت من اونقدر کارمو با عشق انجام میدادم که دهان به دهان تبلیغ منو کردن.
همین جرقه ای بود برای من،و خدا چقد واضح باهام حرف زد.
باید پله پله تکاملم رو طی کنم، و خودم رو موظف کردم با همین شرایط الانم، با همین محصولاتی که الان دارم ،کارم رو با عشق و با تعهد انجام بدم،اطلاعاتم رو هر روز بالاتر ببرم.
و خداوند درها رو برام باز میکنه، چون که وعده خدا حقه، چون اگه من یه قدم بردارم اون ده قدم برمیداره.
این پروژه و نتایج دوستان و صحبت هاشون، واقعا نیاز این روزهای منه، قوت قلب میگیرم، چون اگه یه نفر تونسته منم میتونم.
باید هرروز روی خودم بیشتر کار کنم،باید توحید رو بیشتر درک کنم، به قول رزا عزیز خدایا من نمیدونم ،تو میدونی، من تسلیمم، تو بهم بگو چیکار کنم.
خدایا شکرت برای آرامشی که بهم عطا کردی، برای قلبی که آرومه شکرت،
برای درهایی که هرروز باز میشه شکرت.
برای پروژه تغییر رو درآغوش بگیر شکرت.
دوستتون دارم.
در پناه خداوند یکتا شاد وسلامت و ثروتمند وسعادتمند در دنیا وآخرت باشین.
سلام خدمت هم کلاسی های عزیز و استاد بزرگوارم،من این فایلو دوسه مرتبه قبلاً گوش کرده بودم ولی یه حسی خیلی قوی میگف که باید بیام دوباره گوش بدم و بعد از گوش دادنش دلیلش رو فهمیدم و مثل سری های قبل دوباره و دوباره و دوباره گریه کردم خدمتتون عرض کنم من مامان دوتا گل پسر هستم پسر بزرگم امیرعباس نمیدونم به چه دلیل پشت گردنش هرروز سیاه و سیاه تر میشد زیر بغلش تیرگی ها داشت میومد سمت پایین و من همش حواس خودمو پرت میکرد که نبینم این سیاهی واقعا عجیب و غیر طبیعی بود و من میدونستم که سیاهی پشت گردن مال مقاومت به انسولین هست امیرعباس اضافه وزن داره و این اضافه وزن همش داشت بیشتر و بیشتر میشد و من هرروز و هرشبم به نگرانی میگذشت زن داداشم همیشه میگف مرضیه پیگیر باش امیرعباس خیلی داره بدنش سیاه میشه سیاهی اومده بود طرف گردنش و داشت پیشونی و چونه شو هم میگرف اصلا یه وضعیتی که من از شدت نگرانی پرش پلک گرفته بودم من دوره های دوازده قدم رو شرکت کردم و تو قدم اول بعد از معرفی تمرین ستاره قطبی و شنیدن این جمله که همیشه استاد عزیز میگفتن که به خداوند همیشه ابراز کنین که من نمیدونم خودت درستش کن تو تمرین ستاره قطبی قدم اول نوشتم خدایا من نمیدونم باید چیکار کنم خودت بدن پسرمو روبه راه کن براش شکرگزاری میکردم و هرروز مینوشتم من مروارید بافی میکنم به روز یه خانم بهم گفت که دخترش میخواد بیاد هنرجوم باشه ومن قبول کردم یه روز گف داداشم میخواد بره شنا و اگه دوست داره پسر شماهم باهاش بره شماره مربی رو پیدا کردم و اون کارهای ثبت نام رو برام تلفنی انجام داد و اینم بگم هنرجوم کلاس چهارمه پسرم اون روز رفت شنا و توی تبلیغات اینستاگرام پسرخالم که مربی کشتی هست آگهی شروع کلاس کشتی گذاشته بود اونجا هم ثبت نامش کردم نزدیک سه هفته س امیرعباس داره میره کلاس شنا و کشتی و قبلش من برنامه ریخته بودم که پسرمو ببرم پیش دکتر متخصص برای تشخیص مشکل،
استاد من از ته دلم از خدا هدایت خواستم ازش خواستم که خودش همه چی رو برام آسون کنه پسرم سه هفته س داره یک روز شنا و یک روز کشتی میره امشب از دیدن گردنش به حدی ذوق کردم که فقط خداروشکر میکردم و از گردنش عکس میگرفتم استاد تمام اون تیرگی ها برطرف شده و انقدر حال پسرم خوب شده و استرسش برطرف شده که باورش براش سخته که آنقدر راحت و بی دردسر مشکل برطرف شده
استاد امروز که این فایل رو که یه حس قوی بهم میگف باید دوباره گوش بدم و دوباره همون احساسات قشنگ اومد سراغم و جملهی زیبای من نمیدونم خودت درستش کن رو چندین بار شنیدم فهمیدم باید بیام و نتیجه مو بگم
استاد من چندین سوالموامروز از همین فایل پیدا کردم بااینکه چندین بار گوش دادم ولی این بار برام حکممعجزه داشت
استاد خیلی دوستتون دارم که دارین دلسوزانه آگاهیهای نابتون رو در اختیار ما قرار میدین شما معجزه هستین
شاید من نتایج بزرگی نداشته باشم چون اونطور که باید متعهد نبودم ولی به اندازه ای که روی خودم کار کردم نتیجه گرفتم اینکه الان این کامنت رو نوشتم یکی از بهبودهای منه
چون حرف مردم و قضاوت کردن دیگران یا اینکه من به اندازه کافی خوب نیستم و شخصیت کمالگرای من باعث میشد کامنت ننویسم
درمورد چی بنویسم کو تغییر کو بهبود در صورتی که با گذشته خودم نگاه میکنم حرف مردم برام یکم کمرنگ شدن برای خودم بیشتر از گذشته ارزش قائلم و سعی میکنم اولویت اول خودم باشم البته با وظایف خانه و بچه ها گاهی نمیشه واینکه آرامتر و شادترم البته همه اینا برمیگرده به زمانی که کنترل ذهن داشته باشم و به خودم یاد آور بشم تکامل نیازه و هر چقدر هم روی خودت کارکنی نتیجه میگیری من از روابط داغون و احساس لیاقت زیر صفر الان به جایی رسیدم کمی خودم رو دوست دارم و بیشتر به خودم عشق میدم و بازخوردش رو در اطرافیان میبینم
من بارها این جمله استاد که زن قوی باش در یکی از فایلاشون رو میشنیدم و میخواشتم واقعا زن قوی باشم و فایل توحید عملی 6 کلی به من کمک کرد چند دقیقه پیش داشت حالم سر یه موضوعی بد شد گفتم بایدامروز بهتر از دیروز باشم چطوری و سعی کردم خیلی زود به حال خوب برگردم گوش کردن حرفهای رزا خیلی کمکم کرد که همه چی عمل به آموزه های استاده نه فقط گوش کردن
دوستان هم تو کامنتها نوشته بودن از فایلها نکاتش رو در بیارید و عمل کنید دارم با این پروژه بزرگ شدنم رو میبینم
گام دوم تغییر را در آغوش بگیر – نقش باورهای توحیدی در تجربه خوشبختی
جمعه ٢۵ مهر ١۴٠۴
به نام نور آسمان ها و زمین
سلام به روی ماهتون
با تمام وجودم ، با تک تک سلول های بدنم دوست داشتم جهانم رو تغییر بدم
این جمله خانم رزا عزیزم که صداشون بی نهایت زیباست در اوایل ویدئو ، که چندین بار هم تکرارش میکنن من رو قفل کرد
به قول پائولوکوئیلو در کتاب کیمیاگر :
هرگاه انسان با تمام وجود چیزی رو بخواهد،خواسته ی او در روح جهان متولد شده و تمام جهان در جهت تحقق خواسته اش،او را یاری خواهند کرد
ایمان دارم که این فایل های گفتگوی استاد با دوستان قطعا و حقیقتا و یقینا در پاسخ به درخواست های ما و نیازهای ما آپدیت شدن
چقدر رزای عزیزم خدا رو توی دنیای خودش قشنگ و دوست داشتنی توصیف کرده بود ، با نعمت شکرگزاری خدا توی ذهنش از یه پیرمرد فرتوت تبدیل میشه به به جوون پر شور که مرتبا خوشحاله و جنب و جوش داره
رزای عزیزم چقدر قشنگ تکاملت رو توضیح دادی , چه ایمان و توکل و جسارت و شجاعتی به خرج دادی زیبا صدای زیبا روی
چقدر زیبا و جذاب و دوست داشتنی همه مسیر ها از تونل شکرگزاری شروع شد
همونطوری که استاد در جلسات دوره هم جهت به شدت روی شکرگزاری تاکید میکنن
رزای عزیزم چقدر خوشگل نا امید نشدی و اونجایی که در مقابل درخواستت نه شنیدی ، شکرگزاری کردی!!!
رزای عزیزم ، من قبلن یه بار دیگه فایل شما رو گوش داده بودم ولی این بار جمله به جمله ت رو مزه مزه کردم ، مثل نوشیدن به فنجان قهوه توی هوای خنک پاییزی ، مثل مزه مزه کردن نارنگی ترشو خرمالوی گس پاییزی
رزا چه ایمانی ، چه ایمانی ، چه ایمانی
بی نهایت تحسینت میکنم ، بی نهایت از تک تک عملکردهات ذوق زده شدم و از ته قلبم تحسینت کردم
بارها جملاتی که در طول فایل گفتی رو از عمق جانم بوییدم و بوسیدم
و
توحید
توحید
توحید
چقدرررر این واژه رویایی و جادوییه ، استاد میگن کل قرآن رو اگه بخوام تو یه جمله خلاصه کنم یه کلمه س : توحید
و توحید عملی … اونجایی که در عمل ایمان رو نشون میدی ، پارو نمیزنی ، به قول رزا جان وا میدی ،،،، درها باز میشن و معجزه پشت معجزه
و زندگی با طی کردن تکامل و توحیدی رفتار کردن فقط معجزه س و معجزه س
در کامنت بعدیم درباره تحربیاتم به لطف الله مینویسم
برای بار سوم شنیدم و یاد خاطره ای افتادم که باید بنویسمش. سال 1400 این فایلهای زیبا تولید شدند. تابستان آن سال من دو ماه روی تخت بودم و فقط تا دستشویی توانایی راه رفتن داشتم. چون تمرکز کرده بودم روی مهاجرت به امریکا و نشانه های خیلی خیلی خفن گرفته بودم . یه مسیر خیلی آسون و قابل دسترسی فراهم شد که هرگز بهش فکر نکرده بودم. ترسهام به شدت بالا آمدند. گفتم مگه میشه رویای به این بزرگی این قدر راحت در دسترس باشه ؟
روز و شب توی سایت زندگی در بهشت و سفر به دور امریکا می دیدیم و فایل می شنیدم و فایلهای گفتگو با دوستان هم که محشر بودند مدام تحسین می کردم. تا وقتی به فایل رزا رسید. این خواسته در من شکل گرفت که منم می خوام پرزنت کنم.من تا آن زمان به زبان انگلیسی پرزنتی نداشتم. قرار بود یک دوره ی مجازی توی اورلندو در ماه آپریل سال میلادی جدید برگزار بشه در حوزه ی کاری من ، با تک تک سلولهام خواستمش. و جهان همانطور که روی تخت بودم منو هدایت کرد که چگونه این کار را انجام بدهم.با همان شرایط تحقیق کردم نوشتم و کوشش واقعی.و به خودم می بالیدم که حتی روی تخت و با شرایط جسمی اسفناکم میتوانم یه کار سازنده بکنم.این رویا فروردین 1401 محقق شد.خدای رزا رو باور کردم.خدایی که فقط می گه بگو من برات اجابت میکنم.رزای عزیز امیدوارم هرجا که هستین در سلامتی باشین.یک الهام بخش واقعی هستین. خدا رو شکر که این خاطره ی زیبا یادم آمد.
خداروشکر میکنم از صمیم قلبم، به میزان این آرامشی که خداوند به من عطا کرده است، که چقدر شاکر خداوند هستم بخاطر هم مسیر شدن و هم جهت شدن با شما در جریان خداوند با این سایت الهی.
استاد من تقریبا این فایل و صحبت های رزای عزیزم را حفظم.
چرا که وقتی داشتم برای اولین بار- که فکر کنم حدود 3 سال پیش است- منم مثل شمایی که بار اول بود به این صحبت ها و نتایج گوش جان میدادید، اشک بر چشمانم جاری شد و سپاسگزار خداوند شدم. مخصوصاً آنجا که رزا گفت: من وقتی برام ایمیل زدند که ما شما را نمی خوایم، گفتم خدایا شکرت که اینبار یکی گفت که ما شما را میخواهیم یا نمیخواهیم. قبلی ها که هیچ پاسخی نمیدادند.
استاد عزیزم. رزای عزیزم امیدوارم این کامنت من را بخونی. من بینهایت خدا رو شکر کردم از نتایجی که تو گرفتی و بی نهایت خدا را شکر کردم که چقدر این خدای به این بزرگی زیبا، نرم و لطیف هدایت میکند.
چقدر خدای یکتا زیباست و چقدر این خدای یکتا هنرمندانه هدایت میکند.
چقدر خداوند هنرمندانه عشق را بر من جاری میکند. احساس خوب را وارد زندگی ما میکند.
چقدر حد نداره فراوانی فضل، نعمت و ثروت خداوند.
چقدر خداوند بی نهایت است و در هر شرایطی ما را نجات میدهد.
این فایل به تنهایی ایمان مرا به خداوند بی نهایت افزایش داد. یادمه صبح ها ساعت 5 صبح بیدار می شدم. سپاسگزاری میکردم و برای ایجاد ممنتوم مثبت، یکی از فایلهای گفت و گو با استاد را گوش میدادم و سپاسگزار خداوند میشدم بابت این همه فراوانی که در زندگی هم کلاسی ها و هم مدارهای خودم در این سایت الهی، جاری شده است.
استاد من علیرضا طاهرزاده اصفهانی قبل از شروع تعهدم برای بودن در این سایت الهی بدهکار بودم.
من به زور ماهی 5 میلیون تومان حقوق ماهانه داشتم.
من بینهایت از ظلمی که به من می شد می نالیدم و همواره گله و شکایت دیگران را که تاثیر در زندگی ام داشتند؛ را میکردم.
من همواره شاکی بودم و همواره ناراحت از شرایطی که فکر میکردم نمی توانم تغییری در زندگی ام ایجاد کنم.
تا اون لحظه خاص
تا روزی که خداوند بهم گفت اگر به این مسیر ادامه بدهی. پایان اون مرگ به بد ترین شکل ممکن است. مرگ و جهنمی که قطعا با ادامه فرکانس آن سالم رخ میداد و قطعا جایگاه علیرضا طاهرزاده اصفهانی با آن فرکانس، جهنم بود.
خداوند خیلی به من لطف داشت. خیلی داره و خواهد داشت. خیلی خیلی خیلی زیاد لطف داشت. چرا که وقتی این اتفاق افتاد من به خودم اومدم و این به اذن خداوند بود. (همانطور که مدار فعلی من هم به اذن خداوند هست و خواهد بود.)
بگذارید یک بار دیگه بگم که همه دوستان اینجا بدونند.
1404.04.07 بود.
من با پدرم در کارگاه بودیم و در حال کار با جرثقیل. پدرم داشت یک دستگاهی را جابجا میکرد. دیگه آخر وقت بود. من اومدم که برم تو دفتر یه لحظه گفتم بذار این کار آخر را کمکش کنم، یه لحظه برگشتم، در همون لحظه گفتم ولش کن، دوباره یه بک به سمت دفتر زدم، و در همون لحظه گفتم بذار کار را تموم کنم و بعد برم برای استراحت و جمع کردن. (کل این صحبت های درونی من 3 ثانیه طول کشید).
قدم اول و بعد دوم را که برداشتم؛ شافت 5 کیلویی چرخ کالسکه جرثقیل از فاصله 1 سانتی متری دماغ من رد شد و بعد خورد زمین.
حتی به پاهای من برخورد نکرد.
از این اتفاق به بعد من مجددا وارد این مسیر زیبا شدم.
از این اتفاق به بعد من فهمیدم این من هستم که با کانون توجه و تمرکزم -بدون استثناء- شرایط و اتفاقات هم جنس را در زندگی ام دریافت میکنم.
از این اتفاق به بعد من آرام آرام معنا و مفهوم موحد بودن را شناختم. خیلی آرام و خیلی تکاملی.
از این اتفاق به بعد من فهمیدم من خالق و مسئول 100% تمام جنبه های زندگی ام هستم.
از این اتفاق به بعد من فهمیدم که تمام عوامل بیرونی نتیجه شرایط و باورهای درونی من است. منم که اجازه داده ام دیگران در زندگی ام دخالت کنند. منم که اجازه داده ام هر کسی هر چیزی میخواهد به من بگوید. منم که اجازه داده ام هر کسی در زندگی من تأثیرگذار باشد. و از این اتفاق به بعد به صورت تکاملی جلوی تک تک این موارد را گرفتم. جوری که الان یادم نیست که چنین اجازه ای به کسی داده باشم.
نمیگویم از روز اول بلا فاصله همه چیز گل و بل بل شد. اما هر بار که من موحد بودم و مشرک نبودم، شرایط بهتری را دریافت کردم.
هر بار که من مشرک شدم. شرایط نازیبایی را دریافت کردم.
و این هر بار اتفاق می افتاد.
تا پارسال. یعنی 1403.07.25
پارسال من برای اولین بار در طول 10 سالی که با برادرانم و پدرم شریک بودم، شروع به فعالیت در حوزه ای جدا از خانواده ام کردم.
و اولین بار بود که دیدم وقتی من در فرکانس مناسب باشم، در ممنتوم مثبت باشم، اتفاقات و شرایط مناسب را دریافت میکنم. اینجا بود که من تونستم بیشتر اعتماد کنم به خداوند و این نقطه تغییرات مالی من بود.
من از پارسال تا الان توی کارهای متفاوتی ایمان خودم را نشان دادم. من بها دادم. من حرکت کردم مثل رزای عزیزم که امیدوارم هر جای این دنیا هست شاد و سالم و ثروتمند باشه. من حرکت کردم مثل شما استاد عزیزم که اینقدر الگوی مناسبی برای همه ی ما هستید.
اواخر خرداد ماه یا اوایل تیر ماه امسال بود.
من در پی یک تضاد مجدد اینبار دیگر تصمیم گرفتم جدا از خانواده شغل خودم را داشته باشم. راهکاری موقت برای رشد شخصی خودم.
خداوند شاهده که چقدر انسان ها یکی پس از دیگری وارد زندگی من شدند. به من اعتماد کردند. میلیون ها تومان پول برای من واریز کردن بدون اینکه 1 کیلو بار از من گرفته باشند یا حتی مرا از نزدیک دیده باشند.
میلیون ها تومان بار تحویل من دادند بدون اینکه ریالی به حساب ایشان واریز کرده باشم.
میلیون ها تومان برای من ارزش قائل شدند و این لطف بی کران خداوند بوده و هست و خواهد بود.
دلیل من برای استفاده از افعال بوده، هست و خواهد بود برای این هست که به خودم یادآوری کنم که این یک موضوع جاری است و همواره من باید در این فرکانس و ممنتوم بمانم تا دریافت کنم.
خیلی خوشحالم. که اواخر سال 1403 بود به خودم این تعهد را دادم که نتیجه بگیرم. و هربار خداوند به من این موضوع را یادآوری که باید متعهد باشی.
به خداوند متعهد باشی.
به خودت متعهد باشی.
به این مسیر متعهد باشی.
و هربار ادامه بدهی تا بتونی آنچه را میخواهی در زندگی ات دریافت کنی.
از 3 ماه پیش تا اکنون من در فرکانس دریافت و فروش های خوبی قرار گرفتم.
امروز اما به لطف خداوند و با باور به فراوانی و فضل خداوند، درخواست مشتری های بزرگتر را دادم و لطف خداوند شامل حالم شد و دارم بیشتر و بیشتر دریافت میکنم.
خب بریم سراغ تمرین این قسمت
1. قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
قعر جهنم درون. یک مشرک به تمام معنا. کسی بودم که فکر میکردم هیچ قدرتی برای کنترل زندگی ام ندارم. فکر میکردم دیگران در زندگی ام مؤثر هستند و همین باعث خشمی شده بود که هر روز به نحوی از وجودم خارج میشد.
یکبار با پدرم، یکبار با همسرم، یکبار با خانواده ام و هر بار به نحوی این برخورد اتفاق می افتاد.
همیشه انگار سنگ سنگینی بر روی قلبم بود. احساس حرکت کردن نداشتم. حال نداشتم. همیشه ناراحت بودم. هیچ چیز حالمو خوب نمی کرد. هیچ وقت نمی تونستم از تح دل بخندم. از هیچ چیز نمی تونستم لذت ببرم. از مسافرت ها نمیتونستم لذت ببرم. از بودن با دوستان، خانواده، همسرم نمی توانستم لذت ببرم.
2. جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
استاد همین فایل. دقیقا همین فایل و فایل های توحیدی و 5 جلسه از همین سکشن از سایت بود که شما با استاد عرشانفر صحبت میکردید. این فایل ها تاثیر بسزایی در زندگی من داشتند.
3. اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
مجددا شروع به گوش دادن به فایل های استاد که نزدیک به 3 سالی میشد که ازش دور شده بودم.
4. فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
1. برگشتن به تمرین فانوس دریایی.
2. توجه به نکات مثبت و سپاسگزار بودن.
3. برگشتن به این سایت الهی. شروع به کار روی فایل های هدیه سایت. (من قبلا دوره روانشناسی ثروت 1 و 2 را مادرم خریده بود. اینبار با اینکه اون فایل ها را گوش میدادم، ولی احساسم میگفت باید جور دیگه عمل کنی. باید یه چیز دیگه را که پیش نیاز هست با گوشت و پوست و استخوان درک کنی که اون موضوع مفهوم توحید و یکتا پرستی، هدایت، الهامات و تقوا بود.
4. حذف تمام فایل هایی که قبلا دانلود کرده بودم از یک کانال تلگرامی و تمرکز بر فایل های هدیه در سایت.
5. حذف تمام آهنگ های روی موبایلم و بمباران ذهنم با فایلهای استاد عباسمنش.
5. چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
سال 1402 ابتدای سال.
روی مسئله عزت نفس گیر کردم. خیلی مقاومت داشتم. میخواستم با همون شخصیت قبلی ام، نتایج بزرگ و جدید بگیرم.
مقاومت داشتم برای تغییر شخصیت. کلی گریه و زاری هم کردم اتفاقاً. ولی به قول خداوند در قرآن خطاب به حضرت موسی:
کلا
هیچ راهی نبود جز تغییر. اینبار هم دیدم یا میمیرم، یا تغییر میکنم. راه دیگری نیست. بنابراین باز هم با مقاومت شدید تغییر کردم.
نتایج فوق العاده بود.
ابتدا با فایل های هدیه کلید عزت نفس در سایت شروع کردم. نکته برداری کردم. در مدت کوتاهی هزینه خرید دروه عزت نفس محیا شد. خریدمش.
در مدت کوتاهی دوره احساس لیاقت بر روی سایت قرار گرفت. به لطف الله پول اونم داشتم، خریدمش.
و من 2 بار این دوره را از ابتدا تا انتها کار کردم. تا تغییرات خیلی بیشتر و بهتر شد.
پس راه حل من برای کسی که الان پول خرید دوره ای را نداره اینه که از فایلهای دانلودی شروع کن. نکته برداری کن و به احساس خوب برس. قطعا به جواب میرسی و قطعا خداوند هزینه را بهت میده تا بتونی بخری.
1. احساس. استاد راستش این تغییر بعد از درک جلسه 6 از دوره بینظیر هم جهت با جریان خداوند ایجاد شد. بعد از اون من بهتر درک کردم چرا اینقدر مهمه احساس خوبی داشته باشم.
2. روابط: باز هم مجدداً بعد از این دوره عالی من رشد کردم. قبلش خیلی راوبطم خوب شده بود. اما الان خیلی بهتر از قبل شدم. یاد گرفتم بتونم تمرکزم را بذارم روی نکات مثبت افراد. افرادی را که خیلی روی آنها من مقاومت داشتم ارتباطم را محدود کردم. (پدر عزیز تر از جانم را میگم. خیلی الان دوستش دارم. از تح قلبم. میبینمش دلم براش قنج میره). و رابطه ام با همسرم خیلی بهتر شد. هر بار بهتر.
3. سلامت: این مورد بعد از شروع قانون سلامتی اتفاق افتاد و سپاسگزار خداوند هستم که هدایتم کرد وارد این دوره شدم. خیلی به من کمک کرد برای تغیرات فعلی ام. چون اعتماد به نفس توانایی ایجاد تغیرات در زندگی را داد.
4. کار: بسیار زیاد رشد کردم. فهمیدم باید متخصص کار خودم باشم. به غیر از اینکه فروشنده خوبی باشم باید در کار خودم هم متخصص باشم. ارزش خودم و کارم را شناختم. با ایمان در مورد کارم صحبت کردم. هر روز رشدم بیشتر شد.
5. مالی: استاد تو این مورد خیلی بهتر شدم.
اما هنوز پاشنه آشیل من هست. خیلی میدونم باید اصلاحات در این مورد داشته باشم و دارم تلاشم را میکنم. به لطف الله تلاش میکنم کار درست را انجام بدهم.
از همین دیروز که متعهد شدم 10 درصد سودم را در حسابی نگه دارم تا بتونم با پول آشتی کنم، همین اتفاق داره می افته. دیروز تا الان مبلغ 1.5 میلیون ذخیره کردم. شاید فقط یک تغییر ایجاد کنم، آن هم اینه که به صورت دلار نگه دارم. همین.
من خیلی ممنون عزیزانی میشم که شرایط مالی خوبی دارند و به من ادوایز بدهند. که بتونم شرایط مالی را بهتر و بهتر و بهتر کنم. اینو خدا گفت بنویس.
من تا پول میاد براش خرج میتراشم. میخوام جلوی خرج های بی جهت را بگیرم. از خدا هدایت میطلبم برای این موضوع.
عاشقتونم استاد عزیزم.
عاشقتم از صمیم قلبم رزای عزیز. واقعا نمیدونم بخونی یا نه. ولی بدون بی نهایت از صمیم قلبم دوستت دارم که اینقدر زیبا این فراوانی ها و این روند رو به رشد خودت در این مسیر زیبا را بیان کردی.
ان شاء الله هرکجا هستید در پناه الله یکتا شاد، سالم، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.
یادمه اولین بار که فایل رزای عزیز رو گوش دادم ، داشتم از پیاده روی بر میگشتم و و در دسته های فایلهای هدیه و دانلودی رسیدم به فایل توحیدی و عملگرای رزای عزیز و گوش دادن به این فایل هدایتی منو برد به مدارهای بالاتر به بهترین مدار دنیا و اشکم جاری جاری شد و من لذت میبردم از این همه هدایت و عمل و اجرای قوانین در عمل و خالق خواسته ها .
این فایل مدتهای زیادی جز منتخبهای من بود و منو در هر لحظه به مدار سپاسگزاری و مدار خداوند نزدیکتر میکرد .
و وقتی که در این پروژه عالی تغییر رو در آغوش بگیر دوباره این فایل رو گوش دادم مثل همیشه اشکم جاری شد و من همجهت تر شدم با جریان خداوند و بارها و بارها و بارها دوباره به این فایل بی نظیر و توحیدی گوش جان دادم
و مسیر ایمان و عمل خودم رو یادآوری کردم به زمانهایی که باور کردم و با ایمان حرکت کردم و نتایج یکی پس از دیگری آمد
ممنونم ازاستاد عزیزم که همچین شاگردانی آموزش دادند و ممنونم از این شاگردان که با عمل به این آموزه ها انرژی خلق، و انتشار می دهند. چه زیبا و با احساس تعریف کردند داستان توحیدی و تکامل یافته ی زندگیشون رُ. وایی خُدای من ؛ استاد با درک و شعور ما چه زیبا و محترمانه گوش سپرده بود به صحبتهای رُزای عزیز.
نوش جانتون استاد و رُزا خانم و دیگر هم فرکانسی ها و دست اندر کاران این سایت پُر بار.
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته دوست داشتنی و همه ی اعضای سایت🌹
وااای که چقدر استاد من ازین گفتگو لذت بردم چقدر اشک ریختم وقتی صحبت های رزای عزیز را گوش کردم
یعنی باید صدباراین فایلو گوش کرد
استاد باورم نمیشه من جواب سوالاتمو گرفتم چیزایی که این چند وقت همش گریه میکردمو میگفتم خدایا تو زندگی من چی شده چرا همه چی بهم ریخته از کار و درامدم که تقریبا صفر شده طوری که دوباره پدرم داره حمایتم میکنه
از شرایط بدی که تو خونه برام به وجود اومد من با دوتا خواهرم و دور از پدر مادرم زندگی میکنم
( مدت ۹ماهه از شهرم مهاجرت کردم اومدم تهران برای پیشرفت که متاسفانه کارم استوپ کرد و درامد به شدت پایین اومد)
و شرایطی که برام سخت شده از لحاظ تنهایی و نداشتن شریک عاطفی طوری که همش با خودم میگفتم خوش بحال اونایی که ازدواج کردن راحتند نمیخان کار کنن غصه درامد و خرج مخارج ندارن از لحاظ عاطفی هم یکی دوستشون داره
استاد با صحبت های شما و رزای عزیز
فهمیدم من چقدر تو شرکه و ناسپاسی هستم فهمیدم من تکاملم را طی نکردم
فهمیدم نباید به شغلم بسنده کنم
فهمیدم میتونم همین شغل خودم را برای کسی که یه تولید کنندست پیشش کار کنم
چون استاد هدفم اینه که یه تولید کننده لباس بشم
ولی چون خودم شهرستان بودم خودم مستقل بودم و سه نفر زیر دست من کار میکردن نمیتونستم قبول کنم
حالا من برم برای کسی کارگری کنم ، الان فهمیدم اینکارو انجام میدم چه بسا راه برام باز بشه هم تحربه بیشتری کسب میکنم هم ممکنه راهی برام باز بشه
خوشحالم شما هستید از خدای عزیزم سپاسگزارم از شما سپاسگزارم و همینطور رزای عزیز که چقدر صحبتاشون به دل نشست
استاد من هروز با فایلا های شما روزمو میگذرونم ولی مطمعنم از امروز طور دیگه ای بافایل های شما پیش خواهم رفت
مرسی که هستید 🙏🙏🌹🌹♥️♥️
بنام رب هدایتگرم
سلام ب استاد عزیزم و دوستان نازنین
سلام ب خودم زکیه ی قشنگم ازت ممنونم ک تا اینجا اومدی
و داری پله پله تکاملت و طی میکنی
بهت افتخار میکنم زکی عزیزم
تو لایق بهترین هایی
تو لایق خوشبختی هستی
تو لایق نعمت ها هستی
تو لایق داشتن ثروت هستی
تو لایق عشق و احترامی
تو همینی ک هستی فوق العاده ای
اینکه تسلیم نشدی
اینکه داری ادامه میدی
با وجود تضاد ها و نجواهای ذهنت این مسیر زیبا رو رها نکردی
من عاشقتم و بهت افتخار میکنم
زکیه تو هم مث رزای عزیز یک روز میایی و نتایجتو با عشق ب استاد میگی
من قبلا اسم رزا رو تو کامنت یکی از دوستان شنیده بودم
و دوسداشتم ک داستانشو بدونم
ک یک روز تو یکی از کامنت ها دوستان اشاره کرده بود ک فایل 37 گفتگو با دوستانه خداوند خیلی راحت هدایتم کرد بهش
و وقتی گوشش دادم اصن منقلبم کرد
و الان باز این قسمت یکهو اومد برام باز شد
و من باعشق دیدم وباز تحت تاثیر قرار گرفتم
و یادم اومد بخاطر شنیدن حرفهای رزا منم گفتم باید حرکت کنم و قدم اولو بردارم خداوند هدایتم میکنه
ک یک روز ک باتمام وجودم تسلیم بودم منشی کارگاه خیاطی ک قبلا یک هفته کار کرده بودم باهام تماس گرفت ک کار گرفتم داریم برش میزنیم اگه میخوایی بیا
منم قبول کردم هرچند ساعت کاریش 8صبح بود تا5عصر گفتم اشکال نداره میرم میخوام مث رزا قدم اول و بردارم
و تکاملم طی بشه
بعد ی مدت ک کار کردم گفتم خدایا میخوام کارم راحتتر و محیطش بهتر باشه
ک باز هدایت شدم ب سالن زیبایی ک تایم کاریم الان 12هست تا 7
ک وقت آزاد بیشتری دارم و کارم راحتتر هست
و با آدم های ثروتمند بیشتر سروکار دارم
ک ب راحتی هزینه میکنن برای خودشون
و دارم میبینم ک چقد راحت میشه پول ساخت و باور پذیر میشه برام ک میشود
میدونم ک تواین مرحله نمیمونم و تکاملمو طی میکنم و مدارم عوض میشه
دیروز از طریق یکی از کامنت های دوستان هدایت شدم ب قدم 2جلسه 2و3
کلی تحت تاثیر قرار گرفتم برای ادامه مسیر
و ی کلید گم شده پیدا کردم ک استفاده از قانون و خیلی راحتتر میکنه برام
و اون اینه تجسم
و یادم اومد ک من چقد راحت تونستم بارها ازش استفاده کنم و زود ب خواسته ام برسم
و شروع کردم ب خوندن کامنت های اون بخش و کلی ایمان قوی تر شد ک میشود ک امکان پذیره
اگه چندبار شده و پاسخ گرفتم بازم میشه و امکان پذیره
چقد آرامش صدای رزای عزیز و دوسدارم
این حس فوق العاده ای ک توش هست
ایمانی ک داره
حرکت هایی ک زد
و گفت ب مو میرسه ولی پاره نمیشه
خدا همیشه پاسخ میده
اگه ازش بخواییم با عشق پاسخ میده وهدایتمون میکنه
من تصمیم گرفتم ک بیشتر کامنت بنویسم و رد پا از خودم ب جا بزارم تا وقتی برمیگردم بدونم چطور مسیرو رفتم
قانون جواب میده بدون شک
خداوند یک سیستمه ک فقط ب افکار باورها و فرکانس های ما کار داره
وقتی من بتونم ذهنم و کنترل کنم و توجهم رو بزارم رو خواسته م و ب احساس خوب برسم
قانون بدون شک جواب میده خداوند بهم پاداش میده
چقد قشنگ گفت رزا
ک خدایا من میخوام هرچی تو بگی انجام بدم استاد هرچی تو گفتی انجام داده ک موفق شده
خدایا منم میخوام ب حرفت گوش بدم
من میخوام تسلیمت باشم
من میخوام ابراهیمت باشم
من هیچی نمیدونم
من هیچی نمیفهمم
تو بهم بگو
توبرام انجام بده
تو منو ببر
توهدایتم کن
خدایا تنها تورا بندگی میکنم وتنها از تو یاری میخوام من رو ب راه راست هدایت کن
راه کسانی ک ب اونها نعمت دادی
ن کسانی ک براونها غضب کردی و ن گمراهان
سپاسگزارم بخاطر هدایتم ب این مسیر زیبا سپاسگزارم بخاطر رزقی ک بهم دادی
سپاسگزارم بخاطر این مکان مقدس توحیدی واستاد توحیدی و دوستان عزیزم
عاشقتووونمممم
بسم الله الرحمن الرحیم
به نام خداوند بخشنده ومهربانم
رب بی همتای من که فضل و رحمتش بی اندازه و مهربانیش همیشگیست.
سلام به استادان عزیزم
سلام به دوستان بهشتیم در پروژه تغییر را در آغوش بگیر
خدای من شکرت که دوباره و دوباره هدایت شدم به داستان رزای عزیز، داستانی که هر موقع گوشش میدم، اشک امانم نمیده.
هر بار از تک تک حرف های رزا، توحید و تسلیم بودن رو بیشتر درک میکنم.
صبر رو بیشتر درک میکنم، تکامل رو بیشتر درک میکنم، اقدام کردن از همون شرایطی که داری رو بیشتر درک میکنم.
خدایا شکرت.
این صحبت های رزا، منو به وجد میاره، حالم رو دگرگون میکنه،
در تمام بی کسی هام حس میکردم یکی هست.
من نمیدونم خدایا ،تو میدونی، تو بگو چیکار کنم، من تسلیمم.
تحسینت میکنم رزا جان، امیدوارم روز به روز موفق تر و توحیدی تر باشی.
حال و روز این روزهای من،منو یاد صحبت های رزا میندازه،
من از همین شرایطی که دارم شروع کردم،من چند سال پیش مدرک پاکسازی پوستم رو گرفتم، اما همیشه احساس کمبود و بی عزت نفسی داشتم،به خاطر اینکه همش این نجواها میومد توی ذهنم که تو توی صورت خودت پر از اسکار آکنه اس بعد چطوری میخوای برای دیگران نسخه مراقبت زیبایی بپیچی این شد که من مدارکمو گذاشتم کنار و کلا بیخیالش شدم. فقط گاهی که سر مهدی جان شلوغ بود من میرفتم واسه آقایونی که میخوان پاکسازی پوست انجام بدن اینکارو میکردم.
هیچ عزت نفسی در خودم نمیدیدم که بخوام این کار رو برای خانم ها انجام بدم،تا دست برقضا نشانه ها اومد که مهدی مغازه رو تخلیه کنه واینکار رو کرد و تمام وسایلش رو آورد خونه،
کلی با خودم فکر کردم خدایا چیکار کنم، چیکار نکنم، من میخوام خودم پولساز باشم تو بهم بگو چیکار کنم، تا اینکه خدا از زبان مهدی بهم گفت که آرزو من که این وسایل رو آوردم خونه، توام که مدرک داری اگه دوست داری یکی از اتاقهای خونه رو تر وتمیز کن و پاکسازی پوست انجام بده ،اولش نجواها اومد، ترس داشتم.
اما یه نیرویی ته قلبم بهم گفت تو باید از همینجا شروع کنی،
اتاق رو مرتب کردیم لوازمی کنه نیاز داشتم خریدم، و کارهایی که با شرایط الانم میتونستم رو انجام دادم، دو سه هفته گذشت و من مشتری نداشتم ،اما یه ایمانی ته قلبم داشتم و دارم،
روی دوره دوازده قدم کار میکردم و این پروژه هم اومد، و من فهمیدم کاری که میتونم با شرایط الانم انجام بدم اینه که باید خودم رو بهبود بدم،اطلاعاتم رو بهبود بدم ، هرروز فقط روزی ده الی پونزده دقیقه وقت گذاشتم و کلی تحقیق و اطلاعات در مورد پوست و فیشیال انجام دادم و میدم، تا اینکه امروز یک نفر بهم زنگ زد و برای فردا نوبت گرفت،
خدارو شکر میکنم، هزاران بار، هزاران بار برای اینکه هر روز داده بهم نشانه ها رو میده،برای اینکه هرروز دارم روی عزت نفسم بیشتر کار میکنم و عجیب قلبم آرومه و احساس خوبی دارم،
توی ذهنم چند روز پیش داشتم فکر میکردم من نه تابلویی دارم نه چیزی مشتری چجوری میخواد منو پیدا کنه، خدا رو شاهد میگیرم منی که هیچ وقت چندین ساله تلویزیون نگاه نمیکنم،یهویی تلویزیون رو روشن کردم و زدم شبکه مستند، یه آقایی داشت صحبت میکرد، و گفت من اونقدر کارمو با عشق انجام میدادم که دهان به دهان تبلیغ منو کردن.
همین جرقه ای بود برای من،و خدا چقد واضح باهام حرف زد.
باید پله پله تکاملم رو طی کنم، و خودم رو موظف کردم با همین شرایط الانم، با همین محصولاتی که الان دارم ،کارم رو با عشق و با تعهد انجام بدم،اطلاعاتم رو هر روز بالاتر ببرم.
و خداوند درها رو برام باز میکنه، چون که وعده خدا حقه، چون اگه من یه قدم بردارم اون ده قدم برمیداره.
این پروژه و نتایج دوستان و صحبت هاشون، واقعا نیاز این روزهای منه، قوت قلب میگیرم، چون اگه یه نفر تونسته منم میتونم.
باید هرروز روی خودم بیشتر کار کنم،باید توحید رو بیشتر درک کنم، به قول رزا عزیز خدایا من نمیدونم ،تو میدونی، من تسلیمم، تو بهم بگو چیکار کنم.
خدایا شکرت برای آرامشی که بهم عطا کردی، برای قلبی که آرومه شکرت،
برای درهایی که هرروز باز میشه شکرت.
برای پروژه تغییر رو درآغوش بگیر شکرت.
دوستتون دارم.
در پناه خداوند یکتا شاد وسلامت و ثروتمند وسعادتمند در دنیا وآخرت باشین.
سلام خدمت هم کلاسی های عزیز و استاد بزرگوارم،من این فایلو دوسه مرتبه قبلاً گوش کرده بودم ولی یه حسی خیلی قوی میگف که باید بیام دوباره گوش بدم و بعد از گوش دادنش دلیلش رو فهمیدم و مثل سری های قبل دوباره و دوباره و دوباره گریه کردم خدمتتون عرض کنم من مامان دوتا گل پسر هستم پسر بزرگم امیرعباس نمیدونم به چه دلیل پشت گردنش هرروز سیاه و سیاه تر میشد زیر بغلش تیرگی ها داشت میومد سمت پایین و من همش حواس خودمو پرت میکرد که نبینم این سیاهی واقعا عجیب و غیر طبیعی بود و من میدونستم که سیاهی پشت گردن مال مقاومت به انسولین هست امیرعباس اضافه وزن داره و این اضافه وزن همش داشت بیشتر و بیشتر میشد و من هرروز و هرشبم به نگرانی میگذشت زن داداشم همیشه میگف مرضیه پیگیر باش امیرعباس خیلی داره بدنش سیاه میشه سیاهی اومده بود طرف گردنش و داشت پیشونی و چونه شو هم میگرف اصلا یه وضعیتی که من از شدت نگرانی پرش پلک گرفته بودم من دوره های دوازده قدم رو شرکت کردم و تو قدم اول بعد از معرفی تمرین ستاره قطبی و شنیدن این جمله که همیشه استاد عزیز میگفتن که به خداوند همیشه ابراز کنین که من نمیدونم خودت درستش کن تو تمرین ستاره قطبی قدم اول نوشتم خدایا من نمیدونم باید چیکار کنم خودت بدن پسرمو روبه راه کن براش شکرگزاری میکردم و هرروز مینوشتم من مروارید بافی میکنم به روز یه خانم بهم گفت که دخترش میخواد بیاد هنرجوم باشه ومن قبول کردم یه روز گف داداشم میخواد بره شنا و اگه دوست داره پسر شماهم باهاش بره شماره مربی رو پیدا کردم و اون کارهای ثبت نام رو برام تلفنی انجام داد و اینم بگم هنرجوم کلاس چهارمه پسرم اون روز رفت شنا و توی تبلیغات اینستاگرام پسرخالم که مربی کشتی هست آگهی شروع کلاس کشتی گذاشته بود اونجا هم ثبت نامش کردم نزدیک سه هفته س امیرعباس داره میره کلاس شنا و کشتی و قبلش من برنامه ریخته بودم که پسرمو ببرم پیش دکتر متخصص برای تشخیص مشکل،
استاد من از ته دلم از خدا هدایت خواستم ازش خواستم که خودش همه چی رو برام آسون کنه پسرم سه هفته س داره یک روز شنا و یک روز کشتی میره امشب از دیدن گردنش به حدی ذوق کردم که فقط خداروشکر میکردم و از گردنش عکس میگرفتم استاد تمام اون تیرگی ها برطرف شده و انقدر حال پسرم خوب شده و استرسش برطرف شده که باورش براش سخته که آنقدر راحت و بی دردسر مشکل برطرف شده
استاد امروز که این فایل رو که یه حس قوی بهم میگف باید دوباره گوش بدم و دوباره همون احساسات قشنگ اومد سراغم و جملهی زیبای من نمیدونم خودت درستش کن رو چندین بار شنیدم فهمیدم باید بیام و نتیجه مو بگم
استاد من چندین سوالموامروز از همین فایل پیدا کردم بااینکه چندین بار گوش دادم ولی این بار برام حکممعجزه داشت
استاد خیلی دوستتون دارم که دارین دلسوزانه آگاهیهای نابتون رو در اختیار ما قرار میدین شما معجزه هستین
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته گرامی
شاید من نتایج بزرگی نداشته باشم چون اونطور که باید متعهد نبودم ولی به اندازه ای که روی خودم کار کردم نتیجه گرفتم اینکه الان این کامنت رو نوشتم یکی از بهبودهای منه
چون حرف مردم و قضاوت کردن دیگران یا اینکه من به اندازه کافی خوب نیستم و شخصیت کمالگرای من باعث میشد کامنت ننویسم
درمورد چی بنویسم کو تغییر کو بهبود در صورتی که با گذشته خودم نگاه میکنم حرف مردم برام یکم کمرنگ شدن برای خودم بیشتر از گذشته ارزش قائلم و سعی میکنم اولویت اول خودم باشم البته با وظایف خانه و بچه ها گاهی نمیشه واینکه آرامتر و شادترم البته همه اینا برمیگرده به زمانی که کنترل ذهن داشته باشم و به خودم یاد آور بشم تکامل نیازه و هر چقدر هم روی خودت کارکنی نتیجه میگیری من از روابط داغون و احساس لیاقت زیر صفر الان به جایی رسیدم کمی خودم رو دوست دارم و بیشتر به خودم عشق میدم و بازخوردش رو در اطرافیان میبینم
من بارها این جمله استاد که زن قوی باش در یکی از فایلاشون رو میشنیدم و میخواشتم واقعا زن قوی باشم و فایل توحید عملی 6 کلی به من کمک کرد چند دقیقه پیش داشت حالم سر یه موضوعی بد شد گفتم بایدامروز بهتر از دیروز باشم چطوری و سعی کردم خیلی زود به حال خوب برگردم گوش کردن حرفهای رزا خیلی کمکم کرد که همه چی عمل به آموزه های استاده نه فقط گوش کردن
دوستان هم تو کامنتها نوشته بودن از فایلها نکاتش رو در بیارید و عمل کنید دارم با این پروژه بزرگ شدنم رو میبینم
سپاسگزارم از استاد و مریم شایسته دوست داشتنی
گام دوم تغییر را در آغوش بگیر – نقش باورهای توحیدی در تجربه خوشبختی
جمعه ٢۵ مهر ١۴٠۴
به نام نور آسمان ها و زمین
سلام به روی ماهتون
با تمام وجودم ، با تک تک سلول های بدنم دوست داشتم جهانم رو تغییر بدم
این جمله خانم رزا عزیزم که صداشون بی نهایت زیباست در اوایل ویدئو ، که چندین بار هم تکرارش میکنن من رو قفل کرد
به قول پائولوکوئیلو در کتاب کیمیاگر :
هرگاه انسان با تمام وجود چیزی رو بخواهد،خواسته ی او در روح جهان متولد شده و تمام جهان در جهت تحقق خواسته اش،او را یاری خواهند کرد
ایمان دارم که این فایل های گفتگوی استاد با دوستان قطعا و حقیقتا و یقینا در پاسخ به درخواست های ما و نیازهای ما آپدیت شدن
چقدر رزای عزیزم خدا رو توی دنیای خودش قشنگ و دوست داشتنی توصیف کرده بود ، با نعمت شکرگزاری خدا توی ذهنش از یه پیرمرد فرتوت تبدیل میشه به به جوون پر شور که مرتبا خوشحاله و جنب و جوش داره
رزای عزیزم چقدر قشنگ تکاملت رو توضیح دادی , چه ایمان و توکل و جسارت و شجاعتی به خرج دادی زیبا صدای زیبا روی
چقدر زیبا و جذاب و دوست داشتنی همه مسیر ها از تونل شکرگزاری شروع شد
همونطوری که استاد در جلسات دوره هم جهت به شدت روی شکرگزاری تاکید میکنن
رزای عزیزم چقدر خوشگل نا امید نشدی و اونجایی که در مقابل درخواستت نه شنیدی ، شکرگزاری کردی!!!
رزای عزیزم ، من قبلن یه بار دیگه فایل شما رو گوش داده بودم ولی این بار جمله به جمله ت رو مزه مزه کردم ، مثل نوشیدن به فنجان قهوه توی هوای خنک پاییزی ، مثل مزه مزه کردن نارنگی ترشو خرمالوی گس پاییزی
رزا چه ایمانی ، چه ایمانی ، چه ایمانی
بی نهایت تحسینت میکنم ، بی نهایت از تک تک عملکردهات ذوق زده شدم و از ته قلبم تحسینت کردم
بارها جملاتی که در طول فایل گفتی رو از عمق جانم بوییدم و بوسیدم
و
توحید
توحید
توحید
چقدرررر این واژه رویایی و جادوییه ، استاد میگن کل قرآن رو اگه بخوام تو یه جمله خلاصه کنم یه کلمه س : توحید
و توحید عملی … اونجایی که در عمل ایمان رو نشون میدی ، پارو نمیزنی ، به قول رزا جان وا میدی ،،،، درها باز میشن و معجزه پشت معجزه
و زندگی با طی کردن تکامل و توحیدی رفتار کردن فقط معجزه س و معجزه س
در کامنت بعدیم درباره تحربیاتم به لطف الله مینویسم
من عاشقتونم
با عشق ، ادامه دارد ….
به نام خدای زیبایی ها
برای بار سوم شنیدم و یاد خاطره ای افتادم که باید بنویسمش. سال 1400 این فایلهای زیبا تولید شدند. تابستان آن سال من دو ماه روی تخت بودم و فقط تا دستشویی توانایی راه رفتن داشتم. چون تمرکز کرده بودم روی مهاجرت به امریکا و نشانه های خیلی خیلی خفن گرفته بودم . یه مسیر خیلی آسون و قابل دسترسی فراهم شد که هرگز بهش فکر نکرده بودم. ترسهام به شدت بالا آمدند. گفتم مگه میشه رویای به این بزرگی این قدر راحت در دسترس باشه ؟
روز و شب توی سایت زندگی در بهشت و سفر به دور امریکا می دیدیم و فایل می شنیدم و فایلهای گفتگو با دوستان هم که محشر بودند مدام تحسین می کردم. تا وقتی به فایل رزا رسید. این خواسته در من شکل گرفت که منم می خوام پرزنت کنم.من تا آن زمان به زبان انگلیسی پرزنتی نداشتم. قرار بود یک دوره ی مجازی توی اورلندو در ماه آپریل سال میلادی جدید برگزار بشه در حوزه ی کاری من ، با تک تک سلولهام خواستمش. و جهان همانطور که روی تخت بودم منو هدایت کرد که چگونه این کار را انجام بدهم.با همان شرایط تحقیق کردم نوشتم و کوشش واقعی.و به خودم می بالیدم که حتی روی تخت و با شرایط جسمی اسفناکم میتوانم یه کار سازنده بکنم.این رویا فروردین 1401 محقق شد.خدای رزا رو باور کردم.خدایی که فقط می گه بگو من برات اجابت میکنم.رزای عزیز امیدوارم هرجا که هستین در سلامتی باشین.یک الهام بخش واقعی هستین. خدا رو شکر که این خاطره ی زیبا یادم آمد.
راستی من هنوز مهاجرت نکرده ام…
درود بر شما استاد عزیزم.
خداروشکر میکنم از صمیم قلبم، به میزان این آرامشی که خداوند به من عطا کرده است، که چقدر شاکر خداوند هستم بخاطر هم مسیر شدن و هم جهت شدن با شما در جریان خداوند با این سایت الهی.
استاد من تقریبا این فایل و صحبت های رزای عزیزم را حفظم.
چرا که وقتی داشتم برای اولین بار- که فکر کنم حدود 3 سال پیش است- منم مثل شمایی که بار اول بود به این صحبت ها و نتایج گوش جان میدادید، اشک بر چشمانم جاری شد و سپاسگزار خداوند شدم. مخصوصاً آنجا که رزا گفت: من وقتی برام ایمیل زدند که ما شما را نمی خوایم، گفتم خدایا شکرت که اینبار یکی گفت که ما شما را میخواهیم یا نمیخواهیم. قبلی ها که هیچ پاسخی نمیدادند.
استاد عزیزم. رزای عزیزم امیدوارم این کامنت من را بخونی. من بینهایت خدا رو شکر کردم از نتایجی که تو گرفتی و بی نهایت خدا را شکر کردم که چقدر این خدای به این بزرگی زیبا، نرم و لطیف هدایت میکند.
چقدر خدای یکتا زیباست و چقدر این خدای یکتا هنرمندانه هدایت میکند.
چقدر خداوند هنرمندانه عشق را بر من جاری میکند. احساس خوب را وارد زندگی ما میکند.
چقدر حد نداره فراوانی فضل، نعمت و ثروت خداوند.
چقدر خداوند بی نهایت است و در هر شرایطی ما را نجات میدهد.
این فایل به تنهایی ایمان مرا به خداوند بی نهایت افزایش داد. یادمه صبح ها ساعت 5 صبح بیدار می شدم. سپاسگزاری میکردم و برای ایجاد ممنتوم مثبت، یکی از فایلهای گفت و گو با استاد را گوش میدادم و سپاسگزار خداوند میشدم بابت این همه فراوانی که در زندگی هم کلاسی ها و هم مدارهای خودم در این سایت الهی، جاری شده است.
استاد من علیرضا طاهرزاده اصفهانی قبل از شروع تعهدم برای بودن در این سایت الهی بدهکار بودم.
من به زور ماهی 5 میلیون تومان حقوق ماهانه داشتم.
من بینهایت از ظلمی که به من می شد می نالیدم و همواره گله و شکایت دیگران را که تاثیر در زندگی ام داشتند؛ را میکردم.
من همواره شاکی بودم و همواره ناراحت از شرایطی که فکر میکردم نمی توانم تغییری در زندگی ام ایجاد کنم.
تا اون لحظه خاص
تا روزی که خداوند بهم گفت اگر به این مسیر ادامه بدهی. پایان اون مرگ به بد ترین شکل ممکن است. مرگ و جهنمی که قطعا با ادامه فرکانس آن سالم رخ میداد و قطعا جایگاه علیرضا طاهرزاده اصفهانی با آن فرکانس، جهنم بود.
خداوند خیلی به من لطف داشت. خیلی داره و خواهد داشت. خیلی خیلی خیلی زیاد لطف داشت. چرا که وقتی این اتفاق افتاد من به خودم اومدم و این به اذن خداوند بود. (همانطور که مدار فعلی من هم به اذن خداوند هست و خواهد بود.)
بگذارید یک بار دیگه بگم که همه دوستان اینجا بدونند.
1404.04.07 بود.
من با پدرم در کارگاه بودیم و در حال کار با جرثقیل. پدرم داشت یک دستگاهی را جابجا میکرد. دیگه آخر وقت بود. من اومدم که برم تو دفتر یه لحظه گفتم بذار این کار آخر را کمکش کنم، یه لحظه برگشتم، در همون لحظه گفتم ولش کن، دوباره یه بک به سمت دفتر زدم، و در همون لحظه گفتم بذار کار را تموم کنم و بعد برم برای استراحت و جمع کردن. (کل این صحبت های درونی من 3 ثانیه طول کشید).
قدم اول و بعد دوم را که برداشتم؛ شافت 5 کیلویی چرخ کالسکه جرثقیل از فاصله 1 سانتی متری دماغ من رد شد و بعد خورد زمین.
حتی به پاهای من برخورد نکرد.
از این اتفاق به بعد من مجددا وارد این مسیر زیبا شدم.
از این اتفاق به بعد من فهمیدم این من هستم که با کانون توجه و تمرکزم -بدون استثناء- شرایط و اتفاقات هم جنس را در زندگی ام دریافت میکنم.
از این اتفاق به بعد من آرام آرام معنا و مفهوم موحد بودن را شناختم. خیلی آرام و خیلی تکاملی.
از این اتفاق به بعد من فهمیدم من خالق و مسئول 100% تمام جنبه های زندگی ام هستم.
از این اتفاق به بعد من فهمیدم که تمام عوامل بیرونی نتیجه شرایط و باورهای درونی من است. منم که اجازه داده ام دیگران در زندگی ام دخالت کنند. منم که اجازه داده ام هر کسی هر چیزی میخواهد به من بگوید. منم که اجازه داده ام هر کسی در زندگی من تأثیرگذار باشد. و از این اتفاق به بعد به صورت تکاملی جلوی تک تک این موارد را گرفتم. جوری که الان یادم نیست که چنین اجازه ای به کسی داده باشم.
نمیگویم از روز اول بلا فاصله همه چیز گل و بل بل شد. اما هر بار که من موحد بودم و مشرک نبودم، شرایط بهتری را دریافت کردم.
هر بار که من مشرک شدم. شرایط نازیبایی را دریافت کردم.
و این هر بار اتفاق می افتاد.
تا پارسال. یعنی 1403.07.25
پارسال من برای اولین بار در طول 10 سالی که با برادرانم و پدرم شریک بودم، شروع به فعالیت در حوزه ای جدا از خانواده ام کردم.
و اولین بار بود که دیدم وقتی من در فرکانس مناسب باشم، در ممنتوم مثبت باشم، اتفاقات و شرایط مناسب را دریافت میکنم. اینجا بود که من تونستم بیشتر اعتماد کنم به خداوند و این نقطه تغییرات مالی من بود.
من از پارسال تا الان توی کارهای متفاوتی ایمان خودم را نشان دادم. من بها دادم. من حرکت کردم مثل رزای عزیزم که امیدوارم هر جای این دنیا هست شاد و سالم و ثروتمند باشه. من حرکت کردم مثل شما استاد عزیزم که اینقدر الگوی مناسبی برای همه ی ما هستید.
اواخر خرداد ماه یا اوایل تیر ماه امسال بود.
من در پی یک تضاد مجدد اینبار دیگر تصمیم گرفتم جدا از خانواده شغل خودم را داشته باشم. راهکاری موقت برای رشد شخصی خودم.
خداوند شاهده که چقدر انسان ها یکی پس از دیگری وارد زندگی من شدند. به من اعتماد کردند. میلیون ها تومان پول برای من واریز کردن بدون اینکه 1 کیلو بار از من گرفته باشند یا حتی مرا از نزدیک دیده باشند.
میلیون ها تومان بار تحویل من دادند بدون اینکه ریالی به حساب ایشان واریز کرده باشم.
میلیون ها تومان برای من ارزش قائل شدند و این لطف بی کران خداوند بوده و هست و خواهد بود.
دلیل من برای استفاده از افعال بوده، هست و خواهد بود برای این هست که به خودم یادآوری کنم که این یک موضوع جاری است و همواره من باید در این فرکانس و ممنتوم بمانم تا دریافت کنم.
خیلی خوشحالم. که اواخر سال 1403 بود به خودم این تعهد را دادم که نتیجه بگیرم. و هربار خداوند به من این موضوع را یادآوری که باید متعهد باشی.
به خداوند متعهد باشی.
به خودت متعهد باشی.
به این مسیر متعهد باشی.
و هربار ادامه بدهی تا بتونی آنچه را میخواهی در زندگی ات دریافت کنی.
از 3 ماه پیش تا اکنون من در فرکانس دریافت و فروش های خوبی قرار گرفتم.
امروز اما به لطف خداوند و با باور به فراوانی و فضل خداوند، درخواست مشتری های بزرگتر را دادم و لطف خداوند شامل حالم شد و دارم بیشتر و بیشتر دریافت میکنم.
خب بریم سراغ تمرین این قسمت
1. قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
قعر جهنم درون. یک مشرک به تمام معنا. کسی بودم که فکر میکردم هیچ قدرتی برای کنترل زندگی ام ندارم. فکر میکردم دیگران در زندگی ام مؤثر هستند و همین باعث خشمی شده بود که هر روز به نحوی از وجودم خارج میشد.
یکبار با پدرم، یکبار با همسرم، یکبار با خانواده ام و هر بار به نحوی این برخورد اتفاق می افتاد.
همیشه انگار سنگ سنگینی بر روی قلبم بود. احساس حرکت کردن نداشتم. حال نداشتم. همیشه ناراحت بودم. هیچ چیز حالمو خوب نمی کرد. هیچ وقت نمی تونستم از تح دل بخندم. از هیچ چیز نمی تونستم لذت ببرم. از مسافرت ها نمیتونستم لذت ببرم. از بودن با دوستان، خانواده، همسرم نمی توانستم لذت ببرم.
2. جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
استاد همین فایل. دقیقا همین فایل و فایل های توحیدی و 5 جلسه از همین سکشن از سایت بود که شما با استاد عرشانفر صحبت میکردید. این فایل ها تاثیر بسزایی در زندگی من داشتند.
3. اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
مجددا شروع به گوش دادن به فایل های استاد که نزدیک به 3 سالی میشد که ازش دور شده بودم.
4. فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
1. برگشتن به تمرین فانوس دریایی.
2. توجه به نکات مثبت و سپاسگزار بودن.
3. برگشتن به این سایت الهی. شروع به کار روی فایل های هدیه سایت. (من قبلا دوره روانشناسی ثروت 1 و 2 را مادرم خریده بود. اینبار با اینکه اون فایل ها را گوش میدادم، ولی احساسم میگفت باید جور دیگه عمل کنی. باید یه چیز دیگه را که پیش نیاز هست با گوشت و پوست و استخوان درک کنی که اون موضوع مفهوم توحید و یکتا پرستی، هدایت، الهامات و تقوا بود.
4. حذف تمام فایل هایی که قبلا دانلود کرده بودم از یک کانال تلگرامی و تمرکز بر فایل های هدیه در سایت.
5. حذف تمام آهنگ های روی موبایلم و بمباران ذهنم با فایلهای استاد عباسمنش.
5. چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
سال 1402 ابتدای سال.
روی مسئله عزت نفس گیر کردم. خیلی مقاومت داشتم. میخواستم با همون شخصیت قبلی ام، نتایج بزرگ و جدید بگیرم.
مقاومت داشتم برای تغییر شخصیت. کلی گریه و زاری هم کردم اتفاقاً. ولی به قول خداوند در قرآن خطاب به حضرت موسی:
کلا
هیچ راهی نبود جز تغییر. اینبار هم دیدم یا میمیرم، یا تغییر میکنم. راه دیگری نیست. بنابراین باز هم با مقاومت شدید تغییر کردم.
نتایج فوق العاده بود.
ابتدا با فایل های هدیه کلید عزت نفس در سایت شروع کردم. نکته برداری کردم. در مدت کوتاهی هزینه خرید دروه عزت نفس محیا شد. خریدمش.
در مدت کوتاهی دوره احساس لیاقت بر روی سایت قرار گرفت. به لطف الله پول اونم داشتم، خریدمش.
و من 2 بار این دوره را از ابتدا تا انتها کار کردم. تا تغییرات خیلی بیشتر و بهتر شد.
پس راه حل من برای کسی که الان پول خرید دوره ای را نداره اینه که از فایلهای دانلودی شروع کن. نکته برداری کن و به احساس خوب برس. قطعا به جواب میرسی و قطعا خداوند هزینه را بهت میده تا بتونی بخری.
6. نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛ مالی)
1. احساس. استاد راستش این تغییر بعد از درک جلسه 6 از دوره بینظیر هم جهت با جریان خداوند ایجاد شد. بعد از اون من بهتر درک کردم چرا اینقدر مهمه احساس خوبی داشته باشم.
2. روابط: باز هم مجدداً بعد از این دوره عالی من رشد کردم. قبلش خیلی راوبطم خوب شده بود. اما الان خیلی بهتر از قبل شدم. یاد گرفتم بتونم تمرکزم را بذارم روی نکات مثبت افراد. افرادی را که خیلی روی آنها من مقاومت داشتم ارتباطم را محدود کردم. (پدر عزیز تر از جانم را میگم. خیلی الان دوستش دارم. از تح قلبم. میبینمش دلم براش قنج میره). و رابطه ام با همسرم خیلی بهتر شد. هر بار بهتر.
3. سلامت: این مورد بعد از شروع قانون سلامتی اتفاق افتاد و سپاسگزار خداوند هستم که هدایتم کرد وارد این دوره شدم. خیلی به من کمک کرد برای تغیرات فعلی ام. چون اعتماد به نفس توانایی ایجاد تغیرات در زندگی را داد.
4. کار: بسیار زیاد رشد کردم. فهمیدم باید متخصص کار خودم باشم. به غیر از اینکه فروشنده خوبی باشم باید در کار خودم هم متخصص باشم. ارزش خودم و کارم را شناختم. با ایمان در مورد کارم صحبت کردم. هر روز رشدم بیشتر شد.
5. مالی: استاد تو این مورد خیلی بهتر شدم.
اما هنوز پاشنه آشیل من هست. خیلی میدونم باید اصلاحات در این مورد داشته باشم و دارم تلاشم را میکنم. به لطف الله تلاش میکنم کار درست را انجام بدهم.
از همین دیروز که متعهد شدم 10 درصد سودم را در حسابی نگه دارم تا بتونم با پول آشتی کنم، همین اتفاق داره می افته. دیروز تا الان مبلغ 1.5 میلیون ذخیره کردم. شاید فقط یک تغییر ایجاد کنم، آن هم اینه که به صورت دلار نگه دارم. همین.
من خیلی ممنون عزیزانی میشم که شرایط مالی خوبی دارند و به من ادوایز بدهند. که بتونم شرایط مالی را بهتر و بهتر و بهتر کنم. اینو خدا گفت بنویس.
من تا پول میاد براش خرج میتراشم. میخوام جلوی خرج های بی جهت را بگیرم. از خدا هدایت میطلبم برای این موضوع.
عاشقتونم استاد عزیزم.
عاشقتم از صمیم قلبم رزای عزیز. واقعا نمیدونم بخونی یا نه. ولی بدون بی نهایت از صمیم قلبم دوستت دارم که اینقدر زیبا این فراوانی ها و این روند رو به رشد خودت در این مسیر زیبا را بیان کردی.
ان شاء الله هرکجا هستید در پناه الله یکتا شاد، سالم، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.
بسم الله الرحمن الرحیم
بنام خداوند بخشنده مهربان
سلام
یادمه اولین بار که فایل رزای عزیز رو گوش دادم ، داشتم از پیاده روی بر میگشتم و و در دسته های فایلهای هدیه و دانلودی رسیدم به فایل توحیدی و عملگرای رزای عزیز و گوش دادن به این فایل هدایتی منو برد به مدارهای بالاتر به بهترین مدار دنیا و اشکم جاری جاری شد و من لذت میبردم از این همه هدایت و عمل و اجرای قوانین در عمل و خالق خواسته ها .
این فایل مدتهای زیادی جز منتخبهای من بود و منو در هر لحظه به مدار سپاسگزاری و مدار خداوند نزدیکتر میکرد .
و وقتی که در این پروژه عالی تغییر رو در آغوش بگیر دوباره این فایل رو گوش دادم مثل همیشه اشکم جاری شد و من همجهت تر شدم با جریان خداوند و بارها و بارها و بارها دوباره به این فایل بی نظیر و توحیدی گوش جان دادم
و مسیر ایمان و عمل خودم رو یادآوری کردم به زمانهایی که باور کردم و با ایمان حرکت کردم و نتایج یکی پس از دیگری آمد
الهی صد هزار مرتبه شکرت
خدایا سپاسگزارم
سلام.
وقت همگی بخیر.
خیلی خیلی انرژی دادید رُزا خانوم.
ممنونم ازاستاد عزیزم که همچین شاگردانی آموزش دادند و ممنونم از این شاگردان که با عمل به این آموزه ها انرژی خلق، و انتشار می دهند. چه زیبا و با احساس تعریف کردند داستان توحیدی و تکامل یافته ی زندگیشون رُ. وایی خُدای من ؛ استاد با درک و شعور ما چه زیبا و محترمانه گوش سپرده بود به صحبتهای رُزای عزیز.
نوش جانتون استاد و رُزا خانم و دیگر هم فرکانسی ها و دست اندر کاران این سایت پُر بار.
خُدا نگهدار همگی.