تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۲ - صفحه 14 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1085 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    حسین و نرگس گفته:
    مدت عضویت: 2121 روز

    سلام استاد جان

    شاید بزرگترین باگ من همین جمله باشه: خدایا من نمیدانم! تو به من بگو

    راستش خیلی ادا درمیارم که خدایا تو بهم بگو..اما صادقانه وقتی نگاه میکنم میبینم بیشتر زندگیم به تدبیر خودم تکیه کردم و ضربه خوردم تا به هدایت الهی

    تو مواردی که به خدا صادقانه تکیه کردم خداوکیلی جواب گرفتم..ازدواج نمونش بود که هیچی نداشتم و خداوند بهترین شرایط رو برام فراهم کرد..خونه نمونش بود..شغل هم همینطور..

    اما در زمینه کسب و کار، مدام با تدبیر خودم تو این سالها دویدم و نتیجه نگرفتم..مدام با تدبیر خودم آموزش دیدم بدون این که صدای خدا رو شنیده باشم..تو این 12 سال گذشته ده ها آموزش دیدم و مدام رها کردم و سراغ آموزش جدید رفتم

    به قول قرآن

    وَمَا یَتَّبِعُ أَکْثَرُهُمْ إِلَّا ظَنًّا ۚ إِنَّ الظَّنَّ لَا یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئًا ۚ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِمَا یَفْعَلُونَ

    بعد انتظار موفقیت هم دارم… من با خودم صادق نبودم

    تو روانشناسی ثروت متعهد کردم خودمو که پامو از کفش خدا بکشم بیرون..روی خودم کار کنم تا خدا بگه چطور.. و بعدش تو مسیری قرار گرفتم که فکر کردم هدایت خدا رو دریافت کردم..اما اشتباه کردم..باز از ظن خودم تبعیت کرده بودم

    چرا؟ بخاطر این که من به اندازه کافی تسلیم نشده بودم..بخاطر این که من صدای خودمو میشنیدم نه صدای خدا رو

    من باید اینقدر متعهدانه روی خودم کار کنم که این صداهایی که میگن چطور، چطور ساکت شن..اون پیش زمینه هایی که میگن چطور چطور تضعیف بشن تا بتونم صدای خدای عزیزم رو بشنوم

    اگر تو ازدواج، شغل و خیلی موضوعات دیگه نتیجه گرفتم چون هدایت خدا رو سرلوحه قرار دادم، تو کسب و کار هم میتونم به این موفقیت برسم..فقط باید محرم بشم..باید برسم به جایگاه صمت و صدق..باید ساکت بشم..گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش

    باید مثل روزای عزیز، برسم به جایی که حقیقتا تسلیم بشم و بگم خدایا من نمیدونم..تو بهم بگو

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  2. -
    طاهره جان گفته:
    مدت عضویت: 3077 روز

    سلام استادبی نظیرم

    الان ساعت۲/۳۲بامداد هست و من این فایل بی نظیر رو گوش دادم

    خدای من چه صدای پر از ارامشی روزا جان

    صدات تن صدات کلماتت تک تک پر از ارامش بود مخصوصا وقتی انگلیسی صحبت کردی

    تمام روح و روانم رو تسخیر کرد.

    من دارم روزایی رو میگذرونم که تصمیم گیری واقعا سخت شده برام و همش به خدا میگفتم من نمیدونم خودت هدایتم کن

    و امشب خواهرم گفت بدون گفت گوی ۳۷

    رو دانلود کن و گوش بده مناسب خودته.

    دوست گلم روزا جان من کاملا درک کردم چی میگی وقتی گفتی خدا رو شکر جواب منفی داد

    یاد خودم افتادم

    که اختلاف با شوهرم به حدی بود که ی قلپ اب هم داخل خونه نمیخوردی کلام حرف نمیزد و من شکر گزاری ها میکردم بخاطر همین اتفاقات و میگفتم خدا رو شکر شوهرم چیزی نمیگه و من در سکوت رو خودم کار میکنم

    و منم ۱۲قدم خریدم و شروع کردم رو خودم کار کردن

    هر رفتاری چه خوب چه به ظاهر بد من شکرگزاری خودمو میکردم

    چون تصمیم خودمو گرفته بودم که من اتفاقایی که سفربدور امریکا میفته میخام تجربه کنم

    میخام زندگی اون زن و وشوهر و ۴تا پسر تجربه کنم

    من می تونم

    و هر لحظه میخاست افسار ذهنم بپره

    لحظات و خوشی های سفر بدور امریکا و اون مکان های زیبا ار وی و….

    جلوی رو ظاهر میشدن

    و همش میترسیدم مشرک باشم

    چون بدترین گناه استاد گفتن مشرک بودنه تصمیم گرفته بودم بهشتی باشم

    میگفتم من احساسم بد بشه پس مشرکم و خداوند در وجودم نیست پس باید حالم خوب باشه میزدم بیرون و دفتر باورهام میبردم پشت سرهم میخوندم

    یا صدامو گوش میدادم

    نمیزاشتم حالمو بد کنه

    ۱۲قدم تموم شد و البته زندگی ما بهتر شد

    ولی شهریور ۹۹

    بود دو هفته قبلش رو باورهای لایق ی زندگی با کیفیت و… کار میکردم و ی روز داشتیم میرفتیم کوه با خانوادم

    تو مسیر در سکوت گفتم خدایا زندگیم در حال حاضر از همه نظر کیفیتش خوبه

    فقط از نظر رابطم با شوهرم

    اینم اولین بار بود از این دید نگاهش میکردم

    گفتم من همیشه از همه چیز بهترینش میخاستم چرا الان این رابطه رو نگه داشتم

    و روی باورهای انسان هایی که در مسیر من هستن قابل اعتمادن

    راستگو و صادقن

    و… کار میکردم

    چند روز بعدشم شوهرم خودش راحت اومد گفت من ازدواج کردم

    باورتون نمیشه همین اندازه که ناراحت وشوکه شدم همون اندازه و شاید بیشترش گفتم خدایا شکرت بالاخره از بلاتکلیفی و سردرگمی بیرون اومدم

    باورتون نمیشه چقد خداروشکر کردم نه اینکه زندگیم نخام و من زندگی نکرده بودم پسرم اون موقع۳سال و۷ماهش بود

    ولی دیگه راحت شدم

    فرداش رفتم مهریم اجرا گذاشتم و الان ی ساله از اون زمان میگذره.

    این ی سال سراسر توحیدی بودن و در مسیر بودن هاست

    که مفصل میخاستم این قضیه کامل تموم بشه ی روز بگم ولی امشب با صحبتای روزا جان نتونستم جلوی خودمو بگیرم

    من با اینکه سال ها کار میکردم ولی چیزی از خودم نداشتم که هیچ زمان اختلافمون قبل تصمیم به طلاق وام های ایشونم داشتم

    بعد اون ی زمین خریدم و طلا خریدم

    و بعد تصمیم قطعی به طلاق ماشین خریدم و الان ی قسمت از خونه پدریم دارم ی سوویت کوچیک اماده میکنم که اخراشه…

    دوره ۱۲قدم خربدیم عشق و مودت و الان ثروت یک خریدیم.

    من دوره عشق و مودت که خریدم و تمرکزی روش کار کردم شوهرم خودش راحت اومد صحبت کرد….

    هنوز درگیر قضیه مهریم هستم

    و بارها گفتم حس کمبود نداشته باشم و رها کنم ولی باز چون طبق قانون پیش رفتم و موفقیت هایی داشتم میگم ایمان داشته باشم و قدرت ندم به عوامل بیرونی و ادامه بدم و خونه رو هم بگیرم

    ان شالله بزودی بهترین تصمیم ها به کمک خداوند میگیرم و حتما در موردش براتون میگم.

    عاشقتونم

    روزا جون عاشقتم دختر چقد ارامش

    استاد بی نظیرم سپاسگزارم بخاطر تعلیم این اموزه ها از زبان خداوند

    و مریم عزیزم سپاسگزارم که به الهاماتت گوش میدی…

    خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  3. -
    Mohamad گفته:
    مدت عضویت: 2032 روز

    سلام به استاد عزیز و خانم شایسته مهربان…

    واقعا با چه زبونی صحبت کنم که لذت بردم از صحبتهای رزا خانم که انسان میتونه از کجا به کجا برسه واقعا چه درسهایی واسه من داشت که میتونه انسان از تضادهای زندگیش چه نتایجی بگیره …

    من الان که دارم این کامنت رو مینویسم اشک شوق دارم میکنم که این روزها در قرنطینه کرونا هستم و درگیر این بیماری شدم و واقعا که خدا گفته هر اتفاقی بیفته به نفع ماست و من تو این چند روز که درگیر این بیماری هستم چه کارهایی که عقب افتاده بود رو انجام دادم و روی مهارتهام بیشتر کار کردم که الانم تو فقط این چند روزم نسبت به ۶ماه پیشم زمین تا اسمون فرق کردم و این نتیجه این تضادم بود چقدر ذهنم رو کنترل کردم تو این شرایط، چقدر فایلهای استاد رو گوش دادم و نجوای شیطانی میومد سمتم که بابا تو که داری رو خودت کار میکنی دیگه چرا درگیر این بیماری شدی و من به این فکر میکردم که تو این شرایط قرنطینه چقدر کارهای خوب کردم و خداوند رو سپاسگزارم که انسان میتونه تو هر شرایطی به نکات مثبتش توجه کنه و خداروشکر که توانایی این کار رو داشتم که انجام دادم و مطمئن هستم که چه درهایی بعد از این قضیه قرنطینه واسم باز میشه..دوست داشتم این حس خوبم رو با شما داشته باشم…♥️🤗✌

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  4. -
    مهسا شریفی گفته:
    مدت عضویت: 2037 روز

    سلام استاد عزیزم.

    این فایل منو خیلی دگرگون کرد. صبح تا حالا چندبار گوشش دادم. این داستان هدایت چقدر قشنگه که شما بیاین کلاب و حتی بچه ها رو هم بصورت هدایتی انتخاب کنید که اون شخص حرفایی رو بزنه که یه عالمه بشه از توش درس گرفت.صحبت های رزا و سحر خیلی زیبا و تکان دهنده بودند. خدای ما بر هممممههههه چیز آگاهه، بر همه چیز و این یعنی توکل به خودش و تسلیم و سرسپردگی، چون او همه ی جواب ها رو میدونه.استاد، همیشه از خدای خودم خواستم و میخوام که روز به روز ایمان و توکلم بهش بیشتر و بیشتر بشه و روز به روز انسان توحیدی تری بشم، این حرفیه که همیشه بهش میزنم و میگم خدایا هدف اصلی من اینه و بقیه ی هدف هام بعد از این خواسته است و هر روز داره بهم نشونه میده. توحید و شرک هم به قول شما، صفر و یک نیست اما وقتی میتونیم بصورت تکاملی ذهن مون رو کنترل کنیم این خودش خیلی حس خوبیه. استاد، من نمیدونم ما تو بچگی و توی مدرسه چی بهمون گفتند که همه ی ما قبل از آشنایی با قانون، بصورت ناخودآگاه، خدا رو یه پیرمردی که ریش های سفید داره و عذاب میده توی ذهن مون تصور میکردیم، حالا هیچ وقت اینجوری بهمون نگفتندا ولی این ناخوداگاه توی ذهن تک تک ما نقش بسته. قبل از آشنایی با قانون زیبای خداوندم، فکر میکردم شرک یعنی بت پرستی و کافران هم کسانی هستند که نماز نمیخونند!! چیزایی که توی مدرسه و کلاس های دینی بهمون گفته بودند.اما این خدایی که شما برای ما توصیف کردین فقططط و فقططط به ما احساس خوب و آرامش میده. اونقدر بهت آرامش میده که از بس رها میشی اشک شوق توی چشمات جاری میشه. قبل از آشنایی با قانون، همیشه به خدا میگفتم، خدایااا!! چرا این پدر و مادر رو به من دادی؟ چرا من یه پدر و مادر خوب و تحصیل کرده ندارم؟ چرا به من خواهر و برادر ندادی؟(آخه من تک فرزندم). چرا به من پدر بزرگ و مادر بزرگ ندادی؟ چرا من نباید اینارو تجربه کنم؟ چرا اقوام و بستگان من، اون کسایی نیستند که من میخوام؟ آخه چرا من توی فامیلامون یه فرد موفق نداریم که ازشون الگو بگیرم؟ چرا منو تو این خانواده به دنیا آوردی؟ چرا پدر و مادر من اونجور که من میخوام نیستند و هیچی ازشون یاد نمیگیرم؟ میگفتم خدایا آخه من هیچی ازشون یاد نگرفتم که توی زندگیم بکار ببرم. منو کمکم کن. هر چی هم کتابای موفقیتی میخوندم منو راضی نمیکردند و به قول شما انگار راهو گم میکردند.(البته اینو بگم که پدر و مادر و اقوام من خوب بودند، ولی من دوست داشتم توی خانواده هایی بودم که دوستام داشتند و دیدگاه های خانواده ی من، منو راضی نمیکرد. و همیشه با خانواده ام رابطه ی خیلی صمیمانه ای نداشتم و اون احساسی که میخواستم بهم بدهند رو نمیدادند. البته اونا هم تقصیری نداشتند چون خودشونم توی همچین خانواده هایی بزرگ شده بودند.) خلاصه استاد، همیشه اینارو به خدا میگفتم و هزار تا دلیل و توجیه و باور غلط دیگه که حالمو بد میکرد. اما با اینکه من انقدر شرک می ورزیدم و اصلا نمیدونستم شرک یعنی چی، ولی خدای مهربونم همیششهههه کمکم میکرد و منو به راه راست هدایت کرد. اون همیشه بهم کمک میکرد و من حواسم نبود آخه رب ما، خیلی مهربونه.خدای من، منو با شما آشنا کرد تا در همه ی جنبه های زندگی از طرف خودش، منو راهنمایی کنید و ازتون درس زندگی یاد بگیرم و الگوی من باشید، اگه از اونا چیزی یاد نگرفتم حالا خدا شما را بهم داده بود، یه الگوی توحیدی. وقتی وارد این مسیر الهی شدم، اشک ریختم و گفتم مهسا، تو برای موفقیت و خوشبختی، نیازی به پدر و مادر و خواهر و برادر و پدربزرگ و مادر بزرگ و…… نداشتییییی، تو فقط باید رب خودت رو پیدا میکردی و اون برای تو کافیه. همون خدای مهربون بهم کمک کرد که دوره عزت نفس رو بخرم و روی پاشنه آشیل هام کار کنم و موفقیت و شخصیت و هویت خودمو توی تحصیلات پدر و مادرم ندونم.و شخصیت و هویت من حتی بستگی به تحصیلات خودمم نداره، و خییللییی چیزای دیگه. بهم یاد داد که شخصیت و هویت من، فقط و فقط توی باورها و اعمال و رفتار من خلاصه میشه، نه هیچ عامل بیرونی دیگه. و استاد وقتی از شما شنیدم که ما خودمون پدر و مادر و شرایط خودمون رو توی این دنیا انتخاب کردیم و مجرد به دنیا اومدیم و مجرد هم از این دنیا میریم و ما خالق صد در صد زندگی خودمون هستیم، این دیدگاه و این یادآوری خیییلللیییی به من احساس خوب و آرامش داد و انگار به یادم آورد که آره دختر تو میخواستی خودتو تجربه کنی و میخواستی از دل تضادها، رویاهاتو خلق کنی و عاشق این کار بودی، خودت این شرایطو توی دنیا خواستی، پس فقط و فقط روی خودت کار کن. و این دیدگاه خیلی حالمو خوب میکنه.بهم یاد دادین که من برای خوشبختی، فقط به خودم و خدای خودم احتیاج دارم و بس.استاد، من همیشه و همیشه از خدای زیبام، سپاسگزارم که توی این شرایطی بزرگ شدم که هیچ کس و هیچ آدمی پشتم نبوده و وابسته ی کسی نبودم، چون اینجوری خدای خودمو پیدا کردم و

    بهتر شناختمش و دارم میشناسم، و فقط دارم روی خودش حساب میکنم و سعی همیشگیم اینه، حرفی که شما زدین که هیچ وقت کسی پشتتون نبوده و خدا حامی شما بوده. چون مثلا من دوستامو دیده بودم که میگفتن ما پدر و مادرمون پشتمونن و هر جا میریم اونا حمایتمون میکنند و خیلی وابسته ی خانواده هاشون بودند.. امااا من الان خیلیییی خوشحالم که توی همچین خانواده ای بزرگ شدم که اصلا اصلا وابسته شون نیستم، و این شرایط بهم کمک کرد که خدای خودم رو پیدا کنم و فقط و فقط اون رو پشتیبان و حامی خودم بدونم و فقط وابسته ی اون باشم و خدا برای خوشبختی من توی دنیا و آخرت کافیه. حالا شاید کسایی هم باشند که توی اون خانواده ها باشند و ایمان و توکل شون هم به خدا زیاد باشه، اممماااااا برای من مهسا، این شرایط بهتر بود تا خدا را توی وجـود خودم پیدا کنم. استاد، منم مثل شما و بقیه ی دوستان سایت، با خدای خودم عشق بازی میکنم و حاللللللمممممم عالیه.عالللیییی، که از شدت شوق اشکم در میاد. یه مدت زیادیه با خودم و خدای خودم خلوت کردم و باهاش عشق بازی میکنم و کلی هدایتم میکنه باهام حرف میزنه، فایل های شمارو گوش میدم، تمرکز روی زیبایی ها دارم، روی باورهام کار میکنم و خودمو توی محیط ایزوله نگه داشتم، چون خیلی به این تنهایی احتیاج دارم و درونم میطلبه. استاد، میدونم که شما متوجه میشین که چی میگم. ولییی بقیه ی افراد و خانواده ام فکر میکنند من منزوی شدم یا خودمو میگیرم یا افسرده شدم!! یا مسخره تر از اون اینه که فکر میکنند من از این بیماریه میترسم!! حتی من بهش فکککررر هم نمیکنم، انقدر که توی ایران همه دارند جو میدهند و بهش توجه میکنند. اونا نمیدونند که من چچچقققددرررر حالم خوبه. حالا قبلا ها خیلی میخواستم خودمو ثابت کنم که نه بابا! من اینجوری نیستم و هزار تا جواب بدم به این و اون. اما حالا با فایل های شما و دوره عزت نفس، دیگه دنبال اثبات خودم به دیگران نیستم و فقط به حرفاشون یه لبخند ملیح میزنم و آروم آرومم. هر کی هرچی میخواد بگه، بگه، اصلا واسم مهم نیست، اما به قول شما این حرف مردم که پاشنه آشیل ما ایرانی هاست، همیشه و همیشه باید روش کار بشه تا یادمون نره. خدایا شکرت. استاد حالم خیلی خوبه. حالم عالییهه. هر روز دارم روی احساس خوبم کار میکنم. الان دو ماه و نیمه احساسمو آگاهانه با تمرکز روی زیبایی ها، خوب نگه داشتم،(منی که قبلا بیشتر وقتا ناراحت بـودم و غصه میخوردم)، چون تازه قانون رو درک کردم و گرفتم که چی به چیه، و شب ها قبل از خواب میام مینویسم که امروز موفق شدم احساسم رو خوب نگه دارم و به خودم جایزه های کوچولو کوچولو میدم!! حالا این جایزه میتونه خوردن یه میوه خوشمزه باشه، یه لیوان آب خنک، خریدن خودکارهای رنگی رنگی یا پختن غذای خوشمزه برای خودم و……. و میخوام هر روز و هر روز به مدارهای بالاتر در همه ی زمینه ها برم و این کنترل ذهن شاید اوایل راه، سخت باشه اما خیلی شیرینه، اینکه میتونی متفاوت تر از بقیه عمل کنی و متفاوت نتیجه بگیری.

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
    • -
      لیلا بشارتی گفته:
      مدت عضویت: 2703 روز

      وااااای دخترم تو فوق‌العاده هستی

      مهسا مهسا مهسا

      چقده از خوندن کامنت تأثیر گذار ت لذت بردم.

      چه شیرین وخالصانه خداوند رو توی وجود خودت پیدا کردی.

      چه قدر متعهدانه خودت رو از بدنه ی جامعه جدا کردی.

      چقدر شجاعانه به افکار دیگران در مورد خودت بی توجه شدی.

      چه زیبا ودلچسب خودت رو در محیط ایزوله قرار دادی.

      تحسینت میکنم عزیزم.

      با خوندن نوشتت قوانین عزت نفس برام دوره شد .

      موفق تر باشی قشنگم.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        مهسا شریفی گفته:
        مدت عضویت: 2037 روز

        سلام لیلای عزیزم.سلام دوست قشنگم و هم فرکانسی نازنینم.ازتون سپاسگزارم عزیز دلم.خوشحالم که نوشته ی من که از اعماق وجودم اومد و نوشتم تونسته برای شما هم مفید واقع بشه.خدا را سپاسگزارم که دوستانی نازنین دارم که هر روز داریم به رشد و پیشرفت همدیگه کمک می کنیم.از الله زیبا و منان برای شما دوست عزیزم تمام زیبایی ها و نیکی ها را در دنیا و اخرت خواستارم.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    بهار بختیاری گفته:
    مدت عضویت: 1988 روز

    سلام استاد جانم

    رزا را به خاطر دارید؟

    دختری که برای جواب نه هم شکرگزاری کرد. همون که گفت خدایا شکرت این بهم جواب داد ولو «نه», الباقی که جوابی ندادند.

    استاد اصلا یادتون هست چطور شد که این گفتگوی کلاب هوس را ترتیب دادید؟

    دقیقا بعد از صحبت های رزا برامون توضیح دادید.

    گفتید به عزیز دلم گفتم چی آماده داریم تو سایت بگذاریم؟ ایشان گفتند همه فایل ها را گذاشتیم، میخواهید کلاب هوس بریم و بعد فایلش را آماده کنیم و شما هم لبیک کردید.

    استاد می دانید همین کار رزا برای من الگو شد. منم بعد از درهای بسته، بعد از جواب های نه، بعد از تماس های بی نتیجه و وقتی کارم طبق میلم پیش نمیره از خدا سپاسگزاری میکنم. از رزا یاد گرفتم و این سپاسگزاری بعد از یه در بسته معجزه می‌کنه.

    میگی واااای خدایا شکرت یه در، درسته بسته اس ولی قبلی اصلا در نبودند.

    و بعد این خدا، خدای خالق و مالک فراوانی ها، برای تو هزاران در باز می‌کنه. هزاران در.

    شما می دانید از چی حرف میزنم.

    چند وقت پیش یادم افتاد منی که برای درهای بسته، برای جواب های رد سپاسگزار بودم، الان تمام این نعمت های چند برابر شده را بدیهی میدانم. یادم رفته که حداقل باید چند برابر بیشتر سپاسگزار باشم.

    تلنگر خوردم و سعی کردم بهتر بشم.

    استاد جانم

    تو یک جانی ، تو یک عشقی

    استاد تحسین میکنم شما را برای این حد بالای توحیدتون.

    برای آزادی مالی تون

    برای فراوانی مشتری

    برای جریان زیبا و فراوان پول در زندگی تون

    برای تعهد خودتان، شاگردانتان، کارمندانتان، و تمام اطرافیانتون،

    استاد برای بیزنس درجه یک تون تحسینتون میکنم.

    برای سایت شخصی تون اینقدر نرم و راحت، اینقدر تمیز، اینقدر مرتب، اینقدر شاد، اینقدر با ارزش، اینقدر فرندلی.

    برای جسارتتون در عمل به ایده هاتون

    برای رابطه عاطفی تون با مریم جانم

    برای مهاجرتتون

    برای آزادی تون

    برای کشوری که درش زندگی میکنید

    برای بهشتتون

    برای خرید هاتون

    برای ماشین هاتون

    برای شغلتون

    برای سلامتی بدنتون

    اعتماد به نفستون

    برای تمرکزتون

    برای استمرار تون

    برای سفرهاتون

    برای باورهای توحیدی تون

    بابا استاد هستید شما دیگه، چرا برم دنبال یک الگوی دیگه بگردم. هر چی بخوام دارید، یک جا و از بهترین هاش.

    دوستت دارم و عاشقتم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  6. -
    فریبا حبیبی گفته:
    مدت عضویت: 973 روز

    بنام خدا

    وقتی صحبت های رزا عزیز را شنیدم غرق حس و حال عجیبی شدم و همه وجودم به لرزه دراومد.

    قبل از تغییر، به خاطر شرایطی که در اون بزرگ شده بود بشدت پرخاشگر و عصبی بودم، احساس قربانی شدن داشتم، خودم را فراموش کرده بودم خودم را آدم حساب نمیکردم، هیچ ارزشی برای خودم قائل نبودم، بسیار سست اراده و باری به هرجهت بودم. خودم را مسؤل خوشبختی نزدیکانم میدیدم و احساس گناه دایمی داشتم.

    دوره عزت نفس باعث شد کمی از پرخاشگری من کم بشه ولی من در مدار های خیلی پایین بودم و خیلی شخصیت ضعیفی داشتم بخاطر همین تغییر برای من خیلی خیلی سخت بود.

    دوره عشق و مودت تهیه کردم و کار کردم اما پروژه خانه تکانی ذهن خیلی بمن کمک کرد درین پروژه من تقریبا هر روز کامنت میذاشتم و کامنت گذاشتن و کامنت خواندن باعث شد درک من از قانون بیشتر بشه میتونم بگم روش کار کردن روی باور ها را یادگرفته بودم بعد ازین پروژه وقتی من دوباره دوره عشق و مودت را کار کردم تازه میفهمیدم استاد چی میگن و به اهمیت این دوره پی بردم

    همینطور فایل های هدیه را هم کار میکردم و کم کم مدارم بالا رفت و به لطف الله تونستم دوره احساس لیاقت را تهیه کنم

    مهمترین و تاثیرگذار ترین دوره برای من دوره احساس لیاقت است واقعا این دوره برای من مثل یک معجزه است در زندگی من

    با پاسخ به سوالات خودشناسی هرجلسه من اشک ریختم، درهای جدیدی از آگاهی بسوی من باز شد خیلی دردآور بود برام وقتی فهمیدم در تمام سالهای عمرم خودم دشمن خودم بودم و دشمنی بیرون از خودم وجود نداشته و همچنان احساس خوشحالی داشتم و دارم که میتونم اوضاع را تغییر بدم.

    تغییراتی که در شخصیت و زندگی من ایجاد شده:

    از یک دختر پرخاشگر، عصبی و بشدت واکنشگرا تبدیل شدم به یه دختر آرام، صبور و خونسرد طوریکه اطرافیانم میگن چقدر تو آرام شدی.

    احساس گناه و احساس قربانی شدن در وجودم خیلی کمرنگ شده

    دیگر خودم را ناجی دیگران نمیبینم و تمرکزم روی خودم است

    تونستم از شغل کارگری بیام بیرون و در کنار یک استاد کار بلد هم مهارت یادمیگیرم هم حقوق میگیرم و تایم ازاد دارم برای اینکه روی باور هام کار کنم

    یادگرفتم خودم را سرزنش نکنم و برای خودم ارزش قائل باشم

    احساس نیازم نسبت به خواسته هام کم شده کمتر عجله دارم.

    کار کردن روی باور هام روتین زندگیم شده

    و حال و احساس خوبی دارم در اغلب اوقات احساس سپاس گذاری دارم

    قلبم آرومه

    در اکثر اوقات احساس آرامش و یقین دارم

    دیگر کمتر خودمو مقایسه میکنم

    ترس هام کمتر شده.

    و این بهبود و تغییر در تمام جنبه های زندگیم تا روزیکه زنده ام ادامه دارد

    خدایاشکرت.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  7. -
    معید زاهدی گفته:
    مدت عضویت: 2188 روز

    استاد همیشه میگه به چطوری فکر نکن ولی تنها چیزی که من ازش یادگرفتم جواب سوالاتی بوده که با چطوری شروع میشه!

    چون دیگه من بلدم در بدترین حالت روحی چطوری به بهترین حالت برسم؛ بلدم چطوری حال خودمو خوب کنم!

    چطوری به خواسته هام برسم! چطوری ذهنم رو کنترل کنم چطوری موفق بشم، چطوری بدون هیچ عامل بیرونی احساس خوشبختی کنم؛ چطوری خودمو دوست داشته باشم، چطوری در کسری از ثانیه شرایط رو به نفع خودم تغییر بدم!

    چند سال قبل با کوله باری از سوال بی جواب داشتم مثل بقیه مردم زندگی می کردم و کسی نمیتونست جواب هیچ کدوم از سوالاتم رو بده! چند سال پیش میدونستم یه خدایی هست که هیچ ربطی به خدای شبیه سازی شده نداره و پیداش نمیکردم، چند سال پیش روزمرگی داشت خفم میکرد و از نداشتن اعتماد بنفس رنج میبردم، چند سال پیش انقد خودم رو دوست نداشتم که در دوست داشتن بقیه افراط میکردم؛ چند سال پیش نمیدونستم قوی بودن یعنی چی ولی میخواستم قوی باشم! چند سال پیش انقد به نظر دیگران اهمیت میدادم که نمیدونستم خودم چی دوست دارم، انقد سرم تو زندگی بقیه بود که نمیدونستم به چی علاقه دارم! ولی الان میدونم، الان همه چی رو میدونم!

    الان میدونم که هر لحظه باید چیزای جدید یاد بگیرم، الان میدونم خدا کیه خدا چیه الان میدونم به من یه زندگی خوب یا بد داده نشده هنر منه که تبدیلش کنم به زندگی خوب؛ الان میدونم همه اگه یه راهی رو میرن دلیل بر درست بودنش نیست و نظر من اولویته

    الان میدونم چی رو دوست دارم به چی علاقه دارم کیم چیم چیکارم وظیفم چیه و چکار باید بکنم و وقتی همه اینارو فهمیدم قوی شدم

    انقد قوی که توی هر کاری برم کمتر از یه سال موفقیت ها رو شروع میکنم و بزرگترش میکنم

    انقد قوی که کلمه میتونم عادی ترین کلمه برای من شده، انقد قوی که جمله «خیلی راحت انجامش میدم» جز بدیهیات زندگی منه و میتونم به وجود خودم افتخار کنم، انقد قوی که از رفتن هیچ آدمی نمیترسم، انقد قوی که برای نگه داشتن هیچ آدمی بهش محبت نمیکنم و صرفا برای دل خودم محبت میکنم! انقد قوی که اصلا نمیخوام خودمو به کسی ثابت کنم، انقد قوی که همیشه اعتماد بنفس من تحسین میشه!

    چند روز پیش به این فکر می‌کردم که چطوری از استاد تشکر کنم که حالش خوب شه هیچ راهی بنظرم نرسید بجز نوشتن این کامنت بعد از شنیدن حرفای رزای عزیز که چقد دل چسپ بود و لذت بخش؛ چقد صداش پر از آرامش بود و اطمینان!

    استاد منم اینارو نوشتم که با گفتن نتایجم ازتون تشکر کنم که شما لذت ببرین و منم با خودم حال کنم! شما به من گفتین به درامد دلاری فکر کن مهم نیست کجایی بهش فکر کن و من فکر کردم و گفتم میشه و من فکر کردم و فکر کردم و فکر کردم تا باورش کردم و شد الان من ۲۲ سالمه توی سنندجم استان کردستان و من درامد دلاری دارم اونم نه ماهانه و هفتگی درامد روزانه؛ اونم نه درامدی که وقتم رو بگیره نه درامدی که ثابت باشه درامدی که جریان داره و من میتونم متنوع بدست بیارم همه چی تحت کنترل منه و میتونم با رعایت تکامل تا یه سال دیگه روزانه ۱۰۰۰ دلار در بیارم! اونم کاری که نمیدونستم چیه و آیا اصلا وجود داره یا نداره ولی من ویژگی هاش رو تو ذهنم ساخته بودم و الان بعد ۹ ماه من به درامد هفتگی ۱۰۰ دلار رسیدم و بزودی به هزار دلار در روز میرسم!

    من هدایت شدم به این کار، کاری که تا پارسال نمیدونستم وجود داره و من توی کلاس ۱۸ نفری تنها نفری بودم که موفق شد و به نتیجه رسید چون من طبق قانون جلو رفتم و همه چیمو گذاشتم و تمرکزم رو گذاشتم رو این کار چون استاد میگفت دلیلش رو نمیدونستم ولی الان میدونم چرا استاد میگفت شاخ و برگ اضافی رو قطع کن چون دقیقا جایی که همه عقب کشیدن و وا دادن من موندم و تنهایی ادامه دادم؛ من راهی برای برگشت نداشتم چون کاری برای برگشت نداشتم و باید میرفتم و خدا درارو باز کرد و شد و من اعتماد بنفس گرفتم! اصلا نتیجه مهم نیست دیگه مهم ترین نکته برام اینه که میتونم خیلی کارای بزرگتری انجام بدم چون یک بار انجام شد الان دیگه مهم نیست بقیش چی میشه کل کارم بترکه و از بین بره برام مهم نیست چون من میتونم هر کاری رو انجام بدم، هر کاری و در کمتر از یکسال توش موفق بشم ولی الان دیگه نمیخوام هر کاری رو انجام بدم میخوام برم خودمو تجربه کنم میخوام برم علایقمو دنبال کنم و ادامه بدم.

    این عددا رو شاید نمینوشتم بهتر بود چون هنوز قطعی نشده ولی منطق و قانونش اینطوری جلو میره ولی میدونی نمیشه نگی، نمیتونم نگم، چون من هر وقت نا امید میشدم تو این مسیر، میومدم کامنتارو میخوندم و به من باور ادامه دادن میداد و منم باور میکردم میشه و الان با کوله باری از تجربه زندگی میکنم که با کمک قانون الان تبدیل به آدمی شدم که آدمای ۴۰،۵۰ ساله میان زنگ میزنن ازم مشاوره میخوان، کمک میخوان برای کسب و کارشون؛ نه اینکه بگم اینا چیزای بزرگیه برام نه! خیلی طبیعیه و باید همین باشه چون من میتونم با چند ثانیه تفکر بفهمم طبق قانون تصمیم درست چیه، چون من میفهمم هنر زندگی کردن رو و اینا بخاطر داشتن استاد خوب و همکلاسیای عالیه! حالا خودم هیچی همه بستگان من عضو سایت شدن بدون اینکه حتی کلمه ای بهشون بگم یا تبلیغی کنم ولی میدونستن من دارم یه چیزایی گوش میدم و از بس سریع تغییرات رو میدیدن خودشون اومدن، منم خبر نداشتم تازگی فهمیدم که یه مدتیه همشون اومدن؛ مادر، خواهر، خاله، دختر خاله و… لذت بخشه دستی از خدا شدن.

    نمیدونم چقد نوشتم نمیدونم چی گفتم ولی میدونم هر چی گفتم در مطمئن ترین و قدرتمندترین حالت وجودم بوده و توحیدی ترین چیزی بوده که نوشتم چرا من میتونم اینجوری حرف بزنم؟ چون من پامو جای سفت میذارم و حرکت میکنم، قلبمو به منبع قدرتمند وصل میکنم و حرف میزنم و لذت میبرم!

    سنم رو که نگاه میکنم۲۲ سالمه و ادامه زندگیم رو میبینم مثلا ۲۵ سالگی حیرت زده میشم چون بجز بهشت چیزی نیست بجز زیبایی و موفقیت نمیتونم چیز دیگه ای رو ببینم خدایا ازت مچکرم!

    ولی در آخر یه چیزی میخوام بگم که این روزا اون برام ملاک اوج گرفتنم شده اونم با یه شعر میگم:

    چون تو را در منزل جانانه مهمانت کنند

    گول نعمت را مخور مشغول صاحب خانه باش

    رابطم با خدا اطمینانیه که از حضورش احساس میکنم اعتمادیه که بهش پیدا کردم؛ نزدیکه و اجابت میکنه و منم درخواست میکنم.

    ادامه شعر میگه:

    یا مسلمان باش یا کافر دورنگی تا به کی

    یا مقیم کعبه شو یا ساکن بت خانه باش

    تکلیفمو با خدا یه سره کردم، طبق تکامل همیشه به خدا میگم میخوام کجا باشم میگم چی میخوام و چون اطمینان دارم از اینکه پاسخ میده، فرکانس بی نیازیشم خود به خود ارسال میشه و من میرسم، بخدا میرسم، اصلا میرسم چیه! جوری میارتش میذاره دم در میگم خدایا من چرا نمیفهمم تا کی نمیخوام یاد بگیرم که تو انقد خوبی! تا کی نمیخوام بفهمم چقد تو با مرامی!

    از دست و زبان که براید کز عهده شکرش به در آید

    در پایان بگم واقعا خوشبحال اونی که این کامنت رو میخونه چون من این کامنت رو با ایمانی نوشتم که خودم چند پله رشد کردم!

    خدایا شکرت برای استاد عباسمنش انقد بهش بده انقد بهش بده و جاهای خوب ببرش که روز به روز حالش بهتر و بهتر شه.

    نه تنها استاد به همه ی بچه های سایت و به همه‌ی مخلوقاتت چون تو بی نیازی و مارو هم میتونی بی نیاز کنی

    امیدوارم تونسته باشم ازتون تشکر کنم استاد گیان(جان)

    و به همین اندازه از خانم شایسته بزرگوار سپاسگزارم

    و همه‌ی بچه های سایت که با نوشتن کامنتاشون منو چندها سال بزرگتر کردن.

    در پناه حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  8. -
    فرشته کوهستانی گفته:
    مدت عضویت: 1626 روز

    بنام الله یکتا

    سلام بر استاد عزیزم

    سلام بر رزای عزیزم

    چقدر لذت بردم از داستان زندگی رزا و ایمانی که بعد از زمین خوردنش نشون داد

    خدا شاخه ی زیر پای رزا رو شکست تا سقوط کنه و بفهمه بال پرواز داره و میتونه پر بکشه

    خداوند همیشه همراه و همدم ماست

    خداوند در درون ماست

    دقیقا یه روزی خداوند تکیه گاه منو ازم گرفت و منو تنها کرد

    مجبورم کرد بلند شم و روی پای خودم بایستم بحدی شکست خورده بودم که کمر راست کردن برام سخت شده بود

    وقتی از تنهایی و غم پشتم خم میشد و بحدی رگ های تمام پشتک تیر میکشید که فقط باید مینشستم روی زمین

    اون روزها تنهای تنها بودم،نهایت حس قربانی شدن و گناهکار دونستن بقیه وجودم رو پر کرده بود

    بعد از مدتها که دیگه حتی خودمم خسته شده بودم از این ضعف بخدا پناه بردم

    گفتم من دیگه رد دادم ،هربلایی هم که سرم بیاد مهم نیست

    دیگه میخوام همه کارها رو بسپرم دست خودت و اجازه بدم این غم از من عبور کنه

    اونجا نقطه ی شروع من بود

    جایی که بعدش با یه استادی آشنا شدم که دوره ی مدیتیشن داشت

    با انجام مرتب مدیتیشن مدارم بالا رفت و با شما آشنا شدم

    اول پول خرید دوره نداشتم و برام آرزو بود خریدنش

    اما بعد هفتصد جور کردم و با بردار و خواهرم دوره عزت نفس رو خریدم

    و الان که نزدیک به چهار ساله از اون موقع میگذره و من تونستم از نظر مالی و عاطفی به جایی برسم که چندتا دوره دیگه هم بخرم

    و بتونم عشق فراوان و بدون توقع دریافت کنم

    و تا سال آینده هم قراره کنکور پزشکی رو شرکت کنم

    استاد عزیزم بی نهایت عاشقتم و بی نهایت منتظر اومدن به آمریکا هستم

    ثروتمند و سالم باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  9. -
    زینب معرفی گفته:
    مدت عضویت: 1615 روز

    به نام خدای هدایتگرم

    سلام به همه ی عزیزان

    قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟

    اوایل ورودم به این سایت الهی فقط و فقط از فایل های دانلودی استفاده میکردم تقریبا دو سه ساله که فقط به فایل های بی نظیر دانلودی گوش میدادم و هیچ دوره ای رو از استاد نداشتم

    اون زمان من هیچ ایده ای نداشتم که باید از کجا شروع کنم اصلا نمیدونستم به چی علاقه دارم سردرگم بودم هی باخودم وخدای خودم حرف میزدم من چی رو دوست دارم؟

    چه کاری هست که با تمام وجودم دوست دارم تا آخر عمرم انجامش بدم

    بعدش خداوند هدایتم کرد فهمیدم من عاشق ورزشم عاشق مربیگری هستم اما من تو این زمینه هیچی نمیدونستم اصلا نمیدونستم باید از کجا شروع کنم آیا اصلا امکانش هست؟؟؟

    دل و سپردم به دریا و هرکاری که اون زمان به ذهنم می‌رسید یا بهتره بگم خداوند به من می‌گفت رو انجام میدادم قدم به قدم جلو میرفتم خیلی شور وشوق داشتم

    اون موقع که من هیچ دوره ای رو نداشتم اما چون کامنتهای دوستان و میخوندم واونا راجب تمرین ستاره ی قطبی وتاثیر مثبتی که تو زندگی شون داشته و بارها و بارها میخوندم منم سعی می‌کردم همون تمرین و هر روز انجامش بدم صبح خیلی زود قبل از طلوع آفتاب بیدار میشدم میرفتم بیرون قدم میزدم تجسم میکردم یه فایل بصورت هدایتی گوش میدادم از دیدن طلوع زیبای خورشید از شنیدن صدای پرندگان از اون حال و هوای بی نظیر لذت می‌بردم و بعدش با یه احساس عالی به خونه برمیگشتم این روند و دقیقا نمیدونم چقدر ادامه دادم یه ماه دوماه سه ماه

    خلاصه اینکه تونستم با گذروندن دوره های آموزشی اونم بصورت آنلاین مدرک مربیگری مو بگیرم اون موقع واقعا سرازپا نمیشناختم چون این خواسته برای اون موقعه من بزرگترین خواسته ی زندگیم بود

    چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راه‌حل)

    تو مسیر رسیدن به خواسته ام خیلی بالا پایین هایی داشتم اما چون خودمو بسته بودم به فایل های دانلودی نمیذاشتم ناامیدی بیاد سراغم همون موقع حمایت های خداوند رو با تمام وجودم درک میکردم و انصافا خداوند برام کون فیکون کرد

    هربار که یاد اون روزها میفتم ایمانم بیشتر میشه به اینکه زینب رسیدن به هر خواسته ای امکان پذیره دیدی برای رسیدن به این خواسته ات هیچ ایده ای نداشتی چطور خداوند درهارو برات باز کرد

    چطور دلهارو برات نرم کرد

    چطور قدم به قدم هدایتت میکرد

    پس میشه میشه هر خواسته ای که داشته باشی امکانش هست که بهش برسی

    همون خدا کمکت میکنه

    کافیه مثل اون موقع باورش کنی

    کافیه شور وشوقی که در گذشته داشتی رو داشته باشی

    کافیه قدمهای اولیه که خدا بهت میگه رو بردای

    کافیه شک و تردید به دلت راه ندی اعتماد کنی به خدایی که قادر و تواناست برهمه ی امور

    خیلی خیلی داستان رزای عزیزم برای حال این روزهام الهام بخش و انگیزه بخش بود

    و خداوند رو سپاسگزارم که تو این پروژه ی بی نظیر قراره تغییر کنم قراره قدم هایی که باید بردارم و تکاملی طی کنم

    و همیشه در مسیر بهبود دائمی حرکت کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  10. -
    الهام اقایی گفته:
    مدت عضویت: 466 روز

    به نام خدایی که هرچه دارم ازاوست

    سلام به استاد عزیزم واستاد شایسته گرانبها وهمه دوستان که باید نتایجاشان را باطلا نوشت

    چقدر من این گفتگو بادوستان را دوستدارم

    چند روزی بود همش تو فکرم بود فایل گفتگو بادوستان را میخوام گوش بدم وفایل آقا هادی واقارضا را گوش دادم؛وپیروز آمدم توسایت دیدم این فایل ارزشمند امده؛وازخدا خواستم هدایتم کنه؛من ازوقتی وارد این سایت شدم آرامش خیلی عجیبی دارم؛که باهیچ چیز. عوضش نمیکنم اما خیلی دلم میخواست صحبت‌های رزا جان خیلی دوستش دارم را بشنوم امروز این سعادت نصیبم شد واین فایل را گوش دادم؛واز خداخواستم خیلی بنیادین تعغیر کنم؛من از لحاظ سلامتی خیلی خداراشکر بهتر شدم؛اما باید از همه لحاظ این تغییر درمن صورت بگیرد؛اشک در چشمانم جاری می‌شود وذوق وشوقی درمن ایجاد می‌شود وقتی نتایج دوستان را میخونم وگوش میدهم ویک باوری در من به وجود میاد که می‌شود قانون برای همه یکسان است وتغییر نمیکنه من باید تغییر کنم قانون خداوند همیشه ثابت است؛خدایا کمکم کن که همینطور که از لحاظ سلامتی به نتیجه رسیدم با کار کردن روی خودم از فایلهای هدیه بتونم توی تمام جنبه مثل دوستان ارزشمندم من هم تغییر کنم وبیام‌از نتایج بزرگم بنویسم

    خداراسپاس گزارم که ازوقتی وارد این سایت الهی شدم تا حدی که روی خودم کار کروم تنهام نگذاشته دستمو رها نکرده ؛وسپاس گزارم از دواستادعزیزم وهمه دوستان نازنینم با این نتایج عالی که گرفتن ؛خدارا هزاران بار شکرررررررر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای: