تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۲ - صفحه 31 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1085 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سعید باقریان گفته:
    مدت عضویت: 2565 روز

    سلااااام

    سلام به استاد عباسمنش عزیزم و خانوم شایسته مهربون و همه دوستان عزیزم

    خداروشکر میکنم بخاطر وجود استاد نازنینم که کمک میکنه و قدم برمیداره تو مسیر آگهی و اشاعه توحید…

    بهترین و کامل ترین و مقدس ترین موضوعی که میشه در موردش صحبت کرد “توحید”

    اصلا کل قرآن توحیده…

    خود کلمه و فکر کردن بهش یه ارامش خاصی درونش داره…

    اینکه تو احساس کنی یه نیرویی همیشگی پشتته گفته اروم باش من هواتو دارم تو فقط کافیه منو باور کنی…

    واقعا ایمان به این موضوع زندگی ادمو دگرگون میکنه…

    من مدتی پیش از کارمندی که حقوق و مزایای عالی داشت استعفا دادم و بیرون هییییچ فرش قرمزی برام پهن نشده بود…

    هیچ تضمینی نبود… من متاهل بودم اجاره خونه داشتم هزینه های زندگی هم بود…

    ولی اون صدا اینقدر قوی بود که برو…. برو جلو … تو فقط ادامه بده و بقیشو بسپار به من…

    منم اعتماد کردم و قدم برداشتم…

    و باورتون نمیشه اینقدر زیبا میچینه خدا براتون که باورتون نمیشه…

    هر قدمی که برمیداری هدایتت میکنه به قدم بعدیت…

    انگار گفته تو باید قدم برداری تا من ادامه مسیر رو برات روشن کنم…

    خدا به زیبا ترین و معجزه وار ترین راه ها هدایتم کرد و کم کم ایده ها و روش ها الهام شد بهم و تازگی یه ایده خیلی خفن بهم گفته شد و چون احساس خیلی خوبی پشتش بود ایمان دارم از جانب خداوند هستش…

    خیلی خوبه “توکل” خیلی…

    واقعا ما باید خودمون رو تهی کنیم..

    خالی از هرگونه خودبینی، دانستن و تقلای ذهنی بیهوده….

    واقعا ما هیچی نداریم از خودمون هیچی…

    امیدوارم این قانون ساده خدا رو بفهمیم و درک کنیم و بشیم مثال کسانی که “نه غمی دارند و نه ترسی”

    براتون تجربه بهترین احساس های دنیا رو میخوام

    عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  2. -
    عاطفه گفته:
    مدت عضویت: 223 روز

    به نام خدای نور

    سلام  به روی ماهتون استاد عزیزم و مریم جانممم.

    الان توی دورانی اززندگیمم که واقعا میخوام شرایط تغییر بدم و اون رو تبدیل کنم به شرایطی که باب دلم باشه و باتمام وجودم میخوام این پروژه رو ادامه بدم.

    قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟

    توی زندان ذهنم زندگی میکردم و از و بشدت خانوادم رو مقصر همه چیز میدونستم و ازشون متنفر بودم من قبل از تغییر ماه ها خونه میموندم و چون اجازه بیرون رفتن و نداشتم من قبل از تغییر با احساس بد و تنفر ازخانوادم روزهام رو سر میکردم و حرفه ای که رفته بودم آموزش ببینم تا شروع به کارکردن کنم تا یه مسیری بازشه برام بتونم کمی بیرون برم و ازادی داشته باشم،اون حرفه به سرانجام نرسیده بود و بیشتر باعث شده بود حرف بشنوم که انقدرهزینه کردیم و توهیچی نشدی حتی پول آموزش و درنیوردی.

    استاد من قبل از تغییر در زندان ذهنم درفضای محدود ذهنم زندگی میکردم و بشدت از خانواده و اززندگیم متنفربودم و خیلی وقتا به مردن فکر میکردم.

    جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزش‌های استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟

    من هیچ چاره ای نداشتم جز پناه اوردن به فایل های شما من بارها ازطریق دختر عمم اسمتون شنیده بودم وچندباری فایل دیدم ولی ادامه ندادم زندگیم داشت به سمتی میرفتم که به خودم گفتم من که کارخاصی ندارم توی خونه بیام خودم ببندم به این فایل ها و شرایط تغییر بدم تنها کاری که میتونستم انجام بدم و تنها پناه من همین فایل های رایگان بودن.

    کم کم شرایط تغییر کرد من توی یه سالن محلی شروع به کار کردم و انقدر درگیر چیزای کوچیک بودم که هدفم رو داشتم فراموش میکردم که باهدایت به فایل انگیزشی شماره 3 ازخواب غفلت بیدارشدم و به خودم اومدم که من نباید درگیر نتایج کوچیک باشم و باید این مسیر و دوباره جدی ادامه بدم

    اولین اقدام کوچک اما عملی‌ات چه بود؟

    روی پیج کاریم کار کردم و هرچی نمونه کار خوب یا بد داشتم رو پست کردم و من قبلا همه اینارو پاک کرده بودم چون میگفتم خوب نیستن و منتظر بودم نمونه کار خوب بزنم و عکس بگیرم بذارم اما من بعد گوش دادن به فایل انگیزشی شماره 3 استادهمونجایی که گفتین با هرچی داری شروع کن من فقط اون نمونه کارهای ضعیف داشتم نجوا می اومد مگه مشتری با این نمونه کارها میاد گفتم عیب نداره استادمیگه با هرشرایطی که الان داری باشه من با اینا شروع میکنم و کم کم قدم برمیدارم.

    فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستاره‌ی قطبی، اقدام الهام‌گرفته،  و…)، با مثال مشخص.

    من ستاره قطبی انجام میدادم و هنوزم انجام میدم و شکرگذاری میکنم و اونموقع برای هرنتایج کوچیک شکرگذاری میکردم و به خودم میگفتم پیشرفته و قدم به قدم پیش رفتم.

    چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راه‌حل)

    من اونموقع از بابام پول توجیبی هم میگرفتم و یماه بابام گفت دیگه نمیتونه پول توجیبی بده بخاطر وام هایی که داره و من اونموقع خونه عمم زندگی میکردم و آزادی داشتم راحت میرفتم بیرون راحت میرفتم سالن و خانوادم خبر نداشتن و شرایط جوری شد من باید برمیگشتم خونه و دیگه اون آزادی موقت رو نداشتم و پول توجیبی هم قرار بود دیگه نگیرم و جدا ازاون توی خونه نیمه ساز باید زندگی میکردم و همه ما باید توی یه اتاق میخوابیدیم چون بابام هرچی پول داشت و برای ساخت خونه داده بود و دیگه پولی نداشت ادامه بده و فکر کنید من و دوتا از خواهرام و بابام و داداشتم و مامانم باید توی یه اتاق میخوابیدیم و زندگی میکردیم و اونم توی تابستون اهواز که بشدت گرمه فقط همون یدونه کولر بود و یعنی بیرون اون اتاق جهنم بود ازگرما و من بشدت بهم ریخته بودم که چرا اینطور شد چرا من انقد قراره سختی بکشم من حتی دیگه فضایی نداشتم روی خودم کارکنم و فایل گوش بدم من حتی هنزفری ایرپاد یا هدفونم نداشتم من هیچی نداشتم هیچی…

    چند روزی با گریه و حال بدی گذشت و باز خودمو جمع و جور کردم و به بابام گفتم میخوام کارکنم توی سالن و شرط کارکردنمم این بود که دیگه پول نمیگیرم ازهیچکدومتون هیچی حتی یه هزاری و من فقط میخوام کارکنم داداشم بشدت مخالف بود چون توی خانوادمون من اولین نفری بودم که کار کرد و من فقط سپردم به خدا و خداوند دل هارو نرم کرد و موانع و برداشت و جوری شده بود داداشتم با مامان بابام دعوا میکرد و داد و بیداد چرا میفرستیدش سالن و همه اوم تایم ها من خونه نبودن من سرکار بودم و وقتی برمیگشتم اجیم میگفت نبودی این اتفاق ها افتاد خدا دل هارو نرم کرد خداکارهارو انجام داد برام…

    نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛‌ مالی)

    من الان توی یکی از منطقه های شهرم (بالاشهراهواز)مشغول بکارم و خانوادم دیگه کسی چیزی بم نمیگه و کسی بهم گیر نمیده و منی که اجازه نداشتم تا سرکوچه برم برای سوپری الان از صبح با اتوبوس میرم سمت سالن و تا شب دوباره برمیگردم و واقعا خدا دل هارو نرم کرد من آزادی دارم و میتونم ازخونمون برم بیرون و کارهام و انجام بدم چیزی که قبل از شروع مسیر یه آرزو بود برام و من آرزو داشتم ازخونه خودمون بزنم و برم بیرون چون نمیذاشتن من برای یه کافه رفتن میرفتم خونه عمم به بهانه اینکه خونه عمم بعد میرفتم بیرون و من الان دارم آرزوهای شروع مسیرم رو زندگی میکنم و الام خواسته هام خیلی بزرگ ترشدن و میخوام هنرجو داشته باشم ت درامدی داشته باشم که به راحتی بتونم هرخواسته ای که دارم رو انجام بدم.

    خداروشکر همه چیز عالیه و فعلا دارم روی فراوانی مشتری و افزایش درامدم کارمیکنم.

    استادعزیزدلم و مریم جانم بینهایت سپاسگذارم بابت این سایت و بابت آگاهی هایی که دراختیارمون گذاشتید برای تغییر زندگی…

    خدایاشکرت وجودت و شکر.

    ردپا از قسمت سوم تغییر را درآغوش بگیر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    • -
      بهاره صرام گفته:
      مدت عضویت: 1555 روز

      خداروشکرررررر عاطفه جان چقدر از خوندن کامنت قشنگت سر صبح شاد شدم و پر از انگیزه ، منی که انقدر ازادی زمانی و مکانی دارم الان که کامنتتو خوندم خیلی روحیه و انگیزه گرفتم و قدر داسته هامو بیشتر دونستم ، خداروشکر که الان به. درآمد رسیدی به حال خوب رسیدی از دل سختی ها آدم ها ستاره های درخشان میشن ، قطعا به زودی میای و مینویسی واسمون از بهترین اتفاق هایی که واست افتاده، بازم خداروشکر ممنون که نوشتی خودت خبر نداشتی ولی من خیلی حالم خوب شد از خوندن نظر قشنگت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    راضیه حسنی گفته:
    مدت عضویت: 1081 روز

    سلام خدمت همه عزیزان

    قبل غز تغییر کجا بودی؟چه احساس داشتی؟

    قبل از آشنا شدن با این آگاهی ها من کسی بودم از درون خودم را بی اهمیت میدانستم بخاطر خودم کاری نمیکردم فقط برای تایید گرفتن از دیگران هر کاری میکردم وقتی تایید گرفته نمیتوانستم خیلی گریه میکردم خودم را سرزنش میکردم احساس خشم افسردگی غم وهمه احساسات منفی در وجودم جا داشت.

    جرقه بعد من یکی از فایلهای استاد عرشیانفر راشنیدم دیدم شنیدن این فایلها روی من اثر میگذاره بعدا از طریق همون کانال که فایل استاد عرشیانفر را شنیده بودم فایلی استاد عزیز که بنام فقط روی خدا حساب بازکن آشنا شدم وقتی شنیدم خیلی خوشم آمد بعدا یک کانال تلگرام که بنام استاد بود را پیدا کردم ودوره قانون سلامتی واحساس لیاقت را خریدم اما بزودی متوجه شدم که استاد فقط ازسایت محصولات را میفروشد اون یک کانال کلاهبردار بوده همون فایلها را حذف کردم ودیدم درسایت قیمت محصولات خیلی بالاست منم شروع کردم از فایلهای ومطالعه سوالات وپاسخ های عقل کل وکمک از نشانه برای تصیماتم

    حالا زندگی من نسبت به قبل خیلی تغییر کرده من آرامش دارم احساس خوشحالی وسپاسگزاری دارم با شنیدن فایلها مخصوصا داستان رزا عزیز فقط اشک شوق میریزم منی که قبلا اشک نا امیدی میریختم حالا اشک امید وشوق میریزم خداوندا سپاسگزارم چقدر من تغییر کردم که اینجا بین این همه خوبان کمنت مینویسم منی که علاقه یی به کمنت نویسی ندارم اما بعضی مواقع در این سایت کمنت مینویسم.

    چالش وغلبه من از حرف زدن در جمع هراس داشتم حتی مراسم فاتحه وسایر مراسم ها هراس داشتم حاضر بودم مریض بشم ولی تو اون جمع ها شرکت نکنم با سایت من دانستم که این نشانه هایی کمبود عزت نفسه من باید با ترسهام روبرو بشم من کم کم بر این ترس با شرکت در چنین مراسم غلبه کردم از این لحاظ راحتم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  4. -
    زینب برهانیان گفته:
    مدت عضویت: 1361 روز

    سلام به رفقای خوب و استاد جانم

    تشکر میکنم از رزای عزیزم که این تجربه فوق العاده رو به بهترین شکل و با حس عالی انتقال داد. منکه چندین بار گوش دادم و لذت بردم و برای خودم درس هاشو مرور کردم.

    از تجربه خودم بخوام بگم در این مدتی که عضو سایت هستم، فایلهای زیادی برای من جرقه ایجاد تغییر شد .

    ولی یکی از تغییرات مهم رو میخوام بگم در حوزه کاری.

    قبل از اینکه دوره 12 قدم رو شروع کنم در یک دفتر مهندسی مشغول به کار بودم، ولی به تضادهای زیادی تو محیط کارم برخورده بودم، مثل حقوقم که نسبت به اونچه من تو ذهنم داشتم خیلی کمتر بود، دفتر برنامه درستی برای پیش رفتن پروژه ها نداشت، ساختار سلسله مراتبی ای نداشت اصلا ،وظایف پرسنل شفاف و مشخص نبود و مدیریت خیلی ضعیف بود و من از وقتی رفته بودم اونجا خیلی سعی کردم که درست کنم یسری چیزارو که خب اشتباهم بود ولی اون زمان نمیدونستم ، هرکاری میشد خودم انجام میدادم و با مدیر هم حرف زده بودم و همه چیزو منتقل کردم بهش مسائل و انتقاداتی که داشتم ولی خب هیچ نتیجه ای نداشت و من حسم خیلی بد شده بود نسبت به محل کارم، شور و شوقی نداشتم برای رفتن به سرکار و دیگه رفتن برام سخت شده بود…

    و همون موقعا بود که من دوره 12 قدم رو خریدم و شروع کردم به گوش دادن و نوشتن و کار کردن روش. و من تونستم اولین قدم رو بردارم و جرات کنم و بدون کار جایگزینی بیام بیرون. بارها کردن یک کار که به ظاهر همه شرایطش اوکی هست و اینکه یهو کاملا درامد صفر بشه واقعا کار سختیه البته اگر ایمان نداشته باشیم که خدا همه چیزو واس ادم میچینه اونم به روش هایی که اصلا در مخیله ادم نمیگنجه .

    و من هم با این ذهنیت که همه چیز دست خداست و قطعا یک کار با همون درآمد و محیط کاری که من میخوام برام پیدا میشه، تونستم اون دفترو ترک کنم .

    در این مدت روی فایلهای دوره کار میردم و از حدود 2سال قبلش شکرگزاری و کنترل ذهن و خوب نگه داشتن احساسم هم تمرین میکردم و اینطوری شد که نتیجه خودش اومد و من در کمتر از یک ماه رفتم یک دفتر جدید سرکار، که با من خییلیی برخورد خوبی داشتن ، جالب اینکه پیشنهاد کارهم از سمت خودشون بود و دقیقا با مبلغی که میخواستم و حدودا دوبرابر حقوقم تو دفتر قبلی بود، موافقت کردن و من مشغول به کار شدم .

    در دفتر جدید حالم خیلی خوب بود ،احساسم خوب بود و با شور و عشق میرفتم سرکار.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  5. -
    هدیه همتی گفته:
    مدت عضویت: 1742 روز

    سلام بر استاد عزیزم

    سلام بر مریم جون

    سلام بر دوستان عزیز هم فرکانسی ام.

    خدایا شکرت برای این فایل که هدایت امروز من بود جالب است که من این فایل تغییر را در آغوش بگیر نمی دونم چرا ولی ناخودگاه اکثر اوقات گوش میدم.

    دلیلش هم اینه قلبم میگه گوش بده وهر بار یک نکته جدیدی از فایل یاد می گیرم .شکر گزاری رزای عزیزم به خاطر جواب منفی برایم خیلی بیدار کننده بود.به طوری که من این یکی از آموزشهایی هست که دارم در زندگی ام عملی واجرایی. کردم ومیکنم مثلا اگر درخواستی دارم و جواب منفی می گیرم. کنترل ذهن میکنم ومیگم خدایا شکرت حتما شرایط بهتری برایم رقم خواهد خورد.

    خدایا شکرت که از این فایل واز این صحبت های رزا واستاد جانم توحید را بهتر درک می کنم.ایمان واعتماد به خدا. در وجودم ریشه ایی محکمتر می سازد .

    من می خواستم با یک شرکت کار کنم تقریبا 10 سال پیش که مدیر شرکت. برای من فایل انگیزشی استاد را فرستاد ومن از اون زمان با استاد آشنا شدم وبیشتر پراکنده در تلگرام فایل هایی از استاد را گوش می دادم وبعد از چند سال وارد سایت شدم.

    مهمترین نتیجه من از این سایت الهی رابطه پر ازعشق با خداوند است. من از بچگی خیلی گرایش به توحید داشتم که البته با آموزه های دینی با ترس از خدا همراه بود از وقتی در این سایت صدای خدارو شنیدم ترسم از خدا کاملا محو شد والان باتمام وجودم با خدا دوستی عاشقانه دارم وبه اندازه درک ام از خداوند پاسخ میگیرم .آرامش ام خیلی بیشتر شده واین اعتماد به خداوند نسبت به قبل خیلی احساس اضطراب و نا امیدی را در وجودم خیلی خیلی کم شده است.

    روابط ام با دیگران بهتر شده ونسبت به قبل غیبت تهمت دروغ گفتن وانتظار از دیگران خیلی کم شده

    صداقت ام شجاعت در نه گفتن وعزت نفس ام خیلی بیشتر شده.

    خدا جونم کمک ام کن تا بیشتر به قدرت مطلق ات اعتماد کنم تا بیشتر طعم آرامش توحید وتسلیم را بچشم.

    خدایا شکرت

    در پناه خدا باشیم آمین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  6. -
    وحیده اکرامی فر گفته:
    مدت عضویت: 2042 روز

    سلام استاد عزیز و توحیدیم

    سلام مریم جان عزیزم

    سلام دوستان همراهم

    وااااااای خدایا این چه فایلی بود واقعا نمیدونم چی بگم، چی بنویسم، اصلا مگه تو کلام میشه این همه عشق رو به صفحه منتقل کرد، این احساس زیبا

    استاد واقعا نمیدونم چطوری ازتون تشکر کنم این همه هدایت و این همه درس

    چطوری میشه فقط یک فایل 50 دقیقه ای اینقدر آدم رو منقلب و متحول کنه

    خدایا مگه معجزه غیر از اینه، غیر از اینکه حضور خدا رو میشد تو کلمه کلمه این صحبتهای عاشقانه حس کرد

    ممنونم از سحر عزیز و روزای عزیز و تبریک میگم بهشون بخاطر این همه جسارت و موفقیت و این همه تجربه بینظیرشون

    سحر جون

    ممنونم که در مورد توحید و باورهای توحیدی گفتی و بحث امروز رو به این سمت هدایت کردی

    چقدر خوشحال شدم که گفتین زندگیتون بهشت شده و امیدوارم هر روز بیشتر و بیشتر پیشرفت کنید

    استاد هر وقت در مورد توحید صحبت میکنید و در مورد حضرت ابراهیم حتما زندگی من یه جور خاصی تغییر میکنه، اصلا من از وقتیکه صحبتهای شما رو در مورد خاص بودن حضرت ابراهیم شنیدم نگاهم به توحید تغییر کرد و توجه ام بهش جلب شد و بارها فایلهای رایگانتون در مورد حضرت ابراهیم رو گوش دادم

    *الگو و اسوه بودن، خلیل الله بودن، موحد بودن، تسلیم امر خداوند بودن

    و چقدر کار کردن تو این زمینه لذت بخشه و نتایجی که دریافت میکنیم

    *درک موضوع توحید تکاملی هست و هر چقدر پیشرفت میکنیم درکمون قویتر میشه و بیشتر پیشرفت میکنیم

    *تمرکز روی هدایت خداوند باشه، خدا مارو هدایت میکنه

    استاد اوایل این موضوع رو درک نمیکردم و متوجه هدایت نمیشدم اما هر چقدر بیشتر روی خودم تمرکز کردم و خواستم که درکش کنم بهتر شد و تونستم فرقش رو بفهمم، هدایت خداوند رو با تمام وجودم حس میکنم و وقتی هدایت میشم قلبم بهم میگه خودشه، همینه و متوجه اش میشم

    واااااای روزا جون درود به شرفت، درود به غیرتت، درود به این همه همت و عشق و پشتکارت، درود به این همه حرف گوش دادنت و اجرای آموزه ها و آگاهیها تو زندگیت

    من وقتی گفتی با تمام وجود میخواستم زندگیم، شرایط و جهانم رو تغییر بدم کاملا درک کردم چی میگی چون من هم تو شرایط مشابه بودم منظورم این درجه از عجز و ناتوانی و دقیقا همون زمان درها به روم باز شد، زمانی که تسلیم شدم و به جایی رسیدم که دیگه دیدم از دست من کاری بر نمیاد و از خداوند عاجزانه خواستم کمکم بکنه و اونوقت خداوند این مسیر بهشتی و استاد بهشتی رو سر راهم قرار داد

    جملاتی که گفتی رو باید از طلا نوشت

    چقدر امروز بخاطر این پیشرفتت و این همه عشق و پشتکارت اشک ریختم عزیزم و برات خوشحال شدم

    گفتی

    *عیب نداره حالت بد بشه، فقط تو حال بد نمون

    چقدر من تو این مدت رو این قضیه کار کردم و خدا رو شکرمیکنم بخاطر این حس خوب الانم

    *چقدر تفاوت خدای قبلیتون با خدای بعد از شناخت رو زیبا گفتین، خدا قبلا یک پیرمرد مو سفید بوده ولی بعد دیدین که یه جوون پرنشاط و اکتیوه

    *پله پله پیش بریم تا به تکامل برسیم

    و چقدر عملا ثابت کردی اینا رو

    *با شنیدن حتی جواب منفی، خدا رو شکر کردی

    درود بهت عزیزم من خودم بارها به خودم یادآوری میکنم که اگه تو شرایط به ظاهر بد شکرگزار بودی هنر کردی ولی گاهی واقعا نمیتونم و این وویس همه اش برام درس بود، تکرار درسهای استادم که از زبان شیرین و کلام بهشتی شما جاری شد و باز هم یادآوری شد

    *اگه یکبار اتفاق بیافته باز هم میافته

    من هم دقیقا با همین جمله بارها اتفاقات خوب رو جذب کردم و چقدر قبلا با یک نه شنیدن جا میزدم و ناامید میشدم

    *خدا به مو میرسونه ولی پاره نمیشه

    و چقدر من تجربه دارم و بارها دیدم خدایا شکرت

    *نباید پارو زد باید اجازه بدیم ما رو ببره

    *با ترسهات روبرو شو وخودت رو بنداز وسط ترسهات

    وااای فایل دو روز پیش سریال زندگی در بهشت قسمت 198 کاملا این موضوع رو برامون باز کرد، چقدر مریم جون زیبا در موردش توضیح دادن

    *خودم باید خودم رو نجات بدم و وابسته کسی نباشم

    منم دلم میخواد این کارو بکنم و دقیقا چند ماهی میشه دارم روش کار میکنم، چقدر در گذشته فکر میکردم بقیه باید کمکم بکنن و دردم رو همه جا میگفتم

    *خدا میرسونه

    اخخخخ چقدر این جمله رو دوست دارم، چقدر ازش جواب گرفتم، چقدر دوران کودکی از پدرم میشنیدم و چقدر تأثیرگذاره و باور ادمو نسبت به خدا قوی میکنه

    *دوره ها چراغ هدایتم شد و چند متر جلوترم رو میبینم

    صددرصد قبولش دارم و تازه چند هفته است تجربه کردم و چقدر دوس دارم این هدایت رو

    من و همسرم امروز دو بار پشت هم این فایل رو گوش دادیم و چقدر لذت بردیم و چقدر نکته و درس گرفتیم

    استاد عزیزم فرمودین

    *تکامل خیلی مهمه، قدم های اول رو محکم برداریم و خداوند هدایتمون میکنه به مسیرهای بعدی

    * این نگاه مثبت وسپاسگزارانه تو شرایط سخت و خلاف نظر ما یک کنترل ذهن، یک توکل، یک ایمان، یک خوش بینی میخواد

    *تو هر شرایطی ادامه بدیم و حرکت کنیم

    مثل روزا جون که با اینکه زبانشون خیلی خوب نبود ولی کنفرانس دادن و سخنرانی کردن

    *خداوند رو تنها منبع رزق و روزی بدونیم، در مقابل الهامات خداوند تسلیم باشیم

    چقدر مثالتون جالب بود حتی تو بازی هم از خدا کمک میخواین و بهتون الهام میشه و تسلیم هستید

    عاشق این همه توحید و تسلیم بودنتون هستم

    عاشق این رابطه بینظرتون هستم با مریم جون

    و عاشق مریم جونم و ممنون و سپاسگزارم از مریم جون بخاطر همه زحماتشون و این همه کمکشون به ما

    استاد عزیزم سپاسگزارم ازتون بابت همه عشق و آگاهیتون که اینقدر عاشقانه به ما انتقال میدین

    ممنونم و تبریک میگم بهتون بخاطر داشتن اینچنین شاگردهای عشق و بینظیرتون

    امیدوارم من هم جز شاگردان خوبتون باشم و به زودی بتونم من هم از تغییرات و نتایجم با قدرت صحبت کنم

    عاشقتونم و از خداوند براتون عشق وسلامتی خواهانم❤️❤️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  7. -
    مریم دیناشی گفته:
    مدت عضویت: 1370 روز

    روز 116 ، فصل چهارم روز شمار تحول زندگی من:

    به نام خدای نوازشگر

    متن انتخابی از فهمیه عزیز،داستان واقعی تاثیر گزار رزا و سحر نازنین

    حسابی به دلم نشست چقدر این سه فرشته مهربان

    صحبت هاشون و نوشته شون روحم رو نوازش کرد

    ممنونم ازتون ، چقدر وجه اشتراک پیدا کردم با خودم و رزا، چقدر انگیزه و دلگرمی شد برام صحبتهاش.

    توحید توحید توحید خدا جونم زبانم قاصره

    تمام مدت که رزا داشت صحبت میکرد اشک ریختم و موهای تنم سیخ شده بود …

    امروز 12 آبان سال 1402هست پارسال همین روز فصل اول رو شروع کردم دقیقا یکسال طول کشید تا به این روز رسیدم

    و هنوز چهار تای دیگه فایل از این فصل چهارم مونده

    خدای من پارسال این موقع کجا بودم

    الان کجام ! خدا جونم آرامش الانم کجا ناراحتی و دل نگرانی پارسال کجا ، رابطه ی آب دهنی اون موقع کجا

    وارستگی و آرامش الانم کجا ( الان درسته پارتنر و همسری ) ندارم اما خودم رو دوست دارم و از مجردی ام لذت میبرم این یکسال از صد تا دانشگاه رفتن برام بهتر بود زندگی من تقسیم میشه به قبل از روز شمار تحول زندگی من و بعد از روز شمار تحول زندگی من

    آرامش آرامش آرامش بزرگترین

    دستاورد این یکسال سفر به درون بود استاد عزیزم شده بودی رفیق تنهایی ها و بی کسی هایم

    قربون اون صداقت و حرف های تاثیر گزارت.

    نتایج ریز و درشتی گرفتم حال دلم عالی بود و همچنان دارم ادامه میدم

    به زودی با اولین حقوقم قدم اول رو میخرم …

    من لایق اینجا هستم.

    و قدر دان ثانیه به ثانیه این فایلها هستم

    اگه کسی کامنت منو میخونه که تا حالا به هیچ فایلی گوش نداده فکر نکنه چون این فایلها دانلود و رایگانه

    نتیجه نمیده و ارزانه نه بخداوندی خدا قسم که

    با ارزشترین دارایی همین آرشیو هست.

    برای من که گنج بود نتیجه می‌دهد.

    بزرگترین نتیجه هم صبوری و آرامش است

    که باعث میشه ضربان قلبت آروم بشه

    ظرف وجودت بزرگتر بشه و یه آدم خاص و زیبای دیگه بشی ، و همه این زیبایی و آرامش ات رو متوجه میشن.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
    • -
      کیان علیپور گفته:
      مدت عضویت: 1737 روز

      به نام خداوند مهربانی ها.سلام خیلی خیلی سلام سلام همراه با سلامتی به شما دوست عزیز.خانم دیناشی چه کامنت عالی گذاشتید و من در حال خوندن کامنت شما هم لذت بردم و انرژی مثبت گرفتم چون کلمات شما صادقانه و عالی بود.منم با حرفای شما کاملا موافقم و بخصوص اونجا که گفتید فایل های مجانی و کسانی فکر می کنن تاثیرگذار نیست در حالی که طبق حرف های استاد و برای طی دوره تکامل باید اول فایل های مجانی رو خوند.منم مدتیه وارد این مسیر پر از نور شدم مثل شما و در کنار شما دوستان و توکل بر خدا لذت میبرم.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    هانیه _ص گفته:
    مدت عضویت: 2039 روز

    با سلام به شما استاد عزیزم

    رفیق و چراغ روز های تاریک ام

    من حدود 5 سال پیش باشما آشنا شدم

    آشنایی من باشما در سن 17 سالگی اتفاق افتاد و همزمان شده بود با ورود من به بیزینس ملک

    از کودکی رویاهای بزرگی داشتم و همیشه این تفاوت خودم با دیگران رو احساس میکردم من با اینکه دختر هستم

    پدرمو راضی کردم و از سن 13 سالگی شروع به کار کردم این اولین کامنت من تو سایت شماست

    خیلی وقتا دلم میخواست کامنت بزارم اما انگار نمیشد دلم میخواست اگه کامنتی میزارم شما بخونیدش چون سیر تحول زندگی من مطمئنم برای شما هم جذابه امشب بعد 5 سال موفق شدم براتون بنویسم و اگر حسم درست باشه مطمئنم شما این کامنتو میخونین

    به قول شما وقتی سنمون پایین تره ذهنتیت منطقیمون کمرنگ تره و همه چیز زودتر برامون تبدیل به باور میشه و ریسک پذیریمون خیلی بالاتره

    من تو مشهد زندگی میکنم خانواده به شدت مذهبی دارم

    ببخشید اگه شاخه به شاخه میپرم دلم نمیخواد چیزیو جا بندازم

    آشنایی من باشما همراه با ورود من به شغل املاک بود دوماه از ورود من به این کار میگذشت

    دفتری که توش کار میکردم اکثرا بچه ها جو مثبتی داشتن اما یک شخص توی این دفتر اخلاقیاتش خیلی متفاوت بود و معاملاتش بدون هیچ تلاشی انجام میشد

    یه روز که صحبت کردیم دلیل موفقیتشو جویا شدم

    و اون شمارو به من معرفی کرد

    چنتا از فایلای رایگانتون و قسمت اول قانون افرینش رو برام فرستاد

    یادمه فایلا تایه دوهفته ای توی گوشیم بود تا اینکه یک شب شروع کردم گوش دادن

    مثل تشنه ای بودم که یکماهه رنگ ابو ندیده

    مث یه کویر که هرچی اب توش بریزین بازم میخواد

    انگار کل مغزم انگار یه تیکه از وجودم نیاز داشت که بشنوه یه چیزی از درونم میگفت درسته

    توی اون 17 سال زندگیم ندیده بودم کسی حرفاش انقد قلبمو آروم کنه

    شما نوید به من میدادین اینکه رویاهام دیگه سقف نداره

    شما شدین امیدم

    من از بچکی رابطه خوبی با خدا داشتم یادمه شبا واسه اینکه نترسم خدارو تصور میکردم که دستمو میگیره و وقتی چشامو میبستم یه ماهیتیو تو دستم احساس می‌کردم و بعد وجودم اروم میشد

    چون از بچگی مذهبو اشتباه فهمیده بودم

    و دیدگاه اشتباه خانوادم و اونهمه اجبار روی من بود باعث شده بود فقط خدارو باور کنم

    و وقتی فایلایی از شما به صورت میکس پیدا میکردم که راجبع خدا و توحید حرف میزدین

    گریه ام می‌گرفت و انگار همیشه خلع شنیدن این حرفا تو وجودم بود

    مامانمو راضی کردم که دوره قانون افرینشو برام بخره

    آخ استاد نمیدونین چه آبی میریخت حرفای شما رو اتیش وجودم

    شما چیزایی رو میگفتین که من صد بهشون باور داشتم شما حقیقت محض میگفتین و من تو اون سن به اندازه خودم درک میکردم

    هنوز به دوره پیشرفته نرسیده بودم در امدم افزایش پیدا کرد همیشه تصمیمشو داشتم از خانوادم جدا شم

    مداوم فایلای شمارو گوش میدادم و سرانجام

    مستقل شدم

    این چیزی بود که فکر نمیکردم پدر من هیچ وقت بهش رضایت بده ولی شد

    من همونطور که میخواستم تولد 18 سالگیمو توی خونه خودم بودم و درامد ماهیانم دوبرابر پدرم بود

    بارها و بارها قوانین خدا به من ثابت شد

    من با سن کم ریسک هایی رو میکردم که کسی قادر بهش نبود

    حداقل همسنو سال های خودم

    من همچنان فایلای رایگان سایتو گوش میکردم با اینکه بخاطر پیشنه خانوادگی از قران فراری بودم

    به مدت چند ماه قران رو میخوندم و دنبال قوانین میگشتم

    تا زمانی که ورودی هارو کنترل میکردم همه چی برام عالی بود زندگی به طرز شگفت انگیزی زیبا بود

    یک فردی رو مدتی بود که دوست داشتم

    شما جرعت درخواست به من دادین

    و به راحتی میتونم بگم سه ساله توی رابطه ای هستم که از هرنظر عالیه و حتی ذره ای

    توش احساس ناراحتی نمیکنم و اصلا قابل مقایسه با بقیه روابط نیست

    ما توی این سه سال قهر جدی نداشتیم و کلا 3 بار باهم بحث کردیم خیلی بهم احترام میزاریم

    توی رابطم همه چی خوبه چون من اون زمان روی بحث رابطه و باور های مربوط به اون خیلی کار کردم و خیلی تجسم میکردم

    اما توی بحث مالی از حدود یکسال پیش چون خیلی خودم رو موفق می‌دیدم کم کم کنترلم روی ذهنم کم شد و با اولین اتفاق بد شروع شد و چون من از چند ماه قبل همه چیو ول کرده بودم این ذهن فرار من یتدش رفت قدرت مطلق کیه قوانین چیه آدما وسیله ان

    و به چند نفر تکیه کردم و بعد رمین خوردم با کله رفتم تو دیوار به قول شما استاد ولی خوشبختانه کتک خورم ملس نیست چون طعم اون زندگیه پر از ارامش و رو به پیشرفتو چشیدم و دوباره اماده ام که ریسک کنم و بدستش بیارم

    از شما یاد گرفتم که از هرچی میترسم واردش بشم از شما یاد گرفتم

    معنی زندگیو و حقیقتو فهمیدم بعد این اگه من سعادتمند نشم خودم به خودم ظلم کردم

    و جهان سراسر عدله

    و شما نور راه منین هربار که نیاز دارم به راهنمایی هربار نیاز دارم به یه تلنگر

    میام سمت شما

    و هربار درک من از اون فایل متفاوته

    الان دیگه این یه سال سختیو شکست نمیبینم استاد این تضاده منه برای پیشرفت هانیه یه سال پیش ثابت مونده

    این هانیه ولی تشنه تره برای درک بیشتر

    برای آگاهی بیشتر برای ثروت بیشتر و برای سعادت بیشتر

    دلیل اینکه این کامنتو زیر این پست گذاشتم اینه که این فایل حرفای رزا و داستان زندگیش منو از یکی از عمیق ترین شرکای زندگیم نجات داد هربار گم میشوم و سرنخ از دستم در میره این فایلو گوش میکنم سیر تکاملش بی نقص ترینه به قول شما یه چیزی فراتر از توحیده

    ومن به عدالت پروردگارم ایمان دارم

    تویی معبود

    تویی عالم

    تویی باید

    تویی شاید

    تویی دانا ترین و من درمقابل آگاهی ات بی هیچ ترینم

    یه چیزیم امشب خوندم نمیدونم درسته یانه ولی تو تک تک این جمله ها قوانینی که شما ازشون صحبت کردین به چشمم خورد (قانون فراوانی بند دوم، قانون شکر گزاری بند نهم و….) برای همون میذارمش شاید قلب کسی مثل من با خوندش لحظه ای بیاسته از این حجم ثابت قوانینی که شما گفتین استاد عزیزم

    در کتاب مواعظ العددیه از امیرالمومنین علیه السّلام نقل کرده که فرمودند من از تورات دوازده آیه انتخاب کردم و آنها را به عربی تبدیل نمودم وهر روز سه مرتبه به آنها نگاه می کنم:

    اول: ای فرزند آدم،از هیچ سلطنتی نترس تا سلطنت من بر تو باقی است و سلطنت من همیشه بر تو باقی است.

    دوم: ای فرزند آدم،تا مرا داری با کسی انس مگیر و هر وقت مرا بیابی مملو از همه چیز هستم و خزائن من هم همه چیز دارد.

    سوم: ای فرزند آدم،تا مرا داری با کسی انس مگیر و هر وقت مرا بخواهی من به تو نزدیکم.

    چهارم: ای فرزند آدم،من تو را دوست دارم،توهم مرا دوست بدار.

    پنجم: ای فرزند آدم،از قهر و غضب من ایمن مباش تا از پل صراط عبور کنی.

    ششم: ای فرزند آدم،همه چیز را برای تو خلق کردم و تو را برای خودم خلق کردم و تو از من فرار میکنی.

    هفتم: ای فرزند آدم،تو را از خاک و نطفه و گوشت جویده خلق کردم و عاجز نشدم از خلقت تو،آیا از لقمه نانی که به تو برسانم عاجزم؟

    هشتم: ای فرزند آدم،آیا غضب بر من به خاطر خودت میکنی و غضب نمیکنی بر خودت به خاطر من.

    نهم: ای فرزند آدم،بر تو است عمل به واجبات و بر من است رزق تو،اگر مخالفت کنی در واجبات من، من مخالفت نمیکنم در روزی دادن به تو.

    دهم: ای فرزند آدم،همه تو را برای خودشان می خواهند ومن تو را برای خودت می خواهم و تو از من فرار مکن.

    یازدهم: ای فرزند آدم،روزی فردا را از من مخواه همینطوریکه من عمل فردا را از تو نمی خواهم.

    دوازدهم: ای فرزند آدم،اگر راضی شدی به آنچه قسمت تو کرده ام قلبت و بدنت راحت می شود و تو پسندیده هستی و اگر راضی نشدی به آنچه قسمت تو کرده ام دنیاا را بر تومسلط میکنم و تو مثل وحشی های بیابان میدوی و بیشتر از قسمت خود پیدا نمی کنی وتومورد مذمت هستی

    امید وارم در پناه خداوند باشید

    که امن ترین پناه جهان است

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  9. -
    فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
    مدت عضویت: 1637 روز

    بنام خداوند بخشنده مهربان..

    إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَالَّذِینَ هَادُوا وَالنَّصَارَىٰ وَالصَّابِئِینَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ

    مسلماً کسانی که [به ظاهر] ایمان آوردند، و یهودی ها و نصرانی ها و صابئی ها هر کدامشان [از روی حقیقت] به خدا و روز قیامت ایمان آورند و کار شایسته انجام دهند، برای آنان نزد پروردگارشان پاداشی شایسته و مناسب است، و نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین شوند.

    سلام و درود خدا به یاران بهشتیم..

    سلام و درود خدا به پروژه تعقییر را در آغوش بگیر!

    عجب اسم با مسمایی….بقول ما جنوبیا.(سِفتً بِگِیرِش وِلش” نَکُن.)

    بنظرم یادگیری قانون الهی…مثل وابسته بودن مادری میمونه که بچشو تو بغلش نگهمیداره..مواظبشه!. بهش شیر میده تا بزرگ بشه…

    ای قربون خدا برم..که کارش همیشه درسته….

    که “همیشه عدالتش هر ثانیه گریبان وجودیمونه…

    انشالله…

    این مسیر آغوش رو یادمون نره…و همیشه این بار افتخار امیز رو با خودمون حمل کنیم.تا بتونیم سعادتمندی رو در دنیا و اخرت نصیب خودمان کنیم..

    ………………..‌‌…

    برییم سر وقت تمرینات…

    قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟

    قبل تعقییرات…یه ادم الکی خوشحال…ولی امیدوار.‌و بی صبر ..عصبی..خشمگین..توهینگو..رابطه ضعیف خانوادگی..دوستان..اشنایان…

    یفردی لجوج..یفردیکه پر از شرک بود..عاشق دویدن دنبال افرادی بود تا یه لقمه نون بهش بدن..براشون کارافرینی کنند..ووووووو

    یفردیکه همیشه با مشتریاش مشکل داشت

    و یفردیکه بخاطر ترس از حل مسیله و بهتر شدن توی جنبه های کاریش.بدنبال توهین کردن درخواستهای مشتریاش بود..که من بلدم..من کاربلدم تو کارت درست نیست بزار من تصمیم بگیرم..و باعث میشد یجاهایی بخاطر غرورشش قربانی اون افراد بشه…و در کنارش؟ضرررها کنه.و دوباره کاری شدید…وووو

    فردیکه دنبال شخصی بود که بهش سودی بده تا خوشبخت بشه..و همیشه قربانی اون اشخاص بود..و فردی ضعیف و سربار بود…

    فردی بود!…خیلی روی ادمها و موقعیتی که بودن شرک میورزید..و باعث میشد یسری توهینات رو بشنوه..

    و فردی بسیار بدببین …در تمامی جنبه ها…

    و احساساتی که داشتم و هر بار بخاطر این نوع تفکر به تضاد شدیدی میخوردم…

    یکی از درون بهم وعده امیدواری میداد..و اون تضادها در تمامی جتبه ها.. و وارد شدن شخصی توی روابطم،” و الهامات و خوابهایی که از افراد نزدیکم بهم گفته میشد .از درونبازم .بهم میگفت!؟

    بیا کنار من..اینقدر صداش زیاد بود…که من شبانه روز توی فضای مجازی دنبال راه حقیقت بودم..و مدام میگفتم خدایا…خدایا منو هدایت کن….

    خدایا…من به مشکلی برخوردم خودت منو یاری کن!!!!

    منو براه راست هدایت کن..حقیقت زندگی رو بهم بگو چرا همیشه هشتم گرو نهمه..

    چرا یسری خوابها رو میبینم..من باید چکار کنم.

    این خوابها چه حکمتیه..

    انگار از درون فریاد بزرگی میومد که بیا……نرگس بیا…تضادها مثل گلوله های برفی بودن که میخورد به سر و صورتم ..و میگفت بیا.هیچی نمیدونستم.فقط سرگشته و حیران حقیقت زندگی بودم…چون مدام از طریق مختلف اون رابطه متشنجمو که ازش دور شده بودم..بطرف من هدایت میکرد که درست میشه.نگران نباش بیا!!!!…

    احساسش درونمو از وجود برکنده بود…هیچی نداشتم…هیچی نداشتم..

    دیگه به اخر کار رسیده بودم…انگار منتظر یه نور بودم..منتظر یه قدرت بودم…مثل دیوانها دنبال حقیقت بودم…

    تا اینکه سر و کله توحید و نام خدا تو زندگیم روشن شد..

    خواب دیدم خداوند با نورش..منو از اصطبل حیوانات بیرون اورد….

    و اون خواب اولین نقطعه بزرگ زندگیم در اینده بود..

    .استادم تمام اون مسیرهایی که میگفتن !.تو حوزه موفقعیت رفتم!؟ولی همیشه بخاطر مسیر نادرست .یه چک میخوردم برمیگشتم…

    و بازم یه رابطه دیگه… سر یه موضوعی با یه شخص برام پیش اومد..و من تو اون رابطه از نظر روحی خیلی اسیب دیدم..

    اون شخص خودش گفت !؟ خواب دیدم نرگس رفته بودیم توی یه جنگل..میگفت دقیقا بهشت بود داشتیم با هم راه میرفتیم…..

    یه گرگ بهمون حمله کرد…ولی دیدم تو پریدی روش..اون میزد تو هم میزدی..اینقدر این گرگ رو زدی..که من از شدت ترسش فرار کردم..میگفتم نرگس برگرد!!!.ولی تو افتاده بودی به جونش‌.

    .استاد دقیقا نقطعه شروع من توی بهشت شما از اون رابطه ها و تضادهاش رقم خورد..

    اون خواب پیروزی من در برابر شرک بیین من و او بود…و رابطه ناهنجارهای زندگیم با دیگر افراد بود…

    چون یکم شخصیه…نمیتونم زیاد بشکافمش..

    و دقیقا اون خواب بیین منو و اون تعبییر شد…

    من بدون اینکه اون چیزی بدونه..من براحتی به اون خاسته رسیدم…اصلا خبرم نداره ..و اون اگه بدونه..میگه مگه میشه!؟؟؟

    اینقدر ایشون مقاومت داشت که همچنین کاری انجام بده..ولی نمیشد…..

    ولی از طریق خداوند اون خاسته به من داده شد..اینم کار کردن روی دوره های شما!!!!

    و خداوند بهم گفت نرگس!!! تو هیچ نیازی به این شخص نداری تا کاراتو انجام بده..

    از طرف من این اتفاق افتاده پس نیازی به شرک ورزیدن نیست..

    و من شب بهم الهام شد اونم بصورت چند مورد بصورت دقیق و بسیار واضح…که من به اون خاسته رسیدم..و اون خاسته کن فیکون شده..

    و من بدون هیچ شرکی..بدون اینکه اون شخص بدونه اون خاسته برام انجام شد…

    و تمام این مسیر..و بعد این اتفاقاتی که گفتم برام بوقوع پیوست..

    اون هنوز هیچی نمیدونه.!!!

    …و اینم داستان شرایط؟زندگی ام!!!!.مخصوصا توی بحث روابط…که دقیقا نقطعه عطف من برای اومدن ،”توی این بهشت زیبا بود‌‌.

    ……………..

    جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزش‌های استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟

    …………..

    و اون موارد و شرایط بیزنسیم و رابطه ام و اتفاقاتی و موضوعات خانوادگی ام و تمام اون تضادها…..باعث شد…تا من اول خدا رو بشناسم…..انگار این موضوع نقطعه مبارک زندگیم بود…

    خداوند یه روز توی تنهایی ام توی یه باغ زیبای نخلستان بهم گفت!!!نرگس تو مسیر من بیا هر چیزی در این دنیا بخای بهت میدم..

    و اشک وجودمو گرفته بود.و فقط داشتم به نداش گوش میدادم..و تماممم از وجود آرامش الهی بود….

    استاد عزیزم!! من چند ماه تمام فایلای دانلودی .شما رو،”رو.. توی تلگرام توسط شخص دیگه شبانه روز گوش میدادم..هیچ شناختی نسبت به شما نداشتم..با وجود اینکه دوره یه استاد دیگه رو کار میکردم..اونا بهم آرامش نمیداد..ولی نشونهای خداوند و قوانین جهانشو درک کرده بودم…ولی صحبتهای شما رو فقط گوش میدادم..آرامشش با اون فایلها زمین تا آسمون متفاوت بود…

    تا اینکه الهامات اومد که بیام فایلهای شما رو گوش بدم..

    یادمه!!!از بس هر جا هر بازخوردی گرفته بودم..و یکه و تنها شده بودم..و حسابی خسته شده بودم..

    خداوند تاهد منو دید…

    من یه اهنگ دلربا و سوزنده با صدای توحیدی شما رو توی اینستا شنیده بودم….

    اه….استادم هر چی بهش گوش میدادم سیر نمیشدم..فقط گریه میکردم….از قبل دیگه توسط اون شخص که توی ایران بود با این موضاعت قانون جذب اشنا شده بودم…ولی بدنبال ورژن بالا بودم..

    وقتی از خداوند میگفتی اون آهنگ میزد…یجوری بیخود میشدم تا اون خدا رو پیدا کنم..

    من اونجا احساس میکردم من از خداوندم دورم..

    اونجا احساس کردم..باید برای اینکه به خاستهام برسم..باید اولین مسیر خدا رو بشناسم..

    یادمه کتابهای درسیمون همیشه راجع به خودشناسی و خداشناسی نوشته بود..

    حتی نقطعه طلایی جواب کنکورمونم بود..ولی امان از دل قافل فقط یه جواب تستی،” مبهمی بود‌..

    تا اینکه من تکاملمو بعد از چند ماه…و اون صدایی که بهم میگفت بیا اینجا….هدایت شدم به سایت شما..

    استادم من ایمان داشتم.که من تمام مسیرهای ذهنی خودمو رفتم..به جوابی که نرسیدم هیچ..

    من میخام به اون خداییکه منو افریده متصل بشم.اون بهم الهام کنه منم انجام بدم..

    من همیشه میگفتم..من از یه حقیقتی دورم..

    منم میخام مثل پیامبران و امامنمون از اینده بدونیم منم میخام الهامات خداوند بهم وحی بشه..

    عاشق این درک از زندگی بودم…

    و این عشق و علاقه به این نوع ورژن باعث شد که من امروز اینجا باشم..

    من خیلی خیلی خیلی….معتقد بودم که خداوند میتونه به ما انسانها الهام کنه..منم میخام بهم الهام بشه..

    ولی اونچیزی که بهمون گفته بودن..اصلا با این خاصیت تفکر کاملا “جدا بود…

    من خدا رو یفرد پیر میدیدم که مهربونه ولی اگه من یکار اشتباه انجام بدم اون منو نمیبخشه..همیشه در احساس گناه خودمو مورد توهین قرار میدادم…..

    که چرا اینحرفو زدی؟چرا اینکار رو کردی؟

    ولی..همیشه بدنبال یه حقیقت تو زندگیم بودم.هیچیم نمیدونستم..ولی احساس میکردم باید همچنین تفکری داشته باشم..و اون نااگاهایی” خوابها و الهاماتی که توی خواب بهم گفته میشد..بیشتر منو پوش میداد که همین تفکر رو داشته باشم..

    تا اینکه..چرخامو که زدم..روز اولی که هدایت شدم توی سایتتون اونم توسط؟یه شخصی…

    استادم اولین مسیری رو که انتخاب کردم…

    دقیقا توحید بود…

    عطش عشق خدا و الهاماتش ،”بدجور وجودمو گرفته بود..

    شب و روز ثانیه و لحظه تو سایت بودم گوش میدادم و مینوشتم..جوریکه من نفر اول توی فلان قسمت اون هفتها و ماه ها شده بودم..

    من از همون روزهای اول شروع کردم به نوشتن کامنت ..از بس عشق خدا و یکتاپرستی تو وجودم بود..

    و و شروع کردم به فایلها..و هدایتی اومد کتاب رویاها رو بخرم…

    ناگفته نمونه..وقتی خداوند عطش عشقشو تو درون من میدید…مدام خوابهام از عمل به قوانینش بهم گفته میشد…

    .خواب شیطان رو بهم نشون میداد..که چقدر راحت ما رو فریب میده..

    خواب شما رو میدیدم بوسم میکردین..

    مثل بمب خوابها و الهامات پس از دیگری میومدن..و جایی …برای شک و تردید برام نمیموند…

    اون میگفت..من انجامش میدادم…

    اون میگفت من انجامش میدادم..

    هر چی میگفت من انجامش میدادم..

    تا اینکه…

    بهم گفت همون پولی که داری کتابا رو بگیر..استادم دقیقا فصل فکر کنم چهارم بود.دقیقا آخر شب هدایت اومد بخرمش…

    به محض اینکه خریدمش..دیدم شبطان از شدت عصبانیت دوربرم میچرخه..مثل گلوله اتش سیاه رنگ و زشت ….میچرخید…

    من تو عمرم همچنبن صحنه ایی رو ندیده بودم..

    یه ترسی سرتا پای وجودمو گرفت..

    دیدم یه لحظه گم گور شد…

    ندا اومد ..

    نرگس نترس من باهاتم..و ارامش وجودمو گرفت..و اون ایمان راستین بود…همین الان هدایت اومد…

    وای استادم هر بار کتابا رو میخوندم دیگه فایلهای دانلودی ووووو سفرنامه که باز الهام اومد سریال زندگی در بهشت و همه اینها بال پروازی شد که من یه زره حالممم بد نباشه و ادامه بدم..

    دیگه خاستهام دیگه خاسته های گذشته نبود فقط عطش؟عشق خدا و قوانیش بود…..

    و از خود بیخود شده بودم در مسیر عشق و عاشقی…

    الهامات خدا و مسبر و خاستهام…اینقدر وجودمو گرفته بود که احساس نمیکردم کجای این دنیاییم…

    .

    یه روز صبح زود بخاطر اون فرکانسم..خداوند کتاب چگونه فکر خدا رو بخوانیم رو بهم هدیه داد..

    بهم الهام شد برو تو فلان قسمت فلان فایل رو ببین..دیدم الله اکبر این فایل برام دانلود شده..

    وقتی اولین صفحه رو دیدم.انگار خداوند دستمو کشید و بیشتر بلندم کرد…بهم گفت اینم جایزه این مدت کار کردن روی خودت‌‌‌

    استادم دیگه رها شده بودم..خاستهام انگار از درون اجابت شده بود..

    فقط به الهامی از درون داشتم که فقط خودمو و خدامو بشناسم..

    خاستهام یه گوشه ایی توی محل امن خودش راحت نشسته بودن…..

    دیگه دنبال رسیدن بخاستهام نبودم..فقط عشق بخداوند داشتم..

    و جاییکه به وقتش تمام کتاب رویاها رو خریدم…و

    صحبت استاد راجع به عزت نفس همون شخصیت درست..و بازم خاسته من اونم تو زمان درستش بهم داده شد…

    تا جاییکه…که کار کردن روی خودم از غذا خوردنم مهمتر شد..

    با کار کردن روی شخصیتم ..بیزنسم وارد رشد شد..قدم به قدم تکاملی از صفر شروع کردم به دوره ایی حدید برای بیزنسم و هدایت خدا و فرشتش برای درک الگو برداری

    و از صفر کلوین شروع کردن به درک رشته ایی که داشتم باهاش؟کار میکردم..

    دیگه خداوند یارو یاورم شده بود..اون میگفت من انجام میدادم..

    فیکس تا چند ماه الگوهای درسهامو همشونو کشیدم..

    تا اینکه ندا اومد.فصل سیزده دستکش و کلاه..گفتم باشه..

    شروع کردم تحقیق روی اون موضوع….و بازم الگو برداری و دوخت کار….

    و بازم تا چند ماه…دقیقا شب عید 403..بهم الهام شد از طریق یه دوستی که برم…روی الگو و دوخت دستکش…

    و اونجا استاد من شبانه روز شروع کردم…

    به نقشه برداری راجع فقط به دستکش ..

    دستکشی که یه گوشه هیچ چیز خاصی نداشت..

    ولی به کمک خداوند توی این ماها و یکسال خورده ایی تونستم به 6 ورژن و با سه سایز به پایان برسونمش…

    هر بار یه الهام میومد…

    رفتن به نمایشگاه تو شهرم.‌.که وقتی اون دستکشها رو اون شخص پوشید..همسرش بهش گفت خانممم این دستکش تنگه نپوششش پاره میشه..و اون گذاشتش کنار..اونجا من یه نیش خنده زدم..

    گفتم باید سایز بندی بشه..

    بازم هدایت اومد برم کل مغازه های شهرمو ..دستکشهامو پروجکت کنم…

    و اونجا چند نمونه دستکش و کلاهام فروش رفت…تونستم دوره عزت نفس رو بخرم..الله اکبر..

    ..چقدر خوشحال شدم..

    و مابقی کارها رو با کار کردن روی دوره عزت نفس شروع شد……

    و بازم الهامات…دیگه عزت نفسی اومد که ورژنش خیلی قوی تر از گذشته بود..حتی دستکشهاممم دیگه زیباتر شده بودن نسبت به قبل….

    و ..الهام راجع به غلبه بر ترس برای رفتن به جاهای ناشناخته شهرم..که من توی دو تا دوره 6 روزه کل شهرمو زیر پا گذاشتم و یسری کارها رو انجام دادم..تا تونستم به مراحل بالا برم..

    و غلبه بر ارس در دل قبرستان…و نداهای الله…راجع به موفقعیت…

    وووووو

    گذشت….بعد چند ماه ..دیگه ورژن من واقعا عزت نفسی شده بود…

    ..بهم گفت..برو فلان سایت ..اونجا مرحله عکسبرداری و مرحله فیلمبرداری از نمونه کارامو یاد گرفتم..از قبلشم تکاملمو گذرونده بودم..

    و توی این سایت بخاطر قانون مسئله حجاب و دستهای من چند بار بهم گفت نمیتونی با این وضعیت کاراتو بزاری باید از شرکت ما عکسبرداریاتو انجام بدی…

    و خداوند بخاطر یسری شرایط بهم گفت کاملا بزارش کنار..

    …..و بعدا…

    هدایت شدم به یه فروشگاه در شمال کشور‌‌.اونجا هم راجع بکارم صحبت کردم..دیگه توی نحوه تصویربرداری قوی شده بودم..با عکسهای خوشکلتر. بازم با یه ایمیلی زیبا راجع بکارم نوشتم فرستادم بهشون و اونا بعد از چند روز بهم جواب دادن که توی واتساب کارامو بفرستم..و فرستادم..ولی اما!!!!

    و اونکارم هیچ وقت خونده نشد..ولی هنوز ردپاش توی گوشیمه..

    و بازم الهام اومد بزارم کنار..

    و بعد از مدتی الهام اومد….

    برم مغازه اینترنتی بزارم…..تمام کاراشو انجام دادم..نیاز به یه مبلغی بود که مغازمو شارژ کنم….

    و من اون مبلغ نداشتم..

    گفتم خدایا خودت هدایتم کن..و موضوعی که میش اومد از یه شخص که نزدیکم بود پول قرض گرفتم..خدا خودش بهم گفت…و به 24 ساعت نکشید…..یه شخص شب اومدن خونمون ..یه دستکش خرید…من همون یاعت این مول رو بهش برگردوندم…و در کنارش یه مقدارم سود کردم…خیلی خوشحال شدم…

    .و بازم بعد از چند روز که چند ماه شارژ کرده بودم اینم مهلتش تموم شد..ولی هیچ مشتری نیومد و بعد اون بازم خداوند بهم گفت بزارش؟کنار ..

    گفتم ادامه بدم..گفت نیازی نیست…

    و گذشت تا دور بر عید همین سال جدید 404 شد…یه شخصی با عجله اومد ..گفت نرگس چند روزه میخام بیام پیشت وقت نکردم گفتم امروز باید حتما برم..

    گفت میخام یه دستکش برام بدوزی با این شرایط که ناخنام خوشکل باشن…

    نمیدونم از کجا شنیده بود که من اینکار رو انجام میدم.‌

    ولی خدا بهم گفت نرگس انجامش بده‌‌.

    استادم من یه ورژن دیتکش اونم طبق آنوزشای استادم با سه سایز تولید کرده بودم..

    دیگه اینبار گفتم بازم هدایت اومده باید انجامش بدم..

    من تونستم با الگوبرداری صحیح..و هدابت خداوند توی تمام قسمتهاش و بازم اندازه گیری انگشتان..تونستم به یاری الله 5 نمونه دستکش اونم به روشهایی مختلف تولید کنم..ولی اینبار خیلی زود…

    و اتفاقی که افتاد اون شخص زمانش طول کشید..گفته بود تا چند روز دیگه‌..ولی خدا رو ببین…تا 10 روز طول کشید تو همین حدودا من تونستم تو این مدت بخاطر این نمونه دیتکش تحقیق کنم و به سرانجام خیلی خوبی هم از نظر الگو برداری و هم از نظر دوختی… یچیز فوق العاده رو کار کنم…..

    و ایشون بعد از چند روز اومد پولشم مرداخت کرد.و اون پول از قبل پرداخت شده بود که من باهاش پارچه خریدم فقط ازمون و خطا کردم..و در کنارش دستکشم دوختم آماده کردم و از اونطرفم سودم کردم.‌..

    کار خدا رو ببین.‌چقدر دقیقه..الله اکبر..

    و دقیقا چند ماه بعداش هدایت شدم به یه نمایشگاه..دیگه با بهترین ورژن…

    و پروجکت کردن خودم ..بیین اون اشخاص ارگان دولتی…

    استادم خداوند بهم یاد داد..که نرگس یادته برای اینکه کارآفرین باشی چقدر پیش این ادمها میرفتی..چقدر شرک میورزیدی که یه وام بهت بدم و اشتغالزایی کنی.‌.

    منم گفتم اره خدا..

    بهم گفت امروز آوردمت توی این نمایشگاه تا بدونی که همه جیز من هستم..نه اینا..

    استاد چیزهایی از اون افراد دیدم..که دقیقا باورای اونروزهای خودم بود…

    یه شخصی ریئس فلان ارگان…بهم گفت برو پیش اقای فلان ایشون خیلی حمایت میکنه…

    ناگفته نمونه منم رفتم..ولی اینبار تسلیم خداوند..

    ایشون یحرفی زد..از درون خندم گرفته بود..

    .

    دقیقا این نوع تفکر بازم یاداوری خودم در گذشته بود…

    استادم من تونستم راجع بکارم با عزت نفس بالا جلوی اونهمه ادم صحبت کنم..ولی اینبار نه برای حمایت اونا…بلکه با دلی تسلیم در برابر پروردگارم..

    اونجا فهمیدم که چقدر مشرک هستیم بدنبال چیزهای پوچ و بی هدفیم….

    و این مورد تمام شد…

    و چند روز بعداش..خداوند منو هدایت کرد به یه مسافرت که من از اون محیط دور بشم..و

    یه مسیله حادی توی خونمون اتفاق افتاد..و من رفتم دنبال درس شجاعت و استقامتم…

    تا حدودا سه ماه طول کشید و من از چالش دستکشهام دور موندم….

    تا اینکه…. وضعیت یکم به ارامش رسید….

    خداوند بهم گفت برو …برو نرگس شروع کن به عکسبرداری و فیلمبرداری از کارت…

    و اونا رو بزار توی یوتیوب‌‌‌

    .

    استاد دیگه من قدم به قدم توی تمامی مراحل قوی شده بودم..‌عکسبردوری نحوه قرار گیری دستم اونم با یه دست ولی توی بهترین حالت….

    تونستم بهترین ورژن کارم را با یه آهنگ زیبا ..که باز هدایت الله بود…

    تونستم آماده کنم بزارم توی یوتیوب…و اونم هم به زبان فارسی و هم انگلیسی…

    و من قدم به قدم تمام کارایی که نیاز بود برای ثبتنام صفحه محازیم توی یوتیوب …رو انجام دادم..

    تا اینکه تمام کارام تمام شده بود که بزارم…هر کاری میکردم صدای تدوین کارم توی یوتیوب انجام نمیشد..تقلا میکردم نمیشد..

    گفتم خدایا مثل همون دفعه های قبل…تسلیمت میشم لابد تو چیزهایی میدونی که من نمیدونم..

    سری های اول خیلی در مقابل تسلیم کم میوردم.یجورایی عجله میکردم و حالم بد میشد..

    ولی با مرور زمان که گذشت حالم بد که نمیشد میگفتم!!!خداوند مسیر بهتری رو توی زمان درستش بهم میده…

    تا اینکه…

    هدایت اومد که بزارمش کنار…

    و بعد…هدایت اومد حالا برو به مشاورت توی همین دوره ایی که قبلنا رفتی …نمونه کاراتو بفرس..برای خانم محمدی..

    و من به مشاوره پبام دادم نمونه کارامو فرستادم..ولی استاد اینبار کارم از همه نظر با کیفیت تر و بسیار با استقامتر شده بودم…

    و بسیار استقبال کردند..

    و من بخداوند گفتم نمیدونم اینبار چه درسیه..ولی توکلم خودتی ..هر چقدر که میگذره دیگه عجله نیست…اون تسلیمه در برابر هدایتهاش..

    و این گذشت..دیگه هنوز جوابی از اون فایلها نیومده…

    ولی استادم از همه نظر پر از احساس خوب و پر از شهامت و جسارت شدم..

    فعلا تا همینجا داستان من تمام شده..

    تمام اون مراحل…

    باعث شد تا من نحوه پروجکت کردن خودم و بیزنسمو یاد بگیرم..

    باعث شد قدرت نه گفتن رو یاد بگیرم…

    باعث شد تا من بهتر بتونم بیزنسمو به بهترین شکل بسازم..

    الان دستکش من با اون مراحل باعث شد…به بهترین ورژن از خودش برسه..

    و از نظر شخصیتی هم منو یه کارافرین نمونه کنه..

    دقیقا شخصیتم با مهارتم با هم رشد کرد…

    درسته هنوز وارد مسیر اون درامد زایی نرسیده ولی من ..تسلیم خودشم…

    چون خودش مسیرهایی رو میدونه که من واقعا نمیدونم….

    من واقعا ناتوانی خودمو توی این پروجکتها دیدم…وقتی یکم حالم بهم میرخو..

    خداوند بهم میگفت..داری زور میزنی…

    وقتی کار رو به من سپردی….وقتی نمیشه..تسلیممم باش…

    و اون تسلیم شدنها باعث شد درسهاشو یاد بگیرییم و کارامو پیش ببرم..

    اون تسلیم شدنها باعث شد تا من جهانمو درک کنم..

    واقعا نصف صبحتهام وسط این نوشتهام نیست..

    فقط میخام بگم….

    یه بیزنس در مسیر الهی کاملا با مسیر جامعه زمین تا اسمون متفاوته..

    واقعا درسهایی رو داشت که نمیشه هیچ جا پیداش کرد..

    استادم مبخام یه کلمه بگم!!!درسته هنوز دستکشهای من به مسیر اونچیزی که جامعه براش میدوه نرسیده…

    این نرسیدن برام خیلی درسها داره…

    میخام یه کلمه بهت بگم!!!من با انوزش شما…

    یاد گرفتم…

    وقتی با خداوند هستی..چیزی بنام عجله وجود نداره..

    یه بیزنس موفق نیاز داره به یه شخصیت خیلی خیلی خیلی قوی و با جسارت و با شهامت‌.

    یه بیزنس فقط بحث پول ساختن نیست..اینم توی جامعه ایی که روز رنگاش یه رنگه…

    ولی من با این تکاملم به این درک رسیدم..وقتی تو مسیر میای بهت الهام میشه باید قدمهاشو برداری..دیگه به این فکر نکنی که میخاد چی بشه…

    و اون زور زدنها که زود زود به درآمد برسم..دیگه رنگ خودشو میبازه..‌

    و اون چیزی که میمونه….یه روش صحیح خوب زندگی کردن و احساسات خوب و آرامشه..

    آرامش..ندویدن..عجله نکردن ..لذت بردن..وقت کامل داشتن..حال خوب داشتن…

    و در مسیر خداوند بودن.استادم دیگه هیچ عجله ایی نمیکنم..و سعی کردم هر چی گفت تسلیمش باشم..

    خداوند را شاکرم…که هر چیزی توی این سه سال خورده ایی بدست اوردم…همه نظر لطف خودش بوده..

    اگه ذهن من توی این تماممممم مسیرها میخاست اینکارها رو انجام بده..اصلا نمیتونست…!!!!!!

    اون فقط نام و یاد خدا بود…که تونستم همچنین بیزنسی رو ران کنم…

    و امروز خوشحالم که بجز بیزنس شخصیتم قوی و با جسارت شد…

    استاد عزیزم!!!! توحید همه چیزه..همه ماها همه راه ها رو رفتیم…خیلی خوبم چکاشو خوردییم…

    ولی یچیزی رو خوب یاد گرفتیم…

    اونم توحیدددددددد

    توحیدددددددددد

    توحیددددددددد

    و رفتن در مسیر تسلییمممم در مقابل هدایت الهی‌‌

    استادم اینروزا مدام پیام پاداش میاد انشالله میام بازم از ورژنهای هدایت الهی دستکشامو مینویسم..

    خداوند همه چیز و همه کس..ما که هیچی جز یه عق ناقص از باورای گذشتگانمون نیستیم..

    اونه که همه مسیرها رو بلده…

    اونه که همه مسیرها رو پیش میبره..

    من ناتوانم .من فقیرم…..

    من هر انچه که دارم از ان خداست‌..

    هر انچه که دارم از ان خداست….

    همه چیز خداست …ما تسلیم خداوندم و نیازمند هدایتهاش هستیم..

    .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
    • -
      Fakhri گفته:
      مدت عضویت: 1533 روز

      سللم دوست عزیزم

      احشنت که تونستی مهاتهای لازم رو توی دوخت دشتکش های فانتزی و خاص اینجوری افزایشش بدی

      دختر خوب

      اینهمه اٺر و نتیجه و تاثیر در مسیر علاقت رو بهت تبریک میگم

      مطمانم که ب زودی تو کل ایران و جهان توی این کار برند میشی و تک میشی

      خب الان شما محصول عالیت رو داری

      ولی اینکه ورودی مالیت باید حل بشه

      پینهاد میکنم فایل رابطه ثروت و خداوند در ذهن استاد رو خیلی گوش کنی این فایل خیلی مشیرهای عصبی جدید مغز رو هموارمیکنه برای ووردی مالی

      ب نڟرم علت اینکه نتونستی ورودی مالی خوب داشته باشی با اینهمه تلاشت آگاهیهای همین فایله عزیزم

      این فایل رو گوش بده و رقمهاییکه میخوای از فروش دستکشهات داشته باشی هر روز رو بنویس باخودت مرور کن اینکه چ طور مشتری میخوای بنویش اینکه مشتریهای عمده داشته باشی و پول دلخواهت رو پیش پرداخت کنن بنویس زودتر این فایل رو شروع کن عزیزم

      من خیلی دوست دارم از نتایج مالیت بنویسی و انگیزه بخش بشی

      خیلیها مهارت خاصی ندارن اما پولهای خوب وعالی درمیارن از همون نیمچه مهارتشون

      چون باور دارن که مشتری دست ب نقد عمده بخر که ثروتمند هستن و پول رو پیش پرداخت میدن کامل براشون فراوانه

      و ثروت مند شدن و پول دار بودن و دامدزایی های خوب رو باعث نزدیکی خودشون ب خداوند می دونن

      این باور ثروت موجب نزدیکی من ب خدا میشه جا بنداز تو ذهنت مشتریهای عالی شرایط خوب افرادد مناسب ب زودی وارد زندگیت بشن عزیزم

      و درامد زایی کن از اینهمه زیبایی که با دستای قشنگ میدوزی و خلق میکنی خلق ثروت برات آسان میشه

      منتڟرم از نتایج مالی عالیت بنویسی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
        مدت عضویت: 1637 روز

        سلام دوست عزیز من…

        امشب که دارم این پیام رو برات میفرستم….یه مسیر جدید به اذن خداوند همین شب گذشته برام فرستاده شد..

        من هدایت شدم به شخصی..که ایشون ایرانی هستند توی زمینه طراحی دوخت شوی لباس توی دبی دارند….

        و من طبق الهامات خداوند،” در زمان و مکان مناسب به این مسیر هدایت شدم..دیشب جواب پیامش واسم اومد که نمونه کارامو واسش بفرستم..

        امروز صبح اولین قدم رو برداشتم…ولی اینبار پروجکت کردن خودم جلوی دوربین و از نتایج دستکشم!یه فایل چند دقیقه ایی گرفتم..

        ولی کاملا از قبل متفاوتر…

        یادمه اون پروجکتهای اولیم بصورت متن بود…و من قدم به قدم “عزت نفسم طبق گفته استاد و تمرین اگهی بازرگانی تونستم برای اولین بار خودمو جلوی دوربین قرار بدم!!!از قبلم تکاملمو گذرونده بودم..ولی اینبار کاملا متفاوت بود…

        خیلی لذت بردم که اینقدر از نظر مهارتی و شخصیتی قوی شدم که میتونم راجع بکاری که ارائه دادم صحبت کنم..

        میخام خودمو با قبل مقایسه کنم همون روزای اولی که کار دستکشامو شروع کردم..دستکش؟من چیزی نبود که بشه راجع بهش توضیح داد….

        ولی امروز که جلوی دوربین دارم با عشق صحبت میکنم بخاطر اون نتایج گذشته و اعتماد بنفس و مهارتم بوده….

        در ادامه …

        و نکته ایی که میخام بگم!!!تمام این مسیرها رو نگاه میکنم…دقیقا مثل یه فیلم جلوی چشممم رد میشه..و چقدر من زیبا و تکاملی رشد کردم..بزرگ شدم….و درسته هنوز به نتیجه مالی خاصی که دوستدارم نرسیدم..

        ولی هر چقدر میگذره.. مسیرم شفافتر میشه ..

        و میبینم من در گذشته از نظر شخصیتی بزرگ نشده بودم….و عزت نفسم هنوز “جای کار داشته که روش کار کنم…

        واقعا یه کارافرین شدن..بحث فقط پول ساختن نیست..

        من از طرف خودم خیلی دوستداشتم زود وارد ورودی مالی عالی بشم!!!!

        ولی.‌‌‌…..

        هر چقدر بیشتر گذشت و شرایط عزت نفسی خودمو دیدم…بهش دقت کردم…دیدم!!!!..هنوز جای کار دارم…

        چون توی بحث کارافرین شدن باید شخصیتت خیلی قوی بشه‌‌.

        و خداوند داره مسیر منو میبینه که چقدر دارم تمرکزی رشد میکنم.

        خداوند یه روز بهم گفت…

        برای افتادن اتفاقات خوب زندگیت عجله نکن بسپار به من !!!که همه کارهام به موقع هست….

        بیشتر وقتا باید تسلیمش باشم…چون مسیر خودش خیلی درسته..

        ولی ما انسانیم!!!

        خودمو میگم بسیار عجولم!!!!

        دقیقا پاشنه خودمه که هر چقدر بیشتر بهش تمرکز میکنم.احساس میکنم باید خیلی روش کار کنم!!!..

        و در ادامه….

        اگه من با همون اوایل پروجکتها وارد ان تومن درآمد میشدم بر فرض….اصلا راضی نبودم..(مثل گذشته خودم که داشتم پول میساختم ولی بخاطر شخصیت و روابط نادرستم فقط ضرر میکردم..من خیلی چوب مسیر نادرست و ساخت پول نادرست رو چشیدم..همه شد برام تجربه!!و خوشحالم که امروز شخصیتم قوی شد…انشالله هنوزم ادامه داره. ..)

        در ادامه…

        و این مسیرها باعث شد که امروز من توی این وضعیت شخصیتی بزرگ بشم.‌و بتونم ارائه های جاهای مختلف رو داشته باشم…

        ..

        و بسیار راضیم….انشالله جواب خوبی دریافت کردم میام مینویسم..

        امروز روز بسیار فرخنده ایی برام بود.‌..

        اینقدر مشغول بودم..فکر کردم امروز دوشنبه بوده‌…

        میخام بگم….

        رشد شخصیت برای کارافرین شدن خیلی مهمه….

        باید بزاری تکاملت پیش بره..

        من واقعا!!!! چون تمام اون مراحل رو گذروندم…الان میدونم زمانبندی خداوند خیلی درست و دقیق بوده.من اینروزا مدام با خداوند صحبت میکنم..

        میگم خدایا..

        من دوستدارم آزادی زمانی و مکانی داشته باشم..

        و برای کار کردن و دوخت کردن دستکشهام میخام در کنارش ورودی مالی عالی با افراد ثروتمند کار کنم..

        عمویت کم…ولی ثروت زیاد…بتونم با افراد و خانم های خاص ثروتمند کار کنم..نمیدونم چطوری..خودت چطوری و چجوریشو میدونی…

        دوستدارم این ظرافت دستکش…رو برای افراد خاص و با ظرافت و عالی و ثروتمند باشه..

        و من این خاستمو قید کردم..و بتونم به مسیرهای ثروتمندان قرار بدم..

        چیزیکه همیشه آرزشو داشتم..

        از بچگی همین خوی وجودیم بوده ..

        مخصوصا کلا توی بحث خیاطی!!! ..اکثریت باورهای گذشتگانمون و فیلمهایی که توی برنامه ها میدیدم یه رشته بسیار سطح پایین بود..

        یادمه همیشه میگفتن رشته قحطی بود..و مسخره میکردن..

        ولی من همیشه دوستداشتم لِولهای بالا این رشته پیش ببرم…..

        الان پرکاربردترین و بهترین شغلهای امروز الان توی حوزه طراحی و دوخت هست‌‌.

        و بسیار راضیم الان…همیشه دوستداشتم کارافرین باشم و ارزش خلق کنم..و امروز لطف خدا شامل حالم شده…

        نمیدونم این مسیر بازم چی برام داره..

        ولی هدایتها مثل بمب میاد انشالله میام از نتایجم میگم!!

        بازم تشکر از نوشته الهی درونت!!! حتما در اولین فرصت سعی میکنم این فایل رو ببینم..

        .این جزو نشانه خداوند بزرگه…

        .در پناه خداوند همیشه شاد و همیشه پر از سعادتمندی دنیا و اخرت باشی دوست عزیز هم بهشتیم….

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
        • -
          Fakhri گفته:
          مدت عضویت: 1533 روز

          سلام دوست عزیزم این فایل درهاق نعمت رو خیلی ب روق ادم باز می کنه و پاشنه اشیل همه ما در این فایل نهفتست

          نه تنها ثروت بلکه هر خاسته دیگری بخاطر ارتباط خداوند با براورده شدن اون خاسته در ذهن هست

          این باور که من هر چ ثروتمندتر باشم ب الله نزدیکترم

          الان لاین های عصبی عمیقی توق ذهن خودم باز کرده البته بعد تکرار

          دقیقا رسیدم ب این مهم

          که اگر من ب خاسته نتونصتم برسم دقیقا ب این خاطره که داشتن اون خاستم تو ته ذهنم ی جورایی در تضاد ب خداوند و معنویات تعریف شده

          الان تعریفهای درست تو ذهنم از خداوند نقش بسته مدام توی سرم تکرار میشه و سخر لکم ما فی السموات و الارض با آسانی

          الان دیکه شکر گذاریم اینجوری ضکر خداییکه قانون طبیعیش برای من اینه و میخواد که من ثروتمندترین باشم

          شکر خدایا که میخوایی من فلان خاسته رو داشته باشم

          خدایا شکرت که خیلی میخوای که من توهر کاری اول برنده. برند و خاصترین باشم

          شکر خداییکه فقط همیشه برای من لذت شادی ثروت و سلامتی موفقیت و پیروزی و موافقت میخواد

          از وقتی اینجور شکرگذاری رو شروع کردم خیلی ذهنم خاموش شده از.منفی گویی

          این فایل عالیه

          مطمانم که ورودی مالی عالی اونم ب واحد پولی دبی در انتظارته

          پیش سفارشها پیش دریافتهای مالی عالی ب زودی در انتظارته وزود میرسی ب خداوند

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    ازاده نجفي گفته:
    مدت عضویت: 2204 روز

    سلام به استاد عزیزم و مریم جانم و همه بچه های خانواده عباسمنش

    چقدر با حرف های رزا اشک ریختم و چقدر تحت تاثیر قرار گرفتم

    این فایل بازهم یه نشونه برام بود و هدایت شدم برای گوش کردن بهش و جالبه که شاید چندمین بار بود گوش میدادم و جز فایل های محبوبم ذخیره شده بود

    اما امروز با تک تک حرف های رزا مو به تنم سیخ میشد و اشک هام میومد

    اینکه باید تکاملمو طی کنم و همه چی رو بسپارم به خودش

    وقتی خدا میچینه خیلی قشنگ میشینه

    جا داره بعد از گوش کردن به این فایل بگم واقعا درسته

    قانون بدون تغییر خداوند

    اینکه منم اول با فایل های رایگان شروع کردم

    بعد دوره عزت نفس که خواهرم بهم هدیه داد

    بعد دوره شیوه حل مسائل خریدم و بعد دوره دوازده قدم که بعد از تموم کردن این دوره

    درآمد من بدون اغراق ده برابر شد

    حال روحیم عالی شد

    دیگه حتی از همسرمم توقع مالی نداشتم و بلکه تو هزینه ها کمک میکردم

    و به قول رزا دیگه سندروم سیندرلا بودن رو از خودم دور کردم و دارم همه تلاشمو میکنم از صفر بدون کمک کسی ماشینی که بخاطر همسرم و هزینه هاش فروختم

    بدون توقع و کمک ازش

    خودم با کمک خدا و هدایتش ماشین بخرم

    دوره هم جهت با جریان خداوند هم که تیر خلاص رو زد و مومنتوم مثبت رو تقویت کردن خیلی تو زندگیم جواب داد

    در آخر ممنونم ازت مریم عزیز که با بروز رسانی کردن این فایل ها دستی از دست های خدا هستی برامون برای یادآوری کردن قانون و اومدن تو مسیر هدایت

    رزای عزیزم امیدوارم هر روز موفق تر از قبلت بشی

    و از شما استاد عزیزم بی نهایت سپاسگزارم

    چقدر خوبه که ما داریمتون

    خدایا شکرت دوره ای پا به این دنیا گذاشتم و زندگی کردم که استاد عباسمنش وجود داره و دستی از طرف خدای بزرگ و مهربونمه

    مرسی استاد عزیزم ️️️️️️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای: