این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/10/neveshteh-1.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-15 08:26:532025-10-30 23:17:10تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۲
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
من به مدت یک سال 2 ماه یا 3 ماه خودم در یک روستا مغازه داشتم بعد مغازه جمع کردم بیکار شده بودم طاقت نداشتم که چی کار کنم بیکاری یک عذاب هست واقعا
2.جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
در دوره روانشناسی ثروت استاد گفت بیکار نباشین برای بهبود کارت شده برو جایی کار کن شاگردی شده هر جور شده خلاصه کار کن الان به مدت یک ماهه که امدم جای صاحب کار قبلیم کار می کنم حالم نسبتا بهتر شده و خدا هم کار های من در زمینه کارم داره انجام میده هر روز تجربه ام بیشتر میشه در زمینه کارم
3.اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
امدم مشغول کار شدم در زمینه کارم شاگردی کردن چون خیلی موارد هست که باید یاد بگیرم و بهتر بشم
4.فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
خدارو شکر من مشکل داشتم که صبح زود بیدار شم و سر وقت بیام مغازه الان به مدت یک ماه بیشتر خدارو شکر سر وقت مغازه باز می کنم
یعنی از صاحب مغازه کلید خواستم و کلید داد و دارم صبح ها و عصر ها سر موقع حتی زود تر مغازه باز می کنم و روند تکامل به این شکل طی کردم و می کنم یعنی قبلش زود تر امدم حاضر بودم جلوی در مغازه بعد این اتفاق افتاد که کارم راحت تر شد کلید گرفتم یعنی بهم کلید داد
سپاسگزاری روزانه نسبتا دارم
نمیدونم اما اهرم به صورت نا خود اگاه این تغییر برام ایجاد کرد
5.چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
یک چالش و مسائله مهم من در سلامتی جسمانی هست که بار ها اقدام کردم شیوه تغذیه خودم که دیابتی هستم تغییر بدم مثلا تا یک هفته 10روز این روند ادامه داره اما نمیدونم دلیل من چیه که بر می گردم به شیوه قبلی و هنوز نتونستم غلبه کنم
در طی این روند و مسئله جسمانی این اواخر دیدم که از سایت از خوندن کامنت و فایل گوش کردن دارم دور میشم اما این هدایت تغییر را در اغوش دریافتم کردم گفتم این دوره کار کنم تا بهتر بشم تا بتونم مسئاله سلامتی هم با قدرت انجام بدم
تغییرات رخ داده به ذهنم نمیاد یعنی نوشتم که بایستی بگردم
سلامتی..زندگی سخت با شرایط دیابت
کار..کمی بهتر شدم تجربیات جدید مسائل جدید
مالی..هنور خوب نیستم
روابط کمی بهتر نسبت به گذشته خودم
برم سراغ این فایل بی نظیر از خانوم رزا که کمی حس مقایسه در من ایجاد میشه
چرا من نمیتونم چرا سعی تلاش می کنم متعهد باشم ول میشه
اما تجربه خانوم رزا این دل گرمی میده به خودم میگم سینا رزا تونست تو هم میتونی
یک خانوم در کشور انگلستان که از همسرش جدا شده تک تنها نه خانواده ایی نه خونه ایی نه پول و درامدی در کشور غریب
تازه درگیر افسردگی ناخوشی هم باشی و نتونی درست حرف بزنی و با گریه حرف بزنی
و روانپزشکت به مدت دو هفته بره مسافرت دیگه خودت بمونی و خودت
زندگی در یک خوابگاه با شرایط اونجا که مشترک هست
اما اینجا که الان دارم مینویسم اشک تو چشمام جمع میشه میگه من با تمام وجود دوست داشتم تغییر کنم با تک تک سلول هام…؟؟؟
مسیر باز میشه یک شب در پیاده روی توجه کردن به یک رستوران که به عنوان گارسون اونجا کار کردن اون خانومی که میگه من در ناز نعمت زندگی کردم و تحصیل کرده معماری
این اقدام این حرکت از گوش کردن فایل های دانلودی کار کردن روش خودش که به مدت یک هفته حبس در اتاق
این شهامت ایجاد شد که بر غرورش غلبه کنه و بره در رستوران مشغول کار کردن شد و بعد یک ادمی میاد که در مورد کار و زندگیش صحبت می کنه و یک روزنه ایجاد میشه در مورد کار با شرایط بهتر یک ایمیل میزنه در مورد کار
اما بعد که جواب ایمیل دریافت می کنه میگه خدایا شکرت که یکی به من جواب داد این یک قدم کوچیک هست که پله کوچیک کنترل ذهن کنترل ذهن
سپاسگزاری از شرایط حال حاضر از چیز های موجود همون جا
و تغییر این حس حال درونی خودش که خدارو در کنارش احساس کنه
به خانوم رزا زنگ میزنن میگن اتفاقا یک همکار مون رفته شما بیاین بعد میره اون مراحل عبور می کنه و میره داخل اون شرکت…
مگه این اتفاقی که یکی از همکار ها اون شرکت بره….؟؟؟ من که میگم نه خانوم خودش اماده کرده برای اونجا برای اون شرکت برای اون مرحله از زندگی هیچ چیز اتفاقی نیست…
میاد به خوابگاه میگه من یک کار تمام وقت پیدا کردم و به تضادی می خوره برای خانه که باید بری از اینجا…
گریان میاد داخل اتاقش من عاشق این حرف زدن با خدا شدم که میگه خدا یک بار انجام داد باز هم میتونه انجام بده
خلاصه به مدت یک ماه در اون خواب گاه بهش وقت میدن و اون رستوران اون روند تکامل اون مبلغ به اندازه ایی بود که بتونه از پس پول پیش کرایه بر بیاد
حل کردن مسائل شرکت که می خواست یک پله بالاتر بره میره در بین ادمهای که 30 سال سابقه کاری دارن با ترس هاس رو به رو میشه در زبان انگیلیسی هم لهجه داره و یک کنفرانس عالی موفق تجربه می کنه…..
خدایی این روند بهش فکر کن رستوران استخدام شرکت یک پله بالاتر کنفرانس دادن شرایط بهتر
این از چی میاد…..؟؟؟
احساس لیاقت احساس ارزشمندی
یعنی قشنگ میشه دید یک ادمی که برای خودش ارزش قائل هست این کار هارو انجام میده
مثل استاد که میگه اگه اشتباه نکنم ادمی که احساس لیاقت نکنه در 30 کلاس نمیره در بزن به مدت 2 ساعت حرف بزنه…..
خدا مثل اب میمونه که تو هر طرفی بریزی شکل اون میگیره..
توحید توکل من به فکر برد…..
خدایا من هنوز فاصله دارم
من ادا در اوردم منم به زبان گفتم
یه حسی الان بهم گفت به اندازه ایی که داشتی نتیجه گرفتی
خدایا الان می خوام اندازش بیشتر بشه یکمی بزرگ تر بشه
چی کار کنم اگه به من باشه بیشتر زور میزنم
اگه به تو باشه راه اسان میگی
اوضاع خانوم رزا هی بهتر میشه پیشنهاد ها بهتر عالی و نعمت از در دیوار میاد براش مقام رتبش در شکرت بهبود پیدا می کنه سر ساختمان میره سر اون مسئله تضاد و خواسه رفتن به اونجا
خلاصه این فایل هر بار گوش می کنم اصلا جنسش یک جور دیگه هست یعنی من دارم بهتر ارتباط می گیرم میگم خدایا منم می خوام حرکت ولی نمیدونم چطوری…؟؟
این فایل فوقالعاده هست هر زمان که گوش دادم با شنیدن صدای رزای عزیز اشکم جاری شده و خدا را شکر کرده ام .
بارها و بارها گوش داده ام و از شنیدنش سیر نشده ام .
خدارا شکر برای وجود چنین الگوهایی ،که ما بچه های سایت بهشون دسترسی داریم .
من خودم جزو افرادی بودم که با خوردن چک ولگد و زمانی که دیگه خسته بودم توانستم این مسیر را پیدا کنم و تغییر کنم و خدارا هزاران بار شکر میکنم که به این مسیر هدایت شدم .
زمانی زندگی برام رنج مطلق بود
همه چیز تکراری ،همش غم و غصه
همش دعوا و ناراحتی
همش صحبت گرانی چک ،بدهی ،طلبکار
همش گریه های من و نالیدن
اعتماد به نفس پایین و از خدا طلب مرگ کردن
و دیگه نگم …
با آشنایی با استاد جانم ،گوش دادن فایلها تصمیم گرفتم تغییر کنم به خودم گفتم دیگه بسه بیا یه جور دیگه زندگی کن ،بیا به خدا توکل کن اعتماد کن ،مسیرت را عوض کن
اوایل خیلی سخت بود چون جو و محیط اطرافم همش تنش و اضطراب بود اما وقتی من قدم برداشتم وقتی ایمانم را نشان دادم درها باز شد
مسیر نشان داده شد شرایط عوض شد
خدارا هزاران بار شکر که در مسیر تغییر قرار گرفتم
تکاملی مسیر را طی کردم و هر روز آنقدر زندگی برایم شیرین هست که نمیتوانم توصیف کنم .
هر صبح با عشق بیدار میشم روز جدید ،زندگی جدید ،با تمرین ستاره قطبی روزم را می سازم
قلبم پر از آرامش و یاد خداست
اطرافم انسانهای خوب و مهربان پر شده است
برای خودم هدف تعیین کرده ام و با توکل به خدا پیش می روم .
فایلهای توحیدی استاد بیشترین تاثیر را رویم گذاشت .توحید عملی و فایل فقط روی خدا حساب کنید
چقدر دلم را قرص کرد چقدر شرک هایم را شناختم و قدرت را از بقیه گرفتم و به خدا دادم .
من عاشق سفر و طبیعت هستم با فایلهای سفر به دور آمریکا کلی حال دلم خوب شد خودم را در این سفرها کنار استاد جان و مریم جانم می دیدم انرژی مثبت بهم تزریق میکرد و کلا تمرکزم را به روی نکات مثبت و زیباییها میبرد. و با دیدن این زیبایی ها ،چقدر به مسافرتهای عالی رفتم خدایا شکرت .
اولین اقدام عملی برای داشتن حال خوبم ،تهیه دفتر شکرگزاری بود هر روز در دفترم شروع به نوشتن نعمتهایم کردم و خدارا شکر کردم و این نوشتنها ،تمرکز مرا از کمبودها برداشت و تمرکزم را روی داشته هایم گذاشت
دست از مقایسه خودم با دیگران برداشتم ،تمام حواسم را روی زندگی خودم متمرکز کردم سعی کردم هر روز بهتر از دیروزم باشم و قدم های کوچک اما مستمردر مسیر هدفم بردارم
در مسیر تکامل گامهایی که برداشتم
دفتر شکرگزاری که هر روز و هر شب قبل خواب شکرگزاری ام را انجام میدهم
تمرین ستاره قطبی که تمرین بی نظیر هست
کنترل ورودی ها و تمرکز بر روی زیبایی ها و نکات مثبت
دوری از فضاهای منفی
بیشتر تفریح کردن و حال دلم را خوب نگه دارم
و چقدر نتایج خوب و عالی گرفته ام سلامتی و روابط خوب ،همکاران هم فرکانس ،اعتماد به نفس بالا و هر روز بهتر میشوم .
از استاد عزیزم و مریم جانم سپاسگزارم برای این دوره عالی و رویایی
خدایا سپاسگزارم که مرا جزو افرادی قرار دادی که به آنها نعمت داده ای .
خدایا شکرت که یه بار دیگه فرصت شکرگذاری رو بهم دادی
سلام
سلام به استاد عزیز چقدر امروز خدا رو بابت وجود نازنین شما شکر گفتم .
چه کردی دختر با ما ، مگه کسی هست این فایلو گوش بده و به حق حق نیفته . این شاید دهمین باره که این فایل رو توی چندماه اخیر گوش میدم و هر بار یه جای خلوت تر پیدا میکنم که کسی اشکامو نبینه . چقدر شیرینه این اشکها . انگار چشمها نیت کردن که تمام بدنم رو غسل بدن و منو از هرگونه الودگی پاک کنن . وجودم پر میشه از عطر خدا . رزای عزیز به قول امین شده بودی شهرزاد قصه گو و موسیقی کلماتت وجود خدا رو فریاد میزد . این کلمات، این موسیقی کلام ،این ارامش و ایمان توی صحبتهات ، شده بودی صدای خدا و کیه که خدا باهاش حرف بزنه و مدهوش نشه . خدا رو شکر بابت وجود استاد که محیطی برامون فراهم کرده که به اینجا هدایت و شنونده این صحبتهای زیبا باشیم . اینجا جای هست که کسی قضاوتت نمیکنه پشتت بد نمیگه باهت رغابت لجاجت دشمنی نمیکنه و هرکس با صحبتهاش چراغی میشه توی دل شب تا به مسیر تو روشنایی ببخشه . امروز رزا مثل افتاب به قلبهای ما تابید و یخ غرور همه مون رو اب کرد و چشمه ساران بود که از صورت هرکسی جاری شده بود و بوته های گل بود که دمادم کنار این رود می روئید . خدا رو شکر بابت این که از این همه دست که بالا اومد خدا رزای عزیز رو انتخاب کرد تا اون تکنوازی کنه این موسیقی روحانی رو . یه روز یکی بهم گفت داری چه موسیقی گوش میدی گفتم رزا ، گفت رزا کیه گفتم یه خواننده جدیده که زده رو دست معین و ابی و هایده . واقعا اینجا بهترین ها جمع شدند خدا رو شکر که هدایتم کردی با صالحان همنشین بشم . اینقدر حس و حال این فایل معنوی بود که دلم نمیاد تعریف کردن رو ازش تموم کنم . فقط میتونم بگم خدایا شکرت که اجازه دادی منم شنونده این فایل باشم . رزای عزیز ارزوی سلامتی و پیشرفت روزافزون رو برات دارم . استاد عزیز هزاران سپاس که هادی و راهنما ما شدی توی این تاریکی، و از پیله ای که دورخودمون تنیده بودیم
من اینجا یه چیزی فهمیدم نمیدونم درکم رفت بالا یا هر چیزی..
رزا خانم که صحبت میکردن من اینقدر اشک ریختم اشک شوق ببین شد بین میشه از خوشحالی داشتم اشک میریختم و رزا رو تحسین میکردم و شمارو و آموزه هاتو
به خودم میگفتم اینه (من قبلاً هم این فایل رو دیده بودم)
اینه خودتو به خدا سپردن یعنی خیلی راحت به هرآنچه بخواهیم می رسوندن.
نمیدونی چه غوغایی در درون من بپا کرده
فقط اومدم حسمو به این فایل به اشتراک بزارم نمیدونید چقدر حالم خوبه و همه چیرو دردسترس خودم میبینم رزا جان استاد عزیزم
من یه دعا دارم (خدا جون منو به خودت نزدیک کن)
و امروز هرچی تو سایت دیدم و شنیدم درمورد توحید بود باید خیلی رو خودم کارکنم که بتونم مثل رزا و بچهها همه چیز رو بسپارم به اون خدایی که دردرونمه و هدایتم میکنه
ب نام الله مهربان وهدایتگر ب سمت زیبایی شادی سلامتی ثروت و حال خوب
سلام ب استاد و دوستان عزیز
واقعن در بیابان بچه رها کردن سر بریدن بچه چه ایمانی قوی داشته ابراهیم خداوند این ایمانت اگهی در دل منم بندازه
=وقتی روی خدا حساب میکنی همه چیز درست پیش میره
=وقتی روی غیر خدا حساب کنی همه چی بد پیش میره
= توحید یعنی قدرت دادن فقط و فقط به خداوند وقدرت ندادن ب غیر خداوند
=نگاه مثبت ب اتفاغات و هدایت خداوند نتیجه مثبت و ایمان ب هدای ب بتهرین مسیرها هدایت میشیم
=و اگر مسیر درست که خداوند تنها منبع رزق روزی ایمان داشته باشیم و بریم پاداش ها خواهد اومد
خدایا تنها تورو میپرستم و از تو یاری میجوییم خدایا تو منو ب هر سمتی که میدونی بهترهدایت کن من تسلیمم همه قدرت تویی تو دانایی تو هدایت کن ای دانای فرزانه
سپاسگذرارم برای این فایل زیبا که خداوند از زبون شما ب گوش ما رسوند چقد صحبت های توحیدی دوستان زیبا بود خدایا شکرت برای این هدایت
آرزوی سلامتی شادی ثروت حال خوب وهدایت الله دارم براتون
تحسین به سحر خانم که چقدر زیبا کار کرده و نتیجه گرفته کلی تحسینتون میکنم و امید موفقیت روز افزون را دارم
طبق صحبت سحر عزیز آموزهای استاد مخصوصا محصول ثروت یک و سه و نهایتا محور اصلی توحید خداوند که در دل و جان باید نفوذ کندو در هر زمینه که میخواهیم موفق شویم باور توحیدی مهم ترین شاخصه هست
و ابراهیم توحیدی ترین فرد هست ابراهیم و فقط خدای خودش و اسماعیل قربانی کردن و توحیدی ابراهیم که مثل آن نبوده و ادیان هم شد ادیان ابراهیمی و همه اینها نشان میدهد عظمت و قربت ابراهیم نزد خداوند چقدر زیاد بود و شخصیت متفاوت ابراهیم که از توحید میآید و خدا هم میگوید چون ابراهیم موحد بود و مشرک نبود و در قرآن مدام از توحید میگوید مثل آیا خدا برای بندگانش کافی نیست و …
و جاهایی که شرک مثل یوسف در زندان و کمک از دیگری و یعقوب پیامبر در فراق یوسف و…
توحید یعنی قدرت دادن به خداوند و ندادن قدرت به هیچ کس بیرونی دیگر یعنی پارتی هیچ و پدر و مادر هیچ و دیگران هیچ و خداوند قدرت داده که خودت زندگیت را خلق کنی هنوز هم فکر میکنم مهمترین بحث ،بحث توحیدیه و تکاملی درکش میکنیم و هرچه توحیدی باشیم نتیجه ابراهیمی میگیریم بر هر کسی تکیه کنی دیدید چگونه رها کرده اگر خنجر نزده باشه رهات کرده
یه وقتایی با چک لگد شرک را متوجه شدیم یه وقتایی با پتک هم متوجه نمیشیم مثل مثال عاطفی که وابسته میشی خوشیت و همه چیزت در اون شخص و با اون شخص میبینی باید در مورد موضوع توحید خیلی کار کنیم و خداوند را بیشتر در قلبمون پیدا کنیم و روی خودشون کار کنند و توحید را پیدا میکنند
و روزای عزیز که چه زیبا حتی از فایل رایگان گوش کرد و چه زیبا توحیدی شد و چه زیبا نتیجه گرفت وقتی از خوابگاه و کار در رستوران و ریزه شکر گزاری هایش و حتی جواب رد کارفرما را شکر گزاری کرد و نیم پله پیشرفت میدونسته و همان کارفرما تماس مجدد و کار جدید معماری و بازهم ایمان و توحید وقتی دست ردی به سینه زد و ایمان به خدا به مو شاید برسه ولی پاره نمیشه و کار جدید روزای عزیز و
و پیوسته رفتن و اجازه به خدا دادن که خودش هدایت کند و بخواهی و پیشرفت کنی و آموزش دیدن و صاحب شرکت را خدا دانستن و از خدا کمک خواستن و با ترسهات روبرو شو و ادامه ی کار روزای عزیز و عالی تحقیق را ارائه دادن و شروع دوره دوازده قدم و شروع دوباره و انرژی بیشتر برای روزای عزیز و تمرین ستاره قطبی و نتایج پیشرفت کارهایش و خدایی که در زندگیش درک کرد و رسید به آنچه میخواست به همین زیبایی و با درک توحیدی و تکامل توحیدی ،خدایا شکرت چه زیبا وقتی ایمانمون درست بشه خودش برامون میرسه
خدایا سپاس قلبمون را مثل روزای عزیز غرق نور شادی و عشق و توحید خودت قرار بده
تا حالا چندین بار این فایل و گوش دادم در زمانهای مختلف و هر دفعه که گوش میدهم انگار بهتر توکل را متوجه میشم امیدوارم توحید را درک کنم و توحیدی عمل کنم
اینکه وقتی که میخوای با تمام وجودت تغییر کنی تغییر اتفاق میفته>>
خدایا مننمیدونم چطوری خودت اوکی کن برام:)
اجازه بده خدا هدایتت کنه
اگر که از آب میترسی خودتو بنداز تو اقیانوس
و در آخر تکامل :)
از گوش هام ممنونم که به این فایل خیلی قشنگ گوش داد و از چشمام بابت اینکه برای این فایل اشک شوق ریخت ممنونم
یادمه که 15 سالم بود و من همه چیز رو برای خودم بزرگ میکردم، فکر خودکشی میکردم ، حس میکردم هیچ کسو ندارم، باید بسازم و بسوزم و …. واقعا فشار بهم وارد میشد. خب بالاخره همگی دیدیم که زمان بلوغ چهطوری هست دوران جهالت …
من هر روز گریه میکردم و یه روزی از ته اعماق قلبم دلم خواست از اون حالت بیام بیرون تاکید میکنم از اعماق قلبم :)
که اون زمان به طور اتفاقی از همسایمون اسم شما رو شنیدم، مشتاق شدم که ببینم که در مورد چی صحبت میکنین، راسش من اون زمان از کانال تلگرام فایل های شما رو گوش میدادم و واقعا محلشون شده بود و من توی بیس روز یه آدمی شدم که خیلی زندگی برام قشنگتر شد و بعدش هم که فهمیدم شما رضایت ندارین از اون کانال ها فایلتون رو گوش کنم از همون زمان من تمام اون کانال ها رو ترک کردم و وارد سایت شدم :)
خب بعدش گاهی اوقات برای سرگرمی فایل های شما رو میدیدم اما به دلیل کنکورم کامل از این فضا دور شدم تا اینکه بعد کنکورم باز اومدم سمت سایت ؛)
اولین فایلی که از شما در من جرقه ایجاد کرد فایلی بود که میگفتین همه چیز رو بسپار دست خدا، خدا بهترین چیزا رو برات رقم میزنه و من اون زمان با اون سن این حرفتون رو با تمام وجودم باور کردم و چقدر اتفاقات قشنگی برام افتاد :)
چیزهایی که باعث شد من خیلی تغییر کنم:( داخل پرانتز بگم که من از فایل های رایگان شروع کردم )
1_ با دیدن سفر به دور آمریکا یاد گرفتم که به زیبایی ها توجه کنم( توجه به همون زیبایی ها منو به جاهایی هدایت کرد که توی این 20 سالی که عمر کردم ندیده بودم و حتی نمیدونستم که این زیبایی ها وجود داره )
2_اینکه خدا رو باور کردم کم کم با اون خدایی که اینقدر وهابی و مهربونه آشنا شدم، اولش این آشنایی کم بود و اما روز به روز به ویژگی های خدا بیشتر ایمان میارم و بهش اعتماد میکنم اعتراف میکنم که هنوز خیلی جای کار دارم )
3_ شکرگزاری اینکه ذوق کنم برای چیزهای کوچیک و از خدا تشکر کنم ، الان خیلی قشنگتر نعمت هام رو میبینم و وقتی که بهشون فکر میکنم گریم میگیره >>
4_ این باور که من خالق زندگی خودم هستم هم خیلی جاها بهم کمک کرد :)
توی مسیرم خیلی جاها بود که فاصله گرفتم و مدتی سراغ سایت نیومدم وقتی که به یه چالشی برمیخوردم، دوباره سراغ سایت میومدم، این اتفاق چند بار تکرار شد اما الان خدا روشکر که چند وقتی هست که فاصله نگرفتم و با عشق سعی میکنم که کار کنم :)
توی این مدتی که کار کردم خداروشکر حتی یک باز هم مریض نشدم و من خیلی مقاومت دارم به قرص و شاید مثلا شش ماهی یکی دوتایی قرص بخورم در همین حد …
برعکس بقیه که وقتی که عادت ماهانه میشن کارشون به بیمارستان کشیده میشه من یا اصلا دردی ندارم یا در حد چند ساعت یه درد کوچولویی دارم که با یه دمنوش یه چیزی خوب میشم و تموم میشه میره :)
روابطم که خداروشکر راضی هستم و عالیه
در زمینهی مالی هم من از درآمد صفر رسیدم به میانگین ماهی 11 تومن تقریبا ( که آن شالله روز به روز بیشتر میشه)
در زمینهی کاری هم خداروشکر در زمینه ی مورد علاقم به طور تکاملی در حال پیشرفتم ( در شروع در زمینه سیاهقلم آموزش دیدم و با سفارش گرفتن یه درآمد کوچولویی رو به دست آوردم با هزینهی همون سفارشها اومدم و رفتم یه دورهی طراحی خریدم و خودمو آپدیت کردم، بعد از اینکه طراحی رو یادگرفتم کلاس آموزشی گزاشتم که واقعا با اینکه برای اولین باز کلاس گزاشتم استقبال بی نظیر بود :) و الان هم در حال یادگیری رنگ روغن هستم و قشنگ به طور تکاملی دارم مسیرم طی میکنم تا به اون چیزی که میخوام برسم :)
سلام و درود فراوان بر استاد عزیزم ، مریم جان و دوستان عزیزم .
استاد من قبلا هم صحبت های دوست عزیزم رو باره ها گوش داده بودم و الان در این دسته بندی جدید ، دقیقا در تایمی که با خدا بعد از نوشتن ستاره قطبیم کلی صحبت کرده بودم ، فایل رو پلی کردم و چقدر لذت بردم ، چقدر یادم امد جاهایی که در شرایط نامناسب با ایمان حرکت کردم و خداوند جواب هایی رو بهم داد که اصلا شوکه کنندس و فقط حیف و صد حیف که ما انسان ها فراموش کاریم و مجدد اگر مساله ای در جریان زندگی پیش بیاد صدای شیطان که نمیتونی ، نمیشه و هزاران سد و مشکل در ذهنمون ایجاد میکنه و ما رو پر از ترس میکنه و نا امیدی ولی همین که یادمون میاد خدا در اتفاقات کوچک و بزرگ وقتی ایمان ما رو دیده چه پاسخی به ما داده اونوقت دوباره جون میگیرم ، قدرت میگیریم ، ترس ها میرن کنار و راه روشن میشه برامون .
استاد من در فایل معرفی از اتفاق ناخواسته ای که برای سلامتم رقم خورد صحبت کردم و حتی گفتم میدونم تقریبا آبشخور این داستان از کجاست ولی الان میخوام یکم با جزییات بگم که وخامت اوضاع چقدر بود و چه ایمانی باعث شد که ورق برگرده و حتی علم پزشکی رو زیر سوال ببره این معجزه الهی .
استاد من فلج شده بودم از پاهام و کاملا حس پاهامو و حرارت رو از دست داده بودم از کمر به پایین و عین یک طفل که هیچ تعادلی نداره حتی نمیتونستم بشینم چون تعادلمم از دست رفته بود. خب من رو با این شرایط که با خودشون مطب پزشک ها نمیبردند و خیلی از پزشک هایی که باهاشون مشورت شد حتی قبول نکرده بودند که جراحی منو انجام بدهند و اون ضایعه نخاعی رو بردارند ولی یک پزشکی که قبول جراحی کرده بود به همسرم گفتند که فقط میخوام انجامش بدم که کل بدنش فلج نشه و با کلی توضیحات و دلایل محکم به همسرم گفتند که هرگز امکان برگشت این موضوع نیست . اما به لطف آموزش هایی که منو همسرم هر دو از شما یاد گرفتیم ، همسرم با هیچکس درباره این موضوع حرفی نمیزنه و همش ایشون عنوان کردند که دکتر نظرش اینه به محض برداشتن فشار از روی نخاع همه چیز درست میشه از روز اولم بهتر میشه . من هم که هر روز روزی چند مرتبه سپاس گذاری میکردم از اعضای بدنم که سلامت بودند و میگفتم خدا با همون روشی که بچه ها وکودکان رو از بی تعادلی و راه نرفتن بهشون قدرت نشستن و راه رفتن میده از همون طریق مجدد به من این قدرت رو میده ، از طرفی توی دوره های قدم یاد گرفته بودم که تصویر سازی کنم و درین بورد داشته باشم ، پس عکس یک دختری رو که در یک چمنزاری در حال دویدن هست و از نظر استایلی شبیه به من بود رو دانلود کردم و نگاهش میکردم ، چشمامو میبستم و تصور میکردم در حال دویدن تویه مکان سرسبزی هستم . درسته که گاهی اشک هایم میریخت از فشاری که تحمل میکردم و از دختری که ساعتها پیاده روی میکردم ، و انقدر پر انرژی و کاری بودم الان حتی برا رفتن به دستشویی حتما باید یکنفر منو بغل میکرد میبرد ، و تمام کارهام نیازمند کمک یکنفر بودم و همین خودش بار روانی سختی برام داشت و بیقراری هم سراغم می آمد ولی ایمانم قویتر بود و در کل من یه باوری داشتم همیشه که هر انفاقی بیفته من زود سلامت میشم و قویتر از قبل خواهم شد .تمام این تمرین ها و سپاس گذاری ها منو رسوند به روز جراحی و دقیقا یک ربع قبل از جراحی پزشک خیلی واضح و روشن در برابر سوال من که با لبخند گفتم خب دکتر ایشالا بعد عمل من پامو تکون میدم دیگه ؟ با نگاهی عمیق گفت مگه الان حسی داری ، گفتم نه ، گفت حرکت چی ؟ گفتم اصلا ، گفت پس واقعا من حرفی نمیزنم که امید الکی باشه ، توکل به خدا و رفت که برا جراحی آماده بشه ، در مسیر اناقم تا اتاق جراحی فارق از حرف ناامید کننده دکتر من با خدایم اینطور گفتم : خدا جون میدونم که این آدما دستای تو هستند و تو هستی که جراحی رو پیش میبری ، هیچ کاری نیست که تو نتونی انحام بدی ، من مطمعنم که تو بهترین ها رو رقم میزنی به قول استاد عباسمنش تو قدرت مطلق جهانی اصلا مهم نیس این دکتره چی میگه ، اون نمیدونه که تو قراره معحزه کنی و وقتی روی تخت جراحی رفتم اصلا گوش نمیدادم دکترا چی بهم میگفتند و سوال میپرسیدند ، من شروع کردم به سپاس گذاری از بدنم و بعد چشامو بستم و دیدم که میدوم در اون علفزار انقدری دقیق تصویر سازی کردم که صدای تند قلب و نفس هامو میشنیدم و … وقتی بهوش آمدم پاهامو تکون دادم ، خدا شاهده سه ماهه گذشته از اون جراحی هنوز جراحم باورش نمیشه ، به من میگه خدا عاشق توعه ، میگه من عکسای ام ار ای تو رو گذاشتم تو گوشیم به همکارام نشون میدم که معحزه خدا رو ببینند ، میگه تو درس بزرگی به من دادی ، چون استاد من بعد جراحی به پزشکم گفتم ببخشید که من قبل عمل از شما سوال اشتباه پرسیدم ، در واقع شما باید از من میپرسیدی که نظرت چیه بعد عمل حرکت میکنی یا نه و من قطعا به شما پاسخ میدادم حتما این اتفاق می افتد . استاد دو هفته بعد از جراحی ، من با کمک ، راه رفتم و به قول دکترا ، واقعا از قاعده و قانون پزشکی خارج شدم . بدون حتی فیزیوتراپی و فقط بعد از هشت روز راه رفتم .
استاد من خیلی از این معجزات دارم که بگم ولی اینو نوشتم که عزیزانی که میخونند بدونن نشدترین کار جهان با توکل و سرسپردگی و حفظ آرامش و ایمان به خدا ، ممکن میشه .
خداروشاکرم که شاکرد مکتب شما هستم و قبل این اتفاق از شما یاد گرفتم چطور ذهنمو کنترل کنم و ورق برگشت و هنوزم فرصت هست برای من که برای آرزوها و اهدافم تلاش کنم . به زودی مطمعنم حتی بدون کمک راه برم ، بدوم و این مدت رو هم حسابی روی خودم کار میکنم با صدای دلنشین و توحیدی شما استاد عزیزم . امروز داشتم فکر میکردم و درخواست کردم خدایا از کدوم دوره استارت مجدد بزنم ، و جوابم رو رُزای عزیز لابلای حرفاش داد ، وقتی فکر کردم دیدم آره واقعا دوره قدم و عزتنفس بهترین هاست برای این لحظه برای من .
الهی شکرت که هر لحظه هدایتم میکنی تا هر روز بهتر از قبل زندگی کنم .
استاد بنویسم که در این جریان استفاده از اموزش های قدم ها خیلی بهم کمک کرد که ذهنمو کنترل کنم و معجزه رقم بخوره برام . استاد در این مسیر انقدر آدم ها بهم عشق ورزیدند ، حتی آدمهای غریبه ، یه کارایی برام انجام دادند که من اصن زبانم قاصر بود که چطور سپاس گذاری کنم براشون ، قسم میخورم اگر پدر مادرم زنده بودند ، اینگونه که مادر و خانواده همسرم منو مراقبت کردند و عشق بهم دادند ، پدر مادر خودم نمیتونستند باشن .
جوری که همسرم عشق بهم داد ، جوری که لحظه به لحظه کنارم بود خارج از تصورم بود ، که همش میگم زندگی من با تو سراسر عشق و احترام و محبت بود ولی تو در این مدت کاری کردی که هزاران برابر بیشتر این عشقو مقدس کردی برام ، انقدر در این مسیر استاد صبور شدم که واقعا از منی که انقدر کمالگرام بعیده ، انقدر قانون تکامل رو به چشم میبینم که هرگز با هیچ راه دیگه ای نمیشد اینجوری یاد بگیرم و انقدر ایمانم به خدا قویتر شده که در تصوراتم هرگز نمیگنجید . خدایا عاشقتم و میدانم تو هم مرا عاشقانه دوست داری.
ممنون از گفتگو با دوستانی که به کلی داره ما رو منقلب میکنه و یه آدم و یه ایمان جدیدی داره از ما میسازه خدا رو شکر که خدا این حرفارو داره از طریق نازنین ترین آدم هاش به گوش ما میرسونه و چقدر این آدم ها و احرف هاشون داره باعث پیشرفت جهان میشه چقدر خودشون بعد از این حرفا پیشرفت بیشتری میکنن و چقدر باید استادی تشکر کنیم ،تو هر جلسه بابت ایبن ایده نابببببببببببب بینظیررررررررررررررر که به الهامش عمل کرد و این اتفقات رو رقم زد.
جمع بندی خودم درباری این قسمت از گفتگو:
تو این قسمت ما به وضوح رد پا و قدرت توحید رو که ریشه درخت زندگی ماست دیدیم، دیدیدم و قتی سحر و روزا تصمیم گرفتن موحد باشن چیشد چه در ها که باز نشد از چه راه های ساده ای چه انسان ها که نرم نشدن به سادگی،چقدر تو حید در عمل باعث پیشرفتشون شد ،دقیقا تو حید در عمل نه در حرف ، اونجایی که روزا میگه خدا همه کارتس رئیس شرکت کیه فلانی کیه بچه ها شاید این حرف الان اگه رو صندلی نشستین زدن راحت باشه ها ولی شما شرایط روزا رو بسنجید که کجا تو چه شرایطی تصمیم گرفته اون حرف رو تبدیل به عمل کنه ، این ایمانه ها این ایمانهههههههههههههه ایمان که باعث میشه یه خانوم محکم پای حرفش وایسه و نترسه و بگه تو فقط تو ، خدایا تو بگو تو باش تو راه تو قلم تو قدرت تو رئیس تو همه چیز و دیگر هیچ به منه بنده نادانت بگو که کجا برم چیکار کنم واقعا چی غیر توحید تو اون شرایط میتونه این کارو بکنه اینقدر جسارت بده، نکته اش اینجاست که ایمان واقعی بود وگرنه نتایجی به وجود نمیومد که ما چیزی ازش بشنویم.
جایی که صسحر از صفر رسیده به درآمد هشتاد میلیون، جایی که با هیچکی قرداد نمیبندن و لی با سحر میبندن شما چی میبینین؟ چی حس میکنین؟ مگه میشه غیر خدا کسی این کارو بکنه مگه میشه کار چیزی جز توحید عملی باشه.
واقعا باید سپاس گذار دوستانی باشیم که میان و تجربیات بینظیرشون رو برامون به اشتراک میزارن این تجربیاتی که بالاتر از هزاران سمینار و مقاله ارزشمنده خدایاااااااااا شکرت.
سلام به استاد عزیزم، به مریم جان عزیز دل، به سحر عزیز و رزا ی نازنین
ممنونم از سحر عزیز که اینقدر خوب من رو امیدوار به ادامه مسیر کرد و من را دلگرم کرد که اگر سحر تونسته پس منم میتونم درآمدم رو به 90 میلیون در ماه برسونم.
ممنونم از رزای عزیزم بابت اینهمه آگاهی ها و تجارب نابش که چقدر زیبا و دلنشین برامون از مسیرش گفت و به من درس شکر گذاری و توجه به نکات مثبت و مهم تر از همه ایمان و توکل به خداوند بزرگ را به صورت عملی نشان داد.
ممنونم از استاد عزیزم که چقدر زیبا و با جزییات تمام موارد سحر و رزا جان رومانند یک ورکشاپ عملی تحلیل کردند و درسها رو به ما یادآوری کردند.
ممنونم از متن فوقالعاده زیبا و پر از نکته فهمیه جان که یک درس به تمام معنا رو برای ما یادآوری کردند.
فهمیه جان خواسته بودی که متن صحبتهای رزا جان رو بنویسیم و ترجمه کنیم من با عشق این کار رو انجام میدم.
I think what I learned in my life is trust in God.
If you really really trust with all your heart just trust in God and live all your life to him and let him to lead you, let him decide for you, you’ll see the whole world will change for you and be in your service for you even the people, the world, the whole universe, the all things will be for you.
Just trust in God .
Just trust in God.
من فکر میکنم،
آنچه که در زندگی آموختم، این است که به خدا اعتماد کنم.
اگر شما واقعاً واقعاً به خدا توکل کنید و تمام زندگیتان را برای خداوند زندگی کنید و اجازه دهید که او شما را هدایت کند و اجازه دهید که او برای شما تصمیم بگیرد،
خواهید دید که تمام جهان برای شما تغییر خواهد کرد و در خدمت شما خواهد بود، حتی مردم، جهان، تمام کاینات، همه چیزها برای شما خواهند بود فقط
به خدا توکل کنید
به خدا توکل کنید.
ممنونم از خداوند مهربانم، از استاد عزیزم،مریم عزیز دل، از سحر جان و رزای خوش سخن.
عزیزم ممنون که ترجمه صحبت روزای عزیز رو برامون گذاشتی
باورت نمیشه چقدر لذت بردم از این جمله های بداهه روزا جان که چقدر زیبا و تأثیر گذار گفت. اگر من بتونم همین یک جمله رو توی وجودم نهادینه کنم که به خدا اجازه بدم که منو هدایت کنه، چقدر زندگیم میتونه زیباتر بشه.
من کیفیت بالای زندگی رو میخوام و این نوع توکل میتونه هر آنچه را که میخوام رو بهم بده. میتونه جهان را به خدمت من دربیاره. البته ناگفته نمونه که بارها و بارها این نوع توکل رو تجربه کردم و خداروشکر به خواسته های زیادی هم در زندگیم رسیدم.
اما از اونجایی که نیاز به تذکر و یادآوری دارم هم حرفهای تأثیرگذار روزاجان و هم ترجمه روان شما که باعث شد که این تذکر به جا به قلبم بشینه و مسیر برام واضح تر بشه
سلام..
1.قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
من به مدت یک سال 2 ماه یا 3 ماه خودم در یک روستا مغازه داشتم بعد مغازه جمع کردم بیکار شده بودم طاقت نداشتم که چی کار کنم بیکاری یک عذاب هست واقعا
2.جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
در دوره روانشناسی ثروت استاد گفت بیکار نباشین برای بهبود کارت شده برو جایی کار کن شاگردی شده هر جور شده خلاصه کار کن الان به مدت یک ماهه که امدم جای صاحب کار قبلیم کار می کنم حالم نسبتا بهتر شده و خدا هم کار های من در زمینه کارم داره انجام میده هر روز تجربه ام بیشتر میشه در زمینه کارم
3.اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
امدم مشغول کار شدم در زمینه کارم شاگردی کردن چون خیلی موارد هست که باید یاد بگیرم و بهتر بشم
4.فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
خدارو شکر من مشکل داشتم که صبح زود بیدار شم و سر وقت بیام مغازه الان به مدت یک ماه بیشتر خدارو شکر سر وقت مغازه باز می کنم
یعنی از صاحب مغازه کلید خواستم و کلید داد و دارم صبح ها و عصر ها سر موقع حتی زود تر مغازه باز می کنم و روند تکامل به این شکل طی کردم و می کنم یعنی قبلش زود تر امدم حاضر بودم جلوی در مغازه بعد این اتفاق افتاد که کارم راحت تر شد کلید گرفتم یعنی بهم کلید داد
سپاسگزاری روزانه نسبتا دارم
نمیدونم اما اهرم به صورت نا خود اگاه این تغییر برام ایجاد کرد
5.چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
یک چالش و مسائله مهم من در سلامتی جسمانی هست که بار ها اقدام کردم شیوه تغذیه خودم که دیابتی هستم تغییر بدم مثلا تا یک هفته 10روز این روند ادامه داره اما نمیدونم دلیل من چیه که بر می گردم به شیوه قبلی و هنوز نتونستم غلبه کنم
در طی این روند و مسئله جسمانی این اواخر دیدم که از سایت از خوندن کامنت و فایل گوش کردن دارم دور میشم اما این هدایت تغییر را در اغوش دریافتم کردم گفتم این دوره کار کنم تا بهتر بشم تا بتونم مسئاله سلامتی هم با قدرت انجام بدم
6.نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛ مالی)
تغییرات رخ داده به ذهنم نمیاد یعنی نوشتم که بایستی بگردم
سلامتی..زندگی سخت با شرایط دیابت
کار..کمی بهتر شدم تجربیات جدید مسائل جدید
مالی..هنور خوب نیستم
روابط کمی بهتر نسبت به گذشته خودم
برم سراغ این فایل بی نظیر از خانوم رزا که کمی حس مقایسه در من ایجاد میشه
چرا من نمیتونم چرا سعی تلاش می کنم متعهد باشم ول میشه
اما تجربه خانوم رزا این دل گرمی میده به خودم میگم سینا رزا تونست تو هم میتونی
یک خانوم در کشور انگلستان که از همسرش جدا شده تک تنها نه خانواده ایی نه خونه ایی نه پول و درامدی در کشور غریب
تازه درگیر افسردگی ناخوشی هم باشی و نتونی درست حرف بزنی و با گریه حرف بزنی
و روانپزشکت به مدت دو هفته بره مسافرت دیگه خودت بمونی و خودت
زندگی در یک خوابگاه با شرایط اونجا که مشترک هست
اما اینجا که الان دارم مینویسم اشک تو چشمام جمع میشه میگه من با تمام وجود دوست داشتم تغییر کنم با تک تک سلول هام…؟؟؟
مسیر باز میشه یک شب در پیاده روی توجه کردن به یک رستوران که به عنوان گارسون اونجا کار کردن اون خانومی که میگه من در ناز نعمت زندگی کردم و تحصیل کرده معماری
این اقدام این حرکت از گوش کردن فایل های دانلودی کار کردن روش خودش که به مدت یک هفته حبس در اتاق
این شهامت ایجاد شد که بر غرورش غلبه کنه و بره در رستوران مشغول کار کردن شد و بعد یک ادمی میاد که در مورد کار و زندگیش صحبت می کنه و یک روزنه ایجاد میشه در مورد کار با شرایط بهتر یک ایمیل میزنه در مورد کار
اما بعد که جواب ایمیل دریافت می کنه میگه خدایا شکرت که یکی به من جواب داد این یک قدم کوچیک هست که پله کوچیک کنترل ذهن کنترل ذهن
سپاسگزاری از شرایط حال حاضر از چیز های موجود همون جا
و تغییر این حس حال درونی خودش که خدارو در کنارش احساس کنه
به خانوم رزا زنگ میزنن میگن اتفاقا یک همکار مون رفته شما بیاین بعد میره اون مراحل عبور می کنه و میره داخل اون شرکت…
مگه این اتفاقی که یکی از همکار ها اون شرکت بره….؟؟؟ من که میگم نه خانوم خودش اماده کرده برای اونجا برای اون شرکت برای اون مرحله از زندگی هیچ چیز اتفاقی نیست…
میاد به خوابگاه میگه من یک کار تمام وقت پیدا کردم و به تضادی می خوره برای خانه که باید بری از اینجا…
گریان میاد داخل اتاقش من عاشق این حرف زدن با خدا شدم که میگه خدا یک بار انجام داد باز هم میتونه انجام بده
خلاصه به مدت یک ماه در اون خواب گاه بهش وقت میدن و اون رستوران اون روند تکامل اون مبلغ به اندازه ایی بود که بتونه از پس پول پیش کرایه بر بیاد
حل کردن مسائل شرکت که می خواست یک پله بالاتر بره میره در بین ادمهای که 30 سال سابقه کاری دارن با ترس هاس رو به رو میشه در زبان انگیلیسی هم لهجه داره و یک کنفرانس عالی موفق تجربه می کنه…..
خدایی این روند بهش فکر کن رستوران استخدام شرکت یک پله بالاتر کنفرانس دادن شرایط بهتر
این از چی میاد…..؟؟؟
احساس لیاقت احساس ارزشمندی
یعنی قشنگ میشه دید یک ادمی که برای خودش ارزش قائل هست این کار هارو انجام میده
مثل استاد که میگه اگه اشتباه نکنم ادمی که احساس لیاقت نکنه در 30 کلاس نمیره در بزن به مدت 2 ساعت حرف بزنه…..
خانوم رزا میگه اگه ما وا بدیم رها باشیم خودش مارو میبره
باید دل رو به دریا داد
کسی آمد که حرف عشقو با ما زد !
دل ترسوی ما هم دل به دریا زد !
به یک دریای طوفانی دل ما رفته مهمانی …
چه دوره ساحلش از دور پیدا نیست …
یه عمری راهه و در قدرت ما نیست …
باید پارو نزد وا داد ! باید دل رو به دریا داد !
خودش می بردت هر جا دلش خواست …
به هر جا برد بدون ساحل همونجاست …
به امیدی که ساحل داره این دریا !
به امیدی که آروم میشه تا فردا !
به امیدی که این دریا فقط شاه ماهی داره !
به عشقی که نمی بینی شباشو بی ستاره !
دل ما رفته مهمانی به یک دریای طوفانی …
باید پارو نزد وا داد ! باید دل رو به دریا داد !
خودش می بردت هر جا دلش خواست …
به هر جا برد بدون ساحل همونجاست …
خدا مثل اب میمونه که تو هر طرفی بریزی شکل اون میگیره..
توحید توکل من به فکر برد…..
خدایا من هنوز فاصله دارم
من ادا در اوردم منم به زبان گفتم
یه حسی الان بهم گفت به اندازه ایی که داشتی نتیجه گرفتی
خدایا الان می خوام اندازش بیشتر بشه یکمی بزرگ تر بشه
چی کار کنم اگه به من باشه بیشتر زور میزنم
اگه به تو باشه راه اسان میگی
اوضاع خانوم رزا هی بهتر میشه پیشنهاد ها بهتر عالی و نعمت از در دیوار میاد براش مقام رتبش در شکرت بهبود پیدا می کنه سر ساختمان میره سر اون مسئله تضاد و خواسه رفتن به اونجا
خلاصه این فایل هر بار گوش می کنم اصلا جنسش یک جور دیگه هست یعنی من دارم بهتر ارتباط می گیرم میگم خدایا منم می خوام حرکت ولی نمیدونم چطوری…؟؟
به نام خداوند بخشنده ومهربان
سلام به استاد عزیزم ،خانم شایسته نازنینم
سلام به تمام دوستان خوبم
این فایل فوقالعاده هست هر زمان که گوش دادم با شنیدن صدای رزای عزیز اشکم جاری شده و خدا را شکر کرده ام .
بارها و بارها گوش داده ام و از شنیدنش سیر نشده ام .
خدارا شکر برای وجود چنین الگوهایی ،که ما بچه های سایت بهشون دسترسی داریم .
من خودم جزو افرادی بودم که با خوردن چک ولگد و زمانی که دیگه خسته بودم توانستم این مسیر را پیدا کنم و تغییر کنم و خدارا هزاران بار شکر میکنم که به این مسیر هدایت شدم .
زمانی زندگی برام رنج مطلق بود
همه چیز تکراری ،همش غم و غصه
همش دعوا و ناراحتی
همش صحبت گرانی چک ،بدهی ،طلبکار
همش گریه های من و نالیدن
اعتماد به نفس پایین و از خدا طلب مرگ کردن
و دیگه نگم …
با آشنایی با استاد جانم ،گوش دادن فایلها تصمیم گرفتم تغییر کنم به خودم گفتم دیگه بسه بیا یه جور دیگه زندگی کن ،بیا به خدا توکل کن اعتماد کن ،مسیرت را عوض کن
اوایل خیلی سخت بود چون جو و محیط اطرافم همش تنش و اضطراب بود اما وقتی من قدم برداشتم وقتی ایمانم را نشان دادم درها باز شد
مسیر نشان داده شد شرایط عوض شد
خدارا هزاران بار شکر که در مسیر تغییر قرار گرفتم
تکاملی مسیر را طی کردم و هر روز آنقدر زندگی برایم شیرین هست که نمیتوانم توصیف کنم .
هر صبح با عشق بیدار میشم روز جدید ،زندگی جدید ،با تمرین ستاره قطبی روزم را می سازم
قلبم پر از آرامش و یاد خداست
اطرافم انسانهای خوب و مهربان پر شده است
برای خودم هدف تعیین کرده ام و با توکل به خدا پیش می روم .
فایلهای توحیدی استاد بیشترین تاثیر را رویم گذاشت .توحید عملی و فایل فقط روی خدا حساب کنید
چقدر دلم را قرص کرد چقدر شرک هایم را شناختم و قدرت را از بقیه گرفتم و به خدا دادم .
من عاشق سفر و طبیعت هستم با فایلهای سفر به دور آمریکا کلی حال دلم خوب شد خودم را در این سفرها کنار استاد جان و مریم جانم می دیدم انرژی مثبت بهم تزریق میکرد و کلا تمرکزم را به روی نکات مثبت و زیباییها میبرد. و با دیدن این زیبایی ها ،چقدر به مسافرتهای عالی رفتم خدایا شکرت .
اولین اقدام عملی برای داشتن حال خوبم ،تهیه دفتر شکرگزاری بود هر روز در دفترم شروع به نوشتن نعمتهایم کردم و خدارا شکر کردم و این نوشتنها ،تمرکز مرا از کمبودها برداشت و تمرکزم را روی داشته هایم گذاشت
دست از مقایسه خودم با دیگران برداشتم ،تمام حواسم را روی زندگی خودم متمرکز کردم سعی کردم هر روز بهتر از دیروزم باشم و قدم های کوچک اما مستمردر مسیر هدفم بردارم
در مسیر تکامل گامهایی که برداشتم
دفتر شکرگزاری که هر روز و هر شب قبل خواب شکرگزاری ام را انجام میدهم
تمرین ستاره قطبی که تمرین بی نظیر هست
کنترل ورودی ها و تمرکز بر روی زیبایی ها و نکات مثبت
دوری از فضاهای منفی
بیشتر تفریح کردن و حال دلم را خوب نگه دارم
و چقدر نتایج خوب و عالی گرفته ام سلامتی و روابط خوب ،همکاران هم فرکانس ،اعتماد به نفس بالا و هر روز بهتر میشوم .
از استاد عزیزم و مریم جانم سپاسگزارم برای این دوره عالی و رویایی
خدایا سپاسگزارم که مرا جزو افرادی قرار دادی که به آنها نعمت داده ای .
در پناه رب العالمین سالم و شاد باشید
خدایا شکرت که یه بار دیگه فرصت شکرگذاری رو بهم دادی
سلام
سلام به استاد عزیز چقدر امروز خدا رو بابت وجود نازنین شما شکر گفتم .
چه کردی دختر با ما ، مگه کسی هست این فایلو گوش بده و به حق حق نیفته . این شاید دهمین باره که این فایل رو توی چندماه اخیر گوش میدم و هر بار یه جای خلوت تر پیدا میکنم که کسی اشکامو نبینه . چقدر شیرینه این اشکها . انگار چشمها نیت کردن که تمام بدنم رو غسل بدن و منو از هرگونه الودگی پاک کنن . وجودم پر میشه از عطر خدا . رزای عزیز به قول امین شده بودی شهرزاد قصه گو و موسیقی کلماتت وجود خدا رو فریاد میزد . این کلمات، این موسیقی کلام ،این ارامش و ایمان توی صحبتهات ، شده بودی صدای خدا و کیه که خدا باهاش حرف بزنه و مدهوش نشه . خدا رو شکر بابت وجود استاد که محیطی برامون فراهم کرده که به اینجا هدایت و شنونده این صحبتهای زیبا باشیم . اینجا جای هست که کسی قضاوتت نمیکنه پشتت بد نمیگه باهت رغابت لجاجت دشمنی نمیکنه و هرکس با صحبتهاش چراغی میشه توی دل شب تا به مسیر تو روشنایی ببخشه . امروز رزا مثل افتاب به قلبهای ما تابید و یخ غرور همه مون رو اب کرد و چشمه ساران بود که از صورت هرکسی جاری شده بود و بوته های گل بود که دمادم کنار این رود می روئید . خدا رو شکر بابت این که از این همه دست که بالا اومد خدا رزای عزیز رو انتخاب کرد تا اون تکنوازی کنه این موسیقی روحانی رو . یه روز یکی بهم گفت داری چه موسیقی گوش میدی گفتم رزا ، گفت رزا کیه گفتم یه خواننده جدیده که زده رو دست معین و ابی و هایده . واقعا اینجا بهترین ها جمع شدند خدا رو شکر که هدایتم کردی با صالحان همنشین بشم . اینقدر حس و حال این فایل معنوی بود که دلم نمیاد تعریف کردن رو ازش تموم کنم . فقط میتونم بگم خدایا شکرت که اجازه دادی منم شنونده این فایل باشم . رزای عزیز ارزوی سلامتی و پیشرفت روزافزون رو برات دارم . استاد عزیز هزاران سپاس که هادی و راهنما ما شدی توی این تاریکی، و از پیله ای که دورخودمون تنیده بودیم
خدا رو بابت وجود تک تک دوستان شاکرم
به نام خداوند بخشنده هدایتگرم
سلام استاد عزیزم
من اینجا یه چیزی فهمیدم نمیدونم درکم رفت بالا یا هر چیزی..
رزا خانم که صحبت میکردن من اینقدر اشک ریختم اشک شوق ببین شد بین میشه از خوشحالی داشتم اشک میریختم و رزا رو تحسین میکردم و شمارو و آموزه هاتو
به خودم میگفتم اینه (من قبلاً هم این فایل رو دیده بودم)
اینه خودتو به خدا سپردن یعنی خیلی راحت به هرآنچه بخواهیم می رسوندن.
نمیدونی چه غوغایی در درون من بپا کرده
فقط اومدم حسمو به این فایل به اشتراک بزارم نمیدونید چقدر حالم خوبه و همه چیرو دردسترس خودم میبینم رزا جان استاد عزیزم
من یه دعا دارم (خدا جون منو به خودت نزدیک کن)
و امروز هرچی تو سایت دیدم و شنیدم درمورد توحید بود باید خیلی رو خودم کارکنم که بتونم مثل رزا و بچهها همه چیز رو بسپارم به اون خدایی که دردرونمه و هدایتم میکنه
انشاالله که خداوند منو از صالحان میبینه…
استادم سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم
ب نام الله مهربان وهدایتگر ب سمت زیبایی شادی سلامتی ثروت و حال خوب
سلام ب استاد و دوستان عزیز
واقعن در بیابان بچه رها کردن سر بریدن بچه چه ایمانی قوی داشته ابراهیم خداوند این ایمانت اگهی در دل منم بندازه
=وقتی روی خدا حساب میکنی همه چیز درست پیش میره
=وقتی روی غیر خدا حساب کنی همه چی بد پیش میره
= توحید یعنی قدرت دادن فقط و فقط به خداوند وقدرت ندادن ب غیر خداوند
=نگاه مثبت ب اتفاغات و هدایت خداوند نتیجه مثبت و ایمان ب هدای ب بتهرین مسیرها هدایت میشیم
=و اگر مسیر درست که خداوند تنها منبع رزق روزی ایمان داشته باشیم و بریم پاداش ها خواهد اومد
خدایا تنها تورو میپرستم و از تو یاری میجوییم خدایا تو منو ب هر سمتی که میدونی بهترهدایت کن من تسلیمم همه قدرت تویی تو دانایی تو هدایت کن ای دانای فرزانه
سپاسگذرارم برای این فایل زیبا که خداوند از زبون شما ب گوش ما رسوند چقد صحبت های توحیدی دوستان زیبا بود خدایا شکرت برای این هدایت
آرزوی سلامتی شادی ثروت حال خوب وهدایت الله دارم براتون
سلام و درود
تحسین به سحر خانم که چقدر زیبا کار کرده و نتیجه گرفته کلی تحسینتون میکنم و امید موفقیت روز افزون را دارم
طبق صحبت سحر عزیز آموزهای استاد مخصوصا محصول ثروت یک و سه و نهایتا محور اصلی توحید خداوند که در دل و جان باید نفوذ کندو در هر زمینه که میخواهیم موفق شویم باور توحیدی مهم ترین شاخصه هست
و ابراهیم توحیدی ترین فرد هست ابراهیم و فقط خدای خودش و اسماعیل قربانی کردن و توحیدی ابراهیم که مثل آن نبوده و ادیان هم شد ادیان ابراهیمی و همه اینها نشان میدهد عظمت و قربت ابراهیم نزد خداوند چقدر زیاد بود و شخصیت متفاوت ابراهیم که از توحید میآید و خدا هم میگوید چون ابراهیم موحد بود و مشرک نبود و در قرآن مدام از توحید میگوید مثل آیا خدا برای بندگانش کافی نیست و …
و جاهایی که شرک مثل یوسف در زندان و کمک از دیگری و یعقوب پیامبر در فراق یوسف و…
توحید یعنی قدرت دادن به خداوند و ندادن قدرت به هیچ کس بیرونی دیگر یعنی پارتی هیچ و پدر و مادر هیچ و دیگران هیچ و خداوند قدرت داده که خودت زندگیت را خلق کنی هنوز هم فکر میکنم مهمترین بحث ،بحث توحیدیه و تکاملی درکش میکنیم و هرچه توحیدی باشیم نتیجه ابراهیمی میگیریم بر هر کسی تکیه کنی دیدید چگونه رها کرده اگر خنجر نزده باشه رهات کرده
یه وقتایی با چک لگد شرک را متوجه شدیم یه وقتایی با پتک هم متوجه نمیشیم مثل مثال عاطفی که وابسته میشی خوشیت و همه چیزت در اون شخص و با اون شخص میبینی باید در مورد موضوع توحید خیلی کار کنیم و خداوند را بیشتر در قلبمون پیدا کنیم و روی خودشون کار کنند و توحید را پیدا میکنند
و روزای عزیز که چه زیبا حتی از فایل رایگان گوش کرد و چه زیبا توحیدی شد و چه زیبا نتیجه گرفت وقتی از خوابگاه و کار در رستوران و ریزه شکر گزاری هایش و حتی جواب رد کارفرما را شکر گزاری کرد و نیم پله پیشرفت میدونسته و همان کارفرما تماس مجدد و کار جدید معماری و بازهم ایمان و توحید وقتی دست ردی به سینه زد و ایمان به خدا به مو شاید برسه ولی پاره نمیشه و کار جدید روزای عزیز و
و پیوسته رفتن و اجازه به خدا دادن که خودش هدایت کند و بخواهی و پیشرفت کنی و آموزش دیدن و صاحب شرکت را خدا دانستن و از خدا کمک خواستن و با ترسهات روبرو شو و ادامه ی کار روزای عزیز و عالی تحقیق را ارائه دادن و شروع دوره دوازده قدم و شروع دوباره و انرژی بیشتر برای روزای عزیز و تمرین ستاره قطبی و نتایج پیشرفت کارهایش و خدایی که در زندگیش درک کرد و رسید به آنچه میخواست به همین زیبایی و با درک توحیدی و تکامل توحیدی ،خدایا شکرت چه زیبا وقتی ایمانمون درست بشه خودش برامون میرسه
خدایا سپاس قلبمون را مثل روزای عزیز غرق نور شادی و عشق و توحید خودت قرار بده
تا حالا چندین بار این فایل و گوش دادم در زمانهای مختلف و هر دفعه که گوش میدهم انگار بهتر توکل را متوجه میشم امیدوارم توحید را درک کنم و توحیدی عمل کنم
سلام خدمت استاد و خانم شایسته عزیزم و تمامی
همراهان
درس هایی که این فایل برام داشت:
اینکه وقتی که میخوای با تمام وجودت تغییر کنی تغییر اتفاق میفته>>
خدایا مننمیدونم چطوری خودت اوکی کن برام:)
اجازه بده خدا هدایتت کنه
اگر که از آب میترسی خودتو بنداز تو اقیانوس
و در آخر تکامل :)
از گوش هام ممنونم که به این فایل خیلی قشنگ گوش داد و از چشمام بابت اینکه برای این فایل اشک شوق ریخت ممنونم
یادمه که 15 سالم بود و من همه چیز رو برای خودم بزرگ میکردم، فکر خودکشی میکردم ، حس میکردم هیچ کسو ندارم، باید بسازم و بسوزم و …. واقعا فشار بهم وارد میشد. خب بالاخره همگی دیدیم که زمان بلوغ چهطوری هست دوران جهالت …
من هر روز گریه میکردم و یه روزی از ته اعماق قلبم دلم خواست از اون حالت بیام بیرون تاکید میکنم از اعماق قلبم :)
که اون زمان به طور اتفاقی از همسایمون اسم شما رو شنیدم، مشتاق شدم که ببینم که در مورد چی صحبت میکنین، راسش من اون زمان از کانال تلگرام فایل های شما رو گوش میدادم و واقعا محلشون شده بود و من توی بیس روز یه آدمی شدم که خیلی زندگی برام قشنگتر شد و بعدش هم که فهمیدم شما رضایت ندارین از اون کانال ها فایلتون رو گوش کنم از همون زمان من تمام اون کانال ها رو ترک کردم و وارد سایت شدم :)
خب بعدش گاهی اوقات برای سرگرمی فایل های شما رو میدیدم اما به دلیل کنکورم کامل از این فضا دور شدم تا اینکه بعد کنکورم باز اومدم سمت سایت ؛)
اولین فایلی که از شما در من جرقه ایجاد کرد فایلی بود که میگفتین همه چیز رو بسپار دست خدا، خدا بهترین چیزا رو برات رقم میزنه و من اون زمان با اون سن این حرفتون رو با تمام وجودم باور کردم و چقدر اتفاقات قشنگی برام افتاد :)
چیزهایی که باعث شد من خیلی تغییر کنم:( داخل پرانتز بگم که من از فایل های رایگان شروع کردم )
1_ با دیدن سفر به دور آمریکا یاد گرفتم که به زیبایی ها توجه کنم( توجه به همون زیبایی ها منو به جاهایی هدایت کرد که توی این 20 سالی که عمر کردم ندیده بودم و حتی نمیدونستم که این زیبایی ها وجود داره )
2_اینکه خدا رو باور کردم کم کم با اون خدایی که اینقدر وهابی و مهربونه آشنا شدم، اولش این آشنایی کم بود و اما روز به روز به ویژگی های خدا بیشتر ایمان میارم و بهش اعتماد میکنم اعتراف میکنم که هنوز خیلی جای کار دارم )
3_ شکرگزاری اینکه ذوق کنم برای چیزهای کوچیک و از خدا تشکر کنم ، الان خیلی قشنگتر نعمت هام رو میبینم و وقتی که بهشون فکر میکنم گریم میگیره >>
4_ این باور که من خالق زندگی خودم هستم هم خیلی جاها بهم کمک کرد :)
توی مسیرم خیلی جاها بود که فاصله گرفتم و مدتی سراغ سایت نیومدم وقتی که به یه چالشی برمیخوردم، دوباره سراغ سایت میومدم، این اتفاق چند بار تکرار شد اما الان خدا روشکر که چند وقتی هست که فاصله نگرفتم و با عشق سعی میکنم که کار کنم :)
توی این مدتی که کار کردم خداروشکر حتی یک باز هم مریض نشدم و من خیلی مقاومت دارم به قرص و شاید مثلا شش ماهی یکی دوتایی قرص بخورم در همین حد …
برعکس بقیه که وقتی که عادت ماهانه میشن کارشون به بیمارستان کشیده میشه من یا اصلا دردی ندارم یا در حد چند ساعت یه درد کوچولویی دارم که با یه دمنوش یه چیزی خوب میشم و تموم میشه میره :)
روابطم که خداروشکر راضی هستم و عالیه
در زمینهی مالی هم من از درآمد صفر رسیدم به میانگین ماهی 11 تومن تقریبا ( که آن شالله روز به روز بیشتر میشه)
در زمینهی کاری هم خداروشکر در زمینه ی مورد علاقم به طور تکاملی در حال پیشرفتم ( در شروع در زمینه سیاهقلم آموزش دیدم و با سفارش گرفتن یه درآمد کوچولویی رو به دست آوردم با هزینهی همون سفارشها اومدم و رفتم یه دورهی طراحی خریدم و خودمو آپدیت کردم، بعد از اینکه طراحی رو یادگرفتم کلاس آموزشی گزاشتم که واقعا با اینکه برای اولین باز کلاس گزاشتم استقبال بی نظیر بود :) و الان هم در حال یادگیری رنگ روغن هستم و قشنگ به طور تکاملی دارم مسیرم طی میکنم تا به اون چیزی که میخوام برسم :)
سلام و درود فراوان بر استاد عزیزم ، مریم جان و دوستان عزیزم .
استاد من قبلا هم صحبت های دوست عزیزم رو باره ها گوش داده بودم و الان در این دسته بندی جدید ، دقیقا در تایمی که با خدا بعد از نوشتن ستاره قطبیم کلی صحبت کرده بودم ، فایل رو پلی کردم و چقدر لذت بردم ، چقدر یادم امد جاهایی که در شرایط نامناسب با ایمان حرکت کردم و خداوند جواب هایی رو بهم داد که اصلا شوکه کنندس و فقط حیف و صد حیف که ما انسان ها فراموش کاریم و مجدد اگر مساله ای در جریان زندگی پیش بیاد صدای شیطان که نمیتونی ، نمیشه و هزاران سد و مشکل در ذهنمون ایجاد میکنه و ما رو پر از ترس میکنه و نا امیدی ولی همین که یادمون میاد خدا در اتفاقات کوچک و بزرگ وقتی ایمان ما رو دیده چه پاسخی به ما داده اونوقت دوباره جون میگیرم ، قدرت میگیریم ، ترس ها میرن کنار و راه روشن میشه برامون .
استاد من در فایل معرفی از اتفاق ناخواسته ای که برای سلامتم رقم خورد صحبت کردم و حتی گفتم میدونم تقریبا آبشخور این داستان از کجاست ولی الان میخوام یکم با جزییات بگم که وخامت اوضاع چقدر بود و چه ایمانی باعث شد که ورق برگرده و حتی علم پزشکی رو زیر سوال ببره این معجزه الهی .
استاد من فلج شده بودم از پاهام و کاملا حس پاهامو و حرارت رو از دست داده بودم از کمر به پایین و عین یک طفل که هیچ تعادلی نداره حتی نمیتونستم بشینم چون تعادلمم از دست رفته بود. خب من رو با این شرایط که با خودشون مطب پزشک ها نمیبردند و خیلی از پزشک هایی که باهاشون مشورت شد حتی قبول نکرده بودند که جراحی منو انجام بدهند و اون ضایعه نخاعی رو بردارند ولی یک پزشکی که قبول جراحی کرده بود به همسرم گفتند که فقط میخوام انجامش بدم که کل بدنش فلج نشه و با کلی توضیحات و دلایل محکم به همسرم گفتند که هرگز امکان برگشت این موضوع نیست . اما به لطف آموزش هایی که منو همسرم هر دو از شما یاد گرفتیم ، همسرم با هیچکس درباره این موضوع حرفی نمیزنه و همش ایشون عنوان کردند که دکتر نظرش اینه به محض برداشتن فشار از روی نخاع همه چیز درست میشه از روز اولم بهتر میشه . من هم که هر روز روزی چند مرتبه سپاس گذاری میکردم از اعضای بدنم که سلامت بودند و میگفتم خدا با همون روشی که بچه ها وکودکان رو از بی تعادلی و راه نرفتن بهشون قدرت نشستن و راه رفتن میده از همون طریق مجدد به من این قدرت رو میده ، از طرفی توی دوره های قدم یاد گرفته بودم که تصویر سازی کنم و درین بورد داشته باشم ، پس عکس یک دختری رو که در یک چمنزاری در حال دویدن هست و از نظر استایلی شبیه به من بود رو دانلود کردم و نگاهش میکردم ، چشمامو میبستم و تصور میکردم در حال دویدن تویه مکان سرسبزی هستم . درسته که گاهی اشک هایم میریخت از فشاری که تحمل میکردم و از دختری که ساعتها پیاده روی میکردم ، و انقدر پر انرژی و کاری بودم الان حتی برا رفتن به دستشویی حتما باید یکنفر منو بغل میکرد میبرد ، و تمام کارهام نیازمند کمک یکنفر بودم و همین خودش بار روانی سختی برام داشت و بیقراری هم سراغم می آمد ولی ایمانم قویتر بود و در کل من یه باوری داشتم همیشه که هر انفاقی بیفته من زود سلامت میشم و قویتر از قبل خواهم شد .تمام این تمرین ها و سپاس گذاری ها منو رسوند به روز جراحی و دقیقا یک ربع قبل از جراحی پزشک خیلی واضح و روشن در برابر سوال من که با لبخند گفتم خب دکتر ایشالا بعد عمل من پامو تکون میدم دیگه ؟ با نگاهی عمیق گفت مگه الان حسی داری ، گفتم نه ، گفت حرکت چی ؟ گفتم اصلا ، گفت پس واقعا من حرفی نمیزنم که امید الکی باشه ، توکل به خدا و رفت که برا جراحی آماده بشه ، در مسیر اناقم تا اتاق جراحی فارق از حرف ناامید کننده دکتر من با خدایم اینطور گفتم : خدا جون میدونم که این آدما دستای تو هستند و تو هستی که جراحی رو پیش میبری ، هیچ کاری نیست که تو نتونی انحام بدی ، من مطمعنم که تو بهترین ها رو رقم میزنی به قول استاد عباسمنش تو قدرت مطلق جهانی اصلا مهم نیس این دکتره چی میگه ، اون نمیدونه که تو قراره معحزه کنی و وقتی روی تخت جراحی رفتم اصلا گوش نمیدادم دکترا چی بهم میگفتند و سوال میپرسیدند ، من شروع کردم به سپاس گذاری از بدنم و بعد چشامو بستم و دیدم که میدوم در اون علفزار انقدری دقیق تصویر سازی کردم که صدای تند قلب و نفس هامو میشنیدم و … وقتی بهوش آمدم پاهامو تکون دادم ، خدا شاهده سه ماهه گذشته از اون جراحی هنوز جراحم باورش نمیشه ، به من میگه خدا عاشق توعه ، میگه من عکسای ام ار ای تو رو گذاشتم تو گوشیم به همکارام نشون میدم که معحزه خدا رو ببینند ، میگه تو درس بزرگی به من دادی ، چون استاد من بعد جراحی به پزشکم گفتم ببخشید که من قبل عمل از شما سوال اشتباه پرسیدم ، در واقع شما باید از من میپرسیدی که نظرت چیه بعد عمل حرکت میکنی یا نه و من قطعا به شما پاسخ میدادم حتما این اتفاق می افتد . استاد دو هفته بعد از جراحی ، من با کمک ، راه رفتم و به قول دکترا ، واقعا از قاعده و قانون پزشکی خارج شدم . بدون حتی فیزیوتراپی و فقط بعد از هشت روز راه رفتم .
استاد من خیلی از این معجزات دارم که بگم ولی اینو نوشتم که عزیزانی که میخونند بدونن نشدترین کار جهان با توکل و سرسپردگی و حفظ آرامش و ایمان به خدا ، ممکن میشه .
خداروشاکرم که شاکرد مکتب شما هستم و قبل این اتفاق از شما یاد گرفتم چطور ذهنمو کنترل کنم و ورق برگشت و هنوزم فرصت هست برای من که برای آرزوها و اهدافم تلاش کنم . به زودی مطمعنم حتی بدون کمک راه برم ، بدوم و این مدت رو هم حسابی روی خودم کار میکنم با صدای دلنشین و توحیدی شما استاد عزیزم . امروز داشتم فکر میکردم و درخواست کردم خدایا از کدوم دوره استارت مجدد بزنم ، و جوابم رو رُزای عزیز لابلای حرفاش داد ، وقتی فکر کردم دیدم آره واقعا دوره قدم و عزتنفس بهترین هاست برای این لحظه برای من .
الهی شکرت که هر لحظه هدایتم میکنی تا هر روز بهتر از قبل زندگی کنم .
استاد بنویسم که در این جریان استفاده از اموزش های قدم ها خیلی بهم کمک کرد که ذهنمو کنترل کنم و معجزه رقم بخوره برام . استاد در این مسیر انقدر آدم ها بهم عشق ورزیدند ، حتی آدمهای غریبه ، یه کارایی برام انجام دادند که من اصن زبانم قاصر بود که چطور سپاس گذاری کنم براشون ، قسم میخورم اگر پدر مادرم زنده بودند ، اینگونه که مادر و خانواده همسرم منو مراقبت کردند و عشق بهم دادند ، پدر مادر خودم نمیتونستند باشن .
جوری که همسرم عشق بهم داد ، جوری که لحظه به لحظه کنارم بود خارج از تصورم بود ، که همش میگم زندگی من با تو سراسر عشق و احترام و محبت بود ولی تو در این مدت کاری کردی که هزاران برابر بیشتر این عشقو مقدس کردی برام ، انقدر در این مسیر استاد صبور شدم که واقعا از منی که انقدر کمالگرام بعیده ، انقدر قانون تکامل رو به چشم میبینم که هرگز با هیچ راه دیگه ای نمیشد اینجوری یاد بگیرم و انقدر ایمانم به خدا قویتر شده که در تصوراتم هرگز نمیگنجید . خدایا عاشقتم و میدانم تو هم مرا عاشقانه دوست داری.
استاد مرسی برای تمام آموزش های بینظیر تون ،
️️️
سلام به استاد عزیز
ممنون از گفتگو با دوستانی که به کلی داره ما رو منقلب میکنه و یه آدم و یه ایمان جدیدی داره از ما میسازه خدا رو شکر که خدا این حرفارو داره از طریق نازنین ترین آدم هاش به گوش ما میرسونه و چقدر این آدم ها و احرف هاشون داره باعث پیشرفت جهان میشه چقدر خودشون بعد از این حرفا پیشرفت بیشتری میکنن و چقدر باید استادی تشکر کنیم ،تو هر جلسه بابت ایبن ایده نابببببببببببب بینظیررررررررررررررر که به الهامش عمل کرد و این اتفقات رو رقم زد.
جمع بندی خودم درباری این قسمت از گفتگو:
تو این قسمت ما به وضوح رد پا و قدرت توحید رو که ریشه درخت زندگی ماست دیدیم، دیدیدم و قتی سحر و روزا تصمیم گرفتن موحد باشن چیشد چه در ها که باز نشد از چه راه های ساده ای چه انسان ها که نرم نشدن به سادگی،چقدر تو حید در عمل باعث پیشرفتشون شد ،دقیقا تو حید در عمل نه در حرف ، اونجایی که روزا میگه خدا همه کارتس رئیس شرکت کیه فلانی کیه بچه ها شاید این حرف الان اگه رو صندلی نشستین زدن راحت باشه ها ولی شما شرایط روزا رو بسنجید که کجا تو چه شرایطی تصمیم گرفته اون حرف رو تبدیل به عمل کنه ، این ایمانه ها این ایمانهههههههههههههه ایمان که باعث میشه یه خانوم محکم پای حرفش وایسه و نترسه و بگه تو فقط تو ، خدایا تو بگو تو باش تو راه تو قلم تو قدرت تو رئیس تو همه چیز و دیگر هیچ به منه بنده نادانت بگو که کجا برم چیکار کنم واقعا چی غیر توحید تو اون شرایط میتونه این کارو بکنه اینقدر جسارت بده، نکته اش اینجاست که ایمان واقعی بود وگرنه نتایجی به وجود نمیومد که ما چیزی ازش بشنویم.
جایی که صسحر از صفر رسیده به درآمد هشتاد میلیون، جایی که با هیچکی قرداد نمیبندن و لی با سحر میبندن شما چی میبینین؟ چی حس میکنین؟ مگه میشه غیر خدا کسی این کارو بکنه مگه میشه کار چیزی جز توحید عملی باشه.
واقعا باید سپاس گذار دوستانی باشیم که میان و تجربیات بینظیرشون رو برامون به اشتراک میزارن این تجربیاتی که بالاتر از هزاران سمینار و مقاله ارزشمنده خدایاااااااااا شکرت.
عالی هستین
سلام به استاد عزیزم، به مریم جان عزیز دل، به سحر عزیز و رزا ی نازنین
ممنونم از سحر عزیز که اینقدر خوب من رو امیدوار به ادامه مسیر کرد و من را دلگرم کرد که اگر سحر تونسته پس منم میتونم درآمدم رو به 90 میلیون در ماه برسونم.
ممنونم از رزای عزیزم بابت اینهمه آگاهی ها و تجارب نابش که چقدر زیبا و دلنشین برامون از مسیرش گفت و به من درس شکر گذاری و توجه به نکات مثبت و مهم تر از همه ایمان و توکل به خداوند بزرگ را به صورت عملی نشان داد.
ممنونم از استاد عزیزم که چقدر زیبا و با جزییات تمام موارد سحر و رزا جان رومانند یک ورکشاپ عملی تحلیل کردند و درسها رو به ما یادآوری کردند.
ممنونم از متن فوقالعاده زیبا و پر از نکته فهمیه جان که یک درس به تمام معنا رو برای ما یادآوری کردند.
فهمیه جان خواسته بودی که متن صحبتهای رزا جان رو بنویسیم و ترجمه کنیم من با عشق این کار رو انجام میدم.
I think what I learned in my life is trust in God.
If you really really trust with all your heart just trust in God and live all your life to him and let him to lead you, let him decide for you, you’ll see the whole world will change for you and be in your service for you even the people, the world, the whole universe, the all things will be for you.
Just trust in God .
Just trust in God.
من فکر میکنم،
آنچه که در زندگی آموختم، این است که به خدا اعتماد کنم.
اگر شما واقعاً واقعاً به خدا توکل کنید و تمام زندگیتان را برای خداوند زندگی کنید و اجازه دهید که او شما را هدایت کند و اجازه دهید که او برای شما تصمیم بگیرد،
خواهید دید که تمام جهان برای شما تغییر خواهد کرد و در خدمت شما خواهد بود، حتی مردم، جهان، تمام کاینات، همه چیزها برای شما خواهند بود فقط
به خدا توکل کنید
به خدا توکل کنید.
ممنونم از خداوند مهربانم، از استاد عزیزم،مریم عزیز دل، از سحر جان و رزای خوش سخن.
خداروشکر
خدا رو صد هزار مرتبه شکر
نسرین
سلام دوست عزیزم نسرین جان
دلم نیومد تشکر نکرده از متن قشنگت بگذرم
عزیزم ممنون که ترجمه صحبت روزای عزیز رو برامون گذاشتی
باورت نمیشه چقدر لذت بردم از این جمله های بداهه روزا جان که چقدر زیبا و تأثیر گذار گفت. اگر من بتونم همین یک جمله رو توی وجودم نهادینه کنم که به خدا اجازه بدم که منو هدایت کنه، چقدر زندگیم میتونه زیباتر بشه.
من کیفیت بالای زندگی رو میخوام و این نوع توکل میتونه هر آنچه را که میخوام رو بهم بده. میتونه جهان را به خدمت من دربیاره. البته ناگفته نمونه که بارها و بارها این نوع توکل رو تجربه کردم و خداروشکر به خواسته های زیادی هم در زندگیم رسیدم.
اما از اونجایی که نیاز به تذکر و یادآوری دارم هم حرفهای تأثیرگذار روزاجان و هم ترجمه روان شما که باعث شد که این تذکر به جا به قلبم بشینه و مسیر برام واضح تر بشه
ممنونم نسرین جان