این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/10/neveshteh-1.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-15 08:26:532025-10-30 23:17:10تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۲
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به استاد عزیزم و خانوم شایسته ، سلام به همه دوستان هم فرکانسی
ردپای من در روز 116
خدایا شکرت که در این فرکانس هستم واین فایل ومیشنوم
خدایا شکرت برای این سایت الهی و توحیدی
خدایا شکرت که من وبا استاد عباس منش آشنا کردی
خدایا شکرت که هستی و برایمان خدایی میکنی
خدایا شکرت بابت نتایج عالی موفقیت دوستان هم فرکانسی ام
خدایا شکرت بابت همه چیز
پیرو آیین ابراهیم باش که او موحد بود ومشرک نبود
واقعا این جمله چقدر زیباست ، و همانطور که شما استاد عزیزم گفتین آیه های که در مورد حضرت ابراهیم اومده با آیه های که خداوند با بقیه پیامبران صحبت کرده فرق میکنه وخداوند به ابراهیم لقب خلیل الله داده یعنی دوست خدا
خدایا ما را از پیروان آیین حضرت ابراهیم قرار بده که ابراهیم یکتاپرست بود و مشرک نبود الهی آمین خدایا بی نهایت سپاسگزارم
واما از صحبت های دوستان هم فرکانسی ام در این مصاحبه فهمیدم که من باید در هر شرایطی چه سخت وچه شرایط خوب همیشه به خدا توکل کنم وبدونم که به مو میرسه ولی پاره نمیشه و همیشه تسلیم باشم در مقابل خداوند و همیشه مثل استاد عزیزم حتی تو بازی پینگپنگ که یه بازی برای تفریح و سرگرمی و ورزش کردن هست هم از خدا کمک و هدایت بخوام واین جمله و روبگم که خدایا من نمیدانم ولی تو میدونی خدایا من نمیفهمم ولی تو می فهمی ، خدایا من به هر خیری که از جانب توبه من برسه فقیر و محتاجم ، خدایا من بدون هدایت تو هیچم همه تویی خدایا من و هدایت کن . خدایا کمکم کن تا همیشه به تو توکل کنم و به غیر از تو روی هیچ کس و هیچ چیز دیگری حساب نکنم ، خدایا توحید و یکتاپرستی را درقلب ما جاری کن وتمام شرک های خفی و از قلب و وجود ما پاک کن
خدایا تنها تورا میپرستم و تنها از تویاری میجویم مارا به راه راست هدایت کن راه آنهایی که به آنها نعمت داده ای ونه راه آنهایی که به آنها غضب کرده ای و نه گمراهان
سحر خانوم و رزا خانوم از تون برای این صحبت های عالی و دلنشینی که داشتین بی نهایت سپاسگزارم در پناه الله یکتا شاد و سلامت و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید
استاد عزیزم از شما و خانوم شایسته برای تهیه این فایل ها بی نهایت سپاسگزارم
در پناه الله یکتا شاد و سلامت و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید
استاد درهر فایل و تجربه هرکدام از دوستان چقدر راحت میشه تاییدیه بگیری در مورد اینکه وقتی درمسیر درست حرکت میکنی، نعمتها، ثروتها و خوشبختی براحتی وارد زندگی انسان میشه.
و استاد چی بگم در مورد توحیدوشرک که من هرآنچه که درزندگیم دارم بخاطر موحد بودنم بوده و هر ضربه ای که خوردم و دچار هر سختی ای شدم بخاطر شرکم بوده.
معجزه توحید که وقتی انسان به ورشکستگی مالی، عاطفی، روحی، روانی و… رسیده بازم با قدرت توحید میتونه قدرتمندانه بلند بشه و زندگیشو از تو دل تمام اون ویرانی ها، باز زیباتر از قبل بسازه.
و این ساختن از دل ویرانی ها، تجربه شخصی زندگی منه که فقط و فقط باکمک خدا تونستم انجامش بدم.
لحظاتی که من نه با شما آشنا بودم نه با هیچ استاد دیگری درین زمینه، نه شناختی از باورهای توحیدی داشتم، نه باورهای فراوانی و نه باورهای لیاقتو شایستگی.
هیچ چیزی از عزت نفس نمیدونستم. هیچ هیچ
و در اون لحظات، پیوسته حرف زدنم با خدا در طول شبانه روز، در دل آشفتگی ها و ویرانی ها، و کم کم شنیدن صدای خدا و دریافت هدایتهاش شد چراغ راه من.
و اومدمو اومدم تا رسیدم به اینجایی که هستم.
که با همراهی خودش قدم به قدم حرکت کردم و از دل اون ویرانی ها، شهلای زیبایی با زندگی ای زیبا ساختم و همچنان درحال زیباتر ساختن هستم.
بله من هرجایی که هستم و هرچه که دارم از خدایی دارم که همراه و همسفر من شد درطول مسیر زندگیم.
و چه عاشقانه ها و رفاقت ها از شروع سال 91 من با خدای خودم تجربه کردم و همچنان ادامه داره.
سالهاست مثل دوتا رفیق فابریک باهم حرف میزنیم کنارهم زندگی میکنیم، باهم غذا درست میکنیم، فیلم میبینیم، پیاده روی میریم، خونمون نظافت میکنیم و… من نظر میدم اون نظر میده، من نق میزنم اون میخنده، من شکر میگم اون لذت میبره، خلاصه حالو هوایی داریم باهم و کنار هم.
استاد این فایل خیلی خاطرات از گذشته بیاد من آورد. البته هیچوقت من خاطرات شروع سفر درونیم و تحقق هدفم درکنار خداوند را فراموش نمیکنم و همیشه درحال مرور آنچه که بین خودمو خدای خودم گذشته هستم. ولی یه جنس دیگه بود این یادآوری.
استاد همین غروب، قبل از اینکه این فایل را گوش بدم و نت برداری کنم دچار یه تردید شدم و سوالی برام پیش اومد که سریع بخدا در مورد تردیدم و سوالم اقرار کردم و ازش هدایت خواستم. و این فایل را پلی کردم و حین شنیدن صحبت های رزا عزیز، ندای خداوند به وجودم جاری شد درمورد سوالم و تردیدی که اومده بود توی وجودم. حالم عالی شد. البته میدونم این هدایت درمورد سوالی که از خدا مطرح کردم ادامه داره، باید ظرفمو بزرگتر کنم تا آماده دریافت ادامه جواب سوالم بشم.
دیگه سلولی میشناسم روند کارو، ازسال 91 همین روال تو زندگی من جاری بوده و من بقدری اطمینان دارم که وقتی از خدا سوال میپرسم سریع جوابمو میده که حدنداره و همیشه هم همینو تجربه میکنم.
تسلیم بودن…ای خدای بزرگ به من ایمانی بده که عمل بیاورد،بعضی وقتها میگیم تسلیمیم اما میترسیم انجامش بدیم اون ایده ی الهی رو اما وقتی واقعا تسلیم میشیم و انجامش میدیم کاره به آسونی انجام میشه…منتظر بودم یه پولی واریز بشه به یکی از کارتهای بانکیم که اصلا ازش استفاده نمیکنم،و واریز نشد یعنی پیام واریزش نیومد،چند روزی گذشت و من متحیر از اینکه چرا واریز نمیشه،بعد توی مغازه یه حسی به من گفت یه موجودی بگیر ازش،گفتم ول کن بابا اگه اومده بود که sms واریزی میومد،حسه قویتر گفت موجودی بگیر،گفتم باشه،کارت رو از کشو آوردم بیرون موجودی گرفتم دیدم بلللله،واریز شده و همون لحظه یادم اومد که چند ماه قبل بانک به من پیام دادم بود که چون این کارت موجودی نداره تا هزینه sms سالانه کم بشه پیامکش از طرف بانک قطع میشه،به همین سادگی
امروز مشتری اومده کلی بالا و پایین میکنه و سخت پسنده و بعد حِسه میگه اون کار رو بهش پیشنهاد بده،تو ذهنم میگم ول کن محال اینو بپسنده این قیمتش خیلی بیشتر از اون چیزی هست که ایشون میخواد،اما وقتی گوش میکنم و میگم،مشتری میگه آره همینو میخوام،همچین چیزی رو میخواستم و پولش رو کامل میده
میگه الان برو بنزین بزن میزنم فرداش کل جایگاه های شهر بنزینش قطع میشه
میگه الان خونه مادرت هستی همینجا شام بخور و میگم باشه،شام میخورم و میرم خونه میبینم خانوم و دخترم اونا جایی بودن و شام خوردن و خیلی خوب شده که منم خوردم
میگه اینو بگو اینو نگو،اینجا ساکت باش تا مشتری خودش بگه چی میخوام،گوش میکنم آسون میشم برای آسونی ها
آرام باش و ساکت باش بذار جریان خودش پیش میبرتت
هزاران هزار مثال درجه یک هر روز اتفاق میافته،این به ظاهر کوچک هاش رو گفتم برای توجه به همین کوچیکهای بسیار با ارزش و مهم و قابل درک…
دارم توی دشت و بیابون خارج از شهر راه میرم میگه از این وری برو من نمیرم بعد از اون وری میرم که خودم فکر میکنم درسته و با یه گله سگ برخورد میکنم…واقعا خنده داره،از اون طرف میرم که به سگ برخورد نکنم بعد میام میبینم دور ماشین حلقه زدن و تا منو میبینن شروع میکنن به پارس کردن و من باید به طرفشون سنگ بندازم و خودم رو محکم نشون بدم تا اونا فرار کنن،انگار خدا میخواد بگه نترس و بگه همون اول که گفتم از اون وری برو اما تو ترسیدی و گوش نکردی
شکر خدایی که هر لحظه در حال حمایت و هدایت ماست( گام 115)
یک شیر در جنگل در میان گله ی شیرها ،هرگز نمیاد گریه کنه و التماس خدا رو بکنه که بمن کمک کن قدرتم بده تا بتوانم رهبر شیرهای دیگه بشوم بلکه در
ذات و سرشت خودش رهبر و پیشدار خلق شده و طبق ذاتش عمل و زندگی میکند و حالا ماکه اشرف مخلوقات خدا هستیم گاهی اونقدر حقیرانه و عاجزانه خودمونو در مقابل خواسته هامون میبینیم که سعی داریم با دلسوزی گرفتن از عوامل بیرونی به خواسته هامون برسیم و این چیزی جز شرک پنهان نیست باور نداشتن به رب بعنوان تنها منبع هستی باور نداشتن به خدای درونمون که ما قدرت داریم تا به آسانی خواسته هامونو خلق کنیم باور نداریم ما همه چیز را در درونمون داریم و بیرون دنبال آنها میگردیم و ترس همیشه همراه ماست بقول استاد در درون ما ترس و ایمان با هم جایی ندارند ایمان همراه ترس نمیادو باید روی ایمانمون اونقدر کار کنیم تا به ذات و اصل توحیدی مون برسیم و کن فیکون کنیم میخواهیم میشود و این نیاز به طی کردن مسیر تکامل داره و ماندگاری در مسیر و ناامید نشدن و نترسیدن و رفتن درون ترسها
به نام خداوند هادی که هدایتگره و هدایت را بر خود واجب کرده خدای مهربونم من هر چی دارم از لطف و کرم توست ، تو هستی همه کاره و من در مقابلت هیچم تو هستی که من میتونم در این دنیای مادی زندگی کنم بدنمو حرکت میدی و بهم اعتبار و ارزش دادی زندگی دادی خانواده دادی تا من بتونم خودمو بشناسم و تجربه کنم ، خدایا زندگی خیلی زیباست چه فرصت قشنگی که بهم هدیه دادی ، زمین و آسمان برای ما انسانها خلق کردی و این همه نعمت که به ما بخشیدی تا ما راحت زندگی کنیم و هر روز هم امکانات داره بیشتر میشه فراوانی بیشتر میشه و جهانت داره گسترش پیدا میکنه خدایا سپاسگزارم بابت آگاهی هایی که هر روز دارم کسب میکنم ، خدایا سپاسگزارم بابت تمام هدایت هات و حفاظت هات و حمایت هات. خدایا خیلی دوستت دارم الهی شکر که تو خدای منی و کنارمی و هوامو داری تحسین میکنم سحر و رزای عزیز و براتون موفقیت بیشتر از خداوند خواستارم چون لیاقتشو دارید ، رزای عزیزم ایشالله به موفقیت های بیشتری تا حالا رسیده باشی من از صحبت هات کلی درس گرفتم که همون خدا که جهان آفریده پشت من هم هست و در هر شرایطی خدا رو شکر میکردی و حس تو خوب میکردی. واقعا خدا میگه صبر کن و ذهن کنترل کن حتما سریع پاداش میدم چقد وعده خدا حقه خیلی باید شکرگذار باشیم همچنین خدایی مهربون داریم ، برام جالب بود این صحبتت اگه استاد میگه برو جلو انجام بده یا اگر استاد گفته پس درسته من انجام میدم یا به نظرم استاد تونسته من هم میتونم ، همه چیز توحید هست ، خیلی باید روی باورهای توحیدیم کار کنم ، این باور که همه چیز به نفع منه ، و من قدم بردارم توکلم به خداوند باشه و تسلیم هدایت خداوند باشم و ایمان داشته باشم اوضاع هر روز بهتر بهتر میشه و شرایط تغییر میکنه و قدم به قدم برم جلو بقیه ش کار جهانه درست کنه.
چرا من هرررربار این فایل رو گوش میدم ناخودآگاه اشکم سرازیر میشه چی داره این فایل !!!! جزززز ندای توحید از زبان فردی عملگرا و توحیدی هیچی نمیتونه باشه
رزا جانم امیدوارم هرجا که هستی همینطور عالی و توحیدی بدرخشی چقدرررر لذت میبرم هر بار گوش میکنم چقدرررر نگاه توحیدیم تقویت میشه با شنیدن تجربه های قشنگت از ایمان قوی از عتمادت به رب خداروشکر برای شنیدن این حرفهای زیبا که در عمل چقدرررر زیبا خودشو نشون داده ..
استاد عزیزم من اولین فایلی که ازتون شنیدن و در اعماق وجودم نشست فایل توحیدی 6 بووود …حدود 7سال پیش در نیمه های شب ماه رمضان که در داغونترین حد از خودم بودم از روابط از سلامتی روحی و جسمی از اوضاع مالی و….و چقدرررر به دلم نشست چقدر اینکار وجودم تشنه شنیدن بود چقدرررر آرامش گرفتم چقدرررر ترس هام همون شب فروریخت چقدر احساس کردم سرخمیده ام راست شد چقدر به معنای واقعی کلمه جووووون دوبار گرفتم و زنده شدم ازونشب تا به امروز حتی لحظه ای نخواستم از مسیر بیام بیرون شک نکردم اینگار یک ایمان و اعتمادی ازونشب درونم جوانه زد و تا به امروز نهالی خوش قامت،سرزنده و امیدوار با فایلهای ناب رایگان جووون گرفتم و با دوره عالی عزت نفس قامتم راست شد با دوره عالی احساس لیاقت چشمانم برق زد و نور امید و ارزشمندی در دلم تابید دیگه فاطمه خانم به هیچ عنوان خودش رو رها و بی صاحب نمیدونه دیگه شده عزیز دل خالقش ،شده نور چشمی و عشق رب خیلی چیزها عوض شد، خیلی قشنگ و آرام آرام ورق زندگیش برگشت و روی خوش و قشنگش رو هر روز نشون داد خیلی اتفاقات عالی تا به حالا افتاد خیلی از خواسته های قشنگم رو دارم این روزها زندگی میکنم و خدارو هزاران مرتبه شکر میکنم که هدایتم کرد که دستان بی رمقم رو گذاشت در دستان توانای استاد نازنین و گفت هوای دل فاطمه عزیز رو داشته باش هر چی میدونی بگو هر تجربه که از هدایت هام داشتی رو قشنگ براش تعریف کن تا یاد بگیره تا مطمئن بشه من چقدر دوسش دارم چقدر هواشو داشتم و دارم فقط کافیه بهم ایمان قلبی داشته باشه کافیه حرکت کنه کافیه از هیچ چیز و هیچچچ کسی نترسه من همیشه و هر لحظه کنارشم و در حال هدایتش
خدایا ازت سپاسگزارم
خدایا شکرت
خدایا شکرت که هرچه دارم از تو از حضور تو من هیچم من ضعیف و ناتوانم تویی که قدرتی تویی توانا به هر ناممکنی تنها و تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میخواهم یا رب العالمین
قبل از تغییر کجا بودی؟ من توی در و دیوار بودم، خسته بودم. انگار روی تردمیل فقط تند تند راه می رفتم. یه حس قوی بهم می گفت که این روش درست نیست،میشه بهتر هم زندگی کرد. میشه عملکرد درستی داشت. میشه بهبود داد. اینکه تلاش کنی ولی هیچ امیدی نداشته باشی به بهتر شدن اوضاع خیلی بده…
جرقه: من یکسره کامنت می خواندم. اون موقع ها توی سایت یه فایل عزت نفس بود و فایلهای تندخوانی ،فایل سگ افسردگی و فایل احساس گناه. فایل احساس گناه را چند بار شنیدم به اندازه ای که اینترنت داشتم. یه فایل پی دی اف بود راجع به اینکه چطور حوزه ی علاقه مندی مان را پیدا کنیم و اون شغلمون بشه . من اونو یک ماه خواندم. تمرین هاشو هی نوشتم. بعد طبق قانون بخاطر اینکه کانون توجهم رویش بود هدایت شدم…و مسیر آن هدایت آنقدر قشنگ بود و آنقدر در من احساس امید و زیبا زندگی کردن بوجود آورد که حد ندارد. اینها همه قبل از عضو شدنم در سایت بود چون خیلی زیاد مقاومت داشتم انگار سایت جزام دارد و من ورود کنم آلوده میشم قشنگ این جوری بودم. بعد از دو سال که عضو شدم و تعهد برای خودم نوشتم فایل های نامه های حضرت علی علیه سلام و خداوند بیشتر از ما دوست دارد ثروتمند شویم مغزم را تکان داد.چون با خدای خیلی خیلی متفاوتی آشنا شدم و فکر میکنم مدتها هنگ بودم .هی آنها را می شنیدم…
اولین اقدام کوچک اما عملی: طبق هدایتی که شده بودم بدون اینکه پولی دریافت کنم منزل خانمی رفتم که با کودک شان بازی کنم. این کودک سریع با من دوست شد. مادرش هاج و واج مانده بود ولی من درک نمی کردم چرا. موقع رفتن بهم گفت شما برای این کار ساخته شده ای پسر من با هیچکی اینجوری ارتباط نگرفته تا حالا… مادر روان شناس بود و خودش کاملا اشراف به موضوع داشت. او من رو درست دیده بود. و ایمان من همانجا تقویت شد و بدون شک مسیر را ادامه دادم.
فرایند تکامل: بعد از آن به خانواده ی دیگری هدایت شدم.مطالعاتم را افزایش دادم. بهترین ( ان جی او) های مربوط به حوزه ی کودک را رصد کردم. با تک تک شون همکاری کردم که جنس کار را عمیق درک کنم.سال بعدش با یک مرکز مشاوره ی حرفه ای کارم را شروع کردم.
چالش و غلبه: در طول مسیر وقت های بسیاری پیش آمد که دلسرد شوم چون درآمدم بسیار از متعارف جامعه کمتر بود. ولی وقتی فهمیدم اشکال از خودمه با قدرت روی خودم کار کردم. حتی زمانی ساعت کاری ام را کاهش دادم که بیشتر روی خودم کار کنم و بفهمم عیبم کجاست. سال 1400 هم تصمیم گرفتم برم در حوزه ی دیگری کار کنم اما دیدم درست نیست با قانون کیهان مغایرت دارد.عزمم را جزم کردم که من میتوانم از توانمندی ام پول بسازم و خداوند کمکم میکند.
نتایج ملموس: احساسم در طول این 9 سال که عضو سایتم و 2 سال قبلش که فقط کامنت می خواندم بسیار عالی و سرشار از عشق بوده. مواقع کمی ناراحت بودم. روابط خوبی را تجربه میکنم. با انسان های بسیار شریف آشنا می شوم. عاشق کارم هستم و ازش خسته نمیشوم. در زمینه ی مالی نتیجه ی دلخواه را نگرفته ام اما به خیلی از خواسته هایی که روزی برام رویا بودند رسیده ام. خدایا شکرت.
به جرات میگم این فایل یکی از بهترین فایلهای سایت هست که ارزشش رو میلیون دلاری میتونید محاسبه کنید
من دقیقا یادمه روزی که این فایل رو گوش میدادم البته روزی که بعدچنددهمین بارگوشش میدادم و درک میکردم و به یک احساس ناب رسیده بودم دقیقا کجا بودم وتوچه حالتی داشتم به این صدای زیبای بهشتی گوش میدادم
داستان رزای عزیز قسمت 37 گفتگو بادوستان
قشنگ یادمه هروقت کم میاوردم فقط تو گوشیم سرچ میکردم 37 تو هررررررحالتی که بودم مهم نبود
هررررررجایی بودم مهم نبود
مشکلم هررررررچیز بود مهم نبود
من بااین صدا اروم میشدم درست عین یک لالایی ارام بخش بود
مثل یک مسکن قوی بود برام
اون حرف میزد من خودبه خود اشک میریختم
اونجایی که میگه :من یه شب تاساعت 11،12 داشتم توی خیابونا میگشتم بعد چشمم افتاد به یه رستوران ،
گفتم :عیب نداره کارگریه انجام میدم …
خدایا من حتی وقتی این جمله رو مینویسم گلوم بغض میکنه
حتی میتونم اون صدا رو با اون لحن توی ذهنم پخش کنمش توی تصورات خودم رزا رو توی اون رستوران توی اون سمینار توی محل کارش و حتی توی خوابگاه تصور کردمش وبارها وبارها خودم رو در جایگاه های مختلف زندگیم در نقش رزا گذاشتم و گفتم عیب نداره انجام میدادم
گفته تکامل ؟؟!گفته قدم به قدم ؟!؟!انجام میدم
استاد این همون جرقه بود برام این فایل رو من زندگی کردم حدود یک سال و نیم پیش
من در جایگاهی بودم که تازه کارگاه خیاطیم رو اولین مغازه م رو که فقط 18 متر بود رو افتتاح کرده بودم اما هیچ مشتری نبود چون باورهای من هنوز ایراد داشت چون من هنوز تغییر نداده بودم خودم رو!!! روزی نبود که به مسیرم شک نکنم و توی دلم نگم نکنه خیاطی رو اشتباهی انتخاب کردم
ایا توی این کار برای من پول هست؟؟
چرا من باید ادامه بدم ؟؟
اصلا کار درستی کردم مغازه اجاره کردم یا نه ؟؟
خدایا چقدر اون روزها پربودم از شک از تردید از ترس ارنگرانی از دلهره از کمبود از احساس ناامیدی
تنها سوالم از خدا این بود خدایا ایا انتخاب من برای کسب و کارم که خیاطی هست درسته یا نه؟؟فقط بهم بگو درسته یا نه به این درجه رسیده بودم ک اگر خدا بگه اشتباهی اومدی با وجود اینکه کلی هزینه کردم و زمان صرف کردم همه چیز رو میگذارم کنار و از کارگری توی یک مسیر جدید شروع میکنم تمام وجودم ترس از کرایه ی اخر ماه بود ویادمه وقتی تو اون اوضاع وخیم دوره دوازده قدم رو استارت زدیم باخواهرم درجلسه ی 6 به عنوان هدف اینطور نوشتم
خدایا فقط میخوام بدهی هام که اون زمان 25 میلیون بود پاس بشه و کرایه ی 2میلیون و 800 تومانیم رو بتونم راحت پرداخت کنم خدایا من هییییچ پول اضافه تری نمیخوام فقط همین دومورد رو برام اوکی کنی راضیم ازت…
وشروع کردم به سپاسگزاری وتوجه بر نکات مثبت
بیشترین چیزی ک اون روزها من رو اروم میکرد همین فایلهای کلاب هاوس بود چون باگوش دادن به مسیر هرکدوم از بچه ها من بیشتر امیدوار میشدم که عاقا اگه برای فلانی وفلانی وفلانی شده پس برای من هم میشه
به علاوه فایلهای اقارضاعطارروشن که اون هم بینظیررررررر بود من تموم قسمت هاش رو بارها وبارها گوش دادم
و کانال تلگرام که نتایج بچه ها اونجا میومد رو هم دنبال میکردم هروقت اضافه ای داشتم نتایج بچه ها رو میخوندم وباهربار خوندن و مرور کردن مخصوصا نتایج مالی بچه ها با خودم میگفتم بابا صبر کن برای توهم درست میشه
ببین اینها همه نتیجه گرفتن دیگه پس بازم ادامه بده
تنها کسی بودم که همیشه به خودم امیدواری میداد وهنوزم همونطوریه هروقت که احساس میکنم اوضاعم بهم ریخته فقط میرم پیاده روی وساعتها با خودم وبا خدا حرف میزنم و سعی میکنم به یک نکته مثبت توی اون چالش یاهرچیزی توجه کنم و اونو برای خودم بلد کنم
به جرات میگم همین یک ویژگی شخصیتیم رو اگر من بهتر وبهتر روش کار کنم تاابد برای موفقیتم کافیه ؛)
یادمه که شهوریور ماه 1403 با خودم تعهد دادم که فقط 3 ماه تمرکزی روی این کسب وکار کار میکنم
این بار فقط ذهنی وروی باورهام کار میکنم
من به اندازه ی کافی مهارت دارم اینو شک نداشتم
اما میدونستم باورهام نسبت به کارم خرابه
شروع کردم از مرور کردن الگوهای اطرافم ک موفق بودن و درامد های خوبی داشتن یک مورد رو انتخاب کردم درمورد اون شخص و موفقیت هاش باجزئیات توی دفترم نوشتم و از روی همون متن خوندم وصدای خودم روضبط کردم
من هم مثل شما استاد جان عاشق پیاده روی هستم عمدا مسیر کارگاه تاخونه رو پیاده طی میکردم تو هوای گرررررم که ادارات دولتی تعطیل میشدن از شدت گرما من پیاده راه میرفتم و اون فایلهارو باصدای خودم گوش میدادم
تو ی اون فایلها مثل یک دوست خودم خودم رو اروم میکردم و از مثالهای بچه های کلاب هاوس اقارضاوهمون الگوهایی که خودم پیداکرده بودم برای خودم منطق درمیاوردم و خودم رو قانع میکردم
این ضبط صدا وتکرار باورها خیلی به من کمک کرد
به علاوه نوشتن وسپاسگزاری
خیلی زیاد نمیتونستم اون قسمت ستاره قطبی که گفتید خواسته هاتون رو صبح بنویسید رو درست انجام بدم و همیشه میدیدم ک بیشتر احساسم بد میشه چون باید خیلی فکر کنم که چی بنویسم و میدیدم ک بیشتر داره احساسم بد میشه و باخودم گفتم بابااین تمرین برای اینه که احساسمون خوب بشه اگه اینطوریه که من فعلا با سپاسگزاری احساسم خوبه همونو انجام بدم درست انجام بدم کافیه
وهرازگاهی ک درلحظه یک خواسته مطابق با شرایط تمرین پیدا میکردم و توی ذهنم بود درجا مینوشتمش
احساس میکنم اولین اقدام من همون تعهدی بود که دادم برای ادامه ی مسیر اینطور برای خودم متعهد شدم که فقط تاشب یلدا وتا پایان اذر ماه کار میکنم واگر تا اون موقع شرایط تغییر کرد به گونه ای که راضی بودم ، ادامه میدم!! وگرنه کلا همه چیز رو میفروشم و میرم یک کار دیگه رو شروع میکنم
چون سه سال بود که داشتم کار میکردم با خودم میگفتم دیگه چقدر باید صبر کنم اگر میخواست جواب بده تاحالا باید من روراضی میکرد حتما مسیر رو اشتباهی اومدم!!
خداروشکر خدابرام درهاروباز کرد من فقط به هر روشی ک بود توی این مسیر ادامه دادم وفقط باخداحرف میزدم ساعتهای زیادی پیاده روی میکردم وفقط به فایلها وویس های خودم که ضبط کرده بودم گوش میدادم تا اروم اروم شرایط عوض شد
کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
اوضاع رفته رفته بهبود پیداکرد وعید1404 کسب و کاری که شک کرده بودم که نکنه اشتباهی انتخابش کردم،با درامداندکی که برام اورد حالا داشت کم کم دلم رو گرم میکرد که نه اشتباه ازیه جای دیگست
دقیقا یک ماه مونده بود به عید کلی حجم سفارشات رفته بود بالا و من واقعاهم خوشحال بودم و هم استرس داشتم که نکنه از پس شون به تنهایی برنیام
انقدر ولع پرداخت بدهی 25 میلیونی درمن زیادبود و چون تارگت گذاشته بودم تا اخر سال تسویه کنم همه ی سفارشات رو قبول میکردم که خداروشکر به هدفه رسیدم وسال 1404 من کل اون بدهی رو صاف کردم
تو اون روزهای قبل عید که اوج شلوغی کارمن بود خدایک نفر نیرو رو برام فرستاد من هم خوشحال بودم که اولین تجربه مو از داشتن یک کارمند ،یک نیروی کار ،که من قراره بهش حقوق بدم و اون قراره تو کارها کمکم کنه رو داشتم تجربه میکردم
ازخدا سپاسگزاربودم و تموم تلاشم رو میکردم که کارها روبه بهترین نحو مدیریت کنم بین دونفرمون و انصافا همه چیز داشت خوب پیش میرفت که رسیدیم به اواخر بهمن ماه
اون دوستم گفت ک قراره به زودی عروسی شو بگیرن و هر روز به بهانه های مختلف از کار میزد
بیشتر ساعاتی که باید حواسش پی کار میبود رو باتلفن صحبت میکرد ویکسری درگیری هایی داشت ک من اصلا دوست نداشتم اونها رو باخودش توی محیط کار بیاره این خط قرمز من بود خودم هم انصافا سعی میکردم که تواین موردخوب عمل کنم و ازون هم همچین توقعی روداشتم
اما اینطوری نبود تااینکه من دیدم کم کم داره تمرکزش رو از روی کار برمیداره و مدام دوست داشت زودتر ساعت کاریمون تموم بشه و فقط بره اونجا ها من چندین بار اول خودم رو کنترل کردم و بهش گوشزد کردم که عزیزم درکت میکنم شرایطت سخته ولی سعی کن اینجا توی این ساعت فقط حواست روی کارباشه واین مسئله چندبار تکرار شد که دیگه نتونستم تحمل کنم
توی بد مخمصه ای بودم
کلی سفارش برای شب عید از مزون ها قبول کرده بودم هرکدومشون پشت سرهم زنگ میزدن و میگفتن کی کارهامون اماده میشه هریک تماس کلی استرس بهم واردمیکرد
یک روز نشستم باخودم خلوت کردم و گفتم خدایا استاد میگه نباید باج بدی چرا من الان باید با همچین نیرویی مدارا کنم چرا من میترسم اینو جواب کنم بره؟؟خدایا من دیگه تحمل ندارم اعتبارم پیش مشتریا میره با این کیفیت پایین خدایا خودت کمکم کن من نمیدونم قراره کی بیاد کمکم کنه ولی میدونم که باید این نیرو رو رد کنم بره حداقل اینطوری خودم تمرکزم از روش برداشته میشه و کلی انرژیم سیو میشه
چون میدیدم که کلی از انرژیم برای کنترل کردن کیفیت اون داره الکی هدرمیره بعد اینکه اون میرفت خودم کلی وقت میزاشتم و اگر جایی رو خراب کرده بود درست میکردم
این اون چیزی بود که من ازش بیزار بودم
اون روزها تمرکزی دوباره شروع کردم قدم های 1 تا3 رو مرور کردن
اونجایی که استاد میگن:
من نمیدونستم کلوپ بازی های کامپیوتری رو جمع کنم بعدش قراره چیکار کنم اما اینومیدونم که اول باید اینو جمع کنم خب پس اینو جمع میکنم خدا قدم بعدی رو بهم میگه
ومن هم همون کار رو کردم
واون دوستمو کلا بااحترام عذرش رو خواستم
روزاول کلی استرس داشتم ولی یادمه خدا میگفت نترس خودمون دوتایی همه ی کارهاروانجام میدیم
چون نشتی انرژی مو بسته بودم و تمرکزم 100 درصد روی کار بود با یک سرعت باورنکردنی داشت کارها خوب پیش میرفت
یک ماه به عید مونده بود ومن هر روز از ساعت 6 گاها زودتر میومدم کارگاه و تا ساعت 9 شب یکسره کار میکردم خودم الگو هارو طراحی میکردم خودم برش میزدم خودم پای چرخ بودم خودم اتو میزدم خودم تموم دکمه هارو میدوختم و خداتو تموم اون روزها کمکم میکرد وکاری کرد که مشتری ها دیگه به من زنگ نمیزدن و استرس من کم شده بود و با ارامش بیشتری کار میکردم
وقتی به پرداخت کل باقی مونده ی بدهیم فکر میکردم انرژیم هزار برابر میشد خستگی نمیفهمیدم وبایک شور وشوق عظیم فقط کار میکردم
روزهای اول بااین امید که خب حالا خدا قراره یک نفر رو بفرسته اون شخص به زودی میاد میرفتم کارگاه و امید داشتم که امروز یافردا نشونه ای ببینم ولی چند روز گذشت و بعد که به خودم اومدم دیدم بابا من خودم دارم این کارهارو انجام میدم دیگه نیازی به کسی نیست
دیگه ازون روز یاد گرفته بودم اینطوری از خدا درخواست میکردم
به جای اینکه بگم خدایا یک نفر رو بفرست که کمکم کنه ،میگفتم خدایا کمکم کن دوتایی باهم کارهارو خودمون انجام بدیم ،خدایا انرژیمو چند برابر کن تا بتونم از پس کارها بربیام..
و بالاخره تموم اون سفارشات سروقت به دست مشتری ها رسید و من تونستم باپولی که بدست اوردم کل بدهی رو پرداخت کنم درسته که دم عید پول زیادی برام نموند که برم برای خودم کفش و لباس واین چیزهاروبخرم اما من واقعا قلبا خوشحال بودم که تونستم به اون هدف برسم
ازون روز هروقت کارهام زیاد میشد ونجواهامیومد که تنهایی از پس اینهمه کار برنمیای حالا میخوای چیکار کنی من اون روزهارو به یاد میارم ومیگم همونجور که اون سری با برنامه ریزی خدا کار کردیم و همه چیز عالی پیش رفت الانم همه چیزدرست میشه دیگه نمیترسم
وچقدر اون چالش برای من درس بزرگی داشت اینکه اول ازهمه به خدا امید داشته باشم که کارهامو میش ببره نه اینکه به امید یک نفر دیگه بمونم
واینکه باج ندم وشرایط سختی رو تحمل نکنم اگر کار داره سخت پیش میره حتما یک جای کار اشتباهه استپ بزنم واوضاع روبررسی کنم واز خداکمک بخوام
وهمچنین یاد گرفتم که روی توانایی های خودم بیشتر حساب کنم من به چشم خودم دیدم که وقتی ادم مجبور میشه از چه قدرت و توانایی بالایی برخوردار میشه
یادمه یکی از همون مشتری هام چند روز مونده بود به عید اومد کارهاش روببره گفت دمت گرم تنهایی چه خوب کارهارو جمع کردی
من همون لحظه توی دلم گفتم تنها نبودم خداکمکم کرد
چه تغییرات واقعی رخ داد؟
(احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛ مالی)
من ازون روز به بعد خیلی ایمانم به توانایی های خودم بیشتر شد خیلی ایمانم به خدابیشتر شد و بهتر درک کردم که اگر واقعا تسلیم خدا باشی واوضاع رو به خودش بسپاری نتیجه ماورای تصورات تو رقم میخوره و خیلی عالی میشه
از لحاظ مالی خب توی اون ماه فک میکنم ورودی مالی راحت به 25 تا30 میلیون رسید که خب درسته دیگه تکرار نشد و اون عدد ماه های بعد پایین تر بود اما اون ماه من تنها به خاطر یک هدف مشخص که اونم پرداخت بدهی بود با یک انگیزه ی وحشتنااااک بالا بیشتر از حدمعمول کار کردم و خب به هدف رسیدم ولحظه ی تحویل سال جدید وقتی که دیدم از همه ی اون بدهی ها رها شدم یک احساس بینظیر رو درقلبم داشتم که اون احساس رو با هیچی عوض نمیکنم
این اتفاق رو یکی از بزرگترین دستاوردهای خودم میدونم
وهمیشه برای خودم مرورش میکنم این اتفاق بزرگ نتیجه ی تسلیم من دربرابر خداوند وسپردن تموم کارها به خودش بود
به نام خالق یکتا
سلام به استاد عزیزم و خانوم شایسته ، سلام به همه دوستان هم فرکانسی
ردپای من در روز 116
خدایا شکرت که در این فرکانس هستم واین فایل ومیشنوم
خدایا شکرت برای این سایت الهی و توحیدی
خدایا شکرت که من وبا استاد عباس منش آشنا کردی
خدایا شکرت که هستی و برایمان خدایی میکنی
خدایا شکرت بابت نتایج عالی موفقیت دوستان هم فرکانسی ام
خدایا شکرت بابت همه چیز
پیرو آیین ابراهیم باش که او موحد بود ومشرک نبود
واقعا این جمله چقدر زیباست ، و همانطور که شما استاد عزیزم گفتین آیه های که در مورد حضرت ابراهیم اومده با آیه های که خداوند با بقیه پیامبران صحبت کرده فرق میکنه وخداوند به ابراهیم لقب خلیل الله داده یعنی دوست خدا
خدایا ما را از پیروان آیین حضرت ابراهیم قرار بده که ابراهیم یکتاپرست بود و مشرک نبود الهی آمین خدایا بی نهایت سپاسگزارم
واما از صحبت های دوستان هم فرکانسی ام در این مصاحبه فهمیدم که من باید در هر شرایطی چه سخت وچه شرایط خوب همیشه به خدا توکل کنم وبدونم که به مو میرسه ولی پاره نمیشه و همیشه تسلیم باشم در مقابل خداوند و همیشه مثل استاد عزیزم حتی تو بازی پینگپنگ که یه بازی برای تفریح و سرگرمی و ورزش کردن هست هم از خدا کمک و هدایت بخوام واین جمله و روبگم که خدایا من نمیدانم ولی تو میدونی خدایا من نمیفهمم ولی تو می فهمی ، خدایا من به هر خیری که از جانب توبه من برسه فقیر و محتاجم ، خدایا من بدون هدایت تو هیچم همه تویی خدایا من و هدایت کن . خدایا کمکم کن تا همیشه به تو توکل کنم و به غیر از تو روی هیچ کس و هیچ چیز دیگری حساب نکنم ، خدایا توحید و یکتاپرستی را درقلب ما جاری کن وتمام شرک های خفی و از قلب و وجود ما پاک کن
خدایا تنها تورا میپرستم و تنها از تویاری میجویم مارا به راه راست هدایت کن راه آنهایی که به آنها نعمت داده ای ونه راه آنهایی که به آنها غضب کرده ای و نه گمراهان
سحر خانوم و رزا خانوم از تون برای این صحبت های عالی و دلنشینی که داشتین بی نهایت سپاسگزارم در پناه الله یکتا شاد و سلامت و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید
استاد عزیزم از شما و خانوم شایسته برای تهیه این فایل ها بی نهایت سپاسگزارم
در پناه الله یکتا شاد و سلامت و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید
به نام خداوند بخشنده مهربان
بازم خود خدا هدایتم کرد و اینقدر این فایل تاثیر گذار بود که همین چند دقیقه پیش کامنت فایل روز شمارو گذاشتم
و این فایل دقیقا جواب کامنتمو داد و من با صحبتای رُزای عزیز ناخوداگاه اشک میریختم
و ایمان و تسلیم بودن رو به عالی ترین شکل ممکن با خودم مرور کردم
خدارو شکر میکنم که تو هرشرایطیم که باشیم به مو میرسه اما پاره نمیشه و خداوند هوامونو داره
واقعا سپاسگذارم ازین صحبتای بینظیر و دوست داشتنی
و هر خواسته ای داشته باشیم اگر واقعا اگر واقعا ازش بخوابم امکان نداره که پاسخ ندهد
الهی مارا به راه مستقیمی که به انها هدایت کردی و نعمت دادی هدایت کن
واقعا لذت بردم ازین دوستانی که دارم و میان ایمان و عملشونو با مایی که گاهی وقتا نا امید میشیم و خسته میشیم به اشتراک میذارن
و این سوخت موشکی بود ازین فایل خدا بهم داد که من نزدیکم و اجابت میکنم هر خواسته ای که میخوایو
و بین این فایل یه مشتری ثروتمندم ازم خرید کرد
و خدا بهم نشون داد تو با تغییر فرکانس و فکرت برکت و نعمت رو داری به زندگیت دعوت میکنی
میتونی بگی بدبختی بیا
میتونیم بگی خوشبختیی بیا
این جهان کوه است و فعل ما ندا
سوی ما آید نداهارا صدا
سلام استاد عزیزم.
استاد درهر فایل و تجربه هرکدام از دوستان چقدر راحت میشه تاییدیه بگیری در مورد اینکه وقتی درمسیر درست حرکت میکنی، نعمتها، ثروتها و خوشبختی براحتی وارد زندگی انسان میشه.
و استاد چی بگم در مورد توحیدوشرک که من هرآنچه که درزندگیم دارم بخاطر موحد بودنم بوده و هر ضربه ای که خوردم و دچار هر سختی ای شدم بخاطر شرکم بوده.
معجزه توحید که وقتی انسان به ورشکستگی مالی، عاطفی، روحی، روانی و… رسیده بازم با قدرت توحید میتونه قدرتمندانه بلند بشه و زندگیشو از تو دل تمام اون ویرانی ها، باز زیباتر از قبل بسازه.
و این ساختن از دل ویرانی ها، تجربه شخصی زندگی منه که فقط و فقط باکمک خدا تونستم انجامش بدم.
لحظاتی که من نه با شما آشنا بودم نه با هیچ استاد دیگری درین زمینه، نه شناختی از باورهای توحیدی داشتم، نه باورهای فراوانی و نه باورهای لیاقتو شایستگی.
هیچ چیزی از عزت نفس نمیدونستم. هیچ هیچ
و در اون لحظات، پیوسته حرف زدنم با خدا در طول شبانه روز، در دل آشفتگی ها و ویرانی ها، و کم کم شنیدن صدای خدا و دریافت هدایتهاش شد چراغ راه من.
و اومدمو اومدم تا رسیدم به اینجایی که هستم.
که با همراهی خودش قدم به قدم حرکت کردم و از دل اون ویرانی ها، شهلای زیبایی با زندگی ای زیبا ساختم و همچنان درحال زیباتر ساختن هستم.
بله من هرجایی که هستم و هرچه که دارم از خدایی دارم که همراه و همسفر من شد درطول مسیر زندگیم.
و چه عاشقانه ها و رفاقت ها از شروع سال 91 من با خدای خودم تجربه کردم و همچنان ادامه داره.
سالهاست مثل دوتا رفیق فابریک باهم حرف میزنیم کنارهم زندگی میکنیم، باهم غذا درست میکنیم، فیلم میبینیم، پیاده روی میریم، خونمون نظافت میکنیم و… من نظر میدم اون نظر میده، من نق میزنم اون میخنده، من شکر میگم اون لذت میبره، خلاصه حالو هوایی داریم باهم و کنار هم.
استاد این فایل خیلی خاطرات از گذشته بیاد من آورد. البته هیچوقت من خاطرات شروع سفر درونیم و تحقق هدفم درکنار خداوند را فراموش نمیکنم و همیشه درحال مرور آنچه که بین خودمو خدای خودم گذشته هستم. ولی یه جنس دیگه بود این یادآوری.
استاد همین غروب، قبل از اینکه این فایل را گوش بدم و نت برداری کنم دچار یه تردید شدم و سوالی برام پیش اومد که سریع بخدا در مورد تردیدم و سوالم اقرار کردم و ازش هدایت خواستم. و این فایل را پلی کردم و حین شنیدن صحبت های رزا عزیز، ندای خداوند به وجودم جاری شد درمورد سوالم و تردیدی که اومده بود توی وجودم. حالم عالی شد. البته میدونم این هدایت درمورد سوالی که از خدا مطرح کردم ادامه داره، باید ظرفمو بزرگتر کنم تا آماده دریافت ادامه جواب سوالم بشم.
دیگه سلولی میشناسم روند کارو، ازسال 91 همین روال تو زندگی من جاری بوده و من بقدری اطمینان دارم که وقتی از خدا سوال میپرسم سریع جوابمو میده که حدنداره و همیشه هم همینو تجربه میکنم.
سپاسگزارم ازشما استاد عزیزم.
درپناه خداوند باشین
به نام الله یکتا
تسلیم بودن…ای خدای بزرگ به من ایمانی بده که عمل بیاورد،بعضی وقتها میگیم تسلیمیم اما میترسیم انجامش بدیم اون ایده ی الهی رو اما وقتی واقعا تسلیم میشیم و انجامش میدیم کاره به آسونی انجام میشه…منتظر بودم یه پولی واریز بشه به یکی از کارتهای بانکیم که اصلا ازش استفاده نمیکنم،و واریز نشد یعنی پیام واریزش نیومد،چند روزی گذشت و من متحیر از اینکه چرا واریز نمیشه،بعد توی مغازه یه حسی به من گفت یه موجودی بگیر ازش،گفتم ول کن بابا اگه اومده بود که sms واریزی میومد،حسه قویتر گفت موجودی بگیر،گفتم باشه،کارت رو از کشو آوردم بیرون موجودی گرفتم دیدم بلللله،واریز شده و همون لحظه یادم اومد که چند ماه قبل بانک به من پیام دادم بود که چون این کارت موجودی نداره تا هزینه sms سالانه کم بشه پیامکش از طرف بانک قطع میشه،به همین سادگی
امروز مشتری اومده کلی بالا و پایین میکنه و سخت پسنده و بعد حِسه میگه اون کار رو بهش پیشنهاد بده،تو ذهنم میگم ول کن محال اینو بپسنده این قیمتش خیلی بیشتر از اون چیزی هست که ایشون میخواد،اما وقتی گوش میکنم و میگم،مشتری میگه آره همینو میخوام،همچین چیزی رو میخواستم و پولش رو کامل میده
میگه الان برو بنزین بزن میزنم فرداش کل جایگاه های شهر بنزینش قطع میشه
میگه الان خونه مادرت هستی همینجا شام بخور و میگم باشه،شام میخورم و میرم خونه میبینم خانوم و دخترم اونا جایی بودن و شام خوردن و خیلی خوب شده که منم خوردم
میگه اینو بگو اینو نگو،اینجا ساکت باش تا مشتری خودش بگه چی میخوام،گوش میکنم آسون میشم برای آسونی ها
آرام باش و ساکت باش بذار جریان خودش پیش میبرتت
هزاران هزار مثال درجه یک هر روز اتفاق میافته،این به ظاهر کوچک هاش رو گفتم برای توجه به همین کوچیکهای بسیار با ارزش و مهم و قابل درک…
دارم توی دشت و بیابون خارج از شهر راه میرم میگه از این وری برو من نمیرم بعد از اون وری میرم که خودم فکر میکنم درسته و با یه گله سگ برخورد میکنم…واقعا خنده داره،از اون طرف میرم که به سگ برخورد نکنم بعد میام میبینم دور ماشین حلقه زدن و تا منو میبینن شروع میکنن به پارس کردن و من باید به طرفشون سنگ بندازم و خودم رو محکم نشون بدم تا اونا فرار کنن،انگار خدا میخواد بگه نترس و بگه همون اول که گفتم از اون وری برو اما تو ترسیدی و گوش نکردی
میگه داری میری خونه هنسفریت هم ببر شارژ کن چک میکنم میبینم اره شارژ نداره
داری میری خونه از این وری برو،بعد که میرم میگه حالا برو از اون مغازه ماست بخر،میرسم خونه میگن از کجا میدونستی ماست نداریم و برای امشب لازم داشتیم!!!
همیشه هم اینجوری نیستا،به اندازه ای که تسلیمم میشنوم و به اندازه اینکه میگم بلدم بلدم نمیشنوم
خدایا منو به راه راست و پاک هدایت کن و منو از تسلیم شدگان قرار بده،الهی آمین
شکر خدایی که هر لحظه در حال حمایت و هدایت ماست( گام 115)
یک شیر در جنگل در میان گله ی شیرها ،هرگز نمیاد گریه کنه و التماس خدا رو بکنه که بمن کمک کن قدرتم بده تا بتوانم رهبر شیرهای دیگه بشوم بلکه در
ذات و سرشت خودش رهبر و پیشدار خلق شده و طبق ذاتش عمل و زندگی میکند و حالا ماکه اشرف مخلوقات خدا هستیم گاهی اونقدر حقیرانه و عاجزانه خودمونو در مقابل خواسته هامون میبینیم که سعی داریم با دلسوزی گرفتن از عوامل بیرونی به خواسته هامون برسیم و این چیزی جز شرک پنهان نیست باور نداشتن به رب بعنوان تنها منبع هستی باور نداشتن به خدای درونمون که ما قدرت داریم تا به آسانی خواسته هامونو خلق کنیم باور نداریم ما همه چیز را در درونمون داریم و بیرون دنبال آنها میگردیم و ترس همیشه همراه ماست بقول استاد در درون ما ترس و ایمان با هم جایی ندارند ایمان همراه ترس نمیادو باید روی ایمانمون اونقدر کار کنیم تا به ذات و اصل توحیدی مون برسیم و کن فیکون کنیم میخواهیم میشود و این نیاز به طی کردن مسیر تکامل داره و ماندگاری در مسیر و ناامید نشدن و نترسیدن و رفتن درون ترسها
با تشکر از استاد عزیز و خانم شایسته
به نام خداوند هادی که هدایتگره و هدایت را بر خود واجب کرده خدای مهربونم من هر چی دارم از لطف و کرم توست ، تو هستی همه کاره و من در مقابلت هیچم تو هستی که من میتونم در این دنیای مادی زندگی کنم بدنمو حرکت میدی و بهم اعتبار و ارزش دادی زندگی دادی خانواده دادی تا من بتونم خودمو بشناسم و تجربه کنم ، خدایا زندگی خیلی زیباست چه فرصت قشنگی که بهم هدیه دادی ، زمین و آسمان برای ما انسانها خلق کردی و این همه نعمت که به ما بخشیدی تا ما راحت زندگی کنیم و هر روز هم امکانات داره بیشتر میشه فراوانی بیشتر میشه و جهانت داره گسترش پیدا میکنه خدایا سپاسگزارم بابت آگاهی هایی که هر روز دارم کسب میکنم ، خدایا سپاسگزارم بابت تمام هدایت هات و حفاظت هات و حمایت هات. خدایا خیلی دوستت دارم الهی شکر که تو خدای منی و کنارمی و هوامو داری تحسین میکنم سحر و رزای عزیز و براتون موفقیت بیشتر از خداوند خواستارم چون لیاقتشو دارید ، رزای عزیزم ایشالله به موفقیت های بیشتری تا حالا رسیده باشی من از صحبت هات کلی درس گرفتم که همون خدا که جهان آفریده پشت من هم هست و در هر شرایطی خدا رو شکر میکردی و حس تو خوب میکردی. واقعا خدا میگه صبر کن و ذهن کنترل کن حتما سریع پاداش میدم چقد وعده خدا حقه خیلی باید شکرگذار باشیم همچنین خدایی مهربون داریم ، برام جالب بود این صحبتت اگه استاد میگه برو جلو انجام بده یا اگر استاد گفته پس درسته من انجام میدم یا به نظرم استاد تونسته من هم میتونم ، همه چیز توحید هست ، خیلی باید روی باورهای توحیدیم کار کنم ، این باور که همه چیز به نفع منه ، و من قدم بردارم توکلم به خداوند باشه و تسلیم هدایت خداوند باشم و ایمان داشته باشم اوضاع هر روز بهتر بهتر میشه و شرایط تغییر میکنه و قدم به قدم برم جلو بقیه ش کار جهانه درست کنه.
به نام الله هدایتگر
سلام به استاد عزیز و مریم بانوی نازنین
سلام به همراهان این مسیر زیبا
خداروشکر برای جلسه ای عالی روز دوم
چرا من هرررربار این فایل رو گوش میدم ناخودآگاه اشکم سرازیر میشه چی داره این فایل !!!! جزززز ندای توحید از زبان فردی عملگرا و توحیدی هیچی نمیتونه باشه
رزا جانم امیدوارم هرجا که هستی همینطور عالی و توحیدی بدرخشی چقدرررر لذت میبرم هر بار گوش میکنم چقدرررر نگاه توحیدیم تقویت میشه با شنیدن تجربه های قشنگت از ایمان قوی از عتمادت به رب خداروشکر برای شنیدن این حرفهای زیبا که در عمل چقدرررر زیبا خودشو نشون داده ..
استاد عزیزم من اولین فایلی که ازتون شنیدن و در اعماق وجودم نشست فایل توحیدی 6 بووود …حدود 7سال پیش در نیمه های شب ماه رمضان که در داغونترین حد از خودم بودم از روابط از سلامتی روحی و جسمی از اوضاع مالی و….و چقدرررر به دلم نشست چقدر اینکار وجودم تشنه شنیدن بود چقدرررر آرامش گرفتم چقدرررر ترس هام همون شب فروریخت چقدر احساس کردم سرخمیده ام راست شد چقدر به معنای واقعی کلمه جووووون دوبار گرفتم و زنده شدم ازونشب تا به امروز حتی لحظه ای نخواستم از مسیر بیام بیرون شک نکردم اینگار یک ایمان و اعتمادی ازونشب درونم جوانه زد و تا به امروز نهالی خوش قامت،سرزنده و امیدوار با فایلهای ناب رایگان جووون گرفتم و با دوره عالی عزت نفس قامتم راست شد با دوره عالی احساس لیاقت چشمانم برق زد و نور امید و ارزشمندی در دلم تابید دیگه فاطمه خانم به هیچ عنوان خودش رو رها و بی صاحب نمیدونه دیگه شده عزیز دل خالقش ،شده نور چشمی و عشق رب خیلی چیزها عوض شد، خیلی قشنگ و آرام آرام ورق زندگیش برگشت و روی خوش و قشنگش رو هر روز نشون داد خیلی اتفاقات عالی تا به حالا افتاد خیلی از خواسته های قشنگم رو دارم این روزها زندگی میکنم و خدارو هزاران مرتبه شکر میکنم که هدایتم کرد که دستان بی رمقم رو گذاشت در دستان توانای استاد نازنین و گفت هوای دل فاطمه عزیز رو داشته باش هر چی میدونی بگو هر تجربه که از هدایت هام داشتی رو قشنگ براش تعریف کن تا یاد بگیره تا مطمئن بشه من چقدر دوسش دارم چقدر هواشو داشتم و دارم فقط کافیه بهم ایمان قلبی داشته باشه کافیه حرکت کنه کافیه از هیچ چیز و هیچچچ کسی نترسه من همیشه و هر لحظه کنارشم و در حال هدایتش
خدایا ازت سپاسگزارم
خدایا شکرت
خدایا شکرت که هرچه دارم از تو از حضور تو من هیچم من ضعیف و ناتوانم تویی که قدرتی تویی توانا به هر ناممکنی تنها و تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میخواهم یا رب العالمین
بنام خدای بخشنده و مهربان
درود به استاد عزیز و دوستان هم فرکانسی
رزا جان چقدر زیبا تعریف کردی.چه قدر احساساتی شدم،چند بار اشکم دراومد.
احسنت به شما دختر باایمان و شجاع.
واقعا لذت بردم از داستانت.
چه قدر قشنگ مسیر موفقیتت رو تعریف کردی
رزا جان چقدر خوب خودت رو نجات دادی.
عمیقا خواستی که تغییر کنی ،
گوش دادی، گوش دادی و گوش دادی،
نوشتی و نوشتی و نوشتی،
استمرار و تعهد داشتی،
باور کردی،
بهت الهام شد بازم گوش دادی،
ایمان داشتی،
حرکت کردی،
و اتفاق افتاد.
درود به تو دختر شجاع و موفق.
ممنون که داستانت رو با ما به اشتراک گذاشتی.
و ممنون از استاد عباسمنش عزیزم
به نام خداوند جان آفرین حکیم سخن در زبان آفرین
قبل از تغییر کجا بودی؟ من توی در و دیوار بودم، خسته بودم. انگار روی تردمیل فقط تند تند راه می رفتم. یه حس قوی بهم می گفت که این روش درست نیست،میشه بهتر هم زندگی کرد. میشه عملکرد درستی داشت. میشه بهبود داد. اینکه تلاش کنی ولی هیچ امیدی نداشته باشی به بهتر شدن اوضاع خیلی بده…
جرقه: من یکسره کامنت می خواندم. اون موقع ها توی سایت یه فایل عزت نفس بود و فایلهای تندخوانی ،فایل سگ افسردگی و فایل احساس گناه. فایل احساس گناه را چند بار شنیدم به اندازه ای که اینترنت داشتم. یه فایل پی دی اف بود راجع به اینکه چطور حوزه ی علاقه مندی مان را پیدا کنیم و اون شغلمون بشه . من اونو یک ماه خواندم. تمرین هاشو هی نوشتم. بعد طبق قانون بخاطر اینکه کانون توجهم رویش بود هدایت شدم…و مسیر آن هدایت آنقدر قشنگ بود و آنقدر در من احساس امید و زیبا زندگی کردن بوجود آورد که حد ندارد. اینها همه قبل از عضو شدنم در سایت بود چون خیلی زیاد مقاومت داشتم انگار سایت جزام دارد و من ورود کنم آلوده میشم قشنگ این جوری بودم. بعد از دو سال که عضو شدم و تعهد برای خودم نوشتم فایل های نامه های حضرت علی علیه سلام و خداوند بیشتر از ما دوست دارد ثروتمند شویم مغزم را تکان داد.چون با خدای خیلی خیلی متفاوتی آشنا شدم و فکر میکنم مدتها هنگ بودم .هی آنها را می شنیدم…
اولین اقدام کوچک اما عملی: طبق هدایتی که شده بودم بدون اینکه پولی دریافت کنم منزل خانمی رفتم که با کودک شان بازی کنم. این کودک سریع با من دوست شد. مادرش هاج و واج مانده بود ولی من درک نمی کردم چرا. موقع رفتن بهم گفت شما برای این کار ساخته شده ای پسر من با هیچکی اینجوری ارتباط نگرفته تا حالا… مادر روان شناس بود و خودش کاملا اشراف به موضوع داشت. او من رو درست دیده بود. و ایمان من همانجا تقویت شد و بدون شک مسیر را ادامه دادم.
فرایند تکامل: بعد از آن به خانواده ی دیگری هدایت شدم.مطالعاتم را افزایش دادم. بهترین ( ان جی او) های مربوط به حوزه ی کودک را رصد کردم. با تک تک شون همکاری کردم که جنس کار را عمیق درک کنم.سال بعدش با یک مرکز مشاوره ی حرفه ای کارم را شروع کردم.
چالش و غلبه: در طول مسیر وقت های بسیاری پیش آمد که دلسرد شوم چون درآمدم بسیار از متعارف جامعه کمتر بود. ولی وقتی فهمیدم اشکال از خودمه با قدرت روی خودم کار کردم. حتی زمانی ساعت کاری ام را کاهش دادم که بیشتر روی خودم کار کنم و بفهمم عیبم کجاست. سال 1400 هم تصمیم گرفتم برم در حوزه ی دیگری کار کنم اما دیدم درست نیست با قانون کیهان مغایرت دارد.عزمم را جزم کردم که من میتوانم از توانمندی ام پول بسازم و خداوند کمکم میکند.
نتایج ملموس: احساسم در طول این 9 سال که عضو سایتم و 2 سال قبلش که فقط کامنت می خواندم بسیار عالی و سرشار از عشق بوده. مواقع کمی ناراحت بودم. روابط خوبی را تجربه میکنم. با انسان های بسیار شریف آشنا می شوم. عاشق کارم هستم و ازش خسته نمیشوم. در زمینه ی مالی نتیجه ی دلخواه را نگرفته ام اما به خیلی از خواسته هایی که روزی برام رویا بودند رسیده ام. خدایا شکرت.
به نام خدایی که همواره درحال هدایت کردنمونه …
سلام به استاد عباسمنش عزیز
سلام به استاد شایسته
وسلام به دوستان متعهد و استواردرمسیر
به جرات میگم این فایل یکی از بهترین فایلهای سایت هست که ارزشش رو میلیون دلاری میتونید محاسبه کنید
من دقیقا یادمه روزی که این فایل رو گوش میدادم البته روزی که بعدچنددهمین بارگوشش میدادم و درک میکردم و به یک احساس ناب رسیده بودم دقیقا کجا بودم وتوچه حالتی داشتم به این صدای زیبای بهشتی گوش میدادم
داستان رزای عزیز قسمت 37 گفتگو بادوستان
قشنگ یادمه هروقت کم میاوردم فقط تو گوشیم سرچ میکردم 37 تو هررررررحالتی که بودم مهم نبود
هررررررجایی بودم مهم نبود
مشکلم هررررررچیز بود مهم نبود
من بااین صدا اروم میشدم درست عین یک لالایی ارام بخش بود
مثل یک مسکن قوی بود برام
اون حرف میزد من خودبه خود اشک میریختم
اونجایی که میگه :من یه شب تاساعت 11،12 داشتم توی خیابونا میگشتم بعد چشمم افتاد به یه رستوران ،
گفتم :عیب نداره کارگریه انجام میدم …
خدایا من حتی وقتی این جمله رو مینویسم گلوم بغض میکنه
حتی میتونم اون صدا رو با اون لحن توی ذهنم پخش کنمش توی تصورات خودم رزا رو توی اون رستوران توی اون سمینار توی محل کارش و حتی توی خوابگاه تصور کردمش وبارها وبارها خودم رو در جایگاه های مختلف زندگیم در نقش رزا گذاشتم و گفتم عیب نداره انجام میدادم
گفته تکامل ؟؟!گفته قدم به قدم ؟!؟!انجام میدم
استاد این همون جرقه بود برام این فایل رو من زندگی کردم حدود یک سال و نیم پیش
من در جایگاهی بودم که تازه کارگاه خیاطیم رو اولین مغازه م رو که فقط 18 متر بود رو افتتاح کرده بودم اما هیچ مشتری نبود چون باورهای من هنوز ایراد داشت چون من هنوز تغییر نداده بودم خودم رو!!! روزی نبود که به مسیرم شک نکنم و توی دلم نگم نکنه خیاطی رو اشتباهی انتخاب کردم
ایا توی این کار برای من پول هست؟؟
چرا من باید ادامه بدم ؟؟
اصلا کار درستی کردم مغازه اجاره کردم یا نه ؟؟
خدایا چقدر اون روزها پربودم از شک از تردید از ترس ارنگرانی از دلهره از کمبود از احساس ناامیدی
تنها سوالم از خدا این بود خدایا ایا انتخاب من برای کسب و کارم که خیاطی هست درسته یا نه؟؟فقط بهم بگو درسته یا نه به این درجه رسیده بودم ک اگر خدا بگه اشتباهی اومدی با وجود اینکه کلی هزینه کردم و زمان صرف کردم همه چیز رو میگذارم کنار و از کارگری توی یک مسیر جدید شروع میکنم تمام وجودم ترس از کرایه ی اخر ماه بود ویادمه وقتی تو اون اوضاع وخیم دوره دوازده قدم رو استارت زدیم باخواهرم درجلسه ی 6 به عنوان هدف اینطور نوشتم
خدایا فقط میخوام بدهی هام که اون زمان 25 میلیون بود پاس بشه و کرایه ی 2میلیون و 800 تومانیم رو بتونم راحت پرداخت کنم خدایا من هییییچ پول اضافه تری نمیخوام فقط همین دومورد رو برام اوکی کنی راضیم ازت…
وشروع کردم به سپاسگزاری وتوجه بر نکات مثبت
بیشترین چیزی ک اون روزها من رو اروم میکرد همین فایلهای کلاب هاوس بود چون باگوش دادن به مسیر هرکدوم از بچه ها من بیشتر امیدوار میشدم که عاقا اگه برای فلانی وفلانی وفلانی شده پس برای من هم میشه
به علاوه فایلهای اقارضاعطارروشن که اون هم بینظیررررررر بود من تموم قسمت هاش رو بارها وبارها گوش دادم
و کانال تلگرام که نتایج بچه ها اونجا میومد رو هم دنبال میکردم هروقت اضافه ای داشتم نتایج بچه ها رو میخوندم وباهربار خوندن و مرور کردن مخصوصا نتایج مالی بچه ها با خودم میگفتم بابا صبر کن برای توهم درست میشه
ببین اینها همه نتیجه گرفتن دیگه پس بازم ادامه بده
تنها کسی بودم که همیشه به خودم امیدواری میداد وهنوزم همونطوریه هروقت که احساس میکنم اوضاعم بهم ریخته فقط میرم پیاده روی وساعتها با خودم وبا خدا حرف میزنم و سعی میکنم به یک نکته مثبت توی اون چالش یاهرچیزی توجه کنم و اونو برای خودم بلد کنم
به جرات میگم همین یک ویژگی شخصیتیم رو اگر من بهتر وبهتر روش کار کنم تاابد برای موفقیتم کافیه ؛)
یادمه که شهوریور ماه 1403 با خودم تعهد دادم که فقط 3 ماه تمرکزی روی این کسب وکار کار میکنم
این بار فقط ذهنی وروی باورهام کار میکنم
من به اندازه ی کافی مهارت دارم اینو شک نداشتم
اما میدونستم باورهام نسبت به کارم خرابه
شروع کردم از مرور کردن الگوهای اطرافم ک موفق بودن و درامد های خوبی داشتن یک مورد رو انتخاب کردم درمورد اون شخص و موفقیت هاش باجزئیات توی دفترم نوشتم و از روی همون متن خوندم وصدای خودم روضبط کردم
من هم مثل شما استاد جان عاشق پیاده روی هستم عمدا مسیر کارگاه تاخونه رو پیاده طی میکردم تو هوای گرررررم که ادارات دولتی تعطیل میشدن از شدت گرما من پیاده راه میرفتم و اون فایلهارو باصدای خودم گوش میدادم
تو ی اون فایلها مثل یک دوست خودم خودم رو اروم میکردم و از مثالهای بچه های کلاب هاوس اقارضاوهمون الگوهایی که خودم پیداکرده بودم برای خودم منطق درمیاوردم و خودم رو قانع میکردم
این ضبط صدا وتکرار باورها خیلی به من کمک کرد
به علاوه نوشتن وسپاسگزاری
خیلی زیاد نمیتونستم اون قسمت ستاره قطبی که گفتید خواسته هاتون رو صبح بنویسید رو درست انجام بدم و همیشه میدیدم ک بیشتر احساسم بد میشه چون باید خیلی فکر کنم که چی بنویسم و میدیدم ک بیشتر داره احساسم بد میشه و باخودم گفتم بابااین تمرین برای اینه که احساسمون خوب بشه اگه اینطوریه که من فعلا با سپاسگزاری احساسم خوبه همونو انجام بدم درست انجام بدم کافیه
وهرازگاهی ک درلحظه یک خواسته مطابق با شرایط تمرین پیدا میکردم و توی ذهنم بود درجا مینوشتمش
احساس میکنم اولین اقدام من همون تعهدی بود که دادم برای ادامه ی مسیر اینطور برای خودم متعهد شدم که فقط تاشب یلدا وتا پایان اذر ماه کار میکنم واگر تا اون موقع شرایط تغییر کرد به گونه ای که راضی بودم ، ادامه میدم!! وگرنه کلا همه چیز رو میفروشم و میرم یک کار دیگه رو شروع میکنم
چون سه سال بود که داشتم کار میکردم با خودم میگفتم دیگه چقدر باید صبر کنم اگر میخواست جواب بده تاحالا باید من روراضی میکرد حتما مسیر رو اشتباهی اومدم!!
خداروشکر خدابرام درهاروباز کرد من فقط به هر روشی ک بود توی این مسیر ادامه دادم وفقط باخداحرف میزدم ساعتهای زیادی پیاده روی میکردم وفقط به فایلها وویس های خودم که ضبط کرده بودم گوش میدادم تا اروم اروم شرایط عوض شد
کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
اوضاع رفته رفته بهبود پیداکرد وعید1404 کسب و کاری که شک کرده بودم که نکنه اشتباهی انتخابش کردم،با درامداندکی که برام اورد حالا داشت کم کم دلم رو گرم میکرد که نه اشتباه ازیه جای دیگست
دقیقا یک ماه مونده بود به عید کلی حجم سفارشات رفته بود بالا و من واقعاهم خوشحال بودم و هم استرس داشتم که نکنه از پس شون به تنهایی برنیام
انقدر ولع پرداخت بدهی 25 میلیونی درمن زیادبود و چون تارگت گذاشته بودم تا اخر سال تسویه کنم همه ی سفارشات رو قبول میکردم که خداروشکر به هدفه رسیدم وسال 1404 من کل اون بدهی رو صاف کردم
تو اون روزهای قبل عید که اوج شلوغی کارمن بود خدایک نفر نیرو رو برام فرستاد من هم خوشحال بودم که اولین تجربه مو از داشتن یک کارمند ،یک نیروی کار ،که من قراره بهش حقوق بدم و اون قراره تو کارها کمکم کنه رو داشتم تجربه میکردم
ازخدا سپاسگزاربودم و تموم تلاشم رو میکردم که کارها روبه بهترین نحو مدیریت کنم بین دونفرمون و انصافا همه چیز داشت خوب پیش میرفت که رسیدیم به اواخر بهمن ماه
اون دوستم گفت ک قراره به زودی عروسی شو بگیرن و هر روز به بهانه های مختلف از کار میزد
بیشتر ساعاتی که باید حواسش پی کار میبود رو باتلفن صحبت میکرد ویکسری درگیری هایی داشت ک من اصلا دوست نداشتم اونها رو باخودش توی محیط کار بیاره این خط قرمز من بود خودم هم انصافا سعی میکردم که تواین موردخوب عمل کنم و ازون هم همچین توقعی روداشتم
اما اینطوری نبود تااینکه من دیدم کم کم داره تمرکزش رو از روی کار برمیداره و مدام دوست داشت زودتر ساعت کاریمون تموم بشه و فقط بره اونجا ها من چندین بار اول خودم رو کنترل کردم و بهش گوشزد کردم که عزیزم درکت میکنم شرایطت سخته ولی سعی کن اینجا توی این ساعت فقط حواست روی کارباشه واین مسئله چندبار تکرار شد که دیگه نتونستم تحمل کنم
توی بد مخمصه ای بودم
کلی سفارش برای شب عید از مزون ها قبول کرده بودم هرکدومشون پشت سرهم زنگ میزدن و میگفتن کی کارهامون اماده میشه هریک تماس کلی استرس بهم واردمیکرد
یک روز نشستم باخودم خلوت کردم و گفتم خدایا استاد میگه نباید باج بدی چرا من الان باید با همچین نیرویی مدارا کنم چرا من میترسم اینو جواب کنم بره؟؟خدایا من دیگه تحمل ندارم اعتبارم پیش مشتریا میره با این کیفیت پایین خدایا خودت کمکم کن من نمیدونم قراره کی بیاد کمکم کنه ولی میدونم که باید این نیرو رو رد کنم بره حداقل اینطوری خودم تمرکزم از روش برداشته میشه و کلی انرژیم سیو میشه
چون میدیدم که کلی از انرژیم برای کنترل کردن کیفیت اون داره الکی هدرمیره بعد اینکه اون میرفت خودم کلی وقت میزاشتم و اگر جایی رو خراب کرده بود درست میکردم
این اون چیزی بود که من ازش بیزار بودم
اون روزها تمرکزی دوباره شروع کردم قدم های 1 تا3 رو مرور کردن
اونجایی که استاد میگن:
من نمیدونستم کلوپ بازی های کامپیوتری رو جمع کنم بعدش قراره چیکار کنم اما اینومیدونم که اول باید اینو جمع کنم خب پس اینو جمع میکنم خدا قدم بعدی رو بهم میگه
ومن هم همون کار رو کردم
واون دوستمو کلا بااحترام عذرش رو خواستم
روزاول کلی استرس داشتم ولی یادمه خدا میگفت نترس خودمون دوتایی همه ی کارهاروانجام میدیم
چون نشتی انرژی مو بسته بودم و تمرکزم 100 درصد روی کار بود با یک سرعت باورنکردنی داشت کارها خوب پیش میرفت
یک ماه به عید مونده بود ومن هر روز از ساعت 6 گاها زودتر میومدم کارگاه و تا ساعت 9 شب یکسره کار میکردم خودم الگو هارو طراحی میکردم خودم برش میزدم خودم پای چرخ بودم خودم اتو میزدم خودم تموم دکمه هارو میدوختم و خداتو تموم اون روزها کمکم میکرد وکاری کرد که مشتری ها دیگه به من زنگ نمیزدن و استرس من کم شده بود و با ارامش بیشتری کار میکردم
وقتی به پرداخت کل باقی مونده ی بدهیم فکر میکردم انرژیم هزار برابر میشد خستگی نمیفهمیدم وبایک شور وشوق عظیم فقط کار میکردم
روزهای اول بااین امید که خب حالا خدا قراره یک نفر رو بفرسته اون شخص به زودی میاد میرفتم کارگاه و امید داشتم که امروز یافردا نشونه ای ببینم ولی چند روز گذشت و بعد که به خودم اومدم دیدم بابا من خودم دارم این کارهارو انجام میدم دیگه نیازی به کسی نیست
دیگه ازون روز یاد گرفته بودم اینطوری از خدا درخواست میکردم
به جای اینکه بگم خدایا یک نفر رو بفرست که کمکم کنه ،میگفتم خدایا کمکم کن دوتایی باهم کارهارو خودمون انجام بدیم ،خدایا انرژیمو چند برابر کن تا بتونم از پس کارها بربیام..
و بالاخره تموم اون سفارشات سروقت به دست مشتری ها رسید و من تونستم باپولی که بدست اوردم کل بدهی رو پرداخت کنم درسته که دم عید پول زیادی برام نموند که برم برای خودم کفش و لباس واین چیزهاروبخرم اما من واقعا قلبا خوشحال بودم که تونستم به اون هدف برسم
ازون روز هروقت کارهام زیاد میشد ونجواهامیومد که تنهایی از پس اینهمه کار برنمیای حالا میخوای چیکار کنی من اون روزهارو به یاد میارم ومیگم همونجور که اون سری با برنامه ریزی خدا کار کردیم و همه چیز عالی پیش رفت الانم همه چیزدرست میشه دیگه نمیترسم
وچقدر اون چالش برای من درس بزرگی داشت اینکه اول ازهمه به خدا امید داشته باشم که کارهامو میش ببره نه اینکه به امید یک نفر دیگه بمونم
واینکه باج ندم وشرایط سختی رو تحمل نکنم اگر کار داره سخت پیش میره حتما یک جای کار اشتباهه استپ بزنم واوضاع روبررسی کنم واز خداکمک بخوام
وهمچنین یاد گرفتم که روی توانایی های خودم بیشتر حساب کنم من به چشم خودم دیدم که وقتی ادم مجبور میشه از چه قدرت و توانایی بالایی برخوردار میشه
یادمه یکی از همون مشتری هام چند روز مونده بود به عید اومد کارهاش روببره گفت دمت گرم تنهایی چه خوب کارهارو جمع کردی
من همون لحظه توی دلم گفتم تنها نبودم خداکمکم کرد
چه تغییرات واقعی رخ داد؟
(احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛ مالی)
من ازون روز به بعد خیلی ایمانم به توانایی های خودم بیشتر شد خیلی ایمانم به خدابیشتر شد و بهتر درک کردم که اگر واقعا تسلیم خدا باشی واوضاع رو به خودش بسپاری نتیجه ماورای تصورات تو رقم میخوره و خیلی عالی میشه
از لحاظ مالی خب توی اون ماه فک میکنم ورودی مالی راحت به 25 تا30 میلیون رسید که خب درسته دیگه تکرار نشد و اون عدد ماه های بعد پایین تر بود اما اون ماه من تنها به خاطر یک هدف مشخص که اونم پرداخت بدهی بود با یک انگیزه ی وحشتنااااک بالا بیشتر از حدمعمول کار کردم و خب به هدف رسیدم ولحظه ی تحویل سال جدید وقتی که دیدم از همه ی اون بدهی ها رها شدم یک احساس بینظیر رو درقلبم داشتم که اون احساس رو با هیچی عوض نمیکنم
این اتفاق رو یکی از بزرگترین دستاوردهای خودم میدونم
وهمیشه برای خودم مرورش میکنم این اتفاق بزرگ نتیجه ی تسلیم من دربرابر خداوند وسپردن تموم کارها به خودش بود
درپناه حق