این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/10/neveshteh-1.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-15 08:26:532025-10-30 23:17:10تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۲
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام خدمت استاد عباس منش و خانم شایسته عزیز و دوست داشتنی
من در مورد هوشیار بودن در مورد زمان تغییر باید بگم که در حوزه روابط خیلی دیر حرکت و تغییر کردم و حسابی تنبیه شدم.
روابطم از یه جایی داشت نشانه های تخریب و سرد شدن رو بهم نشون میداد.ولی من توجه نشون نمیدادم و منتظر چک و لگد ها بودم انگار انقدر مغرور به پیشرفت تو حوزه های دیگه بودم که توجهی به نشونه ها نداشتم.تا اونجا که روابط انقدر تیره شد که کار به مشاور و حرف از جدایی شد و جالبه انگار قصد داشتم با زور مشاور مشکل رو حل کنم در حالیکه مشکل خود من بودم مدام نجواها تو ذهنم بود.مدام با دوست فرضی ذهنی مکالمه تا جایی که خودم نشستم و سعی کردم با توجه به درسهایی که گرفته بودم مشکل رو حل کنم.
اول از نجواها شروع کردم و جالبه همه اتفاقات بد قبلی در حالی بود که من دوره عشق و مودت رو اوایل عضویتم خریده و بارها گوش داده بودم ولی دریغ از کوچکترین تغییری.چون نمیدونم استاد انگار ذهن دوست داره بگه خوب اینها به من مربوط نمیشه من همه اش فکر میکردم نه من کا اینطوری نیستم ولی ذهنم من رو راحت فریب میداد.
با اینکه تو نوت گوشی خصوصیات خوب طرف مقابلم رو نوشته بودم و روزی چند بار هم میخوندم ولی چون حسم خوب نبود جوابی هم حاصل نمیشد.
اولین حوزه ای که من اول خیلی اذیت شدم و بعد با اصلاح مسیر اوضاع بهتر شد همین روابط بود و میخوا بگم روزی هزار بار خدا رو شکر میکنم به خاطر قانون مندی جهان و اینکه با ادا و فیلم بازی کردن چیزی عوض نمیشه و هر کدوم از اعضا که جواب عالی گرفتن تازه بازی زندگی و قوانینش رو به درستی اجرا کردند.
و البته من هر روز دارم تو این قسمت که فکر کنم پاشنه آشیلم هست کار میکنم و سعی به مرور قانون دارم و اصل رو که در مورد من نجواهای ذهنی هست رو کنترل میکنم و روابطم تو خانواده داره بهتر و بهتر و بحث ها داره هر روز کمتر و کمتر و رابطه عاشقانه و دوستی و هم دلی داره به رنگ و روی روزهای اول میرسه.
من تو قسمتهای دیگه زندگیم هم خیلی جاها به موقع و قبل از کتک خوردن حرکت کردم و به پیام هدایت الله گوش دادم.
یکیشون تو کارم و محل کارم بود البته اول باید بگم که قبل از آشنایی با شما استاد عباس منش عزیز استاد دیگه ای رو باهاشون آشنا بودم که اولین مربی من تو حوزه قانون جذب بودن سال 95 بود و من با استفاده از قانون در حالیکه 13 سال محل کارم اجاره ای بود بعد یک سال یعنی 96 محل کار شخصی خودمو خریدم در یکی از بهترن محله های تهران
در حالیکه ساعت کاریم کمتر شده بود
تواناییها و کیفیت کاریم تغییر نکرده بود چون من همیشه سعی میکردم و سعی میکنم به روز و صادق در کار باشم ولی استاد مدار و باور وقتی تغییر کنه به قول شما با همون کار و شغل با زمان کمتر ورودی و ارامش و کیفیت زندگی بهتر و بهتر و اصلن غیر قابل مقایسه میشه.
خلاصه اینکه من با اینکه محل جدید رو خریده بودم ولی هنوز تو محل قبلی بودم و با یک الهامی دقیقن حدود چند ماه قبل از شروع کرونا من شروع به خرید وسایل برای محل کار جدیدم کردم و به طرز جادویی با شیوع کرونا که فروشگاهها و شرکتها تحویل رو با تاخیر انجام میدادن من همه وسایل جدید رو برای محل کار جدیر خریده بودم.
سال 99 کرونا شد و بهترین فرصت برای جا به جایی به ساختمان جدید و جالبه با اینکا کار من جز مشاغل بسیار پر خطر محسوب میشه من حتی یک روز هم تعطیلی نداشتم و با جای جدید و امکاناتی که قبل از شروع کرونا محیا شده بود من مراجعین بیشتر و با کیفیت تری رو پیدا کرده بودم.
این بود دو نمونه از گوش ندادن و گوش دادن به علایم تغییر و تو گوشی خوردن و بهره بردن از میوه اعتماد به علایم رو که من تجربه کردم البته مثال و نمونه هنوز دارم ولی اگر بخوام خودم رو دسته بندی کنم من میتونم خودم رو در گروه سه در کار و شغل و سلامت و گروه دو در روابط قرار بدم.
خدایا شکرت که تونستم باز هم به نجوای حالا ولش کن تو خوب منظور رو نمیرسونی بزار بهتر بشی بعد مینویسی غلبه کنم و دوباره کامنت بزارم.
تشکر از دوستان برای خوندن کامنت من.
استاد ممنونم که هستید و اگاهیها رو تقسیم میکنید.
من گفتگو با دوستان رو برای خودم دانلود کرده بودم ولی اینبار که شما گذاشتید عالی شد و سعی میکنم تو کارم هم همین بهبودهای اساسی رو بدون دریافت پول اضافی اجرا کنم.
ممنون از زحمات شما و خانم شایسته عزیز و تیم درجه یکتون.
با سلام خدمت استاد عباسمنش عزیز و همه اعضای سایت و خانواده عزیزم
من هم باشنیدن صحبت های رزای عزیز خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم و به قول استاد اشکم در اومد!
در این صحبت ها نکات بسیار مهمی هست که خیلی آموزنده و الهام بخشه!
که البته استاد هم به آنها به طور مفصل اشاره کردند؛
یک نکته که در صحبت های رزای عزیز به ذهن من رسید برای کسانی هست که میگن ما نمیدونیم عشقمون چی هست!!
یعنی موقعی که صحبت از شروع کار وعلایق میشه این حرف را میزنن؛
بخصوص موقعی که استاد میگن باید در حیطه علایقتون شروع به فعالیت بکنید؛
و میگویند ما نمیدونیم علایقمون چی هست!
و این فایل برای کسانی که نمی دونند از کجا باید شروع کنند بسیار مفید هست؛
البته رزا حیطه علایقش کار عمران ونظارت بر ساخت وساز بود.
ولی این رو میدونست که باید از یک جایی شروع کنه،
ورفت واز گارسونی توی رستوران شروع کرد؛
یعنی برای کسانی که واقعاً نمیدونند که علاقه و عشقشون چی هست باید مثل رزا بروند و از یک جایی شروع به کار کردن بکنند و بعدش جهان اونها رو هدایت میکنه توی مسیری که به آن علاقه دارند و مثل داستان رزا دستان خداوند می آیند و هدایت میشوند به مسیر مورد علاقه خودشون؛
خدرا را هزاران بار سپاسگذارم بابت قوانین بدون تغییر الهی…
خدایا تنها بندگی تو را میکنم تنها تو را میپرستم و فقط از تو یاری و کمک میطلبم
خدایا مرا به راه راست هدایت کن به راه کسانی که به آنها نعمت دادهای ثروت و برکت بینهایت دادهای
سلام به استاد بزرگوار و دوست داشتنی و خانم شایسته گرامی
سلام به همه عزیزان و دوستان نازنینم
این فایل فوق العاده رو من گوش دادم خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم و بسیار لذت بردم و کلی برام درس داشت و الان برای بار دومه که رو این فایل دارم کامنت مینویسم البته این بار در مورد خودم
میخوام درباره اتفاقاتی که خودم رقم زدم یه توضیح بدم که چطور وقتی آدم تغییر میکنه شرایط هم تغییر میکنه
من تو کار خرید و فروش ماشینم که اونم داستان هدایت خودشو داره که خداوند من رو پارسال به طرز جادویی هدایت کرد به این کار مورد علاقه ام داستان از اونجایی شروع میشه که تقریبا دو هفته پیش بود که میخواستم ماشین بخرم از وقتی که قانون رو دارم بهتر میشناسم خیلی آرامتر شدم و عجلهای برای خرید یا فروش ندارم چون میدونم که هدایتهای الله میاد و خودش کمکم میکنم ، بهم الهام میکنه که چه کاری رو باید انجام بدم
اما همین دو هفته پیش درست زمانی که دلار شروع کرد به بالا رفتن من به خاطر ورودی هایی که از بچه های نمایشگاه میگرفتم نتونستم ذهنم رو کنترل کنم و قدرت رو دادم به عوامل بیرونی مثل قیمت دلار ، وضعیت بازار ، ماشین کمه ، هیچ کسی تو این وضعیت ماشین نمیفروشه….. و من به خاطر عدم توانایی کنترل ذهنم یه جورایی از بازار عقب بمونم ، این در صورتی بود که دنبال ماشینم بودم 4، 5 تا هم ماشینم دیده بودم اما تو یکی دو روز یهو ورق برگشت و همه چی کشید بالا
روز شنبه که قیمت دلار کشیده بود بالا من صبحش دو تا ماشین رو از نزدیک دیدم اما ماشینهای به درد بخوری نبودن وقتی که برگشتم نمایشگاه غروب بود که همکارا اومدن نمایشگاه و در مورد ماشینهایی که خریده بودن صحبت میکردن و ذهن من شروع کرد به مقایسه کردن و اینکه بلافاصله بعدش نجواهای شیطان شروع شد :
همه چی تموم شد و قیمتها کشید بالا
تو از بازار عقب موندی همیشه عقب میمونی
ماشین کمه حالا چطور میخوای ماشین پیدا کنی
هیچکی بهت ماشین به قیمت نمیده
و…….
من که تو احساس قربانی شدن قرار گرفته بودم اونم به خاطر عدم کنترل ورودیها بود ، از اونجایی که قانون رو بهتر درک کردم میدونم که این احساس بد از کجا داره آب میخوره
خیلی حس بدی بود ولی به محض اینکه رسیدم خونه به خودم گفتم ببین حمید اگر به این وضعیت ادامه بدی و خودت رو سرزنش کنی یا خودت رو با دیگران مقایسه کنی داری خودت رو پایین میاری مومنتوم منفی رو داری شکل میدی در خودت و اگه این ادامهدار باشه به شدت تو رو از پا در میاره و در مدار اتفاقات بد قرار میده
اومدم دفتر سپاسگزاریم رو باز کردم تمام صفحاتی که به خاطرش سپاسگزاری هام رو نوشته بودم مرور کردم ، یواش یواش احساسم بهتر شد و شروع کردم به سپاسگزاری به خاطر داشتههایی که الان دارم به خاطر نعمتهایی که طی یک سال گذشته خداوند بهم داده و وارد زندگی من شده و باز احساسم بهتر و بهتر شد و با این کار خودم را از مومنتوم منفی کشیدم بیرون و انداختم رو مومنتوم مثبت باورتون نمیشه خیلی حالم خوب شد ، بعد شروع کردم خودم را تحسین کردن و گفتم تو همونی که فلان کار رو خوب انجام دادی ، تو همونی که به هدایتها عمل کردی به الهاماتت عمل کردی و فلان نتایج رو گرفتی
گفتم حمید تو لایق بهترینها هستی و نترس چون نعمتهای خداوند بینهایته ، ماشین خوب بینهایته مگه یادت نیست چند ماه قبل که قیمت دلار هم رفته بود بالا تو همون شرایط ماشین خریدی و کلی هم سود کردی توش ببین چطور خداوند هدایتت کرد ، پس همون خدا دوباره تو رو هدایتت میکنه به ماشین خوش قیمت و بهتر ، و بعد شروع کردم این باورها رو تکرار کردن : خدای من بینهایت ثروتمنده ، خدای من بینهایت قدرتمنده ، خداوند قادر مطلقه ، خداوند بینهایت وهّابِ ، خداوند کریمه بینهایت سخاوتمنده و همینطور که اینا رو داشتم تکرار میکردم با خودم احساس کردم قلبم داره باز میشه و دوباره در مدار هدایت خداوند قرار گرفتم انگار که برگشتم به مسیر درست ، راه درست و خداوند هدایتم کرد و ازش بینهایت سپاسگزارم که در هر لحظه من رو داره هدایت میکنه ، حمایتم میکنه و پشتیبان منه و میخواد که من ثروتمند بشم ، میخواد که خواستههای من رو اجابت کنه اگر من اجازه بدم
من اون شب با احساس فوق العاده عالی خوابیدم و صبح بیدار شدم و همون احساس دیشب رو با نوشتن خواستههام و سپاس گزاری ادامه دادم و بعدش رفتم یه دوش گرفتم وقتی که از حموم اومدم بیرون دیدم روبروی خونمون یکی از دوستانمون که ایشونم تو کار خرید و فروش ماشینه یه ماشینی رو یه هفته قبل واسه فروش گذاشته بود و همون لحظه خداوند بهم الهام کرد برو پیشش و پیشنهاد خودتو بده اگر قیمت همون قبل داد بخرش و منم گفتم چشم
و بلافاصله لباسامو پوشیدم باهاش تماس گرفتم و گفتم بیا جلو درب خونمون و سر قیمت با هم صحبت کردیم و به توافق رسیدیم و دقیقا قیمت همونی که قبلاً به من گفته بود ، با توجه به اینکه دلار بالا رفته بود اما قیمتش همون قیمت قبل بود و بعد از توافق گفتم ماشین رو بیار بزار پارکینگ ما که بنویسیمش ، به من گفت نمیخوای چکش کنی زیر نور آفتاب ببینی ماشینو من گفتم نه من بهت اعتماد دارم اگه میگی شرایطش عالیه یعنی عالیه پس بنویس در اصل به هدایت خداوند اعتماد داشتم چون خداوند گفته بود این ماشین رو بخر گفتم همه چیش اوکیه چون ظاهر خیلی خوب بود یعنی روی خدا حساب باز کرده بودم و خیالم خیلی راحت بود
ایشون انسان بسیار فوق العادهای هستن ، رفت برگه قولنامه آورد خودش نوشت خودش تکمیل کرد و منم با گوشی خودم خیلی راحت پول رو زدم به حسابش ، فقط یه مبلغی از پول ماشین رو که من با گوشی زدم با توجه به محدودیت ساعت واریز رفت ساعت 5 عصر بیاد به حسابش ولی با این حال ایشون اومدن و رفتیم دفترخانه و به لطف خدا وکالت رو به نام من زدن اونم یه مدت 50 روزه بهم وقت دادن و همه کار خرید ماشین تو یه ساعت انجام شد ، نه ماشین رو بردیم کارشناسی رنگ و نه بردیم پیش مکانیک و ماشین رو با تمام مدارکش تحویل گرفتم و همه چیز برای من خیلی راحت انجام شد یعنی به آسانی چون از خدا خواستم که هدایتم کنه و کار رو بر من آسان کنه و خودش به این شکل من رو هدایت کرد
ماشین به نسبت مدلش بسیار بسیار تمیز و نو نو بود و من بعد از سپاسگزاری از خداوند بابت این نعمتی که وارد زندگی من کرده بعد از ظهر ماشین رو بردم نمایشگاه گفتم که این ماشین رو بفروشید و بچهها تو نمایشگاه گفتن که چند خریدی گفتم فلان قیمت و همشون گفتن که بابا خیلی بالا خریدی پُره پُره قیمتش و کی میخره این قیمت خلاصه داشتن دوباره باور به من میدادن و من گفتم آقا این ماشین خیلی سالم و تمیزه و ماشین سالم و نو همیشه مشتری داره بهترین مشتریا میان سمتش به بچهها خلاصه قبول کردن و تموم شد منم ماشین گذاشتم اونجا اومدم گفتم بفروشید
دیگه نرفتم نمایشگاه تا اینکه شب داشتم پیادهروی میکردم ه بچهها از نمایشگاه زنگ زدن گفتن آقا تو چرا نگاه نکردی سقف این ماشین پیدیآر داره و با این قیمت پُری که تو خریدی این دیگه یه داستانی توش به وجود میاد و اصلاً نمیخرن و من گفتم ماشین صحیح و سلامته مشتریشم میاد میره
یه دو سه روزی گذشت و زنگ زدن گفتن یه مشتری اومده پسندیده و بردن کارشناسی و هرجا هستی بیا نمایشگاه که الانا ست که پیداشون بشه
من رفتم نمایشگاه و دیدم طرف وقتی رفته پیش مکانیک تو نور آفتاب به خاطر همون یه تیکه سقفش پشیمون شده بود و همین اتفاق باعث شد که باز هم بچه های نمایشگاه شروع کردن به صحبت کردن که آقا اینو نمیخرن و از این حرفا ولی من اهمیتی نمیدادم و گفتم اشکال نداره مشتریش میاد چون باور داشتم که خدا بهترین دستانش رو میفرسته
من یه هفته ای صدام افتاده بود و کمی هم گلودرد داشتم و تو خونه داشتم استراحت میکردم و تو اون مدت خودمو بسته بودم به باورهای فوق العاده ، فایلهای استادو نگاه میکردم ، تو دفترم خواستههام رو مینوشتم صدام رو ضبط میکردم ، مستند افراد موفق رو نگاه میکردم :
زندگینامه وارِن بافِت
زندگینامه بیل گیتس
زندگینامه ایلان ماسک
زندگینامه مارک زاکربرگ
فیلم فوق العاده بنیانگذار که داستان آقای ریموند کراک صاحب مک دونالد
فیلم کشتیگیر آمریکایی
و چنان انرژی مثبتی گرفته بودم و باور های فراوانی ، موفقیت و ثروت تو ذهنم میچرخید یعنی فقط ورودی عالی به ذهنم میدادم یعنی به شدت کنترل میکردم ذهنم رو
و خودم رو در مومنتوم مثبت قرار میدادم تا اینکه بعد از 8 روز که ماشین تو نمایشگاه بود و بچهها نتونستن بفروشن اونم به خاطر همون باورایی که خودشون میگفتن یعنی ترمزایی که داشتن فروش نرفته بود ، بهم الهام شد که برو ماشین رو بردار بیار ، رفتم تحویل گرفتم و آخر هفته رو رفتم کلاسهای موسیقی که تو محلمون بود یعنی شهر پدریم که فاصله 40 دقیقهای با خونمون تو کرج داره آخه ارگ هم آموزش میدم
آخر هفته رفتم اونجا کارهام رو انجام دادم و برگشتم و جمعه هم روی باورام کار کردم و شنبه صبح ماشین رو بردم یه دستمال کشیدم ، تمیزش کردم ، عکساشو گرفتم و گذاشتم تو سایت دیوار بعدش با آرامش ، رها رها اومدم نشستم دوباره رو خودم کار کردم یه چند بار تلفن زنگ خورد چند تا هم پیام دادم بهم و دیگه خبری نشد و از اونجایی که من یه هفته قبلش به این نتیجه رسیده بودم که خودم هستم که خالق زندگیمم داشت باورا کار میکرد
صبح روز بد یه تماس داشتم یه آقایی بود گفت این ماشین رو کجا میتونم ببینم آدرسو بهش دادم و به همسرم گفتم این بنده خدا میاد و ماشین رو میخره خداوند فرستادتش که ماشین منو بخره
باورتون نمیشه اومد ماشین رو دید و پسندید و گفت بریم یه مکانیک همین نزدیکی هست که از دوستان منه و بردیم و ماشین رو بهش نشون دادیم و مکانیکه گفت ماشین خیلی خوبه اون بنده خدا خریدار که اینو شنید خیلی خوشحال شد و من خیلی آرام بودم و با خیال راحت سوار ماشین شدیم گفتم چیکار کنیم گفت بریم یه کارشناس رنگم نشون بدیم و ذهنم شروع کرد به نجوا کردن ه نکنه الان ببری کارشناس بگه که این سقفش مشکل داره و این مشتری بپره نکنه شاسیش ترک باشه نکنه فلان اتفاق باشه و هی تو ذهنم داشت اینا رو میآورد و من میآورد چرت نگو من دیگه اجازه نمیدم که هرجوری دوست داری بتازی ، همون خدایی که یکی از بهترین دستانش رو واسم فرستاده خودش هدایتم میکنه که چیکار باید بکنم و به خدا گفتم خودت هدایتم کن کدوم کارشناسی برم پیش کدوم یکی از بچه ها ببرم و دقیقاً بهم گفت برو پیش فلانی خیالت راحت و رفتیم کارشناسی انجام شد ماشین صحیح و سلامت فقط اون یه تیکه پیدیآر رو به این آقا توضیح داد که چیزی خاصی نیست و برگشتیم اومدیم و به لطف خداوند همه چی عااااالی پیش رفت دقیقاً همون جوری که من میخواستم بشه شد چون همه چی رو سپرده بودم به خدا و رها بودم
ماشین رو 20 میلیون بالاتر از قیمت خرید فروختیم و کل کار یک ساعت طول کشید و خریدار که انسان فوق العاده و شریفی بود از من یه مهلت 48 ساعته خواست تا طلاهای همسرش رو بفروشه و پولو جور کنه بیاد ماشینو ببره منم گفتم اشکالی نداره حله ، ماهم یه قولنامه نوشتیم و یه مبلغ خیلی کم رو به عنوان بیعانه معین کردیم و ایشون به حساب من واریز کرد و ماشین رو تو پارکینگ خونه خودم گذاشتم و دقیقا دو روز بعد پول ماشین رو واریز کرد و سند رو بنامش زدم و ماشین رو با تمام مدارک تحویل ایشون دادم همه چیز عالی ، فوق العاده و به آسانی انجام شد خدایا صد هزار مرتبه شکرت
و با این اتفاق ایمان من بسیار بسیار قوی شد که من هستم که خالق زندگیمم و خداوند قدرت خلق زندگیم رو به خودم داده ، نه کس دیگهای و جهان رو مسخره من کرده ، تحت فرمان من قرار داده تا هرچی که میخوام رو خلق کنم و براحتی وارد زندگیم بشه
و تمام این اتفاقات به این خاطر بود که من نگاهم رو به خالق بودن خودم تغییر دادم به قدرت رو نزدم دسته عوامل بیرونی و زمانی که روی باورهای فوق العاده کار کردم باورهای قدرتمند کننده ای مثل :
همه افرادی که به سمت من هدایت میشن بسیار انسانهای نازنین ، فوق العاده ، دوست داشتنی و بینظیرن
بهترین ، صادق ترین ، خوش معامله ترین افراد سمت من میان و با من وارد معامله میشن کلی به من خیر میرسونن
هر ماشینی که من بخرم و با هر قیمتی که بخرم کلی برای من سود داره
من آسان میشم به آسانیها
من هدایت میشم به بهترین انسانها
بهترین ماشینها به سمت من هدایت میشن و بهترین افراد ماشیناشونو واسم میارن
اینا بخشی از باورهایی که من رو خودم کار کردم و جهان هم اتفاقات همسنگ و همجنس با این باورهای من رو به صورت موقعیت شرایط یا آدما وارد زندگی من کرده و همین مشتری نازنین که یکی از دستان خداونده اومد و ماشین رو خرید
در مورد فروش این ماشین همه همکارای من میگفتن که کسی نمیخره ولی من با قیمت بالاتر فروختم و خداوند هدایتم کرد و زمانی که همکارا فهمیدن که چند فروختم باورشون نمیشد ، فقط میگفتن خیلی خوب فروختی ، خیلی خوب فروختی
خداوند سیستمی که در هر لحظه با توجه به فرکانسهایی که ما میفرستیم که اونم نوع نگاه ما به موضوعاته یعنی باورهای ما هستن و احساسی که در مورد اون موضوع داریم و ارسال میشه ، شرایط و اتفاقات رو وارد زندگی ما میکنه
خدایا شکرت به خاطر تمام این آگاهیهای فوقالعاده
دوستون دارم و براتون بهترین ها رو از خداوند آرزو میکنم
عادتم اینه که دقت میـکنم ب کامنتها و دلیل وباوری که تو اون مسیر بوده و چالش ایجاد کرده رو بعنوان درس و ترمز ذهنی خودم برای خودم توضیح بدم
اینـکار خیلی کمک می کنه که من هم باورهای مخرب رو از بین کامنت دوستانم متوجه بشم
خیلی عالی بود این کنترل ذهن شما
اما باور مخربی که از کامنت شما برداشت کردم از اون قسمتی هست که شما اومدین ماشین رو بردین دادین نمایشگاه و امید بستین که همکارا می فروشنش اینجا حس می کنم ی کوچولو شرکولکه،جنبیده و بخاطر همینم این شرکولک مخفی که ب نظرم همون امید بستن ب همکارا بوده که باورهاشون منفی هست وقفه انداخته تو فروش
همون اول باید مستقیم خودتون اقدام می کردین ب فروشش از طریق سایت دیوار که بهتون الهام شده بوده و اصلا نمایشگاه نمیبردین همون چند روز و خیلی زودتر فروش میکردین
شکرـخداوندی که همیشه میخواد تو کارم اول باشم شکرخدایی که همیشه مشتریهای عالی و ثروتمند رو میفرسته و کالای منو بهشون میفروشه و ثروت عالی میرسونه
شکر خداییکه میخواد همیشه سودهای مالی فراوان رو برام مستدام ب حساب ما واریز بشه
شکر خداییکه همیشه و فقط میخواد همه چیز ب نفع من تموم بشه
شکرخداییکه همیشه میخواد من اول باشم تو هر معامله ای با اختلاف
شکر خداییکه من و خواسته های من تو اولویتش قرار داده
شکر خداییکه مسیر درآمدزایی من رو بسیار بسیار بسیار اسان و روان و راحت و بدون دغدغه میخواد
موفق باشین من دیگه شکرگذاریهام اینجوری شده توی ذهنم
با این شکر گذاری دارم خداوند رو تو ذهنم درست تعریف میکنم
و این باور که هر فروشی
هر سودی
هر پولی
رابطش با خداوند توی ذهنم اینور تعرییف می کنم که با فروش این محصولات با سودهای عالی داشتنم هر سری ب الله نزدیک نزدیکتر میشم
درباره ی تکرار اون باورهای عالیت خواستم این تجربه از خودم ذو هم بگم که همه ی اینباورهاتو بصورت توحیدی تکرارش کن خیلی نتیجش زودتر و احساس و امکان پذیریش بساسر قویتر میشه
براستی که ذهن شیطانه
و تنها کسیکه حریف این شیطانه تعریف صحیح از خداونده براش
خدایاشکرت که همیشه فقط افرادی که بسیار انسانهای نازنین ، فوق العاده ، دوست داشتنی و بینظیرن ب سمت من هدایت میکنی
خدایاشکرت که همیشه فقط بهترین ، صادق ترین ، خوش معامله ترین افراد سمت من میفرستی و با من وارد معامله میشن کلی به من خیر میرسونن
سپاس خداوندی رو که هر ماشینی که من بخرم و با هر قیمتی که بخرم کلی برای من سود داره
سپاسخدایی رو که تنها قانون خلقت من رو اسانی و راحتی رسیدن ب خواسته هام قرار دادیو قانون اینه که من آسان باشم به آسانیها
سپاس خداوندی رو که منو همیشه فقط هدایت میکنه به بهترین انسانها
سپاس خدایی رو که همیشه بهترین ماشینها روب سمت من هدایت میکنه و بهترین افراد ماشیناشونو واسم میارن
ودر ادامه مدام تو ذهنت تکرار کن که هر روزاز فروش ماشینهام فلان قدر سود کنم ب الله نزدیک میشم سود مالی رو از کمترین مبلغی که برای ذهنت منطقیه شروع کن
هفته ای یکروزم بزار که ی سجده طولانی کنی برای این شکرگذاریت
یا سرتو بزار رو زمین یا روی میز و فقط با تکرار اون سپاسکذاری ها تو ذهنت حرف بزن تمرکز رو این نوع سجده خیلی بالا می بره و من تجربم اینه که خیلی زودتر ب تشکیل اون باور کمک میکنه
موفق باشی
میدونم ک بزودی زود میای و ازـنتایج مالی خیلی بالاتر و معاملات ماشنیهای سوپر لاکچری کامنت میزاری
سپاسگزارم از توجه تون به این کامنت و توضیحات خوبی که برام نوشتید
درسته من تو اون قضیه شرک ورزیدم واسه همینم 8 روز بعدش که رو خودم کار کردم تونستم غلبه کنم بر این ترس
و بمحض اینکه فهمیدم از کجا آب میخوره مسیر فکریم رو عوض کردم و روی خدا حساب باز کردم و بلافاصله جهان پاسخ داد
من هنوز تو یسری اقدامات ترس دارم و هر سری که میرم تو دل ترسام رشد میکنم و خودم رو بهبود میدم و خدا رو شکر که همیشه هدایتم میکنه
این یه مسیریه که ادامه داره و من از خدا خواستم که ترمزها و کدهای مخرب رو به من بگه ( مثل همین ترمزی که شما توی کامنت و رفتار من پیدا کردید) و کمکم کنه که تو این مسیر هر روز بهتر رشد کنم و من میبینم هر سری که به یه تضادی بر میخورم اون کدِ مخربه خودشو نشون میده و خداوند راهشم به من نشون میده و بهم میگه چطور باورهای قدرتمند کننده رو جایگزین کنم تا قدرت اون کدِ مخربه کم و کمتر بشه و قدرت باورهای خوب که من رو به خوشبختی میرسونه بیشتر و بیشتر بشه
جالب اینه که هر وقت رو خدا حساب باز کردم جواب داده و دارم سعی میکنم همیشه اونارو به یاد بیارم تا برای ذهنم منطقی بشه
از شما سپاسگزارم هم بابت شناختن این ترمزی که در ذهن من در رفتار منه و هم بخاطر باورهایی عاااالی که نوشتین برام خیلی ممنونم
سلام و درود فراوان خدمت استاد عزیزم و دوستان گرامی.
از رزا عزیز ممنونم که با داستان تغییر و شکفتنش اراده من رو قویتر کرد.
بارها فایل رو گوش کردم و هر بار اشک در چشمانم حلقه زد.
رزا عزیز شما نمونه واقعی توحید در عمل، سپاسگزاری از خداوند و طی کردن تکامل هستی که باید از شما درس گرفت.
و اما تمرین این قسمت؛
قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
من چند سالی بود که استاد عباسمنش رو میشناختم اما بدلیل مقاومتی که نسبت به حرف ها و آموزشهاشون داشتم 5-6 سالی طول کشید تا وارد مدار استاد بشم. و در واقع تکاملم رو طی کردم و بعد هممدار با ذهنیت استاد شدم. حال روز اون روزهام رو اصلا دوست ندارم به یاد بیارم. همیشه شرایط مالی افتضاحی داشتم، از لحاظ جسمی داغون بودم، رابطه با همسر و اصرافیانم تو دیوار بود، قرض و بدهی و وام تا دلتون بخواد داشتم و اصلا نگاهم به خداوند و جهان اطرافم یجور بیخود و بیمعنی بود. همش احساس عجز و ناامیدی داشتم و با کوچکترین تضادها و برخورد با مشکلات روزها درگیری ذهنی داشتم.
جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
با گذشت سالها مشکلات مالی، دیگه خسته شده بودم از نداری و بیپولی و با تمام وجودم میخواستم که شرایط رو تغییر بدم.
فایل در عرض سه ماه درآمد خود را سه برابر کنید فایلی بود که این جرقه رو در من تبدیل به شعلهای کرد که همچنان در من سوزان هست.
اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
شروع کردم به بمب باران خودم با فایلهای رایگان سایت و همزمان کانال تلگرام رو از اولین روزی که ایجاد شده بود شخم زدم.
فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
سعی کردم تو فایلهای رایگان هر تمرینی، دستورالعملی و نکتهای که بتونم احساسم رو خوب نگه دارم و ذهنم رو کنترل کنم انجام بدم. و خیلی خیلی زوم کردم رو ذهنم و همش مراقب افکارم بودم و هستم البته.
و یه چیزی که کمکم کرد این بود که، دوره قانون سلامتی بواسطه مادر همسرم بدستم رسیده بود و انجام داده بودم و نتیجه فوق رؤیایی گرفته بودم و از لحاظ جسمی و تناسب اندام عالی شده بودم. بنابراین با اون نتیجه محکم میزدم تو دهن ذهنم اگر میخواست چیزی بگه. و تونستم بدین ترتیب ثابت قدم باشم.
چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
یکی از چیزهایی که جلوی آدم رو سد میکنه کمالگرایی هست. اینکه منتظر بهترین زمان و مناسبترین موقعیت بمونی سم مهلکه و موانع
زیادی بوجود میاره. مثلا من تو جلسه آخر قدم دوم دوره 12 قدم حدود 10 ماه گیر کردم و میخواستم تا تمریناتش رو به نحو احسن انجام ندادم قدم بعد رو شروع نکنم. در آخر تصمیم گرفتم تمرین رو به هر نحوی انجام بدم و نمونم پشت در کمالگرایی.
سلام و عرض ادب و احترام به همه رفقای عزیزم تو این سایت الهی
و سلام استاد عزیز و خانم شایسته گرامی
استاد معرکه س این ترکیب پروژه تغییر با دوره احساس لیاقت منی چند ساله مطالب شمارو گوش میدم و بعضا عمل کردم تاازه مفهموم یه سری چیزارو دارم درک میکنم مثل توحید ، مثل احساس ارزشمندی واقعی و بدون قید و شرط ، مثل ایاک نعبد و ایاک نستعین و …
خداروشکر ، خب بخام تمرین این جلسه رو بگم
قبل از تغییر کجا بودی و چه احساسی داشتی ؟؟
من تو سن 17 سالگی مشغول کار نتورک مارکتینگ شدم و اگر هیچ دستاورد مالی برام نداشت اماا همینکه من تو اون سن با مفهوم هدف ، چرایی ، شکرگذاری ، قانون جذب و اینها اشنا شدم بزرگترین اتفاق زندگیم میتونه باشه
اون ایام ک من درگیر پرزنت . فالو اینها بودم و دیگه تقریباا اون شرکت در استانه جمع شدن بود فکر میکنم یادمه ک پدرم و مادرم تو خونه ویس های استاد عرشیانفر و شمارو گوش میدادن و من هم جست و گریخته میشنیدم ، تا ک یه روز یادم نیست کدوم فایل بوده اماا من هم شنیدم منم ب دلم نشست ، و ب پدر و مادرم گفتم اقاا جان اگه میخاید تغییر کنید باید دوره های یکی از این استاد هارو بخرید
ک پدرم یک کلام میگفت فقط عباسمنش ، انگار قلب پدرم میگفت عباسمنش و ما میدونستیم ک درسته ، جنس این حرف ها فرق میکنه ، بقیه استاد هاب این زمینه قابل احترامن اماا استاد خودت انگار یه چیز دیگه ایی ، عجیب حرفات ب دل میشینه عجیب لایه های زیرین قلب مون تایید میکنن حرفاتو
اقاا این شد ک دوره دوازده قدم رو خریدن من هم از اون شرکت ک جمع شد اومدم بیرون و رفتم خدمت سربازی ، اماا اینکه میگم دوره تون خریدن فک کنید من 16 ماه خدمت کردم و اونهاا همچنان داشتن فایل های رایگان تو تلگرام و گروه های روبیکایی میشنیدن ،
استارت من با سایت شما تا اونجایی ک یادم میاد با دوازده قدم بود بنظرم
جلسه ب جلسه شنیدم و نوشتم ، نت برداری و دفتر پر کردم ، یادمه اون اوایل با تمرین ستاره قطبی چقدررر حال میکردم ، صب میگفتم اقاا امروز میخام اینقدر فروش باشه یا نهارو شام فلان باشه و … تا شب میدیدی 70 درصد خواسته هام تیک میخوردن
بعد چند قدم جلو رفتن ، اون زمان پدرم با پسر عموش شریک بودن و یه انبار ضایعات داشتن من هم از خدمت اومدم اونجا مشغول شدم ، مدام این اموزه ها تو گوشم بود ایرپاد خریدم و هر روز میشنیدم و ب اندازه درکم عمل میکردم تا بعد سه چهار ماه با اینکه شرایط بدی نبود اماا دلم میگفت برو ، مهاجرت کن ، نوشتم خدایاا یه شهر خوش اب و هوا و پر امکانات میخام
بعد چند روز با توجه ب اموزه های دوره دوازده قدم از کار پیش پدرم استعفا دادم گفتم دیگه نمیام و بدون هیچ برنامه قبلی و فقط و فقط با تکیه ب هدایت الله
اومدم مشهد از فریمان ( یه شهر کوچک 100 کیلومتری مشهد ) و دنبال کار بودم از این ور ب اونور تا یه روز بعد یا دو روز بعد تو یه رستوران با هدایت خدا شروع کردم ب گارسونی ، با اینکه ته دلم ننگ و عار بود اما چون استاد گفته بود برووو تکاملت طی کن من رفتم و اونجا شروع ب کار کردم
یک ماهی نگذشته بود ک خانواده منم از فریمان اومدن شاندیز پدرم هم ک داشت دوره هارو گوش میکرد تونست دل ب دریا بزنه ک اونم داستانش خیلی پیچیده س
اقاا ما بعد یه ماه یکم ارتقا پیدا کردیم تو اون کار شدیم سر میزبان و بعد سه چهار ماه که البته این وسط یکم اتصالم ب سایت کم شده بود ، ورودی های درستی نداشتم ، درگیر سیگار و مشروب و … جوونی های بیخود بودم اما باز هم میومدم تو سایت تغییر شخصیتی در من ایجاد شده بود که حیف نتونستم خوب ادامه بدم
بعد چهار ماه یاز دوباره دیدم این شغلی نیست ک من بخام اصن آینده ایی برای. من تو این کار و رستوران نیست تسویه مو نوشتم ک البته ی بار دوستام با همون همکارام پاره کردن ک غلط کردی از پیش ما بری اماا دوباره این کارو کردم و اومدم بیرون از رستوران
چسبیدم ب سایت و دوره دوازده قدم ، خدایاا هدایت میخام دوباره ، یه باوری بود ک با سرمایه فقط میشه شغلی رو ایجاد کرد ک یا برا خودت باشه یا تو سود اون شغل سهیم باشی
بعد یه هفته ده روز تو خونه موندن و دوره شنیدن و نوشتن یه روز شنبه پاشدم و گفتم امروز میرم کار پیدا میکنم میام ، من قبلاً تونستم پس دوباره میشه
توی آگهی های دیوار هدایت شدم ب ویزیتوری ، پاشدم رفتم اونجاا با کسی ک مدیر فروش اون برند بود بحثم شد و بهم گفت تز این در میری بیرون فقط نیم ساعت وقت داری دوباره بیای وگرنه استخدامت نمیکنم
منم اومدم خسته و نا امید. تو پارک ملت نزدیک ظهر بود نشستم یه گوشه رو صندلی و سرم بردم بالااا گفتم خدایااا من از تو میخام یه شغل با لول و ک بتونم ب درامد بالاا توش فکر کنم ، خوشتیپ کنم و بدون کار فیزیکی خاصی پول بسازم ، سرم اوردم پایین چشمم خورد ب آگهی مشاوره املاک و هدایت شدم ی دوتا دفتر املاک ک یکی شو انتخاب کردم و شروع ب کار کردم
همزمان دوره دوازده قدم روهم داشتم دوباره از اول کار میکردم ، ماه های اول املاک درامدم تقریبا دوبرابر رستوران شده بود ، کم کم اومدم بخش خرید و فروش و از اجاره کار کردن تغییر کردم ، شرایط ب گونه ایی رقم خورد ک پیاده بودم و از خدا خواستم که این مسیر شاندیز ب محل کار برام ساده کن ، پدرم دوباره برگشت ب شغل قبلیش ک راننده ترانزیت و ماشینش افتاد دست من ، بعد ها ماشین پدرم مدلش پایین بود با برادرم دو نفری یه پژو 206 خریدیم
شب عید 1403 من درامدم تا ماهی 40 50 میلیون هم رسید ، پس انداز ، طلا ، مشاور اول دفتر و همه تسلط ب کار ب گونه ایی ک مشاورای قدیمی تر از من تو اون دفتر رو کمتر از من نخویل میگرفتن ، همه این نتایج با جست و گریخته کار کردن ب دست اومدن هاا
روتین زندگیم صبح ساعت 6 باشگاه ، بعدش کار ، ظهر استراحت و گاهی دوره ها کار کردن ، و عصر هم که باز کار تا سرشب ،
اماا باز من ورودی هارو کنترل نکردم ، هر انچه اشتباهی ک باید میکردم کردم ،از ادمهای بی هدف گشتن ، دچار روزمرگی شدن و ….
حتی رابطه عاشقانه ایی ک داشتم هرروز داشت بد تر و بدتر میشد ، درامدم ب صفر رسید ، پس انداز و ایناا ب طرز عجیبی از دست رفت ، احساس عدم لیاقت پدرمو دراورد ، بی ماشین شدم و ….
تا اینکه یه ماه پیش زیر چک و لگد دنیااا باز دوباره اومدم ب دوره دوازده قدم از قدم یک
هنوز قدم یک تموم نشد ک این پروژه تغییر شروع شد و بد جوری ب دلم نشست دیدم دوره احساس لیاقتم ک دارم همه چیز کنسل کردم و دارم بصورت مستمر با تمرکز روی این دوره تغییر و احساس لیاقت کار میکنم
دوبارع حالم بهتر شد ، رابطه عاطفیم تموم شد و کات کردیم امااا بشدت بشدت حالم خوبه ، نشانه های تغییر فرکانسم دارم میبینم قرارداد اجاره زدم ، مشتری های با کیفیت ، راحت تر شدم درسته کم ولی احساسش میکنم خداروشکر
پیج اینستاگرام کاری زدم از دو ماه و اندی پیش و الان 3055 تا فالوور واقعی داره و هرروز کلی مشتری از این طریق میان سمتم ، ب چند تا قراداد فروش نزدیک شدم ، کلاا حالم میفهمم بهتر شده
اقداماتی ک طی مسیر انجام دادم ( شکرگذاری ، اهرم رنج و لذت ، ستاره قطبی ، حذف اینستاگرام و تلویزیون بوده )
و طی این داستان ک گفتم باقی سوالات رو لا ب لا جواب دادم ، امیدوارم براتون مفید باشه
اینم ب نوعی رد پا شد
اما احساس میکنم ب درک اهمیت تغییر رسیدم و دارم تلاش میکنم این روند پروژه تغییر پیش برم الان هم سرکارم تو دفتر ، و از نتایجم تو ماه های اینده میام و میگم براتون
سلام به شما استاد عزیزم ، سلام به مریم جانم و همه دوستان عزیزم
استاد این پنجمین باری هست که این فایل رو گوش میدم اما اینبار قلبم به لرزه دراومد و اشک ها ریختم باهاش
بابت همینم اینبار اومدم که کامنت بذارم … اینارو در حالی مینویسم که که اشک توی چشام جمع شده و تک تک سلولای بدنم داره فریاد میزنه و میگه : توحید
فهمیدم که من چقدر تو مسیر توحید تو مسیر وصل شدن به خدای یکتام کار دارم چقدر هنوز راه مونده تا من با خداوندم دوست بشم و فقط بر او توکل کنم.
مدتیه که تو مسیر آموزشای شما قرار گرفتم و رو فایلای رایگان دارم کار میکنم و انگار این مدت یه مسیر تکاملی بوده واسه من تا برسم به اینجا و بعد از پنج بار گوش کردن به این قسمت الان با تمام وجود حسش کنم و گریه کنم بگم خدای من خدای عزیزم ، من چقدر از تو دورم چقدر میخوام بهت وصل بشم چقدر هنوز تو مسیر توحید کار دارم.
الان نمیدونم چی بگم فقط میخوام بگم که در این جهان هیچ چیز بیشتر از با خدا بودن بیشتر از توحید مهم نیست
به قول شما توحید اصل و اساس خوشبختیه … دارم فکر میکنم من چقدر درگیر خواسته ها و اهدافم شده بودم چقدر داشتم پارو میزدم دست و پا میزدم فارغ از اینکه خدایی هست ، خدایی هست که هر لحظه داره من رو هدایت میکنه و عاشقانه دوستم داره خدایی هست که اگه من باهاش همراه بشم اگه من دستاشو بگیرم از یه مسیر زیبا و بدیهی به خواسته هامم میرسم
الان دارم گریه میکنم و اینا رو مینویسم دارم گریه میکنم که چقدر خوشبختم چقدر خوب شد که خدا در این لحظه اینو به قلب و جان من الهام کرد که بنده ی من تو از من دور شدی تو به من وصل نیستی بابت همینه که هر چی پارو میزنی کارات پیش نمیره موفق نمیشی بنده ی من اون پارو رو رها کن بذار من ببرمت ببین چقدر آسون قایقتو هدایت میکنم و از چه مسیرای زیبایی عبورت میدم تو فقط رها کن فقط به من توکل کن . به قول رزا جانم : Just trust in god خدایا من نمیدونم تو میدونی تو بهم بگو من تسلیمم خدایا من میخوام از این به بعد با تو باشم فقط خود خود تو میخوام فقط به تو قدرت بدم نه هیچکس دیگه خدایا من ضعیف و ناتوانم تو منو هدایت کن تو کنارم باش
خدایا دوستت دارم…و از همین لحظه با تمام وجودم هر کاری که تو بگی انجام میدم
یه روز کاری سخت در هوای گرم سرپل ذهاب سمت استان کرمانشاه داشتم بعد از حدود 4 ساعت رانندگی رسیدم به خانه یه دوش گرفتم وفقط خواستم استراحت کنم بعد از بیدار شدن احساس کردم حال واحساس خوبی ندارم یاد گرفتم به جای اینکه خلا خودم رو با چیزهایی که ارزش خلق نمیکنه سپری کنم یه فایل گوش بدم از خدا خواستم هدایتم کنه ورسیدم به فایل های توحید در عمل وفایل روزا عزیز
باور کنید بعضی وقتا نمیدانم چه گوش بدم واصلا کلا چمه
با فایل دوست قبلی ومثال حضرت ابراهیم استاد اشک ریختم وبا فایل روزا دیگه حدود بیست دقه یک ریز گریه کردم
واز خدا خواستم من رو هدایت کنه که در همه حال فقط به خودش توکل کنم وشکرگزار باشم واز همان جایی که هست شروع کنم
وخداوند پاسخ میدهد وقتی که من روی خودم کار میکنم وهدایت میطلبم هنوز از لحاظ مالی مشکل دارم ودیگه کلافه م کرده بود ودوست داشتم به اصولی برسم که پول راحتر وساده تر وارد زندگی م بشه واز زیر بار قرض واین شرایط مالی ترسناک خارج م کنه واین فایل به من فهماند که ببین روزان تو یه کشور غریب خدا هواشو داره تو که تو کشور خودت هستی کار داری تجربه داری خانه حقوق وکلی شرایط بهتر پس توکل کن شاد باش درستکار باش ایمان داشته باش حرکت کن همه چیز درست میشه
استاد عزیزم این فایل یه فایلی ایه که هر وقت گوش کردم اشکم دراومده.
واقعا شرایط رزا یه شرایط خاص بوده ولی ایمانش خیلی قوی بوده
خودم رو میگم که شکرگزار نیستم ولی رزا از کوچکترین داشته ها شکر کرده و بعد معجزات رخ داده
بطور کلی شکرگزاری باعث احساس خوب میشه
قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
در مورد احساسم مینویسم که اکثرا بد بود و حالم خوب نبود و با خودم و درونی جنگ داشتم.تو آمپاس بودم.از نظر مالی چند صد میلیون ضرر داشتم ،روی تردمیل میدویدم و …
جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
اولین فایل استاد که جذبش شدم اون تنها خدا برایت کافیست این مضمون بود و بعد دیگه خریداری ها شروع شد و اون موقع تکامل رو نمیدونستم و فقط میخریدم و استفاده میکردم.البته هنوز هم بصورت چند ساعته توی سایت و کامنتها و عقل کل و ویس ها و….هستم.
از نظر مالی ثروت 1 خیلی کمک کرد زمینی که داشتم بفروشم و بدهی ها رو بدم و دیگه قرض و قسط و وام و دسته چک نگیرم.نشتی هام خیلی کمتر شد و البته اون بن بستهای ذهنی هم بازتر شد و همچنین نشتی های مالی کمتر شد و ورودیها حالا به هر صورت بیشتر شد.
اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
مالی همون که گفتم که بدهی ها رو با فروش زمین از بین بردم و دیگه قرض و وام و…نگرفتم.
توحیدی هم گوش کردن فایلها بود.هدایت رو یادمه امتحان کردم در مواردی و یه مسافرت هدایتی رفتم که کیف کردیم.همیشه همه چی رو از قبل میبایستی میچیدم و کلی ترس داشتم ولی اون سری اون بحث استاد که میگفت هدایتی میرم،هدایتی رفتم و چقدر خدا هم از نظر لذت و هم از نظر مالی کمکم کرد بطوریکه ما هر جا میرفتیم هوا خوب و بعد که حرکت میکردیم بارون و طوفان و یا پای ما قیمت خونه رو عالی حساب کرده بودند!
فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص
گوش کردن و یادداشت کردن
سعی بر استفاده از الهام
ستاره قطبی
شکرگزاری
باورهای توحیدی
چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
حمله ناجوانمردانه و پشت سر هم شیطان و احساس بد شدید در بعضی مواقع که تا چند روز هم طول کشید.
شکرگزاری و قرآن و فایلهای استاد مخصوصا توحیدی ها برای من راه حل بود
روابطم با خانم و بچه هام خیلی بهتر شده ،درصورتی که قبلا هم عالی بود و فکر نمیکردم بهتر وجود داشته باشه.اون عاشقتم گفتن های استاد و استاد خیلی اثر داشت.
سلامت برنامه سلامتی استاد عالی شده بودم چه از نظر خواب چه انرژی،چه حس خوب وبدن قوی اما متاسفانه نتونستم بدلیل مالی ادامه بدم.
کاری هدایت شدم به کار جدید و هنوز فقط یک درآمد داشتم وفعلا درآمد دیگه ندارم که بنویسم ولی از کار قبلیم درآمد بهم میرسه چون نفروختم و شریکم کار میکنه.البته بگم که اون اوایل که رفتم سر کار جدید قطع شده بود و کار هم نبود ولی بعد از اون راه افتاده.
مالی درآمدم رشد نکرده و شاید در مقطعی پایین اومد.البته اینم بگم که قبل ورود به سایت خیلی کمتر بوده و بعد از اون به لطف الله کار بهتر و جور تر میشه و درآمد ایجاد شده ولی یو یو هست بالا پایین میره.
استاد عزیزم و استاد شایسته سپاسگزارم که نمیگذارید این همه تغییر رو فراموش کنیم
یکی از تیرهای بزرگ شیطان فراموشی است و ما باید هر لحظه در حال یادآوری رشدمون باشیم.
این کار علاوه بر شکرگزاری توجه بر خواسته ها و دست برداشتن از مقایسه ها است.
پروردگارا سپاسگذارتم که من رابه این شگفتی وعظمت وزیبایی خلق کردی باتمام قدرت وعظمت واختیاری که نسبت به مخلوقات خودت داری راه را نشانم دادی و من را همواره هدایت میکنی و این بنده لایق خودت را در تصمیم گیری آزاد گذاشتی که بروزندگی توبساز هرجور دوست داری هدایت و تمام ابزار خوشبختی زیبایی و عشق وارامش بامن توکل وایمان و عمل تغییر وحرکت ازتو پروردگار عدالتت تحسین برانگیز است سپاسگذارتم
این دومین کامنت من روی فایل تغییر مسیر توکل وایمان و نتایج زیبای رزا خانم هستش
طی این سه روزکه من به پروژه زیبای تغییر رادراغوش بگیر هدایت شدم چندین بار فایل رو گوش دادم و دارم کامنت بچهارو مطالعه میکنم خداوند دری را بسوی من گشوده ثروتی را وارد زندگی من کرده که هرگز بجز این مسیر فکر نمیکردم بدست بیارم
چقدزاین مسیر اگرتمرکز بزاریم عالیه
این کامنت فقط جهت سپاسگذاری از استاد عزیز من وکامنتهای زیبا وتاثیرگذار دوستان هست که فعلا غیر این کامنت ها به شما دسترسی نداریم
سلام و درود بر استاد عزیزم و مریم بانوی دوست داشتنی
سلام به دوستان غار حرا
سپاسگزار خداوندم ک هر لحظه منو هدایت میکنه
عاشق این پروژه هستم خدایا شکرت ک من اینجام
خدایا شکرت ک من در مسیر شنیدن این آگاهی ها هستم
ی دنیا عشق برای شما اساتید عزیزم .
من هر بار صحبتهای رزای عزیز رو میشنوم گریه میکنم و تحسینش میکنم برای این حجم از ایمان و توکل و حرکت
آفرین بهت دختر کجایی الان قطعا در مسیر بهترین اتفاقات هستی
من جایگاهی رو ک الان دارم جایی ک هستم رو از همین ایمان و توکل به خداوند دارم
زمانی بود ک منم گوشه اتاق در شرایط نامناسبی فقط مینوشتم و میگفتم خدا درستش میکنه
خواسته هام رو مینوشتم سپاسگزاری میکردم ولی بقیه رو به خداوند می سپاردم حتی زمانی ک اتفاق به ظاهر نازیبایی افتاد ولی همون هم در مسیر رسیدن من به یکی دیگ از خواسته هام بود
من آزادم من رها هستم من زیر دین هیچ کس نیستم من و همسرم میتونیم به راحتی بگیم هر آنچه الان داریم از لطف و عنایت خداوند هست و ذره ای از کمک دیگران نیست و خدا رو شکر
آرامش داریم ،خدایا شکرت
الان اینجایی ک هستم عالیه ولی من میخوام جایگاهم رو تغییر بده من میخوام بهتر از این بشم
من دلم میخواد بهتر و بیشتر ب خداوند نزدیک بشم
واقعا ثروت انسان رو به خداوند نزدیک میکنه تا ثروتمند نباشی نمیتونی ببخشی
و من دارم همه اینها رو زندگی میکنم پس بیشتر میخوام دوست دارم قویتر بشم دوست دارم احساس لیاقت و عزت نفس بیشتری داشته باشم
دوست دارم در روابطم موفق تر باشم
دوست دارم پول بیشتری بسازم
دوست دارم ی بنده خوب خدا باشم هر چند الآنم هستم ولی دوست دارم بهتر باشم .
استاد سپاسگزارم چقدر دلمون برای شما و مریم جان عزیزم تنگ شده ی زندگی در بهشتمون نشه استاد ی سفر به دور آمریکامون نشه
این کشور ثروتمند و زیبا
سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم
عاشقتونم چقدر احساسم عالیه چون خدایی دارم ک دست منو گرفته میگه بیا بریم بیا ی پله بالاتر ببرمت بدو
سلام خدمت استاد عباس منش و خانم شایسته عزیز و دوست داشتنی
من در مورد هوشیار بودن در مورد زمان تغییر باید بگم که در حوزه روابط خیلی دیر حرکت و تغییر کردم و حسابی تنبیه شدم.
روابطم از یه جایی داشت نشانه های تخریب و سرد شدن رو بهم نشون میداد.ولی من توجه نشون نمیدادم و منتظر چک و لگد ها بودم انگار انقدر مغرور به پیشرفت تو حوزه های دیگه بودم که توجهی به نشونه ها نداشتم.تا اونجا که روابط انقدر تیره شد که کار به مشاور و حرف از جدایی شد و جالبه انگار قصد داشتم با زور مشاور مشکل رو حل کنم در حالیکه مشکل خود من بودم مدام نجواها تو ذهنم بود.مدام با دوست فرضی ذهنی مکالمه تا جایی که خودم نشستم و سعی کردم با توجه به درسهایی که گرفته بودم مشکل رو حل کنم.
اول از نجواها شروع کردم و جالبه همه اتفاقات بد قبلی در حالی بود که من دوره عشق و مودت رو اوایل عضویتم خریده و بارها گوش داده بودم ولی دریغ از کوچکترین تغییری.چون نمیدونم استاد انگار ذهن دوست داره بگه خوب اینها به من مربوط نمیشه من همه اش فکر میکردم نه من کا اینطوری نیستم ولی ذهنم من رو راحت فریب میداد.
با اینکه تو نوت گوشی خصوصیات خوب طرف مقابلم رو نوشته بودم و روزی چند بار هم میخوندم ولی چون حسم خوب نبود جوابی هم حاصل نمیشد.
اولین حوزه ای که من اول خیلی اذیت شدم و بعد با اصلاح مسیر اوضاع بهتر شد همین روابط بود و میخوا بگم روزی هزار بار خدا رو شکر میکنم به خاطر قانون مندی جهان و اینکه با ادا و فیلم بازی کردن چیزی عوض نمیشه و هر کدوم از اعضا که جواب عالی گرفتن تازه بازی زندگی و قوانینش رو به درستی اجرا کردند.
و البته من هر روز دارم تو این قسمت که فکر کنم پاشنه آشیلم هست کار میکنم و سعی به مرور قانون دارم و اصل رو که در مورد من نجواهای ذهنی هست رو کنترل میکنم و روابطم تو خانواده داره بهتر و بهتر و بحث ها داره هر روز کمتر و کمتر و رابطه عاشقانه و دوستی و هم دلی داره به رنگ و روی روزهای اول میرسه.
من تو قسمتهای دیگه زندگیم هم خیلی جاها به موقع و قبل از کتک خوردن حرکت کردم و به پیام هدایت الله گوش دادم.
یکیشون تو کارم و محل کارم بود البته اول باید بگم که قبل از آشنایی با شما استاد عباس منش عزیز استاد دیگه ای رو باهاشون آشنا بودم که اولین مربی من تو حوزه قانون جذب بودن سال 95 بود و من با استفاده از قانون در حالیکه 13 سال محل کارم اجاره ای بود بعد یک سال یعنی 96 محل کار شخصی خودمو خریدم در یکی از بهترن محله های تهران
در حالیکه ساعت کاریم کمتر شده بود
تواناییها و کیفیت کاریم تغییر نکرده بود چون من همیشه سعی میکردم و سعی میکنم به روز و صادق در کار باشم ولی استاد مدار و باور وقتی تغییر کنه به قول شما با همون کار و شغل با زمان کمتر ورودی و ارامش و کیفیت زندگی بهتر و بهتر و اصلن غیر قابل مقایسه میشه.
خلاصه اینکه من با اینکه محل جدید رو خریده بودم ولی هنوز تو محل قبلی بودم و با یک الهامی دقیقن حدود چند ماه قبل از شروع کرونا من شروع به خرید وسایل برای محل کار جدیدم کردم و به طرز جادویی با شیوع کرونا که فروشگاهها و شرکتها تحویل رو با تاخیر انجام میدادن من همه وسایل جدید رو برای محل کار جدیر خریده بودم.
سال 99 کرونا شد و بهترین فرصت برای جا به جایی به ساختمان جدید و جالبه با اینکا کار من جز مشاغل بسیار پر خطر محسوب میشه من حتی یک روز هم تعطیلی نداشتم و با جای جدید و امکاناتی که قبل از شروع کرونا محیا شده بود من مراجعین بیشتر و با کیفیت تری رو پیدا کرده بودم.
این بود دو نمونه از گوش ندادن و گوش دادن به علایم تغییر و تو گوشی خوردن و بهره بردن از میوه اعتماد به علایم رو که من تجربه کردم البته مثال و نمونه هنوز دارم ولی اگر بخوام خودم رو دسته بندی کنم من میتونم خودم رو در گروه سه در کار و شغل و سلامت و گروه دو در روابط قرار بدم.
خدایا شکرت که تونستم باز هم به نجوای حالا ولش کن تو خوب منظور رو نمیرسونی بزار بهتر بشی بعد مینویسی غلبه کنم و دوباره کامنت بزارم.
تشکر از دوستان برای خوندن کامنت من.
استاد ممنونم که هستید و اگاهیها رو تقسیم میکنید.
من گفتگو با دوستان رو برای خودم دانلود کرده بودم ولی اینبار که شما گذاشتید عالی شد و سعی میکنم تو کارم هم همین بهبودهای اساسی رو بدون دریافت پول اضافی اجرا کنم.
ممنون از زحمات شما و خانم شایسته عزیز و تیم درجه یکتون.
در پناه خدا
به نام خداوند بخشایشگر مهربان
با سلام خدمت استاد عباسمنش عزیز و همه اعضای سایت و خانواده عزیزم
من هم باشنیدن صحبت های رزای عزیز خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم و به قول استاد اشکم در اومد!
در این صحبت ها نکات بسیار مهمی هست که خیلی آموزنده و الهام بخشه!
که البته استاد هم به آنها به طور مفصل اشاره کردند؛
یک نکته که در صحبت های رزای عزیز به ذهن من رسید برای کسانی هست که میگن ما نمیدونیم عشقمون چی هست!!
یعنی موقعی که صحبت از شروع کار وعلایق میشه این حرف را میزنن؛
بخصوص موقعی که استاد میگن باید در حیطه علایقتون شروع به فعالیت بکنید؛
و میگویند ما نمیدونیم علایقمون چی هست!
و این فایل برای کسانی که نمی دونند از کجا باید شروع کنند بسیار مفید هست؛
البته رزا حیطه علایقش کار عمران ونظارت بر ساخت وساز بود.
ولی این رو میدونست که باید از یک جایی شروع کنه،
ورفت واز گارسونی توی رستوران شروع کرد؛
یعنی برای کسانی که واقعاً نمیدونند که علاقه و عشقشون چی هست باید مثل رزا بروند و از یک جایی شروع به کار کردن بکنند و بعدش جهان اونها رو هدایت میکنه توی مسیری که به آن علاقه دارند و مثل داستان رزا دستان خداوند می آیند و هدایت میشوند به مسیر مورد علاقه خودشون؛
خدرا را هزاران بار سپاسگذارم بابت قوانین بدون تغییر الهی…
به نام الله یکتا
خدای بینهایت بخشنده و مهربان
خدای وهاب و کریم
خدایا تنها بندگی تو را میکنم تنها تو را میپرستم و فقط از تو یاری و کمک میطلبم
خدایا مرا به راه راست هدایت کن به راه کسانی که به آنها نعمت دادهای ثروت و برکت بینهایت دادهای
سلام به استاد بزرگوار و دوست داشتنی و خانم شایسته گرامی
سلام به همه عزیزان و دوستان نازنینم
این فایل فوق العاده رو من گوش دادم خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم و بسیار لذت بردم و کلی برام درس داشت و الان برای بار دومه که رو این فایل دارم کامنت مینویسم البته این بار در مورد خودم
میخوام درباره اتفاقاتی که خودم رقم زدم یه توضیح بدم که چطور وقتی آدم تغییر میکنه شرایط هم تغییر میکنه
من تو کار خرید و فروش ماشینم که اونم داستان هدایت خودشو داره که خداوند من رو پارسال به طرز جادویی هدایت کرد به این کار مورد علاقه ام داستان از اونجایی شروع میشه که تقریبا دو هفته پیش بود که میخواستم ماشین بخرم از وقتی که قانون رو دارم بهتر میشناسم خیلی آرامتر شدم و عجلهای برای خرید یا فروش ندارم چون میدونم که هدایتهای الله میاد و خودش کمکم میکنم ، بهم الهام میکنه که چه کاری رو باید انجام بدم
اما همین دو هفته پیش درست زمانی که دلار شروع کرد به بالا رفتن من به خاطر ورودی هایی که از بچه های نمایشگاه میگرفتم نتونستم ذهنم رو کنترل کنم و قدرت رو دادم به عوامل بیرونی مثل قیمت دلار ، وضعیت بازار ، ماشین کمه ، هیچ کسی تو این وضعیت ماشین نمیفروشه….. و من به خاطر عدم توانایی کنترل ذهنم یه جورایی از بازار عقب بمونم ، این در صورتی بود که دنبال ماشینم بودم 4، 5 تا هم ماشینم دیده بودم اما تو یکی دو روز یهو ورق برگشت و همه چی کشید بالا
روز شنبه که قیمت دلار کشیده بود بالا من صبحش دو تا ماشین رو از نزدیک دیدم اما ماشینهای به درد بخوری نبودن وقتی که برگشتم نمایشگاه غروب بود که همکارا اومدن نمایشگاه و در مورد ماشینهایی که خریده بودن صحبت میکردن و ذهن من شروع کرد به مقایسه کردن و اینکه بلافاصله بعدش نجواهای شیطان شروع شد :
همه چی تموم شد و قیمتها کشید بالا
تو از بازار عقب موندی همیشه عقب میمونی
ماشین کمه حالا چطور میخوای ماشین پیدا کنی
هیچکی بهت ماشین به قیمت نمیده
و…….
من که تو احساس قربانی شدن قرار گرفته بودم اونم به خاطر عدم کنترل ورودیها بود ، از اونجایی که قانون رو بهتر درک کردم میدونم که این احساس بد از کجا داره آب میخوره
خیلی حس بدی بود ولی به محض اینکه رسیدم خونه به خودم گفتم ببین حمید اگر به این وضعیت ادامه بدی و خودت رو سرزنش کنی یا خودت رو با دیگران مقایسه کنی داری خودت رو پایین میاری مومنتوم منفی رو داری شکل میدی در خودت و اگه این ادامهدار باشه به شدت تو رو از پا در میاره و در مدار اتفاقات بد قرار میده
اومدم دفتر سپاسگزاریم رو باز کردم تمام صفحاتی که به خاطرش سپاسگزاری هام رو نوشته بودم مرور کردم ، یواش یواش احساسم بهتر شد و شروع کردم به سپاسگزاری به خاطر داشتههایی که الان دارم به خاطر نعمتهایی که طی یک سال گذشته خداوند بهم داده و وارد زندگی من شده و باز احساسم بهتر و بهتر شد و با این کار خودم را از مومنتوم منفی کشیدم بیرون و انداختم رو مومنتوم مثبت باورتون نمیشه خیلی حالم خوب شد ، بعد شروع کردم خودم را تحسین کردن و گفتم تو همونی که فلان کار رو خوب انجام دادی ، تو همونی که به هدایتها عمل کردی به الهاماتت عمل کردی و فلان نتایج رو گرفتی
گفتم حمید تو لایق بهترینها هستی و نترس چون نعمتهای خداوند بینهایته ، ماشین خوب بینهایته مگه یادت نیست چند ماه قبل که قیمت دلار هم رفته بود بالا تو همون شرایط ماشین خریدی و کلی هم سود کردی توش ببین چطور خداوند هدایتت کرد ، پس همون خدا دوباره تو رو هدایتت میکنه به ماشین خوش قیمت و بهتر ، و بعد شروع کردم این باورها رو تکرار کردن : خدای من بینهایت ثروتمنده ، خدای من بینهایت قدرتمنده ، خداوند قادر مطلقه ، خداوند بینهایت وهّابِ ، خداوند کریمه بینهایت سخاوتمنده و همینطور که اینا رو داشتم تکرار میکردم با خودم احساس کردم قلبم داره باز میشه و دوباره در مدار هدایت خداوند قرار گرفتم انگار که برگشتم به مسیر درست ، راه درست و خداوند هدایتم کرد و ازش بینهایت سپاسگزارم که در هر لحظه من رو داره هدایت میکنه ، حمایتم میکنه و پشتیبان منه و میخواد که من ثروتمند بشم ، میخواد که خواستههای من رو اجابت کنه اگر من اجازه بدم
من اون شب با احساس فوق العاده عالی خوابیدم و صبح بیدار شدم و همون احساس دیشب رو با نوشتن خواستههام و سپاس گزاری ادامه دادم و بعدش رفتم یه دوش گرفتم وقتی که از حموم اومدم بیرون دیدم روبروی خونمون یکی از دوستانمون که ایشونم تو کار خرید و فروش ماشینه یه ماشینی رو یه هفته قبل واسه فروش گذاشته بود و همون لحظه خداوند بهم الهام کرد برو پیشش و پیشنهاد خودتو بده اگر قیمت همون قبل داد بخرش و منم گفتم چشم
و بلافاصله لباسامو پوشیدم باهاش تماس گرفتم و گفتم بیا جلو درب خونمون و سر قیمت با هم صحبت کردیم و به توافق رسیدیم و دقیقا قیمت همونی که قبلاً به من گفته بود ، با توجه به اینکه دلار بالا رفته بود اما قیمتش همون قیمت قبل بود و بعد از توافق گفتم ماشین رو بیار بزار پارکینگ ما که بنویسیمش ، به من گفت نمیخوای چکش کنی زیر نور آفتاب ببینی ماشینو من گفتم نه من بهت اعتماد دارم اگه میگی شرایطش عالیه یعنی عالیه پس بنویس در اصل به هدایت خداوند اعتماد داشتم چون خداوند گفته بود این ماشین رو بخر گفتم همه چیش اوکیه چون ظاهر خیلی خوب بود یعنی روی خدا حساب باز کرده بودم و خیالم خیلی راحت بود
ایشون انسان بسیار فوق العادهای هستن ، رفت برگه قولنامه آورد خودش نوشت خودش تکمیل کرد و منم با گوشی خودم خیلی راحت پول رو زدم به حسابش ، فقط یه مبلغی از پول ماشین رو که من با گوشی زدم با توجه به محدودیت ساعت واریز رفت ساعت 5 عصر بیاد به حسابش ولی با این حال ایشون اومدن و رفتیم دفترخانه و به لطف خدا وکالت رو به نام من زدن اونم یه مدت 50 روزه بهم وقت دادن و همه کار خرید ماشین تو یه ساعت انجام شد ، نه ماشین رو بردیم کارشناسی رنگ و نه بردیم پیش مکانیک و ماشین رو با تمام مدارکش تحویل گرفتم و همه چیز برای من خیلی راحت انجام شد یعنی به آسانی چون از خدا خواستم که هدایتم کنه و کار رو بر من آسان کنه و خودش به این شکل من رو هدایت کرد
ماشین به نسبت مدلش بسیار بسیار تمیز و نو نو بود و من بعد از سپاسگزاری از خداوند بابت این نعمتی که وارد زندگی من کرده بعد از ظهر ماشین رو بردم نمایشگاه گفتم که این ماشین رو بفروشید و بچهها تو نمایشگاه گفتن که چند خریدی گفتم فلان قیمت و همشون گفتن که بابا خیلی بالا خریدی پُره پُره قیمتش و کی میخره این قیمت خلاصه داشتن دوباره باور به من میدادن و من گفتم آقا این ماشین خیلی سالم و تمیزه و ماشین سالم و نو همیشه مشتری داره بهترین مشتریا میان سمتش به بچهها خلاصه قبول کردن و تموم شد منم ماشین گذاشتم اونجا اومدم گفتم بفروشید
دیگه نرفتم نمایشگاه تا اینکه شب داشتم پیادهروی میکردم ه بچهها از نمایشگاه زنگ زدن گفتن آقا تو چرا نگاه نکردی سقف این ماشین پیدیآر داره و با این قیمت پُری که تو خریدی این دیگه یه داستانی توش به وجود میاد و اصلاً نمیخرن و من گفتم ماشین صحیح و سلامته مشتریشم میاد میره
یه دو سه روزی گذشت و زنگ زدن گفتن یه مشتری اومده پسندیده و بردن کارشناسی و هرجا هستی بیا نمایشگاه که الانا ست که پیداشون بشه
من رفتم نمایشگاه و دیدم طرف وقتی رفته پیش مکانیک تو نور آفتاب به خاطر همون یه تیکه سقفش پشیمون شده بود و همین اتفاق باعث شد که باز هم بچه های نمایشگاه شروع کردن به صحبت کردن که آقا اینو نمیخرن و از این حرفا ولی من اهمیتی نمیدادم و گفتم اشکال نداره مشتریش میاد چون باور داشتم که خدا بهترین دستانش رو میفرسته
من یه هفته ای صدام افتاده بود و کمی هم گلودرد داشتم و تو خونه داشتم استراحت میکردم و تو اون مدت خودمو بسته بودم به باورهای فوق العاده ، فایلهای استادو نگاه میکردم ، تو دفترم خواستههام رو مینوشتم صدام رو ضبط میکردم ، مستند افراد موفق رو نگاه میکردم :
زندگینامه وارِن بافِت
زندگینامه بیل گیتس
زندگینامه ایلان ماسک
زندگینامه مارک زاکربرگ
فیلم فوق العاده بنیانگذار که داستان آقای ریموند کراک صاحب مک دونالد
فیلم کشتیگیر آمریکایی
و چنان انرژی مثبتی گرفته بودم و باور های فراوانی ، موفقیت و ثروت تو ذهنم میچرخید یعنی فقط ورودی عالی به ذهنم میدادم یعنی به شدت کنترل میکردم ذهنم رو
و خودم رو در مومنتوم مثبت قرار میدادم تا اینکه بعد از 8 روز که ماشین تو نمایشگاه بود و بچهها نتونستن بفروشن اونم به خاطر همون باورایی که خودشون میگفتن یعنی ترمزایی که داشتن فروش نرفته بود ، بهم الهام شد که برو ماشین رو بردار بیار ، رفتم تحویل گرفتم و آخر هفته رو رفتم کلاسهای موسیقی که تو محلمون بود یعنی شهر پدریم که فاصله 40 دقیقهای با خونمون تو کرج داره آخه ارگ هم آموزش میدم
آخر هفته رفتم اونجا کارهام رو انجام دادم و برگشتم و جمعه هم روی باورام کار کردم و شنبه صبح ماشین رو بردم یه دستمال کشیدم ، تمیزش کردم ، عکساشو گرفتم و گذاشتم تو سایت دیوار بعدش با آرامش ، رها رها اومدم نشستم دوباره رو خودم کار کردم یه چند بار تلفن زنگ خورد چند تا هم پیام دادم بهم و دیگه خبری نشد و از اونجایی که من یه هفته قبلش به این نتیجه رسیده بودم که خودم هستم که خالق زندگیمم داشت باورا کار میکرد
صبح روز بد یه تماس داشتم یه آقایی بود گفت این ماشین رو کجا میتونم ببینم آدرسو بهش دادم و به همسرم گفتم این بنده خدا میاد و ماشین رو میخره خداوند فرستادتش که ماشین منو بخره
باورتون نمیشه اومد ماشین رو دید و پسندید و گفت بریم یه مکانیک همین نزدیکی هست که از دوستان منه و بردیم و ماشین رو بهش نشون دادیم و مکانیکه گفت ماشین خیلی خوبه اون بنده خدا خریدار که اینو شنید خیلی خوشحال شد و من خیلی آرام بودم و با خیال راحت سوار ماشین شدیم گفتم چیکار کنیم گفت بریم یه کارشناس رنگم نشون بدیم و ذهنم شروع کرد به نجوا کردن ه نکنه الان ببری کارشناس بگه که این سقفش مشکل داره و این مشتری بپره نکنه شاسیش ترک باشه نکنه فلان اتفاق باشه و هی تو ذهنم داشت اینا رو میآورد و من میآورد چرت نگو من دیگه اجازه نمیدم که هرجوری دوست داری بتازی ، همون خدایی که یکی از بهترین دستانش رو واسم فرستاده خودش هدایتم میکنه که چیکار باید بکنم و به خدا گفتم خودت هدایتم کن کدوم کارشناسی برم پیش کدوم یکی از بچه ها ببرم و دقیقاً بهم گفت برو پیش فلانی خیالت راحت و رفتیم کارشناسی انجام شد ماشین صحیح و سلامت فقط اون یه تیکه پیدیآر رو به این آقا توضیح داد که چیزی خاصی نیست و برگشتیم اومدیم و به لطف خداوند همه چی عااااالی پیش رفت دقیقاً همون جوری که من میخواستم بشه شد چون همه چی رو سپرده بودم به خدا و رها بودم
ماشین رو 20 میلیون بالاتر از قیمت خرید فروختیم و کل کار یک ساعت طول کشید و خریدار که انسان فوق العاده و شریفی بود از من یه مهلت 48 ساعته خواست تا طلاهای همسرش رو بفروشه و پولو جور کنه بیاد ماشینو ببره منم گفتم اشکالی نداره حله ، ماهم یه قولنامه نوشتیم و یه مبلغ خیلی کم رو به عنوان بیعانه معین کردیم و ایشون به حساب من واریز کرد و ماشین رو تو پارکینگ خونه خودم گذاشتم و دقیقا دو روز بعد پول ماشین رو واریز کرد و سند رو بنامش زدم و ماشین رو با تمام مدارک تحویل ایشون دادم همه چیز عالی ، فوق العاده و به آسانی انجام شد خدایا صد هزار مرتبه شکرت
و با این اتفاق ایمان من بسیار بسیار قوی شد که من هستم که خالق زندگیمم و خداوند قدرت خلق زندگیم رو به خودم داده ، نه کس دیگهای و جهان رو مسخره من کرده ، تحت فرمان من قرار داده تا هرچی که میخوام رو خلق کنم و براحتی وارد زندگیم بشه
و تمام این اتفاقات به این خاطر بود که من نگاهم رو به خالق بودن خودم تغییر دادم به قدرت رو نزدم دسته عوامل بیرونی و زمانی که روی باورهای فوق العاده کار کردم باورهای قدرتمند کننده ای مثل :
همه افرادی که به سمت من هدایت میشن بسیار انسانهای نازنین ، فوق العاده ، دوست داشتنی و بینظیرن
بهترین ، صادق ترین ، خوش معامله ترین افراد سمت من میان و با من وارد معامله میشن کلی به من خیر میرسونن
هر ماشینی که من بخرم و با هر قیمتی که بخرم کلی برای من سود داره
من آسان میشم به آسانیها
من هدایت میشم به بهترین انسانها
بهترین ماشینها به سمت من هدایت میشن و بهترین افراد ماشیناشونو واسم میارن
اینا بخشی از باورهایی که من رو خودم کار کردم و جهان هم اتفاقات همسنگ و همجنس با این باورهای من رو به صورت موقعیت شرایط یا آدما وارد زندگی من کرده و همین مشتری نازنین که یکی از دستان خداونده اومد و ماشین رو خرید
در مورد فروش این ماشین همه همکارای من میگفتن که کسی نمیخره ولی من با قیمت بالاتر فروختم و خداوند هدایتم کرد و زمانی که همکارا فهمیدن که چند فروختم باورشون نمیشد ، فقط میگفتن خیلی خوب فروختی ، خیلی خوب فروختی
خداوند سیستمی که در هر لحظه با توجه به فرکانسهایی که ما میفرستیم که اونم نوع نگاه ما به موضوعاته یعنی باورهای ما هستن و احساسی که در مورد اون موضوع داریم و ارسال میشه ، شرایط و اتفاقات رو وارد زندگی ما میکنه
خدایا شکرت به خاطر تمام این آگاهیهای فوقالعاده
دوستون دارم و براتون بهترین ها رو از خداوند آرزو میکنم
سلام دوست عزیز
کامنت شما عزیز دل رو خوندم
عادتم اینه که دقت میـکنم ب کامنتها و دلیل وباوری که تو اون مسیر بوده و چالش ایجاد کرده رو بعنوان درس و ترمز ذهنی خودم برای خودم توضیح بدم
اینـکار خیلی کمک می کنه که من هم باورهای مخرب رو از بین کامنت دوستانم متوجه بشم
خیلی عالی بود این کنترل ذهن شما
اما باور مخربی که از کامنت شما برداشت کردم از اون قسمتی هست که شما اومدین ماشین رو بردین دادین نمایشگاه و امید بستین که همکارا می فروشنش اینجا حس می کنم ی کوچولو شرکولکه،جنبیده و بخاطر همینم این شرکولک مخفی که ب نظرم همون امید بستن ب همکارا بوده که باورهاشون منفی هست وقفه انداخته تو فروش
همون اول باید مستقیم خودتون اقدام می کردین ب فروشش از طریق سایت دیوار که بهتون الهام شده بوده و اصلا نمایشگاه نمیبردین همون چند روز و خیلی زودتر فروش میکردین
شکرـخداوندی که همیشه میخواد تو کارم اول باشم شکرخدایی که همیشه مشتریهای عالی و ثروتمند رو میفرسته و کالای منو بهشون میفروشه و ثروت عالی میرسونه
شکر خداییکه میخواد همیشه سودهای مالی فراوان رو برام مستدام ب حساب ما واریز بشه
شکر خداییکه همیشه و فقط میخواد همه چیز ب نفع من تموم بشه
شکرخداییکه همیشه میخواد من اول باشم تو هر معامله ای با اختلاف
شکر خداییکه من و خواسته های من تو اولویتش قرار داده
شکر خداییکه مسیر درآمدزایی من رو بسیار بسیار بسیار اسان و روان و راحت و بدون دغدغه میخواد
موفق باشین من دیگه شکرگذاریهام اینجوری شده توی ذهنم
با این شکر گذاری دارم خداوند رو تو ذهنم درست تعریف میکنم
و این باور که هر فروشی
هر سودی
هر پولی
رابطش با خداوند توی ذهنم اینور تعرییف می کنم که با فروش این محصولات با سودهای عالی داشتنم هر سری ب الله نزدیک نزدیکتر میشم
سلام دوست عزیزم من هم تشکر می کنم بابت جواب عالیت
درباره ی تکرار اون باورهای عالیت خواستم این تجربه از خودم ذو هم بگم که همه ی اینباورهاتو بصورت توحیدی تکرارش کن خیلی نتیجش زودتر و احساس و امکان پذیریش بساسر قویتر میشه
براستی که ذهن شیطانه
و تنها کسیکه حریف این شیطانه تعریف صحیح از خداونده براش
خدایاشکرت که همیشه فقط افرادی که بسیار انسانهای نازنین ، فوق العاده ، دوست داشتنی و بینظیرن ب سمت من هدایت میکنی
خدایاشکرت که همیشه فقط بهترین ، صادق ترین ، خوش معامله ترین افراد سمت من میفرستی و با من وارد معامله میشن کلی به من خیر میرسونن
سپاس خداوندی رو که هر ماشینی که من بخرم و با هر قیمتی که بخرم کلی برای من سود داره
سپاسخدایی رو که تنها قانون خلقت من رو اسانی و راحتی رسیدن ب خواسته هام قرار دادیو قانون اینه که من آسان باشم به آسانیها
سپاس خداوندی رو که منو همیشه فقط هدایت میکنه به بهترین انسانها
سپاس خدایی رو که همیشه بهترین ماشینها روب سمت من هدایت میکنه و بهترین افراد ماشیناشونو واسم میارن
ودر ادامه مدام تو ذهنت تکرار کن که هر روزاز فروش ماشینهام فلان قدر سود کنم ب الله نزدیک میشم سود مالی رو از کمترین مبلغی که برای ذهنت منطقیه شروع کن
هفته ای یکروزم بزار که ی سجده طولانی کنی برای این شکرگذاریت
یا سرتو بزار رو زمین یا روی میز و فقط با تکرار اون سپاسکذاری ها تو ذهنت حرف بزن تمرکز رو این نوع سجده خیلی بالا می بره و من تجربم اینه که خیلی زودتر ب تشکیل اون باور کمک میکنه
موفق باشی
میدونم ک بزودی زود میای و ازـنتایج مالی خیلی بالاتر و معاملات ماشنیهای سوپر لاکچری کامنت میزاری
من منتظرم بخونم
بنام الله مهربان
سلام به شما دوست نازنینم
سپاسگزارم از توجه تون به این کامنت و توضیحات خوبی که برام نوشتید
درسته من تو اون قضیه شرک ورزیدم واسه همینم 8 روز بعدش که رو خودم کار کردم تونستم غلبه کنم بر این ترس
و بمحض اینکه فهمیدم از کجا آب میخوره مسیر فکریم رو عوض کردم و روی خدا حساب باز کردم و بلافاصله جهان پاسخ داد
من هنوز تو یسری اقدامات ترس دارم و هر سری که میرم تو دل ترسام رشد میکنم و خودم رو بهبود میدم و خدا رو شکر که همیشه هدایتم میکنه
این یه مسیریه که ادامه داره و من از خدا خواستم که ترمزها و کدهای مخرب رو به من بگه ( مثل همین ترمزی که شما توی کامنت و رفتار من پیدا کردید) و کمکم کنه که تو این مسیر هر روز بهتر رشد کنم و من میبینم هر سری که به یه تضادی بر میخورم اون کدِ مخربه خودشو نشون میده و خداوند راهشم به من نشون میده و بهم میگه چطور باورهای قدرتمند کننده رو جایگزین کنم تا قدرت اون کدِ مخربه کم و کمتر بشه و قدرت باورهای خوب که من رو به خوشبختی میرسونه بیشتر و بیشتر بشه
جالب اینه که هر وقت رو خدا حساب باز کردم جواب داده و دارم سعی میکنم همیشه اونارو به یاد بیارم تا برای ذهنم منطقی بشه
از شما سپاسگزارم هم بابت شناختن این ترمزی که در ذهن من در رفتار منه و هم بخاطر باورهایی عاااالی که نوشتین برام خیلی ممنونم
براتون بهترینها رو آرزو میکنم
به نام خداوند مهربان و هدایتگر
سلام و درود فراوان خدمت استاد عزیزم و دوستان گرامی.
از رزا عزیز ممنونم که با داستان تغییر و شکفتنش اراده من رو قویتر کرد.
بارها فایل رو گوش کردم و هر بار اشک در چشمانم حلقه زد.
رزا عزیز شما نمونه واقعی توحید در عمل، سپاسگزاری از خداوند و طی کردن تکامل هستی که باید از شما درس گرفت.
و اما تمرین این قسمت؛
قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
من چند سالی بود که استاد عباسمنش رو میشناختم اما بدلیل مقاومتی که نسبت به حرف ها و آموزشهاشون داشتم 5-6 سالی طول کشید تا وارد مدار استاد بشم. و در واقع تکاملم رو طی کردم و بعد هممدار با ذهنیت استاد شدم. حال روز اون روزهام رو اصلا دوست ندارم به یاد بیارم. همیشه شرایط مالی افتضاحی داشتم، از لحاظ جسمی داغون بودم، رابطه با همسر و اصرافیانم تو دیوار بود، قرض و بدهی و وام تا دلتون بخواد داشتم و اصلا نگاهم به خداوند و جهان اطرافم یجور بیخود و بیمعنی بود. همش احساس عجز و ناامیدی داشتم و با کوچکترین تضادها و برخورد با مشکلات روزها درگیری ذهنی داشتم.
جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
با گذشت سالها مشکلات مالی، دیگه خسته شده بودم از نداری و بیپولی و با تمام وجودم میخواستم که شرایط رو تغییر بدم.
فایل در عرض سه ماه درآمد خود را سه برابر کنید فایلی بود که این جرقه رو در من تبدیل به شعلهای کرد که همچنان در من سوزان هست.
اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
شروع کردم به بمب باران خودم با فایلهای رایگان سایت و همزمان کانال تلگرام رو از اولین روزی که ایجاد شده بود شخم زدم.
فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
سعی کردم تو فایلهای رایگان هر تمرینی، دستورالعملی و نکتهای که بتونم احساسم رو خوب نگه دارم و ذهنم رو کنترل کنم انجام بدم. و خیلی خیلی زوم کردم رو ذهنم و همش مراقب افکارم بودم و هستم البته.
و یه چیزی که کمکم کرد این بود که، دوره قانون سلامتی بواسطه مادر همسرم بدستم رسیده بود و انجام داده بودم و نتیجه فوق رؤیایی گرفته بودم و از لحاظ جسمی و تناسب اندام عالی شده بودم. بنابراین با اون نتیجه محکم میزدم تو دهن ذهنم اگر میخواست چیزی بگه. و تونستم بدین ترتیب ثابت قدم باشم.
چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
یکی از چیزهایی که جلوی آدم رو سد میکنه کمالگرایی هست. اینکه منتظر بهترین زمان و مناسبترین موقعیت بمونی سم مهلکه و موانع
زیادی بوجود میاره. مثلا من تو جلسه آخر قدم دوم دوره 12 قدم حدود 10 ماه گیر کردم و میخواستم تا تمریناتش رو به نحو احسن انجام ندادم قدم بعد رو شروع نکنم. در آخر تصمیم گرفتم تمرین رو به هر نحوی انجام بدم و نمونم پشت در کمالگرایی.
نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛ مالی)
خدارو بینهایت سپاسگزارم به مسیری هدایتم کرد که درون خودم و جهان اطرافم رو بشناسم.
من اصلا اون آدم قبلی نیستم. نه جسمی، نه روحی، نه ذهنی، نه درآمد، نه شغل …
اصلا همه چیزم تو این دو سال اخیر به کل تغییر کرد. هدفم تو کار مشخصه ، روحیهام عالیه، تناسب اندامم فوق العادهست و همه کارها برام جفت و جور میشه.
سپاسگزارت هستم استاد عزیزم.
و بینهایت خدارو شاکرم.
به دستان توانمند خداوند میسپارمتون.
شاد و سلامت باشید.
سلام و عرض ادب و احترام به همه رفقای عزیزم تو این سایت الهی
و سلام استاد عزیز و خانم شایسته گرامی
استاد معرکه س این ترکیب پروژه تغییر با دوره احساس لیاقت منی چند ساله مطالب شمارو گوش میدم و بعضا عمل کردم تاازه مفهموم یه سری چیزارو دارم درک میکنم مثل توحید ، مثل احساس ارزشمندی واقعی و بدون قید و شرط ، مثل ایاک نعبد و ایاک نستعین و …
خداروشکر ، خب بخام تمرین این جلسه رو بگم
قبل از تغییر کجا بودی و چه احساسی داشتی ؟؟
من تو سن 17 سالگی مشغول کار نتورک مارکتینگ شدم و اگر هیچ دستاورد مالی برام نداشت اماا همینکه من تو اون سن با مفهوم هدف ، چرایی ، شکرگذاری ، قانون جذب و اینها اشنا شدم بزرگترین اتفاق زندگیم میتونه باشه
اون ایام ک من درگیر پرزنت . فالو اینها بودم و دیگه تقریباا اون شرکت در استانه جمع شدن بود فکر میکنم یادمه ک پدرم و مادرم تو خونه ویس های استاد عرشیانفر و شمارو گوش میدادن و من هم جست و گریخته میشنیدم ، تا ک یه روز یادم نیست کدوم فایل بوده اماا من هم شنیدم منم ب دلم نشست ، و ب پدر و مادرم گفتم اقاا جان اگه میخاید تغییر کنید باید دوره های یکی از این استاد هارو بخرید
ک پدرم یک کلام میگفت فقط عباسمنش ، انگار قلب پدرم میگفت عباسمنش و ما میدونستیم ک درسته ، جنس این حرف ها فرق میکنه ، بقیه استاد هاب این زمینه قابل احترامن اماا استاد خودت انگار یه چیز دیگه ایی ، عجیب حرفات ب دل میشینه عجیب لایه های زیرین قلب مون تایید میکنن حرفاتو
اقاا این شد ک دوره دوازده قدم رو خریدن من هم از اون شرکت ک جمع شد اومدم بیرون و رفتم خدمت سربازی ، اماا اینکه میگم دوره تون خریدن فک کنید من 16 ماه خدمت کردم و اونهاا همچنان داشتن فایل های رایگان تو تلگرام و گروه های روبیکایی میشنیدن ،
استارت من با سایت شما تا اونجایی ک یادم میاد با دوازده قدم بود بنظرم
جلسه ب جلسه شنیدم و نوشتم ، نت برداری و دفتر پر کردم ، یادمه اون اوایل با تمرین ستاره قطبی چقدررر حال میکردم ، صب میگفتم اقاا امروز میخام اینقدر فروش باشه یا نهارو شام فلان باشه و … تا شب میدیدی 70 درصد خواسته هام تیک میخوردن
بعد چند قدم جلو رفتن ، اون زمان پدرم با پسر عموش شریک بودن و یه انبار ضایعات داشتن من هم از خدمت اومدم اونجا مشغول شدم ، مدام این اموزه ها تو گوشم بود ایرپاد خریدم و هر روز میشنیدم و ب اندازه درکم عمل میکردم تا بعد سه چهار ماه با اینکه شرایط بدی نبود اماا دلم میگفت برو ، مهاجرت کن ، نوشتم خدایاا یه شهر خوش اب و هوا و پر امکانات میخام
بعد چند روز با توجه ب اموزه های دوره دوازده قدم از کار پیش پدرم استعفا دادم گفتم دیگه نمیام و بدون هیچ برنامه قبلی و فقط و فقط با تکیه ب هدایت الله
اومدم مشهد از فریمان ( یه شهر کوچک 100 کیلومتری مشهد ) و دنبال کار بودم از این ور ب اونور تا یه روز بعد یا دو روز بعد تو یه رستوران با هدایت خدا شروع کردم ب گارسونی ، با اینکه ته دلم ننگ و عار بود اما چون استاد گفته بود برووو تکاملت طی کن من رفتم و اونجا شروع ب کار کردم
یک ماهی نگذشته بود ک خانواده منم از فریمان اومدن شاندیز پدرم هم ک داشت دوره هارو گوش میکرد تونست دل ب دریا بزنه ک اونم داستانش خیلی پیچیده س
اقاا ما بعد یه ماه یکم ارتقا پیدا کردیم تو اون کار شدیم سر میزبان و بعد سه چهار ماه که البته این وسط یکم اتصالم ب سایت کم شده بود ، ورودی های درستی نداشتم ، درگیر سیگار و مشروب و … جوونی های بیخود بودم اما باز هم میومدم تو سایت تغییر شخصیتی در من ایجاد شده بود که حیف نتونستم خوب ادامه بدم
بعد چهار ماه یاز دوباره دیدم این شغلی نیست ک من بخام اصن آینده ایی برای. من تو این کار و رستوران نیست تسویه مو نوشتم ک البته ی بار دوستام با همون همکارام پاره کردن ک غلط کردی از پیش ما بری اماا دوباره این کارو کردم و اومدم بیرون از رستوران
چسبیدم ب سایت و دوره دوازده قدم ، خدایاا هدایت میخام دوباره ، یه باوری بود ک با سرمایه فقط میشه شغلی رو ایجاد کرد ک یا برا خودت باشه یا تو سود اون شغل سهیم باشی
بعد یه هفته ده روز تو خونه موندن و دوره شنیدن و نوشتن یه روز شنبه پاشدم و گفتم امروز میرم کار پیدا میکنم میام ، من قبلاً تونستم پس دوباره میشه
توی آگهی های دیوار هدایت شدم ب ویزیتوری ، پاشدم رفتم اونجاا با کسی ک مدیر فروش اون برند بود بحثم شد و بهم گفت تز این در میری بیرون فقط نیم ساعت وقت داری دوباره بیای وگرنه استخدامت نمیکنم
منم اومدم خسته و نا امید. تو پارک ملت نزدیک ظهر بود نشستم یه گوشه رو صندلی و سرم بردم بالااا گفتم خدایااا من از تو میخام یه شغل با لول و ک بتونم ب درامد بالاا توش فکر کنم ، خوشتیپ کنم و بدون کار فیزیکی خاصی پول بسازم ، سرم اوردم پایین چشمم خورد ب آگهی مشاوره املاک و هدایت شدم ی دوتا دفتر املاک ک یکی شو انتخاب کردم و شروع ب کار کردم
همزمان دوره دوازده قدم روهم داشتم دوباره از اول کار میکردم ، ماه های اول املاک درامدم تقریبا دوبرابر رستوران شده بود ، کم کم اومدم بخش خرید و فروش و از اجاره کار کردن تغییر کردم ، شرایط ب گونه ایی رقم خورد ک پیاده بودم و از خدا خواستم که این مسیر شاندیز ب محل کار برام ساده کن ، پدرم دوباره برگشت ب شغل قبلیش ک راننده ترانزیت و ماشینش افتاد دست من ، بعد ها ماشین پدرم مدلش پایین بود با برادرم دو نفری یه پژو 206 خریدیم
شب عید 1403 من درامدم تا ماهی 40 50 میلیون هم رسید ، پس انداز ، طلا ، مشاور اول دفتر و همه تسلط ب کار ب گونه ایی ک مشاورای قدیمی تر از من تو اون دفتر رو کمتر از من نخویل میگرفتن ، همه این نتایج با جست و گریخته کار کردن ب دست اومدن هاا
روتین زندگیم صبح ساعت 6 باشگاه ، بعدش کار ، ظهر استراحت و گاهی دوره ها کار کردن ، و عصر هم که باز کار تا سرشب ،
اماا باز من ورودی هارو کنترل نکردم ، هر انچه اشتباهی ک باید میکردم کردم ،از ادمهای بی هدف گشتن ، دچار روزمرگی شدن و ….
حتی رابطه عاشقانه ایی ک داشتم هرروز داشت بد تر و بدتر میشد ، درامدم ب صفر رسید ، پس انداز و ایناا ب طرز عجیبی از دست رفت ، احساس عدم لیاقت پدرمو دراورد ، بی ماشین شدم و ….
تا اینکه یه ماه پیش زیر چک و لگد دنیااا باز دوباره اومدم ب دوره دوازده قدم از قدم یک
هنوز قدم یک تموم نشد ک این پروژه تغییر شروع شد و بد جوری ب دلم نشست دیدم دوره احساس لیاقتم ک دارم همه چیز کنسل کردم و دارم بصورت مستمر با تمرکز روی این دوره تغییر و احساس لیاقت کار میکنم
دوبارع حالم بهتر شد ، رابطه عاطفیم تموم شد و کات کردیم امااا بشدت بشدت حالم خوبه ، نشانه های تغییر فرکانسم دارم میبینم قرارداد اجاره زدم ، مشتری های با کیفیت ، راحت تر شدم درسته کم ولی احساسش میکنم خداروشکر
پیج اینستاگرام کاری زدم از دو ماه و اندی پیش و الان 3055 تا فالوور واقعی داره و هرروز کلی مشتری از این طریق میان سمتم ، ب چند تا قراداد فروش نزدیک شدم ، کلاا حالم میفهمم بهتر شده
اقداماتی ک طی مسیر انجام دادم ( شکرگذاری ، اهرم رنج و لذت ، ستاره قطبی ، حذف اینستاگرام و تلویزیون بوده )
و طی این داستان ک گفتم باقی سوالات رو لا ب لا جواب دادم ، امیدوارم براتون مفید باشه
اینم ب نوعی رد پا شد
اما احساس میکنم ب درک اهمیت تغییر رسیدم و دارم تلاش میکنم این روند پروژه تغییر پیش برم الان هم سرکارم تو دفتر ، و از نتایجم تو ماه های اینده میام و میگم براتون
ممنون ک وقت گذاشتید
ممنونم از استاد عزیز بابت این فضای الهی ک ساختن
در پناه حق شاد و موفق و پیروز باشین
ارادتمند محمد عباسی
(به نام خداوند یکتای مهربانم)
سلام به شما استاد عزیزم ، سلام به مریم جانم و همه دوستان عزیزم
استاد این پنجمین باری هست که این فایل رو گوش میدم اما اینبار قلبم به لرزه دراومد و اشک ها ریختم باهاش
بابت همینم اینبار اومدم که کامنت بذارم … اینارو در حالی مینویسم که که اشک توی چشام جمع شده و تک تک سلولای بدنم داره فریاد میزنه و میگه : توحید
فهمیدم که من چقدر تو مسیر توحید تو مسیر وصل شدن به خدای یکتام کار دارم چقدر هنوز راه مونده تا من با خداوندم دوست بشم و فقط بر او توکل کنم.
مدتیه که تو مسیر آموزشای شما قرار گرفتم و رو فایلای رایگان دارم کار میکنم و انگار این مدت یه مسیر تکاملی بوده واسه من تا برسم به اینجا و بعد از پنج بار گوش کردن به این قسمت الان با تمام وجود حسش کنم و گریه کنم بگم خدای من خدای عزیزم ، من چقدر از تو دورم چقدر میخوام بهت وصل بشم چقدر هنوز تو مسیر توحید کار دارم.
الان نمیدونم چی بگم فقط میخوام بگم که در این جهان هیچ چیز بیشتر از با خدا بودن بیشتر از توحید مهم نیست
به قول شما توحید اصل و اساس خوشبختیه … دارم فکر میکنم من چقدر درگیر خواسته ها و اهدافم شده بودم چقدر داشتم پارو میزدم دست و پا میزدم فارغ از اینکه خدایی هست ، خدایی هست که هر لحظه داره من رو هدایت میکنه و عاشقانه دوستم داره خدایی هست که اگه من باهاش همراه بشم اگه من دستاشو بگیرم از یه مسیر زیبا و بدیهی به خواسته هامم میرسم
الان دارم گریه میکنم و اینا رو مینویسم دارم گریه میکنم که چقدر خوشبختم چقدر خوب شد که خدا در این لحظه اینو به قلب و جان من الهام کرد که بنده ی من تو از من دور شدی تو به من وصل نیستی بابت همینه که هر چی پارو میزنی کارات پیش نمیره موفق نمیشی بنده ی من اون پارو رو رها کن بذار من ببرمت ببین چقدر آسون قایقتو هدایت میکنم و از چه مسیرای زیبایی عبورت میدم تو فقط رها کن فقط به من توکل کن . به قول رزا جانم : Just trust in god خدایا من نمیدونم تو میدونی تو بهم بگو من تسلیمم خدایا من میخوام از این به بعد با تو باشم فقط خود خود تو میخوام فقط به تو قدرت بدم نه هیچکس دیگه خدایا من ضعیف و ناتوانم تو منو هدایت کن تو کنارم باش
خدایا دوستت دارم…و از همین لحظه با تمام وجودم هر کاری که تو بگی انجام میدم
بنام خدای مهربان
سلام خدمت استاد عزیز وهمراهان سایت عباسمنش
یه روز کاری سخت در هوای گرم سرپل ذهاب سمت استان کرمانشاه داشتم بعد از حدود 4 ساعت رانندگی رسیدم به خانه یه دوش گرفتم وفقط خواستم استراحت کنم بعد از بیدار شدن احساس کردم حال واحساس خوبی ندارم یاد گرفتم به جای اینکه خلا خودم رو با چیزهایی که ارزش خلق نمیکنه سپری کنم یه فایل گوش بدم از خدا خواستم هدایتم کنه ورسیدم به فایل های توحید در عمل وفایل روزا عزیز
باور کنید بعضی وقتا نمیدانم چه گوش بدم واصلا کلا چمه
با فایل دوست قبلی ومثال حضرت ابراهیم استاد اشک ریختم وبا فایل روزا دیگه حدود بیست دقه یک ریز گریه کردم
واز خدا خواستم من رو هدایت کنه که در همه حال فقط به خودش توکل کنم وشکرگزار باشم واز همان جایی که هست شروع کنم
وخداوند پاسخ میدهد وقتی که من روی خودم کار میکنم وهدایت میطلبم هنوز از لحاظ مالی مشکل دارم ودیگه کلافه م کرده بود ودوست داشتم به اصولی برسم که پول راحتر وساده تر وارد زندگی م بشه واز زیر بار قرض واین شرایط مالی ترسناک خارج م کنه واین فایل به من فهماند که ببین روزان تو یه کشور غریب خدا هواشو داره تو که تو کشور خودت هستی کار داری تجربه داری خانه حقوق وکلی شرایط بهتر پس توکل کن شاد باش درستکار باش ایمان داشته باش حرکت کن همه چیز درست میشه
الهی شکرت
خدایا من هیچی بلد نیستم تو بگو چه کنم
من از تو میخواهم فقط
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
فایلی خیلی قوی رو امروز گذاشتین
رزا جان هر جا هستی شاد و سلامت باشی
استاد عزیزم این فایل یه فایلی ایه که هر وقت گوش کردم اشکم دراومده.
واقعا شرایط رزا یه شرایط خاص بوده ولی ایمانش خیلی قوی بوده
خودم رو میگم که شکرگزار نیستم ولی رزا از کوچکترین داشته ها شکر کرده و بعد معجزات رخ داده
بطور کلی شکرگزاری باعث احساس خوب میشه
قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
در مورد احساسم مینویسم که اکثرا بد بود و حالم خوب نبود و با خودم و درونی جنگ داشتم.تو آمپاس بودم.از نظر مالی چند صد میلیون ضرر داشتم ،روی تردمیل میدویدم و …
جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
اولین فایل استاد که جذبش شدم اون تنها خدا برایت کافیست این مضمون بود و بعد دیگه خریداری ها شروع شد و اون موقع تکامل رو نمیدونستم و فقط میخریدم و استفاده میکردم.البته هنوز هم بصورت چند ساعته توی سایت و کامنتها و عقل کل و ویس ها و….هستم.
از نظر مالی ثروت 1 خیلی کمک کرد زمینی که داشتم بفروشم و بدهی ها رو بدم و دیگه قرض و قسط و وام و دسته چک نگیرم.نشتی هام خیلی کمتر شد و البته اون بن بستهای ذهنی هم بازتر شد و همچنین نشتی های مالی کمتر شد و ورودیها حالا به هر صورت بیشتر شد.
اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
مالی همون که گفتم که بدهی ها رو با فروش زمین از بین بردم و دیگه قرض و وام و…نگرفتم.
توحیدی هم گوش کردن فایلها بود.هدایت رو یادمه امتحان کردم در مواردی و یه مسافرت هدایتی رفتم که کیف کردیم.همیشه همه چی رو از قبل میبایستی میچیدم و کلی ترس داشتم ولی اون سری اون بحث استاد که میگفت هدایتی میرم،هدایتی رفتم و چقدر خدا هم از نظر لذت و هم از نظر مالی کمکم کرد بطوریکه ما هر جا میرفتیم هوا خوب و بعد که حرکت میکردیم بارون و طوفان و یا پای ما قیمت خونه رو عالی حساب کرده بودند!
فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص
گوش کردن و یادداشت کردن
سعی بر استفاده از الهام
ستاره قطبی
شکرگزاری
باورهای توحیدی
چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
حمله ناجوانمردانه و پشت سر هم شیطان و احساس بد شدید در بعضی مواقع که تا چند روز هم طول کشید.
شکرگزاری و قرآن و فایلهای استاد مخصوصا توحیدی ها برای من راه حل بود
نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛ مالی)
قبلا احساسم 70 خوب نبود و الان 70درصد خوبه
روابطم با خانم و بچه هام خیلی بهتر شده ،درصورتی که قبلا هم عالی بود و فکر نمیکردم بهتر وجود داشته باشه.اون عاشقتم گفتن های استاد و استاد خیلی اثر داشت.
سلامت برنامه سلامتی استاد عالی شده بودم چه از نظر خواب چه انرژی،چه حس خوب وبدن قوی اما متاسفانه نتونستم بدلیل مالی ادامه بدم.
کاری هدایت شدم به کار جدید و هنوز فقط یک درآمد داشتم وفعلا درآمد دیگه ندارم که بنویسم ولی از کار قبلیم درآمد بهم میرسه چون نفروختم و شریکم کار میکنه.البته بگم که اون اوایل که رفتم سر کار جدید قطع شده بود و کار هم نبود ولی بعد از اون راه افتاده.
مالی درآمدم رشد نکرده و شاید در مقطعی پایین اومد.البته اینم بگم که قبل ورود به سایت خیلی کمتر بوده و بعد از اون به لطف الله کار بهتر و جور تر میشه و درآمد ایجاد شده ولی یو یو هست بالا پایین میره.
استاد عزیزم و استاد شایسته سپاسگزارم که نمیگذارید این همه تغییر رو فراموش کنیم
یکی از تیرهای بزرگ شیطان فراموشی است و ما باید هر لحظه در حال یادآوری رشدمون باشیم.
این کار علاوه بر شکرگزاری توجه بر خواسته ها و دست برداشتن از مقایسه ها است.
سپاسگزارم
بسم الله الرحمن الرحیم
سوره کهف، آیه 29
> فَمَن شَاءَ فَلْیُؤْمِنْ وَمَن شَاءَ فَلْیَکْفُرْ
هر که بخواهد ایمان آورد و هر که بخواهد کافر شود.
آزادی اراده، اساس تغییر در قوانین الهی است
پروردگارا سپاسگذارتم که من رابه این شگفتی وعظمت وزیبایی خلق کردی باتمام قدرت وعظمت واختیاری که نسبت به مخلوقات خودت داری راه را نشانم دادی و من را همواره هدایت میکنی و این بنده لایق خودت را در تصمیم گیری آزاد گذاشتی که بروزندگی توبساز هرجور دوست داری هدایت و تمام ابزار خوشبختی زیبایی و عشق وارامش بامن توکل وایمان و عمل تغییر وحرکت ازتو پروردگار عدالتت تحسین برانگیز است سپاسگذارتم
این دومین کامنت من روی فایل تغییر مسیر توکل وایمان و نتایج زیبای رزا خانم هستش
طی این سه روزکه من به پروژه زیبای تغییر رادراغوش بگیر هدایت شدم چندین بار فایل رو گوش دادم و دارم کامنت بچهارو مطالعه میکنم خداوند دری را بسوی من گشوده ثروتی را وارد زندگی من کرده که هرگز بجز این مسیر فکر نمیکردم بدست بیارم
چقدزاین مسیر اگرتمرکز بزاریم عالیه
این کامنت فقط جهت سپاسگذاری از استاد عزیز من وکامنتهای زیبا وتاثیرگذار دوستان هست که فعلا غیر این کامنت ها به شما دسترسی نداریم
ازشماسپاسگذارم
به نام الله مهربان
سلام و درود بر استاد عزیزم و مریم بانوی دوست داشتنی
سلام به دوستان غار حرا
سپاسگزار خداوندم ک هر لحظه منو هدایت میکنه
عاشق این پروژه هستم خدایا شکرت ک من اینجام
خدایا شکرت ک من در مسیر شنیدن این آگاهی ها هستم
ی دنیا عشق برای شما اساتید عزیزم .
من هر بار صحبتهای رزای عزیز رو میشنوم گریه میکنم و تحسینش میکنم برای این حجم از ایمان و توکل و حرکت
آفرین بهت دختر کجایی الان قطعا در مسیر بهترین اتفاقات هستی
من جایگاهی رو ک الان دارم جایی ک هستم رو از همین ایمان و توکل به خداوند دارم
زمانی بود ک منم گوشه اتاق در شرایط نامناسبی فقط مینوشتم و میگفتم خدا درستش میکنه
خواسته هام رو مینوشتم سپاسگزاری میکردم ولی بقیه رو به خداوند می سپاردم حتی زمانی ک اتفاق به ظاهر نازیبایی افتاد ولی همون هم در مسیر رسیدن من به یکی دیگ از خواسته هام بود
من آزادم من رها هستم من زیر دین هیچ کس نیستم من و همسرم میتونیم به راحتی بگیم هر آنچه الان داریم از لطف و عنایت خداوند هست و ذره ای از کمک دیگران نیست و خدا رو شکر
آرامش داریم ،خدایا شکرت
الان اینجایی ک هستم عالیه ولی من میخوام جایگاهم رو تغییر بده من میخوام بهتر از این بشم
من دلم میخواد بهتر و بیشتر ب خداوند نزدیک بشم
واقعا ثروت انسان رو به خداوند نزدیک میکنه تا ثروتمند نباشی نمیتونی ببخشی
و من دارم همه اینها رو زندگی میکنم پس بیشتر میخوام دوست دارم قویتر بشم دوست دارم احساس لیاقت و عزت نفس بیشتری داشته باشم
دوست دارم در روابطم موفق تر باشم
دوست دارم پول بیشتری بسازم
دوست دارم ی بنده خوب خدا باشم هر چند الآنم هستم ولی دوست دارم بهتر باشم .
استاد سپاسگزارم چقدر دلمون برای شما و مریم جان عزیزم تنگ شده ی زندگی در بهشتمون نشه استاد ی سفر به دور آمریکامون نشه
این کشور ثروتمند و زیبا
سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم
عاشقتونم چقدر احساسم عالیه چون خدایی دارم ک دست منو گرفته میگه بیا بریم بیا ی پله بالاتر ببرمت بدو
هرجایی ک هستید در پناه الله مهربان باشید.