تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۲ - صفحه 49 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1085 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    شمیم کردستانی گفته:
    مدت عضویت: 1843 روز

    سلام استاد

    نمیدونید من چقدددددر عاشق این فایلم.

    تا الان چند باری گوشش دادم.

    استاد من دیروز رفتم برای مصاحبه و اون خانومی که باهاش صحبت کردم به من کفت چون پیش خودم آموزش ندیدی باید یه ماه رایگان کار کنی و بعدش اگه دستت راه افتاد من میگیرمت.(اینم بگم که من تا قبل از این هر جایی زنگ میزدم بهم میگفتن ما فقط کسایی رو میگیریم که پیش خودمون آموزش دیدن)

    من اولش میخواستم بگم نه،رفتم بیرون یکم فکر کردم و بهش زنگ زدم گفتم باشه میام و اون خانوم گفت من چن روز دیگه بهت زنگ میزنم چون الان کار آموز دارم،پرسیدم چند روز?گفت یکی ،دو هفته دیگه.

    اینم بگم که من ۵روز صبر کرده بودم تا این خانوم از مسافرت بیان و من باهاشون صحبت کنم.

    وااای استاد وقتی خانومه کفت ،یکی دو هفته دیگه،انقدددر حال من بد شدااا

    ذهنم گفت اووو حالا یه ماه اینجوری الافی ،یه ماهم که حقوق نمیده،میخواد از دوماه قبل از عید که شلوغه فقط تو براش کار کنی ،تو باید تو این دو ماه خیلی درامد داشته باشی چون بعد از عید دیگه انقد مشتری نیستااا ( یه لحظه یادم اومد شما گفتین دم عید و غیر عید نداره ،مشتری همییییشه هست)ذهنم گفت ولش کن اینجا رو اصن برو سر یه کار دیگه که فقط پول دراری و….،ذهنم داشت همینجوری تند تند حرف میزد و حال منو بد میکرد و من حریفش نبودم

    وااای ذهن من داشت منو میخورد و من نمیدونستم چه کاری درسته و چه کاری غلط

    بعد یهو یاد حرف رزا افتادم که وقتی بهش گفته بودن ؛نه ما تو رو نمیخوایم و رزا با خودش گفته بود خدایا شکرت بالاخره یکی جواب منو داد و گفت نمیخوایمت

    تااازه استاد به من نگفته بودن نمیخوایمت ،گفته بودن یکی دو هفته دیگه بیا، یه ماهم رایگان کار کن.

    وقتی یاد حرف رزا افتادم سعی کردم حالم خوب کنم و یکم حالم بهتر شد.

    استاد من اون لحظه فهمیدم به این حد و درجه از ایمان و اعتمادی که رزا نسبت به خداوند پیدا کرده بود من هنووووز نرسیدم و باید رو خودم کار کنم

    بازم خداروشکر فهمیدم که به این حد از ایمان نرسیدم چونکه وگرنه مثل قبل شاکی میشدم که چرا خدا برا اینهمه ادم معجزه میکنه و برا من نمیکنه و مثل قبل فکر میکردم با من لجه🤦🏼‍♀️ و فایلا برا بقیه جواب میده برا من نمیده

    ومن به خودم گفتم ،نپرس چرا فلانی جواب گرفته ،من که بیشتر از اون فایل گوش دادم ولی جواب نگرفتم ،فک نکن که قانون پارتی بازی و بگیر نگیر داره

    نخیییر این طور نیست

    مهم این نیست که چقدر فایل گوش میدی ،مهم اینه که چقدررر تغییر میکنی.

    اینه که مهمه.

    استاد من وقتی فایلای کلاب هوس رو گوش میدم تازه میفهمم ،حرفایی که شما زدین باید چه طوری تو من تغییر ایجاد میکرده و من کجاها تغییر کردم و کجاها تغییر نکردم.

    چقدر این فایل نکته داره ،هر چقد گوشش کنم بازم کمه.

    راستی اول این فایل دوستمون گفتن که من وارد یه کاری شدم که با هیچ کس قرارداد نبستن و بابتش پول نمیدن ولی با من بستن و بهم حقوق میدن.

    و این برای من نشونه بود که نیاز نیست که یک ماه رایگان برای کسی کار کنم.

    الهی شکر💞🧚

    اینم بگم که من از هر جایی که خدا بگه شروع میکنم، حتی اگه. باید رایگان کار کنم ،ماه اول ،باشه قبوله.

    خدایا هر چی تو بگی انجامش میدم ،تو که میدونی این کاری نیست که من عاشقش باشم و میدونی علاقه من چیه و چه مدل زندگی ای رو میخوام ،من از هر جایی که تو بگی شروع میکنم و من نمیدونم برای من قراره چطور اتفاق بیفته و داستان من چیه.

    خیلی دلم میخواد که داستان زندگی منم خیلی قشنگ بشه و بیام برای شما استاد عزیزم و دوستای عزیزم که هر روز کامنتای منُ میخونن ،تعریف کنم.

    الهی به امید تو🧚💞

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    عزیزه دهقانی گفته:
    مدت عضویت: 1232 روز

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته مهربان

    این حرفها واقعا عالی و فوق العاده هستن حقیقتش استاد جان من هرجا به دلم یه ذره شک میافته به جایی هدایت میشم که به قول ابراهیم به تطمئن قلبی میرسم واقعا خداوند را سپاسگزارم که توان شنیدن ودرک سخنان شما رو دارم از خداوند میخواهم لطف و مرحمت کند در حقم تا در نهایت اخلاص عامل هم باشم و بالاخره به معنای واقعی خودم رو تسلیم کردم البته از سر خستگی نه ایمان و ذوق می تونم بگم زندگیم ظاهرا تغییری نکرده ولی درونی منقلب شد به معنای واقعی من به جد شروع کردم رو خودم کار کردن اولش رو جملات تاکیدی و ذهن ناخودآگاه کار کردم،بعد فهمیدم تجسم اصل ولی من گفتم تو تجسم مشکل ندارم نمی تونم دقیق تجسم سازی کنم که یه روز به محض بیدار شدن یعنی چشمم رو باز نکرده بودم بهم القا شد که همه تجسم ها،کلمات تاکیدی و….فقط برا یک چیزه رسیدن به باور و ایمان و من خودم مثالش رو برا خودم زدم گفتم ببین خانم دهقان مثلا اگه تو بگی من تا آخر این ماه 500 هزار تومان در میارم صد در صد در میاری بدون شک چون هزاران بار حتی بیشتر از این برات اتفاق افتاده ولی بیایی بگی من یک میلیارد در میارم اصلش توهم نیست میشه همانطور که برا خیلی ها شاید در کمتر از یک هفته در میاد منتهی برا من تفاوتش در باورم [باور=ایمان]که فقط زبانیه دلی نیست بعد گفتم پس اساس باور که استاد میگه من هزار بار از چند سال پیش این جمله ساده رو شنیده بودمااااا وقتی نچشیده بودم بعد چن ماه دقیقا دو روز پیش دقیقا مثل قبل بمحض بیدار شدن قبل اینکه چشمام باز بشه بهم القا شدکه هدف از ایمان رسیدن به این نقطه است که بفهمی همه چیز خداست و این حقیقت است و….برا همین من دارم رو فایل های توحیدی کار میکنم و دقیقا سوالی که داشتم جواب گرفتم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    رضا زارعی گفته:
    مدت عضویت: 1358 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام به همگی عزیزانم

    سپاس گزار خداوندم که منو هدایت کرد

    سپاس گزار خداوندم بابت بودن در مدار این آگاهی ها

    کاملا هدایتی اومدم روی این فایل

    از کامنت یکی از دوستان شاید یک ماه پیش خوندم که این دوتا فایل رو معرفی کرده بود که تاثیر گذار بود تو زندگیش یکی همین فایل گفتگو با دوستان قسمت 37و‌بعدی مصاحبه با استاد قسمت 26که اونو ندیدم هنوز ولی اونموقع حسم گف یادداشت کن این دوتا فایل که به موقعش ببینی و من تو دفترم نوشتم بعدش دیشب هدایتی دیدم که دوتا فایل رو نوشتم و امروز که اومدم تو سایت برنامم یه چیز دیگه بود ولی خداوند به یادم آورد که اینو ببینم و اومدم رو این فایل و دیدم همین فایلیه که بار اول که گوش دادم کلی اشک شوق ریختم و اونجا که رزا گفت احساس کردم تو اون تنهایی مطلق یه وجودی هست ،با تمام وجودم حسش کردم و تمام بدنم لرزید و یه کامنتم گذاشتم زیر این فایل و این کامنت دومه

    و باز گوش دادم این فایل رو و لذت بردم و باز هم اشک شوق ریختم از این صحبت ها و مثل همیشه هیچ ایده ای ندارم برای نوشتن و به خدا میگم که بهم بگو چی باید بنویسم چی الان نیازه که بهم یادآوری بشه و ودرلابه لای صحبتهای رزای عزیز حسم بهم گفت که درمورد احساس لیاقت بنویس و همین الآنم از کلمه بعدی که می‌خوام بنویسم خیر ندارم اما مثل همیشه اون میگه و من مینویسم و مطمعنم چیزهایی رو به یادم من خواهد آورد که هزاران هزار بار آسان بشم برای آسانی ها و توکل و ایمان و آرامش و اطمینان قلبیم بیشتر و بیشتر بشه .الهی به امید تو

    استاد عزیز بارها گفتن و تاکید کردن و همیشه تاکید میکنن که دوتا از بزرگترین باورهای مخرب که سره راه موفقیت ما هست یکیش عدم احساس لیاقت در مورد اون خواسته و رویاس و بعد باور فراوانیه ،اما اینها به همین اسونی که نوشته میشه و گفته میشه نیست بلکه باید تفکر بشه و مسیرمون به سمت کار کردن روی اینها تغییر کنه .

    الان میفهمم که چقدر تو قضیه احساس لیاقت مشکل دارم و چقدر کار دارم که روی خودم کار کنم ،چرا؟؟؟چون وقتی به رویاهام فکر میکنم و به اون رویای بزرگ خودم ،مسیری که میاد تو ذهنم ،یک تصویر سختیه ،یک تصویر تنها شدن و دور بودن و ادامه دادن و ناامید شدن و دوباره ادامه دادن و ……. یعنی چی ؟؟؟یعنی درخودم لیاقت نمی‌بینم که به راحتی به رویام برسم ، خودمو می‌خوام لایق کنم با زجری که می‌خوام بکشم ،البته این موضوع خیلی کمتر شده اما خداوند بهم میگه که کل داستان در مورد تو همین موضوعه و به اندازه ای که روی احساس ارزشمندی و لیاقتت کار کنی به همون اندازه اسان میشی برای آسانی ها ، اصلا رسیدن به خواسته ها کاملا طبیعیه ،طبیعیه که من به خواسته های کوچک و بزرگم برسم ،اصلا برنامه خداوند برای من و کل جهان همینه ،گسترش در تمام ابعاد ، ترس می‌تونه خیلی موقع ها نیروی محرک باشه ،و من میترسم از اینکه بترسم و دنبال رویام نرم ،من میترسم از اینکه بیخیال بشم و سالهای سال با این صدا که میگه می‌تونستی و ترسیدی زندگی کنم ،من میترسم از موفق نشدن ،و اینها می‌تونه بزرگترین نیروی محرک من باشه ،من میترسم از عادی زندگی کردن و به شیوه ی خودم زندگی نکردن ،من میترسم از بی‌پولی ،من متنفرم از فقر ،من احساس خوبی به هیچ یک از آدمهایی که بیخیال رویاشون شدن وترسیدن ندارم ،

    جدا از همه‌ی اینها یه صدایی همیشه میگه که تو هر چی بخوای همون میشه و موضوع فقط کار کردن روی احساس لیاقت و ارزشمندیه ،بقیه رو نمیدونم ولی در مورد من 99درصدش همینه ،چیزی که خداوند داره بهم میگه ، آقا چرا که نه ؟؟؟ چرا با لذت و عشق به رویاهام نرسم؟؟؟ چرا وقتی خدایی دارم که همه ی جوابهارو‌داره ، قدرتی بالاتر از اون نیست و تمام قدرت‌ها در مقابل اون حتی پشه هم نیستن باز هم به دنبال رویام نرم ؟؟؟خدایی که هر تصویری ازش بسازم به همون شکل برام درمیاد و کار انجام میده چرا تصویری نسازم ازش که همه خواسته های منو آسان بهم برسونه ؟؟؟

    وقتی من می‌دونم که من تعیین میکنم که از چه مسیری به خواستم برسم و انتخاب با منه چرا به جای مسیر آسان مسیر سنگ لاشه رو انتخاب کنم ؟؟؟ چرا من تصویر سخت رو تجسم میکنم برای رسیدن ؟؟؟چون حس میکنم با اون مسیر سخت لایق خواستم میشم ،چون تمام الگوهایی که دیدم اینجوری گفتن که چون من انقد زجر کشیدم لایق این خواستم ،چون من انقد زجر کشیدم لایق این ثروت و خونه و ماشین و ….. پس من با این الگوها کاری ندارم ،من میام یک کانال جدید ایجاد میکنم و به الگوهایی توجه میکنم که عین آب خوردن یه خواستشون رسیدن ، و بعد هدایت میشم به همون مسیرها ، خدایا من نمیدانم ،خدایا من نمی‌فهمم ،خدایا من ضعیف و ناتوانم تو هدایت کن تا آسان بشم برای آسانی ها

    تو هدایت کن تا جمله «مارمیت اذ رمیت لکن الله رمی» در هر لحظه ذکر من باشه ،من نیستم تویی ،تو منو ببر تو تصمیم بگیر ،تو همواره ایمانی بده تا بر ترسام بتازم و تو هدایت کن تا هرروز بهتر و بهتر روی باورهای توحیدیم کار کنم . اینها درخواست های قلبی منه از تو رب العالمین .

    من تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری می‌جویم .

    در پناه الله یکتا .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    پوریا گفته:
    مدت عضویت: 1269 روز

    استاد خوشگلم سلام. استاد همین الان یک در جدید رو بروی من باز شد. خدایا صدهزار مرتبه شکرت. استاد یه ایده برای عالی شدن روابطم از خدا به من الهام شد. تصویرش بعد از انجام دادن اون ایده به صورت تجسم، خودش اومده توی ذهنم و همین الان که دارم دربارش به شما میگم، تصویر و تجسمش خودش بدون اینکه زور بزنم داره میاد مثل فیلم توی ذهنم. به چطور و چگونگیش هم فکر نمیکنم. استاد عزیز. اون ایده رو هم مینویسم: یه دفتر و کاغذ گذاشتم و به همسرم گفتم بیا مشکلاتمون رو بنویسیم و کارهایی که من و تو باید انجام بدیم به صورت مجزا بنویسیم. امشب برای اولین بار انجامش دادیم. هم من احساس عالی داشتم هم همسرم.

    استاد صدات و توحیدت و ایمان و اراده و کارهات رو دوسدارم، آموزه هاتون بی نظیر و خالصه. خدا رو صد هزار مرتبه شکر. استاد یکی از سپاسگزاریهای من و یکی از مهمترینشون شمایید استاد. سپاسگزارم ازتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    علی شهناز گفته:
    مدت عضویت: 1482 روز

    بنام رب بی نهایت بخشنده و بی حساب رزاق من

    سلام استاد عباسمنش عزیز و مریم بانو

    استاد عاشقتم

    رزا عزیز هر جا هستی موفق باشی از صحبتهای شما درس گرفتم

    “خدایا من نمیدونم من نمیفهمم تو فقط میدونی تو بهم بگو”

    چقدر باور خوبیه که لازمه خیلی کار کنم روش ، تسلیم بودن ، ابراهیم گونه عمل کردن و فقط روی خدا حساب کردن این پاداشهارم داره وقتی تسلیم خدا باشم خدا عزت میده خدا

    استاد چقدر من خوشبختم که لازم نبود در زمان حضرت ابراهیم باشم تا معنی تسلیم بودن و یکتا پرستی رو درک کنم

    یکی مثل شما هست که چقدر ابراهیم گونه عمل میکند و به من هم یاد میده حساب کردن رو خدا هدایت خواستن از خدا و از همه مهمتر عمل کردن به هدایتهای خدا تو همه چی حتی تو کوچکترین چیزهای زندگی میتونه باشه

    استاد من الان نسبت به مدار خودم که شمام اشاره کردید توحید هم تکامل داره

    بعضی روزها که میتونم با ندونستن خودم اعتراف کنم یعنی بعضی روزا حواسمو جمع کنم یادم میمونه و اعتراف میکنم و از خدا کمک میخوام چقدر راحت خدا هدایتم میکنه

    مثلا امروز صب بیدار شدم به نا به یه اتفاقی حسم عالی نبود گفتم خدایا من نمیدونم هدایتم کن روزمو عالی بسازم خدا هدایتم کرد گفت فایلهای استاد عباس منشو بزار تو گوشت تکون نخور یعنی فکر کنم 3 تا 4 ساعت بدون توقف گوش کردم چقدر حالم بهتر شد بعد چقدر ایده ها اومد برام در زمینه اون مشکلم

    حس میکردم در الهامات باز شده جاری میشد واقعا خدا همیشه تو وجودمون هست منتظر اجازه ماست تا هدایتمون کنه و این اجازه رو ما با توکل، ایمان و آرامش و البته درخواست کردن میدیم به خدا

    سپاسگزار شما استاد عزیز و خدای شما هستم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    طیبه گفته:
    مدت عضویت: 1012 روز

    ستایش خدایی را که با نشانه هایش مسیر درست را نشانم می‌دهد. سلام و درود فراوان بر شما استاد عزیز و بانو مریم و خانواده بزرگ‌و دوست داشتنی ام.

    امروز برای انجام کار یک نفر که چند ماه پیش به من چک داده بود رفتم بانک وقتی منتظر بودم نوبتم بشه به خودم گفتم چطوره منم کارت بانکیم رو که خیلی ساله استفاده نکردم فعالش کنم و باهاش کار کنم وقتی نوبتم شد و کارم تموم شد به کارمند بانک گفتم من ی حساب اینجا دارم و میخوام فعالش کنم ی فرمی به من دا گفت پر کن با کارت ملیت بیار .فرم رو پر کردم و با کارتم تحویل خانم دادم منتطر بودم استعلام بگیره که چشمم به تراکتهای تبلیغ تسهیلات و وام افتاد وقتی نگاهش کردم ی چیزی تو دلم گفت تو داری حسابتو فعال میکنی وام بگیری؟پس خدا چی؟استاد قلبم لرزید و تردید وجودمو گرفت به خودم گفتم چیکار کردی تو؟گفتم بهش بگم من پشیمون شدم و کارت ملیمو بدید تو همین فکر بودم که خانم بهم گفت شما حساب بانکی داشتید گفتم بله گفت یعنی کارت بانکی داشتید گفتم بله گفت ولی تو سیستم شما تا حالا تو این بانک حساب بانکی نداشتید وقتی اینو گفت با ذوق گفتم پس میشه کارت ملی منو بدید گرفتم و با چنان ذوقی از بانک خارج شدم که انگار همه دنیا رو بهم داده بودن .خدارو شکر کردم تو مسیر و همش گفتم‌ممنونم که بهم نشونه تو واضح نشون دادی و بگم که شبش به خاطر اینکه دیر وقت از سر کار اومده بودم و خوابم نمی‌برد تا صبح فقط با خدا حرف زدم و شکر گزاری کردم.اومدم خونه و فایل دانلود کردم شروع کردم به گوش دادن.استاد من از وقتی وارد سایت شدم گاهی فایل ها رو در حضور دخترام گوش میدن تا بشنون و هدایت شوند چون هدایتشون به راه راست رو از خدا خواستم .اسم دختر من هم سحره .اولین دوستمون که حرف زد دخترم با ذوق گفت مامان هم اسم منه و وقتی خانم رزا دوست عزیزم زندگیشو به اون شیرینی و قشنگی داشت تعریف می‌کرد دختر من سحر همینطور که داشت کارشو انجام می‌داد با اشتیاق گوش میداد و وقتی گفت من کارشناس معماری ام سحر خیلی ذوق کرد و گفت مامان هم رشته منه.دختر منم دانشگاه معماری میخونه و سه روزه پاشو از خونه بیرون نداشته و داره شیت بندی اقامتگاه در شما رو برای پروژه ش میکشه تا امروز ارائه بده .خیلی این فایل و تناسبش با اسم سحر و رشته معماری برای دخترم هیجان انگیز بود با اینکه کارش حساسه با دقت به حرفهای خانم رزا گوش داد و هر جا حرفی میزد من فایل رو نگه می‌داشتم و با سحر حرف میزدم و انگیزه میدادم بهش و یهو گفتم سحر من قصد دارم دوره بخرم گفت مامان با هم شراکتی میخریم گفتم نه من وقتی بخرم اعضای خانواده خودم میتونن استفاده کنن و خیلی. خوشحال شدم از اینکه یک از دخترام با من داره هم مدار میشه خدایا هزاران بار شکرت.

    سحر عزیز و رزای خوش صحبت من امروز خیلی لذت بردم و واقعا دوست داشتم همچنان حرف بزنید ساعتها و من گوش بدم صدای شما از هزاران موسیقی دلنوازتر بود .ممنونم که از خودتون گفتید و خدارو شکر میکنم که امروز دخترم هدایت شد تا صدای دلنشین شمارو بشنوه و داستان شما براش بشه نشونه.خدایا شکرت خدایا شکرت که چشم دلم داره باز میشه تا نشونه ها رو ببینم و حس کنم .پروردگارم هزاران بار تو را شکر مرا هیچگاه به حال خودم رها نکن همیشه کنارم باش. سپاسگزارم از شما استاد عزیز و بانو مریم.

    شاد و تندرست در پناه خدای مهربان.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      امیر رجب پور گفته:
      مدت عضویت: 1294 روز

      بنام هدایتگرم

      سلام به آرامش عزیزوهمخانواده عباسمنشی

      بسیار کامنت زیبایی نوشتید وهم اینکه بااحساس

      خداروشکر که شماهم دراین مسیر زیبای الهی قرارگرفتید ونشانه های پروردگار را دریافت میکنید

      وهمچنین دختر خانمتونم هدایت شده به شنیدن این فایل وامیدوارم که جرو هدایت شدگان ازجانب پروردگار قرار بگیره

      ازبازشدن چشم دلتون گفتید،،دقیقا وقتی درمسیر بهشت هدایت میشیم چشم دلمان باز میشود وبه آرامش میرسیم وخداوند روشاکرم که خانواده دوست داشتنی همچون شماوبقیه دوستان عباسمنشی روخداوند بمن هدیه داده

      درپناه الله شادوپیروز باآرزوی رسیدن به آزادیتون

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    A گفته:
    مدت عضویت: 1569 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام استاد و خانم شایسته عزیز

    توحید: اصل و اساس خوشبختی است هر زمان بر روی دیگران حساب کنیم: اتفاقات ناجالب برای ما رخ خواهد داد

    حضرت ابراهیم به دلیل موحد بودن و مشرک نبودن اسوه تمام پیامبران بود

    تفاوت حضرت ابراهیم با دیگر پیامبران :

    تنها در شخصیت توحیدی او بود و قرآن: همواره به اشکال مختلف با مثال های متعدد توحید را اصل و اساس دانسته است همان گونه که خداوند می فرماید:

    مومنان باید تنها بر خداوند توکل کنند و یا خداوند برای مومنان کافی است

    توحید در یک کلام به معنای: قدرت ندادن به عوامل بیرونی و فقط قدرت دادن به خداوند و نه هیچ عامل دیگری است

    عامل بیرونی مانند: پارتی والدین رئیس جمهور کشور خاص …. و نسبت دادن خوشبختی و موفقیت به این عوامل است

    توحید یعنی: هیچ عامل بیرونی در کار نیست و توکل تنها باید به خداوند باشد که: به ما قدرت عطا کرده تا زندگی دلخواه خود را خلق کنیم

    درک بحث توحید: کاملا تکاملی است به میزانی که توحیدی تر عمل کنیم: نتایج ابراهیمی تری کسب و به میزانی که مشرک باشیم و دیگران و عوامل بیرونی را در موفقیت خود دخیل ببینیم: نتایج نامناسبی خواهیم گرفت

    به هر کسی تکیه کنیم: ما را رها کرده پشت ما را خالی و از پشت به ما خنجر خواهد زد

    هیچ کسی نیست که: مجازات شرک را تجربه نکرده باشد

    برای دستیابی به اهداف:

    مسیر تکاملی خود را به درستی طی کنیم از همان شرایط و امکانات کنونی در دسترس خود آغاز کنیم و باور و ایمان داشته باشیم: خداوند ما را به مراحل بالاتر هدایت می کند اما چه زمانی؟

    زمانی که قدم اول را برداشته و به خداوند اعتماد داریم ان گاه: خداوند ما را هدایت می کند

    نگاه مثبت و سپاس گزارانه در هر شرایطی: باعث رخ دادن اتفاقات خوب شده و درها برای ما باز می شود

    اگر مسیر درست را ادامه داده و خداوند را به عنوان تنها منبع رزق و روزی قبول و تنها به خداوند توکل کنیم و بدانیم که ما هیچ چیز نمی دانیم و تسلیم باشیم و اجازه دهیم خداوند ما را هدایت کند: پاداش های بسیار بزرگی از خداوند دریافت می کنیم

    باید تسلیم باشیم و به الهامات خداوند حتی اگر به ظاهر غیر منطقی باشد: عمل کنیم

    خدایا شکرت

    عاشقتونیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    زیبا قاسمی گفته:
    مدت عضویت: 921 روز

    به نام خدای مهربانم

    سلام به استاد عزیزم استادی که هر روز بیشتر خدا روشکر میکنم که دارمش

    سلام به خانم شایسته ی نازنینم و دوستان گلم

    امروز میخوام از حال و هوای عجیبم بگم

    حال و هوایی که اصلا نمی دونم چه جوری توصیفش کنم.

    نمی دونم ، من چطور میتونم بندگی این خدا رو کنم .

    یا به قول یکی از بچه ها ، خدا با ما چی کار کردی ؟

    استاد این روزا ثروت بزرگی به دست اوردم

    ثروت ارامش .

    ارامشی که فقط بچه های این سایت درکش میکنن

    انگار دیگه هیچی برام اونقدر ارزش نداره که بخوام بی خود و بی جهت فکرمو درگیرش کنم

    مثلا به یه تضادی برخورد میکنم ، با خودم میگم که چی مثلا ، اینا یه چیزای خیلی مسخره ای هستن تو این جهان اصلا ارزش نداره و خیلی بیخیالم ،

    خودم باورم نمیشه انگار الان راجع به یکی دیگه دارم مینویسم نه خودم .

    دیروز که داشتم پسرم و میبردم دندونپزشکی کلی مسیر ، اشتباه رفتم و خدا شاهده اگه ادم قبل بود کلی حرص میخورد و ….ولی الان خیلی اروم و بی صدا همون مسیر و برگشتم و از یکی پرسیدم و بعد پیدا کردم مطب دکتر ،

    جالبه تو اون مسیر که من دنباله مطب بودم ، منشی بهم زنگ زد گفت خانم دکتر دیر میرسه عجله نکنید ، نمی دونست که اصلا من عجله ندارم ، تازه داشتم با پسرم میگفتم و میخندیدم .

    امروز رفتم نجاری ، چوبی که همسرم اندازش و گفته بود و برش دادن و من گرفتم ، وقتی به همسرم تحویل دادم متوجه شد اندازه رو اشتباه گرفته ، خب من باید ناراحت میشدم ولی خیلی بیخیال بودم

    همسرم گفت دیگه پس نمیگیره بریده شده ، گفتم مهم نیست حالا یه کاریش میکنم ، ته دلم میگفتم خدا رو دارم

    و رفتم نجاری ، تا اقاعه منو دید گفت چه شانسی داری من هیچ وقت این موقع تو مغازه نیستم جالبه چوبی که اندازش و دوباره دادم اونجا بود و تعویض کرد .

    دقیقا یک روز پیش مادر همسرم اش پخته بود ( ما تو یه ساختمون هستیم و قابل توجه بعضی خانما ١۶ ساله با همیم و من با ارامش کامل دارم زندگی میکنم )

    به بچه هام که اونجا بودن داده بود و وقتی من دلم خواست ، اگه قبل بود میگفتم چرا به من نداده و این حرفا ، ولی وقتی ذهنم شروع کرد به نجوا ، گفتم مهم نیست یه کاریش میکنم ،

    خدا شاهده یک روز پیش این ماجرا بود که امروز همسایه برام اش اورد .

    همسایه ی دو تا کوچه بالاتر .

    وقتی میرم خرید واسه خونه همه ی فروشنده ها بهم احترام میزارن همه کمکم میکنم

    انگار خدا همه رو مامور کرده تا حواسشون به من باشه .

    این مثالایی که زدم یه قسمت کوچیکی بود که گفتم .

    فقط میخوام بگم من این ثروتی که دارم و با هیچی عوضش نمیکنم .

    امروز از ته قلبم از خدا میخوام که نزاره ازش دور بشم

    من زندگی رو همه چیزمو فقط در کنار خدا میخوام

    بدون اون هیچی بهم نمیچسبع

    من فقط خدا رو میخوام

    اخه نمی دونین چقدر با وجود اون دارم لذت میبرم .

    خدایا شکرت که هستی

    تو برام کافی ترینی .

    تو هیچ وقت دیر نمیکنی .

    تویی تنها دوست و رفیق و یارو و پدر و مادر و همه کس من فقط تویی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  9. -
    محمد شکری گفته:
    مدت عضویت: 1777 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم و همین طور خانم شایسته و همچنین خانواده عباس منش

    امروز یکی از بهترین روزهای زندگیم بود البته که عادتم شده هر روز اینو میگم چون واقعاً هر روزم داره زیباتر از روزهای قبلم میشه چقدر این مسیر زیبا و لذت بخشه هر چقدر از لذت بخش بودنش بگم و بگیم بازهم کمه آروم آروم دارم تکاملم رو طی میکنم و هر روز داره چرخ زندگیم روانتر میشه این تسلیم بودن چقدر زیباست چقدر خوبه که با دلم میگم خدایا من هیچم من بلد نیستم من نیازمند به تو هستم چقدر زیباست که با مغزم پیش‌روی نمیکنم البته که من تازه کارم به اندازه ی درکم تسلیم هستم حالا حالا ها باید یاد بگیرم و بفهمم کجاها باید بازهم زندگی رو بسپارم دست خدای خودم امروز رزق و روزیم از هر روز هم راحتتر بود هم لذت‌بخش تر بود هم آسانتر بود هم کلی غرق در خودم و خدای خودم بودم در کل که با خودم در صلح بودم چرا چون از همون اول صبح داشتم روی باورهای توحیدی کار میکردم روی باورهای درک بهتر خداوند کار میکردم که بهم ثابت شده که خداوند دوس داره من راحتتر زندگی کنم خداوند دوس داره به من رزق و روزی آسان و فراوان بده خداوند عاشق اینه که من آرامش داشته باشم شاد باشم عاشق اینه که من به خواسته هام برسم خدا وند عاشق اینه که من روی دوشش بشینمو از دیدن زیبایی های این دنیا لذت ببرم به غیر از این که از لحاظ درونی حسم زیبا بود کلی هم زوم شده بودم به جاده‌هایی که سفید پوش شده بودن از نعمت برف برف نشسته بود روی یک سری از درختان کاج که واقعا خوشگلشون کرده بود یا روی یک سری نخل های تزیینی که واقعاً بی نظیر بودن و یا روی شمشادها که یک اثر هنری بخشیده بودن به اون شمشادها خیلی زیبا بود یک سری جاها مردم اومده بودن توی فضای سبز آدم برفی درست کرده بودن یا برف بازی میکردن چقدر زیباست وقتی که چشم دلت باز میشه به روی این زندگی امروز خودم به خودم گفتم خدایا شکرت که من زندگی فوق‌العاده ای دارم وقتی که خودم رو با قبل خودم مقایسه میکنم میبینم که کلی رشد کردم میبینم که کلی از آدمای اطرافم حذف شدن و الان به قدری غرق در این مسیر شدم که حتی دوستی هم ندارم و اصلأ برام مهم نیست که کسی توی زندگیم نباشه خودم با خدای خودم دارم کلی حال میکنم وداریم لذت میبریم خدایا یاورم باش تا بیشتر بتونم از سر راهت کنار برم و راه رو باز کنم که تو وارد زندگیم بشی یاورم باش تا من بتونم نشانه هایی که بهم میده رو بفهمم و عمل کنم یاورم باش تا بتونم با تو یکی بشم با تو قدم بزنم با تو بشنوم با تو راه برم با تو کلام بگم خدایا هر آنچه دارم لطف و محبت و کرامت توست توی زندگیم من هیچم من بودنه تو هیچم تو هستی که من معنا پیدا میکنم تو هستی که من نفس میکشم تو هستی که حرکت میکنم تو هستی که اجازه ی ورزش کردن به من میدی تو هستی که به من رزق و روزی میدی خدایا یاورم باش تا بتونم همه چیز رو تو ببینم و با تو به زندگیم ادامه بدم من بی تو هیچم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  10. -
    مجید عزیزی پیردوستی گفته:
    مدت عضویت: 1819 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام به همه‌ی عزیزانم

    ــ خدایا چقدر صدای رزای عزیز زیبا و دلنشین و آرامبخش بود چقدر قشنگ و با حوصله توضیح دادن

    رزا جان تحسینت میکنم بابت این ایمان و این ادامه دادنت بابت این اعتماد به نفسی که داشتی و تو اون جمع صحبت کردی .

    ــ سپاس گذارم که نتایجت را به اشتراک گذاشتی

    این جلسه تاییدی بود بر این که اولین بهبودی که نوشتم درست بود و باید انجامش بدم که دستان خداوند باز گذاشتم و به سمت کاری هدایت بشم که بیکار نباشم تا کم کم باطی کردن تکاملم متوجه بشم چطور از مهارتهام پول بسازم و دیروز اولین پیشنهاد کاری بهم داده شد که اتفاقا خیلی آسان و لذت بخش و بقیه مسیر بهم گفته میشه

    تغییر شخصیتم از لحاظ رفتاری : از فردی بد اخلاق ،رنجور ،فردی که زود خشمگین میشد فردی که خیلی بی هدف بود به همه گیر میداد واسه همه اسم های بد میذاشت همه را مسخره میکرد غیبت میکرد و فقط نکات منفی افراد میدید تبدیل شدم به فردی آرام ،خوش اخلاق، مثبت بین ، صبور و با حال با حوصله و اغلب مخاطبان گوشی من با لقب‌های مهربان ،خوش اخلاق ،زیبا،خوش صحبت و …. ذخیره شدن و با این تغییرات باید اطرافم هم تغییر کنه که بله این چنین شده و من کلا در حال حاظر سه تا دوست دارم که همه کار واسم می‌کنن و الان چندین روز که خونه ی صالح عزیز در تهران هستم و کلی می‌خندیم و چون هردمون دست پخت خوبی داریم هر بار غذاهای خوشمزه درست میکنیم و روی کار خودمون تمرکز میذاریم و با هم لذت می‌بریم یکی دیگه از دوستان خوبم در شهرستان که اونم رو خودش کار می‌کنه و باهم دیگه راجع به این مباحث صحبت میکنیم

    ــ قبل از آشنایی با استاد عباسمنش تو ذهنم با افراد درگیر میشدم و مدام به نکات منفیشون توجه میکردم و آنقدر این توجه زیاد میشد که احساسم بد میشد و به طرف ناسزا میگفتم ولی الان سعی میکنم تمام افراد با هر شرایطی که دارن را دوست داشته باشم و بهشون احترام میذارم و افراد هم خیلی منو دوست دارن و واسم احترام قائل هستند

    ــ شروع و تغییر من از فایل های رایگان استاد بود که اوایل در یک کانالی در تلگرام عضو شدم و اونجا فایلهای استاد را گوش میکردم و بعد از چند ماه به سایت هدایت شدم و به این خان نعمت الهی دسترسی پیدا کردم

    ــ فایل های توحید عملی را خیلی دوست دارم و به شدت روم تاثیر گذاشته و تا ابد باید این دسته را گوش بدم و هر بار باهاش احساسم شگفت انگیز میشه و اشک میریزم و به خود واقعیم وصل میشم جلسه 9و 10 دوره ی عملی دست یابی به رویاها خیلی روم تاثیر گذاشت که کلا این انرژی که خود خداست را خوب متوجه شدم و سیستمی بودن را بهتر فهمیدم

    عاشق آگاهی های هستم که استاد از قرآن میگه و تازه الان بهتر متوجه میشم که هر آیه دقیقا داره درباره ی قانون جذب و سیستمی بودن و توحید گفته میشه

    ــ راستش با حالی که 6 تا از دوره های استاد را دارم اما شاید ده درصد ازشون استفاده نکردم و تمرینی انجام ندادم به خاطر همین نتایجم در حد همین قدری که عمل کردم هست مخصوصا از لحاظ مالی که پاشنه ی آشیلم خیلی باید رو خودم کار کنم ولی خدارا شکر از لحاظ روابط و سلامتی و مخصوصا ارتباط با خدای مهربان بسیار زیاد تغییر کردم و عزت نفس خوبی هم دارم که تا ابد باید روش کار کنم اما منی که تو کلاس درس می‌خواستم سوالی بپرسم تپش قلب می‌گرفتم و یا نمی‌تونستم با یه جنس مخالف صحبت کنم وقتی تصمیم گرفتم پیام بازرگانیم را تو مترو انجام بدم با اولین ورودم به مترو با یک دست فیلم گرفتم و با یک دست دیگه پیام بازرگانیم خوندم و بعدش به شدت اعتماد به نفسم بالا رفت که همون باعث شد در قلعه کریم خان در شیراز با یک عروسک واسه یه عده ای زیاد از دختران جوان و خوش تیپ و زیبا برنامه ی فی البداهه با صدام اجرا کنم و خیلی راحت انجامش دادم .

    ــ یکی از اولین اقداماتم حذف تلویزیون و رسانه بود ولی مدام فیلم نگاه میکردم که الان همون هم قطع شده

    منی که دنبال رفیق گرفتن زیاد بودم اقدام کردم به حذف دوستان و بعدش به شدت جهان کمک کرد و همه ی دوستانم را حذف کرد و دوستان جدیدم را قبلاً نداشتم

    ستاره قطبی ام را انجام میدم و بیشتر دوست دارم که آرامش و احساس خوب و سلامتی و انرژی را درخواست کنم و ارتباط با خدا را درخواست میکنم و کم کم باور پذیریم بیشتر شده و درخواست‌های بزرگتر را هم میگم و به اندازه ای که باور میکنم واسم انجام میشه و انصافا اغلب در خواست هایی که میکنم بهترش واسم اجابت میشه .

    ــ کم کم دارم خودم رابهبود میدم و بهتر از قبل دارم روی خودم کار میکنم و نتیجش شده ماندن در احساس بهتر بیشتر و لذت بردن از لحظات و سپاس گذاری بیشتر .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: