تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۲ - صفحه 52


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1085 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مهدی باخدای اشتیوانی گفته:
    مدت عضویت: 255 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سوره کهف، آیه 29

    > فَمَن شَاءَ فَلْیُؤْمِنْ وَمَن شَاءَ فَلْیَکْفُرْ

    هر که بخواهد ایمان آورد و هر که بخواهد کافر شود.

    آزادی اراده، اساس تغییر در قوانین الهی است

    پروردگارا سپاسگذارتم که من رابه این شگفتی وعظمت وزیبایی خلق کردی باتمام قدرت وعظمت واختیاری که نسبت به مخلوقات خودت داری راه را نشانم دادی و من را همواره هدایت می‌کنی و این بنده لایق خودت را در تصمیم گیری آزاد گذاشتی که بروزندگی توبساز هرجور دوست داری هدایت و تمام ابزار خوشبختی زیبایی و عشق وارامش بامن توکل وایمان و عمل تغییر وحرکت ازتو پروردگار عدالتت تحسین برانگیز است سپاسگذارتم

    این دومین کامنت من روی فایل تغییر مسیر توکل وایمان و نتایج زیبای رزا خانم هستش

    طی این سه روزکه من به پروژه زیبای تغییر رادراغوش بگیر هدایت شدم چندین بار فایل رو گوش دادم و دارم کامنت بچهارو مطالعه میکنم خداوند دری را بسوی من گشوده ثروتی را وارد زندگی من کرده که هرگز بجز این مسیر فکر نمی‌کردم بدست بیارم

    چقدزاین مسیر اگرتمرکز بزاریم عالیه

    این کامنت فقط جهت سپاسگذاری از استاد عزیز من وکامنتهای زیبا وتاثیرگذار دوستان هست که فعلا غیر این کامنت ها به شما دسترسی نداریم

    ازشماسپاسگذارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    شیدا میرزایی گفته:
    مدت عضویت: 2613 روز

    سلام خدمت دوستان عزیزم و تمام هم فرکانسیهای نازنینم

    قبل از تغییر….؟

    من قبل از تغییراتم نظر و دیدگاه دیگران خیلی برام مهم بود اما خدا رو شکر الان که به خدا نزدیکتر شدم فقط قلب خودم م الهامات خداوند برام مهمه و نیازی نمی بینم بعضی چیزا رو که می‌دونم هیچ نتیجه ای نداره رو به دیگران توضیح بدم و دیگه نگرانی ندارم و خیالم آسوده س…دیگه برام مهم نیست دیگران نسبت بهم چه طوری فکر کنن و از کسی ترسی ندارم استاد یه داداش کوچیکه دارم که خیلی دوستش داریم اما گاهی اوقات فکر میکنم که مهربانی و گذشتهای زیادمون در حقش نتیجه خوبی نداره مثلاً زود رنج بود کینه ای بود اگه با یکی مون قهر میکرد حتما ما می‌رفتیم باهاش آشتی میکردیم اما دیگه خیلی وقته که به حرف دلم گوش میدم اگه یه وقتی یه موردی دیگه پیش بیاد که باعث دلخوری بشه دیگه زیاد برام مهم نیست هر زمان که دلم بگه و بخواد باهاش حرف میزنم و هر جایی که دلم گواهی نده کاری باهاش ندارم هرچند که خیلی دوستش دارم اما اتفاقا خیلی بهتر شده و منم هیچ وقت در دلم کینه ازش به دل نمیگیرم‌ خدا رو شکر دیگه باهم در صلحیم و مشکلی نداریم.

    استاد قبل از تغییراتم خیلی دوست داشتم که لباس های گرون بپوشم خیلی ظاهر برام مهم بود حتی پیش میومد اگه از چیزی خوشم میومد و اون لحظه پولشو نداشتم از اطرافیانم قرض می‌گرفتم چه قدر براش ذوق میکردم اما بعد خیلی زود برام عادی میشد و خیلی ذوق نمی‌کردم

    یه موردو براتون بگم

    چند ماه پیش یه دستبند نقره دیدم خیلی خوشم اومد هزینه شم چهار تومان بود اون لحظه فقط دوتومن داشتم به داداشم زنگ زدم گفت باشه هرچند الان سختمه برم برات جا به جا کنم چون کمی مریض احوال بود اما از خودپردازبرام واریزش کرد دستبند رو خریدم بعد چند روز کاملا برام عادی شد شاید باورتون نشه یه ماه بعد که اومدم سر کار گمش کردم چون قفلش مشکل داشت خوب یه کم ناراحت شدم اما خودم جمع کردم و همش به خودم میگفتم من اون لحظه همه پولشو نداشتم یه جوری خدا بهم گفت نخرمش برام یه نشونه بود اما من گوش ندادم و اون هم از نتیجه شد دیگه سعی میکنم که به اندازه توانایی خودم خرید کنم و به خودم استرس ندم .

    سوال دوم

    من خیلی به تمرین شکرگزاری و ستاره قطبی علاقه دارم و نتیجه های زیاد ازش گرفتم حتما در هر شرایطی مخصوصا صبحا باید این دو تمرین رو انجام بدم خیلی حس خوبی ازشون میگیرم.

    اولین اقدام کوچک و عملی

    در زمینه معنویت خیلی به خدا نزدیکتر شدم بارها از نزدیکی باهاش اشک شوق ریختم خیلی در اثر هم نشینی باهاش آرامتر شدم مهربانتر شدم به قول خودتون لطیف‌تر شدم.

    در رابطه با دیگران سعی میکنم انتظاراتمو خیلی خیلی ازشون بیارم پایین و در مقابل هر روز توقعم از خودم بیشتر بشه

    درزمینه مالی در ساخت هنر رزین یه قدم برداشتم و اتفاقا هم خودم و هم اطرافیان خیلی ذوق کردیم و خوشمون اومد .

    چالش و غلبه

    بارها در محیط کارم بوده که دیر رسیدم سرکار یا با ارباب رجوعا دلخوری پیش اومده اما خیلی شجاع تر شدم

    و سعی کردم با احساس خوبم نزارم برم توی فاز منفی و اوضاع بیشتر ازین خراب نشه چون هرچی فکر کردم با حس بد و ندامت هیچ کمکی نمیکنم فقط اوضاع بد و بدتر میشه.

    خدا روشکر تغییرات خیلی خیلی بیشتری داشتم.

    از خدای مهربونم خیلی ممنونم و بسیار سپاسگزارم از شما استاد همیشه مهربان و دوستان نازنینم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    نجمه رضائی گفته:
    مدت عضویت: 2208 روز

    به نام خداوند دانای مطلق.

    سلام و درود استادان گرامی و دوستان خوبم ، در راستای تمرین گام دو خیلی دوس داشتم کمی از اتفاقات چندساله ام رو بنویسم، هرچند که این کل مسیر نیست

    قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟

    قبل از اینکه با استاد عباسمنش آشنا بشم مثل مادر و خواهرم زندگی میکردم ،بدون فکر کردن هر دیدگاهی مخصوصا از نظر مذهب رو میپذیرفتم فکر میکردم انسان بدی هستم چون در عزاداری ها شرکت نمیکردم چون مجالس مذهبی نمیرفتم . وجود من از ابتدا مخالف مجالس غم بود ولی در باورام قبول کرده بودم عزاداری و‌غم و‌گریه واجبه و هرکسی انجام نده از منافقینه ،برای همین حس گناه داشتم و خودم را انسان خوبی نمیدانستم، در حوزه های دیگه زندگی هم همیشه خرابکاری میکردم، هرکاری برام پیش میومد خرابش میکردم مثلا در ارتباطات حرفی میزدم یا کاری میکردم که خرابکاری محسوب میشد، در مسائل مالی همیشه ضرر داشتم حتی برای خرید یک وسیله یا لباس اکثر اوقات جنسی که خریده بودم معیوب از کار در میومد !!! یا مثلا وقتی چیزی میخریدم بعدا متوجه میشدم مقداری پول بیشتری ازم گرفته و …… در کل یه انسان سو تفاهمی شدیدی بودم ،احساس میکردم آدم اشتباهی هستم .

    جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزش‌های استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟

    بعد از آشنایی با استاد با فایل های رایگان مخصوصا فایل توحیدی «رابطه ما با انرژی که خدا نامیده ایم» و « فایلهای مصاحبه با استاد » بیشتر ارتباط گرفتم تا مدتها که رایگانها رو‌گوش میکردم و بیشتر دنبال این بودم که خدا کیه چیه من چیم کیم ، با اونها خیلی دیدگاهم تغییر کرد فایل مصاحبه با اسناد قسمت 5 تاثیر خیلی زیادی روی دیدگاهم در مورد خودم و مرگ گذاشت و فایل 6 و 6+1 که اونموقع هنوز آپدیت نشده بود در مورد رابطه استاد با خانم شایسته خیلی از تعصبات بی پایه منو نابود کرد و کلا از نظر دیدگاه یه آدم دیگه شده بودم و همین فایلها شادی و آرامش درونی منو به شدت افزایش داد .

    بعد از مدتی دوره عزت نفس و قانون آفرینش رو تهیه کردم .

    اولین اقدام کوچک اما عملی‌ات چه بود؟

    فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستاره‌ی قطبی، اقدام الهام‌گرفته، و…)، با مثال مشخص.

    اولین اقدام هایی که انجام میدادم :

    یک) دفتری بود که داخلش شکرگزاری میکردم و همیشه و همیشه با خدا گفتگوی مکتوب داشتم ، مثل دوتا آدم که کنار هم هستن این گفتگو ها حالت پرسش و پاسخ داره و به شدت اون دفترامو دوست دارم چون جوابهایی داخلش هست که هنوزم موجب تعجبم میشه .

    دو) هر روز صبح به مدت یکماه ده الی بیست دقیقه مراقبه سکوت داشتم یعنی چشمامو میبستم و سعی میکردم به چیزی فکر نکنم و فقط در لحظه باشم

    این مراقبه به شدت تاثیر گذار بود و آرامش عجیبی بهم داد

    سه)هم فایل های رایگان و هم محصولاتی که داشتم سعی میکردم تمام کامنتاش بخونم و نکته ازش یاد بگیرم .

    چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راه‌حل)

    متاسفانه من خیلی از مسیر خارج میشم (تازه دلیلش رو فهمیدم) ـ وقتی یه نتیجه خوبی رخ میداد مغرور میشدم عمل نمیکردم اتفاقات بد اونقدر طبیعی رخ میداد که در مراحل اولیه متوجه نمیشدم ـ وقتی به مسیر برمیگشتم که بخاطر اتفاقات جور و‌ واجور به شدت بد ، عاجز میشدم و هیچ راهی نداشتم ،وجودم سراسر عجز میشد تسلیم خدا میشدم و دوباره به مسیر برمیگشتم تاحالا چندین بار این خارج شدن برام پیش اومده ( من برای موفقیت یه حدودی تو ذهنم هست بخاطر همین با اولین نتیجه مطلوب از مسیر خارج میشم میگم دیگه بسه تا همینجا کافیه! ـ من غرور کاذبی دارم که حتی در مقابل خداوندم وجود داره یعنی با یک نتیجه خوب شکرگزاریام قطع میشه ،حتی خدا رو دیگه بنده نیستم ! ـ من بصورت دائمی به قوانین عمل نمیکنم بخاطر همین خیلی بیراهه میرم )

    نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛‌ مالی)

    از وقتی با استاد آشنا شدم دیدگاهم نسبت به خودم خیلی تغییر کرده دیگه خودم رو آدم اشتباهی نمیدونم ـ

    دیدگاهم نسبت به مسائل مذهبی خیلی تغییر کرده و حالا دنبال اذیت و آزار خودم نیستم

    مجالس عزا و غم رو برای خودم حرام کردم ـ

    از کار کارمندی 5ساله که دوسش نداشتم خارج شدم ـ در تصمیم گیری شجاع شدم

    دیگه خبری از ضررهای سنگین مالی نیست

    تو کاری شراکت داشتم که کنسلش کردم

    چندین بار روابط به شدت رویایی رو تجربه کردم

    به تنهایی مهاجرت کردم و با درونم بیشتر آشنا شدم ـ اونقدر شجاع شدم که هیچ ترسی از مهاجرت تنهایی به شهر غریب ـ تهران ـ نداشتم

    .

    خدایاشکرت .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  4. -
    محسن گفته:
    مدت عضویت: 2311 روز

    بنام خداوند بخشنده و‌مهربان

    سلام و عرض ادب خدمت استاد عباسمنش و خانم شایسته و همکلاسی های بی نظیر در این کلاس بی نظیر.

    قبل از تغیر: از همه کس شاکی بودم الا خودم،مسئول بد بختیم رو پدر و‌مادر و جامعه میدیدم الا خودم،ذهنیتی کوچک با افکار پلید و داغون داشتم.

    جرقه: جرقه از جایی زده شد که واقعا از شرایطم خسته بودم،از خودم از کارایی که انجام میدادم خسته بودم تا جایی که چندین سال پیش در محل کارم با یکی از مشتریان داشتم صحبت میکردم و ایشون متوجه حال خراب من شد و دید که جویای تغیرات هستم،برام از یک فردی فایل صوتی فرستاد که ایشون تازه برای خودش استاد شده بود و از شاگردان استاد عباسمنش بود.

    من صحبت های این بنده خدا رو گوش دادم و بعد از چند وقت این بنده خدایی که مشتری ما بود گفت یک استادی رو پیدا کردم بنام عباسمنش،گفت استاد عباسمنش خداوندگار قانون جذبه،و یه فایلی از استاد برام فرستاد که داخل فایل استاد درباره علی بی غم بودن صحبت میکردن و درباره نگه داشتن حس خوب بود اون فایل.

    اولین اقدام کوچک‌‌ اما عملی من درمان اعتیادی که داشتم بود که بصورت خیلی اتفاقی در محل کارم برای باز سازی اون مکان چند نفری اومده بودن و من یکروز با یکی از اون افراد همینطوری داشتیم صحبت میکردیم که این بنده خدا گفت من 12 سال اعتیاد داشتم و بعد از اینکه پدرم در اومده به فکر ترک کردن افتادم و خداوند هدایتش کرده بود به جمعیت احیای انسانی کنگره 60. و اعتیاد این بنده ی خدا برای همیشه درمان شده بود و خداوند من رو هم از طریق این بنده خدا هدایت کرد به کنگره 60 و با یاری خداوند چندین سال هست که از دام و بند اعتیاد آزاد و رها هستم.

    در فرایند تکامل من با شکر گزاری ارتباط خیلی خوبی برقرار کردم و شده روتین زندگیم.

    چالش و غلبه: من تا قبل از آشنایی با استاد عباسمنش همیشه دنبال خرید چکی و قسطی بودم.و بعد از درک قوانین سعی کردم دیگه دنبال خرید قسطی و چکی نباشم یا وام نگیرم،اما همسرم به این موضوع اصلا اعتقادی نداره و میگه عباسمنش نفسش از جای گرم در میاد که میگه وام نگیرید و چک نکشید.

    من توی این قضیه چالش داشتم اما با حفظ کردن آرامشم سعی کردم به این مساله غلبه کنم و دنبال وام و قسط نباشم.با این که بار ها گیر کردم توی این مساله که یه چیزی رو لازم داشتم ولی همه ی پولشو نداشتم اما دنبال چک و وام قسط نرفتم مثلا برای بیمه ماشینم شرکت بیمه گذار میگه اقا شما قسطی بیمه کن،چون مبلغ نقدی و قسطی هیچ فرقی نمیکنه اما من نقدی انجام میدم.

    نتایج ملموس که خیلی زیاد دارم.یکی از این نتایج ملموسی که خیلی دوسش دارم،پیشروی از راه راست و سراط مستقیم هست.

    من هر چیزی رو که برای خودم دوست دارم برای دیگران هم همون رو دوست دارم.

    من یادگرفتم که کوتاه ترین راه بین دو‌نقطه،یک خط راست و مستقیم هست.

    باورتون نمیشه که از این درست کاری چقدر نعمت های زیادی وارد زندگیم میشه.

    استاد ازتون ممنونم بخاطر اینکه برامون تمرین میزارید تا تمرکز کنیم روی مطالب و قوانین.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  5. -
    نجمه حسینی گفته:
    مدت عضویت: 1037 روز

    سپاسگزارم بابت فایل رزا ی عزیزهربار که این فایل رامیشنوم چشمانم پراز اشک از سر ذوق ازسرشوق میشه من دو سال پیش این فایل را گوش داده بودم و بارها دلم میخواست دوباره بشنوم ولی به خاطرم نمی آمد کدام قسمت از سایت بود وامروز که دوباره شنیدم خیلی ذوق کردم هدیه خیلی خوبی بود سپاس

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    آقای نیکو گفته:
    مدت عضویت: 3367 روز

    بنام پرودگار جهانیان

    سلام

    چقدر این صحبتهایی که استاد با رزای عزیز داشتن تاثیر گذاره

    وقتی به زندگیم فکر میکنم هرجایی که بی ایمان بودم و قدرت رو به عوامل بیرونی دادم ضربه خوردم و هر وقت ایمانم رو به خدا نشون دادم و توکل کردم خداوند به بهترین شکل هدایتم کرد و به آسانی راه‌ها رو برام باز کرد.

    چیزی که خیلی بهش احتیاج دارم که در وجودم نهادینه بشه توحیده

    اگه بتونم توحید رو در وجودم نهادینه کنم و همه چیز رو در وجود خداوند ببینم دیگه نیازی نیست خودم به این در و اون در بزنم و بقول رزای عزیز بهتره وا بدیم و فرمون بدست خداوند بدیم،

    خدایا من نمیدونم تو بهم بگو

    چه جمله زیبا و عالیی

    خدایا من نمیدانم تو بهم بگو

    چقدر لذت بردم از گوش دادن به این جلسه توحیدی

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  7. -
    حمید معدندار گفته:
    مدت عضویت: 1285 روز

    به نام الله یکتا

    خدای بینهایت بخشنده و مهربان

    خدای وهاب و کریم

    خدایا تنها بندگی تو را می‌کنم تنها تو را می‌پرستم و فقط از تو یاری و کمک می‌طلبم

    خدایا مرا به راه راست هدایت کن به راه کسانی که به آنها نعمت داده‌ای ثروت و برکت بی‌نهایت داده‌ای

    سلام به استاد بزرگوار و دوست داشتنی و خانم شایسته گرامی

    سلام به همه عزیزان و دوستان نازنینم

    این فایل فوق العاده رو من گوش دادم خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم و بسیار لذت بردم و کلی برام درس داشت و الان برای بار دومه که رو این فایل دارم کامنت می‌نویسم البته این بار در مورد خودم

    می‌خوام درباره اتفاقاتی که خودم رقم زدم یه توضیح بدم که چطور وقتی آدم تغییر می‌کنه شرایط هم تغییر می‌کنه

    من تو کار خرید و فروش ماشینم که اونم داستان هدایت خودشو داره که خداوند من رو پارسال به طرز جادویی هدایت کرد به این کار مورد علاقه ام داستان از اونجایی شروع میشه که تقریبا دو هفته پیش بود که می‌خواستم ماشین بخرم از وقتی که قانون رو دارم بهتر می‌شناسم خیلی آرام‌تر شدم و عجله‌ای برای خرید یا فروش ندارم چون می‌دونم که هدایت‌های الله میاد و خودش کمکم می‌کنم ، بهم الهام می‌کنه که چه کاری رو باید انجام بدم

    اما همین دو هفته پیش درست زمانی که دلار شروع کرد به بالا رفتن من به خاطر ورودی هایی که از بچه های نمایشگاه می‌گرفتم نتونستم ذهنم رو کنترل کنم و قدرت رو دادم به عوامل بیرونی مثل قیمت دلار ، وضعیت بازار ، ماشین کمه ، هیچ کسی تو این وضعیت ماشین نمیفروشه….. و من به خاطر عدم توانایی کنترل ذهنم یه جورایی از بازار عقب بمونم ، این در صورتی بود که دنبال ماشینم بودم 4، 5 تا هم ماشینم دیده بودم اما تو یکی دو روز یهو ورق برگشت و همه چی کشید بالا

    روز شنبه که قیمت دلار کشیده بود بالا من صبحش دو تا ماشین رو از نزدیک دیدم اما ماشین‌های به درد بخوری نبودن وقتی که برگشتم نمایشگاه غروب بود که همکارا اومدن نمایشگاه و در مورد ماشین‌هایی که خریده بودن صحبت میکردن و ذهن من شروع کرد به مقایسه کردن و اینکه بلافاصله بعدش نجواهای شیطان شروع شد :

    همه چی تموم شد و قیمت‌ها کشید بالا

    تو از بازار عقب موندی همیشه عقب می‌مونی

    ماشین کمه حالا چطور می‌خوای ماشین پیدا کنی

    هیچکی بهت ماشین به قیمت نمیده

    و…….

    من که تو احساس قربانی شدن قرار گرفته بودم اونم به خاطر عدم کنترل ورودی‌ها بود ، از اونجایی که قانون رو بهتر درک کردم ‌‌ ‌میدونم که این احساس بد از کجا داره آب می‌خوره

    خیلی حس بدی بود ولی به محض اینکه رسیدم خونه به خودم گفتم ببین حمید اگر به این وضعیت ادامه بدی و خودت رو سرزنش کنی یا خودت رو با دیگران مقایسه کنی داری خودت رو پایین میاری مومنتوم منفی رو داری شکل میدی در خودت و اگه این ادامه‌دار باشه به شدت تو رو از پا در میاره و در مدار اتفاقات بد قرار می‌ده

    اومدم دفتر سپاسگزاریم رو باز کردم تمام صفحاتی که به خاطرش سپاسگزاری هام رو نوشته بودم مرور کردم ، یواش یواش احساسم بهتر شد و شروع کردم به سپاسگزاری به خاطر داشته‌هایی که الان دارم به خاطر نعمتهایی که طی یک سال گذشته خداوند بهم داده و وارد زندگی من شده و باز احساسم بهتر و بهتر شد و با این کار خودم را از مومنتوم منفی کشیدم بیرون و انداختم رو مومنتوم مثبت باورتون نمی‌شه خیلی حالم خوب شد ، بعد شروع کردم خودم را تحسین کردن و گفتم تو همونی که فلان کار رو خوب انجام دادی ، تو همونی که به هدایت‌ها عمل کردی به الهاماتت عمل کردی و فلان نتایج رو گرفتی

    گفتم حمید تو لایق بهترین‌ها هستی و نترس چون نعمت‌های خداوند بی‌نهایته ، ماشین خوب بی‌نهایته مگه یادت نیست چند ماه قبل که قیمت دلار هم رفته بود بالا تو همون شرایط ماشین خریدی و کلی هم سود کردی توش ببین چطور خداوند هدایتت کرد ، پس همون خدا دوباره تو رو هدایتت می‌کنه به ماشین خوش قیمت و بهتر ، و بعد شروع کردم این باورها رو تکرار کردن : خدای من بی‌نهایت ثروتمنده ، خدای من بی‌نهایت قدرتمنده ، خداوند قادر مطلقه ، خداوند بینهایت وهّابِ ، خداوند کریمه بی‌نهایت سخاوتمنده و همینطور که اینا رو داشتم تکرار می‌کردم با خودم احساس کردم قلبم داره باز میشه و دوباره در مدار هدایت خداوند قرار گرفتم انگار که برگشتم به مسیر درست ، راه درست و خداوند هدایتم کرد و ازش بینهایت سپاسگزارم که در هر لحظه من رو داره هدایت می‌کنه ، حمایتم می‌کنه و پشتیبان منه و می‌خواد که من ثروتمند بشم ، می‌خواد که خواسته‌های من رو اجابت کنه اگر من اجازه بدم

    من اون شب با احساس فوق العاده عالی خوابیدم و صبح بیدار شدم و همون احساس دیشب رو با نوشتن خواسته‌هام و سپاس گزاری ادامه دادم و بعدش رفتم یه دوش گرفتم وقتی که از حموم اومدم بیرون دیدم روبروی خونمون یکی از دوستانمون که ایشونم تو کار خرید و فروش ماشینه یه ماشینی رو یه هفته قبل واسه فروش گذاشته بود و همون لحظه خداوند بهم الهام کرد برو پیشش و پیشنهاد خودتو بده اگر قیمت همون قبل داد بخرش و منم گفتم چشم

    و بلافاصله لباسامو پوشیدم باهاش تماس گرفتم و گفتم بیا جلو درب خونمون و سر قیمت با هم صحبت کردیم و به توافق رسیدیم و دقیقا قیمت همونی که قبلاً به من گفته بود ، با توجه به اینکه دلار بالا رفته بود اما قیمتش همون قیمت قبل بود و بعد از توافق گفتم ماشین رو بیار بزار پارکینگ ما که بنویسیمش ، به من گفت نمی‌خوای چکش کنی زیر نور آفتاب ببینی ماشینو من گفتم نه من بهت اعتماد دارم اگه می‌گی شرایطش عالیه یعنی عالیه پس بنویس در اصل به هدایت خداوند اعتماد داشتم چون خداوند گفته بود این ماشین رو بخر گفتم همه چیش اوکیه چون ظاهر خیلی خوب بود یعنی روی خدا حساب باز کرده بودم و خیالم خیلی راحت بود

    ایشون انسان بسیار فوق العاده‌ای هستن ، رفت برگه قولنامه آورد خودش نوشت خودش تکمیل کرد و منم با گوشی خودم خیلی راحت پول رو زدم به حسابش ، فقط یه مبلغی از پول ماشین رو که من با گوشی زدم با توجه به محدودیت ساعت واریز رفت ساعت 5 عصر بیاد به حسابش ولی با این حال ایشون اومدن و رفتیم دفترخانه و به لطف خدا وکالت رو به نام من زدن اونم یه مدت 50 روزه بهم وقت دادن و همه کار خرید ماشین تو یه ساعت انجام شد ، نه ماشین رو بردیم کارشناسی رنگ و نه بردیم پیش مکانیک و ماشین رو با تمام مدارکش تحویل گرفتم و همه چیز برای من خیلی راحت انجام شد یعنی به آسانی چون از خدا خواستم که هدایتم کنه و کار رو بر من آسان کنه و خودش به این شکل من رو هدایت کرد

    ماشین به نسبت مدلش بسیار بسیار تمیز و نو نو بود و من بعد از سپاسگزاری از خداوند بابت این نعمتی که وارد زندگی من کرده بعد از ظهر ماشین رو بردم نمایشگاه گفتم که این ماشین رو بفروشید و بچه‌ها تو نمایشگاه گفتن که چند خریدی گفتم فلان قیمت و همشون گفتن که بابا خیلی بالا خریدی پُره پُره قیمتش و کی می‌خره این قیمت خلاصه داشتن دوباره باور به من می‌دادن و من گفتم آقا این ماشین خیلی سالم و تمیزه و ماشین سالم و نو همیشه مشتری داره بهترین مشتریا میان سمتش به بچه‌ها خلاصه قبول کردن و تموم شد منم ماشین گذاشتم اونجا اومدم گفتم بفروشید

    دیگه نرفتم نمایشگاه تا اینکه شب داشتم پیاده‌روی می‌کردم ه بچه‌ها از نمایشگاه زنگ زدن گفتن آقا تو چرا نگاه نکردی سقف این ماشین پی‌دی‌آر داره و با این قیمت پُری که تو خریدی این دیگه یه داستانی توش به وجود میاد و اصلاً نمی‌خرن و من گفتم ماشین صحیح و سلامته مشتریشم میاد میره

    یه دو سه روزی گذشت و زنگ زدن گفتن یه مشتری اومده پسندیده و بردن کارشناسی و هرجا هستی بیا نمایشگاه که الانا ست که پیداشون بشه

    من رفتم نمایشگاه و دیدم طرف وقتی رفته پیش مکانیک تو نور آفتاب به خاطر همون یه تیکه سقفش پشیمون شده بود و همین اتفاق باعث شد که باز هم بچه های نمایشگاه شروع کردن به صحبت کردن که آقا اینو نمی‌خرن و از این حرفا ولی من اهمیتی نمی‌دادم و گفتم اشکال نداره مشتریش میاد چون باور داشتم که خدا بهترین دستانش رو می‌فرسته

    من یه هفته ای صدام افتاده بود و کمی هم گلودرد داشتم و تو خونه داشتم استراحت می‌کردم و تو اون مدت خودمو بسته بودم به باورهای فوق العاده ، فایل‌های استادو نگاه می‌کردم ، تو دفترم خواسته‌هام رو می‌نوشتم صدام رو ضبط می‌کردم ، مستند افراد موفق رو نگاه میکردم :

    زندگینامه وارِن بافِت

    زندگینامه بیل گیتس

    زندگینامه ایلان ماسک

    زندگی‌نامه مارک زاکربرگ

    فیلم فوق العاده بنیانگذار که داستان آقای ریموند کراک صاحب مک دونالد

    فیلم کشتی‌گیر آمریکایی

    و چنان انرژی مثبتی گرفته بودم و باور های فراوانی ، موفقیت و ثروت تو ذهنم میچرخید یعنی فقط ورودی عالی به ذهنم میدادم یعنی به شدت کنترل می‌کردم ذهنم رو

    و خودم رو در مومنتوم مثبت قرار می‌دادم تا اینکه بعد از 8 روز که ماشین تو نمایشگاه بود و بچه‌ها نتونستن بفروشن اونم به خاطر همون باورایی که خودشون می‌گفتن یعنی ترمزایی که داشتن فروش نرفته بود ، بهم الهام شد که برو ماشین رو بردار بیار ، رفتم تحویل گرفتم و آخر هفته رو رفتم کلاس‌های موسیقی که تو محلمون بود یعنی شهر پدریم که فاصله 40 دقیقه‌ای با خونمون تو کرج داره آخه ارگ هم آموزش میدم

    آخر هفته رفتم اونجا کارهام رو انجام دادم و برگشتم و جمعه هم روی باورام کار کردم و شنبه صبح ماشین رو بردم یه دستمال کشیدم ، تمیزش کردم ، عکساشو گرفتم و گذاشتم تو سایت دیوار بعدش با آرامش ، رها رها اومدم نشستم دوباره رو خودم کار کردم یه چند بار تلفن زنگ خورد چند تا هم پیام دادم بهم و دیگه خبری نشد و از اونجایی که من یه هفته قبلش به این نتیجه رسیده بودم که خودم هستم که خالق زندگیمم داشت باورا کار می‌کرد

    صبح روز بد یه تماس داشتم یه آقایی بود گفت این ماشین رو کجا می‌تونم ببینم آدرسو بهش دادم و به همسرم گفتم این بنده خدا میاد و ماشین رو می‌خره خداوند فرستادتش که ماشین منو بخره

    باورتون نمی‌شه اومد ماشین رو دید و پسندید و گفت بریم یه مکانیک همین نزدیکی هست که از دوستان منه و بردیم و ماشین رو بهش نشون دادیم و مکانیکه گفت ماشین خیلی خوبه اون بنده خدا خریدار که اینو شنید خیلی خوشحال شد و من خیلی آرام بودم و با خیال راحت سوار ماشین شدیم گفتم چیکار کنیم گفت بریم یه کارشناس رنگم نشون بدیم و ذهنم شروع کرد به نجوا کردن ه نکنه الان ببری کارشناس بگه که این سقفش مشکل داره و این مشتری بپره نکنه شاسیش ترک باشه نکنه فلان اتفاق باشه و هی تو ذهنم داشت اینا رو می‌آورد و من می‌آورد چرت نگو من دیگه اجازه نمیدم که هرجوری دوست داری بتازی ، همون خدایی که یکی از بهترین دستانش رو واسم فرستاده خودش هدایتم می‌کنه که چیکار باید بکنم و به خدا گفتم خودت هدایتم کن کدوم کارشناسی برم پیش کدوم یکی از بچه ها ببرم و دقیقاً بهم گفت برو پیش فلانی خیالت راحت و رفتیم کارشناسی انجام شد ماشین صحیح و سلامت فقط اون یه تیکه پی‌دی‌آر رو به این آقا توضیح داد که چیزی خاصی نیست و برگشتیم اومدیم و به لطف خداوند همه چی عااااالی پیش رفت دقیقاً همون جوری که من می‌خواستم بشه شد چون همه چی رو سپرده بودم به خدا و رها بودم

    ماشین رو 20 میلیون بالاتر از قیمت خرید فروختیم و کل کار یک ساعت طول کشید و خریدار که انسان فوق العاده و شریفی بود از من یه مهلت 48 ساعته خواست تا طلاهای همسرش رو بفروشه و پولو جور کنه بیاد ماشینو ببره منم گفتم اشکالی نداره حله ، ماهم یه قولنامه نوشتیم و یه مبلغ خیلی کم رو به عنوان بیعانه معین کردیم و ایشون به حساب من واریز کرد و ماشین رو تو پارکینگ خونه خودم گذاشتم و دقیقا دو روز بعد پول ماشین رو واریز کرد و سند رو بنامش زدم و ماشین رو با تمام مدارک تحویل ایشون دادم همه چیز عالی ، فوق العاده و به آسانی انجام شد خدایا صد هزار مرتبه شکرت

    و با این اتفاق ایمان من بسیار بسیار قوی شد که من هستم که خالق زندگیمم و خداوند قدرت خلق زندگیم رو به خودم داده ، نه کس دیگه‌ای و جهان رو مسخره من کرده ، تحت فرمان من قرار داده تا هرچی که می‌خوام رو خلق کنم و براحتی وارد زندگیم بشه

    و تمام این اتفاقات به این خاطر بود که من نگاهم رو به خالق بودن خودم تغییر دادم به قدرت رو نزدم دسته عوامل بیرونی و زمانی که روی باورهای فوق العاده کار کردم باورهای قدرتمند کننده ای مثل :

    همه افرادی که به سمت من هدایت میشن بسیار انسانهای نازنین ، فوق العاده ، دوست داشتنی و بی‌نظیرن

    بهترین ، صادق ترین ، خوش معامله ترین افراد سمت من میان و با من وارد معامله میشن کلی به من خیر می‌رسونن

    هر ماشینی که من بخرم و با هر قیمتی که بخرم کلی برای من سود داره

    من آسان میشم به آسانی‌ها

    من هدایت میشم به بهترین انسان‌ها

    بهترین ماشین‌ها به سمت من هدایت میشن و بهترین افراد ماشیناشونو واسم میارن

    اینا بخشی از باورهایی که من رو خودم کار کردم و جهان هم اتفاقات همسنگ و همجنس با این باورهای من رو به صورت موقعیت شرایط یا آدما وارد زندگی من کرده و همین مشتری نازنین که یکی از دستان خداونده اومد و ماشین رو خرید

    در مورد فروش این ماشین همه همکارای من می‌گفتن که کسی نمی‌خره ولی من با قیمت بالاتر فروختم و خداوند هدایتم کرد و زمانی که همکارا فهمیدن که چند فروختم باورشون نمی‌شد ، فقط می‌گفتن خیلی خوب فروختی ، خیلی خوب فروختی

    خداوند سیستمی که در هر لحظه با توجه به فرکانس‌هایی که ما می‌فرستیم که اونم نوع نگاه ما به موضوعاته یعنی باورهای ما هستن و احساسی که در مورد اون موضوع داریم و ارسال میشه ، شرایط و اتفاقات رو وارد زندگی ما می‌کنه

    خدایا شکرت به خاطر تمام این آگاهی‌های فوق‌العاده

    دوستون دارم و براتون بهترین ها رو از خداوند آرزو میکنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      Fakhri گفته:
      مدت عضویت: 1505 روز

      سلام دوست عزیز

      کامنت شما عزیز دل رو خوندم

      عادتم اینه که دقت میـکنم ب کامنتها و دلیل وباوری که تو اون مسیر بوده و چالش ایجاد کرده رو بعنوان درس و ترمز ذهنی خودم برای خودم توضیح بدم

      اینـکار خیلی کمک می کنه که من هم باورهای مخرب رو از بین کامنت دوستانم متوجه بشم

      خیلی عالی بود این کنترل ذهن شما

      اما باور مخربی که از کامنت شما برداشت کردم از اون قسمتی هست که شما اومدین ماشین رو بردین دادین نمایشگاه و امید بستین که همکارا می فروشنش اینجا حس می کنم ی کوچولو شرکولکه،جنبیده و بخاطر همینم این شرکولک مخفی که ب نظرم همون امید بستن ب همکارا بوده که باورهاشون منفی هست وقفه انداخته تو فروش

      همون اول باید مستقیم خودتون اقدام می کردین ب فروشش از طریق سایت دیوار که بهتون الهام شده بوده و اصلا نمایشگاه نمیبردین همون چند روز و خیلی زودتر فروش میکردین

      شکرـخداوندی که همیشه میخواد تو کارم اول باشم شکرخدایی که همیشه مشتریهای عالی و ثروتمند رو میفرسته و کالای منو بهشون میفروشه و ثروت عالی میرسونه

      شکر خداییکه میخواد همیشه سودهای مالی فراوان رو برام مستدام ب حساب ما واریز بشه

      شکر خداییکه همیشه و فقط میخواد همه چیز ب نفع من تموم بشه

      شکرخداییکه همیشه میخواد من اول باشم تو هر معامله ای با اختلاف

      شکر خداییکه من و خواسته های من تو اولویتش قرار داده

      شکر خداییکه مسیر درآمدزایی من رو بسیار بسیار بسیار اسان و روان و راحت و بدون دغدغه میخواد

      موفق باشین من دیگه شکرگذاریهام اینجوری شده توی ذهنم

      با این شکر گذاری دارم خداوند رو تو ذهنم درست تعریف میکنم

      و این باور که هر فروشی

      هر سودی

      هر پولی

      رابطش با خداوند توی ذهنم اینور تعرییف می کنم که با فروش این محصولات با سودهای عالی داشتنم هر سری ب الله نزدیک نزدیکتر میشم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        حمید معدندار گفته:
        مدت عضویت: 1285 روز

        بنام الله مهربان

        سلام به شما دوست نازنینم

        سپاسگزارم از توجه تون به این کامنت و توضیحات خوبی که برام نوشتید

        درسته من تو اون قضیه شرک ورزیدم واسه همینم 8 روز بعدش که رو خودم کار کردم تونستم غلبه کنم بر این ترس

        و بمحض اینکه فهمیدم از کجا آب میخوره مسیر فکریم رو عوض کردم و روی خدا حساب باز کردم و بلافاصله جهان پاسخ داد

        من هنوز تو یسری اقدامات ترس دارم و هر سری که میرم تو دل ترسام رشد میکنم و خودم رو بهبود میدم و خدا رو شکر که همیشه هدایتم میکنه

        این یه مسیریه که ادامه داره و من از خدا خواستم که ترمزها و کدهای مخرب رو به من بگه ( مثل همین ترمزی که شما توی کامنت و رفتار من پیدا کردید) و کمکم کنه که تو این مسیر هر روز بهتر رشد کنم و من میبینم هر سری که به یه تضادی بر می‌خورم اون کدِ مخربه خودشو نشون میده و خداوند راهشم به من نشون میده و بهم میگه چطور باورهای قدرتمند کننده رو جایگزین کنم تا قدرت اون کدِ مخربه کم و کمتر بشه و قدرت باورهای خوب که من رو به خوشبختی می‌رسونه بیشتر و بیشتر بشه

        جالب اینه که هر وقت رو خدا حساب باز کردم جواب داده و دارم سعی میکنم همیشه اونارو به یاد بیارم تا برای ذهنم منطقی بشه

        از شما سپاسگزارم هم بابت شناختن این ترمزی که در ذهن من در رفتار منه و هم بخاطر باورهایی عاااالی که نوشتین برام خیلی ممنونم

        براتون بهترینها رو آرزو میکنم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        Fakhri گفته:
        مدت عضویت: 1505 روز

        سلام دوست عزیزم من هم تشکر می کنم بابت جواب عالیت

        درباره ی تکرار اون باورهای عالیت خواستم این تجربه از خودم ذو هم بگم که همه ی اینباورهاتو بصورت توحیدی تکرارش کن خیلی نتیجش زودتر و احساس و امکان پذیریش بساسر قویتر میشه

        براستی که ذهن شیطانه

        و تنها کسیکه حریف این شیطانه تعریف صحیح از خداونده براش

        خدایاشکرت که همیشه فقط افرادی که بسیار انسانهای نازنین ، فوق العاده ، دوست داشتنی و بی‌نظیرن ب سمت من هدایت میکنی

        خدایاشکرت که همیشه فقط بهترین ، صادق ترین ، خوش معامله ترین افراد سمت من میفرستی و با من وارد معامله میشن کلی به من خیر می‌رسونن

        سپاس خداوندی رو که هر ماشینی که من بخرم و با هر قیمتی که بخرم کلی برای من سود داره

        سپاسخدایی رو که تنها قانون خلقت من رو اسانی و راحتی رسیدن ب خواسته هام قرار دادیو قانون اینه که من آسان باشم به آسانی‌ها

        سپاس خداوندی رو که منو همیشه فقط هدایت میکنه به بهترین انسان‌ها

        سپاس خدایی رو که همیشه بهترین ماشین‌ها روب سمت من هدایت میکنه و بهترین افراد ماشیناشونو واسم میارن

        ودر ادامه مدام تو ذهنت تکرار کن که هر روزاز فروش ماشینهام فلان قدر سود کنم ب الله نزدیک میشم سود مالی رو از کمترین مبلغی که برای ذهنت منطقیه شروع کن

        هفته ای یکروزم بزار که ی سجده طولانی کنی برای این شکرگذاریت

        یا سرتو بزار رو زمین یا روی میز و فقط با تکرار اون سپاسکذاری ها تو ذهنت حرف بزن تمرکز رو این نوع سجده خیلی بالا می بره و من تجربم اینه که خیلی زودتر ب تشکیل اون باور کمک میکنه

        موفق باشی

        میدونم ک بزودی زود میای و ازـنتایج مالی خیلی بالاتر و معاملات ماشنیهای سوپر لاکچری کامنت میزاری

        من منتظرم بخونم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    مجتبی انجیله ای گفته:
    مدت عضویت: 1100 روز

    بنام خداوند سمیع و بصیر خطا پوش و بخشنده و بی نظیر

    سلام به استاد توحیدی و یکتا پرست و خانم مریم شایسته وسلام به خانواده صمیمی عباس منشی

    استاد همه ما تو وجودمون توحید رو داریم ولی چونکه این نیرو رو راه نادرست از جامعه و گذشتگان ارث برده بودیم استفاده نکردیم و شرک ورزیدیم ولی بعد آشنایی با اموزهای شما تازه تازه متوجه میشیم تا خره خره تو شرک بودیم

    نمیخام زیاد کامنت رو طولانی کنم کسی که تو این مسیر تو این سایت الهی استاد عباس منشی باشه

    و تکامل رو طی کنه و بازی ذهن و جهان رو بدونه و عمل کنه لذت ببره بی برو برگشت به تمام ثروتهای پایدار که استاد میگن میرسه

    بیشترین فایل‌هایی من رو جلو برد و عضله هدایت ها و الهامات رو در ک کنم واز این نیرو مثل چراغ غول جادو عمل کنه برام فایل‌های توحید در عمل سیستمی بودن جهان هستی چگونه فکر خدا را بخوانیم اینکه خودم 100درصد شرایط اتفاقات زندگیم رو خلق میکنم

    تسلیم بودن در مقابل خداوند

    دوره 12 قدم فایل‌های قرآنی استاد توحیدی

    اصلا استاد در مورد توحید یکتا پرستی هدایت میشه فایل میذاره چنان قلبم باز میشه چنان انرژی میگیرم که کوها رو بخام جابه جا کنم

    همه چیه توحیده توحیده توحیده توحیده توحیده توحیده توحید رو داشته باشی به هم چی میرسی نمی تونی با پول دارایت توحید رو بخری

    ولی با توحید همه چی رو میخری به هم چی سلامتی پول ارامش روحی و معنوی پرانرژی بودن احساس خوب مومنتوم مثبت ووووو

    استاد قلبی دوستت دارم

    مجی انرژی وصل به منبع انرژی خداوند

    بهترینها رو از خدای قدرتمندم برای خودت و خانواده محترمتان خواستارم

    کرج ماهدشت ساعت 18

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    قدسی سارانی گفته:
    مدت عضویت: 565 روز

    سلام خدمت استادعزیزو دوستان گرامی.فایل فوق العاده ای روخداوندبرای من به نمایش گذاشت و به جرات میتونم بگم معناودرک آگاهی واقعی الخیرفی ما وقع روباصحبتهای رزاجان دریافت کردم که میشه درناجالب ترین شرایط زندگی ایمان به حضورخداوند درلحظه لحظه ی زندگی داشت امید ا،یمان و باوربه شدن رو فقط توسط خودخداونددرااین فایل بی نظیر باتک تک سلول هام لمس کردم

    خدایاسپاسگزارم بابت این آگاهی های نابی که درهرقدم دراین مسیرپرازنوروخیروبرکت برای من ارسال می کنی وقلبم وبازمیکنی که این زیبایی ها رودرک کنم

    استاد عزیزبابت این دوره بی نهایت ازتون سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  10. -
    راضیه صمدی گفته:
    مدت عضویت: 2169 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربانم

    سلام به استاد عزیزم مریم جانم و همه دوستان نازنینم در این محفل توحیدی.

    خداوندم مرا به راه راست هدایت فرما راه کسانی که به آنها نعمت داده ای…

    چقدر گفت و گو با رزای عزیز رو من دوست دارم و چقدر من گریه کردم پای صحبتای رزای عزیز و چقدر تحسین میکنم تکامل و روند فوق‌العاده ای که با توکل به خدای مهربان طی کرده عالی بود این دختر عالیه انشالله که همیشه موفق باشی عزیزم هرجایی که هستی…

    اما یک مسئله ی خیلی مهم اینکه موقعی که من صحبتای رزای عزیز رو شنیدم دچار یک کج فهمی بددددد شدم من بین اون همه مطلب آموزنده و توحیدی اینو گرفتم که آهان پس منم باید به اوضاع بد دچار بشم منم از همه چیز و همه جا رونده بشم منم تک و تنها ول بشم اون موقع دست میزنم به زانو و بلند میشم و میترکونم و نشون میدم چقدر توانام …یعنی یکی از مسائلی که خیلی این فکر و باور رو تو سرم میچرخوند مسیر رزای عزیز بود که آره راه موفق شدن همینه … آخ آخ امان از این کج فهمی ها … رزای عزیز از توحید و توکل به خدا میگفت از قدم اول رو برداشتن از سپاس‌گزاری از حرکت کردن و… ولی من هیچی نمیشنیدم …من نشستم گریه کردم برای سختی موقعیت رزا ‌…من گریه نکردم برای خدایی که رزا بهش توکل کرده بود من گریه نکردم برای قدرت خدای رزا من فقط میگفتم منم باید بدبخت بشم از همه جا رونده و مونده بشم تا وقت موفقیتم برسه …

    من الانم همینم …سر خودم که نباید کلاه بزارم …من همین الانم چشمم به همه هست الا خدای خودم … من همه رو قوی میدونم اما قدرت خدای حقیقی رو باور ندارم…من حرف و وعده بقیه رو باور دارم اما به وعده ی خدا باور ندارم …من میگم توحید همه چیزه من میگم ابراهیم عشقه چون موحده من همه اینا رو میگم اما به حرف من تو عمل همونم باهمون شرک ها با همون وابستگی ها و …

    اما

    از خدای واحد خدای توانا خدای دانا هدایت و حمایت میطلبم که کمکم کنه برم سمت راه رستگاری راه تقوا راه راست …

    خدایا من فقیرترینم به هر خیری از درگاه رحمتت…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: