این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/10/neveshteh-1.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-15 08:26:532025-10-30 23:17:10تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۲
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
به نام خدای مهربانم خدایا با قدرت بی نهایتت به من قدرت بده تا بتوانم بهتر و بهتر بشم افکار و باورهای درست بسازم و لیاقتمو به جهان ثابت کنم و جهان پاسخی مناسب و به نفع من بدهد
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم .هر چقدر من و دوستانم از شما دو عزیز تشکر کنیم کمه کمه کمه
برای این فایلهای رایگان برای این گنجهای ناب الهی سپاسگزارم
استاد به قول حرفهای رزای عزیز باید ناامید نشد ادامه داد با ایمان
باید پارو نزد وا داد
باید دل رو به دریا داد
وقتی با ایمان قدم برمیداری و خداوند اون ایمان به غیب و اون ایمان عملی رو میبینه میاد دستتو میگیره و به عرش میبرتت بلندت میکنه
باید تسلیم باشیم
من سه بار این گفتگو رو گوش دادم خیلی آرامشه زیادی داره
اونجایی که میگه من نمیدونم من عقلم نمیرسه من نمیفهمم تو به من بگو تو قدرت داری اشک تو چشمات جمع میشه و حضور خدا رو حس میکنی
من اینو نوشتم تو دفترم و میگم با خودم و انرژی خاصی داره
ادامه دادن مستمر حتی در موقعی که هیچی نیست نتایجی دیده نمیشه اما ادامه میدیم اون ایمانه کار خودشو میکنه و نتایج پایدار میاد
خداوند از بی نهایت راه از ابزارهای مختلف ما رو به خواسته میرسونه ما ابزارهای خداوند رو نمیدونیم پس تنها راهش سپردن به قدرتش ست
باید سمته خودمون رو انجام بدیم و به خداوند کاری نگیریم اون خلاف وعده نمیکنه
خدایا من سمته خودمو انجام میدم تو هم برام معجزه کن من بهت ایمان دارم
خدایا کمکم کن تا بتونم ذهنمو کنترل کنم و کمکم کن در مومنتوم مثبت بمانم
سلام ودرود به استاد عباس منش عزیزم و دوستان هم فرکانسم.
چقدر این فایل پراز اگاهی بود
چقدر ارامش داشت
چقدر اشک شوق ریختم
چه فرکانسی از رزای عزیزم به قلبم نشست
چه عشقی کردم ولذت بردم .
خدایا فقط در این لحظه میتونم بگم ازت بی نهایت سپاسگذارم که میتونم بشنوم ،درک کنم ولذت ببرم .
1.قبل از تغییر.کجا بودی و چه احساسی داشتی؟
قبل از تغییر جهنمی برای خودم درست کرده بودم که به اجبار باید توی این جهنم دست وپا میزدم.
تبدیل شده بودم به یک ادم حسود ،به یک ادم پرخاشگر وادمی افسرده که هیچ امید و انگیزه ای براش نمونده و از طرف خداوند ترد شده ،خدایی که منو نمی بینه و اگه هم می بینه باهام لج افتاده.
اوضاع زندگی و روابط داغون ،و اینو بگم که فقط به اجبار یه نفسی میمومد و میرفت.
2.جرقه.کدام اموزش،تمرین باعث شروع تغییرات بود؟
توی اون جهنمی که درست کرده بودم
کم کم مطالبی از قانون جذب توی بعضی گروه ها میدیدم
و علاقه نشون دادم تا یه روز یکی از اطرافیان فایلی از شمارو برام فرستاد که تیکه هایی از دورهای ثروت بود من علاقه مند شدم و توی گروهای تلگرام کل دورها ی شماروبه قیمت خیلی کم خریدم و 12قدم روشروع کردم .
ماها روی سه قدم اول بودم انقدر مطالب برام سنگین بود که ذهنم خسته میشد و ساعت ها خوابم می بردو چون کامنت بچها رو نداشتم واقعا درک مطالب برام سخت بود .
شنیدم شما سایت دارین و میتونم باهاتون در ارتباط باشم.
مدتی گذشت تا یادگرفتم چطور میتونم عضو سایت بشم .
اونجا بود که متوجه شدم خرید دورها از تلگرام اشتباه بوده و شما راضی نیستین همه رو پاک کردم و به مدت یکسال شروع کردم فقط روی دانلودی ها کار کردم .
زندگی من اینجا شروع به تغییر کرد.
اینجا بود که تمام جواب سوالاتم رو دریافت کردم
اینجا بود که به ارامش رسیدم.
اینجا بود که خدارو شناختم و
درست بعداز یکسال اولین دوره، کشف قوانین زندگی رو خریدم و ترمزهام رو یکی یکی شناختم و روشون کار کردم و زندگیم روغن کاری شد.
وبعد دوره ی لیاقت که منو با بزرگترین پاشنه اشیلم مواجه کرد.منو به اصلم وصل کرد.ودوست داشتن بی قید و شرط رو بهم یاد داد.
3.اولین قدم کوچک ،اما عملیت چه بود؟
من کسب و کار خودمو داشتم .اولین قدمم در این حوزه کار کردن روی باورهای ثروت ساز و فراوانی بود ،تحسین کردن ثروت های دور و برم بودو..
کم کم در امدم سه برابرشد.وجنس مشتریام بهتر وبهتر شد
در حوزه ی روابط ،من شوهرم و بچهام بودن ولی این روابط اون چیزی نبود که میخواستم .
اولین قدم من
در این حوزه ،این بود که وقتی ازشما شنیدم زن یا مرد که اسیر همدیگه نیستن و مدام بخوان همدیگه رو کنترل کنن که این کارو بکن ،اون کارو نکن.اونا هرکدوم حق دارن به کارهای شخصی خودشون بپردازن.حتی اگه بخوان میتونن ماها تنها زندگی کنن.
استاد خدامیدونه این جمله ها چقدر دید منو عوض کرد، از فردای اون روز قدم اول رو برداشتم و به خواستهای شوهرم احترام گذاشتم .
دست از کنترل کردنش برداشتم .
خودمو لایق روابطی عالی دونستم و این قدم های به ظاهر کوچک من تحولی عظیم در روابطم به وجود اورد.
من قبلا حرفهای رزا جان رو توی فایل هایی که تو سایت هستن گوش داده بودم و واقعا لذت بردم و تو ذهنم بود که اون فایل رو دوباره و چند باره دیگه گوش بدم خیلی عالی بود
من هم زمانی با خود استاد آشنا شدم که به انگلیس مهاجرت کردم
البته قبلا یعنی زمانی که ایران بودم با آموزش های استاد آشنا بودم توسط یکی از شاگردان استاد که البته ایشون هیچ وقت عنوان نمی کردن که از شاگردان استاد هستن ولی بعد از آشنایی با استاد و آموزش های ایشون متوجه شدم ….. که اینم بگم خود انجام شدن راحتی مهاجرتم بعد از سالها که درخواستم ریجکت می شد از عمل به آموزش های همون شاگرد استاد بود البته من فقط یه کوچولو عمل کردم ولی جواب داد
به محض رسیدنم به انگلیس توی یوتوب خیلی اتفاقی با خود استاد آشنا شدم و در فرکانس ایشون قرار گرفتم خدا رو شکر
یاد دوران خودم افتادم در اطاق های شر که سرویس بهداشتی حموم و آشپزخانه مشترک بود و من اون زمان روی کشف قوانین زندگی البته قبل از آپدیت داشتم دائم روی خودم کار می کردم
قبل از خریدن هر محصولی من فایل های رایگان استاد رو تقریبا همشو دانلود کرده بود و دائما در حال گوش دادن به فایل ها بودم
اونجا که آدم می گه من نمی دونم خدایا خودت هدایت کن خودت بگو چیکار کنم واقعا درها باز می شه
یه زمانی فقط آرزوم این بود یه کاری داشته باشم که از خودم یه درآمدی داشته باشم
منم کار تو رستورانو شروع کردم البته داخل آشپزخانه رستوران
چون پر از ترس بودم حتی جرات اینکه جلوی رستوران کار کنم و مشتری رو فقط سرو کنم و خیلی از کار آشپزخونه راحت تر است را نداشتم می گفتم زبانم خوب نیست و هزار و یک بهونه ی دیگه
ولی کارو شروع کردم
منم مثل رزا حتی یه روزم تو ایران کار نکرده بودم
از ظرف شویی تمیز کردن …. شروع شد تا اومدم روی مرحله ی آشپزی و برای انگلیسی ها English breakfast درست می کردم و خیلی حال می داد وقتی یک سریشون می اومدن نزدیک آشپزخونه و به من می گفتن thank you chef . خیلی هم فرز و سریع کار می کردم
سریع چندین order رو با هم می زدم
تا رسیدم به جایی که کار آشپزخونه خستم می کرد منو گذاشتن جلو برای سرو مشتری ها
اون قسمت هم خیلی عالی عمل کردم
به اندازه دو یا شاید سه نفر تو شلوغی رستوران به راحتی می تونستم کار کنم چون خیلی فرز و سریع و البته با احترام و مهربونی با مشتری ها رفتار می کردم یادش به خیر خیلی حال می داد به خودم افتخار می کردم
طوری بود که کل اون سیستم اون رستوران دستم اومده بود یعنی اگه رستوران داشتن از علاقم بود سه صوت می تونستم برای خودم رستوران بزنم چون صفر تا صد کار برام مثل آبخوردن شده بود ولی اون کار مورد علاقم نبود و فقط به درآمدش نیاز داشتم در کنارش روی خودمم کار می کردم
که بعد پله پله هدایت شدم که مسائل مربوطه را در هر فایلی که اومد می نویسم به امید خدا
استاد عزیزم و مریم دوست داشتنی واقعا از صمیم قلبم میخوام بدونم این فایل ها این دوره ها قراره چه باورهایی رو برای ما بسازن و قراره چه ترمزهایی رو از ما بکشن بیرون
و فک کنم اینو میدونین که من چقدر عجولم
دلم میخواد تیتر بشه که ای دانشجوها در این دوره شما در نهایت به این نتایح میرسین
چونکه همین دو قسمت روزهایی از من داره جلو چشام رژه میره که اصلا باور نمیکردم اون روزها بوده و من ازپسش براومدم
شاید اولش که یادم اومد ی کم غصم گرفت ولی به سرعت گفتم خدایا شکرت که اون روزها این نتایج رو به من داد
و دم استاد گرم که داره یادم میاره من کجا بودم و دارم کجا میرم
28 فروردین 402 بود
که تعهد من بسته شد
چی شد این تعهد بسته شد
من چون با کله داشتیم عمق زمین رو کشف میکردم دختر خواهرم گفت خاله ی تایمی بزار رو بازارهای ارز دیجیتال و یاد بگیر توهم که از بازارش سر درمیاری
گفتم من عهد کردم سه ماه لیزری رو سایت کار کنم
نهایت به نتیجه نرسیدم سه ماه هم از عمر من هدر بره به جایی برنمیخوره
بعدش که نتیجه نداد من میرم سمت بازار فارکس وترید
اولین اقدامی که کردم گفتم من باید ی تعهد رو امتحان کنم تا ببینم میتونم تعهدی تو سایت باشم یا نه
استارت رو از ترک نوشابه زدم
ظهر سر سفره موقع غذا خوردن نوبت نوشابه که رسید من گفتم نمیخورم گفتم چرا گفتم میخوام ترک کنم
شاید باورتون نشه ولی چشم همشون رفت رو سرشون
کلی بهم خندیدن
منم گفتم من چقدر ضعیفم که از پس ترک نوشابه برنمیام
با اینکه بی نهایت به پوست جوان علاقه داشتم و میلیون ها کرم مراقبت پوستی خریده بودم اما درست مصرف نمیکردم
گفتم پس من هر شب باید روتین پوستی برم
سومین حرکت گفتم حالا که فصل بهاره
پس عصرا میرم خیابان ساحلی و هندزفری میزنم فایل گوش میدم
البته من کلا افسرده خونه نشین بودم و در طول روز هم فایل گوش میدادم اما منکه نمیدونستم استاد چی میگه
فایل ها فقط راهی بودن که ی کم افکار من پریشانی زیادی نداشته باشن و از فضای مجازی هم فاصله بگیرم
و همزمان دوره طلایی روزشمار از زندگی روشروع کردم
و عهد کردم فقط کامنت بنویسم شده در حد ی خط
خلاصه من افتادم به جون خودم و ریشه ای خواستم حل کنم همه چی رو
و من ی دفتر داشتم ی دفتر که چه عرض کنم هر سری حداقل 5 تا دفتر میخریدم کمتر از دو ماه پر میشدن
فقط با خدا حرف میزدم و ازش خواهش و تمنا و شکرگزاری بابت حتی اینکه ساعت 4 عصر شده و من زنده ام
ی چند روزی گذشت کلی ارامش گرفتم
کلی انرژی مثبت گرفتم
کلی سبک شدم
افتادم به جون اتاق و کمد و لباس ها
قشنگ سرند کردم
هرچی که استفاده نمیکردم بخشیدم و رد کردم
سبک شدم
سبک واقعی
حتی خوشخوابم رو هم بخشیدم
ی پتو انداختم کف اتاق و شبا رو اون میخوابیدم
چون مریم جان گفته بود بارتون سبک کنین
من بودم و گوشی و دفتر و خودکار و هندزفری
و فقط ارامش خوبی گرفته بودم که شبا راحت میخوابیدم و صبح ها میتونستم صبحانه بخورم
ی داداشم با مابقی داداشام سر ارث پدری بحث کرده بود و سهم خودش فروخته بود و اومده بود پیش من
و من حال بد اون میدیدم بیشتر افسرده تر میشدم
ولی فایل گوش میدادم ی ذره بهتر میشدم
تو این حال و هوا ی وام خانوادگی داشتیم که شوهر خواهرم برنده شد و بعد چند روز گفت لازم ندارم تو بردار و بعد ها که اسم تو در اومد بدش من
اقا من میگی پرواز تا خود خدا
و تقریبا بدهی های ریز پرداخت شد و پول تو جیبی اومد و من میتونستم حداقل در حد ی نون و تره بار خرید بزنم
گفتم ببین اولین لطف خدا
درسته وام هست ولی منو از صفر مطلق تکون داد
خلاصه روز به روز ارامش من بیشتر وحالم دلم اوکی تر
و رک گفت فلانی که باهات کات کرده رفته خواستگاری و اوکی شده و داره ازدواج میکنه
و من گیج و مبهوت و فقط نگاش میکردم
ی چندتا کلمه حرف زد و گفتم برسونمت خونتون من باید برم مهمون دارم و کلی هم از من تشکر کرد که دختر قوی هستی و خوشحالم فلانی رو فراموش کردی و برات مهم نیست ومن چیزی نگفتم
اونو رسوندم و برگشتم خونه تو راه فقط جیغ میزدم اصلا نمیدونم چجوری رانندگی میکردم فقط جیغ میزدم
چون من هنوز امید داشتم ما برگردیم به هم
و خدا میدونه اون شب چجوری صبح شد
اون شب حداقل 1000 شب پی در پی بود بدون اینکه حتی ثانیه ای ساعت بخواد جلو بره
بالاخره صبح شد ومن باز به همون دوستم زنگ زدم و رفتم خونش اینقدر گریه کردم که اونجا غش کردم چ زنگ زدن دختر داییم اومد منو برد
و بعد از اون دیگه هر چی به اون دوستم زنگ زدم که مثلا باهاش درد و دل کنم رفت که رفت که رفت
ی چند روزی و شاید هم ی هفته ای من فقط گریه میکردم و تو پارک ها پای لخت روچمن راه میرفتم که انرژی منفی من تخلیه بشه
خدایا شکرت که اون روزها گذشته و قرار نیس تکرار بشه
دوباره کمکم برگشتم به سایت و گفتم بزار سه ماه روتموم کنم
اینبار فقط همین فایل رزا رو گوش میدادم چونکه قبلا برای نشانه روزانه برام اومده بود و من سیو کرده بودم
اینبار من از خدا فقط توحید رزا رومیخواستم
میگفتم ی کاری کن تو قلبم ایمانم بهت قوی تر بشه
ی کاری کن توحیدی بشم
ی کاری کن تو قلبم جای تو باشه
ی کاری کن این همه عشق به بنده ات رو به تو داشته باشم
به والله بیش از 1000 بار من این فایل رو گوش دادم
بیش از هزار بار به معنای واقعی
و فقط میگفتم خدایا توحید بده ترس رو بردار
شرک رو بردار
شک و ترید رو بردار
و فقط توسل بده
توکل بده
رفاقت با خودت رو بده
خدایا هزاران بار شکرت
من دقیقا با همین فایل دوباره از جاده خاکی برگشتم و این بار خیلی خیلی تعهدی تر
ایده استارت کار اومد
اجرا کردم با کلی ترس و استرس اما دیگه کم کم توحید رو شناخته بودم
بعد از چند روز شروع به کار کردم
یکی دو ماه تو دفتر همکارم کار کردم
اینبار ی دفتر داشتم صبح ها فقط تمرین ستاره قطبی که فروش میخوام
ی دفتر که در طول روز با خدا حرف میزدم و مینوشتم
تو نت گوشی شبا مینوشتم اینقدر پول برای این بدهی میخوام
تیک که میخورد
دوباره مینوشتم این پول برای فلان لباس میخوام
تیک میخورد باز ی خواسته دیگه
یعنی در طول روز نفس کشیدن من هم برای نوشتن و شکر گزاری کردن و درخواست کردن بود
ظهر موقع برگشتن شکرگزاری مینوشتم
شبا هم مینوشتم من میخوابم و همه چی رو به تپ میسپارم تو درست کن
خدایا هزاران بار شکرت
داداشم پول داد و دفتر کار اجاره کردم که اینم هزاران خط باید دربارش کامنت بنویسم.
و خدارو شکر خدا مشتری هارو اورد و من باز به درامد رسیدم و خدارو شکر بدهی ها پرداخت شد
خدایا هزاران بار شکر دارم در مورد اون روزها کامنت مینویسم و دارم بابت تک تک اون تضادها شکرگزاری میکنم که روزهای قشنگ الان رو برام رقم زدن
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته مهربون و زیبا، استاد انقدر خوشحالم که انگار روی ابرا دارم راه میرم…
من از سفر 12 روزه ای که به رامسر و تهران داشتم برگشتم و انقدر ذوق داشتم برگردم خونه و بیام توی سایت و روی خودم کار کنم که حد نداشت….
قبل از اینکه من تغییر کنم: عوامل بیرونی و در واقع شرک زیاد، وجود منو پر کرده بود و خدارو اصلا اونجور که شما به ما شناسوندی باور نداشتم…. اصلا هیچ ارتباطی باهاش نداشتم و درواقع احساس خوبی هم نداشتم و احساس گناه و قربانی بودن رو داشتم، اصلا الان با اون موقع قابل مقایسه نیستم.
من چندساله توی سایتتون بودم و فایلها رو گوش میدادم و فقط مثله یه مسکن ضعیف برام عمل میکرد، چون استاد انقدر ذهنم مقاومت داشت به این آموزشهاتون که اصلا باورتون نداشتم و فکر میکردم فقط برای رسیدن به پول این آموزشها رو میذارید،،، تا اینکه یه روز یه فایلی از معرفی دوره 12 قدم رو گذاشتید روی سایت و گفتید که اگر از فایلهای رایگان نتیجه نگرفتید، این دوره من رو هم نمیخواد شرکت کنید…. من با کسایی کار میکنم که نتیجه گرفتن…. اونجا بود که گوش من گفت دینگ…. و از خواب غفلت بیدار شدم و استاد من دیگه باورتون کردم…. تمرین اهرم رنج و لذت، تجسم، گوش دادن به فایلها برای من بیشتر جواب میده و همچنین خوندن کامنتهای دوستان عزیزم.
اولین اقدام عملی برای من: کنترل ورودیهای ذهنم بود که حواسم باشه چه ورودیهایی میدم به ذهنم و هچنین پاک کردن آهنگهای غمگین گوشیم و دوری از فضای مجازی مخصوصا اینستاگرام که خیلی وقتمو میگرفت. الان گوشیم فقط فایلهای استاد رو داره و فیلمها و عکسهای زیبایی که از زیباییهای مسافرت و جاهای تفریحی گرفتم.
چالش من: در تابستون امسال نمیدونم چطور شد دچار روزمرگی شدم و از سایت حدود دوماه فاصله گرفتم و درگیره اخبار جنگ و اسرائیل و…. شدم تا اینکه به خودم اومدم که من دارم از مسیر خارج میشم و خداروشکر زود آگاه شدم و برگشتم و ذهنم رو دوباره کنترل کردم.
نتایج ملموسی که گرفتم، اینه که سعی میکنم کمتر حرف بزنم و بیشتر به درون خودم سفر کنم تا به شناخت بیشتری از خودم برسم، تا بتونم نقاط ضعف خودمو برطرف کنم.
استاد این روزا دارم روی خودم حسابی کار میکنم و عزت نفس و احساس لیاقتمو بالا میبرم…. دقیقا رفتار دیگران هم با من خیلی عالیتر شده…. استاد یه حس خوب رهایی و تسلیم توی وجودم بوجود اومده که خیلی بهم آرامش میده…
استاد خداییش 24 ساعت هم کمه برای من…. شبها موقع خواب گوشی بدست توی سایتتون خوابم میبره موقع کامنت خوندن دوستان عزیزم
استاد یه ترسهایی توی وجودم داشتم که دارم یکی یکی بهشون غلبه میکنم.
مثلا از رفتن به ارتفاع و جاده چالوس یکم ترس داشتم که توی مسافرتم رفتم به چالوس و بهش غلبه کردم، خیلی هم زیبایی دیدم و لذت بردم.
قبلا میخواستم یه کاریو انجام بدم ذهنم خیلی اونو سخت برام جلوه میداد اما الان میرم توی دل کار و میبینم اصلا سخت نبود…. مثلا اطرافیانم میگفتن خونه تکونی قسمت آشپزخونش خیلی سخته و اعصاب خورد کنه…. اما من انجامش دادم و همه وسایل کابینتها رو ریختم بیرون و برق انداختم و دیدم اصلا هم سخت نبود… درواقع اعتمادبنفسو عزت نفسم هم بالا رفت که اصلا هیچ کاری رو برای خودم در ذهنم سخت نکنم.
استاد قبلا احساس خودارزشمندیم کم بود و خودخوری میکردم، اصلا نمیدونستم احساس لیاقت به چی میگن… اما الان مثله ملکه ها با خودم رفتار میکنم و عاشق خودم شدم…
درزمینه مالی: یکی از مهمترین پاشنه های آشیلم باور کمبود بود که دارم روش کار میکنم و مخصوصا توی سفرم کلی فراوانی رو تحسین کردم، مخصوصا خونه ها و ماشینهای خوشگل و لاکچری رو…. و بیشتر از همه نمیدونم چرا سوناتا میدیدم… خخخ…. احتمالا چون عاشقشم.
در زمینه توحیدی بودن: من قرآن رو به صورت مفهومی شروع کردم به خوندن…. منی که تا حالا یکبار هم ترجمشو کامل نخونده بودمش، بااینکه توی خانواده مذهبی بزرگ شدم.. دلم میخواد عملکردم رو براساس این کتاب آسمانی قرار بدم…من یاد گرفتم که روی هیچ آدمی حساب نکنم و هرچی میخوام فقط از خدا میخوام…وبه اینکه فقط خداست که قدرت داره دعاها رو اجابت کنه اعتقاد دارم، به شرط اینکه فقط روی خودش حساب کنیم و شرک نورزیم.
در زمینه سلامتی: من یه مقدار بیمار بودم که دو سه هفته پیش سرماخوردم و چون احساسم خیلی خوب بود و روی احساس لیاقتم کار میکردم بیماریم درمان شد خداروشکر.
در زمینه روابط: هم خداروشکر آدمای فرکانس پایین رو اصلا بیخیال شدم و کاری بهشون ندارم و دارن یکی یکی از زندگیم دور میشن…. چون من به هیچ کسی وابستگی ندارم حتی به پدر و مادرم و پسرم… و متهم هستم به بی احساس بودن، اما حرف دیگران برام مهم نیست..خخخ
دلم میخواد همسری داشته باشم که مثله خودم اهل رشد و موفقیت باشه.تا بشیم بال پرواز برای هم. دلم همسری میخواد که با قرآن مآنوس باشه، باشخصیت باشه، بخشنده و مهربون باشه، ورزشکار و خوش سفر باشه.. برای خودش و من ارزش زیادی قائل باشه، عزت نفس و اعتمادبنفسش زیاد باشه، درآمد خوبی داشته باشه، قد بلند باشه. مثله خودم خوش خنده و زیبا باشه…
مهمتر از همه عباسمنشی و هم فرکانس و توحیدی باشه….
استاد خیلی حس خوبی دارم…. خیلی باید روی خودم کار کنم….. خیلی وقت باید بذارم…. خودم باید بشم اون آدم خوبه، که یکی مثله خودم بیاد توی زندگیم. من 24 آذر 39 ساله میشم اما احساس میکنم 20 سالمه، از بس که شوق و اشتیاق و انرژی دارم برای رسیدن به همه خواسته هام.
امروز هم یک مدل سوپ جدید یاد گرفتم که خیلی خوشمزه شد.من عاشق پیشرفت کردن هستم.
استاد برای من باعث افتخاره که من شاگرد کوچیکه ی شما هستم، امیدوارم بیام و با نتایج عالیم خوشحالتون کنم.
برای بار سوم شنیدم و یاد خاطره ای افتادم که باید بنویسمش. سال 1400 این فایلهای زیبا تولید شدند. تابستان آن سال من دو ماه روی تخت بودم و فقط تا دستشویی توانایی راه رفتن داشتم. چون تمرکز کرده بودم روی مهاجرت به امریکا و نشانه های خیلی خیلی خفن گرفته بودم . یه مسیر خیلی آسون و قابل دسترسی فراهم شد که هرگز بهش فکر نکرده بودم. ترسهام به شدت بالا آمدند. گفتم مگه میشه رویای به این بزرگی این قدر راحت در دسترس باشه ؟
روز و شب توی سایت زندگی در بهشت و سفر به دور امریکا می دیدیم و فایل می شنیدم و فایلهای گفتگو با دوستان هم که محشر بودند مدام تحسین می کردم. تا وقتی به فایل رزا رسید. این خواسته در من شکل گرفت که منم می خوام پرزنت کنم.من تا آن زمان به زبان انگلیسی پرزنتی نداشتم. قرار بود یک دوره ی مجازی توی اورلندو در ماه آپریل سال میلادی جدید برگزار بشه در حوزه ی کاری من ، با تک تک سلولهام خواستمش. و جهان همانطور که روی تخت بودم منو هدایت کرد که چگونه این کار را انجام بدهم.با همان شرایط تحقیق کردم نوشتم و کوشش واقعی.و به خودم می بالیدم که حتی روی تخت و با شرایط جسمی اسفناکم میتوانم یه کار سازنده بکنم.این رویا فروردین 1401 محقق شد.خدای رزا رو باور کردم.خدایی که فقط می گه بگو من برات اجابت میکنم.رزای عزیز امیدوارم هرجا که هستین در سلامتی باشین.یک الهام بخش واقعی هستین. خدا رو شکر که این خاطره ی زیبا یادم آمد.
جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
توحید فقط روی رب حساب کن
اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
عزت نفس و خریدم
فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
یادم نیست ولی الان هر روز صبح من اینطور شروع میشه به لطف ربم
خوندن تظرات جلسات پاشنه آشیلم از هر دوره
ورزش قانون سلامتی
مراقبه
شکرگزاری
ستاره قطبی
نیم ساعت کتاب خوندن
قرآن خوندن
گوش دادن 5 فایل (عزت نفس ،ثروت،عشق و مودت ،جریان رب احساس لیاقت)
چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟
(یک مانع + راهحل)
خیلی چالش و غلبه برای من در این 6 سال مهاجرتم اتفاق افتاده
و هر بار هم از غرور منیت خوردم فایل توحید عملی 10 شروع آمادگی من برای دوره جریان رب شد و جریان رب از جلسه 16 به بعد غرور منیت و هر بار خورد میکنه
همین فایل رزا رو من حفظم
تو یکی از سختترین تضادهام بود اینجا که فایل رزا اومد هیچ وقت یادم نمیره هیچ وقت اونجوری هق هق گریه نکردم با فایلی تو حیاط راه میرفتم چون دقیقا اون موقع تو موقعیت بسیار مشابه رزا بودم ربم داشت از طریق رزا با من حرف میزد
یک تضاد سخت دیگه هم بود که توحید عملی 10 اومد خدای من اون غرور منیت چه کرده بود با من ، و قدم 5 جلسه 4 و جلسه تضاد کشف قوانین جلسه 7 رب من چه کردی من 10 روز این 3 فایل و در بدترین شرایط روحی گوش میدادم nonstop و معجزه ای که در قانون این کشور اصلا غیر قابل قبول بود رب من چه کردی
رب بی همتای من که فضل و رحمتش بی اندازه و مهربانیش همیشگیست.
سلام به استادان عزیزم
سلام به دوستان بهشتیم در پروژه تغییر را در آغوش بگیر
خدای من شکرت که دوباره و دوباره هدایت شدم به داستان رزای عزیز، داستانی که هر موقع گوشش میدم، اشک امانم نمیده.
هر بار از تک تک حرف های رزا، توحید و تسلیم بودن رو بیشتر درک میکنم.
صبر رو بیشتر درک میکنم، تکامل رو بیشتر درک میکنم، اقدام کردن از همون شرایطی که داری رو بیشتر درک میکنم.
خدایا شکرت.
این صحبت های رزا، منو به وجد میاره، حالم رو دگرگون میکنه،
در تمام بی کسی هام حس میکردم یکی هست.
من نمیدونم خدایا ،تو میدونی، تو بگو چیکار کنم، من تسلیمم.
تحسینت میکنم رزا جان، امیدوارم روز به روز موفق تر و توحیدی تر باشی.
حال و روز این روزهای من،منو یاد صحبت های رزا میندازه،
من از همین شرایطی که دارم شروع کردم،من چند سال پیش مدرک پاکسازی پوستم رو گرفتم، اما همیشه احساس کمبود و بی عزت نفسی داشتم،به خاطر اینکه همش این نجواها میومد توی ذهنم که تو توی صورت خودت پر از اسکار آکنه اس بعد چطوری میخوای برای دیگران نسخه مراقبت زیبایی بپیچی این شد که من مدارکمو گذاشتم کنار و کلا بیخیالش شدم. فقط گاهی که سر مهدی جان شلوغ بود من میرفتم واسه آقایونی که میخوان پاکسازی پوست انجام بدن اینکارو میکردم.
هیچ عزت نفسی در خودم نمیدیدم که بخوام این کار رو برای خانم ها انجام بدم،تا دست برقضا نشانه ها اومد که مهدی مغازه رو تخلیه کنه واینکار رو کرد و تمام وسایلش رو آورد خونه،
کلی با خودم فکر کردم خدایا چیکار کنم، چیکار نکنم، من میخوام خودم پولساز باشم تو بهم بگو چیکار کنم، تا اینکه خدا از زبان مهدی بهم گفت که آرزو من که این وسایل رو آوردم خونه، توام که مدرک داری اگه دوست داری یکی از اتاقهای خونه رو تر وتمیز کن و پاکسازی پوست انجام بده ،اولش نجواها اومد، ترس داشتم.
اما یه نیرویی ته قلبم بهم گفت تو باید از همینجا شروع کنی،
اتاق رو مرتب کردیم لوازمی کنه نیاز داشتم خریدم، و کارهایی که با شرایط الانم میتونستم رو انجام دادم، دو سه هفته گذشت و من مشتری نداشتم ،اما یه ایمانی ته قلبم داشتم و دارم،
روی دوره دوازده قدم کار میکردم و این پروژه هم اومد، و من فهمیدم کاری که میتونم با شرایط الانم انجام بدم اینه که باید خودم رو بهبود بدم،اطلاعاتم رو بهبود بدم ، هرروز فقط روزی ده الی پونزده دقیقه وقت گذاشتم و کلی تحقیق و اطلاعات در مورد پوست و فیشیال انجام دادم و میدم، تا اینکه امروز یک نفر بهم زنگ زد و برای فردا نوبت گرفت،
خدارو شکر میکنم، هزاران بار، هزاران بار برای اینکه هر روز داده بهم نشانه ها رو میده،برای اینکه هرروز دارم روی عزت نفسم بیشتر کار میکنم و عجیب قلبم آرومه و احساس خوبی دارم،
توی ذهنم چند روز پیش داشتم فکر میکردم من نه تابلویی دارم نه چیزی مشتری چجوری میخواد منو پیدا کنه، خدا رو شاهد میگیرم منی که هیچ وقت چندین ساله تلویزیون نگاه نمیکنم،یهویی تلویزیون رو روشن کردم و زدم شبکه مستند، یه آقایی داشت صحبت میکرد، و گفت من اونقدر کارمو با عشق انجام میدادم که دهان به دهان تبلیغ منو کردن.
همین جرقه ای بود برای من،و خدا چقد واضح باهام حرف زد.
باید پله پله تکاملم رو طی کنم، و خودم رو موظف کردم با همین شرایط الانم، با همین محصولاتی که الان دارم ،کارم رو با عشق و با تعهد انجام بدم،اطلاعاتم رو هر روز بالاتر ببرم.
و خداوند درها رو برام باز میکنه، چون که وعده خدا حقه، چون اگه من یه قدم بردارم اون ده قدم برمیداره.
این پروژه و نتایج دوستان و صحبت هاشون، واقعا نیاز این روزهای منه، قوت قلب میگیرم، چون اگه یه نفر تونسته منم میتونم.
باید هرروز روی خودم بیشتر کار کنم،باید توحید رو بیشتر درک کنم، به قول رزا عزیز خدایا من نمیدونم ،تو میدونی، من تسلیمم، تو بهم بگو چیکار کنم.
خدایا شکرت برای آرامشی که بهم عطا کردی، برای قلبی که آرومه شکرت،
برای درهایی که هرروز باز میشه شکرت.
برای پروژه تغییر رو درآغوش بگیر شکرت.
دوستتون دارم.
در پناه خداوند یکتا شاد وسلامت و ثروتمند وسعادتمند در دنیا وآخرت باشین.
الهی صد هزار مرتبه شکرت که امشب در فرکانس شنیدن این فایل الهی و سرشار از توحید توکل ،درس تسلیم در درگاه الهی
وادادن و رها کردن و سپردن خودت به جریان الهی قرار گرفتم و برای شنیدن این صدای بهشتی این کلام زیبا و غیر قابل وصف بی نهایت خدارا شکر گزاری میکنم
امشب در حال پیاده روی این فایل بهشتی را گوش دادم . اشک ریختمو اشک ریختم به پهنای صورتم
قلبم باز شد ، نفسم بند اومد
بخدا که این فایل وجودم را زیرورو کرد
رزای قشنگم ، دختر توحیدی نازنین
صدای زیبات و کلام فوق العاده تاثیر گذارت و تجربیات باورنکردنیت ،، چراغ راهی شد تا من یک متر جلوتر م را ببینم ،،، الگویی شدی برای ذهنم ،، که در بدترین شرایط به مو میرسه ولی پاره نمیشه
شکرگذاری در بدترین شرایط !!!!!!!چقدر توحید!!!!!!چقدر توکل وای خدای من ،،، رزا جاااان به یکباره ذهنم خاموش شد ،قلبم بالاتر شد ،انگار صدای خدا را شنیدم ، جهان متوقف شد
الله اکبر
وقتی تسلیم خداوندی وقتی فقط و فقط و فقط روی خودش حساب باز میکنیم ،، چه ها که نمیکنه انقلابی بر پا میکنه که انگشت بردهان میمونیم
وقتی از سیب تو یخچالم تا پتوی روی تختم مینویسم ،،، وقتی قدم اول را در حد توانم برمیداریم ،،، وقتی سپاسگزارم بابت جواب رد بابت ارائه رزومه به شرکت ،،، خدای من این دیگه چ جور نگاهیه ،،،،
اصلا باورم نمیشه این طوری هم میشه نگاه کرد !!!!!!اینجوری هم میشه سپاسگزاری کرد
الله اکبر
چه شد در من
آبی که خداست در ظرف وجودم
خدارا صد هزار مرتبه شکر بابت این لحظه بابت این نور این هدایت
خداراشکر بابت این سایت بهشتی بابت وجود نازنین مریم عشقم استاد نازنینم
ازتون بی نهایت سپاسگزارم از رزای نازنینم سپاسگزارم از خدای مهربونم سپاسگزارم
به نام خدای مهربانم خدایا با قدرت بی نهایتت به من قدرت بده تا بتوانم بهتر و بهتر بشم افکار و باورهای درست بسازم و لیاقتمو به جهان ثابت کنم و جهان پاسخی مناسب و به نفع من بدهد
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم .هر چقدر من و دوستانم از شما دو عزیز تشکر کنیم کمه کمه کمه
برای این فایلهای رایگان برای این گنجهای ناب الهی سپاسگزارم
استاد به قول حرفهای رزای عزیز باید ناامید نشد ادامه داد با ایمان
باید پارو نزد وا داد
باید دل رو به دریا داد
وقتی با ایمان قدم برمیداری و خداوند اون ایمان به غیب و اون ایمان عملی رو میبینه میاد دستتو میگیره و به عرش میبرتت بلندت میکنه
باید تسلیم باشیم
من سه بار این گفتگو رو گوش دادم خیلی آرامشه زیادی داره
اونجایی که میگه من نمیدونم من عقلم نمیرسه من نمیفهمم تو به من بگو تو قدرت داری اشک تو چشمات جمع میشه و حضور خدا رو حس میکنی
من اینو نوشتم تو دفترم و میگم با خودم و انرژی خاصی داره
ادامه دادن مستمر حتی در موقعی که هیچی نیست نتایجی دیده نمیشه اما ادامه میدیم اون ایمانه کار خودشو میکنه و نتایج پایدار میاد
خداوند از بی نهایت راه از ابزارهای مختلف ما رو به خواسته میرسونه ما ابزارهای خداوند رو نمیدونیم پس تنها راهش سپردن به قدرتش ست
باید سمته خودمون رو انجام بدیم و به خداوند کاری نگیریم اون خلاف وعده نمیکنه
خدایا من سمته خودمو انجام میدم تو هم برام معجزه کن من بهت ایمان دارم
خدایا کمکم کن تا بتونم ذهنمو کنترل کنم و کمکم کن در مومنتوم مثبت بمانم
در پناه خداوند مهربان سالم و ثروتمند باشین
دوستتون دارم
بهنام خدای که در همین نزدیکیست
به نام خدای عشق، به نام خدای دوست داشتن
وبه نام خدای مهربانی
سلام ودرود به استاد عباس منش عزیزم و دوستان هم فرکانسم.
چقدر این فایل پراز اگاهی بود
چقدر ارامش داشت
چقدر اشک شوق ریختم
چه فرکانسی از رزای عزیزم به قلبم نشست
چه عشقی کردم ولذت بردم .
خدایا فقط در این لحظه میتونم بگم ازت بی نهایت سپاسگذارم که میتونم بشنوم ،درک کنم ولذت ببرم .
1.قبل از تغییر.کجا بودی و چه احساسی داشتی؟
قبل از تغییر جهنمی برای خودم درست کرده بودم که به اجبار باید توی این جهنم دست وپا میزدم.
تبدیل شده بودم به یک ادم حسود ،به یک ادم پرخاشگر وادمی افسرده که هیچ امید و انگیزه ای براش نمونده و از طرف خداوند ترد شده ،خدایی که منو نمی بینه و اگه هم می بینه باهام لج افتاده.
اوضاع زندگی و روابط داغون ،و اینو بگم که فقط به اجبار یه نفسی میمومد و میرفت.
2.جرقه.کدام اموزش،تمرین باعث شروع تغییرات بود؟
توی اون جهنمی که درست کرده بودم
کم کم مطالبی از قانون جذب توی بعضی گروه ها میدیدم
و علاقه نشون دادم تا یه روز یکی از اطرافیان فایلی از شمارو برام فرستاد که تیکه هایی از دورهای ثروت بود من علاقه مند شدم و توی گروهای تلگرام کل دورها ی شماروبه قیمت خیلی کم خریدم و 12قدم روشروع کردم .
ماها روی سه قدم اول بودم انقدر مطالب برام سنگین بود که ذهنم خسته میشد و ساعت ها خوابم می بردو چون کامنت بچها رو نداشتم واقعا درک مطالب برام سخت بود .
شنیدم شما سایت دارین و میتونم باهاتون در ارتباط باشم.
مدتی گذشت تا یادگرفتم چطور میتونم عضو سایت بشم .
اونجا بود که متوجه شدم خرید دورها از تلگرام اشتباه بوده و شما راضی نیستین همه رو پاک کردم و به مدت یکسال شروع کردم فقط روی دانلودی ها کار کردم .
زندگی من اینجا شروع به تغییر کرد.
اینجا بود که تمام جواب سوالاتم رو دریافت کردم
اینجا بود که به ارامش رسیدم.
اینجا بود که خدارو شناختم و
درست بعداز یکسال اولین دوره، کشف قوانین زندگی رو خریدم و ترمزهام رو یکی یکی شناختم و روشون کار کردم و زندگیم روغن کاری شد.
وبعد دوره ی لیاقت که منو با بزرگترین پاشنه اشیلم مواجه کرد.منو به اصلم وصل کرد.ودوست داشتن بی قید و شرط رو بهم یاد داد.
3.اولین قدم کوچک ،اما عملیت چه بود؟
من کسب و کار خودمو داشتم .اولین قدمم در این حوزه کار کردن روی باورهای ثروت ساز و فراوانی بود ،تحسین کردن ثروت های دور و برم بودو..
کم کم در امدم سه برابرشد.وجنس مشتریام بهتر وبهتر شد
در حوزه ی روابط ،من شوهرم و بچهام بودن ولی این روابط اون چیزی نبود که میخواستم .
اولین قدم من
در این حوزه ،این بود که وقتی ازشما شنیدم زن یا مرد که اسیر همدیگه نیستن و مدام بخوان همدیگه رو کنترل کنن که این کارو بکن ،اون کارو نکن.اونا هرکدوم حق دارن به کارهای شخصی خودشون بپردازن.حتی اگه بخوان میتونن ماها تنها زندگی کنن.
استاد خدامیدونه این جمله ها چقدر دید منو عوض کرد، از فردای اون روز قدم اول رو برداشتم و به خواستهای شوهرم احترام گذاشتم .
دست از کنترل کردنش برداشتم .
خودمو لایق روابطی عالی دونستم و این قدم های به ظاهر کوچک من تحولی عظیم در روابطم به وجود اورد.
این کامنت ادامه دارد…
سلام به همه ی عزیزان
من قبلا حرفهای رزا جان رو توی فایل هایی که تو سایت هستن گوش داده بودم و واقعا لذت بردم و تو ذهنم بود که اون فایل رو دوباره و چند باره دیگه گوش بدم خیلی عالی بود
من هم زمانی با خود استاد آشنا شدم که به انگلیس مهاجرت کردم
البته قبلا یعنی زمانی که ایران بودم با آموزش های استاد آشنا بودم توسط یکی از شاگردان استاد که البته ایشون هیچ وقت عنوان نمی کردن که از شاگردان استاد هستن ولی بعد از آشنایی با استاد و آموزش های ایشون متوجه شدم ….. که اینم بگم خود انجام شدن راحتی مهاجرتم بعد از سالها که درخواستم ریجکت می شد از عمل به آموزش های همون شاگرد استاد بود البته من فقط یه کوچولو عمل کردم ولی جواب داد
به محض رسیدنم به انگلیس توی یوتوب خیلی اتفاقی با خود استاد آشنا شدم و در فرکانس ایشون قرار گرفتم خدا رو شکر
یاد دوران خودم افتادم در اطاق های شر که سرویس بهداشتی حموم و آشپزخانه مشترک بود و من اون زمان روی کشف قوانین زندگی البته قبل از آپدیت داشتم دائم روی خودم کار می کردم
قبل از خریدن هر محصولی من فایل های رایگان استاد رو تقریبا همشو دانلود کرده بود و دائما در حال گوش دادن به فایل ها بودم
اونجا که آدم می گه من نمی دونم خدایا خودت هدایت کن خودت بگو چیکار کنم واقعا درها باز می شه
یه زمانی فقط آرزوم این بود یه کاری داشته باشم که از خودم یه درآمدی داشته باشم
منم کار تو رستورانو شروع کردم البته داخل آشپزخانه رستوران
چون پر از ترس بودم حتی جرات اینکه جلوی رستوران کار کنم و مشتری رو فقط سرو کنم و خیلی از کار آشپزخونه راحت تر است را نداشتم می گفتم زبانم خوب نیست و هزار و یک بهونه ی دیگه
ولی کارو شروع کردم
منم مثل رزا حتی یه روزم تو ایران کار نکرده بودم
از ظرف شویی تمیز کردن …. شروع شد تا اومدم روی مرحله ی آشپزی و برای انگلیسی ها English breakfast درست می کردم و خیلی حال می داد وقتی یک سریشون می اومدن نزدیک آشپزخونه و به من می گفتن thank you chef . خیلی هم فرز و سریع کار می کردم
سریع چندین order رو با هم می زدم
تا رسیدم به جایی که کار آشپزخونه خستم می کرد منو گذاشتن جلو برای سرو مشتری ها
اون قسمت هم خیلی عالی عمل کردم
به اندازه دو یا شاید سه نفر تو شلوغی رستوران به راحتی می تونستم کار کنم چون خیلی فرز و سریع و البته با احترام و مهربونی با مشتری ها رفتار می کردم یادش به خیر خیلی حال می داد به خودم افتخار می کردم
طوری بود که کل اون سیستم اون رستوران دستم اومده بود یعنی اگه رستوران داشتن از علاقم بود سه صوت می تونستم برای خودم رستوران بزنم چون صفر تا صد کار برام مثل آبخوردن شده بود ولی اون کار مورد علاقم نبود و فقط به درآمدش نیاز داشتم در کنارش روی خودمم کار می کردم
که بعد پله پله هدایت شدم که مسائل مربوطه را در هر فایلی که اومد می نویسم به امید خدا
به نام خدای معجزه ها
سلام استاد عشق و سلام بر هارون قصه ها مریم زیبا
سلام به دوستان این مسیر مقدس
استاد عزیزم و مریم دوست داشتنی واقعا از صمیم قلبم میخوام بدونم این فایل ها این دوره ها قراره چه باورهایی رو برای ما بسازن و قراره چه ترمزهایی رو از ما بکشن بیرون
و فک کنم اینو میدونین که من چقدر عجولم
دلم میخواد تیتر بشه که ای دانشجوها در این دوره شما در نهایت به این نتایح میرسین
چونکه همین دو قسمت روزهایی از من داره جلو چشام رژه میره که اصلا باور نمیکردم اون روزها بوده و من ازپسش براومدم
شاید اولش که یادم اومد ی کم غصم گرفت ولی به سرعت گفتم خدایا شکرت که اون روزها این نتایج رو به من داد
و دم استاد گرم که داره یادم میاره من کجا بودم و دارم کجا میرم
28 فروردین 402 بود
که تعهد من بسته شد
چی شد این تعهد بسته شد
من چون با کله داشتیم عمق زمین رو کشف میکردم دختر خواهرم گفت خاله ی تایمی بزار رو بازارهای ارز دیجیتال و یاد بگیر توهم که از بازارش سر درمیاری
گفتم من عهد کردم سه ماه لیزری رو سایت کار کنم
نهایت به نتیجه نرسیدم سه ماه هم از عمر من هدر بره به جایی برنمیخوره
بعدش که نتیجه نداد من میرم سمت بازار فارکس وترید
اولین اقدامی که کردم گفتم من باید ی تعهد رو امتحان کنم تا ببینم میتونم تعهدی تو سایت باشم یا نه
استارت رو از ترک نوشابه زدم
ظهر سر سفره موقع غذا خوردن نوبت نوشابه که رسید من گفتم نمیخورم گفتم چرا گفتم میخوام ترک کنم
شاید باورتون نشه ولی چشم همشون رفت رو سرشون
کلی بهم خندیدن
منم گفتم من چقدر ضعیفم که از پس ترک نوشابه برنمیام
با اینکه بی نهایت به پوست جوان علاقه داشتم و میلیون ها کرم مراقبت پوستی خریده بودم اما درست مصرف نمیکردم
گفتم پس من هر شب باید روتین پوستی برم
سومین حرکت گفتم حالا که فصل بهاره
پس عصرا میرم خیابان ساحلی و هندزفری میزنم فایل گوش میدم
البته من کلا افسرده خونه نشین بودم و در طول روز هم فایل گوش میدادم اما منکه نمیدونستم استاد چی میگه
فایل ها فقط راهی بودن که ی کم افکار من پریشانی زیادی نداشته باشن و از فضای مجازی هم فاصله بگیرم
و همزمان دوره طلایی روزشمار از زندگی روشروع کردم
و عهد کردم فقط کامنت بنویسم شده در حد ی خط
خلاصه من افتادم به جون خودم و ریشه ای خواستم حل کنم همه چی رو
و من ی دفتر داشتم ی دفتر که چه عرض کنم هر سری حداقل 5 تا دفتر میخریدم کمتر از دو ماه پر میشدن
فقط با خدا حرف میزدم و ازش خواهش و تمنا و شکرگزاری بابت حتی اینکه ساعت 4 عصر شده و من زنده ام
ی چند روزی گذشت کلی ارامش گرفتم
کلی انرژی مثبت گرفتم
کلی سبک شدم
افتادم به جون اتاق و کمد و لباس ها
قشنگ سرند کردم
هرچی که استفاده نمیکردم بخشیدم و رد کردم
سبک شدم
سبک واقعی
حتی خوشخوابم رو هم بخشیدم
ی پتو انداختم کف اتاق و شبا رو اون میخوابیدم
چون مریم جان گفته بود بارتون سبک کنین
من بودم و گوشی و دفتر و خودکار و هندزفری
و فقط ارامش خوبی گرفته بودم که شبا راحت میخوابیدم و صبح ها میتونستم صبحانه بخورم
ی داداشم با مابقی داداشام سر ارث پدری بحث کرده بود و سهم خودش فروخته بود و اومده بود پیش من
و من حال بد اون میدیدم بیشتر افسرده تر میشدم
ولی فایل گوش میدادم ی ذره بهتر میشدم
تو این حال و هوا ی وام خانوادگی داشتیم که شوهر خواهرم برنده شد و بعد چند روز گفت لازم ندارم تو بردار و بعد ها که اسم تو در اومد بدش من
اقا من میگی پرواز تا خود خدا
و تقریبا بدهی های ریز پرداخت شد و پول تو جیبی اومد و من میتونستم حداقل در حد ی نون و تره بار خرید بزنم
گفتم ببین اولین لطف خدا
درسته وام هست ولی منو از صفر مطلق تکون داد
خلاصه روز به روز ارامش من بیشتر وحالم دلم اوکی تر
ی غروبی ی دوست قدیمی زنگ زد گفت بیکاری بیا بیرون با همحرف بزنیم
ی سلام واحوال پرسی و ی ذره حاشیه
و رک گفت فلانی که باهات کات کرده رفته خواستگاری و اوکی شده و داره ازدواج میکنه
و من گیج و مبهوت و فقط نگاش میکردم
ی چندتا کلمه حرف زد و گفتم برسونمت خونتون من باید برم مهمون دارم و کلی هم از من تشکر کرد که دختر قوی هستی و خوشحالم فلانی رو فراموش کردی و برات مهم نیست ومن چیزی نگفتم
اونو رسوندم و برگشتم خونه تو راه فقط جیغ میزدم اصلا نمیدونم چجوری رانندگی میکردم فقط جیغ میزدم
چون من هنوز امید داشتم ما برگردیم به هم
و خدا میدونه اون شب چجوری صبح شد
اون شب حداقل 1000 شب پی در پی بود بدون اینکه حتی ثانیه ای ساعت بخواد جلو بره
بالاخره صبح شد ومن باز به همون دوستم زنگ زدم و رفتم خونش اینقدر گریه کردم که اونجا غش کردم چ زنگ زدن دختر داییم اومد منو برد
و بعد از اون دیگه هر چی به اون دوستم زنگ زدم که مثلا باهاش درد و دل کنم رفت که رفت که رفت
ی چند روزی و شاید هم ی هفته ای من فقط گریه میکردم و تو پارک ها پای لخت روچمن راه میرفتم که انرژی منفی من تخلیه بشه
خدایا شکرت که اون روزها گذشته و قرار نیس تکرار بشه
دوباره کمکم برگشتم به سایت و گفتم بزار سه ماه روتموم کنم
اینبار فقط همین فایل رزا رو گوش میدادم چونکه قبلا برای نشانه روزانه برام اومده بود و من سیو کرده بودم
اینبار من از خدا فقط توحید رزا رومیخواستم
میگفتم ی کاری کن تو قلبم ایمانم بهت قوی تر بشه
ی کاری کن توحیدی بشم
ی کاری کن تو قلبم جای تو باشه
ی کاری کن این همه عشق به بنده ات رو به تو داشته باشم
به والله بیش از 1000 بار من این فایل رو گوش دادم
بیش از هزار بار به معنای واقعی
و فقط میگفتم خدایا توحید بده ترس رو بردار
شرک رو بردار
شک و ترید رو بردار
و فقط توسل بده
توکل بده
رفاقت با خودت رو بده
خدایا هزاران بار شکرت
من دقیقا با همین فایل دوباره از جاده خاکی برگشتم و این بار خیلی خیلی تعهدی تر
ایده استارت کار اومد
اجرا کردم با کلی ترس و استرس اما دیگه کم کم توحید رو شناخته بودم
بعد از چند روز شروع به کار کردم
یکی دو ماه تو دفتر همکارم کار کردم
اینبار ی دفتر داشتم صبح ها فقط تمرین ستاره قطبی که فروش میخوام
ی دفتر که در طول روز با خدا حرف میزدم و مینوشتم
تو نت گوشی شبا مینوشتم اینقدر پول برای این بدهی میخوام
تیک که میخورد
دوباره مینوشتم این پول برای فلان لباس میخوام
تیک میخورد باز ی خواسته دیگه
یعنی در طول روز نفس کشیدن من هم برای نوشتن و شکر گزاری کردن و درخواست کردن بود
ظهر موقع برگشتن شکرگزاری مینوشتم
شبا هم مینوشتم من میخوابم و همه چی رو به تپ میسپارم تو درست کن
خدایا هزاران بار شکرت
داداشم پول داد و دفتر کار اجاره کردم که اینم هزاران خط باید دربارش کامنت بنویسم.
و خدارو شکر خدا مشتری هارو اورد و من باز به درامد رسیدم و خدارو شکر بدهی ها پرداخت شد
خدایا هزاران بار شکر دارم در مورد اون روزها کامنت مینویسم و دارم بابت تک تک اون تضادها شکرگزاری میکنم که روزهای قشنگ الان رو برام رقم زدن
خدایا هزاران بار شکرت
خدایا هزاران بار شکرت
خدایا هزاران بارشکرت
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته مهربون و زیبا، استاد انقدر خوشحالم که انگار روی ابرا دارم راه میرم…
من از سفر 12 روزه ای که به رامسر و تهران داشتم برگشتم و انقدر ذوق داشتم برگردم خونه و بیام توی سایت و روی خودم کار کنم که حد نداشت….
قبل از اینکه من تغییر کنم: عوامل بیرونی و در واقع شرک زیاد، وجود منو پر کرده بود و خدارو اصلا اونجور که شما به ما شناسوندی باور نداشتم…. اصلا هیچ ارتباطی باهاش نداشتم و درواقع احساس خوبی هم نداشتم و احساس گناه و قربانی بودن رو داشتم، اصلا الان با اون موقع قابل مقایسه نیستم.
من چندساله توی سایتتون بودم و فایلها رو گوش میدادم و فقط مثله یه مسکن ضعیف برام عمل میکرد، چون استاد انقدر ذهنم مقاومت داشت به این آموزشهاتون که اصلا باورتون نداشتم و فکر میکردم فقط برای رسیدن به پول این آموزشها رو میذارید،،، تا اینکه یه روز یه فایلی از معرفی دوره 12 قدم رو گذاشتید روی سایت و گفتید که اگر از فایلهای رایگان نتیجه نگرفتید، این دوره من رو هم نمیخواد شرکت کنید…. من با کسایی کار میکنم که نتیجه گرفتن…. اونجا بود که گوش من گفت دینگ…. و از خواب غفلت بیدار شدم و استاد من دیگه باورتون کردم…. تمرین اهرم رنج و لذت، تجسم، گوش دادن به فایلها برای من بیشتر جواب میده و همچنین خوندن کامنتهای دوستان عزیزم.
اولین اقدام عملی برای من: کنترل ورودیهای ذهنم بود که حواسم باشه چه ورودیهایی میدم به ذهنم و هچنین پاک کردن آهنگهای غمگین گوشیم و دوری از فضای مجازی مخصوصا اینستاگرام که خیلی وقتمو میگرفت. الان گوشیم فقط فایلهای استاد رو داره و فیلمها و عکسهای زیبایی که از زیباییهای مسافرت و جاهای تفریحی گرفتم.
چالش من: در تابستون امسال نمیدونم چطور شد دچار روزمرگی شدم و از سایت حدود دوماه فاصله گرفتم و درگیره اخبار جنگ و اسرائیل و…. شدم تا اینکه به خودم اومدم که من دارم از مسیر خارج میشم و خداروشکر زود آگاه شدم و برگشتم و ذهنم رو دوباره کنترل کردم.
نتایج ملموسی که گرفتم، اینه که سعی میکنم کمتر حرف بزنم و بیشتر به درون خودم سفر کنم تا به شناخت بیشتری از خودم برسم، تا بتونم نقاط ضعف خودمو برطرف کنم.
استاد این روزا دارم روی خودم حسابی کار میکنم و عزت نفس و احساس لیاقتمو بالا میبرم…. دقیقا رفتار دیگران هم با من خیلی عالیتر شده…. استاد یه حس خوب رهایی و تسلیم توی وجودم بوجود اومده که خیلی بهم آرامش میده…
استاد خداییش 24 ساعت هم کمه برای من…. شبها موقع خواب گوشی بدست توی سایتتون خوابم میبره موقع کامنت خوندن دوستان عزیزم
استاد یه ترسهایی توی وجودم داشتم که دارم یکی یکی بهشون غلبه میکنم.
مثلا از رفتن به ارتفاع و جاده چالوس یکم ترس داشتم که توی مسافرتم رفتم به چالوس و بهش غلبه کردم، خیلی هم زیبایی دیدم و لذت بردم.
قبلا میخواستم یه کاریو انجام بدم ذهنم خیلی اونو سخت برام جلوه میداد اما الان میرم توی دل کار و میبینم اصلا سخت نبود…. مثلا اطرافیانم میگفتن خونه تکونی قسمت آشپزخونش خیلی سخته و اعصاب خورد کنه…. اما من انجامش دادم و همه وسایل کابینتها رو ریختم بیرون و برق انداختم و دیدم اصلا هم سخت نبود… درواقع اعتمادبنفسو عزت نفسم هم بالا رفت که اصلا هیچ کاری رو برای خودم در ذهنم سخت نکنم.
استاد قبلا احساس خودارزشمندیم کم بود و خودخوری میکردم، اصلا نمیدونستم احساس لیاقت به چی میگن… اما الان مثله ملکه ها با خودم رفتار میکنم و عاشق خودم شدم…
درزمینه مالی: یکی از مهمترین پاشنه های آشیلم باور کمبود بود که دارم روش کار میکنم و مخصوصا توی سفرم کلی فراوانی رو تحسین کردم، مخصوصا خونه ها و ماشینهای خوشگل و لاکچری رو…. و بیشتر از همه نمیدونم چرا سوناتا میدیدم… خخخ…. احتمالا چون عاشقشم.
در زمینه توحیدی بودن: من قرآن رو به صورت مفهومی شروع کردم به خوندن…. منی که تا حالا یکبار هم ترجمشو کامل نخونده بودمش، بااینکه توی خانواده مذهبی بزرگ شدم.. دلم میخواد عملکردم رو براساس این کتاب آسمانی قرار بدم…من یاد گرفتم که روی هیچ آدمی حساب نکنم و هرچی میخوام فقط از خدا میخوام…وبه اینکه فقط خداست که قدرت داره دعاها رو اجابت کنه اعتقاد دارم، به شرط اینکه فقط روی خودش حساب کنیم و شرک نورزیم.
در زمینه سلامتی: من یه مقدار بیمار بودم که دو سه هفته پیش سرماخوردم و چون احساسم خیلی خوب بود و روی احساس لیاقتم کار میکردم بیماریم درمان شد خداروشکر.
در زمینه روابط: هم خداروشکر آدمای فرکانس پایین رو اصلا بیخیال شدم و کاری بهشون ندارم و دارن یکی یکی از زندگیم دور میشن…. چون من به هیچ کسی وابستگی ندارم حتی به پدر و مادرم و پسرم… و متهم هستم به بی احساس بودن، اما حرف دیگران برام مهم نیست..خخخ
دلم میخواد همسری داشته باشم که مثله خودم اهل رشد و موفقیت باشه.تا بشیم بال پرواز برای هم. دلم همسری میخواد که با قرآن مآنوس باشه، باشخصیت باشه، بخشنده و مهربون باشه، ورزشکار و خوش سفر باشه.. برای خودش و من ارزش زیادی قائل باشه، عزت نفس و اعتمادبنفسش زیاد باشه، درآمد خوبی داشته باشه، قد بلند باشه. مثله خودم خوش خنده و زیبا باشه…
مهمتر از همه عباسمنشی و هم فرکانس و توحیدی باشه….
استاد خیلی حس خوبی دارم…. خیلی باید روی خودم کار کنم….. خیلی وقت باید بذارم…. خودم باید بشم اون آدم خوبه، که یکی مثله خودم بیاد توی زندگیم. من 24 آذر 39 ساله میشم اما احساس میکنم 20 سالمه، از بس که شوق و اشتیاق و انرژی دارم برای رسیدن به همه خواسته هام.
امروز هم یک مدل سوپ جدید یاد گرفتم که خیلی خوشمزه شد.من عاشق پیشرفت کردن هستم.
استاد برای من باعث افتخاره که من شاگرد کوچیکه ی شما هستم، امیدوارم بیام و با نتایج عالیم خوشحالتون کنم.
به نام خدای زیبایی ها
برای بار سوم شنیدم و یاد خاطره ای افتادم که باید بنویسمش. سال 1400 این فایلهای زیبا تولید شدند. تابستان آن سال من دو ماه روی تخت بودم و فقط تا دستشویی توانایی راه رفتن داشتم. چون تمرکز کرده بودم روی مهاجرت به امریکا و نشانه های خیلی خیلی خفن گرفته بودم . یه مسیر خیلی آسون و قابل دسترسی فراهم شد که هرگز بهش فکر نکرده بودم. ترسهام به شدت بالا آمدند. گفتم مگه میشه رویای به این بزرگی این قدر راحت در دسترس باشه ؟
روز و شب توی سایت زندگی در بهشت و سفر به دور امریکا می دیدیم و فایل می شنیدم و فایلهای گفتگو با دوستان هم که محشر بودند مدام تحسین می کردم. تا وقتی به فایل رزا رسید. این خواسته در من شکل گرفت که منم می خوام پرزنت کنم.من تا آن زمان به زبان انگلیسی پرزنتی نداشتم. قرار بود یک دوره ی مجازی توی اورلندو در ماه آپریل سال میلادی جدید برگزار بشه در حوزه ی کاری من ، با تک تک سلولهام خواستمش. و جهان همانطور که روی تخت بودم منو هدایت کرد که چگونه این کار را انجام بدهم.با همان شرایط تحقیق کردم نوشتم و کوشش واقعی.و به خودم می بالیدم که حتی روی تخت و با شرایط جسمی اسفناکم میتوانم یه کار سازنده بکنم.این رویا فروردین 1401 محقق شد.خدای رزا رو باور کردم.خدایی که فقط می گه بگو من برات اجابت میکنم.رزای عزیز امیدوارم هرجا که هستین در سلامتی باشین.یک الهام بخش واقعی هستین. خدا رو شکر که این خاطره ی زیبا یادم آمد.
راستی من هنوز مهاجرت نکرده ام…
قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
تو ایران بودن
احساس بدبختی وابستگی بی ارزشی ناتوانی ترس
جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
توحید فقط روی رب حساب کن
اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
عزت نفس و خریدم
فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
یادم نیست ولی الان هر روز صبح من اینطور شروع میشه به لطف ربم
خوندن تظرات جلسات پاشنه آشیلم از هر دوره
ورزش قانون سلامتی
مراقبه
شکرگزاری
ستاره قطبی
نیم ساعت کتاب خوندن
قرآن خوندن
گوش دادن 5 فایل (عزت نفس ،ثروت،عشق و مودت ،جریان رب احساس لیاقت)
چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟
(یک مانع + راهحل)
خیلی چالش و غلبه برای من در این 6 سال مهاجرتم اتفاق افتاده
و هر بار هم از غرور منیت خوردم فایل توحید عملی 10 شروع آمادگی من برای دوره جریان رب شد و جریان رب از جلسه 16 به بعد غرور منیت و هر بار خورد میکنه
همین فایل رزا رو من حفظم
تو یکی از سختترین تضادهام بود اینجا که فایل رزا اومد هیچ وقت یادم نمیره هیچ وقت اونجوری هق هق گریه نکردم با فایلی تو حیاط راه میرفتم چون دقیقا اون موقع تو موقعیت بسیار مشابه رزا بودم ربم داشت از طریق رزا با من حرف میزد
یک تضاد سخت دیگه هم بود که توحید عملی 10 اومد خدای من اون غرور منیت چه کرده بود با من ، و قدم 5 جلسه 4 و جلسه تضاد کشف قوانین جلسه 7 رب من چه کردی من 10 روز این 3 فایل و در بدترین شرایط روحی گوش میدادم nonstop و معجزه ای که در قانون این کشور اصلا غیر قابل قبول بود رب من چه کردی
خیلیییی مثال دارم تو کار تو روابطم ……
نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛ مالی)
شکر ربم نازنین هیچ ربطی هیچ ربطی هیچ ربطی به نازنین 6 سال پیش که مهاجرت کرده نداره
تو روابط و کار و درآمد و سلامتی و معنویت به خیلی از خواسته هام رسیدم
ولی خوب هی خواسته بزرگ میشه و طبق معمول میگه تو هیچ کاری نکردی,کاش یاد بگیره این تواضع و در مقابل ربم داشته باشه
استاد بابت تمام فایل ها سپاسگزارم
خانم شایسته بابت تک تک متن ها و سریال ها سپاسگزارم که اگر نبود در گمراهی عظیمی به سر میبردم
بچه ها بابت تک تک نظراتتون سپاسگزارم که اگر نبود در گمراهی عظیمی به سر میبردم
بسم الله الرحمن الرحیم
به نام خداوند بخشنده ومهربانم
رب بی همتای من که فضل و رحمتش بی اندازه و مهربانیش همیشگیست.
سلام به استادان عزیزم
سلام به دوستان بهشتیم در پروژه تغییر را در آغوش بگیر
خدای من شکرت که دوباره و دوباره هدایت شدم به داستان رزای عزیز، داستانی که هر موقع گوشش میدم، اشک امانم نمیده.
هر بار از تک تک حرف های رزا، توحید و تسلیم بودن رو بیشتر درک میکنم.
صبر رو بیشتر درک میکنم، تکامل رو بیشتر درک میکنم، اقدام کردن از همون شرایطی که داری رو بیشتر درک میکنم.
خدایا شکرت.
این صحبت های رزا، منو به وجد میاره، حالم رو دگرگون میکنه،
در تمام بی کسی هام حس میکردم یکی هست.
من نمیدونم خدایا ،تو میدونی، تو بگو چیکار کنم، من تسلیمم.
تحسینت میکنم رزا جان، امیدوارم روز به روز موفق تر و توحیدی تر باشی.
حال و روز این روزهای من،منو یاد صحبت های رزا میندازه،
من از همین شرایطی که دارم شروع کردم،من چند سال پیش مدرک پاکسازی پوستم رو گرفتم، اما همیشه احساس کمبود و بی عزت نفسی داشتم،به خاطر اینکه همش این نجواها میومد توی ذهنم که تو توی صورت خودت پر از اسکار آکنه اس بعد چطوری میخوای برای دیگران نسخه مراقبت زیبایی بپیچی این شد که من مدارکمو گذاشتم کنار و کلا بیخیالش شدم. فقط گاهی که سر مهدی جان شلوغ بود من میرفتم واسه آقایونی که میخوان پاکسازی پوست انجام بدن اینکارو میکردم.
هیچ عزت نفسی در خودم نمیدیدم که بخوام این کار رو برای خانم ها انجام بدم،تا دست برقضا نشانه ها اومد که مهدی مغازه رو تخلیه کنه واینکار رو کرد و تمام وسایلش رو آورد خونه،
کلی با خودم فکر کردم خدایا چیکار کنم، چیکار نکنم، من میخوام خودم پولساز باشم تو بهم بگو چیکار کنم، تا اینکه خدا از زبان مهدی بهم گفت که آرزو من که این وسایل رو آوردم خونه، توام که مدرک داری اگه دوست داری یکی از اتاقهای خونه رو تر وتمیز کن و پاکسازی پوست انجام بده ،اولش نجواها اومد، ترس داشتم.
اما یه نیرویی ته قلبم بهم گفت تو باید از همینجا شروع کنی،
اتاق رو مرتب کردیم لوازمی کنه نیاز داشتم خریدم، و کارهایی که با شرایط الانم میتونستم رو انجام دادم، دو سه هفته گذشت و من مشتری نداشتم ،اما یه ایمانی ته قلبم داشتم و دارم،
روی دوره دوازده قدم کار میکردم و این پروژه هم اومد، و من فهمیدم کاری که میتونم با شرایط الانم انجام بدم اینه که باید خودم رو بهبود بدم،اطلاعاتم رو بهبود بدم ، هرروز فقط روزی ده الی پونزده دقیقه وقت گذاشتم و کلی تحقیق و اطلاعات در مورد پوست و فیشیال انجام دادم و میدم، تا اینکه امروز یک نفر بهم زنگ زد و برای فردا نوبت گرفت،
خدارو شکر میکنم، هزاران بار، هزاران بار برای اینکه هر روز داده بهم نشانه ها رو میده،برای اینکه هرروز دارم روی عزت نفسم بیشتر کار میکنم و عجیب قلبم آرومه و احساس خوبی دارم،
توی ذهنم چند روز پیش داشتم فکر میکردم من نه تابلویی دارم نه چیزی مشتری چجوری میخواد منو پیدا کنه، خدا رو شاهد میگیرم منی که هیچ وقت چندین ساله تلویزیون نگاه نمیکنم،یهویی تلویزیون رو روشن کردم و زدم شبکه مستند، یه آقایی داشت صحبت میکرد، و گفت من اونقدر کارمو با عشق انجام میدادم که دهان به دهان تبلیغ منو کردن.
همین جرقه ای بود برای من،و خدا چقد واضح باهام حرف زد.
باید پله پله تکاملم رو طی کنم، و خودم رو موظف کردم با همین شرایط الانم، با همین محصولاتی که الان دارم ،کارم رو با عشق و با تعهد انجام بدم،اطلاعاتم رو هر روز بالاتر ببرم.
و خداوند درها رو برام باز میکنه، چون که وعده خدا حقه، چون اگه من یه قدم بردارم اون ده قدم برمیداره.
این پروژه و نتایج دوستان و صحبت هاشون، واقعا نیاز این روزهای منه، قوت قلب میگیرم، چون اگه یه نفر تونسته منم میتونم.
باید هرروز روی خودم بیشتر کار کنم،باید توحید رو بیشتر درک کنم، به قول رزا عزیز خدایا من نمیدونم ،تو میدونی، من تسلیمم، تو بهم بگو چیکار کنم.
خدایا شکرت برای آرامشی که بهم عطا کردی، برای قلبی که آرومه شکرت،
برای درهایی که هرروز باز میشه شکرت.
برای پروژه تغییر رو درآغوش بگیر شکرت.
دوستتون دارم.
در پناه خداوند یکتا شاد وسلامت و ثروتمند وسعادتمند در دنیا وآخرت باشین.
به نام خداوند بخشنده و مهربان
الهی صد هزار مرتبه شکرت که امشب در فرکانس شنیدن این فایل الهی و سرشار از توحید توکل ،درس تسلیم در درگاه الهی
وادادن و رها کردن و سپردن خودت به جریان الهی قرار گرفتم و برای شنیدن این صدای بهشتی این کلام زیبا و غیر قابل وصف بی نهایت خدارا شکر گزاری میکنم
امشب در حال پیاده روی این فایل بهشتی را گوش دادم . اشک ریختمو اشک ریختم به پهنای صورتم
قلبم باز شد ، نفسم بند اومد
بخدا که این فایل وجودم را زیرورو کرد
رزای قشنگم ، دختر توحیدی نازنین
صدای زیبات و کلام فوق العاده تاثیر گذارت و تجربیات باورنکردنیت ،، چراغ راهی شد تا من یک متر جلوتر م را ببینم ،،، الگویی شدی برای ذهنم ،، که در بدترین شرایط به مو میرسه ولی پاره نمیشه
شکرگذاری در بدترین شرایط !!!!!!!چقدر توحید!!!!!!چقدر توکل وای خدای من ،،، رزا جاااان به یکباره ذهنم خاموش شد ،قلبم بالاتر شد ،انگار صدای خدا را شنیدم ، جهان متوقف شد
الله اکبر
وقتی تسلیم خداوندی وقتی فقط و فقط و فقط روی خودش حساب باز میکنیم ،، چه ها که نمیکنه انقلابی بر پا میکنه که انگشت بردهان میمونیم
وقتی از سیب تو یخچالم تا پتوی روی تختم مینویسم ،،، وقتی قدم اول را در حد توانم برمیداریم ،،، وقتی سپاسگزارم بابت جواب رد بابت ارائه رزومه به شرکت ،،، خدای من این دیگه چ جور نگاهیه ،،،،
اصلا باورم نمیشه این طوری هم میشه نگاه کرد !!!!!!اینجوری هم میشه سپاسگزاری کرد
الله اکبر
چه شد در من
آبی که خداست در ظرف وجودم
خدارا صد هزار مرتبه شکر بابت این لحظه بابت این نور این هدایت
خداراشکر بابت این سایت بهشتی بابت وجود نازنین مریم عشقم استاد نازنینم
ازتون بی نهایت سپاسگزارم از رزای نازنینم سپاسگزارم از خدای مهربونم سپاسگزارم
سلااام استاد واقعا چقدر قشنگ خداهدایت میکنه
چقدر قشنگ خداوند ب فرکانس های ما جواب میده حس میکنم از زمانی کدارم روی خودم کار میکنم فرکانس هام هر روز داره قوی و قوی تر میشه
خانوم رزای عزیز عااااشقتم یعنی عاااالی بود وای اگه بدونی چقدر در من تاثیر مثبت گذاشت
نکنه برداری کردم و اشک شوق ریختم کلی انگیزه گرفتم
شروع کن فرقی نمیکنه کجایی در چه حالی فقط شروع کن قدم اول رو بردار
فقط و فقط روی خداوند حساب کن خدا خودش درست میکنه ایمان داشته باش بهش توکل اعتماد
وقتی همه چیز رو میسپاریم ب خداوند و بهش ایمان داری آرامش داری همه چیز به نفع تو هست حتی در بدترین شرایطم ب نفع تو هست
تکامل خیلی مهمه ک صبور باشی و تکاملتو طی کنی
روی خودت و مسیرت تمرکز داشته باش به هر چی ک بخای میرسی
قدرت فقط دست خداست
ترس فقط یه توهم هست
شروع کن نترس شجاع باش
خودمون خالق صددرصدی زندگیمون هستیم خودمون قهرمان زندگیمون هستیم
تو با هر رشته و شغلی ک داری میتونی موفق باشی
برای موفق شدن نیازی نیست کامل باشی هیچ انسانی کامل نیست
ادامه بده استمرار
این پروژه عااااالی دمتون گرم استاد ممنون️