این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/10/neveshteh-1.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-15 08:26:532025-10-30 23:17:10تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۲
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
قبل از اینکه من با سایت و قوانین کیهانی آشنا بشم در مورد اتفاقاتی که در زندگیم میافتد اصلاً پیشبینی نداشتم وباری به هرجهت بودم و هرجا کارهام به خوبی انجام می شد شانسی می دانستم
ولی الان که با آگاهیهای سایت در مورد قوانین جذب آشنا شدم مطمئن هستم که درک من از قوانین باعث شده است من با این مطلب که خالق زندگی خودم هستم اولین بار در این سایت با آن آشنا شدم و این آگاهی مرا به حدی شگفت زده کرد که خودم تا مدتها آن را به سختی قبول کردم
مسائل را بررسی کردم متوجه شدم که واقعاً خودم خالق زندگیم هستم پس مسئولیت همه چیز را پذیرفتم اگر الان نمیتوانم به درستی اتفاقات زندگیم را خلق کنم علت ترمزها و مقاومتهایی است که در ناخودآگاه من وجود دارد
جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
فایلهای رایگان که در سایت وجود دارد محتوای بسیار عالی دارند و هر کدام از آنها خودش میتواند آگاهی بسیار زیادی را به ما منتقل کند اما چون رایگان هست شاید با یکبار گوش دادن از آن گذر کنیم ولی اگر این آگاهی های فایل های رایگان را تکرار کنیم و بفهمیم ودر حیطه کاربردی تمرین کنیم نتیجه می گیریم
من ابتدا کتا چگونه فکر خدا را بخوانیم و کتاب رویاها را از محصولات سایت خریدم که تمام قوانین کیهانی در آن نگاشته شده است .
من به هیچ عنوان اطلاعاتی از این آگاهیها نداشتم و برایم جدید بود .ودرک آن مشکل بود ولی الان که نگاه میکنم میبینم پایه تمام قوانین و اساس و اصل قوانین کیهانی در این کتاب ها نگاشته شده است و تمام فایلهایی که استاد ارائه میدن و محصولاتی که ایجاد میشود بر اساس و اصل این کتاب بنا شده که قوانین کیهانی مشخصا در آن آمده است
اگر ما این کتاب ها را درست درک کنیم میتوانیم خوشبختی ، سلامتی ، ثروت و معنویت و توحید را تجربه کنیم.
اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
اولین قدم این بود که مسئولیت همه چیز را بپذیرم و تمام اتفاقات زندگی خودم را قبول کنم که سبب آن ایجاد همه پیامدهایی که در زندگیم ایجاد میشود مسبب خودم هستم و پس از این اقدام شرایطی که پیش آمد این بود که دوره قانون سلامتی روی سایت قرار گرفت و من خودم تعهد دادم که در این دوره شرکت کنم و برای اینکه انرژیم بالا رود و بتوانم فایلهای دیگر را به درستی استفاده کنم و عمل کنم این این دوره را خریداری نمودم و در نتیجه با نتایجی که از این دوره گرفتم سبب شد تا یک اطمینان کاملی به قوانین کیهانی و محصولات استاد داشته باشم
فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
آن درکی که من از محصولات استاد به دست آوردم این بود که باید هر روز تمرینات ستاره قطبی را انجام بدهم و هر صبح خواسته هایم را بنویسم
یکی از مواردی که در این مدت برام خیلی محرز بود موضوعی اداری بود که من سندی مربوط به 50 سال بود که انتقال نشده بود و باید کارهایش را انجام میدادم من قدرت رو از دیگران گرفتم و قدرت را به خدا دادم در نتیجه به آسانی توانستم کاری که دیگران نتوانسته بودند در گذشته انجام دهند به لطف خدا انجام دهم ناگفته نماند که تمام مقامات محلی تلاش کردند که این کار انجام نشود ولی من قدرت را از آدم ها گرفتم و قدرت را به خدا دادم.
گفتم بی اذن خداوند برگی از درخت بر زمین نمی افتد.
باور کنید استاد دستی از دستان خداوند از مرکز کشور برای انجام کارهایم به استان آمد ودر ماه اول کاریش تمام کارها را انجام داد .
خودش گفت همه بر علیه شما هستند من آمدم تا کار شما را انجام بدم.
اشکم جاری شد خدا کاری که انجام بده دیگه به چگونگی اش کاری نداشته باش فقط درخواست کن او خودش اجابت می کند
در مورد باورهایی که در خودم ایجاد کردم در قدم 9 عبارت های تاکیدی است که بسیار عالی هستند و تاثیر زیادی در من ایجاد کرده اند
این باورها باورهایی است که باید هر روز روی خودم کار کنم چون بسیار بسیار آموزنده است و تاثیر زیادی بر زندگی من دارد
همچنین تمام ضعفهای شخصیتی ام از جمله حسادت ، دلسوزی ، حرف مردم ، روابط ، تمرکزبر نکات مثبت ،استفاده از کلام ، رهایی ، اعراض ،رفع باورهای منفی هدایت ، تجسم ، باور ثروت وفراوانی را در دوره 12 قدم یاد گرفتم و هر روز تکرار میکنم.
من برای تغییر عادتها و باورهای نامحدود خودم توانستم با استفاده از اهرم رنج و لذت که در دوره بسیار عالی و پرمحتوای دوره حل مسئله بیان شده است درک کنم
این اهرم تاثیر بسیار زیادی در تغییر باورها دارد و من توانستم با استفاده از ساختن اهرم رنج و لذت در مورد سلامتی به راحتی سبک زندگیم را تغییر دهم و انرژی لازم رو کسب کنم و در سن بالای 50 سالگی توانستم انرژی مضاعفی را به دست آورم
در دوره هم جهت با جریان خداوند تحولی عظیم در نحوه استفاده از دوره ها و آگاهی ها با استفاده از مومنتوم درک نمودم و تحول بسیار عظیمی در معنویت و رشد توحیدی در من گذاشت .
واقعا جلسات 9 ، 12 ، 15 هم جهت باجریان خداوند مرا متحول کرد فایل های مراقبه را هرچقدر گوش میدم ، می نویسم سیر نمی شوم
واقعا استاد کلام شما بی نهایت گیراست
چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
وقتی آدم یک مسیر جدیدی رو شروع میکنه مشخصه که پایین بالا زیاد داره برای همین من هم در ابتدا چون کمالگرا بودم مشکلات زیادی رو داشتم برای همین آمدم با صبر و حوصله قدمهای تکاملی را را برداشتم وتوانستم تا حدودی باور های جدید را در خود ایجاد کنم.
چون تغییراتآرام آرام و به صورت پله به پله هست و خیلی واضح شاید نباشه انسان متوجه تغییرات زیاد نمیشود اما خودم اون آرامشی که در وجودم ایجاد شده سبب شده است که لذتی بیشتری را از زندگی تجربه کنم هر روز که مسئله جدیدی اتفاق جدیدی در زندگی ایجاد میشود سبب رشد و بالندگی و این موضوع خیلی لذت بخش است.
یکی از مواردی که در جلسه دوم عزت نفس استاد بسیار هوشمندانه به این موضوع در این جلسه اشاره کردن و آدم به این راحتی نمیتونه این باگ مهم رو در خودش پیدا کنه قربانی شرایط شدن است و احساس گناه دادن به فرد مقابل که سبب عدم اعتماد به نفس میشود.
ولی خدا را شکر که من توانستم این ترمز رو در خود شناسایی کنم و بتوانم با باورهای درست روی خودم کار کنم و این باگ رو در رفع کنم
خدا را شاکرم که در این سایت الهی قرار گرفتم و هر روز دارم لذت بیشتری از آگاهی های قوانین کیهانی درک میکنم
از استاد عزیز وخانم شایسته و همکاران سایت بسیار سپاسگزارم
از شما دوست عزیز که کامنت من را مطالعه میکنید سپاسگزارم
سلام به روی ماه استاد عزیزم و دوستان نابم و روزای عزیز
خدارو شاکرم بابت این فایل واقعاااا بینظیر . من خیلی وقت پیش هم این فایل رو گوش کردم و کلی ذوق کردم به خاطر این تجربه زیبا
خداروشکر و سپاسگزارم بابت این آگاهی های ناب استاد جانم .از خدای بزرگ و نزدیکم میخام که به همون اندازه که از این تجربه حالمون خوب میشه بتونم به همون اندازه هم عمل کنم و درس بگیرم و حرکت کنم چون همش این حس رو نسبت به خودم دارم که آگاهی های زیادی دارم ولی عملکردم ضعیفه و دیر حرکت میکنم و باید روی این موضع خیلی خیلی کار کنم تا چرخهای زنگ زده رو به حرکت دربیارم
سپاسگزارم استاد عزیزم که هر بار یه تلنگری میزنید که راکد نمونیم
روزای عزیزم تحسینت میکنم چقدر حرفهات به آدم آرامش میده و چقدر توحیدی پیش رفتی و نتیجه گرفتی
سلام به استاد واستاد شایسته عزیز وقت بخیر وسلام به دوستان حاضر در پروژه تغییر را در آغوش بگیر، وسلام به رزای عزیز وارزوی موفقیت روز افزون برای ایشان وهمه مان دارم،
من خدارا شکر تا حدی باورهای درست داشتم،خیلی قبل ترها،در زمانی که دختر در شهر مان کمتر علاقه به کار بیرون از منزل داشتند،وخانه داری،وبچه داری را اولویت میدا نستند،
در سال 68 استخدام شدم، بعد 4 ازداج کردم که کاش این اتفاق نمی افتاد، چون یک رابطه بسیار ناخوشایند وبد برام بود ،وتنها چیزی که تسکینی بر ان همه درد ورنج هست،وارامم می کنه ،
وجود تنها فرزندم است که انسانی بسیار ساعی ،پاک وتحصیل کرده ،وفهمیده است ،واز خدا برای وجودش سپاسگزارم،
علیرغم ،پدری بسیار بسیار نامناسب ،باهدایت الله،وتشویق های خودم وهزینه کردن تمام حقوقم برایش الحمدلله، ااکنون مهندس است ،ودر شرکتی کار می کنه ،وخدارا شکر موفق. هست،
اما تضاد ی که سبب رشد من شد ،
بعد ازداجم چون همسرم حسود بود نمی خواست من شغل ودر امد داشته باشم با بهانه ها،وگیر دادنهای الکی سعی می کرد،از کار دست بردارم ومتکی ومحتاج اوباشم،
اما خدای عزیزم وهمیشه خیر خواهم همراه من بود،وبیدارم کرد،
در مقطعی سر کار نرفتم ،ودیدم باید با خواهش وتمنا ودعوا وبگو مگو خرجی بسیار کمی که ان هم صرف خرید وسایل آشپزخانه وظرف وظروف می شد،
اینجا خدا به. من فرمود، حالا دیدی به سختی افتادی برو ببین میشود، به سر کارت برگردی،یانه،
در این فکر بودم ،البته همان موقع پدر بزرگوارم،وخواهر از دنیا رفتندودل دماغ زندگی را نداشتم،
که یک روز در خانه ای که تازه اجاره کرده بودیم را زدند،ویکی از همکاران اداری بود وبرگه ای بدستم داد ،وگفت سازمان از ما خواسته همکاران خوبی که قطع همکاری کردن رادعودت به همکاری مجدد کنیم ،ومتفقا ،شماو چند نفر به ذهن مان،رسید ولی رفتم محله قبلی تان گفتند از اینجا رفتی وچند روز گشتم تا خانه تان را پیدا کردم ، 2 روز وقت داره سریع فرم را پرکن وبیار برام من هم بسیار تشکر کردم ،وفرم را به همسرم نشان دادم واو گفت به. درد نمی خوره ونتیجه ای نداره ورسمی نمی کنند،
ولی خدایم ودلم گفت حالا پر کن وببر ببینم چه میشه،
خدا شاهد است ،وقتی حرفش را گوش کردم ،وفرم را تکمیل کردم ،بردم تحویل مسول اموزش دادم،
ایشان خوشحال شدن واسم عزیزش همیشه یادم. هست وبرایش دعای خیر می کنم واز خدا وبرایش دعای خیر میکنم ،واز خدا تشکر میکنم، معحزه اسا همه چیز درست شد، وحتی همسایه ها فرزندم را به خانه خودشان می بردن،تا من بتوانم سر کار بروم،
وکارم را بافراز ونشیب های زیاد ادامه دادم،
وعلی رغم مخالفتها ومسخره کردن های همسر وخانواده اش ،ادامه دادم،ورسمی شدم ،فرزند عزیزم هم جزو دانش آموزان ممتاز مدرسه بود ،
وتصمیم گرفتم تحصیل ام را ادامه بدم،ودیگر به حرف هیچ کس گوش نکردم ،فرزندم گفت مامان تو درست را بخوان من خودم پنجشنبه وجمعه غذا درست می کنم خونه را جارو می کشم کارت نباشه،
گوش نکردم من ترسو کمی شجاعت بدست آوردم، واز خدا می خواستم کمک کنه وفرزندم وقتی غذا درست میکنه مشکلی نداشته باشه ،واتفاقی براش پیش نیاد،
وخدای همیشه همراهم دوباره دست بکار شد،
رئیس تربیت معلم زنجان خودش کار انتقال من به شهر خودمان را برعهده گرفت به عنوان دانشجوی مهمان برگشتم ،وقتی. به فرزندم گفتم جیغ زد ومنو بغل کرد،
وحتی برای من هم غذا می فرستاد،چون نمتوانستم غذای انجارا بخورم ،واو رشد کرد در آشپزی کردن،ومن هم با نمرات خوب وبسیار خوب قبول شدم ،ومدرک کارشناسی روانشاسی گرفتم،
وبا صداقت کار کردم وباز نشسته شدم ،الحمدلله
نکته ای که همین حالا به یادم امد ،باوجود این همه رشد ،وانجام کارهایی که کمتر کسی باشرایط من انجام داده،
احساس عدم ارزشمندی، ومرا پایین می کشه وهمیشه برجا هایی که موفق عمل نکردم تمرکز دارم،ومدار خودم را تنزل می دهم ، از خدواند غفارام طلب عفو می کنم،
وبرای پروژه ارزشمند تغییر را در آغوش بگیر، انشالله 1،ورزش در خانه، 2 یادگیری رانندگی را مد. نظر دارم وخدارا بسیار شاکر هستم که در جمع بزرگ خانواده صمیمی عباس منش هستم،
اما خواهشی از استاد وگروه تحقیقاتی عباس منش دارم ،هر روز براپروژه فایل نگذارید،
که افرادی مثل من روزی ،تمرین دوره احساس لیاقت را انجام بدیم،
وروزی تمرین پروژه ،را من اگر عقب بیفتم متأسفانه نصفه نیمه ول می کنم وجناب ذهن میگوید نمی رسی،وچون کمی نا خوش هستم زود خسته میشم، اگر لطف کنید وروز درمیان باشه بهتره ،مثلا من دیروز فقط رفتم ،ام ار ای ،دادم ورفتم دکتر شب نمی تو انستم چیزی مطالعه کنم وکامنت بنویسم،
در مورد تمرین، ستاره قطبی هم اگر میشود کمی افرادی که دوره دوازده قدم را دارند توضیح بدهند ممنون میشم،
سلام به استاد عباسمنش عزیزم و خانوم شایسته مهربون و همه دوستان عزیزم
خداروشکر میکنم بخاطر وجود استاد نازنینم که کمک میکنه و قدم برمیداره تو مسیر آگهی و اشاعه توحید…
بهترین و کامل ترین و مقدس ترین موضوعی که میشه در موردش صحبت کرد “توحید”
اصلا کل قرآن توحیده…
خود کلمه و فکر کردن بهش یه ارامش خاصی درونش داره…
اینکه تو احساس کنی یه نیرویی همیشگی پشتته گفته اروم باش من هواتو دارم تو فقط کافیه منو باور کنی…
واقعا ایمان به این موضوع زندگی ادمو دگرگون میکنه…
من مدتی پیش از کارمندی که حقوق و مزایای عالی داشت استعفا دادم و بیرون هییییچ فرش قرمزی برام پهن نشده بود…
هیچ تضمینی نبود… من متاهل بودم اجاره خونه داشتم هزینه های زندگی هم بود…
ولی اون صدا اینقدر قوی بود که برو…. برو جلو … تو فقط ادامه بده و بقیشو بسپار به من…
منم اعتماد کردم و قدم برداشتم…
و باورتون نمیشه اینقدر زیبا میچینه خدا براتون که باورتون نمیشه…
هر قدمی که برمیداری هدایتت میکنه به قدم بعدیت…
انگار گفته تو باید قدم برداری تا من ادامه مسیر رو برات روشن کنم…
خدا به زیبا ترین و معجزه وار ترین راه ها هدایتم کرد و کم کم ایده ها و روش ها الهام شد بهم و تازگی یه ایده خیلی خفن بهم گفته شد و چون احساس خیلی خوبی پشتش بود ایمان دارم از جانب خداوند هستش…
خیلی خوبه “توکل” خیلی…
واقعا ما باید خودمون رو تهی کنیم..
خالی از هرگونه خودبینی، دانستن و تقلای ذهنی بیهوده….
واقعا ما هیچی نداریم از خودمون هیچی…
امیدوارم این قانون ساده خدا رو بفهمیم و درک کنیم و بشیم مثال کسانی که “نه غمی دارند و نه ترسی”
من عاشق این قسمت گفت و گو با دوستان بودم همیشه چون رزا الگوی من بود برای کار پیدا کردن و تسلیم نشدن. الان یکم بیشتر شرایط قدیمم رو توضیح میدم. 4 سال پیش بود که من تو شغلی بودم که ازش متنفر بودم و هفت هشت ماه مونده بود که مهاجرت کنم. با کمک دوره ی روانشناسی ثروت (فکر کنم جلسه ی 8 یا 9) از کارم استفعا دادم و شروع کردم به پیدا کردن کاری که عاشقشم و یادگیری و ایجاد مهارت. ردپام توی اون دوره هست چون توی تمام جلسات کامنت گذاشتم.
وقتی صحبت های رزا رو شنیدم برام منطقی شد که میشه زبانت بد باشه و کار پیدا کرد این چنین رشد کرد. کافیه که جسور و پررو باشی و کم نیاری. من مهاجرت کردم و شروع کردم به کار پیدا کردن و خیلی پروسه ی سختی بود چون که من از اون مسیری که علاقه داشتم تقریبا هیچی بلد نبودم و خیلی راحت ریجکتم میکردن. رفتم یه روز که برای یه کافی شاپ کار کنم اما خدا زودتر برام یه کارآموزی پیدا کرد که حقوق خیلی خوبی داشت و اونا فقط به من آموزش میدادن. یعنی خدا منو جایی برده بود که گفت این بنده ی من تو خونه اش بشینه، بهش آموزش و پول میدم از طریق دستانم. خدا رو شکر میکنم که حتی اصلا نیاز نشد کافی شاپ کار کنم و خدا هوامو از اول داشت و من تو این مسیر کم کم رشد کردم و از لحاظ شغلی الان خیلی پیشرفت کردم. الان من کسی هستم که مصاحبه میکنه و واقعا هوای کسایی که تازه وارد این مسیر شدن و میخوان از یه جایی شروع کنند رو دارم.
تکاملی چه گام هایی برداشتم؟ اهرم رنج و لذت ساخته بودم که اگه تخصص نداشته باشم چی میشه اگه هر روز یه چیز جدید یاد بگیرم چی میشه. کم کم دوره ی 12قدم رو هم خریدم و 3ساله هر روز تمرین ستاره ی قطبی رو انجام میدم
مورد دیگه ای که از رزا یاد گرفتم پررو بودن و کم نیاوردن بود. الان من هر اتفاقی رو که توی کار رقم میزنم رو چندین چند بار به مدیرام میگم. برای مثال یکی از مدیرام گفته بود با من فقط راجع به کار و بیزنس صحبت کن، کارهای متفرقه رو به من نگو که واسشون وقت ندارم. چند هفته پیش برای یه ایونت فرهنگی تو شرکت از من خواسته بودن که راجع به ایران برای همکاران یه موضوعی رو ارائه بدم و من نوروز رو انتخاب کرده بودم. این ایونت هر 6 ماه یه بار برگزار میشه و 3 از همکارامون از کشورهای متفاوت میان و فرهنگشون رو به ما معرفی میکنند. این کار کاملا اختیاری و داوطلبانه ست و عمدا رفتم به اون مدیرم گفتم که من همچین کاری کردم تا اولا نشون بدم که من چقدر فعالم و ترس از حرف زدن تو جمع ندارم بلکه پرروتر هم بشم و به خودم یاد بدم که مدیرهام هیچ قدرتی ندارن و قدرت اصلی خداست. من باید توی شرکت های بزرگ خودی نشون بدم و با اعتماد به نفس با همه صحبت کنم.
امیدوارم بعد از 4سال رزای عزیز بیاد از نتایج جدیدش بهمون بگه که خیلی دوست دارم بشونم و یاد بگیرم.
بسیارسپاسگزارتون هستم استادعزیزم برای این پروژه جدید تغییر ..برای این تعهدشما در روند دائمیه بهبود که همش برای ما سوده و سود
الهی شکر
باورودم به این سایت حدود4سال پیش
وارد یه دنیای دیگه ایی شدم
دنیایی که پرازخبرها واگاهیهای جدید و دست اول بود برام
باهرفایلی که میشنیدم روحم پرواز میکرد و خوشحال و پیگیر بودم
خدای جدیدم بی نهایت برام شگفت انگیز بود وباورنکردنی چون کاملا تفاوت داشت با خدایی که 33 سال توذهنم ساخته بودم
اعتماد به نفسه بسیارپایین
احساس لیاقت درحدصفر
پربودم ازباورکمبود
و باورهای محدودکننده دیگه
و یه ذهن به شدت سرزنشگر داشتم که مدام باخودش درگیربود
این دنیای جدید درهای رحمت و برکت خداوند رو برام بازمیکرد
ومن تازه داشتم با خود واقعیم روبه رو میشدم
که چقدر ایراد داشت و البته دارم هنوز
تواین مسیر خیلی اروم اروم رشد کردم و پله پله خداوند درس هایی که باید میگرفتمو بهم داد واین روندبه لطف خودش ادامه داره
سوال دوم که کدام فایل باث شروع تغییرات بود
دوره روانشناسی ثروت 3 جلسه 2 و3 غوغایی درمن ایجاد کرد شروع تغییراته اساسی من باشنیدن اون جلسات بود و اون حس شکرگزاری که پیدا کرده بودم زندگیمو دگرگون کرد
خداوند هدایتم کرد که احساس لیاقتت خیلی مشکل داره ومن شروع به پیداکردن این حس دروجودم کردم
پاییز پارسال بود شروع این تغییرات
روابطم باهمسرم به شدت تغییر کرد وعالی شد تازه داشتم یادمیگرفتم که چطور بایدبالذت زندگی کنم
به لطف الله باهدایتهاش پیش رفتم و پله پله دارم از هر نظر بهترمیشم
کسب وکارخودمو زدم
یه سری باورهای محدودکننده داشتم درمورد کسب وکارم
که خداوند توخواب بهم گفت ودارم روشون کارمیکنم
وبه امید الله صدای مشتری های جدید
مدارهای بالاتر و لذت واسانی بیشتر داره شنیده میشه
تابینهایت سپاسگزاراین وجود وحضورتوحیدیتون روی کره ی زمین هستم استادعزیزم
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته ی نازنین و تموم دوستای ارزشمندم
یچیز خیلی عجیب که تو داستان های توحیدی آدمها وجود داره اینه که هر چقدر این داستانها رو تکراری گوش میکنیم یا جایی میخونیم ولی به طرز عجیبی هنوز تازه اس و انگار اصلا تکراری نمیشن ؛
یکیش همین داستان رزای عزیز ، با اینکه توی این سالها چندین و چند بار گوشش کردم ولی به طرز جالبی هر بار جدیده ، هر بار با قلب آدم بازی میکنه و اشک شوق رو تو چشامون جمع میکنه ؛
یا داستان حضرت ابراهیم چه توی قرآن ، چه از کلام استاد ، چه از طریق فیلم ابراهیم خلیل الله خیلیییییی تکرارش کردم ؛ ولی باز هر وقت ابراهیم و داستان توحیدش رو میشنوم منقلب میشم ؛
یه داستان توحیدی از زندگی خودم که قبلا تو سایت چند بار تعریف کردم رو میخوام بگم ، چون هر وقت با خودم مرورش میکنم هنوزززز که هنوزه خودم باورش نکردم ؛ هنوزم برام عجیب و معجزه و تازه اس ؛
چند سال پیش با یکی از دوستام بمدت 1 هفته رفتیم استانبول ؛ روز اول که رسیدیم یکشنبه بود و قرار گذاشتیم عصر بریم میدون تکسیم و خیابون کنارش خیابون استقلال ؛
اونجا یه پاساژ رو پیدا کرده بودم از طریق اینترنت که به دوستم گفتم بریم اونجا برای خرید ؛
خلاصه ظهر که خواستیم راه بیفتیم دوستم اولش قرار نبود چرت بزنه ولی توی هتل یه چرت خیلی کوتاه زد و بعد که بیدار شد با مترو حرکت کردیم به سمت میدون تکسیم ؛
وقتی رسیدیم اونجا دیدیم خیلی شلوغه ، گفتیم شاید چون یکشنبه اس و تعطیله همه اومدن اینجا ؛
بعد دیدیم کلی ماشین پلیس با آژیر روشن و سرعت بالا دارن وارد میدون میشن و چنتا هلیکوپتر هم بالای سرمون داره میچرخه ؛
پلیسا داشتن مردم رو متفرق میکردن از میدون و راه ورودی خیابون استقلال رو هم بستن ؛
ما که نمیدونستیم چخبره ، بیخیال شدیم و برگشتیم هتل ؛
شبش پدر دوستم پیام داد که چخبر ؟ حالتون خوبه ؟ اخبار ایران اعلام کرده تو خیابون استقلال توی استانبول بمب گذاری شده و کلی آدم مردن ؛
ما اولش قضیه رو نگرفتیم ولی بعد که فکر کردیم تازه دوزاریمون افتاد و هدایت خدا رو گرفتیم ؛ خدا از طریق اون چرت کوتاه دوستم قبل از رفتن ، ما رو معجزه وار از اون بمب گذاری نجات داده بود وگرنه اگه اون چرت چند دقه ای نبود ما صد در صددددد جزو اون حادثه وحشتناک بودیم ؛ چون تا رسیدیم توی میدون مشخص بود حادثه تازه اتفاق افتاده و ما با اون اتفاق فقط و فقط چند دقه فاصله داشتیم ؛
هر وقت این داستان رو با خودم مرور میکنم میگم خدایااااا چجوری تو ما رو نجات دادی آخه ؟! چجوری هنوز من زنده ام ؟؟؟؟؟
مرور این داستانهای توحیدی بیشتر و بیشتر بمن ثابت میکنه که من هیچییییی نیستم در برابر عظمت و قدرت خدا ……
از قرار گرفتن توی خواب گاهی که اشپزخونه اون مشترک بود واقعا شکر و بعد کار گارسونی و بعد رخ دادن تمام اتفاق های زیبای زندگی شما توسط دستان و هدایت های خداوند
و رسیدن به سعادت که من میخوام مثل استاد به هدایت های تو گوش بدم یا رب العالمین
واقعا استاد ی الگو ناب برای پذیرفتن هدایت های خداوند
خدایا تو بگو که چکار کنم منم میخوام مثل استاد عزیزم باشم
باید احساس ارزشمندی کرد که هدایت هارو دریافت کرد خدایا واقعا شکر
استاد درست میگه باید برای دریافت هدایت ها با دوره 12 قدم آماده بشی و بعد با دوره احساس لیاقت احساس ارزشمندی رو بیدار کنی و خودت رو ارزشمند بدونی برای دریافت هدایت های خداوند
به اونجا برسی که بدونی تو از جنس خود خود خود هستی
تا خداوند هم هدایت هاشو به قلبت جاری کنه
وقتی ارزشمندی رو پیدا کردی در درون خودت
مثل ی پیاز خودت رو
ورق زدی لایه به لایه اون احساس ارزشمندی رو در درون خودت پیدا میکنی
و هدایت ها میاد آروم آروم پله به پله
خدایا به من شجاعتی بده که مثل استاد مثل رزا عزیز
بپذیرم و با جان دل گوش فرا بدم به هدایت های ناب تو ای مهربان من
به جرات میگم این فایل یکی از بهترین فایلهای سایت هست که ارزشش رو میلیون دلاری میتونید محاسبه کنید
من دقیقا یادمه روزی که این فایل رو گوش میدادم البته روزی که بعدچنددهمین بارگوشش میدادم و درک میکردم و به یک احساس ناب رسیده بودم دقیقا کجا بودم وتوچه حالتی داشتم به این صدای زیبای بهشتی گوش میدادم
داستان رزای عزیز قسمت 37 گفتگو بادوستان
قشنگ یادمه هروقت کم میاوردم فقط تو گوشیم سرچ میکردم 37 تو هررررررحالتی که بودم مهم نبود
هررررررجایی بودم مهم نبود
مشکلم هررررررچیز بود مهم نبود
من بااین صدا اروم میشدم درست عین یک لالایی ارام بخش بود
مثل یک مسکن قوی بود برام
اون حرف میزد من خودبه خود اشک میریختم
اونجایی که میگه :من یه شب تاساعت 11،12 داشتم توی خیابونا میگشتم بعد چشمم افتاد به یه رستوران ،
گفتم :عیب نداره کارگریه انجام میدم …
خدایا من حتی وقتی این جمله رو مینویسم گلوم بغض میکنه
حتی میتونم اون صدا رو با اون لحن توی ذهنم پخش کنمش توی تصورات خودم رزا رو توی اون رستوران توی اون سمینار توی محل کارش و حتی توی خوابگاه تصور کردمش وبارها وبارها خودم رو در جایگاه های مختلف زندگیم در نقش رزا گذاشتم و گفتم عیب نداره انجام میدادم
گفته تکامل ؟؟!گفته قدم به قدم ؟!؟!انجام میدم
استاد این همون جرقه بود برام این فایل رو من زندگی کردم حدود یک سال و نیم پیش
من در جایگاهی بودم که تازه کارگاه خیاطیم رو اولین مغازه م رو که فقط 18 متر بود رو افتتاح کرده بودم اما هیچ مشتری نبود چون باورهای من هنوز ایراد داشت چون من هنوز تغییر نداده بودم خودم رو!!! روزی نبود که به مسیرم شک نکنم و توی دلم نگم نکنه خیاطی رو اشتباهی انتخاب کردم
ایا توی این کار برای من پول هست؟؟
چرا من باید ادامه بدم ؟؟
اصلا کار درستی کردم مغازه اجاره کردم یا نه ؟؟
خدایا چقدر اون روزها پربودم از شک از تردید از ترس ارنگرانی از دلهره از کمبود از احساس ناامیدی
تنها سوالم از خدا این بود خدایا ایا انتخاب من برای کسب و کارم که خیاطی هست درسته یا نه؟؟فقط بهم بگو درسته یا نه به این درجه رسیده بودم ک اگر خدا بگه اشتباهی اومدی با وجود اینکه کلی هزینه کردم و زمان صرف کردم همه چیز رو میگذارم کنار و از کارگری توی یک مسیر جدید شروع میکنم تمام وجودم ترس از کرایه ی اخر ماه بود ویادمه وقتی تو اون اوضاع وخیم دوره دوازده قدم رو استارت زدیم باخواهرم درجلسه ی 6 به عنوان هدف اینطور نوشتم
خدایا فقط میخوام بدهی هام که اون زمان 25 میلیون بود پاس بشه و کرایه ی 2میلیون و 800 تومانیم رو بتونم راحت پرداخت کنم خدایا من هییییچ پول اضافه تری نمیخوام فقط همین دومورد رو برام اوکی کنی راضیم ازت…
وشروع کردم به سپاسگزاری وتوجه بر نکات مثبت
بیشترین چیزی ک اون روزها من رو اروم میکرد همین فایلهای کلاب هاوس بود چون باگوش دادن به مسیر هرکدوم از بچه ها من بیشتر امیدوار میشدم که عاقا اگه برای فلانی وفلانی وفلانی شده پس برای من هم میشه
به علاوه فایلهای اقارضاعطارروشن که اون هم بینظیررررررر بود من تموم قسمت هاش رو بارها وبارها گوش دادم
و کانال تلگرام که نتایج بچه ها اونجا میومد رو هم دنبال میکردم هروقت اضافه ای داشتم نتایج بچه ها رو میخوندم وباهربار خوندن و مرور کردن مخصوصا نتایج مالی بچه ها با خودم میگفتم بابا صبر کن برای توهم درست میشه
ببین اینها همه نتیجه گرفتن دیگه پس بازم ادامه بده
تنها کسی بودم که همیشه به خودم امیدواری میداد وهنوزم همونطوریه هروقت که احساس میکنم اوضاعم بهم ریخته فقط میرم پیاده روی وساعتها با خودم وبا خدا حرف میزنم و سعی میکنم به یک نکته مثبت توی اون چالش یاهرچیزی توجه کنم و اونو برای خودم بلد کنم
به جرات میگم همین یک ویژگی شخصیتیم رو اگر من بهتر وبهتر روش کار کنم تاابد برای موفقیتم کافیه ؛)
یادمه که شهوریور ماه 1403 با خودم تعهد دادم که فقط 3 ماه تمرکزی روی این کسب وکار کار میکنم
این بار فقط ذهنی وروی باورهام کار میکنم
من به اندازه ی کافی مهارت دارم اینو شک نداشتم
اما میدونستم باورهام نسبت به کارم خرابه
شروع کردم از مرور کردن الگوهای اطرافم ک موفق بودن و درامد های خوبی داشتن یک مورد رو انتخاب کردم درمورد اون شخص و موفقیت هاش باجزئیات توی دفترم نوشتم و از روی همون متن خوندم وصدای خودم روضبط کردم
من هم مثل شما استاد جان عاشق پیاده روی هستم عمدا مسیر کارگاه تاخونه رو پیاده طی میکردم تو هوای گرررررم که ادارات دولتی تعطیل میشدن از شدت گرما من پیاده راه میرفتم و اون فایلهارو باصدای خودم گوش میدادم
تو ی اون فایلها مثل یک دوست خودم خودم رو اروم میکردم و از مثالهای بچه های کلاب هاوس اقارضاوهمون الگوهایی که خودم پیداکرده بودم برای خودم منطق درمیاوردم و خودم رو قانع میکردم
این ضبط صدا وتکرار باورها خیلی به من کمک کرد
به علاوه نوشتن وسپاسگزاری
خیلی زیاد نمیتونستم اون قسمت ستاره قطبی که گفتید خواسته هاتون رو صبح بنویسید رو درست انجام بدم و همیشه میدیدم ک بیشتر احساسم بد میشه چون باید خیلی فکر کنم که چی بنویسم و میدیدم ک بیشتر داره احساسم بد میشه و باخودم گفتم بابااین تمرین برای اینه که احساسمون خوب بشه اگه اینطوریه که من فعلا با سپاسگزاری احساسم خوبه همونو انجام بدم درست انجام بدم کافیه
وهرازگاهی ک درلحظه یک خواسته مطابق با شرایط تمرین پیدا میکردم و توی ذهنم بود درجا مینوشتمش
احساس میکنم اولین اقدام من همون تعهدی بود که دادم برای ادامه ی مسیر اینطور برای خودم متعهد شدم که فقط تاشب یلدا وتا پایان اذر ماه کار میکنم واگر تا اون موقع شرایط تغییر کرد به گونه ای که راضی بودم ، ادامه میدم!! وگرنه کلا همه چیز رو میفروشم و میرم یک کار دیگه رو شروع میکنم
چون سه سال بود که داشتم کار میکردم با خودم میگفتم دیگه چقدر باید صبر کنم اگر میخواست جواب بده تاحالا باید من روراضی میکرد حتما مسیر رو اشتباهی اومدم!!
خداروشکر خدابرام درهاروباز کرد من فقط به هر روشی ک بود توی این مسیر ادامه دادم وفقط باخداحرف میزدم ساعتهای زیادی پیاده روی میکردم وفقط به فایلها وویس های خودم که ضبط کرده بودم گوش میدادم تا اروم اروم شرایط عوض شد
کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
اوضاع رفته رفته بهبود پیداکرد وعید1404 کسب و کاری که شک کرده بودم که نکنه اشتباهی انتخابش کردم،با درامداندکی که برام اورد حالا داشت کم کم دلم رو گرم میکرد که نه اشتباه ازیه جای دیگست
دقیقا یک ماه مونده بود به عید کلی حجم سفارشات رفته بود بالا و من واقعاهم خوشحال بودم و هم استرس داشتم که نکنه از پس شون به تنهایی برنیام
انقدر ولع پرداخت بدهی 25 میلیونی درمن زیادبود و چون تارگت گذاشته بودم تا اخر سال تسویه کنم همه ی سفارشات رو قبول میکردم که خداروشکر به هدفه رسیدم وسال 1404 من کل اون بدهی رو صاف کردم
تو اون روزهای قبل عید که اوج شلوغی کارمن بود خدایک نفر نیرو رو برام فرستاد من هم خوشحال بودم که اولین تجربه مو از داشتن یک کارمند ،یک نیروی کار ،که من قراره بهش حقوق بدم و اون قراره تو کارها کمکم کنه رو داشتم تجربه میکردم
ازخدا سپاسگزاربودم و تموم تلاشم رو میکردم که کارها روبه بهترین نحو مدیریت کنم بین دونفرمون و انصافا همه چیز داشت خوب پیش میرفت که رسیدیم به اواخر بهمن ماه
اون دوستم گفت ک قراره به زودی عروسی شو بگیرن و هر روز به بهانه های مختلف از کار میزد
بیشتر ساعاتی که باید حواسش پی کار میبود رو باتلفن صحبت میکرد ویکسری درگیری هایی داشت ک من اصلا دوست نداشتم اونها رو باخودش توی محیط کار بیاره این خط قرمز من بود خودم هم انصافا سعی میکردم که تواین موردخوب عمل کنم و ازون هم همچین توقعی روداشتم
اما اینطوری نبود تااینکه من دیدم کم کم داره تمرکزش رو از روی کار برمیداره و مدام دوست داشت زودتر ساعت کاریمون تموم بشه و فقط بره اونجا ها من چندین بار اول خودم رو کنترل کردم و بهش گوشزد کردم که عزیزم درکت میکنم شرایطت سخته ولی سعی کن اینجا توی این ساعت فقط حواست روی کارباشه واین مسئله چندبار تکرار شد که دیگه نتونستم تحمل کنم
توی بد مخمصه ای بودم
کلی سفارش برای شب عید از مزون ها قبول کرده بودم هرکدومشون پشت سرهم زنگ میزدن و میگفتن کی کارهامون اماده میشه هریک تماس کلی استرس بهم واردمیکرد
یک روز نشستم باخودم خلوت کردم و گفتم خدایا استاد میگه نباید باج بدی چرا من الان باید با همچین نیرویی مدارا کنم چرا من میترسم اینو جواب کنم بره؟؟خدایا من دیگه تحمل ندارم اعتبارم پیش مشتریا میره با این کیفیت پایین خدایا خودت کمکم کن من نمیدونم قراره کی بیاد کمکم کنه ولی میدونم که باید این نیرو رو رد کنم بره حداقل اینطوری خودم تمرکزم از روش برداشته میشه و کلی انرژیم سیو میشه
چون میدیدم که کلی از انرژیم برای کنترل کردن کیفیت اون داره الکی هدرمیره بعد اینکه اون میرفت خودم کلی وقت میزاشتم و اگر جایی رو خراب کرده بود درست میکردم
این اون چیزی بود که من ازش بیزار بودم
اون روزها تمرکزی دوباره شروع کردم قدم های 1 تا3 رو مرور کردن
اونجایی که استاد میگن:
من نمیدونستم کلوپ بازی های کامپیوتری رو جمع کنم بعدش قراره چیکار کنم اما اینومیدونم که اول باید اینو جمع کنم خب پس اینو جمع میکنم خدا قدم بعدی رو بهم میگه
ومن هم همون کار رو کردم
واون دوستمو کلا بااحترام عذرش رو خواستم
روزاول کلی استرس داشتم ولی یادمه خدا میگفت نترس خودمون دوتایی همه ی کارهاروانجام میدیم
چون نشتی انرژی مو بسته بودم و تمرکزم 100 درصد روی کار بود با یک سرعت باورنکردنی داشت کارها خوب پیش میرفت
یک ماه به عید مونده بود ومن هر روز از ساعت 6 گاها زودتر میومدم کارگاه و تا ساعت 9 شب یکسره کار میکردم خودم الگو هارو طراحی میکردم خودم برش میزدم خودم پای چرخ بودم خودم اتو میزدم خودم تموم دکمه هارو میدوختم و خداتو تموم اون روزها کمکم میکرد وکاری کرد که مشتری ها دیگه به من زنگ نمیزدن و استرس من کم شده بود و با ارامش بیشتری کار میکردم
وقتی به پرداخت کل باقی مونده ی بدهیم فکر میکردم انرژیم هزار برابر میشد خستگی نمیفهمیدم وبایک شور وشوق عظیم فقط کار میکردم
روزهای اول بااین امید که خب حالا خدا قراره یک نفر رو بفرسته اون شخص به زودی میاد میرفتم کارگاه و امید داشتم که امروز یافردا نشونه ای ببینم ولی چند روز گذشت و بعد که به خودم اومدم دیدم بابا من خودم دارم این کارهارو انجام میدم دیگه نیازی به کسی نیست
دیگه ازون روز یاد گرفته بودم اینطوری از خدا درخواست میکردم
به جای اینکه بگم خدایا یک نفر رو بفرست که کمکم کنه ،میگفتم خدایا کمکم کن دوتایی باهم کارهارو خودمون انجام بدیم ،خدایا انرژیمو چند برابر کن تا بتونم از پس کارها بربیام..
و بالاخره تموم اون سفارشات سروقت به دست مشتری ها رسید و من تونستم باپولی که بدست اوردم کل بدهی رو پرداخت کنم درسته که دم عید پول زیادی برام نموند که برم برای خودم کفش و لباس واین چیزهاروبخرم اما من واقعا قلبا خوشحال بودم که تونستم به اون هدف برسم
ازون روز هروقت کارهام زیاد میشد ونجواهامیومد که تنهایی از پس اینهمه کار برنمیای حالا میخوای چیکار کنی من اون روزهارو به یاد میارم ومیگم همونجور که اون سری با برنامه ریزی خدا کار کردیم و همه چیز عالی پیش رفت الانم همه چیزدرست میشه دیگه نمیترسم
وچقدر اون چالش برای من درس بزرگی داشت اینکه اول ازهمه به خدا امید داشته باشم که کارهامو میش ببره نه اینکه به امید یک نفر دیگه بمونم
واینکه باج ندم وشرایط سختی رو تحمل نکنم اگر کار داره سخت پیش میره حتما یک جای کار اشتباهه استپ بزنم واوضاع روبررسی کنم واز خداکمک بخوام
وهمچنین یاد گرفتم که روی توانایی های خودم بیشتر حساب کنم من به چشم خودم دیدم که وقتی ادم مجبور میشه از چه قدرت و توانایی بالایی برخوردار میشه
یادمه یکی از همون مشتری هام چند روز مونده بود به عید اومد کارهاش روببره گفت دمت گرم تنهایی چه خوب کارهارو جمع کردی
من همون لحظه توی دلم گفتم تنها نبودم خداکمکم کرد
چه تغییرات واقعی رخ داد؟
(احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛ مالی)
من ازون روز به بعد خیلی ایمانم به توانایی های خودم بیشتر شد خیلی ایمانم به خدابیشتر شد و بهتر درک کردم که اگر واقعا تسلیم خدا باشی واوضاع رو به خودش بسپاری نتیجه ماورای تصورات تو رقم میخوره و خیلی عالی میشه
از لحاظ مالی خب توی اون ماه فک میکنم ورودی مالی راحت به 25 تا30 میلیون رسید که خب درسته دیگه تکرار نشد و اون عدد ماه های بعد پایین تر بود اما اون ماه من تنها به خاطر یک هدف مشخص که اونم پرداخت بدهی بود با یک انگیزه ی وحشتنااااک بالا بیشتر از حدمعمول کار کردم و خب به هدف رسیدم ولحظه ی تحویل سال جدید وقتی که دیدم از همه ی اون بدهی ها رها شدم یک احساس بینظیر رو درقلبم داشتم که اون احساس رو با هیچی عوض نمیکنم
این اتفاق رو یکی از بزرگترین دستاوردهای خودم میدونم
وهمیشه برای خودم مرورش میکنم این اتفاق بزرگ نتیجه ی تسلیم من دربرابر خداوند وسپردن تموم کارها به خودش بود
به نام خدای مهربان
سلام خدای من
سلام سلام استاد عباس منش عزیز
سلام استاد خانم شایسته عزیز
سلام دوستان گرامی
امیدوارم حالتون خوب باشد
قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
قبل از اینکه من با سایت و قوانین کیهانی آشنا بشم در مورد اتفاقاتی که در زندگیم میافتد اصلاً پیشبینی نداشتم وباری به هرجهت بودم و هرجا کارهام به خوبی انجام می شد شانسی می دانستم
ولی الان که با آگاهیهای سایت در مورد قوانین جذب آشنا شدم مطمئن هستم که درک من از قوانین باعث شده است من با این مطلب که خالق زندگی خودم هستم اولین بار در این سایت با آن آشنا شدم و این آگاهی مرا به حدی شگفت زده کرد که خودم تا مدتها آن را به سختی قبول کردم
مسائل را بررسی کردم متوجه شدم که واقعاً خودم خالق زندگیم هستم پس مسئولیت همه چیز را پذیرفتم اگر الان نمیتوانم به درستی اتفاقات زندگیم را خلق کنم علت ترمزها و مقاومتهایی است که در ناخودآگاه من وجود دارد
جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
فایلهای رایگان که در سایت وجود دارد محتوای بسیار عالی دارند و هر کدام از آنها خودش میتواند آگاهی بسیار زیادی را به ما منتقل کند اما چون رایگان هست شاید با یکبار گوش دادن از آن گذر کنیم ولی اگر این آگاهی های فایل های رایگان را تکرار کنیم و بفهمیم ودر حیطه کاربردی تمرین کنیم نتیجه می گیریم
من ابتدا کتا چگونه فکر خدا را بخوانیم و کتاب رویاها را از محصولات سایت خریدم که تمام قوانین کیهانی در آن نگاشته شده است .
من به هیچ عنوان اطلاعاتی از این آگاهیها نداشتم و برایم جدید بود .ودرک آن مشکل بود ولی الان که نگاه میکنم میبینم پایه تمام قوانین و اساس و اصل قوانین کیهانی در این کتاب ها نگاشته شده است و تمام فایلهایی که استاد ارائه میدن و محصولاتی که ایجاد میشود بر اساس و اصل این کتاب بنا شده که قوانین کیهانی مشخصا در آن آمده است
اگر ما این کتاب ها را درست درک کنیم میتوانیم خوشبختی ، سلامتی ، ثروت و معنویت و توحید را تجربه کنیم.
اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
اولین قدم این بود که مسئولیت همه چیز را بپذیرم و تمام اتفاقات زندگی خودم را قبول کنم که سبب آن ایجاد همه پیامدهایی که در زندگیم ایجاد میشود مسبب خودم هستم و پس از این اقدام شرایطی که پیش آمد این بود که دوره قانون سلامتی روی سایت قرار گرفت و من خودم تعهد دادم که در این دوره شرکت کنم و برای اینکه انرژیم بالا رود و بتوانم فایلهای دیگر را به درستی استفاده کنم و عمل کنم این این دوره را خریداری نمودم و در نتیجه با نتایجی که از این دوره گرفتم سبب شد تا یک اطمینان کاملی به قوانین کیهانی و محصولات استاد داشته باشم
فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
آن درکی که من از محصولات استاد به دست آوردم این بود که باید هر روز تمرینات ستاره قطبی را انجام بدهم و هر صبح خواسته هایم را بنویسم
یکی از مواردی که در این مدت برام خیلی محرز بود موضوعی اداری بود که من سندی مربوط به 50 سال بود که انتقال نشده بود و باید کارهایش را انجام میدادم من قدرت رو از دیگران گرفتم و قدرت را به خدا دادم در نتیجه به آسانی توانستم کاری که دیگران نتوانسته بودند در گذشته انجام دهند به لطف خدا انجام دهم ناگفته نماند که تمام مقامات محلی تلاش کردند که این کار انجام نشود ولی من قدرت را از آدم ها گرفتم و قدرت را به خدا دادم.
گفتم بی اذن خداوند برگی از درخت بر زمین نمی افتد.
باور کنید استاد دستی از دستان خداوند از مرکز کشور برای انجام کارهایم به استان آمد ودر ماه اول کاریش تمام کارها را انجام داد .
خودش گفت همه بر علیه شما هستند من آمدم تا کار شما را انجام بدم.
اشکم جاری شد خدا کاری که انجام بده دیگه به چگونگی اش کاری نداشته باش فقط درخواست کن او خودش اجابت می کند
در مورد باورهایی که در خودم ایجاد کردم در قدم 9 عبارت های تاکیدی است که بسیار عالی هستند و تاثیر زیادی در من ایجاد کرده اند
این باورها باورهایی است که باید هر روز روی خودم کار کنم چون بسیار بسیار آموزنده است و تاثیر زیادی بر زندگی من دارد
همچنین تمام ضعفهای شخصیتی ام از جمله حسادت ، دلسوزی ، حرف مردم ، روابط ، تمرکزبر نکات مثبت ،استفاده از کلام ، رهایی ، اعراض ،رفع باورهای منفی هدایت ، تجسم ، باور ثروت وفراوانی را در دوره 12 قدم یاد گرفتم و هر روز تکرار میکنم.
من برای تغییر عادتها و باورهای نامحدود خودم توانستم با استفاده از اهرم رنج و لذت که در دوره بسیار عالی و پرمحتوای دوره حل مسئله بیان شده است درک کنم
این اهرم تاثیر بسیار زیادی در تغییر باورها دارد و من توانستم با استفاده از ساختن اهرم رنج و لذت در مورد سلامتی به راحتی سبک زندگیم را تغییر دهم و انرژی لازم رو کسب کنم و در سن بالای 50 سالگی توانستم انرژی مضاعفی را به دست آورم
در دوره هم جهت با جریان خداوند تحولی عظیم در نحوه استفاده از دوره ها و آگاهی ها با استفاده از مومنتوم درک نمودم و تحول بسیار عظیمی در معنویت و رشد توحیدی در من گذاشت .
واقعا جلسات 9 ، 12 ، 15 هم جهت باجریان خداوند مرا متحول کرد فایل های مراقبه را هرچقدر گوش میدم ، می نویسم سیر نمی شوم
واقعا استاد کلام شما بی نهایت گیراست
چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
وقتی آدم یک مسیر جدیدی رو شروع میکنه مشخصه که پایین بالا زیاد داره برای همین من هم در ابتدا چون کمالگرا بودم مشکلات زیادی رو داشتم برای همین آمدم با صبر و حوصله قدمهای تکاملی را را برداشتم وتوانستم تا حدودی باور های جدید را در خود ایجاد کنم.
نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛ مالی
چون تغییراتآرام آرام و به صورت پله به پله هست و خیلی واضح شاید نباشه انسان متوجه تغییرات زیاد نمیشود اما خودم اون آرامشی که در وجودم ایجاد شده سبب شده است که لذتی بیشتری را از زندگی تجربه کنم هر روز که مسئله جدیدی اتفاق جدیدی در زندگی ایجاد میشود سبب رشد و بالندگی و این موضوع خیلی لذت بخش است.
یکی از مواردی که در جلسه دوم عزت نفس استاد بسیار هوشمندانه به این موضوع در این جلسه اشاره کردن و آدم به این راحتی نمیتونه این باگ مهم رو در خودش پیدا کنه قربانی شرایط شدن است و احساس گناه دادن به فرد مقابل که سبب عدم اعتماد به نفس میشود.
ولی خدا را شکر که من توانستم این ترمز رو در خود شناسایی کنم و بتوانم با باورهای درست روی خودم کار کنم و این باگ رو در رفع کنم
خدا را شاکرم که در این سایت الهی قرار گرفتم و هر روز دارم لذت بیشتری از آگاهی های قوانین کیهانی درک میکنم
از استاد عزیز وخانم شایسته و همکاران سایت بسیار سپاسگزارم
از شما دوست عزیز که کامنت من را مطالعه میکنید سپاسگزارم
در پناه خداوند سلامت ثروتمند و پرانرژی باشید
علیرضا قاسمی
سلام به روی ماه استاد عزیزم و دوستان نابم و روزای عزیز
خدارو شاکرم بابت این فایل واقعاااا بینظیر . من خیلی وقت پیش هم این فایل رو گوش کردم و کلی ذوق کردم به خاطر این تجربه زیبا
خداروشکر و سپاسگزارم بابت این آگاهی های ناب استاد جانم .از خدای بزرگ و نزدیکم میخام که به همون اندازه که از این تجربه حالمون خوب میشه بتونم به همون اندازه هم عمل کنم و درس بگیرم و حرکت کنم چون همش این حس رو نسبت به خودم دارم که آگاهی های زیادی دارم ولی عملکردم ضعیفه و دیر حرکت میکنم و باید روی این موضع خیلی خیلی کار کنم تا چرخهای زنگ زده رو به حرکت دربیارم
سپاسگزارم استاد عزیزم که هر بار یه تلنگری میزنید که راکد نمونیم
روزای عزیزم تحسینت میکنم چقدر حرفهات به آدم آرامش میده و چقدر توحیدی پیش رفتی و نتیجه گرفتی
خدارو صدهزار مرتبه شکر .در پناه خدا باشید
بسم الله النور،
سلام به استاد واستاد شایسته عزیز وقت بخیر وسلام به دوستان حاضر در پروژه تغییر را در آغوش بگیر، وسلام به رزای عزیز وارزوی موفقیت روز افزون برای ایشان وهمه مان دارم،
من خدارا شکر تا حدی باورهای درست داشتم،خیلی قبل ترها،در زمانی که دختر در شهر مان کمتر علاقه به کار بیرون از منزل داشتند،وخانه داری،وبچه داری را اولویت میدا نستند،
در سال 68 استخدام شدم، بعد 4 ازداج کردم که کاش این اتفاق نمی افتاد، چون یک رابطه بسیار ناخوشایند وبد برام بود ،وتنها چیزی که تسکینی بر ان همه درد ورنج هست،وارامم می کنه ،
وجود تنها فرزندم است که انسانی بسیار ساعی ،پاک وتحصیل کرده ،وفهمیده است ،واز خدا برای وجودش سپاسگزارم،
علیرغم ،پدری بسیار بسیار نامناسب ،باهدایت الله،وتشویق های خودم وهزینه کردن تمام حقوقم برایش الحمدلله، ااکنون مهندس است ،ودر شرکتی کار می کنه ،وخدارا شکر موفق. هست،
اما تضاد ی که سبب رشد من شد ،
بعد ازداجم چون همسرم حسود بود نمی خواست من شغل ودر امد داشته باشم با بهانه ها،وگیر دادنهای الکی سعی می کرد،از کار دست بردارم ومتکی ومحتاج اوباشم،
اما خدای عزیزم وهمیشه خیر خواهم همراه من بود،وبیدارم کرد،
در مقطعی سر کار نرفتم ،ودیدم باید با خواهش وتمنا ودعوا وبگو مگو خرجی بسیار کمی که ان هم صرف خرید وسایل آشپزخانه وظرف وظروف می شد،
اینجا خدا به. من فرمود، حالا دیدی به سختی افتادی برو ببین میشود، به سر کارت برگردی،یانه،
در این فکر بودم ،البته همان موقع پدر بزرگوارم،وخواهر از دنیا رفتندودل دماغ زندگی را نداشتم،
که یک روز در خانه ای که تازه اجاره کرده بودیم را زدند،ویکی از همکاران اداری بود وبرگه ای بدستم داد ،وگفت سازمان از ما خواسته همکاران خوبی که قطع همکاری کردن رادعودت به همکاری مجدد کنیم ،ومتفقا ،شماو چند نفر به ذهن مان،رسید ولی رفتم محله قبلی تان گفتند از اینجا رفتی وچند روز گشتم تا خانه تان را پیدا کردم ، 2 روز وقت داره سریع فرم را پرکن وبیار برام من هم بسیار تشکر کردم ،وفرم را به همسرم نشان دادم واو گفت به. درد نمی خوره ونتیجه ای نداره ورسمی نمی کنند،
ولی خدایم ودلم گفت حالا پر کن وببر ببینم چه میشه،
خدا شاهد است ،وقتی حرفش را گوش کردم ،وفرم را تکمیل کردم ،بردم تحویل مسول اموزش دادم،
ایشان خوشحال شدن واسم عزیزش همیشه یادم. هست وبرایش دعای خیر می کنم واز خدا وبرایش دعای خیر میکنم ،واز خدا تشکر میکنم، معحزه اسا همه چیز درست شد، وحتی همسایه ها فرزندم را به خانه خودشان می بردن،تا من بتوانم سر کار بروم،
وکارم را بافراز ونشیب های زیاد ادامه دادم،
وعلی رغم مخالفتها ومسخره کردن های همسر وخانواده اش ،ادامه دادم،ورسمی شدم ،فرزند عزیزم هم جزو دانش آموزان ممتاز مدرسه بود ،
وتصمیم گرفتم تحصیل ام را ادامه بدم،ودیگر به حرف هیچ کس گوش نکردم ،فرزندم گفت مامان تو درست را بخوان من خودم پنجشنبه وجمعه غذا درست می کنم خونه را جارو می کشم کارت نباشه،
هرچه. پدرش گفت نمی خواد،بره زنجان ودرس بخوانه که چی بشود،رسمی هست ،نمی خواد،
گوش نکردم من ترسو کمی شجاعت بدست آوردم، واز خدا می خواستم کمک کنه وفرزندم وقتی غذا درست میکنه مشکلی نداشته باشه ،واتفاقی براش پیش نیاد،
وخدای همیشه همراهم دوباره دست بکار شد،
رئیس تربیت معلم زنجان خودش کار انتقال من به شهر خودمان را برعهده گرفت به عنوان دانشجوی مهمان برگشتم ،وقتی. به فرزندم گفتم جیغ زد ومنو بغل کرد،
وحتی برای من هم غذا می فرستاد،چون نمتوانستم غذای انجارا بخورم ،واو رشد کرد در آشپزی کردن،ومن هم با نمرات خوب وبسیار خوب قبول شدم ،ومدرک کارشناسی روانشاسی گرفتم،
وبا صداقت کار کردم وباز نشسته شدم ،الحمدلله
نکته ای که همین حالا به یادم امد ،باوجود این همه رشد ،وانجام کارهایی که کمتر کسی باشرایط من انجام داده،
احساس عدم ارزشمندی، ومرا پایین می کشه وهمیشه برجا هایی که موفق عمل نکردم تمرکز دارم،ومدار خودم را تنزل می دهم ، از خدواند غفارام طلب عفو می کنم،
وبرای پروژه ارزشمند تغییر را در آغوش بگیر، انشالله 1،ورزش در خانه، 2 یادگیری رانندگی را مد. نظر دارم وخدارا بسیار شاکر هستم که در جمع بزرگ خانواده صمیمی عباس منش هستم،
استاد عزیزم وبانو شایسته گرامی عاشقانه از شما سپاسگزارم ودر آغوش تان می. گیرم واز خدا سعادت وسلامت وموفقیت برایتان ارزو دارم،
اما خواهشی از استاد وگروه تحقیقاتی عباس منش دارم ،هر روز براپروژه فایل نگذارید،
که افرادی مثل من روزی ،تمرین دوره احساس لیاقت را انجام بدیم،
وروزی تمرین پروژه ،را من اگر عقب بیفتم متأسفانه نصفه نیمه ول می کنم وجناب ذهن میگوید نمی رسی،وچون کمی نا خوش هستم زود خسته میشم، اگر لطف کنید وروز درمیان باشه بهتره ،مثلا من دیروز فقط رفتم ،ام ار ای ،دادم ورفتم دکتر شب نمی تو انستم چیزی مطالعه کنم وکامنت بنویسم،
در مورد تمرین، ستاره قطبی هم اگر میشود کمی افرادی که دوره دوازده قدم را دارند توضیح بدهند ممنون میشم،
سلااااام
سلام به استاد عباسمنش عزیزم و خانوم شایسته مهربون و همه دوستان عزیزم
خداروشکر میکنم بخاطر وجود استاد نازنینم که کمک میکنه و قدم برمیداره تو مسیر آگهی و اشاعه توحید…
بهترین و کامل ترین و مقدس ترین موضوعی که میشه در موردش صحبت کرد “توحید”
اصلا کل قرآن توحیده…
خود کلمه و فکر کردن بهش یه ارامش خاصی درونش داره…
اینکه تو احساس کنی یه نیرویی همیشگی پشتته گفته اروم باش من هواتو دارم تو فقط کافیه منو باور کنی…
واقعا ایمان به این موضوع زندگی ادمو دگرگون میکنه…
من مدتی پیش از کارمندی که حقوق و مزایای عالی داشت استعفا دادم و بیرون هییییچ فرش قرمزی برام پهن نشده بود…
هیچ تضمینی نبود… من متاهل بودم اجاره خونه داشتم هزینه های زندگی هم بود…
ولی اون صدا اینقدر قوی بود که برو…. برو جلو … تو فقط ادامه بده و بقیشو بسپار به من…
منم اعتماد کردم و قدم برداشتم…
و باورتون نمیشه اینقدر زیبا میچینه خدا براتون که باورتون نمیشه…
هر قدمی که برمیداری هدایتت میکنه به قدم بعدیت…
انگار گفته تو باید قدم برداری تا من ادامه مسیر رو برات روشن کنم…
خدا به زیبا ترین و معجزه وار ترین راه ها هدایتم کرد و کم کم ایده ها و روش ها الهام شد بهم و تازگی یه ایده خیلی خفن بهم گفته شد و چون احساس خیلی خوبی پشتش بود ایمان دارم از جانب خداوند هستش…
خیلی خوبه “توکل” خیلی…
واقعا ما باید خودمون رو تهی کنیم..
خالی از هرگونه خودبینی، دانستن و تقلای ذهنی بیهوده….
واقعا ما هیچی نداریم از خودمون هیچی…
امیدوارم این قانون ساده خدا رو بفهمیم و درک کنیم و بشیم مثال کسانی که “نه غمی دارند و نه ترسی”
براتون تجربه بهترین احساس های دنیا رو میخوام
عاشقتونم
به نام خالق زیبایی های بی انتها
سلام وعرض ارادت خدمت استاد جان توحیدیم
عرض ادب و ارادت خدمت دوستان عزیز و توحیدیم
الله اکبر از این فایل
اشکم جاری شد
روزا جانم دمت گرم دختر
هزاران تحسین به تو نازنین دختر
هزاران آفرین به این ایمان و توکل و تسلیم بودنت
چطور میشه خدا جانم که از دل این همه یاس و نامیدی نوری میفرستی که تمام جونم جون میگیره
هر لحظه ی این فایل معجزه ی خداوند موج میزد
افرین به تو برای این کنترل ذهن و سپاسگزاری
اون هم زمانی که همه تو رو در برزخ رها کردن
و تو برای جواب نه گرفتن هم شکر خدا رو بجای بیاری
بقول استاد این تیکه رو نمیشه روش قیمت گذاشت
بسیار بسیار ارزشمنده
توکل و ایمانی داشته باشی که خدا اگر یه بار تونسته
پس دوباره هم میتونه
هر لحظه فقط روی زبانم الله اکبر از اعماق وجودم بود رزا جان
تحسین برانگیزی دختر
تو بنده ی همون خدای معجزه هایی که هر روز با معجزاتش تو رو در این مسیر امیدوارتر و متوکل تر کرد
الهی شکرت برای تصمیمی که اسناد جان گرفتی و به الهام تون عمل کردید و کلاب هاوس رو برگزار کردین
الهی شکرت خدای خویم که اجازه دادی ما بشنویم چنین فایل ارزشمندی زو
خدایا شکرت هزاران بار
سپاسگزارم با تمام قلبم استاد جان
روزای عزیز سپاسگزارتم
خدای قشنگم سپاسگزارتم که روزا رو برامون انتخاب کردی و از زبان این بنده ی نیک ت یکبار دیگه بما گفتی که هستی و میشنوی و پاسخ میدی
خدایا با تمام وجودم این ایمان و توکل و تسلیم رو از تو میخوام
خدایا با تمام وجودم تغییر عظیم و صعود به مدارهای بالاتر رو میخوام
خدای عزیزم من نمیدانم
اما تو همه چیزو میدانی
بهم بگو چه قدمی باید بردارم
خدایا من ضعیف و ناتوانم
اما تو بی نهایت قدرتمندی
تو بی نهایت آگاهی
مرا به سرراست ترین مسیر و لذت بخش ترین مسیر و کوتاهترین مسیر که تو از آن باخبری هدایتگر و حمایتگر باش مهربان هدایتگرم
خدایا یاری م کن
قلبم رو باز کن
چشمانم را بینا کن
و سپاس و شکرت را هر لحظه بر قلب و زبانم جاری کن
آمین یا رب العالمین
دوستون دارم
سلام به همه ی عزیران
من عاشق این قسمت گفت و گو با دوستان بودم همیشه چون رزا الگوی من بود برای کار پیدا کردن و تسلیم نشدن. الان یکم بیشتر شرایط قدیمم رو توضیح میدم. 4 سال پیش بود که من تو شغلی بودم که ازش متنفر بودم و هفت هشت ماه مونده بود که مهاجرت کنم. با کمک دوره ی روانشناسی ثروت (فکر کنم جلسه ی 8 یا 9) از کارم استفعا دادم و شروع کردم به پیدا کردن کاری که عاشقشم و یادگیری و ایجاد مهارت. ردپام توی اون دوره هست چون توی تمام جلسات کامنت گذاشتم.
وقتی صحبت های رزا رو شنیدم برام منطقی شد که میشه زبانت بد باشه و کار پیدا کرد این چنین رشد کرد. کافیه که جسور و پررو باشی و کم نیاری. من مهاجرت کردم و شروع کردم به کار پیدا کردن و خیلی پروسه ی سختی بود چون که من از اون مسیری که علاقه داشتم تقریبا هیچی بلد نبودم و خیلی راحت ریجکتم میکردن. رفتم یه روز که برای یه کافی شاپ کار کنم اما خدا زودتر برام یه کارآموزی پیدا کرد که حقوق خیلی خوبی داشت و اونا فقط به من آموزش میدادن. یعنی خدا منو جایی برده بود که گفت این بنده ی من تو خونه اش بشینه، بهش آموزش و پول میدم از طریق دستانم. خدا رو شکر میکنم که حتی اصلا نیاز نشد کافی شاپ کار کنم و خدا هوامو از اول داشت و من تو این مسیر کم کم رشد کردم و از لحاظ شغلی الان خیلی پیشرفت کردم. الان من کسی هستم که مصاحبه میکنه و واقعا هوای کسایی که تازه وارد این مسیر شدن و میخوان از یه جایی شروع کنند رو دارم.
تکاملی چه گام هایی برداشتم؟ اهرم رنج و لذت ساخته بودم که اگه تخصص نداشته باشم چی میشه اگه هر روز یه چیز جدید یاد بگیرم چی میشه. کم کم دوره ی 12قدم رو هم خریدم و 3ساله هر روز تمرین ستاره ی قطبی رو انجام میدم
مورد دیگه ای که از رزا یاد گرفتم پررو بودن و کم نیاوردن بود. الان من هر اتفاقی رو که توی کار رقم میزنم رو چندین چند بار به مدیرام میگم. برای مثال یکی از مدیرام گفته بود با من فقط راجع به کار و بیزنس صحبت کن، کارهای متفرقه رو به من نگو که واسشون وقت ندارم. چند هفته پیش برای یه ایونت فرهنگی تو شرکت از من خواسته بودن که راجع به ایران برای همکاران یه موضوعی رو ارائه بدم و من نوروز رو انتخاب کرده بودم. این ایونت هر 6 ماه یه بار برگزار میشه و 3 از همکارامون از کشورهای متفاوت میان و فرهنگشون رو به ما معرفی میکنند. این کار کاملا اختیاری و داوطلبانه ست و عمدا رفتم به اون مدیرم گفتم که من همچین کاری کردم تا اولا نشون بدم که من چقدر فعالم و ترس از حرف زدن تو جمع ندارم بلکه پرروتر هم بشم و به خودم یاد بدم که مدیرهام هیچ قدرتی ندارن و قدرت اصلی خداست. من باید توی شرکت های بزرگ خودی نشون بدم و با اعتماد به نفس با همه صحبت کنم.
امیدوارم بعد از 4سال رزای عزیز بیاد از نتایج جدیدش بهمون بگه که خیلی دوست دارم بشونم و یاد بگیرم.
ممنونم
به نام خدای هدایتگرم درهرلحظه وثانیه
سلام به استاد عباسمنش عزیزم
سلام به استادشایسته جانم
سلام به همه بچه های این بهشت
بسیارسپاسگزارتون هستم استادعزیزم برای این پروژه جدید تغییر ..برای این تعهدشما در روند دائمیه بهبود که همش برای ما سوده و سود
الهی شکر
باورودم به این سایت حدود4سال پیش
وارد یه دنیای دیگه ایی شدم
دنیایی که پرازخبرها واگاهیهای جدید و دست اول بود برام
باهرفایلی که میشنیدم روحم پرواز میکرد و خوشحال و پیگیر بودم
خدای جدیدم بی نهایت برام شگفت انگیز بود وباورنکردنی چون کاملا تفاوت داشت با خدایی که 33 سال توذهنم ساخته بودم
اعتماد به نفسه بسیارپایین
احساس لیاقت درحدصفر
پربودم ازباورکمبود
و باورهای محدودکننده دیگه
و یه ذهن به شدت سرزنشگر داشتم که مدام باخودش درگیربود
این دنیای جدید درهای رحمت و برکت خداوند رو برام بازمیکرد
ومن تازه داشتم با خود واقعیم روبه رو میشدم
که چقدر ایراد داشت و البته دارم هنوز
تواین مسیر خیلی اروم اروم رشد کردم و پله پله خداوند درس هایی که باید میگرفتمو بهم داد واین روندبه لطف خودش ادامه داره
سوال دوم که کدام فایل باث شروع تغییرات بود
دوره روانشناسی ثروت 3 جلسه 2 و3 غوغایی درمن ایجاد کرد شروع تغییراته اساسی من باشنیدن اون جلسات بود و اون حس شکرگزاری که پیدا کرده بودم زندگیمو دگرگون کرد
خداوند هدایتم کرد که احساس لیاقتت خیلی مشکل داره ومن شروع به پیداکردن این حس دروجودم کردم
پاییز پارسال بود شروع این تغییرات
روابطم باهمسرم به شدت تغییر کرد وعالی شد تازه داشتم یادمیگرفتم که چطور بایدبالذت زندگی کنم
به لطف الله باهدایتهاش پیش رفتم و پله پله دارم از هر نظر بهترمیشم
کسب وکارخودمو زدم
یه سری باورهای محدودکننده داشتم درمورد کسب وکارم
که خداوند توخواب بهم گفت ودارم روشون کارمیکنم
وبه امید الله صدای مشتری های جدید
مدارهای بالاتر و لذت واسانی بیشتر داره شنیده میشه
تابینهایت سپاسگزاراین وجود وحضورتوحیدیتون روی کره ی زمین هستم استادعزیزم
به نام خدای هدایتگرم
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته ی نازنین و تموم دوستای ارزشمندم
یچیز خیلی عجیب که تو داستان های توحیدی آدمها وجود داره اینه که هر چقدر این داستانها رو تکراری گوش میکنیم یا جایی میخونیم ولی به طرز عجیبی هنوز تازه اس و انگار اصلا تکراری نمیشن ؛
یکیش همین داستان رزای عزیز ، با اینکه توی این سالها چندین و چند بار گوشش کردم ولی به طرز جالبی هر بار جدیده ، هر بار با قلب آدم بازی میکنه و اشک شوق رو تو چشامون جمع میکنه ؛
یا داستان حضرت ابراهیم چه توی قرآن ، چه از کلام استاد ، چه از طریق فیلم ابراهیم خلیل الله خیلیییییی تکرارش کردم ؛ ولی باز هر وقت ابراهیم و داستان توحیدش رو میشنوم منقلب میشم ؛
یه داستان توحیدی از زندگی خودم که قبلا تو سایت چند بار تعریف کردم رو میخوام بگم ، چون هر وقت با خودم مرورش میکنم هنوزززز که هنوزه خودم باورش نکردم ؛ هنوزم برام عجیب و معجزه و تازه اس ؛
چند سال پیش با یکی از دوستام بمدت 1 هفته رفتیم استانبول ؛ روز اول که رسیدیم یکشنبه بود و قرار گذاشتیم عصر بریم میدون تکسیم و خیابون کنارش خیابون استقلال ؛
اونجا یه پاساژ رو پیدا کرده بودم از طریق اینترنت که به دوستم گفتم بریم اونجا برای خرید ؛
خلاصه ظهر که خواستیم راه بیفتیم دوستم اولش قرار نبود چرت بزنه ولی توی هتل یه چرت خیلی کوتاه زد و بعد که بیدار شد با مترو حرکت کردیم به سمت میدون تکسیم ؛
وقتی رسیدیم اونجا دیدیم خیلی شلوغه ، گفتیم شاید چون یکشنبه اس و تعطیله همه اومدن اینجا ؛
بعد دیدیم کلی ماشین پلیس با آژیر روشن و سرعت بالا دارن وارد میدون میشن و چنتا هلیکوپتر هم بالای سرمون داره میچرخه ؛
پلیسا داشتن مردم رو متفرق میکردن از میدون و راه ورودی خیابون استقلال رو هم بستن ؛
ما که نمیدونستیم چخبره ، بیخیال شدیم و برگشتیم هتل ؛
شبش پدر دوستم پیام داد که چخبر ؟ حالتون خوبه ؟ اخبار ایران اعلام کرده تو خیابون استقلال توی استانبول بمب گذاری شده و کلی آدم مردن ؛
ما اولش قضیه رو نگرفتیم ولی بعد که فکر کردیم تازه دوزاریمون افتاد و هدایت خدا رو گرفتیم ؛ خدا از طریق اون چرت کوتاه دوستم قبل از رفتن ، ما رو معجزه وار از اون بمب گذاری نجات داده بود وگرنه اگه اون چرت چند دقه ای نبود ما صد در صددددد جزو اون حادثه وحشتناک بودیم ؛ چون تا رسیدیم توی میدون مشخص بود حادثه تازه اتفاق افتاده و ما با اون اتفاق فقط و فقط چند دقه فاصله داشتیم ؛
هر وقت این داستان رو با خودم مرور میکنم میگم خدایااااا چجوری تو ما رو نجات دادی آخه ؟! چجوری هنوز من زنده ام ؟؟؟؟؟
مرور این داستانهای توحیدی بیشتر و بیشتر بمن ثابت میکنه که من هیچییییی نیستم در برابر عظمت و قدرت خدا ……
مرسی استاد عزیزم بابت درس توحیدددد و یکتاپرستی ؛
به نام خداوند مهربان
سلام به استاد عزیزم و گروه عباس منشی عزیز
سلام به دوستان هم فرکانسیم
چقد از داستان زندگی رزا عزیز لذت بردم
از ایمان و توکلی به خدا
امیدوار هر جا هستی بهترین ها برات رقم بخور
چون صحبت های شما نور هدایت بود که به قلب من تابید
از قرار گرفتن توی خواب گاهی که اشپزخونه اون مشترک بود واقعا شکر و بعد کار گارسونی و بعد رخ دادن تمام اتفاق های زیبای زندگی شما توسط دستان و هدایت های خداوند
و رسیدن به سعادت که من میخوام مثل استاد به هدایت های تو گوش بدم یا رب العالمین
واقعا استاد ی الگو ناب برای پذیرفتن هدایت های خداوند
خدایا تو بگو که چکار کنم منم میخوام مثل استاد عزیزم باشم
باید احساس ارزشمندی کرد که هدایت هارو دریافت کرد خدایا واقعا شکر
استاد درست میگه باید برای دریافت هدایت ها با دوره 12 قدم آماده بشی و بعد با دوره احساس لیاقت احساس ارزشمندی رو بیدار کنی و خودت رو ارزشمند بدونی برای دریافت هدایت های خداوند
به اونجا برسی که بدونی تو از جنس خود خود خود هستی
تا خداوند هم هدایت هاشو به قلبت جاری کنه
وقتی ارزشمندی رو پیدا کردی در درون خودت
مثل ی پیاز خودت رو
ورق زدی لایه به لایه اون احساس ارزشمندی رو در درون خودت پیدا میکنی
و هدایت ها میاد آروم آروم پله به پله
خدایا به من شجاعتی بده که مثل استاد مثل رزا عزیز
بپذیرم و با جان دل گوش فرا بدم به هدایت های ناب تو ای مهربان من
خداوندا واقعا شکرت
استاد ممنونم برای این جلسه و تمریناتش
در پناه خداوند شاد سلامت و ثروتمند باشید
به نام خدایی که همواره درحال هدایت کردنمونه …
سلام به استاد عباسمنش عزیز
سلام به استاد شایسته
وسلام به دوستان متعهد و استواردرمسیر
به جرات میگم این فایل یکی از بهترین فایلهای سایت هست که ارزشش رو میلیون دلاری میتونید محاسبه کنید
من دقیقا یادمه روزی که این فایل رو گوش میدادم البته روزی که بعدچنددهمین بارگوشش میدادم و درک میکردم و به یک احساس ناب رسیده بودم دقیقا کجا بودم وتوچه حالتی داشتم به این صدای زیبای بهشتی گوش میدادم
داستان رزای عزیز قسمت 37 گفتگو بادوستان
قشنگ یادمه هروقت کم میاوردم فقط تو گوشیم سرچ میکردم 37 تو هررررررحالتی که بودم مهم نبود
هررررررجایی بودم مهم نبود
مشکلم هررررررچیز بود مهم نبود
من بااین صدا اروم میشدم درست عین یک لالایی ارام بخش بود
مثل یک مسکن قوی بود برام
اون حرف میزد من خودبه خود اشک میریختم
اونجایی که میگه :من یه شب تاساعت 11،12 داشتم توی خیابونا میگشتم بعد چشمم افتاد به یه رستوران ،
گفتم :عیب نداره کارگریه انجام میدم …
خدایا من حتی وقتی این جمله رو مینویسم گلوم بغض میکنه
حتی میتونم اون صدا رو با اون لحن توی ذهنم پخش کنمش توی تصورات خودم رزا رو توی اون رستوران توی اون سمینار توی محل کارش و حتی توی خوابگاه تصور کردمش وبارها وبارها خودم رو در جایگاه های مختلف زندگیم در نقش رزا گذاشتم و گفتم عیب نداره انجام میدادم
گفته تکامل ؟؟!گفته قدم به قدم ؟!؟!انجام میدم
استاد این همون جرقه بود برام این فایل رو من زندگی کردم حدود یک سال و نیم پیش
من در جایگاهی بودم که تازه کارگاه خیاطیم رو اولین مغازه م رو که فقط 18 متر بود رو افتتاح کرده بودم اما هیچ مشتری نبود چون باورهای من هنوز ایراد داشت چون من هنوز تغییر نداده بودم خودم رو!!! روزی نبود که به مسیرم شک نکنم و توی دلم نگم نکنه خیاطی رو اشتباهی انتخاب کردم
ایا توی این کار برای من پول هست؟؟
چرا من باید ادامه بدم ؟؟
اصلا کار درستی کردم مغازه اجاره کردم یا نه ؟؟
خدایا چقدر اون روزها پربودم از شک از تردید از ترس ارنگرانی از دلهره از کمبود از احساس ناامیدی
تنها سوالم از خدا این بود خدایا ایا انتخاب من برای کسب و کارم که خیاطی هست درسته یا نه؟؟فقط بهم بگو درسته یا نه به این درجه رسیده بودم ک اگر خدا بگه اشتباهی اومدی با وجود اینکه کلی هزینه کردم و زمان صرف کردم همه چیز رو میگذارم کنار و از کارگری توی یک مسیر جدید شروع میکنم تمام وجودم ترس از کرایه ی اخر ماه بود ویادمه وقتی تو اون اوضاع وخیم دوره دوازده قدم رو استارت زدیم باخواهرم درجلسه ی 6 به عنوان هدف اینطور نوشتم
خدایا فقط میخوام بدهی هام که اون زمان 25 میلیون بود پاس بشه و کرایه ی 2میلیون و 800 تومانیم رو بتونم راحت پرداخت کنم خدایا من هییییچ پول اضافه تری نمیخوام فقط همین دومورد رو برام اوکی کنی راضیم ازت…
وشروع کردم به سپاسگزاری وتوجه بر نکات مثبت
بیشترین چیزی ک اون روزها من رو اروم میکرد همین فایلهای کلاب هاوس بود چون باگوش دادن به مسیر هرکدوم از بچه ها من بیشتر امیدوار میشدم که عاقا اگه برای فلانی وفلانی وفلانی شده پس برای من هم میشه
به علاوه فایلهای اقارضاعطارروشن که اون هم بینظیررررررر بود من تموم قسمت هاش رو بارها وبارها گوش دادم
و کانال تلگرام که نتایج بچه ها اونجا میومد رو هم دنبال میکردم هروقت اضافه ای داشتم نتایج بچه ها رو میخوندم وباهربار خوندن و مرور کردن مخصوصا نتایج مالی بچه ها با خودم میگفتم بابا صبر کن برای توهم درست میشه
ببین اینها همه نتیجه گرفتن دیگه پس بازم ادامه بده
تنها کسی بودم که همیشه به خودم امیدواری میداد وهنوزم همونطوریه هروقت که احساس میکنم اوضاعم بهم ریخته فقط میرم پیاده روی وساعتها با خودم وبا خدا حرف میزنم و سعی میکنم به یک نکته مثبت توی اون چالش یاهرچیزی توجه کنم و اونو برای خودم بلد کنم
به جرات میگم همین یک ویژگی شخصیتیم رو اگر من بهتر وبهتر روش کار کنم تاابد برای موفقیتم کافیه ؛)
یادمه که شهوریور ماه 1403 با خودم تعهد دادم که فقط 3 ماه تمرکزی روی این کسب وکار کار میکنم
این بار فقط ذهنی وروی باورهام کار میکنم
من به اندازه ی کافی مهارت دارم اینو شک نداشتم
اما میدونستم باورهام نسبت به کارم خرابه
شروع کردم از مرور کردن الگوهای اطرافم ک موفق بودن و درامد های خوبی داشتن یک مورد رو انتخاب کردم درمورد اون شخص و موفقیت هاش باجزئیات توی دفترم نوشتم و از روی همون متن خوندم وصدای خودم روضبط کردم
من هم مثل شما استاد جان عاشق پیاده روی هستم عمدا مسیر کارگاه تاخونه رو پیاده طی میکردم تو هوای گرررررم که ادارات دولتی تعطیل میشدن از شدت گرما من پیاده راه میرفتم و اون فایلهارو باصدای خودم گوش میدادم
تو ی اون فایلها مثل یک دوست خودم خودم رو اروم میکردم و از مثالهای بچه های کلاب هاوس اقارضاوهمون الگوهایی که خودم پیداکرده بودم برای خودم منطق درمیاوردم و خودم رو قانع میکردم
این ضبط صدا وتکرار باورها خیلی به من کمک کرد
به علاوه نوشتن وسپاسگزاری
خیلی زیاد نمیتونستم اون قسمت ستاره قطبی که گفتید خواسته هاتون رو صبح بنویسید رو درست انجام بدم و همیشه میدیدم ک بیشتر احساسم بد میشه چون باید خیلی فکر کنم که چی بنویسم و میدیدم ک بیشتر داره احساسم بد میشه و باخودم گفتم بابااین تمرین برای اینه که احساسمون خوب بشه اگه اینطوریه که من فعلا با سپاسگزاری احساسم خوبه همونو انجام بدم درست انجام بدم کافیه
وهرازگاهی ک درلحظه یک خواسته مطابق با شرایط تمرین پیدا میکردم و توی ذهنم بود درجا مینوشتمش
احساس میکنم اولین اقدام من همون تعهدی بود که دادم برای ادامه ی مسیر اینطور برای خودم متعهد شدم که فقط تاشب یلدا وتا پایان اذر ماه کار میکنم واگر تا اون موقع شرایط تغییر کرد به گونه ای که راضی بودم ، ادامه میدم!! وگرنه کلا همه چیز رو میفروشم و میرم یک کار دیگه رو شروع میکنم
چون سه سال بود که داشتم کار میکردم با خودم میگفتم دیگه چقدر باید صبر کنم اگر میخواست جواب بده تاحالا باید من روراضی میکرد حتما مسیر رو اشتباهی اومدم!!
خداروشکر خدابرام درهاروباز کرد من فقط به هر روشی ک بود توی این مسیر ادامه دادم وفقط باخداحرف میزدم ساعتهای زیادی پیاده روی میکردم وفقط به فایلها وویس های خودم که ضبط کرده بودم گوش میدادم تا اروم اروم شرایط عوض شد
کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
اوضاع رفته رفته بهبود پیداکرد وعید1404 کسب و کاری که شک کرده بودم که نکنه اشتباهی انتخابش کردم،با درامداندکی که برام اورد حالا داشت کم کم دلم رو گرم میکرد که نه اشتباه ازیه جای دیگست
دقیقا یک ماه مونده بود به عید کلی حجم سفارشات رفته بود بالا و من واقعاهم خوشحال بودم و هم استرس داشتم که نکنه از پس شون به تنهایی برنیام
انقدر ولع پرداخت بدهی 25 میلیونی درمن زیادبود و چون تارگت گذاشته بودم تا اخر سال تسویه کنم همه ی سفارشات رو قبول میکردم که خداروشکر به هدفه رسیدم وسال 1404 من کل اون بدهی رو صاف کردم
تو اون روزهای قبل عید که اوج شلوغی کارمن بود خدایک نفر نیرو رو برام فرستاد من هم خوشحال بودم که اولین تجربه مو از داشتن یک کارمند ،یک نیروی کار ،که من قراره بهش حقوق بدم و اون قراره تو کارها کمکم کنه رو داشتم تجربه میکردم
ازخدا سپاسگزاربودم و تموم تلاشم رو میکردم که کارها روبه بهترین نحو مدیریت کنم بین دونفرمون و انصافا همه چیز داشت خوب پیش میرفت که رسیدیم به اواخر بهمن ماه
اون دوستم گفت ک قراره به زودی عروسی شو بگیرن و هر روز به بهانه های مختلف از کار میزد
بیشتر ساعاتی که باید حواسش پی کار میبود رو باتلفن صحبت میکرد ویکسری درگیری هایی داشت ک من اصلا دوست نداشتم اونها رو باخودش توی محیط کار بیاره این خط قرمز من بود خودم هم انصافا سعی میکردم که تواین موردخوب عمل کنم و ازون هم همچین توقعی روداشتم
اما اینطوری نبود تااینکه من دیدم کم کم داره تمرکزش رو از روی کار برمیداره و مدام دوست داشت زودتر ساعت کاریمون تموم بشه و فقط بره اونجا ها من چندین بار اول خودم رو کنترل کردم و بهش گوشزد کردم که عزیزم درکت میکنم شرایطت سخته ولی سعی کن اینجا توی این ساعت فقط حواست روی کارباشه واین مسئله چندبار تکرار شد که دیگه نتونستم تحمل کنم
توی بد مخمصه ای بودم
کلی سفارش برای شب عید از مزون ها قبول کرده بودم هرکدومشون پشت سرهم زنگ میزدن و میگفتن کی کارهامون اماده میشه هریک تماس کلی استرس بهم واردمیکرد
یک روز نشستم باخودم خلوت کردم و گفتم خدایا استاد میگه نباید باج بدی چرا من الان باید با همچین نیرویی مدارا کنم چرا من میترسم اینو جواب کنم بره؟؟خدایا من دیگه تحمل ندارم اعتبارم پیش مشتریا میره با این کیفیت پایین خدایا خودت کمکم کن من نمیدونم قراره کی بیاد کمکم کنه ولی میدونم که باید این نیرو رو رد کنم بره حداقل اینطوری خودم تمرکزم از روش برداشته میشه و کلی انرژیم سیو میشه
چون میدیدم که کلی از انرژیم برای کنترل کردن کیفیت اون داره الکی هدرمیره بعد اینکه اون میرفت خودم کلی وقت میزاشتم و اگر جایی رو خراب کرده بود درست میکردم
این اون چیزی بود که من ازش بیزار بودم
اون روزها تمرکزی دوباره شروع کردم قدم های 1 تا3 رو مرور کردن
اونجایی که استاد میگن:
من نمیدونستم کلوپ بازی های کامپیوتری رو جمع کنم بعدش قراره چیکار کنم اما اینومیدونم که اول باید اینو جمع کنم خب پس اینو جمع میکنم خدا قدم بعدی رو بهم میگه
ومن هم همون کار رو کردم
واون دوستمو کلا بااحترام عذرش رو خواستم
روزاول کلی استرس داشتم ولی یادمه خدا میگفت نترس خودمون دوتایی همه ی کارهاروانجام میدیم
چون نشتی انرژی مو بسته بودم و تمرکزم 100 درصد روی کار بود با یک سرعت باورنکردنی داشت کارها خوب پیش میرفت
یک ماه به عید مونده بود ومن هر روز از ساعت 6 گاها زودتر میومدم کارگاه و تا ساعت 9 شب یکسره کار میکردم خودم الگو هارو طراحی میکردم خودم برش میزدم خودم پای چرخ بودم خودم اتو میزدم خودم تموم دکمه هارو میدوختم و خداتو تموم اون روزها کمکم میکرد وکاری کرد که مشتری ها دیگه به من زنگ نمیزدن و استرس من کم شده بود و با ارامش بیشتری کار میکردم
وقتی به پرداخت کل باقی مونده ی بدهیم فکر میکردم انرژیم هزار برابر میشد خستگی نمیفهمیدم وبایک شور وشوق عظیم فقط کار میکردم
روزهای اول بااین امید که خب حالا خدا قراره یک نفر رو بفرسته اون شخص به زودی میاد میرفتم کارگاه و امید داشتم که امروز یافردا نشونه ای ببینم ولی چند روز گذشت و بعد که به خودم اومدم دیدم بابا من خودم دارم این کارهارو انجام میدم دیگه نیازی به کسی نیست
دیگه ازون روز یاد گرفته بودم اینطوری از خدا درخواست میکردم
به جای اینکه بگم خدایا یک نفر رو بفرست که کمکم کنه ،میگفتم خدایا کمکم کن دوتایی باهم کارهارو خودمون انجام بدیم ،خدایا انرژیمو چند برابر کن تا بتونم از پس کارها بربیام..
و بالاخره تموم اون سفارشات سروقت به دست مشتری ها رسید و من تونستم باپولی که بدست اوردم کل بدهی رو پرداخت کنم درسته که دم عید پول زیادی برام نموند که برم برای خودم کفش و لباس واین چیزهاروبخرم اما من واقعا قلبا خوشحال بودم که تونستم به اون هدف برسم
ازون روز هروقت کارهام زیاد میشد ونجواهامیومد که تنهایی از پس اینهمه کار برنمیای حالا میخوای چیکار کنی من اون روزهارو به یاد میارم ومیگم همونجور که اون سری با برنامه ریزی خدا کار کردیم و همه چیز عالی پیش رفت الانم همه چیزدرست میشه دیگه نمیترسم
وچقدر اون چالش برای من درس بزرگی داشت اینکه اول ازهمه به خدا امید داشته باشم که کارهامو میش ببره نه اینکه به امید یک نفر دیگه بمونم
واینکه باج ندم وشرایط سختی رو تحمل نکنم اگر کار داره سخت پیش میره حتما یک جای کار اشتباهه استپ بزنم واوضاع روبررسی کنم واز خداکمک بخوام
وهمچنین یاد گرفتم که روی توانایی های خودم بیشتر حساب کنم من به چشم خودم دیدم که وقتی ادم مجبور میشه از چه قدرت و توانایی بالایی برخوردار میشه
یادمه یکی از همون مشتری هام چند روز مونده بود به عید اومد کارهاش روببره گفت دمت گرم تنهایی چه خوب کارهارو جمع کردی
من همون لحظه توی دلم گفتم تنها نبودم خداکمکم کرد
چه تغییرات واقعی رخ داد؟
(احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛ مالی)
من ازون روز به بعد خیلی ایمانم به توانایی های خودم بیشتر شد خیلی ایمانم به خدابیشتر شد و بهتر درک کردم که اگر واقعا تسلیم خدا باشی واوضاع رو به خودش بسپاری نتیجه ماورای تصورات تو رقم میخوره و خیلی عالی میشه
از لحاظ مالی خب توی اون ماه فک میکنم ورودی مالی راحت به 25 تا30 میلیون رسید که خب درسته دیگه تکرار نشد و اون عدد ماه های بعد پایین تر بود اما اون ماه من تنها به خاطر یک هدف مشخص که اونم پرداخت بدهی بود با یک انگیزه ی وحشتنااااک بالا بیشتر از حدمعمول کار کردم و خب به هدف رسیدم ولحظه ی تحویل سال جدید وقتی که دیدم از همه ی اون بدهی ها رها شدم یک احساس بینظیر رو درقلبم داشتم که اون احساس رو با هیچی عوض نمیکنم
این اتفاق رو یکی از بزرگترین دستاوردهای خودم میدونم
وهمیشه برای خودم مرورش میکنم این اتفاق بزرگ نتیجه ی تسلیم من دربرابر خداوند وسپردن تموم کارها به خودش بود
درپناه حق