این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/10/neveshteh-1.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-15 08:26:532025-10-30 23:17:10تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۲
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
به نام خدای ِ مهربــــــــــونِ مهربون . سلام به استاد عزیز ، خانم شایسته و همه هم فرکانسی های نازنینم دراین سایت بهشتی .
~~~~~
وسط یه گفتوگوی ساده با دوستم، یه جمله از دهنم پرید بیرون که خودم رو چند ثانیه توی سکوت فرو برد: «واقعا چرا همه فکرمیکنن باید مثل خودشون فکر کنیم تا خوشبخت بشیم؟‼️»
اون لحظه، هنوزنمیدونستم دارم به “تئوری انتخاب” نزدیک میشم؛ همون حقیقتی که قرآن از هزار و چندصدسال پیش در یک جمله ی عمیق گفته: «لَکُمْ دِینُکُمْ وَلِیَ دِینِ» /”برای شما راه و باور خودتان، و برای من راه خودم.”
این آیه مثل جوهر تئوری انتخابه… یعنی خدا خودش به انسان اجازه داده دنیای مطلوب خودش رو داشته باشه. اما من؟!! متاسفانه من سالها بود در دنیای مطلوب دیگران زندگی میکردم.
○
قبل از تغییر
زندگی من پراز تلاش برای راضی نگه داشتن دیگران بود. لباس میپوشیدم تا خوششون بیاد، مینوشتم تا تأییدم کنن، تصمیم میگرفتم تا کسی ناراحت نشه. اما تهش خودم مونده بودم و حس خستگی. نه آرامش داشتم، نه شادی. قرآن میگه: «مَا جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِّن قَلْبَیْنِ فِی جَوْفِهِ» / خدا در سینهی هیچ انسانی دو قلب قرار نداده. و من دقیقاً با دو قلب زندگی میکردم؛ یکی برای خودم، یکی برای دیگران. همین شد که آرامش از من گریخت.
○
جرقهی تغییر
یه شب، توی تاریکی اتاق، فایل استاد عباسمنش روگوش میدادم که گفتن: «ما نمیتونیم کسی رو تغییر بدیم، فقط میتونیم انتخاب کنیم خودمون با چه باوری زندگی کنیم.» اون جمله مثل آیه ای از درون من عبور کرد. انگار خدا داشت از زبان او میگفت: «إِنَّ اللّهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتّى یُغَیِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ» خدا حال هیچ قومی را تغییر نمیده، مگر آنکه خودشون حال خویش را تغییر دهند. . => اون شب تا صبح نخوابیدم. نوشتم: «من انتخاب میکنم دنیای مطلوب خودم رو بسازم، حتی اگرهیچکس تأییدم نکنه.» و اون شد آغاز یک انقلاب درون.
○
اولین قدم کوچک
صبح فرداش، تصمیم گرفتم هرکاری که انجام میدم، از خودم بپرسم: «آیا این خواستهی قلب منه، یا ترس از ناراحت شدن دیگران؟» ==> جوابـــــها تکـــــان دهنـــــده بودن. فهمیدم بیشترِ کارهام برای رضایت دیگران بوده. ولی قرآن یادم انداخت: «أَفَمَن یَمْشِی مُکِبًّا عَلَىٰ وَجْهِهِ أَهْدَىٰ أَم مَّن یَمْشِی سَوِیًّا عَلَىٰ صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ» کسی که با صورت به زمین میافتد هدایت یافته تر است، یا آنکه راست قامت در راه مستقیم گام برمیدارد؟ ==> من تازه داشتم یاد میگرفتم صاف و راست قامت راه برم ؛ نه برای دیگران، برا خـــــودم و خـــــدای خودم.
○
مسیر تکامل
• گام اولم نوشتن دفتردنیای مطلوب بود. نوشتم: «دنیای مطلوب من چطوریه؟» اولش فقط چند کلمه بود، ولی بعد تبدیل شد به تصویری از آرامش، خدا، طبیعت، آزادی، ایمان و کار با عشق. در دل همون کلمات حس کردم خدا میگه: «وَفِی أَنفُسِکُمْ أَفَلَا تُبْصِرُونَ» در درون خود شما نشانه هایی از من هست، آیا نمیبینید؟ ==> یا دوره قانون سلامتی افتادم و زدم زیر گریه…. گفتم خدایا منوببخش ، هی راه میرفتم و میزدم پشت دست خودم… میگفتم آخه چرا من باید اینقدر شوت باشم !؟؟ واقعا چی توی دنیا هست که دروجود خودمن نیست؟! آخه چرا اینقدر از خودت غافلی محسن. بس نیست؟ أَفَلَا تُبْصِرُونَ؟؟؟
• گام دومم شکرگزاری روزانه بود. نوشتم: «چه چیزهایی از دنیای مطلوبم همین حالا دارم؟» وف1همیدم شکرگزاری دروازه ورود به بهشت ذهنه. چون خدا وعده داده: «لَئِن شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ» اگر شکر کنید، شما را بیشتر میدهم ==> و اولین شکری که بایدهمین الان بکنم بخاطر دوره ی سراسر شکرگزاریِ همراه با حس لیاقتِ ” همجهت با جریان خداوند” هست. همین دوره هست که یه آرامشی فراتر ازهمه آرامش های سابق عمرم بهت داده . این دوره باعث شده آرامش وجودیم مستمرتر بشه .
• گام سوم، رهایی ازکنترل دیگران بود. هروقت کسی انتقاد میکرد، یاد این آیه میفتادم: «لَسْتَ عَلَیْهِم بِمُصَیْطِرٍ»/ تو بر آنان تسلطی نداری.==> یعنی حتــــــــــی پیامبر هم مأمور کنترل مردم نبود؛ پس منِ محسن چرا بخوام دیگران رو کنترل کنم یا از قضاوتشون بترسم؟ چقدر توی مملکتمون سالهاست که داریم خلاف این آیه قرآن آموزش میبینیم وعمل میکنیم ، اونم بدونِ تفکر‼️
• گام چهارم، اقدام الهام گرفته بود. یاد گرفتم وقتی درونم صدای نرمی میگه “الان وقتشه”، و احساس خوبی دارم، همون لحظه حرکت کنم. اون صدا همون الهام خداست که میفرماید: «وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی»/ از روح خود در او دمیدم. ==> هرالهام پاکی که از درون میجوشه، نشانه حضور اوست. => این آیه هم بهم قوت قلب میده ، هم حسابی جیگرمو حال میاره؛ تا از گوشه ذهنم رد میشه میگم آآآخیـــــش
○
چالش و غلبه
یک روز تصمیم گرفتم همکاری ای رو که حس درستی ازش نداشتم، قطع کنم. بعضیا گفتن: «چقدر خودخواه شدی!» اما توی دل گفتم: «اللّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسَالَتَهُ»/ خدا بهتر میداند رسالتش را درکجا قرار دهد.
🟣 و من فقط به ندای رسالتی گوش میدادم که از درونم میومد. بعد ازمدتی همون آدمها فهمیدن که آرامش جدیدی در من هست، و اونروز فهمیدم حقیقتا وقتی با دنیای مطلوب خودت هماهنگ میشی، دیگران یا الهام میگیرن، یا آرام از مدار زندگیت خارج میشن.
○
نتایج ملموس
حاصلش شد یه حس شکر و آرامش ماندگار. احساس میکنم واقعاً معنی این آیه رو درک کردم: «أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»/ آری، تنها با یاد خدا دلها آرام میگیرد.
روابطم متعادلتر شده، کارم با عشق بیشتری پیش میره، و جالبتراینکه فراوانی مالیم هم زیاد شده، چون ذهنم دیگه درگیر قضاوت وترس نیست. وقتی هماهنگی درونم با خدا برقرار میشه، “رزق” و”هدایت” خودشون میان.
~~~~~
محسن ؛؛؛ کسی که فهمید «دنیای مطلوب هر انسان، نســـــخه ی خـــــاص او از بهشت است 🩵» و خدا خودش گفته: «کُلٌّ یَعْمَلُ عَلَى شَاکِلَتِهِ»/ هر کس بر اساس شکل درونی خود عمل میکند.
مسلماً کسانی که [به ظاهر] ایمان آوردند، و یهودی ها و نصرانی ها و صابئی ها هر کدامشان [از روی حقیقت] به خدا و روز قیامت ایمان آورند و کار شایسته انجام دهند، برای آنان نزد پروردگارشان پاداشی شایسته و مناسب است، و نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین شوند.
سلام و درود خدا به یاران بهشتیم..
سلام و درود خدا به پروژه تعقییر را در آغوش بگیر!
عجب اسم با مسمایی….بقول ما جنوبیا.(سِفتً بِگِیرِش وِلش” نَکُن.)
بنظرم یادگیری قانون الهی…مثل وابسته بودن مادری میمونه که بچشو تو بغلش نگهمیداره..مواظبشه!. بهش شیر میده تا بزرگ بشه…
ای قربون خدا برم..که کارش همیشه درسته….
که “همیشه عدالتش هر ثانیه گریبان وجودیمونه…
انشالله…
این مسیر آغوش رو یادمون نره…و همیشه این بار افتخار امیز رو با خودمون حمل کنیم.تا بتونیم سعادتمندی رو در دنیا و اخرت نصیب خودمان کنیم..
………………..…
برییم سر وقت تمرینات…
قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
قبل تعقییرات…یه ادم الکی خوشحال…ولی امیدوار.و بی صبر ..عصبی..خشمگین..توهینگو..رابطه ضعیف خانوادگی..دوستان..اشنایان…
یفردی لجوج..یفردیکه پر از شرک بود..عاشق دویدن دنبال افرادی بود تا یه لقمه نون بهش بدن..براشون کارافرینی کنند..ووووووو
یفردیکه همیشه با مشتریاش مشکل داشت
و یفردیکه بخاطر ترس از حل مسیله و بهتر شدن توی جنبه های کاریش.بدنبال توهین کردن درخواستهای مشتریاش بود..که من بلدم..من کاربلدم تو کارت درست نیست بزار من تصمیم بگیرم..و باعث میشد یجاهایی بخاطر غرورشش قربانی اون افراد بشه…و در کنارش؟ضرررها کنه.و دوباره کاری شدید…وووو
فردیکه دنبال شخصی بود که بهش سودی بده تا خوشبخت بشه..و همیشه قربانی اون اشخاص بود..و فردی ضعیف و سربار بود…
فردی بود!…خیلی روی ادمها و موقعیتی که بودن شرک میورزید..و باعث میشد یسری توهینات رو بشنوه..
و فردی بسیار بدببین …در تمامی جنبه ها…
و احساساتی که داشتم و هر بار بخاطر این نوع تفکر به تضاد شدیدی میخوردم…
یکی از درون بهم وعده امیدواری میداد..و اون تضادها در تمامی جتبه ها.. و وارد شدن شخصی توی روابطم،” و الهامات و خوابهایی که از افراد نزدیکم بهم گفته میشد .از درونبازم .بهم میگفت!؟
بیا کنار من..اینقدر صداش زیاد بود…که من شبانه روز توی فضای مجازی دنبال راه حقیقت بودم..و مدام میگفتم خدایا…خدایا منو هدایت کن….
خدایا…من به مشکلی برخوردم خودت منو یاری کن!!!!
منو براه راست هدایت کن..حقیقت زندگی رو بهم بگو چرا همیشه هشتم گرو نهمه..
چرا یسری خوابها رو میبینم..من باید چکار کنم.
این خوابها چه حکمتیه..
انگار از درون فریاد بزرگی میومد که بیا……نرگس بیا…تضادها مثل گلوله های برفی بودن که میخورد به سر و صورتم ..و میگفت بیا.هیچی نمیدونستم.فقط سرگشته و حیران حقیقت زندگی بودم…چون مدام از طریق مختلف اون رابطه متشنجمو که ازش دور شده بودم..بطرف من هدایت میکرد که درست میشه.نگران نباش بیا!!!!…
احساسش درونمو از وجود برکنده بود…هیچی نداشتم…هیچی نداشتم..
دیگه به اخر کار رسیده بودم…انگار منتظر یه نور بودم..منتظر یه قدرت بودم…مثل دیوانها دنبال حقیقت بودم…
تا اینکه سر و کله توحید و نام خدا تو زندگیم روشن شد..
خواب دیدم خداوند با نورش..منو از اصطبل حیوانات بیرون اورد….
و اون خواب اولین نقطعه بزرگ زندگیم در اینده بود..
.استادم تمام اون مسیرهایی که میگفتن !.تو حوزه موفقعیت رفتم!؟ولی همیشه بخاطر مسیر نادرست .یه چک میخوردم برمیگشتم…
و بازم یه رابطه دیگه… سر یه موضوعی با یه شخص برام پیش اومد..و من تو اون رابطه از نظر روحی خیلی اسیب دیدم..
اون شخص خودش گفت !؟ خواب دیدم نرگس رفته بودیم توی یه جنگل..میگفت دقیقا بهشت بود داشتیم با هم راه میرفتیم…..
یه گرگ بهمون حمله کرد…ولی دیدم تو پریدی روش..اون میزد تو هم میزدی..اینقدر این گرگ رو زدی..که من از شدت ترسش فرار کردم..میگفتم نرگس برگرد!!!.ولی تو افتاده بودی به جونش.
.استاد دقیقا نقطعه شروع من توی بهشت شما از اون رابطه ها و تضادهاش رقم خورد..
اون خواب پیروزی من در برابر شرک بیین من و او بود…و رابطه ناهنجارهای زندگیم با دیگر افراد بود…
چون یکم شخصیه…نمیتونم زیاد بشکافمش..
و دقیقا اون خواب بیین منو و اون تعبییر شد…
من بدون اینکه اون چیزی بدونه..من براحتی به اون خاسته رسیدم…اصلا خبرم نداره ..و اون اگه بدونه..میگه مگه میشه!؟؟؟
اینقدر ایشون مقاومت داشت که همچنین کاری انجام بده..ولی نمیشد…..
ولی از طریق خداوند اون خاسته به من داده شد..اینم کار کردن روی دوره های شما!!!!
و خداوند بهم گفت نرگس!!! تو هیچ نیازی به این شخص نداری تا کاراتو انجام بده..
از طرف من این اتفاق افتاده پس نیازی به شرک ورزیدن نیست..
و من شب بهم الهام شد اونم بصورت چند مورد بصورت دقیق و بسیار واضح…که من به اون خاسته رسیدم..و اون خاسته کن فیکون شده..
و من بدون هیچ شرکی..بدون اینکه اون شخص بدونه اون خاسته برام انجام شد…
و تمام این مسیر..و بعد این اتفاقاتی که گفتم برام بوقوع پیوست..
اون هنوز هیچی نمیدونه.!!!
…و اینم داستان شرایط؟زندگی ام!!!!.مخصوصا توی بحث روابط…که دقیقا نقطعه عطف من برای اومدن ،”توی این بهشت زیبا بود.
……………..
جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
…………..
و اون موارد و شرایط بیزنسیم و رابطه ام و اتفاقاتی و موضوعات خانوادگی ام و تمام اون تضادها…..باعث شد…تا من اول خدا رو بشناسم…..انگار این موضوع نقطعه مبارک زندگیم بود…
خداوند یه روز توی تنهایی ام توی یه باغ زیبای نخلستان بهم گفت!!!نرگس تو مسیر من بیا هر چیزی در این دنیا بخای بهت میدم..
و اشک وجودمو گرفته بود.و فقط داشتم به نداش گوش میدادم..و تماممم از وجود آرامش الهی بود….
استاد عزیزم!! من چند ماه تمام فایلای دانلودی .شما رو،”رو.. توی تلگرام توسط شخص دیگه شبانه روز گوش میدادم..هیچ شناختی نسبت به شما نداشتم..با وجود اینکه دوره یه استاد دیگه رو کار میکردم..اونا بهم آرامش نمیداد..ولی نشونهای خداوند و قوانین جهانشو درک کرده بودم…ولی صحبتهای شما رو فقط گوش میدادم..آرامشش با اون فایلها زمین تا آسمون متفاوت بود…
تا اینکه الهامات اومد که بیام فایلهای شما رو گوش بدم..
یادمه!!!از بس هر جا هر بازخوردی گرفته بودم..و یکه و تنها شده بودم..و حسابی خسته شده بودم..
خداوند تاهد منو دید…
من یه اهنگ دلربا و سوزنده با صدای توحیدی شما رو توی اینستا شنیده بودم….
اه….استادم هر چی بهش گوش میدادم سیر نمیشدم..فقط گریه میکردم….از قبل دیگه توسط اون شخص که توی ایران بود با این موضاعت قانون جذب اشنا شده بودم…ولی بدنبال ورژن بالا بودم..
وقتی از خداوند میگفتی اون آهنگ میزد…یجوری بیخود میشدم تا اون خدا رو پیدا کنم..
من اونجا احساس میکردم من از خداوندم دورم..
اونجا احساس کردم..باید برای اینکه به خاستهام برسم..باید اولین مسیر خدا رو بشناسم..
یادمه کتابهای درسیمون همیشه راجع به خودشناسی و خداشناسی نوشته بود..
حتی نقطعه طلایی جواب کنکورمونم بود..ولی امان از دل قافل فقط یه جواب تستی،” مبهمی بود..
تا اینکه من تکاملمو بعد از چند ماه…و اون صدایی که بهم میگفت بیا اینجا….هدایت شدم به سایت شما..
استادم من ایمان داشتم.که من تمام مسیرهای ذهنی خودمو رفتم..به جوابی که نرسیدم هیچ..
من میخام به اون خداییکه منو افریده متصل بشم.اون بهم الهام کنه منم انجام بدم..
من همیشه میگفتم..من از یه حقیقتی دورم..
منم میخام مثل پیامبران و امامنمون از اینده بدونیم منم میخام الهامات خداوند بهم وحی بشه..
عاشق این درک از زندگی بودم…
و این عشق و علاقه به این نوع ورژن باعث شد که من امروز اینجا باشم..
من خیلی خیلی خیلی….معتقد بودم که خداوند میتونه به ما انسانها الهام کنه..منم میخام بهم الهام بشه..
ولی اونچیزی که بهمون گفته بودن..اصلا با این خاصیت تفکر کاملا “جدا بود…
من خدا رو یفرد پیر میدیدم که مهربونه ولی اگه من یکار اشتباه انجام بدم اون منو نمیبخشه..همیشه در احساس گناه خودمو مورد توهین قرار میدادم…..
که چرا اینحرفو زدی؟چرا اینکار رو کردی؟
ولی..همیشه بدنبال یه حقیقت تو زندگیم بودم.هیچیم نمیدونستم..ولی احساس میکردم باید همچنین تفکری داشته باشم..و اون نااگاهایی” خوابها و الهاماتی که توی خواب بهم گفته میشد..بیشتر منو پوش میداد که همین تفکر رو داشته باشم..
تا اینکه..چرخامو که زدم..روز اولی که هدایت شدم توی سایتتون اونم توسط؟یه شخصی…
استادم اولین مسیری رو که انتخاب کردم…
دقیقا توحید بود…
عطش عشق خدا و الهاماتش ،”بدجور وجودمو گرفته بود..
شب و روز ثانیه و لحظه تو سایت بودم گوش میدادم و مینوشتم..جوریکه من نفر اول توی فلان قسمت اون هفتها و ماه ها شده بودم..
من از همون روزهای اول شروع کردم به نوشتن کامنت ..از بس عشق خدا و یکتاپرستی تو وجودم بود..
و و شروع کردم به فایلها..و هدایتی اومد کتاب رویاها رو بخرم…
ناگفته نمونه..وقتی خداوند عطش عشقشو تو درون من میدید…مدام خوابهام از عمل به قوانینش بهم گفته میشد…
.خواب شیطان رو بهم نشون میداد..که چقدر راحت ما رو فریب میده..
خواب شما رو میدیدم بوسم میکردین..
مثل بمب خوابها و الهامات پس از دیگری میومدن..و جایی …برای شک و تردید برام نمیموند…
اون میگفت..من انجامش میدادم…
اون میگفت من انجامش میدادم..
هر چی میگفت من انجامش میدادم..
تا اینکه…
بهم گفت همون پولی که داری کتابا رو بگیر..استادم دقیقا فصل فکر کنم چهارم بود.دقیقا آخر شب هدایت اومد بخرمش…
به محض اینکه خریدمش..دیدم شبطان از شدت عصبانیت دوربرم میچرخه..مثل گلوله اتش سیاه رنگ و زشت ….میچرخید…
من تو عمرم همچنبن صحنه ایی رو ندیده بودم..
یه ترسی سرتا پای وجودمو گرفت..
دیدم یه لحظه گم گور شد…
ندا اومد ..
نرگس نترس من باهاتم..و ارامش وجودمو گرفت..و اون ایمان راستین بود…همین الان هدایت اومد…
وای استادم هر بار کتابا رو میخوندم دیگه فایلهای دانلودی ووووو سفرنامه که باز الهام اومد سریال زندگی در بهشت و همه اینها بال پروازی شد که من یه زره حالممم بد نباشه و ادامه بدم..
دیگه خاستهام دیگه خاسته های گذشته نبود فقط عطش؟عشق خدا و قوانیش بود…..
و از خود بیخود شده بودم در مسیر عشق و عاشقی…
الهامات خدا و مسبر و خاستهام…اینقدر وجودمو گرفته بود که احساس نمیکردم کجای این دنیاییم…
.
یه روز صبح زود بخاطر اون فرکانسم..خداوند کتاب چگونه فکر خدا رو بخوانیم رو بهم هدیه داد..
بهم الهام شد برو تو فلان قسمت فلان فایل رو ببین..دیدم الله اکبر این فایل برام دانلود شده..
وقتی اولین صفحه رو دیدم.انگار خداوند دستمو کشید و بیشتر بلندم کرد…بهم گفت اینم جایزه این مدت کار کردن روی خودت
استادم دیگه رها شده بودم..خاستهام انگار از درون اجابت شده بود..
فقط به الهامی از درون داشتم که فقط خودمو و خدامو بشناسم..
خاستهام یه گوشه ایی توی محل امن خودش راحت نشسته بودن…..
صحبت استاد راجع به عزت نفس همون شخصیت درست..و بازم خاسته من اونم تو زمان درستش بهم داده شد…
تا جاییکه…که کار کردن روی خودم از غذا خوردنم مهمتر شد..
با کار کردن روی شخصیتم ..بیزنسم وارد رشد شد..قدم به قدم تکاملی از صفر شروع کردم به دوره ایی حدید برای بیزنسم و هدایت خدا و فرشتش برای درک الگو برداری
و از صفر کلوین شروع کردن به درک رشته ایی که داشتم باهاش؟کار میکردم..
دیگه خداوند یارو یاورم شده بود..اون میگفت من انجام میدادم..
فیکس تا چند ماه الگوهای درسهامو همشونو کشیدم..
تا اینکه ندا اومد.فصل سیزده دستکش و کلاه..گفتم باشه..
شروع کردم تحقیق روی اون موضوع….و بازم الگو برداری و دوخت کار….
و بازم تا چند ماه…دقیقا شب عید 403..بهم الهام شد از طریق یه دوستی که برم…روی الگو و دوخت دستکش…
و اونجا استاد من شبانه روز شروع کردم…
به نقشه برداری راجع فقط به دستکش ..
دستکشی که یه گوشه هیچ چیز خاصی نداشت..
ولی به کمک خداوند توی این ماها و یکسال خورده ایی تونستم به 6 ورژن و با سه سایز به پایان برسونمش…
هر بار یه الهام میومد…
رفتن به نمایشگاه تو شهرم..که وقتی اون دستکشها رو اون شخص پوشید..همسرش بهش گفت خانممم این دستکش تنگه نپوششش پاره میشه..و اون گذاشتش کنار..اونجا من یه نیش خنده زدم..
و اونجا چند نمونه دستکش و کلاهام فروش رفت…تونستم دوره عزت نفس رو بخرم..الله اکبر..
..چقدر خوشحال شدم..
و مابقی کارها رو با کار کردن روی دوره عزت نفس شروع شد……
و بازم الهامات…دیگه عزت نفسی اومد که ورژنش خیلی قوی تر از گذشته بود..حتی دستکشهاممم دیگه زیباتر شده بودن نسبت به قبل….
و ..الهام راجع به غلبه بر ترس برای رفتن به جاهای ناشناخته شهرم..که من توی دو تا دوره 6 روزه کل شهرمو زیر پا گذاشتم و یسری کارها رو انجام دادم..تا تونستم به مراحل بالا برم..
و غلبه بر ارس در دل قبرستان…و نداهای الله…راجع به موفقعیت…
وووووو
گذشت….بعد چند ماه ..دیگه ورژن من واقعا عزت نفسی شده بود…
..بهم گفت..برو فلان سایت ..اونجا مرحله عکسبرداری و مرحله فیلمبرداری از نمونه کارامو یاد گرفتم..از قبلشم تکاملمو گذرونده بودم..
و توی این سایت بخاطر قانون مسئله حجاب و دستهای من چند بار بهم گفت نمیتونی با این وضعیت کاراتو بزاری باید از شرکت ما عکسبرداریاتو انجام بدی…
و خداوند بخاطر یسری شرایط بهم گفت کاملا بزارش کنار..
…..و بعدا…
هدایت شدم به یه فروشگاه در شمال کشور.اونجا هم راجع بکارم صحبت کردم..دیگه توی نحوه تصویربرداری قوی شده بودم..با عکسهای خوشکلتر. بازم با یه ایمیلی زیبا راجع بکارم نوشتم فرستادم بهشون و اونا بعد از چند روز بهم جواب دادن که توی واتساب کارامو بفرستم..و فرستادم..ولی اما!!!!
و اونکارم هیچ وقت خونده نشد..ولی هنوز ردپاش توی گوشیمه..
و بازم الهام اومد بزارم کنار..
و بعد از مدتی الهام اومد….
برم مغازه اینترنتی بزارم…..تمام کاراشو انجام دادم..نیاز به یه مبلغی بود که مغازمو شارژ کنم….
و من اون مبلغ نداشتم..
گفتم خدایا خودت هدایتم کن..و موضوعی که میش اومد از یه شخص که نزدیکم بود پول قرض گرفتم..خدا خودش بهم گفت…و به 24 ساعت نکشید…..یه شخص شب اومدن خونمون ..یه دستکش خرید…من همون یاعت این مول رو بهش برگردوندم…و در کنارش یه مقدارم سود کردم…خیلی خوشحال شدم…
.و بازم بعد از چند روز که چند ماه شارژ کرده بودم اینم مهلتش تموم شد..ولی هیچ مشتری نیومد و بعد اون بازم خداوند بهم گفت بزارش؟کنار ..
گفتم ادامه بدم..گفت نیازی نیست…
و گذشت تا دور بر عید همین سال جدید 404 شد…یه شخصی با عجله اومد ..گفت نرگس چند روزه میخام بیام پیشت وقت نکردم گفتم امروز باید حتما برم..
گفت میخام یه دستکش برام بدوزی با این شرایط که ناخنام خوشکل باشن…
نمیدونم از کجا شنیده بود که من اینکار رو انجام میدم.
ولی خدا بهم گفت نرگس انجامش بده.
استادم من یه ورژن دیتکش اونم طبق آنوزشای استادم با سه سایز تولید کرده بودم..
دیگه اینبار گفتم بازم هدایت اومده باید انجامش بدم..
من تونستم با الگوبرداری صحیح..و هدابت خداوند توی تمام قسمتهاش و بازم اندازه گیری انگشتان..تونستم به یاری الله 5 نمونه دستکش اونم به روشهایی مختلف تولید کنم..ولی اینبار خیلی زود…
و اتفاقی که افتاد اون شخص زمانش طول کشید..گفته بود تا چند روز دیگه..ولی خدا رو ببین…تا 10 روز طول کشید تو همین حدودا من تونستم تو این مدت بخاطر این نمونه دیتکش تحقیق کنم و به سرانجام خیلی خوبی هم از نظر الگو برداری و هم از نظر دوختی… یچیز فوق العاده رو کار کنم…..
و ایشون بعد از چند روز اومد پولشم مرداخت کرد.و اون پول از قبل پرداخت شده بود که من باهاش پارچه خریدم فقط ازمون و خطا کردم..و در کنارش دستکشم دوختم آماده کردم و از اونطرفم سودم کردم...
کار خدا رو ببین.چقدر دقیقه..الله اکبر..
و دقیقا چند ماه بعداش هدایت شدم به یه نمایشگاه..دیگه با بهترین ورژن…
و پروجکت کردن خودم ..بیین اون اشخاص ارگان دولتی…
استادم خداوند بهم یاد داد..که نرگس یادته برای اینکه کارآفرین باشی چقدر پیش این ادمها میرفتی..چقدر شرک میورزیدی که یه وام بهت بدم و اشتغالزایی کنی..
منم گفتم اره خدا..
بهم گفت امروز آوردمت توی این نمایشگاه تا بدونی که همه جیز من هستم..نه اینا..
استاد چیزهایی از اون افراد دیدم..که دقیقا باورای اونروزهای خودم بود…
یه شخصی ریئس فلان ارگان…بهم گفت برو پیش اقای فلان ایشون خیلی حمایت میکنه…
ناگفته نمونه منم رفتم..ولی اینبار تسلیم خداوند..
ایشون یحرفی زد..از درون خندم گرفته بود..
.
دقیقا این نوع تفکر بازم یاداوری خودم در گذشته بود…
استادم من تونستم راجع بکارم با عزت نفس بالا جلوی اونهمه ادم صحبت کنم..ولی اینبار نه برای حمایت اونا…بلکه با دلی تسلیم در برابر پروردگارم..
اونجا فهمیدم که چقدر مشرک هستیم بدنبال چیزهای پوچ و بی هدفیم….
و این مورد تمام شد…
و چند روز بعداش..خداوند منو هدایت کرد به یه مسافرت که من از اون محیط دور بشم..و
یه مسیله حادی توی خونمون اتفاق افتاد..و من رفتم دنبال درس شجاعت و استقامتم…
تا حدودا سه ماه طول کشید و من از چالش دستکشهام دور موندم….
تا اینکه…. وضعیت یکم به ارامش رسید….
خداوند بهم گفت برو …برو نرگس شروع کن به عکسبرداری و فیلمبرداری از کارت…
و اونا رو بزار توی یوتیوب
.
استاد دیگه من قدم به قدم توی تمامی مراحل قوی شده بودم..عکسبردوری نحوه قرار گیری دستم اونم با یه دست ولی توی بهترین حالت….
تونستم بهترین ورژن کارم را با یه آهنگ زیبا ..که باز هدایت الله بود…
تونستم آماده کنم بزارم توی یوتیوب…و اونم هم به زبان فارسی و هم انگلیسی…
و من قدم به قدم تمام کارایی که نیاز بود برای ثبتنام صفحه محازیم توی یوتیوب …رو انجام دادم..
تا اینکه تمام کارام تمام شده بود که بزارم…هر کاری میکردم صدای تدوین کارم توی یوتیوب انجام نمیشد..تقلا میکردم نمیشد..
گفتم خدایا مثل همون دفعه های قبل…تسلیمت میشم لابد تو چیزهایی میدونی که من نمیدونم..
سری های اول خیلی در مقابل تسلیم کم میوردم.یجورایی عجله میکردم و حالم بد میشد..
ولی با مرور زمان که گذشت حالم بد که نمیشد میگفتم!!!خداوند مسیر بهتری رو توی زمان درستش بهم میده…
تا اینکه…
هدایت اومد که بزارمش کنار…
و بعد…هدایت اومد حالا برو به مشاورت توی همین دوره ایی که قبلنا رفتی …نمونه کاراتو بفرس..برای خانم محمدی..
و من به مشاوره پبام دادم نمونه کارامو فرستادم..ولی استاد اینبار کارم از همه نظر با کیفیت تر و بسیار با استقامتر شده بودم…
و بسیار استقبال کردند..
و من بخداوند گفتم نمیدونم اینبار چه درسیه..ولی توکلم خودتی ..هر چقدر که میگذره دیگه عجله نیست…اون تسلیمه در برابر هدایتهاش..
و این گذشت..دیگه هنوز جوابی از اون فایلها نیومده…
ولی استادم از همه نظر پر از احساس خوب و پر از شهامت و جسارت شدم..
فعلا تا همینجا داستان من تمام شده..
تمام اون مراحل…
باعث شد تا من نحوه پروجکت کردن خودم و بیزنسمو یاد بگیرم..
باعث شد قدرت نه گفتن رو یاد بگیرم…
باعث شد تا من بهتر بتونم بیزنسمو به بهترین شکل بسازم..
الان دستکش من با اون مراحل باعث شد…به بهترین ورژن از خودش برسه..
و از نظر شخصیتی هم منو یه کارافرین نمونه کنه..
دقیقا شخصیتم با مهارتم با هم رشد کرد…
درسته هنوز وارد مسیر اون درامد زایی نرسیده ولی من ..تسلیم خودشم…
چون خودش مسیرهایی رو میدونه که من واقعا نمیدونم….
من واقعا ناتوانی خودمو توی این پروجکتها دیدم…وقتی یکم حالم بهم میرخو..
خداوند بهم میگفت..داری زور میزنی…
وقتی کار رو به من سپردی….وقتی نمیشه..تسلیممم باش…
و اون تسلیم شدنها باعث شد درسهاشو یاد بگیرییم و کارامو پیش ببرم..
اون تسلیم شدنها باعث شد تا من جهانمو درک کنم..
واقعا نصف صبحتهام وسط این نوشتهام نیست..
فقط میخام بگم….
یه بیزنس در مسیر الهی کاملا با مسیر جامعه زمین تا اسمون متفاوته..
واقعا درسهایی رو داشت که نمیشه هیچ جا پیداش کرد..
استادم مبخام یه کلمه بگم!!!درسته هنوز دستکشهای من به مسیر اونچیزی که جامعه براش میدوه نرسیده…
این نرسیدن برام خیلی درسها داره…
میخام یه کلمه بهت بگم!!!من با انوزش شما…
یاد گرفتم…
وقتی با خداوند هستی..چیزی بنام عجله وجود نداره..
یه بیزنس موفق نیاز داره به یه شخصیت خیلی خیلی خیلی قوی و با جسارت و با شهامت.
یه بیزنس فقط بحث پول ساختن نیست..اینم توی جامعه ایی که روز رنگاش یه رنگه…
ولی من با این تکاملم به این درک رسیدم..وقتی تو مسیر میای بهت الهام میشه باید قدمهاشو برداری..دیگه به این فکر نکنی که میخاد چی بشه…
و اون زور زدنها که زود زود به درآمد برسم..دیگه رنگ خودشو میبازه..
و اون چیزی که میمونه….یه روش صحیح خوب زندگی کردن و احساسات خوب و آرامشه..
آرامش..ندویدن..عجله نکردن ..لذت بردن..وقت کامل داشتن..حال خوب داشتن…
و در مسیر خداوند بودن.استادم دیگه هیچ عجله ایی نمیکنم..و سعی کردم هر چی گفت تسلیمش باشم..
خداوند را شاکرم…که هر چیزی توی این سه سال خورده ایی بدست اوردم…همه نظر لطف خودش بوده..
اگه ذهن من توی این تماممممم مسیرها میخاست اینکارها رو انجام بده..اصلا نمیتونست…!!!!!!
اون فقط نام و یاد خدا بود…که تونستم همچنین بیزنسی رو ران کنم…
و امروز خوشحالم که بجز بیزنس شخصیتم قوی و با جسارت شد…
استاد عزیزم!!!! توحید همه چیزه..همه ماها همه راه ها رو رفتیم…خیلی خوبم چکاشو خوردییم…
احشنت که تونستی مهاتهای لازم رو توی دوخت دشتکش های فانتزی و خاص اینجوری افزایشش بدی
دختر خوب
اینهمه اٺر و نتیجه و تاثیر در مسیر علاقت رو بهت تبریک میگم
مطمانم که ب زودی تو کل ایران و جهان توی این کار برند میشی و تک میشی
خب الان شما محصول عالیت رو داری
ولی اینکه ورودی مالیت باید حل بشه
پینهاد میکنم فایل رابطه ثروت و خداوند در ذهن استاد رو خیلی گوش کنی این فایل خیلی مشیرهای عصبی جدید مغز رو هموارمیکنه برای ووردی مالی
ب نڟرم علت اینکه نتونستی ورودی مالی خوب داشته باشی با اینهمه تلاشت آگاهیهای همین فایله عزیزم
این فایل رو گوش بده و رقمهاییکه میخوای از فروش دستکشهات داشته باشی هر روز رو بنویس باخودت مرور کن اینکه چ طور مشتری میخوای بنویش اینکه مشتریهای عمده داشته باشی و پول دلخواهت رو پیش پرداخت کنن بنویس زودتر این فایل رو شروع کن عزیزم
من خیلی دوست دارم از نتایج مالیت بنویسی و انگیزه بخش بشی
خیلیها مهارت خاصی ندارن اما پولهای خوب وعالی درمیارن از همون نیمچه مهارتشون
چون باور دارن که مشتری دست ب نقد عمده بخر که ثروتمند هستن و پول رو پیش پرداخت میدن کامل براشون فراوانه
و ثروت مند شدن و پول دار بودن و دامدزایی های خوب رو باعث نزدیکی خودشون ب خداوند می دونن
این باور ثروت موجب نزدیکی من ب خدا میشه جا بنداز تو ذهنت مشتریهای عالی شرایط خوب افرادد مناسب ب زودی وارد زندگیت بشن عزیزم
و درامد زایی کن از اینهمه زیبایی که با دستای قشنگ میدوزی و خلق میکنی خلق ثروت برات آسان میشه
امشب که دارم این پیام رو برات میفرستم….یه مسیر جدید به اذن خداوند همین شب گذشته برام فرستاده شد..
من هدایت شدم به شخصی..که ایشون ایرانی هستند توی زمینه طراحی دوخت شوی لباس توی دبی دارند….
و من طبق الهامات خداوند،” در زمان و مکان مناسب به این مسیر هدایت شدم..دیشب جواب پیامش واسم اومد که نمونه کارامو واسش بفرستم..
امروز صبح اولین قدم رو برداشتم…ولی اینبار پروجکت کردن خودم جلوی دوربین و از نتایج دستکشم!یه فایل چند دقیقه ایی گرفتم..
ولی کاملا از قبل متفاوتر…
یادمه اون پروجکتهای اولیم بصورت متن بود…و من قدم به قدم “عزت نفسم طبق گفته استاد و تمرین اگهی بازرگانی تونستم برای اولین بار خودمو جلوی دوربین قرار بدم!!!از قبلم تکاملمو گذرونده بودم..ولی اینبار کاملا متفاوت بود…
خیلی لذت بردم که اینقدر از نظر مهارتی و شخصیتی قوی شدم که میتونم راجع بکاری که ارائه دادم صحبت کنم..
میخام خودمو با قبل مقایسه کنم همون روزای اولی که کار دستکشامو شروع کردم..دستکش؟من چیزی نبود که بشه راجع بهش توضیح داد….
ولی امروز که جلوی دوربین دارم با عشق صحبت میکنم بخاطر اون نتایج گذشته و اعتماد بنفس و مهارتم بوده….
در ادامه …
و نکته ایی که میخام بگم!!!تمام این مسیرها رو نگاه میکنم…دقیقا مثل یه فیلم جلوی چشممم رد میشه..و چقدر من زیبا و تکاملی رشد کردم..بزرگ شدم….و درسته هنوز به نتیجه مالی خاصی که دوستدارم نرسیدم..
ولی هر چقدر میگذره.. مسیرم شفافتر میشه ..
و میبینم من در گذشته از نظر شخصیتی بزرگ نشده بودم….و عزت نفسم هنوز “جای کار داشته که روش کار کنم…
واقعا یه کارافرین شدن..بحث فقط پول ساختن نیست..
من از طرف خودم خیلی دوستداشتم زود وارد ورودی مالی عالی بشم!!!!
ولی.…..
هر چقدر بیشتر گذشت و شرایط عزت نفسی خودمو دیدم…بهش دقت کردم…دیدم!!!!..هنوز جای کار دارم…
چون توی بحث کارافرین شدن باید شخصیتت خیلی قوی بشه.
و خداوند داره مسیر منو میبینه که چقدر دارم تمرکزی رشد میکنم.
خداوند یه روز بهم گفت…
برای افتادن اتفاقات خوب زندگیت عجله نکن بسپار به من !!!که همه کارهام به موقع هست….
بیشتر وقتا باید تسلیمش باشم…چون مسیر خودش خیلی درسته..
ولی ما انسانیم!!!
خودمو میگم بسیار عجولم!!!!
دقیقا پاشنه خودمه که هر چقدر بیشتر بهش تمرکز میکنم.احساس میکنم باید خیلی روش کار کنم!!!..
و در ادامه….
اگه من با همون اوایل پروجکتها وارد ان تومن درآمد میشدم بر فرض….اصلا راضی نبودم..(مثل گذشته خودم که داشتم پول میساختم ولی بخاطر شخصیت و روابط نادرستم فقط ضرر میکردم..من خیلی چوب مسیر نادرست و ساخت پول نادرست رو چشیدم..همه شد برام تجربه!!و خوشحالم که امروز شخصیتم قوی شد…انشالله هنوزم ادامه داره. ..)
در ادامه…
و این مسیرها باعث شد که امروز من توی این وضعیت شخصیتی بزرگ بشم.و بتونم ارائه های جاهای مختلف رو داشته باشم…
..
و بسیار راضیم….انشالله جواب خوبی دریافت کردم میام مینویسم..
امروز روز بسیار فرخنده ایی برام بود...
اینقدر مشغول بودم..فکر کردم امروز دوشنبه بوده…
میخام بگم….
رشد شخصیت برای کارافرین شدن خیلی مهمه….
باید بزاری تکاملت پیش بره..
من واقعا!!!! چون تمام اون مراحل رو گذروندم…الان میدونم زمانبندی خداوند خیلی درست و دقیق بوده.من اینروزا مدام با خداوند صحبت میکنم..
میگم خدایا..
من دوستدارم آزادی زمانی و مکانی داشته باشم..
و برای کار کردن و دوخت کردن دستکشهام میخام در کنارش ورودی مالی عالی با افراد ثروتمند کار کنم..
عمویت کم…ولی ثروت زیاد…بتونم با افراد و خانم های خاص ثروتمند کار کنم..نمیدونم چطوری..خودت چطوری و چجوریشو میدونی…
دوستدارم این ظرافت دستکش…رو برای افراد خاص و با ظرافت و عالی و ثروتمند باشه..
و من این خاستمو قید کردم..و بتونم به مسیرهای ثروتمندان قرار بدم..
چیزیکه همیشه آرزشو داشتم..
از بچگی همین خوی وجودیم بوده ..
مخصوصا کلا توی بحث خیاطی!!! ..اکثریت باورهای گذشتگانمون و فیلمهایی که توی برنامه ها میدیدم یه رشته بسیار سطح پایین بود..
یادمه همیشه میگفتن رشته قحطی بود..و مسخره میکردن..
ولی من همیشه دوستداشتم لِولهای بالا این رشته پیش ببرم…..
الان پرکاربردترین و بهترین شغلهای امروز الان توی حوزه طراحی و دوخت هست.
و بسیار راضیم الان…همیشه دوستداشتم کارافرین باشم و ارزش خلق کنم..و امروز لطف خدا شامل حالم شده…
نمیدونم این مسیر بازم چی برام داره..
ولی هدایتها مثل بمب میاد انشالله میام از نتایجم میگم!!
بازم تشکر از نوشته الهی درونت!!! حتما در اولین فرصت سعی میکنم این فایل رو ببینم..
.این جزو نشانه خداوند بزرگه…
.در پناه خداوند همیشه شاد و همیشه پر از سعادتمندی دنیا و اخرت باشی دوست عزیز هم بهشتیم….
خدایا من هرآنچه که دارم از آن توست و از تو به من رسیده است
سلام به استاد عباسمنش عزیز و سرکار خانم شایسته گرامی و تمام خانواده صمیمی عباسمنش
1- من وقتی میخواستم در سایت کامنت بنویسم، بعلت اینکه با دو انگشت تایپ میکردم خیلی سخت میتونستم متن بنویسم و زمان زیادی از من میگرفت تا یک متن کوتاه را تایپ کنم
و بعد از تایپ کردن و روی سایت قرار دادن متوجه میشدم که چقدر اشتباهات تایپی دارم که بایستی اصلاح کنم
و اگر زمان اصلاح کردن نیز گذشته بود که کامنت من با همان اشتباهات منتشر میشد و این احساس خیلی بدی به من میداد که
که چرا توانایی تایپ یک متن کوتاه بدون اشتباه را ندارم و چرا بایستی اینقدر زمان از من گرفته شود
همین کند بودن در نوشتن تایپ باعث میشد که من علاقه و اشتیاقی نیز به نوشتن کامنت برروی فایلها نداشتهباشم
2- در جلسه اول دوره شیوه حل مسائل سرکار خانم شایسته تمرینی را مطرح کردند که:
اگر فکر می کنی تا کنون هیچ مسئله ای حل نکرده ای و مثالی در گذشته ات درباره حل مسائل پیدا نمی کنی، همین حالا برای ساختن آن مثالها، دست به عمل شو
3- خداوند هدایتم کرد و بفکر افتادم برای اینکه باور توانایی حل مسائل را در خودم ایجاد و تقویت کنم، چقدر خوبه که در دوره تایپ دهانگشتی شرکت کرده و این توانایی را در خودم ایجاد نمایم
بلافاصله در اینترنت جستجو کرده و در یک سایت که به شیوه خیلی راحت و ساده و ابتدایی آموزش تایپ دهانگشتی داشت ثبتنام
کرده و شروع به انجام تمرینات کردم.
4- روزانه حدود نیم ساعت و حداکثر یکساعت تمرین انجام میدادم و با هر بار که یک حرف جدید یاد میگرفتم بخودم تبریک میگفتم و خودم را تحسین میکردم
5- حروفی که وسط صفحه کلید بود و تایپ آنها راحت بود را زمان کمتری صرف میشد ولی وقتی تمرینات مربوط به تایپ حروفی بود که دور از انگشتانم بود و بایستی انگشتانم را بزحمت به کلیدهای مربوطه میرساندم، این چالشی بود که بعضا من را از ادامه دادن منصرف میکرد
ولی انگیزه نوشتن کامنت در سایت و همچین ایجاد باور توانایی حل مسائل در خودم باعث میشد که من بازهم ادامه بدهم و تمرینات را مستمر انجام بدهم
سایت مربوطه هم به شکلی بود که وضعیت کسانی که همزمان با من شروع به آموزش کرده بودند را به من نشان میداد یعنی میتوانستم
زمان تمرین و سرعت و دقت تمرینات آنها را نیز رصد کنم و برای اینکه رکورد بهتری ثبت کرده باشم با انگیزه بیشتری به تمرینات ادامه میدادم
6- به لطف خداوند متعال و تلاش و کوششی که در برای اتمام این دوره داشتم و استمراری که در انجام تمرینات از خودم نشان دادم؛
در حال حاضر مهارت تایپ دهانگشتی من در حد قابل قبولی هم از لحاظ سرعت و هم دقت میباشد بطوریکه میتوانم در سایت کامنت بنویسم و از تایپ کردن لذت ببرم.
از استاد عباس منش عزیز و سرکار خانم شایسته سپاسگزارم بخاطر دوره فوقالعاده شیوه حل مسائل که باعث شد من برای انجام تمرین جلسه اول انگیزه گرفته و توانایی تایپ کردن را در خودم ایجاد نمایم
تجربه شخصی من از تغییر: راستش استاد تمام وجود من توی این شش سال آشنایی با شما و این سایت لبریز از تغییر است با تمام مقاومت های ذهنی مخصوصا سالهای اول و تمام حرکت های آهسته ای که داشتم الان هر تغییری که نسبت به شش سال گذشته داشتم همه در اینجا اتفاق افتاده هر فایل چه رایگان و چه اونهایی که با تمام وجود بهاش را دادم نکته و درس و آگاهی به من داده و بی نهایت سپاسگذارم
1. قبل از تغییر کجا بودی و چه احساسی داشتی؟ قبل از تغییر یک دختر جوان 25 ساله بودم که هشت تا ده ساعت هر روز زندگیشو مشغول کاری بود که در ازای این همه زمان درآمدی نداشت و هیچ چیز بلد نبود ظاهر زندگی تقریبا خوب بود ولی همه افکار و خواسته ها اسمشون آرزو بود و باور ها به قول رزای عزیز سندروم سیندرلایی بودن کارهای زیادی بلد بودم و انجام میدادم ولی بهایی دریافت نمیکردم و به نظرم این باور سندروم سیندرلایی که فکر میکردم زندگیم را یک نفر دیگه باید به زیباترین و بهترین شکل بسازه از همه وحشتناک تر بود که باید اعتراف کنم تا همین 2 سال پیش تونستم کامل ریشه کنش کنم امیدوارم ریشه های پنهانی که من خبر ندارم نمونده باش. . اوایل هزاران بار فایل هاتون را گوش میدادم هنوز اون ذوق و هیجان را میتونم تجربه کنم و کامل به یاد بیارم وقتی میشنیدم احساس میکردم توی ابرام سرم داغ میکرد از اینکه شنیده بودم من میتونم تغییر بدم جدی من میتونم فقط من جواب اون همه سوال و چراها توی ذهنم را میتونستم پیدا کنم دلیل بیارم بدون تعارف تغییر هم زمان برد و میدونم که در اصل همون تکامل است و هم بی نهایت انرژی که همون تعهد است به نظرم . خیلی تجربه ها کردم و چک و لگد خوردم که الان واقعا میگم ارزششو داشت حتی از ساده ترین جمله های استاد که میگفتم فقط زندگی خودتو تغییر بده و به هیچ کس نگو و متاسفانه بیشترین ضربه ها و ترمز ها را از این داشتم. ولی الان یاد گرفتم .سریع تر انجام میدم راحت تر میگذرم. استاد تک تک کلمات شما در من جوونه زد تک تک جملات شما ذهن منو بافته واقعا نمیتونم بگم کدوم من احساساتم را هم با دایره لغاتی که شما و این خانواده بیان میکنن یاد گرفتم به خودم بگم حتی من عاشق متن این فایل شدم چون فهمیدم اره احساسات من هم همین است ولی بلد نبودم به خودم بگم الان کلماتش را پیدا کردم خدایاشکرت اشک شوق توی چشمام حلقه زده من چه قدر خوشبختم که الان اینجا هستم میدونم درست نیست ولی ی وقتایی میگم اگر من این آگاهی ها را نمیدونستم الان واقعا کجا بودم خیلی نابود بودم. اما همیشه میدونم این که الان اینجام جواب همه اون چراها و حرفهایی است که از بچگی و نوجوانی با خدای قبلی که میشناختم میزدم گفتم خدای قبلی چون به قول رزا الان ی خدای فوق العاده و نزدیک دارم ی خدای پر انرژی احساس میکنم حرفای زرای عزیز از مغز من اومدن در مورد تصورش درباره خدا واقعا هر چی شکر کنم کمه …. و اما بگم در مورد احساس الانم … الان همه اون آرزوها تبدیل شدن به نقشه و برنامه هایی که یا اجرا شدن و بهش رسیدم و یا در دست اجرا هستند و حتی قرار اجرا بشن و شدن دستیافتنی و شجاعتی که در درون من مثل چشمه جوشان. شده برای درخواست کردن خواسته ها شجاعت برای یکی دونستن خودم و خدا. شجاعت برای حرف زدن و لذت بردن و سپاسگذاری از خدا نه ترس و اجبار
2. جرقه:
بدون اقراق میگم تک تک کلمات برای من جرقه بودند و هستند
3.اولین اقدام کوچک و عملی ام برای سال 97 بود که فهمیدم منم که میتونم تمام و کمال انجام بدم خوندن برای کنکور ارشد بود که با رتبه سه رقمی دانشگاه دولتی قبول شدم واقعا برام معجزه بود توی زمان 40 روزه متعهدانه خوندم چیزی که تا قبل فکر میکردم تقدیر است را خودم انجام دادم
4.فرایند تکامل : اون زمان یادم استاد میگفت قبل و بعد خواب به چیز های خوب فکر کنید برام خیلی جالب بود فکر کنم همون تمرین ستاره قطبی بود و به تازگی در دوره هم جهت با جریان خداوند سپاسگذاری روزانه که خیلی انرژی بخش است
5.چالش و غلبه : بزرگترین چالشی که داشتم در زندگی مشترک با همسرم بود که خداراشکر متوجه شدم در پس ذهنم در حال تلاش و تقلا برای جلب رضایت او دارم زندگی میکنم و از طرفی توقع تغییر ازش دارم که خیلی روز ها و احساسات تلخ و بدی بود با این که آگاهی ها را میدونستم که نباید اینطور باش ولی مخفیانه در وجودم بود و خداراشکر که متوجه شدم البته چک و لگد زیادی خوردم تا پیدا کردم و راه حل این شد که فقط و فقط تمرکزم را گذاشتم روی خودم و تغییر و پیشرفت خودم قطعا در ابن سایت و با شما که البته نباید ولی گاهی خیلی کم لغزش دارم ولی زود یاداوری میکنم و خودمو توی مسیر میارم
6.نتایج ملموس : بحث و دعوا بی نهایت کم شده
خود خوری و بغض درونی من که قبلا روزها طول میکشید و زنجیره افکار منفی را ب دنبال داشت و اثرات مخرب دیگه به یک درصد رسیده متاسفانه صفر نشده در اصل یاد گرفتم چیزی را به خودم نگیرم
از نظر مالی چهار سال پیش کامل تغییر شغل دادم و پیشرفت خوبی داشتم و همچنین از نظر زمان کاری
از نظر احساسی بسیار قوی تر شدم و خیلی خوشحالم که افکار و تجربه زندگی زیبایی دارم با وجود این آگاهی ها
بنام خدایی که مارو افرید و از روح پاک خودش درونمون دمید تا در این جهان زیبا زندگی کنیم و این دنیای قشنگو تجربه کنیم
سلام به اساتید عزیزم . استاد عباس منش و استاد شایسته.
سلام بتو دوست خوبم
قبل تغیر کجا بودم.
من زندگی وحشتناکی با همسرم داشتم.
اوضاع مالی داغون که من موبایل نداشتم با یک فرزند دو سه ساله که افسرده بودم و بچه رو شیر ندادم و هزینه خرید شیر خشک نداشتیم
رابطم با همسرم وحشتناک که منجر به خیانت من شده بود .
زندگی در یک خونه ای که همش بیست متر بود .
حال بد و احساس دائمی بد
من بخودم ظلم کردم و تو جهنم زندگی میکردم.
رابطم با فرزندم افتضاح.
ثابقه خودکشی با قرص داشتم و رگ گردنمو با تیغ زده بودم.
افسردگی و خود سرزنشی و مشکلات مالی و بیماری پنیک.
پنیک بهم حمله میکرد و یکجا میوفتادم و نه میتونستم به پسرم علی غذا بدم نه میتونستم اب بدم.
با اقایی در رابطه بودم که از اطرافیان بود و ایشون عاشق من شده بود و شروع کرده بود به تهدید که اگر من از پیشش برم شمعدونیا دق میکنن خخخخ.
خلاصه ایشون شروع کرده بود به تهدید که ابرومو میبره و غیره و من روز بروز مشرکتر میشدم و میترسیدم از سایه خودمم میترسیدم .
کلی مشاوره میرفتم و دارو مصرف میکردم و اوضاع بدترو بدتر میشد.
همسرم فایلای استادو گوش میداد و من از صبح تا شب تو اتاق سیگار میکشیدم و خود زنی میکردم و غیره.
همسرم میخاست منم بیام تو مسیر ولی من مشرک بودم و نمیفهمیدم استاد چی میگن و ببخشید استاد به همسرم میگفتم این اقاهه چی میگه یعنی چی ما زندگی خودمونو رقم میزنیم و غیره و غیره من نمیفهمیدم تو مدار نبودم.
همسرم متوجه رابطع من شده بود ولی بخشیده بود و کلا کاری بکارم نداشت و شده بود دستان خدا برای من.
منو سفر میفرستاد و غیره.
تا اینکه استاد فایلای اقا رضارو میزاشتن و همسرم فایلارو گوش میداد و منم میشنیدم و برام جالب شد این خداهه کیه که اقا رضا انقدر تغیر کرده.
خلاصه تکاملی فایلارو گوش میدادم.
فایلای توحیدی و روی خدا حساب باز کن و غیره.
من هیچی نمیفهمیدم فقط گوش میدادم و اون اقاهم تهدیداش بود .
مدام فایل گوش میدادم و گریه میکردم و یادمه ساعتها. با لباس تو حموم میشستم و اشک میرختم و بچمم داشت نابود میشد .
تا اینکه زمان عمل کردن رسید.
استاد میگفت خدا قلب هارو اروم میکنه.
خدا مارو دوست داره .
دقیقا مرداد سال چهارصدو دو بود من اون اقارو بلاک کردم و ایشون همه چیو لو داد به همه و حتی به پدرم و غیره.
اینجا معجزاتو میخام بگم .
پدرم بمن میگفت طلاق بگیرم خودشو میکشه.
حالا یک اقایی زنگ زده بهش و گفته از مشهد برو دخترت بامن بوده و تهدید کرده و پدرمم گفته فدای سرش .
خداوند دلهارا ارام میکند و پدرم محکم پشتم وایستاد و بشدت خانواده مذهبی دارم و پدرم گفته بود عکساش پخش بشع مهم نیست یعنی اون پدرم نبود خوده خدا بود .
من به خدا گفته بودم یا میمیرم یا زندگیمو باتو میسازم
همسرم بشدت پشتم در اومد و جلو خانوادش وایستاد و رفت از طرف شکایت کنه و از طرف امضا و تعهد گرفتن
همه چی به نفع من تموم شد و من شدم عزیز دل همه.
اون اقا تهدید میکرد که منو میکشه و غیره.
من فقط میگفتم خدا بامنه . خدا بامنه.
اون شب محدثه قبلی مرد و یک ادم جدید متولد شد .
قبل تغیر من با همه دعوا داشتم . تو خیابون یکی نگاهم میکرد میرفتم میگفتم هااا چته نگا مکنی .
الان نگام میکنن یک لبخند و چشمک برا ادما میفرستم.
قبلا به پدرم پیام میدادم تو لایق داشتن دختر نیستی تو منو بدبخت کردی .
قبلا با مادر شوهرم مشکلات وحشتناک داشتم و خواهرشوهرمو زده بودم و دعوای شدید کردیم.
الان با مادر شوهرم پیام بازی میکنیم و پیامهای عاشقانه میفرستیم.
قبلا پسرم ازم میترسید و الان میگه مامان تو بهترین مامان دنیایی.
قبلا به خدا فحش میدادم و دعوا داشتم.
الان فقط با خدا عشق بازی میکنم
قدیم همش احساسم بد بود.
همش قربانی بودم.
مداممم غرغر میکردم و گریع میکردم.
وابستگی زیاد داشتم .
ته ته جهنم بودم.
اقدام عملیم بلاک کردن اون اقا بود .
بعد شروع کردم به شکر گذاری و دیدن نعمتها اصلا انقدر این معجزه برام بزرگ بود که من متحول شدم نزدیک دوسال اون اقا در زندگی من بود.
اعتیاد به سیگار و ناس و قلیون داشتم.
ولی الان پاک پاکم .
دیگه تو مسیر موندم.
هرروز روی خودم کار میکنم.
احساس لیاقتو جلسه دورو دارم کار میکنم.
از مسیر خارج نشدم .
کنترل ورودی و انجام تمرینها در عمل.
من رابطه عالی با همسرم دارم .
دوتا فرزند گل پسز دارم و رابطمون عالیه.
قانون سلامتی رعایت میکنم و حالم خوبه.
رابطم با الله هرروز بهترو بهتر میشه.
همش تو سایتم و ورودیهامو کنترل میکنم.
درامد همسرم از زیر صفر که اجاره خونمون و خرجی خونمونو پدرم میداد.
الان درآمد همسرم بالای ماهی صدو صدوپنحا ملیونه
روزی یک الی دو کیلو گوشت میخوریم.
لباسهامو در گذشته از پایینترین نقاط شهر که ارزان بود میخریدم( قسمت ساختمان یا حر در مشهد)
الان خریدام از پاساژ ارمیتاژ و سجاد و فقط یک مانتو چهار پنج ملیونی میخرم.
قبلا پول خرج میکردم انگار روح از بدنم داره جدا میشه.
الان به راحتی پول خرج میکنم.
خونمون در منطقه خوب مشهد.
کل وسایل خونه رو عوض کردیم و نو خریدیم که خریده وسایل خودش معجزه بود .
خودمو دوست دارم.
جسممو دوست دارم.
برای خودم تو لیوان و سینی شیک چایی میریزم.
تو بهترین ظرفام غذا میخورم.
خودمو حسابی تحویل میگیرم و جهانم منو تحویل میگیره.
کل زندگیم معجزس .
امشبم بت شکنی کردم.
ویدیو از رقصم گرفتم و گذاشتم یتیوب .
نجواها میومد که زشته وای رقص عیبه و بدنتو کسی نباید ببینه و مردم چی فکر میکنن و نکنه کامنت بد بزارن و کلی ترس بجونم انداختن ولی من روشون کار کردع بودم و صعیفتر شده بودن و من اقدام عملی کردم و تعهد دادم تا سال دیگه کلی ثروت از رقص خلق کنم.
در گذشته هنرم رقصیدنو بد میدونستم و از خودم متنفر بودم که چرا رقصو دوست دارم ولی الان افتخار میکنم به هنرم .
حتی تو عقل کل سوال پرسیدع بودم که میخام برقصم و از پدرم میترسم.
ولی الان ترسی ندارم چون خدا بامنه.
چون خدا دلهارو آرام میکنه.
چون من یک روح ازادم که میخام این دنیارو تجربع کنم.
دوسال پیش درکارم به یه نقطه ای رسیده بودم که خیلی ضربه هاشدیدشده بود درصورتی که خدایه سال پیشش نشونه هاروداد ولی من نتونستم اون اتفاق خیریتی ببینم واحساسم خوب کنم وچسبیده بودم به اون مسیر واجازه نمیدادم خدامنوهدایت کنه تاجایی که انقدرزمان انرژی پول وحتی احساس لیاقت تخریب شده بود واون جاازخداخواستم منوهدایت کنه جایی که استادم به من پشت کرد ورفتارش صدوهشتاد درجه بامن تغییر بخاطراین که من خیلی بهش قدرت داده بودم ومیترسیدم که فلان رفتارش باعث پسرفت من میشه وهمین اتفاق هم افتادانقدربه نکات منفی توجه کردم تاجایی که اصلا نمینمیشناختمش انقدررفتارش باهام تغییرکرد وواقعا خودم باشرک احساس قربانی شدن ودنبال تاییدوتوجه وتحسین گرفتن باغرور وعدم تسلیم دربرابرخداوند به خداضربه های مهلکی زدم که حس میکردم مدت های خیلی طولانی تواون مسیرهستم همه چیزخیلی سخت کند وطولانی شده بود منی که انقدربه توانایی هام ایمان داشتم چقدربانظر تغییرکرده اون شخص احساس حقارت میکردم وصداش چقدرتوذهنم بلندشده بود وحتی انکارمیکرد وتهمت هم میزدو….
جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟همون لحطه من اومدم توسایت فایل قدم اصلی تحول زندگی من گوش کردم که درموردخالق بودن خودمون صحبت میکرداستادقلبم کمی آروم شد که استاددرموردتغییرات زندگیش گفت که ازکجابه کجارسیده من خیلی امیدواریم که من هم میتونم ازهرجایی که هستم باهمون ترمزی که اومدی جاده خاکی میتونم دوباره برگردم به جاده اصلی وبعدش کم کم شروع دوره احساس لیاقت بود که استاد درموردهدفی متفاوت برای سال جدیدصحبت کرد که من اومدم تست احساس لیاقت روتوسایت انجام دادم وهمه ی این سوال ها روزاول تودفترم نوشتم وبه اضافه دوره ی عزت نفس به اون سوال ها اضافه کردم که آدمی که احساس ارزشمندی داره اینجوری و…یه عالمه نوشتم وضبطش کردم وصدای طبیعت بک گراند فایل صوتی گذاشتم یه فایل فوق العاده ای شد تشنه این بودم چون خدامنومتوجه این موضوع کردکه همه ی این سختی ها بخاطراحساس بی لیاقتی وشرک بوده وهرروزاین فایل وهمینطور فایل های دیگه رایگان احساس لیاقت وبه علاوه دوره ی عزت نفس گوش میکردم وبعدش فایل های توحیدی 10و11 که اومد من بیشتربه خودشناسی رسیدم که چرا من انقدرپدرم دراونوتواون مسیر واصلانمیتونستم جلواشکاموبگیرم باهرجمله ی استاد من اشک میریختم وسرتکون میدادوتاییدمیکردم که دقیقا درسته چقدرغرور وعدم تواضع من دربرارخداوند وقدرت دادن به عوامل بیرونی مسیررسیدن به خواستم انقدرزجراورکرده ومن این همه تلاش کردم تازه فهمیدم خواستم برای خودم نبوده علاقه ی چندانی نداشتم وخیلی حس بدی بود ومیگفتم این همه جون کندم چی شداخرش تازه الان من اول مسیرم حتی نمیدونم چه کاری علاقه دارم حوزه موردعلاقم مشخص بودازبچگی میدونستم وانجام میدادم نقاشی امادقیق نمیدونستم چه تکنیکی روانجام بدم وبعدازشنیدن اون فایل های توحیدی ازخداخواستم که بهم بگه چه مسیری برم بین مدادرنگی ورنگ روغن نمیدونستم کدوم وجواب بهم داد رنگ روغن وازاون جامن دیگه به خودم یاداوری میکنم که برای همه چی ازخداهدایت بخوام واقعاخدامنوهدایت کردبدون هیچ کلاس واستادبااستفاده ازفایل های یوتوب من شروع کردم وقدم به قدم هدایت شدم وتابلواول انقدرزیباشد چقدرحس خوبی بهش داشتم وهرکسی میدید باورش نمیشد تابلو اولم انقدرکه تمیز ورنگ هارو دقیق کارکرده بودم وواقعاهمه ی اینا لطف خدابود
چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)ولی یهورفتم سراغ چهره که خدانشونه هارودادوقتی کارکردم من خیلی زوداومدم بالاوباید برگردم وازپایه شروع کنم ازمبانی وخیلی زودبرگشتم به مسیر وازپارسال تابستون تاالان 5 تاتابلوبی نظیرکشیدم وقابشون کردم به دیوارزدم .
بایه شخصی اشناشدم قبل ازاشنایی دیده بودمش خیلی بهش حس خوبی داشتم وهمزمان که داشتم روی خودم کارمیکرد احساس ارزشمندی وعزت نفس خیلی بالارفته بود.حالم فوق العاده خوب بود ازهمه چی لذت میبردم ازموزیک گوش کردن ازدیدن وشنیدن فایل های زندگی دربهشت و..ازدیدن بارون ازخوردن یه چای ازنقاشی کردن از مطالعه کردن چقدرازیادگیری احساس لذت داشتم ازتنهایی خودم خیلی لذت میبردم احساس کودکانه وخیلی شادوحال سرخوشی داشتم ووقتی عکس های این شخص روهم میدیدم این ذوق وشوق چندین برابرهم میشد طوری که بهم جذب شدیم وباهم صحبت کردیم واون ازمن دیوونه تربود واقعا ولی کم کم دلموزد ازهمون روزاول خیلی زیاده روی کرد خیلی وابسته شد احساس من یه جوری شد واومدم بیرون اززرابطه ولیی نتونستم بهش فکرنکنم وباعث میشد دوباره برگردم ولی هربارقلبم بهم میگفت بیابیرون ومیفهمیدم هربارداره کیفیت رابطه واحساسم داره افت میکنه هربارکه ازخدانشونه خواستم بهم یه جواب مشخصی دادکه تسلیم شو همش داستان هدایت الهی و..میومد وبارها هم تضادهایی پیش اومد که اگه لطف خدانبود وازش هدایت نمیخواستم خدامیتونست چقدرمسیربرام سخت میشد
همون تضادهاباعث شد من خواسته هاموبنویسم بگم خدایامن دقیقا چی میخوام واین پروژه پاسخ درخواست خدابه خواسته هام هم ازلحاظ مالی هم روابط کار
قدم اول این بودکهدمن اصلاتوجهدنکنم به ناخواسته هاوبی خیال رابطه قبلی بشم بااین که ماهم زیادنبددیم ولی ازلحاظ دهنی درگیربودم وخداقدم بعدی بهم گفت که دوره عزت نفس واحساس لیاقت وپرورژه تغییرکه توش هستم وقدم به قدم خودش بهم میگه
ازلحاظ مالی هیچ درآمدی ندارم ولی وقتی کامنت دوستان توهمین قسمت خوندم خیلی امیدوارشدم که میگفت بامن سه ماه ادامه دادن روی باورهای ثروت درامدم به 50 رسیداهرم رنج ولذت ثروت وباورهای ثروت ازقبل صبط کرده بودم هرروزگوش میکردم امانه باجدیت اماوقتی اینوشنیدم امروزبایه حس دیگه ای گوش کردم بااامیدوحال خوب فقط مهمه ادامه بدم
ازخدامیخوام ثابت قدم باشم وازنتایج مالی وروابط بگمم
ولی ازلحاظ احساس لیاقت خیلی رشدکردم حالم واقعا خوبه نه مقایسه میکنم که ببینم کی داره چکارمیکنه خیلی مراقبم وقتی اشتباه میکنم خودمواذیت نکنم وباخودم خوب برخوردکنم واشنایی بااین شخص ازهمه ی ابعاداحساس لیاقتم محک میزد که الان چه فکری چه احساس داره ایجادمیکنه ودرعمل باید انجام میدادم وخداروشکرمیکنم خیلی سعی میکردم اززواویه ای نگاه کنم وسریع یه حال خوب برگردم درخیلی ازجوانب زندگیم متوجه صدای ذهنم وبرخوردبااون وبیرون اومدن ازاون حالت که نیوفتم تومومنتوم دیدم درصورتی که قبلا یه مسئله ای میتونست منو ماه ها درگیرخودش کنم وحالم بدکنه وبلاسرم بیاره شایدتومومتتوم مثبت واقعا خوب نباشم اما ازدوری مومنتوم منفی واقعابهترشدم واین هم بخاطر تضادهای زندگیم بوده که وقتی به همه ی اون ها فکرمیکنم یه وجه اشتراکی میبینم که فکرکردن به یه نکته منفی چطوراروم اروم منوازمسیر خارج کرد والان محتاطانه تررفتارمیکنم وسعی میکنم به احساس خوب برگردم چون درکش کردم ولی یه وقتایی هم شده خیلی سخت بوده وفقط لطف خدابوده که کمکم کرده سربلندبیام بیرون ودرگیر مسائل تکراری نشم ازاین که کارموردعلاقه دارم انجام میدم توش پیشرفت کردم خیلی خوشحالم وبایداستانداردهاموبالاترببرم که بهتروبهترهم بشم واین که خدابهم ایده وب سایت داد وانجامش دادم نقاشی گذاشتم بایدروی باورهام ثروت باجدیت کارکنم تا بتونم بفروشم نقاشی هامو
تبریک میگم عزیزم که تونستی علاقت رو پیدا کنی و لذت ببری از مسیرت
تونستی پیشرفت کنی
تونستی تغییر بدی خودتو
منم امیدوارم رابطه پول و ثروت با خداوند تو ذهن تو هم زودی حل بشه
و باور اینکه خداوند ففط میخواد میلیونهابرابر بیشتر از من میخواد که ثروتمند و سلامت و شاد و خوش همیشت موفق باشم و همه ادمها وشرابط برای من موافق من باشن و خداوند همع چیز رو همیشه میخواد ک ب نفع من پیش بره
و خداوند فقط اسانی و راحتی در ٺروتمند شدن رو واسم میخواد و راحت رسیدن ب خواسته ها. قانون خداوند هست
شماهم فایل رابطه خدا و ثروت دز ذهن استاد ذو از فایلهای دانلودی باورهای ٺروت ساز گوش بده عزیزم
واقعاً برای من الهام بخش بود. ایشون با توضیحاتی که دربارهی چگونگی مواجهه با تضادها و تغییرات در زندگیشون ارائه دادند، به من کمک کردند تا دیدگاه جدیدی نسبت به چالشهای خودم پیدا کنم.
این جلسه به من یادآوری کرد که با پذیرش و درک درست از موقعیت ها، میتوانم تغییرات مثبتی در زندگی ام ایجاد کنم. همچنین، نحوه ی برخورد ایشون با مشکلات و تمرکز بر راهحل ها، برای من الگو شد.
از شما بابت ارائه ی این محتواهای ارزشمند و الهامبخش سپاسگزارم. امیدوارم با ادامهی این مسیر، بتوانم تغییرات مثبتی در زندگیام ایجاد کنم.
با احترام و سپاس فراوان از شما و تیم فوق العاده حرفه ای که دارید ️
واقعاً نمیدونم چجوری ازتون تشکر کنم… من امروز نتیجه کنترل ذهن و ایمانی که نشون دادم رو دیدم. و متوجه شدم هرچی نکات مثبت بیشتر باشه نتایج مطابق اون رو میگیری
یه مشکل مالی برام پیش اومده بود که واقعاً نمیدونستم از کجا قراره حل بشه، ولی فقط چند دقیقه بعد، از یه راهی که اصلاً به ذهنم نمیرسید، همهچیز درست شد. هنوز توی شوق و اشکِ این اتفاقم. حس میکنم دارم خود واقعیم رو در آغوش میگیرم… ممنونم که مسیر ایمان رو یادم دادین
سلام استاد جانم سلام مریم جانم و سلام به همه خانواده عزیزم در این سایت
تک تک دوستایی که صداشون رو میشنوم تجربه های زیباشون و کامنت های پر از آگاهیشون رو میخوانم ازتون سپاسگزارم
آرامش رزا عزیز رو خیلی دوست دارم یادمه اون موقه هم بار ها گوش دادم و الان هم باز چند بار گوش دادم و نکته های عالی رو مرور کروم
استاد جان نمیدونم قبلا گفتم یا نه اما بزرگترین سپاسگزاری من هر روز در تمرین ستاره قطبی به خاطر وجود شما و مریم جان و این سایت هست
واقعا این سایت و آگاهی هاش و حرف های شما مثل اون نور در تاریکی هست که راه رو نشون میده
استاد جان به قول شما و رزا عزیز که دوباره تاکید کرد مهم نیست چقدر دلیل داری که حالت بد باشه قانون میگه احساس بد اتفاق بد اما اگر بتونی ایمانت رو حفظ کنی و حالت رو خوب نگه داری پاداش ها داده میشه
همزمانی این پروژه و دوره دوازده قدم برای من معجزه ها داشت گه براتون میگم
یه جاهایی واقعا کنترل ذهن سخت هست اما خدا رو شکر که این آگاهی ها در دسترس هست
الان چند ماهی میشه از پر کشیدن پدرم و بازگشتش به اصل خودش میگذره اما خدا رو شکر با کجود این آگاهی ها نمیگم همیشه اما تا حد زیاد تونستم ذهنم رو کنترل کنم و به خودم تبریک میگم با وجود اینکه بعد از پر کشیدن همسرم مدت بیشتری،طول کشید تا خودمو جمع و جور کنم اما الان سعی کردم همون روز های اول مدام به خودم یاد آوری کنم که مهم نیست چقدر دلیل منطقی داری برای حال بد و دلیل از این محکمتر نمیشه از دست دادن عزیز ولی اگه دستتو بکنی تو آتیش حتما میسوزی
و من تلاش کردم ذهنمو کنترل کنم و خدا رو شکر طولی نکشید که داستان کلا عوض شد مخصوصا این دوهفته اخیر
به آسانی آب خوردن مغازه اونم رایگان به مدت 6 ماه در اختیارم قرار گرفت
یه ادمین خوش ذوق به صورت کاملا هدایتی به من معرفی شد
روابطم با همه اطرافیان ک بچهام به صورت معجزه آسا عالی شد
سلامتی که جسمم داره
خدا رو شکر کسب و کاری که به آسانی در حال رشد هست و آدم های با کیفیتی که وارد زندگیم میشن
خدا رو شکر
بله خداوند پاسخ میدهد اگر بتونم ایمانم رو حفظ کنم
و من تو این چند ماه خودمو بستم به فایل ها و دوباره دوره دوازده قدم رو شروع کردم فایل های توحید عملی و سفر به دور آمریکا خیلی به من کمک کرد که تو احساس بد نمونم کامنت های دوستان واقعا به من کمک کرد
شاید تو این تایم هر روز،یک فایل رو ده بار بیشتر گوش میدادم تا دوباره بره تو وجودم و مدام به خودم یاد آوری میکردم که باید سپاسگزار باشم که تا این سن پدر داشتم و از فضل خدا با عزت همونطور که خودش دوست داشت به سوی پرودگار ش بازگشت
و خدا رو شکر تو این امتحان میشه گفت نمره قبولی رو گرفتم شاید 20 نشده باشم اما قبول شدم اینو امروز،که داشتم نتایج مالی و اتفاقات این مدت رو مرور میکردم متوجه شدم که خدا وند از فضل خودش به من پاداش داد
و من اسن مسیر زیبا رو ادامه میدم با هدایت و حمایت خدا ولطفش
انشالله که به زودی آمریکا زیبا میبینمتون استاد جانم راستی مریم جات ممنون بایت فایل های بینظیری که تو اینستا گذاشتید واقعا هر کدام نکته های بینظیر و عالی داشت عاشقتم
بنام خدایی که خواستهای مارو مشنوه و برآورده میکنه اگر با دورهای استاد هم جهت بشیم با جریان خداوند
سلام به دوست عزیزم و خانواده صمیمی عباس منشی
روح پدرتون شاد و یادش گرامی باد
احسنت به این ایمان و کنترل ذهن و تونستی ایمان در عمل رو نشون بدی که همه ما یه روزی به پروردگارمون ملحق میشیم و سپاسگزار بودی تا این سن که از فضل خداوند کنارتون بوده گله و شکایت نکردید زمانی که من هم پدرم رو از دست دادم فقط سکوت کردم و گفتم آسمانی شدنت مبارک بازگشت همه به سوی اوست تونستم سر بلند بیرون بیام و آرامش داشتم اونجا بود که متوجه شد آگاهیها یی که از آموزهای استاد کسب کردم داره کار خودش رو میکنه شده گاهی اوقات فایلهای توحیدی استاد رو بالای 20 بار گوش کردم از خود استاد که ار پاد رو میذارم گوش سمت چپ در زمان نیاز آگاهیها گفته بشه گوش سمت چپ رو در گیر کن و فایل گوش کن توجه نکن در صورت لزوم اگاهیها به نیمکره راست گفته میشه و تحسین میکنم بابت کسب کارت که در حال رشد و گسترش است
پرانرژی باشید در پناه فرمانروای کل کیهان عالمیان باشید
سلام به استاد عزیزم و سر کار خانم شایسته عزیزم و سلام به همهی دوستان عزیزم
چقدر خوشحال و شاکرم بابت حضورم در این سایت، جایی که آروم میگیرم، حالم خوب میشه، راه زندگیم رو پیدا میکنم
قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
قبل از آشنایی با شما و شروع تغییراتم در برزخی زندگی میکردم که روزی هزاران بار میمردم و زنده میشدم
در زمینه ی روابط که اصلا نمیتونستم با کسی کنار بیام، اگر هزار نکته ی مثبت داشت من نمیدیدم و برای خودم نکتهی منفی پیدا میکردم
در زمینه ی سلامتی که مرتب دکتر بودم و دارو استفاده میکردم
در زمینه ی مالی هم که همیشه در شرایط بدی زندگی میکردم
جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
اون موقع ها اولین بار صدای نازنین استاد رو از اینستا شنیدم،یک فایل پیدا کرده بودم که استاد میگفتن،
کی هست که خدا بخواد ببرتش بالا،مردم بتونن بیارنش پایین و برعکسش
اینقدر این فایل رو گوش دادم که باعث شد با سایت آشنا بشم و شروع تولد دوباره ی من رقم خورد
اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
قدرت رو از تمام بنده های خداوند گرفتم دادم به رب العالمین.
فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
سپاسگزاری روزانه
تمرین ستاره ی قطبی
چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
استاد عزیزم همیشه از دیگران توقع داشتم که هر کاری از دستشون برمیاد واسم انجام بدن، اصلا وظیفه میدونستم تا اینکه واسه تولد فرزند دومم شرایطی پیش اومد که هیچ کس رو نداشتم، تنهای تنها
اومدم خونه اول زانوی غم بغل کردم، بعدش به خودم گفتم نمیشه که اینجوری تو باید درسهایی رو که از استاد یاد گرفتی رو الان عملی کنی، به خودم روحیه دادم، به خودم امید دادم و فایل گوش میدادم باعث شد دوباره برگردم به مسیر و خدا رو شکر از اون افسردگی بعد از زایمان نجات پیدا کردم.
🟣 دنیای مطلوب من، نسخه ی من از بهشت است
به نام خدای ِ مهربــــــــــونِ مهربون . سلام به استاد عزیز ، خانم شایسته و همه هم فرکانسی های نازنینم دراین سایت بهشتی .
~~~~~
وسط یه گفتوگوی ساده با دوستم، یه جمله از دهنم پرید بیرون که خودم رو چند ثانیه توی سکوت فرو برد: «واقعا چرا همه فکرمیکنن باید مثل خودشون فکر کنیم تا خوشبخت بشیم؟‼️»
اون لحظه، هنوزنمیدونستم دارم به “تئوری انتخاب” نزدیک میشم؛ همون حقیقتی که قرآن از هزار و چندصدسال پیش در یک جمله ی عمیق گفته: «لَکُمْ دِینُکُمْ وَلِیَ دِینِ» /”برای شما راه و باور خودتان، و برای من راه خودم.”
این آیه مثل جوهر تئوری انتخابه… یعنی خدا خودش به انسان اجازه داده دنیای مطلوب خودش رو داشته باشه. اما من؟!! متاسفانه من سالها بود در دنیای مطلوب دیگران زندگی میکردم.
○
قبل از تغییر
زندگی من پراز تلاش برای راضی نگه داشتن دیگران بود. لباس میپوشیدم تا خوششون بیاد، مینوشتم تا تأییدم کنن، تصمیم میگرفتم تا کسی ناراحت نشه. اما تهش خودم مونده بودم و حس خستگی. نه آرامش داشتم، نه شادی. قرآن میگه: «مَا جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِّن قَلْبَیْنِ فِی جَوْفِهِ» / خدا در سینهی هیچ انسانی دو قلب قرار نداده. و من دقیقاً با دو قلب زندگی میکردم؛ یکی برای خودم، یکی برای دیگران. همین شد که آرامش از من گریخت.
○
جرقهی تغییر
یه شب، توی تاریکی اتاق، فایل استاد عباسمنش روگوش میدادم که گفتن: «ما نمیتونیم کسی رو تغییر بدیم، فقط میتونیم انتخاب کنیم خودمون با چه باوری زندگی کنیم.» اون جمله مثل آیه ای از درون من عبور کرد. انگار خدا داشت از زبان او میگفت: «إِنَّ اللّهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتّى یُغَیِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ» خدا حال هیچ قومی را تغییر نمیده، مگر آنکه خودشون حال خویش را تغییر دهند. . => اون شب تا صبح نخوابیدم. نوشتم: «من انتخاب میکنم دنیای مطلوب خودم رو بسازم، حتی اگرهیچکس تأییدم نکنه.» و اون شد آغاز یک انقلاب درون.
○
اولین قدم کوچک
صبح فرداش، تصمیم گرفتم هرکاری که انجام میدم، از خودم بپرسم: «آیا این خواستهی قلب منه، یا ترس از ناراحت شدن دیگران؟» ==> جوابـــــها تکـــــان دهنـــــده بودن. فهمیدم بیشترِ کارهام برای رضایت دیگران بوده. ولی قرآن یادم انداخت: «أَفَمَن یَمْشِی مُکِبًّا عَلَىٰ وَجْهِهِ أَهْدَىٰ أَم مَّن یَمْشِی سَوِیًّا عَلَىٰ صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ» کسی که با صورت به زمین میافتد هدایت یافته تر است، یا آنکه راست قامت در راه مستقیم گام برمیدارد؟ ==> من تازه داشتم یاد میگرفتم صاف و راست قامت راه برم ؛ نه برای دیگران، برا خـــــودم و خـــــدای خودم.
○
مسیر تکامل
• گام اولم نوشتن دفتردنیای مطلوب بود. نوشتم: «دنیای مطلوب من چطوریه؟» اولش فقط چند کلمه بود، ولی بعد تبدیل شد به تصویری از آرامش، خدا، طبیعت، آزادی، ایمان و کار با عشق. در دل همون کلمات حس کردم خدا میگه: «وَفِی أَنفُسِکُمْ أَفَلَا تُبْصِرُونَ» در درون خود شما نشانه هایی از من هست، آیا نمیبینید؟ ==> یا دوره قانون سلامتی افتادم و زدم زیر گریه…. گفتم خدایا منوببخش ، هی راه میرفتم و میزدم پشت دست خودم… میگفتم آخه چرا من باید اینقدر شوت باشم !؟؟ واقعا چی توی دنیا هست که دروجود خودمن نیست؟! آخه چرا اینقدر از خودت غافلی محسن. بس نیست؟ أَفَلَا تُبْصِرُونَ؟؟؟
• گام دومم شکرگزاری روزانه بود. نوشتم: «چه چیزهایی از دنیای مطلوبم همین حالا دارم؟» وف1همیدم شکرگزاری دروازه ورود به بهشت ذهنه. چون خدا وعده داده: «لَئِن شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ» اگر شکر کنید، شما را بیشتر میدهم ==> و اولین شکری که بایدهمین الان بکنم بخاطر دوره ی سراسر شکرگزاریِ همراه با حس لیاقتِ ” همجهت با جریان خداوند” هست. همین دوره هست که یه آرامشی فراتر ازهمه آرامش های سابق عمرم بهت داده . این دوره باعث شده آرامش وجودیم مستمرتر بشه .
• گام سوم، رهایی ازکنترل دیگران بود. هروقت کسی انتقاد میکرد، یاد این آیه میفتادم: «لَسْتَ عَلَیْهِم بِمُصَیْطِرٍ»/ تو بر آنان تسلطی نداری.==> یعنی حتــــــــــی پیامبر هم مأمور کنترل مردم نبود؛ پس منِ محسن چرا بخوام دیگران رو کنترل کنم یا از قضاوتشون بترسم؟ چقدر توی مملکتمون سالهاست که داریم خلاف این آیه قرآن آموزش میبینیم وعمل میکنیم ، اونم بدونِ تفکر‼️
• گام چهارم، اقدام الهام گرفته بود. یاد گرفتم وقتی درونم صدای نرمی میگه “الان وقتشه”، و احساس خوبی دارم، همون لحظه حرکت کنم. اون صدا همون الهام خداست که میفرماید: «وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی»/ از روح خود در او دمیدم. ==> هرالهام پاکی که از درون میجوشه، نشانه حضور اوست. => این آیه هم بهم قوت قلب میده ، هم حسابی جیگرمو حال میاره؛ تا از گوشه ذهنم رد میشه میگم آآآخیـــــش
○
چالش و غلبه
یک روز تصمیم گرفتم همکاری ای رو که حس درستی ازش نداشتم، قطع کنم. بعضیا گفتن: «چقدر خودخواه شدی!» اما توی دل گفتم: «اللّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسَالَتَهُ»/ خدا بهتر میداند رسالتش را درکجا قرار دهد.
🟣 و من فقط به ندای رسالتی گوش میدادم که از درونم میومد. بعد ازمدتی همون آدمها فهمیدن که آرامش جدیدی در من هست، و اونروز فهمیدم حقیقتا وقتی با دنیای مطلوب خودت هماهنگ میشی، دیگران یا الهام میگیرن، یا آرام از مدار زندگیت خارج میشن.
○
نتایج ملموس
حاصلش شد یه حس شکر و آرامش ماندگار. احساس میکنم واقعاً معنی این آیه رو درک کردم: «أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»/ آری، تنها با یاد خدا دلها آرام میگیرد.
روابطم متعادلتر شده، کارم با عشق بیشتری پیش میره، و جالبتراینکه فراوانی مالیم هم زیاد شده، چون ذهنم دیگه درگیر قضاوت وترس نیست. وقتی هماهنگی درونم با خدا برقرار میشه، “رزق” و”هدایت” خودشون میان.
~~~~~
محسن ؛؛؛ کسی که فهمید «دنیای مطلوب هر انسان، نســـــخه ی خـــــاص او از بهشت است 🩵» و خدا خودش گفته: «کُلٌّ یَعْمَلُ عَلَى شَاکِلَتِهِ»/ هر کس بر اساس شکل درونی خود عمل میکند.
خـــــدایا شــــــــــکرت
بنام خداوند بخشنده مهربان..
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَالَّذِینَ هَادُوا وَالنَّصَارَىٰ وَالصَّابِئِینَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ
مسلماً کسانی که [به ظاهر] ایمان آوردند، و یهودی ها و نصرانی ها و صابئی ها هر کدامشان [از روی حقیقت] به خدا و روز قیامت ایمان آورند و کار شایسته انجام دهند، برای آنان نزد پروردگارشان پاداشی شایسته و مناسب است، و نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین شوند.
سلام و درود خدا به یاران بهشتیم..
سلام و درود خدا به پروژه تعقییر را در آغوش بگیر!
عجب اسم با مسمایی….بقول ما جنوبیا.(سِفتً بِگِیرِش وِلش” نَکُن.)
بنظرم یادگیری قانون الهی…مثل وابسته بودن مادری میمونه که بچشو تو بغلش نگهمیداره..مواظبشه!. بهش شیر میده تا بزرگ بشه…
ای قربون خدا برم..که کارش همیشه درسته….
که “همیشه عدالتش هر ثانیه گریبان وجودیمونه…
انشالله…
این مسیر آغوش رو یادمون نره…و همیشه این بار افتخار امیز رو با خودمون حمل کنیم.تا بتونیم سعادتمندی رو در دنیا و اخرت نصیب خودمان کنیم..
………………..…
برییم سر وقت تمرینات…
قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
قبل تعقییرات…یه ادم الکی خوشحال…ولی امیدوار.و بی صبر ..عصبی..خشمگین..توهینگو..رابطه ضعیف خانوادگی..دوستان..اشنایان…
یفردی لجوج..یفردیکه پر از شرک بود..عاشق دویدن دنبال افرادی بود تا یه لقمه نون بهش بدن..براشون کارافرینی کنند..ووووووو
یفردیکه همیشه با مشتریاش مشکل داشت
و یفردیکه بخاطر ترس از حل مسیله و بهتر شدن توی جنبه های کاریش.بدنبال توهین کردن درخواستهای مشتریاش بود..که من بلدم..من کاربلدم تو کارت درست نیست بزار من تصمیم بگیرم..و باعث میشد یجاهایی بخاطر غرورشش قربانی اون افراد بشه…و در کنارش؟ضرررها کنه.و دوباره کاری شدید…وووو
فردیکه دنبال شخصی بود که بهش سودی بده تا خوشبخت بشه..و همیشه قربانی اون اشخاص بود..و فردی ضعیف و سربار بود…
فردی بود!…خیلی روی ادمها و موقعیتی که بودن شرک میورزید..و باعث میشد یسری توهینات رو بشنوه..
و فردی بسیار بدببین …در تمامی جنبه ها…
و احساساتی که داشتم و هر بار بخاطر این نوع تفکر به تضاد شدیدی میخوردم…
یکی از درون بهم وعده امیدواری میداد..و اون تضادها در تمامی جتبه ها.. و وارد شدن شخصی توی روابطم،” و الهامات و خوابهایی که از افراد نزدیکم بهم گفته میشد .از درونبازم .بهم میگفت!؟
بیا کنار من..اینقدر صداش زیاد بود…که من شبانه روز توی فضای مجازی دنبال راه حقیقت بودم..و مدام میگفتم خدایا…خدایا منو هدایت کن….
خدایا…من به مشکلی برخوردم خودت منو یاری کن!!!!
منو براه راست هدایت کن..حقیقت زندگی رو بهم بگو چرا همیشه هشتم گرو نهمه..
چرا یسری خوابها رو میبینم..من باید چکار کنم.
این خوابها چه حکمتیه..
انگار از درون فریاد بزرگی میومد که بیا……نرگس بیا…تضادها مثل گلوله های برفی بودن که میخورد به سر و صورتم ..و میگفت بیا.هیچی نمیدونستم.فقط سرگشته و حیران حقیقت زندگی بودم…چون مدام از طریق مختلف اون رابطه متشنجمو که ازش دور شده بودم..بطرف من هدایت میکرد که درست میشه.نگران نباش بیا!!!!…
احساسش درونمو از وجود برکنده بود…هیچی نداشتم…هیچی نداشتم..
دیگه به اخر کار رسیده بودم…انگار منتظر یه نور بودم..منتظر یه قدرت بودم…مثل دیوانها دنبال حقیقت بودم…
تا اینکه سر و کله توحید و نام خدا تو زندگیم روشن شد..
خواب دیدم خداوند با نورش..منو از اصطبل حیوانات بیرون اورد….
و اون خواب اولین نقطعه بزرگ زندگیم در اینده بود..
.استادم تمام اون مسیرهایی که میگفتن !.تو حوزه موفقعیت رفتم!؟ولی همیشه بخاطر مسیر نادرست .یه چک میخوردم برمیگشتم…
و بازم یه رابطه دیگه… سر یه موضوعی با یه شخص برام پیش اومد..و من تو اون رابطه از نظر روحی خیلی اسیب دیدم..
اون شخص خودش گفت !؟ خواب دیدم نرگس رفته بودیم توی یه جنگل..میگفت دقیقا بهشت بود داشتیم با هم راه میرفتیم…..
یه گرگ بهمون حمله کرد…ولی دیدم تو پریدی روش..اون میزد تو هم میزدی..اینقدر این گرگ رو زدی..که من از شدت ترسش فرار کردم..میگفتم نرگس برگرد!!!.ولی تو افتاده بودی به جونش.
.استاد دقیقا نقطعه شروع من توی بهشت شما از اون رابطه ها و تضادهاش رقم خورد..
اون خواب پیروزی من در برابر شرک بیین من و او بود…و رابطه ناهنجارهای زندگیم با دیگر افراد بود…
چون یکم شخصیه…نمیتونم زیاد بشکافمش..
و دقیقا اون خواب بیین منو و اون تعبییر شد…
من بدون اینکه اون چیزی بدونه..من براحتی به اون خاسته رسیدم…اصلا خبرم نداره ..و اون اگه بدونه..میگه مگه میشه!؟؟؟
اینقدر ایشون مقاومت داشت که همچنین کاری انجام بده..ولی نمیشد…..
ولی از طریق خداوند اون خاسته به من داده شد..اینم کار کردن روی دوره های شما!!!!
و خداوند بهم گفت نرگس!!! تو هیچ نیازی به این شخص نداری تا کاراتو انجام بده..
از طرف من این اتفاق افتاده پس نیازی به شرک ورزیدن نیست..
و من شب بهم الهام شد اونم بصورت چند مورد بصورت دقیق و بسیار واضح…که من به اون خاسته رسیدم..و اون خاسته کن فیکون شده..
و من بدون هیچ شرکی..بدون اینکه اون شخص بدونه اون خاسته برام انجام شد…
و تمام این مسیر..و بعد این اتفاقاتی که گفتم برام بوقوع پیوست..
اون هنوز هیچی نمیدونه.!!!
…و اینم داستان شرایط؟زندگی ام!!!!.مخصوصا توی بحث روابط…که دقیقا نقطعه عطف من برای اومدن ،”توی این بهشت زیبا بود.
……………..
جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
…………..
و اون موارد و شرایط بیزنسیم و رابطه ام و اتفاقاتی و موضوعات خانوادگی ام و تمام اون تضادها…..باعث شد…تا من اول خدا رو بشناسم…..انگار این موضوع نقطعه مبارک زندگیم بود…
خداوند یه روز توی تنهایی ام توی یه باغ زیبای نخلستان بهم گفت!!!نرگس تو مسیر من بیا هر چیزی در این دنیا بخای بهت میدم..
و اشک وجودمو گرفته بود.و فقط داشتم به نداش گوش میدادم..و تماممم از وجود آرامش الهی بود….
استاد عزیزم!! من چند ماه تمام فایلای دانلودی .شما رو،”رو.. توی تلگرام توسط شخص دیگه شبانه روز گوش میدادم..هیچ شناختی نسبت به شما نداشتم..با وجود اینکه دوره یه استاد دیگه رو کار میکردم..اونا بهم آرامش نمیداد..ولی نشونهای خداوند و قوانین جهانشو درک کرده بودم…ولی صحبتهای شما رو فقط گوش میدادم..آرامشش با اون فایلها زمین تا آسمون متفاوت بود…
تا اینکه الهامات اومد که بیام فایلهای شما رو گوش بدم..
یادمه!!!از بس هر جا هر بازخوردی گرفته بودم..و یکه و تنها شده بودم..و حسابی خسته شده بودم..
خداوند تاهد منو دید…
من یه اهنگ دلربا و سوزنده با صدای توحیدی شما رو توی اینستا شنیده بودم….
اه….استادم هر چی بهش گوش میدادم سیر نمیشدم..فقط گریه میکردم….از قبل دیگه توسط اون شخص که توی ایران بود با این موضاعت قانون جذب اشنا شده بودم…ولی بدنبال ورژن بالا بودم..
وقتی از خداوند میگفتی اون آهنگ میزد…یجوری بیخود میشدم تا اون خدا رو پیدا کنم..
من اونجا احساس میکردم من از خداوندم دورم..
اونجا احساس کردم..باید برای اینکه به خاستهام برسم..باید اولین مسیر خدا رو بشناسم..
یادمه کتابهای درسیمون همیشه راجع به خودشناسی و خداشناسی نوشته بود..
حتی نقطعه طلایی جواب کنکورمونم بود..ولی امان از دل قافل فقط یه جواب تستی،” مبهمی بود..
تا اینکه من تکاملمو بعد از چند ماه…و اون صدایی که بهم میگفت بیا اینجا….هدایت شدم به سایت شما..
استادم من ایمان داشتم.که من تمام مسیرهای ذهنی خودمو رفتم..به جوابی که نرسیدم هیچ..
من میخام به اون خداییکه منو افریده متصل بشم.اون بهم الهام کنه منم انجام بدم..
من همیشه میگفتم..من از یه حقیقتی دورم..
منم میخام مثل پیامبران و امامنمون از اینده بدونیم منم میخام الهامات خداوند بهم وحی بشه..
عاشق این درک از زندگی بودم…
و این عشق و علاقه به این نوع ورژن باعث شد که من امروز اینجا باشم..
من خیلی خیلی خیلی….معتقد بودم که خداوند میتونه به ما انسانها الهام کنه..منم میخام بهم الهام بشه..
ولی اونچیزی که بهمون گفته بودن..اصلا با این خاصیت تفکر کاملا “جدا بود…
من خدا رو یفرد پیر میدیدم که مهربونه ولی اگه من یکار اشتباه انجام بدم اون منو نمیبخشه..همیشه در احساس گناه خودمو مورد توهین قرار میدادم…..
که چرا اینحرفو زدی؟چرا اینکار رو کردی؟
ولی..همیشه بدنبال یه حقیقت تو زندگیم بودم.هیچیم نمیدونستم..ولی احساس میکردم باید همچنین تفکری داشته باشم..و اون نااگاهایی” خوابها و الهاماتی که توی خواب بهم گفته میشد..بیشتر منو پوش میداد که همین تفکر رو داشته باشم..
تا اینکه..چرخامو که زدم..روز اولی که هدایت شدم توی سایتتون اونم توسط؟یه شخصی…
استادم اولین مسیری رو که انتخاب کردم…
دقیقا توحید بود…
عطش عشق خدا و الهاماتش ،”بدجور وجودمو گرفته بود..
شب و روز ثانیه و لحظه تو سایت بودم گوش میدادم و مینوشتم..جوریکه من نفر اول توی فلان قسمت اون هفتها و ماه ها شده بودم..
من از همون روزهای اول شروع کردم به نوشتن کامنت ..از بس عشق خدا و یکتاپرستی تو وجودم بود..
و و شروع کردم به فایلها..و هدایتی اومد کتاب رویاها رو بخرم…
ناگفته نمونه..وقتی خداوند عطش عشقشو تو درون من میدید…مدام خوابهام از عمل به قوانینش بهم گفته میشد…
.خواب شیطان رو بهم نشون میداد..که چقدر راحت ما رو فریب میده..
خواب شما رو میدیدم بوسم میکردین..
مثل بمب خوابها و الهامات پس از دیگری میومدن..و جایی …برای شک و تردید برام نمیموند…
اون میگفت..من انجامش میدادم…
اون میگفت من انجامش میدادم..
هر چی میگفت من انجامش میدادم..
تا اینکه…
بهم گفت همون پولی که داری کتابا رو بگیر..استادم دقیقا فصل فکر کنم چهارم بود.دقیقا آخر شب هدایت اومد بخرمش…
به محض اینکه خریدمش..دیدم شبطان از شدت عصبانیت دوربرم میچرخه..مثل گلوله اتش سیاه رنگ و زشت ….میچرخید…
من تو عمرم همچنبن صحنه ایی رو ندیده بودم..
یه ترسی سرتا پای وجودمو گرفت..
دیدم یه لحظه گم گور شد…
ندا اومد ..
نرگس نترس من باهاتم..و ارامش وجودمو گرفت..و اون ایمان راستین بود…همین الان هدایت اومد…
وای استادم هر بار کتابا رو میخوندم دیگه فایلهای دانلودی ووووو سفرنامه که باز الهام اومد سریال زندگی در بهشت و همه اینها بال پروازی شد که من یه زره حالممم بد نباشه و ادامه بدم..
دیگه خاستهام دیگه خاسته های گذشته نبود فقط عطش؟عشق خدا و قوانیش بود…..
و از خود بیخود شده بودم در مسیر عشق و عاشقی…
الهامات خدا و مسبر و خاستهام…اینقدر وجودمو گرفته بود که احساس نمیکردم کجای این دنیاییم…
.
یه روز صبح زود بخاطر اون فرکانسم..خداوند کتاب چگونه فکر خدا رو بخوانیم رو بهم هدیه داد..
بهم الهام شد برو تو فلان قسمت فلان فایل رو ببین..دیدم الله اکبر این فایل برام دانلود شده..
وقتی اولین صفحه رو دیدم.انگار خداوند دستمو کشید و بیشتر بلندم کرد…بهم گفت اینم جایزه این مدت کار کردن روی خودت
استادم دیگه رها شده بودم..خاستهام انگار از درون اجابت شده بود..
فقط به الهامی از درون داشتم که فقط خودمو و خدامو بشناسم..
خاستهام یه گوشه ایی توی محل امن خودش راحت نشسته بودن…..
دیگه دنبال رسیدن بخاستهام نبودم..فقط عشق بخداوند داشتم..
و جاییکه به وقتش تمام کتاب رویاها رو خریدم…و
صحبت استاد راجع به عزت نفس همون شخصیت درست..و بازم خاسته من اونم تو زمان درستش بهم داده شد…
تا جاییکه…که کار کردن روی خودم از غذا خوردنم مهمتر شد..
با کار کردن روی شخصیتم ..بیزنسم وارد رشد شد..قدم به قدم تکاملی از صفر شروع کردم به دوره ایی حدید برای بیزنسم و هدایت خدا و فرشتش برای درک الگو برداری
و از صفر کلوین شروع کردن به درک رشته ایی که داشتم باهاش؟کار میکردم..
دیگه خداوند یارو یاورم شده بود..اون میگفت من انجام میدادم..
فیکس تا چند ماه الگوهای درسهامو همشونو کشیدم..
تا اینکه ندا اومد.فصل سیزده دستکش و کلاه..گفتم باشه..
شروع کردم تحقیق روی اون موضوع….و بازم الگو برداری و دوخت کار….
و بازم تا چند ماه…دقیقا شب عید 403..بهم الهام شد از طریق یه دوستی که برم…روی الگو و دوخت دستکش…
و اونجا استاد من شبانه روز شروع کردم…
به نقشه برداری راجع فقط به دستکش ..
دستکشی که یه گوشه هیچ چیز خاصی نداشت..
ولی به کمک خداوند توی این ماها و یکسال خورده ایی تونستم به 6 ورژن و با سه سایز به پایان برسونمش…
هر بار یه الهام میومد…
رفتن به نمایشگاه تو شهرم..که وقتی اون دستکشها رو اون شخص پوشید..همسرش بهش گفت خانممم این دستکش تنگه نپوششش پاره میشه..و اون گذاشتش کنار..اونجا من یه نیش خنده زدم..
گفتم باید سایز بندی بشه..
بازم هدایت اومد برم کل مغازه های شهرمو ..دستکشهامو پروجکت کنم…
و اونجا چند نمونه دستکش و کلاهام فروش رفت…تونستم دوره عزت نفس رو بخرم..الله اکبر..
..چقدر خوشحال شدم..
و مابقی کارها رو با کار کردن روی دوره عزت نفس شروع شد……
و بازم الهامات…دیگه عزت نفسی اومد که ورژنش خیلی قوی تر از گذشته بود..حتی دستکشهاممم دیگه زیباتر شده بودن نسبت به قبل….
و ..الهام راجع به غلبه بر ترس برای رفتن به جاهای ناشناخته شهرم..که من توی دو تا دوره 6 روزه کل شهرمو زیر پا گذاشتم و یسری کارها رو انجام دادم..تا تونستم به مراحل بالا برم..
و غلبه بر ارس در دل قبرستان…و نداهای الله…راجع به موفقعیت…
وووووو
گذشت….بعد چند ماه ..دیگه ورژن من واقعا عزت نفسی شده بود…
..بهم گفت..برو فلان سایت ..اونجا مرحله عکسبرداری و مرحله فیلمبرداری از نمونه کارامو یاد گرفتم..از قبلشم تکاملمو گذرونده بودم..
و توی این سایت بخاطر قانون مسئله حجاب و دستهای من چند بار بهم گفت نمیتونی با این وضعیت کاراتو بزاری باید از شرکت ما عکسبرداریاتو انجام بدی…
و خداوند بخاطر یسری شرایط بهم گفت کاملا بزارش کنار..
…..و بعدا…
هدایت شدم به یه فروشگاه در شمال کشور.اونجا هم راجع بکارم صحبت کردم..دیگه توی نحوه تصویربرداری قوی شده بودم..با عکسهای خوشکلتر. بازم با یه ایمیلی زیبا راجع بکارم نوشتم فرستادم بهشون و اونا بعد از چند روز بهم جواب دادن که توی واتساب کارامو بفرستم..و فرستادم..ولی اما!!!!
و اونکارم هیچ وقت خونده نشد..ولی هنوز ردپاش توی گوشیمه..
و بازم الهام اومد بزارم کنار..
و بعد از مدتی الهام اومد….
برم مغازه اینترنتی بزارم…..تمام کاراشو انجام دادم..نیاز به یه مبلغی بود که مغازمو شارژ کنم….
و من اون مبلغ نداشتم..
گفتم خدایا خودت هدایتم کن..و موضوعی که میش اومد از یه شخص که نزدیکم بود پول قرض گرفتم..خدا خودش بهم گفت…و به 24 ساعت نکشید…..یه شخص شب اومدن خونمون ..یه دستکش خرید…من همون یاعت این مول رو بهش برگردوندم…و در کنارش یه مقدارم سود کردم…خیلی خوشحال شدم…
.و بازم بعد از چند روز که چند ماه شارژ کرده بودم اینم مهلتش تموم شد..ولی هیچ مشتری نیومد و بعد اون بازم خداوند بهم گفت بزارش؟کنار ..
گفتم ادامه بدم..گفت نیازی نیست…
و گذشت تا دور بر عید همین سال جدید 404 شد…یه شخصی با عجله اومد ..گفت نرگس چند روزه میخام بیام پیشت وقت نکردم گفتم امروز باید حتما برم..
گفت میخام یه دستکش برام بدوزی با این شرایط که ناخنام خوشکل باشن…
نمیدونم از کجا شنیده بود که من اینکار رو انجام میدم.
ولی خدا بهم گفت نرگس انجامش بده.
استادم من یه ورژن دیتکش اونم طبق آنوزشای استادم با سه سایز تولید کرده بودم..
دیگه اینبار گفتم بازم هدایت اومده باید انجامش بدم..
من تونستم با الگوبرداری صحیح..و هدابت خداوند توی تمام قسمتهاش و بازم اندازه گیری انگشتان..تونستم به یاری الله 5 نمونه دستکش اونم به روشهایی مختلف تولید کنم..ولی اینبار خیلی زود…
و اتفاقی که افتاد اون شخص زمانش طول کشید..گفته بود تا چند روز دیگه..ولی خدا رو ببین…تا 10 روز طول کشید تو همین حدودا من تونستم تو این مدت بخاطر این نمونه دیتکش تحقیق کنم و به سرانجام خیلی خوبی هم از نظر الگو برداری و هم از نظر دوختی… یچیز فوق العاده رو کار کنم…..
و ایشون بعد از چند روز اومد پولشم مرداخت کرد.و اون پول از قبل پرداخت شده بود که من باهاش پارچه خریدم فقط ازمون و خطا کردم..و در کنارش دستکشم دوختم آماده کردم و از اونطرفم سودم کردم...
کار خدا رو ببین.چقدر دقیقه..الله اکبر..
و دقیقا چند ماه بعداش هدایت شدم به یه نمایشگاه..دیگه با بهترین ورژن…
و پروجکت کردن خودم ..بیین اون اشخاص ارگان دولتی…
استادم خداوند بهم یاد داد..که نرگس یادته برای اینکه کارآفرین باشی چقدر پیش این ادمها میرفتی..چقدر شرک میورزیدی که یه وام بهت بدم و اشتغالزایی کنی..
منم گفتم اره خدا..
بهم گفت امروز آوردمت توی این نمایشگاه تا بدونی که همه جیز من هستم..نه اینا..
استاد چیزهایی از اون افراد دیدم..که دقیقا باورای اونروزهای خودم بود…
یه شخصی ریئس فلان ارگان…بهم گفت برو پیش اقای فلان ایشون خیلی حمایت میکنه…
ناگفته نمونه منم رفتم..ولی اینبار تسلیم خداوند..
ایشون یحرفی زد..از درون خندم گرفته بود..
.
دقیقا این نوع تفکر بازم یاداوری خودم در گذشته بود…
استادم من تونستم راجع بکارم با عزت نفس بالا جلوی اونهمه ادم صحبت کنم..ولی اینبار نه برای حمایت اونا…بلکه با دلی تسلیم در برابر پروردگارم..
اونجا فهمیدم که چقدر مشرک هستیم بدنبال چیزهای پوچ و بی هدفیم….
و این مورد تمام شد…
و چند روز بعداش..خداوند منو هدایت کرد به یه مسافرت که من از اون محیط دور بشم..و
یه مسیله حادی توی خونمون اتفاق افتاد..و من رفتم دنبال درس شجاعت و استقامتم…
تا حدودا سه ماه طول کشید و من از چالش دستکشهام دور موندم….
تا اینکه…. وضعیت یکم به ارامش رسید….
خداوند بهم گفت برو …برو نرگس شروع کن به عکسبرداری و فیلمبرداری از کارت…
و اونا رو بزار توی یوتیوب
.
استاد دیگه من قدم به قدم توی تمامی مراحل قوی شده بودم..عکسبردوری نحوه قرار گیری دستم اونم با یه دست ولی توی بهترین حالت….
تونستم بهترین ورژن کارم را با یه آهنگ زیبا ..که باز هدایت الله بود…
تونستم آماده کنم بزارم توی یوتیوب…و اونم هم به زبان فارسی و هم انگلیسی…
و من قدم به قدم تمام کارایی که نیاز بود برای ثبتنام صفحه محازیم توی یوتیوب …رو انجام دادم..
تا اینکه تمام کارام تمام شده بود که بزارم…هر کاری میکردم صدای تدوین کارم توی یوتیوب انجام نمیشد..تقلا میکردم نمیشد..
گفتم خدایا مثل همون دفعه های قبل…تسلیمت میشم لابد تو چیزهایی میدونی که من نمیدونم..
سری های اول خیلی در مقابل تسلیم کم میوردم.یجورایی عجله میکردم و حالم بد میشد..
ولی با مرور زمان که گذشت حالم بد که نمیشد میگفتم!!!خداوند مسیر بهتری رو توی زمان درستش بهم میده…
تا اینکه…
هدایت اومد که بزارمش کنار…
و بعد…هدایت اومد حالا برو به مشاورت توی همین دوره ایی که قبلنا رفتی …نمونه کاراتو بفرس..برای خانم محمدی..
و من به مشاوره پبام دادم نمونه کارامو فرستادم..ولی استاد اینبار کارم از همه نظر با کیفیت تر و بسیار با استقامتر شده بودم…
و بسیار استقبال کردند..
و من بخداوند گفتم نمیدونم اینبار چه درسیه..ولی توکلم خودتی ..هر چقدر که میگذره دیگه عجله نیست…اون تسلیمه در برابر هدایتهاش..
و این گذشت..دیگه هنوز جوابی از اون فایلها نیومده…
ولی استادم از همه نظر پر از احساس خوب و پر از شهامت و جسارت شدم..
فعلا تا همینجا داستان من تمام شده..
تمام اون مراحل…
باعث شد تا من نحوه پروجکت کردن خودم و بیزنسمو یاد بگیرم..
باعث شد قدرت نه گفتن رو یاد بگیرم…
باعث شد تا من بهتر بتونم بیزنسمو به بهترین شکل بسازم..
الان دستکش من با اون مراحل باعث شد…به بهترین ورژن از خودش برسه..
و از نظر شخصیتی هم منو یه کارافرین نمونه کنه..
دقیقا شخصیتم با مهارتم با هم رشد کرد…
درسته هنوز وارد مسیر اون درامد زایی نرسیده ولی من ..تسلیم خودشم…
چون خودش مسیرهایی رو میدونه که من واقعا نمیدونم….
من واقعا ناتوانی خودمو توی این پروجکتها دیدم…وقتی یکم حالم بهم میرخو..
خداوند بهم میگفت..داری زور میزنی…
وقتی کار رو به من سپردی….وقتی نمیشه..تسلیممم باش…
و اون تسلیم شدنها باعث شد درسهاشو یاد بگیرییم و کارامو پیش ببرم..
اون تسلیم شدنها باعث شد تا من جهانمو درک کنم..
واقعا نصف صبحتهام وسط این نوشتهام نیست..
فقط میخام بگم….
یه بیزنس در مسیر الهی کاملا با مسیر جامعه زمین تا اسمون متفاوته..
واقعا درسهایی رو داشت که نمیشه هیچ جا پیداش کرد..
استادم مبخام یه کلمه بگم!!!درسته هنوز دستکشهای من به مسیر اونچیزی که جامعه براش میدوه نرسیده…
این نرسیدن برام خیلی درسها داره…
میخام یه کلمه بهت بگم!!!من با انوزش شما…
یاد گرفتم…
وقتی با خداوند هستی..چیزی بنام عجله وجود نداره..
یه بیزنس موفق نیاز داره به یه شخصیت خیلی خیلی خیلی قوی و با جسارت و با شهامت.
یه بیزنس فقط بحث پول ساختن نیست..اینم توی جامعه ایی که روز رنگاش یه رنگه…
ولی من با این تکاملم به این درک رسیدم..وقتی تو مسیر میای بهت الهام میشه باید قدمهاشو برداری..دیگه به این فکر نکنی که میخاد چی بشه…
و اون زور زدنها که زود زود به درآمد برسم..دیگه رنگ خودشو میبازه..
و اون چیزی که میمونه….یه روش صحیح خوب زندگی کردن و احساسات خوب و آرامشه..
آرامش..ندویدن..عجله نکردن ..لذت بردن..وقت کامل داشتن..حال خوب داشتن…
و در مسیر خداوند بودن.استادم دیگه هیچ عجله ایی نمیکنم..و سعی کردم هر چی گفت تسلیمش باشم..
خداوند را شاکرم…که هر چیزی توی این سه سال خورده ایی بدست اوردم…همه نظر لطف خودش بوده..
اگه ذهن من توی این تماممممم مسیرها میخاست اینکارها رو انجام بده..اصلا نمیتونست…!!!!!!
اون فقط نام و یاد خدا بود…که تونستم همچنین بیزنسی رو ران کنم…
و امروز خوشحالم که بجز بیزنس شخصیتم قوی و با جسارت شد…
استاد عزیزم!!!! توحید همه چیزه..همه ماها همه راه ها رو رفتیم…خیلی خوبم چکاشو خوردییم…
ولی یچیزی رو خوب یاد گرفتیم…
اونم توحیدددددددد
توحیدددددددددد
توحیددددددددد
و رفتن در مسیر تسلییمممم در مقابل هدایت الهی
استادم اینروزا مدام پیام پاداش میاد انشالله میام بازم از ورژنهای هدایت الهی دستکشامو مینویسم..
خداوند همه چیز و همه کس..ما که هیچی جز یه عق ناقص از باورای گذشتگانمون نیستیم..
اونه که همه مسیرها رو بلده…
اونه که همه مسیرها رو پیش میبره..
من ناتوانم .من فقیرم…..
من هر انچه که دارم از ان خداست..
هر انچه که دارم از ان خداست….
همه چیز خداست …ما تسلیم خداوندم و نیازمند هدایتهاش هستیم..
.
سللم دوست عزیزم
احشنت که تونستی مهاتهای لازم رو توی دوخت دشتکش های فانتزی و خاص اینجوری افزایشش بدی
دختر خوب
اینهمه اٺر و نتیجه و تاثیر در مسیر علاقت رو بهت تبریک میگم
مطمانم که ب زودی تو کل ایران و جهان توی این کار برند میشی و تک میشی
خب الان شما محصول عالیت رو داری
ولی اینکه ورودی مالیت باید حل بشه
پینهاد میکنم فایل رابطه ثروت و خداوند در ذهن استاد رو خیلی گوش کنی این فایل خیلی مشیرهای عصبی جدید مغز رو هموارمیکنه برای ووردی مالی
ب نڟرم علت اینکه نتونستی ورودی مالی خوب داشته باشی با اینهمه تلاشت آگاهیهای همین فایله عزیزم
این فایل رو گوش بده و رقمهاییکه میخوای از فروش دستکشهات داشته باشی هر روز رو بنویس باخودت مرور کن اینکه چ طور مشتری میخوای بنویش اینکه مشتریهای عمده داشته باشی و پول دلخواهت رو پیش پرداخت کنن بنویس زودتر این فایل رو شروع کن عزیزم
من خیلی دوست دارم از نتایج مالیت بنویسی و انگیزه بخش بشی
خیلیها مهارت خاصی ندارن اما پولهای خوب وعالی درمیارن از همون نیمچه مهارتشون
چون باور دارن که مشتری دست ب نقد عمده بخر که ثروتمند هستن و پول رو پیش پرداخت میدن کامل براشون فراوانه
و ثروت مند شدن و پول دار بودن و دامدزایی های خوب رو باعث نزدیکی خودشون ب خداوند می دونن
این باور ثروت موجب نزدیکی من ب خدا میشه جا بنداز تو ذهنت مشتریهای عالی شرایط خوب افرادد مناسب ب زودی وارد زندگیت بشن عزیزم
و درامد زایی کن از اینهمه زیبایی که با دستای قشنگ میدوزی و خلق میکنی خلق ثروت برات آسان میشه
منتڟرم از نتایج مالی عالیت بنویسی
سلام دوست عزیز من…
امشب که دارم این پیام رو برات میفرستم….یه مسیر جدید به اذن خداوند همین شب گذشته برام فرستاده شد..
من هدایت شدم به شخصی..که ایشون ایرانی هستند توی زمینه طراحی دوخت شوی لباس توی دبی دارند….
و من طبق الهامات خداوند،” در زمان و مکان مناسب به این مسیر هدایت شدم..دیشب جواب پیامش واسم اومد که نمونه کارامو واسش بفرستم..
امروز صبح اولین قدم رو برداشتم…ولی اینبار پروجکت کردن خودم جلوی دوربین و از نتایج دستکشم!یه فایل چند دقیقه ایی گرفتم..
ولی کاملا از قبل متفاوتر…
یادمه اون پروجکتهای اولیم بصورت متن بود…و من قدم به قدم “عزت نفسم طبق گفته استاد و تمرین اگهی بازرگانی تونستم برای اولین بار خودمو جلوی دوربین قرار بدم!!!از قبلم تکاملمو گذرونده بودم..ولی اینبار کاملا متفاوت بود…
خیلی لذت بردم که اینقدر از نظر مهارتی و شخصیتی قوی شدم که میتونم راجع بکاری که ارائه دادم صحبت کنم..
میخام خودمو با قبل مقایسه کنم همون روزای اولی که کار دستکشامو شروع کردم..دستکش؟من چیزی نبود که بشه راجع بهش توضیح داد….
ولی امروز که جلوی دوربین دارم با عشق صحبت میکنم بخاطر اون نتایج گذشته و اعتماد بنفس و مهارتم بوده….
در ادامه …
و نکته ایی که میخام بگم!!!تمام این مسیرها رو نگاه میکنم…دقیقا مثل یه فیلم جلوی چشممم رد میشه..و چقدر من زیبا و تکاملی رشد کردم..بزرگ شدم….و درسته هنوز به نتیجه مالی خاصی که دوستدارم نرسیدم..
ولی هر چقدر میگذره.. مسیرم شفافتر میشه ..
و میبینم من در گذشته از نظر شخصیتی بزرگ نشده بودم….و عزت نفسم هنوز “جای کار داشته که روش کار کنم…
واقعا یه کارافرین شدن..بحث فقط پول ساختن نیست..
من از طرف خودم خیلی دوستداشتم زود وارد ورودی مالی عالی بشم!!!!
ولی.…..
هر چقدر بیشتر گذشت و شرایط عزت نفسی خودمو دیدم…بهش دقت کردم…دیدم!!!!..هنوز جای کار دارم…
چون توی بحث کارافرین شدن باید شخصیتت خیلی قوی بشه.
و خداوند داره مسیر منو میبینه که چقدر دارم تمرکزی رشد میکنم.
خداوند یه روز بهم گفت…
برای افتادن اتفاقات خوب زندگیت عجله نکن بسپار به من !!!که همه کارهام به موقع هست….
بیشتر وقتا باید تسلیمش باشم…چون مسیر خودش خیلی درسته..
ولی ما انسانیم!!!
خودمو میگم بسیار عجولم!!!!
دقیقا پاشنه خودمه که هر چقدر بیشتر بهش تمرکز میکنم.احساس میکنم باید خیلی روش کار کنم!!!..
و در ادامه….
اگه من با همون اوایل پروجکتها وارد ان تومن درآمد میشدم بر فرض….اصلا راضی نبودم..(مثل گذشته خودم که داشتم پول میساختم ولی بخاطر شخصیت و روابط نادرستم فقط ضرر میکردم..من خیلی چوب مسیر نادرست و ساخت پول نادرست رو چشیدم..همه شد برام تجربه!!و خوشحالم که امروز شخصیتم قوی شد…انشالله هنوزم ادامه داره. ..)
در ادامه…
و این مسیرها باعث شد که امروز من توی این وضعیت شخصیتی بزرگ بشم.و بتونم ارائه های جاهای مختلف رو داشته باشم…
..
و بسیار راضیم….انشالله جواب خوبی دریافت کردم میام مینویسم..
امروز روز بسیار فرخنده ایی برام بود...
اینقدر مشغول بودم..فکر کردم امروز دوشنبه بوده…
میخام بگم….
رشد شخصیت برای کارافرین شدن خیلی مهمه….
باید بزاری تکاملت پیش بره..
من واقعا!!!! چون تمام اون مراحل رو گذروندم…الان میدونم زمانبندی خداوند خیلی درست و دقیق بوده.من اینروزا مدام با خداوند صحبت میکنم..
میگم خدایا..
من دوستدارم آزادی زمانی و مکانی داشته باشم..
و برای کار کردن و دوخت کردن دستکشهام میخام در کنارش ورودی مالی عالی با افراد ثروتمند کار کنم..
عمویت کم…ولی ثروت زیاد…بتونم با افراد و خانم های خاص ثروتمند کار کنم..نمیدونم چطوری..خودت چطوری و چجوریشو میدونی…
دوستدارم این ظرافت دستکش…رو برای افراد خاص و با ظرافت و عالی و ثروتمند باشه..
و من این خاستمو قید کردم..و بتونم به مسیرهای ثروتمندان قرار بدم..
چیزیکه همیشه آرزشو داشتم..
از بچگی همین خوی وجودیم بوده ..
مخصوصا کلا توی بحث خیاطی!!! ..اکثریت باورهای گذشتگانمون و فیلمهایی که توی برنامه ها میدیدم یه رشته بسیار سطح پایین بود..
یادمه همیشه میگفتن رشته قحطی بود..و مسخره میکردن..
ولی من همیشه دوستداشتم لِولهای بالا این رشته پیش ببرم…..
الان پرکاربردترین و بهترین شغلهای امروز الان توی حوزه طراحی و دوخت هست.
و بسیار راضیم الان…همیشه دوستداشتم کارافرین باشم و ارزش خلق کنم..و امروز لطف خدا شامل حالم شده…
نمیدونم این مسیر بازم چی برام داره..
ولی هدایتها مثل بمب میاد انشالله میام از نتایجم میگم!!
بازم تشکر از نوشته الهی درونت!!! حتما در اولین فرصت سعی میکنم این فایل رو ببینم..
.این جزو نشانه خداوند بزرگه…
.در پناه خداوند همیشه شاد و همیشه پر از سعادتمندی دنیا و اخرت باشی دوست عزیز هم بهشتیم….
سلام دوست عزیزم این فایل درهاق نعمت رو خیلی ب روق ادم باز می کنه و پاشنه اشیل همه ما در این فایل نهفتست
نه تنها ثروت بلکه هر خاسته دیگری بخاطر ارتباط خداوند با براورده شدن اون خاسته در ذهن هست
این باور که من هر چ ثروتمندتر باشم ب الله نزدیکترم
الان لاین های عصبی عمیقی توق ذهن خودم باز کرده البته بعد تکرار
دقیقا رسیدم ب این مهم
که اگر من ب خاسته نتونصتم برسم دقیقا ب این خاطره که داشتن اون خاستم تو ته ذهنم ی جورایی در تضاد ب خداوند و معنویات تعریف شده
الان تعریفهای درست تو ذهنم از خداوند نقش بسته مدام توی سرم تکرار میشه و سخر لکم ما فی السموات و الارض با آسانی
الان دیکه شکر گذاریم اینجوری ضکر خداییکه قانون طبیعیش برای من اینه و میخواد که من ثروتمندترین باشم
شکر خدایا که میخوایی من فلان خاسته رو داشته باشم
خدایا شکرت که خیلی میخوای که من توهر کاری اول برنده. برند و خاصترین باشم
شکر خداییکه فقط همیشه برای من لذت شادی ثروت و سلامتی موفقیت و پیروزی و موافقت میخواد
از وقتی اینجور شکرگذاری رو شروع کردم خیلی ذهنم خاموش شده از.منفی گویی
این فایل عالیه
مطمانم که ورودی مالی عالی اونم ب واحد پولی دبی در انتظارته
پیش سفارشها پیش دریافتهای مالی عالی ب زودی در انتظارته وزود میرسی ب خداوند
به نام خداوند هدایتگر مهربان
خدایا من هرآنچه که دارم از آن توست و از تو به من رسیده است
سلام به استاد عباسمنش عزیز و سرکار خانم شایسته گرامی و تمام خانواده صمیمی عباسمنش
1- من وقتی میخواستم در سایت کامنت بنویسم، بعلت اینکه با دو انگشت تایپ میکردم خیلی سخت میتونستم متن بنویسم و زمان زیادی از من میگرفت تا یک متن کوتاه را تایپ کنم
و بعد از تایپ کردن و روی سایت قرار دادن متوجه میشدم که چقدر اشتباهات تایپی دارم که بایستی اصلاح کنم
و اگر زمان اصلاح کردن نیز گذشته بود که کامنت من با همان اشتباهات منتشر میشد و این احساس خیلی بدی به من میداد که
که چرا توانایی تایپ یک متن کوتاه بدون اشتباه را ندارم و چرا بایستی اینقدر زمان از من گرفته شود
همین کند بودن در نوشتن تایپ باعث میشد که من علاقه و اشتیاقی نیز به نوشتن کامنت برروی فایلها نداشتهباشم
2- در جلسه اول دوره شیوه حل مسائل سرکار خانم شایسته تمرینی را مطرح کردند که:
اگر فکر می کنی تا کنون هیچ مسئله ای حل نکرده ای و مثالی در گذشته ات درباره حل مسائل پیدا نمی کنی، همین حالا برای ساختن آن مثالها، دست به عمل شو
3- خداوند هدایتم کرد و بفکر افتادم برای اینکه باور توانایی حل مسائل را در خودم ایجاد و تقویت کنم، چقدر خوبه که در دوره تایپ دهانگشتی شرکت کرده و این توانایی را در خودم ایجاد نمایم
بلافاصله در اینترنت جستجو کرده و در یک سایت که به شیوه خیلی راحت و ساده و ابتدایی آموزش تایپ دهانگشتی داشت ثبتنام
کرده و شروع به انجام تمرینات کردم.
4- روزانه حدود نیم ساعت و حداکثر یکساعت تمرین انجام میدادم و با هر بار که یک حرف جدید یاد میگرفتم بخودم تبریک میگفتم و خودم را تحسین میکردم
5- حروفی که وسط صفحه کلید بود و تایپ آنها راحت بود را زمان کمتری صرف میشد ولی وقتی تمرینات مربوط به تایپ حروفی بود که دور از انگشتانم بود و بایستی انگشتانم را بزحمت به کلیدهای مربوطه میرساندم، این چالشی بود که بعضا من را از ادامه دادن منصرف میکرد
ولی انگیزه نوشتن کامنت در سایت و همچین ایجاد باور توانایی حل مسائل در خودم باعث میشد که من بازهم ادامه بدهم و تمرینات را مستمر انجام بدهم
سایت مربوطه هم به شکلی بود که وضعیت کسانی که همزمان با من شروع به آموزش کرده بودند را به من نشان میداد یعنی میتوانستم
زمان تمرین و سرعت و دقت تمرینات آنها را نیز رصد کنم و برای اینکه رکورد بهتری ثبت کرده باشم با انگیزه بیشتری به تمرینات ادامه میدادم
6- به لطف خداوند متعال و تلاش و کوششی که در برای اتمام این دوره داشتم و استمراری که در انجام تمرینات از خودم نشان دادم؛
در حال حاضر مهارت تایپ دهانگشتی من در حد قابل قبولی هم از لحاظ سرعت و هم دقت میباشد بطوریکه میتوانم در سایت کامنت بنویسم و از تایپ کردن لذت ببرم.
از استاد عباس منش عزیز و سرکار خانم شایسته سپاسگزارم بخاطر دوره فوقالعاده شیوه حل مسائل که باعث شد من برای انجام تمرین جلسه اول انگیزه گرفته و توانایی تایپ کردن را در خودم ایجاد نمایم
به نام خدا
سلام خدمت استاد عزیز و مریم جان غایب
تجربه شخصی من از تغییر: راستش استاد تمام وجود من توی این شش سال آشنایی با شما و این سایت لبریز از تغییر است با تمام مقاومت های ذهنی مخصوصا سالهای اول و تمام حرکت های آهسته ای که داشتم الان هر تغییری که نسبت به شش سال گذشته داشتم همه در اینجا اتفاق افتاده هر فایل چه رایگان و چه اونهایی که با تمام وجود بهاش را دادم نکته و درس و آگاهی به من داده و بی نهایت سپاسگذارم
1. قبل از تغییر کجا بودی و چه احساسی داشتی؟ قبل از تغییر یک دختر جوان 25 ساله بودم که هشت تا ده ساعت هر روز زندگیشو مشغول کاری بود که در ازای این همه زمان درآمدی نداشت و هیچ چیز بلد نبود ظاهر زندگی تقریبا خوب بود ولی همه افکار و خواسته ها اسمشون آرزو بود و باور ها به قول رزای عزیز سندروم سیندرلایی بودن کارهای زیادی بلد بودم و انجام میدادم ولی بهایی دریافت نمیکردم و به نظرم این باور سندروم سیندرلایی که فکر میکردم زندگیم را یک نفر دیگه باید به زیباترین و بهترین شکل بسازه از همه وحشتناک تر بود که باید اعتراف کنم تا همین 2 سال پیش تونستم کامل ریشه کنش کنم امیدوارم ریشه های پنهانی که من خبر ندارم نمونده باش. . اوایل هزاران بار فایل هاتون را گوش میدادم هنوز اون ذوق و هیجان را میتونم تجربه کنم و کامل به یاد بیارم وقتی میشنیدم احساس میکردم توی ابرام سرم داغ میکرد از اینکه شنیده بودم من میتونم تغییر بدم جدی من میتونم فقط من جواب اون همه سوال و چراها توی ذهنم را میتونستم پیدا کنم دلیل بیارم بدون تعارف تغییر هم زمان برد و میدونم که در اصل همون تکامل است و هم بی نهایت انرژی که همون تعهد است به نظرم . خیلی تجربه ها کردم و چک و لگد خوردم که الان واقعا میگم ارزششو داشت حتی از ساده ترین جمله های استاد که میگفتم فقط زندگی خودتو تغییر بده و به هیچ کس نگو و متاسفانه بیشترین ضربه ها و ترمز ها را از این داشتم. ولی الان یاد گرفتم .سریع تر انجام میدم راحت تر میگذرم. استاد تک تک کلمات شما در من جوونه زد تک تک جملات شما ذهن منو بافته واقعا نمیتونم بگم کدوم من احساساتم را هم با دایره لغاتی که شما و این خانواده بیان میکنن یاد گرفتم به خودم بگم حتی من عاشق متن این فایل شدم چون فهمیدم اره احساسات من هم همین است ولی بلد نبودم به خودم بگم الان کلماتش را پیدا کردم خدایاشکرت اشک شوق توی چشمام حلقه زده من چه قدر خوشبختم که الان اینجا هستم میدونم درست نیست ولی ی وقتایی میگم اگر من این آگاهی ها را نمیدونستم الان واقعا کجا بودم خیلی نابود بودم. اما همیشه میدونم این که الان اینجام جواب همه اون چراها و حرفهایی است که از بچگی و نوجوانی با خدای قبلی که میشناختم میزدم گفتم خدای قبلی چون به قول رزا الان ی خدای فوق العاده و نزدیک دارم ی خدای پر انرژی احساس میکنم حرفای زرای عزیز از مغز من اومدن در مورد تصورش درباره خدا واقعا هر چی شکر کنم کمه …. و اما بگم در مورد احساس الانم … الان همه اون آرزوها تبدیل شدن به نقشه و برنامه هایی که یا اجرا شدن و بهش رسیدم و یا در دست اجرا هستند و حتی قرار اجرا بشن و شدن دستیافتنی و شجاعتی که در درون من مثل چشمه جوشان. شده برای درخواست کردن خواسته ها شجاعت برای یکی دونستن خودم و خدا. شجاعت برای حرف زدن و لذت بردن و سپاسگذاری از خدا نه ترس و اجبار
2. جرقه:
بدون اقراق میگم تک تک کلمات برای من جرقه بودند و هستند
3.اولین اقدام کوچک و عملی ام برای سال 97 بود که فهمیدم منم که میتونم تمام و کمال انجام بدم خوندن برای کنکور ارشد بود که با رتبه سه رقمی دانشگاه دولتی قبول شدم واقعا برام معجزه بود توی زمان 40 روزه متعهدانه خوندم چیزی که تا قبل فکر میکردم تقدیر است را خودم انجام دادم
4.فرایند تکامل : اون زمان یادم استاد میگفت قبل و بعد خواب به چیز های خوب فکر کنید برام خیلی جالب بود فکر کنم همون تمرین ستاره قطبی بود و به تازگی در دوره هم جهت با جریان خداوند سپاسگذاری روزانه که خیلی انرژی بخش است
5.چالش و غلبه : بزرگترین چالشی که داشتم در زندگی مشترک با همسرم بود که خداراشکر متوجه شدم در پس ذهنم در حال تلاش و تقلا برای جلب رضایت او دارم زندگی میکنم و از طرفی توقع تغییر ازش دارم که خیلی روز ها و احساسات تلخ و بدی بود با این که آگاهی ها را میدونستم که نباید اینطور باش ولی مخفیانه در وجودم بود و خداراشکر که متوجه شدم البته چک و لگد زیادی خوردم تا پیدا کردم و راه حل این شد که فقط و فقط تمرکزم را گذاشتم روی خودم و تغییر و پیشرفت خودم قطعا در ابن سایت و با شما که البته نباید ولی گاهی خیلی کم لغزش دارم ولی زود یاداوری میکنم و خودمو توی مسیر میارم
6.نتایج ملموس : بحث و دعوا بی نهایت کم شده
خود خوری و بغض درونی من که قبلا روزها طول میکشید و زنجیره افکار منفی را ب دنبال داشت و اثرات مخرب دیگه به یک درصد رسیده متاسفانه صفر نشده در اصل یاد گرفتم چیزی را به خودم نگیرم
از نظر مالی چهار سال پیش کامل تغییر شغل دادم و پیشرفت خوبی داشتم و همچنین از نظر زمان کاری
از نظر احساسی بسیار قوی تر شدم و خیلی خوشحالم که افکار و تجربه زندگی زیبایی دارم با وجود این آگاهی ها
تشکر فراوان
بنام خداوند بخشنده و مهربان.
بنام خدایی که مارو افرید و از روح پاک خودش درونمون دمید تا در این جهان زیبا زندگی کنیم و این دنیای قشنگو تجربه کنیم
سلام به اساتید عزیزم . استاد عباس منش و استاد شایسته.
سلام بتو دوست خوبم
قبل تغیر کجا بودم.
من زندگی وحشتناکی با همسرم داشتم.
اوضاع مالی داغون که من موبایل نداشتم با یک فرزند دو سه ساله که افسرده بودم و بچه رو شیر ندادم و هزینه خرید شیر خشک نداشتیم
رابطم با همسرم وحشتناک که منجر به خیانت من شده بود .
زندگی در یک خونه ای که همش بیست متر بود .
حال بد و احساس دائمی بد
من بخودم ظلم کردم و تو جهنم زندگی میکردم.
رابطم با فرزندم افتضاح.
ثابقه خودکشی با قرص داشتم و رگ گردنمو با تیغ زده بودم.
افسردگی و خود سرزنشی و مشکلات مالی و بیماری پنیک.
پنیک بهم حمله میکرد و یکجا میوفتادم و نه میتونستم به پسرم علی غذا بدم نه میتونستم اب بدم.
با اقایی در رابطه بودم که از اطرافیان بود و ایشون عاشق من شده بود و شروع کرده بود به تهدید که اگر من از پیشش برم شمعدونیا دق میکنن خخخخ.
خلاصه ایشون شروع کرده بود به تهدید که ابرومو میبره و غیره و من روز بروز مشرکتر میشدم و میترسیدم از سایه خودمم میترسیدم .
کلی مشاوره میرفتم و دارو مصرف میکردم و اوضاع بدترو بدتر میشد.
همسرم فایلای استادو گوش میداد و من از صبح تا شب تو اتاق سیگار میکشیدم و خود زنی میکردم و غیره.
همسرم میخاست منم بیام تو مسیر ولی من مشرک بودم و نمیفهمیدم استاد چی میگن و ببخشید استاد به همسرم میگفتم این اقاهه چی میگه یعنی چی ما زندگی خودمونو رقم میزنیم و غیره و غیره من نمیفهمیدم تو مدار نبودم.
همسرم متوجه رابطع من شده بود ولی بخشیده بود و کلا کاری بکارم نداشت و شده بود دستان خدا برای من.
منو سفر میفرستاد و غیره.
تا اینکه استاد فایلای اقا رضارو میزاشتن و همسرم فایلارو گوش میداد و منم میشنیدم و برام جالب شد این خداهه کیه که اقا رضا انقدر تغیر کرده.
خلاصه تکاملی فایلارو گوش میدادم.
فایلای توحیدی و روی خدا حساب باز کن و غیره.
من هیچی نمیفهمیدم فقط گوش میدادم و اون اقاهم تهدیداش بود .
مدام فایل گوش میدادم و گریه میکردم و یادمه ساعتها. با لباس تو حموم میشستم و اشک میرختم و بچمم داشت نابود میشد .
تا اینکه زمان عمل کردن رسید.
استاد میگفت خدا قلب هارو اروم میکنه.
خدا مارو دوست داره .
دقیقا مرداد سال چهارصدو دو بود من اون اقارو بلاک کردم و ایشون همه چیو لو داد به همه و حتی به پدرم و غیره.
اینجا معجزاتو میخام بگم .
پدرم بمن میگفت طلاق بگیرم خودشو میکشه.
حالا یک اقایی زنگ زده بهش و گفته از مشهد برو دخترت بامن بوده و تهدید کرده و پدرمم گفته فدای سرش .
خداوند دلهارا ارام میکند و پدرم محکم پشتم وایستاد و بشدت خانواده مذهبی دارم و پدرم گفته بود عکساش پخش بشع مهم نیست یعنی اون پدرم نبود خوده خدا بود .
من به خدا گفته بودم یا میمیرم یا زندگیمو باتو میسازم
همسرم بشدت پشتم در اومد و جلو خانوادش وایستاد و رفت از طرف شکایت کنه و از طرف امضا و تعهد گرفتن
همه چی به نفع من تموم شد و من شدم عزیز دل همه.
اون اقا تهدید میکرد که منو میکشه و غیره.
من فقط میگفتم خدا بامنه . خدا بامنه.
اون شب محدثه قبلی مرد و یک ادم جدید متولد شد .
قبل تغیر من با همه دعوا داشتم . تو خیابون یکی نگاهم میکرد میرفتم میگفتم هااا چته نگا مکنی .
الان نگام میکنن یک لبخند و چشمک برا ادما میفرستم.
قبلا به پدرم پیام میدادم تو لایق داشتن دختر نیستی تو منو بدبخت کردی .
الان پیام میدم باباجون دوست دارم بهت افتخار میکنم.
قبلا با مادر شوهرم مشکلات وحشتناک داشتم و خواهرشوهرمو زده بودم و دعوای شدید کردیم.
الان با مادر شوهرم پیام بازی میکنیم و پیامهای عاشقانه میفرستیم.
قبلا پسرم ازم میترسید و الان میگه مامان تو بهترین مامان دنیایی.
قبلا به خدا فحش میدادم و دعوا داشتم.
الان فقط با خدا عشق بازی میکنم
قدیم همش احساسم بد بود.
همش قربانی بودم.
مداممم غرغر میکردم و گریع میکردم.
وابستگی زیاد داشتم .
ته ته جهنم بودم.
اقدام عملیم بلاک کردن اون اقا بود .
بعد شروع کردم به شکر گذاری و دیدن نعمتها اصلا انقدر این معجزه برام بزرگ بود که من متحول شدم نزدیک دوسال اون اقا در زندگی من بود.
اعتیاد به سیگار و ناس و قلیون داشتم.
ولی الان پاک پاکم .
دیگه تو مسیر موندم.
هرروز روی خودم کار میکنم.
احساس لیاقتو جلسه دورو دارم کار میکنم.
از مسیر خارج نشدم .
کنترل ورودی و انجام تمرینها در عمل.
من رابطه عالی با همسرم دارم .
دوتا فرزند گل پسز دارم و رابطمون عالیه.
قانون سلامتی رعایت میکنم و حالم خوبه.
رابطم با الله هرروز بهترو بهتر میشه.
همش تو سایتم و ورودیهامو کنترل میکنم.
درامد همسرم از زیر صفر که اجاره خونمون و خرجی خونمونو پدرم میداد.
الان درآمد همسرم بالای ماهی صدو صدوپنحا ملیونه
روزی یک الی دو کیلو گوشت میخوریم.
لباسهامو در گذشته از پایینترین نقاط شهر که ارزان بود میخریدم( قسمت ساختمان یا حر در مشهد)
الان خریدام از پاساژ ارمیتاژ و سجاد و فقط یک مانتو چهار پنج ملیونی میخرم.
قبلا پول خرج میکردم انگار روح از بدنم داره جدا میشه.
الان به راحتی پول خرج میکنم.
خونمون در منطقه خوب مشهد.
کل وسایل خونه رو عوض کردیم و نو خریدیم که خریده وسایل خودش معجزه بود .
خودمو دوست دارم.
جسممو دوست دارم.
برای خودم تو لیوان و سینی شیک چایی میریزم.
تو بهترین ظرفام غذا میخورم.
خودمو حسابی تحویل میگیرم و جهانم منو تحویل میگیره.
کل زندگیم معجزس .
امشبم بت شکنی کردم.
ویدیو از رقصم گرفتم و گذاشتم یتیوب .
نجواها میومد که زشته وای رقص عیبه و بدنتو کسی نباید ببینه و مردم چی فکر میکنن و نکنه کامنت بد بزارن و کلی ترس بجونم انداختن ولی من روشون کار کردع بودم و صعیفتر شده بودن و من اقدام عملی کردم و تعهد دادم تا سال دیگه کلی ثروت از رقص خلق کنم.
در گذشته هنرم رقصیدنو بد میدونستم و از خودم متنفر بودم که چرا رقصو دوست دارم ولی الان افتخار میکنم به هنرم .
حتی تو عقل کل سوال پرسیدع بودم که میخام برقصم و از پدرم میترسم.
ولی الان ترسی ندارم چون خدا بامنه.
چون خدا دلهارو آرام میکنه.
چون من یک روح ازادم که میخام این دنیارو تجربع کنم.
چون من ازادم.
چون خدا هر لحظه بامنه.
دوستون دارم
سلام
دوسال پیش درکارم به یه نقطه ای رسیده بودم که خیلی ضربه هاشدیدشده بود درصورتی که خدایه سال پیشش نشونه هاروداد ولی من نتونستم اون اتفاق خیریتی ببینم واحساسم خوب کنم وچسبیده بودم به اون مسیر واجازه نمیدادم خدامنوهدایت کنه تاجایی که انقدرزمان انرژی پول وحتی احساس لیاقت تخریب شده بود واون جاازخداخواستم منوهدایت کنه جایی که استادم به من پشت کرد ورفتارش صدوهشتاد درجه بامن تغییر بخاطراین که من خیلی بهش قدرت داده بودم ومیترسیدم که فلان رفتارش باعث پسرفت من میشه وهمین اتفاق هم افتادانقدربه نکات منفی توجه کردم تاجایی که اصلا نمینمیشناختمش انقدررفتارش باهام تغییرکرد وواقعا خودم باشرک احساس قربانی شدن ودنبال تاییدوتوجه وتحسین گرفتن باغرور وعدم تسلیم دربرابرخداوند به خداضربه های مهلکی زدم که حس میکردم مدت های خیلی طولانی تواون مسیرهستم همه چیزخیلی سخت کند وطولانی شده بود منی که انقدربه توانایی هام ایمان داشتم چقدربانظر تغییرکرده اون شخص احساس حقارت میکردم وصداش چقدرتوذهنم بلندشده بود وحتی انکارمیکرد وتهمت هم میزدو….
خلاصه باتمام وجودازخداخواستم هدایتم کنه وخداازهمون لحظه دستموگرفت
جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟همون لحطه من اومدم توسایت فایل قدم اصلی تحول زندگی من گوش کردم که درموردخالق بودن خودمون صحبت میکرداستادقلبم کمی آروم شد که استاددرموردتغییرات زندگیش گفت که ازکجابه کجارسیده من خیلی امیدواریم که من هم میتونم ازهرجایی که هستم باهمون ترمزی که اومدی جاده خاکی میتونم دوباره برگردم به جاده اصلی وبعدش کم کم شروع دوره احساس لیاقت بود که استاد درموردهدفی متفاوت برای سال جدیدصحبت کرد که من اومدم تست احساس لیاقت روتوسایت انجام دادم وهمه ی این سوال ها روزاول تودفترم نوشتم وبه اضافه دوره ی عزت نفس به اون سوال ها اضافه کردم که آدمی که احساس ارزشمندی داره اینجوری و…یه عالمه نوشتم وضبطش کردم وصدای طبیعت بک گراند فایل صوتی گذاشتم یه فایل فوق العاده ای شد تشنه این بودم چون خدامنومتوجه این موضوع کردکه همه ی این سختی ها بخاطراحساس بی لیاقتی وشرک بوده وهرروزاین فایل وهمینطور فایل های دیگه رایگان احساس لیاقت وبه علاوه دوره ی عزت نفس گوش میکردم وبعدش فایل های توحیدی 10و11 که اومد من بیشتربه خودشناسی رسیدم که چرا من انقدرپدرم دراونوتواون مسیر واصلانمیتونستم جلواشکاموبگیرم باهرجمله ی استاد من اشک میریختم وسرتکون میدادوتاییدمیکردم که دقیقا درسته چقدرغرور وعدم تواضع من دربرارخداوند وقدرت دادن به عوامل بیرونی مسیررسیدن به خواستم انقدرزجراورکرده ومن این همه تلاش کردم تازه فهمیدم خواستم برای خودم نبوده علاقه ی چندانی نداشتم وخیلی حس بدی بود ومیگفتم این همه جون کندم چی شداخرش تازه الان من اول مسیرم حتی نمیدونم چه کاری علاقه دارم حوزه موردعلاقم مشخص بودازبچگی میدونستم وانجام میدادم نقاشی امادقیق نمیدونستم چه تکنیکی روانجام بدم وبعدازشنیدن اون فایل های توحیدی ازخداخواستم که بهم بگه چه مسیری برم بین مدادرنگی ورنگ روغن نمیدونستم کدوم وجواب بهم داد رنگ روغن وازاون جامن دیگه به خودم یاداوری میکنم که برای همه چی ازخداهدایت بخوام واقعاخدامنوهدایت کردبدون هیچ کلاس واستادبااستفاده ازفایل های یوتوب من شروع کردم وقدم به قدم هدایت شدم وتابلواول انقدرزیباشد چقدرحس خوبی بهش داشتم وهرکسی میدید باورش نمیشد تابلو اولم انقدرکه تمیز ورنگ هارو دقیق کارکرده بودم وواقعاهمه ی اینا لطف خدابود
چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)ولی یهورفتم سراغ چهره که خدانشونه هارودادوقتی کارکردم من خیلی زوداومدم بالاوباید برگردم وازپایه شروع کنم ازمبانی وخیلی زودبرگشتم به مسیر وازپارسال تابستون تاالان 5 تاتابلوبی نظیرکشیدم وقابشون کردم به دیوارزدم .
بایه شخصی اشناشدم قبل ازاشنایی دیده بودمش خیلی بهش حس خوبی داشتم وهمزمان که داشتم روی خودم کارمیکرد احساس ارزشمندی وعزت نفس خیلی بالارفته بود.حالم فوق العاده خوب بود ازهمه چی لذت میبردم ازموزیک گوش کردن ازدیدن وشنیدن فایل های زندگی دربهشت و..ازدیدن بارون ازخوردن یه چای ازنقاشی کردن از مطالعه کردن چقدرازیادگیری احساس لذت داشتم ازتنهایی خودم خیلی لذت میبردم احساس کودکانه وخیلی شادوحال سرخوشی داشتم ووقتی عکس های این شخص روهم میدیدم این ذوق وشوق چندین برابرهم میشد طوری که بهم جذب شدیم وباهم صحبت کردیم واون ازمن دیوونه تربود واقعا ولی کم کم دلموزد ازهمون روزاول خیلی زیاده روی کرد خیلی وابسته شد احساس من یه جوری شد واومدم بیرون اززرابطه ولیی نتونستم بهش فکرنکنم وباعث میشد دوباره برگردم ولی هربارقلبم بهم میگفت بیابیرون ومیفهمیدم هربارداره کیفیت رابطه واحساسم داره افت میکنه هربارکه ازخدانشونه خواستم بهم یه جواب مشخصی دادکه تسلیم شو همش داستان هدایت الهی و..میومد وبارها هم تضادهایی پیش اومد که اگه لطف خدانبود وازش هدایت نمیخواستم خدامیتونست چقدرمسیربرام سخت میشد
همون تضادهاباعث شد من خواسته هاموبنویسم بگم خدایامن دقیقا چی میخوام واین پروژه پاسخ درخواست خدابه خواسته هام هم ازلحاظ مالی هم روابط کار
قدم اول این بودکهدمن اصلاتوجهدنکنم به ناخواسته هاوبی خیال رابطه قبلی بشم بااین که ماهم زیادنبددیم ولی ازلحاظ دهنی درگیربودم وخداقدم بعدی بهم گفت که دوره عزت نفس واحساس لیاقت وپرورژه تغییرکه توش هستم وقدم به قدم خودش بهم میگه
ازلحاظ مالی هیچ درآمدی ندارم ولی وقتی کامنت دوستان توهمین قسمت خوندم خیلی امیدوارشدم که میگفت بامن سه ماه ادامه دادن روی باورهای ثروت درامدم به 50 رسیداهرم رنج ولذت ثروت وباورهای ثروت ازقبل صبط کرده بودم هرروزگوش میکردم امانه باجدیت اماوقتی اینوشنیدم امروزبایه حس دیگه ای گوش کردم بااامیدوحال خوب فقط مهمه ادامه بدم
ازخدامیخوام ثابت قدم باشم وازنتایج مالی وروابط بگمم
ولی ازلحاظ احساس لیاقت خیلی رشدکردم حالم واقعا خوبه نه مقایسه میکنم که ببینم کی داره چکارمیکنه خیلی مراقبم وقتی اشتباه میکنم خودمواذیت نکنم وباخودم خوب برخوردکنم واشنایی بااین شخص ازهمه ی ابعاداحساس لیاقتم محک میزد که الان چه فکری چه احساس داره ایجادمیکنه ودرعمل باید انجام میدادم وخداروشکرمیکنم خیلی سعی میکردم اززواویه ای نگاه کنم وسریع یه حال خوب برگردم درخیلی ازجوانب زندگیم متوجه صدای ذهنم وبرخوردبااون وبیرون اومدن ازاون حالت که نیوفتم تومومنتوم دیدم درصورتی که قبلا یه مسئله ای میتونست منو ماه ها درگیرخودش کنم وحالم بدکنه وبلاسرم بیاره شایدتومومتتوم مثبت واقعا خوب نباشم اما ازدوری مومنتوم منفی واقعابهترشدم واین هم بخاطر تضادهای زندگیم بوده که وقتی به همه ی اون ها فکرمیکنم یه وجه اشتراکی میبینم که فکرکردن به یه نکته منفی چطوراروم اروم منوازمسیر خارج کرد والان محتاطانه تررفتارمیکنم وسعی میکنم به احساس خوب برگردم چون درکش کردم ولی یه وقتایی هم شده خیلی سخت بوده وفقط لطف خدابوده که کمکم کرده سربلندبیام بیرون ودرگیر مسائل تکراری نشم ازاین که کارموردعلاقه دارم انجام میدم توش پیشرفت کردم خیلی خوشحالم وبایداستانداردهاموبالاترببرم که بهتروبهترهم بشم واین که خدابهم ایده وب سایت داد وانجامش دادم نقاشی گذاشتم بایدروی باورهام ثروت باجدیت کارکنم تا بتونم بفروشم نقاشی هامو
ایشالاکه باتعهد ومداومت ازلحاظ مالی پیشرفت کنم چون درتمام جوانب زندگیم تاثیرگذاشته .
سلام دوست خوبم
تبریک میگم عزیزم که تونستی علاقت رو پیدا کنی و لذت ببری از مسیرت
تونستی پیشرفت کنی
تونستی تغییر بدی خودتو
منم امیدوارم رابطه پول و ثروت با خداوند تو ذهن تو هم زودی حل بشه
و باور اینکه خداوند ففط میخواد میلیونهابرابر بیشتر از من میخواد که ثروتمند و سلامت و شاد و خوش همیشت موفق باشم و همه ادمها وشرابط برای من موافق من باشن و خداوند همع چیز رو همیشه میخواد ک ب نفع من پیش بره
و خداوند فقط اسانی و راحتی در ٺروتمند شدن رو واسم میخواد و راحت رسیدن ب خواسته ها. قانون خداوند هست
شماهم فایل رابطه خدا و ثروت دز ذهن استاد ذو از فایلهای دانلودی باورهای ٺروت ساز گوش بده عزیزم
سلام دوست عزیزم
ممنونم ازپیام خوب وامیدبخشت
این برام یه نشونه ای بود که کارکردن روی این باورجدی تربگیرم
خوشحالم دوستای خوبی مثل شماتواین سایت دارم که به رشد هم کمک میکنیم
من هم برای شماارزوی سلامتی ،شادی ،ثروت ،راحتی ومیکنم
امیدوارم که همیشه درهمه ی ابعاد زندگیت هرروزبهتروبهتربشی عزیزم .
سلااااااام استاد عزیزم
امیدوارم که عالی باشید
واقعاً برای من الهام بخش بود. ایشون با توضیحاتی که دربارهی چگونگی مواجهه با تضادها و تغییرات در زندگیشون ارائه دادند، به من کمک کردند تا دیدگاه جدیدی نسبت به چالشهای خودم پیدا کنم.
این جلسه به من یادآوری کرد که با پذیرش و درک درست از موقعیت ها، میتوانم تغییرات مثبتی در زندگی ام ایجاد کنم. همچنین، نحوه ی برخورد ایشون با مشکلات و تمرکز بر راهحل ها، برای من الگو شد.
از شما بابت ارائه ی این محتواهای ارزشمند و الهامبخش سپاسگزارم. امیدوارم با ادامهی این مسیر، بتوانم تغییرات مثبتی در زندگیام ایجاد کنم.
با احترام و سپاس فراوان از شما و تیم فوق العاده حرفه ای که دارید ️
واقعاً نمیدونم چجوری ازتون تشکر کنم… من امروز نتیجه کنترل ذهن و ایمانی که نشون دادم رو دیدم. و متوجه شدم هرچی نکات مثبت بیشتر باشه نتایج مطابق اون رو میگیری
یه مشکل مالی برام پیش اومده بود که واقعاً نمیدونستم از کجا قراره حل بشه، ولی فقط چند دقیقه بعد، از یه راهی که اصلاً به ذهنم نمیرسید، همهچیز درست شد. هنوز توی شوق و اشکِ این اتفاقم. حس میکنم دارم خود واقعیم رو در آغوش میگیرم… ممنونم که مسیر ایمان رو یادم دادین
به نام خدای مهربانم سلام دوست عزیزم رها عزیزم رها نازنینم
آفرین آفرین دختر چقدر عمیق باورهای توحیدی تو ساختی اون دیدگاه توحیدی و فعال کردی که اینقدر سریع جواب گرفتی
خداوند پاداش این ایمانتو داده
نوش جونت بدون که درباره همه مسائل دیگه هم میتونی اینقدر سریع جواب بگیری
ادامه بده که در مسیر درست هستی
فقط هواست باشه اون مومنتوم مثبت رو قطع نکنی مومنتوم مثبت رو بغلت بگیر
که بهترینها منتظرته
در پناه خداوند مهربان باشین سالم و ثروتمند
بسم الله النور
سلام استاد جانم سلام مریم جانم و سلام به همه خانواده عزیزم در این سایت
تک تک دوستایی که صداشون رو میشنوم تجربه های زیباشون و کامنت های پر از آگاهیشون رو میخوانم ازتون سپاسگزارم
آرامش رزا عزیز رو خیلی دوست دارم یادمه اون موقه هم بار ها گوش دادم و الان هم باز چند بار گوش دادم و نکته های عالی رو مرور کروم
استاد جان نمیدونم قبلا گفتم یا نه اما بزرگترین سپاسگزاری من هر روز در تمرین ستاره قطبی به خاطر وجود شما و مریم جان و این سایت هست
واقعا این سایت و آگاهی هاش و حرف های شما مثل اون نور در تاریکی هست که راه رو نشون میده
استاد جان به قول شما و رزا عزیز که دوباره تاکید کرد مهم نیست چقدر دلیل داری که حالت بد باشه قانون میگه احساس بد اتفاق بد اما اگر بتونی ایمانت رو حفظ کنی و حالت رو خوب نگه داری پاداش ها داده میشه
همزمانی این پروژه و دوره دوازده قدم برای من معجزه ها داشت گه براتون میگم
یه جاهایی واقعا کنترل ذهن سخت هست اما خدا رو شکر که این آگاهی ها در دسترس هست
الان چند ماهی میشه از پر کشیدن پدرم و بازگشتش به اصل خودش میگذره اما خدا رو شکر با کجود این آگاهی ها نمیگم همیشه اما تا حد زیاد تونستم ذهنم رو کنترل کنم و به خودم تبریک میگم با وجود اینکه بعد از پر کشیدن همسرم مدت بیشتری،طول کشید تا خودمو جمع و جور کنم اما الان سعی کردم همون روز های اول مدام به خودم یاد آوری کنم که مهم نیست چقدر دلیل منطقی داری برای حال بد و دلیل از این محکمتر نمیشه از دست دادن عزیز ولی اگه دستتو بکنی تو آتیش حتما میسوزی
و من تلاش کردم ذهنمو کنترل کنم و خدا رو شکر طولی نکشید که داستان کلا عوض شد مخصوصا این دوهفته اخیر
به آسانی آب خوردن مغازه اونم رایگان به مدت 6 ماه در اختیارم قرار گرفت
یه ادمین خوش ذوق به صورت کاملا هدایتی به من معرفی شد
روابطم با همه اطرافیان ک بچهام به صورت معجزه آسا عالی شد
سلامتی که جسمم داره
خدا رو شکر کسب و کاری که به آسانی در حال رشد هست و آدم های با کیفیتی که وارد زندگیم میشن
خدا رو شکر
بله خداوند پاسخ میدهد اگر بتونم ایمانم رو حفظ کنم
و من تو این چند ماه خودمو بستم به فایل ها و دوباره دوره دوازده قدم رو شروع کردم فایل های توحید عملی و سفر به دور آمریکا خیلی به من کمک کرد که تو احساس بد نمونم کامنت های دوستان واقعا به من کمک کرد
شاید تو این تایم هر روز،یک فایل رو ده بار بیشتر گوش میدادم تا دوباره بره تو وجودم و مدام به خودم یاد آوری میکردم که باید سپاسگزار باشم که تا این سن پدر داشتم و از فضل خدا با عزت همونطور که خودش دوست داشت به سوی پرودگار ش بازگشت
و خدا رو شکر تو این امتحان میشه گفت نمره قبولی رو گرفتم شاید 20 نشده باشم اما قبول شدم اینو امروز،که داشتم نتایج مالی و اتفاقات این مدت رو مرور میکردم متوجه شدم که خدا وند از فضل خودش به من پاداش داد
و من اسن مسیر زیبا رو ادامه میدم با هدایت و حمایت خدا ولطفش
انشالله که به زودی آمریکا زیبا میبینمتون استاد جانم راستی مریم جات ممنون بایت فایل های بینظیری که تو اینستا گذاشتید واقعا هر کدام نکته های بینظیر و عالی داشت عاشقتم
بنام خدایی که خواستهای مارو مشنوه و برآورده میکنه اگر با دورهای استاد هم جهت بشیم با جریان خداوند
سلام به دوست عزیزم و خانواده صمیمی عباس منشی
روح پدرتون شاد و یادش گرامی باد
احسنت به این ایمان و کنترل ذهن و تونستی ایمان در عمل رو نشون بدی که همه ما یه روزی به پروردگارمون ملحق میشیم و سپاسگزار بودی تا این سن که از فضل خداوند کنارتون بوده گله و شکایت نکردید زمانی که من هم پدرم رو از دست دادم فقط سکوت کردم و گفتم آسمانی شدنت مبارک بازگشت همه به سوی اوست تونستم سر بلند بیرون بیام و آرامش داشتم اونجا بود که متوجه شد آگاهیها یی که از آموزهای استاد کسب کردم داره کار خودش رو میکنه شده گاهی اوقات فایلهای توحیدی استاد رو بالای 20 بار گوش کردم از خود استاد که ار پاد رو میذارم گوش سمت چپ در زمان نیاز آگاهیها گفته بشه گوش سمت چپ رو در گیر کن و فایل گوش کن توجه نکن در صورت لزوم اگاهیها به نیمکره راست گفته میشه و تحسین میکنم بابت کسب کارت که در حال رشد و گسترش است
پرانرژی باشید در پناه فرمانروای کل کیهان عالمیان باشید
سلام به استاد عزیزم و سر کار خانم شایسته عزیزم و سلام به همهی دوستان عزیزم
چقدر خوشحال و شاکرم بابت حضورم در این سایت، جایی که آروم میگیرم، حالم خوب میشه، راه زندگیم رو پیدا میکنم
قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
قبل از آشنایی با شما و شروع تغییراتم در برزخی زندگی میکردم که روزی هزاران بار میمردم و زنده میشدم
در زمینه ی روابط که اصلا نمیتونستم با کسی کنار بیام، اگر هزار نکته ی مثبت داشت من نمیدیدم و برای خودم نکتهی منفی پیدا میکردم
در زمینه ی سلامتی که مرتب دکتر بودم و دارو استفاده میکردم
در زمینه ی مالی هم که همیشه در شرایط بدی زندگی میکردم
جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
اون موقع ها اولین بار صدای نازنین استاد رو از اینستا شنیدم،یک فایل پیدا کرده بودم که استاد میگفتن،
کی هست که خدا بخواد ببرتش بالا،مردم بتونن بیارنش پایین و برعکسش
اینقدر این فایل رو گوش دادم که باعث شد با سایت آشنا بشم و شروع تولد دوباره ی من رقم خورد
اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
قدرت رو از تمام بنده های خداوند گرفتم دادم به رب العالمین.
فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
سپاسگزاری روزانه
تمرین ستاره ی قطبی
چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
استاد عزیزم همیشه از دیگران توقع داشتم که هر کاری از دستشون برمیاد واسم انجام بدن، اصلا وظیفه میدونستم تا اینکه واسه تولد فرزند دومم شرایطی پیش اومد که هیچ کس رو نداشتم، تنهای تنها
اومدم خونه اول زانوی غم بغل کردم، بعدش به خودم گفتم نمیشه که اینجوری تو باید درسهایی رو که از استاد یاد گرفتی رو الان عملی کنی، به خودم روحیه دادم، به خودم امید دادم و فایل گوش میدادم باعث شد دوباره برگردم به مسیر و خدا رو شکر از اون افسردگی بعد از زایمان نجات پیدا کردم.
نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛ مالی)
من تغییری که تا الان دوام داشته و خوب تونستم عملیش کنم کنترل احساسات منفی مانند حسادت، کینه بوده
خدا رو شکر در این زمینه خوب عمل کردم
اما در زمینه های دیگه بخصوص مالی کاملا سینوسی بوده
و هدف من از تغییر شرایط برای این دوره ی پربرکت، تغییر شرایط مالی هست.
انشاالله که در پناه الله یکتا، شاد، سالم و ثروتمند باشید.
دوستدار شما :سیما