درک عمیق‌تر قوانین خداوند | قسمت ۳ - صفحه 9 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

356 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مرضیه گفته:
    مدت عضویت: 1358 روز

    سلام ب همه

    این هشت دقیقه رو فکر میکنم هرروز باید گوش بدم تا یادم بمونه ک من فقط و فقط باید روی خودم کار کنم تا اوضاع بهتر بشه وشرایط زندگی من هیچ ربطی ب هیچ عامل بیرونی ندارن

    خیلی ممنونم از مریم جان ک این آگاهی های ناب تر رو از دل آگاهی ناب استاد بیرون میکشن و با عشق ب ما هدیه میدن..

    یکمی تو ادامه دادن شل شده بودم ،این فایل دوباره شارژم کردم ادامه بدم و رشد کنم.خداروصدهزار مرتبه شکر برای وجود همچین استادی همچین خانم شایسته ای و همچین سایتی و البته از آقا ابراهیم و خانم فرهادی هم تشکر میکنم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  2. -
    امیر حسین ترابی گفته:
    مدت عضویت: 2432 روز

    مشیت خداا یعنی قوانین ثابت که تو میتونی به قوانین عمل کنی ونتایج بیحساب بگیری وقوا قوانین کاملا مشخص وبدون تغییر هست وهیچکس نمیتونه.ااز ائون تخطی کنه ومن خیالم راحته که تو.مسیر درست قرار بگیری لاجرم نتایج درست میاد ومن دیگه نگران نتابیج نیستم

    وایاتی که خدا از اراده خودش گفته دقیقا زیر مجموعه مشیت هست و وقتی درمسیر درستی اراده خداوند اینکه که پاسخ درست بهت بده ووهمین طور در مسر نادرست قرار بگیری اراده ی خداوند اینه که نتیجه نادرست وبد بگیری

    وهیچ کس نیست که کامل کامل باشه تو این دنیا ومشخصا خدا حتی به محمد وبه نوح میگه جاهل نباش وما به هر نسبتی که قوانین رو عمل کنیم به همون نسبت نتایج میاد وتو با هر عمل وحرکت وادامه تو شرایط ونتلیج هم هی بهتر هی بهتر میشه

    ایات رزق میگه وقتی تو مسیر درست قرار بگیری رزق بیحساب بهت میده وخداوند تععین نمیکنه چقدر

    ونعمت مثل بارش دائمی بارون هست مثل نور خورشید هست ولی به اندازه ی ظرفت میتونیبرخوردار بشی واینکهچطور ظرفت رو بزرگتر کنی برمیگرده به باورهای غلط تو که باید درستس کنی باورهای مذهبی که هرکه بامش بیش برفش بیشتر یکی از اون باورهای غلط بنیادی هست و نتیجه ای که بچها از اموزشها گرفتن ومیلیاردها ثروت خلق کردن نشون میده همه چیز باورها وتغییر کردن توهست وگرنه خدا که همون خداست

    وبه محض اینکه نتایج عوض شه وپایدارشه نتایج خودش رو نشون میدن واگه هنوز نتیجه نگرفته یعنی. هنوز باورهات تغییر نکرده

    وبحث پیچیده ای نیست بحث تغییر یه باور هم مثل باور کمبود رو به باور فراوانی جایگرزین کنی همین یک دونه اگه تغییر کنه دریایی از ثروت رو روت باز میکنه و تو با دیدن الگوها ونعمتهایی که هست وپیدا کردن فراوانیها با تمرکز لیزری باید اقدام کنی مثل خود استاد وتحقیق درباره فراوانی چوب که فقط درباره جنگلهای سیبری اگه با قدرت از الان درختها رو ببرن وبتراشن دویست وپنجاه سال طول میکشه که درختان تمون شه درحالی که تو این دویست وپنجاه سال هر درخت چند نسل رشد کرده

    مثل این باور کمبود اب که اب نیست واسناد بررسی میکنه ودبی شهر بی اب وعلف اب دریا رو بینهایت شیرین کرده وبینهایت اب رو زمین هست که قابل شیرین شدن هست ومثال سوخت وانرژی های جدید که سوخت مصرفی زیر دریایی ها که با یک بار سوخت گیری تا پنجاه سال سوختش تامین هست

    به اندازهای که رو خودت کار میکنه هی بیشتر وبیشتر میبینی توی ارامش قرار میگیری وهی این ارامش بیشتر وبیشتر وبیشتر میشه وبه همون نسبت نتایج هم وارد وبزرگتروبزرگتر میشه

    نتیجه اینکه خداوند سنت وقوانین رو گذاشته واین تغییر نمیکنه وپات جای سفتی هست وکافیه تو خودت رو تو این قوانین قرار بدی همه چیز خودش انجام میشه ومن خیالم راحته وخدا قدرت رو به من داده که با افکارم خودم زندگیم رو خلق کنم واین باعث اسودگی منه

    واز نمونه کار کردن روی باور فراوانی اب الان استاد تو جایی هست که اب بی انتها وفراوون هست ویا بودن در فضای پر جنگل وسر سبز نتیجه همون باور فراوانی درخت در مقابل باور کمبود وتموم شدن درختان وجنگلهاست

    وعمل کنید وواقعا بخواهیم زندگیمون عوض شده با تموم.وجود عمل کنید به قوانین وطبق قوانین ثابت خداوند همه چیز تغییر میکنه وقتی ما تغییر کنیم فارغ از اینکه شرایط چقدر بد هست

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  3. -
    Hourisaadat گفته:
    مدت عضویت: 2449 روز

    اراده خدا برای این گروه…

    اراد الله

    مشیت یک قانون کلی هست…

    پاتو جای محکمی میگذاری موتور توی مسیر بودن و نتیجه گرفتن…

    برای نتایج نگران نباشم …

    ما بین صفر و یک هستیم هیچ کس در جهان نیست که قوانین رو صدرصد بدونه و عمل کنه….

    *خدایا خودت بهم بگو کی هستی…. همان اول رابطه عاشقانه داشته باشی شخصیت تو به اندازه ای عوض میشه نتایج که شخصیت عوض بشه و اراده پولادین میخواد …

    وقتی شخصیت تو عوض بشه در دنیای بیرونی نتایجتتتت صدرصدد عوض میشههههههه…..

    خیلی ها انتظار دارند یک شبه همه چیز عوض بشه…

    به اندازه ای که تغییر کرده اند نتایج عوض میشه…

    شخصیت من چجوریه حوری جان/

    من دختر شاد پاک مهربونیت هستم من خیلی شادم من ذهنم درگیر اتفاقات منفی گذشته هست من ذهنم درگیر اتفاقات منفی قبل هست….

    نشانگر ارامشه

    نشانگر تغییر باور ارامشه…

    به اندازه ای ک مطمعنی به اندازه ای که ذهنت ارامه

    ذهنم درگیر رنجکش و اقوام و حرف فامیل و سی بی سی ها هست ….

    آقای رنجکش که کلا با همه همین طوره با آرزو هم همینطوری بود با همه آدمها همینطوره ولی با آرزو نه اصلا نباید برات مهم باشه مگه برات مهمه مگه خداست مگه تورو آفریده مگه دنیا را آفریده مگه ترس داره مگه میشه تورو مگه حالش بده …

    خاله هم از زاویه ای ببین که از خانوادت ترس داره که سراغتو بگیره وگرنه مگه بی کاره ؟؟؟؟. همه چیز حل خواهد شد به زودی نگران نباش وگرنه همه عاشق شخصیتت هستند زهرا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  4. -
    سحر روزبهانی گفته:
    مدت عضویت: 1628 روز

    سلام به استاد عزیزم و همه دوستان

    این فایل 8 دقیقه بود ولی توش کلی درس داشت هر جمله ای که استاد می‌گفت انگار تلنگری بود روی ذهن من انگار که از خواب بیدار می‌شدم انگار که مهر تاییدی بود روی باورهایی که داشتم،هر دقیقه‌ای که از این فایل می‌گذشت انگار چشمم بازتر و بازتر می‌شد استاد قلبم باز می‌شد و خیالم راحت می‌شد و یه امید بسیار زیادی توی قلبم حس می‌کردم که من هم می‌تونم به همه خواسته‌هام برسم و چون از اعماق وجودم خداوند و قرآن رو قبول دارم به راحتی به خودم گفتم که این کلام خداست و خدا هرگز زیر عهد و پیمانش نمی‌زنه من نتایج زیادی گرفتم هرچند کوچک، اما بارها و بارها به خودم گفتم این نتایجی که گرفتی از عمل به قوانین بوده،پس همینطور که تونستی این نتایج کوچیک رو بگیری نتایج بزرگ رو هم به همین راحتی می‌تونی به دست بیاری،انگار تازه دارم معنی سوت زدن و قدم زدن توی جاده آسفالت رو می‌فهمم،استاد از صمیم قلبم از شما از مریم عزیز سپاسگزارم،هر روز از خداوند به خاطر وجود شما سپاسگزاری می‌کنم و همیشه یکی از درخواست‌های ستاره قطبی من اینه که از شما فایلی بشنوم تا مدار من بالاتر بره،

    استاد صحبت‌های شما فانوس راه منه،،

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  5. -
    راضیه صمدی گفته:
    مدت عضویت: 2192 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام به استاد عزیزم مریم جانم و همه دوستان نازنینم در این محفل توحیدی

    خداوندم مرا به راه راست هدایت فرما راه کسانی که به آنها نعمت داده ای نه راه گمراهان و نه راه مورد غضب واقع شدگان

    همه چیز برمیگرده به تکامل اگر من صبر داشته باشم در مسیرم تو هر زمینه ای که هست و به راهی که میدونم درسته و مسیر الهی منه ادامه بدم و ادامه بدم و ناامید نشم کم نیارم جا نزنم خودم رو مقایسه نکنم بهاش رو پرداخت کنم و نخوام یه شبه برسم به اون چیزی که فرسنگ ها با فرکانس و موقعیت الان من فاصله داره اون وقته که نتایج هم میاد هرچند از همون اول کار نتایج ظاهر میشن درها باز میشه اما چون قدم به قدم هست متوجه تغییرات نمیشم و یا بزرگ و جدی نمیگیرمشون ولی خداروشکر به این پاشنه آشیلم پی بردم و دستاورد های هرچند کوچیک رو مدام به خودم یادآوری میکنم تا انگیزه و ارادم برای ادامه دادن همچنان پابرجا و شعله ور باشه …

    و مدام به خودم یادآوری میکنم که من تو مسیر درستی هستم و صد در صد نتایج دلخواهم رقم میخوره من فقط باید با همین اراده و تفکر ادامه بدم فارق از هرچیزی ، تأکید میکنم به خودم حتی اگر نتیجه اون چیزی که تو ذهن منه نشه مطمئنم هر نتیجه ای به دست بیارم بهترینه برام، چون مسیرم درسته اما دیدم محدود و خداوند من آگاهه چه چیزی برام بهتره و حتما منو به بهترین مسیر هدایت میکنه..

    وَعَسَىٰ أَن تَکْرَهُوا شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَّکُمْ ۖ وَعَسَىٰ أَن تُحِبُّوا شَیْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَّکُمْ ۗ وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ

    چه بسا چیزی را دوست داشته باشید، در حالی که برای شما بد است، و چه بسا چیزی را ناخوش دارید، در حالی که برای شما خیر است؛ و خدا می‌داند و شما نمی‌دانید.

    البته که به کار بردن این آیه در دلم به این مفهوم نیست که مسیرم غلطه بلکه این یادآوری رو برام میکنه که خداوند میداند و من نمیدانم و من محتاجم به هدایت پروردگارم این آیه کمکم میکنه نگم حتما باید همینی که من میگم بشه بلکه من ادامه میدم و بهتر از اون تفکرات و تصورات من برام رقم میخوره خدایا صد هزاران بار شکرت….

    هر چند توهم نمیزنم که باید از همین الان همه چیز دگرگون بشه چون من یه دفعه ای دگرگون نشدم چون منم دادم کم کم تغییر میکنم و به هراندازه که تغییر کنم جهان اطرافمم همون قدر تغییر میکنه و مدام باید به خودم یادآوری کنم که انتظار بی جا نداشته باشم چون همه چیز به فرکانس و باور های من بستگی داره

    اینکه من بگم خودم خالق صد در صد شرایط و تجربیات زندگیمم در حرف گفتنش آسونه

    اما در باور همون قدر اطمینان در وجودم هست که بی چون و چرا بدون هیچ توجیح و بهانه ای بپذیرم همه چیز خودمم و مسئولیت شرایطم رو هرچیزی که هست بپذیرم ؟…

    پس نباید از خودم انتظار بی جا داشته باشم بلکه باید بپذیرم در مسیری تکاملی هستم و باید این باور ها در وجودم نهادینه بشه و بی چون و چرا بپذیرم اون وقت نتایج بزرگتر هم وارد میشه …

    چقدر درهای جدیدی با دوره دوازده قدم داره به روم باز میشه الان جلسه 4 قدم 2 هستم و قشنگ دارم پله پله باز شدن قلبم رو حس میکنم و میفهمم که تو مسیر درستی هستم فقط باید همین راهو ادامه بدم همین جور که الان مواظب ورودی ها و کانون توجهم هستم همین جور که دارم از لحاظ ذهنی و باوری و قدم های عملی حرکت میکنم فقط و فقط باید به مسیرم ادامه بدم و اون وقت به قول استاد تو قدم 2 میگم اون جمله ای رو که استاد میگن:

    وقتی به خواسته هاتون میرسین و میاین این فایل رو گوش میدین میگن بخدا راست میگه برای منم شد ‌…

    خداوندم سپاسگزارتم برای هدایتم به این مسیر الهی

    خداوندم سپاسگزارتم برای حمایتم در این مسیر الهی

    خداوندم سپاسگزارتم برای جریان همواره جاری خیر و برکت و فراوانی

    خداوندم من محتاجم به هر خیری از درگاه رحمتت

    خداوندم هرآنچه که دارم از آن توست

    إِنَّ وَلِیِّیَ اللَّهُ الَّذِی نَزَّلَ الْکِتَابَ وَهُوَ یَتَوَلَّى الصَّالِحِینَ

    بی‌گمان سرپرست و پناه من خدایی است که این کتاب را نازل کرد، و او سرپرست صالحان است.

    خداوندم مرا جزو بندگان صالح و صابر و شکورت قرار بده …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  6. -
    مژگان علیزاده گفته:
    مدت عضویت: 984 روز

    به نام خدای مهربانم

    با سلام و عرض ادب خدمت استاد گرانقدر وتمامی عزیزانم

    به یکباره دلم می خواد اینجا کامنت بزارم به امید آنکه شاید خیلی بیشتر افراد مطالعه کنن به نام حصرت حق که مرا در این لحطه به اینحا آورد تا بنویسم

    من از زمانی که خودم را شناختم اهل نماز و قرآن بودم و کلا ارتباط با خدا و یک نیروی برتر را دوست داشتم البته این علاقمندی از روی عریزه و بدون هیچ آگاهی بود و با این باور که با قلبم باید کار کنم معجزات زیادی از همون دوران نوجوانی در زندگی ام داشتم یادمه در دوره دانشجویی با حس عالی نیمه های شب بیدار می شدم و آنچه می خواستم از خدا طلب می کردم شاید باوربرلتون سخت باش ولی در بیشتر مواقع کمتر از 24 ساعت راه حل به من گفته می‌شد یا از طریق خواب و یا از طریق افراد آنچه خواستم چه ازدواج چه داشتن فرزند چه استخدام شدن و چه هر چیزی که اونموقع می خواستم با تلاش و الهامات قلبی ام به اش رسیدم ولی در دورانی من این مسیر رو انگار فراموش کردم و در جریان زندگی کمی گم شدم کلا من کتاب راز و اساتید مختلفی رو در این راستا فقط با اعتقاد به آنکه که حالم بهتر باش و شادتر باشم رو هم پی گیر بودم تا اینکه با داستانی که در این مسیر برام پیش اومد من به مرور در عرص چن سال به یک تضاد بزرگ مالی و عاطفی با هم برخورد کردم به جایی که به بن بست خوردم واین یک تلنگر بزرگی بود که دوباره رجوع کنم به قرآن و عبادت بیشتر و به این امید که مشکلم حل بشه یکسره قرآن و دعای توسل و گریه و زاری که کم کم به یک طریق بسیار معجزه آسا با یک فایلی از استاد عباسمنش به نام قانون جذب در قرآن روبه روشدم خدایا چقدر این فایل به جسم و روح من نشست چقدر همه چیز فرق داشت با آنچه من می دانستم از آنجایی که کلا آدم پی گیری هستم این فایل رو چن بار گوش کردم و دنبال فایل های مشابه از استاد عباسمنش در تلگرام و جاهای دیگه بودم و هرروز صدای زیبایش آرام بخش قلبم بود وبعد مدتی که دیدم این فایل ها داره جذاب تر میشه اومدم به سایت شاید یعد مدتی این اتفاق مال ادر 1400 بود و بعد شنیدن فایل های رایگان استاد به مدت حدود دوسال یکسره حداقل روزی دو تا فایل واینکه به عقل کل و سوال و جوابها گو ش کردم دیدم خدایا چقدر عالی شرایطم کم کم عالی شد از زیر صفر به حدود صفر رسیدم بدهی نداشتم و روابطم بهتر و بهتر و روحیه ام بهتر شد کم کم به این نتیجه زیبا رسیدم این سایت و این استاد سرچشمه هست و بهتر دنبال آگاهی دیگه نباشم خدای من چقدر آگاهی ها ناب هست و چقدر بی نظیر

    من استادها و کتابهای زیادی هم قبلا و هم توی این مدت مطالعه کردم بعد مدتی نتیجه این شد که به دو دلیل اینجا بهترین هست اول اینکه استاد از اول تا به امروز تمام زندگی اشان در دید هست و این یک باور بزرگ هست که می شود از هرجا باشی به بهشت برسی و دوم اینکه صداقت و راستی از وجود این استاد و عزیزان می باره و این هست که بر قلبها می نشیند و از این بابت سپاسگزارم خدای مهربانم را که آشنایی با این استاد ناب و عزیزان ناب رو در زندگی ام رقم زد

    من بعد دوسال کار کردن روی فایل دانلودی و دیدن تغیرات خوب و عالی برای بهتر شدنم 12 قدم رو گرفتم و الان بار دوم تو قدم نهم هستم و موضوعی دهنمو مشغول کرده بود و هرروز به اش فکر می کردم و تقلای رسیدنش داشتم تا اینکه یک صبح موقع بیدار شدنم یک صدایی زیبا از درونم بر خواست مژگان آرام باش همه چیز به تو داده میشه همه چیز و من اینو شنیدم خدای من که چقدر لذت بخش هست درک الهاماتت و بعدش یعنی امروز صبح دقیقا صبح بعد میشه دوباره قلبم باز شد به این آگاهی که مژگان خدا یعنی همان خودی که آوا سر میدی آنچه از تو به جهان بلند میشه آنچه فکر می کنی آنچه می گویی و آنچه می شنوی و آنچه عمل می کنی و آنچه می بینی تو اینها رو کنترل کن و بدان آنچه از تو بلند میشه همون زندگی ات رو می‌سازه

    خدای من چقدر آگاه‌تر شدم با این دو آگاهی چقدر حالم عالی تر و چقدر راه برایم روشن تر و چقدر بی نظیر تر خدای من هزاران بار تو راسپاس که من یافتم آنچه رو باید می یافتم

    اینو می خواستم اینجا با ندای درونم فریاد بزنم که این سرچشمه ناب رو داشته باشید و هرروز یه جرعه از این چشمه الهی بنوشید تا روشن تر شوید و هر روز هر کاری انجام میدید با حضور کامل انجام دهید هر کاری قرآن خوندن و با خدا حرف زدن با انسانها حرف زدن حتی خوردن و آشامیدن همه و همه چیز رو با حضور قلب و هوشیاری و با لذت انجام دهید که بودن در لحطه حال همون بودن با خداست و چقدر عالی است درک با خدا بودن که سراسر عشق هست و سراسر لذت هست و شادی این مسیر باید ادامه یابد تا تمام وجودت عشق شود و شادی عشق و شادی و به نطرم دو وسیله و ابزار خوب و عالی در این مسیر یکی خوندن قرآن و باور درست ازش گرفتن و دوم بودن در سایت و شنیدن صحبت‌های استاد عزیزو گرانبها و خوندن کامتتهای عزیزان به نظرم این دو وسیله بسیار ناب برای بودن در مسیر عشق هست

    من واقعا از همه نطر دارم عالی میشم از همه نطر

    هر چن با کلام نمیشه از استاد عزیز و مریم جان و دیگر عزیزان تشکر کرد ولی امروز با احساس عالی ام اول از خداوند مهربانم بابت این هدایتش سپاسگزارم و دوم بابت بودن استاد گرانقدر و صداقتش و همه عزیزانم سپاسگزارم و از ته قلبم زیباترین و آرام ترین و عالی ترین لحظات بودن رو برای همه از خدای عشق می خوام

    شاد و سالم و کامروا باشید در تمام لحظات زندگی و بودنتان در این کره خاکی امین امین امین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  7. -
    mahsa boloki گفته:
    مدت عضویت: 1982 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم ومریم جان شکرگزار بودنتون هستم و خیلی سپاسگزارم از استاد عزیزم که دستی از طرف خداوند بودن برای من 😊❤

    این اولین کامنتی هست که دارم میزارم چون قلبم گفت اینکار انجام بدم و با اقدام کردن این کار شاید بتونم به خیلیاا الگو بدم

    من مهسا هستم 21 سالمه اگر بخام یه توضیحی راجب گزشتم بدم باید بگم که من دختری بودم که از سن چهار سالگی دور از پدر مادرم تو روستا با مادر بزرگم زندگی میکردم و چالش هایی تو همون روستا داشتم نگران مادرم بودم که جدا از من بود شبها زیر پتوگریه میکردم اما همیشه قلبم اروم بود😊

    خب خب هر چی بزرگتر میشدم رابطم با مادر بزرگم بد تر میشد حتی شبهایی میشد که غذا خوردن برای من یواشکی و دزدکی میشددر ای حد بهه من کم غذا میداد و اذیتم میکرد اما نمیدونم چرا همیشه حال دل من خوب بود🙂

    خب بزار بگم من از 11سالگی میرفتم سر کار از ساعت 5تا ساعت دو ظهر و چنان با عشق تو بیابون کار میکردم هیچوقت یادم نمیشه چادرمو میبستم به کمرم و با موهای خاکی و صورت پر از خاک با تراکتور کار میکردم و لذت میبردم که پول میساختم درامدم روزی 9 هزار تومن بود کم کم شد20 هزار تومن در روز …

    این روند ادامه داشت تا دوران دبیرستان که من درحال تلاش بودم برای کنکور کلا تو کلاسمون هشتا دانش اموز بودیم

    و من درسام خوب نبود چون خیلی بازیگوش بودم یادمه هر وقت میرفتم نونوایی نون بگیرم بهم میگفتن که تو چرا میخندی چون همیشه میخندیدم 😁😊کلا خیلی خوش خنده و بیخیالم دیوونه بودم دیگه دیوونگی هم عالمی داره الان که فکر میکنم میبینم همین شاد بودن بیخیال بودن منو هدایت کرد به سمت مسیر اگاهی

    خب داشتم میگفتم از اون کلاس هشت نفره تنها کسی که به دانشگاه راه پیدا کرد من بودم با اینکه درسامم از همه ضعیف تر بود ولی خیلی دوست داشتم به محیط دانشگاهی و شهری برم و دوست پیدا کنم

    راستی از سن 9 سالگی مامانم با من ارتباط داشت و حواسش دورادور به من بود چون همیشه داخل شهر بود و من فقط روستا بودم

    خب از اونجایی که دانشگاه پیامنور قبول شده بودم و قبلش هم دانشگاه ازاد ثبت نام کرده بودم و جوابش نیومده بود

    رفتم پیام نور انتخاب واحد کردم و کلا تموم شد شهریه رو هم دادم تا اینکه پیام اومد دانشگاه ازاد روانشناسی قبول شدی با اینکه میدونستم شهریه زیاد میخاد اما مامانم گفت برو ازاد پولشم میاد خدارو شکر میکنم بابت وجودش خلاصه انصراف دادم از پیامنور و رفتم دانشگاه ازاد ثبت نام کردم 😎

    خب خب داستان از اینجا شروع شد😍😍🥰🥰 که من رفتم کافینت انتخاب واحد کنم که یه دختری هم اونجا بود جفتمون به انتخاب واحد دیر رسیدیم اسمش ماعده بود دستی از طرف خدا حالا همونجا صاحب کافینت روکرد بهمون گفت بیاین برای جفتتون انتخاب واحد میکنم کلاساتون با هم باشه برین دوست باشین خب من ماعده دوست شدیم رفتیم دانشگاه کار هامون انجام دادیم تموم شد ماعده به من رو کرد گفت خدارو شکر کردی خندم گرف گفتم اینو ببین چه دیوانس اما تو دلم گفتم خدارو شکر گزشت گزشت کلاسامون شروع شد …

    راسش من یهدختر جذاب و زیبا هستم خدارو شکر و از اونجایی که تو روستا بودم یه رگ سادگی هم داشتم و که کار دستم داد تو دانشگاه با تضاد هایی بزرگی رو به رو شدم مثل ساکت بودنم که همیشه منو مسخره میکردن مثل بد نگاه کردن به من جوری که من انگار یه دختر بد کاره بودم در صورتی که من هیچ کاری نکرده بودم اما پسرا تهدیدم میکردن اذیتم میکردن تهدید به دزدیدن من میترسیدم خیلی چون کاری نمیکردم اما نمیدونمچرا پشتم حرف در اورده بودن تو این مدت همه تنهام گزاشته بودن چون هم رنگ جماعت نشدم جون خودم بودم تو دانشگاه گریه میکردم و راه میرفتم دختری که همیشه میخندید افسرده شده بود گریه میکرد وابسته به رفیقایی شده بود که ترکش کردن خیلی دلم پاک بود و الانم هست تو اون دوران بهم برچسب زدن و همه دخترا و پسرا تردم کردن حتی ماعده یادمه ماعده از قبل یسری ویس ها برام فرستاده بود اونهارو میزاشتم تو گوشم زمزمه ایمان بود زمزمه تسلیم شدن باورداشتن بود حرفای استاد تو گوشم بود و پشتم به یه نیرویی گرم بود اما اگاه نبودم نمیدونستم چیه واقعا ….

    من رابطم با مادرمم از وقتی میرفتم دانشگاه خوب نبود جوری که میرفتم خونه دست پام میلرزید پرخاشگر بود و میزد ویس هارو میزاشتم تو گوشم و استاد عزیزم صحبت میکرد توگوشم نمیفهمیدم درک نمیکردم انجام نمیدادم عمل نمیکردم 😥 اما گذشت گذشت جهان بد چک لگدی بهم زد جوری زد که جهاد اکبر اکردم از سال 99 شروع کردم به کار کردن رو ذهنم چنان کار کردم روی خودم 😁چنان استمرار داشتم چنان عملگرا بودم 👌که نتیجی که میگرفتم خونوادم حیرت زده میکرد دوستامو انگشت به دهان بودن فن بیانم جوری شده بود که تونستم توجمع های بزرگ صحبت کنم اعتماد به نفسم و ارتباط گیری که داشتم تمام تمرینات استاد انجام دادم تو فایل رایگان از پنج بیدار میشدم و کار میکردم رو باورهام

    صبح تا شب …. دوستایی که ازم فاصله گرفتن اومدن سمتم گفتن چیکار کردی گفتن میخایم باهات در ارتباط باشیم ….و درامدمچندین برابر شد و قوی تر شدم احساسات گذاشتم کنار جسارتم شجاعتم ایمانم بیشتر بیشتر شد و من یه دختر قدرتمند ساختم از خودم که هیچکس نمیتونه جلوشو بگیره توقف ناپذیرر شدم و راه زیادی مونده تا رسیدن به خاسته ها و رویاهام …ایمان یقین اطمینان دارم که میرسم … من با فایل های رایگان استادد کلی نتیجه معنوی روحی و ارتباطی و مالی گرفتم اگر بخام دوره های استاد بخرمصد در هزار تصاعد میزنم مثل موشک میشم 🚀 در حال حاضر من با یه دوره رایگان شما که پرتو اگاهی هست دارم گوشش میدم و مدیتیشن میکنم تا بهدرون خودم سفر کنم و خودمو خدای درونم بیشتر پیدا کنم چون به این نتیجه رسیدم همه چی عزت نفسه من اگر به درونم سفر کنم و خودمو پیدا کنم مطمعنم رشد بزرگی تجربه خواهم کرد

    ممنونم از استاد عزیزم و مریم جان که کلی فایل مفید و پر از اگاهی اماده میکنند خیلی دوستون دارررم و ممنونم از خودم که باجون دل دارم رو خودم کار میکنم

    کسایی که کامنتم خوندین میبوسمتون عاشقتونم .🥰

    خدایا شکرت بابت کامنتی که گذاشتم ❤

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  8. -
    عباس نوربخش گفته:
    مدت عضویت: 956 روز

    بنام انرژی بی پایان جهان هستی بخش

    سلام وادب واحترام

    خداروبی نهایت سپاسگزارم بابت اینکه امروزبهم الهام شدکتاب صوتی قانون سلامتستان “فصل دوازدهم روباسرفصل :تغییرباورها”تغییررفتاروگفتاروکردارهامون/اجراکنم تقریبا استادساعت12ظهرطبق معمول درروستا” پشت یک استخرزیبایی که همش بهم الهام میشه گفته شدویک ساعت و3دقیقه و44ثانیه طول کشیدواینم بگم استادمیدونم شماباورتون میشه “خدامیدونه بهم همان لحظه گفته میشه ومن هم فقط لب خوانی میکنم تاالان دوازده فصل گفتیم ویک درصدشم رو”من روزقبل آماده نکردم که بگم خیلی موقعهاهم نگفته ومن اجرانداشتم والان 3ماهه این کتاب تافصل دوازدهم آماده شده وخیلی خوشحالم که دستان خداشده ام تابتونم خدماتی به بندهاش برسونم وبرام خیلی لذت بخش هست که الان اومدم توسایت دیدم تیتروزدیدمفهوم تغییرباورها”بله دوستان قانون هرگزتغییرنخواهدکردوبرای همه یکی هست فقط هرلحظه که درکمون نصبت به قانون بیشترمیشه “یعنی قلبمون بازترمیشه”آگاهی هامون هم بیشترمیشه “اینم بگم حقیقتا استادمن بافرشته درونم که دوشب پیش نامش روهم ساعت3بامدادبهم گفت:آمین عبوس/ارتباط میگیرم والبته این هم یک شبه نشده وسالهاطول کشیده حقیقتا اونم داستان داره بعدهادرسمینارم خواهم گفت “وفقط درآخراینوبگم چندروزه استادبه این اصل مهم آگاهی پی بردم که هرلحظه اگرجایی حضورندارم باچندتانفس عمیق یا چشم بسته یاچشم بازحضورپیداکنم “حضورالهی خودم یعنی:(انرژی الهی- روح خدا) رومیگم “چون ذهن درهرلحظه حواسمون روپرت میکنه “قطعا منظورم روگرفتیداستادومیتونم ساعتهاباهاتون درمورد این آگاهی صحبت کنم وبی نهایت خوشحال هستم که تونستم هرروزبهترازروزقبل خودم باشم وهرروزآگاهی هام نصبت به خودم وخدای الهیم بیشتربشه واین آگاهی روبرای همه ی عزیزان دلم درسایت ازخدام خواستارم/الهی آمین/عاشقتونممممم/یاحق/

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  9. -
    طیبه گفته:
    مدت عضویت: 1011 روز

    به نام ربّ

    سلام با بی نهایت عشق برای شما

    رد پای روز 1 آبان رو با عشق مینویسم

    میخواستم رد پامو تو یه فایل بذارم که حس کردم باید تو این فایل بذارم

    اول : حلالیت بخواه

    دوم: قدم اول دوره 12 قدم رو بخر

    سوم : با عمل به این دوره در مدار های بالاتر از اون چیزی که فکرشو میکنی قدم میذاری

    و نکته مهم تر اینکه

    طیبه جانم ،عشق دلم ،این یادت باشه که تسلیمم باشی و متواضع باشی و ادامه بدی و ادامه بدی و آگاهانه کنترل کنی ورودی های ذهنت رو و بیشتر از همیشه سپاسگزار باشی

    و این ادامه دادن رو از جریان دوچرخه سواری امروزم بهم تاکید کرد

    این پیام امروز خدا برای من بود

    دیروز که تو دوشنبه بازار من با فروشنده میوه که ازش سیب خریدم ،سر اینکه یکم بیشتر گذاشت و 5 هزار تمن بیشتر شد بحثم شد و دلیلش محدود بودن باورهای من بود

    که نمیخواستم برای خونه خرید کنم که جریانشو تو رد پای روز 30 مهر نوشتم

    امروز یهویی خدا به دلم جاری کرد که هفته بعد دوشنبه باید بری از اون فروشنده معذرت خواهی کنی و حلالیت بخوای

    تو مسئول تمام اتفاقات زندگیت هستی و باید این حلالیت رو بری و بگیری

    تو به خودت ظلم کردی طیبه

    تو بودی که با افکارت و باورهای محدودت این بحث رو تجربه کردی

    بعد ، امروز که من صبح بیدار شدم تا برم پارک ترافیک نزدیک خونه مون که برم کلاسای رایگان دوچرخه سواری رو بگذرونم ، با اینکه پارسال اسم نوشته بودم و میخواستم پیشرفته یاد بگیرم ،و خبری از کلاسا نشد و خودم رفتم یاد گرفتم ولی بعد یکسال گفتن بیا و من چون ، گذشتن از موانع رو با دوچرخه بلد نبودم گفتم میام

    ولی نجوای ذهنم میخواست مانع از رفتنم بشه و میگفت که نه نرو فرصت نمیکنی به نقاشیات و به ساختن گل سرات برسی و بعدشم نمیتونی زمانتو مدیریت کنی

    نرو و خیلی چیزای دیگه که میخواست نگرانم کنه ولی سعی کردم کنترل کنم ورودیای ذهنم رو

    و وسایلای نقاشی و گل سرامو برداشتم و تو سبد خرید گذاشتم و رفتم ،تا برگشتنی به مدرسه ابتدایی که نزدیک بود ،برم و اونجا نقاشیامو بفروشم و وقتی داشتم جمع میکردم همه رو به دلم افتاد اسکاچا رو بردار ،گفتم باشه ولی بعد یادم رفت

    وقتی رسیدم انقدر ذوق داشتم یه دوچرخه مشکی زیبا که بسیار عالی بود بهم دادن و یه کلاه خوشگل بهم دادن و من به مربی گفتم که بلدم ولی از موانع نمیتونم رد بشم

    وقتی اینو گفتم گفت عزیزم تو اصلشو بلدی دیگه ،الان باید ادامه بدی و هی تکرار ،هی تکرار تا یاد بگیری چجوری از موانع رد بشی

    وقتی به این حرفش فکر میکنم یاد حرفای استاد عباس منش میفتم که میگفت

    اصل یه چیزه و توحیده

    اگر اون اصل رو بفهمی و درکش کنی و بهش عمل کنی بعدش دیگه باید ادامه بدی

    ادامه بدی

    ادامه بدی

    ادامه بدی

    و…..ادامه بدی

    تا با هر بار ادامه دادن در اجرای قوانین مهارت کسب کنی و کنترل کردن ورودی های ذهنت بسیار بسیار راحت بشه برات و همه اینهارو خدا داره برات انجام میده که انقدر راحت میشه برات

    خیلی خیلی خدا رو سپاسگزارم که بهم کمک میکنه که تو جزئیات حرفا و رفتارام کلی درس یاد بگیرم

    وقتی اینو گفت بهش گفتم من نمیتونم از جاهای باریک رد بشم

    گفت برای اینکه حواست به زمین و فرمون و خودته و نمیتونی برونی (یه جورایی تو مثال های استاد عباس منش به این کار من تقلا کردن میشه گفت و مثال رودخونه)

    و اگر مستقیم روبروت رو نگاه کنی و کاری به چیزای دیگه نداشته باشی و بذاری دوچرخه خودش حرکت کنه و وقتی نیاز به تغییر مسیر بود ، باید رکاب نزنی و آروم ثابت نگه داری رکاب رو و یکم فرمون رو خم کنی تا خودش بره

    وقتی باز به حرفاش فکر میکنم میبینم که عین این میمونه که استاد عباس منش که میگفت

    فکر کن تو یه رودخونه ای و باید حتی پاروهاتم بندازی تو آب

    ، حتی از قایق هم بیای تو آب و هیچ تقلایی برای رسیدن نداشته باشی و خیلی راحت رها باشی تا رودخونه با جریانش تو رو به دریا برسونه و حتی شنا هم نکنی

    و اونجا که گفت مستقیم نگاه کن دقیقا تو مثال استاد این بود و من این درک رو کردم که بذار خودش رخ بده و رها باش و تسلیم باش تا خدا بهت بگه چیکار کنی و نخواه که تقلا کنی ، مثلا بخوای به فرمون دوچرخه نگاه کنی که باعث میشه نتونی دوچرخه سواری کنی

    همه اینا برای من کلی درس داشت

    من که به حرفاش گوش دادم و درک کردم این دوتا نکته رو

    گفتم طیبه الان وقتشه به قول استاد عباس منش به آموخته هات عمل کنی

    و من وقتی سوار دوچرخه شدم اولش سختم بود وقتی سعی کردم به نکاتی که گفته عمل کنم تونستم از میدان دور بزنم و بدون اینکه بایستم حرکت کنم

    و باید بیشتر تمرین و استمرار داشته باشم تا بتونم از جاهای باریکتر هم خیلی راحت حرکت کنم

    و مثل این میمونه که بخوای کنترل ذهن انجام بدی

    اوایل ورود به سایت که من داشتم به فایلا گوش میدادم نمیتونستم کنترل کنم ورودیای ذهنم رو ، ولی رفته رفته انقدر تلاش کردم و انقدر ادامه دادم که خدا وقتی دید، من دارم تمرینارو تا جایی که میتونم ،بهشون عمل میکنم ،خدا هم بی نهایت کمکم کرد در همه جنبه ها و آرومم کرد

    حتی یه سری باورای محدودم رو بدون اینکه براش باور قوی بسازم ازم گرفت و قدرتمندشون کرد

    مثلا همین باور محدودی که میگفتم من مالیات نمیدم

    از روزی که شروع کردم 10 درصد درآمدم رو به خدا دادم و کنار گذاشتم تا با اون پول انفاق کنم ، که البته من هیچی ندارما هرچی که دارم از آن خداست

    اون ده درصد رو که پرداخت کردم به طرز معجزه آسایی چند تا باور محدود من محو شد و من به کلی تغییر رو حس میکردم

    حتی تو حرفام میگفتم که با کمال میل پرداخت میکنم مالیات رو و میدونم که انقدر ثروتمند میشم که خیلی خیلی راحت مالیاتشم پرداخت میکنم

    وقتی دوچرخه سواری تموم شد و من رفتم پارک نزدیک مدرسه که بشینم و یکم گل ببافم تا خواهرم و خواهرزاده ام بیان و بعد بریم جلو در مدرسه

    من نشسته بودم گل میبافتم دیدم یه خانم اومد گفت چی میبافین ؟ اسکاچ ؟ گفتم نه

    گفت اسکاچ دارین ؟ گفتم دارم ولی یادم رفته بیارم

    اونجا بود که فهمیدم خدا وقتی تو خونه به دلم انداخت که گفت اسکاچ بردار، برای این بود که قرار بود بفروشم

    بعد اون خانم شماره مو خواست تا هفته بعد که رفتم پارک ترافیک برای دوچرخه سواری ،براش اسکاچ ببرم

    خداروشکر میکنم که هر لحظه داره هدایتم میکنه

    و به قول استاد عباس منش که میگفت باید شاخکاتون تیز باشه تا الهام و هدایت های خدا رو دریافت کنین

    و جالب بود، من نشسته بودم و اصلا به این فکر نبودم که کسی بیاد و بپرسه که چیزی برای فروش داری یا نه

    قبلنا وقتی میرفتم میشستم تو پارک کسی نمیومد بپرسه

    ولی الان همه میان سمتم و همه مشتریا خودشون مشتاق ترن تا ازم خرید کنن

    من راحت میشینم ،هرجا که میرم ، و انقدر ساده و راحت و به طبیعی ترین شکل ممکن ،میان و ازم خرید میکنن

    و نیازی به هیچ کاری نیست که من انجام بدم ،همه کارهارو خدا برای من انجام میده

    وقتی خواهرم اینا اومدن ، با خودشون میوه آورده بودن و تو پارک بهشتی با کلی عشق میوه خوردیم و راه افتادیم

    وقتی رفتیم جلو در مدرسه، نگاه میکردن و یکی بچه شو میکشوند که نیاد سمت نقاشیام یکی باباش نمیذاشت و …

    و فقط 100 هزار تومان فروش داشتم

    پیش خودم فکر کردم و گفتم من دیگه نمیام به این محله هایی که مدارشون پایین تره

    و انگار قشنگ حس میکردم که مدارم در حد اینجا نیست و حس میکردم که دیگه نباید بیام

    وقتی با خواهرم برگشتیم خونه من پاسخ دوستان رو تو سایت عباس منش خوندم و بعد از ظهر کار میکردم که یهویی با کلی نشونه که تو رد پام نوشتم

    ساعت 6 بعد از ظهر

    من قدم اول دوره 12 قدم رو خرید کردم

    و بی نهایت از خدا سپاسگزارم

    و احساس کردم که میتونی این هفته با پول فروش جمعه بازارت بری و قدم های بعدی رو هم خرید بکنی

    و بی نهایت از خدا سپاسگزارم که این همه به من ثروت و فراوانی از همه جنبه ها عطا میکنه و آگاهیم رو بیشتر میکنه

    خدایا سپاسگزارم

    و برای تک تک شما بی نهایت عشق و شادی و سلامتی و آرامش و ثروت از خدا میخوام

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
    • -
      فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
      مدت عضویت: 1632 روز

      سلام طیبه جان…

      دوست الهی زیبای من…

      راستی میخاستم سوالت بگیرم کار نقاشیات به کجا رسید!؟

      چقدر صحبتاتتون و دوره هم جهت شدن با خداوند مشخصه چقدر روی شما تاثیر گذار شده..

      و همین باعث شده…

      همین تسلیم بودن به جریان رو توی آموزش دوچرخه سواریتون هماهنگ کنید..

      همین امروز تسلیم بودن در برابر خداوند…

      امشب هدیه ایی که انفاق در راه دستکشام بود…به لطف خداوند انجام دادم..

      و یه هدیه زیبا که دوخت خودم بودم رو به شخص نزدیکم هدیه دادم…

      گفتم خدایا من دوستدارم دستکشام وارد مسیر جهانی شدن قرار بگیره…و این اتفاق افتاده تا من این هدیه رو تقدیم به شخص نزدیکم کنم.

      تا یاد بگیرم همیشه بخشش رو انجام بدم..

      همین الان که چند دقیقه هست برگشتم از اون مکان کلی هدیه گیرم اومد..

      اونم گل نرگس شیراز.که خودم جنوب غرب شیراز هستم.و تو منطقه ما زمستونا .گل نرگس رشد میکنه..

      و کلی خوراکی…همین امروز توی تسلیم بودن در برابر خداوند روی میز اتاقم گذاشته شده…

      اینا چیه!!!نشانه هم جهت شدن با خداوند..

      یه روز که حدودا چند ماه پیش میشه…

      طبق نشانه ایی که از زبان استاد به درکش رسیدم..

      گفتم خدایا..تمام مردم سوار قایق سوراخ و شکسته هستند…و تمام وقتشون پر کردن این سوراخا هست..

      خدایا هدایتم کردی توی این مسیر…گفتی نرگس توی رودخانه ایی که تو مسیر دریا و اقیانوسهاست هدایتت کردم..

      دیگه سوار قایق من شدی…

      پس پارتو بنداز تو آب بزار من تو رو با خودت ببرم..

      و من اونجا با تعقییر ذهنیتم..

      تجسم کردم که پارومو انداختم تو آب…

      خداوند متو با خودش برد…

      و رسیدم به دریا….تو دریا هم هر لحظه موج داره منو تکون میده..

      من با کنترل ذهن..میزارم حریان باد منو با خودش ببره…

      اینا نشون دهنده اینه….که من توی مسیر عالی ام…فقط سعی میکنم با احساس خوب خودمو تو مسیر نگه دارم….

      و روزهایی که تعقییر مدار میگیرم و دوستدارم تجربه بالاتر از این مدارمو بگیرم.‌‌یکم ذهنم بهم میریزه..

      ولی سعی کردم خودمو بپذیرم‌‌‌همون چالشم برای بزرگ شدن من اومده…

      طیبه جان!!!بهت تبریک میگم…که صحبت استاد توی دوره هم جهت رو گفتی..دیگه حتی اون ابزار که قایقم هست..باید بزارم کنار بزارم اون موجا منو با خودش؟ببرن..

      اینقدر من باید تسلیم باشم….

      اینقدر باید خیالم راحت باشه…

      که نتایج برام میاد…..

      کل داستان همینه…

      اصلا درک با عمل ..به قانون خودش نیاز به یه خودشناسی دقیق داره‌..

      که هر چقدر خودتو میشناسی و تو مسیر قدم برمیداری..بیشتر قانون خداوند رو درک میکنی بهمون نسبت بیشتر عمل میکنی..

      خداوند را شاکرم که دوستانی مثل شما دارم…

      طیبه جان یه شب یه الهامی بخم شد که راجع به مسیر درست و میانه رو بود….و خداوند بهم گفتی..این دو شخص که از هر طرف اونبر بوم افتادن..مسیرشون اشتباه هست..

      و یکیشون سرگردان..

      و یکیشون که مذهبی بود دنبال سرسبزی بود..

      بهم گفت نرگس مسیر میانه رو “برو…مسیر من…و بهم گفت روی شونهام بنشین تا با هم برییم بهشت…

      اون بهشت..یجای سرسبز که با مکان کوه بود…و پر از سرسبزی و هوای خنک و لطیف با صدای بلند پرندگان و صدای ابشارها و رودها ادم رو مدهوش میکرد..

      چقدر سوار شدن روی شونهای خداوند قابل ستایش بود.فقط حال و احساس خوب بود…

      خداوند را شاکرم‌…..

      که من عمق روی شونهاشو چشیدن رو حس کردم…

      و من اون لحظه چشمامو باز کردم.من خواب نبودم بیدار بودم داشتم با خداوند روی سر بهشت پرواز میکردییم..

      طیبه جان بهتون تبریک میگم..در پناه خدای رب العالمین میسپارمت.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        طیبه گفته:
        مدت عضویت: 1011 روز

        به نام ربّ

        سلام نرگس خانم عزیز

        چند دقیقه پیش که رد پامو مکتوب کردم که از دیشب حس کردم باید در مورد نتایجم بنویسم ، نوشتم و در قسمت جلسه 14 دوره هم جهت با جریان خداوند ثبت کردم ،بعد یه حسی داشتم که هدایت شدم به قسمت پاسخ دوستان با خودم گفتم دایره آبی که کنار اسمت نیفتاده ،اما بعد گفتم حس کردم باید نگاه کنم بذار ببینم پیامی اومده

        که دیدم شما پیام گذاشتین و نوشته هاتون رو که خوندم درک هایی داشتم‌که چند باری بعضی از قسمتاشو به دقت خوندم

        بعد گفتم بذار ببینم من چه رد پایی در چه روزی نوشتم در سایت

        یهویی دیدم 1 آبان هست

        و دیدم که نوشتم دوره 12 قدم رو خریدم

        وای خدای من

        من امروز در سایت که در جلسه 14 دوره هم جهت با جریان خداوند رد پامو نوشتم و دیشب حس کردم که بیام و نتایجم رو بنویسم دقیقا با هدایت شدنم به این قسمت خدا بهم یادآوری کرد دوباره که ببین یک سالی که تلاش کردی چقدر تغییر کردی

        ادامه بده که خودت رو بیشتر بشناسی و رشد کنی

        خداروشکر میکنم که دوستانی در سایت هستن که وقتی برام‌پیامی مینویسن کلی درس یاد میگیرم و به یاد میارم تک تک روزهامو خدایا شکرت

        در جواب سوالی که نوشتین و ازم پرسیدین

        من دقیقا چند دقیقه پیش در سایت نوشتم و جواب سوالتون رو میتونین در نظرات جلسه 14 دوره هم جهت با جریان خدا که اونجا نوشتم در نقاشی به کجا رسیدم بخونید

        الان میفهمم دیشب چرا بهم گفته شد برو و نتایجت رو در سایت بنویس

        الان بیشتر میتونم این جمله رو درک کنم که من هیچی نیستم و فقط خدا میگه و من انجامش میدم و این همزمانی ها بهم یاد میدن که هر وقت چنین حس هایی داشتم دقت کنم و چشم بگم .

        وای خدای من از رد پای 1 آبان که اینجا نوشتم

        دیروز که تو دوشنبه بازار من با فروشنده میوه که ازش سیب خریدم ،سر اینکه یکم بیشتر گذاشت و 5 هزار تمن بیشتر شد بحثم شد و دلیلش محدود بودن باورهای من بود

        که نمیخواستم برای خونه خرید کنم که جریانشو تو رد پای روز 30 مهر نوشتم

        این قسمت رو که خوندن دیدم من تو نتایج امروزم که مکتوب کردم نوشتم که دیگه خودم برای خونه خرید میکنم

        وای خدای من شکرت سپاسگزارتم چقدر من تغییر کردم و مدارم بالا رفته الان در بالای شهر تهران تل و گل سرارو میفروشم ،با انسان های ثروتمند صحبت میکنم و فروش دارم

        ربّ من شکرت

        سپاسگزارم ازتون

        بهترین های خدا برای شما باشه

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
        • -
          فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
          مدت عضویت: 1632 روز

          سلام و درود خدا به شما دوست عزیزم…

          میخام برات بنویسم ..تا بگم..با نوشتنت حالمو دگرگون کردی دختر….

          خدای من چقدر تو بزرگی..

          الله اکبر

          [دیروز که تو دوشنبه بازار من با فروشنده میوه که ازش سیب خریدم ،سر اینکه یکم بیشتر گذاشت و 5 هزار تمن بیشتر شد بحثم شد و دلیلش محدود بودن باورهای من بود

          که نمیخواستم برای خونه خرید کنم که جریانشو تو رد پای روز 30 مهر نوشتم

          این قسمت رو که خوندن دیدم من تو نتایج امروزم که مکتوب کردم نوشتم که دیگه خودم برای خونه خرید میکنم]

          دقیقا لب کلام رو گفتی از کجا میدونستی!!!

          میدونی چیه!!!لطف خداست..

          داره بهم میگه نرگس نگران نباش….

          من اینقدر بهت میدم که نخاد برای اینکه فکر کنی خرید میکنی آینده..طبق خاستهام و اومدن قانون سلامتی….دقیقا این فکر اومده توی ذهنم…

          که خودتم میدونی از باورای کمبود ماست…

          طیبه جان…یچیز دیگه تو حرفت نشونه دادم بجز این..

          میخام…

          از نتایجت توی همون فایل دوره هم جهت من هنوز لطف این دوره شامل حالم نشده..

          ممنون میشم برای منم بنویسی..

          چون دوستدارم بیشتر درک کنم و بتونم توی بیزنسم “بکار ببندمش..

          واقعا ردپا توی سایت میتونه هر لحظه ما رو شگفت زده کنه..

          بنظر من…افرادی که دوره ها رو میخرن..و اون گنجینه ها رو رها میکنن نمیدونم چجور دلشون میاد..

          بخدا من برای خرید کتابها و دوره عزت نفس..که لطف خدا بود…

          گفتم نرگس باید تمام وجودتو روش بزاری..

          تمام اون آموزشها باعث شد به اندازه ایی که درک میکنم..نتایج رخ بده..

          تمام ساعاتم سعی کردم فقط اگاهانه روی خودم کار کنم و بتونم بهترینهای خودم باشم..

          درسته یجاهایی کم اوردم..

          ولی سعی کردم بازم اون نشتیها رو بگیرم..

          دوست عزیزم..بهت افتخار میکنم…که اینقدر به رزق خدا ایمان داری که برای خانواده ات وسایل میخری..انشالله منم توی این مسیر هدایت بشم…

          الهی امین….

          این خودش یه شجاعت میخاد…….

          و دلیل موفقعیت افراد و حتی استاد عزیز….بخاطر کار کردن روی خودش بوده..

          که استاد توی دوره عزت نفس میگه..دقیقا جلسه یک…

          میگه!!!

          دلیل اینکه یه شخصی سنش رفته بالا..وقتی ازش میپرسی چرا ازدواج نمیکنی..

          میگه چون از پس خرج خودمم برنمیام..

          چی برسه ..بخام ازدواج کنم..بعدام بچدار بشم…..

          و واقعا خیلی از خانم ها رو میبینم که دوستان خودمم هستند.وقتی راجع به ازدواج میگن..

          میگن کی حوصله تمییز کردن خونه و غذا درست کردن داره..

          چون همیشه مادرشون براشون آماده درست میکنه.میخورن..

          و میبینی تا ابد باید یکی باشه بهشون خدمت کنه..

          و جهانم خودش خوب بلده..ادمهای از خودشون ضعیفتر رو هماهنگ میکنه..

          و بازم استاد توی جلسه آخر میگه…جلسه نهم…

          اینقدر بچه ها روی خودتون کار کنید…

          که قوی بشید…تا ادمی مثل خودتون تو مسیرتون بیاد.

          ممنونم طیبه جان…این مایه افتخار..همین خریدهای کوچولو چقدر میتونه باورای ما رو تعقییر بده…انشالله که بتونیم همیشه همینجور باشیم..

          و این استقلال مالی اونم براحتی وارد زندگیمون باشه‌‌.

          من از خداوند در این روز پر برکتش میخام به همچنین ورژنی انشالله برسم..

          و دهن شیطان رو بمالونم.

          این قدرت یه انسان هست…

          این قدرته…

          انشالله که بتونیم همیشه میانه رو باشیم…

          و بتونیم بهترینهای خودمون باشیم تا سعادتمند باشیم..

          سپاسگزار خداوند” و دستانشم که با نشونهاش قلبمو آماده رزق و روزی بیشتر میکنه”!…

          حالا میدونم و درک میکنم مردانگی کجاست..

          مردانگی به اینه…که اینقدر قدرت داشته باشی…

          که خارج از باورای گذشتگانمون..روی زمین الهی قدم بردارییم و بهترینها رو نصیب خودمون کنیم..

          دوستتدارم دوست عزیز هنرمند من…

          اتفاقا منم تولید دستکش زنانه رو خلق کردم….روز گذشته هدایت شدم به افتتاح بانکی که کارهای ارضی هم انجام میده..

          میخام بگم!

          داستان دستکشم خیلی زیاده….به لطف خدا داره قدم به قدم منو بسمت جلو هدایت میکنه….

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
          • -
            طیبه گفته:
            مدت عضویت: 1011 روز

            به نام ربّ

            سلام نرگس خانم عزیز

            من دارم با گریه این پیامو مینویسم

            امروز بل کلی درس و درک هایی که داشتم مثل همیشه تو گوگل درایوم مینویسم و فرصت نمیکنم تو سایت مکتوبشون کنم

            چند ماهی شده که ریز به ریز مینویسم اما مکتوب نمیکنم و نتایجم رو تو این چند ماه اومدم و نوشتم

            من الان داشتم مینکشتم تا چند دقیقه پیش و گریه میکردم که چقدر مدارم تغییر کرده که خدا دستانش رو به سمت من آورد و امروز 7 میلیون به حسابم واریز کرد

            داشتم مینوشتم و اشکامو پاک میکردم و میگفتم لپ گنده نورانی ماچ ماچی من ربّ من ازت سپاسگزارم

            یهویی حس کردم بیام سایت و گفتم بهم پیام اومده

            همین که سایت رو باز کردم دایره آبی رو دیدم

            میدونستم صد در صد برای من از طرف خدا پیامی اومده از بی نهایت دستانش

            سپاسگزارم که هرآنچه که بهتون گفته شد رو به زیبایی نوشتین تا من بیام و بخونم و درسایی که باید بگیرم رو دریافت کنم و بهشون عمل کنم

            وقتی پیامتونو خوندم گریه ام شدید تر شد

            آخه دو سه روزه یه تصمیم گرفتم این بار جدی

            چون هدایت شدم به جلسه 19 دوره روانشناسی ثروت یک و گوش دادم و استاد میگفت هر کی این دوره رو گرفته و این فایل رو میشنوه دوست دارم جرات داشته باشید و برید سراغ علاقه تون و باورهاتونو درموردش قوی کنین و دیگه برنگردین سراغ کاری که فکر میکنین پول توشه و از مسیر علاقه تون نمیتونین درآمد داشته باشین

            حتی درک این جمله هاشون رو دو ساله که گذشت تازه درک میکنم

            با خودم گفتم و کلی صحبت کردم تک تک صحبت های استاد در فایل های دیگه رو به یادم آوردم و گفتم این بار مصمم باش و قدم بردار خدا کمکت میکنه

            حتی درمورد اینکه من دیگه تل قلاب بافی رو بدم به مادرم تا خودش بفروشه و دوست داشتم خودم تمام مسئولیت زندگیم رو به عهده بگیرم ،ایده ای بهم داد و مصمم شدم تا انجامش بدم

            و وقتی نتایجش اومد میام و مینویسم

            در مورد نتایجم که در سایت قسمت دوره هم جهت با جریان خدا نوشتم. باشه سعی میکنم اونو در فایل رایگان هم بذارم

            وقتی پاسختونو خوندم

            نوشته بودین

            دوست عزیزم..بهت افتخار میکنم…که اینقدر به رزق خدا ایمان داری که برای خانواده ات وسایل میخری..انشالله منم توی این مسیر هدایت بشم…

            امروز چند تا از همکلاسیان این مدل پیامارو بهم دادن که

            عزیزدلی خانم هنرمند وظیفمونه باید حمایت کنیم همدیگرو مرسی ازتو که به همه یاد میدی که روی پاهای خودشون باشن وقوی باشن تا به خواسته هاشون برسی

            این پیامو همکلاسیم داد

            و بعدش هدایت شدم به پیام شما

            اینارو قشنگ میفهمم خدا برای چی بهم گفت

            گفت تا بگه تصمیمی که گرفتی درسته ادامه اش بده من بهت بی نهایت عطا میکنم از مسیر نقاشی و علاقه ات

            حالا وقتشه تو میتونی مثل اولین روزی که برای دستفروشی رفتی بهم اعتماد کنی و قدم هاتو محکم تر برداری

            و من با دیدن پیام شما مصمم تر میشم برای این تصمیمم

            وقتی نوشتین این خودش یه شجاعت میخاد

            به خودم‌گفتم ببین داره تشویقت میکنه به این تصمیم بزرگی که گرفتی پس عملیش کن

            اینجا که نوشتین :

            همیشه مادرشون براشون آماده درست میکنه.میخورن..

            و میبینی تا ابد باید یکی باشه بهشون خدمت کنه..

            و جهانم خودش خوب بلده..ادمهای از خودشون ضعیفتر رو هماهنگ میکنه..

            و بازم استاد توی جلسه آخر میگه…جلسه نهم…

            اینقدر بچه ها روی خودتون کار کنید…

            که قوی بشید…تا ادمی مثل خودتون تو مسیرتون بیاد.

            من دقیقا از وقتی تصمیم گرفتم خودم ناهار و شاممو درست کنم کم کم هدایت شدم به شیوه قانون سلامتی

            کم‌کم به خوردن غذای سالم هدایت شدم و سلامت شدم و هر روز داره بهتر وبهتر میشه البته لغزش هایی داشتم اما بازم برمیگردم به مسیر

            از وقتی مستقل تر شدم و وابستگیم رو تبدیل به توحید کردم‌مادرم هم هدف دار شده و به یه آرزوش که رهن کردن خونه در شمال بود رسید و امروز خونه رو رهن کرد و خیلی لذت بخشه برام‌چون با پیشرفت من اطرافیانم هم تغییر کردن و من روی خودم کار کردم و نتایجم سبب شد اونا هم تصمیم به تغییر بکنن

            وقتی من رفتارم رو از یه دختر عصبانی و زود جوش تغییر دادم و تمرین کردم الان هیچ ربطی به دختری که سریع به قول آدما عصبانی میشد ،ندارم

            الان هرجا خواستم عصبانی بشم بیشتر مواقعا یادآوری میکنم این دنیا گذراست لذت ببر و بگذر ازش و رها باش

            دارم‌تمرین میکنم

            شده عصبانی بشم تو این مدت یادگیریم اما خیلی کمتر بوده

            و میدونم هرچقدر بیشتر کار کنم همون قدر هم نتیجه میگیرم

            خداروشکر میکنم

            مطمئنم برای شما هم با قدم هایی که برمیدارین بهترین هارخ میده

            خیلی دوستتون دارم پاره ای از وجود خدای خوبم

            ممنون که برام نوشتین

            میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
            • -
              فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
              مدت عضویت: 1632 روز

              سلام و درود به طیبه جان!!

              چند روزه حسم میگه بیام برات پیام درونمو بگم!!نمیدونم در ادامه میخام چی بنویسم..

              فقط میدونم باید هدایت بشم از طرف خداوند…

              طیبه جان یه خبر خوب بدم..

              صبح سه شنبه توی حموم بودم…

              خداوند به آرامی بهم گفت…

              نرگس!!اول ماه رمضان دوره قانون سلامتی رو میخری…

              و من از شدت خوشحالی و اومدن یه شخصی از آسنای نزدیکم از تهران بعد سالها…..نیومدن هماهنگ شد…

              و ایشون بهم گفت..

              نرگس خانم این مقدور پولم هدیه به شما…

              و منم بهش یه جفت دستکشهای الهیمو بخشیدم…

              و چقدر خوشحال شد…

              …..

              و چه روز همزمانی عالی بود….

              و نکته بعد……

              طیبه جان…منم زندگیم پر از نعمت و رزق الهی شده…

              یادمه اون اوایل که وارد این مسیر شده بودم….

              اینقدر شوق توحید و خداوند داشتم…

              اینقدر خداوند درونم شور شوق هدایتهاشو داشت همون روزای اول با یه قیمت استثنایی با یه هدایت من دوره شب و عروس رو خریدم..

              .و از سال 401…شروع کردم روی الگوشناسی و دوختی که من نزدیک به 15 سال توی حیطه طراحی و دوخت بودم..

              و از سال 95 بیزنس خودم توی دوخت لباس و سرویس خواب وووو فلان دوخت لباس بیمارستان و پروژه های لباس مدارس کار میکردم….

              ولی….

              طیبه جان…پولایی که تو اون زمان تو این حیطه ها کار میکردم راضیم نمیکرد…

              دوستداشتم جهانی کار کنم..خیلی راه ها رفتم ولی نصفه نیمه قطع شد…

              ولی امروز که دارم!!طیبه جان برات مینویسم..

              من تولید کننده دستکش زنانه کاربردی نرگس شدم..

              هر قدمی که از همون سال با ورودم به سایت بهشتی آغاز نمودم…

              همه سراسر از لطف هدایت الله بود..

              من با فایلای دانلودی تونستم بیزنسمو خلق کنم‌..چون میدونستم که میتونم تکاملمو طی کنم و از اینکار ثروت بسازم..

              طیبه جان..اسفند 403..بعد از اینکه تکامل الگوشناسی دستکشامو گذروندم…یفردی که مشاوره ام بود ..به طرز عجیبی….دانلود نشدن فایل دستکش توی پکیچ لباس شب و عروس..ایشون با من در میون گذاشت..

              اونجا خداوند بهم گفت حالا تمام تمرکزتو بزار روی دستکش..‌

              طیبه جان…کامنتم طولانی میشه‌‌‌.

              میخام بگم پروجکتهایی که شدم ..هر قدمی که برداشتم…

              اون قدمها منو یه پلن رشد داد…

              و من کم کم مهارتم قوی شد..

              تبیدیل به سایز بندی شد..

              و از یه نمونه دستکش به 5 ورژن دستکش… رسید…

              میگم خوب…اگه وقت کردم از تمام پروسهام یه روز وقت میزارم اگه خدا بخاد برات مینویسم..

              همه اون مسیرها…امروز به مدت بیست روز هست من هدایت شدم..

              به پروجکت حضوری اونم برای کمپانی لباس شب و عروس توسط هدایت خداوند…

              اونم بصورت جهانی توسط یه شخص در ایران و استانبول…

              هنوزم نمیدونم برای این شخص بفرستم..

              ولی دارم کارهای تزیینی کارامو انجام میدم…

              پروسه طولانی شده..

              ولی سعی کردم با آرامش پیش ببرمش..

              و احساسمو خوب بگیرم…

              ولی میدونم من تحت هدایت الله هستم…

              و میدونم هدایت خداوند همه چیزه…

              جاهای خوبی رو واسم رزرو کرده….

              و یه شب بهم الهامی رسید..

              و بازم تحلیل درون محسن توحیدی…

              و اونم لطف خدا بود..

              بهم گفت نباید عجله کنی..اون چیزی که باید بهت گفته بشه…

              بهت داده میشه…

              تو باید ادامه بدی…

              و من دارم ادامه میدم‌..

              و انشالله اتفاقات خوب برام پیش میاد…

              و میام از نتایجی که میگیرم واست مینویسم…

              طیبه جان….منم خیلی خیلی لطف خداوند شامل حالم میشه…

              و هر روز رزق الهی وارد زندگیم میشه….

              مثل امروز توی اتاق نورانیم نوشتم و فقط با خداوند خودم لذت میبرم..

              امروز بهم گفت نباید بری تفریح….

              و منم بحرفش گوش کردم..چقدر دنیا زیبا داره منو بسمت قانون کبوتر با کبوتر و باز با باز رو رعایت میکنه…

              طیبه جان بخودم و به شما تبریک میگم…

              اینقدر زندگیم پر از معجزات و هماهنگیهاست میتونم برای قدمیم ساعتها صحبت کنم..

              فقط دوستداشتم خوشحالی و نوید الهی و دریافت قانون سلامتی رو باهات به اشتراک بزارم..

              امروز یه شخص نزدیکم که بچه هست..بهم وعده یه عالمه گوشت داد…

              و بهم گفت نگران خوراکی قانون سلامتی رو نداشته باش..

              منم سعی کردم منطق ذهنمو خاموش کنم..

              و بزارم هدایت بشم….

              میدونی خوب……

              هدایت نقطعه مهم این مسیر الهی ایست…و اینم جزو پاداش الهیه…

              خدایا صده ها هزاران مرتبه شکرت که منو اینقدر دوستداری که تمام وقت در اختیار منی تا من به خاسته ام برسم…

              طیبه جان…شما هم مسیر نقاشی رو پیش ببریید….

              چون مسیر کار هنری اون رویزه کاراییاش نیاز به یه تمرکز دقیق داره‌‌.

              و منم انشالله دستکشهام بسمت پروجکتهای جهانی میره..نمیدونم کجا!!!

              فقط میدونم خداوند مرا هدایت خاهد کرد…

              دوستتدارم دوست عزیزم..

              راسی طیبه جان!!!منم دقیقا پاشنه آشیلم همین غر زدنهاست….یوقتایی کِرمهاش میاد توی وجودم که قلقلک بده..

              و اونجا فورا دست به عمل میشم..

              یوقتاییم کم میارم..

              ولی هر بار سعی کردم بیشتر عمل کنم….

              چون میدونم اگه ادامه بدم حتما خودمو نابود خاهم کرد…و اون درون الهی و نورانیمو بسمت خاموش شدن و یغما بردن میبرم…

              ما باید هر روز دست به عملتر بشیم در برابر پاشنه هامون….

              و من سعی کردم خیلی خوب دستشو ببندم‌.

              هر چقدر بهتر تونستم بهمون اندازه نتیجه گرفتم!!!!

              در پناه خداوند بزرگ میسپارمت…

              میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
          • -
            طیبه گفته:
            مدت عضویت: 1011 روز

            به نام ربّ

            سلام فاطمه خانم عزیز

            واقعا ممنونم که به حسی که داشتین گوش دادین و برای من پاسخی گذاشتین

            دقیقا همین چند دقیقه پیش با خدا حرف میزدم‌گفتم تو بگو چیکار کنم

            با اینکه میدونم چیکار باید بکنم‌و تمرکزمو روی نقاشی بذارم ولی باز یه وقتایی میرم‌سمت فروش تل

            سعیمو میکنم‌که تمرکز بذارم

            چند روزیه که یه کاری انجام دادم که ایده خدا بو. و بهم‌گفته شد یه طراحی انجام بدم و به مغازه زیتون فروشی ببرم

            دیروز عمل کردم و قدم برداشتم با اینکه نمیدونم نتیجه چی میشه اما خدا همین دیروز بهم پاسخ داد

            من که قدم‌برداشتم‌صاحب مغاره زیتون فروشی یهویی گفت میخوام بهتون زیتون بدم و رایگان یه ظرف هدیه داد

            و ازم‌نمونه کار نقاشیامو خواست

            من فهمیدم‌که پاداش قدم‌برداشتنم که رفتم سمت ایده های الهامی از طرف خدا برای نقاشی ، سبب شد این هدیه رو بگیرم و به خودم‌گفتم ببین طیبه خدا داره با این هدیه زیتون بهت میگه که تو قدم‌برداری و حرکت کنی و عمل کنی ،صد در صد بیشتر از اینها بهت داده میشه

            امروزم‌یه سری افکاری داشتم‌که از خدا خواستم‌و منو هدایت کرد به سایت و اومدم دیدم‌برام‌پیامی اومده

            حرفاتونو خوندم قشنگ درک کردم‌پیام خدا رو

            اینجا که نوشتین:

            طیبه جان…شما هم مسیر نقاشی رو پیش ببریید….

            چون مسیر کار هنری اون رویزه کاراییاش نیاز به یه تمرکز دقیق داره‌‌.

            خداروشکر میکنم‌که این سایت پر از آگاهی و دوستان خوبی دارم‌که از طریق نوشته های نابشون هدایت میشم

            امروز مدام‌سوال میپرسیدم کار بعدی چیه و کجا باید برم و درمورد نقاشی چه قدمی باید بردارم ؟؟

            و میدونم قدم‌بعدی گفته میشه که حرکت کنم‌

            راستی من دوره قانون سلامتی رو خریدم اردیبهشت امسال شروع کردم

            چند باری درست عمل نکردم ولی از ماه رمضان امسال که بعد از 10 سال خوشحالم میتونم روزه بگیرم چون من الان چند ماهه روزی یک وعده غذا میخورم یا دو وعده

            خیلی حالم خوبه

            ممنون که برام‌نوشتین

            میدونم که جهانی میشه کارتون چون قدم‌برمیدارین به قول استاد لاجرم‌نتیجه رخ میده

            منم دوستتون دادم‌و از خدا بهترین هارو برای شما میخوام

            میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    ویدا گفته:
    مدت عضویت: 152 روز

    سلام استاد عزیزم و مریم جان شایسته

    استاد من به این حرف شما ایمان دارم که به اندازه ای که باور شما تغیر میکنه نتایج تغیر میکنه. هر زمانی که بیشتر به فایل ها گوش میدم و روی خودم کار میکنم و احساس مثبت دارم دقیقا اون روز نتایج خ‌وب میشه و نسبت به روزهای دیگه مشتری های پولدار و با خرید بیشتر از جایی که حتی برای بار اول و اتفاقی میان مغازه من .که حتی امروز مشتریم از یزد اومده بود و گفت من هرات و یزد نخریدم اومدم اینجا گیر افتادم و خرید کردم .و من بهش گفتم شمارو خدا هدایت کرده بیاین به من روزی برسونید چون خدا میدونه من چک دارم .

    استاد واقعا تغیرات پله ای هست و به اندازه ای که ما ذره ای باور تغیر بدیم نتیجه 10 برابر بزرگتر از میزان کاری هست که ما روی خودمون انجام میدم .

    ممنونم استاد عشق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای: