اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
خدا رو شکر میکنم که در این فضای ذهنی هستم که این آگاهی رو دریافت میکنم
واقعا وقتی به دورهها و فایلهای شما فکر میکنم، میبینم تمامشون منو به مدار احساس خوب هدایت میکنن. مداری که نزدیکترین فاصله رو به خداوند دارم و خداوند و نعمتهاش در دسترس منه و من به راحتی دریافتش میکنم.
وقتی ی نگاه به زندگیم میکنم، چه اون زمان که با این مباحث غریبه بودم، چه از زمانی که وارد این سایت شدم، هر جا که احساسم خوب بوده، هر ایدهای که به ذهنم اومده خیر مطلق بوده و زمانهایی که احساسم خوب نبوده تمام تصمیمات و اقدام عملهایی که انجام دادم با شکست روبرو شده.
یعنی در هر فرکانسی که بودم تصمیمات و اقداماتمم همجنس همون فرکانس بوده.
و این کلام استاد رو درک کردم که میگن:
زمانی که در احساس بد هستین، شما دسترسی به خداوند ندارید و هر آنچه به ذهنتون بیاد از شیطان است
واقعا هم همین بوده
حسادت، غبطه، حسرت، ترس، نگرانی، رقابت با دیگران، قضاوت، مقایسه کردن خودم با اطرافیان و هزاران احساس منفی منو از مدار درست خارج کرده.
ماندن در احساس خوب خیلی حیاطیه
فقط توجه کردن به زیباییها و داشتهها نیست
باید پرهیز کنم از هر احساس ناپاکی که روحم رو آزار میده
ی روزایی از صبح تا شب به فراوانی و زیبایی توجه میکنم ولی اتفاقی نمیافته و امروز با این فایل متوجه ی چیزی شدم،
اینکه درسته به زیبایی و ثروت توجه کردم و سعی کردم حالم خوب باشه، ولی حسادت کردم، غبطه خوردم، نگرانی داشتم، ترس داشتم، خودم و مقایسه کردم، دیگران رو قضاوت کردم. و اینها باعث شده از مدار درست خارج بشم.
ما از زمان تولد در مدار درست و نزدیک به خداوند هستیم.
در نزدیکترین مدار هستیم که دکتر و پدر و مادر با تمام انرژی و با تمام امکانات برای به دنیا اومدن ما تلاش میکنن.
سیسمونی میگیرن برامون
تخت و لباس و هر آنچه که لازم داریم رو برامون مهیا میکنن
قبل از اینکه ما به دنیا بیایم انگار برامون فرش قرمز پهن کردن
ولی بعد از مدتی و بزرگ شدن، دیدگاهی که از دنیای بیرون کسب میکنیم باعث میشه آرام آرام از مدار درست خارج بشیم.
خانم شایسه ممنونم که با یادآوری این فایلها ما رو در مسیر درست هدایت میکنید.
خدایی که حتی وقتی فکر میکنم گم شدم، از همونجایی که ایستادم، آروم و بیسر و صدا داره منو راه میبره.
سلام به استادهای نازنینم
سلام به دوستای عزیز و همفرکانسی که مطمئنم هرکدوممون یه جایی از مسیر، به یه شکل خاص بیدار شدیم.
من از بچگی یه باور عجیبی تو وجودم بود؛ باوری که هیچوقت یادم نمیاد کسی نشسته باشه و آموزشش داده باشه. نه با نصیحت، نه با کتاب، نه با حرف بزرگترها. انگار خودش، بیدعوت، اومده بود و تو دلم جا خوش کرده بود.
این باور که پشت هر اتفاقی، حتی سختترینش، یه خیری هست… حتی اگه الان هیچچیزی ازش نفهمم.
سنم خیلی کم بود که پدرم رو از دست دادم. اونقدر کم که باید دنیام پر از ترس میبود، پر از سؤالهایی که جواب ندارن. ولی عجیب اینجا بود که وسط اون همه بغض و شلوغی، یه جمله تو ذهنم تکرار میشد و ولم نمیکرد:
«حتماً خیری توش بوده… فقط الان نمیفهمم.»
نمیدونم این جمله رو از کجا آورده بودم. شاید هیچوقت نشنیده بودمش، شاید از جایی عمیقتر اومده بود. فقط میدونم بهش چسبیده بودم؛ مثل یه طناب نازک وسط طوفان. هر بار دلم میلرزید، با خودم میگفتم اگه الان اینقدر درد داره، لابد قراره یه روزی از دلش چیزی دربیاد که منو محکمتر کنه.
سالها گذشت و زندگی انگار تصمیم گرفت این باور رو جدی جدی امتحان کنه.
یه جاهایی از زندگیم، با تمام وجودم مطمئن بودم دارم درستترین انتخاب رو میکنم. دلم قرص بود. با شوق جلو میرفتم. حتی آینده رو تو ذهنم چیده بودم.
اما یهو… همهچیز ریخت.
رابطهای که فکر میکردم امنه، ترک برداشت و از هم پاشید. مسیری که براش برنامه داشتم، یههو بسته شد. اون روزها فقط درد بود و سؤال و بغضهایی که شبها نمیذاشت بخوابم. بارها از خودم پرسیدم:
«پس این خیرش کجاست؟ من که نیت بدی نداشتم…»
زمان که گذشت، تازه فهمیدم اگه اون اتفاقها نمیافتاد، من هنوز داشتم خودمو کوچیک میکردم. هنوز داشتم به کمتر از لیاقتم قانع میشدم. هنوز بلد نبودم مرز بکشم، «نه» بگم، خودمو جدی بگیرم.
اون شکستها، در واقع، منو هل دادن به سمت خودِ واقعیم. خیری که اون روزها قایم شده بود، بعدها شد عزت نفس. شد جرئت انتخاب خودم. شد دوست داشتنِ خودم، بدون شرط.
یه بار دیگه، یه اتفاق به ظاهر کوچیک افتاد. نه اونقدر بزرگ که بقیه بفهمن، نه اونقدر مهم که اولش جدی بگیرمش.
ولی همون مکث، منو مجبور کرد وایستم. برای اولین بار بعد از مدتها، واقعاً وایستم. به خودم نگاه کنم. به بدن خستهم، به ذهن شلوغم، به نیازهایی که سالها نادیده گرفته بودم.
اگه اون اتفاق نمیافتاد، شاید هنوز داشتم کورکورانه جلو میرفتم. خیری که تو لباس درد اومده بود، شد آگاهی.
خیلی وقتها هم فکر میکردم عقب افتادم. فکر میکردم دیر شده، فرصتها از دست رفته. وقتی خودمو با بقیه مقایسه میکردم، یه صدایی تو ذهنم میگفت: «تو جا موندی.»
بعدها فهمیدم اون تأخیرها داشتن از من محافظت میکردن. داشتن منو از جاهایی دور نگه میداشتن که با روح من سازگار نبودن. خدا بعضی وقتا با یه «صبر کن»، ما رو از یه اشتباه بزرگ نجات میده… حتی اگه اون لحظه نفهمیم.
و حالا که به عقب نگاه میکنم، میبینم هیچکدوم از اون اتفاقها بیحساب نبود. حتی مرگ پدرم… حتی اون فقدان بزرگ.
خیلی چیزها رو زودتر از سنم یاد گرفتم؛ مسئولیت، اتکا به خود، حرف زدن با خدا، و اینکه همیشه یه نیروی بزرگتر از من هست که حواسش هست… حتی وقتی من فکر میکنم نیست.
امروز دیگه دنبال دلیل اتفاقها نمیگردم. دنبال پیامشون میگردم.
میپرسم:
«این قراره منو به کدوم نسخهی بالغترِ خودم برسونه؟»
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته و همه دانشجویان سایت
خدا رو سپاس گزارم که من رو با شما آشنا کرد
خدایا بی نهایت ازت سپاس گزارم . خدایا شکرت
و ممنون استاد عزیزم هستم که دارم با قوانین دنیا آشنا میشم
من چندساله با استاد عزیز آشنا هستم و دوره هاشون رو گوش میکنم اما حدود چندماه هست که دوره هم جهت با جریان خداوند خریداری کردم و دارم استفاده میکنم
خدا رو شکر میکنم که زندگی سراسر آرامش دارم و همه چیز عالی پیش میرود و چالش ها رو جزئی از مسیر دونستم که مرا به سمت اهداف و خاسته هایم دارن راهنمایی میکنن. قبلا خیلی با ناخواسته های زندگیم جنگ داشتم و فکر میکردم حالا که من دانشجو این دوره ها هستم نباید هیچ اتفاق ناخاسته ای برام بیفته . اما چندماهه خیلی عالی شدم خدا رو شکر و دنبال چون و چراها مسائل و مشکلات نیستم و به این باور رسیدم که صد در صد چالش ها اومدن که مرا به سمت مسیر و خاسته هام مرا هدایت کنن
استاد عزیز خیلی از خداوند بابت حضور شما در زندگیم سپاس گزارم و ازتون تشکر میکنم
و از کامنت های دوستان عزیز خیلی درس میگیرم و تشکر میکنم از دوستانی که کامنت میزارم
خدایا بی نهایت سپاس گزارتم که مرا در تمام مسائل زندگی هدایت میکنی
وقتی کلام آتشین و پر از احساس آقای عرشیانفر رو شنیدم سریع به ذهنم رسید که چرا اینقدر لحن گفتار از آرامش دوره و برای چه نیاز به اثبات برای بعضیا دارند ؟ ما چه نیازی به کندو کاو باورهای دیگران داریم که بعضیها قائل به شهودند و بعضی قائل به ذهن ، که با این شدت و حدت نیاز به اثبات نظریات خود و یا تایید دیگران باشیم . بالشخصه آموزه های استاد توحید عملی است که سطح اجرای آن قابل مقایسه نیست با افراد و اساتید دیگر و ما هم نه قصد مجیز گویی استاد را داریم و نه قصد مقایسه ، ولی این روش را میشنویم و بهترین را انتخاب میکنیم و بقول قرآن الذین یستمعون القول و یتبعون احسنه ، سعی میکنیم بشنویم و بهترین را تبعیت کنیم ، آنچه از استاد من و امثال منو مجاب میکنه اینه که صداقت در عمل در سخت ترین وجه اعتقادی یعنی توحید عملی، با نتایجی به این وضوح ، داره خودنمایی میکنه ، و ایشون هیچوقت کسی رو اجبار به قبول آموزه های دیگران نکردند و هیچوقت نیازی به تایید دیگران نداشتند و حرص هم نخوردند که دیگران چه قائلند. ما اساتید زیادی داریم که اهل سخنند حتی در سخنوری چنان جملاتی الهام میشه بهشون که وقتی میشنویم جا میخوریم ، ولی یک شمه از زندگی عملی اینا رو نمیتونیم برای گواه ذهن خودمون پیدا کنیم و باصطلاح فرق اینه که اساتید با گفتار میخواهند ثروتمند بشوند ولی استاد اول با عمل به گفتار ثروتمند شدند وبعد این لیاقت را در خود دیدند که درب آموزه های ناب را برای دیگران باز کنند. بسیار خوشحالم که در مسیری هستیم که عملگرایی را بر شعار ترجیح داده و نتایج خود بهترین گواه است. یاد این بیت افتادم میان ماه من تا ماه گردون ، تفاوت از زمین تا آسمان است. هر چه از این گردنه صعب العبور باورهای ژنتیکی ، محیطی ، فرهنگی ، آموزشی ، خرافی ، مذهبی ، کنده میشویم تازه میفهمیم چه پوستی از استاد کنده شده و در حالیکه همیشه عنوان کردند از همون لحظه اول حالم خوب شده و این از دقت نظر ایشون از توجه به نکات مثبت هستش ، در پناه خدا باشید.
نکته بسیار مهم این فایل،زمانی الهامات رو میتونیم دریافت کنیم که تواحساس خوب باشیم،وقتی تو حالت خشم،غم،ناراحتی و…سایر احساسات بد هستیم هر نجوایی از سوی شیطان هست، الهامات فقط زمانی از راه میرسند که تو احساس خوب باشیم. شهود تحت هیچ شرایطی تو احساس بد نمیاد. موقعی میاد که قلبت باز باشه.احساس شعف داشته باشیم.
باورمهم بعدی اینکه، اگرم با تضادی برخورد کردیم، این باورو درونی کنیم که آخرش ورق به نفع من برمیگرده،همه چیز به نفع من میشه، الخیروفی ماوقع با این دیدگاه، واین باور باعث میشه تو مدار خیر و اتفاقات عالی قرار بگیریم، بشرطیکه بتونیم احساسمون رو به هر نحوی که هرکسی بسته به شرایطش داره، احساسشو خوب کنه، وبه گذشته برگردیم که خیلی اتفاقات به ظاهر بد برامون افتاده و تهش برامون کلی اتفاقات عالی وباعث تصمیمات جدی و عالی برای زندگیمون بگیریم.
اگر بتونیم در هرشرایطی احساسمون رو خوب نگه داریم لاجرم اتفاقات عالیتری رو تجربه میکنیم.
در حالی که دو روز هست نمیتونستم وصل بشم به سایت و کامنت و بزارم امروز اومدم برم جلسه 23 دوره ثروت و که دانلود کرده بودم گوش بدم یه حسی بهم گفت وقتش نیست نمیدونم چجوری اینو بهم گفت همزمان باهاش هرچی هدایت بشم و گوش میکنم و دوره هم جهت و از خواهرم که بیشتر دوره رو خریده بیشتر دارم استفاده میکنم :))) بهش گفتم میخوام با اکانتت برم کامنت بخونم و حتی بهم گفت اگه میخوای حالا که تمرینات باکسی شده جواب بده منم میتونم بعدا جواب بدم گفتم نه جواب ها رو تو دفتر خودم میدم چون شاید بعدا دسترسی نداشته باشم برم بخونمشون
خلاصه بعد اینکه جلسه 4 و چندین بار مجدد گوش دادم دیروز رفتم سایت که کامنتهاش و بخونم برم سراغ جلسه جدید دیدم اصلا سایت بالا نمیاد امروز گفتم خب برم سر جلسه 5 بعد تا دقییقه 10 اینطورا گوش دادم یهو بینش فایل هنگ کرد لب تاپم هنگ کرد و مجبور شدم ری استارت کنم یکم رهاش کردم رفتم ظرف شستم اومدم دیدم بالا اومد بعد با خودم گفتم لابد نباید این جلسه رو فعلا گوش میدادم اومدم سایت دیدم بالا اومد و راحت میشه کامنت خوند
اومدم سراغ این جلسه دیدم باز نمیشه و مجدد هنگ میکنه گفتم اکی سختش نمیکنم رفتم همون کامنت و توضیحات و تمرینات جلسه 4 و انجام دادم و خوندم بعدش یهو خیلیییی هدایتی رفتم تو صفحه تمریناتم رفتم سراغ عشق و مودت و خدا دستم گرفت برد به کامنت یکی از بچه ها که اونم در پاسخ به کامنت دیگری جواب داده بود در این حد هدایتی خوندم وبلهههه جوابم و گرفتم اصلا یه چیز عجیبی بعدش اومدم دیدم مجدد فایل صوتی باز نمیشه طبق مرور قانون برای خودم نخواستم احساسم و بد کنم و گیر بدم به یه چیز گفتم خدا رو شکر میتونم هم کامنت بخونم هم کامنت بزارم
واقعا هر لحظه و هربار خدا رو شکر میکنم و نمیدونم چجوری احساس خوبم و بیان کنم ازینکه شما رو دارم و این سایت هست و قانون اللهی رو برامون تدریس میکنین نمیدونین در عمل چقدر اتفاقات عالی و معجزه واری برای من و خواهرم که تو مسیر باهم هستیم داره رقم میخوره و هربار نشانه ها رو برای خودمون بلد میکنیم و مرور میکنیم تایید میدیم
حتی این فایل نوشته هاش و اون کامنت دوست عزیزمون که بهش هدایت شدم هم همزمان بود با چیزی که باید میشندیم و راجع بهش با خواهرم صحبت میکردیم
به نام تنها فرمانروای کل کیهان خدای مهربانم خدای وهابم خدای رزاقم سپاسسسسسگزارم
سلام عزیزان جان
روز151 از فایلهای سفر نامه
خدایا شکرت که تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم مرا به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت کن نه کسانی که بر آنها غضب کرده ای و نه گمراهان
من هنوز کامنت 150رو ننوشتم ولی بارها گوشش دادم و اشک ریختم
اصلا این فایل ها در درونم غوغایی بپا کرده که فقط دوست دارم بشنوم و اشک بریزم
قانون جهان همواره یکی است
احساس خوب اتفاقات خوب
احساس بد اتفاقات بد
الله و اکبرررر
بخدا استاد اصلا از وقتی خودمو لایق هم صحبتی با خدا دیدم و به رحمان و رحیم بودن و غفور و بخشندگی خداوند ایمانم بیشتر شده با اینکه به تضاد برخوردم ولی نتونستم حالمو بد کنم اصلا دیگه بلطف خداوند نمیشه چون زاویه دید من تغییر کرده
چون تفکراتم اندیشه هام نیکو شده
اصلا درونم نمیپذیرد که نگران و ناراحت باشم
سریع میگم هر اتفاقی بیوفته الخیر و فی ما وقع است من بخدا خودم ایمان دارم استاد خدا را قسم میخورم که چنان این باور در درونم قوی شده که خدا میداند و بس
و اصلا اتفاقات به نفع من میشه در آخر
الله و اکبرررر
درسته اتفاق ناجالبی هست بخدا خیره.
و اتفاقات خوب پشت سر هم میان الله و اکبرررر
خدایا شکرت برای کنترل ذهنم استاد اوایل بقول شما مغزم اندازد یه بشکه میشد احساس میکردم الانه که منفجر بشم ولی هر چقدر به اندازه ای که روی خودم کار کرده ام و ایمانم را قوی تر کرده ام خداوند بهم پاداش داده ایمانم به اندازه کار کردنم بر روی شناخت بیشتر خودم بهتر و بیشتر شده و همه کاره ام جان جانانم هست ومن تسلیمممممممممم
من هیچی نمیدانم
تمام امورات زندگی ام را سپدچردم به دستان قدرتمند خودش و آزادم و رها
بخدا که همه جوره هوامو داره هر لحظه
أنا علینا للهدی
خداوند هدایت مرا بر خودش واجب کرده
دیگه چی از این قوی تر کلام خود خداست که مرا هر لحظه در معرض هدایت خودش قرار داده
خداوند برای من ارزش و احترام بسیییار زیادی قایل است که مرا اشرف مخلوقات خلیفه خودش بر زمین کردن من رو عزیز دردانه خودش کرده
من تا حالا با فرکانس های پایین خودمو پایین نگه داشته بودم و حالا که به اون الماس درونم دست یافته ام به ارزشمند ی درونم دارم نزدیکتر میشوم عملگراتر و خاشع تر و آسانتر و فروتن تر و خاضع تر شده ام
خدایا شکرت که نگاهم را در شرایط ناجالب عالی کردی و لاجرم اتفاقات خوب بوم بوم دارت برام بوجود میآید
خدایا شکرت واقعا الان که بقول شما استاد به شرایط گذشته ام نگاه میکنم بیشتر متوجه هستم که همه اون شرایط به نفع من بوده و من در ناآگاهی بوده ام ودرک نکرده ام الان که میبینم اررررره همه چی به نفع من رقم میخورد ه خدای مهربانم شکرت
وقتی همسرم به تضاد مالی برخورد
گفتم الخیر و فی ما وقع
بن همسرم هم گفتم با اینکه اون اوایل بسیار سخنم بود ولی آگاهانه زیپ دینمون رو بستیم و پیش هیچ کسی حرف نزدیم و جوری رفتار میکردیم که همت چی خوب وعالیه و حتی خانواده همسرم میگفتن شما که اینقدر وضعیت مالی تون خوبه باید به ما کمک کنید . باید حق مارو بدین . میریم شکایت میکنیم و و خیلی حرفهای دیگه
من فقط میگفتم من مسئول خودم هستم نه هیچ کس دیگری تنها کاری که انجام میدادم فقط سکوت بود و در تنهایی با خدا جونم عشق و حال اکثر وقتم را برای خودم و کار کردن روی باورهای قدرتمند درونم میزارم و هر کسی هر چی میگه بخداوند ی خدا فقط میگم الخیر و فی ما وقع
هر کاری هر کسی میخواد انجام بده در آخر به نفع من میشود
حتی به همسرم میگم هرآنچه مارا نکشد قوی ترکان میکند
اصلا تمام اتفاقات داره به نفع من رقم میخورد
وقتی به قبلم نگات میکنم و با الآنم مقایسه میکنم و مثله ابراهیم که استاد میگین کت ابراهیم هر وقت بخدا توکل کرد و هر بار سپرد بخدا و برگشت و دید که خدا بهترین کارها را به نفع ابراهیم انجام داده ابراهیم ایمانش قوی تر شد کت اومد چاقو رو گذاشت بین گلوی اسماعیل خب این اتفاق کت نیوفتاد که سرشو ببره ابراهیم چنان ایمان و اعتماد توکلی قوی به خدا داشت که دیگه مطمئن بود که هر اتفاقی به نفع ابراهیم است
الله و اکبرررر
خدایا شکرت که خودتی که هر لحظه داری ایمان و اعتماد و توکل و بارخایم را بخودت قویتر میکنی
خدایا شکرت من تسلیمم هیچی نمیدانم تو علمت بر تمام عالم محیط است بهم بگو تا من لبیک گویان بشتابم به بهترین عمل به بهترین اعمال نیک به بهترین رستگاری
خدا یا شکررررررت خوشحااااالم که به کمتر از بهترین رضایت نمیدهم چون جان جانانم برای همه فراوانی و نعمت و برکتش را جاری کرده پس با استمرار بیشتر با قدرت بیشتر ظرفم را بزرگتر میکنم برای دل سپردن بخدا و تمام اموراتم را به جان جانانم سپردن
من تسلیمممممممممم
عشق جانم فدای تو بشم من مهربانم
مرا به اصل خودم وابسته کن
که هر خیری از تو به من برسد من سخت نیازمند وفقیرم خدایا شکرت
کنترل ذهن احساس خوب ایمان و توکل بخدا
فقط روی خدا حساب باز کرد ن تفکرات مثبت و اندیشه های نیک
هر روز یه ذره بهتر عمل کردن به هدایت های ناب الهی درهایی از رحمت و نعمت بیحسابش را برایمان میگشاید
لاجرم با بهترینها هدایت میشویم هر روز یه قدم بهتر و بیشتر به ما گفته میشود
هر وقت در معرض هدایت الله هستیم نجوا های شیطان هم هست
ولی از آنجایی که ما احساس آرامش داریم خداوند کلام حق را بالا میبرد و کلام شیطان را پست میکند
همسرم چند وقت پیش ماشین kmc رو فروخت
بخدا وقتی بردش برای فروش با اینکه چند وقت بود خریده بودش کلی باهاش لذت بردیم به جاهایی هدایت شدیم دقیقا عینه سفر بدور آمریکا استاد عزیزم و فقط گفتم خدایا شکرت هدیه ای بود از طرف خودت که مدتی ازش لذت بردیم و الآنم خوشحالم که پاهای سالمی داریم و پاده روی میکنیم و کلی هم حالمون خوبه خداروشکر
همسرم چند بار گفت وامی بگیرم یه ماشین بگیرم هر بار بهش گفتم ن این کار رو نکن حتما خیریتی توشه که ماشین نداریم صبور باش خداروشکر کن محل کارش هم نزدیکه گفتم پیاده روی میکنی برای سلامتی بدنت هم عالیه و الان هر بار پیاده روی میریم به جاهای زیبا و فقط شکر گذاری میکنم بابت سلامتی بدنم و عزیزانم .
اگه من بتونم حسم را عالی نگه دارم لاجرم خداوند تمام اتفاقات را به نفع من میکنه
حتی امشب هم پسر خاله همسرم ما را برای شام دعوت کردو همسرم گفت با ماشین کی بریم من و پسرم گفتیم آژانس خودش ماشین پسر عموم هست خودش گفته هر وقت درخواستی بیا ببر
با اینکه ماشین پدرش هم هست ولی بخدا یه درصد هم نمیخوام فکر کنم که ماشین نداریم حالا چی میشه
میگم اتفاقاً با آژانس بریم هر جایی داریم با گسترش جهان کمک میکنیم
یه درصد هم برای نداشتن ماشین حالم را بد نمیکنم بلطف خداوند متعال
انشاالله در بهترین زمان و بهترین مکان خودش همه چی رو به راحترین شکل و عزتمندانه و به آسانی و زیبایی برامون جور میکنه من بخدا ی خودم ایمان و اعتماد و باور و توکل واقعی دارم . همینطور که سرعت تکاملم را بیشتر کرده خیلی سریع تر از اونی که من فکرشو کنم خودش عالی میرسونه چطور من نمیدانم
او خداست و همه چی را میداند زمان و مکان برای خدا معنا یی نداره
خدا لامکان و لا زمان است
الله و اکبرررر
خدایا شکرت
در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت وسعادتمند باشید در دنیا و آخرت دوستون دارم الهام جون عزیز دردانه خداوند عالم
بنام الله رحمان
سلام استاد
سلام دوستان
خدا رو شکر میکنم که در این فضای ذهنی هستم که این آگاهی رو دریافت میکنم
واقعا وقتی به دورهها و فایلهای شما فکر میکنم، میبینم تمامشون منو به مدار احساس خوب هدایت میکنن. مداری که نزدیکترین فاصله رو به خداوند دارم و خداوند و نعمتهاش در دسترس منه و من به راحتی دریافتش میکنم.
وقتی ی نگاه به زندگیم میکنم، چه اون زمان که با این مباحث غریبه بودم، چه از زمانی که وارد این سایت شدم، هر جا که احساسم خوب بوده، هر ایدهای که به ذهنم اومده خیر مطلق بوده و زمانهایی که احساسم خوب نبوده تمام تصمیمات و اقدام عملهایی که انجام دادم با شکست روبرو شده.
یعنی در هر فرکانسی که بودم تصمیمات و اقداماتمم همجنس همون فرکانس بوده.
و این کلام استاد رو درک کردم که میگن:
زمانی که در احساس بد هستین، شما دسترسی به خداوند ندارید و هر آنچه به ذهنتون بیاد از شیطان است
واقعا هم همین بوده
حسادت، غبطه، حسرت، ترس، نگرانی، رقابت با دیگران، قضاوت، مقایسه کردن خودم با اطرافیان و هزاران احساس منفی منو از مدار درست خارج کرده.
ماندن در احساس خوب خیلی حیاطیه
فقط توجه کردن به زیباییها و داشتهها نیست
باید پرهیز کنم از هر احساس ناپاکی که روحم رو آزار میده
ی روزایی از صبح تا شب به فراوانی و زیبایی توجه میکنم ولی اتفاقی نمیافته و امروز با این فایل متوجه ی چیزی شدم،
اینکه درسته به زیبایی و ثروت توجه کردم و سعی کردم حالم خوب باشه، ولی حسادت کردم، غبطه خوردم، نگرانی داشتم، ترس داشتم، خودم و مقایسه کردم، دیگران رو قضاوت کردم. و اینها باعث شده از مدار درست خارج بشم.
ما از زمان تولد در مدار درست و نزدیک به خداوند هستیم.
در نزدیکترین مدار هستیم که دکتر و پدر و مادر با تمام انرژی و با تمام امکانات برای به دنیا اومدن ما تلاش میکنن.
سیسمونی میگیرن برامون
تخت و لباس و هر آنچه که لازم داریم رو برامون مهیا میکنن
قبل از اینکه ما به دنیا بیایم انگار برامون فرش قرمز پهن کردن
ولی بعد از مدتی و بزرگ شدن، دیدگاهی که از دنیای بیرون کسب میکنیم باعث میشه آرام آرام از مدار درست خارج بشیم.
خانم شایسه ممنونم که با یادآوری این فایلها ما رو در مسیر درست هدایت میکنید.
در پناه الله باشید
بنام خدای یکتا
یک صبح زیبای دیگه با شنیدن صدای پرانرژی استاد عزیزم
یکی از قانونهای خداوند اینه :
دوست داری هدایت بشی
دوست داری صدای خداوند به وضوح بشنوی
پس کافیه در شرایط سخت ، آرامش داشته باشی
کافیه در شرایطی که فکر میکنید همه چیز تموم شده ، حالت خوب نگه داری
کافیه وقتی همه میگن دیگه همه چیز به اخر رسید ، تو لبخند بزنی و صدای نجوای ذهن خاموش کنی
کافیه یک ذره حالت خوب کنی ، اونوقت پنجره شهود باز میشه و به وضوح صدای خداوند میشنوی
و تو هدایت میشی به بهترین مسیر ،بهترین انتخاب، بهترین مکان،بهترین مشتری ،بهترین ….
سپاس از استاد عزیزم و مریم جان که باز هم این قانون قشنگ یادآوری کردند
به نام خداوند هدایتگرم
خدایی که حتی وقتی فکر میکنم گم شدم، از همونجایی که ایستادم، آروم و بیسر و صدا داره منو راه میبره.
سلام به استادهای نازنینم
سلام به دوستای عزیز و همفرکانسی که مطمئنم هرکدوممون یه جایی از مسیر، به یه شکل خاص بیدار شدیم.
من از بچگی یه باور عجیبی تو وجودم بود؛ باوری که هیچوقت یادم نمیاد کسی نشسته باشه و آموزشش داده باشه. نه با نصیحت، نه با کتاب، نه با حرف بزرگترها. انگار خودش، بیدعوت، اومده بود و تو دلم جا خوش کرده بود.
این باور که پشت هر اتفاقی، حتی سختترینش، یه خیری هست… حتی اگه الان هیچچیزی ازش نفهمم.
سنم خیلی کم بود که پدرم رو از دست دادم. اونقدر کم که باید دنیام پر از ترس میبود، پر از سؤالهایی که جواب ندارن. ولی عجیب اینجا بود که وسط اون همه بغض و شلوغی، یه جمله تو ذهنم تکرار میشد و ولم نمیکرد:
«حتماً خیری توش بوده… فقط الان نمیفهمم.»
نمیدونم این جمله رو از کجا آورده بودم. شاید هیچوقت نشنیده بودمش، شاید از جایی عمیقتر اومده بود. فقط میدونم بهش چسبیده بودم؛ مثل یه طناب نازک وسط طوفان. هر بار دلم میلرزید، با خودم میگفتم اگه الان اینقدر درد داره، لابد قراره یه روزی از دلش چیزی دربیاد که منو محکمتر کنه.
سالها گذشت و زندگی انگار تصمیم گرفت این باور رو جدی جدی امتحان کنه.
یه جاهایی از زندگیم، با تمام وجودم مطمئن بودم دارم درستترین انتخاب رو میکنم. دلم قرص بود. با شوق جلو میرفتم. حتی آینده رو تو ذهنم چیده بودم.
اما یهو… همهچیز ریخت.
رابطهای که فکر میکردم امنه، ترک برداشت و از هم پاشید. مسیری که براش برنامه داشتم، یههو بسته شد. اون روزها فقط درد بود و سؤال و بغضهایی که شبها نمیذاشت بخوابم. بارها از خودم پرسیدم:
«پس این خیرش کجاست؟ من که نیت بدی نداشتم…»
زمان که گذشت، تازه فهمیدم اگه اون اتفاقها نمیافتاد، من هنوز داشتم خودمو کوچیک میکردم. هنوز داشتم به کمتر از لیاقتم قانع میشدم. هنوز بلد نبودم مرز بکشم، «نه» بگم، خودمو جدی بگیرم.
اون شکستها، در واقع، منو هل دادن به سمت خودِ واقعیم. خیری که اون روزها قایم شده بود، بعدها شد عزت نفس. شد جرئت انتخاب خودم. شد دوست داشتنِ خودم، بدون شرط.
یه بار دیگه، یه اتفاق به ظاهر کوچیک افتاد. نه اونقدر بزرگ که بقیه بفهمن، نه اونقدر مهم که اولش جدی بگیرمش.
یه توقف اجباری… یه مکث ناخواسته.
اولش حرص خوردم. کلافه شدم. مدام با خودم میگفتم: «الان وقتش نبود. چرا درست الان؟»
ولی همون مکث، منو مجبور کرد وایستم. برای اولین بار بعد از مدتها، واقعاً وایستم. به خودم نگاه کنم. به بدن خستهم، به ذهن شلوغم، به نیازهایی که سالها نادیده گرفته بودم.
اگه اون اتفاق نمیافتاد، شاید هنوز داشتم کورکورانه جلو میرفتم. خیری که تو لباس درد اومده بود، شد آگاهی.
خیلی وقتها هم فکر میکردم عقب افتادم. فکر میکردم دیر شده، فرصتها از دست رفته. وقتی خودمو با بقیه مقایسه میکردم، یه صدایی تو ذهنم میگفت: «تو جا موندی.»
بعدها فهمیدم اون تأخیرها داشتن از من محافظت میکردن. داشتن منو از جاهایی دور نگه میداشتن که با روح من سازگار نبودن. خدا بعضی وقتا با یه «صبر کن»، ما رو از یه اشتباه بزرگ نجات میده… حتی اگه اون لحظه نفهمیم.
و حالا که به عقب نگاه میکنم، میبینم هیچکدوم از اون اتفاقها بیحساب نبود. حتی مرگ پدرم… حتی اون فقدان بزرگ.
خیلی چیزها رو زودتر از سنم یاد گرفتم؛ مسئولیت، اتکا به خود، حرف زدن با خدا، و اینکه همیشه یه نیروی بزرگتر از من هست که حواسش هست… حتی وقتی من فکر میکنم نیست.
امروز دیگه دنبال دلیل اتفاقها نمیگردم. دنبال پیامشون میگردم.
میپرسم:
«این قراره منو به کدوم نسخهی بالغترِ خودم برسونه؟»
و هر بار، زندگی یه جواب آروم اما دقیق بهم میده.
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته و همه دانشجویان سایت
خدا رو سپاس گزارم که من رو با شما آشنا کرد
خدایا بی نهایت ازت سپاس گزارم . خدایا شکرت
و ممنون استاد عزیزم هستم که دارم با قوانین دنیا آشنا میشم
من چندساله با استاد عزیز آشنا هستم و دوره هاشون رو گوش میکنم اما حدود چندماه هست که دوره هم جهت با جریان خداوند خریداری کردم و دارم استفاده میکنم
خدا رو شکر میکنم که زندگی سراسر آرامش دارم و همه چیز عالی پیش میرود و چالش ها رو جزئی از مسیر دونستم که مرا به سمت اهداف و خاسته هایم دارن راهنمایی میکنن. قبلا خیلی با ناخواسته های زندگیم جنگ داشتم و فکر میکردم حالا که من دانشجو این دوره ها هستم نباید هیچ اتفاق ناخاسته ای برام بیفته . اما چندماهه خیلی عالی شدم خدا رو شکر و دنبال چون و چراها مسائل و مشکلات نیستم و به این باور رسیدم که صد در صد چالش ها اومدن که مرا به سمت مسیر و خاسته هام مرا هدایت کنن
استاد عزیز خیلی از خداوند بابت حضور شما در زندگیم سپاس گزارم و ازتون تشکر میکنم
و از کامنت های دوستان عزیز خیلی درس میگیرم و تشکر میکنم از دوستانی که کامنت میزارم
خدایا بی نهایت سپاس گزارتم که مرا در تمام مسائل زندگی هدایت میکنی
سلام بر استاد عزیز
وقتی کلام آتشین و پر از احساس آقای عرشیانفر رو شنیدم سریع به ذهنم رسید که چرا اینقدر لحن گفتار از آرامش دوره و برای چه نیاز به اثبات برای بعضیا دارند ؟ ما چه نیازی به کندو کاو باورهای دیگران داریم که بعضیها قائل به شهودند و بعضی قائل به ذهن ، که با این شدت و حدت نیاز به اثبات نظریات خود و یا تایید دیگران باشیم . بالشخصه آموزه های استاد توحید عملی است که سطح اجرای آن قابل مقایسه نیست با افراد و اساتید دیگر و ما هم نه قصد مجیز گویی استاد را داریم و نه قصد مقایسه ، ولی این روش را میشنویم و بهترین را انتخاب میکنیم و بقول قرآن الذین یستمعون القول و یتبعون احسنه ، سعی میکنیم بشنویم و بهترین را تبعیت کنیم ، آنچه از استاد من و امثال منو مجاب میکنه اینه که صداقت در عمل در سخت ترین وجه اعتقادی یعنی توحید عملی، با نتایجی به این وضوح ، داره خودنمایی میکنه ، و ایشون هیچوقت کسی رو اجبار به قبول آموزه های دیگران نکردند و هیچوقت نیازی به تایید دیگران نداشتند و حرص هم نخوردند که دیگران چه قائلند. ما اساتید زیادی داریم که اهل سخنند حتی در سخنوری چنان جملاتی الهام میشه بهشون که وقتی میشنویم جا میخوریم ، ولی یک شمه از زندگی عملی اینا رو نمیتونیم برای گواه ذهن خودمون پیدا کنیم و باصطلاح فرق اینه که اساتید با گفتار میخواهند ثروتمند بشوند ولی استاد اول با عمل به گفتار ثروتمند شدند وبعد این لیاقت را در خود دیدند که درب آموزه های ناب را برای دیگران باز کنند. بسیار خوشحالم که در مسیری هستیم که عملگرایی را بر شعار ترجیح داده و نتایج خود بهترین گواه است. یاد این بیت افتادم میان ماه من تا ماه گردون ، تفاوت از زمین تا آسمان است. هر چه از این گردنه صعب العبور باورهای ژنتیکی ، محیطی ، فرهنگی ، آموزشی ، خرافی ، مذهبی ، کنده میشویم تازه میفهمیم چه پوستی از استاد کنده شده و در حالیکه همیشه عنوان کردند از همون لحظه اول حالم خوب شده و این از دقت نظر ایشون از توجه به نکات مثبت هستش ، در پناه خدا باشید.
به نام خداوندهدایتگر
این فایل نشونه من بود
چندروره که ازخداونددرموردیک موضوعی میگم ومینویسم وازخداوندهدایت میخوام وزدم رودکمه نشانه واین فایل اومدالله اکبر
این که توفقط احساس خوب داشته باش وهراتفاق به ظاهربدهم که رخ بده به نفع توتمام میشه
همین امروزحالم خوب بودوازصبح کلی اتفاقات خوب برام افتاده احساس خوب=اتفاقات خوب البته الان اکثرروزهاحالم خوبه خدایاشکرت
اصل خوشبختی همین احساس ارامش وحال خوبه وباعث دریافت الهامات وشهودقلبی میشه وراه هاروخداوندبه مامیگه قدم به قدم
خدایاشکرتتتتت
عاشقتونم🌹🌹🌹
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَأَخْبَتُوا إِلَىٰ رَبِّهِمْ أُولَٰئِکَ أَصْحَابُ الْجَنَّهِ ۖ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ
قطعاً کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند و به پروردگارشان آرامش و اطمینان یافتند، اهل بهشت اند و در آن جاودانه اند.
سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان گرامی
خواستم منطق احساس خوب رو اینجا از یه زاویه دیگه بیان کنم که داستان چیه، برای خودم و دوستان عزیزم…
و بنظرم زیباترین روش برای بیان مفاهیم همون روش قرآنه که داستان محوره…
میخوام مثالی بزنم که برای دوستان هم ملموس باشه… داستان بندباز فرانسوی به نام فیلیپ پتی… ایشون بین برج های
جهانی در ارتفاع 400 متری بندبازی کردن و حتی بند محافظ به خودشون نبستن و با وجود ترس و وحشت بسیار بخاطر
هیجانی که بهشون میداد و لذتی که از این کار میبردن حاظر شدن این ریسک وحشت ناک رو انجام بدن… وقتی با تمام
ترس ها و نجواها شجاعانه پا روی طناب میزارن اتفاق عجیبی میفته… تمام اون ترس ها به ناگهان از بین میره و یه احساس
شعف وصف ناپذیر و شهود بر ایشون غالب میشه تا حدی که به راحتی به پایین نگاه میکنن، و حتی به نشانه تسلیم و کرنش
در مقابل پروردگار روی طناب به حالت تعظیم میشینن و این حرکات رو تا 45 دقیقه انجام میدن درحالی که پلیس بخاطر غیر
قانونی بودن این کار در هر دو سمت طناب انتظار میکشه که ایشون رو دستگیر کنه و همراهانشون از شدت هیجان و ترس
در حال قالب تهی کردن هستن… خواستم مکانیزم این داستان رو توضیح بدم… ذهن منطقی وقتی چیزی رو برای اولین بار
تجربه میکنیم که براش هیچ منطقی نچیده و دیتایی نداره اجازه میده ما اون شرایط رو “آگاهانه” و با “پیروی از شهود درون”
تجربه کنیم… بخاطر همین موقتا خودشو کنار میکشه. این تجربه میتونه بوییدن یک گل جدید، رفتن به یه شهر یا طبیعت
جدید، رفتن به قله و کوهپیمایی و هر مثال دیگه ای باشه… اتفاقی که میفته در اون لحظه انسان آگاهه و در چنبره ذهن
اسیر نشده چون ذهن منطقی که حکومت وجود ما رو به دست گرفته، این ابزاری که فقط باید ابزار باشه اما جای ما روی
تخت نشسته، موقتا کنار کشیده… در اون لحظات ما احساس شعف و لذت خاصی میکنیم که فکر میکنیم حاصل دیدن اون
طبیعت یا بوییدن اون گل و تجربه جدیده اما موضوع فراتر از این داستانه… موضوع تجربه اون داستان جدید به همراه
آگاهی و شهود درونه… این آگاه بودن حتی اگر گلی برای بوییدن نباشه و حتی اگر محیط جدیدی برای تجربه نباشه
به خودی خود بی نهایت لذت بخشه چون وقتی ذهن منطقی کنار میره ما حضور خدا رو در ورای واژه ها و استدلال های
ذهن منطقی احساس میکنیم… اما وقتی اون موضوع تجربه شد و دیتاش در مغز و قسمت خودآگاه یا همون ذهن منطقی
ذخیره شد دفعات بعدی به ما اجازه نمیده که آگاهانه اون لذت رو دوباره تجربه کنیم.. و داستان عادت کردن از اینجا شروع
میشه… وقتی انسان بتونه آگاه بمونه هر بار از دیدن یک صحنه بینهایت به وجد میاد… کسانی که تجربه مرگ داشتن
همشون اذعان میکردن که بی نهایت احساس شعف داشتن بخاطر اینکه بزرگترین مانع در درک حقیقت وجودی خودشون
و عالم کنار میره و اون هم ذهن منطقیه… و جالب اینجاست که وقتی انسان آگاهه، به مبدا متصله و الهامات رو دریافت
میکنه… به قول اکهارت توله بدترین دانشمندان اونهایی نیستن که نمیتونن فکر کنن، بلکه اونهایی هستن که بیشتر از بقیه
فکر میکنن!!! پیامبران اکثرا امی بودن…یعنی انباشت دیتا نداشتن، خالص و پاک بودن برای دریافت الهامات و برای آگاهی
و شهود… به قول علامه حسن زاده آملی: “مثل شکارچی باشید”… شکارچی هر لحظه مراقبه و هیچ زمانی رو از دست نمیده..
شکارچی چی باشیم؟ شکارچی افکار که ذهن میفرسته تا ما رو توی هزارتوی خودش فرو ببره و از آگاهی و احساس خوب
محروم کنه… دوستان داستان احساس خوب اینه… به اندازه ای که احساسمون خوبه از چنبره ذهن منطقی و حسابگر رها
شدیم و به مدار فرکانسی خداوند نزدیک شدیم… ذهن فقط باید ابزاری باشه که با دست شهود به حرکت در بیاد و هر
زمان که کارمون باهاش تموم میشه باید زمین گذاشته بشه… نه اینکه صبح تا شب با نجواهاش ما رو زمین گیر کنه…
جهاد اکبری باید…
یارب العالمین
سلام به دوزوج خوشبخت بهشتی
سلام به تک تک دوستان عزیزم
شهود
إِنَّ عَلَیۡنَا لَلۡهُدَىٰ برماست هدایت شما
نکته بسیار مهم این فایل،زمانی الهامات رو میتونیم دریافت کنیم که تواحساس خوب باشیم،وقتی تو حالت خشم،غم،ناراحتی و…سایر احساسات بد هستیم هر نجوایی از سوی شیطان هست، الهامات فقط زمانی از راه میرسند که تو احساس خوب باشیم. شهود تحت هیچ شرایطی تو احساس بد نمیاد. موقعی میاد که قلبت باز باشه.احساس شعف داشته باشیم.
باورمهم بعدی اینکه، اگرم با تضادی برخورد کردیم، این باورو درونی کنیم که آخرش ورق به نفع من برمیگرده،همه چیز به نفع من میشه، الخیروفی ماوقع با این دیدگاه، واین باور باعث میشه تو مدار خیر و اتفاقات عالی قرار بگیریم، بشرطیکه بتونیم احساسمون رو به هر نحوی که هرکسی بسته به شرایطش داره، احساسشو خوب کنه، وبه گذشته برگردیم که خیلی اتفاقات به ظاهر بد برامون افتاده و تهش برامون کلی اتفاقات عالی وباعث تصمیمات جدی و عالی برای زندگیمون بگیریم.
اگر بتونیم در هرشرایطی احساسمون رو خوب نگه داریم لاجرم اتفاقات عالیتری رو تجربه میکنیم.
سلام
خداااوندا بی نهایت سپاسگزارم
در حالی که دو روز هست نمیتونستم وصل بشم به سایت و کامنت و بزارم امروز اومدم برم جلسه 23 دوره ثروت و که دانلود کرده بودم گوش بدم یه حسی بهم گفت وقتش نیست نمیدونم چجوری اینو بهم گفت همزمان باهاش هرچی هدایت بشم و گوش میکنم و دوره هم جهت و از خواهرم که بیشتر دوره رو خریده بیشتر دارم استفاده میکنم :))) بهش گفتم میخوام با اکانتت برم کامنت بخونم و حتی بهم گفت اگه میخوای حالا که تمرینات باکسی شده جواب بده منم میتونم بعدا جواب بدم گفتم نه جواب ها رو تو دفتر خودم میدم چون شاید بعدا دسترسی نداشته باشم برم بخونمشون
خلاصه بعد اینکه جلسه 4 و چندین بار مجدد گوش دادم دیروز رفتم سایت که کامنتهاش و بخونم برم سراغ جلسه جدید دیدم اصلا سایت بالا نمیاد امروز گفتم خب برم سر جلسه 5 بعد تا دقییقه 10 اینطورا گوش دادم یهو بینش فایل هنگ کرد لب تاپم هنگ کرد و مجبور شدم ری استارت کنم یکم رهاش کردم رفتم ظرف شستم اومدم دیدم بالا اومد بعد با خودم گفتم لابد نباید این جلسه رو فعلا گوش میدادم اومدم سایت دیدم بالا اومد و راحت میشه کامنت خوند
اومدم سراغ این جلسه دیدم باز نمیشه و مجدد هنگ میکنه گفتم اکی سختش نمیکنم رفتم همون کامنت و توضیحات و تمرینات جلسه 4 و انجام دادم و خوندم بعدش یهو خیلیییی هدایتی رفتم تو صفحه تمریناتم رفتم سراغ عشق و مودت و خدا دستم گرفت برد به کامنت یکی از بچه ها که اونم در پاسخ به کامنت دیگری جواب داده بود در این حد هدایتی خوندم وبلهههه جوابم و گرفتم اصلا یه چیز عجیبی بعدش اومدم دیدم مجدد فایل صوتی باز نمیشه طبق مرور قانون برای خودم نخواستم احساسم و بد کنم و گیر بدم به یه چیز گفتم خدا رو شکر میتونم هم کامنت بخونم هم کامنت بزارم
واقعا هر لحظه و هربار خدا رو شکر میکنم و نمیدونم چجوری احساس خوبم و بیان کنم ازینکه شما رو دارم و این سایت هست و قانون اللهی رو برامون تدریس میکنین نمیدونین در عمل چقدر اتفاقات عالی و معجزه واری برای من و خواهرم که تو مسیر باهم هستیم داره رقم میخوره و هربار نشانه ها رو برای خودمون بلد میکنیم و مرور میکنیم تایید میدیم
حتی این فایل نوشته هاش و اون کامنت دوست عزیزمون که بهش هدایت شدم هم همزمان بود با چیزی که باید میشندیم و راجع بهش با خواهرم صحبت میکردیم
استاد عزیزمم دوستتون دارم خدایا شکرت بابت همه چیز
به نام تنها فرمانروای کل کیهان خدای مهربانم خدای وهابم خدای رزاقم سپاسسسسسگزارم
سلام عزیزان جان
روز151 از فایلهای سفر نامه
خدایا شکرت که تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم مرا به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت کن نه کسانی که بر آنها غضب کرده ای و نه گمراهان
من هنوز کامنت 150رو ننوشتم ولی بارها گوشش دادم و اشک ریختم
اصلا این فایل ها در درونم غوغایی بپا کرده که فقط دوست دارم بشنوم و اشک بریزم
قانون جهان همواره یکی است
احساس خوب اتفاقات خوب
احساس بد اتفاقات بد
الله و اکبرررر
بخدا استاد اصلا از وقتی خودمو لایق هم صحبتی با خدا دیدم و به رحمان و رحیم بودن و غفور و بخشندگی خداوند ایمانم بیشتر شده با اینکه به تضاد برخوردم ولی نتونستم حالمو بد کنم اصلا دیگه بلطف خداوند نمیشه چون زاویه دید من تغییر کرده
چون تفکراتم اندیشه هام نیکو شده
اصلا درونم نمیپذیرد که نگران و ناراحت باشم
سریع میگم هر اتفاقی بیوفته الخیر و فی ما وقع است من بخدا خودم ایمان دارم استاد خدا را قسم میخورم که چنان این باور در درونم قوی شده که خدا میداند و بس
و اصلا اتفاقات به نفع من میشه در آخر
الله و اکبرررر
درسته اتفاق ناجالبی هست بخدا خیره.
و اتفاقات خوب پشت سر هم میان الله و اکبرررر
خدایا شکرت برای کنترل ذهنم استاد اوایل بقول شما مغزم اندازد یه بشکه میشد احساس میکردم الانه که منفجر بشم ولی هر چقدر به اندازه ای که روی خودم کار کرده ام و ایمانم را قوی تر کرده ام خداوند بهم پاداش داده ایمانم به اندازه کار کردنم بر روی شناخت بیشتر خودم بهتر و بیشتر شده و همه کاره ام جان جانانم هست ومن تسلیمممممممممم
من هیچی نمیدانم
تمام امورات زندگی ام را سپدچردم به دستان قدرتمند خودش و آزادم و رها
بخدا که همه جوره هوامو داره هر لحظه
أنا علینا للهدی
خداوند هدایت مرا بر خودش واجب کرده
دیگه چی از این قوی تر کلام خود خداست که مرا هر لحظه در معرض هدایت خودش قرار داده
خداوند برای من ارزش و احترام بسیییار زیادی قایل است که مرا اشرف مخلوقات خلیفه خودش بر زمین کردن من رو عزیز دردانه خودش کرده
من تا حالا با فرکانس های پایین خودمو پایین نگه داشته بودم و حالا که به اون الماس درونم دست یافته ام به ارزشمند ی درونم دارم نزدیکتر میشوم عملگراتر و خاشع تر و آسانتر و فروتن تر و خاضع تر شده ام
خدایا شکرت که نگاهم را در شرایط ناجالب عالی کردی و لاجرم اتفاقات خوب بوم بوم دارت برام بوجود میآید
خدایا شکرت واقعا الان که بقول شما استاد به شرایط گذشته ام نگاه میکنم بیشتر متوجه هستم که همه اون شرایط به نفع من بوده و من در ناآگاهی بوده ام ودرک نکرده ام الان که میبینم اررررره همه چی به نفع من رقم میخورد ه خدای مهربانم شکرت
وقتی همسرم به تضاد مالی برخورد
گفتم الخیر و فی ما وقع
بن همسرم هم گفتم با اینکه اون اوایل بسیار سخنم بود ولی آگاهانه زیپ دینمون رو بستیم و پیش هیچ کسی حرف نزدیم و جوری رفتار میکردیم که همت چی خوب وعالیه و حتی خانواده همسرم میگفتن شما که اینقدر وضعیت مالی تون خوبه باید به ما کمک کنید . باید حق مارو بدین . میریم شکایت میکنیم و و خیلی حرفهای دیگه
من فقط میگفتم من مسئول خودم هستم نه هیچ کس دیگری تنها کاری که انجام میدادم فقط سکوت بود و در تنهایی با خدا جونم عشق و حال اکثر وقتم را برای خودم و کار کردن روی باورهای قدرتمند درونم میزارم و هر کسی هر چی میگه بخداوند ی خدا فقط میگم الخیر و فی ما وقع
هر کاری هر کسی میخواد انجام بده در آخر به نفع من میشود
حتی به همسرم میگم هرآنچه مارا نکشد قوی ترکان میکند
اصلا تمام اتفاقات داره به نفع من رقم میخورد
وقتی به قبلم نگات میکنم و با الآنم مقایسه میکنم و مثله ابراهیم که استاد میگین کت ابراهیم هر وقت بخدا توکل کرد و هر بار سپرد بخدا و برگشت و دید که خدا بهترین کارها را به نفع ابراهیم انجام داده ابراهیم ایمانش قوی تر شد کت اومد چاقو رو گذاشت بین گلوی اسماعیل خب این اتفاق کت نیوفتاد که سرشو ببره ابراهیم چنان ایمان و اعتماد توکلی قوی به خدا داشت که دیگه مطمئن بود که هر اتفاقی به نفع ابراهیم است
الله و اکبرررر
خدایا شکرت که خودتی که هر لحظه داری ایمان و اعتماد و توکل و بارخایم را بخودت قویتر میکنی
خدایا شکرت من تسلیمم هیچی نمیدانم تو علمت بر تمام عالم محیط است بهم بگو تا من لبیک گویان بشتابم به بهترین عمل به بهترین اعمال نیک به بهترین رستگاری
خدا یا شکررررررت خوشحااااالم که به کمتر از بهترین رضایت نمیدهم چون جان جانانم برای همه فراوانی و نعمت و برکتش را جاری کرده پس با استمرار بیشتر با قدرت بیشتر ظرفم را بزرگتر میکنم برای دل سپردن بخدا و تمام اموراتم را به جان جانانم سپردن
من تسلیمممممممممم
عشق جانم فدای تو بشم من مهربانم
مرا به اصل خودم وابسته کن
که هر خیری از تو به من برسد من سخت نیازمند وفقیرم خدایا شکرت
کنترل ذهن احساس خوب ایمان و توکل بخدا
فقط روی خدا حساب باز کرد ن تفکرات مثبت و اندیشه های نیک
هر روز یه ذره بهتر عمل کردن به هدایت های ناب الهی درهایی از رحمت و نعمت بیحسابش را برایمان میگشاید
لاجرم با بهترینها هدایت میشویم هر روز یه قدم بهتر و بیشتر به ما گفته میشود
هر وقت در معرض هدایت الله هستیم نجوا های شیطان هم هست
ولی از آنجایی که ما احساس آرامش داریم خداوند کلام حق را بالا میبرد و کلام شیطان را پست میکند
همسرم چند وقت پیش ماشین kmc رو فروخت
بخدا وقتی بردش برای فروش با اینکه چند وقت بود خریده بودش کلی باهاش لذت بردیم به جاهایی هدایت شدیم دقیقا عینه سفر بدور آمریکا استاد عزیزم و فقط گفتم خدایا شکرت هدیه ای بود از طرف خودت که مدتی ازش لذت بردیم و الآنم خوشحالم که پاهای سالمی داریم و پاده روی میکنیم و کلی هم حالمون خوبه خداروشکر
همسرم چند بار گفت وامی بگیرم یه ماشین بگیرم هر بار بهش گفتم ن این کار رو نکن حتما خیریتی توشه که ماشین نداریم صبور باش خداروشکر کن محل کارش هم نزدیکه گفتم پیاده روی میکنی برای سلامتی بدنت هم عالیه و الان هر بار پیاده روی میریم به جاهای زیبا و فقط شکر گذاری میکنم بابت سلامتی بدنم و عزیزانم .
اگه من بتونم حسم را عالی نگه دارم لاجرم خداوند تمام اتفاقات را به نفع من میکنه
حتی امشب هم پسر خاله همسرم ما را برای شام دعوت کردو همسرم گفت با ماشین کی بریم من و پسرم گفتیم آژانس خودش ماشین پسر عموم هست خودش گفته هر وقت درخواستی بیا ببر
با اینکه ماشین پدرش هم هست ولی بخدا یه درصد هم نمیخوام فکر کنم که ماشین نداریم حالا چی میشه
میگم اتفاقاً با آژانس بریم هر جایی داریم با گسترش جهان کمک میکنیم
یه درصد هم برای نداشتن ماشین حالم را بد نمیکنم بلطف خداوند متعال
انشاالله در بهترین زمان و بهترین مکان خودش همه چی رو به راحترین شکل و عزتمندانه و به آسانی و زیبایی برامون جور میکنه من بخدا ی خودم ایمان و اعتماد و باور و توکل واقعی دارم . همینطور که سرعت تکاملم را بیشتر کرده خیلی سریع تر از اونی که من فکرشو کنم خودش عالی میرسونه چطور من نمیدانم
او خداست و همه چی را میداند زمان و مکان برای خدا معنا یی نداره
خدا لامکان و لا زمان است
الله و اکبرررر
خدایا شکرت
در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت وسعادتمند باشید در دنیا و آخرت دوستون دارم الهام جون عزیز دردانه خداوند عالم
انشاالله که هر لحظه از هدایت یافتگان باشیم
آمییییین