اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
شهود برای تمام مخلوقات هست و هر لحظه خداوند ما رو هدایت میکنه و در واقع هدایت ما رو برخودش واجب کرده
است. ولی خداوند قدرت تصمیم گیری رو به خودمون داده
و در واقع برای تصمیمات ما احترام قایل میشه و ما با قدرت اختیار مون هر سمتی که بخوام رو انتخاب میکنیم.
و برای همینه که خداوند برای ما خیر مطلق رو می خواد.
یعنی به آنچه که خودمون می خوایم هدایت میشیم.
حالا توی مسیر زندگی با خواسته ها و افکار و باورها مون
داریم پیش می ریم و اگر حس خوب و حس امید و فرکانس بالا داشته باشیم هر روز هدایت ها یا همون شهود، ما رو به پیشرفت و به سمت خواسته های قلبی مون پیش میبره.
ولی اگر به هر دلیلی حس بد و غم و ناراحتی یا ترس را در وجودمان داریم صدایی که میشنویم صدای شیطان است و ما رو در بدبختی بیشتر فرو می برد.
همون طور که خداوند همواره در حال هدایت ماست نجواهای شیطان هم وجود دارد در ذهنمون، حتی برای پیامبران.
ما نباید درگیر نجواها بشیم و نباید بزاریم شیطان صداش بلند و بلند تر شود و بر ما مسلط شود.
با هر کاری یا روشی ذهن را درگیر کنیم تا نجواها قدرت نگیرد.
وقتی شرایط ناجالبه اصلا کار راحتی نیس ولی امکان پذیره.
من تجربه اش رو داشتم، مدام حس اضطراب و دلهره و حس کسی که در یک کویری راه رو گم کرده و هیچی نمی دونه که باید چی کار کنه .
اصلا ادامه مسیر براش واضح نیس و مدام توی بلاتکلیفی هست. و حجم زیادی از فکرای عجیب قریب توی ذهنش می چرخه.
اره من سریه تضادی تجربه اش کردم .حسِ آدم بسیار نوسان داره گاهی خیلی امیدوار میشی، گاهی بسیار درمانده و خسته .
بعدها که از اون مرحله با کمک الله و آموزش های استاد به خصوص 12 قدم و آیه (عَسَی أنْ تَکْرَهُوا شَیئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُم وَ عَسی أنْ تُحِبُّوا شیئاً و هُوَ شَرٌّ لَکُم – )گذر کردیم.
و مدتی بعد من توی سایت فعالیت می کردم از توی کامنت بچه ها به خصوص کامنت سعیده جان شهریاری
متوجه شدم و برداشته من این بود که همون حس بی قراری و دلشوره و حس ناجوری که نمی زاره راحت باشی و حتی خوشمزه ترین غذاهایی که دوستشون داشتی برات مزه نمی ده و دنیا برات قشنگی های قبل رو نداره ، همون حسه
مصداق آتش جهنمه در اون دنیاست . یعنی اون حسی که من حدودا دو هفته درگیرش بودم و جهبه جنگی توی ذهنم بر پا کرده بود و مدام ذهنم می گفت ومن با آموزش ها و آگهی های استاد فکت می دادم و باز می گفت و من جواب میدادم.
همون حس و حال رو جهنمیان همیشه و دائما در گیرش هستند.
و تصورشم سخته که دائم در این حس و حاله نگرانی و دلشوره و بی قراری بمونی.
که این به خاطر دوری از منبع و خداوند است.
و به همین دلیل بهشتیان از مقربین درگاه الهی هستند.
پس یعنی ما هرچه مضطرب تر و نگران تر و ترسوتر باشیم از مدار منبع و خداوند دور می شویم و برای همین نمی شنویم صدای الهامات و هدایت هایش را با وجود کلی صدا زدن و درخواست و عجز و لابه کردن با کلام ، ولی هدایت نمی شویم به سمت گشایش مسأله ای که داریم چون در مدار خداوند نیستم که بشنویم.
و شهود کی برایمان کار می کند یا بهتره بگیم صدای الهامات را می شنویم ؟ وقتی آرام باشیم و بتونیم کمی و کمی حسمون را بهتر کنیم. پس :
1. با باورهایی مثل الخیر فی ما وقع
2. به یاد آوردن دفعه های قبلی که مسأله ای رخ داد ولی آخرش ختم به خیر شد.
سلام استاد ،امیدوارم همیشه در صحت وسلامتی باشین ،وقتی داشتم دوباره این قسمت رو گوش میکردم یادم اومد چند سال پیش ،تو شرایط سخت مالی من یک موتور سیکلت خشک خریدم و کلی ذوق داشتم وکارمم بازاریابی واسه شرکت بود و کلا کارم انگیزه شد که موتور خشک بخرم ،یک روز یادمه با موتور از جایی می اومدم که رفتم نونوایی پشت خونمون و موتور رو دستش قفل کردم و رفتم نون گرفتم و موقع برگشت طبق عادت که پشت خونمونه و من همیشه پیاده می اومدم ،پیاده برگشتم خونه ،بعد یکی دوساعت داداشم اومد وگفت موتورت کو ،واینجاست که متوجه حرف شما میشم که احساسم بد شد و کلا یادم نمی اومد که آخرین بار موتور رو چه کردم و فکر میکردم تو خونه بوده و به نوعی احتمالا دزدیده شده ،رفتیم بیرون با ماشین داداشم دنبالش بگردیم شاید پیدا بشه ،یک مقدار گشتیم داشتیم نا امید می شدیم ومن به یاد حرف شما افتادم و سوختن ازمایشگاه ادیسون و حس خوبش دراون زمان ،گفتم منم باید حسم خوب کنم و گفتم یک مدت پیاده میرم ،دوباره میسازم ،که یکهو مسیر تغییر دادیم و رفتیم از پشت خونه بیایم که یکهو موتور رو دیدیم و تازه یادم اومد که چه کردم ،در حالیکه حافظه نسبتا خوبی هم دارم اما کلا با حس بد یادم نمی اومد ،واقعا وقتی باور میکنی هر اتفاقی خیره و رها میکنی برای لحظاتی اون مشکل رو خیلی وقتها راهکار خوب بهت داده میشه وگاهی هم خودش برطرف میشه و بهترش جایگزین میشه .
سلام به استاد جانم ،مریم عزیزم و همه دوستان خوب سایت.
چقدر گفتن حال خوب اتفاقات خوب حال منو خوب میکنه ،بقول استاد قلبم رو باز تر میکنه،
و چقدر بیاد میارم حال خوب اتفاقات خوب رو …
دیروز صاحب مغازه همسرم باهاش تماس گرفت و زمانی رو تعیین کرد که همسرم بره برای قرداد جدید و اضافه کردن اجاره ،و توی همین ماه صاحب خونه هم قطعا تماس میگیره برای اضافه کردن و تمدید جدید …
منو همسرم اصلا نگران نبودیم و نیستیم چون می دونیم که روزی دست خداست و ما داریم قدم بر میداریم و همه چیز رو دست خدا سپردیم .
بخدا گفتیم که صاحب خونه و صاحب مغازه ما تویی و هر کاری که لازم باشه رو برامون انجام میدی ، برامون قرار داد می نویسی مبلغ تعیین میکنی و همه چیز عالی پیش میره.
حالمون خوبه احساسمون عالیه و قطعا قرار اتفاقات عالی تری برامون رخ بده .
یادمه چندین سال پیش وقتی همسرم هنوز کسب و کار خودش رو راه ننداخته بود و شاگرد بود شرایطی برامون پیش اومد که همسرم مجبور شد از جایی که کار میکنه بره یه جای دیگه ..
و دو بار شغلش رو تغییر بده اونم توی مدت زمان دو ماه … شرایط سختی بود و چند هفته از این دوماه همسرم بیکار بود،
ولی حس درونی من خوب بود ..همش با همسرم در مورد خدا حرف میزدم و بهش می گفتم خدا هوای مارو داره فقط باید ادامه بدیم ، و خود خدا می دونه توی اون شرایطی که 90 درصد خانم ها خودشون رو می بازند من حال دلم خوب بود ، عصر ها کیک می پختم غذای خوشمزه درست میکردم ،به زندگی و بچم میرسیدم و هر وقت همسرم با روزنامه کار به خونه می اومد با روی باز و قلب باز باهاش برخورد میکردم، اون موقع نه تو سایت
عضو بودم و نه قانون ها رو بلد ،ولی هر روز با خداحرف میزدم و می نوشتم و می نوشتم و از خدا کمک میخواستم و البته آرام بودم .
همسرم یه شغلی پیدا کرد در حد شاگردی ولی سر یک هفته صاحب کار قبلی کاری کرد که بیرونش کردند،یادم نمیره اونشب چقدر به همسرم امید دادم که این اتفاق به ظاهر بد قرار برامون راه جدیدی رو باز کنه ،دقیقا فردای همون روز همسرم شغلی پیدا کرد که صاحب کار با احترام به همسرم کار داد ،حتی شب ها می آورد در خونه می رسوندش ،دقیق دو هفته بعد به همسرم گفت من چند تا ماشین دارم یکی شون رو بنامت میزنم خرد خرد پولش رو بده و ما صاحب ماشین هم شدیم و اسمن همسرم شاگرد بود،علاوه بر صاحب کار خانوادش هم کلی بهمون احترام میذاشتن همسرم رو امین خودشون می دونستند و هر از گاهی توی مهمانی هاشون دعوتمون می کردند و کلی عزت و احترام می شدیم .
الان همسرم چندین ساله کسب و کار خودش رو راه انداخته و هر روزمون پر از موفقیت پیشرفت و نعمت هستش ،
من امروز این رد پا رو از خودم بجای میذارم ،امروز صبح یه اتفاق به ظاهر بد برای من رخ داده احساسم رو کمی بد کرده و من الان حالم عالیه احساسم عالیه و خودم رو آروم کردم و میدونم که خبرهای خوشی در راه و قرار اتفاقات عالی رخ بده .
چون می دونم خدا همه کارها رو برام انجام میده .
خدایا من نمیدونم ،من نمیتونم ،ولی تو هم می دونی و هم می تونی و من مثل همیشه خودم و کارم رو به دستان مهربان خودت میسپارم
سلام و درود فراوان خدمت استاد عزیز و مریم عزیزم (بانوی موسیقی و گل)
من به این صفحه و به این فایل هدایت شدم و اونم درست در شرایطی که جواب یکی از مهمترین ازمونهای زندگیم اومده بود و من در کمال ناباوری قبول نشدم ،با اینکه خیلی تلاش کرده بودم و حتی اطرافیانمم باورشون نمیشد ……
ولی من با گوش دادن به این فایل واقعا تسلیم شدم و از ته ته قلبم گفتم خدایاا من به هر خیری که از طرف تو برسه سخت محتاجم …..
وبعد از دو هفته خود خوری و نشخوار ذهنی واقعا آروم شدم و بازم به این شعر حضرت مولانا رسیدم
با سلام و درود خدمت شما استاد بزرگوار و مریم جان زیبا
وقتی این فایل به عنوان نشانه روزم اومد خیلی تحت تأثیر قرار گرفتم ازاون ارامش وبیان شما
واقعاً به این که احساس خوب=اتفاقات خوب می رسه فقط یه کمی دقت که امامان ما همیشه آرام بودند و در واقع با خودشون در صلح بودند چقدر ایمان به خدایی که نمی بینی وفقط احساس می کنی ما رو به سجده وادار می کنه
از داستان ابراهیم و مادر موسی که در قرآن آمده باید فقط درس بگیریم و روی خودمون کار کنیم
تعریف شهود: خداوند داره هدایت میکنه در مسیر انا علینا للهدا بر ما واجب شده که شما رو هدایت کنیم حالا به این ور یا به اون ور، هر ور که خودت بخواهی
زمانی ما هدایت های خداوند رو دریافت میکنیم که بتونیم احساسمون رو خوب نگه داریم اگر تو، تو حالت عصبانی باشی شیطان با تو صحبت میکنه اون چیزی که به اسم شهود ممکنه بشنوی اون شیطانه.
تو حالت غم، ناراحتی، خشم با ما داره گفتگو میکنه، خدا میگه نبوده ما به پیامبری وحی کنیم و همزمان شیطان هم نجواهاش رو نگه، ما وحی کردیم شیطان هم گفته ولی ما کلام الله رو بالا بردیم.
وقتی اعصابمون خرده افکار چرت و پرت توی ذهنمون میاد.
اگر بتونیم مارایت الا جمیلا کنیم توی اون شرایط اون وقته که هدایت میاد، شهود تو احساس بد نمیتونه بیاد شرایط دریافت هدایت و پیام خداوند زمانی اتفاق میفته که قلبت بازه وقتی قلبت بسته است تو چیزی دریافت نمیکنی
الخیر فی ماوقع، هر اتفاقی میفته خیره اگر بتونیم با این نگاه به اتفاق نگاه کنیم اون وقت خداوند میاد میگه قدم بعدی رو اینجوری بردار…. یعنی هدایته داره میگه یه کاری انجام بده هااا
وقتی که حالمون بده شیطان فقط صحبت میکنه تو فرکانس منفی و حالت بد، توی اون طبقات پایین ما دسترسی به آگاهی های بالا نداریم، ما موقعی دسترسی به اگاهی های بالا داریم که بتونیم اگاهانه خودمون رو از اون احساس بیاریم بیرون و یکسری هدایتها میاد.
هر وقت حالم خوب بوده کمتر ناراحت بودم کمتر استرس داشتم اتفاق دلخواهم به راحتی برام پیش امده هر وقت استرس داشتم حالم بد بود نتونستم ذهنمو کنترل کنم اتفاق بد برام پیش می امد
نکته برداری من از حرفهای استاد
🍀هر اتفاقی که میافته حتما خیره اتفاق جدید خوبی میخواد رخ بده
🍀ما تو درجات مختلف فرکانسی هستیم حالت احساس بد ما دسترسی به آگاهی بالا نداریم ما موقعه ای دسترسی آگاهی بالا داریم که بتونیم از احساس بد خودمون کنترل کنیم
تا وقتی احساس بد داشته باشیم دسترسی به مدار بالا تر نداریم .
امیدوارم تو هر لحظه بتونم به قانون عمل کنم تو هر شرایطی هر اتفاق خیر ببینم احساس خوب داشته باشم
سپاسگزارم ازتون استاد
سپاسگزار خدای مهربونم هستم تو هر شرایط از زندگیم هوامو داره و هر اتفاقی که برام می افته باعث میشه بزرگتر بشم ظرفم بزرگتر بشه وآگاهیم بیشتر بشه الهی شکر
سپاس خدایی را که هدایت ها و قوانینش بی نهایت زیبا و ارزشمنده،وقتی که فکر میکنی به بن بست خوردی و دیگه همه چی تمومه اگه کنترل ذهن کنی دقیقا اونجاست که به خودشکوفایی میرسی
بشخصه خودم چندین بار چنین چیزی رو تجربه کردم فکر میکردم که دیگه کارم تمومه و به آخر خط رسیدم اما با کنترل ذهن کردن و با احساس عمیق از خدا خواستم که خدایا من هیچی نمیدونم خودت هدایتم کن و راهی بهم نشون بده
وقتی استاد شما مادرید بودی و عده ای خواستن بهت زدحال بزنن و سایت رفت رو هوا و شما بخاطر این موضوع فقط چندساعت بیشتر حالت گرفته نبود و خیلی زود ذهنت رو کنترل کردی و گفتی بریم سوار تلکابین و لذت ببریم تا اینکه تمرکزمون از رو نکات منفی برداشته بشه و به چیزهای خوب فکر کنیم
خب همه ما باید همیشه در زندگیمون در همچین شرایطی بتونیم خودمونو با یه کاری حرکتی چیزی سرگرم کنیم تا باعث بشه تمرکزمون از رو نکات ناجالب برداشته بشه
خودمن امروز یه خورده حالم مناسب نبود بدلیل یسری مسائل اما گفتم خب بذار چندتا تکنیک ورزشی انجام بدم که هم برا رشته ام خوبه هم برا سلامتیم هم اینکه باعث میشه تمرکزم از رو ناخواسته برداشته بشه،
واقعا این تکنیک هم خیلی خوبه وقتی ذهنت تحت فشار یه موضوعه یه انتراک بذاری و بری یه تفریح کنی و دوباره برگردی و مشغول به کار بشی و اجازه بدی که خداوند با رهاتر شدن تو از طریق شهود باهات حرف بزنه البته هر لحظه داره باهامون حرف میزنه اما ممکنه بعضی وقتها ما اینقدر چشم و گوش قلبمون بسته باشه که نتونیم ببینیم و بشنویم و بفهمیم کلام خداوند رو،،
پس برای هدایت شدن و شنیدن کلام خداوند ما باید بتونیم ذهنمون رو آزاد کنیم و کمی خودمون رو در شرایط حتی سخت آسوده خاطر کنیم تا بتونیم الهامات رو دریافت کنیم
من از زمانی که دارم رو عضله تصمیم گیری کار میکنم هرچقدر که بیشتر میگذره باعث میشه من برا کارهای بعدی زودتر و راحت تر بتونم تصمیم بگیرم که اون کارو انجام بدم یا ندم
و چقدر خوبه که ما رو این موضوع تصمیم گیری ها کار کنیم خیلی ما رو قویتر میکنه و مهارت زندگیمون رو بالا میبره در کارهای مختلف زندگی،،
مثلا وقتی حرف از حضرت زینب شد یا ابراهیم یاد خودم افتادم چندوقت پیش بخاطر یه چیزی که میبایستی پا بذارم در دلش که یه خورده ترس داشت اما گفتم اشکال نداره من باید واردش بشم و پا بذارم رو ترس خودم و گفتم اگر ابراهیم تونسته اونقدر به ترس هاش غلبه کنه و اون حد از شجاعت رو در خودش ایجاد کرده پس منم میتونم اما در حال حاضر من نمیتونم به اون حد باشم و عمل کنم اما میتونم به اندازه یک دهم یا یک صدم درصد اون جور کارها عمل کنم و رفتم وارد اون ترس خودم شدم که چندروز طول میکشید اون پروسه ای که میبایستی انجام بدم و به نتیجه برسم و انجامش دادم از اون روز هرزمان یاد خودم میفتم خیلی احساس خوب و شجاعت بیشتری در خودم میکنم و باعث میشه یه منطق دیگه ی ذهنی برا خودم داشته باشم و به خودم بگم ایول دیدی من تونستم پس چرا بعدی هارو هم میتونم انجام بدم
و حالا فکر کنیم که حضرت زینب واقعا چقدر شخصیت تحسین برانگیزی داره که با اون جور اتفاقات بظاهر و بسیار وحشتناک که حتی یک هزارمش هم میتونه کسی که رو خودش کار نکرده باشه رو میتونه کاملا از هم متلاشی و نابود کنه
اما به نفر مانند زینب اینقدر رو خودش کار کرده و ذهنش زیباست که از همچین اتفاقی فقط زیبایی و عشق رو میبینه
چقدر ما باید از چنین الگوهایی استفاده کنیم نه اینکه انتظار داشته باشیم از همون اول مانند اون الگوها بهترین و قدرتمندترین باشیم «نععع»
اما ما میتونیم به اندازه یه هزارم اون نمونه عمل کنیم و با ادامه دادن کم کم رشد و پیشرفت کنیم
استاد وقتی با آقای عرشیانفر حرف میزنی در این چندتا فایل لحن حرف زدنت معلوم میشه منظورت اینه که ما نباید اونقدر الگوها و عملکرد شخصیت های بزرگ رو اونقدر پیچیده کنیم برا خودمون بلکه ما باید فقط با استفاده از سادگی قوانین خداوند بلکه فقط با درک کردن و تمرین،تکرار،و عملکردن بتونیم رشد کنیم و نتایج دلخواه و کم کم بزرگتری رو کسب کنیم،،
چقدر خوبه ما اگه هرزمان یه فردی رو میبینیم که در هرزمینه و هر زمان و مکانی که هست و ما داریم میبینمش فکر نکنیم که اون آدم داره یه کار خیلی عجیب غریب انجام میده
بلکه «هیچ کار و اتفاق و مهارتی در هرکاری و هرکسی خارج از قوانین خداوند نیست»
پس چقدر خوبه که هرکدوم از ما هم از این قوانین و جهان بی انتهای خداوند به نفع خودمون استفاده کنیم و زندگیمونو بسازیم،،
برای هدایت شدن باید احساس خوب داشته باشیم و برای ایجاد احساس خوب باید باورهای خوب داشته باشیم.اینکه خداوند تنها نیروی حاکم بر عالمه،اینکه خداوند هادیه، اینکه خداوند در زمان و مکان مناسب کارها رو انجام میده ،اینکه الخیر فی ما وقع،اینکه او شنواست،داناست،میبینه،میدونه و….
خلاصه به قول سارا باید با یاد آوری گذشته و یادآوری الطاف خدا و یادآوری نعمتها چنان کنی که احساس کنی فقط ذکر خدا آرامش بخش دلهاست.
وقتی که اوضاع به ظاهر نامناسبه باید کنترل ذهن کرد و اون موقع نشون میده که من ادا در آوردم یا نه درسهای استاد رو یاد گرفتم.اون موقع مشخص میشه من فقط قرآن رو خوندم یا نه درک کردم
اون وقت مشخص میشه شخصیتم تغییر کرده یا م همون آدم قبلیم هستم با روکش ادا
پس بنگریم جایزه بهشت دنیا و آخرت رو میگیرم یا نه همه چی رو به فنا میدم
راه درست ،راه راست
ایاک نعبد و ایاک نستعین است و بس
خدایا به هر خیری از تو بهم برسه تسلیمم،خدایا خودت هدایتم کن
خدایا در این سالها که با استاد بودم دائم در حال رشد بودم و از تو میخواهم تو این پیچ هم هدایتم کنی تا بگذرم و وارد بهشت شوم
به نام خدای مهربانم
سلام به اساتید عزیز و دوستان خوبم
قسمت ششم پروژه :
شهود : هدایت خداوند در مسیر زندگی مون
شهود برای تمام مخلوقات هست و هر لحظه خداوند ما رو هدایت میکنه و در واقع هدایت ما رو برخودش واجب کرده
است. ولی خداوند قدرت تصمیم گیری رو به خودمون داده
و در واقع برای تصمیمات ما احترام قایل میشه و ما با قدرت اختیار مون هر سمتی که بخوام رو انتخاب میکنیم.
و برای همینه که خداوند برای ما خیر مطلق رو می خواد.
یعنی به آنچه که خودمون می خوایم هدایت میشیم.
حالا توی مسیر زندگی با خواسته ها و افکار و باورها مون
داریم پیش می ریم و اگر حس خوب و حس امید و فرکانس بالا داشته باشیم هر روز هدایت ها یا همون شهود، ما رو به پیشرفت و به سمت خواسته های قلبی مون پیش میبره.
ولی اگر به هر دلیلی حس بد و غم و ناراحتی یا ترس را در وجودمان داریم صدایی که میشنویم صدای شیطان است و ما رو در بدبختی بیشتر فرو می برد.
همون طور که خداوند همواره در حال هدایت ماست نجواهای شیطان هم وجود دارد در ذهنمون، حتی برای پیامبران.
ما نباید درگیر نجواها بشیم و نباید بزاریم شیطان صداش بلند و بلند تر شود و بر ما مسلط شود.
با هر کاری یا روشی ذهن را درگیر کنیم تا نجواها قدرت نگیرد.
وقتی شرایط ناجالبه اصلا کار راحتی نیس ولی امکان پذیره.
من تجربه اش رو داشتم، مدام حس اضطراب و دلهره و حس کسی که در یک کویری راه رو گم کرده و هیچی نمی دونه که باید چی کار کنه .
اصلا ادامه مسیر براش واضح نیس و مدام توی بلاتکلیفی هست. و حجم زیادی از فکرای عجیب قریب توی ذهنش می چرخه.
اره من سریه تضادی تجربه اش کردم .حسِ آدم بسیار نوسان داره گاهی خیلی امیدوار میشی، گاهی بسیار درمانده و خسته .
بعدها که از اون مرحله با کمک الله و آموزش های استاد به خصوص 12 قدم و آیه (عَسَی أنْ تَکْرَهُوا شَیئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُم وَ عَسی أنْ تُحِبُّوا شیئاً و هُوَ شَرٌّ لَکُم – )گذر کردیم.
و مدتی بعد من توی سایت فعالیت می کردم از توی کامنت بچه ها به خصوص کامنت سعیده جان شهریاری
متوجه شدم و برداشته من این بود که همون حس بی قراری و دلشوره و حس ناجوری که نمی زاره راحت باشی و حتی خوشمزه ترین غذاهایی که دوستشون داشتی برات مزه نمی ده و دنیا برات قشنگی های قبل رو نداره ، همون حسه
مصداق آتش جهنمه در اون دنیاست . یعنی اون حسی که من حدودا دو هفته درگیرش بودم و جهبه جنگی توی ذهنم بر پا کرده بود و مدام ذهنم می گفت ومن با آموزش ها و آگهی های استاد فکت می دادم و باز می گفت و من جواب میدادم.
همون حس و حال رو جهنمیان همیشه و دائما در گیرش هستند.
و تصورشم سخته که دائم در این حس و حاله نگرانی و دلشوره و بی قراری بمونی.
که این به خاطر دوری از منبع و خداوند است.
و به همین دلیل بهشتیان از مقربین درگاه الهی هستند.
پس یعنی ما هرچه مضطرب تر و نگران تر و ترسوتر باشیم از مدار منبع و خداوند دور می شویم و برای همین نمی شنویم صدای الهامات و هدایت هایش را با وجود کلی صدا زدن و درخواست و عجز و لابه کردن با کلام ، ولی هدایت نمی شویم به سمت گشایش مسأله ای که داریم چون در مدار خداوند نیستم که بشنویم.
و شهود کی برایمان کار می کند یا بهتره بگیم صدای الهامات را می شنویم ؟ وقتی آرام باشیم و بتونیم کمی و کمی حسمون را بهتر کنیم. پس :
1. با باورهایی مثل الخیر فی ما وقع
2. به یاد آوردن دفعه های قبلی که مسأله ای رخ داد ولی آخرش ختم به خیر شد.
3. با باوره خدا فقط برای ما خیر مطلق می خواد.
می تونیم کم کم به حس خوب و آرامش و رهایی برسیم.
پس شرط هدایت آرامش واقعی داشتن است .
سلام استاد ،امیدوارم همیشه در صحت وسلامتی باشین ،وقتی داشتم دوباره این قسمت رو گوش میکردم یادم اومد چند سال پیش ،تو شرایط سخت مالی من یک موتور سیکلت خشک خریدم و کلی ذوق داشتم وکارمم بازاریابی واسه شرکت بود و کلا کارم انگیزه شد که موتور خشک بخرم ،یک روز یادمه با موتور از جایی می اومدم که رفتم نونوایی پشت خونمون و موتور رو دستش قفل کردم و رفتم نون گرفتم و موقع برگشت طبق عادت که پشت خونمونه و من همیشه پیاده می اومدم ،پیاده برگشتم خونه ،بعد یکی دوساعت داداشم اومد وگفت موتورت کو ،واینجاست که متوجه حرف شما میشم که احساسم بد شد و کلا یادم نمی اومد که آخرین بار موتور رو چه کردم و فکر میکردم تو خونه بوده و به نوعی احتمالا دزدیده شده ،رفتیم بیرون با ماشین داداشم دنبالش بگردیم شاید پیدا بشه ،یک مقدار گشتیم داشتیم نا امید می شدیم ومن به یاد حرف شما افتادم و سوختن ازمایشگاه ادیسون و حس خوبش دراون زمان ،گفتم منم باید حسم خوب کنم و گفتم یک مدت پیاده میرم ،دوباره میسازم ،که یکهو مسیر تغییر دادیم و رفتیم از پشت خونه بیایم که یکهو موتور رو دیدیم و تازه یادم اومد که چه کردم ،در حالیکه حافظه نسبتا خوبی هم دارم اما کلا با حس بد یادم نمی اومد ،واقعا وقتی باور میکنی هر اتفاقی خیره و رها میکنی برای لحظاتی اون مشکل رو خیلی وقتها راهکار خوب بهت داده میشه وگاهی هم خودش برطرف میشه و بهترش جایگزین میشه .
بنام خداوند بخشنده مهربان
سلام به استاد جانم ،مریم عزیزم و همه دوستان خوب سایت.
چقدر گفتن حال خوب اتفاقات خوب حال منو خوب میکنه ،بقول استاد قلبم رو باز تر میکنه،
و چقدر بیاد میارم حال خوب اتفاقات خوب رو …
دیروز صاحب مغازه همسرم باهاش تماس گرفت و زمانی رو تعیین کرد که همسرم بره برای قرداد جدید و اضافه کردن اجاره ،و توی همین ماه صاحب خونه هم قطعا تماس میگیره برای اضافه کردن و تمدید جدید …
منو همسرم اصلا نگران نبودیم و نیستیم چون می دونیم که روزی دست خداست و ما داریم قدم بر میداریم و همه چیز رو دست خدا سپردیم .
بخدا گفتیم که صاحب خونه و صاحب مغازه ما تویی و هر کاری که لازم باشه رو برامون انجام میدی ، برامون قرار داد می نویسی مبلغ تعیین میکنی و همه چیز عالی پیش میره.
حالمون خوبه احساسمون عالیه و قطعا قرار اتفاقات عالی تری برامون رخ بده .
یادمه چندین سال پیش وقتی همسرم هنوز کسب و کار خودش رو راه ننداخته بود و شاگرد بود شرایطی برامون پیش اومد که همسرم مجبور شد از جایی که کار میکنه بره یه جای دیگه ..
و دو بار شغلش رو تغییر بده اونم توی مدت زمان دو ماه … شرایط سختی بود و چند هفته از این دوماه همسرم بیکار بود،
ولی حس درونی من خوب بود ..همش با همسرم در مورد خدا حرف میزدم و بهش می گفتم خدا هوای مارو داره فقط باید ادامه بدیم ، و خود خدا می دونه توی اون شرایطی که 90 درصد خانم ها خودشون رو می بازند من حال دلم خوب بود ، عصر ها کیک می پختم غذای خوشمزه درست میکردم ،به زندگی و بچم میرسیدم و هر وقت همسرم با روزنامه کار به خونه می اومد با روی باز و قلب باز باهاش برخورد میکردم، اون موقع نه تو سایت
عضو بودم و نه قانون ها رو بلد ،ولی هر روز با خداحرف میزدم و می نوشتم و می نوشتم و از خدا کمک میخواستم و البته آرام بودم .
همسرم یه شغلی پیدا کرد در حد شاگردی ولی سر یک هفته صاحب کار قبلی کاری کرد که بیرونش کردند،یادم نمیره اونشب چقدر به همسرم امید دادم که این اتفاق به ظاهر بد قرار برامون راه جدیدی رو باز کنه ،دقیقا فردای همون روز همسرم شغلی پیدا کرد که صاحب کار با احترام به همسرم کار داد ،حتی شب ها می آورد در خونه می رسوندش ،دقیق دو هفته بعد به همسرم گفت من چند تا ماشین دارم یکی شون رو بنامت میزنم خرد خرد پولش رو بده و ما صاحب ماشین هم شدیم و اسمن همسرم شاگرد بود،علاوه بر صاحب کار خانوادش هم کلی بهمون احترام میذاشتن همسرم رو امین خودشون می دونستند و هر از گاهی توی مهمانی هاشون دعوتمون می کردند و کلی عزت و احترام می شدیم .
الان همسرم چندین ساله کسب و کار خودش رو راه انداخته و هر روزمون پر از موفقیت پیشرفت و نعمت هستش ،
من امروز این رد پا رو از خودم بجای میذارم ،امروز صبح یه اتفاق به ظاهر بد برای من رخ داده احساسم رو کمی بد کرده و من الان حالم عالیه احساسم عالیه و خودم رو آروم کردم و میدونم که خبرهای خوشی در راه و قرار اتفاقات عالی رخ بده .
چون می دونم خدا همه کارها رو برام انجام میده .
خدایا من نمیدونم ،من نمیتونم ،ولی تو هم می دونی و هم می تونی و من مثل همیشه خودم و کارم رو به دستان مهربان خودت میسپارم
سپاسگزارتم جانا
زندگی زیر چتر خداوند همیشه زیباست
دوستون دارم ️
سلام و درود فراوان خدمت استاد عزیز و مریم عزیزم (بانوی موسیقی و گل)
من به این صفحه و به این فایل هدایت شدم و اونم درست در شرایطی که جواب یکی از مهمترین ازمونهای زندگیم اومده بود و من در کمال ناباوری قبول نشدم ،با اینکه خیلی تلاش کرده بودم و حتی اطرافیانمم باورشون نمیشد ……
ولی من با گوش دادن به این فایل واقعا تسلیم شدم و از ته ته قلبم گفتم خدایاا من به هر خیری که از طرف تو برسه سخت محتاجم …..
وبعد از دو هفته خود خوری و نشخوار ذهنی واقعا آروم شدم و بازم به این شعر حضرت مولانا رسیدم
هر لحظه که تسلیمم در کارگه تقدیر
آرام تر از آهو بی باک تر از شیرم
هر لحظه که می کوشم در کار کنم تدبیر
رنج از پی رنج آید زنجیر پی زنجیر
الان دارم آرامش و تو قلبم حس میکنم
خداااایاااااا شکرت
با سلام و درود خدمت شما استاد بزرگوار و مریم جان زیبا
وقتی این فایل به عنوان نشانه روزم اومد خیلی تحت تأثیر قرار گرفتم ازاون ارامش وبیان شما
واقعاً به این که احساس خوب=اتفاقات خوب می رسه فقط یه کمی دقت که امامان ما همیشه آرام بودند و در واقع با خودشون در صلح بودند چقدر ایمان به خدایی که نمی بینی وفقط احساس می کنی ما رو به سجده وادار می کنه
از داستان ابراهیم و مادر موسی که در قرآن آمده باید فقط درس بگیریم و روی خودمون کار کنیم
بی نهایت سپاسگزارم.
به نام خداوند بخشنده مهربان
شکرت خدای قدرتمندم ،که هدایتم کردی به گام 6از پروژه درک عمیق تر قوانین خداوند.
شکرت برای آگاهی هایی که از طریق استاد جاری می کنی برامون .
شکرت برای شغلم
شکرت برای حال واحساس خوب امروز
شکرت برای خرید ها وهم زمانی های امروز
شکرت برای رزق های به غیر الحساب
شکرت برای دوره هم جهت با جریان خداوند
شکرت برای دوره احساس خود ارزشمندی
شکرت برای لیاقتم که انسان شدم وازتو جدا نیستم و همیشه چه لحظه بودی کنارم .
شکرت برای ناهار هرروز که می برم ودر فروشگاه محل کارم می خورم .
شکرت برای باران امشب که زیر باران رفتم وخرید کردم ،چه خرید های با تخفیف های خوب .
شکرت که باتو،میرم خرید وهدایتم می کنی کجا برم که بهتر باشه.
از دیروز که این فایل اومده رو سایت ،تلاش کردم باز شه ونشد .
از خدا کمک خواستم که من را در فرکانس شنیدنش قرار بده .
ودیشب به فضل خدا ،باز شد و دانلود کردم وبعد سایت رفت .
خدارا شکر کردم که به موقع دانلود شد وهدایتم کرد این یه الهام وشهود واضح که دیشب داشتم .
خورشید درون،همون الهام خداوند ،که هر لحظه با منه ومن تصمیم می گیرم که به کدام سمت برم .
سمت نور یا تاریکی
وخدای عادلم ،اختیار داده به ما ،که انتخاب کنیم ومارا متمایز می کنه این اختیار ،از بقیه موجودات .
این اختیار خدایی چقدر سپاسگزاری داره .
واقعا اینکه تو انتخاب کنی، نه با اجبار که ارزش نداره،وقدر احساس ارزشمندی میده .
خدایا هر لحظه به هدایت شدم آن نیاز دارم .
من را لحظه ای به حال خودموامگذار.
که غرور میاد ،ناسپاسی میاد ،وازفرکانس تو دور میشم .
هیچ چیز لذت بخش تر از بودن در فرکانس تو نیست ،واون هم گوش کردن به الهام درونم،وعمل کردنه .
بعضی اوقات میشه خدا هدایت می کنه ،ومثل بچه ای میشم ،که میخوام راه خودم را برم ،یعد راهی که خدا گفته .
میگم ،حالا بزار اینجا برم ،بعد جایی که گفتی میرم .
می فهمم که میگه برو وبعد دقیق همون جایی که باید برم ،میرم وکارم انجام میشه یه راحت ترین شکل ممکن .
هدایت های خدا نرم و آرام میاد و میگه انجام بده ولی اصرار نیست ،عحله نیست .
در آرامش و تسلیم بودن خیلی بهتر می فهمیم .
ولازمه درونم آرام باشه تا هدایت ها را بفهمم .
ودرونم آماده بشه وبا احساس خوب پذیرا باشم .
وقتی عجله می کنم ،می فهمم ذهنم داره حرف میزنم وباید حتما آرام بشم وبرم یه جای ساکت وحرف بزنم با خدا ،تا دوباره سیم من وصل بشه .
وقتی احساسم بده ،همش ذهنم نجوا داره ولی حرف می زنه .
من هم فقط فایل میشنوم .
مخصوصا این دو ماهی که مشغول هستم در یه فروشگاه ،فایل ها تو گوشم وکارم هم انجام میدم .
چون میدونم ذهن را ول کنم ،افسار پاره میکنه وحالم را بد می کنه .
مخصوصا با دوره هم جهت با جریان خداوند ،خدا هدایتم کرد به این دوره وبهتر شدم .
دقیقه قبل از گفتن این ذکر الخیر فی ما وقع ،مندداشتم با خودم میگفتم ،این الخیر فی ما وقع من را خیلی آرام می کنه و تسلیم .
ویه عبارت بی نظیر برای ساکت تر شدن ذهنه که خیلی دوستش دارم .
قربونت برم خدای گردن کلفتم ،که جلوتراز من کارها را برام راست و ریست می کنی .
شکرت برای این سایت وبچه های عالی با کامنت های عالیشون که چند روز که اینترنت نبود بهتر قدرشون را فهمیدم
سلام به همه دو استاد بخصوص دو استاد عزیزم
تعریف شهود: خداوند داره هدایت میکنه در مسیر انا علینا للهدا بر ما واجب شده که شما رو هدایت کنیم حالا به این ور یا به اون ور، هر ور که خودت بخواهی
زمانی ما هدایت های خداوند رو دریافت میکنیم که بتونیم احساسمون رو خوب نگه داریم اگر تو، تو حالت عصبانی باشی شیطان با تو صحبت میکنه اون چیزی که به اسم شهود ممکنه بشنوی اون شیطانه.
تو حالت غم، ناراحتی، خشم با ما داره گفتگو میکنه، خدا میگه نبوده ما به پیامبری وحی کنیم و همزمان شیطان هم نجواهاش رو نگه، ما وحی کردیم شیطان هم گفته ولی ما کلام الله رو بالا بردیم.
وقتی اعصابمون خرده افکار چرت و پرت توی ذهنمون میاد.
اگر بتونیم مارایت الا جمیلا کنیم توی اون شرایط اون وقته که هدایت میاد، شهود تو احساس بد نمیتونه بیاد شرایط دریافت هدایت و پیام خداوند زمانی اتفاق میفته که قلبت بازه وقتی قلبت بسته است تو چیزی دریافت نمیکنی
الخیر فی ماوقع، هر اتفاقی میفته خیره اگر بتونیم با این نگاه به اتفاق نگاه کنیم اون وقت خداوند میاد میگه قدم بعدی رو اینجوری بردار…. یعنی هدایته داره میگه یه کاری انجام بده هااا
وقتی که حالمون بده شیطان فقط صحبت میکنه تو فرکانس منفی و حالت بد، توی اون طبقات پایین ما دسترسی به آگاهی های بالا نداریم، ما موقعی دسترسی به اگاهی های بالا داریم که بتونیم اگاهانه خودمون رو از اون احساس بیاریم بیرون و یکسری هدایتها میاد.
سلام استاد عزیزم دقیقا شدید حرفتون قبول دارم
قانون این جهان هستی اینه
احساس خوب =اتفاقهای خوب
احساس بد=اتفاقهای بد
هر وقت حالم خوب بوده کمتر ناراحت بودم کمتر استرس داشتم اتفاق دلخواهم به راحتی برام پیش امده هر وقت استرس داشتم حالم بد بود نتونستم ذهنمو کنترل کنم اتفاق بد برام پیش می امد
نکته برداری من از حرفهای استاد
🍀هر اتفاقی که میافته حتما خیره اتفاق جدید خوبی میخواد رخ بده
🍀ما تو درجات مختلف فرکانسی هستیم حالت احساس بد ما دسترسی به آگاهی بالا نداریم ما موقعه ای دسترسی آگاهی بالا داریم که بتونیم از احساس بد خودمون کنترل کنیم
تا وقتی احساس بد داشته باشیم دسترسی به مدار بالا تر نداریم .
امیدوارم تو هر لحظه بتونم به قانون عمل کنم تو هر شرایطی هر اتفاق خیر ببینم احساس خوب داشته باشم
سپاسگزارم ازتون استاد
سپاسگزار خدای مهربونم هستم تو هر شرایط از زندگیم هوامو داره و هر اتفاقی که برام می افته باعث میشه بزرگتر بشم ظرفم بزرگتر بشه وآگاهیم بیشتر بشه الهی شکر
به نام الله توبه پذیر و بی انتها
سلام به خانواده عزیزم
سپاس خدایی را که هدایت ها و قوانینش بی نهایت زیبا و ارزشمنده،وقتی که فکر میکنی به بن بست خوردی و دیگه همه چی تمومه اگه کنترل ذهن کنی دقیقا اونجاست که به خودشکوفایی میرسی
بشخصه خودم چندین بار چنین چیزی رو تجربه کردم فکر میکردم که دیگه کارم تمومه و به آخر خط رسیدم اما با کنترل ذهن کردن و با احساس عمیق از خدا خواستم که خدایا من هیچی نمیدونم خودت هدایتم کن و راهی بهم نشون بده
وقتی استاد شما مادرید بودی و عده ای خواستن بهت زدحال بزنن و سایت رفت رو هوا و شما بخاطر این موضوع فقط چندساعت بیشتر حالت گرفته نبود و خیلی زود ذهنت رو کنترل کردی و گفتی بریم سوار تلکابین و لذت ببریم تا اینکه تمرکزمون از رو نکات منفی برداشته بشه و به چیزهای خوب فکر کنیم
خب همه ما باید همیشه در زندگیمون در همچین شرایطی بتونیم خودمونو با یه کاری حرکتی چیزی سرگرم کنیم تا باعث بشه تمرکزمون از رو نکات ناجالب برداشته بشه
خودمن امروز یه خورده حالم مناسب نبود بدلیل یسری مسائل اما گفتم خب بذار چندتا تکنیک ورزشی انجام بدم که هم برا رشته ام خوبه هم برا سلامتیم هم اینکه باعث میشه تمرکزم از رو ناخواسته برداشته بشه،
واقعا این تکنیک هم خیلی خوبه وقتی ذهنت تحت فشار یه موضوعه یه انتراک بذاری و بری یه تفریح کنی و دوباره برگردی و مشغول به کار بشی و اجازه بدی که خداوند با رهاتر شدن تو از طریق شهود باهات حرف بزنه البته هر لحظه داره باهامون حرف میزنه اما ممکنه بعضی وقتها ما اینقدر چشم و گوش قلبمون بسته باشه که نتونیم ببینیم و بشنویم و بفهمیم کلام خداوند رو،،
پس برای هدایت شدن و شنیدن کلام خداوند ما باید بتونیم ذهنمون رو آزاد کنیم و کمی خودمون رو در شرایط حتی سخت آسوده خاطر کنیم تا بتونیم الهامات رو دریافت کنیم
من از زمانی که دارم رو عضله تصمیم گیری کار میکنم هرچقدر که بیشتر میگذره باعث میشه من برا کارهای بعدی زودتر و راحت تر بتونم تصمیم بگیرم که اون کارو انجام بدم یا ندم
و چقدر خوبه که ما رو این موضوع تصمیم گیری ها کار کنیم خیلی ما رو قویتر میکنه و مهارت زندگیمون رو بالا میبره در کارهای مختلف زندگی،،
مثلا وقتی حرف از حضرت زینب شد یا ابراهیم یاد خودم افتادم چندوقت پیش بخاطر یه چیزی که میبایستی پا بذارم در دلش که یه خورده ترس داشت اما گفتم اشکال نداره من باید واردش بشم و پا بذارم رو ترس خودم و گفتم اگر ابراهیم تونسته اونقدر به ترس هاش غلبه کنه و اون حد از شجاعت رو در خودش ایجاد کرده پس منم میتونم اما در حال حاضر من نمیتونم به اون حد باشم و عمل کنم اما میتونم به اندازه یک دهم یا یک صدم درصد اون جور کارها عمل کنم و رفتم وارد اون ترس خودم شدم که چندروز طول میکشید اون پروسه ای که میبایستی انجام بدم و به نتیجه برسم و انجامش دادم از اون روز هرزمان یاد خودم میفتم خیلی احساس خوب و شجاعت بیشتری در خودم میکنم و باعث میشه یه منطق دیگه ی ذهنی برا خودم داشته باشم و به خودم بگم ایول دیدی من تونستم پس چرا بعدی هارو هم میتونم انجام بدم
و حالا فکر کنیم که حضرت زینب واقعا چقدر شخصیت تحسین برانگیزی داره که با اون جور اتفاقات بظاهر و بسیار وحشتناک که حتی یک هزارمش هم میتونه کسی که رو خودش کار نکرده باشه رو میتونه کاملا از هم متلاشی و نابود کنه
اما به نفر مانند زینب اینقدر رو خودش کار کرده و ذهنش زیباست که از همچین اتفاقی فقط زیبایی و عشق رو میبینه
چقدر ما باید از چنین الگوهایی استفاده کنیم نه اینکه انتظار داشته باشیم از همون اول مانند اون الگوها بهترین و قدرتمندترین باشیم «نععع»
اما ما میتونیم به اندازه یه هزارم اون نمونه عمل کنیم و با ادامه دادن کم کم رشد و پیشرفت کنیم
استاد وقتی با آقای عرشیانفر حرف میزنی در این چندتا فایل لحن حرف زدنت معلوم میشه منظورت اینه که ما نباید اونقدر الگوها و عملکرد شخصیت های بزرگ رو اونقدر پیچیده کنیم برا خودمون بلکه ما باید فقط با استفاده از سادگی قوانین خداوند بلکه فقط با درک کردن و تمرین،تکرار،و عملکردن بتونیم رشد کنیم و نتایج دلخواه و کم کم بزرگتری رو کسب کنیم،،
چقدر خوبه ما اگه هرزمان یه فردی رو میبینیم که در هرزمینه و هر زمان و مکانی که هست و ما داریم میبینمش فکر نکنیم که اون آدم داره یه کار خیلی عجیب غریب انجام میده
بلکه «هیچ کار و اتفاق و مهارتی در هرکاری و هرکسی خارج از قوانین خداوند نیست»
پس چقدر خوبه که هرکدوم از ما هم از این قوانین و جهان بی انتهای خداوند به نفع خودمون استفاده کنیم و زندگیمونو بسازیم،،
به همون خدای بی نهایت میسپارمتون.
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام خدمت استاد عزیزم و استاد شایسته عزیز و ابراهیم و خانم فرهادی عزیز
سلام همراهان ارزشمندم
سلام استاد عرشیانفر
استاد عزیزم این روزها که با تضاد مالی کاری مواجه هستم بیشتر از خدا طلب هدایت میکنم و خداوند هم همیشه هادی است.
سخته زمانی که با تضاد مواجه هستیم بخواهیم کنترل ذهن کنیم و احساس خوب داشته باشیم
اما به لطف آگاهی هایی که کسب کردیم و هدایتهای که میشیم ذهنمون رو تحت کنترل در میاریم.
امروز صبح هم طلب هدایت کردم و خداوند هم با کامنت سارا خانم و این فایل جوابم رو کامل داد.
کامنت سارا رو مطالعه کنید
https://abasmanesh.com/fa/conversation-with-friends-49/?u=825589#comments
چقدر ارزشمند بود و بوی هدایتهای خدا میداد.
سپاسگزار سارا هستم
برای هدایت شدن باید احساس خوب داشته باشیم و برای ایجاد احساس خوب باید باورهای خوب داشته باشیم.اینکه خداوند تنها نیروی حاکم بر عالمه،اینکه خداوند هادیه، اینکه خداوند در زمان و مکان مناسب کارها رو انجام میده ،اینکه الخیر فی ما وقع،اینکه او شنواست،داناست،میبینه،میدونه و….
خلاصه به قول سارا باید با یاد آوری گذشته و یادآوری الطاف خدا و یادآوری نعمتها چنان کنی که احساس کنی فقط ذکر خدا آرامش بخش دلهاست.
وقتی که اوضاع به ظاهر نامناسبه باید کنترل ذهن کرد و اون موقع نشون میده که من ادا در آوردم یا نه درسهای استاد رو یاد گرفتم.اون موقع مشخص میشه من فقط قرآن رو خوندم یا نه درک کردم
اون وقت مشخص میشه شخصیتم تغییر کرده یا م همون آدم قبلیم هستم با روکش ادا
پس بنگریم جایزه بهشت دنیا و آخرت رو میگیرم یا نه همه چی رو به فنا میدم
راه درست ،راه راست
ایاک نعبد و ایاک نستعین است و بس
خدایا به هر خیری از تو بهم برسه تسلیمم،خدایا خودت هدایتم کن
خدایا در این سالها که با استاد بودم دائم در حال رشد بودم و از تو میخواهم تو این پیچ هم هدایتم کنی تا بگذرم و وارد بهشت شوم
سپاسگزارم استاد عزیزم