اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
خدارو بی نهایت سپاسگزارم برای این فرصت و قدم ارزشمند وطلایی این رابطه و این باورسازی و منطق سازی الهی
از همه ی دستای رب از استاد جان جانان خانم مریم شایسته گرفته تا همه که منو عاشق خودت جهانت و پر شور لدتم ممنوننننممممممم از این گوشی خفن از ثروتی و این اراده وایمان که منو اورد سر گوشی از این دستو چشمم که میبیننن و میدونم همتون همه از عشق واحترام و لطف خالق پدر فرمانروام هستید که من هم میخاهم همواره تسلیمش و روی راه درست رفتار درست باورهای درست داشته باشم احساس ارامش تا با خالقم زندگی و عشقبازی نابی داشته باشم
این اثری الهیست
شما چقدر می توانی به خدا اعتماد کنی؟
من خدارو واقعا شکر همواره اعتمادم به رب بیشترو بیشتر شده و همواره زیاد ترشده الان خیلی راحت و قدرتمند تر ارامش بیشتری دارم
قبلا به خدا اعتماد داشتم ولی خیلی رابطمون دورتر بود ولی واقعا الان همواره باهام حرف میزنه
چقد رفتار احترام امیزی و عشقی بقیه باهام دارند چقد باهام مهربونن میدونم همه اینا از قدرت و عشق بی کرانته مثل زیبایی و بزرگی بی نهایتت
………………
چگونه خود را در مدار دریافت الهامات خداوند قرار دهیم؛
دنبال ارامش باشیم بخایم واقعا بسازیم
بدونیم این ارامش چقد ارزشمنده بدونیم میشه همواره قرین ارامش و سپاسگزاری باشی شاید گاهی اتفاقی بیوفتا دلیل منطقی بیاد پشتش که خب حالا باید ناراحت باشی ولی میشه در اون صورت هم به زهنت بگی دختر راه حل ارامشه اصلا دلیل نمی خاد تو دستو بکنی تو اتیش میسوز حالا میخای کباب درس کنی هرچی باید تو احساس ارامش باشی و از خدا همواره هدایت یاری و نیروش وحامی راهنمای هر ثانیه میخاهم هدایتم کنه
……………………..
“قلب”، دریافت کننده الهامات خداوند می شود وقتی که …
ارامش داره
وقتی که میدونه وصله وقتی که میدونه چیه و چه قدرت و ارزشی پشتشه
وقتی که میدونه ما نیازمندیم به ایمانش به باور کردنش واقعا اگه ارامش وخوشبختیو میخایم واقعا اگه خدا خودمون این جهانو با این همه لذتش میخایم باید همواره تو ارامش و به رب وصل باشیم و بپرسیم بخواهیم ازش هدایت و بعد اگاهیشو دریافت میکنیم خودش به وقتش چیزیا اگاهی های لازم میگه خدا کافیه خدا همواره ثروت لازم ارامش لازم ایمان لازمو میزاره تا حرکت کنیم تو زندگی
من واقعا خوشبختی ارامش دنیا و اخرت میخام
من واقعا خودمو خداموجهانمو ادمارو دوس دارم
من واقعا از خودش امادگی میخام امادگی که منو به خودش نزدیکتر کنه باور ایمانمو رفتارمو درست تر بکنه الهام و ایده نیازمندم
من هیچ چیز با تو همه چیزم اختیار بهم دادی من میخام همه چیز باشم و بله بلهه با تو باشم رابطه ای بسیار قویی باهات به حکیم بودنت قدرتت حفاظو اگاهیت ایمان کامل دارم
…..………
چگونگی دریافت الهامات؛
احساس ارامش هست کسی بچه برزرگی بهت ایده ای میده مثلا ما یه اتفاق افتاد قبلش فایل اینو دیدم توش ابراهیم بهش خدا میگه بچتو سر ببر و اونم خودشو کنترل میکنه و میگه وقتی خدا میگه بکن خیر هست و خداخیلی مهربونا و خداهم منصرفش میکنه و این کارو نکرد مثل مادر موسی زهنشو کنترل کرد نترسید به خاطر بچه اش میدونس خداازشون محافظت میکنه وارامش داش
بعد برامون یه مسافرت یهویی جور شد همسری گفت پولتو بده باید بریم و میخایم پولتو منهم گفتم تاحالا چقد باهاش لذت بردم ایمانم قویتر شده که تازه میشه خدا ازاینم بیشترر بهمون بده و بعد رفتیم مسافرت با دسته خالی ولی انقد خوشگزش انقد خونه خفن جور شد رفتیم باهم گفتیم خندیدیم جاهای خفن مثل پوستررر نقاشی به قول استاد یه عکسای نابی گرفتیم هی میگفتند مثل پوستر شده
و اینکه قبلش بریم اینکه دستمون خالی شد ظاهرش بود ولی اصلا همسری پولمم نگرفت گفت باشه برا خووت و منم میگم ممنون رب از لطفت یادم اوردی که هرچه دارم از طرف توست و میتونی بگیری حتی فرزند یا هرکس و کارهات اتفاقاتو تو فرمانروا رب میاری تو زندگیم خیر مطلق هستند نمیدونید بهترین زندگیه عمرم بود واقعا لذت بردم از این همه راحتی ونعمتای ارزشمند وارد زندگیم شدند خونه ای که عکسشو داشتم دیوارای شیشه ای پرده ای حریر و زیبای خونه ای بزرگ و اتاقای راحت جادویی ویووو درختی ویو جنگلی رود خونه و کوه های جنگلی بهتره بگم چقد یاده کتاب هاتون که تا بتونم میخونم و دانلود کردم
هتل قشنگی و حرفاتون از فضای زیبای شدم انگار خدا منو برده بود توی اون حس قشنگ اون جنگل واون ثروت و حس ارزشمندی که واقعا گنج خداجوننن عاشقتم وهاب به زبون خودمونی لوتی بی نهایت
…………….
رابطه “آرامش قلبی” و “دریافت الهامات الهی”
طبق گفته های استاد الهامات میان به قلب و قلب منظور قلب و روح هست و قلب مادی نیس
و هرچی طبق ایمان و با تکامل و اتفاقات تفن و ایمان ساز و کنترل کردنا این کار راحت تر میشه و این باور قویتر میشه وارامشم بیشترو بیشتر میشه پس ما نیاز داریم به الهامات رب زن ما خودمون محدود هس و باید از رب هدایت بخایم
این چندروزه شدیدا تمرکزمو گذاشتم روی اینکه الهام قلبی و با نجوای شیطان و تشخیص بدم
خداروشکر این روزا حالم خیلی خوبه و اونم بخاطراینکه که ورودی هامو کنترل میکنم ونمیزارم چیزی احساسم بد کنه
واین حرف استاد که میگن اگر بدونیم احساس بد مثل جهنم و آتیش هست دستمون و نمیکنیم توش
این جمله خیلی خیلی کمک کننده اس که توی احساس بد نمونیم
یه تجربه جدیدی دارم یه دوستی پریشب بهم زنگ زد و بعد کلی صحبت برگشت بهم گفت این نمونه کارها چیه میزاری توی پیجت !!!از تو بعیده!!!! و کلی خندیدیم و….. خیلی سعی میکرد حال منو خراب کنه اما خیلی برام جالب بود که وقتی این حرفارو زد منم خندیدم و گفتم خوبه حداقل باعث شد خنده رو لبهاتون بنشینه و بعدش خیلی راحت با اعتماد به نفس گفتم من دنبال این نیستم کسی و راضی کنم و ،…. کلانوع صحبت اون شخص تغییر کرد و خداحافظی کرد یه لحظه نجواها داشت میومد که احساسمو خراب کنه بعد خیلی منطقی باخودم صحبت کردم وگفتم اول اینکه تو منحصربه فردی و کارهای تو یک اثر هنری پس هرکسی توان درکش و نداره دوم اینکه این شخص که حتی به اندازه خودت علم و مطالعه نداشته که بخواد نقد کنه پس هدفش فقط این بوده که حالت بگیره و بعد به خودم گفتم تو هرچقدر هم عالی کارکنی و بازم افرادی هستن که میخوان تخریب کنند پس تو توجه نکن و راه خودت و ادامه بده
اگر این حرفها حتی5ماه پیش بهم زده میشد من روزها توی احساس بد میموندم و باعث میشد انگیزه و امیدواری امون برای رسیدن به هدفم ازدست بدم
اما خداروشکر الان شاید چنددقیقه هم نشد خدایاشکرت بخاطراینکه اینقدر احساسم خوبه
استاد جانم، امروز با دل و جان سپاسگزار خدای مهربونم هستم؛ برای قوانین ثابت و بیتغییرش، برای جریان بیپایان انرژی و هدایتش، برای اینکه همیشه، حتی وقتی خودم فکر میکنم راهی نیست، دستمو میگیره و به مسیر درست هدایت میکنه.
قبلاً، تو دوره دوازدهقدم بارها شنیده بودم که شما خدا رو برای قوانین بدون تغییرش شکر میکنید. اون روزها من مثل یه بچهی نوپا بودم، خیلی حرفتون رو نمیفهمیدم، اما حالا… حالا میفهمم که این شکرگزاری، خودش بزرگترین شکرگزاری روزانه منه. هر بار که یادم میاد چقدر همه چیز راحت و روانه، چقدر خدای مهربونم برای ما مسیرها رو روشن کرده، قلبم پر از آرامش میشه.
اعتماد به خدا، یعنی دقیقاً همین. یعنی باور کنی که وقتی تو قوانین ثابت خدا رو رعایت میکنی، اون هم با تمام وجودش مراقبتت میکنه. یعنی بدونی که این جهان قانونمنده و هر کاری که درست انجام بشه، خودش به بهترین شکل جواب میده. اعتماد واقعی به خدا یعنی مطمئن باشی که هر قدمت، هر نفست، هر انتخابت تو مسیر درست، خداوند بهترینها رو برات آماده میکنه.
این رو من در سفر اخیرم به چابهار با تمام وجودم حس کردم. قدم که روی شنهای ساحل گذاشتم، نسیم گرم خورد به صورتم، موجها آروم آمدن و رفتن، نور خورشید روی آب برق میزد… و من ایستاده بودم و فقط نگاه میکردم. قبلاً هم اونجا رفته بودم، اما این بار همه چیز فرق داشت. این بار حس کردم که قوانین خدا، که همیشه ثابت و بیتغییر هستن، دارن جواب میدن. من رعایت کرده بودم، و جهان هم جوابمو داده بود، دقیقاً به اندازهای که باور و عمل من بود.
اونجا بود که فهمیدم، اعتماد به خدا یعنی چی. یعنی وقتی قدم به قدم قوانینش رو رعایت میکنی، بدون ترس و شک، زندگی شروع میکنه باهات حرف زدن. موجها، نسیم، نور خورشید، حتی خنده و نگاه آدمها… همهش انگار با تو هماهنگ شده. و تو، با هر نفس، با هر نگاه، با هر حرکت، داری جوابش رو میبینی: «تو درست میری، من مراقبت هستم.»
در اون لحظات، قلبم پر از آرامش شد. حس کردم همه چیز با ریتم خودش پیش میره، حتی سختیها و چیزایی که قبلاً فکر میکردم مشکلسازن، نرم و قابل مدیریت شدن. انگار خدا با من حرف میزد: «فاطمه، تو قوانین رو رعایت کردی، به من اعتماد کن، همه چیز برای تو مهیا شده.»
اعتماد به خدا یعنی اینکه وقتی هر روز قدم به قدم قوانینش رو زندگی میکنی، حتی وقتی شرایط سخت به نظر میاد، بدون شک و تردید بدونی که مسیرت درست و امنه. یعنی بدونی جهان قانونمنده و هر چیزی که میخوای، در زمان درست و به بهترین شکل برات آماده میشه. این حس، آزادی و آرامش بینظیری به آدم میده، مثل این که همه چیز تو دست خداست و تو فقط با ایمان و عملت همراهیش میکنی.
استاد جانم، این سفر برام یه درس بزرگ بود. فهمیدم که رعایت قوانین خدا، باور به مسیرش و اعتماد کامل به هدایتش، زندگی رو تبدیل میکنه به یه جریان پیوسته از آرامش، شادی و تجربههای ناب. حتی سادهترین لحظات، مثل صدای موجها، بوی دریا، لمس نسیم روی پوست، و حتی نگاههای مهربون مردم، همهشون پر از معنا و انرژی میشدن.
حالا میتونم با تمام وجودم بگم: «خدایا، من به تو اعتماد دارم.» نه یه اعتماد سطحی، نه فقط وقتی شرایط خوبه، بلکه یه اعتماد عمیق و ریشهدار، که میدونم با رعایت قوانین تو و باور به مسیرت، بهترینها رو برام رقم میزنی.
وقتی قوانین خدا رو میشناسی، باورش داری و رعایتشون میکنی، میتونی با آرامش کامل به خدای مهربونت اعتماد کنی. اون وقت زندگی تبدیل میشه به یک جریان بیپایان از هدایت، آرامش و تجربههای شیرین. هر قدمی که برمیداری، هر نفس که میکشی، همه چیز با تو هماهنگه. اعتماد به خدا یعنی زندگی کردن در هماهنگی با قوانین ثابت و بیتغییر خداوند و تجربهی واقعی قدرت هدایتش. God We Trust یعنی همین.
سلام استاد قشنگم و خانوم شایسته نازنین و تمامی دوستانم
توکل بر خدایت کن
کفایت میکند حتماا
اگر خالص شوی با او
صدایت میکند حتماا
وهمون داستان فرکانسی که استاد بارها و بارها میگن تو یه فایلو گوش میدی میبینی اما وقتی فرکانست بالا میره یه چیزایو که قبلا از این فایل نشنیده بودی ندیده بودی میبینی و میشنوی کی میبینی کی میشنوی وقتی رو خودت کار میکنیو فرکانست بالا میره من بارها به خدا گفتم و نوشتم که میخوام بیام رو فرکانس خداوند من تو این چند روز بارها این چند تا فایل گفتگو با دوستانو دیدم شنیدم اما این جمله که فرکانس خداوند فرکانس آرامشه رو نشنیدم تا همین الان که استاد گفت فرکانس خداوند رو فرکانس آرامشه من خدا شاهده نشنیده بودم و الان دقیقاا شنیدم و دوباره گوش دادم و دیدم خدایا بی انتها سپاسگذارتم
استاد
من بارها بارها همین امروز صبح دم سحر به خدا گفتم چشمای منو باز کن تا زیبایی ها،قدرت شما،نشانه های حضور شما رو ببینم گوشمو شنوا کن که صدای زیبا و ناز شما رو بشنوم من دم سحر همیشه بیدارم نیم ساعت یه ساعت حتی دو ساعت قبل اذان خود خدای من بیدارم میکنه میگه بیا بغلم بیا پیشم خیلی واضح شنیدم که گفت من توی قلب توام خیلی زیباست حسش و اینم قشنگ شنیدم حسش کردم گفت منم لله یکتای تو خدایا دوس دارم دوباره بشنوم این صدای زیبا رو
قلبمو باز کن تا الهاماتمو بشنوم خدایا شکرت
خدایا عاشقانه میپرستمت
خدایا عاشقانه دوستت دارم
خدایا تنها شما رو میپرست و تنها از شما کمک و یاری میجویم خدایا منو به راه راست به راه کسانی که به انها نعمت داده ای هدایت کن
استاد قشنگم سپاسگذارم افتخار میکنم که شاگرد شمام در این مسیر زیبا و روحانی
خانوم شایسته عزیزم خواهر قشنگم سپاسگذارم برای وجود شما حضور شما و خدارو شکر میکنم برای حضور شما در این سایت
استاد عزیزم سلام. مریم بانو جانم، سلام. دوستان هم فرکانسی ام سلام. ممنون استاد جانم از این همه فایل عالی و کاربردی و آموزنده. خیلی درس داره برام. با اینکه قبلاً هم گوش داده ام، اما باز هم برام یادآوری دروس را داره و کلی در شرایط جدیدم، برام کمک است و هدایتم میکنه به درست عمل کردن ها ….
استاد جانم، من که دیگه یاد گرفته ام که در شرایط به ظاهر سخت چطور باید عمل کرد، یا درسش را بگیرم و یا اینکه اگر حال دلم خوب نیست، بفهمم که راه درستی را انتخاب نکرده ام، در شرایطی که از اسفند ماه من را دوباره تو شک برد، تلاشم را بر کنترل ذهن کردن کردم. اینکه تلاشم را کردم که به کسی از ماجرا نگویم که هی نخوام برای کسی توضیح بدم و دایما در تمرین ستاره قطبی ام از خدا جون خواستم که خودش تو این مسیر جدید، هدایتم کند به راه درست. نمیدونم کدوم افکارم من را دوباره در این مسیر قرار داد، اما خودم را اذیت نکردم و گفتم حتما درسی درش هست که شیما بانو در جایگاهی نگرفته بود و با این شرایط باید یاد بگیره. انشاا… به موقع اش بیام و از نتایج این اتفاق بگم.
استاد جانم، الان دارم قدم 1 و 2 را که گوش کرده ام و نت برداری هم کرده ام و تمرین ها را هم انجام داده ام، مرور میکنم. خیلی دوستشون دارم که دست پر برم سراغ قدم سوم. خیلی خیلی عااالی هستند.
استاد جانم، عجیب غریب با موضوع هدایت دارم دوست میشم که بتونم هدایت های خدا رو درک کنم. البته که خیلی فاصله دارم، اما نسبت به قبل خود خیلی خیلی بهتر شده ام.
مثلاً در سفر دو هفته پیشم که با پسرم رفتم رودبار، در شروع سفر از صمیم قلب از خدا خواستم که من و پسرم را حفظ کنه و ما رو به بهترین مکان در بهترین زمان هدایت کنه. ما در راه که همیشه صبحانه همراه خود می آوریم و در قزوین توقف میکنیم و نوش جان میگنیم، اما این بار با اینکه صبحانه هم آورده بودیم، ایستادیم و به رستوران بافه در قزوین هدایت شدیم و چه چیزی بود …. عالی …. مه من و پسرم خیلی کیف کردیم. بعد که رسیدیم رودبار ناهار پیش خانواده همسرجان خوردیم و استراحت کردیم و شب با خانواده برادر همسر جان، به خانه ییلاقی در دارستان رودبار، مهمان شدیم و شب آنجا خوابیدیم و صبح با تماشای طلوع آفتاب بیدار بودبم و غروب بازگشتیم. این طوری بود که من قبلاً ها از قبل برنامه ریزی میکردم برای زمان بودم در آنجا. اما این بار دلم رو سپردم به خدا جون و اون چه پلن زیبایی برام چید، با اینکه خود همسرم پیشمون نبود. به امید خدا که اینطور هدایتی عمل کردن را فراموش نکنیم و با فایل های شما دایما به خودمون یادآوری کنیم.
کامنت ها را که میخوندم به چه مطالب گرانبهایی رسیدم و چقدر نت برداری کردم .
درس من از این فایل:
In God we trust
در برنامه ای به نام زندگی پس از زندگی که ادم هایی که مرگ موقت داشته اند و برگشته اند مطالب خیلی گرانبهایی وجود داره که در یکی از بهترین اونها در امسال آقای حسین مصاحبی بود و مطالب جالبی را گفتند که دوست دارم چندتا از جمله های ایشون را اینجا بنویسم.
ایشون میگفتند:
یه حسی در محیط داشتم عجیب بود . یک کلمه
” محبت ”
یه چیزی بود که با گوشت و استخون حس میکردم. مثل بچه ای که در آغوش مادرش است و تمام لحظات ” محبت” است.
تمام وجودم سرشار از محبت بود. محبت کنید هرکسی را دیدید هر موجودی را دیدید هر شی ء ی محبت کنید. به سنگ ها محبت کنید . همه وجود دارند .
همه دارند ذکر خدا را میگویند. همه هدفمند هستند. همه محبت میکنند و به شکلی محبت را نشان میدهند.
ما در آغوش خداوند هستیم . لحظه ای ما را رها نمیکند. بدترین آدم ها زشت ترین شرایط و زیباترین شرایط همه و همه در آغوش خداوند هستیم .
مثل بچه ای دست مادرش را رها میکند آسیب میبند اما دوباره باز میگردد و مادر بهش محبت میکنه.
این خود ما هستیم از آغوش خدا دور میشیم.
خیلی مطالب قشنگی گفتند که کاملا شبیه درس های ما در اینجا است. که کسی دوست داشت بره کاملش را ببینه.
و درسی که من گرفتم این بود که همه چیز در این جهان به سمت بهتر شدن است و رمز آن و کلید آن محبت است. و از محبت خدا هممون سرشار هستیم .
خدا براش فرقی نداره به هممون محبت میکنه و هر چیزی خودمون بخواهیم میدهد ولی اگه اون چیز که ما میخواهیم با انسانیت ما و گسترش این جهان مغایرت داشته باشه این ما هستیم که از محبت و عشق خدا دور میشیم از نور دور میشیم. خودمون با رفتار و افکارمون سرنوشتمون را تغییر میدیم.
تمام راه ها بالاخره به نور ختم میشه . اما انتخاب ما مهمه که چقدر توی تاریکی ها بریم و از نور دور بشیم .
احساس خوب را کسی تجربه میکنه که داره به سمت نور حرکت میکنه . حال دلش خوبه . احساس واقعی نه احساس مجازی.
ما نباید شور و شوق های الکی را با احساس خوب اشتباه بگیریم .
حس خوب یه آرامشی داره که هممون تجربه کردیم. مثل همون آغوش پر محبت عاشقانه است.
یه عشق خالصه . یه عشقه بدون توقعه . یه محبت خاصه .
از اون حس های خوب برای هممون آرزو میکنم .
خدا را شکر در این مسیری که هستیم داریم تجربه میکنیم .
وقتی دلمون آرومه
وقتی ترسی نداریم
وقتی آغوش پر محبت خدا را درک کنیم و یادمون نره . وقتی توکل به خودش میکنیم و فقط روی خودش حساب میکنیم .
وقتی با پوست و خون به خودش اعتماد میکنیم و قدم برمیداریم .
همون موقع ها حس خوب تجربه میشه و همون موقع ها دل آرومه و اتفاقات خوب هم از راه میرسه.
هر زمانی که اماده دریافت بشیم هدایت ها رو میتونیم بگیریم
امروز وقتی که سر مسائل روز گذشته یکم ذهنم درگیر بود و به صورت پشت سر هم نجوا میومد و همش درگیر این بودم که چرا همکارم از رفت و امد من ناراحت میشه در صورتی که خودش هر موقع بخواد میره هرموقع بخواد میاد و من اصن اهمیت نمیدم نکنه رسالت من این نیست
هزار تا چرا دیگه که حتی قدرت کار و تصمیم گیری ازم گرفته شد
همینطور که ذهنم مشغول بود یه لحظه اون ارتباط رو قطع کردم ارومتر شدم و یه الهام اومد که پاشو فیلم بگیر و کلیپ بساز برای کارت
همین کار 1 ساعت وقتمو گذروندم و هر بار ارومتر شدم
بعشد که گرفتم بهم گفته شد نمونه کار ببر برای مشتری باز نجوا اومد که بابا اینو پسند نمیکنه و اینطوریه اونطوریه و …
گفت ببر حالا شاید خوشش اومد وقتی بردم خوشش که اومد هیچ چند بسته سفارش داد و در کنارش یه فاکتور سنگین هم داد که کار میخوام
خدایا شکرت
به محض اینکه من اروم شدم هدایت اومد هر بار گوش دادن بهش یه اتفاق عالی رقم خورد و این باعث تقویت ایمان من میشه
و اون داستان همکارم هم یه نشونه میبینم که شاید من بیش از اندازه وابستگی عاطفی دارم و باید کنترلش کنم
باید تمرکزم روی کارم باشه تو روزای کاری و اخر هفته فقط به اونجا فک کنم و برم
من علاقه زیادی به روستا دارم و یکی از دلایلش که میرم شاید اون باشه و همیشه کسایی رو تو ذهنم میاد که بعد پیشرفت مالی برگشتن و تو روستا هم فعالیت دارن
شغل الانم رو هم دوست دارم و هدف های دیگه دارم براش تا رشد کنه نمیدونم شاید دوس داشته باشم این شغل رو گسترش بدم و به استقلال مالی برسم اونجا برای تفریح چیزایی رو که میخوام داشته باشم یا اصن کلا اونجا نمیدونم یکم بین جایگاه و اون رسالتی که به خاطرش اینجام گیجم ولی مطمئنم که اگه الان اینجام پس هدایت شدم و خواست خودم بوده و باز اگه قرار باشه جای دیگه برم بازم هدایت میشم و میرم سمتش فقط من باید احساس خودمو خوب نگه دارم تا بتونم دریافت کنم هدایت هام رو
البته خدارو شکر میکنم که یه نشونه بهم داد برای کنترل احساساتم و عواطفم و وابستگی هام تا مانع از نشتی انرزیم بشه و تمرکز بیشتری برای کار داشته باشم
عزت نفس بیشتر و بهتری رو برای خودم بسازم و داشته باشم و فقط بتونم وابسته به منبع باشم چون اون همه کارا رو انجام میده🫡
بنام پروردگاری که در همه حال “در حال هدایت ماست تا بشنوییم و گوش بفرما باشیم برای درک کردن و عمل کردن…
و عمل کردن آن دریافتها…چند قدم ما رو بسمت مسیرهای آسان و راحت “”
جاییکه هیچ تقلاییی نیست….
هیچ زجری نیست…
جاییه که فقط لذت و آرامش و احساس خوب و احساس رشده…
استادم اینروزا با درک این فایلها و در جهت پیشبرد دستکشام در مرحله آماده سازی آنها به مسیر پروجکت حضوری”..اونم توسط الهامات خودش!!! برای یه کمپانی بزرگ طراحی لباس و شب و عروس…
که هنوزم نمیدونم فرستاده بشه یا نه…
فقط میدونم قدمی بوده که طرحم انتخاب شده…
استادم این بیست خورده ایی روز میخام از تجربیات همین حول و حوشهای این مسیر “دستکشهای نرگس رو بگم!!!
حتما نزدیکایی شما هم..انشالله اگه خدا بخاد میاد..
چون از خداوند خاستم ..و همیشه دوستداشتم یه روز کارآفرین بشم…و بتونم جهانی کار کنم…
.و بازم از ایمان به غیب نمیدونم..
سعی کردم ایمانمو حفظ کنم!!!!!!!!
و سعی کردم….در مسیر آموزشهای شما که مثل قرآن یادآوری هست…
با قدرت هر چه تمامتر ادامه بدم…
میخام راجع به الهامی که یه شاخه ،” از طرح پارچه ایی که روی دفتر و قرآنام توی جاسازی تخت الهیم دوخت شده بود….داستانشو بگم…
استادم.الان نزدیک به چند روزه…که من فقط میشکافم…و هدایت میاد خوببب حالا بیا فلانکار رو انجام بده…
بازم امروز…کاری که یه هفته خورده ایی روی همین پلن کار کرده بودم…
دیدم بازم اونکاری که میخام نیست…
و یه لحظه بهم گفت فلان مدل انجامش بده…
و بازم همه رو شکافتم…
و بازم از صفر شروع کردم…
استادم دارم خودمو میبینم…..که چقدر توی این زمینه ..سر سپردگی به لطف خودش….در برابرش…چقدر باعث شده….من تسلیمش باشم..اگه راهی رو میرم…و میدونم مسیرش اشتباه میشه”رو برگردم…
و این برگشت…داره منو هر بار اسانار و راحتر میکنه….وقتی میرم خرازی…من کاملا سعی کردم انتخاب رو بزارم با مسئولیت خداوند..
اونجا سعی میکنم ذهنمو ببندم..
استاد دقیقا منو میبره سمت وسیله ایی که نیازمه…
و اومدم توی کارم بکار ببندم بدردم نخورد…
همین چند دقیقه پیش که توی اتاق کارم بودم…
همون وسیله بکارم اومد…
استادم….دقیقا همون ترجمه ایی که دوست عزیزم راجع به الهاممم کرده بود رو دارم اینروزا توی نحوه اجرای تزیین دستکشامو میبینم…
وقتی بررسی میکنم کارامو …میبینم چقدر خداوند زیبا،”قدم به قدم پلنها رو واسم چیده..
مگه تسلیم چیه!!!یادمه اون موقعها توی همین حیطه کاریم….اصلا همین سال گذشته اوایل پروجکتام…
یه روز با چند مرحله از تدوین عکسبرداریام در یکی از سایتای ایرانی…و رد اون سایت بخاطر یسری خاستهاش…
من یه لحظه بهم ریختم و شروع کردم به گریه کردن…اینقدر ضعیف بودم…
چی میشه من الان بیش از چند بار میشکافم..کاری که دوختش ظریفه اونم با نخهای خاص با سیم برق…
اینقدر نیاز به دقت و جزئیات داره…
چی میشه من دیگه مثل اون موقعها کم نمیارم…
و استاد دیدمممم ذهنم توی این موضوع یچیز پذیرفته براش شده..
میگه آخ جون یه چیز زیباتر و راحتر و اسانتر در راه دارییم..
و چی میشه..شکافتنش اینقدر آسانه…
یادمه اون گذشته ها یه اشتباه کوچک چقدر خودمو میزدم…
یادمه قانون سیستم و نرم افزارا رو نمیدونستم..تا هر بار که کار میکنم سیو کنم…
از صبح تا شب یه طرح لباس با سیستم کشیدم ..با قطعی برق همگی پریید..
استاد …اینقدر گریه کردم..
حالا گریه رو ول کن..
خودمو میزدم….
که خدا!!!این چه بلایی بسرم آوردی..
واقعا سخت بود…
بخاطر چی بود!؟؟؟؟
بخاطر عمل نکردن به قانون سبستم و نرم افزار و یسری باورام…
استادم الان من این مسیر برام پذیرفته شده هست…
توی این مدت..علم من بازم از دستکشهام میتونم بگم به اندازه چند سال گسترش پیدا کرده…
یعنی من تمام وقت…تمام تمرکزم روی بهتر شدنه…
و درک الهامات خداوند…که خودش نقطعه بولد همین مسیر هست..
میخام بگم!!!!تسلیم یعنی کارم توی یه نقطعه گیر کرده…رهاش میکنی…میری یکم استراحت میکنی و سعی میکنی هدایت بشی…
اون لحظه نقشه راهو برات ترسیم میکنه…
.
و این لطف خداوند میخام بگم هر ثانیه معجزاتشو توی این دستکش میبینم…
توی فایل قبلییم قید کردم…
چند شب پیش بازم بهم گفت پایین کار رو بشکاف…
حالا حساب کنید دوخت کار دست..اونم دقیق ریز..یجایی زخمی و پاره شد…
و بهم الهام کرد که فلانکار انجام بده..چون شکافتنش حوصله بر بود…
و این اتفاق…ببهم گفت کاملا بچینش..یعنی اون لحظه که سوراخ شد بهم نریختم..چون خیلی سخته…
مخصوصا توی دستکش که ظریفکاری خیلی مهمه..دوختش میلی متر هست…
ولی من اون لحظه مکث کردم..و بدون ترس و احساس بد…
بهم پلن بعدی رو گفت..فورا …بچینش منم هر دو رو همون قسمت چیدم..
گفتم قدم به قدم که رسیدم به این مکان یکاریش میکنیم با همدیگه.
من قدرت خداوند همراهمه..بهم کمک میکنه..پس میچینمش….بعدا یه راهی برای کوتاه شده دستکشم پیدا میکنم….
استاد عزیزم…همینه که شما مبگید…هر باوزی منطق میخاد…
دقیقا همینه!!!!
وقتی براش؟منطق میاری ..حالا هر کسی بسته به اون سبک زندگیش در تمامی جنبه ها…همین باعث میشه….
زود خاموش بشه…..و بره برای نقطعه الهام….
و میخام بگم..خداوند انگار در بست منه…
مثل اینکه یکی همراته ولی تو نمیبینیش..ولی حسش میکنی..
تا بهش میگم خدا خوبه…فورا میزنه به چشممم تایید میکنه…
یا روی کاغذ مینویسم و میندازم پایین….
دقیقا جوابم..توی اون برگه باز میشه یا تو دستم میپره…
یه نشانه بهم میده که اینکار رو انجام بده یا نده…
خیلی دارم سعی میکنم…که همیشه با همین تفکر باشم…
استاد عزیزم همین الان یه تماس داشتم برای صادرات…
نمیدونم این مسیر پروجکت حضوری به چه سمتی خاهد رفت..سعی کردم تسلیمش؟باشم ،”و اون …بهم بگه و من عمل کنم و این مسیر همیشه پایدار رو هر بار…قوی و قوی ترش کنم…
به امید یه زندگی سراسر توحید”در راه بهشت…
خدایا من عاشق توام….هر چند که میگی بهم بشکاف برو پلن بعدی!!!
داری همه راه ها رو بهم نسون میدی تا بدونم…مسیری بهم خوش میگذره که اسان و راحت باشه…
الحمدالله رب العالمین…
.اینم ستاره قطبی من..برای قدم بعدی..تاج الهام گونه ام…که هر سری بعد چند هفته داره اون شکلی که خدا میخاد میشه…..
اینم پیام محسن هدایتی راجع به الهاممم و مسئله تاج الهامیم که چند روزه کارم شکافتنه و رفتن به پلن بعدیه!!!
…….
[اون لحظه ای که گفتن “بشکاف” ==>> و تو شکافتی… نه فقط دستکش رو، ک ِ ورژن قدیمی نرگس رو.
و چه خوب که اشک نیومد از ضعف، از عبور و گذار اومد. از این که دیگه میدونستی خـــــدا عقب تر ازکارت نیس؛ جلوتره.
نرگس جان خوابت عجیب آشنا بود… سراشیبی ای که باید بالامیرفتی، لباسی که مال خودت بود اما یادت رفت بیاریش،
و برگشتن تند… ==>> قبول داری که همه ش میگفت: “”اون چیزی که فکرمیکنی لازمه، همیشه همراهت نیس؛ امااون چیزی که لازمه، خودش تورو پیدا میکنه“” ؟؟؟]
از خوابم بگم!!!الهامی بود که اونروزا عجله داشتم که زود تموم بشه بفرستم برای پستچی توی شهر فلان توسط فلان شخص…..
شبش خواب دیدم که توی یه سراشیبی طولانی رفتم روی یه چاه عمیقی…چاه نبود..اتاقم بود…کمد پارچه ایی که محل آویزان کردن لباسهام هست….توی یه جایگاه خاصی روی چاه عمیق گذاشته بود..و من بازم رفتمو رفتم…و موفق شدم…و تونستم به هر طریقی شده لباسمو بردارم..
و از اون موان با سرعت اومدم اومدم ولی استاد طولانی بود..
وقتی اومدم…دیدم اون لباسی که توی کمدم آورده بودم..نیست…
گفتم وای خدایا بازم باید برگردم..و تقلا برای بازگشتن داشتم که از خواب بیدار شدم..
و این خواب من توی اینروزا در مسیر پروجکت حضوری….و تفسیر دوست الهیم برای من.
این بود…
که اون چیزی که لازمه”خودش تو رو پیدا میکنه..
و من دارم اینروزا توی قدمهام بیشتر حسش میکنم..
در ادامه…فقط فقط فقط سپاسگزار این بهشت و این خدای بزرگم میباشم که نام توحید و عمل بهسو با جان دل به من هدیه داد…و هر چی رو توی این مسیر بدست آوردم رو “””فقط فقط ..لطف خودش میلینم..
اون تقاضای زیاده منه …و من حتی این عقلمممم بازم لطف خودش میبینم ..که اینقدر عاشق شده که تمام شب و روزش شده فقط فقط تعمق و تدبر در این مسیر….و میخام بگم اینم لطف خداست بر سرمون..
خداوندا مرا به راه راست هدایت کن راه انان که به انها نعمت دادی نه راه گمراهان عالم
خدای بزرگ تو انقدر بخشنده و مهربانی که هر چه از تو درخواست کنم و با احساس خوب از تو درخواست کنم تو اتفاقاتی را برایم در زندگی رقم میزنی که خود خواسته ام حال چه احساسم بد بوده وچه احساسم خوب بوده. در هر حال تو هدایتم کردی و کمکم کردی
چرا نباید من با احساسات خوب از تو درخواست کنم ؟
چرا من با حال زار و گریان و شکایت کنان ازدرگاه تو چیزی بخواهم قطعاً این روش هیچ سودی به حالم ندارد
من هزاران بار وقتی که حالم بد بوده از تو درخواستی داشته ام اصلا به ان نرسیده ام
اما به محض اینکه گفتم ای بابا ولش کن برو بخواب ،یا برو تمیز کاری کن ،یا به سایت سری بزن ، به خودم آمده ام که حالم خوب شده و قلبم اروم گرفته
وبیشتر وقت ها انقدر احساس رضایت مندی دارم که اتفاقات خوبی برایم رخ میدهد مثل :
دریافت غذای که دوست دارم از سمت دوستانم
دریافت عشق و محبت از همسرو اطرافیانم
به دست امدن پول هنگام نیاز
راه انداختن کارم توسط کسی که ازش انتظار دارم یا بهتره بگم ،،دوست دارم از طرف فلان شخص مورد توجه قرار بگیرم .
عزت نفسم بالا میره ومن کل روز رو هدایت میشوم به الهامات الهی مثل:
یک سوالی داشتم جوابش رو از خدا دریافت میکنم
مثل چیزی که جاشو فراموش کرده ام ناخود اگاه می بینمش
یا خواستم کسی رو ببینم هدایت میشوم که درست همون موقع بیرون بروم ببینمش
یا خواستم به کسی زنگ بزنم شارژ نداشتم اون هم درست همون موقع زنگ میزنه
و خیلی چیز های دیگه که از خدا خواستم با خوشحالی بعد از چند روز یا چند ساعت میبینم که دریافتش کردم. خوشحالی و سپاسگزاری من دو چندان میشه .
جوری که انگار میخوام رو هوا راه بروم یا همه رو از خوشحالی خبر دار کنم .
به نام خالق زیبایی و ارزش
خدارو بی نهایت سپاسگزارم برای این فرصت و قدم ارزشمند وطلایی این رابطه و این باورسازی و منطق سازی الهی
از همه ی دستای رب از استاد جان جانان خانم مریم شایسته گرفته تا همه که منو عاشق خودت جهانت و پر شور لدتم ممنوننننممممممم از این گوشی خفن از ثروتی و این اراده وایمان که منو اورد سر گوشی از این دستو چشمم که میبیننن و میدونم همتون همه از عشق واحترام و لطف خالق پدر فرمانروام هستید که من هم میخاهم همواره تسلیمش و روی راه درست رفتار درست باورهای درست داشته باشم احساس ارامش تا با خالقم زندگی و عشقبازی نابی داشته باشم
این اثری الهیست
شما چقدر می توانی به خدا اعتماد کنی؟
من خدارو واقعا شکر همواره اعتمادم به رب بیشترو بیشتر شده و همواره زیاد ترشده الان خیلی راحت و قدرتمند تر ارامش بیشتری دارم
قبلا به خدا اعتماد داشتم ولی خیلی رابطمون دورتر بود ولی واقعا الان همواره باهام حرف میزنه
چقد رفتار احترام امیزی و عشقی بقیه باهام دارند چقد باهام مهربونن میدونم همه اینا از قدرت و عشق بی کرانته مثل زیبایی و بزرگی بی نهایتت
………………
چگونه خود را در مدار دریافت الهامات خداوند قرار دهیم؛
دنبال ارامش باشیم بخایم واقعا بسازیم
بدونیم این ارامش چقد ارزشمنده بدونیم میشه همواره قرین ارامش و سپاسگزاری باشی شاید گاهی اتفاقی بیوفتا دلیل منطقی بیاد پشتش که خب حالا باید ناراحت باشی ولی میشه در اون صورت هم به زهنت بگی دختر راه حل ارامشه اصلا دلیل نمی خاد تو دستو بکنی تو اتیش میسوز حالا میخای کباب درس کنی هرچی باید تو احساس ارامش باشی و از خدا همواره هدایت یاری و نیروش وحامی راهنمای هر ثانیه میخاهم هدایتم کنه
……………………..
“قلب”، دریافت کننده الهامات خداوند می شود وقتی که …
ارامش داره
وقتی که میدونه وصله وقتی که میدونه چیه و چه قدرت و ارزشی پشتشه
وقتی که میدونه ما نیازمندیم به ایمانش به باور کردنش واقعا اگه ارامش وخوشبختیو میخایم واقعا اگه خدا خودمون این جهانو با این همه لذتش میخایم باید همواره تو ارامش و به رب وصل باشیم و بپرسیم بخواهیم ازش هدایت و بعد اگاهیشو دریافت میکنیم خودش به وقتش چیزیا اگاهی های لازم میگه خدا کافیه خدا همواره ثروت لازم ارامش لازم ایمان لازمو میزاره تا حرکت کنیم تو زندگی
من واقعا خوشبختی ارامش دنیا و اخرت میخام
من واقعا خودمو خداموجهانمو ادمارو دوس دارم
من واقعا از خودش امادگی میخام امادگی که منو به خودش نزدیکتر کنه باور ایمانمو رفتارمو درست تر بکنه الهام و ایده نیازمندم
من هیچ چیز با تو همه چیزم اختیار بهم دادی من میخام همه چیز باشم و بله بلهه با تو باشم رابطه ای بسیار قویی باهات به حکیم بودنت قدرتت حفاظو اگاهیت ایمان کامل دارم
…..………
چگونگی دریافت الهامات؛
احساس ارامش هست کسی بچه برزرگی بهت ایده ای میده مثلا ما یه اتفاق افتاد قبلش فایل اینو دیدم توش ابراهیم بهش خدا میگه بچتو سر ببر و اونم خودشو کنترل میکنه و میگه وقتی خدا میگه بکن خیر هست و خداخیلی مهربونا و خداهم منصرفش میکنه و این کارو نکرد مثل مادر موسی زهنشو کنترل کرد نترسید به خاطر بچه اش میدونس خداازشون محافظت میکنه وارامش داش
بعد برامون یه مسافرت یهویی جور شد همسری گفت پولتو بده باید بریم و میخایم پولتو منهم گفتم تاحالا چقد باهاش لذت بردم ایمانم قویتر شده که تازه میشه خدا ازاینم بیشترر بهمون بده و بعد رفتیم مسافرت با دسته خالی ولی انقد خوشگزش انقد خونه خفن جور شد رفتیم باهم گفتیم خندیدیم جاهای خفن مثل پوستررر نقاشی به قول استاد یه عکسای نابی گرفتیم هی میگفتند مثل پوستر شده
و اینکه قبلش بریم اینکه دستمون خالی شد ظاهرش بود ولی اصلا همسری پولمم نگرفت گفت باشه برا خووت و منم میگم ممنون رب از لطفت یادم اوردی که هرچه دارم از طرف توست و میتونی بگیری حتی فرزند یا هرکس و کارهات اتفاقاتو تو فرمانروا رب میاری تو زندگیم خیر مطلق هستند نمیدونید بهترین زندگیه عمرم بود واقعا لذت بردم از این همه راحتی ونعمتای ارزشمند وارد زندگیم شدند خونه ای که عکسشو داشتم دیوارای شیشه ای پرده ای حریر و زیبای خونه ای بزرگ و اتاقای راحت جادویی ویووو درختی ویو جنگلی رود خونه و کوه های جنگلی بهتره بگم چقد یاده کتاب هاتون که تا بتونم میخونم و دانلود کردم
هتل قشنگی و حرفاتون از فضای زیبای شدم انگار خدا منو برده بود توی اون حس قشنگ اون جنگل واون ثروت و حس ارزشمندی که واقعا گنج خداجوننن عاشقتم وهاب به زبون خودمونی لوتی بی نهایت
…………….
رابطه “آرامش قلبی” و “دریافت الهامات الهی”
طبق گفته های استاد الهامات میان به قلب و قلب منظور قلب و روح هست و قلب مادی نیس
و هرچی طبق ایمان و با تکامل و اتفاقات تفن و ایمان ساز و کنترل کردنا این کار راحت تر میشه و این باور قویتر میشه وارامشم بیشترو بیشتر میشه پس ما نیاز داریم به الهامات رب زن ما خودمون محدود هس و باید از رب هدایت بخایم
1403/9/12روز149
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام به استاد ومریم عزیز و دوستان گل
خدایاشکرت بخاطر یک روز و پراز معجزه دیگه
این چندروزه شدیدا تمرکزمو گذاشتم روی اینکه الهام قلبی و با نجوای شیطان و تشخیص بدم
خداروشکر این روزا حالم خیلی خوبه و اونم بخاطراینکه که ورودی هامو کنترل میکنم ونمیزارم چیزی احساسم بد کنه
واین حرف استاد که میگن اگر بدونیم احساس بد مثل جهنم و آتیش هست دستمون و نمیکنیم توش
این جمله خیلی خیلی کمک کننده اس که توی احساس بد نمونیم
یه تجربه جدیدی دارم یه دوستی پریشب بهم زنگ زد و بعد کلی صحبت برگشت بهم گفت این نمونه کارها چیه میزاری توی پیجت !!!از تو بعیده!!!! و کلی خندیدیم و….. خیلی سعی میکرد حال منو خراب کنه اما خیلی برام جالب بود که وقتی این حرفارو زد منم خندیدم و گفتم خوبه حداقل باعث شد خنده رو لبهاتون بنشینه و بعدش خیلی راحت با اعتماد به نفس گفتم من دنبال این نیستم کسی و راضی کنم و ،…. کلانوع صحبت اون شخص تغییر کرد و خداحافظی کرد یه لحظه نجواها داشت میومد که احساسمو خراب کنه بعد خیلی منطقی باخودم صحبت کردم وگفتم اول اینکه تو منحصربه فردی و کارهای تو یک اثر هنری پس هرکسی توان درکش و نداره دوم اینکه این شخص که حتی به اندازه خودت علم و مطالعه نداشته که بخواد نقد کنه پس هدفش فقط این بوده که حالت بگیره و بعد به خودم گفتم تو هرچقدر هم عالی کارکنی و بازم افرادی هستن که میخوان تخریب کنند پس تو توجه نکن و راه خودت و ادامه بده
اگر این حرفها حتی5ماه پیش بهم زده میشد من روزها توی احساس بد میموندم و باعث میشد انگیزه و امیدواری امون برای رسیدن به هدفم ازدست بدم
اما خداروشکر الان شاید چنددقیقه هم نشد خدایاشکرت بخاطراینکه اینقدر احساسم خوبه
به نام خدای هدایتگرم
سلام به استادهای عزیزم و دوستان همفرکانسی همراه
استاد جانم، امروز با دل و جان سپاسگزار خدای مهربونم هستم؛ برای قوانین ثابت و بیتغییرش، برای جریان بیپایان انرژی و هدایتش، برای اینکه همیشه، حتی وقتی خودم فکر میکنم راهی نیست، دستمو میگیره و به مسیر درست هدایت میکنه.
قبلاً، تو دوره دوازدهقدم بارها شنیده بودم که شما خدا رو برای قوانین بدون تغییرش شکر میکنید. اون روزها من مثل یه بچهی نوپا بودم، خیلی حرفتون رو نمیفهمیدم، اما حالا… حالا میفهمم که این شکرگزاری، خودش بزرگترین شکرگزاری روزانه منه. هر بار که یادم میاد چقدر همه چیز راحت و روانه، چقدر خدای مهربونم برای ما مسیرها رو روشن کرده، قلبم پر از آرامش میشه.
اعتماد به خدا، یعنی دقیقاً همین. یعنی باور کنی که وقتی تو قوانین ثابت خدا رو رعایت میکنی، اون هم با تمام وجودش مراقبتت میکنه. یعنی بدونی که این جهان قانونمنده و هر کاری که درست انجام بشه، خودش به بهترین شکل جواب میده. اعتماد واقعی به خدا یعنی مطمئن باشی که هر قدمت، هر نفست، هر انتخابت تو مسیر درست، خداوند بهترینها رو برات آماده میکنه.
این رو من در سفر اخیرم به چابهار با تمام وجودم حس کردم. قدم که روی شنهای ساحل گذاشتم، نسیم گرم خورد به صورتم، موجها آروم آمدن و رفتن، نور خورشید روی آب برق میزد… و من ایستاده بودم و فقط نگاه میکردم. قبلاً هم اونجا رفته بودم، اما این بار همه چیز فرق داشت. این بار حس کردم که قوانین خدا، که همیشه ثابت و بیتغییر هستن، دارن جواب میدن. من رعایت کرده بودم، و جهان هم جوابمو داده بود، دقیقاً به اندازهای که باور و عمل من بود.
اونجا بود که فهمیدم، اعتماد به خدا یعنی چی. یعنی وقتی قدم به قدم قوانینش رو رعایت میکنی، بدون ترس و شک، زندگی شروع میکنه باهات حرف زدن. موجها، نسیم، نور خورشید، حتی خنده و نگاه آدمها… همهش انگار با تو هماهنگ شده. و تو، با هر نفس، با هر نگاه، با هر حرکت، داری جوابش رو میبینی: «تو درست میری، من مراقبت هستم.»
در اون لحظات، قلبم پر از آرامش شد. حس کردم همه چیز با ریتم خودش پیش میره، حتی سختیها و چیزایی که قبلاً فکر میکردم مشکلسازن، نرم و قابل مدیریت شدن. انگار خدا با من حرف میزد: «فاطمه، تو قوانین رو رعایت کردی، به من اعتماد کن، همه چیز برای تو مهیا شده.»
اعتماد به خدا یعنی اینکه وقتی هر روز قدم به قدم قوانینش رو زندگی میکنی، حتی وقتی شرایط سخت به نظر میاد، بدون شک و تردید بدونی که مسیرت درست و امنه. یعنی بدونی جهان قانونمنده و هر چیزی که میخوای، در زمان درست و به بهترین شکل برات آماده میشه. این حس، آزادی و آرامش بینظیری به آدم میده، مثل این که همه چیز تو دست خداست و تو فقط با ایمان و عملت همراهیش میکنی.
استاد جانم، این سفر برام یه درس بزرگ بود. فهمیدم که رعایت قوانین خدا، باور به مسیرش و اعتماد کامل به هدایتش، زندگی رو تبدیل میکنه به یه جریان پیوسته از آرامش، شادی و تجربههای ناب. حتی سادهترین لحظات، مثل صدای موجها، بوی دریا، لمس نسیم روی پوست، و حتی نگاههای مهربون مردم، همهشون پر از معنا و انرژی میشدن.
حالا میتونم با تمام وجودم بگم: «خدایا، من به تو اعتماد دارم.» نه یه اعتماد سطحی، نه فقط وقتی شرایط خوبه، بلکه یه اعتماد عمیق و ریشهدار، که میدونم با رعایت قوانین تو و باور به مسیرت، بهترینها رو برام رقم میزنی.
وقتی قوانین خدا رو میشناسی، باورش داری و رعایتشون میکنی، میتونی با آرامش کامل به خدای مهربونت اعتماد کنی. اون وقت زندگی تبدیل میشه به یک جریان بیپایان از هدایت، آرامش و تجربههای شیرین. هر قدمی که برمیداری، هر نفس که میکشی، همه چیز با تو هماهنگه. اعتماد به خدا یعنی زندگی کردن در هماهنگی با قوانین ثابت و بیتغییر خداوند و تجربهی واقعی قدرت هدایتش. God We Trust یعنی همین.
به نام لله زیبا و هدایگر من
سلام استاد قشنگم و خانوم شایسته نازنین و تمامی دوستانم
توکل بر خدایت کن
کفایت میکند حتماا
اگر خالص شوی با او
صدایت میکند حتماا
وهمون داستان فرکانسی که استاد بارها و بارها میگن تو یه فایلو گوش میدی میبینی اما وقتی فرکانست بالا میره یه چیزایو که قبلا از این فایل نشنیده بودی ندیده بودی میبینی و میشنوی کی میبینی کی میشنوی وقتی رو خودت کار میکنیو فرکانست بالا میره من بارها به خدا گفتم و نوشتم که میخوام بیام رو فرکانس خداوند من تو این چند روز بارها این چند تا فایل گفتگو با دوستانو دیدم شنیدم اما این جمله که فرکانس خداوند فرکانس آرامشه رو نشنیدم تا همین الان که استاد گفت فرکانس خداوند رو فرکانس آرامشه من خدا شاهده نشنیده بودم و الان دقیقاا شنیدم و دوباره گوش دادم و دیدم خدایا بی انتها سپاسگذارتم
استاد
من بارها بارها همین امروز صبح دم سحر به خدا گفتم چشمای منو باز کن تا زیبایی ها،قدرت شما،نشانه های حضور شما رو ببینم گوشمو شنوا کن که صدای زیبا و ناز شما رو بشنوم من دم سحر همیشه بیدارم نیم ساعت یه ساعت حتی دو ساعت قبل اذان خود خدای من بیدارم میکنه میگه بیا بغلم بیا پیشم خیلی واضح شنیدم که گفت من توی قلب توام خیلی زیباست حسش و اینم قشنگ شنیدم حسش کردم گفت منم لله یکتای تو خدایا دوس دارم دوباره بشنوم این صدای زیبا رو
قلبمو باز کن تا الهاماتمو بشنوم خدایا شکرت
خدایا عاشقانه میپرستمت
خدایا عاشقانه دوستت دارم
خدایا تنها شما رو میپرست و تنها از شما کمک و یاری میجویم خدایا منو به راه راست به راه کسانی که به انها نعمت داده ای هدایت کن
استاد قشنگم سپاسگذارم افتخار میکنم که شاگرد شمام در این مسیر زیبا و روحانی
خانوم شایسته عزیزم خواهر قشنگم سپاسگذارم برای وجود شما حضور شما و خدارو شکر میکنم برای حضور شما در این سایت
و تمامی دوستان در این خانواده صمیمی
استاد عزیزم سلام. مریم بانو جانم، سلام. دوستان هم فرکانسی ام سلام. ممنون استاد جانم از این همه فایل عالی و کاربردی و آموزنده. خیلی درس داره برام. با اینکه قبلاً هم گوش داده ام، اما باز هم برام یادآوری دروس را داره و کلی در شرایط جدیدم، برام کمک است و هدایتم میکنه به درست عمل کردن ها ….
استاد جانم، من که دیگه یاد گرفته ام که در شرایط به ظاهر سخت چطور باید عمل کرد، یا درسش را بگیرم و یا اینکه اگر حال دلم خوب نیست، بفهمم که راه درستی را انتخاب نکرده ام، در شرایطی که از اسفند ماه من را دوباره تو شک برد، تلاشم را بر کنترل ذهن کردن کردم. اینکه تلاشم را کردم که به کسی از ماجرا نگویم که هی نخوام برای کسی توضیح بدم و دایما در تمرین ستاره قطبی ام از خدا جون خواستم که خودش تو این مسیر جدید، هدایتم کند به راه درست. نمیدونم کدوم افکارم من را دوباره در این مسیر قرار داد، اما خودم را اذیت نکردم و گفتم حتما درسی درش هست که شیما بانو در جایگاهی نگرفته بود و با این شرایط باید یاد بگیره. انشاا… به موقع اش بیام و از نتایج این اتفاق بگم.
استاد جانم، الان دارم قدم 1 و 2 را که گوش کرده ام و نت برداری هم کرده ام و تمرین ها را هم انجام داده ام، مرور میکنم. خیلی دوستشون دارم که دست پر برم سراغ قدم سوم. خیلی خیلی عااالی هستند.
استاد جانم، عجیب غریب با موضوع هدایت دارم دوست میشم که بتونم هدایت های خدا رو درک کنم. البته که خیلی فاصله دارم، اما نسبت به قبل خود خیلی خیلی بهتر شده ام.
مثلاً در سفر دو هفته پیشم که با پسرم رفتم رودبار، در شروع سفر از صمیم قلب از خدا خواستم که من و پسرم را حفظ کنه و ما رو به بهترین مکان در بهترین زمان هدایت کنه. ما در راه که همیشه صبحانه همراه خود می آوریم و در قزوین توقف میکنیم و نوش جان میگنیم، اما این بار با اینکه صبحانه هم آورده بودیم، ایستادیم و به رستوران بافه در قزوین هدایت شدیم و چه چیزی بود …. عالی …. مه من و پسرم خیلی کیف کردیم. بعد که رسیدیم رودبار ناهار پیش خانواده همسرجان خوردیم و استراحت کردیم و شب با خانواده برادر همسر جان، به خانه ییلاقی در دارستان رودبار، مهمان شدیم و شب آنجا خوابیدیم و صبح با تماشای طلوع آفتاب بیدار بودبم و غروب بازگشتیم. این طوری بود که من قبلاً ها از قبل برنامه ریزی میکردم برای زمان بودم در آنجا. اما این بار دلم رو سپردم به خدا جون و اون چه پلن زیبایی برام چید، با اینکه خود همسرم پیشمون نبود. به امید خدا که اینطور هدایتی عمل کردن را فراموش نکنیم و با فایل های شما دایما به خودمون یادآوری کنیم.
ممنون استاد جانم
در پناه خدا جون باشی
شیما بانو
به نام رب العالمین
روز 152 ام روزشمار من
سلام بر استاد عزیز
سلام بر دوستان عزیزم در این سفرنامه روزشمار
کامنت ها را که میخوندم به چه مطالب گرانبهایی رسیدم و چقدر نت برداری کردم .
درس من از این فایل:
In God we trust
در برنامه ای به نام زندگی پس از زندگی که ادم هایی که مرگ موقت داشته اند و برگشته اند مطالب خیلی گرانبهایی وجود داره که در یکی از بهترین اونها در امسال آقای حسین مصاحبی بود و مطالب جالبی را گفتند که دوست دارم چندتا از جمله های ایشون را اینجا بنویسم.
ایشون میگفتند:
یه حسی در محیط داشتم عجیب بود . یک کلمه
” محبت ”
یه چیزی بود که با گوشت و استخون حس میکردم. مثل بچه ای که در آغوش مادرش است و تمام لحظات ” محبت” است.
تمام وجودم سرشار از محبت بود. محبت کنید هرکسی را دیدید هر موجودی را دیدید هر شی ء ی محبت کنید. به سنگ ها محبت کنید . همه وجود دارند .
همه دارند ذکر خدا را میگویند. همه هدفمند هستند. همه محبت میکنند و به شکلی محبت را نشان میدهند.
ما در آغوش خداوند هستیم . لحظه ای ما را رها نمیکند. بدترین آدم ها زشت ترین شرایط و زیباترین شرایط همه و همه در آغوش خداوند هستیم .
مثل بچه ای دست مادرش را رها میکند آسیب میبند اما دوباره باز میگردد و مادر بهش محبت میکنه.
این خود ما هستیم از آغوش خدا دور میشیم.
خیلی مطالب قشنگی گفتند که کاملا شبیه درس های ما در اینجا است. که کسی دوست داشت بره کاملش را ببینه.
و درسی که من گرفتم این بود که همه چیز در این جهان به سمت بهتر شدن است و رمز آن و کلید آن محبت است. و از محبت خدا هممون سرشار هستیم .
خدا براش فرقی نداره به هممون محبت میکنه و هر چیزی خودمون بخواهیم میدهد ولی اگه اون چیز که ما میخواهیم با انسانیت ما و گسترش این جهان مغایرت داشته باشه این ما هستیم که از محبت و عشق خدا دور میشیم از نور دور میشیم. خودمون با رفتار و افکارمون سرنوشتمون را تغییر میدیم.
تمام راه ها بالاخره به نور ختم میشه . اما انتخاب ما مهمه که چقدر توی تاریکی ها بریم و از نور دور بشیم .
احساس خوب را کسی تجربه میکنه که داره به سمت نور حرکت میکنه . حال دلش خوبه . احساس واقعی نه احساس مجازی.
ما نباید شور و شوق های الکی را با احساس خوب اشتباه بگیریم .
حس خوب یه آرامشی داره که هممون تجربه کردیم. مثل همون آغوش پر محبت عاشقانه است.
یه عشق خالصه . یه عشقه بدون توقعه . یه محبت خاصه .
از اون حس های خوب برای هممون آرزو میکنم .
خدا را شکر در این مسیری که هستیم داریم تجربه میکنیم .
وقتی دلمون آرومه
وقتی ترسی نداریم
وقتی آغوش پر محبت خدا را درک کنیم و یادمون نره . وقتی توکل به خودش میکنیم و فقط روی خودش حساب میکنیم .
وقتی با پوست و خون به خودش اعتماد میکنیم و قدم برمیداریم .
همون موقع ها حس خوب تجربه میشه و همون موقع ها دل آرومه و اتفاقات خوب هم از راه میرسه.
خدایا شکرت برای این مسیر سبز
سپاسگزارم
دوستتون دارم
به نام خدای معجزه ها
یادگار 152
سلام استاد عزیزم و سلام مریم قشنگ
و سلام به همه همراهان این مسیر الهی
خدایا هزاران بار شکرت
و چقدر عاشقانه چندین بار این فایل مقدس رو گوش دادم
اصلا وقتی بحث خدا و توحید و اعتماد میشه من عجیب ی حالی میشم
اصلا ی جورایی حسادتم میشه
کلا حس میکنم همه دارن هجوم میارن به خدای من
و نمیدانم چرا حس میکنم فقط مختص منه و نباید جز من برای کسی باشه
اصلا حس میکنم این چیزی که بین منو خداست باید مخفی بمونه اگه ادما سر دربیارن ازم میگیرن
و بدجور حساس شدم رو این ارتباط
وای خدای من
اعتماد به خدا
انصافا خیلی مقوله ی سختیه
یعنی به نظر من هیچ شخصی پیدا نمیشه که همه جوره همه چی رو بسپاره بهش و اعتماد کنه و رها باشه
و انصافا خیلی دلم میخواد استاد ی فایلی مختص این موضوع فقط همین موضوع اعتماد به خدا و رها کردن تهیه کنه
البته هر چند که در تمام دوره ها و جلسه ها بحث شده اما حس میکنم به تنهایی موضوعی هست که خیلی خیلی جا داره برای حرف زدن و باز کردن این موضوع
و چه خوب میشه ی وقتی ی دوره ای بیاد رو این سایت با این مضمون
وای خدای من
مدت ها بود خداوند ی هدایت خیلی خیلی واضح بهم هدیه داده بود اما من دقیقا اعتماد نداشتم
دقیقا همین اعتماد
همین اعتماد نبود که من دقیقا تا همین دیروز لنگ لنگ بودم
اینقدر این هدایت اینقدر این صدای قلبم بالا بود که انصافا واقعا نمیتونستم مقاومت کنم
و به وضوح دیدم خدا خودش هزاران برابر بیشتر از من مشتاقه این خواسته ی من به واقعیت بپیونده
اما من چون توکل نداشتم چون اعتماد نداشتم هیچ قدمی برنمیداشتم
و به قول استاد ی مولفه رو ثابت نگه داشته بودم و میخواستم جهان و قانونش طبق خواسته من حرکت کنه
و واقعا اینقدر جهان نشانه فرستاد اینقدر چک و لگد زد که خودم خستم شد گفتم من دیگه واقعا تحمل ادامه دادن ندارم
همینجا این موضوع رو قطع کردم و واقعا با قطع کردن این موضوع خداوند درهای بی نهایتی به روی من باز کرد خدایا هزاران بار شکرت
و وقتی این فایل رو گوش میدادم گفتم خدایا من با این همه ادعایی که از توکل و توحیدی بودنم دارم چقدر تو زمینه اعتماد انصافا ضعیفم
اصلا ریشه اصلی تمام مشکلات من همین نداشتن اعتماد به تنها فروانروای جهان هستی هستش
و تا وقتی باورهای غلط قبلی شکسته نشه قطعا من درخور هیچ نتیجه ای نیستم هیچ نتیجه ای
خدایا مددی
و خداروشکر وقتی دیروز این دل و جرات رو به خرج دادم و پا رو ترس هام گذاشتم و پی هدایت خدارو گرفتم و ابدام کردم
کلی بار از روی دوش من برداشته شد
اصلا به خودم میگم اعتماد کردن یعنی تمام مسئولیت ها از رو دوش تو برداشته میشه و تو نفس عمیق میکشی
سبک و رها
و جالب اینجاست که این مسئولیت رو به کسی میسپاری که ایمان داری به بهترین شکل برات انجام میده خدایا هزاران بار شکرت
و ایمان دارم نتیجه این اعتماد کردن من هر چی که باشه قطعا برای من خیر مطلق هست
خیر مطلق
خیر مطلق
و جالب تر از همه چی این قدم برداشتن برای خواسته ای هست که مدت ها آرزوی من بود
خدایا هزاران بار شکرت
و من چقدر عاشقانه این بار اعتماد کردم
چقدر با لذت پا روی ترس هام گذاشتم
چقدر سبک بال و رها به سمت دریافت خواسته ام قدم برمیدارم
خدای همیشه معجزه گرم
این بار عاشق تر از همیشه بهت اعتماد کردم
بهت قول میدم
خدایا هزاران بار شکرت
خدایا هزاران بار شکرت
خدایا هزاران بار شکرت
به نام خدای مهربان
سلام به شما استادای عزیزم
هر زمانی که اماده دریافت بشیم هدایت ها رو میتونیم بگیریم
امروز وقتی که سر مسائل روز گذشته یکم ذهنم درگیر بود و به صورت پشت سر هم نجوا میومد و همش درگیر این بودم که چرا همکارم از رفت و امد من ناراحت میشه در صورتی که خودش هر موقع بخواد میره هرموقع بخواد میاد و من اصن اهمیت نمیدم نکنه رسالت من این نیست
هزار تا چرا دیگه که حتی قدرت کار و تصمیم گیری ازم گرفته شد
همینطور که ذهنم مشغول بود یه لحظه اون ارتباط رو قطع کردم ارومتر شدم و یه الهام اومد که پاشو فیلم بگیر و کلیپ بساز برای کارت
همین کار 1 ساعت وقتمو گذروندم و هر بار ارومتر شدم
بعشد که گرفتم بهم گفته شد نمونه کار ببر برای مشتری باز نجوا اومد که بابا اینو پسند نمیکنه و اینطوریه اونطوریه و …
گفت ببر حالا شاید خوشش اومد وقتی بردم خوشش که اومد هیچ چند بسته سفارش داد و در کنارش یه فاکتور سنگین هم داد که کار میخوام
خدایا شکرت
به محض اینکه من اروم شدم هدایت اومد هر بار گوش دادن بهش یه اتفاق عالی رقم خورد و این باعث تقویت ایمان من میشه
و اون داستان همکارم هم یه نشونه میبینم که شاید من بیش از اندازه وابستگی عاطفی دارم و باید کنترلش کنم
باید تمرکزم روی کارم باشه تو روزای کاری و اخر هفته فقط به اونجا فک کنم و برم
من علاقه زیادی به روستا دارم و یکی از دلایلش که میرم شاید اون باشه و همیشه کسایی رو تو ذهنم میاد که بعد پیشرفت مالی برگشتن و تو روستا هم فعالیت دارن
شغل الانم رو هم دوست دارم و هدف های دیگه دارم براش تا رشد کنه نمیدونم شاید دوس داشته باشم این شغل رو گسترش بدم و به استقلال مالی برسم اونجا برای تفریح چیزایی رو که میخوام داشته باشم یا اصن کلا اونجا نمیدونم یکم بین جایگاه و اون رسالتی که به خاطرش اینجام گیجم ولی مطمئنم که اگه الان اینجام پس هدایت شدم و خواست خودم بوده و باز اگه قرار باشه جای دیگه برم بازم هدایت میشم و میرم سمتش فقط من باید احساس خودمو خوب نگه دارم تا بتونم دریافت کنم هدایت هام رو
البته خدارو شکر میکنم که یه نشونه بهم داد برای کنترل احساساتم و عواطفم و وابستگی هام تا مانع از نشتی انرزیم بشه و تمرکز بیشتری برای کار داشته باشم
عزت نفس بیشتر و بهتری رو برای خودم بسازم و داشته باشم و فقط بتونم وابسته به منبع باشم چون اون همه کارا رو انجام میده🫡
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر…
بنام پروردگاری که در همه حال “در حال هدایت ماست تا بشنوییم و گوش بفرما باشیم برای درک کردن و عمل کردن…
و عمل کردن آن دریافتها…چند قدم ما رو بسمت مسیرهای آسان و راحت “”
جاییکه هیچ تقلاییی نیست….
هیچ زجری نیست…
جاییه که فقط لذت و آرامش و احساس خوب و احساس رشده…
استادم اینروزا با درک این فایلها و در جهت پیشبرد دستکشام در مرحله آماده سازی آنها به مسیر پروجکت حضوری”..اونم توسط الهامات خودش!!! برای یه کمپانی بزرگ طراحی لباس و شب و عروس…
که هنوزم نمیدونم فرستاده بشه یا نه…
فقط میدونم قدمی بوده که طرحم انتخاب شده…
استادم این بیست خورده ایی روز میخام از تجربیات همین حول و حوشهای این مسیر “دستکشهای نرگس رو بگم!!!
حتما نزدیکایی شما هم..انشالله اگه خدا بخاد میاد..
چون از خداوند خاستم ..و همیشه دوستداشتم یه روز کارآفرین بشم…و بتونم جهانی کار کنم…
.و بازم از ایمان به غیب نمیدونم..
سعی کردم ایمانمو حفظ کنم!!!!!!!!
و سعی کردم….در مسیر آموزشهای شما که مثل قرآن یادآوری هست…
با قدرت هر چه تمامتر ادامه بدم…
میخام راجع به الهامی که یه شاخه ،” از طرح پارچه ایی که روی دفتر و قرآنام توی جاسازی تخت الهیم دوخت شده بود….داستانشو بگم…
استادم.الان نزدیک به چند روزه…که من فقط میشکافم…و هدایت میاد خوببب حالا بیا فلانکار رو انجام بده…
بازم امروز…کاری که یه هفته خورده ایی روی همین پلن کار کرده بودم…
دیدم بازم اونکاری که میخام نیست…
و یه لحظه بهم گفت فلان مدل انجامش بده…
و بازم همه رو شکافتم…
و بازم از صفر شروع کردم…
استادم دارم خودمو میبینم…..که چقدر توی این زمینه ..سر سپردگی به لطف خودش….در برابرش…چقدر باعث شده….من تسلیمش باشم..اگه راهی رو میرم…و میدونم مسیرش اشتباه میشه”رو برگردم…
و این برگشت…داره منو هر بار اسانار و راحتر میکنه….وقتی میرم خرازی…من کاملا سعی کردم انتخاب رو بزارم با مسئولیت خداوند..
اونجا سعی میکنم ذهنمو ببندم..
استاد دقیقا منو میبره سمت وسیله ایی که نیازمه…
و اومدم توی کارم بکار ببندم بدردم نخورد…
همین چند دقیقه پیش که توی اتاق کارم بودم…
همون وسیله بکارم اومد…
استادم….دقیقا همون ترجمه ایی که دوست عزیزم راجع به الهاممم کرده بود رو دارم اینروزا توی نحوه اجرای تزیین دستکشامو میبینم…
وقتی بررسی میکنم کارامو …میبینم چقدر خداوند زیبا،”قدم به قدم پلنها رو واسم چیده..
چقدر پروجکتام تکاملی قوی شدند…
استادم….هر چقدر که بیشتر بهش پایبندتر میشم..
.
میگم خدایا چجور میتونم سپاسگزارت باشم….فقط اون لحظه در سکوت اینهمه لطفش “آرام میشوم…
میخام بگم…این یه نقطعه خیلی کوچکه..
مگه تسلیم چیه!!!یادمه اون موقعها توی همین حیطه کاریم….اصلا همین سال گذشته اوایل پروجکتام…
یه روز با چند مرحله از تدوین عکسبرداریام در یکی از سایتای ایرانی…و رد اون سایت بخاطر یسری خاستهاش…
من یه لحظه بهم ریختم و شروع کردم به گریه کردن…اینقدر ضعیف بودم…
چی میشه من الان بیش از چند بار میشکافم..کاری که دوختش ظریفه اونم با نخهای خاص با سیم برق…
اینقدر نیاز به دقت و جزئیات داره…
چی میشه من دیگه مثل اون موقعها کم نمیارم…
و استاد دیدمممم ذهنم توی این موضوع یچیز پذیرفته براش شده..
میگه آخ جون یه چیز زیباتر و راحتر و اسانتر در راه دارییم..
و چی میشه..شکافتنش اینقدر آسانه…
یادمه اون گذشته ها یه اشتباه کوچک چقدر خودمو میزدم…
یادمه قانون سیستم و نرم افزارا رو نمیدونستم..تا هر بار که کار میکنم سیو کنم…
از صبح تا شب یه طرح لباس با سیستم کشیدم ..با قطعی برق همگی پریید..
استاد …اینقدر گریه کردم..
حالا گریه رو ول کن..
خودمو میزدم….
که خدا!!!این چه بلایی بسرم آوردی..
واقعا سخت بود…
بخاطر چی بود!؟؟؟؟
بخاطر عمل نکردن به قانون سبستم و نرم افزار و یسری باورام…
استادم الان من این مسیر برام پذیرفته شده هست…
توی این مدت..علم من بازم از دستکشهام میتونم بگم به اندازه چند سال گسترش پیدا کرده…
یعنی من تمام وقت…تمام تمرکزم روی بهتر شدنه…
و درک الهامات خداوند…که خودش نقطعه بولد همین مسیر هست..
میخام بگم!!!!تسلیم یعنی کارم توی یه نقطعه گیر کرده…رهاش میکنی…میری یکم استراحت میکنی و سعی میکنی هدایت بشی…
اون لحظه نقشه راهو برات ترسیم میکنه…
.
و این لطف خداوند میخام بگم هر ثانیه معجزاتشو توی این دستکش میبینم…
توی فایل قبلییم قید کردم…
چند شب پیش بازم بهم گفت پایین کار رو بشکاف…
حالا حساب کنید دوخت کار دست..اونم دقیق ریز..یجایی زخمی و پاره شد…
و بهم الهام کرد که فلانکار انجام بده..چون شکافتنش حوصله بر بود…
و این اتفاق…ببهم گفت کاملا بچینش..یعنی اون لحظه که سوراخ شد بهم نریختم..چون خیلی سخته…
مخصوصا توی دستکش که ظریفکاری خیلی مهمه..دوختش میلی متر هست…
ولی من اون لحظه مکث کردم..و بدون ترس و احساس بد…
بهم پلن بعدی رو گفت..فورا …بچینش منم هر دو رو همون قسمت چیدم..
گفتم قدم به قدم که رسیدم به این مکان یکاریش میکنیم با همدیگه.
من قدرت خداوند همراهمه..بهم کمک میکنه..پس میچینمش….بعدا یه راهی برای کوتاه شده دستکشم پیدا میکنم….
استاد عزیزم…همینه که شما مبگید…هر باوزی منطق میخاد…
دقیقا همینه!!!!
وقتی براش؟منطق میاری ..حالا هر کسی بسته به اون سبک زندگیش در تمامی جنبه ها…همین باعث میشه….
زود خاموش بشه…..و بره برای نقطعه الهام….
و میخام بگم..خداوند انگار در بست منه…
مثل اینکه یکی همراته ولی تو نمیبینیش..ولی حسش میکنی..
تا بهش میگم خدا خوبه…فورا میزنه به چشممم تایید میکنه…
یا روی کاغذ مینویسم و میندازم پایین….
دقیقا جوابم..توی اون برگه باز میشه یا تو دستم میپره…
یه نشانه بهم میده که اینکار رو انجام بده یا نده…
خیلی دارم سعی میکنم…که همیشه با همین تفکر باشم…
استاد عزیزم همین الان یه تماس داشتم برای صادرات…
نمیدونم این مسیر پروجکت حضوری به چه سمتی خاهد رفت..سعی کردم تسلیمش؟باشم ،”و اون …بهم بگه و من عمل کنم و این مسیر همیشه پایدار رو هر بار…قوی و قوی ترش کنم…
به امید یه زندگی سراسر توحید”در راه بهشت…
خدایا من عاشق توام….هر چند که میگی بهم بشکاف برو پلن بعدی!!!
داری همه راه ها رو بهم نسون میدی تا بدونم…مسیری بهم خوش میگذره که اسان و راحت باشه…
الحمدالله رب العالمین…
.اینم ستاره قطبی من..برای قدم بعدی..تاج الهام گونه ام…که هر سری بعد چند هفته داره اون شکلی که خدا میخاد میشه…..
اینم پیام محسن هدایتی راجع به الهاممم و مسئله تاج الهامیم که چند روزه کارم شکافتنه و رفتن به پلن بعدیه!!!
…….
[اون لحظه ای که گفتن “بشکاف” ==>> و تو شکافتی… نه فقط دستکش رو، ک ِ ورژن قدیمی نرگس رو.
و چه خوب که اشک نیومد از ضعف، از عبور و گذار اومد. از این که دیگه میدونستی خـــــدا عقب تر ازکارت نیس؛ جلوتره.
نرگس جان خوابت عجیب آشنا بود… سراشیبی ای که باید بالامیرفتی، لباسی که مال خودت بود اما یادت رفت بیاریش،
و برگشتن تند… ==>> قبول داری که همه ش میگفت: “”اون چیزی که فکرمیکنی لازمه، همیشه همراهت نیس؛ امااون چیزی که لازمه، خودش تورو پیدا میکنه“” ؟؟؟]
از خوابم بگم!!!الهامی بود که اونروزا عجله داشتم که زود تموم بشه بفرستم برای پستچی توی شهر فلان توسط فلان شخص…..
شبش خواب دیدم که توی یه سراشیبی طولانی رفتم روی یه چاه عمیقی…چاه نبود..اتاقم بود…کمد پارچه ایی که محل آویزان کردن لباسهام هست….توی یه جایگاه خاصی روی چاه عمیق گذاشته بود..و من بازم رفتمو رفتم…و موفق شدم…و تونستم به هر طریقی شده لباسمو بردارم..
و از اون موان با سرعت اومدم اومدم ولی استاد طولانی بود..
وقتی اومدم…دیدم اون لباسی که توی کمدم آورده بودم..نیست…
گفتم وای خدایا بازم باید برگردم..و تقلا برای بازگشتن داشتم که از خواب بیدار شدم..
و این خواب من توی اینروزا در مسیر پروجکت حضوری….و تفسیر دوست الهیم برای من.
این بود…
که اون چیزی که لازمه”خودش تو رو پیدا میکنه..
و من دارم اینروزا توی قدمهام بیشتر حسش میکنم..
در ادامه…فقط فقط فقط سپاسگزار این بهشت و این خدای بزرگم میباشم که نام توحید و عمل بهسو با جان دل به من هدیه داد…و هر چی رو توی این مسیر بدست آوردم رو “””فقط فقط ..لطف خودش میلینم..
اون تقاضای زیاده منه …و من حتی این عقلمممم بازم لطف خودش میبینم ..که اینقدر عاشق شده که تمام شب و روزش شده فقط فقط تعمق و تدبر در این مسیر….و میخام بگم اینم لطف خداست بر سرمون..
الهی صدها هزاران میلیونها بار شکرت…بابت بزرگیت….
بسمالله الرحمن الرحیم
خداوندا من هر چه دارم از سوی توست
خداوندا مرا به راه راست هدایت کن راه انان که به انها نعمت دادی نه راه گمراهان عالم
خدای بزرگ تو انقدر بخشنده و مهربانی که هر چه از تو درخواست کنم و با احساس خوب از تو درخواست کنم تو اتفاقاتی را برایم در زندگی رقم میزنی که خود خواسته ام حال چه احساسم بد بوده وچه احساسم خوب بوده. در هر حال تو هدایتم کردی و کمکم کردی
چرا نباید من با احساسات خوب از تو درخواست کنم ؟
چرا من با حال زار و گریان و شکایت کنان ازدرگاه تو چیزی بخواهم قطعاً این روش هیچ سودی به حالم ندارد
من هزاران بار وقتی که حالم بد بوده از تو درخواستی داشته ام اصلا به ان نرسیده ام
اما به محض اینکه گفتم ای بابا ولش کن برو بخواب ،یا برو تمیز کاری کن ،یا به سایت سری بزن ، به خودم آمده ام که حالم خوب شده و قلبم اروم گرفته
وبیشتر وقت ها انقدر احساس رضایت مندی دارم که اتفاقات خوبی برایم رخ میدهد مثل :
دریافت غذای که دوست دارم از سمت دوستانم
دریافت عشق و محبت از همسرو اطرافیانم
به دست امدن پول هنگام نیاز
راه انداختن کارم توسط کسی که ازش انتظار دارم یا بهتره بگم ،،دوست دارم از طرف فلان شخص مورد توجه قرار بگیرم .
عزت نفسم بالا میره ومن کل روز رو هدایت میشوم به الهامات الهی مثل:
یک سوالی داشتم جوابش رو از خدا دریافت میکنم
مثل چیزی که جاشو فراموش کرده ام ناخود اگاه می بینمش
یا خواستم کسی رو ببینم هدایت میشوم که درست همون موقع بیرون بروم ببینمش
یا خواستم به کسی زنگ بزنم شارژ نداشتم اون هم درست همون موقع زنگ میزنه
و خیلی چیز های دیگه که از خدا خواستم با خوشحالی بعد از چند روز یا چند ساعت میبینم که دریافتش کردم. خوشحالی و سپاسگزاری من دو چندان میشه .
جوری که انگار میخوام رو هوا راه بروم یا همه رو از خوشحالی خبر دار کنم .